مناظره حامد کاشانی و عبدالرحیم سلیمانی اردستانی

9 آذر 1404

فاطمیه در برابر طغیان کفر؛ جلسه دوم

حجت الاسلام کاشانی روز پنجشنبه مورخ 29 آبان ماه 1404 به مناسبت ایام فاطمیه در هیئت محترم حضرت عبدالله بن الحسن علیهما السلام به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “فاطمیه در برابر طغیان کفر” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین، صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص حضرت صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین صلواتی بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، عرض تسلیت به محضر با عظمت حضرت بقیّة الله الاعظم، روحی و ارواحنا من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

مروری بر مطالب گذشته

محضر عزیزان عرض کردیم که یکی از مهم‌ترین، یا اساساً مهم‌ترین ارکان اعتقادی، مسئله‌ی «حقیقت ایمان» است و این‌که چه زمانی «حقیقت ایمان» تحقق می‌یابد؟ وقتی که کفر نباشد. این موضوع هم از ارکان عقیده است، هم روح فاطمیه است، و هم بین ما مبتلابه است.

با دو نوع کفر مواجه هستیم

ما با دو عنوانِ «کفر» طرف هستیم که اگر کسی متوجه نشود، اساساً تمام بحث را اشتباه می‌فهمد. ما یک کفری در دنیا داریم، و یک عواقبِ کفرِ حقیقی برای آخرت داریم.

آن کفری که در دنیاست، یعنی عدمِ اعتقاد یا اعتراف به وحدانیتِ خدا و رسالتِ پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله، البته تفصیلاتی دارد که اگر بخواهیم آن تفصیلات را بحث کنیم زمان زیادی می­برد.

اما آن‌که در دنیاست برای چیست؟ برای تنظیم روابطِ اجتماعی است. کسانی که شهادتین می‌گویند و شهادتینِ خود را عملاً نقض نمی‌کنند…

عرض کردم تفصیلاتی دارد که اکنون موضوعِ بحث ما نیست…

این افراد در دنیا مسلمان محسوب می‌شوند؛ وقتی مسلمان محسوب می‌شوند، یک مجموعه حقوقی پیدا می‌کنند و دیگران نیز وظایف و تکالیفی در قبال آنان دارند. تنظیم روابط هست. این چیزی که مربوط به دنیاست، اعتباری است نه حقیقی.

یعنی اگر منافقی که هیچ اعتقادی ندارد، شما او را نمی‌شناسید، ولی‌ بگوید: من به وحدانیتِ خدا و رسالتِ پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله شهادت می‌دهم؛ ولو اینکه دروغگو و جاسوسِ دشمن باشد، تا زمانی‌که شما یقین نکرده‌اید، او را مسلمان دانسته و از موهبت‌های روابطِ اجتماعیِ مسلمانان بهره‌مند می‌شود.

مسلمین باهم زندگی می‌کنند…

اگر شما از نامسلمان خرید کنید باید تفحص کنید که آن کالا حلال است یا حرام، دزدی بوده یا نه، قربانی چگونه کشته شده است. اما اگر نوشته باشد «مسلمان»، حلال است. شیعه باشد یا غیرِ شیعه باشد، شما استفاده می‌کنید، یعنی درواقع قدری برای تسهیلِ زندگی ماست، نیاز نیست حتماً از شیعه خرید کنید، واجب نیست. همین که فرد شهادتین گفته است، ولو داعشی باشد، شما می‌توانید گوشتِ قربانیِ او را مصرف کنید، تا زمانی‌که در آن بازار به قدری لاابالی‌گری نشده باشد که اطمینان به عدمِ صحتِ آن پیدا کنید، دیگر تحقیق هم لازم ندارد.

این موضوع مربوط به دنیا و روابطِ دنیایی‌ست و دایره‌ آن هم بسیار گسترده است. هر کسی که شهادتین گفته باشد در دنیا جزوِ مسلمین است، به شرطی‌که عملاً شهادتین را نقض نکرده باشد.

برای مرتبه­ی سوم عرض می‌کنم که این موضوع تفصیلاتی دارد که می‌تواند روزی موضوعِ بحث باشد، اما الآن موضوعِ ما نیست. لذا جزئیات آن را نمی‌گویم.

اکنون شاید حدود یک میلیارد و پانصد میلیون مسلمان در دنیا داریم. واقعی است یا دروغین، مسلمان‌اند و در دنیا زندگی می‌کنند؛ اما باید دانست دنیا زودگذر است، محلِ عبور است، گذرگاهی‌ست.

اما این آدم برای قیامت از عنوانِ اسلام خود بهره‌مند می‌شود؟

«إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»[4] یا «مِنَ المُؤمِنین»، کسی که ایمانِ حقیقی دارد از مواهب آن در قیامت بهره‌مند می‌شود؛ آن رستگاری مخصوصِ مؤمنان است، «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».[5] برای کسانی که شهادتین را تنها بر زبان آورده‌اند و لغلغه زبان بوده است نیست، بلکه «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» یا «لِلمُؤمِنین»؛ عرض کردم که علامه مفصّل بحث کرده‌اند که متقی و مؤمن، هر دو هم­عرض هستند.

بحثِ ما اکنون درباره‌ی کفرِ قیامت است؛ یعنی بیچارگی در برابرِ سعادت، نه درباره‌ی دنیای کنونی. لذا بحثِ ما درباره‌ی این‌که در دنیا چه کسی را مسلمان و چه کسی را کافر بنامیم، نیست. لذا می‌گوییم: «ابداً ما تکفیری نیستیم».

ما شیعیان ابداً تکفیری نیستیم

مسئله‌ی تکفیر یعنی در دنیا، گروهی از کسانی را که شهادتین گفته‌اند را تکفیر کنید، یعنی در دنیا بگوییم آنان مسلمان نیستند.

این همان کاری است که داعش انجام می­داد. داعش می‌گفت شیعیان، مثلاً چون به امام خود استغاثه می‌کنند، «مشرک» هستند.

در مورد برخی از اهلِ سنت هم می‌گفتند که آنان هم مشرک‌اند!

وهابی تکفیری است. وقتی می‌گوییم گروه‌های تکفیری، منظور همین است. این تکفیر برای دنیاست، اما این موضوع کلاً موضوعِ بحثِ ما نیست، فقط لازم بود کمی توضیح داده شود تا جایِ بحث روشن گردد.

تمامِ شیعه و سنی، آنانی که شهادتین گفته‌اند و عملاً نقض نکرده‌اند، در دنیا جزوِ مسلمین هستند؛ اما بسیاری از شیعیان و بسیاری از اهلِ سنت، در قیامت، جزوِ مؤمنان نخواهند بود.

این موضوع شرایطی دارد که فعلاً محلِ بحث ما نیست.

این خطری است که می‌تواند هم ما را تهدید کند و هم بسیار دیگران را تهدید می‌کند، این موضوع برای قیامت است. بحث ما برای قیامت است.

در دنیا ما تکفیری نیستیم؛ یعنی از کسی بیش از گفتنِ شهادتین توقع نداریم. همین که شهادتین در دنیا گفت، کافی‌ست. می‌توان با او روابطِ اجتماعی داشت، نوعی برادری برقرار کرد.

چون قبلاً بخشِ برادری را قبلاً توضیح داده‌ام که ما چهار سطحِ برادری داریم؛ مثلاً نوعِ سوم، برادری با مسلمانانِ دیگر است که از دو نوع دیگر سطح آن بالاتر و از یک نوع دیگر پایین‌تر است. فعلاً واردِ آن نمی‌شوم.

ما راجع به کفری که در قیامت در پرونده‌ی انسان «کفر» نوشته می‌شود سخن می‌گوییم. این کفر می‌تواند حتی درباره‌ی کسی باشد که شهادتین گفته، شهادتِ ثالثه به امیرالمؤمنین علیه ‌السلام، و به ائمه‌ی معصومین علیهم ‌السلام نیز داده است؛ و با این حال ممکن است در قیامت کافر محسوب شود.

وقتی گفتیم ما تکفیری نیستیم، یعنی چه؟ یعنی ما در دنیا از کسی بیش از شهادتین توقع نداریم.

داعش تکفیری است، وهابیت تکفیری است، برخی از گروه‌های حنفی نیز تکفیری هستند، آنان چهارصد سال قبل ما را به جرمِ کفر کشتند، الآن کاری به جزئیات موضوع ندارم، هرچند می‌توانم وارد شوم و بحث کنم، شاید هم جذاب باشد، اما موضوعِ بحثِ ما نیست.

ما تکفیری نیستیم، بلکه برای همین دو کلمه‌ی «شهادتین» گاهی هزینه‌های بسیاری می‌دهیم که از طرف محافظت کنیم، آن هم فقط به حرمتِ همین دو لفظی که گفته شده است، حتّی نمی‌دانیم این شهادتین را حقیقی گفته است یا خیر. اما همین لفظ را که گفته، وقتی وارد جامعه‌ی اسلامی می‌شود، مجموعه‌ای از حقوق دارد و ما نیز در برابرِ آن حقوق، مجموعه‌ای از تکالیف داریم.

کفرِ در دنیا یک محور دارد و آن «انکار» است؛ یعنی بت‌پرست است، پس این کافر است. یهودی نسبت به پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه‌ و آله انکار دارد، پیامبر را قبول ندارد، پس در دنیا می‌گوییم کافر است، چون این مربوط به تنظیم روابط اجتماعی است و اعتباری است. اما در آخرت چطور؟ خیر، هر انکاری کفر نیست.

فرض کنید، نمی‌گویم این مصداق در عالمِ واقعی دارد یا ندارد، اما فرض کنید یکی از بت‌پرستان در قیامت بگوید: «خدایا، من نمی‌دانستم که تو هستی و واحدِ احدِ فردِ صمدی. کم‌کاری عمدی هم نکردم»؛ چنین کسی را خداوند در قیامت عقاب نمی‌کند؛ چرا؟ چون عنصرِ دوم یعنی «علم» را نداشته است.

هر کسی عالماً انکار کند، در قیامت به او کافر می‌گویند، و بوی بهشت را نمی‌شنود؛ این بیچاره است، جهنم او قطعی است. پناه به خدا می‌بریم.

حقیقتِ مرگ و حیات

عرض کردیم ما یک مرگ و حیات در دنیا داریم. در دنیا من نفس می‌کشم، نبض مرا را می‌گیرند و می‌گویند زنده است. چه زنده‌ای؟ جسم را می‌سنجند.

کلاً پزشک جسم را می‌فهمد. آن چیزی که پزشک می­فهمد مرگ دنیایی ماست. من زنده‌ام چون حرف می‌زنم، وقتی حرف می‌زنم، می‌گویند زنده است، وقتی روح قبض می‌شود، نبض نیست و مرگ تحقق می‌یابد.

اما حقیقتِ مرگ و حیات، روحِ ایمان و کفر است. کسی که حیاتِ طیّبه دارد، مؤمن است؛ این شخص در قیامت حیّ است، اکنون هم حقیقتاً زنده است. و کسی که به وادی کفر رفته، به میزانِ وادیِ کفر، میّت است.

قرآن مکرّر فرموده: «لِیُنذِرَ مَن کَانَ حَیّاً»،[6] یعنی برای آینکه کسی را که زنده است پند و انذار دهی.

عرض کردیم، مگر کسی تا حالا منبر در قبرستان رفته است؟ برای زنده‌ها منبر می‌روند. این‌جا منظور از «حیّاً»، زنده‌ای که نفس می‌کشد نیست، بلکه مؤمنی است که کافر نیست؛ «لِیُنذِرَ مَن کَانَ حَیّاً» یعنی آن‌هایی که حیّ هستند، یعنی ایمان دارند، انذار را می‌پذیرند، تنبّه، بیدارشان می‌کند.

در برابرِ «حیّ» باید «وَیَحِقُّ القَولُ عَلَى الأمواتِ» گفته شود، ولی می‌فرماید«وَیَحِقُّ القَولُ عَلَى الکافرین».

کمااینکه قرآن زمانی درباره‌ی نابینایان می‌فرماید: کسانی که در دنیا نابینا هستند، در قیامت نیز نابینا هستند؛ «وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى»،[7] به یک تعبیر این «أعمَی» همان کافر است. چرا؟ زیرا می‌بیند ولی می‌گوید نمی‌بینیم؛ یعنی چیزی را که می‌بیند، می‌داند، علم دارد، انکار می‌کند.

او که مرگ حقیقی دارد در قیامت هم مرگ دارد. نابینای حقیقی یعنی کسی که روح خود را نابینا کرده است. دیده می‌بیند، می‌گوید نمی‌بینم. آن طرف هم «اعمی» است.

انکار عالمانه‌ی کفّار

بر همین اساس خداوند می‌فرماید: «إِنَّکَ لا تُسْمِعُ المَوتَى»؛[8] این کافری که خداوند می‌فرماید، در واقع حقیقتاً مرده است.

کافر کیست؟ کسی است که عالمانه انکار می‌کند.

یکی راه می‌رود، می‌گویید: حاجی! برمی‌گردد. اگر برنگشت؛ می‌گویید: شاید نشنیده است. بلندتر می‌گویید: حاجی! برمی‌گردد، اما وقتی نمی‌خواهد بشنود. هر کاری کنید این فرد برنمی‌گردد.

خداوند می‌فرماید: «إِنَّکَ لا تُسْمِعُ المَوتَى»، «موتی» یعنی «إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الکفار»!

کفار حقیقی چه کسانی بودند؟ یعنی آنان که آگاهانه انکار کرده‌اند. خود را به خواب زده‌اند. شما صدایشان می‌زنید، می‌شنوند، اما خود را به خواب زده‌اند. اگر خواب باشد، بیدار می‌شود، ولی اگر خود را به خواب زده باشد، حتی تیری به او بزنید، صدای تیر یا موشک هم بیاید، باز بیدار نمی‌شود. «إِنَّکَ لا تُسْمِعُ المَوتَى».

کسی نمی­تواند کفّار را بیدار یا شنوا کند؛ زیرا آنان «موتی» حقیقی‌اند، کسانی که عالمانه و با یقین انکار می‌کنند.

مثال ساده بزنم؛ کفر گاهی انکارِ توحید و نبوت و ولایت است، که بسیار بزرگ است، تا جاهای کوچک، مثل یک دانه عدس. من وارد مغازه‌ی شما می‌شوم، از روی گونی عدسی که می‌فروشید، یک دانه عدس برمی‌دارم و می‌خواهم بیرون بروم. می‌گویید: «عدس را بده»، می‌گویم «برای خودم است»؛ یعنی من می‌دانم، ولی انکار می‌کنم. همین موضوع ورود به وادیِ کفر است، به همین سادگی. برای همین، همه‌ی ما می‌توانیم درگیرآن شویم و خطرناک است.

خدا می‌داند که اگر توانایی داشتم و این بحث را درست تبیین می­کردم، شما در همان‌جایی که با همسر خود بحث می‌کنید، در همان رفت و برگشت حرف، بیشتر احتیاط می­کنید که مرتکب این نوع کفر نشوید، یعنی در جایی‌که به نفعتان نیست که حق طرف روبرو را اقرار کنم، نزد خود می­گویم: «آقا، داری سر چه معامله‌ می‌کنی؟ در حال کافر شدن هستی!»، کافر یعنی در قیامت!

حال شما منطقِ برخی از امور اخلاقی را متوجه می‌شوید. دین می‌گوید جدال و رفت و برگشتِ مکرر نکن، حرف درست را بزن و برو. چرا؟ چون در این تکرار، طرفِ مقابل یا خودت را در کفر متصلّب می‌کنی. خودت را می‌کشی؛ رها کن، مراء نکن، جدال نکن.

در آدابِ درس خواندن به طلبه‌ها می‌گویند… چون مباحثه می‌کنند، در مباحثه آدم باید محکم بگیرد، دو طرف محکم می‌گیرند تا بحث پخته شود. یکی معتقد به یک فکر می‌شود، دیگری معتقد به فکر دیگر، آن‌قدر گفت‌وگوی علمی می‌کنند تا نقص‌ها و حفره‌های بحث روشن شود، می‌گویند: «مباحثه بکن، ولی جدال نکن»! چرا؟ چون ناخواسته وسطِ مباحثه، روحیه‌ی کفرورزی را در خودت تقویت می‌کنی.

می‌آیی ابرو را درست کنی و کمی علم پیدا کنی، اما چشم را کور می‌کنی؛ نابینا می‌شوی. «مَن کَانَ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا أَعْمَى»؛ می‌فرماید علم آن‌قدر نمی‌ارزد که نابینا شوید.

پس وقتی به مؤمن می‌گویند «می‌خواهم گفت‌وگو کنیم»، می­گوید: «من به قیمتِ پیروزی، در هیچ سطحی کفر نمی‌ورزم».

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام با خوارج مناظره می‌کرد؛ گوش می‌داد، مؤدب بود، مثل علی سلام ‌الله ‌علیه که عالَمی به ادبِ او ندیده است، چرا؟ چون ادب از عقل است. علی علیه ‌السلام عقلِ کلِ عالَم است، لذا مؤدبِ اوّل عالم است. ادب از عقل است.

به مجاز می‌گوییم ما این حیوان را ادب کردیم، یعنی او را شرطی‌ کردیم؛ ولی ادب، شرطی شدن نیست. ادب، یک مَلَکه‌ی نفسانی برای انسان است، متعلق به عقلِ او.

من اگر عقل داشته باشم، پای خود را در مقابل شما دراز نمی‌کنم. اگر عقل داشته باشم، خودم را کنترل می‌کنم، جلوی شما زیاد حرف نمی‌زنم، اضافه‌گویی نمی‌کنم. عقل، همان عقال است که کارهای من را بند می‌کشد و می‌گوید: آقا، درست رفتار کن.

لذا کسی که مؤدب‌تر است، عقل ‌کل‌تر است.

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام حرف خوارج می‌شنید، نوبتِ حضرت بود که پاسخ دهد، همینکه می­خواست پاسخ دهد، او که از خوارج بود شروع می‌کرد و آیه‌ی قرآن می‌خواند!

«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا».[9]

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام فرمود: من نباید ایمان خود را ببازم؛ برای همین ساکت می‌شدند.

دوباره طرف حرف می‌زد، نوبتِ حضرت می‌شد پاسخ دهد، آن فرد از خوارج قرآن می‌خواند!

حال شما نگاه کنید، همانطور که می­دانید همه­ی خوارج قاری قرآن بودند، طغیانِ قُرّاء بر قرآنِ ناطق، جنگ نهروان شد!

قاعدتاً قُرّاء باید حرمت قرآن را بیش از… حرمتِ امامزاده را باید متولی داشته باشد. اما اینان به جای آن‌که به قرآن احترام بگذارند، قرآن را وسیله‌ی ظلم کردند.

یعنی می‌دانست که اگر او سخن بگوید و شما آیه بخوانید، به احترامِ قرآن سکوت می‌کند.

تو قاری بودی، مرده‌شور قرائت تو را ببرند!

خودت به این آیه اعتقاد نداری، چون برای آن حرمت قائل نیستی.

مثل این‌که صلوات خیلی خوب است، ولی پناه می‌بریم به خدا از این‌که کسی شوخی و جدی، برای این‌که مجلسی را به هم بزند، بگوید صلوات بفرستید. تو برای این اهل ‌بیت علیه السلام حرمت قائل نیستی.

صلوات، دعاست؛ یعنی خدایا، سلام و صلوات و درودت را بر پیامبر و اهل‌بیت ایشان نازل کن.

دعا انشاء است، یعنی اگر همین‌طور بی‌اراده و بی‌توجه بگویی، این دعا نیست، این خواسته نیست، باید توجه کنی؛ اما آنجا این دعا را انشاء نمی‌کنید بلکه نعوذ بالله فقط برای بر هم زدن مجلس است.

لذا این صلوات فرستادن نیست، این بی‌حرمتی است؛ انکارِ حرمتِ امام است، در آن دیگری هم انکار حرمتِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است، همان‌طور که انکارِ حرمتِ قرآن است. همان‌هایی که وقتی قرآن بر نیزه شد گفتند: «صبر کنید تا ببینیم علی یا معاویه»!!!

یعنی هر که را مقابل معاویه می‌گذاشتید، انصافاً آن‌جا نباید گیج می‌ماند. حتی کاشانی یا معاویه؟

بعد از آن‌همه جنگ، ناگهان گفتند: علی یا معاویه؟

چرا؟ چون قرآن به دست گرفته بود!!! قرآن…

بعد، خود او در مناظره با قرآن ظلمی کرد… پس حرمتِ قرآن چه شد؟

آن‌جا که حرف بیهوده می‌زد، قاریِ امیرالمؤمنین علیه ‌السلام را تیرباران کردند! وقتی در حال شکست خوردن بود قرآن سر نیزه کرد. آنجا قرآن قرآن کرد.

وقتی گفت‌وگو می‌کرد با قرآن برای سکوت دادنِ حضرت استفاده کرد. یعنی خودش معتقد نبود. می‌دانست، اما عملاً منکر بود.

اگر شما عملاً هم منکر شوید، وارد وادیِ کفر شده‌اید؛ چه در بیان انکار کنید، چه در عمل انکار کنید.

پناه می‌بریم به خدا از اینکه خداوند گناهانِ ما را در قیامت «کفر» حساب کند؛ چون تمامِ گناهان نوعی کفرِ عملی هستند.

خدای أرحم الراحمینِ حکیم می‌گوید این کار را بکن، یعنی این کار درست است؛ من اما کارِ دیگری می‌کنم، عملاً می‌گویم آن درست نیست یا این درست‌تر است.

خدا می‌فرماید: «وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ»،[10] اما من می‌گویم نه،  چه کسی گفته است؟ رشوه می‌گیرم؛ این عملاً انکار است.

حال بحث را به موضوع فاطمیه ببریم.

خطبه‌ی شِقشقیه و شدیدترین ضربه‌ی امیرالمؤمنین صلوات ‌الله‌ علیه

کم به این جمله از خطبه‌ی شِقشقیه توجه شده است.

به نظر شما شدیدترین ضربه‌ای که امیرالمؤمنین علیه‌ السلام در خطبه‌ی شقشقیه زده، کدام کلمه است؟

اینطور شروع می‌شود؛ الان دیگر من توقع دارم خطبه را می‌خوانید متوجه شوید. فرمود: «أَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ»، این شخص لباس و ردای خلافت را به تن کرد و ادعا کرد که من خلیفه هستم…

وقتی ادعا کرد، یعنی علی ابن ابی‌طالب علیه‌ السلام خلیفه نیست.

این هنوز کفر حقیقی نیست؛ چرا؟ چون کفر حقیقی انکارِ با علم است؛ حال ببینید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چکار کردند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «أَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ انه لیعلَمُ لَهُ» قطعاً می‌دانست که «أنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى»؛ یعنی او کفر ورزید!

این است می­گویم موضوع فاطمیه طغیان کفر است، کفر به چه معنا؟ آن کفری که برای قیامت است.

بحثِ ما در این جلسات، اصلاً کفرِ دنیایی نیست که مسئله‌ی تکفیر مطرح باشد. اصلاً موضوعِ بحثِ ما شیعه و سنی نیست. می­گوییم شیعه هم می‌تواند کافر شود؛ بحث، مربوط به قیامت است. این موضوعِ اعتقادی است.

اینکه باید در برابر قرآن باید ساکت باشید؛ حق است. صلوات بر اهل‌ بیتِ پیامبر بفرستید؛ حق است و نباید از این مسائل سوءاستفاده کرد، برخی هم از عنوان وحدت که حق است سوءاستفاده می‌کنند. دروغ می‌گویند… معمولاً تفرقه‌افکن‌ترین انسان‌ها، پرچمدارِ وحدتِ افراطیِ دروغین هستند، نه وحدتِ واقعی.

آن کسی برای بهم ریختن جلسه دائم مجلس می‌گوید: «صلوات بفرستید»، عاشقِ اهل ‌بیت علیهم السلام نیست؛ بلکه مجلسِ اهل ‌بیت علیهم السلام را به نامِ صلوات برای اهل ‌بیت علیهم السلام به هم می‌زند!

مثل این است که من بگویم چون خیلی دوست دارم ولی به شما سیلی بزنم. اینگونه نمی‌شود! این تناقض است.

خاک بر سر آدمی که اهل بیت علیهم السلام را بفروشد، پروژه‌ او فروختن اهل بیت علیهم السلام بشود!

 

زمانی مسئول یکی از ارگان‌های رسانه‌ای به من گفت که: «پاپوش درست می‌کنند و ما را عزل می‌کنند»، گفتم: «به خدا قسم دوست داشتن من را به جرم دفاع از امیرالمؤمنین علیهم السلام»… اگر خطا نکرده باشم، اگر فتنه‌گری نکرده باشم، اگر اشتباه نکرده باشم… اشتباه که هیچ! «من را به خاطر دفاع از امیرالمؤمنین علیه السلام عزل کنند، این مدال افتخار تا قیامت با هیچ‌چیز معاوضه نمی‌کنم».

خطا نکنید، فتنه نکنید، اما از چه می‌ترسید؟ می‌خواهید کجا بروید؟ کدام پله را می‌خواهید بروید؟ از چه کسی می‌خواهید بالا بروید؟ این دستمال در دستتان است، کیفِ چه کسی را می‌کشید؟ بگذار بنویسند به خاطر امیرالمؤمنین علیه السلام عزل شد.

ان شاء الله خدا روزی ما کند که به خاطر امیرالمؤمنین علیه السلامِ باوفا، در جنگ‌ها… جنگ تمام می‌شد، می‌گشت بعضی‌ها را پیدا می‌کرد، به آن‌ها نماز می‌خواند. می‌فرمود او تنهاست! این شخص پای من ایستاد اما حالا کسی را ندارد.

انسان که جان می‌دهد، پای این آقا جان بدهد، این جان دادن لذّت دارد.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود «وَ إنَّهُ لَیَعلَمُ»، انکار کرد، چون گفت من خلیفه هستم، «و إنَه لَیَعلَمُ» علم هم داشت.

در خطبه، یک بار دیگر هم با یک تعبیر دیگری این موضوع را فرموده است.

مسئله‌ی فاطمیه مسئله طغیان کفر

یعنی مسئله‌ی فاطمیه مسئله‌ی طغیانِ کفر است.

در یاد دارید که شاید خیلی‌ها این را قبلاً از بنده شنیده باشند که ، فاطمیه یک مناسبت کنار سایر مناسبت‌ها نیست، صرفاً توسل و جلسه نیست، اصل دین است. در یاد دارید…

چرا اصل دین است؟ چون موضوع آن ایمان و کفر در قیامت است. اصلاً اصلِ اصلِ دین همین است!

برای چه پیامبران را فرستادی؟ «إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ»[11] ایمان، «وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»[12] کفر!

برای همین فاطمیه این‌قدر مهم است، روح دین است، اصل دین است، لبّ دین است. دفاع از اصل توحید است، دفاع از اصل نبوت است، دفاع از اصل ولایت است.

لذا اصلاً مناسبت به معنای کنارِ مناسبت‌ها… اصلاً قابل قیاس با چیزی نیست.

ضمن اینکه یک ویژگی دیگر هم دارد، آن هم این است که خیلی از مناسبت‌ها یک جنبه از این دو جنبه­ی ایمان و کفر را بیان می‌کند.

مثلاً در ولادت امام حسن علیه الصلاة و السلام، فضائل امام حسن علیه الصلاة و السلام را می‌گوییم. خیلی هم خوب است، ایجابی می‌گوییم امام حسن علیه السلام خوب است، فدای ایشان بشویم.

فاطمیه کامل‌تر از این‌هاست، چون هم ایمان را مطرح می‌کند و هم کفر را و هم می‌گوید علی سلام الله علیه کیست، و هم می‌گوید آن دیگری کیست، هر دو را می‌گوید.

صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها در خطبه‌ی فدکیه همین کار را کردند. در آن خطبه با زنان انصار هم فرمودند: «این‌ها ستون رسالت را کَندند».

می‌گوید: «خانم! این شخص رئیس جمهور بود قرار شد شخص دیگری رئیس جمهور شود، چرا شما این‌قدر اتهام را بالا می‌برید؟»…

نخیر! دعوا سر رئیس حکومت نبود! این‌ها ستون رسالت را کَندند، یعنی نبوت را خواستند از کار بیندازند.

این خود کفر است.

در یاد دارید که عرض کردم، مثلاً ماشین من و ایشان به هم اصابت کرده است، آینه بغل یکی‌ از ما آسیب دیده است، یا ببخش، یا مثلاً چقدر پول آینه است؟

ناگهان من از جای خود بلند شوم و به ایشان بگویم: «جاسوس اسرائیل!»، می‌گوید: «آقا، خجالت بکش! یک آینه بود. جاسوس اسرائیل در جنگ دوازده روزه… چرا پرونده برای او درست می‌کنی، اگر ماشین تو هم چپ کرده بود. نمی‌توانستی بگویی جاسوس، یک آینه بود».

حضرت زهرا سلام الله علیها که با من قابل قیاس نیست. زمین را غصب کردند… اصلاً شما راست می‌گویید و زمین را غصب کردند. یک جا می‌فرمایند این‌ها ستون رسالت را کَندند! یعنی شما ظاهر را می‌بینید، اما این­ها واقعاً ستون رسالت را کَندند.

آن طرف آیات کفر خواندند، حضرت زهرا در خطبه‌ی فدکیه خطاب به آن فرد چند آیه از آیات راجع به کفار را خواند، به او فرمود «وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ»،[13]… طرف مقابل می‌توانست بگوید من شهادتین گفته‌ام!

من به این موضوع کاری ندارم که آیا ایمان و کفر دنیایی برای طرف هست یا نیست، ولی اینجا موضوع چیست؟ آن کفر اصلی است، آن ستون رسالت را کَندی…

بعد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای این‌ها آیات کفر خوانده است، تقریباً شدیدترین آیات کفر را برای این‌ها خوانده است!

بعد شما می‌گویید: «نکن…»  نستجیر بالله!

«ابن کثیر» می‌گوید: «شأن او نبود عصبانی شود و اینطور حرف بزند»…

خود حضرت در همان خطبه می‌فرماید که، من غلطاً و شططاً، حرف نمی‌زنم. فکر نکنید عصبانی‌ هستم.

انسان در عصبانیت ناگهان به طرف مقابل فحش می‌دهد، اما در حالت عادی این حرف را می‌زند، عصبانی می‌شود فحش می‌دهد.

اینجا یعنی فکر نکن من خشمگین هستم، هرچه خواستم به تو گفتم. بلکه واقعاً کافر هستی!

به چه معنا کافر هستی؟ یعنی در قیامت با تو حساب می‌کنند.

چون بحث ما قیامتی است، وارد بخش دنیایی آن نمی­شوم.

انکار کردی، در حالی که می‌دانستی «وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى»… حقیقت ایمان و کفر است.

حق منقضی نمی‌شود

آیا امروز مسلمانانی که خیلی از موضوعات را نمی‌دانند، من به شما سربسته عرض کنم و می‌روم.

امروز مسلمانان زیادی شاید چیزهایی را نمی‌دانند، ولی بنده به تجربه عرض می‌کنم، نوعاً دوست دارند راجع به این موضوع اظهار نظر نکنند، اما اگر اظهار نظر کنند، به حضرت زهرا سلام الله علیها توهین می‌کنند.

اما موضوع بحث ما نیست.

راجع به این موضوع حرف نمی‌زنند، می‌گویند گذشته است، «تِلکَ اُمَّةٌ قَد خَلَت» گذشته‌ها گذشته است!

فرض کنید بنده به خانه ایشان هجوم برده­ام، نعوذبالله نوامیس او را کشته‌ام و اموال او را برده‌ام، بعد شما می‌گویید: «گذشته‌ها گذشته است». اینگونه تو به ظالم کمک می‌کنی، نه مظلوم!

بروید شما از حقوقدان بپرسید، بگویید آیا حق، باطل می‌شود؟ آیا حق منقضی می‌شود؟ حق منقضی نمی‌شود.

فرض کنید در اوایل انقلاب، مال کسی را مصادره کرده‌اند. فرض کنید حتی انقلابی هم نبوده است؛ اکنون می‌رود شکایت می‌کند که اموال مرا بی‌جهت مصادره کرده‌اند، مال لو را به او پس می‌دهند. نمی‌گویند: «چهل سال گذشته و اموال به شانزده نفر دست به دست فروخته شده است».

پس اول اینکه حق منقضی نمی‌شود…

پیوند حقیقت ایمان و کفر به مسئله‌ی فاطمیه

دوم اینکه اصل فهم ما از آیات قرآن است. فهم ما از آیات قرآن، ایمان ماست؛ حقیقت ایمان و کفر که اصلِ اصلِ دین است، به این مسئله پیوند خورده است. یعنی مسئله همیشه است؛ نه مسئله‌ی روز است.

همیشه ایمان و کفر تیتر است.

آیا معاویه و یاران او نماز می‌خواندند؟ بله! منبر هم داشتند، خطبه هم می‌خواند. خطبه‌های معاویه کتاب شده است. او در خطبه­هایش «بسم الله الرحمن الرحیم» و آیات قرآن دارد.

پس شهادتین می‌گفته است. معاویه شهادتین می‌گفته است یا اینکه می‌گفت بسم الله الرحمن الرحیم، بنده خدا و رسول را قبول ندارم؟!

مسلماً در ظاهر می­گفت که قبول دارم؛ افتخار می‌کرد که من مثلاً صحابیِ پیغمبر هستم، من کاتبِ وحی هستم. جدای از راست یا دروغ بودن‌ ‌این‌ها، این افتخارات شده بود.

جنگ صفّین رخ داد. مسعودی می‌گوید: وقتی این‌ها خواستند قرآن را بر نیزه کنند، پانصد قرآن بر نیزه کردند.

اکنون چه کسانی قرآن بهمراه خود دارند؟ ده نفر نیست. اما آن­هاپانصد قرآن بهمراه خود داشتند!

قرآن جیبی هم کم بود، خیلی گران تمام می‌شد، چون قلم خاصی می‌خواست تا ریز بنویسید. قرآن قدیمی ریز هست؛ البته نه هزار و چهارصد ساله، ولی هست.

قرآن منسوب به امام سجاد علیه‌السلام است که اندازه کف دست من است.

حالا نمی‌گویم قطعاً برای امام سجاد علیه‌السلام است، برای قرن یک یا اوایل قرن دو است، ولی قرآن جیبی کم بوده؛ قرآن بزرگ بوده است.

قرآنی هست که آن‌قدر بزرگ بوده است آن را با گاری هُل می‌دادند.

شما که فاطمیه است و به هیئت آمدید، پانزده قرآن همراه ندارید، آن‌ها آمدند با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بجنگند.

در ظاهر این‌گونه است که پانصد قرآن بر نیزه شد. پس شهادتین برپاست!

جنس کفر دشمنان امیرالمؤمنین سلام الله علیه

امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی می‌خواهند بفرمایند جنگ را شروع کنید…

می‌دانید که حضرت جنگ را طول می‌دهند و شروع نمی‌کنند. بعد فردی می‌رود قرآن می‌خواند، آن‌ها قاری را تیرباران می‌کنند.

حضرت مقدمات زیادی دارند تا آغاز دستور نبرد را بدهند، که خود این موضوع یک بحث مفصل است.

وقتی امیرالمؤمنین سلام الله علیه می‌بینند حجت تمام شد و  باید دستور نبرد بدهند…

در یاد دارید که عرض کردم بخاطر آینه بغل خودرو دعوا نکنیم؟ اینجا دعوا بین علی علیه السلام و معاویه است، اما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «إنفِرُوا إلَی أعدَاءِ الله» بروید و با دشمنان خدا بجنگید! «وَ أعدَاءِ الرَّسُول»… با اینکه شهادتین می‌گفتند، هم دشمن خدا هستند هم دشمن رسول! «وَ أعدَاءِ القُرَآن»… باینکه پانصد قرآن آوردند! «وَ أعدَاءِ السُّنَّۀ»

یا امیرالمؤمنین سلام الله علیکم در این دعوا به این­ها اتهام چهار کفر زدید؟!

پیغمبر می‌فرماید: «عَلِيٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيثُمَا دَارَ»، علی سلام الله علیه بی‌جهت و بیهوده سخن نمی‌گویند!

منظور امیرالمؤمنین علیه السلام این نبود که این‌ها در دنیا جزو مسلمین نیستند، بلکه این‌ها در قیامت جزو کفار خواهند بود. چرا؟ چون عالمانه انکار کردند.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «إنفِرُوا إلَی بَقِیَّةِ الأحزَاب»… احزاب جنگ خندق است…

شما سریال می‌بینید، می‌گوید فصل یک، سیزن… حضرت فرمودند: «إنفِرُوا إلَی بَقِیَّةِ الأحزَاب»… درواقع یعنی جنگ صفین فصل دوم جنگ خندق است.

خندق چه خبر بود؟ احزاب بود، تمام کفر، «بَرَزَ اَلْإِيمَانُ كُلُّهُ إِلَى اَلْكُفْرِ كُلِّهِ»[14]… در جنگ احزاب یهود و بت‌پرست و همه جمع شدند که کمر اسلام را بشکنند، همه‌ی کفر در مقابل همه‌ی ایمان، حقیقت ایمان، خود ایمان، ضابطه‌ی ایمان، ملاک ایمان، غایت ایمان…

معرفی امیرالمؤمنین سلام الله علیه توسط نبی مکرم اسلام صلوات الله علیه و آله

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌خواهند به میدان بروند، پیغمبر صلوات الله علیه و آله فرمودند: «همه‌ی کفر، همه‌ی ایمان»…

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «صفّین فصل دوم احزاب است»؛ با اینکه این‌ها پانصد قرآن آوردند، این‌ها عالِمانه منکر هستند.

حالا اینکه گفتند غایت ایمان است نه اینکه ایمان است…

برای این روایت من می‌میرم.

«دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی الله عَلَیهِ وَآلِهِ وَسَلَّم بِطَهُورٍ»[15] پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله آب برای وضو گرفتن خواستند، «فَلَمَّا فَرَغَ»، وقتی وضو تمام شد، با اینکه طُهرِ طاهرِ مطهر بودند، وضو گرفتند، وقتی وضو تمام شد، «أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ» سپس دست علی علیه السلام را گرفت…

یعنی درواقع فرمود: «من بی وضو به دست علی علیه السلام دست نمی‌زنم»…

این‌ها این دست را بستند…

دست‌هایی را که صدها بت شکست *** کس نمی‌بندد به غیر از بت‌پرست

«دَعَا رَسُولُ اللَّهِ بِطَهُورٍ فَلَمَّا فَرَغَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فَأَلْزَمَهَا يَدَهُ ثُمَّ قَالَ»… آب خواستند و وضو گرفتند؛ «فَلَمَّا فَرَغَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فَأَلْزَمَهَا يَدَهُ ثُمَّ قَالَ»، در مورد خودش آیه‌ی قرآن را خواند که «إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ»[16] من بیم‌دهنده هستم، من نبی هستم، «ثُمَّ ضَمَّ يَدَهُ إِلَى صَدْرِهِ» دست علی را روی سینه‌ی خود گذاشت و فرمود: «وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» و او هدایتگر امت است؛ سپس فرمود «يَا عَلِيُّ أَنْتَ أَصْلُ الدِّينِ»، تو اصلِ دین هستی «وَ مَنَارُ الْإِيمَانِ»

مناره چیست؟ حرکت می‌کنید، در راه، مناره‌های نمازخانه‌ها را در مسیر می‌بینید؟ یا در شهر می‌خواهید دنبال نماز باشید، مناره را از دور می‌بینید… اگر ایمان را یک شهر درنظر بگیرید، آن نقطه‌ی اوج نور آن شهر که همه متوجّه می­شوند ایمان کجاست، منار آن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است.

فرمود: «يَا عَلِيُّ أَنْتَ أَصْلُ الدِّينِ» اصل دین تو هستی، نه اینکه تو فقط دین داری! «وَ مَنَارُ الْإِيمَانِ وَ غَايَةُ الْهُدَى»… یعنی اگر کسی بخواهد هدایت کند، باید به سمت تو حرکت کند. وگرنه مسلماً به تو نمی‌رسد، تو قله‌ی هدایت هستی.

زمانی می‌گویند: «تو الگوی هدایت‌شدگانی»، این را هم داریم برای امیرالمؤمنین علیه السلام، تو غایة المهتدین هستی… یعنی «هدایت‌شدگان» اعمال و فکر تو را نگاه می‌کنند، سعی می‌کنند به تو نزدیک شوند و الگوبرداری کنند… این هم درست است، اما این یک مرحله بالاتر است. فرمود: «وَ غَايَةُ الْهُدَى»، اصلاً باید به سمت تو بیایند، هرچه از تو دورتر شوند گمراه‌تر، و هرچه به تو نزدیک‌تر شوند، مهتدی و هدایت‌یافته‌تر هستند؛ این برای دنیاست… در نهایت هم فرمود: «وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ» روز قیامت تو رهبر سپیدرویان هستی، بعد فرمود: «أَشْهَدُ لَكَ بِذَلِكَ» علی جان! من هم برای اینکه بهره‌مند شوم شهادت می‌دهم که این درست است.

روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها

روضه‌ی حضرت زهرا سلام الله علیها برای روضه‌خوان خیلی سخت است. خدا شاهد است، ایشان بیشتر از شما می‌دانند که آتش می‌گیرد و می‌خواهد روضه بخواند.

مخصوصاً اینکه ما معتقدیم امیرالمؤمنین علیه السلام به جلسه اشراف دارند.

دیده‌اید انسان نمی­خواهد بعضی از خاطرات را دوباره تکرار کند… یک جهت آن این است که مظلومیت ایشان آن‌قدر زیاد است که هنوز باید برخی واضحات را برای عده‌ای اثبات کنیم.

از یک عده‌ای می‌ترسید که دوباره حرفتان یک لگدِ دوباره باشد، خدا شاهد است، خدا شاهد است به امیرالمؤمنین علیه السلام قسم، خیلی اوقات انسان می‌بیند اگر یک جمله بگوید جلسه آتش می‌گیرد، ولی می‌گوید نه، بگذارید خیلی گرم نشود، می‌ترسم حضرت اذیت بشوند…. حضرت گله کنند، از بعضی‌ها، گله کرده‌اند که «مراعات ما را بکنید»، این‌ها چیزی می‌شنوند، ولی من دیدم چه اتفاقی رخ داده است…

صد و پنجاه سال پیش «ابن یتیم» روضه‌ای خوانده است، شاید سال قبل هم گفته باشم، خدا شاهد است، که گویا کوه روی دوش انسان می‌افتد.

شاعر با بی‌بی دو عالم صحبت می‌کند. می‌گوید: «شما که زیاد مصیبت دیدید… یکی یکی می‌گوید، کدام یک از این‌ها به شما بیشتر سخت گذشت؟»

اجازه دهید اینگونه بگویم. خدایا! کمک کن.

امیرالمؤمنین علیه السلام به خانه آمدند، دیدند حضرت زهرا سلام الله علیها بی‌صدا … چون این اواخر دیگر صدا نداشتند، ولی گریه می‌کردند…

بخواهم عرفی حرف بزنم، انگار آسمان روی سر حضرت خراب شد…

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مخفی می‌کنند، ولی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که می‌دانند؛ «خدایا! دستش درد می‌کند، پهلویش درد می‌کند، سر مبارکش درد می‌کند»… امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با سرعت آمد و سر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به دامان گرفت…

شما که در دعای توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها «یَا سَیِّدَتَنَا وَ مَولاتَنَا» عرض می­کنید، یاد این جمله بیفتید که امیرالمؤمنین علیه السلام به ایشان عرض کردند: «يَا سَيِّدَتِي مَا يُبْكِيكِ»[17] چرا این‌گونه گریه می‌کنی؟ آیا درد داری؟…

بلافاصله فرمودند: «أَبْكِي لِمَا تَلْقَى بَعْدِي» برای بی کسی و غربت تو گریه می‌کنم….

«دستم اگر شکسته شد در ره یاریت چه غم *** آن به آن و دم به دم محسن و من فدای تو»

برای غربت تو گریه می‌کنم…

اینجا حضرت فرمودند که: «من صبر می‌کنم، تو با این همه درد خودت را به زحمت نینداز…

حالا «ابن یتیم» شاعر به حضرت زهرا سلام الله علیها می‌گوید: «بی‌بی جان! شما خیلی مصیبت دیدی…»

فقط اشاره می‌کنم…

«در مقابل چشم مهاجر و انصار به شما بد و بیراه گفتند، او خیلی سخت گذشت»، آن‌قدر سخت گذشت که آمد به امیرالمؤمنین علیه السلام… خدا کند این نقل دروغ باشد… فرمود: «کاش به این دنیا نیامده بودم»…

من یک توضیح البته برای این دارم؛ آدم در راه امیرالمؤمنین علیه السلام فحش بخورد، آن‌قدر اذیت نمی‌شود، اما دیدند جلو امیرالمؤمنین علیه السلام به ایشان گفتند؛ یعنی علی جان «کاش من نبودم تا مظلومیت تو را ببینم»… «ابن یتیم» می‌گوید: «آنجایی که به شما جسارت کردند، سخت گذشت؟ آنجایی که شهادت و شهود را رد کردند سخت گذشت؟ آنجایی که آمدند به در خانه‌ی شما لگد زدند، سخت گذشت؟ آنجایی که دستی بالا رفت؟… آنجایی که آن ملعون غلاف را بالا برد؟… آنجایی که آن ملعون دیگر پایش، لگدش؟… آنجایی که محسن شهید شد؟ کدام یک از این‌ها برای تو بیشتر سخت گذشت؟»

سپس می‌گوید: «نه، هیچ کدام من می‌دانم، «وأشَدُّ مِن هذا عَلَيكِ كآبَةً» از همه این‌ها دردناک‌تر و جگرسوزتر برای تو بود، می‌دانم چه بود. آن لحظه‌ای که محسن شهید شد، دویدی و دیدی «وأشَدُّ مِن هذا عَلَيكِ كآبَةً *** أن تَنظُريهِ مُلبَّباً»… دیدی علی علیه السلام را دست بسته می‌کشانند. غرق به خون دویدی و دیدی علی علیه السلام را با دست بسته می‌کشند… «وَيَراكِ» دیدی علی تو را نگاه می‌کند…

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را کشان کشان به مسجد آوردند، فاطمه‌ی پهلو شکسته، بچه شهید شده غرق به خون، رفت جلوی درب مسجد؛ فرمود: «نفرین می‌کنم» امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به سلمان اشاره کرد… «بی‌بی جان! امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند که الان وقت نفرین نیست، هنوز یک عده به این دنیا نیامده‌اند»…

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود: «ببین شمشیر روی سر ایشان گرفته‌اند! می‌خواهند او را بکشند… مگر اینکه علی را به من بدهند ببرم»…

ترسیدند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نفرین کند، برای همین امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را پس دادند.

استاد ما اینطور می‌گفت: «غریب‌ترین صحنه‌ی عالم این است که علی خاک‌آلود و فاطمه غرق به خون»… این را من اضافه می‌کنم که با همان غرق به خون، من با ذوقم می‌گویم، با همان بدن غرق به خون، لباس علی علیه السلام را می‌تکاند…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4]. سوره مبارکه مائده، آیه 27 (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ ۖ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ)

[5] سوره مبارکه قصص، آیه 88 (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)

[6].  سوره مبارکه یس، آیه 70 (لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ)

[7]. سوره مبارکه اسراء، آیه 72 (وَمَنْ كَانَ فِي هَٰذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًا)

[8].  سوره مبارکه نمل، آیه 80 (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ)

[9].  سوره مبارکه اعراف، آیه 204 (وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ)

[10].  سوره مائده، آیه ۱۱۴. سوره حج، آیه ۵۸. سوره مومنون، آیه ۷۳. سوره سبا، آیه ۳۹. سوره جمعه، آیه ۱۱.

[11].  سوره مبارکه مریم، آیه 30 (قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا)

[12].  سوره مبارکه نحل، آیه 36 (وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ۖ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ ۚ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ)

[13]. سوره مبارکه عنکبوت،  آیه 54  (يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ)

[14]. إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، جلد ۳، صفحه ۴۵۶ (وَ بِإِسْنَادِهِ اَلسَّابِقِ هُنَاكَ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: فِي اِحْتِجَاجِهِ بِسَبْعِينَ مَنْقَبَةً إِلَى أَنْ قَالَ: وَ أَمَّا اَلتَّاسِعَةُ وَ اَلْخَمْسُونَ فَإِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ وَجَّهَنِي إِلَى خَيْبَرَ فَلَمَّا أَتَيْتُهُ وَجَدْتُ اَلْبَابَ مُغْلَقاً، فَزَعْزَعْتُهُ شَدِيداً فَقَلَعْتُهُ وَ رَمَيْتُ بِهِ أَرْبَعِينَ خُطْوَةً، فَدَخَلْتُ وَ بَرَزَ إِلَيَّ مَرْحَبٌ فَحَمَلَ عَلَيَّ وَ حَمَلْتُ عَلَيْهِ، وَ سَقَيْتُ اَلْأَرْضَ مِنْ دَمِهِ وَ أَمَّا اَلسِّتُّونَ فَإِنِّي قَتَلْتُ عَمْرَو بْنَ وَدٍّ، وَ كَانَ يُعَدُّ بِأَلْفِ رَجُلٍ، فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فِي حَقِّي: لَضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ اَلْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ اَلثَّقَلَيْنِ، وَ قَالَ أَيْضاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: بَرَزَ اَلْإِيمَانُ كُلُّهُ إِلَى اَلْكُفْرِ كُلِّهِ، ثُمَّ قَالَ: وَ أَمَّا اَلسَّادِسَةُ وَ اَلسِّتُّونَ، فَإِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رَدَّ عَلَيَّ اَلشَّمْسَ مَرَّتَيْنِ، وَ لَمْ يَرُدَّهَا عَلَى أَحَدٍ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ غَيْرِي .)

[15]. بصائرالدرجات، صفحه 30 (أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع)يَقُولُ‌ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص)بِطَهُورٍ فَلَمَّا فَرَغَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فَأَلْزَمَهَا يَدَهُ ثُمَّ قَالَ‌ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ثُمَّ ضَمَّ يَدَهُ إِلَى صَدْرِهِ قَالَ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيُّ أَنْتَ أَصْلُ الدِّينِ وَ مَنَارُ الْإِيمَانِ وَ غَايَةُ الْهُدَى وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ أَشْهَدُ لَكَ بِذَلِكَ.)

[16].  سوره مبارکه رعد، آیه 7 (وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ  إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ)

[17]. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۳، صفحه ۲۱۸ (وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ فَاطِمَةَ اَلْوَفَاةُ بَكَتْ فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ يَا سَيِّدَتِي مَا يُبْكِيكِ قَالَتْ أَبْكِي لِمَا تَلْقَى بَعْدِي فَقَالَ لَهَا لاَ تَبْكِي فَوَ اَللَّهِ إِنَّ ذَلِكِ لَصَغِيرٌ عِنْدِي فِي ذَاتِ اَللَّهِ قَالَ وَ أَوْصَتْهُ أَنْ لاَ يُؤْذِنَ بِهَا اَلشَّيْخَيْنِ فَفَعَلَ .)

مطالب مرتبط

منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه چهارم
منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه سوم
جلسه سوم “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
جلسه دوم “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
جلسه اول “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
‪سخنرانی در آستان مقدس رضوی با موضوع حضرت زینب کبری (س) آموزگار حیا و پاکدامنی‬

یک پاسخ

  1. سلام علیکم
    خدا قوت
    بحق حضرت زهرا و امیرالمومنین علیهما السلام
    توفیقات تون روز افزون باد

    متن سخنرانی آماده نشده ؟
    چون من بیشتر از متن استفاده میکنم

پاسخ دادن به جواد عباسی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *