درنگی در ماجرای فدک؛ جلسه دوم از پنج جلسه

حجت الاسلام کاشانی روز جمعه مورخ 30 آبان‌ماه 1404 به مناسبت ایام فاطمیه به ادامه‌ی سخنرانی با عنوان “درنگی در ماجرای فدک” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین، صلی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت مکرم ایشان، علی الخصوص حضرت صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین، صلواتی بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء و استغاثه و عرض تسلیت به محضر با عظمت حضرت بقیة الله الاعظم، روحی و ارواحنا من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشریف صلوات دیگری محبت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

مرور جلسه قبل

با توجه به فراوانی سخن حول محور مباحث نهضت حضرت زهرا سلام الله علیها، گاهی ممکن است در برخی عبارات و جملات تضاد و تزاحم و تناقض احساس شود، لذا بر آن شدیم که اصل ماجرای حرکت حضرت زهرا سلام الله علیها را تا جایی که فرصت اجازه دهد بیان کنیم.

از آنجا که موضوع بحثِ خطبه‌ی مشهور به خطبه‌ی فدکیه «میراث» است و آن بخش مربوط به «شاهد طلب کردن» در خطبه‌ی فدکیه مطرح نیست، همین محل بحث شده است و برخی از غیر شیعیان با سوءاستفاده از این موضوع گفته‌اند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نخست ادعای ارث کرد و چون پذیرفته نشد اظهار کرد که «پدرم کل آن را به من بخشیده بود»!

روشن است که این جسارتی شنیع بود که به محضر حضرت صدیقه سلام الله علیها صورت گرفت.

متأسفانه مسلمین در مورد سیدالشهدا علیه الصلواۀ والسلام و بخصوص حضرت زهرا سلام الله علیها ادعای محبت دارند اما تا بتوانند سخن نمی‌گویند و اگر مجبور به اظهار نظر بشوند توهین می‌کنند؛ و کسانی که اظهار نظر می‌کنند نظر خود را همراه با هوچی‌گری انجام می‌دهند چون با توجه به اسناد و مدارک می‌دانند که این موضوع صحت دارد.

چرا دیگران مسئله‌ی فدک را از «ارث» شروع می‌کنند؟

مسئله‌ی هبه بودن فدک برای این‌ها بسیار پر هزینه است، چون با افکارشان منطبق نمی‌شود.

نستجیربالله، از حضرت زهرا سلام الله علیها عذرخواهی می‌کنم که ایشان را در حدّ «ابوهریره» قبول نداشتند، او را صحابی تلقی کردند و قول و نقل او برای این آقایان حجت شد، لذا اگر او چنین تقاضایی می‌کرد می‌پذیرفتند.

کمااینکه عرض شد «جابر بن عبدالله انصاری» صحابی که منزلت ایشان با ابوهریره قیاس نمی‌گردد، اگر «قاعده‌ی یَد» را مطرح می‌کرد و این اموال نزد او بود سخن او را سریع قبول می‌کردند.

جابر مدعی شد که پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم به من فرمود از بحرین پولی خواهد رسید و پانصد سکه به شما داده خواهد شد.

اما از کجا این اعتبار را تخصیص دادند؟! این تخصیص از اموال عمومی است یا متعلق به پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم است از محل «فیء» یا «انفال» یا «خمس» یا «هدیه» به پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم است؟!

اما کسی نگفت از چه محلی این مبلغ را به شما بدهیم!

نقل شده است که خلیفه اول گریه کرد و گفت مرا به یاد پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم انداختی، اینگونه ادعای یک وعده را بدون شاهد طلب کردن، پذیرفت و پرداخت کرد!

پس خیلی سخت است که بگویی برای مِلکی شاهد طلب کردند که هم در دست حضرت زهرا سلام الله علیها بود هم «قاعده‌ی ید» موجود بود. لذا اینان ترجیح می‌دهند آن بخش نخست را نادیده گرفته و روی موضوع ارث بودن آن مِلک متمرکز شوند.

در محضر امام صادق علیه السلام فردی عصای پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم را بوسید، حضرت با اشاره به خودشان فرمود تو تکه چوبی را می‌بوسی در حالی که این فرد که مقابل توست از گوشت و موی پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم است!

البته که عصای پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم بوسیدنی است و متبرک است؛ اما من فرزند پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم هستم!

اگر ابوهریره ادعا می‌کرد می‌پذیرفتند، همچون جناب جابر که صحابی است و فقط با یک ادعا، پذیرفتند.

قاعده‌ی «یمین و شاهد»

یک قاعده‌ی فقهی موجود است که جمهور مسلمین بر آن اتفاق نظر دارند؛ قاعده‌ی «یمین و شاهد». در جایی محلیّت دارد که طرف دوم حضور ندارد.

یعنی دو نفر در تملک یک مال معارض هستند یا زمانی که ادعای تملک مختص یک نفر است و دیگران ادعایی روی مالکیت آن مال ندارند، با این قاعده، جمهور مسلمین موافقند.

کمااین‌که خلیفه اول در زمان صدور احکام قضائی به قاعده‌ی «یمین و شاهد» پایبند بوده است. یعنی غیر صحابی با یک شاهد و یک قسم به نتیجه مطلوب خود می‌رسید.

ضمن اینکه نوعاً مسلمین می‌گویند اگر شاهد عادل باشد شهادت او کفایت می‌کند، گرچه فامیل باشد و صحابی نباشد.

اینان از فاطمه زهرا سلام الله علیها شاهد خواستند اما از ابوهریره و دیگران نخواستند، با اینکه حضرت مدعی نبود، بلکه مال در تصرف ایشان بود. ضمن اینکه شاهد امیرالمؤمنین سلام الله علیه بود که رد کردند.

اینجاست که ارکان اعتقادی این تفکر فرو می‌ریزد چون نشان می‌دهد حتی در همه‌ی موارد به آن قائل نیستند، آن هم به آن معنایی که خودشان در مورد عدالت صحابی قائل هستند!

باید از اینان پرسید، اگر از صحابه روایتی نقل می‌کنید عدالت آنان را بررسی می‌نمایید؟! یا به صرف دیدن پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم او را عادل می‌دانید؟!

اما وقتی موضوع به حضرت زهرا سلام الله علیه می‌رسد دنبال شاهد هستید و آن شاهد هم رد می‌شود، آن هم شاهدی که حتی با آن صحابی قابل قیاس نیست اما با این وجود صحابی که هست! لذا موانع فراوانی دارد و درنتیجه باید کلاً این قواعد ساختگی و تخیلی را کنار بگذارید.

این یک تخیل است، از این جهت که ما قبول نداریم «هرکس که پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم را دید عادل است»، اما نشان می‌دهد که امیرالمؤمنین سلام الله علیه در مقام شاهد، و قولِ حضرت صدیقه طاهره سیده نساء العالمین سلام الله علیها در باب این مِلک پذیرفته نیست!

با اینکه قبول دارند امیرالمؤمنین سلام الله علیه به فرموده پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم جزو ده نفری است که بهشتی هستند؛ اما اینجا در مورد یک تکه زمین به نفع همسر خود خیانت می‌کند؟!

سبب گریه و خنده‌ی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در یک مجلس

این روایت که در صحیح بخاری آمده است را هم قبول دارند که پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم عبارتی در گوش صدیقه طاهره سلام الله علیها فرمود که حضرت ابتدا گریست و با شنیدن عبارت دوم لبخند زد.

عایشه از آن گفتگو سؤال کرد و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در پاسخ به او فرمود: من آن فردی نیستم که اسرار پدر خود را فاش کنم!

چون خودِ این خانم به نص آیه سوره تحریم اسرار پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم را فاش می‌کرد.

بعد از شهادت پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم آنان به حضرت زهرا سلام الله علیها مراجعه کردند، آنجا بود که حضرت به آنان فرمود که پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم آن زمان فرموده بود: «من بزودی از دنیا می‌روم».

لذا تحمل این خبر برای من سخت بود و سبب گریستن من همین موضوع بود.

سپس فرمود: «إِنَّكِ أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِي لَحَاقًا بِي»[4] تو اولین فرد از اهل بیت من هستی که بزودی به من ملحق می‌شود. این سبب لبخند من بود که فراق ما طول نمی‌کشد و به پدرم ملحق خواهم شد.

خداوند می‌فرماید آن کسی که هیچ اعتقادی هم ندارد وقتی در کشتی دچار طوفان شود به یاد «الله» می‌افتد، آدمها با استشمام بوی مرگ تغییر می‌کنند.

در همین جنگ دوازده روزه با احتمال وجود مرگ، روابط انسانی میان افراد رشد کرد و بهتر شد و یکدیگر را یاری می‌کردند.

لذا مؤمن اگر یاد مرگ باشد خوش خُلق می‌شود و مورد اعتماد است، چون دیگر چشم و دست او منحرف نیست، کریم و مهربان می‌شود. چون فرصت نیست دل نمی‌شکند، دنبال انس با قرآن و زیارت کربلا و نماز است.

اگر به فرد عادی بگویند بزودی از دنیا می‌روی ممکن است بگوید خودت از دنیا می‌روی، اما در اینجا پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم فرمود و قاعده این بود که اگر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها یک فرد عادی هم تلقّی شود، زهد و بی‌رغبتی به دنیا در حضرت کاهش یابد، ولی می‌گویند: «ادعای نابجایی داری مبنی بر اینکه پدرت به تو داده است»!

ضمن اینکه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها همچون جابر ادعا نکرد که قرار بوده است پدرم این‌ها را به من ببخشد، بلکه در این زمین که بخشش پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم است کارگران کار می‌کنند و معارض هم ندارد.

بیان کردن موضوع ارث بودن فدک، در باب الزام خصم است

اینجا خلیفه با ردّ این فرمایش همه‌ی قواعد حقوقی عالم را نقض کرد و قبول نکرد!

چون نپذیرفتن شاهد برای آنان سنگین است، لذا بخش اول را نادیده گرفته و سخنی نمی‌گویند.

حال چرا در خطبه‌ی فدکیه صحبت از ارث است؟ چون آن بخش اول، مربوط به قبل از ماجرای ایراد خطبه فدکیه توسط حضرت است. حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با حضور در مسجد، در مرحله‌ی دوم استنصار کردند.

ابتدا او که بر مرکب قدرت حکومت بود نپذیرفت که پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم این زمین را به حضرت داده است؛ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای مرتبه دوم از باب الزامِ طرف مقابل به مسجد رفتند و فرمودند: اگر هبه بودن این مال را قبول ندارید، من تنها فرزند پدر خود که هستم، لذا وارث ایشان می‌باشم و این مال ارث من است.

بنابراین خطبه فدکیه در مرتبه دوم این ماجرا قرار دارد و آن بخش نخست در انظار عموم رخ نداده است و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای این مورد خطبه‌ای نخوانده‌اند.

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها چند جا خطبه خوانده‌اند، حضرت با خواندن این خطبه‌ها بعضی را برای کمک به حق تحریک کردند.

در بخش اول، موضوع هدیه بودن فدک به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، و رد شاهد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها توسط خلیفه اول است. سپس، وقتی نپذیرفتند، با مردم مدینه صحبت کرد و خطبه خواند.

بیشتر از اینکه قرار بوده است این خطبه به ما برسد، که البته من نمی‌گویم قرار نبوده است این خطبه به ما برسد و رسیده است… زهرای اطهر سلام الله علیها خواستند برای همان بیچاره‌ها و همان آدم‌های نشسته در جا، همان آدم‌های بی‌حالی که اهل مقاومت نبودند مادری کنند.

ایثار کردن جزو اخلاق اولیای الهی

از باب مثال عرض می‌کنم که این اخلاق اولیای الهی است که به دنبال ایثار هستند.

قوم لوط به طور عجیبی وقیح بودند و وقاحت را از حد گذراندند، طبق فرمایش قرآن وقتی جمعی از ملائکه آمدند و بشارت فرزند‌دار شدن حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام را دادند از وجود مأموریت خود هم خبر دادند؛ به فرمان الهی برای عذاب قوم لوط آمده‌ایم.

معمولاً اینگونه است، اگر قرار باشد گنهکاری عذاب شود می‌گوییم او را شدید عذاب کنید! گویی ما خودمان منزه از هر گناه هستیم.

حضرت لوط علی نبینا و آله و علیه السلام پیغمبر مظلوم آن قوم، نزد حضرت ابرهیم علیه السلام، عزیز است. اگر تعلق خاطر حضرت ابراهیم به حضرت لوط علیهما السلام هم ملاک بود باید از وجود این عذاب خوشحال می‌شد. اما حضرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام پدر است طبق فرموده‌ی حق متعال: «مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ»[5]

علت مسلمانی ما فرمایش حضرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام است که فرمود: ما مسلمانیم.

حضرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام بسیار با عظمت و غیور است و تا امروز فرمایش ایشان پابرجاست و خدای متعال پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم را به تأسی از حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام توصیه می‌کند.

غیرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام به حضرت حق جل جلاله بود، اما نگفت آنان که این همه به حریم الهی متجاوز بودند اکنون باید سخت‌ترین مجازات را دریافت کنند بلکه ملتمسانه از ایشان برای آن قوم فرصت طلب کرد؛ «يُجادِلُنا فِي قَوْمِ لُوطٍ»[6] ممکن است اصلاح گردند ولو تعداد اندکی برگردند. تا جایی که خطاب آمد

«يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا»[7]  کار تمام شد.

بعضی نادانسته تصور می‌کنند خداوند حضرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام را توبیخ کرده است در حالی که بلافاصله می‌فرماید «إِنَّ إِبْراهِيمَ لحَلِيمٌ» خدا از او تعریف می‌کند.

در حالی که در جای دیگر خداوند از حضرت یونس علی نبینا و آله علیه السلام گله‌مند بود که قرار بود عذاب نازل شود و آثار عذاب را دیدی، چرا آنان را ترک کردی! یک مرتبه دیگر درخواست می‌کردی!

حضرت یونس علی نبینا و آله علیه السلام کم کاری نکرد… اما دوباره برای نجات آنان ضجه می‌زدی! لذا خدای متعال ایشان را توبیخ کرد و این توبیخ در حد خود حضرت بود و خطایی مرتکب نشده بود.

«وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ»،[8] تا دقیقه آخر برای اینان ضجه بزن و از آنان دست نکش…

حضرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام اصرار کرد تا جایی که ندا آمد «يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا». بلافاصله هم فرمود «إِنَّ إِبْراهِيمَ لحَلِيمٌ»

امیرالمؤمنین سلام الله علیه همینطور پای کار ما ایستاده است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَی إِبْرَاهِيمَ فِي حِلْمِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ».[9]

این بشارتی برای ما است برای داشتنِ وجود امیرالمؤمنین سلام الله علیه که تا آخر، پای کار شما ایستاده است. بلکه به تعبیر «شیخ محسن ابوالحب کبیر» خطاب به حضرت می‌گوید: یا ابراهیم سلام الله علیه! وقتی قرار بود در آتش انداخته شوی در آرامش بودی، ایستادی، البته آتش بر تو سرد شد. اما حلم فرزندت علی سلام الله علیه از دو جهت بر شما فزونی دارد. نخست اینکه آتش برای ایشان سرد نشد. دوم اینکه اگر خود شما بسوزی آسان‌تر است تا زمانی که در مقابل چشمان امیرالمؤمنین سلام الله علیه، فاطمه سلام الله علیها را… شعله بر صورت فاطمه سلام الله علیها می‌کشید.

لذا حلم امیرالمؤمنین سلام الله علیه بیشتر بود.

خطبه‌ی حضرت زهرا سلام الله علیها نمودار حلم ابراهیمی

خطبه خواندن حضرت زهرا سلام الله علیها برای عموم از جنس «حلمِ ابراهیمی» است.

اگر ما بودیم می‌خواستیم به سختی مجازات شوند اما حضرت آمدند و خطبه خواندند، تا شاید اینان برگردند و بیدار شوند.

کما اینکه وقتی شاهد این بود که دستان امیرالمؤمنین سلام الله علیه را بسته‌اند و قصد دارند از ایشان در مسجد به زور بیعت بگیرند فرمود نفرین می‌کنم. امیرالمؤمنین سلام الله علیه خطاب به سلمان فرمود بگو نفرین نکند.

اگر «إِنَّ إِبْراهِيمَ لحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ»[10] است برای وصف علی بن ابیطالب چه باید بفرماید! ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام به حلم امیرالمؤمنین سلام الله علیه تأسی می‌کند.

آن زمان که صدیقه طاهره سلام الله علیها که فرزند خود را از دست داده است و غرق به خون است و خود را کشان‌کشان تا مسجد رسانید؛ غیرت خدا «حیدر کرار» از ایشان خواست که نفرین نکند. پدر شما «رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ»[11] است.

این خانواده اینگونه هستند، بار عالَم را به دوش می‌کشند.

دلسوزی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در خطبه فدکیه

خطبه‌ی فدکیه در ابتدا خطبه‌ی هدایت مردم مدینه است! حضرت فرمودند: شما مسلمان‌شده‌ی به دست پدرم هستید که اکنون خود را نابود می‌کنید! چرا در حال نابودی خودتان هستید؟

این خطابه به جهت مهربانی حضرت زهرا سلام الله علیها است.

سپس حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با انصار صحبت کردند، کلام خیلی تربیتی است…

اگر شما تاریخ را نگاه کنید می‌بینید که انصار خدمت کرده بودند اما هیچوقت شاگرد اول نبودند، این‌ها در کدام جنگی شاگرد اول بودند؟

حال عبارت را ببینید.

فرمود «إيهاً بَنِي قَيلة»… بنی قیله از طوایف اوس و خزرج است، منظور از بنی قیله خطاب به انصار است.

بعد از گفتگو با طرف از پشت پرده، خطاب به اصحاب انصار که اهل مدینه بودند فرمود: «إيهاً بَنِي قَيلَة» ای بنی قیله؛ ای اهل اوس و خزرج!.. اینجا خطاب بیشتر با قبیله‌ی خزرج است…

«ءَأُهضَمُ تراث أبي؟ وأنتم بمرأىً مِنّي ومَسمَع» ایستاده‌اید و می‌بینید و می‌شنوید حق من در حال غصب شدن است؟

ابتدا با همه صحبت کرد، اما دستگاه حکومت و مهاجران همراه نبودند، در مرحله دیگر با انصار صحبت کرد…

«تلبَسكم الدعوة، وتُشملكم الخبرة» امر بر شما مشتبه شده است و دچار حیرت و گیجی شده‌اید؟! مگر نمی‌شناسید! «وأنتم ذوو العدد والعدّة» شما لشکر دارید، تعداد و نیرو و پول و شمشیر دارید!

در جلسه‌ی دیگری بحث حقائق خطبه فدکیه را مطرح نمودم که یک مورد از آن بحث کفر است، که بحثی مفصل است و مورد دیگر را در این مکان به عرض می‌رسانم، متن و صوت این جلسات در https://www.hkashani.com/?cat=6180 موجود است.

برای یک تکه زمین جنگ و جنگاور طلب نمی‌کنند. بر سر مسائل مالی لشکرکشی صورت نمی‌گیرد!

لذا فرمود «وأنتم ذوو العدد والعدّة» هم جمعیت دارید هم توان مالی و نظامی و شمشیر، «ولکم الدار و عندكمُ الجُنَنُ» شهر در دستان شماست، «وأنتم نُخْبةُ اللهِ التي انْتَخَب لدينهِ» روزی خداوند شما را انتخاب کرد که یاوران پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم باشید…

اینجا درواقع حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در حال شخصیت بخشیدن به این‌ها هستند که برگردند.

زمانی به شما انصار می‌گفتند: یاوران رسول خدا!

اما اکنون ایستاده‌اید و رسول خدا را می‌زنند. چون حضرت صدیقه سلام الله علیها همان رسول خدا بود. «بَضْعَةٌ مِنِّي» است!

«وأنتم نُخْبةُ اللهِ التي انْتَخَب لدينهِ، وأنصارُ رسُولهِ صلى الله عليه وآله وسلم، وخِيرَتُه التي انْتَجَب لنا أهل البيت» شما دوستان اهل البیت هستید…

وقتی این جملات را می‌افتید به یاد این بیت می‌افتید که «من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان»…

این در شأن حضرت فاطمه سلام الله علیها نیست ولی قصد دارد آنان را برگرداند، لذا می‌فرماید: با ما رفیق بودید…

«فنابَذْتُم فِينَا صَمِيمَ العَرَب، وناهَضْتُم الأُمم» به یاد دارید کفار عرب را شکست دادیم، امتها شکست خوردند و ظالمین را کنار زدیم، «وكافَحْتُم البُهمَ» پهوانان را بیرون زدید. اینان هم در جنگ حضور داشتند اما پهلوانان عرب را… «حتى دارَتْ لكم بِنا رَحَى الإسلام» تا جایی که خانه‌ی شما، منظور شهرتان، خانه اسلام شد، «و دَرَّ حَلَبُ الأيَّام، وخَضَعتْ نَخْوةُ الشِّرْك» فریاد شرک تمام شد، «و باخَتْ نِيرانُ الحرْب» کوههای آتش جنگ را خاموش کردیم (به صرف اینکه در آن جنگها هم حضور داشتند) «وهَدأتْ رَوْعَةُ الهَرْج» هرج و مرج و ناامنی‌ها تمام شد، «واسْتَوْسَقَ نِظامُ الدِّين» نظام اسلام پابرجا و مستحکم شد، بدر و احد و خیبر و خندق و حنین گذشت. پابرجا و مقتدر شدیم، با یکدیگر شدیم، «فأنَّى حِرْتُم بعد البَيان» حالا با گیجی به بیابان نافهمی سر زدید، با اینکه این همه حقایق را دیدید و شنیده‌اید،‌ «ونَكَصْتُم بعدَ الإقْدام» سپس از بیعت برگشتید، «وَ أَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الإعْلَانِ؟ وَ نَکَصْتُمْ بَعْدَ الإقْدَامِ؟» بعد از اینکه حقائق علنی اعلام شده بود، شما حرف‌های دلتان که قبلاً اعلام کرده بودید را بر حسب ترسی که دارید مخفی کردید و دیگر حق را نمی‌گویید، آن هم به نفع «قَوْماً نَّکَثُوا أَیْمَانَهُمْ»! به نفع بیعت‌شکنان نامرد حق را نمی‌گویید (منظور دستگاه حکومت است.) گویی خطاب حضرت به ما هم هست، «أَتَخْشَوْنَهُمْ» آیا می‌ترسید؟! «فَاللهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِينَ» اگر ایمان دارید باید از خدا بترسید…

با غصب فدک واکنش امت را محک زدند

ابتدا حضرت در شرایطی هستند که عده‌ای در مقابل ایشان هستند، عده دیگری هم هستند که انگیزه دفاع از حضرت را ندارند.

آیا به این موضوع فکر کرده‌اید که چرا آن‌ها باید از فدک شروع می‌کردند؟ چرا باید اولین مسئله‌ی حکومت «فدک» باشد؟ چرا باید اولین اقدام حضرت زهرا سلام الله علیها باشد؟

از فدک شروع کردند تا ببینند وضع امت چگونه است، ابتدا دست روی فدک گذاشتند تا واکنش احتمالی امت را ببینند.

اگر امت واکنش نشان داد بگویند بی‌قصد و منظور بوده‌اند و اشتباه شده است. اما اگر کسی با اهل بیت علیهم السلام همکاری نکرد یک قدم جلوتر می‌آمدند.

موافقت با ظالم و تبعات آن

گاهی در جامعه اتفاقی رخ می‌دهد که ارزیابی صورت می‌گیرد تا ببینند چه اتفاقی می‌افتد.

پرونده فرد در قیامت بررسی می‌شود، نعوذبالله در آن یک قتل ثبت شده است.

می‌گوییم «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَمِعَتْ بِذَلِك»… شنیدند اما امام حسین سلام الله علیه را دوره کردند، اقدام نکردند اما به محاصره‌ی سیدالشهدا علیه السلام راضی شدند. لذا آنان هم مورد لعن هستند.

در ماجرای ناقه‌ی صالح، یک نفر ناقه را کشت اما قرآن می‌فرماید «فَعَقَرُوها»[12] کشتند!

لعن وارده در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان «اللّهُمَّ العَن قَتَلَۀَ أمِیرَالمُؤمِنیِن» است، در حالی که قاتل حضرت فقط «ابن ملجم» بود!

در شام بیست و یکم ماه مبارک رمضان امام حسن علیه السلام در سخنرانی خود فرمودند: «أیُّهَا النَّاس! قَد قَتَلتُم هَذِهِ الَّیلَه» امشب او را کشتید… در حالی که یک نفر ضربه زده بود!

در برخی ادعیه هم مأثور است «لَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتکُم بِالأیدِی وَ الألسُن»[13] آنان که با زبان، شما را کشتند.

در صورت ایجاد یک شایعه در جامعه، افراد یا خریدار آن هستند یا مانع نمی‌شوند. اگر ناحق باشد شما را هم در آن ظلم شریک می‌کنند!

با زبان نمی‌توان به آن معنا کسی را کشت، گاهی روح فرد را می‌کشند. گاهی بر اثر فشارهایی که وارد می‌کنند فرد «دق مرگ» می‌شود. فردی را به زندان بیاندازید و چاقو بزنید یا اینکه زخم زبان فراوان فرد را «دق مرگ» کند!

دختر امام حسین علیه السلام را در خرابه با شمشیر نزدند ولی کشتند.

این کار به قدری سخت است که امیرالمؤمنین سلام الله علیه زمان دریافت گوسفند و شترِ زکات فرمود بچه را از مادر جدا نکنید.

می‌گویند زمان که قصد دارید گوسفندی را قربانی کنید، جلوی فرزند گوسفند این کار را نکنید.

این‌ها هم جزو مصادیق کشتن است…

هنگام تصادف حتی اگر حق با فرد باشد و جلوی فرزند با پدر دعوا کند، ترس کودک را چگونه پاسخ می‌دهد؟

پناه بر خدا پرونده‌های ما در قیامت سنگین است…

با گرفتن فدک منتظر واکنش مردم بودند، وقتی خبری نشد، اقدام یک مرحله تشدید شد.

طبق نظر ما هجوم اصلی به خانه‌ی حضرت در مرحله‌ی آخر اتفاق افتاد.

در یکی از نقل‌های فدک هست که زهرای مرضیه سلام الله علیها قباله‌ی فدک را پس گرفتند، وقتی حضرت به خانه برمی‌گشت، خلیفه دوم جلوی حضرت را گرفت، اینجا ضربه‌ی قتل نبود بلکه منتظر واکنش مردم بودند؛ در شهر پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم جلوی راه دختر پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم را بگیرد! جامعه ساکت است و خفه است!…

حضرت قبل از هجوم به خانه این موارد را فرمودند.

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: حالا که نظام دین شکل گرفت و همه چیز پابرجا شد و شما دیدید، شما هم مرا می‌شناسید و هم پدر مرا هم می‌شناسید «فَانّى حِرْتُمْ»… حِرتُم از حیرت است… حیرت‌زده شدید، «بَعْدَ الْبَيانِ»… به چه چیز شک داشتید؟! آیا نمی‌دانید حق با چه کسی است؟!

بسیاری از اوقات می‌دانیم حق با چه کسی است و مظلوم چه کسی است، اما منفعت شخصی مانع است، چون آبروریزی و هزینه دارد.

حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها قدم به قدم برای هدایت امت با همه‌ی آن‌ها صحبت کرد، مثل حضرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام که برای به تأخیر افتادن عذاب قوم حضرت لوط تلاش کرد تا جایی که فرمان الهی آمد…

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای هدایت این‌ها در ابتدا با همه صحبت کردند و دیدند فایده‌ای ندارد،  سپس با انصار صحبت کردند، اما دیدند فایده نداشت، سپس در مرحله‌ی دیگری با زنان انصار جلسه گذاشتند.

خطبه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با زنان انصار

زنان انصار به محضر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها آمدند و عرض کردند: «كَيْفَ أَصْبَحْتِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ»[14]، اوضاع بیماریتان چطور است؟

البته مشخص نیست که این جلسه قبل از هجوم بود یا بعد از آن…

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود: «أَصْبَحْتُ وَ اَللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُنَّ» از دنیای شما بیزارم که باعث شد علی را فروختید!

زن سالخورده‌ای نزد معاویه آمد و معاویه با طعنه به او گفت: «علی از دنیا رفت حال تو چطور است»؟! گفت: «لَا خَیرَ فِی العَیشِ بَعدَ أمِیرَالمُؤمِنِین»… بعد از علی دیگر خاک بر سر دنیا! ما بعد از علی دیگر زندگی نکردیم…

نخست حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به آنها فرمودند… اما این زنان نقش مهمی نداشتند… فرمود: «أَصْبَحْتُ وَ اَللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُنَّ» حالم از دنیای شما بهم می‌خورد. علی را فروختید که چه چیز بدست بیاورید.

چون حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌دانند که این زنان تا حدی می‌توانند در امور قدرت و نظام و جنگ کار کنند؛ فرمودند: «قَالِيَةً لِرِجَالِكُنَّ» از مردانتان خیلی ناراحت هستم، «لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ إِذْ عَجَمْتُهُمْ وَ سَئِمْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحاً لِأُفُونِ اَلرَّأْيِ» تا ممکن بود مدارا کردم تا برگردند، نخواستند پای علی و پای حق بایستند. «وَ لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اَللّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي اَلْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ».

در مکانی بحث ما این است که چرا حضرت زهرا سلام الله علیها در مورد کفر اینان صحبت نمودند، که این جلسات در hkashani.com/?cat=6180 موجود است.

این‌ها از آیات کفر است، سپس می‌خواهد تحلیل کند، موضوع چه بود؟ از هبه بودن شروع شد و سپس فرمود ارث من که هست! گوش ندادند… به انصار فرمود یاران پدرم بودید و به جنگ می‌رفتید، مرا هم که می‌شناسید! اما باز افاقه نکرد، سپس پرده را کنار زد فرمود: «بُعداً لِلْقَوْمِ اَلظَّالِمِينَ»… نفرینشان کرد که رحمت خدا از این ظالمین دور باد… «وَيْحَهُمْ» وای بر اینان، «لَسَارَ بِهِمْ سِيرَةً سُجُحاً فَإِنَّهُ قَوَاعِدُ اَلرِّسَالَةِ وَ رَوَاسِي اَلنُّبُوَّةِ» ستون رسالت را کندند، گمان نکنید که صرفاً مسئله‌ی یک زمین است بلکه ستون رسالت و پایه‌های نبوت را کندند، ساختمان نبوت و اسلام از میان رفت، «وَ مَهْبِطُ اَلرُّوحِ اَلْأَمِينِ» این امت کسانی بودند که در میانشان روح الامین نازل می‌شد… اگر با علی بودید باز هم سر به فلک کشیده بودید و ملکوت در دستانتان بود. از میوه‌ی یقین ملکوت چیده و می‌چشیدید… «أَلاَ ذلِكَ هُوَ اَلْخُسْرانُ اَلْمُبِينُ» موضوع این نیست که از من باغی دزدیده شد، «وما الذي مَا نَقَمُوا عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ»… چرا اینان علی سلام الله علیه را دوست ندارند؟ ابی الحسن سلام الله علیه چه کمبود و نقطه ضعفی دارد که از او بیزارند؛ یعنی موضوع فدک هم موضوع امام علی سلام الله علیه است… «نَقَمُوا وَ اَللَّهِ مِنْهُ إِلاَّ نَكِيرَ سَيْفِهِ» به خدا قسم که از تیزی شمشیر علی بیزارند؛ مگر اینان مسلمان و انصار و مهاجر نبودند؟!

اگر نیروی نظامی ما در این جنگ دوازده روزه قدرت داشت خوشحال می‌شدیم یا ناراحت؟!

روشن است که ایمان ندارند…

«نَقَمُوا وَ اَللَّهِ مِنْهُ إِلاَّ نَكِيرَ سَيْفِهِ و شدّة وطأته» چون علی علیه السلام قدر قدرت است و با وجود ایشان نمی‌توان به اسلام آسیب زد، «وَ نَكَالَ وَقْعِهِ وَ تَنَمُّرَهُ فِي ذَاتِ اَللَّهِ» علی سلام الله علیه در راه خداوند کوهی پابرجاست که تکان نمی‌خورد؛ اینان بیست و سه سال تحمل کرده بودند تا با رفتن پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم آسوده شوند و بتوانند ریشه را برکنند، اما با وجود امیرالمؤمنین سلام الله علیه، پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم هست و اصل دین پابرجاست، «وَ تَاللَّهِ لَوْ تَكَافُّوا عَلَيْهِ عَنْ زِمَامٍ نَبَذَهُ إِلَيْهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ» اگر زمام امور را همان‌طور که پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم به دست علی علیه السلام داد شما هم به ایشان سپرده بودید، «لَسَارَ بِهِمْ سِيرَةً سُجُحاً» علی علیه السلام شما را به سمت ملکوت می‌برد بدون اینکه احساس خستگی و تلخی و سختی کنید…

اگر با علی علیه السلام همراه می‌شدید او شما را هم بالا می‌برد.

سیر عروجی با امام

روزی «ابوبصیر» به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد، حضرت موسی علی نبینا و آله علیه السلام چه چیز را می‌خواست ببیند که خدا فرمود «لَنْ تَرَانِي»[15]

حضرت صادق علیه السلام فرمود اکنون کاری انجام می‌دهم تا بتوانی ببینی، با اینکه ابوبصیر قابل قیاس با حضرت موسی علی نبینا و آله علیه السلام نیست، ویژگی امام این است که کاری می‌کند تا شما هم رشد کنید.

بعضی از اولیای الهی دست کسی را گرفته‌اند و فرد «طی الارض» نموده است، در حالی که آن شخص به تنهایی توان این را نداشت؛ لذا گاهی کسی فقط توان «سِیر» خود را دارد و گاهی توان «سیر» دیگران را هم دارد و رشدشان می‌دهد.

فارق از صحت و سقم آن در نقلی آمده است که امام حسین علیه السلام از میان دو انگشت خود چیزهایی را به اطرافیان نشان داد، یعنی خود آنان به تنهایی توان دیدن نداشتند لذا به ارائه‌ی امام دیدند.

فرمود به خدا قسم اگر زمام عموم بدست مسلمین بود امروز گرفتار آب و نان نبودید… بحثتان این بود که با فرشته مباحثه کنید یا به ملکوت عالم بروید به یقین تامّ بروید. اما هنوز گرفتار آب و نان و نیازهای اولیه‌ی مادی هستیم…

روضه و توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

در خانه‌ای که بیمار هست همه در پی دعا هستند که ان‌شاء الله خدای متعال شفا می‌دهد و کسی نفوس بد نمی‌زند، اما پسران حضرت شاهد تابوت ساختن پدر در حیات خانه بودند.

خبر رسید فاطمه سلام الله علیها شهید شد لذا مردم تجمع کردند، آمده بودند شکستنِ امیرالمؤمنین سلام الله علیه را ببینند، آرزوی آنان بود تا «فاتح خیبر» را شکسته ببینند…

همه‌ی امت آمدند و اعلام شد که تشییع حضرت به تعویق افتاد، چون برای ماندن نیامده بودند، رفتند.

فاطمه زهرا سلام الله علیها به کسی نیاز ندارد ولی بسیار اهل وفاست، سلمان و مقداد و اباذر و عمار برای رفتن به خانه‌ی حضرت دعوت شدند و اجازه یافتن تا بر پیکر مبارک حضرت نماز بخوانند. چون حضرت فراموش نمی‌کند که اینان پای کار بودند.

اگر به نیازمندی فاطمه زهرا سلام الله علیها بود امیرالمؤمنین سلام الله علیه کفایت می‌کرد چون نماز دیگران در کنار نماز حضرت نماز نیست.

مثل این است که در یک جلسه امیرالمؤمنین سلام الله علیه باشد و هزاران نفر دیگر هم حضور داشته باشند، حضور اینان در کنار حضور حضرت ابداً اهمیت ندارد.

گرچه این یاران در هجوم به خانه نتوانستند کاری انجام دهند اما چون دلشان با این خانواده بود فراموش نشدند.

اهل بیت تنهاخور نیستند… تا وقتی عمری باقی است کاری انجام دهیم… اینان پای ما می‌ایستند و فراموش نمی‌کنند…

آنان آمدند بعد از خواندن نماز رفتند چون نقلها به‌گونه‌ای است که نمی‌توان قطعی سخن گفت…

بعد از رفتن آنان حضرت مشغول شد، پیکر سبک فاطمه را روی تخته‌ای گذاشت که از قبل مشخص کرده بود با یک غم و دل شکسته‌ای زهرای جوان هجده ساله…

امیرالمؤمنین سلام الله علیه مبتلا شد چون باید دست می‌کشید، گاهی سر بر دیوار می‌گذاشت و ضجه می‌زد، دوباره مشغول می‌شد گریه می‌کرد و آرام می‌شد.

امیرالمؤمنین سلام الله علیه علم دارد اما علم حسی اینجا حاصل شد یعنی آنچه می‌دانست را می‌دید. لذا دست به بازو…

کار حضرت توأم با گریه بود، لحظه‌ای متوجه پشت سر خود شد و دید که بچه‌ها آستین به دهان گرفته آرام و بی‌صدا گریه می‌کردند، مگر ممکن است مادری را غسل دهید و بچه‌ها به تماشا بایستند! امکان کنترل کردن این‌ها نیست.

اما می‌دانند که پدر در اوج مظلومیت است، حضرت آنان را دید، گویی داشتند قبض روح می‌شدند. امیرالمؤمنین سلام الله علیه خیلی دلسوخته شد…

فرمود «يَا أُمَّ كُلْثُومٍ يَا زَيْنَبُ يَا سُكَينَةُ يَا حَسَنُ يَا حُسَيْنُ»[16] اینها فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها بودند اما به دلیل لطافتی که دارد فرمود «يَا فِضَّةُ! هَلُمّوا تَزَوَّدوا مِنْ امِّکمْ» بیایید از مادرتان توشه بگیرید…

گویی هر فاطمیه امیرالمؤمنین سلام الله علیه هم خطاب به ما می‌فرماید «هَلُمّوا تَزَوَّدوا مِنْ امِّکمْ»


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4]. صحیح بخاری، جلد 4، صفحه 203 (فَقَالَتْ: أَسَرَّ إِلَيَّ: «إِنَّ جِبْرِيلَ كَانَ يُعَارِضُنِي القُرْآنَ كُلَّ سَنَةٍ مَرَّةً، وَإِنَّهُ عَارَضَنِي العَامَ مَرَّتَيْنِ، وَلاَ أُرَاهُ إِلَّا حَضَرَ أَجَلِي، وَإِنَّكِ أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِي لَحَاقًا بِي». فَبَكَيْتُ، فَقَالَ: «أَمَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الجَنَّةِ، أَوْ نِسَاءِ المُؤْمِنِينَ» فَضَحِكْتُ لِذَلِكَ)

[5]. سوره مبارکه حج، آیه 78(وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ  هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ  مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ  هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ  فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ  فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ)

[6]. سوره مبارکه هود، آیه75 (يُجادِلُنا فِي قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ)

[7]. سوره مبارکه هود، آیه76 (يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ)

[8]. سوره مبارکه قلم، آیه 48 (فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى‌ وَ هُوَ مَكْظُومٌ)

[9]. المفجّع وشعره في الغدير، العلامة الأميني، جلد1،  صفحه 8 . کشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين علیه السلام ،  جلد۱، صفحه۵۳

[10]. سوره مبارکه هود، آیه 75

[11]. سوره مبارکه انبیا، آیه 107

.[12] سوره مبارکه هود، آیه 65

[13] زیارت حضرت عباس علیه السلام

[14].  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد 43، صفحه 161 (ما، [الأمالي للشيخ الطوسي ] ، اَلْحَفَّارُ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيٍّ اَلدِّعْبِلِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ اَلْخَزَّازِ عَنْ أَبِي سَهْلٍ اَلدَّقَّاقِ عَنْ عَبْدِ اَلرَّزَّاقِ وَ قَالَ اَلدِّعْبِلِيُّ وَ حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ اَلدَّيْرِيُّ عَنْ عَبْدِ اَلرَّزَّاقِ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ اَلزُّهْرِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ بْنِ مَسْعُودٍ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: دَخَلْنَ نِسْوَةٌ مِنَ اَلْمُهَاجِرِينَ وَ اَلْأَنْصَارِ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَعُدْنَهَا فِي عِلَّتِهَا فَقُلْنَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَيْفَ أَصْبَحْتِ فَقَالَتْ أَصْبَحْتُ وَ اَللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُنَّ قَالِيَةً لِرِجَالِكُنَّ لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ إِذْ عَجَمْتُهُمْ وَ سَئِمْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحاً لِأُفُونِ اَلرَّأْيِ وَ خَطَلِ اَلْقَوْلِ وَ خَوَرِ اَلْقَنَاةِ وَ لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اَللّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي اَلْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ لاَ جَرَمَ وَ اَللَّهِ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَهَا وَ شَنَنْتُ عَلَيْهِمْ غَارَهَا فَجَدْعاً وَ رَغْماً لِلْقَوْمِ اَلظَّالِمِينَ وَيْحَهُمْ أَنَّى زَحْزَحُوهَا عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ مَا نَقَمُوا وَ اَللَّهِ مِنْهُ إِلاَّ نَكِيرَ سَيْفِهِ وَ نَكَالَ وَقْعِهِ وَ تَنَمُّرَهُ فِي ذَاتِ اَللَّهِ وَ تَاللَّهِ لَوْ تَكَافُّوا عَلَيْهِ عَنْ زِمَامٍ نَبَذَهُ إِلَيْهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاَعْتَلَقَهُ ثُمَّ لَسَارَ بِهِمْ سِيرَةً سُجُحاً فَإِنَّهُ قَوَاعِدُ اَلرِّسَالَةِ وَ رَوَاسِي اَلنُّبُوَّةِ وَ مَهْبِطُ اَلرُّوحِ اَلْأَمِينِ وَ اَلطَّبِينِ بِأَمْرِ اَلدِّينِ وَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ أَلاَ ذلِكَ هُوَ اَلْخُسْرانُ اَلْمُبِينُ وَ اَللَّهِ لاَ يَكْتَلِمُ خِشَاشُهُ وَ لاَ يُتَعْتَعُ رَاكِبُهُ وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً رَوِيّاً فَضْفَاضاً تَطْفَحُ ضَفَّتُهُ وَ لَأَصْدَرَهُمْ بِطَاناً قَدْ خَثَرَ بِهِمُ اَلرَّيُّ غَيْرَ مُتَحَلٍّ بِطَائِلٍ إِلاَّ تَغَمُّرَ اَلنَّاهِلِ وَ رَدْعَ سَوْرَةِ سَغَبٍ وَ لَفُتِحَتْ عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ اَلسَّماءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ سَيَأْخُذُهُمُ اَللَّهُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ فَهَلُمَّ فَاسْمَعْ فَمَا عِشْتَ أَرَاكَ اَلدَّهْرُ عَجَباً وَ إِنْ تَعْجَبْ بَعْدَ اَلْحَادِثِ فَمَا بَالُهُمْ بِأَيِّ سَنَدٍ اِسْتَنَدُوا أَمْ بِأَيَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّكُوا لَبِئْسَ اَلْمَوْلى وَ لَبِئْسَ اَلْعَشِيرُ وَ بِئْسَ لِلظّالِمِينَ بَدَلاً اِسْتَبْدَلُوا اَلذُّنَابَى بِالْقَوَادِمِ وَ اَلْحَرُونَ بِالْقَاحِمِ وَ اَلْعَجُزَ بِالْكَاهِلِ فَتَعْساً لِقَوْمٍ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً أَلا إِنَّهُمْ هُمُ اَلْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَيْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ اِحْتَلَبُوا طِلاَعَ اَلْقَعْبِ دَماً عَبِيطاً وَ ذُعَافاً مُبِيداً هُنَالِكَ يَخْسَرُ اَلْمُبْطِلُونَ وَ يَعْرِفُ اَلتَّالُونَ غِبَّ مَا أَسَّسَ اَلْأَوَّلُونَ ثُمَّ طِيبُوا بَعْدَ ذَلِكَ عَنْ أَنْفُسِكُمْ لِفِتَنِهَا ثُمَّ اِطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً وَ أَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارِمٍ وَ هَرْجٍ دَائِمٍ شَامِلٍ وَ اِسْتِبْدَادٍ مِنَ اَلظَّالِمِينَ فَزَرَعَ فَيْئُكُمْ زَهِيداً وَ جَمَعَكُمْ حَصِيداً فَيَا حَسْرَةً لَهُمْ وَ قَدْ عَمِيَتْ عَلَيْهِمُ اَلْأَنْبَاءُ أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ .)

[15]. سوره مبارکه اعراف، آیه 143

[16].  عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، جلد ۱۱،  صفحه ۱۰۶۸

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *