خانه / مصاحبه ها / برنامه سمت خدا / فضائل منحصر به فرد امیرالمومنین صلوات الله علیه

فضائل منحصر به فرد امیرالمومنین صلوات الله علیه

حجت الاسلام کاشانی روز یکشنبه مورخ ۱۰ مرداد ماه ۱۴۰۰ در برنامه تلویزیونی «سمت خدا» شبکه سوم سیما حضور یافتند و پیرامون موضوع «فضائل منحصر به فرد امیرالمومنین صلوات الله علیه» به گفتگو پرداختند که مشروح این برنامه تقدیم حضورتان می گردد.

برای شنیدن و دریافت فایل صوتی این برنامه اینجا کلیک نمایید.

 برای دیدن و دریافت فایل تصویری این برنامه اینجا کلیک نمایید. 

برای مشاهده و دریافت بسته مستندات این جلسه، اینجا کلیک نمایید.

شریعتی: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم» «اللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّد وَ عَجِل فَرَجَهُم» خانم ها آقایان سلام. خیلی خوش آمدید به سمت خدای امروز. حاج آقای کاشانی سلام علیکم و رحمه الله. شما هم خیلی خوش آمدید. 

حجت الاسلام کاشانی: سلام علیکم و رحمه الله. محضر حضرت عالی، عزیزانی که این جا تشریف دارند، بییندگان عزیز عرض سلام و ادب و احترام دارم. ایام را تبریک عرض می کنم. امیدوارم ان شاءالله که عباداتشان را امیرالمومنین و عرض ادبشان را به درگاه الهی حضرت حق پذیرفته باشد. و ان شاءالله روز مباهله را هم از دست ندهند.

شریعتی: ان شا الله. می خواهم حسن مطلع برنامه امروز یک شعر علوی باشد اگر موافق هستید. حالا دلمان را بهتر کنیم با طبع لطیف علوی و ان شاءالله صحبت های حاج آقای کاشانی را بشنویم.
قطره ام اما به فکر قطره ماندن نیستم
    
آن قدر در یاد او غرقم که اصلاً نیستم
بر قلم آن کس که می راند سخن من نیستم
بی علی در فکر یک پایان روشن نیستم
بی خود از خود می شوم تا نام او را می برند
قدسیان این ذکر را تا عرش بالا می برند
قطره بودم آمدم مبهوت دریایم کنند
موج ها فکری برای تشنگی هایم کنند
ذره باشم تا غبار راه مولایم کنند
سخت مجنونم بگو مردم تماشایم
  کنند
با مفاتیح الجنان چشم او در باز شد
یا علی گفتم صد و ده بار عشق آغاز شد
ابر مبهوتش شد و با جوهر باران نوشت
باد هوهو کرد و با یادش هوالقرآن نوشت
ماه او را چارده بار از صمیم جان نوشت
    
نوبت خورشید چون شد نور جاویدان نوشت
ابر و باد و ماه وخورشید و فلک کاتب شدند
خوش نویسان علی بن ابی طالب شدند
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ». ایام مبارکتان باشد. هفته ی گذشته از فضیلت امیرالمومنین و ارتباط حضرت با خدا حاج آقای کاشانی برای ما صحبت کردند. نکات نابی را مثل همیشه شنیدیم و وعده دادند ان شاءالله این هفته خواهیم شنید که با دل و جان در خدمتیم و می شنویم.
حجت الاسلام کاشانی: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم».خدا به ما هم روزی کند مثل برادرمان آقای علوی که من محضرش نرسیدم ولی لذت بردیم از این اشعار. ان شاءالله امیرالمومنین از ایشان و همه شاعران علوی تقدیر کند.
شریعتی: ان شاءالله.
حجت الاسلام کاشانی: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم». بله، هفته گذشته محضر شما عزیزان عرض کردیم فضائل قیاسی از امیرالمومنین (ع) گفتن برای مراتب پایین است. گاهی انقدر بیچاره می شود یک جامعه ای که نگاه می کند ببینید در صفین بین امیرالمومنین با آن عظمت و مثلاً معاویه حق با چه کسی است. گاهی هم مجبور می شوند قیاسی مقایسه کنند که چه کسی زودتر اسلام آورد، اولین مسلمان که بود، عالم ترین، با فضیلت ترین، شجاع ترین، مجاهدترین، عابدترین، محبوب ترین نزد پیغمبر، همینطور یک یک این ها را بگویند. اما اگر بخواهیم ببینیم که چه چیزهایی فضیلت است، یکی را عرض کردیم که محبوب ترین بنده نزد خدا امیرالمومنین است و اصلاً معیار ایمان و نفاق، معیار ایمان در آیاتی که قرآن راجع به مومنان فرموده راجع به امیرالمومنین است. و برعکس بغض او علامت دشمنی و نفاق است، هفته گذشته عرض کردیم. حالا اندکی هم می خواهیم تبرکاً با توجه به این که در آستانه ی روز بسیار عظیم الشان مباهله هستیم، روزی که خداوند از ۵تن آل عبا پرده برداری مجدد کرد. روزی که به ما عالم فهماند اگر چشم حقیقت بین داشته باشی ولو سابقه نفاق و عناد، بخواهی برگردی می توانی برگردی. ماجرای مباهله، یک ماجرای عجیبی است. به این مناسبت که امیرالمومنین نفس الرسول است، یکی آمد به پیغمبر عرض کرد که آقا چه کسی را خیلی دوست دارید. مثلاً حضرت یک نفری را فرمود. گفت، پس علی چه. فرمود: «أنَّما سَألتَنی عَنِ النَّاس، وَ لَم تَسألَنی عن نَفسی». گفتی مردم که را دوست دارید من هم شاید سلمان را گفتم، نه از خودم. «علیٌ نَفسی» علی خودم است. علی آیینه ی تمام نمای رسول الله است، مو نمی زند. یعنی رفتار او با رفتار پیغمبر مطابقت صد درصدی دارد. نفس پیغمبر است. حتی مطابقت کوچک است، بلکه او نفس رسول است. در این ماجرای مباهله خیلی اتفاق عجیبی افتاده است. اتفاقاً دسیسه گران و تحریف گران هم تا توانستند سعی کردند قصه را بپوشانند. هفته گذشته هم عرض کردیم، سلام و درود خدا بر سیدبن طاووس رحمه الله علیه، که در کتاب اقبال با
  این که کتاب دعا است. کتاب اقبال یک کتابی است که دعا دارد، مثل مفاتیح مرحوم محقق قمی است که خلاصه برای ادعیه و مناسبت ها است. اما وقتی به مباهله می رسد می گوید خوب. یک سری مطلب در یک سری آثار قدیمی است که در ذهن مرحوم سید این گونه است که نکند این به دست دیگران نرسد. شروع کرد ماجرای مباهله چه بود، فضائلش چه بود، چه اتفاقاتی افتاد. همه را آورد و بسیاری از این ها امروز از بین رفته  است.  یعنی کتاب هایی که برده و امروز نمی دانیم کجا است.
شریعتی: یعنی این هوشمندی و آینده نگری به دادمان رسید
حجت الاسلام کاشانی: این هوشمندی حیرت انگیز سیدبن طاووس که یک نکته ی عجیبش این است که خداوند در ماجرای مباهله، می دانید خداوند این گونه نیست که اگر ایمان را به کسی عرضه می کند در جا پودرش کند اگر ایمان نیاورد. چه کسی را می گوییم که «قُل تَعالَوا نَدعُ أبناءَنا وَ أبناءَکُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُم وَ أنفُسَنا وَ أنفُسَکُم ثُمَ نَبتَهِل» ابتهال کنیم، دعا کنیم، «فَنَجعَل لَعنَهَ الله عَلَی الکاذِبینِ» بگوییم که لعنت بر دروغگو. پیغمبر، امیرالمومنین، زهرای اطهر، حسنین (ع) بگویند لعنت خدا بر دروغگو، طرف مقابل که انکار کرده، نابود است.
  ۵ مستجاب الدعوه چنین حرفی بزنند. آیا به نظرتان حکمت الهی، رحمت الهی، مهربانی رسول خدا اقتضا می کند هر منکری را بزند این گونه بیچاره کند؟ نه. معلوم است آن قدر حق روشن بوده، واضح بوده، مثل آفتاب سر روز بوده، استدلال کرده رسول الله، معجزه آورده پیغمبر که حالا من عرض می کنم معجزه و امثالش چه بوده. این ها حقیقت را فهمیدند، مکابره کردند، عناد ورزیدند. و الا پیامبر با منکران که این کار را نمی کرد. این همه بت پرست منکر داشتیم. پیغمبر اکرم روزانه می رفت با این ها بحث می کرد، گفتگو می کرد، دلش می سوخت. پدر امت است، پدر بشریت است، مهربان ترین مهربانان در بین خلایق است. همین جوری که اگر قرار بود دو نفر را با مباهله نابود کند که کسی باقی نمی ماند. رسول الرحمت للعالمین است، امیرالمومنین پدر امت است، زهرای اطهر با آن مهربانی اش. معلوم است که آن نصارا آن روز حقیقت را فهمیده بودند ولی عناد ورزیدند. دیدند دکان دستگاهشان به هم می خورد اگر بخواهند بپذیرند که پیغمبر آخر الزمان است.
شریعتی: باید جمع کنند بروند.
حجت الاسلام کاشانی: باید جمع کنند بروند. عناد ورزیدند. حالا که عناد ورزیدند، حالا که به قول امروزی ها لغوز خواندند، ادعا کردند، حالا «فَنَجعَل لَعنَهَ الله عَلَی الکاذِبینِ».حالا مردی بیا ببینیم از پس نفرین فاطمه زهرا برمی آیی یا نه. یک چیزی را در پرانتز بگویم بازش نمی کنم. آن روزی که شمشیر روی سر امیرالمومنین بود فاطمه زهرا گفت می دانید نفرین کنند چه می شود. علی را برگردانید. ترسیدند و علی ابن ابی طالب را برگرداندند. فاطمه زهرا (س) بخواهد نفرین کند کسی مقابلش نمی تواند بایستد. آن نصارا آمدند این هیبت نورانی ۵ تن، هیاکله نورانی ۵ تن هم آمدند، فاطمه زهرا دُر این صدف ۵ تن میانه آن ها قرار گرفت.
شریعتی: لیله القدر این عالم.
حجت الاسلام کاشانی: لیله القدر این عالم و دور او امیرالمومنین و پیغمبر و حسنین، این ها وقتی نگاه کردند به این صورت ها خوش به معرفت و مرام آن نصرانی معاند. دم او گرم که وقتی این صحنه را دید، گفتند که نه، نه ، نه. ما نفرین نمی کنیم کذاب را. چون نفرین به ما برمی گردد. هیاکل نورانی را ببینید ما جرات نمی کنیم. آدم اگر کور باطن نشده باشد، از دور فاطمه زهرا را در قامت ناپیدای در پناه پوشش پیغمبر و امیرالمومنین ببیند، پا پس می کشد. ولی آن منافقینی که جلسه گذشته گفتیم، بعد از پیغمبر برخی رفتند لگد به خانه او زدند. پناه بر خدا. یعنی روز مباهله روزی است که خدا در قرآن چند بار این کار را کرده است. اسم همسر پیغمبر را برده، همسر لوط، همسر نوح. «کانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عَبَادِنَا صَالِحَینِ
  فَخَانَتاهُما» در امر رسالت خیانت کردند. ما با هیچ کسی رفاقت و ضمانت نامه ی دائمی و پسرخالگی نداریم. همسر پیغمبر بودند. خیانت کردند، نابود شدند، ضرب المثل کفار شدند. یکی هم بود که همسر فرعون بود. یعنی از همه بیشتر اولی این بود که خیانت کند، اهل فحشا باشد، گناه کند، ظلم کند، این شد ضرب المثل اهل ایمان و تقوا. گفت: «ربَّ ابنِ لِی عِندَکَ بَیتًا فِی الجَنَهِ» خدایا من می خواهم که نزد تو خانه داشته باشم، قصر فرعون را می خواهم چه کار. و شد ضرب المثل. خدا می خواهد بگوید فکر نکنید فاصله شد. مسیحی آن روز معاند، آن روز آمده به جنگ اسلام، آمده نفرین کند، حقیقت را دید پا پس کشید. نپذیرفت. ولی عده ای مسلمان نما امیرالمومنین بالای سر حضرت زهرا به پیغمبر عرض کرد، «سَتُنَبِئُکَ ابنَتُک» دخترت به من نگفت ولی به تو خواهد گفت. «بِتَضافُرِ أمَّتِکَ عَلَی هَضمِها». چگونه امت تو او را در هم کشستند، یعنی برخی از امت تو. علامت ایمان و نفاق را بحث کردیم. جایگاه امیرالمومنین به پیغمبر. این که امیرالمومنین از که و که و امثال من و مثل من برتر است این که چیزی نیست. جایگاهی به پیغمبر چیست؟ امیرالمومنین نفس الرسول است، امیرالمومنین معجزه ی رسول است، آیت رسول است. این روایت در منابع متوخر آمده آقای شریعتی، من زیاد خواندم. شاید در همین برنامه هم خواندم ولی چون چند دلیل برایشان دارم دوباره می گویم بعد ادله اش را ذکرمی کنم. هفت حرف دقیقی است. اصلاً شما فکر کنید روایتی است که من می خواهم بگویم. این روایت به پیغمبر منسوب است که خدا به هر پیغمبری آیتی داده، نشانه ای داده است. از کجا بفهمیم پیغمبر، پیغمبر است؟ از کجا بفهمیم موسی (ع) پیغمبر است؟ از کجا بفهمیم ابراهیم پیغمبر است؟ فرمود: «إنَّ اللهَ أعطی مُوسی العَصا» یک عصایی به موسی داد می زد زمین دریا می شد، می زد زمین خون می شد و معجزه می کرد. یک لحظه «فَإذا هِیَ ثُعبَانُ» اژدها می شد، همه ی آن طناب ها و مارهای آن را بلعید سحر ساحران را. «أَعطی ابراهیم بَردَ النّارِ» به ابراهیم سردی آتش انداختند گفتند الان برمی داریم با منجنیق می اندازیمش در آتش می سوزد، عبرت سایرین می شود تا دیگر به بت های ما از گل نازک تر نگوید. چون حضرت ابراهیم (س) بت شکن است. هر کسی در این عالم اهل برائت است، بگوید خدایا من از دشمنان تو بیزارم، این ها همه شیعه ی ابراهیم هستند. ما برائتیان، یعنی کسانی که با دشمنان خدا دشمن هستیم، همه شیعه حضرت ابراهیم هستیم. فرمود: «أَعطی ابراهیم بَردَ النّارِ» ابراهیم انداخت در آتش، با یک عنایت حضرت حق، «قُلنا یَا نَارُ کُونِی بَرداً وَ سَلاماً» آتش گلستان شد. حالا نمرود جان چه کار می خواهی بکنی. تو می توانستی کوه آتش درست کنی، ولی سوزانندگی آتش که به تو نیست. امیرالمومنین، امیر جان، امیر توحید فرمود: «عَلی عِندَ جَوارکُ جُنودُه» دست تو هم سرباز خدا است، فکرت هم سرباز خدا است. نمرود تو خیال کردی با خدا می خواهی بجنگی. پیغمبر من را در آتش بندازی. من آتش را تبدیل به گلستان می کنم. من آتش را تبدیل به گوارا می کنم. آن سوزانندگی اش را منم دادم. من آب را می توانم سیراب کنندگی کنم و آتش را مایه گوارایی.
شریعتی: قصه ی فرعون و حضرت موسی آب خون شد. حاج آقای عابدینی مکرر فرمودند.
حجت الاسلام کاشانی: إنَّ اللهَ أعطی مُوسی العَصا»، «أَعطی ابراهیم بَردَ النّارِ»، «أعطی عیسی الکَلِماتِ یُحیِی بِهَا المَوتَی وَ اَعطانی» عیسی کلماتی می گفت که مرده زنده می کرد. چه کلماتی می گفت؟ چه اسمی می گفت؟ عرض می کنم. پیغمبر فرمود: «وَ أعطانی هذا عَلیا» به من علی داده است. «لِکُلِّ نَبِیَّ آیَه» هر پیغمبری آیتی دارد. نشانه ای دارد، کارت شناسایی دارد، معجزه ای دارد. «آیَتی نُبُوَت عَلی بن ابی طالب». این علی را ببینید، ببینید چه تربیت کرده ام. انبیاء به او گوشه چشم دارند. به قول مرحوم شیخ حسین نجف: «کُلُّ قَومٍ تَوَسَلت بِنَبیٍ» هر قومی به پیغمبری متوسل است. «وَ بِهی قَد تَوسَل أنبیاها» پیغمبر هر قوم گدای کوی امیرالمومنین است. هر وقت به گرفتاری بخورند. چون آن ها گناه نمی کنند یعنی انبیا، ولی
  آرزویشان این است که در قیامت معیت با امیرالمومنین داشته باشند. آرزویشان این است، لذیذترین لذت برای انبیاء این است که روز قیامت در بهشت کنار امیرالمومنین باشند، او برایشان تازه از توحید بیان کند. که پرده ی این الفاظ و قلق ها و تنگی ها کنار برود تا مست بشوند از کلام امیر توحید. این چند روایت را ببینید جایگاه امیرالمومنین نزد پیغمبر: یک: امام باقر (ع) به ابوحمزه ثمالی فرمود: «إنَّ عَلیاً آیَتُ لِمُحَمَد».
شریعتی: «اللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّد وَ عَجِل فَرَجَهُم».
حجت الاسلام کاشانی: دنبال معجزه برای پیغمبر می گردی؟ بالاترین معجزه علی بن ابی طالب است. سر تا پا آیت الله العظمی و آیت لمُحَمد است.
شریعتی: «اللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّد وَ عَجِل فَرَجَهُم».
حجت الاسلام کاشانی: «وَ إنَّ مُحَمَدً یَدعوُ الیَّ وِلایَتِ عَلی» و پیغمبر هم هر کجا می نشست راجع به ولایت او صحبت می کرد. چرا؟ چون پیغمبری که قرآن می فرماید تو داری خودت را برای امت می کشی، می خواست مردم مسیرشان منحرف نشود. زهرای اطهر بعد از پیغمبر گریه می کرد. فرمود پدرم خیلی زحمتتان را کشید. اگر دستتان از دست علی کوتاه نشود برکات آسمان و زمین نازل می شود.
