جلسه پنجم “تکلیف‌مداری و مصلحت‌سنجی در سیره‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه”

حجت الاسلام کاشانی روز یکشنبه مورخ سوم اسفند 1404 به مناسبت شب پنجم ماه مبارک رمضان، در مسجد ارک تهران به سخنرانی با موضوع “تکلیف‌مداری و مصلحت‌سنجی در سیره‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

 

شایان ذکر است که پنج جلسه‌ی اول، به بیان بعضی از مباحث مهم مقدماتی گذشته است.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر با عظمت حضرت بقیّة الله الاعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبت بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

هدیه به ارواح طیبه‌ی شهدا، امام راحل عظیم الشّأن، شیعیان امیرالمؤمنین سلام الله علیه در طول تاریخ، مؤمنینی که سحرهای ماه مبارک رمضان داشتند، آنان که در این مکان رفت و آمد داشتند، شهدای سال اخیر، و شهید منتظر، شهید سید حسن نصرالله رضوان الله تعالی علیهم أجمعین صلواتی هدیه بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

ما در مقدمه‌ی یک بحث قرار داریم که شاید بتوان در این جلسه آن مقدمه را تمام کرد.

ماه مبارک رمضان آغاز شده است، ان شاء الله اینگونه نباشد که وقتی از آن خارج می‌شویم، متوجه نباشیم به کجا ورود کردیم و از کجا خارج شده‌ایم و نعوذبالله قیامت حسرت آن را داشته باشیم.

یکی از عللِ غیبت «ظلم» است

بحث به اینجا رسید که یکی «ظلم» از جهات غیبتِ امام ارواحنا لتراب مقدمه الفداه است.

گاهی ظلم عمومی، یا ظلم حکومت‌ها است که باعث شده است غیبتِ عمومی رخ دهد، البته با تسامح می‌گویم «باعث شده است»، شاید حداقل ده دلیل برای غیبت وجود دارد که یک مورد از آن‌ها «ظلم» است، در روایت هست که بعضی از جهات غیبت را زمانی متوجه می‌شویم که حضرت تشریف بیاورند، یعنی الان بعضی از جهات غیبت را نمی‌فهمیم. خود این سخن خیلی حرف مهمی است، اما چون موضوع بحث ما نیست وارد آن نمی‌شوم.

فرمودند اگر خداوند از یک قومی خشنود نباشد، آن قوم را از «اهل البیت» فاصله می‌دهد.

این «فاصله می‌دهد»، گاهی یعنی کلاً آن قوم را رها می کنند و ندید می گیرند، گویی که نیست؛ گاهی هم دچار غفلت می‌شوند، یعنی به حضرت ایمان دارند، ولی به ایشان کم توجه‌ هستند، گاهی نوبه‌ای به حضرت توجه نمی‌کنند، گاهی کلاً از دل‌ها هجرت می‌کند.

اما آنچه که برای یکایک ما خیلی خطرناک است این است که گناهان فردی ما باعث بشود که من شخصاً از امام زمان سلام الله علیه محروم باشم.

یعنی ظلم من به خود، ظلم من به حقوق الهی، و ظلم من به مردم، باعث شود که این فرصت و دیدار را از دست بدهم؛ و این فرصت و دیدار خیلی مهم است، تا قبل از اینکه کسی با حضرت مواجه نشود، نمی‌داند یعنی چه؟! و برای کسی قابل فهم نیست.

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلْمُهَذَّبُ اَلْخَائِفُ

اینجا یک بحث خیلی مهمی هست که شاید همین بحث بابِ ورودِ به ادامه‌ی بحث باشد و آن این است که روایات ما در این زمینه فراوان است.

به بهانه‌ی ورود به بحث، یک مورد از آن روایات را بخوانم که یک زاویه از بحث را در این جلسه بیان کنم.

بسیاری از ائمه علیهم السلام همچون حضرت صادق و حضرت رضا علیهما السلام اینگونه هستند، راوی می‌گوید: محضر حضرت رفته بودم، دیدم گویا امام دَرهَم است، بگونه‌ای که سر مبارک حضرت پایین بود، گویی امام تشویش دارد، گویا امام نگران است؛ در جای دیگر می‌گوید امام ضجه می‌زند.

راوی می‌گوید: عرض کردم آقا چه اتفاقی رخ داده است؟!

حضرت از دوره‌ی غیبت فرمودند.

مثلاً فرض بفرمایید فرزندی کنکور دارد ولی والدین هم استرس دارند.

دخترِ دوست ما صبح امروز جراحی داشت، چند روز است که پدر او به همه‌ التماس دعا می‌گوید، بچه کوچک است و شاید بیهوش شود و متوجه نشود، ولی چند روز است که پدر مضطرب و نگران این بچه است؛ البته واضح است که وجود مبارک امام زمان سلام الله علیه همچون این والدین نیست که بخواهیم قیاس کنیم…

در زیارت حضرت عرض می‌کنیم «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلْمُهَذَّبُ اَلْخَائِفُ»،[4] همین است، «مهذب» یعنی پاک. آدمِ پاک نگرانی ندارد! مرحوم آقای بهجت رضوان الله تعالی می‌فرمود: امام زمان ارواحنا له الفداه نگران شیعیان است.

شما تصور کنید مادری ایستاده است و کودک بند‌بازی می‌کند، کودک غرق بازی و خوشحال است اما مادر دچار اضطراب و نگرانی است.

در مورد امام زمان ارواحنا له الفداه گفته شده است: «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلْمُهَذَّبُ اَلْخَائِفُ».

مسلماً خودِ حضرت گناهی ندارند، این واضح است که خودِ حضرت پاک هستند، اصلاً حضرت معیار پاکی هستند، ایشان محل توسّلِ انبیاء علیهم السلام هستند، حضرت محل حاجات ملائکه هستند؛ ولی چرا خائف هستند؟ چون من هم روی پل صراط خودم بندبازی می‌کنم، اما همچون آن کودک که متوجه خطرات بازی نیست، من هم گیج و حیران هستم.

دعاهای عرفه متعدد است، یکی از آنها منسوب به امام حسین علیه السلام است، نگاه کنید چند صفحه‌ی اول حمد و ثنای خدا را می‌گویید، از «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَيْسَ لِقَضَائِهِ دَافِعٌ» شروع می‌کنید، مکرر هم خدا را حمد می‌کنید، سپس اولین چیزی که از خدا می خواهیم این است: «اَللَّهُمَّ اِجْعَلْنِی أَخْشَاکَ کَأَنِّی أَرَاکَ»!

آدمی که گیج است خوف هم ندارد، علت اینکه خوف ندارد، برای شجاعت او نیست، بلکه برای گیج بودن اوست.

آن کودک که روی بند مشغول بازی است و حواس او نیست. مادر که نگاه می کند، نگران است.

من نیز در این دنیا بندبازی می‌کنم، هر خباثت یک نوع بندبازی است، و حواس خودم نیست، اما او دائم نگران است، او می‌داند من هر فرصتی را از دست دهم دیگر برنمی‌گردد.

توبه به جای خود است، اما عمر ما برنمی‌گردد. خدای متعال با توبه عذاب را برمی‌دارد، اما عمر برنمی‌گردد. اگر می‌توانستم ساعتی را در طاعت و جهاد صرف کنم و نبودم، دیگر آن ساعت از دست رفته است.

ما هم به این دنیا آمده‌ایم، همچون میوه‌ای که یک فرصتی دارد تا برسد، اگر نارس بماند، می‌گندد. هیچ میوه‌ای سه سال روی درخت نمی‌ماند. ما به این دنیا آمده‌ایم تا به یک جایی برسیم که وقتی وارد برزخ می‌شویم، بتوانیم با اهل بیت علیهم السلام همراه بشویم. اگر این میوه در این دنیا نرسد و نارس از اینجا برود و تجانس نداشته باشد، همه‌ی برزخ و قیامت نستجیربالله برای او «یوم الحسرۀ» می‌شود.

«وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَهِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ»،[5] فرصت من تمام شد! «قُضِیَ الْأَمْرُ» فرصتی باقی نمانده است.

خداوند می‌فرماید «وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَهِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ» حسرت می‌خورد که فرصتها سوخت.

لذا وجود مبارک امام زمان سلام الله علیه نسبت به ما اینگونه است که عرض می‌کنیم: «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلْمُهَذَّبُ اَلْخَائِفُ».

مسلماً امام زمان ارواحنا له الفداه پاک و مهذب است، اصلاً تهذیبِ همه به اوست، اما او برای ما خائف است.

اضطراب ائمه علیهم السلام برای مردم عصر غیبت

راوی می‌گوید به محضر امام صادق علیه السلام رفتم و دیدم «كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ جُلُوساً»،[6] نشسته بودیم، حضرت حالات مختلفی داشتند، در بعضی اوقات امام را مضطرب دیدم و گاهی سر مبارک حضرت پایین بود، حضرت فرمود «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً» ان شاء الله مهدی ما یک غیبتی دارد «الْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِشَوْكِ الْقَتَادِ بِيَدِهِ»…

«الْقَتَادِ» اینطور نیست، اجازه دهید مثالی بزنم، به طور مثال یک شاخه‌ی گل رز را در نظر بگیرید، ساقه‌ی آن تیغ‌هایی دارد. تصور کنید می خواهید یک مرتبه با دست بکشید و تیغ‌های آن را بگیرید، تا تیغ‌های آن بریزد. چه اتفاقی برای دستتان می‌افتد؟ مسلّم است که این امر شدنی نیست!

«الْقَتَادِ» یک گیاه بیابانی است که تیغ آن همچون تیغ گل رز، صورتی و لطیف نیست، چطور می‌توان با دست تیغ‌های آن را گرفت یا در دست نگه داشت؟ آن هم در حالی که هر کدام از آن به قدری تیز است که تا عمق دست فرو می‌رود؟ یعنی کأنَّه نشدنی است.

فرمود: «الْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ» کسی که بخواهد به دین خود متمسک باشد «كَالْخَارِطِ لِشَوْكِ الْقَتَادِ» گویی بخواهد تیزترین تیغ را در دست خود فشار بدهد. اگر هم دست خود را باز کند می‌افتد، اگر نگه‌دارد در دست او فرومی‌رود. پس چگونه آن را نگه ‌دارد؟

سپس فرمود «فَأَيُّكُمْ يُمْسِكُ شَوْكَ اَلْقَتَادِ بِيَدِهِ» چه کسی از شما می‌تواند این تیغ را نگه‌دارید؟

«ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً»…

به همین دلیل این توضیحات را عرض کردم…

ظاهراً حضرت مدتی سر مبارک خود را به زیر انداخته بودند، به این جهت که برای ما نگران بودند…

اکنون من هم شبیه آن بندباز هستم، برای من همه چیز عادی است، هیچ خوفی ندارم، چون از چیزی خبر ندارم! بچه‌ی کوچک تا وقتی نشناخته است، اگر ببر هم کنار او برود، گمان می‌کند عروسک است. چون نمی‌فهمد. اگر اندکی سن او بیشتر شود، دیگر با غریبه‌ها ارتباط نمی‌گیرد، از حیوانات می‌ترسد، اما تا زمانی که هیچ شناختی نداشت، نمی‌ترسید.

فرمود: «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ»، اینجا باید تقوا داشته باشد، اما تقوا داشتن، سخت است.

حق روشن است، اما پای حق ماندن سخت است

اگر گفته شد داشتن تقوا سخت است، ممکن است کسی خیال کند که مسئله روشن نیست.

در کافی شریف دو روایت آمده است که اینطور است، می‌گوید: محضر امام رفتیم و حضرت فرمودند صاحب شما یقیناً غیبت می‌کند، «لَيَغِيبَنَّ عَنْكُمْ صَاحِبُ هذَا الْأَمْرِ وَ لَيَخْمِلَنَّ حَتّى»،[7] تا حدّی از حضرت خبری نمی‌شود…

به قدری جنگ می شود و وعده‌ی صادق اتفاق می‌افتد یا نمی‌افتد…

امام سجاد علیه السلام فرمودند این امر آنقدر طولانی می‌شود که عده‌ای می‌گوید: شاید اصلاً نیست و شاید مرده است! «ماتَ»، مرده است! «هَلَکَ» از بین رفته است؟! «بِأَيِّ وادٍ سَلَكَ»… این‌ها عبارت امام است… کجاست؟ آیا ما را می‌بیند یا نمی‌بیند؟!

فرمود مثل کشتی طوفان زده که با هر موجی در آب از اینطرف به آنطرف می‌رود، شیعیان هم اینطرف و آنطرف می‌روند، لذا نجات سخت است، مگر کسی که از حضرت میثاق گرفته باشد.

راوی می‌گوید وقتی من این مطلب را که از امام صادق شنیدم «فَبَكَيْتُ» گریه کردم…

چون این امر خیلی سنگین است…. گاهی خود امام هم ضجه زده است! اما اینجا راوی گریه کرد.

حضرت فرمودند: «مَا يُبْكِيكَ» چرا گریه می‌کنی؟!

اینجا امام متوجه شدند که او اشتباه فهمیده است.

راوی می گوید عرض کردم: «جُعِلْتُ فِدَاكَ ، كَيْفَ لَا أَبْكِي وأَنْتَ تَقُولُ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لَايُدْرى  أَيٌّ مِنْ أَيٍّ»، آقا! هر کسی یک پرچم به دست گرفته است، از هر سویی قیام می‌کند و دعوت می‌کند، گروه و حزب زده است، ظاهرشان به گونه‌ای است که خیال می‌کنیم خودی هستند، باید سراغ چه کسی برویم؟!

یعنی گریه‌ی او از این موضوع بود که چطور حق را بشناسم؟! یعنی اگر سخت است، از جهت عملی سخت است.

راوی اشتباه کرد، چون خیال کرد پس نمی‌شود حق را تشخیص داد؛ اگر نتوان حق را تشخیص داد اصلاً عذابی هم نخواهد بود و حجتی تمام نمی‌شود.

این که فرمودند «مثل این است که تیغ در دست نگه دارید» یعنی کار سختی است.

اکنون اندکی توضیح خواهم داد.

راوی به اشتباه خیال کرد یعنی ما نمی‌فهمیم حق با چه کسی است! هر کسی از راه رسیده است ادعا می‌کند.

حضرت به نقطه‌ای که نورانی بود اشاره کردند و فرمودند آنجا را نگاه کن، چه می‌بینی؟ عرض کرد نور خورشید است.

نور خورشید به داخل اتاق افتاده بود، در یک نقاطی سایه روشن شده بود، همچون بازارهای قدیمی، سقف خانه یک سوراخ داشت و نور خورشید از آن داخل شده بود و گوشه‌ای از خانه روشن بود در جاهایی تاریک بود، جاهایی هم خاکستری بود.

وقتی آقا فرمود آنجا چیست؟ و راوی پاسخ داد، خورشید است که آن نقطه از خانه را روشن کرده است. حضرت فرمود «أَمْرُنَا أَبْيَنُ مِنْ هذِهِ الشَّمْسِ»، اگر گفتم سخت است، به این معنا نیست که یعنی حق مشخص نباشد. حق همچون آن خورشید است و روشن است، اما پای کار حق ایستادن سخت است.

از اول خلقت تاکنون مسئله بر سر ایمان و کفر بود

این یعنی اگر کسی حق را متوجه شود و به آن عمل نکند، وارد «وادی کفر» شده است.

اگر به من گفته شود، وقایع امروز ایران را تحلیل کن… اخیراً راجع به این موضوع در دو دهه منبر رفته‌ام. ظاهر آن مطالب خیلی دینی است، اساسی‌ترین مسئله‌ی انبیاء علیهم السلام است.

اگر به من گفته شود که اگر بخواهی جامعه‌ی امروز ایران را تحلیل کنی، با کدام موضوع دینی است؟ عرض خواهم کرد «مسئله‌ی ایمان و کفر» است.

ابتدا در یک خط معنای کفر را عرض می‌کنم.

اگر کسی گمان کند معنای کفر این است که کسی چیزی را قبول نداشته باشد اشتباه است، به این کفر نمی‌گویند؛ کفر یعنی شما چیزی را که قبول دارید، به باور دارید و اقرار می‌کنید، اما آن را تکذیب کنید.

مثلاً من به فردی مبلغی بدهکار هستم با اینکه می‌دانم و فراموش هم نکرده‌ام، شک ندارم در ذهن خود هم اعتراض ندارم، اما اگر بخواهم اقرار کنم باید آن مبلغ را بپردازم، اما می‌گویم بدهکار نیستم، به این کار «کفر» می‌گویند.

کفر یعنی، کتمان حق مسلّم، در حالی که آن را هم می‌دانم.

کفر این است و خطرناک است، «ام الخبائث» هم هست. از اول خلقت تاکنون مسئله بر سر ایمان و کفر بود.

ابلیس نماز می‌خواند، در ظاهر خدا را هم قبول داشت، خدا فرمود: «اسْجُدُوا لِآدَمَ»،[8] البته خطاب این امر ملائکه بودند، اما او هم ملحق به آنان بود، فرمان را دریافت کرد؛ بعد فرمود: «مَامَنَعَكَ أَلا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ»[9] چرا وقتی امر کردم سجده نکردی! ابلیس در پاسخ نگفت: «صدا نیامد، یا در حیاط یک لحظه صدای باند قطع شد، در نتیجه نشنیدم چه گفتید»! اگر اینگونه بود اشکالی نداشت، دوباره تکرار می‌کنم. یا اینکه بگوید: «من فکر کردم با جبرئیل بودید با من نبودید»! این هم مشکلی نیست؛ به او می‌گفتند که مخاطب تو بودی یا نبودی؛ وقتی نمی‌داند، اصلاً مشکلی نیست.

اما چه زمانی مشکل است؟ آنجا که عرض کرد شنیدم که امر کردی به آدم سجده کن؛ یا به خاطر عظمت خلقت آدم به من سجده کن، یا بر آدم سجده کن؛ امر کردی و من هم شنیدم، اما بی‌خود کردی که گفتی، من قبول ندارم.

برای چه ابلیس در رأس کفار است؟ چون خطاب اختصاصی را با همه‌ی وجود شنید و فهمید و اقرار کرد؛ به چه دلیل‌ می‌گوییم، اقرار کرد؟! چون گفت: «رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي».[10]

یعنی درواقع گفت: من شش هزار سال نماز خوانده‌ام، حالا آدم بیاید به خاطر من به تو سجده کند، چرا من به خاطر آدم به تو سجده کنم؟

اینجا ابلیس کبر ورزید!

ما هم به اندازه‌ی خودمان ابلیس هستیم، کفر همین است… اینجا «كَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ» شد.

یعنی اینگونه نیست که آخرالزمان دینداری نامعلوم باشد، دین داری معلوم است، اما ممکن است نعوذ بالله تمایل من به چیز دیگری باشد.

امام رضا علیه الصلاۀ و السلام فرمود مَثَل کسانی که در غدیر ولایت امیرالمؤمنین سلام الله علیه را شنیدند و قبول نکردند، مَثَل ابلیس است. همان‌ها که حاضر بودند فهمیدند؛ امروز ممکن است گفته شود به ما نرسید، که موضوع بحث ما نیست… ولی آنان ایستاده بودند و دیدند ولی گفتند نعوذبالله پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم بی‌خود کرده است. یعنی فهمیدند که گفته است و می‌دانستند که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم است، اما نخواستند بپذیرند.

از روز نخست مسئله‌ی ایمان و کفر مطرح بوده است و تا پایان کار دنیا هم مسئله ایمان و کفر هست.

موضوع ایمان و کفر بحث خیلی مفصلی است، حدود بیست جلسه کار دارد، اکنون گوشه‌ای از آن را عرض می‌کنم تا در جلسه‌ی بعد وارد بحث شوم آن هم به بهانه‌ی این اتفاقاتی که در روزگار ما رخ می‌دهد. مثل اتفاقاتی که در دانشگاه‌ها می‌افتد.

جهاد تبیین برای همه نیست

کسانی که بنده را می‌شناسند می‌دانند چند مورد را زیاد بیان می‌کنم، حتی مباحث ایام هجده دی و نوزده دی، سخنرانی‌های ایام شهادت حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیه و مبعث که در کانال هم هست، مکرر عرض کرده‌ام: مدارا، مدارا، مدارا.

اول اینکه وقتی شیعه‌ی امیرالمؤمنین سلام الله علیه شده‌اید، باید تا جایی که ممکن است مدارا کنید.

دوم اینکه جمهوری اسلامی کم مشکل ندارد، مسئول ناجور داشته است، کم وعده‌های دروغ نداده‌اند، مسئول نامرد داشته است، دزد داشته، در بین آن‌ها مسئول خوب بوده است، مسئول بد بوده است، شهید والامقام داشته است و … اشکالات به اندازه‌ی «مثنوی هفتاد من» است که می‌توان بیان کرد.

اما مسئله‌ی امروز این است که تمام طواغیت عالم در مقابل این پرچم قرار گرفته‌اند.

این پرچم با همه‌ی اشکالاتی که دارد… و این اشکالات هم به جمع ما بستگی دارد، ممکن است در این جمع ولی خدا و یار امام زمان علیه السلام باشد، امثال کاشانی بدبخت گنهکار هم باشند؛ وقتی به جمع نگاه می‌کنم تا بخواهید ممکن است در آن خطا باشد.

اما در این میان یک پرچمِ حقی بلند شده است که از دین دفاع کند، و خیلی روشن است اگر امروز این پرچم حق را بزنند، دین را زده‌اند، قرآن را زده‌اند، به امام زمان و به اهل بیت علیهم السلام جسارت می‌کنند، کسانی هم که مقابل این حکومت قرار گرفته‌اند، دارای روحیه‌ی کفر هستند، یعنی می‌گوید با درفش و هر چیز دیگری بزنید و با خاک یکسان کنید، اگر خودشان بزنند می‌گویند، شما را با خاک یکی کردیم، اما اگر ضربه‌ای بخورند می‌گویند، این‌ها‌ ظالم هستند.

فکر نکنید جمل غیر از این بود!

بلا تشبیه هیچ کسی در این عالم حتّی به اندازه‌ی کفش امیرالمؤمنین سلام الله علیه هم نیست، کسی را با امیرالمؤمنین سلام الله علیه قیاس نمی‌کنم، اما فکر نکنید در واقعه‌ی جمل فکر افراد دچار شک و شبهه بودند، نخیر، نخواستند امیرالمؤمنین سلام الله علیه را بپذیرند.

وگرنه اینطور نبود کسی آنجا باشد که بگوید علم من از علی سلام الله علیه بیشتر است!

وقتی عایشه و طلحه و زبیر می‌خواستند کسی را سراغ امیرالمؤمنین سلام الله علیه بفرستند، از ترسِ حجت و تفکر و بیان امیرالمؤمنین سلام الله علیه… از قدرت بیان حضرت می‌ترسیدند و نمی‌دانستند چه کسی را بفرستند، چون هر کسی را می‌فرستادند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه او را جذب می‌کرد.

در این بین عرض می‌کنم که هر یک از ما وظایفی داریم، هم باید مدارا کنیم، هم باید حقایق را بیان کنیم.

هر وقتی عایشه و طحله و زبیر می‌خواستند کسی را بفرستند، به او می‌گفتند علی تو را سِحر می‌کند، لذا عقب بایست و در چشمان او نگاه نکن، تا زمانی که نزد او هستی چیزی نخور.

اکنون که نوکران آنها فحش بدهند که اهمیت ندارد، ببینید آن دوره در حضور خودِ امیرالمؤمنین سلام الله علیه چه کردند و چه فحش‌هایی به ایشان دادند. آنقدر بی‌ادبی است که من هرگز روی منبر آنها را بیان نکرده‌ام.

جستجو کردند و ناصبی‌ترین فرد را پیدا کردند تا خیالشان راحت باشد که حضرت او را جذب نخواهد کرد.

تمام این موارد برای ما نکته است؛ سرباز امیرالمؤمنین سلام الله علیه باید بگونه‌ای باشد که اگر در کسی به اندازه‌ی سر سوزنی امکان هدایت وجود دارد، او را جذب کند؛ و ما در این زمینه جزو بیچاره‌های کم کار هستیم.

مدام رهبر انقلاب می‌فرماید: «جهاد تبیین»! ما هم می‌نویسیم «جهاد تبیین»… باید به «جهاد تبیین» عمل کرد، قرارگاه بیست و چهار ساعته و بطور دائم می‌خواهد.

اگر سال بعد موضوع عوض شود، ما هم جمله‌بندی را عوض می‌کنیم که امسال عنوان دیگری دارد!

آن شخص ناصبی را کامل آماده کردند، وقتی نزد امیرالمؤمنین سلام الله علیه رفت عقب ایستاد، حضرت فرمود: «جلو بیا».

مسلماً این شخص از حضرت بغض دارد، اما مولا پدر است، گاهی بچه با پدرش دعوا می‌کند و بی‌ادبی می‌کند… «کُنْتَ لِلْمُؤْمِنِينَ أَباً رَحِيماً»،[11]…

عقب ایستاده بود و به حضرت نگاه نمی‌کرد، حضرت فرمودند: به تو گفته‌اند اگر نگاه کنی، تو را فریب می‌دهم؟! ناصبی گفت: شما از کجا خبر دارید؟! حضرت فرمود: بیا و مقداری از این شیرینی بخور، در پاسخ گفت: من میل ندارم. حضرت فرمود، گفته‌اند: اگر بخوری تو را سحر می‌کنم؟! او متعجب از اینکه حضرت از کجا خبر دارند؟

روز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم «قَامَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ خَطِيباً» [12]مبهم بیان می‌کنم تا سریع عبور کنم، ایستادند «فَأَشَارَ نَحْوَ مَسْكَنِ عَائِشَةَ» به خانه‌ی آن خانم اشاره کرد و سه مرتبه فرمود: «هُنَا اَلْفِتْنَةُ» این خانه فتنه است، «مِنْ حَيْثُ يَطْلُعُ قَرْنُ اَلشَّيْطَانِ» شاخ شیطان از این خانه بیرون می‌آید.

هزار مرتبه بلا تشبیه، هیچ کسی با امیرالمؤمنین سلام الله علیه قابل قیاس نیست، اما وقتی شیوه را نگاه می‌کنید گویی شیوه‌ی جمل، شیوه‌ی هیجدهم دی ماه است. بدون اینکه کسی را کفش امیرالمؤمنین سلام الله علیه بدانم، در عالم هیچ کسی نزدیک حضرت نیست، باید امام زمان ارواحنا له الفداه بیایند تا مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باشند؛ اما منطق و شیوه یکی است.

پیغمبر صلی الله علیه وآله  و سلّم به آن خانم فرمود: تو از خانه خارج نشو. آیه هم نازل شده است، خداوند بیشتر از این باید چکار می‌کرد! «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ»![13] این موضوع راجع به همسران پیغمبر صلی الله علیه وآله و سلّم است. خدای عز و جل برای این نُه خانم آیه نازل کرده است که در خانه‌هایتان بمانید.

«سوده بنت زَعمه» در زمان پیغمبر صلی الله علیه وآله و سلّم به حج رفته بود، بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم گاهی یک قومی ایشان را دعوت می‌کردند تا به حج ببرند، این خانم گفتند: من به حج رفته‌ام و پیغمبر صلی الله علیه وآله و سلّم فرموده است: «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ» در خانه‌یتان بمانید.

روزی نشسته بودند که آن خانم بر سر یک ماجرایی خندید، پیغمبر صلی الله علیه وآله و سلّم فرمود که کدام یک از شما هستید که در منطقه‌ی «حوأب» سگ‌ها پارس خواهند کرد. پیغمبر صلی الله علیه وآله و سلّم باید بیش از این چکار می‌کردند؟!

لذا «جهاد تبیین» مختص کسی است که بی‌خبر است یا احتمال می‌دهیم که بی‌خبر است. اما رأس کفر می‌داند و خود او رأس کفر است.

همان کسی که دیده بود پیغمبر صلی الله علیه وآله و سلّم تا چه اندازه امیرالمؤمنین سلام الله علیه را دوست دارد، حتی روزی جیغ می‌زد، پدرش متوجه شد و در مقابل پیغمبر صلی الله علیه وآله و سلّم به او سیلی زد که دلیل جیغ کشیدن تو چیست؟!

جیغ و داد می‌کرد که چرا علی و فاطمه را از من و پدرم بیشتر دوست داری؟!

با اعتراض او کاری ندارم، اما به این معناست که می‌داند پیغمبر صلی الله علیه وآله و سلّم علی و فاطمه سلام الله علیهما را بیش‌تر دوست دارد!

افراد دو حالت دارند، اگر نعوذ بالله ایمان نداشته باشد و ببیند امام زمان سلام الله علیه دیگری را بیشتر از او دوست دارد نسبت به او حسودی می‌کند، اما اگر امام زمان ارواحنا له الفداه را امام بدانید و بدانید امام زمان سلام الله علیه فردی را بیشتر دوست دارد، کف کفش کسی که مورد عنایت امام هست را به چشمان خود می‌کشید.

اگر ایمان داشته باشد و بفهمد امیرالمؤمنین سلام الله علیه کسی را دوست دارد… ما قنبر را دوست داریم چون امیرالمؤمنین سلام الله علیه او را دوست دارد. اگر این موضوع را متوجه نشویم نسبت به جناب قنبر هم حسودی می‌کنیم.

حسودی مختص کسی است که نمی‌خواهد قبول کند، می‌گوید (نعوذبالله) امیرالمؤمنین سلام الله علیه متوجه نشده است که او بهتر است.

زمان امیرالمؤمنین سلام الله علیه کسانی بودند که حضرت می‌فرمود من نمی‌توانم دوری شما را تحمل کنم؛ کسی که ایمان نداشت حسودی می‌کرد، اما کسی که ایمان داشت می‌فهمید غیر از امیرالمؤمنین سلام الله علیه کسی  هست که باب امیرالمؤمنین سلام الله علیه است.

«اهمیت ولی فقیه» حتّی در دشمنیِ دشمنان هم روشن است

نسبت ما با ولی فقیه نیز همین‌گونه است. ما کسی را با امام زمان سلام الله علیه قابل قیاس نمی‌دانیم اما یک آدم بارِ جامعه را به دوش گرفته است و همه‌ی ناسزاها به یک سمت می‌رود.

دولت‌های اخیر را نگاه کنید کسی با رؤسای جمهور کار ندارد، چه با رئیس جمهور شهید و چه با سایرین، چون آن‌ها هم فهمیده‌اند. ممکن است در میان آنان کسی بهتر یا بدتر، مؤمن‌تر یا مجاهدتر باشد یا نباشد، البته اکنون قصد داوری کردن ندارم، اما آنها نیز فهمیده‌اند و خلاصه خالی‌بازی نمی‌کنند، فهمیدند یک جا را باید بزنند. تمام سران کفر عالم متمرکز شده‌اند روی یک جا و آنجا را هم می‌زنند.

انسان احساس می‌کند که یک کوفه هست و مسلم بن عقیل سلام الله علیه یکه و تنها.

الان هم نمی‌دانیم که ایشان بالاتر از مسلم هستند یا پائین‌تر از ایشان، قیامت مشخص خواهد شد.

ما می‌بینیم که تمام کفر عالم مشغول زدن یک جا هستند. یک عده گیج هستند که باید بگونه‌ای با آنان برخورد شود، عده‌ای دیگر نفهمیدند، برخی به دلیل بعضی از اشتباهات و اشکالات دل‌شکسته شده‌اند، شاید حتی مورد ظلم واقع شده‌اند، البته باید از ایشان دلجویی کرد.

زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم «خالد بن یزید» عده‌ای را کشت، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم امیرالمؤمنین سلام الله علیه را فرستاد و فرمود: «دیه و بیشتر از دیه بده، بگو پیغمبر نمی‌خواست، ظلم کند، خالد این غلط را کرده است، خالد نفهمیده، در ماجرایی دچار اشتباهی شده است، بالاخره نفهمی کرده است ما نمی‌خواستیم ظلم کنیم».

یعنی باید دل یک نفر را بدست آورد، یا باید به یک نفر را پولی داد، باید از یک نفر عذرخواهی کرد، به یک نفر بگویید سیلی بزن تا آرام شوی، یک نفر به تبیین نیاز دارد.

یعنی با مردم کار ندارم، چون یک نفر محق است، یک نفر محق نیست، یک نفر سؤال دارد، نسبت به این مردم وظایفی هست. اما سران کفر عالم…

امروز اگر کسی طرفدار قرآن باشد، می بیند که فقط یکجاست که از قرآن دفاع می‌کند و سران کفر عالَم هم همین یک نقطه را مورد حمله قرار می‌دهند، یک عَلَم است، انسان هر اندازه گیج باشد می‌بیند که جبهه‌ی دشمن فقط یک جا را می‌زند.

باید انتخاب کنیم که هر کاری که می‌توانیم انجام دهیم

تمام گبرها، تمام آن جزیره‌نشین‌ها، تمام بدکاره‌های عالم، همگی یک جا را می‌زنند!

لذا آدم نباید مدام خطاها را ببیند، گرچه بنده نیز فقط در مورد همین تلویزیون می‌توانم ساعت‌ها نقد وارد کنم، که بجای اینکه سنگر ما باشد، گاهی انگار سنگر دشمن است!

اما هیچ یک از این‌ها ارتباطی به اصل موضوع ندارد.

مثل این است که وسط جنگ، در لحظه‌ی عملیات بخواهید دعوای میان پرسپولیس و استقلال را حل کنید. یعنی همه‌ی موضوعات دیگر «فرع» است. یک جا را می‌زنند، و برای همان یک جا مدافع کم است.

«مدافع کم است» یعنی چه؟ یعنی من امروز به آن جوان بسیجی دانشگاه شریف بسیار غبطه خوردم، چون پلیس نمی‌تواند به دانشگاه وارد شود، باید دانشجو در برابر دانشجو بایستد و از حق دفاع کند. هر کسی استعداد دارد باید درس بخواند و اجازه ندهد جمعیت یک سنگر ما دست یک جریانی بیفتد که یک عده از آنان نفهمیدند یا حق دارند و یک عده هم کافر هستند.

کافر است یعنی من به حق و باطل کاری ندارم، همین که من می‌خواهم… یعنی وقتی حرف می‌زند، اگر گوش ندهید فحاشی می‌کند.

این‌ها لطف خداست!

بیست یا سی سال پیش اگر کسی راجع به جبهه‌ی غرب حرف می‌زد، بسیار مدافع داشت و از آزادی، لیبرال دموکراسی و حقوق بین‌الملل دَم می‌زد، الان دکترای حقوق بین‌الملل فاقد ارزش است، حقوق بین‌الملل؟! امروز حقوق بین‌الملل… رئیس جمهور کشوری را دزدیده شده است، یا رئیس جمهور جنایتکاری می‌گوید اگر رئیس‌جمهور عراق فلانی باشد پول او را نمی‌دهم، توانش را دارم و هر چه من می‌گویم باید بشود!

یا می‌گوید گرینلند برای من است…

وقتی جبهه‌ی کفر از نفاق خود خارج می‌شود، همه از لطف خداوند است؛ جبهه‌ی کفر می‌گوید من همین هستم که هستم! یا بیعت می‌کنید و یا مقابل من می‌ایستید.

لطف خداست که حق مثل روز روشن شده است.

کما اینکه سی سال پیش اگر مادرهای ما چادر داشتند شاید سنتی و با ایمان فردی بود، اما امروز اگر دختری چادر به سر کند و حجاب داشته باشد، می‌داند ممکن است فحش بخورد، می‌داند ممکن است سیلی بخورد، امروز محجبه بودن پرچم دین است، قبلاً اینگونه نبود، شاید به خاطر والدین یا یکسری از عرفیات یا شئونات حجاب داشت.

امروز دین‌دار بودن «انتخاب» است.

یا در آن هجمه‌ی دشمن غرق می‌شوید، چون هضمتان می‌کند…

بلاگری می‌گوید: مساجد فلان کشور افطاری می‌دهند، با هم برویم ببینیم چه چیزی افطاری می‌دهند!

عزیزم! با پول صهیونیست افطاری می‌دهد!

گویی یک سفر اردویی برای رفتن به کاخ یزید تدارک ببینیم تا آنچه افطاری می‌دهد را ببینیم، خودِ یارو ترامپ ملعون هم، در بسته‌های بسیار شیک افطاری می‌دهد، عده‌ای هم شرکت می‌کنند.

نوبت به امام برسد می‌گوید «ما عرب نمی‌پرستیم»، اما پای امیرهای منطقه را لیس می‌زند!

حق مثل روز روشن است.

ایستادن پای حق سخت است، ولی حق گُم نیست.

بسم الله! چه کسی اهل حق است؟

زمان آن دوره گذشت که بتوان موضوع را با تعارف آن را حل کرد، امروز جبهه‌ی حق معلوم است، جبهه‌ی دشمن هم معلوم است. دشمن رزمی می‌کند، یک عده بر سر افراد داخل کشور می‌زنند. اگر قرار بود این افراد هم مثل سایرین راحت خودفروشی کنند، می‌توانستند بهتر از آن چند امیرنشین کوچک بفروشند، البته اگر فروشنده بودند.

مشکل جایی است که باید رصد کرد کسی خود، ناموس و دارایی‌هایش را می‌فروشد یا نمی‌فروشد.

او می‌گوید بفروش من خریدار هستم و تو را عبد خود می‌کند، ضمن اینکه حیثیت تو هم برای او اهمیت ندارد، نیروی غزه را وارد قطر می‌کند، قطر را می‌زنند.

در طول تاریخ هر کسی با این‌ها بسته، ذلیل شده است.

اکنون عده‌ای می‌گویند چرا نفروختید؟!

ما تا به نقطه‌ای نرسیم که از جهت مصلحت، وظیفه‌مان تسلیم باشد… چون گاهی ممکن است اینگونه شود… لذا حق نداریم کوتاه بیاییم. حق مثل آفتاب سر روز روشن است.

وقتی فلانی با مشعل به سمت خانه‌ی حضرت زهرا سلام الله علیها آمد، نوکر او گفت «إِنَّ فِيهَا فَاطِمَةَ»،[14] یعنی چیزی نبود که آن را ندانند، ولی انتخاب کرده بودند.

مردم مدینه دیدند اگر بخواهند کنار امیرالمؤمنین سلام الله علیه بایستند باید کتک بخورند و گرسنگی را تحمل کنند.

حضرت امّ سلمه سلام الله علیها یک کلمه حرف زد، حقوق او را یک سال قطع کردند؛ چون اگر زنی در مدینه بدون شوهر بود از جهت اقتصادی بسیار آسیب می‌دید.

حقوق ایشان را قطع کردند تا بقیه را وادار به سکوت کنند. تا بوده همین بوده است، الآن ظاهر عوض شده است، آن روز سکه بود و امروز دلار است. ولی مسئله یکسان است، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌فرمایند «لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ اَلْجَنَّهَ»،[15] …

خودتان را به امام زمان سلام الله علیه بفروشید، خوش به حال آن صورتی که به خاطر امام زمان سلام الله علیه یک سیلی هم بخورد، این جزو باب توسل است، وقتی مظلوم واقع شد و از چپ و راست او را زدند، اگر فرصت پیدا کند به حضرت عرض می‌کند «مَن یَرحَمُنَا فِی غُربَتِنَا»…

ان شاء الله خدای متعال روزی کند ما هم اندکی غریب شویم که آن زمان اگر زندگی امیرالمؤمنین سلام الله علیه را بخوانیم، آتش می‌گیریم… که امیرالمؤمنین سلام الله علیه در خیابان راه می‌رفت، طوری با حضرت رفتار می‌کردند گویی ایشان را نمی‌شناسند. فقط سلام نکردن نبود. وقتی شما در خیابان راه می‌روید به آدمی که نمی‌شناسید سلام نمی‌کنید، اما به گونه‌ای رفتار می‌کردند که گویی حضرت را نمی‌شناسند. «اسْتَنْكَرَ وُجُوهَ النَّاسِ»[16] در مدینه طوری رفتار می‌کردند که گویی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را نمی‌شناسند. درحالیکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فاتح خیبر و خندق بود.

حق مثل روز روشن است و اینجا عملِ ما شعاری نیست، اگر کسی می‌تواند باید درس بخواند، اگر کسی می‌تواند در مسئله‌ای متخصص شود یا در زمینه‌ی اقتصادی قوی شود…

در هیئتی اگر چایخانه به علت زیاد بودن هزینه‌ها تعطیل باشد و توان خرید چای نداشته باشند، بسیار جای تأسف است، چون عده‌ای میلیاردی هزینه می‌کنند اما…

گر چه عزتمندی متولیان به گونه‌ای است که از کسی درخواست نمی‌کنند، اما هر کسی به اندازه‌ی اندک کمک کند، می‌توانند زمان زیادی در این جلسات چای بدهند.

این همان چیزی است که عرض می‌کنم هر کسی هر کاری از دستش برمی‌آید انجام دهد، در هر زمینه‌ای، درس خواندن یا کسب درآمد یا…

«عمرو بن مِحْصَن» بانی جنگ جمل است، صد هزار سکه به امیرالمؤمنین سلام الله علیه داد گرچه همه‌ی هزینه جنگ را نداد.

در بخش انتظامات اینگونه است که ممکن است برخی از آن‌ها حتّی صدای مجلس را هم بشنوند… روضه‌ی این جلسه مختص اینان است. در سرما ایستاده‌اند، خیابان ایستاده‌اند گیت ورودی گذاشته‌اند تا شما عبادت کنید، ما می‌توانیم آنان را یاد کنیم.

خدایا! بهره‌ی آن‌ها را از این مجلس بیشتر از ما قرار بده.

خدایا! برکات خود را بر این‌ها نازل بفرما.

روضه و توسّل

اگر می‌بینید فحش می‌دهند و شما آتش می‌گیرید، باید به یاد بیاورید که «منهال» می‌گوید: «در شام به محضر امام سجاد علیه السلام رفتم، دستان حضرت به گردن مبارکشان بسته شده بود» از احوالاتشان سؤال کردم.

حضرت ابتدا یک مورد را فرمودند و برای دومی گله‌مند بودند که چرا از حالشان سؤال شده است.

حضرت سجاد علیه السلام فرمود: نگاه کن! اینان دخترای پیغمبر هستند…

یعنی کوچکترین مصیبت همین است که دختران پیغمبر در آنجا حضور دارند.

سپس فرمود: منهال! از تو تعجب می‌کنم که احوال مرا می‌پرسی!

یعنی مورد دوم برای من سخت‌تر است…

هر وقت دیدید فحش می‌دهند و شما آتش می‌گیرید، به یاد این جمله باشید…

امام سجاد علیه السلام فرمود: منبری را نگاه کن! «وَأَصْبَحَ سَيِّدُنَا وَشَيْخُنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ يُسَبُّ وَيُشْتَمُ عَلَى الْمَنَابِرِ»[17] که چگونه به پدرم جسارت می‌کند…

تا بوده همین بوده است، البته پناه بر خدا اگر روزی برای ما عادی شود و من بی‌خیال بشوم…

به یک بیت از «شیخ حسین نجف» فقط اشاره می‌کنم.

امام سجاد علیه الصلاۀ و السلام در سخت‌ترین لحظات کربلا امام هستند، از عصر عاشورا تا شام، یعنی بخش اسارت، همه بر دوش مبارک امام سجاد است.

«شیخ حسین نجف» خیلی بی‌رحمانه و مبهم گفته است، من نیز فقط اشاره می‌کنم و تشریح نمی‌کنم.

امام سجاد علیه السلام حالی داشتند که اگر کسی حاجت یا آرزویی داشت یکی از این دو مورد بود، «والسيِّدُ السَّجادُ ما بَينَ النِّسَا» زین العابدین با دست بسته بین خانم ها بود…

هر چه به مرد گفته شود، مرد است…

اگر به حضرت در صورت باز شدن دست‌هایتان چکار می‌کنید؟ می‌گوید «عمّا يَرى يُغضي» دستان خود را یا در مقابل چشمان خود می‌گرفت که نبیند با اینان چه می‌کنند، «والسيِّدُ السَّجادُ ما بَينَ النِّسَا عمّا يَرى يُغضي» یا اینکه تلخ‌تر اتفاق می‌افتاد و جلوی گوشهای خود را می‌گرفتند…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4]. جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع، جلد ۱، صفحه ۳۷ (اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اَللَّهِ فِي أَرْضِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اَللَّهِ فِي خَلْقِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اَللَّهِ اَلَّذِي يَهْتَدِي بِهِ اَلْمُهْتَدُونَ وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنِ اَلْمُؤْمِنِينَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلْمُهَذَّبُ اَلْخَائِفُ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلْوَلِيُّ اَلنَّاصِحُ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ اَلنَّجَاةِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اَلْحَيَاةِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ اَلطَّيِّبِينَ اَلطَّاهِرِينَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ عَجَّلَ اَللَّهُ لَكَ مَا وَعَدَكَ مِنَ اَلنَّصْرِ وَ ظُهُورِ اَلْأَمْرِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا مَوْلاَيَ أَنَا مَوْلاَكَ عَارِفٌ بِأُولاَكَ وَ أُخْرَاكَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى بِكَ وَ بِآلِ بَيْتِكَ وَ أَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ اَلْحَقِّ عَلَى يَدَيْكَ وَ أَسْأَلُ اَللَّهَ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنَ اَلْمُنْتَظِرِينَ لَكَ وَ اَلتَّابِعِينَ وَ اَلنَّاصِرِينَ لَكَ عَلَى أَعْدَائِكَ وَ اَلْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فِي جُمْلَةِ أَوْلِيَائِكَ يَا مَوْلاَيَ يَا صَاحِبَ اَلزَّمَانِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ هَذَا يَوْمُ اَلْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ اَلْمُتَوَقَّعُ فِيهِ ظُهُورُكَ وَ اَلْفَرَجُ فِيهِ لِلْمُؤْمِنِينَ عَلَى يَدِكَ وَ قَتْلُ اَلْكَافِرِينَ بِسَيْفِكَ وَ أَنَا يَا مَوْلاَيَ فِيهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ وَ أَنْتَ يَا مَوْلاَيَ كَرِيمٌ مِنْ أَوْلاَدِ اَلْكِرَامِ وَ مَأْمُورٌ بِالضِّيَافَةِ وَ اَلْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ اَلطَّاهِرِينَ .)

[5]. سوره مبارکه مریم، آیه39

[6]. الکافي، جلد ۱، صفحه ۳۳۵ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْكُوفِيِّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلصَّيْرَفِيِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ يَمَانٍ اَلتَّمَّارِ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ جُلُوساً فَقَالَ لَنَا إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَةً اَلْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا بِيَدِهِ فَأَيُّكُمْ يُمْسِكُ شَوْكَ اَلْقَتَادِ بِيَدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَةً فَلْيَتَّقِ اَللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ .)

[7]. الکافي، جلد ۱، صفحه ۳۳۸ (اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ خَلَفِ بْنِ عَبَّادٍ اَلْأَنْمَاطِيِّ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عِنْدَهُ فِي اَلْبَيْتِ أُنَاسٌ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ إِنَّمَا أَرَادَ بِذَلِكَ غَيْرِي فَقَالَ أَمَا وَ اَللَّهِ لَيَغِيبَنَّ عَنْكُمْ صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ وَ لَيَخْمُلَنَّ هَذَا حَتَّى يُقَالَ مَاتَ هَلَكَ فِي أَيِّ وَادٍ سَلَكَ وَ لَتُكْفَؤُنَّ كَمَا تُكْفَأُ اَلسَّفِينَةُ فِي أَمْوَاجِ اَلْبَحْرِ لاَ يَنْجُو إِلاَّ مَنْ أَخَذَ اَللَّهُ مِيثَاقَهُ وَ كَتَبَ اَلْإِيمَانَ فِي قَلْبِهِ وَ أَيَّدَهُ «بِرُوحٍ مِنْهُ»  وَ لَتُرْفَعَنَّ اِثْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لاَ يُدْرَى أَيٌّ مِنْ أَيٍّ قَالَ فَبَكَيْتُ فَقَالَ مَا يُبْكِيكَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ لاَ أَبْكِي وَ أَنْتَ تَقُولُ اِثْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لاَ يُدْرَى أَيٌّ مِنْ أَيٍّ قَالَ وَ فِي مَجْلِسِهِ كَوَّةٌ تَدْخُلُ فِيهَا اَلشَّمْسُ فَقَالَ أَ بَيِّنَةٌ هَذِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ قَالَ أَمْرُنَا أَبْيَنُ مِنْ هَذِهِ اَلشَّمْسِ .)

[8] سوره مبارکه بقره، آیه 34 (وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ)

[9] سوره مبارکه اعراف، آیه 12 (قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ)

[10] سوره مبارکه حجر، آیه 39 (قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ)

[11].  الکافي، جلد ۱، صفحه ۴۵۴ (عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زَيْدٍ اَلنَّيْسَابُورِيِّ [اَلنَّيْسَابُورِيِّ خ ل] قَالَ حَدَّثَنِي عُمَرُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ اَلْهَاشِمِيُّ عَنْ عَبْدِ اَلْمَلِكِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَسِيدِ بْنِ صَفْوَانَ صَاحِبِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: لَمَّا كَانَ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي قُبِضَ فِيهِ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اِرْتَجَّ اَلْمَوْضِعُ بِالْبُكَاءِ وَ دَهِشَ اَلنَّاسُ كَيَوْمَ قُبِضَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ جَاءَ رَجُلٌ بَاكِياً وَ هُوَ مُسْرِعٌ مُسْتَرْجِعٌ وَ هُوَ يَقُولُ اَلْيَوْمَ اِنْقَطَعَتْ خِلاَفَةُ اَلنُّبُوَّةِ حَتَّى وَقَفَ عَلَى بَابِ اَلْبَيْتِ اَلَّذِي فِيهِ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ رَحِمَكَ اَللَّهُ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ كُنْتَ أَوَّلَ اَلْقَوْمِ إِسْلاَماً وَ أَخْلَصَهُمْ إِيمَاناً وَ أَشَدَّهُمْ يَقِيناً وَ أَخْوَفَهُمْ لِلَّهِ وَ أَعْظَمَهُمْ عَنَاءً وَ أَحْوَطَهُمْ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ آمَنَهُمْ عَلَى أَصْحَابِهِ وَ أَفْضَلَهُمْ مَنَاقِبَ وَ أَكْرَمَهُمْ سَوَابِقَ وَ أَرْفَعَهُمْ دَرَجَةً وَ أَقْرَبَهُمْ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَشْبَهَهُمْ بِهِ هَدْياً وَ خَلْقاً وَ سَمْتاً وَ فِعْلاً وَ أَشْرَفَهُمْ مَنْزِلَةً وَ أَكْرَمَهُمْ عَلَيْهِ فَجَزَاكَ اَللَّهُ عَنِ اَلْإِسْلاَمِ وَ عَنْ رَسُولِهِ وَ عَنِ اَلْمُسْلِمِينَ خَيْراً قَوِيتَ حِينَ ضَعُفَ أَصْحَابُهُ وَ بَرَزْتَ حِينَ اِسْتَكَانُوا وَ نَهَضْتَ حِينَ وَهَنُوا وَ لَزِمْتَ مِنْهَاجَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذْ هَمَّ أَصْحَابُهُ وَ كُنْتَ خَلِيفَتَهُ حَقّاً لَمْ تُنَازَعْ وَ لَمْ تَضْرَعْ بِرَغْمِ اَلْمُنَافِقِينَ وَ غَيْظِ اَلْكَافِرِينَ وَ كُرْهِ اَلْحَاسِدِينَ وَ صِغَرِ اَلْفَاسِقِينَ فَقُمْتَ بِالْأَمْرِ حِينَ فَشِلُوا وَ نَطَقْتَ حِينَ تَتَعْتَعُوا وَ مَضَيْتَ بِنُورِ اَللَّهِ إِذْ وَقَفُوا فَاتَّبَعُوكَ فَهُدُوا وَ كُنْتَ أَخْفَضَهُمْ صَوْتاً وَ أَعْلاَهُمْ قُنُوتاً وَ أَقَلَّهُمْ كَلاَماً وَ أَصْوَبَهُمْ نُطْقاً وَ أَكْبَرَهُمْ رَأْياً وَ أَشْجَعَهُمْ قَلْباً وَ أَشَدَّهُمْ يَقِيناً وَ أَحْسَنَهُمْ عَمَلاً وَ أَعْرَفَهُمْ بِالْأُمُورِ كُنْتَ وَ اَللَّهِ يَعْسُوباً لِلدِّينِ أَوَّلاً وَ آخِراً اَلْأَوَّلَ حِينَ تَفَرَّقَ اَلنَّاسُ وَ اَلْآخِرَ حِينَ فَشِلُوا كُنْتَ لِلْمُؤْمِنِينَ أَباً رَحِيماً إِذْ صَارُوا عَلَيْكَ عِيَالاً فَحَمَلْتَ أَثْقَالَ مَا عَنْهُ ضَعُفُوا وَ حَفِظْتَ مَا أَضَاعُوا وَ رَعَيْتَ مَا أَهْمَلُوا وَ شَمَّرْتَ إِذَا اِجْتَمَعُوا وَ عَلَوْتَ إِذْ هَلِعُوا وَ صَبَرْتَ إِذْ أَسْرَعُوا وَ أَدْرَكْتَ أَوْتَارَ مَا طَلَبُوا وَ نَالُوا بِكَ مَا لَمْ يَحْتَسِبُوا كُنْتَ عَلَى اَلْكَافِرِينَ عَذَاباً صَبّاً وَ نَهْباً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ عَمَداً وَ حِصْناً فَطِرْتَ وَ اَللَّهِ بِنَعْمَائِهَا وَ فُزْتَ بِحِبَائِهَا وَ أَحْرَزْتَ سَوَابِغَهَا وَ ذَهَبْتَ بِفَضَائِلِهَا لَمْ تُفْلَلْ حُجَّتُكَ وَ لَمْ يَزِغْ قَلْبُكَ وَ لَمْ تَضْعُفْ بَصِيرَتُكَ وَ لَمْ تَجْبُنْ نَفْسُكَ وَ لَمْ تَخِرَّ كُنْتَ كَالْجَبَلِ لاَ تُحَرِّكُهُ اَلْعَوَاصِفُ وَ كُنْتَ كَمَا قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ آمَنَ اَلنَّاسِ فِي صُحْبَتِكَ وَ ذَاتِ يَدِكَ وَ كُنْتَ كَمَا قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ضَعِيفاً فِي بَدَنِكَ قَوِيّاً فِي أَمْرِ اَللَّهِ مُتَوَاضِعاً فِي نَفْسِكَ عَظِيماً عِنْدَ اَللَّهِ كَبِيراً فِي اَلْأَرْضِ جَلِيلاً عِنْدَ اَلْمُؤْمِنِينَ لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ فِيكَ مَهْمَزٌ وَ لاَ لِقَائِلٍ فِيكَ مَغْمَزٌ [وَ لاَ لِأَحَدٍ فِيكَ مَطْمَعٌ] وَ لاَ لِأَحَدٍ عِنْدَكَ هَوَادَةٌ اَلضَّعِيفُ اَلذَّلِيلُ عِنْدَكَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ حَتَّى تَأْخُذَ لَهُ بِحَقِّهِ وَ اَلْقَوِيُّ اَلْعَزِيزُ عِنْدَكَ ضَعِيفٌ ذَلِيلٌ حَتَّى تَأْخُذَ مِنْهُ اَلْحَقَّ وَ اَلْقَرِيبُ وَ اَلْبَعِيدُ عِنْدَكَ فِي ذَلِكَ سَوَاءٌ شَأْنُكَ اَلْحَقُّ وَ اَلصِّدْقُ وَ اَلرِّفْقُ وَ قَوْلُكَ حُكْمٌ وَ حَتْمٌ وَ أَمْرُكَ حِلْمٌ وَ حَزْمٌ وَ رَأْيُكَ عِلْمٌ وَ عَزْمٌ فِيمَا فَعَلْتَ وَ قَدْ نَهَجَ اَلسَّبِيلُ وَ سَهُلَ اَلْعَسِيرُ وَ أُطْفِئَتِ اَلنِّيرَانُ وَ اِعْتَدَلَ بِكَ اَلدِّينُ وَ قَوِيَ بِكَ اَلْإِسْلاَمُ فَ‍ «ظَهَرَ أَمْرُ اَللّٰهِ»  «وَ لَوْ كَرِهَ اَلْكٰافِرُونَ »  وَ ثَبَتَ بِكَ اَلْإِسْلاَمُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ سَبَقْتَ سَبْقاً بَعِيداً وَ أَتْعَبْتَ مَنْ بَعْدَكَ تَعَباً شَدِيداً فَجَلَلْتَ عَنِ اَلْبُكَاءِ وَ عَظُمَتْ رَزِيَّتُكَ فِي اَلسَّمَاءِ وَ هَدَّتْ مُصِيبَتُكَ اَلْأَنَامَ فَ‍ «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ»  رَضِينَا عَنِ اَللَّهِ قَضَاهُ وَ سَلَّمْنَا لِلَّهِ أَمْرَهُ فَوَ اَللَّهِ لَنْ يُصَابَ اَلْمُسْلِمُونَ بِمِثْلِكَ أَبَداً كُنْتَ لِلْمُؤْمِنِينَ كَهْفاً وَ حِصْناً وَ قُنَّةً رَاسِياً وَ عَلَى اَلْكَافِرِينَ غِلْظَةً وَ غَيْظاً فَأَلْحَقَكَ اَللَّهُ بِنَبِيِّهِ وَ لاَ أَحْرَمَنَا أَجْرَكَ وَ لاَ أَضَلَّنَا بَعْدَكَ وَ سَكَتَ اَلْقَوْمُ حَتَّى اِنْقَضَى كَلاَمُهُ وَ بَكَى وَ بَكَى أَصْحَابُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ طَلَبُوهُ فَلَمْ يُصَادِفُوهُ .)

[12] صحيح البخاري، جلد 4  ،صفحه 82 (حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ، حَدَّثَنَا جُوَيْرِيَةُ، عَنْ نَافِعٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَامَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَطِيبًا، فَأَشَارَ نَحْوَ مَسْكَنِ عَائِشَةَ، فَقَالَ: «هُنَا الفِتْنَةُ – ثَلاَثًا – مِنْ حَيْثُ يَطْلُعُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ»)

[13] سوره مبارکه احزاب، آیه 33

[14] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۲۸، صفحه ۳۵۴ (أَقُولُ رَوَى أَبُو مُحَمَّدِ بْنُ مُسْلِمِ بْنِ قُتَيْبَةَ مِنْ أَعَاظِمِ عُلَمَاءِ اَلْمُخَالِفِينَ وَ مُؤَرِّخُهُم فِي تَارِيخِهِ اَلْمَشْهُورِ عَنْ أَبِي عُفَيْرٍ عَنْ أَبِي عَوْنٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَنْصَارِيِّ قِصَّةَ اَلسَّقِيفَةِ بِطُولِهَا نَحْواً مِمَّا رَوَاهُ اِبْنُ أَبِي اَلْحَدِيدِ مِنْ كِتَابِ اَلسَّقِيفَةِ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ مَكَانَ بَشِيرِ بْنِ سَعْدٍ قَيْسَ بْنَ سَعْدٍ فَسَاقَ اَلْكَلاَمَ إِلَى قَوْلِهِ: فَلَمَّا ذَهَبَا أَيْ أَبُو عُبَيْدَةَ وَ عُمَرُ يُبَايِعَانِهِ سَبَقَهُمَا إِلَيْهِ قَيْسُ بْنُ سَعْدٍ فَبَايَعَهُ فَنَادَى اَلْحُبَابُ بْنُ اَلْمُنْذِرِ يَا قَيْسَ بْنَ سَعْدٍ عَاقَكَ عَائِقٌ مَا اِضْطَرَّكَ إِلَى مَا صَنَعْتَ حَسَدْتَ اِبْنَ عَمِّكَ عَلَى اَلْإِمَارَةِ قَالَ لاَ وَ لَكِنِّي كَرِهْتُ أَنْ أُنَازِعَ قَوْماً حَقّاً هُوَ لَهُمْ فَلَمَّا رَأَتِ اَلْأَوْسُ مَا صَنَعَ قَيْسٌ وَ هُوَ سَيِّدُ اَلْخَزْرَجِ وَ مَا دُعُوا إِلَيْهِ مِنْ قُرَيْشٍ وَ مَا يَطْلُبُ اَلْخَزْرَجُ مِنْ تَأْمِيرِ سَعْدٍ قَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ وَ فِيهِمْ أُسَيْدُ بْنُ حُضَيْرٍ وَ اَللَّهِ لَئِنْ وَلَّيْتُمُوهَا سَعْداً عَلَيْكُمْ مَرَّةً وَاحِدَةً لاَ زَالَتْ لَهُمْ بِذَلِكَ عَلَيْكُمُ اَلْفَضِيلَةُ وَ لاَ جَعَلُوا لَكُمْ فِيهَا نَصِيباً أَبَداً فَقُومُوا فَبَايِعُوا أَبَا بَكْرٍ فَقَامُوا إِلَيْهِ فَبَايَعُوهُ فَقَامَ اَلْحُبَابُ إِلَى سَيْفِهِ فَأَخَذَهُ فَبَادَرُوا إِلَيْهِ فَأَخَذُوا سَيْفَهُ وَ جَعَلَ يَضْرِبُ بِثَوْبِهِ وُجُوهَهُمْ حَتَّى فَرَغُوا مِنَ اَلْبَيْعَةِ فَقَالَ فَعَلْتُمُوهَا يَا مَعْشَرَ اَلْأَنْصَارِ أَمَا وَ اَللَّهِ لَكَأَنِّي بِأَبْنَائِكُمْ عَلَى أَبْوَابِ أَبْنَائِهِمْ قَدْ وُقِفُوا يَسْأَلُونَهُمْ بِأَكُفِّهِمْ لاَ يَسْقُونَهُمُ اَلْمَاءَ. وَ سَاقَ اَلْحَدِيثَ إِلَى قَوْلِهِ فَقَالَ سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ أَمَا لَوْ أَنَّ لِي مَا أَقْوَى بِهِ عَلَى اَلنُّهُوضِ لَسَمِعْتُمْ فِي أَقْطَارِهَا وَ سِكَكِهَا زَئِيراً يُخْرِجُكَ وَ أَصْحَابَكَ وَ لَأَلْحَقْتُكَ بِقَوْمٍ كُنْتَ فِيهِمْ تَابِعاً غَيْرَ مَتْبُوعٍ خَامِلاً غَيْرَ عَزِيزٍ. ثُمَّ ذَكَرَ أَنَّ سَعْداً لَمْ يُبَايِعْ وَ كَانَ لاَ يُصَلِّي بِصَلاَتِهِمْ وَ لاَ يُجَمِّعُ بِجُمَعِهِمْ وَ لاَ يُفِيضُ بِإِفَاضَتِهِمْ وَ لَوْ يَجِدُ عَلَيْهِمْ أَعْوَاناً لَصَالَ بِهِمْ وَ لَوْ تَابَعَهُ أَحَدٌ عَلَى قِتَالِهِمْ لَقَاتَلَهُمْ فَلَمْ يَزَلْ كَذَلِكَ حَتَّى هَلَكَ أَبُو بَكْرٍ وَ وُلِّيَ عُمَرُ فَخَرَجَ إِلَى اَلشَّامِ وَ مَاتَ بِهَا وَ لَمْ يُبَايِعْ لِأَحَدٍ ره. ثُمَّ ذَكَرَ اِمْتِنَاعَ بَنِي هَاشِمٍ مِنَ اَلْبَيْعَةِ وَ اِجْتِمَاعَهُمْ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ أَنَّهُ ذَهَبَ عُمَرُ مَعَ جَمَاعَةٍ إِلَيْهِمْ وَ خَرَجَ عَلَيْهِمُ اَلزُّبَيْرُ بِسَيْفِهِ وَ سَاقَ مَا مَرَّ فِي رِوَايَةِ اَلْجَوْهَرِيِّ إِلَى أَنْ قَالَ. ثُمَّ إِنَّ عَلِيّاً أُتِيَ بِهِ أَبَا بَكْرٍ وَ هُوَ يَقُولُ أَنَا عَبْدُ اَللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ فَقِيلَ لَهُ بَايِعْ أَبَا بَكْرٍ فَقَالَ أَنَا أَحَقُّ بِهَذَا اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ لاَ أُبَايِعُكُمْ وَ أَنْتُمْ أَوْلَى بِالْبَيْعَةِ لِي أَخَذْتُمْ هَذَا اَلْأَمْرَ مِنَ اَلْأَنْصَارِ وَ اِحْتَجَجْتُمْ عَلَيْهِمْ بِالْقَرَابَةِ مِنَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ تَأْخُذُونَهُ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتَ غَصْباً. ثُمَّ ذَكَرَ مَا اِحْتَجَّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِهِ نَحْواً مِمَّا مَرَّ مَعَ زِيَادَاتٍ تَرَكْنَاهَا إِلَى أَنْ قَالَ وَ خَرَجَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَحْمِلُ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَى دَابَّةٍ لَيْلاً يَدُورُ فِي مَجَالِسِ اَلْأَنْصَارِ تَسْأَلُهُمُ اَلنُّصْرَةَ فَكَانُوا يَقُولُونَ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَدْ مَضَتْ بَيْعَتُنَا لِهَذَا اَلرَّجُلِ وَ لَوْ أَنَّ زَوْجَكِ وَ اِبْنَ عَمِّكِ سَبَقَ إِلَيْنَا أَبَا بَكْرٍ مَا عَدَلْنَا بِهِ فَيَقُولُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَ فَكُنْتُ أَدَعُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي بَيْتِهِ لَمْ أَدْفَنْهُ وَ أَخْرُجُ أُنَازِعُ اَلنَّاسَ سُلْطَانَهُ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ مَا صَنَعَ أَبُو اَلْحَسَنِ إِلاَّ مَا كَانَ يَنْبَغِي لَهُ وَ قَدْ صَنَعُوا مَا اَللَّهُ حَسِيبُهُمْ وَ طَالِبُهُمْ. ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ أُخْبِرَ بِقَوْمٍ تَخَلَّفُوا عَنْ بَيْعَتِهِ عِنْدَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ عُمَرَ بْنَ اَلْخَطَّابِ فَجَاءَ فَنَادَاهُمْ وَ هُمْ فِي دَارِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَأَبَوْا أَنْ يَخْرُجُوا فَدَعَا عُمَرُ بِالْحَطَبِ فَقَالَ وَ اَلَّذِي نَفْسُ عُمَرَ بِيَدِهِ لَتَخْرُجُنَّ أَوْ لَأُحْرِقَنَّهَا عَلَيْكُمْ عَلَى مَنْ فِيهَا فَقِيلَ لَهُ يَا أَبَا حَفْصٍ إِنَّ فِيهَا فَاطِمَةَ فَقَالَ وَ إِنْ. فَخَرَجُوا فَبَايَعُوا إِلاَّ عَلِيٌّ فَإِنَّهُ زُعِمَ أَنَّهُ قَالَ حَلَفْتُ أَنْ لاَ أَخْرُجَ وَ لاَ أَضَعَ ثَوْبِي عَلَى عَاتِقِي حَتَّى أَجْمَعَ اَلْقُرْآنَ فَوَقَفَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ عَلَى بَابِهَا فَقَالَتْ لاَ عَهْدَ لِي بِقَوْمٍ حَضَرُوا أَسْوَأَ مَحْضَرٍ مِنْكُمْ تَرَكْتُمْ جِنَازَةَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَيْنَ أَيْدِينَا وَ قَطَعْتُمْ أَمْرَكُمْ بَيْنَكُمْ لَمْ تُشَاوِرُونَا وَ لَمْ تَرَوْا لَنَا حَقّاً فَأَتَى عُمَرُ أَبَا بَكْرٍ فَقَالَ لَهُ أَ لاَ تَأْخُذُ هَذَا اَلْمُتَخَلِّفَ عَنْكَ بِالْبَيْعَةِ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ يَا قُنْفُذُ وَ هُوَ مَوْلًى لَهُ اِذْهَبْ فَادْعُ عَلِيّاً قَالَ فَذَهَبَ قُنْفُذٌ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ مَا حَاجَتُكَ قَالَ يَدْعُوكَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَسَرِيعٌ مَا كَذَبْتُمْ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ فَرَجَعَ قُنْفُذٌ فَأَبْلَغَ اَلرِّسَالَةَ قَالَ فَبَكَى أَبُو بَكْرٍ طَوِيلاً فَقَالَ عُمَرُ اَلثَّانِيَةَ أَ لاَ تَضُمُّ هَذَا اَلْمُتَخَلِّفَ عَنْكَ بِالْبَيْعَةِ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ لِقُنْفُذٍ عُدْ إِلَيْهِ فَقُلْ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ يَدْعُوكَ لِتُبَايِعَ فَجَاءَهُ قُنْفُذٌ فَأَدَّى مَا أُمِرَ بِهِ فَرَفَعَ عَلِيٌّ صَوْتَهُ فَقَالَ سُبْحَانَ اَللَّهِ لَقَدِ اِدَّعَى مَا لَيْسَ لَهُ فَرَجَعَ قُنْفُذٌ فَأَبْلَغَ اَلرِّسَالَةَ قَالَ فَبَكَى أَبُو بَكْرٍ طَوِيلاً. ثُمَّ قَامَ عُمَرُ فَمَشَى مَعَهُ جَمَاعَةٌ حَتَّى أَتَوْا بَابَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ فَدَقُّوا اَلْبَابَ فَلَمَّا سَمِعَتْ أَصْوَاتَهُمْ نَادَتْ بِأَعْلَى صَوْتِهَا بَاكِيَةً يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا ذَا لَقِينَا بَعْدَكَ مِنِ اِبْنِ اَلْخَطَّابِ وَ اِبْنِ أَبِي قُحَافَةَ فَلَمَّا سَمِعَ اَلْقَوْمُ صَوْتَهَا وَ بُكَاءَهَا اِنْصَرَفُوا بَاكِينَ فَكَادَتْ قُلُوبُهُمْ تَتَصَدَّعُ وَ أَكْبَادُهُمْ تَتَفَطَّرُ وَ بَقِيَ عُمَرُ وَ مَعَهُ قَوْمٌ فَأَخْرَجُوا عَلِيّاً وَ مَضَوْا بِهِ إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَقَالُوا بَايِعْ فَقَالَ إِنْ أَنَا لَمْ أَفْعَلْ فَمَهْ قَالُوا إِذاً وَ اَللَّهِ اَلَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ نَضْرِبَ عُنُقَكَ قَالَ إِذاً تَقْتُلُونَ عَبْدَ اَللَّهِ وَ أَخَا رَسُولِهِ فَقَالَ عُمَرُ أَمَّا عَبْدُ اَللَّهُ فَنَعَمْ وَ أَمَّا أَخَا رَسُولِهِ فَلاَ وَ أَبُو بَكْرٍ سَاكِتٌ لاَ يَتَكَلَّمُ. فَقَالَ لَهُ عُمَرُ أَ لاَ تَأْمُرُ فِيهِ بِأَمْرِكَ فَقَالَ لاَ أُكْرِهُهُ عَلَى شَيْءٍ مَا كَانَتْ فَاطِمَةُ إِلَى جَنْبِهِ فَلَحِقَ عَلِيٌّ بِقَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَصِيحُ وَ يَبْكِي وَ يُنَادِي يَا اِبْنَ أُمَّ إِنَّ اَلْقَوْمَ اِسْتَضْعَفُونِي وَ كٰادُوا يَقْتُلُونَنِي  فَقَالَ عُمَرُ لِأَبِي بَكْرٍ اِنْطَلِقْ بِنَا إِلَى فَاطِمَةَ فَإِنَّا قَدْ أَغْضَبْنَاهَا فَانْطَلَقَا جَمِيعاً فَاسْتَأْذَنَا عَلَى فَاطِمَةَ فَلَمْ تَأْذَنْ لَهُمَا فَأَتَيَا عَلِيّاً فَكَلَّمَاهُ فَأَدْخَلَهُمَا عَلَيْهَا فَلَمَّا قَعَدَا عِنْدَهَا حَوَّلَتْ وَجْهَهَا إِلَى اَلْحَائِطِ فَسَلَّمَا عَلَيْهَا فَلَمْ تَرُدَّ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمَ فَتَكَلَّمَ أَبُو بَكْرٍ فَقَالَ يَا حَبِيبَةَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ اَللَّهِ إِنَّ قَرَابَةَ رَسُولِ اَللَّهِ أَحَبُّ إِلَيَّ أَنْ أَصِلَ مِنْ قَرَابَتِي وَ إِنَّكِ لَأَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ عَائِشَةَ اِبْنَتِي وَ لَوَدِدْتُ يَوْمَ مَاتَ أَبُوكِ أَنِّي مِتُّ وَ لاَ أَبْقَى بَعْدَهُ أَ فَتَرَانِي أَعْرِفُكِ وَ أَعْرِفُ فَضْلَكِ وَ شَرَفَكِ وَ أَمْنَعُكِ حَقَّكِ وَ مِيرَاثَكِ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ إِلاَّ أَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ نَحْنُ مَعَاشِرَ اَلْأَنْبِيَاءِ لاَ نُورَثُ وَ مَا تَرَكْنَاهُ فَهُوَ صَدَقَةٌ فَقَالَتْ أَ رَأَيْتَكُمَا إِنْ حَدَّثْتُكُمَا حَدِيثاً مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَ تَعْرِفَانِهِ وَ تَعْقِلاَنِهِ قَالاَ نَعَمْ فَقَالَتْ نَشَدْتُكُمَا بِاللَّهِ أَ لَمْ تَسْمَعَا مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ رِضَا فَاطِمَةَ مِنْ رِضَايَ وَ سَخَطُ فَاطِمَةَ مِنْ سَخَطِي وَ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ اِبْنَتِي فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَرْضَى فَاطِمَةَ فَقَدْ أَرْضَانِي وَ مَنْ أَسْخَطَ فَاطِمَةَ فَقَدْ أَسْخَطَنِي قَالاَ نَعَمْ سَمِعْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَتْ فَإِنِّي أُشْهِدُ اَللَّهَ وَ مَلاَئِكَتَهُ أَنَّكُمَا أَسْخَطْتُمَانِي وَ مَا أَرْضَيْتُمَانِي وَ لَئِنْ لَقِيتُ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَأَشْكُوَنَّكُمَا إِلَيْهِ قَالَ أَبُو بَكْرٍ عَائِذاً بِاللَّهِ مِنْ سَخَطِهِ وَ سَخَطِكِ يَا فَاطِمَةُ ثُمَّ اِنْتَحَبَ أَبُو بَكْرٍ بَاكِياً يَكَادُ نَفْسُهُ أَنْ تَزْهَقَ وَ هِيَ تَقُولُ وَ اَللَّهِ لَأَدْعُوَنَّ اَللَّهَ عَلَيْكَ فِي كُلِّ صَلاَةٍ أُصَلِّيهَا. ثُمَّ خَرَجَ بَاكِياً فَاجْتَمَعَ إِلَيْهِ اَلنَّاسُ فَقَالَ لَهُمْ أَ يَبِيتُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ مُعَانِقاً لِحَلِيلَتِهِ مَسْرُوراً بِأَهْلِهِ وَ تَرَكْتُمُونِي وَ مَا أَنَا فِيهِ لاَ حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِكُمْ أَقِيلُونِي بَيْعَتِي فَقَالُوا يَا خَلِيفَةَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ لاَ يَسْتَقِيمُ وَ أَنْتَ أَعْلَمُنَا بِذَلِكَ إِنَّهُ إِنْ كَانَ هَذَا لاَ يَقُمْ لِلَّهِ دِينٌ فَقَالَ وَ اَللَّهِ لَوْ لاَ ذَلِكَ وَ مَا أَخَافُ مِنْ رَخَاءِ هَذِهِ اَلْعُرْوَةِ مَا بِتُّ لَيْلَةً وَ لِي فِي عُنُقِ مُسْلِمٍ بَيْعَةٌ بَعْدَ مَا سَمِعْتُ وَ رَأَيْتُ مِنْ فَاطِمَةَ قَالَ فَلَمْ يُبَايِعْ عَلِيٌّ حَتَّى مَاتَتْ فَاطِمَةُ وَ لَمْ تَمْكُثْ بَعْدَ أَبِيهَا إِلاَّ خَمْساً وَ سَبْعِينَ لَيْلَةً .)

[15]. نهج البلاغه، حکمت 456

[16] صحيح ابن حبان، جلد 14 ، صفحه  573 (أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ قُتَيْبَةَ، حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ مَوْهِبٍ، حَدَّثَنِي اللَّيْثُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ عَقِيلِ بْنِ خَالِدٍ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ عُرْوَةَ بْنِ الزُّبَيْرِ، عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّهَا أَخْبَرَتْهُ: أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَرْسَلَتْ إِلَى أَبِي بَكْرٍ تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِالْمَدِينَةِ، وَفَدَكَ، وَمَا بَقِيَ مِنْ خُمُسِ خَيْبَرَ، فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «إِنَّا لَا نُورَثُ، مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ، إِنَّمَا يَأْكُلُ آلُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي هَذَا الْمَالِ» ، وَإِنِّي وَاللَّهِ لَا أُغَيِّرُ شَيْئًا مِنْ صَدَقَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَنْ حَالِهَا الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهَا فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَلَأَعْمَلَنَّ فِيهَا بِمَا عَمِلَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَأَبَى أَبُو بَكْرٍ أَنْ يَدْفَعَ إِلَى فَاطِمَةَ مِنْهَا شَيْئًا، فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِي بَكْرٍ فِي ذَلِكَ، وَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِسِتَّةِ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ لَيْلًا، وَلَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ، وَصَلَّى عَلَيْهَا، وَكَانَ لِعَلِيٍّ مِنَ النَّاسِ وِجْهَةٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ فَاطِمَةُ اسْتَنْكَرَ وُجُوهَ النَّاسِ، فَالْتَمَسَ مُصَالَحَةَ أَبِي بَكْرٍ، وَمُبَايَعَتَهُ، وَلَمْ يَكُنْ بَايَعَ تِلْكَ الْأَشْهُرَ، فَأَرْسَلَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ، أَنِ ائْتِنَا وَلَا يَأْتِنَا مَعَكَ…)

[17] مناقب الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب للكوفي،  جلد 2 ،صفحه 109 (عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، فَقُلْتُ: كَيْفَ أَصْبَحْتَ، جُعِلْتُ فِدَاكَ؟ قَالَ: فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ فَقَالَ: مَا كُنْتُ أَرَى أَنَّ شَيْخًا مِثْلَكَ مِنْ أَهْلِ الْمِصْرِ لَا يَدْرِي كَيْفَ أَصْبَحْتُ؟! فَإِنْ كُنْتَ لَا تَدْرِي فَاجْلِسْ حَتَّى أُخْبِرَكَ، أَصْبَحْنَا بِمَنْزِلَةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ، إِذْ كَانُوا يُقَتِّلُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَهُمْ!!! وَأَصْبَحَ سَيِّدُنَا وَشَيْخُنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ يُسَبُّ وَيُشْتَمُ عَلَى الْمَنَابِرِ!!! وَأَصْبَحَتْ قُرَيْشٌ تَعُدُّ أَنَّ لَهَا الْفَضْلَ عَلَى الْعَرَبِ لِأَنَّ مُحَمَّدًا مِنْهَا، وَأَصْبَحَتِ الْعَرَبُ مُقِرَّةً لَهُمْ بِذَلِكَ. وَأَصْبَحَتِ الْعَرَبُ تَعُدُّ أَنَّ لَهَا الْفَضْلَ عَلَى الْعَجَمِ لِأَنَّ مُحَمَّدًا مِنْهَا، وَأَصْبَحَتِ الْعَجَمُ مُقِرَّةً لَهُمْ بِذَلِكَ. فَإِنْ كَانَتْ قُرَيْشٌ صَدَقَتْ أَنَّ لَهَا الْفَضْلَ عَلَى الْعَرَبِ لِأَنَّ مُحَمَّدًا مِنْهَا، وَصَدَّقَتِ الْعَرَبُ أَنَّ لَهَا الْفَضْلَ عَلَى الْعَجَمِ لِأَنَّ مُحَمَّدًا مِنْهَا، فَإِنَّ لَنَا أَهْلَ هَذَا الْبَيْتِ الْفَضْلَ عَلَى جَمِيعِ هَؤُلَاءِ وَجَمِيعِ النَّاسِ، هَكَذَا أَصْبَحْنَا إِنْ كُنْتَ لَا تَدْرِي. قَالَ الْمِنْهَالُ: وَكَانَ الْبَيْتُ مَمْلُوءًا [مِنَ النَّاسِ]، فَظَنَنْتُ أَنَّهُ أَرَادَ أَنْ يُسْمِعَ مَنْ فِي الْبَيْتِ.)

مطالب مرتبط

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، از نگاه ائمه علیهم السلام
روایت فتح
امام؛ مفزع و پناه
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *