مناظره حامد کاشانی و عبدالرحیم سلیمانی اردستانی

9 آذر 1404

الهیات شکست؛ جلسه دوم

حجت الاسلام کاشانی روز پنجشنبه مورخ 29 آبان ماه 1404 به مناسبت ایام فاطمیه در آستان مقدس امامزاده صالح علیه السلام تجریش به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “الهیات شکست” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین، صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص حضرت صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین صلواتی بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، عرض تسلیت به محضر با عظمت حضرت بقیّة الله الاعظم، روحی و ارواحنا من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

هدیه‌ به پیشگاه حضرت موسى بن جعفر سلام الله علیها و فرزندان با برکت ایشان، آقاى ما حضرت على بن موسى الرضا علیه آلاف التحیة و الثناء، دختر با برکت ایشان کریمه‌ى اهل بیت فاطمه معصومه سلام الله علیها و همه‌ى فرزندان مورد تأیید حضرت موسى بن جعفر، امامزادگان واجب‌التعظیم صلوات دیگرى محبت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

مرور مطالب گذشته

عرض کردیم یکى از موضوعاتى که از سه جهت داراى اهمیت است، هم از جهت اعتقادى، هم از جهت فهم فاطمیه و هم از این جهت که ما به آن مبتلا هستیم؛ اگر بخواهیم عنوانی برای آن قرار دهیم، «الهیات شکست» است؛ یعنى این‌که ما به شکست با نگاه اعتقادى و دینى چگونه مى‌نگریم.

به دلیل وجود برخى آیات، مردم خیال مى‌کنند مؤمن نباید دچار شکست شود؛ مثلاً «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ»،[4] اگر شما خدا را یارى کنید، خدا شما را یارى مى‌کند.

اگر خدا یارى کند، چه رخ مى‌دهد؟ «إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ»،[5] دیگر کسى شما را شکست نمى‌دهد؛ «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي»،[6] خدا چنین مقدّر کرده است که او و رسولان او غالب گردند؛ «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»،[7] سربازان ما قطعاً پیروزند.

و از این نمونه آیات فراوان وجود دارد.

با این وجود مى‌بینیم که برخى از انبیا علیهم السلام کشته شده‌اند، مانند حضرت زکریا و پسرشان که به بدترین وجه شهید گردیدند. پس این چیست و آن چیست؟

سیدالشهدا علیه السلام در کربلا شهید شدند، پیامبر صلوات الله علیه و آله وسلّم در اُحد شکست خوردند، پس آن آیات چیست و این آیات چیست؟!

به دو معنا مؤمن شکست نمى‌خورد: نخست، در پایان کار «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».[8]

شکست‌ها و پیروزی‌های مقطعی

ما اینطور مثال زدیم که لیگ فوتبال حدود سى و دو بازى نود دقیقه‌اى دارد؛ اگر کسى در دقیقه‌ى ششمِ بازى هشتم گل بزند یا گل بخورد، علامت پیروزى یا عدم قهرمانى نیست، پایان آن مهم است.

به این معنا؛ مؤمن حتماً پیروز است. اگر قرار است پایانِ کار مؤمن پیروزى نباشد که آن دینداری مفید نبود.

به معنای دوم هم مؤمن پیروز است، چون چنین است که پس از آرام گرفتن گرد و غبار، بسیارى از آن شکست‌ها خود پیروزى تلقى مى‌شوند.

با مثال بحث را روشن‌تر می‌کنم: وقتی حضرت موسى علیه السلام دیدند آن «عبدِ الهى» که خدا به ایشان معرفى کرده بود، کشتى مردم را سوراخ کرد؛ اعتراض نمودند و گفتند: «کشتى ضدآب است، سوراخ مى‌کنى! پس از این، در رده‌ى کشتى خراب و ارزان قرار مى‌گیرد»! حضرت اعتراض کرد، چون شکست بود، کشتی از قیمت افتاد.

فرمود: اگر سالم بود، سلطان کل کشتی را مى‌برد؛ اکنون سوراخ شده، ولی تعمیر مى‌شود از قیمت آن مى‌افتد، اما کشتى براى صاحب آن باقى مى‌ماند.

یعنى گاهى اندکى تغییر در اوضاع، شکست را به پیروزى تبدیل مى‌کند.

فرض کنید با ماشین به فرودگاه می‌روید تا پرواز کنید، ماشین تصادف مى‌کند و باعث تأخیر مى‌شود، شما به پرواز نمى‌رسید بعد متوجه می‌شوید آن پرواز هم سقوط کرده است!

یعنی در بسیارى از موارد، اندکى تغییر در فضا سبب مى‌شود معناى رخداد عوض گردد.

یک نمونه‌ی‌ آن در کربلاست، یک شکست صددرصد نظامى در روز عاشورا رخ داد، همه‌ى یاران امام شهید شدند و نوامیس ایشان به اسارت رفتند. اما اندکى بعد، به اندازه‌ی حدود سی سال؛ «عبدالملک مروان» نامه نوشت: «اهل بیت را نکشید»! «جَنِّبْنِي دِمَاءَ أَهْلِ هَذَا الْبَيْتِ فَإِنِّي رَأَيْتُ بَنِيَ حَرْبٍ سَلَبُوا مُلْكَهُمْ لَمَّا قَتَلُوا الْحُسَيْنَ» [9] وقتی آنان حسین را کشتند حکومت از دست یزیدیان خارج شد.

با اینکه پیروز شدند، ولى حدود سی سال بعد، در تحلیل گفتند شکست خوردند.

پس معناى عبارتِ «مؤمن شکست نمى‌خورد» مربوط به پایانِ نهایىِ کار یا پس از کنار رفتن گرد و غبار حوادث است.

اما تا دلتان بخواهد مؤمن ناکامى و شکست دارد.

اگر چنین بیندیشیم که حتماً باید امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگى پیروز شود تا ما او را بپذیریم، اشتباه کرده‌ایم. یعنى اگر امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگى شکست مى‌خورد، دیگر حیدر کرّار نبود؟

شاید در بدو امر دقت نکرده باشیم و همین گونه بگوییم.

امّا والله اگر امیرالمؤمنین علیه السلام به دست «عمرو بن عبدود» شهید مى‌شد، هیچ تفاوتى با این امیرالمؤمنین علیه السلام نداشتند.

یک نمونه‌‌ی آن وجود نورانى قمر بنى‌هاشم علیه السلام، ایشان نتوانستند آب بیاوردند و ناکام شدند، اما باب الحوائج هستند.

شاید از جهت وقف، حضرت عباس علیه السلام نفر نخست در جهان تشیع باشند.

نسبت معناى شکست و پیروزى با حضرت زهرا سلام الله علیها و فاطمیه را در ادامه عرض خواهم کرد؛ اما بحث دیگرى هست که باید توضیح دهم چون سبب پیوند این دو مطلب است، سپس به بحث پیشین پیوند خواهم داد.

درنگی در فهم سنت الهی

خدا اخلاقیاتى دارد که این اخلاقیات تغییر نمی‌کند. به طور کلى، اگر اخلاق کسى تغییر نکند، قابل برنامه‌ریزى است.

به طور مثال؛ دستگاه‌ها همیشه بدون تغییر و به‌صورت ثابت عمل مى‌کنند.

شما چگونه تایپ ده‌انگشتى مى‌آموزید؟ با اینکه صفحه‌کلید را نگاه نمى‌کنید، اما مى‌دانید که اگر این‌ دکمه را بزنید، مثلاً «ک» نوشته مى‌شود، یا آن‌ دکمه را بزنید، «س» نوشته مى‌شود. اگر هر مرتبه یک چیز بنویسد که آموزش معنا ندارد.

آداب تایپ در ثبات است؛ این کلید همیشه یک چیز مى‌نویسد. کاملاً قابل پیش‌بینى است؛ اگر قرار باشد تغییر کند، اصلاً خراب مى‌شود.

یا صفحه‌کلیدهاى موسیقى که با آن مى‌نوازند؛ مثلاً مى‌خواهند قطعه‌اى از سریال امام على علیه السلام را اجرا کنند، «نُت» را می‌نویسند و از روی آن می‌نوازند.

آن کلید مربوطه همیشه صدایى خاص مى‌دهد، این یکى هم صداى دیگرى دارد؛ اگر قرار باشد هر بار صدایی بدهد، آهنگساز با غیر آن فرق نمى‌کند.

من تا به حال حتّى یک‌بار هم با این کلیدها کار نکرده‌ام، امّا اگر قرار باشد هر مرتبه صدایى تازه بدهد، آن زمان است که این ساز و آن نوازنده‌ که شصت سال کار می‌کند با من یکی است، اما در واقع، این‌طور نیست.

آن نوازنده را دیده‌اید؟ با اینکه موقع نواختن سر او بالا است، اما کار او ریتم دارد، هارمونى دارد، همه‌چیز منظم است.

البته سریال امام علی را با این ابزار نزده‌اند بلکه با دستگاه دیگری بود ولی می‌شود شبیه‌سازى کرد.

بنابراین چون قابل پیش‌بینى است، در آن آموزش وجود دارد.

خداوند نیز اخلاقى دارد که قابل پیش‌بینى است و تغییر نمى‌کند.

یعنى اگر از پنجره فولاد حرم امام رضا علیه السلام بگذرید یا زاری کنید، سنّت او تغییر نمى‌یابد.

«سنن» جمع «سنّت» است لذا به آنها مى‌گویند «سنّت‌هاى الهى».

«فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ۖ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا»،[10] نه تغییر مى‌کند و نه ماهیت آن عوض مى‌شود؛ یعنى نه گزینه را جا‌به‌جا مى‌کند، نه محتواى آن را. همیشه ثابت است. همیشگی است.

یکى از سنت‌هاى الهى این است که انسان در این دنیا مسافر است و نمى‌ماند و دائمى نیست: «کُلُّ نَفسٍ ذَائِقَةُ المَوتِ».[11] پیامبر هم باشد، مى‌میرد.

مرگ یعنى چه؟ یعنى انتقال از این فصل به آن فصل، از این نشئه به نشئه‌ى دیگر، از این دنیا به آن دنیا؛ جابه‌جایى است، سفر است؛ تغییر ندارد، حتمی و قطعى است.

اگر در روز ششصد رکعت نماز بخوانید و از پنجره فولاد هم بگذرید تغییر ناپذیر است.

خودِ امام رضا علیه السلام نیز «موت» را داشته است. مرگ همان انتقال است.

البته، ایشان حیات دارند و همه‌کاره‌ى عالَم هستند، ولى این انتقال را داشته‌اند؛ روح مبارکشان به نشئه‌ى دیگر منتقل شده است.

آدمى که یقین دارد مى‌میرد، رفتارهایى خاص دارد.

وقتى مى‌خواهید سفر کنید اگر سفر یک‌روزه باشد، کوله‌پشتى یا کیف کوچک مى‌برید؛ اگر سه‌روزه باشد، چیزى بیشتر؛ اگر یک‌هفته‌اى باشد، چمدان لازم است؛ لذا روشن است که هرچه سفر طولانى‌تر باشد، وسایل و هزینه‌ها متفاوت است.

اما اگر به یقین بدانید سفرى در پیش دارید ولی بار خود را آماده نکرده‌اید، دچار استرس می‌شوید.

اکنون می‌خواهید به سفری بروید که انتها ندارد، نه دو روزه است و نه صدروزه است، آن زمان چه مى‌کنید؟

درست است که امیرالمؤمنین علیه السلام با کسى قابل قیاس نیست، ولى مى‌توان منطق بعضی از رفتارهایشان را درک کرد. حضرت در قله است، ما در دامنه؛ ما به مقام ایشان نمى‌رسیم، امّا منطق حضرت براى فهم ما قابل درک است.

خدا على بن ابى‌طالب علیه السلام را طوری نیافریده که شب‌ها بى‌دلیل برخیزد و ضجه بزند؛ امیرالمؤمنین علیه السلام مى‌داند مرگ در پیش دارد؛ یعنى سفر، آن هم سفرى بى‌بازگشت.

وقتى قرار است بازگشتى در کار نباشد، پس باید برخی وسایل خود را ببرد و آماده‌ى آن باشد. باید به اندازه‌ی کافی بار و بُنه داشته باشد.

از همین روست که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نیمه‌شب برمى‌خیزد و ضجه مى‌زند و از حال مى‌رود، «آهِ مِن قِلَّةِ الزادِ»[12] بار من کم است و «و طُولِ الطَّريقِ» راه سفر طولانى.

درست است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با کسی قابل قیاس نیست و کلاس حضرت با ما متفاوت است اما منطق این است که ایشان از همه بیشتر به مرگ یقین دارد، لذا رفتارى دگرگونه دارد.

فرمود: «أکْیَسُ النّاسِ، أَشَدُّهُم ذِکراً لِلمَوت»،[13] چه کسى از همه زرنگ‌تر است؟ کسى که بیشتر یاد مرگ مى‌کند. آن‌که سفر در پیش دارد، وسایل خود را آماده مى‌کند و از قبل برنامه‌ریزى دارد.

اگر قرار بود مدام سنّت‌ها تغییر کند، شما به‌هم مى‌ریختید.

یکى از سنّت‌هاى خدا «مرگ» است؛ دیگرى این است که همه‌ى اجزاى عالم تکویناً به هم پیوسته‌اند. یعنى این‌که مى‌دانید اگر در بزرگراهى شلوغ، که همه با سرعت صد و بیست کیلومتر حرکت مى‌کنند، ناگهان بایستید، چه رخ مى‌دهد!

کسى عمداً وسط بزرگراه نمى‌ایستد، بعد بگوید: «خدایا، لطفاً نگذار کسى با من اصابت کند»!

یا کسی از ارتفاع صد مترى بپرد و در راه بگوید: «خدایا، لطفاً استخوانم نشکند»! و اگر شکست بگوید: «تو چه خدایی هستی که وقتی می‌پرم می‌شکنم»! روشن است که نباید مى‌پرید. در نتیجه دیگران را نباید ملامت کرد، «وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ».[14]

پس این‌گونه نیست که بگوییم خدایى است تندخو، خشمگین، که آتش را آفریده و گفته است: «بدمید، بدمید، مى‌خواهم عذاب کنم»! نه.

بلکه مى‌فرماید اگر به محبت حضرت زهرا سلام الله علیها به شیعیان ایشان خدمت کنید، این کار این اثر را دارد؛ اگر به مؤمنى سیلى بزنى، آن اثر را دارد.

قرآن مى‌فرماید: اگر اموالِ یتیمان را بخورید، همین‌اینک در شکمتان آتش است.

منتها، گاهی انسان آن دردها را نمى‌چشد؛ مانند بیماران دیابتى شدید، که پاى‌شان زخم مى‌شود و چون حس درد ندارند، عفونت عمیق‌تر مى‌شود.

مى‌فرماید: «تو هم یک بیمارى‌ دارى؛ وقتى اموال یتیم را مى‌خورى، هم‌اکنون در شکم تو آتش است»، اگر از این سفر به آن سفر بروید، آن زمان سوزش آن را حس می‌کنید. لذا می‌فرماید مال حرام نخورید.

بر فرض فردی می‌گوید من می‌خواهم اموال بچه‌های یتیم محله را بخورم ولی آتش نگیرم؛ می‌فرماید نمی‌شود چون قرار بر این است.

البته واضح است که خدا آتش نمی‌زند، خودتان انتخاب کرده‌اید؛ مثل آن پرش است. انتخابِ خودتان بوده است.

پس ما برای چه توبه می‌کنیم؟

می‌فرماید «بِمَا كَسَبُوا»![15] نعوذبالله. نستجیر بالله، این‌گونه نیست که خداوند بفرماید: «می‌خواهم در قیامت او را بسوزانم». بلکه من کارهایی انجام می‌دهم که اگر اندکی حس معنوی‌ من قوی بود، در همین‌جا آن را احساس می‌کردم.

شخصی نزد پیامبر اکرم‌ صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم آمد و عرض کرد: «آقا، من هم‌اکنون صدای ناله‌ی اهل دوزخ را می‌شنوم»؛ چون حس معنوی او قوی شده بود.

وقتی فرمود اموال یتیم را بخورید در شکمتان آتش است، این حس وجود دارد اما اکنون آن را حس نمی‌کند. وقتی اندکی عبادت می‌کرد آن را درک می‌کرد.

امیرالمؤمنین‌ علیه ‌السلام در این‌جاست، اما گویی به بهشت می‌نگرد و گویی دوزخ را نیز مشاهده می‌کند.

همه جا «بِمَا كَسَبُوا» است. خودتان می‌خواهید از بلندی بپرید، خودتان خواسته‌اید حالتان را خوب کنید؛ پس توبه چیست؟

توبه امری شبیه معجزه است. «ردّ شمس» برای امیرالمؤمنین‌ علیه ‌السلام معجزه بود؛ یعنی قواعد فیزیکی را بر هم زد. تصور نکنید کار خاصی صورت گرفته است؛ شما هر بار که توبه کرده‌اید، خداوند همان کار را برای شما انجام داده است. زیرا جعل الهی بر این اساس است که هر عملی اثری دارد. مثل زمانی که از بلندی می‌پرید و استخوان شما می‌شکند. اینگونه نیست که از صد متری روی هوا بپرم و بگویم اشتباه کردم لذا انتظار داشته باشم که استخوان من نشکند. هیچ‌کس هم چنین انتظاری ندارد؛ توبه همین گونه است؛ حضرت حق قبول می‌کند و جعل تکوینی خود را نگه می‌دارد.

یعنی درواقع می‌فرماید خودتان می‌دانید «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ»،[16] از این طرف بروید «شَاكِرًا»، از سوی دیگر بروید «كَفُورًا»؛ اما می‌داند و با غلط زیادی که انجام می‌دهد می‌پرد. بعد می‌گوید: «امیدوارم که نشکنم»!

بعد می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا».[17]

خدای متعال برای امیرالمؤمنین‌ علیه ‌السلام یک مرتبه «ردّ شمس» کرده‌اند، اما برای ما، هر مرتبه که توبه کرده‌ایم، ما را بخشیده است. در واقع چون این کار خلاف تکوین عالمین است، خلاف قوانین فیزیک عمل کرده است.

توبه از جانب خداوند بسیار مایه گذاشتن است. خداوند چقدر از لطف خود مایه گذاشته است و توبه‌ی ما را می‌پذیرد!

چون من گرفتار عمل خود هستم و سپس می‌گویم اشتباه کردم، در حالی‌که اگر بر اساس منطق ما بود، کسی جرأت توبه نداشت. می‌گفتیم غلط ماست، اما خداوند خود می‌فرماید: «يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ»، [18]… صد مرتبه آن غلط را کردی و من هم قوانین آخرت را بهم زده‌ام «لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا»

ما حق توبه نداریم؛ مثالی می‌زنم…

تصور کنید شخصی گرفتار گروهی از دزدان شده باشد و کسی جان خود را به خطر اندازد و او را نجات دهد، به خانه ببرد، دختر خود را به ازدواج او درآورد، کارخانه‌ای به او بدهد، سپس آن شخص برخلاف آن نیکی‌ها رفتار کند و سر پسر او را ببرد، بعد بگوید: «یک مرتبه دیگر به من فرصت بدهید»! اصلاً کسی چنین حرفی نمی‌زند.

توبه‌های ما اینچنین است.

خداوند «أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»[19] است. یعنی اگر ما بدانیم، خداوند بسیار با مروّت است و بسیار با مرام است…

حتی در دعای کمیل نیز چنین آمده است که کسانی از «الْكِرَامَ الْكَاتِبِينَ»[20] یعنی فرشتگان نگارنده، که اعمال نیک و بد ما را می‌نویسند، هنگامی که بنده‌ای گناهی بزرگ انجام می‌دهد، این عمل، آن قدر بد است که فرشته باید نفرین کند، اما خداوند چنان مقدّر می‌فرماید که این فرشتگان نبینند.

در دعای کمیل می‌خوانید: «وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِىَ عَنْهُمْ»، یعنی صبر کنید… این فرشتگان نبینند، شاید او چند ساعت بعد توبه کند.

یعنی مسئله‌ی توبه و پذیرش و مغفرت از جانب خداوند، یک عنایت بسیار بزرگ است.

ما در حالت عادی چنین بخششی را نسبت به کسی که با ما چنین کاری کرده باشد، انجام نمی‌دهیم.

لذا اگر کسی که قوانین و اخلاق خداوند را بداند و آداب و سنن الهی را بشناسد، رفتارهایش تغییر می‌کند.

سنّت ابتلا

اندکی مقدمه درباره‌ی سنن الهی گفتیم. یکی از سنّت‌هایی که به ما و فاطمیه نیز مربوط است، «سنّت ابتلا» است.

«بلا» یعنی چه؟ کمی اندیشیدم که چه مثالی بزنم تا اینجا مطلب روشن شود. به نظرم این مثال بدی نیست: «سنت ابتلا» یعنی این‌که انسان در هر لحظه، دائماً در دوراهی‌ها و سه‌راهی‌هایی قرار می‌گیرد، سپس باید یکی از آنها را انتخاب ‌کنید، آنوقت این انتخاب‌ها او را یا رشد می‌دهد یا موجب سقوط می‌شود.

به کسی فقر داده می‌شود، در فقر، عفت پیشه می‌کند یا به دیگران حسادت می‌ورزد، یا دست به دزدی می‌زند، صبر، شکر، رضا… همینطور که می‌بینید همه‌ی این‌ها انتخاب هستند. به او ثروت داده می‌شود، دچار تکبّر نمی‌شود، در راه درست مصرف می‌کند، حقوق اهل آن را می‌دهد، این‌ها همه انتخاب است. یعنی هم فقر بلاست و هم ثروت بلاست.

بیماری می‌آید چگونه آن را تحمّل می‌کند، صبر می‌کند یا ناشکری می‌کند یا سلامتی می‌یابد، از سلامت و عمرخود چگونه استفاده می‌کند!

سه ساعت می‌نشیند و فیلم می‌بیند… من نمی‌خواهم بگویم فیلم نگاه نکند، امّا باید بداند که سه ساعت از عمر خود را برای آن می‌گذارد، عمری که قیمت ندارد. پس باید طوری انتخاب کند که بعداً پشیمان نشود.

همه‌ی کارهای ما در بلا و ابتلاست، یعنی همین دوگانه‌ها و سه‌گانه‌هایی که انسان باید از میان آن‌ها یکی را انتخاب کند. اگر خداوند قدرت می‌دهد، آیا زور بگویم و متکبّر شوم و مکر و حیله بکار ببرم، یا خدمت کنم، فقرا و بیچارگان را دریابم… همه این‌ها انتخاب است. کدام یک را انتخاب می‌کنم؟

گاهی خداوند انسان را ضعیف می‌کند، زیردست می‌کند. در این‌جا چه می‌کند؟ چون ضعیف شده است، آیا برای این‌که قوّت یابد، برای هر کسی کمر خم می‌کند یا خیر؟

همینطور که می‌بینید «قدرت» ابتلاست، ضعف هم همین طور، ثروت و فقر هم ابتلا هستند.

اما چرا معمولاً ضعف و فقر را ابتلا می‌دانیم؟ چون این‌ها جزو چیزهایی هستند که دردشان را حس می‌کنیم.

زمانی ما درد بعضی چیزها را حس می‌کنیم، امّا در بعضی دیگر درد را حس نمی‌کنیم. اتفاقاً ثروت و قدرت از ابتلاهای سخت‌تر هستند، زیرا انسان متوجه نمی‌شود که ابتلاست.

خداوند در قرآن سوره فجر می‌فرماید: هرگاه به انسان مال و ثروت و قدرت بدهیم، «فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ»،[21] پروردگار او را خیلی دوست  داشته است! چرا؟ چون ثروتمند است!

اما وقتی این مال را درست و شایسته خرج کرد یا، وقتی این قدرت را همانند یک انسان عاقل در راه درست مصرف کرد، آن زمان است که «أَكْرَمَنِ».

امّا وقتی مال از او گرفته می‌شود، گرفتار مشکلات می‌شود، «فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ»[22] می‌گوید خداوند ما را آدم حساب نمی‌کند!

اما خودِ حضرت حق جل جلاله می‌فرماید اینگونه نیست.

گاهی فقر می‌دهد تا ببیند چگونه عمل می‌کنید، تا رشدتان دهد.

خداوند در قرآن، در دو صفحه کنار هم، دو پیامبر را مثال می‌زند؛ یکی از آن دو حضرت سلیمان‌ علی نبینا و آله و علیه ‌السلام است، امروزه خیلی از مراحل قوت حضرت سلیمان علی نبینا و آله و علیه السلام قفل است؛ اشاره می‌کنم ببینید…

اکنون ما بسیار پیشرفت کرده‌ایم؛ مثلاً بخواهیم جسمى را جابه‌جا کنیم… موشک، پرتابه شده است، مى‌گویند حدود هشت دقیقه طول مى‌کشد تا موشک‌هاى ما به اسرائیل برسند.

در سرعت بسیار بالا چه چیزى را مى‌توانیم جابه‌جا کنیم؟ تنها سیگنال، صفر و یک.

آن طرف یک پردازشگر مى‌گذارند و تفسیر مى‌شود و به تصویر دیجیتالى تبدیل مى‌گردد که شما مى‌بینید، در واقع، چیزى جابه‌جا نمى‌شود. یعنی شیء نیست که آن روی ترازو قابل توزین باشد. بدون جابه‌جایی یک شئ، صفر و یک را برای شما تفسیر می‌کند.

اکنون ما بسیار پیشرفته‌ایم؛ «آنى»، آنى که مى‌گویم یعنى بسیار سریع، صفر و یک ارسال مى‌کنیم.

تخت سلطنتى بلقیس که چند تُن و چند هزار کيلو وزن داشت، حضرت سلیمان علی نبینا و آله و علیه السلام فرمود: چه کسى مى‌تواند آن را بیاورد؟

هنوز که هنوز است، تکنولوژى عالم در برابر آن عمل عاجز است. او گفت: قبل از آن‌که چشم برهم‌ بزنید، آن را خواهم آورد.

این کلاس را ببینید!

دیگری گفته بود: «پیش از آن‌که از جای خود بلند شوید می‌آورم». حضرت فرمود: «طول مى‌کشد».

او گفت: «من پیش از چشم بر هم زدن آن را مى‌آورم». این یعنى اوج سرعت.

هنوز تکنولوژى دنیا به این حد نرسیده است. اما نهایتِ تکنولوژى در خدمت حضرت بود: «باد» در خدمت حضرت است، «جن» در خدمت است، دیده‌بان ایشان «هدهد» بود. اینها همه آیات قرآن است.

اکنون پهپاد مى‌فرستند تا تفسیر کرده، تصویر و داده بازگرداند.

شما بروید آیات مربوط به سخنان هدهد در قرآن را ببینید؛ هدهد مفسر توحید است.

وقتی دیر می‌کند و حضرت سلیمان علی نبینا و آله و علیه السلام مى‌فرماید: اگر دلیل تأخیر خودت را نیاورى، تو را خواهم کشت!

برخى مى‌گویند: «چقدر سخت مى‌گیرد»، سخت می‌گیرد چون سطح او بالاست.

سپس هدهد گفت: به جايى رفته بودم که مردم آنجا ناشکر هستند و خدا را عبادت نمى‌کنند».

حضرت می‌فرماید برو و این پیام را به آنان بده…

بعد از این همه اعمال که انتهای دارایی و ثروت و قدرت است، قرآن مى‌فرماید: «نِعْمَ الْعَبْدُ»؛[23] ولی سلیمان «عبد» است، «بنده» است… با وجود این همه ثروت، بنده‌ است!

در ادامه‌ی آن آیات، جناب ایّوب علی نبینا و آله و علیه السلام را بنگرید؛ فرزندان حضرت از دنیا رفتند، همسر ایشان بدنام شد، خودِ نبی خدا بیمار گشت و اموال از دست رفت. با این حال، قرآن فرمود: «نِعْمَ الْعَبْدُ» ایوب بنده خیلی خوبی بود.

این دو نبی نقطه‌ی مقابل هم هستند، یکی از ایشان با وجود این همه ظهور قدرتهای عجیب چنان حکومتی کرده است که معلوم نیست چنین حکومتی بعد از این دوباره باشد…

امام هم قدرت زیادی دارد اما ظهور و بروز نمی‌دهد.

من در مورد حضرت سلیمان علی نبینا و آله علیه السلام «منطق الطیر» را مثال نزده‌ام.

امروز اگر کسى بگوید با ابزارى چون «گوگل» و ترجمه‌ى فورى، ما نیز کارهایی انجام می‌دهیم؛ سلیمان علی نبینا و آله علیه السلام با پرندگان و حیواناتی همچون مرغان و سوسمار نیز سخن مى‌گفت؛ بسیار جلو بود، اما «نِعْمَ الْعَبْدُ» بود.

