«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري وَ يَسِّرْ لي أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر با عظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبت بفرمایید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
هدیه به ارواح طیبهی شهدا، امام راحل عظیمالشان، شهدای چند ماجرای اخیر، هدیه به ارواح مؤمنین و مؤمنات از صدر اسلام، گریهکنان این مسجد از ابتدای تأسیس، پدران و مادران و اجدادتان، هدیه به روح شهید منتظر سید حسن نصرالله، رضوان الله تعالی علیهم أجمعین صلواتی هدیه بفرمایید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
مسئلهی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از ارکان دین
بنای ما در جلسات آینده این خواهد بود که پس از بیان مقدمهای، به بحث «نگاه امیرالمؤمنین علیه الصلاۀ و السلام به تکلیف، موارد تزاحم و تصادم آن با مصلحت» بپردازیم. اما چون این بحث را در دههی اول ماه مبارک رمضان آغاز کردهایم، در بیان مقدمهای درنگ کردهایم، گاهی انسان به توهّم یا احساس خود گمان میبرد، روزی این است که توجه کند.
با توجه به اینکه ماه رمضان، ماه امیرالمؤمنین و ماه امام عصر علیهما السلام است، عمداً اندکی در مقدمه تأمل کردیم.
چنانکه عرض شد، چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم، آن به آن و لحظه به لحظه با امام همراه هستیم، مانند طفل شیرخواری که بخواهد یا نخواهد، متوجه باشد یا نباشد، در آغوش مادر است. قوام وجودی ما به امام معصوم و به ویژه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
در این زمینه مباحث فراوانی هست و متأسفانه بسیار بد عمل شده است.
میخواهم بدون اینکه جنجال به پا شود، واضح سخن نمیگویم، چون نمیخواهم بگویم منظور بنده چه شخصی است، ضمن اینکه مشکل از یک شخص نیست.
در موضوع امام زمان ارواحنا له الفداه، ضد انقلابها، توجه خاصی به حضرت کردهاند تا به مقابله با انقلاب دربیفتد، و حزب اللهیها، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را طوری معنا کردهاند که گمان کردهاند با این معنا میتوانند مسائلی را رفع و رجوع کنند.
در نتیجه چه از سوی دوستان انقلابی ما و چه متأسفانه غیر انقلابیها به حضرت حجت سلام الله علیه بسیار جفا شده است.
گرچه منظورمان همهی افراد نیست، اما اگر آدرس دقیق بدهم، خواهید دید که فلان شبکه، در فلان ساعت، در فلان جا، این مطالب را مطرح کرده است. البته نمیخواهم به آنها بپردازم، چون فرصت دیگری لازم دارد. زمانی بود که اگر کسی از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن میگفت، بلافاصله برچسب انجمنی میخورد، گویی امام زمان سلام الله علیه مانند «عُشریه صوفیه» هستند که از خود ساختهاند. در حالی که مسئلهی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از ارکان دین است.
اگر مسئلهی امام عصر علیه الصلاۀ و السلام حل نشود، نبوت حل نمیشود؛ ایشان ضمانت «نبوت» هستند، پیرامون این موضوع بحث وجود دارد.
اینها نتیجهی غفلتها و نابصیرتیهای ما بوده است، به جای اینکه ما سر دست بگیریم، کسی «یا مهدی، یا مهدی» را بر سر او زده است… جفاها مختلف و متنوع و متلون بوده است. آنقدر که اگر این موضوع را به صراحت بگویم، برخی از جا برمیخیزند و فریاد میزنند، به خیال اینکه به عقیده حمله شده است، در حالی که آن عقیده، عقیده نیست. البته به آن ورود نخواهم کرد.
گاهی آنقدر تفکرات غلط در ذهن ما رسوب کرده است که اگر بخواهیم با آن مواجهه کنیم، دعوا درست میشود. ما هم بنای دعوا نداریم.
در منبر پایان ماه صفر گذشته در مشهد مقدس، از گوشهای از این تفکرات پردهبرداری کردم، هنگام خروج از جلسه کسی به من گفت: حاج آقا! گاهی مطالعه بفرمایید.
گفتم: حرارت زیاد بوده، گویا سوختهاید، خیال کردهاید آنچه در ذهن شماست، حق است! این همه روایات را ببینید.
در باب غیبت امام عصر ارواحنا له الفدا مطالب زیادی هست که چرا ایشان غایب شدند. تصمیم بر این نیست که به همهی آنها بپردازم.
یکی از آنها که محل بحث ماست و به توسل ما مربوط میشود این است که گفته میشود امام زمان ارواحنا له الفدا برای ظلم ظالمان غایب شدهاند.
ابتدا به بیان چند روایت میپردازم و در نهایت ارتباط آن را با بحث جاری بیان خواهم کرد.
زمین خالی از حجت الهی نیست
«نعمانی» شاگرد «شیخ کلینی» از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده است که حضرت فرمودند: «اِعْلَمُوا أَنَّ اَلْأَرْضَ لاَ تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»،[4] بدانید که زمین بدون حجت خدا دوام ندارد.
البته بحث مفصلی دارد که به آن در اینجا نمیپردازم.
«وَ لَكِنَّ اَللَّهَ سَيُعَمِّي خَلْقَهُ عَنْهَا بِظُلْمِهِمْ» انسانها نابینا نیستند، لذا میبینند، اما همه چیز را نمیبینند. ما روح را نمیبینیم، حتی بعضی از گازها مانند اکسیژن را هم نمیبینیم، اما وجود دارد. اگر یک ملحفه را تکان دهید، باد جریان پیدا میکند؛ یعنی چیزی موجود هست، حتی وزش باد محسوس است، ولی دیده نمیشود. پس ما به این معنا نابینا نیستیم، خدای متعال که کافر را نابینا میداند، مسلماً آن کافر دست و پای خود را میبیند و رنگها را تشخیص میدهد اما خدا او را نابینا مینامد.
خدای متعال فرمود: کسی که در این دنیا اعمی و نابینا است، «فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى»،[5] در آخرت هم نابینا خواهد بود.
معلوم است که این مطلب دربارهی روشندلان عزیز نیست؛ یعنی کسی که در این دنیا چشم دارد اما حقایق را نمیبیند. پس کافر را نابینا میگویند. همانگونه که کافر را میّت میگویند، در حالیکه راه میرود و غذا میخورد.
ما انسانها میبینیم، ولی چیزهایی هست که نمیبینیم. از جمله اینکه ما الآن امام معصوم سلام الله علیه را که دارای دست و پا و جسم است را نمیبینیم. ما نسبت به امام زمان علیه السلام نابینا هستیم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: زمین بدون حجت نمیماند. اما «وَ لَكِنَّ اَللَّهَ سَيُعَمِّي خَلْقَهُ عَنْهَا بِظُلْمِهِمْ» گاهی خداوند بهسبب ظلم خلایق، کاری میکند که امام را نمیبینند، «وَجَورِهم» بهسبب ستمشان… و یا طبق برخی نسخهها «وَ جَهْلِهِمْ»… یعنی این افراد کارهای غلطی کردهاند که امام را نمیبینند.
امام باقر صلوات الله علیه فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا کَرِهَ لَنَا جِوَارَ قَوْمٍ»[6] اگر خداوند دوست نداشته باشد ما همنشین قومی باشیم، «نَزَعَنَا مِنْ بَیْنِ أَظْهُرِهِمْ» ما را از جلوی چشم آنان برمیدارد، پس نمیبینند.
ان شاء الله وقتی امام ظهور فرمایند، بسیاری از سؤالهایتان حل خواهد شد.
ما همینطور در زیارت آلیاسین فقط بر زبان جاری میکنیم «السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ»…
اگر شما به مادری یا پدری که فرزند رعنای بیست و چند سالهاش دارد نگاه کنید، آن چیزی که شما در آن جوان میبیند، با آنچه پدر و مادر در او میبینند بسیار متفاوت است. حالا خاک بر فرق من و تمثیل من.
ما به حضرت عرض میکنیم «السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ، السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْعُدُ»… مگر هنگامی که قیام میفرمایند یا هنگامی که مینشینند چگونه هستند! «السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تُصَلِّی»…
به تعبیر رهبر انقلاب، آنچنان تعبیر زیبایی کردهاند، گویی قربان صدقهی حضرت میرویم؛ « آن لحظهای که نماز میخوانید فدای شما شوم»… «السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْنُتُ»… شما تشریف بیاورید و ما آن زمانی را ببینیم که دست بلند کردهاید و دعا میکنید… «السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْرَأُ» هنگامی که کتاب خدا را تلاوت میکنید، «حِینَ تُبَیِّنُ» راجع به آن صحبت میکنید…
بعد عرض میکنیم: «السَّلامُ عَلَیْکَ فِی اللَّیْلِ إِذَا یَغْشَى» یعنی هر جا شب باشد با شما شب است، «وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى» اگر روز هم باشد با شما روز است. همه، هویتشان را از وجود شما میگیرند.
اکنون نمیدانیم چه میگوییم؛ فقط تکرار میکنیم، چون گفتهاند خوب است که بخوانید، چون دستور از اهل بیت علیهم السلام است، ما هم میخوانیم، ولی هنگامیکه تشریف بیاورند، ان شاء الله، اندکی خواهیم فهمید که چه میگفتیم که وقتی بایستند و ایستادن ایشان را ببینیم… آن زمان درخواهیم یافت که وقتی میگفتیم «السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ» چه معنایی داشت…
نگاه کردن به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عبادت است
ما در طول شبانهروز با روایت سروکار داریم، ولی وقتی برخی روایات پیدا میشوند، انسان از شدت حیرت توان ایستادن ندارد. یکی از آنها این روایت است که در ادامه عرض خواهم کرد، اگر کسی این روایت را به من بگوید و قبلاً آن را نشنیده باشم، جانم را فدای او خواهم کرد.
ان شاء الله خدای متعال «ابن شهر آشوب» را رحمت کند که این روایت را برای ما حفظ کرده است. نقل میکند، «كَانَ النَّاسُ يُصَلُّونَ»…
شب به مسجد میآیید، مثلاً دیدهاید که قبل از شروع مراسم گروهی در حیاط نماز میخوانند؛ یکی نماز نافله، یکی قرآن میخواند، دیگری ذکر میگوید، دیگری نماز استغاثه یا نماز امام زمان علیه السلام میخواند، دیگری زیارتنامه یا دعای افتتاح میخواند. همه مشغول عبادت هستند. انسان در مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم باشد، همه هم مشغول عبادت باشند…
ان شاء الله وقتی به حج مشرف میشوید، در آیدی کارتی که به شما میدهند مدت محدودی را اجازه میدهند در روضهی نبوی نماز بخوانید، با وجود محدودیتهایی که هست اگر به شما بگویند یک ساعت وقت دارید در جایی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم نماز خواندهاند، امیرالمؤمنین سلام الله علیه آنجا نماز خوانده است و امام حسن و امام حسین علیهما السلام آنجا راه رفتهاند یا امام زمان سلام الله علیه آنجا قدم زدهاند، نماز بخوانید، چه حالی خواهید داشت؟
«كَانَ النَّاسُ يُصَلُّونَ»،[7] مردم در مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم عبادت میکردند و نماز نافله میخواندند، «وَ أَبُو ذَرٍّ يَنْظُرُ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ» ابوذر مشغول تماشای امیرالمؤمنین سلام الله علیه بود…
تا امام زمان علیه السلام تشریف نیاورند متوجه نمیشویم ابوذر مشغول چه عبادتی بود…
«كَانَ اَلنَّاسُ يُصَلُّونَ وَ أَبُو ذَرٍّ يَنْظُرُ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مشغول خواندن نماز بودند و ابوذر هم مشغول تماشای امیرالمؤمنین سلام الله علیه بود.
ما گاهی در حرم امام رضا سلام الله علیه گمان میکنیم باید بیحال از مفاتیح مطلب بخوانیم، البته خوب است که آن را بخوانیم چون دستور است، اما اگر شما با توجه به آقا نگاه کنید…
اگر کسی به زیارت اهل بیت علیهم السلام بعد از شهادت یا وفات ایشان برود گویی به زیارت حضرات در زمان حیاتشان مشرف شده است، ما محضر مرده نمیرویم، در محضر مرده که اینقدر مؤدب نمیایستیم!
«كَانَ النَّاسُ يُصَلُّونَ»، در مسجد پیغمبر مشغول عبادت بودند «وَ أَبُو ذَرٍّ يَنْظُرُ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ» أبوذر علی سلام الله علیه را نگاه میکرد.
جناب ابوذر این طور نبود که همچون امثال من از سر بیحالی به حضرت نگاه کند، به عبارات اهل بیت علیهم السلام راجع به ابوذر مراجعه کنید، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم میفرماید حبّ چهار نفر بر من واجب است… یعنی اگر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم ابوذر را دوست نداشته باشد، معصیت کرده است!
ما برای رفتن به بهشت تلاش میکنیم. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «إِنَّ الْجَنَّةَ اِشْتَاقَتِ إِلَى أَرْبَعَةٍ»؛[8] بهشت خواهان چهار نفر است، چهار نفر رونق بهشت هستند، «أَحَدُها أَبُوذَرٌّ» و أبوذر یکی از آنهاست. بهشت تا زمانی که ابوذر وارد نشود بهشت نیست…
«وَ أَزْلَفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ»،[9] متقین به سمت بهشت نمیروند! «وَ أَزْلَفَتِ الْجَنَّةُ» بلکه بهشت به سمت متقین میرود، «أَزْلَفَتِ» یعنی بهشت نزدیک میشود، «وَ أَزْلَفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ»، نائب فاعل «الْجَنَّةُ» است.
گویی متقین ایستادهاند، بهشت را به سمت ایشان میبرند.
یکی از آن چهار نفر ابوذر است!
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: زیر آسمان راستگوتر از أبوذر نیست.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: اکثر عبادت أبوذر تفکر بوده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: اگر میخواهید عیسی و زهد او را در امت من نگاه کنید، أبوذر را ببیند.
«كَانَ النَّاسُ يُصَلُّونَ وَ أَبُو ذَرٍّ يَنْظُرُ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ» أبوذر مشغول تماشای امیرالمؤمنین علیه السلام است.
زمانی فکر میکنیم یک نفر از راه رسیده است و امیرالمؤمنین علیه السلام را تماشا میکند. اما ابوذر دائم با امیرالمؤمنین علیه السلام است، مدام در حال نگاه کردن به امیرالمؤمنین سلام الله علیه است!
برخی به ابوذر گفتند: نماز بخوان!
ابوذر گفت: از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شنیدم: «اَلنَّظَرُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عِبَادَةٌ»!
تا زمانی که علی در مسجد است، من او را تماشا میکنم، (چون نماز واجب نبود)، هر زمان علی به منزل رفت نماز میخوانم. برای اینکه نماز بخوانم فرصت هست، اما معلوم نیست چقدر فرصت دارم علی را تماشا کنم!
خدا روزی کند و این را برای ما محقق فرماید، وقتی حضرت تشریف آوردند این عبارت را به یاد آوریم، «السَّلامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ وَ السَّلامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْنُتُ».
گاهی یک عالم ربانی را در حرم میبینید که از کنار ضریح بیرون میرود به گونهای او را نگاه میکنید که میپرسد، فرمایشی دارید؟ میگویید، فقط نگاه میکنم.
غیبت عمومی و غیبت فردی
خدای متعال به خاطر ظلم بندگان کاری میکند که آنها حضرت حجّت سلام الله علیه را نمیبینند.
فرمود که «نَزَعَنَا مِنْ بَیْنِ أَظْهُرِهِمْ» ما را از میان ایشان میبرد، تا ما را نبینند.
فردی زندیق محضر امام صادق علیه السلام آمد تا مناظره کند، همینکه وارد خیمه شد، عرض کرد: آیا ممکن است بروم و بعداً خدمت برسم؟!
زمانی ما حضرت را میبینیم دست و پایمان را گم میکنیم، ما به ایشان ایمان داریم، اما از حقیقت و هیکل مبارک امام بیخبر هستیم. هزار مرتبه خاک بر فرق منو تمثیل من، چون کسی با اهل بیت علیهم السلام قابل قیاس نیست؛ شنیدهاید هنگامی که امام رحمه الله علیه را از قم به تهران منتقل میکردند، آن فردی که کنار ایشان نشسته بود از هیبت و عظمت امام دچار خوف شده بود. آن شخص مسلح بود، اما امام سلاحی نداشت؛ او اعتقادی هم نداشت که این شخصیت، نائب امام زمان سلام الله علیه و مرجع اعلای دین است.
برخی امور، مانند هیبت امام یا هیبت یک فرد اهل تقوا، حتی برای غیرمؤمن نیز قابل درک است.
از آن بانویی که جمل را درست کرد نقل شده است، هنگامی که فاطمه راه میرفت نور صورت او بر خورشید غلبه میکرد.
همچنین در روایتی دیگر آمده است آن کسی که آمد و درب را شکست، گفت: به محض ورود نور صورت او به چشم من تابید…
نیازی به داشتن ایمان نیست؛ حتی فرد بیدین نیز درک میکند که فاطمه سلام الله علیها با دیگران متفاوت بود.
این محرومیت بزرگی است که انسانها از درک این عظمت محروم بمانند.
از امام باقر صلوات الله علیه در کافی شریف آمده است که خداوند تبارک و تعالی فرمود: «إِذَا غَضِبَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ»،[10] اگر خدا بخواهد بر بندگان خود غضب کند «نَحَّانَا عَنْ جِوَارِهِمْ» ما را از کنار مردم دور میکند.
یعنی گاهی شهر امام را جابهجا میکند، گاهی ایشان را نمیبینید.
بعضی در اینجا، چون موضوع محرومیت عمومی است… البته ادلهی غیبت امام زمان سلام الله علیه حداقل ده مورد است و بسته به افراد مختلف، متفاوت است که نیازی به ورود به آن نیست، ضمن اینکه این همهی موضوع نیست.
تا این بخش خطرناک نیست، چون نمیترسید، چرا که شما میگویید یک نفر به امام ظلم کرد، خدا هم امام را غایب کرد.
اما نکته اینجاست ما یک غیبت عمومی داریم، یک غیبت فردی داریم.
این غیبت عمومی که عالم از زیارت ظاهری امام محروم هست، وجود دارد؛ اما اگر یک نفر یک ویژگیهایی داشته باشد و مسائلی را طی کرده باشد و طهارتهایی را بدست آورده باشد، آیا باز هم به این موضوع محکوم است که حضرت را نبیند؟ یعنی نجات از این ندیدن و نجات از این پس پردهی غیبت خارج شدن برای هیچ شخصی امکان ندارد؟!
اینطور نیست.
چون تا وقتی در حدّ همین بمانید، میگویند در سقیفه ظلم کردند لذا غیبت رخ داد. در صورتی که این همهی مطلب نیست.
سید بن طاووس زیارتی برای امام عسکری علیه السلام نقل کرده است، که در آن میگوییم: «َالسَّلامُ عَلَيْكَ يا أَبَا الإِمامِ الْمُنْتَظَرِ» سلام بر پدر امام منتَظَر.
سپس چند ویژگی برای این امامِ منتَظَر میگوییم، یکی از اوصاف این است: «الْمُحْتَجَبِ عَنْ أَعْینِ الظَّالِمِینَ» کسی که از چشم ظالمان مخفی است.
یعنی آیا حضرت فقط از چشم اهل سقیفه پنهان هستند؟ مسلّم است که نه! بلکه از چشم منِ بیچاره نیز پنهان است. حضرت به اندازهی ظلم کسی که که مرتکب ظلم شده است، از او مخفی است. گاهی ظلم به قدری زیاد میشود که یاد حضرت نیز از دلها میرود.
وقتی از امام جواد علیه السلام پرسیدند که آن آقا چه زمانی قیام میکنند؟ و چرا به او «قائم» میگویید؟
ایشان فرمودند: «لِاَنَّهُ یَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِکْرِهِ»[11] قیام نمیکند مگر آنکه یاد ایشان در میان مردم از بین رفته باشد. مردم زندگی خود را بدون توجه به ایشان ادامه میدهند، باید خودشان باید مشکلاتشان را حل کنند.
بیماریِ خطرناکی به نام غفلت
یکی از دردهای عظیم سرطانِ غفلتِ ما همین دورهای است که در تهدید شدید نظامی ما را فرا گرفته است، یعنی وضعیت ما بسیار خراب است!
انسان در حالت عادی، در خانه خود یخچال دارد و در آن آب هست، ولی به آن توجهی نمیکند، مگر زمانی که بسیار تشنه شوید. اگر انسان تشنه باشد، یخچال و آب هم باشد ولی به آن ملتفت نباشد، یعنی عارضهای پیدا کرده است. در غیر این صورت، کودک خردسال نیز هنگام شب برای رفع تشنگی، بیآنکه ببیند، به سمت یخچال میرود و رفع نیاز میکند. چون میداند رفع نیاز عطش همان آب است.
حال که عالَم ما را تهدید کرده و قصد حمله دارند، مسئولین نظامی و سیاسی وظایف خود را دارند و مسلّم است که باید کارشان را انجام دهند.
اما در مورد «مردم»، چه جنگ بشود چه نشود،… اتفاقاً آن لحظهای که انسان غافل از امام زمان سلام الله علیه باید یاد ایشان بیفتد، لحظهای است که انسان در خوف، ترس، قِلّت و ذلّت قرار میگیرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در آستانهی جنگ جمل یا صفین، هنگامی که صفوف آماده نبرد بود، دست بلند کرد و به محضر خدای متعال عرض کرد: «اللّهُمَّ إنّا نَشْكو إليكَ غَيْبَةَ نَبِيّنا»؛ خدایا! ببین پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم بین ما نیست… کسانی که اهل شهادتین هستند به جان هم افتادند، با اینکه دشمنان دیگری وجود دارند… امیرالمؤمنین علیه السلام که خود ایشان ولی مطلق خدا هستند، هنگامی که در معرض جنگ قرار میگیرند، به جای خالی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم ملتفت هستند!
حال دشمن ما را تهدید میکند و ما پیگیری میکنیم که آیا پدافند ما تقویت شده است یا خیر!
مسلّم است که مسئولین باید وظایف خود را انجام دهند، در این موضوع که حرفی نیست؛ اما خاک بر سر من که وقتی دشمن تهدید میکند، ما به دنبال پدافند میگردیم!
یک بچهی یتیم اگر بفهمد کسی قصد آسیب زدن به او را دارد، میگوید «اگر پدرم بود این کار را نمیکرد»…
دور از محضر شما، خاک بر فرق من و تمثیل من! اکنون فیلمی پخش شده از میمونی که مادرش نیست، تمام عالم برای آن میمون گریه کردند که سرپرستی ندارد؛ این انسانها، حتی کافر و بیدین، میفهمند این میمون یتیم است، پس نسبت به آن میمون ترحم میکنند.
اما امثال من یتیم هستیم، او که پدر ندارد یتیم مجازی است، «اَلْمُنْقَطِعِينَ عَنَّا وَ عَنْ مُشَاهَدَتِنَا»،[12] کسانی که دستشان به امام زمان سلام الله علیه نمیرسد یا چشمشان به دیدار او روشن نشده، یتیم هستند.
در حالی که دشمن ما را تهدید میکند، ما به دنبال پدافند خود میگردیم.
مجدداً عرض میکنم، منظورم تضعیف وظیفه مسئولین نیست، آنها باید وظیفهشان را به نحو احسن انجام دهند تا به خدمت حضرت عرض ادب کنند.
موضوع این است که کسانی که مسئول این امور نیستند پیگیر این هستند که آیا هواپیما از روسیه آوردهاید یا نیاوردهاید؟! این همان سرطان غفلت است.
فضا به گونهای است که گویی دشمن قصد حمله دارد، شاید هم حمله نکند، فضا وارد رعب میشود؛ اما یاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در وجود ما خیلی تفاوتی پیدا نمیکند، یعنی کأنه هنوز باور نکردهایم که منجی کجاست، هنوز درگیر این هستیم که سوخو کجاست و میراژ چیست. اینها سرطان غفلت است.
گاهی چشم انسان نمیبیند، گاهی که ظلم او که بیشتر میشود، قلب انسان هم غافل میشود.
اثرِ شنیدنِ نامِ امام حسین علیه السلام
عبارت تکاندهندهای از معصومین علیهم السلام وجود دارد؛ فرمود: «أنَا قَتيلُ العَبَرَةِ لايَذكُرُني مُؤمِنٌ إلاّ استَعبَرَ»، یک قاعده گذاشتند که قاعده بسیار مهمی برای مستمعین است. خواننده، مداح، و منبری باید وظایفشان را انجام دهند، اما مستمع نباید صرفاً دنبال روضه باشد. مستمع همین که اسم امام حسین علیه السلام را بشنود، باید شروع کند، فرمود: «لايَذكُرُني مُؤمِنٌ إلاّ استَعبَرَ». مؤمن کسی است که تا نام امام حسین علیه السلام بیاید اشک او جاری میشود.
حال منظور از «اشک» خود قطره اشک نیست، گاهی چشم کسی ایراد دارد و گریه ندارد؛ منظور همان انفعال قلبی است. به این معناست که اگر اسم امام حسین علیه السلام آمد و دید همچون تکه چوب خشک است، ایمان او ایراد دارد. فرمود، «لايَذكُرُني مُؤمِنٌ» نفرمود «لايَذكُرُني بشرٌ» اما اگر مؤمن باشد، «إلاّ استَعبَرَ».
آیا آن روایات را دیدهاید که وقتی حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام خواست محضر حضرت حق برگردد، اسامی را ذکر کرد تا گفت، «یا قَدِیمَ الْإِحْسَانِ بِحَقِّ الْحُسَيْنِ»، گفت نمیدانم چرا دلم شکست… «لايَذكُرُني مُؤمِنٌ إلاّ استَعبَرَ»… هنوز اتفاقی در عالم نیفتاده است…
همینکه نام امام حسین علیه السلام آمد، دل حضرت آدم شکست؛ کما اینکه روایت برای حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام نیز همینطور است؛ وقتی اسم سیدالشهدا سلام الله علیه آمد، حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام شروع کرد به گریه کردن.
اگر کسی وقتی نام حسین علیه السلام میآید هیچ احساسی نداشته باشد، یعنی ایمان او ایراد دارد.
این روایت خطرناک است، حتماً باید روضه باز بخوانند، کاملاً شرحه شرحه کنند تا من اشک بریزم و منفعل شوم؟! یا اصلاً تحمل ندارم.
اهل خانهی امام صادق علیه السلام اینگونه بود که تحمل نداشتند.
شاعر آمد، حضرت فرمودند: پرده بزنید، تا دختران من بیایند.
بعد به شاعر فرمود: برای دخترانم روضه بخوان.
این جمله یعنی روضهی خانگی، برای فرزندان شماست!
شاعر یک مصرع گفت، هنوز شروع نکرده بود، فقط گفت: «فَروُه…» یعنی امّ فروه دختر امام… هم کنیهی مادر شریف امام صادق علیه الصلاۀ و السلام و هم کنیه دخترشان «اُمِّ فَروِه» بود… دختر حضرت پشت پرده بود، آقا فرمودند: برای دخترم روضه بخوان.
شاعر یک مصرع گفت: «فَر وُجُودِي بِدَمْعِكَ الْمَسْكُوبِ» ای اُم فروه! باید زیاد گریه کنید…
اصلاً به او اجازه ندادند شعر بخواند، شنیدند از پشت پرده صدای گریه بلند شد، همه ضجه زدند. پلیس درب خانهی حضرت آمد و گفت: چه خبر است؟ چه اتفاقی رخ داده است؟
یعنی سر و صدا تا بیرون از خانه رفت!
آنقدر فضا سخت و مملو از تقیّه بود که آنجا حضرت فرمودند: حال یکی از بچهها به هم خورده است، اهل خانه مضطرب شدهاند.
یعنی حتی راحت نمیتوانستند گریه کنند.
این علامت ایمان است؛ در خانهی رئیس اهل ایمان که امام صادق علیه السلام است، اینگونه است.
شاعر هنوز حرفی نزده بود، همینکه قصد روضهخوانی کرد… چه روضهای؟! نیازی نیست که روضه بخواند. تا گفت: «فَر وُجُودِي بِدَمْعِكَ الْمَسْكُوبِ» ضجهها بلند شد. «لايَذكُرُني مُؤمِنٌ» …
اثر ظلمِ ما
لذا در این روایت حضرت فرمود: از چشمها غایب میشود، اما از دلهای مؤمنین غایب نمیشود.
به این معناست اگر در دلی غفلت باشد، تا حدی که صبح بیدار میشود و شب میخوابد و اصلاً به یاد امام زمان ارواحنا فداه نیست، این قلب ایمان ندارد؛ مثل همان روایت قبل است.
اثر ظلم در مرحلهی اول این است که امام زمان ارواحنا فداه را نمیبینیم.
یعنی عدهای ظلم کردند و عالم از دیدار حضرت محروم شد. عالم از اصل وجود ایشان محروم نیست، ایشان عالم را اداره میکند. رزق این عالم به ارادهی حضرت است.
هر کسی در این عالم، حتی آن ترامپ ملعون، اگر روزی میخورد، همه به اراده حضرت است، کسی در این عالم بدون ارادهی حضرت روزی نمیخورد. «بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى»،[13] است اینگونه نیست که «بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْمؤمنین» باشد، «الْوَرَى» یعنی همهی خلایق. دشمنان نیز به برکت او روزی میخورند، چه بفهمند و چه نفهمند.
پس یعنی اصل وجودی حضرت هست، اما ما از دیدارشان محروم هستیم.
اگر ظلم یک مرحله بیشتر شود، آدم او را یاد نمیکند؛ یعنی به گونهای زندگی خود را تنظیم کرده است که در ذهن او میآید که اگر پنج میلیون دلار داشته باشد، دیگر مشکلی نخواهد داشت.
در ذهن بسیاری از ما اینگونه است که اگر پنج میلیون دلار به من میدادند، دیگر هیچ گرفتاری ندارم.
در حالی که والله العلی العظیم، اضطرار و فقر کسی که پانصد میلیارد دلار پول داشته باشد، با کسی که پانصد میلیارد دلار بدهکار باشد به امام زمان سلام الله علیه یکسان است؛ چون حضرت به اندازهای بزرگ است که این عدد در برابر ایشان قابل توجه نیست. مثل این است که بگویید یک دریا و یک قطره کنار آن. اینها در کنار آن فقر، ثروت نیست.
برای همین در دعای افتتاح میخوانیم «کثِّرْ بِهِ قِلَّتَنَا»، لذا نگفتند ثروتمندان این دعا را نخوانند، ولی فقرا بخوانند. اگر امام معصوم علیه السلام هم در روزگار ما بود، این را میخواند که، «کثِّرْ بِهِ قِلَّتَنَا» کمی ما را با ایشان زیاد کن.
ما با حضرت زیاد میشویم، بدون ایشان کم هستیم.
اکنون که همهی عالم مقابل ما قرار دارد، فرض کنید همین عالم به حمایت از جمهوری اسلامی مقابل آمریکا قرار میگرفت، اگر شش میلیارد سرباز تا دندان مسلح داشتیم، باز هم قلیل بودیم.
این موضوع نیازمند باور است.
به همین دلیل است که گفته نشده است ثروتمندان و آنان که نفرات دارند «کثِّرْ بِهِ قِلَّتَنَا» نگویند؛ انحصار وجود دارد و این «بِهِ» در اینجای جمله به معنای انحصار است.
اگر قرار باشد زیاد بشویم، با ایشان زیاد میشویم، وگرنه کم هستیم.
«وَ أَعْزِزْ بِهِ ذِلَّتَنَا»، ما بدون حضرت ذلیل هستیم، حالا هر تعداد که میخواهیم باشیم، عزت با اوست. بدون حضرت همه ذلیلاند.
ولی صبح که از خواب بیدار میشویم، حاجاتمان چیزهای دیگری است. این بیتوجهی به دلیل ظلم ماست. هر کس به اندازه خود گناهانی مرتکب شده است.
هر وقت میخواهم این عبارت را بگویم، خودم بیچاره میشوم که «الْمُحْتَجَبِ عَنْ أَعْینِ الظَّالِمِینَ»؛ به خود نگاه میکنم، آیا من حضرت را میبینم یا خیر؟! چون حضرت را نمیبینم در زمرهی ظالمین هستم. چشمهای ظالم توان دیدن حضرت را ندارند. گرچه همه به یک شکل ظالم نیستند و یکی ظلم به عالم میکند، ولی از این جهت محروم شدهام.
ان شاء الله خدای متعال ما را از این ظلم نجات بدهد.
اگر ما از ظلم به حضرت نجات پیدا کنیم و از ظلم به نفس خودمان که باعث شده است از حضرت محروم بمانیم، بسیاری از مشکلات ما حل میشود،
نباید از رَبّانی غافل باشیم
«قلّت و کثرت دین» با «قلّت و کثرت» مَرَدهِی دنیایی فرق میکند. همهی عالم میدانند یاران امام حسین علیه السلام اندک بودند؛ کلاً هفتاد، هشتاد، صد… هر تعداد که در نقلهای مختلف گفته شده است!
حتی اگر تمام این اختلافات عددی را کنار هم بگذارید در مقابل آن چند ده هزار نفر بسیار کم هستند.
ظاهر امر هم این است که امام در روز عاشورا شکست خورده است.
در کامل الزیارات از امام صادق علیه الصلاۀ و السلام دو زیارت داریم، یک مورد این است که خدمت یاران امام حسین علیه السلام عرض میکنیم: «السَّلامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الرَّبَّانِیُّونَ».[14]
«رَبّانی یا رِبّی» کسی است که لحظهای فراموش نمیکند که خدای متعال رَبّ عالم است.
امام خمینی رحمه الله علیه چون آمریکا پررو بود، فرمود: «امریکا نمیتواند هیچ غلطی کند». اگر خدا اراده نکند هیچ کس در این عالم، نمیتواند غلطی بکند. منتها او ادعا میکرد من میتوانم کاری انجام دهم… فرعون نیزمیگفت: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی»،[15] بر سر فرعون هم زدند!
یعنی درواقع هیچ کسی کارهای نیست.
خدای عز و جل به پیغمبر خود هم میفرمود: «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ»،[16] چیزی را به خودت نسبت نده.
به آن وجود مبارکی که خاتم انبیاء و ولی مطلق عالم است، فرمود: چیزی را به خودت نسبت نده.
حال آن ابلهی که خیال کند «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی»، او که کلاً هیچ کاره است، واسطه فیض هم نیست.
از قول امام صادق، به یاران امام حسین علیهما السلام عرض میکنیم: «السَّلامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الرَّبَّانِیُّونَ» با اینکه تعدادشان اندک بود عرض میکنیم، شما جزو آن کسانی هستید که قرآن فرموده: «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ»،[17] خدای متعال فرمود: هر پیغمبری بیاید عدهای «رِبّی کثیر» با او و همراه او و در جوار او، جهاد میکنند. حال اینجا سؤال پیش میآیاد که آیا یاران امام حسین علیه السلام کثیر هستند؟! اگر قرار باشد به چشم دنیایی بشمارید، قلیل هستند. اما همان طوری که حضرت ابراهیم علیه السلام «امّت» است…
من عمداً هر جلسه اسم سید حسن نصرالله را میبرم، چون جای او خالی است. شاید بزرگترین خسارت ما از اول انقلاب، بعد از وفات مرحوم امام، از دست دادن سید حسن نصرالله باشد، بعداً وقتی پردهها کنار برود معلوم میشود که او چه کسی بود.
آیا یک نفر بود و یک نفر شهید شد؟!… یعنی اگر سید حسن نصرالله را نمیزدند و من را میزدند، مانند هم بود؟… اینجاست که معادلات عالم به هم میریزد.
بعضی افراد، یک نفرشان معادل یک امّت است.
این همانی است که مرحوم آیت الله غروی اصفهانی راجع به قمر بنی هاشم سلام الله علیه میگوید که چطوری ممکن است امام حسین علیه السلام به ایشان فرموده باشد، «اگر تو بروی لشکر از هم میپاشد»؟ مگر بیشتر از یک نفر بود؟! میگوید «وَاحِدَةٌ» یک نفر بود «لَکِنْهُ کلُّ الْقوَى» همهی قوت حسین سلام الله علیه همین یک نفر بود.
یک نفر بود اما تا آن یک نفر بود به خیمهها حمله نمیشد.
«الْيَوْمَ نَامَتْ أَعْيُنٌ بِکَ لَمْ تَنَمْ» تا تو بودی دشمن بیخواب بود، «وَتَسَهَّدَت أخرَى» اما امشب زینب من نمیتواند بخوابد…
یک نفر بود ولی او همه کاره بود. یکی بود ولی این یک نفر امنیت و قوت بود.
قلیل و کثیر در مدار دین بر مبنای شمارش انسانها نیست. «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»،[18] یک امیرالمؤمنین سلام الله علیه بود و یک احزاب!
الان هم جنگ احزاب است، همه دست به دست هم دادهاند، الان هم پسر همان امیرالمؤمنین سلام الله علیه هست و دشمن ما را تهدید میکند؛ ما به هر کس و ناکس و به هر چیز و ناچیزی رصد میکنیم، جز آن کسی که او امنیت ماست، او عزت ماست، او ملاذ ماست، او عصمت ماست، او حفاظ ماست.
تا وقتی جامعه ما… مکرر این را بیان کردهام، همینکه یکی از بزرگان ما را میزدند، جامعه حزب اللهی ما فیگورِ انتقام میگیرد!
وظیفه انتقام را… آن کسی که میداند اگر تأیید کند، دستور بدهد، عدهای هم باید انجام بدهند.
اما وقتی بر سر جامعهی مؤمنین میخورد، جامعه باید در اینجا «یا صاحب الزمان» بگوید.
زیارت دوم در کامل الزیارات که آموزهی امام صادق علیه السلام است، این است که به محضر امام حسین علیه السلام عرض میکنیم: یا اباعبدالله! شهادت میدهم خداوند هر فتح و ظفر و نصرتی را به شما عطا کرد، همانطور که وعده کرده بود.
ظاهر ماجرا این است که در کربلا شهید شدند… طرف حتی جلوی خود را نمیتواند ببیند اما میگوید: امام حسین شکست خورد!
اگر در آن بیست و چهار ساعت نگاه کنید… مثل اینکه در دقیقه دوم یک بازی نود دقیقهای بگویید همه چیز تمام شد.
امام صادق صلوات الله علیه به امام سید الشهدا عرض میکنند: یا اباعبدالله! من شهادت میدهم خداوند هر فتح و ظفر و نصرتی را به شما عطا کرد، همان طور که وعده کرده بود؛ و شما و یارانتان مصداق «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ»[19] بودید.
ما بدون امام زمان ارواحنا فداه کم هستیم و با ایشان زیاد هستیم. بدون ایشان ضعف هستیم، نمیگویم ضعیف هستیم، ریشهی ضعف هستیم و با حضرت قوت هستیم.
و عجیب اینجاست که اگر یک نفر مثلاً صد سال پیش، پنجاه سال پیش، پانزده سال پیش زندگی میکرد، اگر او از یاد امام زمان سلام الله علیه غافل باشد، مثل من بیچاره نیست.
هر کسی غفلت داشته باشد بیچاره است، ولی نه مثل من. چون او مشغول زندگی خود بود و در تهدید نبود.
اگر فردی بسیار ثروتمند باشد، این چون توهم دارد که دارایی دارد… او هم نباید از امام زمان سلام الله علیه غافل باشد. او هم فقر محض است. اما آدمی که دارایی دارد، سلامتی دارد، عدّه و عُدّه دارد، نیرو دارد، غفلت او یک توجیهی دارد، گرچه غفلت او هم غلط است.
گاهی میگوییم ائمه علیهم السلام که گناه نمیکردند، برای چه این همه شبها ضجه میزدند؟! چون غفلت نداشتند!
آدمی که پانصد گرم طلای بیست و چهار عیار یا شمش پانصد گرمی در جیب داشته باشد، نمیتواند براحتی به خانه برود. اگر نیم کیلو طلا جیب شما باشد که جرأت نمیکنید براحتی در خیابان راه بروید، اگر یک گوشی گران قیمت داشته باشید جرأت نمیکنید در خیابان دستتان بگیرید، درست است یا نه؟
اما امام معصوم که گنج همهی عالم در دستشان است، بیشتر از همهی عالم میدانند که به خدا نیاز دارد. برای همین وقتی این بزرگواران امام میشوند، عباداتشان از قبل از امامت رسمیشان شدیدتر است.
گناه چیست؟! گنهکارها سحر بیدار نمیشوند! نماز شب کدام گنهکاری ترک نمیشود که ضجه بزند از خوف خدا از حال برود که فکر کنند از دنیا رفت؟! این ائمه علیهم السلام هستند که اینگونهاند.
اتفاقاً آن کسی که دارایی دارد، خوف از دست دادن دارد، و میداند چه کسی داده است و چه کسی ممکن است بگیرد، او هم فقط خداست.
کسی که در سلامتی و دارایی و اوج قدرت ملتفت باشد، بسیار کلاس معنوی بالایی دارد.
خدا ما را دوست دارد، گاهی میبیند اگر مشکلات ذرّهای مرا احاطه کند، من طغیان میکنم. خود حضرت حق هم فرمود، «كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى»،[20] اندکی پول به دستم برسد، خیال میکنم از جانب خود من است، «إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي»،[21] حرف اضافه هم میزنم!
من بدبخت هستم که الان هیچی ندارم و از بیرون هم تهدید جنگی میشوم، باز هم به یاد حضرت نیستم. اینجاست که همهی عالم به من میخندند. جهنمیهای برزخ هم میگویند، فلانی خاک بر سر تو! الان که دشمن تهدید کرده است و مشکلات از همه طرف هجوم آورده است، هنوز نفهمیدهای باید «أینَ بَقِیَّةَ الله؟» بگویی؟ دنبال سوخو و اف سیصد و ناو فلان هستی! آیا موشک زمین به هوا، زمین به دریا داریم.
مردم عادی بجای اینکه گرفتاری خودشان را به حضرت عرضه کنند، مدام داشتههای نظامیها را رصد میکنند! گویی در آن جنگ هشت ساله داراییهای ما باعث پیروزی شده است!
گویی آن زمان در سوریه داراییهایمان، باعث شد پیروز شویم. اتفاقاً ما تو سوریه وقتی مستقر و دارا شدیم، زمین خوردیم.
نمیخواهم بگویم چون گناه کردیم، خدا میداند که آیا خطا کردیم یا خوب عمل کردیم یا ابتلا بود.
اما در مؤمنین طول تاریخ هیچ وقت از نظر لجستیکی و دارایی خیلی جلو نبودند. این هم لطف خدا بوده است، چون اگر جلو میافتادند، غفلت بیچارهشان میکرد. همیشه شمشیر مؤمنین در جنگهای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم مثل چاقوی پنیر خوری بود، هنوز ضربهای نزده بود، میشکست، برای اینکه اینها دائماً برگردند و به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم پناه ببرند، برای اینکه بفهمند که اینها با پیغمبر هستند، و خودشان هیچ نیستند.
آیا میخواهیم دنبال آرامش بگردیم؟!
ان شاء الله خدای متعال روزی کند که ملتفت بشویم که در این عالم هیچ چیزی برای ما سکون و سکونت ایجاد نمیکند، مگر اینکه حضرت بخواهد. و ان شاء الله انسان در این سحرهای ماه رمضان در گوشهای بنشیند و بگوید حالا من بیچاره که اهل گناه هستم…
بعضی افراد گنهکار هستند و کاری هم با حضرت ندارند، یک گرفتاری که من دارم این است که گاهی ملتفت میشوم من گرفتار هستم و را نمیبینم و او را از دست دادهام و دستم به دامن ایشان نمیرسد، ولی یک محبتی هم در دل ما گذاشتهاید، هم یک نخ محبتی بین ما و حضرت هست. اما خودِ من این رشته را قطع میکنم.
ان شاء الله خدای متعال ما را از غفلت نجات بدهد.
از بزرگترین نعمتهای خدای متعال بر ما
یک جمله عرض میکنم که در یکی از ادعیهی ماه مبارک رمضان است.
یکی از جملاتِ ذکرِ مهمی که خدا به ما اجازه داده است که بگوییم، «وَمِنْ أَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَيْنَا جَرَيَانُ ذِكْرِكَ عَلَى أَلْسِنَتِنَا»،[22] همینکه خدای متعال اجازه داده است که ما با این دهان ناپاک اسم او را ببریم، خیلی محبّت کرده است. اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خیلی محبت کردهاند که اجازه دادهاند ما نام خدای متعال را ببریم.
میگوییم: «سُبْحَانَ اللَّهِ» خدا در قرآن میفرماید… «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ»،[23] هر کسی راجع به خدا سخن بگوید، «سُبْحَانَ اللَّهِ».
«سُبْحَانَ اللَّهِ» یعنی دروغ میگوید، ضعیف است، غلط و کج میگوید، نیم بند و کوچک، به اندازهی ذهن خود میگوید. نمیتواند بگوید.
ما نمیتوانیم اهل بیت علیهم السلام را وصف کنیم، به طریق اولی خدا را هم نمیتوانیم وصف کنیم.
به همین دلیل است که «سُبْحَانک» میگوییم.
در همهی بندهای جوشن کبیر مدح خدا میکنیم، در عین حال مدام عذرخواهی میکنیم. «يا مَنْ لَهُ الْقُدْرَةُ وَالْكَمالُ يا مَنْ لَهُ الْعِزَّةُ وَالْجَمالُ» از خدا تعریف میکنیم، او را مدح میکنیم. ای صاحب قدرت و کمال، ای صاحب عزت و زیبایی؛ سپس میگوییم، «سُبْحَانَکَ»، غلط کردم، چون قدرتی که در ذهن من است چیست و چقدر است؟! آن قدرت حضرت عباس سلام الله علیه هم نیست. مگر چه قدرتی در ذهن من است که میگویم «يا مَنْ لَهُ الْقُدْرَةُ وَالْكَمالُ» قدرتی که در ذهن من است چه قدرتی است؟ نسبت آن با قدرت حق چیست؟ چه میفهمم؟!
به همین جهت «سُبْحانَكَ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ» میگوییم. تو مقدستر از آن هستی که من بتوانم دربارهی تو سخن بگویم؛ «سُبحَانَالله».
روضه و توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
در ماه مبارک رمضان دعایی داریم که به جای «الله» وصفی قرار داده است.
میگوییم «سُبحانَ» و به جای «الله» عرض میکنیم «سُبحانَ مَن فَطَمَ بِفاطِمَةَ مَن أحَبَّها مِنَ النّارِ»؛[24] پاک و منزه است آن خدایی که به حرمت فاطمه زهرا سلام الله علیها محبان خود را از آتش جدا میسازد.
درواقع آدرس را به ما نشان میدهد، میفرماید: وقتی «خَلَصْنَا مِنَ النَّارِ» میگویی، «سُبحانَ مَن فَطَمَ بِفاطِمَةَ مَن أحَبَّها مِنَ النّارِ»، آن خدایی است که به حرمت فاطمه زهرا سلام الله علیها محبان ایشان را از آتش نجات میدهد منزه است.
خودِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در معرض آتش قرار گرفت، شعله به صورت حضرت کشیده شد تا ما را از آتش نجات دهد.
امت در آن زمان غلط کرد، او را رها کردند، برای عیادت حضرت نیامدند، ولی او پا پس نکشید… مادر از مادری خود استعفا نمیدهد؛ مادر برای فرزند بیتربیت و متخلف و ناخلف خود بیشتر دعا میکند…
راوی کنار قبر حمزه سیدالشهدا علیه السلام آمد، دید زهرای مرضیه سلام الله علیها در حال ناله و ضجه است، کمی صبر کرد تا نفسی تازه کند؛ حضرت دیگر توان گریه نداشت… در آن هنگام هنوز باردار بود و هجوم بر خانه رخ نداده بود… غم بسیار سنگین بود… راوی میگوید لحظهای ایستادم و دیدم شروع کرد به نفس نفس زدن، وقتی گریه ایشان قدری بند آمد، عرض کردم: «يَا سَيِّدَةَ اَلنِّسْوَانِ قَدْ وَ اَللَّهِ قَطَعْتِ نِيَاطَ قَلْبِي»[25] بند دلم پاره شد، چرا اینگونه ناله میزنید؟
حضرت نخست فرمود، «لِفَقْدِ النَّبِيِّ وَظُلْمِ الْوَصِيِّ»، پدرم را کشتند، ببین علی غریب مانده است… اگر حق را به اهل آن بازگردانده بودند «لَمَا اِخْتَلَفَ فِي اَللَّهِ اِثْنَانِ»…
دیدهاید اگر مادر ببیند بین دو پسر او دعوا شده است گریه میکند، چون نگران است…
ابتدا خواستم در مقدمه عرض کنم که «الْمُحْتَجَبِ عَنْ أَعْینِ الظَّالِمِینَ»… او که در حکم پدر است اما من پسر خوبی نبودهام، فرزند خلفی نبودم، ظالم بودم، از دیدار او محروم هستم، بلکه گاهی حتّی از یاد او محروم هستم، اما این بدین معنا نیست که چون من بد هستم، حضرت هم عنایت خود را بردارد…
وقتی وارد حرم امام رضا علیه السلام میشوید عرض میکنید «فَأْذَنْ لِي يَا مَوْلَايَ فِي الدُّخُولِ أَفْضَلَ مَا أَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ» یا امام رضا! به محضر شما آمدهام، شما بهترین دوستانتان را چگونه تحویل میگیرید؟ مرا نیز همان گونه تحویل بگیرید! البته میدانم چه کسی هستم همان گنهکار بدبخت، «فَإِنْ لَمْ أَكُنْ أَهْلًا لِذَلِكَ»… اگر من شایستگی ندارم و فرزند خوبی نیستم، «فَأَنْتَ أَهْلٌ لِذَلِكَ»… شما پدر خوبی هستید.
لذا اگر بچهای ناخلف باشد که مادر هم از مادری خود کنار نمیرود… من هر چه اهل غفلت باشم، مولا از مولایی خود کوتاه نمیآید…
وقتی پناهگاه میسازند… در جنگ هشت ساله در مدارس هم پناهگاه بود، بعد از شنیدن صدای آژیر قرمز، جلوی درب کارت کسی را نگاه نمیکردند که سوء پیشینه داری یا خیر، پناهگاه برای همگان بود، این خانواده هم «كَهْفِ الْوَرَى» هستند، پناهگاه عالم هستند، هر کسی از سر صدق به این خانواده پناه ببرد، حتماً پناه میدهند، «الْکَهْفِ الْحَصِینْ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکین»،[26] مشکل اینجاست که وقتی دشمن حمله میکند، من مضطر نیستم، هنوز میپرسم که جستجو کنید آیا «سوخو» رسید یا خیر!
مشکل من اینجاست که وظایفی که باید انجام بدهم را با جابجایی نقطهی امید خودم خلط میکنم، وگرنه واضح است که من باید وظایف خود را انجام دهم…
مادر کوتاه نمیآید، بچه هرچقدر هم ناخلف باشد، مادر «مادر» است!
این خانه، خانهی عجیبی بود، روزی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم عبور میکردند که صدای گریه حسین را شنیدند، صدا زدند و وارد خانه شدند، به حضرت زهرا سلام الله علیها به گونهای سخن گفتند که گویی غضبناک هستند، تا حداقل دیگران متوجه شوند که حضرت اذیت میشوند. به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند «ألَمْ تَعْلَمِي أنَّ بُكَاءَهُ يُؤْذِينِي»،[27] مگر نمیدانی گریه حسین مرا اذیت میکند؟! چرا گریه میکند؟
خانهای که خانهی عزت عالم بود… مثال پناهگاه را به این دلیل عرض کردم که امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرمود «أَنَا مَأْمَنُ كُلِّ خَائِفٍ» ،[28] هر کسی میترسد، من پناهگاه هستم… نفرمود ای مؤمن، ای متقین من هستم پناهگاه ، هم برای آنان پناه هستند و هم برای هر کسی که به ایشان پناه ببرد…
به خدا سوگند اگر به جای «حرّ» همهی لشکر عمر سعد نزد امام حسین علیه السلام میآمدند و عرض میکردند «علیکَ مِن السَلام یا اباعبدِالله هَلْ لِی مِنْ تَوْبَهٍ»، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه مانند حرّ از آنها استقبال میکردند، اما آن بدبختها نخواستند توبه کنند…
ان شاء الله خدای متعال روزی کند که ماه مبارک رمضان را ماه توبهی ما قرار بدهد، هر کسی به اندازه خود برگردد.
بعد از کاری که با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم کردند و شهید شد، یا کاری که با امیرالمؤمنین سلام الله علیه کردند، اگر این خانواده از مدینه خارج میشدند و در یک مکان نامعلومی زندگی میکردند، کسی به این بزرگواران خرده نمیگرفت…
میتوانستند بگویند ای بیچارهها! خودتان چه کسانی را ترجیح دادید؟ خودتان نخواستید!
اما مادر از مادری خود کوتاه نمیآید…
«ابن شاهید» که شیعه نیست نقل میکند: حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با امیرالمؤمنین سلام الله علیه ازدواج کرد. چهل روز اول ازدواج که هنوز فرزندی نداشتند، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم روبروی در خانهی علی و فاطمه سلام الله علیها میفرمودند: «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ»… همه بفهمند من با کسی که با اهل این خانه در ستیز باشد، در ستیز هستم…
همه میدانستند، همه حرمت این خانه را میشناختند…
کار به جایی رسید که وقتی دید امیرالمؤمنین علیه السلام تنها شده است… امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرمود: فاطمه زهرا چیزی از من نخواست… حتی از امیرالمؤمنین سلام الله علیه درخواستی نداشت…
اما بین سه تا چهل شب، درب خانهی هر کس و ناکسی را برای امیرالمؤمنین سلام الله علیه زد و جواب ردّ شنید…
اما مادر از مادری خود کوتاه نمیآید…
هنگامی که به خانه برمیگشتند، میفرمود: علی جان! فردا هم میرویم…
من بارها تو خلوت خودم به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کردم: آقا! اگر شما از این معاویه شما بگذرید، اینطوری که جگر من را آتش زده، من از او نمیگذرم… که در نامهای به امیرالمؤمنین سلام الله علیه نوشت: تو خانهنشین بیت خود را درب خانهها بردهای…
ببینید امیرالمؤمنین سلام الله علیه برای هدایت ما چه کشیده است…
به درِ خانهی انصار رفت، آنان در را باز نکردند… همانطور که آقا امام زمان سلام الله علیه ما را به ضیافت دعوت کرده، من از صبح امروز تاکنون در را باز نکردهام تا با حضرت حرف بزنم…
من هر وقت یاد انصار میافتم که اینها در را به روی فاطمه سلام الله علیه باز نکردند یا جواب رد دادند، میبینم امام زمان سلام الله علیه از صبح مدام درب خانهی ما را زده است و من بیاعتنایی کردهام… توجه نکردهام… حضور حضرت را جدی نگرفتهام… ندید گرفتهام…
دیدن ظاهری لازم نیست…
اگر من بدانم رهبر انقلاب در حیاط نشسته است، همهی حرف زدن من متفاوت میشود. اگر بدانم در یک حضوری قرار دارم، همهی حرف زدنم معطوف به این میشود که شأن ایشان را حفظ کنم. الآن اینجا مولای رهبر انقلاب را میگویم…
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها درب خانهی انصار و مهاجر رفتند و آنها جواب ندادند، بر سر قبر حمزه سیدالشهدا سلام الله علیه رفتند، دشمن بمرور ترسید، درب خانهی بعضی از بزرگان و زنان رشوه بردند، یکی از آنان با غیرت بود و واکنش نشان داد و گفت: من رشوه نمیگیرم، «أَ تَرَاشَوْنَنِي عَنْ دِينِي»[29] آیا میخواهید با من این دین خود و فاطمه را با این رشوه بفروشم؟! ابداً این کار را نمیکنم.
لذا ترسیدند که اگر اهل مدینه توسط فاطمه سلام الله علیها تحریک شوند، دیگر نمیتوان اوضاع را به حالت قبل برگرداند، در نتیجه چند نفر را به درِ خانهی حضرت فرستادند. گروهی به پشت در خانه آمدند و سر و صدا کردند، حضرت فرمودند که ما عزادار هستیم… چند روزی از وفات پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم گذشته بود…
اینان بسیار رذل بودند، اما نتوانستند مقاومت کنند با گریه بازگشتند…
چون نمیتوانند بایستند…
شبیه همان ماجرایی که در قتلگاه واقع شد، مدتی طول کشید، همه یکدیگر را نگاه میکردند و کسی نمیتوانست وارد قتلگاه شود…
گروه دوم، افرادی بیادب، بدزبان و بدگو بودند، لذا حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با این گروه صحبت نکردند و همان پشت در، روی خود را به قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم کردند و چنین گفتند: «يَا أَبَتَاهُ، يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَكَذَا كَانَ يَفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ وَابْنَتِكَ»،[30] این حرفها را در مورد دختر شما میزنند!…
اینان نیز با تمام پستیشان بازگشتند…
کار به جایی رسید که خود نان نجیب باید بیاید… «وَ بِيَدِهِ قَبَسٌ مِّن نَارٍ»، مشعل بدست… حتی نزدیکان او نگران بودند و میگفتند: «إِنَّ فِيها فَاطِمَةٌ!» فاطمه در خانه است… فاطمه شرایط حساسی دارد، باردار است….
آمدند و دو طرف در را آتش زدند و صبر کردند تا در اندکی سست شود…
راوی میگوید: اندکی که گذشت، خواستیم در را تکان دهیم تا ببینیم آیا آمادهی جدا کردن هست یا نه…
ضارب میگوید: دیدم «وَقَدْ أَلْصَقَتْ أَحْشَاءَهَا بِالْبَابِ تَتَرَّسُهُ»، تن خود را به در چسبانده است… یاد کینههایم افتادم و «فَرَكَلَتُ الْبَابَ»…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4]. إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، جلد۵، صفحه۱۵۴
[5]. سوره مبارکه،اسراء، آیه 72
[6] علل الشرایع، جلد ۱، صفحه ۲۴۴ (حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عُمَرَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مَرْوَانَ اَلْأَنْبَارِيِّ قَالَ خَرَجَ مِنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : إِنَّ اَللَّهَ إِذَا كَرِهَ لَنَا جِوَارَ قَوْمٍ نَزَعَنَا مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِهِمْ.)
[7]. المناقب، جلد۳، صفحه۲۰۲ (أَنَّهُ كَانَ اَلنَّاسُ يُصَلُّونَ وَ أَبُو ذَرٍّ يَنْظُرُ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ يَقُولُ اَلنَّظَرُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عِبَادَةٌ وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْوَالِدَيْنِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ عِبَادَةٌ وَ اَلنَّظَرُ فِي اَلْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْكَعْبَةِ عِبَادَةٌ .)
[8]. الإختصاص، جلد ۱، صفحه ۹۶ (أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ: قَالَ هَارُونُ اَلرَّشِيدُ لِجَعْفَرِ بْنِ يَحْيَى اَلْبَرْمَكِيِّ إِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَ كَلاَمَ اَلْمُتَكَلِّمِينَ مِنْ حَيْثُ لاَ يَعْلَمُونَ بِمَكَانِي فَيَحْتَجُّونَ عَنْ بَعْضِ مَا يُرِيدُونَ فَأَمَرَ جَعْفَرٌ اَلْمُتَكَلِّمِينَ فَأُحْضِرُوا دَارَهُ وَ صَارَ هَارُونُ فِي مَجْلِسٍ يَسْمَعُ كَلاَمَهُمْ وَ أَرْخَى بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَلْمُتَكَلِّمِينَ سِتْراً فَاجْتَمَعَ اَلْمُتَكَلِّمُونَ وَ غَصَّ اَلْمَجْلِسُ بِأَهْلِهِ يَنْتَظِرُونَ هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ فَدَخَلَ عَلَيْهِمْ هِشَامٌ وَ عَلَيْهِ قَمِيصٌ إِلَى اَلرُّكْبَةِ وَ سَرَاوِيلُ إِلَى نِصْفِ اَلسَّاقِ فَسَلَّمَ عَلَى اَلْجَمِيعِ وَ لَمْ يَخُصَّ جَعْفَراً بِشَيْءٍ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ اَلْقَوْمِ لِمَ فَضَّلْتَ عَلِيّاً عَلَى أَبِي بَكْرٍ وَ اَللَّهُ يَقُولُ ثٰانِيَ اِثْنَيْنِ إِذْ هُمٰا فِي اَلْغٰارِ إِذْ يَقُولُ لِصٰاحِبِهِ لاٰ تَحْزَنْ إِنَّ اَللّٰهَ مَعَنٰا فَقَالَ هِشَامٌ فَأَخْبِرْنِي عَنْ حُزْنِهِ فِي ذَلِكَ اَلْوَقْتِ أَ كَانَ لِلَّهِ رِضًى أَمْ غَيْرُ رِضًى فَسَكَتَ فَقَالَ هِشَامٌ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّهُ كَانَ لِلَّهِ رِضًى فَلِمَ نَهَاهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لاَ تَحْزَنْ أَ نَهَاهُ عَنْ طَاعَةِ اَللَّهِ وَ رِضَاهُ وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّهُ كَانَ لِلَّهِ غَيْرُ رِضًى فَلِمَ تَفْتَخِرُ بِشَيْءٍ كَانَ لِلَّهِ غَيْرُ رِضًى وَ قَدْ عَلِمْتَ مَا قَدْ قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى حِينَ قَالَ فَأَنْزَلَ اَللّٰهُ سَكِينَتَهُ عَلىٰ رَسُولِهِ وَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ وَ لَكِنَّكُمْ قُلْتُمْ وَ قُلْنَا وَ قَالَتِ اَلْعَامَّةُ اَلْجَنَّةُ اِشْتَاقَتْ إِلَى أَرْبَعَةِ نَفَرٍ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اَلْمِقْدَادِ بْنِ اَلْأَسْوَدِ وَ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ وَ أَبِي ذَرٍّ اَلْغِفَارِيِّ فَأَرَى صَاحِبَنَا قَدْ دَخَلَ مَعَ هَؤُلاَءِ فِي هَذِهِ اَلْفَضِيلَةِ وَ تَخَلَّفَ عَنْهَا صَاحِبُكُمْ فَفَضَّلْنَا صَاحِبَنَا عَلَى صَاحِبِكُمْ بِهَذِهِ اَلْفَضِيلَةِ وَ قُلْتُمْ وَ قُلْنَا وَ قَالَتِ اَلْعَامَّةُ إِنَّ اَلذَّابِّينَ عَنِ اَلْإِسْلاَمِ أَرْبَعَةُ نَفَرٍ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اَلزُّبَيْرُ بْنُ اَلْعَوَّامِ وَ أَبُو دُجَانَةَ اَلْأَنْصَارِيُّ وَ سَلْمَانُ اَلْفَارِسِيُّ فَأَرَى صَاحِبَنَا قَدْ دَخَلَ مَعَ هَؤُلاَءِ فِي هَذِهِ اَلْفَضِيلَةِ وَ تَخَلَّفَ عَنْهَا صَاحِبُكُمْ فَفَضَّلْنَا صَاحِبَنَا عَلَى صَاحِبِكُمْ بِهَذِهِ اَلْفَضِيلَةِ وَ قُلْتُمْ وَ قُلْنَا وَ قَالَتِ اَلْعَامَّةُ إِنَّ اَلْقُرَّاءَ أَرْبَعَةُ نَفَرٍ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ وَ أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ وَ زَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ فَأَرَى صَاحِبَنَا قَدْ دَخَلَ مَعَ هَؤُلاَءِ فِي هَذِهِ اَلْفَضِيلَةِ وَ تَخَلَّفَ عَنْهَا صَاحِبُكُمْ فَفَضَّلْنَا صَاحِبَنَا عَلَى صَاحِبِكُمْ بِهَذِهِ اَلْفَضِيلَةِ وَ قُلْتُمْ وَ قُلْنَا وَ قَالَتِ اَلْعَامَّةُ إِنَّ اَلْمُطَهَّرِينَ مِنَ اَلسَّمَاءِ أَرْبَعَةُ نَفَرٍ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ فَأَرَى صَاحِبَنَا قَدْ دَخَلَ مَعَ هَؤُلاَءِ فِي هَذِهِ اَلْفَضِيلَةِ وَ تَخَلَّفَ عَنْهَا صَاحِبُكُمْ فَفَضَّلْنَا صَاحِبَنَا عَلَى صَاحِبِكُمْ بِهَذِهِ اَلْفَضِيلَةِ وَ قُلْتُمْ وَ قُلْنَا وَ قَالَتِ اَلْعَامَّةُ إِنَّ اَلْأَبْرَارَ أَرْبَعَةُ نَفَرٍ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ فَأَرَى صَاحِبَنَا قَدْ دَخَلَ مَعَ هَؤُلاَءِ فِي هَذِهِ اَلْفَضِيلَةِ وَ تَخَلَّفَ عَنْهَا صَاحِبُكُمْ فَفَضَّلْنَا صَاحِبَنَا عَلَى صَاحِبِكُمْ بِهَذِهِ اَلْفَضِيلَةِ وَ قُلْتُمْ وَ قُلْنَا وَ قَالَتِ اَلْعَامَّةُ إِنَّ اَلشُّهَدَاءَ أَرْبَعَةُ نَفَرٍ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ جَعْفَرٌ وَ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ وَ عُبَيْدَةُ بْنُ اَلْحَارِثِ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ فَأَرَى صَاحِبَنَا قَدْ دَخَلَ مَعَ هَؤُلاَءِ فِي هَذِهِ اَلْفَضِيلَةِ وَ تَخَلَّفَ عَنْهَا صَاحِبُكُمْ فَفَضَّلْنَا صَاحِبَنَا عَلَى صَاحِبِكُمْ بِهَذِهِ اَلْفَضِيلَةِ قَالَ فَحَرَّكَ هَارُونُ اَلسِّتْرَ وَ أَمَرَ جَعْفَرٌ اَلنَّاسَ بِالْخُرُوجِ فَخَرَجُوا مَرْعُوبِينَ وَ خَرَجَ هَارُونُ إِلَى اَلْمَجْلِسِ فَقَالَ مَنْ هَذَا اِبْنُ اَلْفَاعِلَةِ فَوَ اَللَّهِ لَقَدْ هَمَمْتُ بِقَتْلِهِ وَ إِحْرَاقِهِ بِالنَّارِ .)
[9]. سوره مبارکه ق، آیه 31
[10]. الکافي، جلد ۱، صفحه ۳۴۳ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفَرَجِ قَالَ: كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذَا غَضِبَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ نَحَّانَا عَنْ جِوَارِهِمْ .)
[11]. کمال الدين و تمام النعمة، جلد ۲، صفحه ۳۷۸ (حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ العبدوس [بْنِ عُبْدُوسٍ] اَلْعَطَّارُ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ اَلنَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا حَمْدَانُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلصَّقْرُ بْنُ أَبِي دُلَفَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ اَلْإِمَامَ بَعْدِي اِبْنِي عَلِيٌّ أَمْرُهُ أَمْرِي وَ قَوْلُهُ قَوْلِي وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِي وَ اَلْإِمَامُ بَعْدَهُ اِبْنُهُ اَلْحَسَنُ أَمْرُهُ أَمْرُ أَبِيهِ وَ قَوْلُهُ قَوْلُ أَبِيهِ وَ طَاعَتُهُ طَاعَةُ أَبِيهِ ثُمَّ سَكَتَ فَقُلْتُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَمَنِ اَلْإِمَامُ بَعْدَ اَلْحَسَنِ فَبَكَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ إِنَّ مِنْ بَعْدِ اَلْحَسَنِ اِبْنَهُ اَلْقَائِمَ بِالْحَقِّ اَلْمُنْتَظَرَ فَقُلْتُ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لِمَ سُمِّيَ اَلْقَائِمَ قَالَ لِأَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِكْرِهِ وَ اِرْتِدَادِ أَكْثَرِ اَلْقَائِلِينَ بِإِمَامَتِهِ فَقُلْتُ لَهُ وَ لِمَ سُمِّيَ اَلْمُنْتَظَرَ قَالَ لِأَنَّ لَهُ غَيْبَةً يَكْثُرُ أَيَّامُهَا وَ يَطُولُ أَمَدُهَا فَيَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ اَلْمُخْلِصُونَ وَ يُنْكِرُهُ اَلْمُرْتَابُونَ وَ يَسْتَهْزِئُ بِذِكْرِهِ اَلْجَاحِدُونَ وَ يَكْذِبُ فِيهَا اَلْوَقَّاتُونَ وَ يَهْلِكُ فِيهَا اَلْمُسْتَعْجِلُونَ وَ يَنْجُو فِيهَا اَلْمُسْلِمُونَ .)
[12]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، جلد ۱۷، صفحه ۳۱۹ (قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ : فَقِيهٌ وَاحِدٌ يُنْقِذُ يَتِيماً مِنْ أَيْتَامِنَا اَلْمُنْقَطِعِينَ عَنَّا وَ عَنْ مُشَاهَدَتِنَا بِتَعْلِيمِ مَا هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَيْهِ أَشَدُّ عَلَى إِبْلِيسَ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ.)
[13]. زیارت جامعه کبیره
[14]. كامل الزيارات، ط مكتبة الصدوق، ابن قولويه القمي، جلد 1، صفحه 224
[15]. سوره مبارکه نازعات، آیه 24
[16]. سوره مبارکه انفال، آیه 17
[17]. سوره مبارکه آل عمران، آیه 146
[18]. سوره مبارکه بقره، آیه249
[19]. سوره مبارکه آل عمران، آیه 146
[20]. سوره مبارکه علق، آیه6 و7
[21]. سوره مبارکه قصص، آیه 78
[22]. زاد المعاد، جلد ۱، صفحه ۴۱۵
[23]. سوره مبارکه صافات، آیات 159و 160
[24]. إقبال الأعمال، جلد ۱، صفحه ۱۸۰ (ثُمَّ تُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ وَ تَقُولُ مَا رُوِيَ عَنْهُمْ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ اَلدُّعَاءَ اَلْمُتَقَدِّمَ: اَللَّهُمَّ إِنَّكَ حَفِظْتَ اَلْغُلاَمَيْنِ لِصَلاَحِ أَبَوَيْهِمَا وَ دَعَاكَ اَلْمُؤْمِنُونَ فَقَالُوا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِينَ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَنْشُدُكَ بِرَحْمَتِكَ وَ أَنْشُدُكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ اَلرَّحْمَةِ وَ أَنْشُدُكَ بِعَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ أَنْشُدُكَ بِحَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ أَنْشُدُكَ بِأَسْمَائِكَ وَ أَرْكَانِكَ كُلِّهَا وَ أَنْشُدُكَ بِالاِسْمِ اَلْأَعْظَمِ اَلْأَعْظَمِ اَلْأَعْظَمِ اَلْعَظِيمِ اَلَّذِي إِذَا دُعِيتَ بِهِ لَمْ تَرُدَّ مَا كَانَ أَقْرَبَ إِلَى [مِنْ] طَاعَتِكَ وَ أَبْعَدَ مِنْ مَعْصِيَتِكَ وَ أَوْفَى بِعَهْدِكَ وَ أَقْضَى لِحَقِّكَ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُنَشِّطَنِي لَهُ وَ أَنْ تَجْعَلَنِي لَكَ عَبْداً شَاكِراً تَجِدُ مِنْ خَلْقِكَ مَنْ تُعَذِّبُهُ غَيْرِي وَ لاَ أَجِدُ مَنْ يَغْفِرُ لِي إِلاَّ أَنْتَ أَنْتَ عَنْ عَذَابِي غَنِيٌّ وَ أَنَا إِلَى رَحْمَتِكَ فَقِيرٌ أَنْتَ مَوْضِعُ كُلِّ شَكْوَى وَ شَاهِدُ كُلِّ نَجْوَى وَ مُنْتَهَى كُلِّ حَاجَةٍ وَ مُنَجٍّ مِنْ كُلِّ عَثْرَةٍ وَ غَوْثُ كُلِّ مُسْتَغِيثٍ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَعْصِمَنِي بِطَاعَتِكَ مِنْ [عَنْ] مَعْصِيَتِكَ وَ بِمَا أَحْبَبْتَ عَمَّا كَرِهْتَ وَ بِالْإِيمَانِ عَنِ اَلْكُفْرِ وَ بِالْهُدَى عَنِ اَلضَّلاَلَةِ وَ بِالْيَقِينِ عَنِ اَلرِّيبَةِ وَ بِالْأَمَانَةِ عَنِ اَلْخِيَانَةِ وَ بِالصِّدْقِ عَنِ اَلْكَذِبِ وَ بِالْحَقِّ عَنِ اَلْبَاطِلِ وَ بِالتَّقْوَى عَنِ اَلْإِثْمِ وَ بِالْمَعْرُوفِ عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ بِالذُّكْرِ عَنِ اَلنِّسْيَانِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَافِنِي مَا أَحْيَيْتَنِي وَ أَلْهِمْنِي اَلشُّكْرَ عَلَى مَا أَعْطَيْتَنِي وَ كُنْ بِي رَحِيماً وَ عَلَيَّ عَطُوفاً يَا كَرِيمُ فَإِذَا فَرَغْتَ مِنَ اَلدُّعَاءِ فَاسْجُدْ وَ قُلْ فِي سُجُودِكَ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اُعْفُ عَنْ ظُلْمِي وَ جُرْمِي بِحِلْمِكَ وَ جُودِكَ يَا رَبِّ يَا كَرِيمُ يَا مَنْ لاَ يَخِيبُ سَائِلُهُ وَ لاَ يَنْفَدُ نَائِلُهُ يَا مَنْ عَلاَ فَلاَ شَيْءَ فَوْقَهُ وَ يَا مَنْ دَنَا فَلاَ شَيْءَ دُونَهُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اُدْعُ بِمَا أَحْبَبْتَ ثُمَّ تُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ وَ تَقُولُ يَا عِمَادَ مَنْ لاَ عِمَادَ لَهُ وَ يَا ذُخْرَ مَنْ لاَ ذُخْرَ لَهُ وَ يَا سَنَدَ مَنْ لاَ سَنَدَ لَهُ وَ يَا غِيَاثَ مَنْ لاَ غِيَاثَ لَهُ وَ يَا حِرْزَ مَنْ لاَ حِرْزَ لَهُ يَا كَرِيمَ اَلْعَفْوِ يَا حَسَنَ اَلْبَلاَءِ يَا عَظِيمَ اَلرَّجَاءِ يَا عَوْنَ اَلضُّعَفَاءِ يَا مُنْقِذَ اَلْغَرْقَى يَا مُنْجِيَ اَلْهَلْكَى يَا مُحْسِنُ يَا مُجْمِلُ يَا مُنْعِمُ يَا مُفْضِلُ أَنْتَ اَلَّذِي سَجَدَ لَكَ سَوَادُ اَللَّيْلِ وَ نُورُ اَلنَّهَارِ وَ ضَوْءُ اَلْقَمَرِ وَ شُعَاعُ [ضِيَاءُ] اَلشَّمْسُ وَ حَزِيرُ اَلْمَاءِ وَ دَوِيُّ اَلرِّيَاحِ وَ حَفِيفُ اَلشَّجَرِ يَا اَللَّهُ يَا اَللَّهُ لَكَ اَلْأَسْمَاءُ اَلْحُسْنَى لاَ شَرِيكَ لَكَ يَا رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ نَجِّنَا مِنَ اَلنَّارِ بِعَفْوِكَ وَ أَدْخِلْنَا اَلْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ وَ زَوِّجْنَا مِنَ اَلْحُورِ اَلْعِينِ بِجُودِكَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِفْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ يَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِينَ إِنَّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ اُدْعُ بِمَا أَحْبَبْتَ ثُمَّ تُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ وَ تَقُولُ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَسْمَائِكَ اَلْحَمِيدَةِ اَلْكَرِيمَةِ اَلَّتِي إِذَا وُضِعَتْ عَلَى اَلْأَشْيَاءِ ذَلَّتْ لَهَا وَ إِذَا طُلِبَتْ بِهَا اَلْحَسَنَاتُ أُدْرِكَتْ وَ إِذَا أُرِيدَ بِهَا صَرْفُ اَلسَّيِّئَاتِ صُرِفَتْ وَ أَسْأَلُكَ بِكَلِمَاتِكَ اَلتَّامَّاتِ اَلَّتِي لَوْ أَنَّ مٰا فِي اَلْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ وَ اَلْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مٰا نَفِدَتْ كَلِمٰاتُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ يَا كَرِيمُ يَا عَلِيُّ يَا عَظِيمُ يَا أَبْصَرَ اَلْمُبْصِرِينَ [اَلنَّاظِرِينَ] وَ يَا أَسْمَعَ اَلسَّامِعِينَ وَ يَا أَسْرَعَ اَلْحَاسِبِينَ وَ يَا أَحْكَمَ اَلْحَاكِمِينَ وَ يَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِينَ أَسْأَلُكَ بِعِزَّتِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِقُدْرَتِكَ عَلَى مَا تَشَاءُ وَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ شَيْءٍ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُكَ وَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ حَرْفٍ أَنْزَلْتَهُ فِي كِتَابٍ مِنْ كُتُبِكَ وَ بِكُلِّ اِسْمٍ دَعَاكَ بِهِ أَحَدٌ مِنْ مَلاَئِكَتِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أَنْبِيَائِكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اُدْعُ بِمَا بَدَا لَكَ ثُمَّ تُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ وَ تَقُولُ سُبْحَانَ مَنْ أَكْرَمَ مُحَمَّداً صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سُبْحَانَ مَنِ اِنْتَجَبَ مُحَمَّداً سُبْحَانَ مَنِ اِنْتَجَبَ عَلِيّاً سُبْحَانَ مَنْ خَصَّ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ سُبْحَانَ مَنْ فَطَمَ بِفَاطِمَةَ مَنْ أَحَبَّهَا مِنَ اَلنَّارِ سُبْحَانَ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِإِذْنِهِ سُبْحَانَ مَنِ اِسْتَعْبَدَ أَهْلَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرَضِينَ بِوَلاَيَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدِ سُبْحَانَ مَنْ خَلَقَ اَلْجَنَّةَ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ سُبْحَانَ مَنْ يُورِثُهَا مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ شِيعَتَهُمْ [نَوَّرَهَا بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ شِيعَتِهِمْ ] سُبْحَانَ مَنْ خَلَقَ اَلنَّارَ مِنْ أَجْلِ [لِأَجْلِ] أَعْدَاءِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ سُبْحَانَ مَنْ يُمَلِّكُهَا مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ شِيعَتَهُمْ سُبْحَانَ مَنْ خَلَقَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةَ وَ مٰا سَكَنَ فِي اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهٰارِ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ كَمَا يَنْبَغِي لِلَّهِ اَللَّهُ أَكْبَرُ كَمَا يَنْبَغِي لِلَّهِ وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ كَمَا يَنْبَغِي لِلَّهِ وَ سُبْحَانَ اَللَّهِ كَمَا يَنْبَغِي لِلَّهِ وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ كَمَا يَنْبَغِي لِلَّهِ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَلَى جَمِيعِ اَلْمُرْسَلِينَ حَتَّى يَرْضَى اَللَّهُ اَللَّهُمَّ مِنْ أَيَادِيكَ وَ هِيَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُحْصَى وَ مِنْ نِعَمِكَ وَ هِيَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ تُغَادَرَ أَنْ يَكُونَ عَدُوِّي عَدُوَّكَ وَ لاَ صَبْرَ لِي عَلَى أَنَاتِكَ فَعَجِّلْ هَلاَكَهُمْ وَ بَوَارَهُمْ وَ دَمَارَهُمْ ثُمَّ تُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ وَ تَقُولُ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ اَللّٰهُمَّ فٰاطِرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ عٰالِمَ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ اَلرَّحْمَنَ اَلرَّحِيمَ إِنِّي أَعْهَدُ إِلَيْكَ فِي دَارِ اَلدُّنْيَا أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ وَحْدَكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَنَّ اَلدِّينَ كَمَا شَرَعْتَ وَ اَلْإِسْلاَمَ كَمَا وَصَفْتَ وَ اَلْكِتَابَ كَمَا أَنْزَلْتَ وَ اَلْقَوْلَ كَمَا حَدَّثْتَ وَ أَنَّكَ أَنْتَ أَنْتَ أَنْتَ اَللَّهُ اَلْحَقُّ اَلْمُبِينُ جَزَى اَللَّهُ مُحَمَّداً خَيْرَ اَلْجَزَاءِ وَ حَيَّا اَللَّهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ بِالسَّلاَمِ .)
[25] كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، صفحه 198 (عَلِيُّ بْنُ اَلْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ اَلْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ زَكَرِيَّا عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلضَّحَّاكِ عَنْ هِشَامِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ مَحْمُودِ بْنِ لَبِيدٍ قَالَ: لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ تَأْتِي قُبُورَ اَلشُّهَدَاءِ وَ تَأْتِي قَبْرَ حَمْزَةَ وَ تَبْكِي هُنَاكَ فَلَمَّا كَانَ فِي بَعْضِ اَلْأَيَّامِ أَتَيْتُ قَبْرَ حَمْزَةَ فَوَجَدْتُهَا عَلَيْهَا السَّلاَمُ تَبْكِي هُنَاكَ فَأَمْهَلْتُهَا حَتَّى سَكَنَتْ فَأَتَيْتُهَا وَ سَلَّمْتُ عَلَيْهَا وَ قُلْتُ يَا سَيِّدَةَ اَلنِّسْوَانِ قَدْ وَ اَللَّهِ قَطَعْتِ نِيَاطَ قَلْبِي مِنْ بُكَائِكِ فَقَالَتْ يَا بَا عُمَرَ وَ لَحَقٌّ لِيَ اَلْبُكَاءُ فَلَقَدْ أُصِبْتُ بِخَيْرِ اَلْآبَاءِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَا شَوْقَاهْ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ ثُمَّ أَنْشَأَتْ عَلَيْهَا السَّلاَمُ تَقُولُ إِذَا مَاتَ يَوْماً مَيِّتٌ قَلَّ ذِكْرُهُ وَ ذِكْرُ أَبِي مُذْ مَاتَ وَ اَللَّهِ أَكْثَرُ قُلْتُ يَا سَيِّدَتِي إِنِّي سَائِلُكِ عَنْ مَسْأَلَةٍ تَتَلَجْلَجُ فِي صَدْرِي قَالَتْ سَلْ قُلْتُ هَلْ نَصَّ رَسُولُ اَللَّهِ قَبْلَ وَفَاتِهِ عَلَى عَلِيٍّ بِالْإِمَامَةِ قَالَتْ وَا عَجَبَا أَ نَسِيتُمْ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ قُلْتُ قَدْ كَانَ ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَخْبِرِينِي بِمَا أُشِيرَ إِلَيْكِ قَالَتْ أُشْهِدُ اَللَّهَ تَعَالَى لَقَدْ سَمِعْتُهُ يَقُولُ – عَلِيٌّ خَيْرُ مَنْ أُخَلِّفُهُ فِيكُمْ وَ هُوَ اَلْإِمَامُ وَ اَلْخَلِيفَةُ بَعْدِي وَ سِبْطَايَ وَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ اَلْحُسَيْنِ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ لَئِنِ اِتَّبَعْتُمُوهُمْ وَجَدْتُمُوهُمْ هَادِينَ مَهْدِيِّينَ وَ لَئِنْ خَالَفْتُمُوهُمْ لَيَكُونُ اَلاِخْتِلاَفُ فِيكُمْ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ قُلْتُ يَا سَيِّدَتِي فَمَا بَالُهُ قَعَدَ عَنْ حَقِّهِ قَالَتْ يَا بَا عُمَرَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَثَلُ اَلْإِمَامِ مَثَلُ اَلْكَعْبَةِ إِذْ تُؤْتَى وَ لاَ تَأْتِي أَوْ قَالَتْ مَثَلُ عَلِيٍّ ثُمَّ قَالَتْ أَمَا وَ اَللَّهِ لَوْ تَرَكُوا اَلْحَقَّ عَلَى أَهْلِهِ وَ اِتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبِيِّهِ لَمَا اِخْتَلَفَ فِي اَللَّهِ اِثْنَانِ وَ لَوَرِثَهَا سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ وَ خَلَفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتَّى يَقُومَ قَائِمُنَا اَلتَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ وَ لَكِنْ قَدَّمُوا مَنْ أَخَّرَهُ اَللَّهُ وَ أَخَّرُوا مَنْ قَدَّمَهُ اَللَّهُ حَتَّى إِذَا أَلْحَدُوا اَلْمَبْعُوثَ وَ أَوْدَعُوهُ اَلْجَدَثَ اَلْمَجْدُوثَ اِخْتَارُوا بِشَهْوَتِهِمْ وَ عَمِلُوا بِآرَائِهِمْ تَبّاً لَهُمْ أَ وَ لَمْ يَسْمَعُوا اَللَّهَ يَقُولُ – وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مٰا يَشٰاءُ وَ يَخْتٰارُ مٰا كٰانَ لَهُمُ اَلْخِيَرَةُ بَلْ سَمِعُوا وَ لَكِنَّهُمْ كَمَا قَالَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ – فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَى اَلْأَبْصٰارُ وَ لٰكِنْ تَعْمَى اَلْقُلُوبُ اَلَّتِي فِي اَلصُّدُورِ هَيْهَاتَ بَسَطُوا فِي اَلدُّنْيَا آمَالَهُمْ وَ نَسُوا آجَالَهُمْ – فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ أَعُوذُ بِكَ يَا رَبِّ مِنَ اَلْحَوْرِ بَعْدَ اَلْكَوْرِ .)
[26]. فرازی از صلوات شعبانیه
[27]. إحقاق الحق و إزهاق الباطل، جلد 34 ، صفحه 106
[28]. التوحيد، جلد ۱، صفحه ۱۶۴ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلنَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ اِبْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي خُطْبَتِهِ: أَنَا اَلْهَادِي وَ أَنَا اَلْمُهْتَدِي وَ أَنَا أَبُو اَلْيَتَامَى وَ اَلْمَسَاكِينِ وَ زَوْجُ اَلْأَرَامِلِ وَ أَنَا مَلْجَأُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ مَأْمَنُ كُلِّ خَائِفٍ وَ أَنَا قَائِدُ اَلْمُؤْمِنِينَ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ أَنَا حَبْلُ اَللَّهِ اَلْمَتِينُ وَ أَنَا عُرْوَةُ اَللَّهِ اَلْوُثْقَى وَ كَلِمَةُ اَلتَّقْوَى وَ أَنَا عَيْنُ اَللَّهِ وَ لِسَانُهُ اَلصَّادِقُ وَ يَدُهُ وَ أَنَا جَنْبُ اَللَّهِ اَلَّذِي يَقُولُ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يٰا حَسْرَتىٰ عَلىٰ مٰا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اَللّٰهِ وَ أَنَا يَدُ اَللَّهِ اَلْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ اَلْمَغْفِرَةِ وَ أَنَا بَابُ حِطَّةٍ مَنْ عَرَفَنِي وَ عَرَفَ حَقِّي فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ لِأَنِّي وَصِيُّ نَبِيِّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى خَلْقِهِ لاَ يُنْكِرُ هَذَا إِلاَّ رَادٌّ عَلَى اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ .)
[29] السقیفة و فدک، جلد۱ ، صفحه ۴۸ (أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ صَالِحٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عُمَرَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ زَيْدٍ ، عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: لَمَّا تُوُفِّيَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ، وَ آلِهِ اِجْتَمَعَتِ اَلْأَنْصَارُ إِلَى سَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ ، فَأَتَاهُمْ أَبُو بَكْرٍ ، وَ عُمَرُ ، وَ أَبُو عُبَيْدَةَ ، فَقَالَ اَلْحَبَّابُ بْنُ اَلْمُنْذِرِ : مِنَّا أَمِيرٌ وَ مِنْكُمْ أَمِيرٌ، إِنَّا وَ اَللَّهِ مَا نَنْفَسُ هَذَا اَلْأَمْرَ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا اَلرَّهْطُ، وَ لَكِنَّا نَخَافُ أَنْ يَلِيَهُ بَعْدَكُمْ مَنْ قَتَلْنَا أَبْنَاءَهُمْ، وَ آبَاءَهُمْ، وَ إِخْوَانَهُمْ، فَقَالَ عُمَرُ بْنُ اَلْخَطَّابِ، إِذَا كَانَ ذَلِكَ قُمْتَ إِنِ اِسْتَطَعْتَ. فَتَكَلَّمَ أَبُو بَكْرٍ فَقَالَ: نَحْنُ اَلْأُمَرَاءُ وَ أَنْتُمُ اَلْوُزَرَاءُ، وَ اَلْأَمْرُ بَيْنَنَا نِصْفَانِ كَشِقِّ اَلْأُبْلُمَةِ فَبُويِعَ وَ كَانَ أَوَّلَ مَنْ بَايَعَهُ بَشِيرُ بْنُ سَعْدٍ، وَالِدُ اَلنُّعْمَانِ بْنِ بَشِيرٍ. فَلَمَّا اِجْتَمَعَ اَلنَّاسُ عَلَى أَبِي بَكْرٍ ، قَسَمَ قِسْماً بَيْنَ نِسَاءِ اَلْمُهَاجِرِينَ وَ اَلْأَنْصَارِ فَبَعَثَ إِلَى اِمْرَأَةٍ مِنْ بَنِي عَدِيِّ بْنِ اَلنَّجَّارِ قِسْمَهَا مَعَ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ، فَقَالَتْ: مَا هَذَا قَالَ: قِسْمٌ قَسَمَهُ أَبُو بَكْرٍ لِلنِّسَاءِ قَالَتْ: أَ تَرَاشَوْنَنِي عَنْ دِينِي وَ اَللَّهِ لاَ أَقْبَلُ مِنْهُ شَيْئاً، فَرَدَّتْهُ عَلَيْهِ .)
[30]. عوالم العلوم، جلد ۱۱، صفحه ۵۹۹