  اگر خیال کنید دست از علی بردارید به پول و مقامی می رسید، «أبشِروا بِسَیفِ صارِم» می بینمم شمیرهای تیز که بر گردن هایتان فرود می آید. این امنیت تان هم از بین می رود. یک این که آیت است. امام صادق در صلواتی که برای امیرالمومنین بود فروده است: «آیَتَ لِرِسالَه» آیت رسالت. آن آیه را همه عزیزان بیش از من شنیدند من هم نمی خواهم طولش بدهم که آمدند گفتند بالاخره از کجا معلوم شود که شما پیغمبر هستید. این آیه قرآن است. روایات متعدد شیعه و سنی ذیلش داریم. «یَقُولوا الَّذینَ کَفَروا لَستَ مُرسَلٍ». تو الکی ادعا کردی مرسل هستی. این را کفار گفتند. جواب چه است؟ جواب این است «قُل کَفی بِاللهِ شَهیداً بَینی وَ بَینَکُم» خدا شاهد است، خدا شهید است، این قرآنی که آوردم معجزه است که از طرف خدا آمده و «مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتَابِ» و کسی که علم کتاب دارد. که امیرالمومنین است. در زیارت امیرالمومنین حتی به این تعبیر هم داریم که می گوییم: «وَ کاشِفِ الکَربِ عَن وَجهِه» کسی پیغمبر او را می دید گل از گلش می شکفت. اگر اسم امیرالمومنین می آید حال دلت خوب می شود، چشمت برق می زند، نشاط پیدا می کنی این ها به خاطر این است که پیغمبر به ما عنایت کرده است. این حال پیغمبر می شد. «اللهُمَّ فَرِّج هَمَّی وَ بَرِّد کَبِدِی بِخَلیلی عَلی ابنِ اَبی طالِب علیهُما السَّلام» کلام پیغمبر است، خدایا دلم را شاد کن، جگرم را خنک کن. در زیارت امیرالمومنین روز ۲۷ رجب داریم که بگوییم: «وَ کاشِفَ الکَربِ عَن وَجهِه» کسی که پیغمبر او را می دید کرب و غم اش برطرف می شد. «الَّذی جَعَلتَهُ سَیفَ لِنُبُوَه» کسی که شمشیر قدر قدرت پیروزی های اسلام بود و «مُعجِزً لِرِسالَتِ» امیرالمومنین معجزه رسالت است. خودش هم فرمود. معجزه رسالت باید «آیَتی مِن آیاتِ الله» باشد. آن عصایی که حضرت موسی می زد، این که کار حضرت موسی نبود این آیت الهی بود. سرد شدن آتش بر حضرت ابراهیم آیت الهی بود. کدام آیت بزرگتر است؟ فرمود امیرالمومنین: «والله» به خدا سوگند، «ما للهُ فی اکبَرُ مِنّی» از من آیتی بزرگ تر پیدا نمی کنید. اگر من را دیدید و نپذیرفتید مطمئن باشید راه به هدایت نخواهید برد. رابطه بین پیغمبر و امیرالمومنین (ع) یک رابطه ی عجیبی است. یک رفاقت حیرت انگیزی است. پیغمبر اکرم محبت عجیبی به امیرالمومنین داشت، و امیرالمومنین به پیغمبر. مفصل قبلاً در سحرها این را گفتیم و کیف کردیم. امروز می خواهم یک بخشی از این رابطه پیغمبر و امیرالمومنین را عرض کنم که خیلی به درد ما هم می خورد، بحث خیلی خیلی خیلی هم قرآنی است. می خواهیم در محضر قرآن رابطه بین امیرالمومنین و پیغمبر را کامل بچشیم. می رویم محضر قرآن کریم، سوره مبارکه طه و چند آیه ای را با هم می خوانیم.
شریعتی: این ها غیر از فضیلتی است که در مباهله بیان شده است. که اصلاً نفس الرسول است.
حجت الاسلام کاشانی: آن که نفس الرسول است و خود آن نفس الرسول را امام رضا فرمود این بالاترین فضیلت برای امیرالمومنین است. آن یک بحث، منتها ما ولعی که داریم می خواهیم وقت را از دست ندهیم یک جمله هم بگوییم. یک روزی میثم ها برای این که جمله زودتر بگویند، کمتر بگویند، بیشتر بگویند، زبانشان بریده شده است. حالا به ما یک فرصتی دادند و نمی دانم میلیون ها یا هزاران آدم مقابل ما نشستند، وقتشان را تلف می کنیم، من می خواهم تند تند عرض کنم که رابطه امیرالمومنین و خدا، رابطه بین امیرالمومنین و رسول خدا که الان این جا هستیم. این جا بحث را نگه می داریم. می رویم محضر حضرت موسی و هارون، چند آیه را با یک نکته ای عرض می کنم، بعد برمی گردیم ادامه می دهیم.
«بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم». حضرت موسی (ع) بعد از این که رفت و دیگر، من واقعاً تاسف می خورم از این که برنامه سمت خدا کارشناسی مثل حاج آقای عابدینی را از دست داد و کاشانی هست.
شریعتی: نه آقا اختیار دارید.
حجت الاسلام کاشانی: امیدوارم ان شاءالله خدا به ایشان سلامتی بدهد، به آقازاده شان سلامتی بدهد، و ما توفیق استفاده از محضرشان را داشته باشیم. اصلاً خجالت می کشم من راجع به حضرت موسی حرف بزنم.
شریعتی: ما این گونه شروع می کردیم: «سلامٌ عَلی مُوسی وَ هارُون».
حجت الاسلام کاشانی: بله. به به. حضرت موسی تشریف بردند در قوم شان، داستانی شد، زور حضرت موسی هم که زیاد بود، مشتی زدند، طرف افتاد، حضرت موسی مجبور شد از شهر بیرون بیاید، مدتی مخفی زندگی کرد، ازدواج کرد، با خانواده برمی گشت، در یک بیابانی در گرفتاری شاید راه را گم کرده بودند.
شریعتی: بروم آتش بیاورم.
حجت الاسلام کاشانی: نوری از دور دیدند، من بروم آتش بیاورم یا از کسی چیزی بپرسم. این ها را مفصل، بهتر، عالی تر شنیدیم.
شریعتی: رفت و پیامبر برگشت.
حجت الاسلام کاشانی: رفت و آن جا صدایش زدند. «نُودِیَ یا
  مُوسی/ إنِّی أنَا رَبُّکَ» کفش ها را دربیاور، وارد وادی مقدس شدی. «أنَا اختَرتُکَ فَاستَمِع لِمَا یُوحَی» من تو را انتخاب کردم، بشنو می خواهم وحی کنم. اولین دستور: «إنَّنِی أَنَا اللهُ لَا إَلَهَ إَلَّا أَنَا فَابُدنِی و أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکرِی» اولین دستور همه انبیا توحید است. الله من هستم، همه چیز توهم است. خدا به ما روزی کنم بتوانیم از وهم خارج شویم محضر امیرالمومنین قدری توحید بفهمیم به زبان امیرالمومنین. «إنَّنِی أَنَا اللهُ لَا إَلَهَ إَلَّا أَنَا» وقتی همه انبیا با توحید آمدند و همه انبیا بعدش که نتیجه عبادت است، «فَابُدنِی» عبادت کن.  «و أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکرِی» نماز بخوان. خدا ان شاءالله ما را با نماز هم آشتی بدهد، جزو مصلین باشیم. نکته بعدی، دینی که در آن قیامت نداشته باشد سرکاری است. ما باید بدانیم فرجام داریم، نهایت داریم، عن قریب صدا می آید که خواجه رفت و باید منتظر حساب کتاب باشد، «إِنّش السَّاعَهَ آتِیَهٌ أَکَادُ أُخفِیهَا» معلوم نیست قیامت چه زمانی است. «لِتُجزَی کُلُّ نَفسٍ بَمَا تَسعَی»هر کسی باید بالاخره معلوم شود، چه کسی آدم حسابی بود، چه کسی بیچاره بود. این جا که توحید است و عبادت بکن ای موسی داریم از آیات ۱۳-۱۴-۱۵ سوره مبارکه طه را عرض می کنیم. عبادت هم بکن، قیامت هم است و این چیست که در دستت است. گفت این عصایم است. هر کدام از این ها نکاتی دارد من تند تند رد می شود. این عصای من است. خدا به چند جهت پرسید. یکی این بود این عصا چیست، یک چیز عادی. اگر مثلاً آن زلفقار امیرالمومنین، یک شمشیر ویژه ی ۱۰۰میلیون دلاری بود که دست هر کسی می گرفت، از این کارتون ها بود که دور می زند بیرون همه جا را خراب می کند، که دیگر «لافَتی الّا عَلی» نبود. دست هر کسی می افتاد. اگر شما آهن پاره  و چماق هم دست امیرالمومنین می دادید به دست ایشان ذوالفقار می شد. آن ید، یدالله بود. خدا می خواهد بگوید دم دستت چه داری. حالا فکر نکنیم، خدا برای معجزه می گوید جناب جبرئیل، جناب میکائیل یک چیز خفن ویژه ای درست کنید. نه، خدا است. این چیست که در دستت است، عصا است. مثلاً نمی دانم با آن گوسفندها را جا به جا می کنم. همین را بنداز زمین، ناگهان این اژدها شد. خدا بخواهد آیت بدهد، معجزه بدهد، برای خدای که کاری ندارد. موسی جان پیغمبر من شدی،«أنَا اختَرتُکَ فَاستَمِع لِمَا یُوحَی». ماجرا مفصل است. پیغمبر شدی، فردا از تو می پرسند  از کجا معلوم. دیدی این را انداختی زمین شد. «فَإِذَا هِیَ حَیَّهٌ تَسعَی» یک اژدها شد. این هم نشانه اش است. هر کسی جایی پرو بازی درآورد و یا شک بر تو کرد، همین عصا را بگذاری زمین می رود هوا و کار تمام است. فکر نکنی آیت کم داری، این دستت را ببر گریبانت بیاور بیرون، این هم نورانی می شود. دو آیت به تو می دهم. «لِنُریَکَ مِن آیَاتِنَا الکِبری» دیگر کاری نداری؟ کار تمام پیغمبر من. «اذهَب إِلَی فِرعَونَ إِنَّهُ طَغَی» بلند شو فرو فرعون طغیان کرده است. این جا حضرت موسی دیگر پیغمبر است. موضوع عوض نشد، موضوع امیرالمومنین است. رابطه امیرالمومنین با پیغمبر است. چند آیه می خواهیم بخوانیم تا توضیح بدهیم کلام رسول الله را. ای پیغمبر من، موسی جان، «اذهَب إِلَی فِرعَونَ إِنَّهُ طَغَی» برو سراغ فرعون. حضرت موسی این جا دیگر پیغمبر است. گزاف گو، قبلش هم نبوده، اما الان پیغمبر است. نگاه می کند می بیند نه، تنهایی اگر بروم کار پیش نمی رود، موفقیت آمیز نیست. دعا می کند. «رَبِّ اشرَح لِی صَدرِی» خدایا به من شرح صدر بده. خدا به مدیران ما هم ان شاءالله شرح صدر بدهد. «وَ یَسِّرلِی أَمرِی» خدایا خیلی فشار در این مسیر هدایت زیاد است، کار را به من آسان کن. «وَاحلُل عَقدَهً مِن لِسَانِی» گره را از زبانم باز کن حرفم نافذ شود. «یَفقَهُوا قَولِی» این ها حرف من را بفهمند، فکر نکنند من دنبال پول هستم یا می خواهم دکان و دستگاه درست کنم. آمدم نجاتشان بدهم. اگر همین ها کافی بود پیغمبر، موسی، کلیم الله، دیگر نباید چیزی می خواست. فکر کرد دید نه، کافی نیست. «وَاجعَل لِی وَزِیرًا مِن أَهلِی» خدایا یک وزیر می خواهم که زیر بار برود. وزرا هر کدام یک باری روی دوششان است. یکی آب روی دوششان است، خدا ان شاءالله کمکمان کند، یکی نفت روی دوشش است، یکی بهداشت کار می کند. دیگر آن قسمت مسئول او است. «وَاجعَل لِی وَزِیرًا مِن أَهلِی» یکی که برود زیر بار قرار بگیرد. خودش هم گفت. گفت من هر چه نگاه می کنم «هَارُونَ أَخِی». چون جایی در قرآن داریم که «هارونَ نَبیاً» نبی بود. هر کسی نمی تواند وزیرِ نَبیِ اولوالعظم بشود که. این هارونی که پیغمبر بود، معصوم بود، خدایا این هارون خوب است. «اشدُد بِهِ أَزرِی» پشتم به او گرم شود. پشتم را به او محکم کن. «وَأَشرِکهُ فِی أَمرِی» در امر من، در امر حکومت من، در امر رسالت من، در امر هدایت من، شریکش کن. «کَی نُسَبِّحَکَ کَثیرًا/ وَ نَذکُرَکَ کَثیرًا» تا ما هم بتوانیم ذکر تو را زیاد بگوییم و برویم کارمان موفق شود. من خلاصه می کنم. خدا فرمود: «قَالَ قَد أُوتِیتَ سُؤلَکَ یَا مُوسَی» هر چه خواستی به تو دادم. موسی قبلاً هم به تو منت زیاد دادم، نعمت ویژه زیاد دادم. مثل آن روزی که مادرت تو را در صندوق انداخت، بردمت در خانه فرعون. چون شریک امر رسالت موسی جناب هارون است، از این به بعد خدا دیگر تمام افعال را مثنی به کار می برد. او فرمود: «إِذهَب ألی فِرعَون». حالا دیگر «إِذهَبا» بروید دو تایی، دو تایی بیایید. یادت است آن روزی که مادرت بود و چقدر نگران بود. یک بچه ی کوچک را بگذاری در صندوق وسط آب بگذاری. چه کسی این کار را می کند؟ من دل مادرت را گرم کردم این کار را کرد. آن روز یک منت عظیم بود. سوال: خدا می گوید باشد موسی من این عطایا را به تو دادم، قبلاً هم به تو منت عظیم دادم. معلوم است در این چیزهایی که حضرت موسی خواسته، یکی یا چند تا منت عظیم است، ویژه است، در حد این است که در صندوقچه گذاشتم، مادرت فرستاد، من در خانه فرعون مادرت را بردم شیرت داد، بزرگت کرد، در خانه شاه دشمن خودت بزرگ شدی. خدا کاری داشت برای حضرت موسی را در یک بیابانی، در یک جزیره ای.
شریعتی: بزرگ شود، یک دفعه بیاید.
حجت الاسلام کاشانی: خدا می خواست بستر هدایت را برای فرعون هم فراهم کرده بود بلکه او هم از سرکشی بیفتند.
شریعتی: و قدرت نمایی بزرگ خدا بود.
حجت الاسلام کاشانی: و مردم بفهمند این فرعون ادعا می کند. این فرعون هم مثل ماجرای نمرود هیچ چیزی نیست و فقط ادعا می کند. اصلاً این مالک دلش هم نیست. این بچه را دید، گفت دوستش دارد. تو که پسرها را می کشتی. قلبت که مالک خودت نیست. ما اگر امیرالمومنین را دوست داریم ما مالک قلبمان نیستیم. خدا مادرانمان را رحمت کند، و بعد از امیرالمومنین، از امام زمان، از امام رضا تشکر کنیم که اسم امیرالمومنین می آید ما حالمان خوب می شود.
شریعتی: اجازه دادند ما دوستشان داشته باشیم.
حجت الاسلام کاشانی: ما مالک دلمان نیستیم. ما دلمان خدایی نکرده گاهی هر جایی می شود به این راحتی هم ممکن است این طرف و آن طرف برویم گناه کنیم. اگر دلمان امیرالمومنین را دوست دارد باید سر به سجده بگذارد.
  فرعون نگاه کرد موسی را دید، گفت چقدر دوستش دارم این را بزرگ کنیم. تو که پسرها را می کشتی. این جا آیات مدلش عوض شد. «اذهَب أَنتَ وَ أَخُوکَ بِآیَاتِی».حالا من دارم تلخیص می کنم. تو و داداشت بروید با این آیاتم. ید بیضا و عصا. «اذهَبا إِلَی فِرعَونَ أِنَّهُ طَغَی» دو نفری بروید. «فَقُولَا» دو نفری بگویید. چرا این گونه می گوید؟ این شریک امر رسالت است. دیگر یک موسی فقط نیست. «قَالَا رَبَّنَا» دو نفری گفتند. «إنَّنَا نَخَافُ أَن یَفرُطَ عَلَینَا أَو أن یَطغَی» این فرعون خیلی خطرناک است. ممکن است چه بشود، چه بشود، برویم آن جا چه می شود. آیا مردم گول فرعون را نمی خورند. این جا حضرت حق فرمود: «قَالَ لَا تَخَافَا». خیلی عجیب است. یعنی پیغمبر موسی است، درست است که هارون هم نبی است ولی ذیل است. خدا می فرماید دو تایی نترسید. دیگر همه چیز را شریک هستید. «فَأتِیَاهُ» بیایید بگویید من هم کنارتان هستم. و من آن جا هوای شما را دارم. من یک وقتی فکر می کردم که خدا وقتی می گوید که ای موسی این دعاهایی که کردی، حاجاتی که داشتی، من به تو دادم، قبلاً هم خیلی به تو حال های ویژه، منت های عظیم دادم. کدام منت عظیم است؟ در سوره مبارکه مریم خداوند این قصه ی طولانی را تلخیص کرده و فقط منت هایش را شمرده است. در این بحث خیلی جزئیات داشت. آن جا به پیغمبر ما می فرماید: «وَاذکُر فِی الکِتابِ مُوسَی» ای پیغمبر ما موسی را در این کتاب یاد کن. زحمت کشیده است. «إنَّهه کَانَ مُخلَصًا وَ کانَ رَسولاً نَبِیًا» چون اولش این بود که «أن أختَرتُکَ» نبوت خودش منت الهی است. «وَ نَدَینَهُ مِن جانِبِ الطُّورِ الأَیمَنِ وَ قَرَّبنَهُ نَجِیًا» از بین همه ی این منت ها، حتی بزرگتر از آن منتی که مادرش او را در خانه فرعون بزرگ کرد، او را به قرب خودم رساندم، رسول من شد. «وَ وَهَبنَا لَهُ مِن رَّحمَتِنَآ أَخاهُ» از رحمت خودم به او هبه کردم، همراهی برادرش را. «هَرُونَ نَبِیًّا» هارون نبی را فرستادم. این ماجرای هارون. وقتی حضرت موسی در همین چله ای که از ذی القعده تا دهه ذی الحجه بود و رفت و مدتی موتکف بیت الهی شد. خواست برگردد این ها گوساله پرست شدند. حضرت هارون آن جا به حضرت موسی یک گله ای از قوم کرد. «أبنَهُم» ای پسر مادرم، «أنَّ القَومَ استَضعَفونی وَ کادوا یَقتُلونَنی».
شریعتی: پدرم را درآوردند.
حجت الاسلام کاشانی: پدرم را درآوردند. این ها با من چه کردند. داشتند من را می کشتند. وقتی حضرت موسی این ها را کشاند برد، از دریا گذشتند، گفتند ما می نشینیم تو برو بجنگ. حضرت موسی دید چه کسی می آید با من برویم بجنگیم. چه کسی می آید برویم در راه خدا اطاعت کنیم. ما این جا نشستیم، بروید ببینم با این خدایی که داری و آیت داده چه کار می کنی. آن جا دست بلند کرد. این در سوره مبارکه مائده است. عرض کرد: «رَبِّ أِنّی لا أَملِکُ إِلّا نَفسی وَ أخی» از برادرش حضرت هارون نپرسید تو هم هستی یا نه. گفت خدایا من مالک نفس خودم هستم و هارون، این ها نمی آیند. این مواضع را ببینید. هارون چه جایگاهی دارد. حالا برگردیم. امام صادق فرمود ده بار پیغمبر به امیرالمومنین فرمود: «یاعَلی أَنتَ أنَّی بِمَنزِلَهَ هارُونَ مِن مُوسی» تو هارون هستی برای موسی، بلکه بالاتر. هارون آیت موسی هم بود؟ نه. آیت موسی چه بود؟ عصا و ید بیضا. امیرالمومنین هم آیت پیغمبر است، هم هارون پیغمبر آخر الزمان است. حالا نگاه کنیم این آیات را ببینیم. وزیر است، هر جا سختی است. حضرت زهرا فرمود هر جایی که پدرم رسول الله می دید سختی است، «قَذَفَ أخاهُ» برادرش، شوهر من علی ابن ابی طالب، را جلو می فرستاد. بارها به دوش او بود. «اَلَم نَشرَح لَکَ صَدرَک/ وَ وَضَعَنا عَنکَ وِزرَک» مگر ما به تو شرح صدر ندادیم. مگر ما بار از دوشت بلند نکردیم. بروید ببینید. پیغمبر فرمود علی هارون این موسی است. بار به دوش علی است.
شریعتی: وزیر اوست.
حجت الاسلام کاشانی: وزیر من اوست، وارث من اوست، برادر من اوست، وصی من اوست. و همینطور روایات فراوان. «أَشرِکُهُ فِی أَمرِی» او را شریک امر رسالت قرار داد. هر جا سختی بود او بود، هر جا تنهایی بود او بود. گاهی هم قرار می شد برای دفعه اول اگر آیه ای بیان شود جز علی (ع) کسی حق نداشت. در این ماجرای پیغمبر می خواست آیات ابتدایی سوره برائت را که شیعه و سنی همه نوشتند، ابلاغ کند به کفار مکه. یکی از اصحاب را که اتفاقا به نوعی فامیلی سببی هم داشت، پیغمبر فرستاد که شما برو این ها را بخوان. برای این که همه بفهمند، آدم های دیگر اصلاً خوب یا بدش مهم نیست. اهلیت ندارند.
  «أَشرِکُهُ فِی أَمرِی» است برای موسی. نه برای بقیه. این جایی نیست که هر کسی وارد شود. او را برگرداند. او که آمد گفت آیه ای علیه من نازل شده، منافق شدم، چیزی شده؟ پیامبر فرمود نه فعلاً موضوع این حرف ها نیست. به من خدا فرموده: «لایؤدی أَنّی» از طرف من ادا نمی شود رسالت. «ألَّا أنَ» مگر این که خودم بگویم، «اؤ رَجُلَ مِن اَهلِ بَیتی» یکی از اهل بیت من. که بعد تفسیر کرد. جای دیگر فرمود: «لایُؤدی أنّی أنا عَلی» یا من یا علی. شریک امر رسالت. او بود که رفت ابلاغ کرد و نترسید. ما این جا نمی خواهیم محضر انبیای الهی جسارت کنیم که مثلاً گفتند فرعون خطرناک است. امیرالمومنین سالی که می خواست برود آیات برائت را در مکه بخواند، چون می دانید که بعد از فتح مکه مشرکان خیلی بی ادبی می کردند. مثلاً عذر می خواهم کاملاً برهنه، گاهی چهار دست و پا، قاطی هم، دور کعبه راه می رفتند، هتک حرمت می کردند، کف و سوت می زدند، بالاخره فتح مکه شده بود. و تا فتح مکه هر بطلی، هر پهلوانی در این بت پرست ها بود اگر کشته شده بود معمولاً به دست مبارک امیرالمومنین جهنمی شده بود. یعنی این ها اگر به خون کسی تشنه نبودند، به خوهن یک نفر تشنه بودند، همه اقوامی که سابقه بت پرستی داشتند نسبت به امیرالمومنین، این را امام رضا فرموده. فرمود یکی از دلایلی که از او بدشان می آمد این بود که مثلاً هر قومی به یک کسی افتخار می کند، هر کسی یک شخصی داشت و در جنگ آورد، او زمین زد. این جا جا داشت امیرالمومنین بلرزد، نه در لیله المبیت نلرزید، این جا هم پیغمبر فرمود علی جان برو. نگفت یا رسول الله یک لشکر بده من بروم وسط این ها بگویم بلند شوید بروید بیرون. آیات ابتدایی سوره برائت، بسم الله اولش ندارد. تهدیدی است. من بروم آن جا یک نفری. یک نفری بروم وسط قوم، خوب سر من می ریزند. ببینید این جا این ها عظمت ها امیرالمومنین است. این دو پیغمبر بزرگوار گفتند آن جا فرعون است، برویم با فرعون حرف بزنیم لشکر دارد. این جا امیرالمومنین تا پیغمبر فرمود علی جان تو باید بروی. امام حسن فرمود وقتی رسول خدا چیزی می فرمود، علی می رفت بجز ظفر، ظفر نبود که برگردد. این امکان نداشت امر روی زمین بماند. امیرالمومنین رفت یک تنه کنار کعبه، یا در بام مکه، ایستاد فریاد زد و آیات را خواند: «لایُؤدی أنّی أنّا اؤ رَجُلٌ مِن اَهل بَیتی» «یاعَلی أَنتَ أنَّی بِمَنزِلَهَ هارُونَ مِن مُوسی». این نه این که تو در حد هارون هستی. تو هارونِ این موسی هستی. هارون موسی خاتم الانبیاء یعنی کسی که زیر بار رفت شریک امر رسالت است، در حد هارون نیست. بلکه تو این قرابت را برای من که پیغمبر آخر الزمان هستم. این را بگویم بحث را این جا نگه داریم. همان آیه را که خواند حضرت هارون. روزی که شمشیر روی گردنش گذاشته بودند صدا زد. نگاه کرد به قبر مبارک پیغمبر، صدا زد: «أبنَهُم» ای پسر مادرم. چون پیغمبر به مادر امیرالمومنین می گفت: «ما کانَت أُمّی». ای پسر مادرم. «أنَّ القَومَ استَضعَفُونِی وَ کادُوا یَقتُلُونَنی». اگر غدیر منحرف شود، اولویت ها به گونه عوض می شود که مخل امنیت ملی جامعه می شود امیرالمومنین و فاطمه زهرا(س). یعنی اولین جنگی که حاکمیت بعد از پیغمبر کرد، این بود که به خانه حضرت زهرا حمله کرد. اگر مسیر عوض شود، اولویت ها  عوض می شود. و این ها شدند مخل امنیت ملی و جسارت شد و آن شد که نباید می شد.
شریعتی: بسیار خوب. چه ارتباط خوبی. گفت:
اگر اعجاز موسایی عصا بود و ید بیضا
سرانگشت تو را پرگار تقدیر و قضا دیدم

یاامیرالمومنین. خیلی خوب. خیلی از حاج آقای کاشانی ممنون هستم. این ایام بر همه تان مبارک باشد ان شاءالله به دستان باکفایت امیرالمومنین گره های زندگی ها، هر کسی هر مشکلی دارد، یکی پس از دیگری باز شود ان شاءالله. سپاسگزارم از شما. دوستان عزیزم مشرف بشویم به ساحت نورانی قرآن کریم. آیات را بشنویم و تلاوت کنیم و برمی گردیم. فکر نمی کنم خیلی فرصت داشته باشیم. در ادامه همراه شما هستیم و در کنار شما.
«اللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّد وَ عَجِل فَرَجَهُم».
صفحه۲۴۹ قرآن کریم
شریعتی: «اللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّد وَ عَجِل فَرَجَهُم». ان شاءالله لحظات زندگی همه مان منور به نور قرآن باشد و مزین به نور ولایت امیرالمومنین. حسن ختام فرمایشات حاج آقای کاشانی را بشنویم و ان شاءالله خداحافظی کنیم.
حجت الاسلام کاشانی: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم». امروز عرض کردیم رابطه بین پیغمبر اکرم و امیرالمومنین که هم آیت رسالت است، هم جایگاه هارونی دارد، هم وزیر اوست، هم شریک در امر اوست. جالب است در روز مبعث، روز ولادت پیامبر کنار حرم رسول خدا زیارت امیرالمومنین رسیده است. در حرم امیرالمومنین زیارت رسول خدا برای این رابطه رسیده است. یک زیارتی در روز مبعث است. من دو سه جمله اش را به عنوان حسن ختام می خوانم. که جالب است در روز مبعث ما به امیرالمومنین عرض می کنیم. «السَّلامُ عَلَیکَ یا مَن شُرِّفَت بِهِ مَکه وَ مِنی» سلام خدا بر تو که مکه و مدینه را با گام هایت شرافت بخشیدی. «السَّلامُ عَلَیکَ یابَحرَ العُلوم» ای دریای علوم، «وَ کَنفَ الفُقَرا» ای پناهگاه فقیران، ای کسی که خداوند تو را در کعبه به دنیا آورد. بعد عبارت عجیبی می گوییم. «السَّلامُ عَلَیکَ یا مَن أَنجَی الله سَفینَهَ نوحَ بِاسمِه وَ اسمَ اَخیه حَیثُ التَطَمَّ الما حولِها وَطمی» یعنی سلام خدا بر تو که با برکت اسم شما دو بزرگوار، یعنی رسول خاتم و امیرالمومنین، یعنی یک یامحمد
  یاعلی نوشتند یا گفتند، آن کشتی نوح به سرمنزل رسید. «السَّلامُ عَلَیکَ یا مَن تابَ اللهُ بِه وَ بِأخیه عَلی آدَمَ إِذ غَوی» وقتی جناب آدم (ع) در دنیا قرار بر این شد خدا بر او نظر رحمت کند برای آن زمانی بود که یک یامحمد و یاعلی گفت. خداوند ان شاءالله در دنیا و آخرت ما را از محمد و علی صلی الله علیه و آله و علی امیرالمومنین، ان شاءالله دور نکند.
شریعتی: ان شاءالله. خیلی ممنون و متشکرم از شما. خیلی سپاسگزارم از لطف و محبت و همراهی تان. فردا ان شاءالله با حضور حاج آقای فرحزاد به شما سلام خواهیم کرد و دوباره زیره عشق به کرمان دلتان می آوریم. حاج آقای کاشانی دعا کنید و خداحافظی کنیم.
حجت الاسلام کاشانی: خدایا در آستانه عید بزرگ مباهله هستیم. خدایا دل مردم ما را با سهل کردن مشکلات و گرم کردن دلشان ان شاءالله به نور ولایت امیرالمومنین ما را جزو منتظران واقعی امام زمان (ارواحنا فداه) قرار بده.
شریعتی: ان شاءالله. خیلی خوب
گفت روزی که ابوتراب خواندند او را
بر خاک نشست آسمان پیش علی
ان شاءالله که همه مان ببالیم به این پدرمان و ان شاءالله سرمان را بالا بگیریم و افتخار کنیم و ان شاءالله زیارتش نصیب تک تک مان بشود.
«اللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّد وَ عَجِل فَرَجَهُم».

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>