مناظره حامد کاشانی و عبدالرحیم سلیمانی اردستانی

9 آذر 1404

امام هادی علیه السلام و زیارت جامعه

حجت الاسلام کاشانی روز سه شنبه مورخ 2 دی ماه 1404 به مناسبت شب شهادت امام هادی علیه السلام، در مسجد گیاهی تجریش به سخنرانی با موضوع “امام هادی علیه السلام و زیارت جامعه” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص حضرت امام علی بن محمدٍ الهادی سلام الله علیهم اجمعین صلواتی هدیه بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر با عظمت حضرت بقیّة الله الاعظم، روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

تبیین بحث

بخشی از رفتار و امامت هر یک از ائمه‌ی ما علیهم صلوات‌ الله مشترک میان یکدیگر بوده است و هر کدام نیز در عصر خود وظایف خاصی داشته‌اند که به امر الهی انجام می‌داده‌اند، به تفصیل و با جزئیات و از سرِ علم هم بوده است.

روایات مختلفی در این زمینه وجود دارد که هر امامی صحیفه‌ای و راهبرد مشخصی دارد و با علمی که از پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم به ایشان رسیده جنگ می‌کنند یا صلح می‌نمایند؛ هر کدام از ایشان وظایف خاص خویش را با توجه به زمان خود اداره می‌کنند.

دوران سخت امامت امام هادی علیه السلام و شرایط شیعیان

دوران امام هادی علیه ‌الصلاة‌ والسلام نیز جزو سخت‌ترین دوران‌های ائمه است.

یعنی اگر حضرت سجاد سلام‌ الله‌ علیه را در نظر نگیریم، شاید پس از امیرالمؤمنین علیه ‌السلام، دوره‌ای به سختی (حداقل در مورد بخشی از آن که در زمان «متوکل» بوده است) دوران امام هادی علیه ‌السلام نبوده است؛ گزارش‌های عجیبی از فقر شیعه و فشار سنگین وجود دارد، تا آن حدّ که برخی نقل‌ها می‌گویند شیعیان حتی لباس نداشتند که با آن از خانه بیرون بیایند یا نماز بخوانند و برای خواندن نماز از لباس به‌ صورت شراکتی استفاده می‌کردند.

انواع فشارها بر شیعه وارد بود، قبر سیدالشهداء علیه ‌السلام هدم شده بود، دشمنی با اهل‌ بیت علیهم ‌السلام رایج بود؛ گرچه در برخی دوره‌ها برخی ظواهر رعایت شده بود، ولی این دوره چنین نبود؛ به‌ویژه اینکه بخش زیادی از دوران امامت امام هادی سلام ‌الله ‌علیه در زمان سلاطین عباسی بخصوص در دوره‌ی سلطنت «متوکل عباسی» بودند.

متوکل قاتل حضرت نیست، ولی بسیار ایشان را اذیت کرد؛ متوکل «امام‌السُنَة» حساب می‌شود و برخی او را یاور سنت پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم می‌دانند و در زمانی با بعضی ائمه‌ی مذاهب دیگر، مانند «احمد بن حنبل»، بسیار رفاقت داشت.

اما گاهی چه اتفاقی می‌افتد که جریانی «متوکل» را تبدیل به قهرمان و الگو می‌کند، تا روزگار ما نیز کتاب‌هایی در دفاع از «متوکل» نوشته شده است که او را ناصبی نمی‌دانند. هنوز عده‌ای این انگیزه را دارند که در ناصبی نبودن «متوکل» مطلب بنویسند و به چاپ برسانند. این آثار هنوز در کشورهای مختلف، از جمله عربستان، چاپ می‌شوند.

امام هادی علیه السلام و مواجهه با سختی‌های چندگانه؛ دوران خفقان

از طرفی امام هادی علیه السلام در سختی‌های چندگانه قرار داشت. بخشی از این سختی‌ها آن بود که ایشان را تحت‌نظر قرار دادند و دیگر در وطن خود نبودند. پس از کوچ اجباری امام رضا علیه ‌الصلاة ‌والسلام به «مرو»، دیگر ائمه‌ی ما را آواره کردند. امام جواد علیه ‌السلام غالباً در بغداد بودند، در حالی که خانه ایشان در مدینه قرار داشت؛ برای آنکه ارتباط و رفت‌وآمد ایشان را کنترل کنند.

سپس امام هادی علیه ‌السلام را نیز از مدینه به سامراء آوردند؛ امام عسکری علیه ‌السلام نیز چنین بود.

در میان حرم‌های اهل ‌بیت علیهم ‌السلام، حرم حضرت هادی علیه‌ السلام با همه فرق می‌کند، زیرا معمولاً خانه‌ی امام مدفن ایشان نیست. اما خانه‌ی امام هادی علیه السلام مدفن حضرت است و شیعیان در زیارت سامراء باید بسیار مراقبت کنند. آنجا سه امام راه رفته‌اند، نماز خوانده و زندگی کرده‌اند. ناموس امام بر آن مکان قدم گذاشته است، یعنی حرمت آنجا مضاعف از حرمت یک حرم است؛ آنجا حضرت حجت علیه ‌السلام نماز خوانده‌اند.

به زمان انجام آن کاری ندارم…

یک تهمتی که به شیعیان می‌زنند این است که می‌گویند شیعیان به سرداب می‌روند و گمان می‌کنند امام در سرداب گرفتار است؛ این یکی از تهمت‌های سخیفی است که در طول تاریخ به شیعه زده شده است. همیشه تهمت زدن به شیعه توسط اهل زور و طواغیت خریدار داشته است.

آن مکان، جایی است که امام زمان ارواحنا له الفدا راه رفته‌اند و نماز خوانده‌اند. اگر آدرسی بخواهید که امام زمان سلام الله علیه در آن مکان سر بر سجده نهاده‌اند، حرم امام هادی علیه‌السلام و امام عسکری علیه‌السلام است و محل عبادت و نماز ایشان است.

فشار حکومت در این دوره بسیار عجیب بود، محدودیت‌ها فراوان، فقرِ شدید است.

در همین دوره است که شخصی به جرم مدح امام رضا علیه ‌السلام لو می‌رود، آنقدر او را می‌ترسانند که نام فرزندان خود را از حسن و حسین به اسحاق و یعقوب تغییر می‌دهد. حتی بعضی برای گرفتن پول نزد «متوکل» می‌رفتند و ادای امیرالمؤمنین علیه ‌السلام را درمی‌آوردند؛ کسی که بهتر تقلید می‌کرد، جایزه می‌گرفت.

دوره بسیار سختی بود. این روایت که «مَن أحَبَّ الحَسَنَ و الحُسینَ و أبا هُما و أمَّهُما»،[4] پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم فرموده‌ است کسی که حسن و حسین علیهما ‌السلام و والدین ایشان را دوست بدارد، «کَانَ مَعی فِی دَرَجَتی یَومَ القِیامَة»، روز قیامت در جایگاه من خواهد بود.

درواقع یعنی او به شفاعت نزد امام می‌رود یا اگر فلان کار را انجام دهید همراه پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم به حج یا جهاد رفته است. در واقع دست چنین شخصی در جیب پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم است. این «کَانَ مَعِی فی دَرَجَتی» است.

آیا انسان می‌تواند اعمال خود را به دیگران ببخشد یا نمی‌تواند؟ قرآن بخواند و به اموات مسلمین هدیه کند؟ می‌تواند. به طریق اولی پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم می‌توانند.

در اینجا پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم از خودشان مایه گذاشته‌اند: «مَن أحَبَّ الحَسَنَ و الحُسینَ و أبا هُما و أمَّهُما» کسی که حسن و حسین مرا و پدر و مادرشان را دوست بدارد «کَانَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَومَ القِیَامَة»، در قیامت او را نزد خود می‌برم.

متوکل عباسی برای این یک روایت «نصر بن علی جهضمی» را چهارصد ضربه شلاق زد.

امروزه ما علی‌رغم بعضی مشکلات به دوره‌ی راحتی اسلام رسیده‌ایم، همه چیز در دسترس است، همه چیز جلوی چشم ماست، دستیابی راحت است. این در حالی است که شیعیان را بی‌حیثیت و بی‌آبرو کرده بودند، ذلیل کرده بودند. اگر کسی دزد بود، کافر بود، بت‌پرست بود، متجاوز به نوامیس مردم بود، این‌قدر بی‌آبرو نبود که یک شیعه… (واضح است که شیعه‌ی عندالله را نمی‌گویم) این‌قدر تحقیر می‌کردند…

این یک وجه کار است.

وجود گروه‌های مختلف انحرافی در دوران امامت امام هادی علیه السلام

یک وجه دیگرِ کار، گروه‌های مختلف انحرافی هستند که در دوره‌ی امام هادی علیه السلام زیاد هستند. وقتی دسترسی مردم به امام محدود بشود، منحرفین می‌آیند و سوءاستفاده می‌کنند.

وجود جریان‌های مختلف «غُلات»، یعنی «غالیان»…

البته اگر افرادی ناراحت نشوند باید راجع به این موضوع صحبت کنیم، چرا که در جلساتمان گاهی مطالبی مطرح می‌شود که فکر می‌کنیم از سرِ محبت به اهل ‌بیت علیهم السلام است، ولی اولاً مورد رضایت اهل ‌بیت نیست، ثانیاً آن‌قدر سُست است که خصمِ ما، دشمنِ ما، این حرفِ سست را می‌گیرد و می‌گوید همه‌ی حرف‌های شما این‌گونه است…

مگر ما کم حرف داریم که حرف سُست بزنیم که بعد مچِ دستِ ما را بگیرند و بگویند همه‌ی حرف‌هایتان این‌طور است.

هم نباید بگوییم، هم گفتن آن به ضرر است. هیچ‌یک از اهل ‌بیت علیهم السلام هم به ما نگفته‌اند هر حرفی بزنید. لذا نباید هر حرفی گفته شود که باعث بدنامی مکتب اهل‌ بیت علیهم السلام بشود یا مورد سوء‌ظن واقع گردد. ما نباید کاری بکنیم که بخواهیم به اصطلاح «ابرو را درست کنیم ولی چشم را کور کنیم».

جریان‌های مختلف غالیان؛ غالیان یعنی غلوکنندگان، نه به معنای تندروان. یک بحث مفصلی دارد که باید در یک زمان دیگری به آن پرداخت؛ اینان مورد لعن و نفرین اهل ‌بیت علیهم السلام هستند. به ظاهر محبّ اهل ‌بیت علیهم السلام هستند ولی تخریب‌کننده‌ی اهل‌ بیت هستند.

گاهی این‌ افراد عامل دشمن بودند برای اینکه اهل ‌بیت علیهم السلام را تخریب کنند.

به فرض مثال؛ چهار نفر بیایند پای منبر و خیال کنند من حرف‌هایم حساب و کتاب دارد، بعد یکی بگوید: «این کاشانی که اینجا می‌آید، می‌گوید: قرآن به من وحی شده است نه به پیغمبر»! شما در پاسخ می‌گویید این دیوانه را ببین!

چون هرکس عقل داشته باشد دیگر احتمال نمی‌دهد که من چنین حرفی زده‌ام پای منبر من آمده است.

یعنی خیلی وقت‌ها غلو کردن برای دور کردن دینداران از یک نفر است. از روی حبّ زیاد نیست؛ بعضی از این‌ها دشمن هستند. «حارث بن حاتم» در زمان امام هادی علیه السلام بود. حضرت، او را لعن کرد. بعد فرمودند: او «مهدورالدم» است؛ چون او افراد زیادی را گمراه کرده بود.

وقتی دسترسی به امام سخت بود، باب‌ها هم اضافه شد.

مثلاً بگویند در تهران کسی هست که امروز دلار را شصت هزار تومان می‌دهد، ضمن اینکه قیمت آن اختلاف فاحشی با بازار داشته باشد، همه می‌خواهند آن فرد را پیدا کنند! اگر بگویند مبلغی به فلانی بدهید، او شما را نزد فروشنده می‌برد. این فلانی رونق پیدا می‌کند و «باب» می‌شود.

امامی که در «سامرا»ست و دسترسی به ایشان سخت است و در سیطره‌ی «متوکل» است، چه کسی می‌تواند حرف من یا نامه‌ی من را به امام برساند و سؤال من را بپرسد و جواب بگیرد! آن فرد قیمت پیدا می‌کند. در حالت عادی که همه می‌توانند بروند، «باب» آن‌قدر مهم نیست. آن‌جایی که دسترسی سخت است، «باب» قیمت پیدا می‌کند، چون همه دسترسی ندارند، و اگر این «باب» قلابی باشد، دین مردم را تکان می‌دهد.

حتی گاهی این‌ منحرفین «پیشنهاد» می‌دادند یعنی مثلاً می‌گفتند این «باب» این‌طور است که از طریق او بروید، دیگر لازم نیست نماز بخوانید. «عبادات» را سست می‌کردند، «حج» را سست می‌کردند.

با نگاهی به زندگی ائمه علیهم السلام می‌بینید، نوعاً پیاده به حج می‌رفتند. ما گاهی در ذهنمان می‌آید که تا «آلِ کذا» هستند، ما به حج نمی‌رویم در حالی که همیشه «آلِ کذا» آنجا بوده‌اند؛ همان طور که بنی‌امیه و بنی‌عباس بوده‌اند و اهل ‌بیت علیهم السلام به «حج» می‌رفتند.

بعضی از کسانی که دیندار بودند، این‌طوری بدشان می‌آمد. بعضی‌ها هم کلاً کج می‌شدند.

خیلی جای سختی است.

چون دسترسی به امام سخت بود، یک عده چیزهای دیگری را اولویت قرار می‌دادند. اولویتی که امام می‌خواست مطرح نبود.

امام چه می‌خواست؟ امام از جانب خودش چیزی نمی‌خواهد. امام دین را می‌خواهد، امام هدایت را می‌خواهد، امام رشد ما را می‌خواهد، اصل را می‌خواهد.

دشمن تخریب می‌کرد، گروهی می‌آمدند و پارازیت بودند، به اسم اینکه ما خیلی «طرفدار» امام هستیم، در حالی که کذاب بودند، دروغ‌گو بودند؛ الآن هم هستند. دروغ می‌گویند، روایت می‌خوانند، آدرس می‌دهند، دروغ می‌گویند.

جلسات ما به طور جدّی باید از کسانی که این‌طور دروغ می‌گویند فاصله بگیرد.

نه تنها درست نیست، بلکه به نفع دین و اهل‌ بیت علیهم السلام هم نیست، مخصوصاً اگر یکی از آن‌ها در ذهن شما کم‌کم تبدیل به یک باور بشود، بعد یک نفر بیاید بگوید این دروغ است، گمان می‌کنید همه‌ی آن دروغ بوده است، در حالی‌که این‌طور نیست؛ آن یک مورد دروغ بوده است.

مدیریت در دوران سخت

شیعیانِ امام در فقر هستند، بی‌امنیتی شدید بر آنان حاکم است، تقیّه شدید است، دشمن فشار می‌آورد.

«غُلات» یعنی این دروغ‌گویانی که نوعاً دشمن اهل ‌بیت علیهم السلام بودند ولی به ظاهر طرفدار محکم و استوار نمایانده می‌شدند، از جمله مواردی است که در آن دوران بود.

در این شرایط، یکی از مدیریت‌های اهل ‌بیت علیهم السلام که از دوره‌های ائمه‌ی قبلی هم آغاز شده بود، این بود که فضا را به سویی ببرند که شیعیان از عراق کوچ کنند. چون مَعالم دین، یعنی شیعیان شاخص‌های اصلی دین را یاد گرفته بودند، اما شیعیان اجتماع نداشتند.

فرض کنید هرکدام از شما در شهری باشید و غیر از شما شیعه‌ای در آن شهر نباشد، دیگر هیئت ندارید، جلسه‌ی دعای کمیل ندارید، وقتی اجتماعی نیست، یعنی قوت قلب نیست، یعنی آموزش‌های عمومی نیست، یعنی عاطفه نیست، زمینه‌ی خدمات نیست، ایستگاه صلواتی نیست.

همه‌ی افراد نمی‌خواهند علم بیاموزند؛ سطح‌بندی دارد، وجود اجتماع شیعی قوت قلب است.

وقتی شیعیان از عراق به سمت خراسان یا به سمت قم رفتند؛ البته این اقدام منحصر به زمان امام هادی سلام ‌الله‌ علیه نیست، اما این امر در زمان امام هادی علیه السلام تقویت شد و از قبل شروع شده بود.

شیعیانی که به شهرهای دور رفتند، حکومت بنی‌عباس راضی بود. چون از این‌ها راحت شده بود. شیعیان هم از حکومت راحت شدند، سلاطین و فرمانداران در شهرهای ری و اصفهان و به‌ویژه قم ناصبی بودند، اما حکومت بنی‌عباس کاری نداشت که گروهی در قم چکار می‌کنند.

اولاً جمعیتشان زیاد بود، ثانیاً چون از مرکز حکومت دور بودند اجازه می‌داد همان‌جا هر کاری می‌خواهند بکنند، مرکزیت دولت بنی‌عباس، بغداد بود، لذا مهم بود که در آنجا نباشند و دور باشند.

چرا اهل ‌بیت علیهم السلام این‌ها را به این مناطق فرستادند؟ چون این‌ها دینداری فردی را یاد گرفته بودند، دینداری فردی، نخبگانی است… اگر به شما بگویم به جز زیارت جامعه، چه کسی از امام هادی سلام ‌الله ‌علیه سه حدیث حفظ است؟ یا چند نفر سه جمله از زیارت جامعه را حفظ هستند؟ عده‌ای پاسخ خواهند داد اما تعداد افرادی که حدیث حفظ باشند به مراتب کمتر است.

آدم باید زیارت جامعه را حفظ کند. اما کتاب‌های روایی برای متخصصین است.

زیارت عاشورا چقدر به گوشتان آشناست؟ فرق زیارت عاشورا با حدیث این است که فردِ عالِم کتاب حدیثی می‌خواند، بسیاری از مردم اهل مطالعه نیستند. آنان که اهل مطالعه‌ی کتاب هستند اهل حدیث‌خوانی نیستند، ولی یک‌سری باورها هست که برای همه است، مخصوصِ آخوند نیست، مخصوصِ گروه خاصی نیست.

برای این که افراد این باورها را یاد بگیرند راهکار چیست؟ لذا اگر به شکل اجتماعی یک‌سری مناسک داشته باشند اهمیت پیدا می‌کند.

اهمیت تجمع در هیئات و قبور صالحین

چرا دشمن این‌قدر روی هیئت متمرکز است و حواس ما هم جمع نیست و گاهی به او کمک می‌کنیم، چون مرکز آموزش عمومی دین، هیئت است. البته گاهی خودمان هم در هیئت کاری که باید بکنیم را نمی‌کنیم چون خبر نداریم چه جایگاهی دارد.

چرا این‌قدر می‌زنند و مسخره می‌کنند؟ چرا این‌قدر امام‌زاده‌ها را مسخره می‌کنند؟ چون مکان دینداری مردم است. می‌گویند مگر اصلاً مهم است، یک امام‌زاده‌ای است که با چهل‌وهفت واسطه به معصوم می‌رسد!

اگر «سیّد» باشد، امام‌زاده می‌شود. هر که سید است امام‌زاده است. یک «سیّد» امام‌زاده‌ای است مانند حضرت معصومه سلام‌ الله‌ علیها و حضرت عباس علیه ‌السلام که مقام ایشان خیلی بالا است، به اهل ‌بیت علیهم السلام نزدیک شده است. دیگری هم که آدم خوبی بوده با چهل واسطه به معصوم می‌رسد.

اگر کسی به احترام اهل ‌بیت علیهم السلام به زیارت مزاری برود که با چهل واسطه به معصوم می‌رسد؛ در روایت است که گفت: «آقا، می‌خواهم بیایم شما را ببینم، دستم به شما نرسید، چه کار کنم»؟ فرمودند: قبورِ صالحان ما را زیارت کنید.

بروید قبر شهید گمنام را زیارت کنید. حالا این فرد سید است هم عالم بوده هم آدم خوبی بوده است اما هزار سال بعد از معصوم آمده است. به احترام جدِّ او به زیارت آن فرد می‌روند.

مثلاً اینجا نوشته است: «نواده‌ی حضرت موسی بن جعفر است». می‌گوید به عشق موسی بن جعفر سلام الله علیه می‌روم. این حقیقت است؛ پس چرا این‌قدر هیئت و امام‌زاده را می‌زنند؟ چون محل دینداری مردم است.

البته ما باید دقت کنیم که در قبور امام‌زاده‌ها یا در هیئات که دشمن مراقب ما است، خودمان گزک اضافی به دست آنان ندهیم. ما آن‌قدر حق و حقیقت داریم که نیازی به آن حرف‌ها نداشته باشیم.

اهل ‌بیت علیهم السلام یاد داده‌اند که اگر نمی‌توانید تحمل کنید، بروید. لذا کوچ کردند.

بخشی از یمنی‌های کوفه، اشعری‌اند، آن‌ها هم کوچ کردند. این موضوع فقط متعلق به زمان امام هادی علیه السلام نیست، ولی در زمان امام هادی علیه السلام توسعه پیدا کرد.

به‌عنوان مثال وقتی به قم رفتند، دیگر از متوکل تقیه ندارند، وقتی تقیه نباشد می‌توانند عقاید را ابراز کنند.

وقتی تنها نیستید، قوت قلب دارید، دورهمی دارید، اگر کسی شعری در مدح اهل ‌بیت علیهم السلام می‌خواند، بقیه گریه می‌کنند، زیارت می‌خواند، بقیه متصل می‌شوند، عبادات دسته‌جمعی پیدا می‌شود.

در آن زمان که در تقیه بودند، نمی‌توانستند چنین کاری کنند. «زیارت عاشورا» خوراک است، «زیارت جامعه» هم خوراکی از امام هادی علیه السلام است که درواقع خوراکِ امام‌شناسی است.

جمله‌ی جدید در زیارت جامعه‌ نیست، یعنی یک جمله‌ی جدید در زیارت جامعه نیست که در منابع روایی پیش از امام هادی علیه السلام نیامده باشد، تا آن‌جا که من دیده‌ام چیزی پیدا نکرده‌ام. لذا جمله‌ی جدید، مفهوم جدیدی در آن نیست.

امام صادق، امام باقر، امام کاظم، امام سجاد علیهم‌السلام آموزش‌ها را داده‌اند؛ اما آن در دستِ نخبگان است. نسبت افرادی که کتاب کافی را خوانده‌اند، با تعداد کسانی که به حرم رفته‌اند و زیارت‌نامه خوانده‌اند، خیلی فرق دارد. یعنی حضرت آموزش امام‌شناسی را عمومی کرد و به دست ما رساند.

ویژگی زیارت‌نامه‌های مأثور از امام هادی علیه السلام

امام هادی سلام‌ الله ‌علیه چند زیارت‌نامه به ما یاد داده است در ادامه با یکی از آن‌ها روضه خواهم ‌خواند.

زیارتی در میان علما مشهور هست درباره‌ی زیارت اصحاب امام حسین علیه‌السلام، که به آن زیارت ناحیه گفته می‌شود. این که الآن با آن روضه می‌خوانند، در قدیم آن‌قدر رواج نداشته، ولی در منابع ما هست.

شما مفاتیح را نگاه کنید، بعضی از آن‌ها مثل «امین‌الله» متفاوت از بقیه مشهور است. فراتر از پرداختن به اینکه جهت آن چیست، همه‌ی آنچه در آن کتاب است، لزوماً در ذهن مردم مشهور نمی‌شود.

«زیارت ناحیه» که زیارت اصحاب امام است مأثور از امام هادی علیه السلام است.

یکی از ویژگی‌های امام هادی علیه ‌السلام این است که نوعاً متون زیارتی حضرت پر از «برائت» است؛ یعنی یکی از ارکان دشمنی‌شناسی در شیعه، بیزاری از دشمنان خداست که امام هادی علیه ‌السلام است که به این امر جنبه‌ی عمومی بخشیده است. در متن زیارت‌نامه‌هایی که مأثور از امام هادی علیه ‌السلام است مسئله «برائت» بسیار پررنگ است؛ یکی از آن‌ها زیارت جامعه است که یک دوره‌ی «امامت عامه» محسوب می‌شود.

امامت عامه یعنی اوصاف عمومی همه‌ی ائمه علیه السلام؛ ویژگی‌های ایشان نزد خدا چیست، رابطه‌ی ما با آنان چیست، علم ایشان چه مرتبه‌ای دارد، عصمت ایشان چیست. همه‌ی این‌ها اوصاف مشترک امامان هستند.

شایسته است شیعیان آن را به حافظه بسپارند.

این معارف چقدر رایگان به دست ما رسیده است! آن‌قدر آسان به دستمان رسیده که گاهی مثل یک امرِ تکراری می‌شود و ناگهان می‌بینید یک سال است به آن نگاه نکرده‌ایم. اگر خون دل خورده بودیم، اگر هزاران کیلومتر سفر کرده بودیم، اگر دست و پاهایمان را بریده بودند، اگر گرفتار شده بودیم، قدر آن را به گونه‌ی دیگری می‌دانستیم.

پدرِ علامه محمد باقر مجلسی، شیخ محمد تقی مجلسی نام دارد که از پسرِ خود که صاحب بحارالانوار است معروف‌تر است، می‌گوید: به خودم اجازه‌ی ورود به حرم امیرالمؤمنین علیه ‌السلام را نمی‌دادم تا قبل از آن زیارت جامعه را بیرونِ حرم نمی‌خواندم. دلم می‌خواست به من اذن بدهند سپس وارد شوم.

ما  کنار ضریح می‌رویم، به ضریح پشت می‌کنیم و عکس می‌گیریم! عکس می‌گیریم که بعداً چه کسی ببیند؟! انگار زمانی که امام زمان عجل ‌الله ‌تعالی ‌فرجه ‌الشریف ظهور فرمایند و به اینجا تشریف بیاورند، من یک لحظه جلو بیایم، به ایشان پشت کنم و عکس بگیرم! یعنی ما در محضر امام هستیم.

آن بزرگوار می‌گوید: من وارد حرم نمی‌شدم، بیرون حرم می‌ایستادم و مثل مداحان زیارت جامعه می‌خواندم، با لحنی جان‌سوز و با سوز در دل.

ظاهراً خدمت حضرت تشرف هم پیدا کرده بود.

یعنی اگر من هم بدانم قرار است بروم و اصلاً مرا راه ندهند، من چه کسی هستم تا مرا راه بدهند؟! آدم اضطراب و استرس می‌گیرد که اگر من به آنجا رفتم و مرا راه ندهند چه کنم؟! یعنی اگر به حقیقت باشد نباید به من اذن ورود دهند.

امام هادی علیه‌السلام یک دوره‌ی امام‌شناسی را تبدیل به یک متن کرده است که در متون روایی ما به صورت هزاران هزار روایت وجود دارد، متنی آموزشی که عمق دارد، لذا وقتی با آن متن با امام سخن می‌گویید، با عشق با امام حرف می‌زنید، سلام می‌کنید، خود را در محضر امام می‌بینید، گاهی اشکتان جاری می‌شود.

این آموزش عمق دارد.

گاهی کتاب درسی را مثل شب امتحان می‌خوانید، گاهی متنی را با عشق می‌خوانید، تا به امام عرض ادب کنید. وقتی پرسیدند: «آقا، ما چگونه به شما عرض ادب کنیم؟»، فرموده‌اند: اینگونه.

در این زیارت خیلی فرمایش موجود است. تقریباً هیچ جمله‌ای نیست که در این زیارت باشد ولی در جای دیگری نباشد؛ اما این تألیف از امام است که شما وقتی محضر امام می‌روید یک دور اوصاف امامِ خود را بازگو می‌کنید. تقریباً همه‌ی حرف‌های مهمی که در همه‌ی روایات و منابع هست، در این‌جا جمع شده است. این متن ریتم دارد، وزن دارد، همه چیز برای ما لقمه ‌شده است.

تجلی خداوند در امام معصوم

یک عبارتی در دعای اول صحیفه‌ی سجادیه هست که درباره‌ی ائمه علیهم‌ السلام نیز صدق دارد.

امام سجاد علیه ‌السلام به خداوند می‌گوید: خدایا، من گناه کردم، ولی تو در مقام انتظار ایستاده‌ای تا من بالاخره بازگردم؛ امام هم با ما همین‌طور است. در روایت آمده است، اگر بتوانید به زیارت امام بروید و نروید، «جفا» کرده‌اید! او منتظر است؛ اصلاً چرا باید او منتظرِ کسی مثل من باشد؟!

مادر و پدر هم منتظرِ فرزندِ ناخلف خود هستند تا ببینند بازمی‌گردد؛ بعد می‌گوید: حالا که می‌آیید، این‌گونه بگویید تا من بهانه داشته باشم.

خودتان هم معرفت پیدا می‌کنید، لذا رشد می‌کنید. معرفت که پیدا می‌کنید، قدر و قیمت پیدا می‌کنید، فکر و سخن و عمل شما تعالی پیدا می‌کند.

ثمره‌ی شناخت اوصاف امام معصوم علیه السلام

در روایت آمده است که اگر عالمی بخوابد هم ثواب می‌کند، چون عالِم اقیانوس آرام است؛ کسی که به اهل ‌بیت علیهم ‌السلام علم دارد اگر داغ ببیند، سختی بکشد، گرفتاری یا ورشکستگی پیدا کند، پشت او به اهل ‌بیت گرم است. اولاً ما مشکلی پیدا نمی‌کنیم که سخت‌تر از آن را ائمه علیهم السلام تجربه نکرده باشد. ضمن اینکه بار ما هم به دوش ایشان است. همه این‌ها در متن زیارت دیده می‌شود.

در مقابل امام ایستاده عرضه می‌داریم «وَمُفَوِّضٌ فِي ذَلِكَ كُلِّهِ إِلَيْكُمْ»، پرونده‌ای دارم، خراب و پر از طلبکار؛ یکی از موارد مالی است، به دیگری نارو زده‌ام، به یکی ظلم کرده‌ام… آمده‌ام تا این پرونده را به دست شما بدهم، این بالاتر از وکالت است. «وَمُفَوِّضٌ فِي ذَلِكَ كُلِّهِ إِلَيْكُمْ»، همه را به دست شما سپردم…

آدمی که با امام سر و کار دارد، معنا ندارد ناامید شود.

آدمی که جیب او خالی است، اضطراب پیدا می‌کند؛ اما کودکی که پدر دارد، اگر جیب او خالی باشد نیز به پدر امید دارد.

آن‌ها هم سختی‌ها را کشیده‌اند، هم بار ما را به دوش می‌کشند و معرفت را هم به ما می‌بخشند. این معرفت دادن برای زندگی من است.

کسی که امام معصوم را بشناسد و بداند این امام او را از همه چیز بی‌نیاز می‌کند، در دنیا آرامش دارد. کسی که امام را بشناسد و قبول داشته باشد و بر او توکل کند، دیگر در مقابل هر چیزی محکم می‌ایستد. ما هر جا برویم با امام هستیم!

در حالت دیگر فایده‌ای ندارد که بگویم: «من آنم که رستم بود پهلوان»! چون به من مربوط نیست. بلکه «من آنم که حیدر امیرالمؤمنین است»…

یعنی رزقِ ما، قوتِ ما با امیرالمؤمنین است. فرمود «أنا مَلْجَأُ کلِّ ضعیفٍ»[5] اگر ضعف داری، من ملجأ تو هستم، «و مأمَنُ كلِّ خائفٍ»  اگر می‌ترسی من پناهگاه تو هستم، «و أنا أبو اليَتامى» آن‌که یتیم است، پدرش علی علیه‌السلام است…

حضرت به‌گونه‌ای یتیمان کوفه را یاری می‌کرد و شخصاً به آنان لقمه و حلوا و عسل می‌داد، تا جایی که سران حکومت گفتند: ای کاش ما هم یتیم بودیم!

‌فرمود «أنا أبو اليَتامى»، اگر یتیم هستی پدر تو من هستم، «و زوجُ الأراملِ»، اگر زنی بی‌سرپرست باشد، من سرپرست اویم. منتها اگر می‌گفت: من سرپرستم، به این لطافت نبود. که فرمود «زوج الأرامل» یعنی من شوهر همه‌ی زنان بی‌سرپرستم. ولی شوهر که نبود، محرم که نبود، پس این که من شوهر هستم یعنی اگر آدم سرپرست داشته باشد، درخواست از او سخت نیست چون نفقه‌ی زن بر شوهر واجب است؛ مطالبه می‌کند و باید بدهد.

یک معنای فرمایش حضرت این است که؛ زن‌های بی‌سرپرست، من را این‌طور سرپرست خودشان ببینند، من خودم را ملزم می‌دانم که زندگی آن‌ها را اداره کنم. یعنی تو خجالت نکش، حق داری، بیا مطالبه کن.

بعد از این‌ها ممکن است بگویید حالا آن کسی که پدر ماست، کیست؟

فرمود «أنا یدُ الله الباسِطَه»[6]، «أنا جَنبُ ‌الله»

اینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند من ملجأِ هر ضعیف هستم به این معنا نیست که یک آدم، پناهگاه یک آدم باشد، بلکه دستِ خدا که بالای همه‌ی دست‌هاست حافظ شما است.

کسی که امام خود را بشناسد؛ معنا ندارد ناامید بشود.

البته گاهی دل در سختی، در گرفتاری، در مشکل، در کمبودی می‌سوزد، دنیا پر از این‌هاست، اما وقتی ایشان را نگاه می‌کنم، می‌بینم خودِ حضرت بیشتر از آنچه من تصور کنم سختی کشیده است، سختی‌ها را تحمل کرده است، ضمن اینکه از من حمایت می‌کند.

برای من سخت است که این موضوع را بگویم، اگر کودکی در خیابان سیلی بخورد، می‌گوید پدرم بود این‌طور نمی‌شد.

امام سجاد علیه ‌السلام در کاخ یزید فرمودند: «أنَا ابنُ المُحامي عَن حَرَمِ المُسلِمينَ»[7] پدر من کسی بود که همه‌ی مسلمین در پناه امنیت او بودند… «أنَا ابنُ المُحامي عَن حَرَمِ المُسلِمينَ»

آنکه حمایتگر همه بود، مولای ماست.

«ابوتمام» در مورد امیرالمؤمنین علیه ‌السلام می‌گوید؛ «هُوَ سیفٌ»… یک وقتی می‌خواهند بگویند کسی قدر قدرت دارد؛ یک وقتی می‌گویند خودِ شمشیر است، اصلاً خودِ تیزی‌ست… «و سیفُ‌الله فی کلِّ مَشهدٍ»… در هر نبردی شمشیر خداست… شمشیر خدا شکست ندارد، خطا ندارد، اشتباه نمی‌زند، به ظلم نمی‌زند و اگر بزند، درمان ندارد. معاویه هم می‌گفت «کَانَت ضَرَبَاتُهُ وَترَا» علی یکی بیشتر نزد… «هُوَ السَّيْفُ سَيْفُ اللهِ في كُلِّ مَشهَدٍ *** وَسَيْفُ الرَّسُولِ لا دَدانَ ولا دَثْرُ»[8]. این تعبیر از کیست؟ این را «ابوتمام» شاعر گفته ولی امام فرموده است…

و شمشیرِ پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم بود، اینطور نبود که شمشیرزنِ پیغمبر باشد، بلکه خودِ حضرت، شمشیرِ پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم بود. شمشیری که هرگز زنگ نزد، زنگار نگرفت، کُند نشد، نیاز به کمک ندارد، نیاز به صیقل دوباره ندارد، خودش همین است.

این را امام صادق علیه ‌السلام فرمود: «الذی جَعَلتَه سیفاً لِنُبُوَّتِه»؛[9] نمی‌فرماید، شمشیرزنِ پیغمبر.

بلکه، خدایا او را شمشیرِ پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم قرار دادی.

بعد از این عبارت، آن عبارت امام سجاد علیه‌السلام را می‌گوید: «ثَوى، ولأَهْلِ الدِّينِ أَمْنٌ بِحَدِّهِ» تا علی زنده بود دیندارها در امنیت بودند. «وَلِلْواصِمِينَ الدِّينَ في حَدِّهِ ذُعْرُ» دشمنان خدا از او می‌ترسیدند…

این امام، امامِ ما هم هست. خدا این‌ها را در وجود ما قرار داده است؛ وقتی کسی به نمایشگاه یا هایپر مارکت می‌رود، می‌گوید: «یک کیلو هویج و یک جعبه دستمال کاغذی می‌خواهم». اما آنجا که رفت خیلی بیشتر خرید می‌کند؛ زیارت جامعه‌ی کبیره این‌طور است؛ هایپرمارکتِ امامت است. می‌گوید: این اوصاف را ببین، این امام شما است، بعد می‌گویید من این امام را می‌خواهم، دوست دارم با ایشان باشم، دوست دارم به من توجه کند.

می‌گوید ضمن اینکه توجه می‌کند، اگر به دیدن امام نروید، برای شما دلتنگ می‌شود، و این جفاست.

برای چه؟ مگر من چه کسی هستم! در این عالم هر کسی دلتنگ دیگری شود، نیازی دارد، شوق، مختص عاشقِ بیچاره‌است که دست او به معشوق نمی‌رسد. این‌جا برعکس است؛ می‌فرماید منتظر تو هستم، چشم به راه هستم، اگر نیایید جفا کرده‌اید.

این زیارتِ جامعه‌ی کبیره را ورق بزنید؛ نمایشگاه است. خدا شاهد است اگر کسی را پیدا کنیم که یک درصد از امیرالمؤمنین و امام حسن و ائمه‌ی دیگر علیهم ‌السلام و امام هادی علیه‌ السلام بالاتر باشد، یک لحظه صبر نمی‌کنیم و به سراغ او می‌رویم. ولی زیارت جامعه را ببیند، چیز دیگری می‌خواهید که در آن نباشد، خدا برای ما باید چه‌کار دیگری می‌کرد! امام هادی سلام ‌الله ‌علیه این موضوع را به یک متن تبدیل کرده، تا با یک حال عبادی، حال توجهی، یک گوشه بنشینید و با او حرف بزنید.

دعا و نجوا با حضرت حق متعال

إن‌شاءالله خدا روزی‌ کند تا روزی این جملات زیارت آل‌یاسین را بفهمیم، وقتی می‌گوییم «السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ»، سلام بر آن موقع که ایستاده‌ای، سلام بر تو، زمانی که می‌نشینی… من تا وقتی خبر ندارم، نمی‌فهمم.

خدا روزی کند وقتی تشریف می‌آورد، من هم باشم…. ما آنچه را طوطی‌وار می‌گفتیم، بعد می‌بینید دلتان می‌خواهد قربانِ همه‌ی کارهای حضرت بروید؛ قربان بلند شدنتان، قربان نشستن و قربانِ قرآن خواندن شما، قربانِ سخن گفتن و قربانِ قنوت گرفتن شما؛ فدای شما در آن لحظه که نماز می‌خوانید، فدای زمانی که به ما نگاه می‌کنید. فدای آن هنگام که صحبت می‌کنید، فدای آن هنگام که به ما فکر می‌کنید، فدای آن هنگام که در سحر من خوابم، خودم برای خودم نگران نیستم، شما بلند شده‌اید و من را دعا می‌کنید.

بعد می‌گوید دیگر چه می‌خواهید؟ دنبال چه می‌گردید؟

گفته بودم: تو بیایی، غمِ دل با تو بگویم؛ چه بگویم؟ که غم از دل برود چون تو بیایی…

تو فقط کاری کن، من موردِ توجه شما باشم…

این‌جا یک عشقِ عجیب ایجاد می‌شود؛ «تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین». فکر نکن غمِ من از این است که می‌خواهم از دستِ تیر شما فرار کنم… «همه‌ی غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی». «سحر آمدم به کویت، به شکار رفته بودی، تو که سگ نبرده بودی، به چه کار رفته بودی؟»…

سگ را از این جهت می‌خواهد بگوید که اگر من کوچک‌ترین انتسابی به تو پیدا کنم، برای من فخرِ عالم است. حالا اگر من را شیعه‌ی خودت حساب کنی، دیگر روی پا نمی‌ایستم. کوچک‌ترین انتساب به تو برای من طهارت است. من خودم را به تو بسته‌ام.

یعنی در آن دوره‌ای که شیعه در مضیقه‌ی کامل، در فقر شدید، در دشمنی مثل متوکل‌ها، زیر تیغ و شکنجه و زندان، امام هادی علیه‌السلام می‌فرماید شما یک امامی دارید که همه چیز شما با اوست. «وَجَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَمَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلاَيَتِكُمْ طِیبا لِخُلُقِنَا» مادر و پدرم که تو را دوست دارند، الحمدلله خَلقِ من هم پاک است، «وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَةً لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا»، همه‌ی ما با همه‌ی کارهایمان با شماست، «فَكُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِينَ بِفَضْلِكُمْ، وَ مَعْرُوفِينَ بِتَصْدِيقِنَا إِيَّاكُمْ»

نگاه نکنید گاهی در دنیا به شما ظلم می‌کنند، مشکل دارید، گرفتاری دارید. اهل قیامت شما را نگاه کنند، شما را می‌شناسند. اگر در این‌جا ذرّه‌ای سختی بکشیم، نورمان از ملأ اعلی پیداست. همه این‌ها دلگرمی است. لذا شیعه‌ی امیرالمؤمنین علیه ‌السلام اصلاً افسردگی نمی‌گیرد، اگر متوجه این عظمتی شود که رایگان به او داده‌اند. آن قدیمی‌ها خیلی سختی کشیده‌اند، ما نوعاً کم سختی کشیده‌ایم؛ آن مشکلات را نداریم.

اگر شما از آدمی که پانصد هزار میلیارد تومان پول دارد، بخواهید وام بگیرید یک مبلغی می‌خواهید و از آدمی که یک میلیارد پول دارد، مبلغی دیگر! زیارت جامعه می‌فرماید ایشان چقدر ثروتمند هستند! «آتاكُمُ اللهُ ما لَمْ يُؤْتِ اَحَداً مِنَ الْعالَمينَ» ثروتی خدا به شما داده که به هیچ پیغمبری نداده است…

جیب شما پُر است، دست شما باز است. من اصلاً نیازی پیدا نمی‌کنم که بخواهم از درِ این خانه جای دیگری بروم.

خدا مادرانتان را حفظ کند، اگر هم به رحمت خدا رفته‌اند خدا رحمت کند، مادر من این عبارت از آن دعای منسوب به امیرالمؤمنین علیه ‌السلام را حفظ بود و می‌خواند: «تَرُدُّ ظَمْآناً وَرَدَ إِلى حِيَاضِكَ شَارِباً»[10] خدایا! من با این همه گناه که واقعاً تشنه‌ هستم، بیایم و بخواهم از آبشخور درگاه ورودی تو سیراب شوم، من را تشنه رد می‌کنی؟ من را ناامید برمی‌گردانی؟ «كَلا وَ حِيَاضُكَ مُتْرَعَةٌ فِي ضَنْكِ الْمُحُولِ» آبشخورهای درگاه تو همیشه آب گوارای خروشان دارد. برای چه زمانی؟ «وَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلطَّلَبِ وَ الْوُغُولِ»… وقتی گدا به درِ خانه‌ی کریم می‌رود، جا پهن می‌کند… باب تو باز است برای این است که من بیایم آن‌جا مقیم بشوم.

یک جمله از دعای ماه رجب عرض کنم: «عَادَتُكَ الْإِحْسانُ»[11] فقط برای خوب‌ها نیست… امثال من هم خوشحال هستند… «عَادَتُكَ الْإِحْسانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ» بنای تو بر این است که احسان کنی. اگر بنای تو بر احسان نبود، من را در خانه‌ی امام هادی علیه ‌السلام نمی‌آوردی.

استادی داشتیم این را همیشه اینگونه معنا می‌کرد در مناجات شعبانیه داریم که؛ خدایا! «لو أرَدتَ هوانی لَم تهدِنی» اگر تو می‌خواستی من را زمین بزنی، من را هدایت نمی‌کردی. من را با امام حسین علیه‌ السلام آشنا نمی‌کردی. اگر تو می‌خواستی من را به زمین بزنی، من را درب این خانه‌ها نمی‌آوردی، من را با این‌ها آشنا نمی‌کردی. «لو أرَدتَ هوانی لَم تهدِنی»، معلوم است که تو می‌خواهی من را نجات بدهی. این همه را ندید گرفتی و ما را در این خانه آوردی. الحمدلله…

خدا إن‌ شاء الله بین ما و مناجات شعبانیه‌ی ماه شعبان پیوند ایجاد کند.

بعضی مناسبت‌ها را درست کرده‌ایم که اصالت ندارد، در صورتی که اهل بیت علیهم السلام مناجات شعبانیه می‌خواندند. شیعه‌ها باید جلسه‌ی مناجات شعبانیه برای توسل به اهل بیت علیهم السلام بگیرند، حیف است اگر هر کاری را به دلخواه خود انجام دهیم.

إن ‌شاء الله خدا انس ما را با مناجات شعبانیه، انس ما را با ادعیه‌ی ماه رجب، با زیارت جامعه‌ی کبیره، با قرآن، و سخن گفتن با اهل بیت، با امام زمان علیهم السلام را زیاد کند.

خدایا! ما را، بی‌لیاقت در این خانه آوردی، ما را از این خانه به جای دیگری حواله نده.

خدایا! همه‌ی نیازهای ما اعم از عاطفی و مادی و معنوی در همین خانه برطرف بفرما.

خدایا! همه‌ی ما، نسل و ذریه‌مان و اطرافیان و امواتمان را تا روز قیامت در این خانه متنعم بفرما.

خدایا! فرج امام زمان علیه‌ السلام را در روزگار ما قرار بده.

خدایا! دشمنان شیعیان امیرالمؤمنین علیه ‌السلام را خوار و ذلیل و منکوب و مایه‌ی عبرت بگردان.

خدایا! امنیت و آرامش را بر ما ارزانی بدار. خدایا ما را دشمن شاد نکن.

خدایا! ما را جزو آن کسانی که نمکِ امام زمان علیه‌ السلام  می‌خورند و نمک‌نشناسی می‌کنند، قرار نده.

خدایا! وجود مبارک امام زمان ارواحنا فداه را از ما راضی بفرما.

خدایا! رهبر معظم انقلاب را تا ظهور حضرت حفظ بفرما.

خدایا! ما را یاری بفرما تا در این امر که بین شیعیان امیرالمؤمنین علیه ‌السلام انس و الفت و رفاقت و تلاش و تعاون برای رشد به سوی خیرات و برکات ایجاد می‌کنی شریک باشیم.

خدایا! دشمنی‌ها و کدورت‌ها را از بین ما برطرف بفرما.

روضه

مادر و پدر نباید حتماً یک اتفاق بزرگی برای فرزندشان بیفتد، حتی یک خار کوچک به دست فرزندی برود، والدین تاب تحمل ندارند، این هم به دلیل وجود محبت است.

یکی از علامت‌های محبت این است که ما روضه‌های باز نمی‌توانیم…

امام هادی علیه ‌السلام خیلی با هیبت و مهابت بود.

ان شاء الله خدا روزی کند فرزندشان امام زمان علیه‌السلام را ببینیم، قدری متوجه هیبتِ امامِ هادی علیه ‌السلام می‌شویم. وجود مبارک امام زمان علیه ‌السلام نقطه‌ی جمع‌الجمعی انبیا و ائمه علیهم السلام است. آن‌چه خوبان دارند، همه را با هم دارد.

ان‌ شاء الله ما هم هیبت حضرت حجت سلام الله علیه را ببینیم…

«فرزدق» یک عبارتی برای امام سجاد علیه ‌السلام گفته، برای امام هادی علیه‌ السلام هم هست: «یُغضِی حَیَّاءً» چشم مبارک خود حضرت از شدت حیا پایین بود، به کسی نگاه نمی‌کرد، «و یُغُضی من مَهابَتِه» دیگران هم از هیبت ایشان نمی‌توانستند به ایشان نگاه کنند.

یک تابلویی از امیرالمؤمنین علیه ‌السلام در کتابخانه‌ی ما هست، من آن تابلو را داخل کمد می‌گذارم، چون نمی‌توانم به او نگاه کنم… «یُغضّی مِن مَهابَتِه»… از مهابت و هیبت حضرت، نمی‌شود به ایشان نگاه کرد.

امام هادی علیه‌السلام در نهایت عظمت و هیبت بودند. آن نامرد «متوکل» فکر می‌کرد می‌تواند ای هیبت را بشکند، حضرت را با پای برهنه و سر برهنه در خیابان کشاندند و به مجلسی بردند که شأن امام نبود… ملعون اول به امام تعارف کرد، وقتی حضرت امتناع کرد، گفت پس شعر بخوان مجلس را گرم کن که من بنوشم…

آنقدر برای من سخت است که نمی‌توانم ادامه دهم…

اگر به ما بگویند، امام که مردی بلندبالا و شجاع و پهلوان است را با لباس نامناسب بردند در مجلسی که دون شأنشان بود، برای ما سخت است. جدتان امام رضا علیه ‌السلام به ما یاد داد: «إِنْ كُنْتُ باكِياً لِشَيْءٍ فَلَبَكَيْتُ الْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلامُ»[12]

اگر بنا باشد برای چیزی گریه کنم، برای حسین علیه ‌السلام گریه می‌کنم…

عمه‌تان هم به همچنین مجلسی رفت، ولی سخت‌تر… اولاً بانو بود، ولی لباس حضرت مناسب آن جلسه نبود… دست‌های ایشان به گردن زنجیر شده بود، زیر پای یزید ملعون یک تشت گذاشته بودند… امام زین‌العابدین علیه ‌السلام گله کرده است که یزید بالا نشسته بود، سر بابای من را پایین پای او گذاشته بودند… اما حضرت زینب سلام الله علیها جای دیگر گله کرده‌اند: من برای اینکه کامل عرض نکنم فقط اشاره می‌کنم و ردّ می‌شوم.

این شعر برای تقریباً پانصد سال قبل است، بزرگان علمای نجف ادعا کرده‌اند که اگر در مجلسی خوانده شود، امام زمان علیه ‌السلام به آن مجلس می‌آید. جسارت به محضر امام زمان علیه ‌السلام نمی‌کنم ولی بالاخره امشب شب شهادت جدّشان است. آقا جان، آجَرَکَ اللهُ فی مُصیبَةِ جَدِّکَ، به شما تسلیت عرض می‌کنیم.

 

حضرت زینب سلام الله علیها یک نگاه کرد، دید… با آن وضعی که از توصیف آن دهان من بسته است و اجمال آن این است که لباس‌های این بانوان مناسب آن جلسه نبود، دست‌ها به گردن بسته است… نگاه کردند و انتهای جلسه را دیدند، یک پارچه‌ای زده‌اند، خیمه‌ای زده‌اند، زن‌ها و کنیزان را به آنجا برده‌اند…

حضرت زینب سلام الله علیها آنجا گله کرد، فرمود: «أمِنَ العَدلِ یَابنَ الطّـُلَقاءِ»[13] این عدالت توست! «تَخدیرُکَ نِسائِکَ و حَراˈئِرَکَ وَ إماˈءَکَ»

بیت «ابن عرندس» را هم نمی‌توانم بگویم، آنقدر تلخ است که مصرعی از آن را عرض می‌کنم…

می‌گوید انتهای جلسه را نگاه کن، «وَ رَمْلَةِ فِی ظِلِّ الْقُصُورِ مصونة» خواهر معاویه، عمه‌ی یزید در امنیت نشسته، هرچه آنجا هست اینجا نیست… «وَ رَمْلَةِ فِی ظِلِّ الْقُصُورِ مصونة *** یناط عَلَى أقراطها الدُّرُّ وَ التِّبْرِ»… به گوش او طلا و جواهر آویزان است… هرچه آنجا هست اینجا نیست….

می‌گوید برگردید و آل رسول الله را اینجا ببیند «وَ آلِ رَسُولِ اللَّهِ تُسْبَى نِسَائِهِمْ *** وَ مَنْ حولهن السِّتْرَ یَهْتِکُ والخدر» دختران پیغمبر صلی الله علیه و آله را شبیه چه کسانی در جلسه آورده‌اند…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4].   العمده، ص 345(رسول الله صلی الله و علیه و آله اخذ بید الحسن و الحسین یوما و قال: من احب تهذین و اباهما و امهما مات متبعا سنتی و کان معی فی الجنه).

[5].  التوحيد : 164 / 2 (أنا الهادي ، و أنا المُهتَدي ، و أنا أبو اليَتامى و المَساكينِ ، و زوجُ الأراملِ ، و أنا مَلْجَأُ كلِّ ضعيفٍ ، و مأمَنُ كلِّ خائفٍ ، و أنا قائدُ المؤمنينَ إلَى الجنّةِ ، و أنا حَبلُ اللّه ِ المتينُ، و أنا عُروَةُ اللّه ِ الوُثْقى ، و كلمةُ التَّقوى ، و أنا عَينُ اللّه ِ ، و لسانُهُ الصّادقُ ، و يَدُهُ )

[6]. الكافي: 1 / 145 / 8 (أنا عَينُ اللّه ِ ، و أنا يَدُ اللّه ِ ، و أنا جَنْبُ اللّه ِ ، و أنا بابُ اللّه ِ)

[7]. اللهوف في قتلى الطفوف نویسنده : السيد بن طاووس    جلد : 1  صفحه : 109 (… أنا ابنُ صالِحِ المُؤمِنينَ، ووارِثِ النَّبِيّينَ، وقامِعِ المُلحِدينَ، ويَعسوبِ المُسلِمينَ، ونورِ المُجاهِدينَ، وزَينِ العابِدينَ، وتاجِ البَكّائينَ، وأصبَرِ الصّابِرينَ، وأفضَلِ القائِمينَ مِن آلِ ياسينَ، ورَسولِ رَبِّ العالَمينَ. أنَا ابنُ المُؤَيَّدِ بِجَبرائيلَ، المَنصورِ بِميكائيلَ، أنَا ابنُ المُحامي عَن حَرَمِ المُسلِمينَ…)

[8]. یاقوت حموی- معجم البلدان- جلد 4 صفحه 393

[9].  المزار الکبیر، صفحه ۲۲۰ (عن صفوان عن ابی عبدالله الصادق جعفر بن محمد: ؛وکاشف الکرب عن وجهه الذی جعلته سیفا لنبوته، و آیهً لرسالته، وشاهدا علی امته، و دلاله لحجته،، وحاملا لرایته، ووقایه لمهجته، وهادیا لامته، ویدا لبأسه، و تاجاً لرأسه؛)

[10]. مفاتیح الجنان دعای صباح (…وَ أَنْتَ غَايَةُ مَطْلُوبِي وَ مُنَايَ فِي مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ إِلَهِي كَيْفَ تَطْرُدُ مِسْكِينا الْتَجَأَ إِلَيْكَ مِنَ الذُّنُوبِ هَارِبا أَمْ كَيْفَ تُخَيِّبُ مُسْتَرْشِدا قَصَدَ إِلَى جَنَابِكَ سَاعِيا [صَاقِبا] أَمْ كَيْفَ تَرُدُّ ظَمْآنَ وَرَدَ إِلَى حِيَاضِكَ شَارِبا كَلا وَ حِيَاضُكَ مُتْرَعَةٌ فِي ضَنْكِ الْمُحُولِ وَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلطَّلَبِ وَ الْوُغُولِ وَ أَنْتَ غَايَةُ الْمَسْئُولِ [السُّؤْلِ‏] وَ نِهَايَةُ الْمَأْمُولِ إِلَهِي هَذِهِ أَزِمَّةُ نَفْسِي عَقَلْتُهَا بِعِقَالِ مَشِيَّتِكَ وَ هَذِهِ أَعْبَاءُ ذُنُوبِي دَرَأْتُهَا بِعَفْوِكَ وَ رَحْمَتِكَ،…)

[11]. مفاتیح الجنان، دعای هر روز ماه رجب(خابَ الْوافِدُونَ عَلَىٰ غَیْرِكَ، وَخَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلّا لَكَ، وَضاعَ الْمُلِمُّونَ إِلّا بِكَ، وَأَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلّا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ، بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ، وَخَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ، وَفَضْلُكَ مُباحٌ لِلسَّائِلِینَ، وَنَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ، وَرِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ، وَحِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ، عَادَتُكَ الْإِحْسانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ، وَسَبِیلُكَ الْإِبْقاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ . اللّٰهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ، وَارْزُقْنِى اجْتِهادَ الْمُجْتَهِدِینَ، وَلَا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ، وَاغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ.)

[12]. عيون أخبار الرِّضا: 1/299/58 ( يَا بنَ شَبيبٍ ، إن كُنتَ باكِيا لِشَيءٍ فَابكِ لِلحُسَينِ [بنِ عليِّ ]بنِ أبي طالِبٍ عليهما السلام ؛ فإنَّهُ ذُبِحَ كَما يُذبَحُ الكَبشُ، و قُتِلَ مَعَهُ مِن أهلِ بَيتِهِ ثَمانِيَةَ عَشَرَ رَجُلاً ما لَهُم في الأرضِ شَبيهونَ)

[13]. الملهوف علی قتلی الطفوف، صفحه 215 (أمِنَ العَدلِ یَابنَ الطّـُلَقاˈءِ تَخدیرُکَ حَراˈئِرَکَ وَ إماˈءَکَ وَ سَوقُکَ بَناˈتِ رَسولِ اللهِ (ص) سَبایاˈ؟! قَد هَتَکتَ سُتُورَهُنَّ، وَ أبدَیتَ وُجوُهَهُنَّ،تَحدوبِهِنَّ الاَعدˈاءُ مِن̉ بَلَدٍ اِلیˈ بَلَدٍ، وَ یَستَشرِفُهُنَّ أهلُ المَناˈهِلِ وَ المَناˈقِلِ، وَ یَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ القَریبُ وَ البَعیدُ، وَ الدَّنِیُّ وَ الشَّریفُ، لَیسَ مَعَهُنَّ مِن رِجاˈلِهِنَّ وَلِیٌّ، وَ لاˈ مِن حُماˈتِهِنَّ حَمِیٌّ).

مطالب مرتبط

منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه چهارم
منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه سوم
جلسه سوم “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
جلسه دوم “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
جلسه اول “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
‪سخنرانی در آستان مقدس رضوی با موضوع حضرت زینب کبری (س) آموزگار حیا و پاکدامنی‬

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *