«بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري وَ يَسِّرْ لي أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام، فرزند با عظمت ایشان، سلطان اولیاء، حضرت علی بن موسی الرضا علیهم آلاف التحیه و الثناء، و دختر باکرامت ایشان، پناهگاه ما، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، صلواتی عنایت بفرمایید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر با عظمت حضرت بقیّة الله الاعظم، روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری عنایت بفرمایید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
سخن گفتن از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم دشوار است و هم آسان!
سخن گفتن از امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام، هم دشوار است و هم آسان؛ دشوار از آنرو که آن دهان پاکی که بتواند از حضرت سخن بگوید کجاست؟ و آن ذهن روشنی که بتواند دربارهی حضرت بیندیشد کجاست؟ زمانی که خودِ حضرت میخواهد درباره خویش سخن بگوید، در جایی که در میان غیرشیعیان قرار دارند و با حالت تقیّه، بدون آنکه بتواند حقایق را آشکار کند، میفرماید: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ»؛[4] از آن قله و سِتیغ کوه فضائل من، سیلاب فضائل به پایین سرازیر میشود، تا چیزی از آن به دیگران برسد، «وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ» و مرغ وهم و خیال شما هر چه پرواز کند، به آن اوج نمیرسد.
سخن گفتن از آن جهت دشوار است که نمیتوان به او اندیشید و به او نزدیک شد؛ هر چه بگوییم، از او دور است.
لذا هر کس خواسته است درباره او سخن بگوید، اظهار عجز کرده است، حتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم!
مسلماً اینگونه نیست که نعوذ بالله پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ضعف داشته باشند، بلکه ایشان باید در ظرف کلمات سخن بگویند. اما باید کدام واژه را برگزینند که حقیقت امیرالمؤمنین علیه السلام را به درستی وصف کند؟ نه کجبرداشت شود، نه بیش از حد و نه کمتر از حقیقت باشد.
با تسامح به فارسی عرض میکنم.
از همین رو فرمودند: علیجان! داغ این به دل من مانده است که بتوانم دربارهی تو سخن بگویم؛ چرا که اگر چیزی بگویم، بیم آن دارم که برخی همچون راهی که بعضی دربارهی عیسی بن مریم علی نبینا و آله و علیه السلام رفتهاند را بروند و در اشتباه بیفتند؛ یا آن چیزی که میگویم، تو نیستی و حق تو ادا نشود. دربارهی تو چه بگویم که محدودیت الفاظ، اجازهی سخن گفتن نمیدهد.
سخن گفتن از امیرالمؤمنین علیه السلام دشوار است.
شاعر عرب گفته است: «غاية المدحِ في عُلاك ابتداءُ»؛ نهایت حرفی که میتوان دربارهی شما گفت… یعنی دیگران تصور میکنند این پایانِ سخن دربارهی شماست، در حالی که حتی آغاز راه هم نیست: «غاية المدحِ في عُلاك ابتداءُ»!
در حقیقت، وقتی ما میخواهیم فردی را وصف کنیم، اینگونه عمل میکنیم؛ یک حقیقت، یک لفظ و یک انسان موجود هست. میخواهیم با یک لفظی آن حقیقت را به این انسان متصل کنیم و باید این اتصال درست برقرار شود.
توصیف امیرالمؤمنین سلام الله علیه در بیان ابن ابی الحدید معتزلی
مثلاً اگر دربارهی شخصی بگویند، فلان کس روخوانی قرآن بلد است؛ به این منظور صفت را به او نسبت میدهند تا جایگاهش را بالا برند. سپس بگویند حافظ قرآن هم هست، بعد بگویند شاگرد فلان عالم بزرگ هم هست، همهی اینها را برای ارتقای منزلت او میگویند.
اما اگر شخصیتی باشد که بخواهید هر لفظی را به او نسبت دهید، آن لفظ ارتقا پیدا کند، چگونه میتوان او را توصیف کرد؟
در طول تاریخ افراد بسیاری، حتی غیرشیعیان به این حقیقت اذعان کردهاند.
ابن ابی الحدید میگوید: «وَ فَوزُ عَليّ بالْعُلی فَوزُها بِهِ»،[5] هر واژهای که در مدح علی علیه السلام گفته شود، اگر خودِ آن واژه جان داشته باشد، میگوید دربارهی من سخن میگویند! «لفظ شجاعت» میگوید من مقصود هستم! چراکه در مصادیقِ من، علی شجاع است!
یعنی شجاعت قبل از امیرالمؤمنین علیه السلام سقفی در اذهان داشت، اما هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام آمد، سقف معنا و تعریف شجاعت ارتقاء یافت.
«وَ فَوزُ عَلی بالْعُلی»، یعنی این بلندیها و بزرگیها «فَوزُها بِه»، رستگاری و بالا رفتن این الفاظ به دلیل وجود ایشان است. «إنّ العُلی» این بزرگیها و بالا رفتنها «بعلیِّ عَلا» رفعت پیدا کردند.
کسی نمیتواند دربارهی ایشان سخن بگوید.
اگر سُنی باشد، چون ابن ابی الحدید و اندکی انصاف داشته باشد… ابن ابیالحدید انصافاً خطیبی بزرگ است، هم نهجالبلاغه را شرح کرده و هم کتابهای دیگری را تألیف نموده است و معلوم است که در فن خویش خبره و خطیب برجسته است.
خودِ او میگوید: من «هُژَبْرِ» خطبا هستم، یعنی من شیرِ خطبا هستم.
ابن ابی الحدید شعری در مدح امیرالمؤمنین علیه السلام سروده است؛ قصائد هفتگانهای دارد که من خاضعانه به طلاب عرض میکنم این قصائد هفتگانه را مطالعه فرمایند و اگر امکان دارد، با شرح آقای «حجت»[6] بخوانند. نام آن اثر «مَوائد علویّه» است؛ یعنی سفرههای علوی و بسیار خواندنی است. ترجمه آن نیز در دست است و روی ضریح امیرالمؤمنین سلام الله علیه چند بیت از آن موجود است. هر کس این ابیات را دیده است، حیرتزده شده است؛ اما خودِ شاعر که میداند الفاظ او در برابر حقیقتی که قصد توصیف آن را داشته، وا ماندهاند، بنابراین اظهار عجز کرده است.
آنچه همه را به تعجب واداشته، همین است که خودِ گوینده میگوید: «أَنَا فِي مَدِيحِكَ ألکَنٌ»[7] من میخواهم از مدح تو سخن بگویم، اما لال هستم. اینهایی که میبینید، لالگویی من است؛ نمیتوانم بگویم که تو کیستی. «أَنَا فِي مَدِيحِكَ ألکَنٌ لَا أَهْتَدِي» اصلاً نمیدانم کدام را بگویم و به کدام مسیر بروم، در حالی که «وَ أَنَا الْخَطِيبُ الْهَبْرِزِيُّ الْمـِصَقعُ» من شیر بیشهی خطبهخوانیام، خودم خطیب نخستام؛ هر جا میخواهند بدانند خطیب کیست، نام من، ابن ابی الحدید است. امّا آنگاه که تو را دیدم، همهی سخنانم را فراموش کردم.
اگر کسی انصاف داشته باشد، همه در برابر او همینگونهاند. باید همه از او عذرخواهی کنند، زیرا کسی سخنی ندارد که بتواند در شأنِ او بگوید.
قصیده «عبدالمسیح انطاکی» مسیحی در وصف امیرالمؤمنین سلام الله علیه
حتی فردی مسیحی که بیشتر از پنج هزار بیت، همه با یک قافیه، در مدح امیرالمؤمنین علیه السلام سروده است، میگوید من بیم دارم که قیامت به من بگویند: تو فضائلِ امیرالمؤمنین سلام الله علیه را گفتی، پنداشتی کاری کردهای؟ چه پندار باطلی!
این مانند آن است که اجازه دهند کارتنخوابی که دو سال حمام نرفته، دربانِ کاخِ سلطانی شود؛ او از کرم صاحبخانه شرمنده است، نه مدعی که قیافه بگیرد.
همان مسیحی که پنجهزار و پانصد بیت با یک قافیه گفته است و شاید در عالم، شعری به این طول و با یک قافیه نیابید، در مقدمهی خود که آخر آورده است، میگوید…
ما اگر یک شب به حرم امام رضا علیه السلام بیاییم میگوییم آقا اجر ما چه شد؟! در حالی که ما را مثل آن کارتنخواب به مجلس سلطان بردهاند؛ اصلاً چرا ما را به این درگاه راه دادهاید؟! حال متوقع دریافت چیزی هم باشم!
اما این مسیحی باادب است که در مقدمه میگوید: «وَاصفَح أبا حَسَنٍ»[8] یا أباالحسن، مرا ببخش، عفو فرما، «وَاصفَح أبا حَسَنٍ عَمَّن تَجَرّأ عَن *** حُبٍّ عَلَی مِدحَةٍ تَسمُو مَبَانِیهَا»، این عشقِ شدیدی که به شما دارم، افسارِ سخنم را از دستم گرفت و مجبورم کرد دربارهی شما کلماتی بنویسم؛ وگرنه من چیزی لایقِ شما نسرودهام.
سپس میگوید: «لَو لَم أکُنْ طَامِعاً فِی رَحبِ صَدرِکَ مَا» اگر به عظمت و رحمت تو امید نداشتم، «حَاوَلتُ وَاللهِ أن أروي قَوافِیهَا»[9] این سخنان را نمیگفتم. میدانم در شأن شما نیست، اما بر کَرَم شما دل بستهام.
آنگاه میافزاید: «وَفِي الْكِتَابِ مَثَانٍ فِيهِ قَدْ نَزَلَتْ» فِي مَدْحِ عَلِيٍّ؛ در قرآن کریم آیاتی هست که در مدحِ علی علیه السلام نازل شده است. اما پرسش اینجاست: این آیات، به نفعِ علی بن ابیطالب سلام الله علیه است یا به نفعِ قرآن کریم؟ میگوید: «فَشَرَّفَتْه» این آیات قرآن را شرافت بخشیدهاند. «فَقُلْ سُبْحَانَ مُوحِيهَا»[10] بگو سبحانالله، از آن خدایی که آیت او چنین است.
آیات کتاب خدا، آیات خودِ حضرت حق جل و جلاله است که امیرالمؤمنین علیه السلام آیت کبری حق تعالی است که خود حضرت فرمود: «ما للّه ِ عزّ و جلّ آيةٌ هِي أكبرُ مِنّي»[11] خدا آیتی بزرگتر از من ندارد.
پس مسلّم است که اگر آیات، راجع به آیت بزرگتر بگویند شرافت آیات است، «فَشَرَّفْتُهُ فَقُلْ سُبْحَانَ مُوحِيهَا»…
پنجهزار و پانصد بیت از این مضامین گفته و باز هم عذر خواسته است؛ اگر ما نیمساعت وقت داشته باشیم، چه میتوانیم بگوییم؟ از کجا آغاز کنیم؟ از کدام سو بگویم؟
دنیا چند صحنه را به ما بدهکار است
دنیا چند صحنه به ما بدهکار است؛ صحنهای که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در غدیر، امیرالمؤمنین علیه السلام را بلند کرد، صحنهای که فاطمه زهرا سلام الله علیها همسر امیرالمؤمنین شد و به خانهی حضرت علی علیه السلام قدم گذاشت، صحنهای که در جنگ احد، وقتی آن حضرت یکتنه شمشیر میزد، «يا مَنْ عَجِبَتْ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ مِنْ حَمَلَاتِ فِي الْوَغَى»؛[12] فرشتگان آسمان از حملاتِ او به شگفت آمدند… ما ندیدهایم، دنیا به ما بدهکار است…
عرب میگوید: «دَینی علی الأیّام»؛ روزگار مدیونِ من است…
روزگار به ما مدیونِ دیدنِ آن لحظهها است، آنگاه که درِ قلعهی خیبر را کَند، آنگاه که از خندق بازگشت و «عمرو» را به خاک انداخت و برای مسلمین رجز خواند…
خدای متعال تکویناً خواسته است که محافلِ فضائلِ امیرالمؤمنین سلام الله علیه برپا شود و ما کورکورانه چیزی از او بشنویم.
امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند مجالس را به نامِ علی علیه السلام زینت داده است؛[13] هر جا نامِ حضرت بیاید، حال و هوای مجلس تغییر میکند، انس ایجاد میکند.
عظمت حضرت مانع عشقورزیدن نمیشود؛ قاعده این است که عظمت حضرت مانع ما شود…
فیلسوفان، وقتی سخنشان پیچیده شود، دیگر کلامشان همگانی نیست؛ اما امیرالمؤمنین سلام الله علیه خطبهای دارد در نهجالبلاغه که فلاسفه و حکما و متکلمین را درمانده کرده است، هر که ادعای عقل داشته باشد، در برابر آن فرو میافتد. با این همه، انسانهای بیچاره و کمسواد نیز از آن بهره میبرند و احساس دوری نمیکنند.
خطبه ایشان به گونهای است که آنان در آن «بحر عمیق» غرق میشوند و یکی هم مثل من، در آن غرق میشود.
خدا خواسته است که ما در مجالسمان نامِ او را بر زبان بیاوریم تا دل رونق گیرد، قلبمان روشن شود و دیدهی ما بدرخشد. این، میراثی است که همچون وصیتی از سید مرتضی به ما رسیده است.
فضائل علوی در آستان رضوی
این جلسه در هفتم دیماه برگزار شده است، اتفاقی در حرم رخ داده که پیش از این سابقه نداشته است؛ همیشه در حرم بسیار از امیرالمؤمنین علیه السلام سخن گفتهاند، اما قرار است در این جلسه منبری برپا شود که سراسر به نامِ حضرت است، آن هم در خانهی سلطانی که غدیر را ایشان پردهبرداری کرد، امام رضا علیه السلام جشنهای غدیر را بنا نهاد، ایشان بود که به شیعیان عزت بخشید، امام رضا علیه السلام بود که سنتِ هدیه دادن در روزِ غدیر را در میان شیعیان پایه گذاشت. اطعام در روز غدیر توسط امام رضا علیه السلام پایهگذاری شد.
همانطور که در روایات آمده است، دو امام برای امیرالمؤمنین علیه السلام زحمات فراوانی کشیدهاند. یکی از ایشان امام مجتبی علیه السلام است که فعلاً حرم ندارند…
در سال سی و نهم هجری که سالروز غدیر بود، امیرالمؤمنین علیه السلام پس از ایراد خطبهی نماز جمعه، همهی مردم را به ضیافت خانهی امام حسن علیه السلام فرا خواندند با اینکه خودِ امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، اما فرمود همه به خانهی حسنِ من بروید.
امام دیگر، امام رضا سلام الله علیه هستند که پس از ولیعهدی و با کاهش تقیهها، به شیعیان خود لباس و هدایایی میبخشیدند و اطعام نیز میفرمودند؛ این بذل و بخشش، نشاندهندهی اهمیت واقعهی غدیر است و به همگان این اهمیت منتقل شد.
این جلسه در هفتم دی ماه ۱۴۰۴ است که برای برخی، سال نرخ دلار و طلاست، اما برای ما، سال ۱۴۰۴ سال منبر رسمی فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام در محضر شیعیان و در حرم منور امام رضا سلام الله علیه است.
امیدوارم در این مکان مقدس، دعا کنیم… آن روایت که فرمود «لَوِ اِجْتَمَعَ اَلنَّاسُ عَلَى حُبِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ».[14]… هر یک از ما که به حرم مشرف شدهایم، چه مجاور و چه زائر، نماینده گروهی هستیم که التماس دعای خیر دارند. ده دقیقه تفکر در باب مقام امیرالمؤمنین علیه السلام، در محضر امام رضا علیه السلام، حتماً التماس دعایی در پی دارد. ما هر کدام نماینده یک قوم و یک لشکر هستیم.
ان شاء الله خداوند متعال این جمع ما را پیش از ظهور حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، مایه روشنی چشم ایشان و مصداق کامل حدیث «لَوِ اِجْتَمَعَ اَلنَّاسُ عَلَى حُبِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ» قرار دهد.
ان شاء الله این جلسه، به حرمت امام رضا سلام الله علیه، سبب شود که در تمامی مساجد، تکایا و امامزادگان کشور، ساعتی به ذکر فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام اختصاص یابد.
همانگونه که اشاره شد، امروز هفتم دی ماه 1404 اتفاقی مبارک رخ داد؛ هرچند که در حرم امام رضا سلام الله علیه، این سنت در روزهای یکشنبه مقرر گردیده است، اما امید است با تمهیدات لازم، این برنامه روزانه شود.
بدینگونه نقل شده است که سید مرتضی در فلان روز و فلان ساعت، مطلبی را فرمودند که شاگردشان ثبت کرده است و این سلسله به امام موسی بن جعفر سلام الله علیه میرسد. ایشان فرمودند: «زَیِّنُوا مَجَالِسَکُمْ بِذِکْرِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب».[15]
این بدان معناست که ان شاء الله روزیِ ما باشد که هر یک از ما در منازل خود، پیش از صرف غذا، کتابی برداشته و به مطالعه یک فضیلت از فضائل ایشان بپردازیم. بیان فضائل حضرت دارای اثری عمیق در سازندگی انسان است.
در خانههای ما، هر وعده غذایی را میهمان یکی از معصومین علیهم السلام هستیم؛ بالای ظرف غذا یک «یا موسی بن جعفر سلام الله علیه» میگویند، اگر بتوانند یک روایت یا یک فضیلت میگویند.
بعضی میگویند سر سفره ایشان برویم! در حالی که ما همیشه سر سفره ایشان هستیم، لازم نیست حتماً سخنران بیاید.
فرمود «زَیِّنُوا مَجَالِسَکُمْ بِذِکْرِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب»!
ذکر فضائل ایشان، محدود به مجالس رسمی و هیئتها نیست، حتی در جمع خانوادگی، اگر فرصت سخنرانی رسمی مهیا نیست، میتوان با بیان یک جمله و یک فضیلت، مجالس را مزین نمود.
دریای فضائل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه
من دوست دارم که حتی تابوت من نیز با ذکر چند از فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام مشایعت شود.
«وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ»[16] نمیدانم در کجا از دنیا میروم یا اینکه تابوت مرا به حرم امام رضا علیه السلام میآورند یا خیر، اما اگر شما حضور داشتید چند فضیلت از امیرالمؤمنین سلام الله علیه را زمان بلند کردن تابوت من بگویند؛ یکی از آن چند روایت این است…
سخن گفتن از امیرالمؤمنین سلام الله علیه دشوار است، گرچه آنچه این جلسه از من شنیدید بارها گفته شده بود اما یک عمدی داشتم تا ببینم شنیدن دوبارهی این فضایل هنوز برای خودِ من چه قدر جذابیت دارد. زیرا ذکر فضائل امیرالمؤمنین سلام الله علیه همچون آیات قرآن است، عمق دارد و با هر مرتبه خواندن و شنیدن تمام نمیشود، «سورهی توحید» تمام شدنی نیست، همانطور «حیدر کرّار» تمام شدنی نیست. توجه به این فضائل به انسان رنگ میدهد.
این دشواری در بیان فضائل، ناشی از این است که پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلّم اینگونه بیان میکنند…
اولاً همانطور که میدانید پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلّم اشتیاق عجیبی به امیرالمؤمنین علیه السلام داشتند…
در مجلسی در حضور پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلّم، امیرالمؤمنین سلام الله علیه وارد شد، هنگامی که ایشان وارد شدند، پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلّم فرمودند «بیا جلو»، ایشان با کمال ادب و احترام ابتدا در انتهای مجلس نشست، هر مرتبه که پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلّم امر به جلو آمدن نمودند، امیرالمؤمنین علیه السلام تنها یک گام به جلو برداشتند و نشستند این فرمایش پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلّم برای چندین بار تکرار شد تا جایی که امیرالمؤمنین علیه السلام در کنار پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلّم نشستند؛ به گونهای که ران مبارکشان به هم چسبید، همانند صفوف فشردهی نماز جماعت. پس از این، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم رو به حاضران کردند و فرمودند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ أَقْبَلَتْ إِلَيْكُمُ الرَّحْمَةُ بِإِقْبَالِ عَلِيٍّ إِلَيْكُمْ»[17] هنگامی که علی حضور یافت، رحمت آمد. بسیار خرسند میشدند.
عشق عجیب میان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه
در روایات، ذکر شده است که هرگاه امیرالمؤمنین علیه السلام پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را مشاهده میکردند، چشمانشان برق میزد و صورت مبارکشان درخشان میگشت[18] و این حالت متقابل بود.
به ویژه پس از واقعهی خندق؛ واقعهای که جان امیرالمؤمنین علیه السلام در خطر جدی قرار گرفته بود و مسلمانان گمان کردند که کار حضرت تمام شد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دست به دعا برداشتند… این مطالب مقدمهای است برای آن فضیلتی که قرار است را عرض کنم… مسلمین در جنگ خندق مطمئن بودند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کشته خواهند شد، چون طرف مقابل در رزمآوری بسیار تجربه داشت و تمام اسباب رزم را هم در اختیار داشت؛ آنجا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دست به دعا برداشتند و به درگاه الهی عرض کردند: «پروردگارا! عُبیده در بدر به شهادت رسید و حمزه در اُحُد؛ اما «وَ هَذَا عَلِیٌ»… این علی است، او جایگاهی متفاوت دارد.
ایشان با وجود اصحاب بزرگواری چون ابوذر، سلمان و مقداد در کنار خود، فرمودند: «رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا» پروردگارا، مرا تنها مگذار…
این تعبیر نشاندهنده آن بود که اگر علی علیه السلام شهید شود، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تنها خواهند بود. گرچه ابوذر و سلمان و مقداد هم باشند… علی همه چیز من است.
ما گاه با کلامی گزاف میگوییم «علی همه چیز من است»، درست است که همه چیز ما بیچارهها امیرالمؤمنین سلام الله علیه است اما باید بدانیم که امیرالمؤمنین علیه السلام همه چیز پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بودند.
در آن لحظه، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دست به دعا بلند کرده و فرمودند: «رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا» پروردگارا، مرا تنها مگذار «وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ». اشکها از محاسن ایشان جاری بود و دستهایشان همچنان به دعا بلند بود.
امیرالمؤمنین علیه السلام به میدان رفتند، در خندق جنگیدند و بازگشتند. در تمام آن مدت، دعای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ادامه داشت.[19]
ابن ابی الحدید نقل میکند که پس از آن واقعه چون جان حضرت بسیار در معرض آسیب بود، به دلیل شدت نگرانی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم برای جان حضرت، هرگاه ایشان را ملاقات نمیکردند، دست به دعا برمیداشتند و عرض میکردند: «اللَّهُمَّ لَا تُمِتْنِي حَتَّى تُرِيَنِي عَلِيًّا»[20] (خدایا، مرا نمیران تا یک بار دیگر علی را ملاقات کنم). این در حالی بود که از دنیا رفتن برای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به معنای لقاء الله است و در قرب الهی تشرف یافتن است در نتیجه حضرت نهایت شوق را دارند؛ با این حال، این محبت وصفناپذیر به گونهای بود که در دعا عرضه میدارند «اللَّهُمَّ لَا تُمِتْنِي حَتَّى تُرِيَنِي عَلِيًّا» (خدایا، مرا نمیران تا یک بار دیگر علی را ملاقات کنم).
دیدار با امیرالمؤمنین علیه السلام و سخن گفتن از مقام والای ایشان، بهشت است که خداوند در دنیا برای ما قرار داده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرمایند
در فضایی که در جمعی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، امیرالمؤمنین علیه السلام و مردم حضور داشتند، «دَعَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِطَهُورٍ»[21] رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «برای وضو آب بیاورید»… پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نهایت پاکی هستند، بلکه منشأ پاکی از ایشان اخذ میشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «طهور بیاورید»… آب آوردند، ظرفی آوردند و ایشان وضو گرفتند، «فَلَمَّا فَرَغَ» هنگامی که وضویشان به پایان رسید، «أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ» دست امیرالمؤمنین علیه السلام را در دست گرفتند.
زمانی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم قصد دارند دست علی علیه السلام را بگیرند وضو میگیرند، لذا سخن گفتن دربارهی ایشان دشوار است.
صادقانه باید اذعان کرد که وصف فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار دشوار است؛ البته در روایات آمده است که امیرالمؤمنین علیه السلام خود را خاک پای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میدانستند. در اینجا قصد قیاس نیست، اما پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هنگامی که میخواهند از امیرالمؤمنین علیه السلام سخن بگویند و دست ایشان را بگیرند وضو میگیرند.
«فَلَمَّا فَرَغَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ» دست علی علیه السلام را گرفتند «فَأَلْزَمَهَا يَدَهُ» و در دست خود نگاه داشتند.
سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به خود اشاره کرده و فرمودند: «إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ»، من بیمدهنده عالمیان هستم، من بیدارکننده هستم، من چراغ هدایت هستم، خداوند مرا چنین مقرر فرموده است.
سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در حالی که دست امیرالمؤمنین علیه السلام را بر سینه خود نهاده بودند فرمودند: «وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» برای هر قومی هدایتکنندهای است و هدایتکنندهی شما این علی است.
پس از این مقدمه و وضو گرفتن و اینکه دست علی علیه السلام را بر سینه خود گذاشته بودند رو به امیرالمؤمنین علیه السلام کرده و فرمودند: «يَا عَلِيُّ أَنْتَ أَصْلُ اَلدِّينِ»؛ تو ریشه و اساس دین هستی.
در پی چیز دیگری نباشید…
«أَنْتَ أَصْلُ اَلدِّينِ وَ مَنَارُ اَلْإِيمَانِ وَ غَايَةُ اَلْهُدَى»، نهایت هدایت آن است که انسان به سوی تو حرکت کند. «وَ مَنَارُ اَلْإِيمَانِ»… همانگونه که هنگام خروج از شهر، حدّ ترخص را با ندیدن منارههای شهر تعیین میکنند، معیار شناخت شهرِ ایمان، امیرالمؤمنین علیه السلام است… «وَ قَائِدُ اَلْغُرِّ اَلْمُحَجَّلِينَ» در این دنیا اصلِ دین و غایت و هدف هستی و در آن دنیا رهبر سپیدرویان به سوی بهشت خواهی بود. آنگاه فرمودند: «أَشْهَدُ لَكَ بِذَلِكَ» من بر این حقیقت برای تو شهادت میدهم.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم اینگونه دربارهی امیرالمؤمنین علیه السلام سخن میگویند.
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»؛[22] اولین کسی که از میان پیامبران و صدیقین وارد بهشت میشود، علی بن ابی طالب علیه السلام است. «ابودجانه» آدم خوبی است برخاست و عرض کرد: پدر و مادرم فدایت، مگر شما نفرمودید بهشت بر انبیا حرام است تا شما وارد شوید؟ پس این فرمایش چیست؟ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: مگر نمیدانی؟ «صاحب لِوَاءِ الْحَمْدِ أمَامَهُمْ» من صاحب پرچم حمد هستم و علمدار پیشاپیش حرکت میکند و عقب نمیماند. پرچم به دست هر کس باشد، او پیش میرود و دیگران از او پیروی میکنند. «عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ صاحب لِوَاءِ الْحَمْدِ، وَأَنَا عَلَى أَثَرِهِ» علی علیه السلام صاحبِ پرچمِ حمد است و من پشت سر ایشان وارد بهشت میشوم.
این سخن به معنای قیاس میان این دو نیست، بلکه بیانگر آن است که فضائل ایشان در مرتبهای است که در مخیله ما نمیگنجد و ما از جایگاه حقیقی ایشان آگاه نیستیم. این یک جنبه بود.
من آنم که حیدر امیرالمؤمنین است
علت آسان بودن ذکر فضائل آن است که مطالب فراوانی دربارهی مولای ما وجود دارد و نیازی به جستجوی فراوان نیست. به هر گوشهای که مراجعه شود، همه از ایشان میگویند.
گاه فردی نماینده یک قوم یا یک شهر است. اگر او را شکست دهند یا موفق شود، منفعت یا ضرر چندانی متوجه دیگران نمیشود؛ شاید همشهریان او خوشحال شوند، اما سودی برای عموم نمیرسد.
اما نسبتِ ما با امیرالمؤمنین علیه السلام اینگونه نیست. هر آنچه دربارهی امیرالمؤمنین علیه السلام بیان شود، نصیب ما هم خواهد شد.
امام رضا علیه السلام فرمودند: رزق شما با امیرالمؤمنین علیه السلام است، علم شما با امیرالمؤمنین علیه السلام است.
خود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نیز فرمودهاند: «أَنَا مَلْجَأُ كُلِّ ضَعِيفٍ»[23] من پناهگاه هر فرد ضعیفی هستم. «و مأمَنُ كلِّ خائفٍ» اگر در هراسی، پناهگاهت منم. «و أنا أبو اليَتامى» اگر یتیمی و پدری نداری، یا دستتان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نمیرسد، پدر شما من هستم.
در روایتی نقل شده است که شخصی در بحث با یک شیعهی عجم بر اساس انتساب قبیلهای خود که قُرشی بود به وی طعن زد که نسبِ من با پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم یکی است و سؤالاتی درباره اصالت خانوادگی او مطرح کرده است که مثلاً مجوس هستی…
آن شیعه با دل شکستگی نزد امام صادق علیه السلام شرفیاب شد. امام علیه السلام پاسخ دادند: «أنَا بِالوِلایَةِ أشرَفُ نَسَباً» به او بگو پدر من علی بن ابی طالب است!
خدا مهیار دیلمی را رحمت کند که میگوید: «آبَایَ فِی فَارِسٍ»…[24] درست است که من ایرانی هستم، اما «وَ الدِّینُ دِینُکُمُ» دین من دین شماست، و لذا حُکماً پدرم شما هستید…
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ما را به دنیا نیاورده است، اما در حکمِ پدری ماست.
حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل است که: «وِلایَتی لِعَلیِّ بنِ ابی طالب علیه السّلام اَحبّ الیّ مِن ولادتی مِنهُ»،[25] اینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مولای من است برای من مهمتر از این است که ایشان پدر من است.
گرچه جایگاه ما در ولایتمداری با جایگاه امام صادق علیه السلام قابل قیاس نیست، فضیلت مشترک ما با ایشان، ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است. مولای ما و مولای امام صادق علیه السلام «امیرالمؤمنین علیه السلام» است. بنابراین، خداوند هر آنچه برای امام صادق علیه السلام مقرر کرده، برای ما نیز قرار داده است و این موضوع ما را از کسانی که صرفاً به تبار و قبیله خود میبالند، متمایز میسازد.
هر آنچه درباره امیرالمؤمنین علیه السلام بیان شود، ما نیز بهرهمند هستیم؛ ما تحت لوای ایشان، سر سفره ایشان و در پناه ایشان هستیم.
در پاسخ به کسی که میگوید «من آنم که رستم بُوَد پهلوان» میگوییم: به شما چه ارتباطی دارد!
اما ما میگوییم من آنم که حیدر امیرالمؤمنین علیه السلام است!
انتساب به حضرت که «حیدر کرّار» است، به ما هم میرسد، چون ایشان امیرالمؤمنان است، یعنی مظهر خدا در تقسیم رزق ماست، کارگزار خدا در تأمین امنیت، حافظ و همهکسِ مؤمنین است.
امام رضوان الله تعالی علیه که خدا ایشان را رحمت کند میگفتند: «این علی، هَمَه چیز است».
دعا
ان شاء الله خدای متعال شما را در دنیا و آخرت بر سفره امیرالمؤمنین سلام الله علیه بنشاند.
ان شاء الله شبیهترین فرد به امیرالمؤمنین علیه السلام کسی که به سیره ایشان عمل میکند، به سیره ایشان حکومت میکند، عدالت میورزد و دلها را شاد مینماید، مولای عالَم امام زمان ارواحنا له الفداه از این مجلس ما راضی شوند.
ان شاء الله که این امر نهایتاً به صاحب العصر و الزمان عجل الله فرجه الشریف منتهی میشود.
ان شاء الله این جلسه ما مایهی رضایت حضرت حجت سلام الله علیه قرار گرفته و این جلسه به عنوان مایهی اذن دیدار، خدمت و شهادت در راه ایشان باشد، صلواتی مرحمت بفرمایید.
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4]. نهج البلاغه، خطبه شقشقیه (أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى، يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ، فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ، يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ، فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا، أَرَى تُرَاثِي نَهْباً).
[5]. القصائد السبع العلويات، ابن أبي الحديد،(دار الفکر) ص 3 (قصیده بائیه – خیبریه)
[6] . استاد حجت هاشمی خراسانی
[7]. أَنَا فِي مَدِيحِكَ لَا أَهْتَدِي *** وَ أَنَا الْخَطِيبُ الْهَبْرَزِيُّ الْمُصَقَّعُ
القصائد السبع العلويات، ابن أبي الحديد،(دار الفکر) ص 43 (قصیده عینیه)
[8]. ملحمة الإمام علی أو القصیدة العلویة المبارکة، صفحه 19
[9] . همان
[10] . همان، ص 44
[11]. الكافي : 1 / 207 / 3 (ما للّه ِ عزّ و جلّ آيةٌ هِي أكبرُ مِنّي ، و لا للّه ِ مِن نبأٍ أعْظَمُ مِنّي)
[12] . اشاره به این فراز زیارت امیر المؤمنین علیه السلام: « السَّلامُ عَلَيكَ يا مَن عَجِبَت مِن حَمَلاتِهِ فِي الوَغى مَلائِكَةُ السَّماواتِ » المزار، الشهيد الأوّل، ص 91
[13]. بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج 2، ص 60 (زَیِّنُوا مَجَالِسَکُمْ بِذِکْرِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب)
[14]. إرشاد القلوب، جلد 2، صفحه ۲۳۴ (وَ مِنْ كِتَابِ اَلْمَنَاقِبِ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : لَوِ اِجْتَمَعَ اَلنَّاسُ عَلَى حُبِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ لَمَا خَلَقَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلنَّارَ)
[15]. بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج 2، ص 60 (زَیِّنُوا مَجَالِسَکُمْ بِذِکْرِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب)
[16]. سوره مبارکه لقمان، آیه 34 (إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ)
[17] . الأمالي، الشيخ الصدوق، ص 88
[18] . به عنوان نمونه این عبارت: « فلما بصر بي تهلل وجهه وتبسم حتى نظرت إلى بياض أسنانه تبرق» أمالي، الشيخ الصدوق، ص 88
[19] . شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، جج 13، ص 283 – 284«اللهم إنك أخذت مني حمزة و عبيدة فاحفظ اليوم علي عليا رَبِّ لاَ تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ اَلْوَارِثِينَ و لذلك ضن به عن مبارزة عمرو حين دعا عمرو الناس إلى نفسه مرارا في كلها يحجمون و يقدم علي فيسأل الإذن له في البراز حتى قال له 14رسول الله ص إنه عمرو فقال و أنا 1علي فأدناه و قبله و عممه بعمامته و خرج معه خطوات كالمودع له القلق لحاله المنتظر لما يكون منه ثم لم يزل ص رافعا يديه إلى السماء مستقبلا لها بوجهه…»
[20]. فضائل الصحابة، جلد 2، صفحه 609
[21]. بصائر الدرجات في فضائل آل محمد علیهم السلام، جلد ۱، صفحه ۳۰ (أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: دَعَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِطَهُورٍ فَلَمَّا فَرَغَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فَأَلْزَمَهَا يَدَهُ ثُمَّ قَالَ« إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ » ثُمَّ ضَمَّ يَدَهُ إِلَى صَدْرِهِ قَالَ وَ « لِكُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ » ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيُّ أَنْتَ أَصْلُ اَلدِّينِ وَ مَنَارُ اَلْإِيمَانِ وَ غَايَةُ اَلْهُدَى وَ قَائِدُ اَلْغُرِّ اَلْمُحَجَّلِينَ أَشْهَدُ لَكَ بِذَلِكَ .)
[22]. المناقب الفصل التاسع عشر ص227( رَوَى بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ
يَقُولُ: أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ. فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو دُجَانَةَ فَقَالَ لَهُ: أَلَمْ تُخْبِرْنَا عَنِ اللَّهِ تَعَالَى أَنَّهُ أَخْبَرَكَ أَنَّ الْجَنَّةَ مُحَرَّمَةٌ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ حَتَّى تَدْخُلَهَا أَنْتَ، وَعَلَى الْأُمَمِ حَتَّى تَدْخُلَهَا أُمَّتُكَ؟ قَالَ: بَلَى، وَلَكِنْ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ حَامِلَ لِوَاءِ الْحَمْدِ أمَامَهُمْ؟ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ حَامِلُ لِوَاءِ الْحَمْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بَيْنَ يَدَيَّ يَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ وَأَنَا عَلَى أَثَرِهِ. فَقَامَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَقَدْ أَشْرَقَ وَجْهُهُ سُرُورًا وَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي شَرَّفَنَا بِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ.»)
[23]. التوحيد، جلد 2، صفحه 164 (أنا الهادي ، و أنا المُهتَدي ، و أنا أبو اليَتامى و المَساكينِ ، و زوجُ الأراملِ ، و أنا مَلْجَأُ كلِّ ضعيفٍ، و مأمَنُ كلِّ خائفٍ ، و أنا قائدُ المؤمنينَ إلَى الجنّةِ ، و أنا حَبلُ اللّه ِ المتينُ، و أنا عُروَةُ اللّه ِ الوُثْقى ، و كلمةُ التَّقوى ، و أنا عَينُ اللّه ِ ، و لسانُهُ الصّادقُ ، و يَدُهُ)
[24]. مهیار دیلمی- دیوان مهیار- جلد 2 صفحه 184
[25]. الاعتقادات، الشیخ الصدوق، ص 112



یک پاسخ
سلام علیکم و رحمه الله
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین علی بن ابی طالب و الائمه المعصومین علیهم السلام
#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان
#اللـهم_عجل_لولیڪ_الفرج