آن جناب که فرزندانشان کشته شدند، همه چیز از دست‌شان رفت، باز هم «نِعْمَ الْعَبْدُ» است.

یعنی شما دائماً در لحظه‌ى انتخاب هستید، حال چگونه انتخاب می‌کنید؟

با هر دو مسیر می‌شود پرید. پرید یعنی عبد شد. چون «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»[24] یعنی عبد که شدید بالا می‌روید.

عبد بشوید یعنی بنده دیگری نیستید. کسى که بنده‌ى رئیس خود است یا چاپلوس است، یا نفس‌پرست است… اگر همه را کنار بگذارد عبد شده است. عبد شدن یعنی آزاد شدن.

من از آن روز که در بند توأم آزادم…

ما خیلی خودمان را دست بالا می‌گیریم که می‌رویم حرم امام رضا علیه السلام می‌گوییم «عَبْدُكَ وَبْنُ عَبْدِكَ»! دروغ مى‌گوییم؛ چون شهوت‌پرستى، عصبانیّت و میل‌هاى درونی ما را مى‌گردانند. دائم در پى نفع خود هستیم. این چه عبد بودنى است؟

عبد بودن بسیار مرتبه‌ى بالایى مى‌خواهد که من وقتى مى‌گویم «عبدُک»، یعنى هر آنچه تو فرمان دهى انجام مى‌دهم و دیگر هیچ ربّ و اربابى، مالکى ندارم.

شکست، یکی از ابتلائات الهی

یکى از ابتلائات الهى این است که انسان را پیاپى در مقاطع کوتاه دچار شکست و ناکامى‌ می‌کند.

قبلاً عرض شد که در نهایتِ کار اینگونه نیست.

امیرالمؤمنین علیه السلام را بنگرید؛ چون جانباز بودند دائم بیمار مى‌شدند و بسترى مى‌گشتند.

آیا امیرالمؤمنین علیه السلام نباید بیمار شود! البته که ایشان هم بیمار می‌شوند. در این عالم هیچ کسی به اندازه‌ی امیرالمؤمنین سلام الله علیه از دست نداده است. چون کسی به اندازه حضرت دارایی نداشته است. کسى زهرا سلام الله علیها را نداشته تا بخواهد از دست بدهد. «وَحَباهُ بكُلِّ فَضلٍ عَظيمٍ»… خدا هرچه داشت به على علیه السلام داد، سپس میان در و دیوار، در همان یک واقعه‌ى عظیم، همه را یک جا  بازستاند، «وَبِمِقدارِ ما حَباهُ ابتَلاهُ»

این شکست‌ها از سرِ مهربانى خداست؛ خدا «أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» است…

اگر خدای متعال به امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده بود باید در فلان جنگ بسیار زخمی شوى… در جنگ اُحد بسیار زخمی شدند، اما زنده ماندند و گریستند که؛ «پس چرا شهید نشدم»؟

على بن ابى‌طالب علیه السلام باید جایى بایستد که مأمور به جنگ نباشد، ایشان خیلی نسبت به حضرت فاطمه سلام الله علیها حسّاس بودند، لذا مبتلا شدند به آنکه باید حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در برابر چشمان ایشان از ایشان بگیرند.

وقتى این بزرگواران اینگونه دچار چنین بلاهایى مى‌شوند، تکلیف ما روشن است. ما نیز به صورت مقطعی دچار از دست دادن مى‌شویم.

خداوند براى آنکه خطایى از من را برای من جبران کند و بنده در قیامت بدهى نداشته باشد، گاهی مرا دچار بلا مى‌کند؛ گاه انسان خود خطایى نکرده است.

مثلاً گاهی من در کسب و کار درست عمل نکرده‌ام، سپس زمین مى‌خورم؛ حق من همین است، چون اشتباه کرده‌ام. گاهى هم هیچ اشتباهى نکرده و ناگاه جنگ مى‌شود، موشکى به انبار مى‌خورد، اموال او از بین مى‌رود. آن بى‌چاره نه گناهى کرده و نه جرمی دارد؛ امّا کسی ‌که موشک انداخته، حساب دیگرى دارد. گاه بلاهاى ما به هم پیوسته‌اند؛ یکی باید پاسخ دهد، و این یکى دچار محرومیت مى‌شود.

خدا به صراحت مى‌فرماید که گاهی من شما را پیروز مى‌کنم و گاهی شما را شکست مى‌دهم.

در یک بازار با اجناس مشابه و در یک صنف کاری؛ یکى در مقایسه با دیگری ده برابر درآمد دارد.   ممکن است که یکى بد عمل کرده باشد، پس این تاوانِ او باشد؛ از طرفی احتمال دارد هیچ بدى هم نکرده باشد و این ابتلا براى اوست.

امیرالمؤمنین علیه السلام در روزهایى که فاطمه سلام الله علیها در خانه گرسنه بودند، چرا چنین بود، مگر چه کرده بود؟

درواقع خدا فرمود: «على‌جان! تو از گرسنگی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بسیار رنج خواهى کشید، اما من الان می‌خواهم دچار فقر باشد». گاهى هم همان امیرالمؤمنین علیه السلام، سالى چهل هزار مثقال طلا درآمد داشت. خطا هم نکرده است.

نکته همین جاست: اگر من دچار  بلایى شدم و اگر در انتخاب دچار دو‌گانه شده‌ام برای این است که مغرور نشوم. چون نمى‌دانم آن بلا براى مجازات من است یا براى بالاتر بردن و سیر دادن من در مسیر رشد است. لذا از آن مورد می‌ترسم، به این امید دارم و پررو نمی‌شوم.

دیده‌اید کسانی را که «گل‌یاپوچ» بازی می‌کنند، اصلاً نمی‌توانید دست خدا را بخوانید؛ اصلاً نمی‌دانید، الآن مرا بخاطر خطایی که کرده‌ام مجازات می‌کند، یا می‌خواهد مرا رشد دهد!

در قرآن می‌فرماید «مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»،[25] اگر به بلایی مبتلا شدی، بگو لابد در جایی غلطی کرده‌ام، پس توبه کن. «وَمَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ»[26] و هر خیری به تو رسید، بگو خدا عطا کرده است، باز هم مرا تحمل کرده است؛ تا وادی پررویی رخ ندهد. او ما را دوست دارد.

بحث شکست را قبلاً بیان کردیم؛ یک نمونه‌ از ابتلای الهی «شکست» است.

به حضرت عباس علیه السلام می‌گوید…

حضرت بیست سال مشق شمشیر کرده است، پدر ایشان در احد یک‌تنه پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم را حفاظت کرده است؛ ایشان هم به نحوی تمرین کرده که یک‌تنه از امام حسین علیه السلام دفاع کند.

تا عباس بن علی صلوات الله علیهما اجمعین هست، امام حسین علیه السلام زخم برنداشته است.

همه اصحاب امام حسین علیه السلام شهید شدند، او تنها با امام حسین علیه السلام است. امام هم الآن نباید به میدان برود، پس من باید به میدان بروم؛ بیست سال برای چنین روزی زحمت کشیده است…

آن‌قدر که به قول شیخ «محمدرضا عذری»، که بسیاری از علما می‌گویند اهل بیت علیهم السلام به آن شعر او توجه کرده‌اند…

وقتی امام حسین علیه السلام به بالای سر حضرت عباس سلام الله علیه رفت؛ شیخ  از امام حسین علیه السلام در شعرش اینگونه نقل کرده که: «الیَوم نَامَت أعیُنٌ بِکَ لَم تَنَم»[27] آن‌هایی که از ترس تو نمی‌خوابیدند، امشب آسوده می‌خوابند، «وَ سَهَّرَت اُخرَی»، اما یک گروهی بودند که تا بودی در آرامش بودند، «فَعَزَّ مَنَامَا»، امشب حضرت زینب کبری سلام الله علیها است که خواب ندارد…

به امام حسین علیه السلام عرض می کنند که آقا آیا من به میدان بروم؟ حضرت فرمودند: نه!

ابتلای اصلی امیرالمؤمنین علیه السلام این نیست که «برو تا کشته شوی». چون این موضوع که برای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شیرین بود!

این من هستم که ضعف نفس دارم، بیچاره و ذلیل هستم و از مرگ می‌ترسم. ولی امیرالمؤمنین علیه السلام زمانی که کشته نمی‌شود، گریه می‌کند!

البته وقتی من می‌گویم ابتلای امیرالمؤمنین، ابتلای من، قیاس نشود؛ اصلاً کلاس ما با ایشان قابل قیاس نیست. اما یک منطق دارد.

مثل اینکه من سه متر در ساعت حرکت می‌کنم، دیگری سه میلیون متر در ساعت حرکت می‌کند. هر دو حرکت است، اما این کجا، آن کجا.

وقتی من صحبت از ابتلا می‌کنم؛ شما نگویید: «امیرالمؤمنین علیه السلام را کنار خودش می‌گذارد»! خیر، اصلاً قابل قیاس نیست، ولی منطق آن یکی است.

ابتلای اصلی امیرالمؤمنین علیه السلام جنگ نیست؛ نجنگیدن است.

ان شاء الله اگر زنده باشم، جلسات آخر، منطق قرآنی‌ نجنگیدن حضرت را بیان می‌کنم که چرا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نجنگیدند.

اینجا حضرت نباید بجنگند؛ این برای حضرت سخت بود. سخت بود که فرمود «فَصَبَرتُ و في العَينِ قَذىً»،[28]… فرمود: «وقتی می‌دیدم و صبر می‌کردم، انگار تیغ در چشم من بود».

یعنی آنقدر که سخت بود نمی‌توانستم تحمل کنم. اما تحمل کردم؛ صبر کردم، ولی تیغ در چشم من بود.

اگر سیدالشهداء علیه السلام بفرماید «عباس جان! به میدان جنگ برو»، این فرمان برای حضرت اباالفضل العباس علیه السلام مسرت‌بخش است. اما می‌گوید آب بیاور.

شما نمی‌بینید حضرت اباالفضل العباس علیه السلام یک کلمه با سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بگو مگو کند که مثلاً بیست سال است من زحمت کشیده‌ام، بگذار الآن به میدان بروم!

صریح آیات قرآن است که بعضی اوقات می‌خواهم به جهتی شکست بخورید.

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در هنگام اوج شکست ظاهری، در گودال قتلگاه به خدای متعال عرضه می‌دارد «اللَّهُمَّ أَنْتَ مُتَعَالِي الْمَكَانِ»[29]. تشکر می کند!

چرا امام حسین علیه السلام در کربلا هر چه کشته می‌دهد چهره‌شان برافروخته‌تر است؟ چون می‌گوید من چیزی را در راه تو حقیقی از دست نمی‌دهم.

فروشنده‌ی بازاری، از خدا می‌خواهد که جنس را به یک مشتری خوش‌حساب و کسی که به قیمت می‌خرد، بدهد. وقتی  به بالاترین قیمت که فوق رغبت اوست، می‌فروشد، راضی است.

سیدالشهداء علیه السلام در کربلا این‌طور است. هرچه داشت آورد و معامله کرد، در آخر گفت: «یک طفل کوچک هم هست»، لذا هرچه داغ می‌بینند برافروخته‌تر است؛ چون از دست نداده است.

ظاهراً از دست دادن است اما حضرت می‌دانند که چیزی از دست نداده‌اند.

یعنی ما باید در میان این شکست‌ها بدانیم که این‌ها شکست نیست؛ شکست آن است که من با غیر او معامله کنم.

مرام حضرت را ببینید. سیدالشهداء سلام الله علیه هرچه داشت، با وجود محدودیت‌هایی که داشت در راه خدای متعال بخشید؛ و خداوند عز و جلّ سلطنت خود را در دنیا به امام حسین علیه السلام داده است.

شب قدر هم می‌گویند «أَفْضَلُ الْقُرُبَاتِ» این است که «صَلَّی اللهُ عَلَیكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللهِ» بگویید؛ گناه کرده‌اید و می‌خواهید من به شما نگاه کنم؟ بگویید: «صَلَّی اللهُ عَلَیكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللهِ». خدا باوفاست.

اعتماد به حق تعالی عز و جلّ

لذا «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»،[30] خدا خریدار است، خوب می‌خرد، به قیمت هم می‌خرد، حتی فوق قیمت هم می‌خرد، باوفا هم هست.

من به این موضوعات اعتقاد ندارم که در میدان جنگ فرار می‌کنم.

بچه‌‌ای می‌خواهد درس بخواند. یکی مهندس می‌شود، اگر موفق باشد عالی است. پزشک می‌شود، اگر موفق باشد عالی است. اگر بخواهد طلبه شود، به او می‌گوید: «در طلبگی پول نیست، رها کن»، چون می‌ترسد فرزند او طلبه شود.

من نمی‌گویم همه طلبه شوند، استعداد و علاقه‌ و توانایی‌ خود را باید ببیند؛ ما در هر رشته‌ای نیاز داریم. شما هر رشته‌ای علاقه داشته باشید، برای خدمت به مسلمانان و شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام در کشور نیاز است. هرچه دوست دارید. من هرگز به کسی نمی‌گویم: «به فلان رشته برو». اما در جایی هم هست که فرد استعداد دارد، برود طلبه شود؛ می‌گوید: «پول در آن نیست».

خب فرض کن پول هم در آن نیست؛ چون اگر طلبه‌ای بخواهد خوب درس بخواند، نمی‌تواند کار کند. وگرنه مثل علامه طباطبایی و آقای بهجت نمی‌شود. البته استثناء هم وجود دارد.

اما شما می‌توانید بیشتر کار کنید، صد مرتبه در قرآن خوانده است که، «وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ»[31] اما اعتماد نمی‌کند می‌گوید: «نه، در آن پول نیست»!؛ شما اگر استعداد ندارید کار کنید، او که استعداد دارد درس بخواند، شما هم خرج او را بدهید.

برادر شما یا پدر یا پسرعموی شماست، او را که می‌شناسید. بعضی از روحانیون بد هستند، پسرت را که می‌شناسی، آن پسر که فلانی نیست که بگویید: «نمی‌دانم چطور آدمی است»… او پسرِ شماست با اینکه صد بار هم خوانده است «وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ»، اما باز قبول نمی‌کند، می‌گوید نه، پول در آن نیست.

البته کار بسیار سختی است؛ اصلاً نباید کسی را تحریک کرد که طلبه شود، چون کار مشکلی است، مانند بعضی از رشته‌های دیگر که بسیار سخت هستند، طلبگی هم کار سختی است.

یکی از سختی‌های این موضوع این است که دوره‌ی تحصیل آن طولانی است و اگر کسی این دوره‌ی تحصیل را درست طی نکند، خروجیِ مفیدی ندارد.

مثل آن است که بگویید من یک موشک ساخته‌ام، روی لانچر هم گذاشته‌ام، فقط پرتاب نمی‌شود.

این طلبه اگر بخواهد درست شود، باید یک دوره‌ی طولانی مثلاً بیست و ‌پنج سال را طی کند. دوره‌ی دکتری حدود یازده سال است؛ دوره‌ی تحصیل طلبگی طولانی و سخت است، اگر بخواهد خیلی موفق باشد. نباید کسی را بیهوده جو زده کرد. ولی اگر کسی استعداد و علاقه دارد، باید بداند «وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ».

خدای متعال ما را در مقاطعی از زندگی دچار شکست و ناکامی می‌کند تا ببیند چه کسی آن را ناکامی حساب می‌کند و چه کسی آن را معامله حساب می‌کند.

این بحث در جلسات بعد ادامه خواهد یافت.

روضه و توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بعضی روضه‌ها در ایام فاطمیه، بگونه‌ای است که انسان احساس می‌کند سینه‌ او را شرحه شرحه می‌کنند.

از طرفی اعتراف می‌کنم بعضی از روضه‌ها را عمداً خراب می‌کنم، یعنی می‌بینم اگر بخواهم آن روضه را بپرورانم، خیلی داغ می‌شود. خدا شاهد است، معتقد هستم امیرالمؤمنین علیه ‌السلام به مجالس حضرت زهرا علیها‌ السلام نگاه می‌کنند؛ انسان خجالت می‌کشد در برابر کسی که داغ دیده، این داغ را بپروراند. بعضی هم خواب حضرت را دیده‌اند، حضرت فرموده‌اند مراعات حال ما را کنید و دیگر شما لگد نزنید. لذا در لفافه روضه را می‌خوانم.

گاهی داغی روضه‌ها به ضرب و تیغ و تازیانه است و گاهی روضه‌ها احساسی هستند. روضه‌های احساسی سخت‌تر هستند، این روضه‌ها روحی هستند.

وقتی محبت خیلی شدید است و کسی را خیلی دوست دارید، همین که بگوید سرم درد گرفت، به‌هم می‌ریزید؛ لازم نیست لگد خورده باشد.

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام به خانه آمدند، دیدند حضرت زهرا علیها ‌السلام بی‌صدا گریه می‌کنند، چون این اواخر دیگر صدا نداشتند…

من این موضوع را می‌گویم، شما هر وقت دعای توسل خواندید، این موضوع را به یاد بیاورید. وقتی دعای توسل می‌خوانید، به حضرت زهرا علیها ‌السلام می‌رسید، عبارت «يا سَيِّدَنا وَ مَوْلانا» را اینگونه می‌گویید «يا سَيِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا» مولای خود را این‌طور صدا می‌زنیم، چون «بی‌بی» هستند.

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام با سرعت آمدند و سر حضرت را به دامن گرفتند. امیرالمؤمنین علیه ‌السلام نیز همان‌گونه صدا زدند: «يَا سَيِّدَتِي مَا يُبْكِيكِ؟»،[32] چرا این‌چنین گریه می‌کنید!

من اینگونه توضیح می‌دهم؛ یعنی دستتان درد می‌کند؟ پهلویتان درد می‌کند؟ سرتان درد می‌کند؟ چرا این‌گونه گریه می‌کنید؟

حضرت زهرا علیها ‌السلام با همان صدای بی‌رمق فرمود: «أَبْكِي لِمَا تَلْقَى بَعْدِي»، برای غربت تو گریه می‌کنم… برای خودم گریه نمی‌کنم. برای این گریه می‌کنم که دیگر زهرا ناتوان است و می‌رود و نمی‌تواند از تو دفاع کند… تو در حال تنها شدن هستی، برای غربت تو گریه می‌کنم…

شاعری این موضوع را حدود صد و پنجاه سال قبل دست‌مایه‌ی روضه‌ای کرده است. خدا می‌داند گفتن آن سخت است، ولی اگر کمک کنند اشاره می‌کنم.

از «بی‌بی» در شعر خود سؤال می‌کند، می‌گوید: «بی‌بی‌جان! شما خیلی مصیبت و سختی دیدی. اما کدام یک برای شما سخت‌تر بود؟ آیا آن جا که او  در مسجد، در مقابل مردها به شما حرف بدی زد؟»…

نقلی داریم که ان ‌شاء الله دروغ باشد؛ از بس آن شخص حرف زشتی زده بود حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به امیرالمؤمنین علیه‌ السلام عرض کردند: «ای‌کاش به این دنیا نیامده بودم»…

ابتدا منطق این موضوع را به شما بگویم.

اگر انسان در راه امیرالمؤمنین علیه‌ السلام فحش بخورد، عشق است، اما خود حضرت زهرا سلام الله علیها دید، به ناموس امیرالمؤمنین علیه‌ السلام جلوی چشم حضرت جسارت کردند، برای غربت امیرالمؤمنین علیه‌ السلام آتش گرفت… برای همین فرمود: ای ‌کاش به این دنیا نیامده بودم که جلوی چشم تو این سخن را به من بگوید…

«ابن‌یتیم»، عالم، مجتهد و شاعر است حدود صد و پنجاه سال پیش می‌گوید: «اینکه اهانت کردند، خیلی به شما سخت گذشت؟ وقتی گفتند باید برای درستی سخنتان شاهد بیاورید سخت بود؟ یا اینکه لگد زدند، به شما سخت گذشت؟ آن جا که دستی بالا رفت، به شما سخت گذشت؟ یا اینکه غلافی بالا رفت، سخت گذشت؟ اینکه پسرتان سقط شد، به شما سخت گذشت؟ یا اینکه درِ خانه را آتش زدند، به شما سخت گذشت» ؟!…

خدایا کمک کن؛ سپس می‌گوید: نه! من می‌دانم… «وأشدُّ مِن هذا عَلَيكِ كآبَةً» از همه‌ی این‌ها برایتان سخت‌تر و جگرسوزتر چه بود؛ آن لحظه‌ای که حضرت محسن علیه السلام شهید شد و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها غرق در خون بلند شد و دید امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌کشیدند، به سمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام دوید، تمام وجودش درد و خون بود، سمت او دوید و گفت: «وأشدُّ مِن هذا عَلَيكِ كآبَةً» چه چیزی از همه‌ی این دردها برای تو سخت‌تر بود؟ «أن تَنظُريهِ مُلَبَّباً» اینکه دیدی دست علی را بسته‌اند و حضرت را روی زمین می‌کشند… «وَ يَراكِ» او هم تو را نگاه می‌کند…

همین‌طور امیرالمؤمنین علیه ‌السلام را کشان‌کشان بردند، دست فاطمه علیها‌ السلام را کوتاه کردند، حضرت را به مسجد بردند. حضرت زهرا سلام الله علیها خود را به مسجد رساندند، دیدند شمشیر روی سر امیرالمؤمنین علیه السلام گذاشته‌اند… حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: الآن نفرین می‌کنم…

سلمان از طرف امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با اشاره آمد و عرض کرد: بی‌بی جان! الآن زمان نفرین نیست، هنوز عده‌ای به این دنیا نیامده‌اند… پدرتان رحمة‌للعالمین است…

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: سلمان! ببین شمشیر روی سر علی است و می‌خواهند بزنند… اگر او را رها کنند، من نفرین نمی‌کنم… آن‌ها هم ترسیدند، امیرالمؤمنین علیه‌السلام را رها کردند…

یک جمله از استاد خودم بگویم و او را شریک کنم… ایشان می‌گفت: غریبانه‌ترین صحنه‌ی عالم این صحنه است؛ زهرا علیها ‌السلام غرق در خون، امیرالمؤمنین علیه ‌السلام خاک‌آلوده، با هم برمی‌گردند…

من هم این را به ذوق خود اضافه می‌کنم: حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها غرق در خون بود، اما لباس امیرالمؤمنین علیه ‌السلام را می‌تکاند…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] . سوره مبارکه محمد، آیه 7 (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ)

[5] . سوره مبارکه آل عمران، آیه 160 (إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ  وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ)

[6].  سوره مبارکه مجادله، آیه21 (كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ)

[7] . سوره مبارکه صافات، آیه 173(وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ)

 . [8] سوره مبارکه قصص، آیه 83 (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)

[9] . نفس المهموم في مصيبة سيدنا الحسين المظلوم و يليه نفثة المصدور فيما يتجدد به حزن العاشور، صفحه 352

[10] سوره مبارکه فاطر، آیه 43 (اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ ۚ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ ۚ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ ۚ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ۖ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا)

[11] سوره مبارکه عنکبوت، آیه 57 (كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ)

[12] . نهج البلاغه، حکمت77 (آهِ مِن قِلَّةِ الزادِ ، و طُولِ الطَّريقِ ، و بُعدِ السَّفَرِ ، و عَظيمِ المَورِدِ!)

[13]   تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام)، جلد ۱ ، صفحه ۲۶۹ (بَعْضُهُمْ : سَأَلَ رَجُلٌ مِنَ اَلْأَنْصَارِ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ مَنْ أَكْيَسُ اَلنَّاسِ وَ أَكْرَمُ اَلنَّاسِ فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَكْثَرُهُمْ ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ أَشَدُّهُمُ اِسْتِعْدَاداً لَهُ أُولَئِكَ هُمُ اَلْأَكْيَاسُ ذَهَبُوا بِشَرَفِ اَلدُّنْيَا وَ كَرَامَةِ اَلْآخِرَةِ .)

[14] . سوره مبارکه ابراهیم، آیه22 (وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ  وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي  فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ  مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ  إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ)

[15] . سوره مبارکه فاطر، آیه45 (وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى ظَهْرِهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيرًا)

[16] . سوره مبارکه انسان، آیه 3 ( إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا)

[17] . سوره مبارکه زمر، آیه 53 (قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ  إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ)

 [18] سوره مبارکه زمر، آیه 53 (قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ)

[19] .  سوره مبارکه اعراف، آیه ۱۵۱.  سوره مبارکه یوسف، آیه ۶۴. همان، آیه ۹۲. سوره مبارکه انبیاء، آیه ۸۳.

[20] . دعای کمیل(وَ كُلَّ سَيِّئَة أَمَرْتَ بِإِثْبَاتِهَا الْكِرَامَ الْكَاتِبِينَ  الَّذِينَ وَ كَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما يَكُونُ مِنِّى  وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَىَّ مَعَ جَوَارِحِى، وَ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَىَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِىَ عَنْهُمْ  وَ بِرَحْمَتِكَ أَخْفَيْتَهُ، وَ بِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ)

[21]. سوره مبارکه فجر، آیه15 (فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ)

[22] .سوره مبارکه فجر، آیه 16( وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ)

[23] . سوره مبارکه ص، آیه 44 (وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ  إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا  نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ)

[24] . سوره مبارکه ذاریات، آیه 56  (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ)

[25]  سوره مبارکه تغاین، آیه11 (مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ  وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ)

[26] . سوره مبارکه نسا، آیه79 (مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ  وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا)

[27] . العباس بن على(ع) نویسنده : المدرسي، السيد محمد تقي، صفحه 71

[28] . خطبه شقشقیه، (و طَفِقتُ أرتَئي بَينَ أن أصُولَ بِيَدٍ جَذّاءَ ، أو أصبِرَ على طَخْيَةٍ (ظُلمَةٍ) عَمياءَ  فَرَأيتُ أنّْ الصَّبرَ على هاتا أحجى، فَصَبَرتُ و في العَينِ قَذىً ، و في الحَلقِ شَجا  فَصَبَرتُ على طُولِ المُدَّةِ ، و شِدَّةِ المِحنَةِ)

[29] . اقبال الاعمال، ج 3، ص 304؛ مصباح کفعمی، ص 544 (اللَّهُمَّ انْتَ مُتَعالِی الْمَکانِ، عَظِیمُ الْجَبَرُوتِ، شَدِیدُ الْمُحالِ، غَنِیٌّ عَنِ الْخَلائِقِ، عَرِیضُ الْکِبْرِیاءِ، قادِرٌ عَلى‏ ما یَشاءُ، قَرِیبُ الرَّحْمَةِ، صادِقُ الْوَعْدِ، سابِغُ النِّعْمَةِ، حَسَنُ الْبَلاءِ، قَرِیبٌ إِذا دُعِیتَ، مُحِیطٌ بِما خَلَقْتَ. قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ الَیْکَ، قادِرٌ عَلَى‏ ما أَرَدْتَ، وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ، وَ شَکُورٌ إِذا شُکِرْتَ، وَ ذاکِرٌ إِذا ذُکِرْتَ، أدْعُوکَ مُحْتاجاً، وَ أرْغَبُ إلَیْکَ فَقِیراً، وَ أفْزَعُ إلَیْکَ خائِفاً، وَ أَبْکِی إلَیْکَ مَکْرُوباً، وَ أسْتَعِینُ بِکَ ضَعِیفاً وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کافِیاً. اُحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا، فَإنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوا بِنا وَ قَتَلُونا، وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نَبِیِّکَ وَ وُلْدِ حَبِیبِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، الَّذِی اصْطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ‏ عَلَى‏ وَحْیِکَ، فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمِی)

[30] . سوره مبارکه توبه، آیه 111 (إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ  وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ  فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ  وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)

[31] . سوره مبارکه جمعه، آیه 11 (وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا  قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ  وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ)

[32] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۳، صفحه ۲۱۸ (وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ فَاطِمَةَ اَلْوَفَاةُ بَكَتْ فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ يَا سَيِّدَتِي مَا يُبْكِيكِ قَالَتْ أَبْكِي لِمَا تَلْقَى بَعْدِي فَقَالَ لَهَا لاَ تَبْكِي فَوَ اَللَّهِ إِنَّ ذَلِكِ لَصَغِيرٌ عِنْدِي فِي ذَاتِ اَللَّهِ قَالَ وَ أَوْصَتْهُ أَنْ لاَ يُؤْذِنَ بِهَا اَلشَّيْخَيْنِ فَفَعَلَ .)

مطالب مرتبط

منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه چهارم
منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه سوم
جلسه سوم “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
جلسه دوم “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
جلسه اول “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
‪سخنرانی در آستان مقدس رضوی با موضوع حضرت زینب کبری (س) آموزگار حیا و پاکدامنی‬

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *