خانه / یادداشت صوتی / روضه ی حضرت حُرّ

روضه ی حضرت حُرّ

برای شنیدن و دریافت این کلیپ صوتی، اینجا کلیک نمایید.

 

یکی از آن هایی که حضرت برای او برنامه ریزی کرده بود، جناب «حرّ» است. در «أمالی» شیخ صدوق است: حرّ می گوید زمانی که داشتم می آمدم، با خانواده ام خداحافظی کردم، به من هزار نفر نیرو دادند، می خواهم بروم مقابل پسر پیامبر بایستم، احساس کردم که منادی می گوید: «یا حُرّ أبشِر بالجَنَّه»[۱] ای حر بشارت باد بر تو بهشت! پشت سرِ خود را نگاه کردم و دیدم در کوچه کسی نیست، پیش خود گفتم: مادرت به عزای تو بنشیند، می خواهی بروی مقابل پسر پیامبر بایستی، بشارت بهشت هم به خودت می دهی؟ چه می گویی؟ اشتباه شنیده ای!

«حُرّ» مقابل حضرت آمد، حضرت فرمودند: با مایی یا علیه مایی؟ گفت: بخدا آمده ام مقابل شما بایستم و اگر مجبور شدم با شما بجنگم، با اینکه با هم نماز خواندند، با اینکه حضرت به آن ها آب دادند، گفت: بخاطر اینکه به ما آب دادی، کاری که می توانم کنم این است که نه می گذارم برگردی، و نه می گذارم به کوفه بروی، در همین بیابان ها همراه شو، من هم با تو همراهی می کنم. یکی دو روز گذشت و پیغام آمد جَعجِع بالحُسین، به حسین سخت بگیر، نگذار به جایی برود که سایه و درخت است، کودک همراهِ سیدالشهداء علیه السلام بود، وقتی کاروان می خواست خستگی در کُنَد، می خواست یک جای خوش آب و هوا بایستد، اما حرّ اجازه نمی داد.

جایی که از آب دور بود آنها را نگه می داشت، فرزندانِ سیدالشهداء علیه السلام اذیّت شدند، حضرت فرمود بگذار ما کنار غاضریه برویم، آنجا هوا بهتر است، گفت: نه، نمی شود، به من دستور داده اند به شما سخت بگیرم و آفتاب بر شما بتابد، اینجا سیدالشهداء علیه السلام فرمودند: ثَکَلَتْکَ اُمُّکَ! مادرت به عزایت بنشیند. من زمانِ قدیم خیلی می گشتم که خدایا چه می شود ناگهان ارباب ما نامِ مادرِ کسی را می برد، البته اینجا دشنام نیست، این ثَکَلَتْکَ اُمُّکَ! یعنی مادرت تو را درست تربیت نکرده و در عزای تو باید تاوانِ عدم تربیت صحیحِ تو را بدهد، خیر نیست، اما فحش هم نیست، در ذهنم بود که چرا حضرت با آن همه ادب این جمله را فرموده اند، تا آنکه یاد آن روایت افتادم که در اول این بحث عرض کردم، خودِ حرّ این جمله را وقتی در کوفه بود به خودش گفته بود، گفته بود: مادرت به عزایت بنشیند، می خواهی به جنگ با پسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بروی؟ سیدالشهداء علیه السلام یک فرصتی ایجاد کرد، حضرت دیدند که دست او خالی است، سپاهِ امام را متوقف کرده، دلِ بچه های امام را لرزانده است، شما نگاه کنید یک بازنده ی صد در صد است.

امام یک فرصت ایجاد کرد، یک لحظه حرّ ماند که جواب بدهم؟ آن هم غیرت عرب که نام مادرش را ببرند، چشمان خود را می بندند و دهانِ خود را باز می کنند، یک لحظه توقف کرد و گفت: نه! من به شما چیزی نمی گویم، چون مادر شما فاطمه ی زهرا سلام الله علیها است… کار تمام شد… سیدالشهداء علیه السلام تورِ خود را برای حرّ پهن کرد، برای حرّ برنامه ریزی کرد، یک فرصت ایجاد کرد، جنودِ رحمانیِ درونِ حرّ یک لحظه بیدار شد، فحش بدهم یا نه؟ گفت من چیزی نمی گویم، مادرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها است.  رفت، ولی او دیگر در ولایت قرار گرفت، ظهر عاشورا شد، بعضی از نقل ها می گویند که تیر به بدن مطهّر امام اصابت کرده بود، او آن طرف دیگر مثل مارگزیده می دید کشش دارد که بیاید، ولی رو ندارد، گفت: اللهم أَرْعَبْتُ قُلُوبَ أَوْلِیَائِکَ من دلِ زینب کبری سلام الله علیها لرزانده ام، عذرخواهی سخت است…

فرمانده ی لشکر باشی، سپاهت پیروز است، آن طرف کسی نمانده است، داشت حرف می زد، می گفت انگار بین زمین و آسمان بودم، مدام این را تکرار کرد، اللهم أَرْعَبْتُ قُلُوبَ أَحِبّائِک خدایا من دل أحبّاء تو را لرزانده ام، بعد نوشته اند، اسب خود را هی کرد سمت امام آمد، دست خود را بالای سرش گذاشت، گفت: عَلَیکَ منی السَّلام یا اباعبدالله هَل لیَ مِن توبَهٍ؟ آقای ما فرمودند: نَعَم، یَتوبُ الله عَلَیک خوش آمدی، منتظرت بودم، گفت: آقا می شود اجازه دهی من هم میان سربازان شما بروم؟ فرمود برو… آقایی کرد، یا رحمت الله الواسعه، صدای العطش او را اذیت می کرد، تو زود برو، حضرت هیچ کس را به این راحتی اجازه نمی دادند که به میدان برود، باید به پای حضرت می افتادند تا اجازه دهد، اما اینجا فرمود زود برو…

به میدان رفت، نوشته اند حدود هجده نفر را به زمین زد، یکی از سخت ترین کارها در این جنگی که تعداد اندکی یک طرف هستند و سی هزار نفر طرفِ مقابل، این است که فرمانده بخواهد خودش را بالای سرِ رزمنده اش برساند، چون او در تیررَس قرار می گیرد، اما اربابِ ما باوفاست… وقتی چشمانش را باز کرد نگاه کرد که سیدالشهداء علیه السلام سر او را به دامن گرفته است، وقتی خواست نگاه کند، در «أمالی» شیخ صدوق است که از سینه ی حرّ خون فَوَران می کرد، حضرت فرمودند: أنتَ الحُرّ کَما سَمَّتکَ اُمُّک اگر روزی چیزی به تو گفتم، می خواستم دست تو را بگیرم، مادرِ تو اسمِ تو را درست انتخاب کرد، أنتَ الحُرّ فی الدُّنیا و الاخِرَه حضرت سیدالشهداء علیه السلام بالای سرِ هیچ شهیدی نوحه گری نکرده اند، اینجا فرمود: لَنِعْمَ الحُرُّ حُرُّ بَنی رِیاحِ تو بهترین حرّ این عالمی صَبورٌ عِنْدَ مُشْتَبَکِ الرِّماحِ حرِّ من، همه جای تو را تیر فرا گرفته است…


[۱] أمالی شیخ صدوق، صفحه ۹۳

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>