مناظره حامد کاشانی و عبدالرحیم سلیمانی اردستانی

9 آذر 1404

فاطمیه در برابر طغیان کفر؛ جلسه پنجم (جلسه آخر)

حجت الاسلام کاشانی روز یکشنبه مورخ دوم آذرماه 1404 به مناسبت ایام فاطمیه در هیئت محترم حضرت عبدالله بن الحسن علیهما السلام به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “فاطمیه در برابر طغیان کفر” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین، صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص حضرت صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین صلواتی بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، عرض تسلیت به محضر با عظمت حضرت بقیّة الله الاعظم، روحی و ارواحنا من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

هدیه به روح امام راحل، شهدای عظیم الشأن، شهدای صالح اخیر، شهید نصر الله و تمام کسانی که در طول تاریخ برای اهل بیت نفس زدند، قدمی برداشتند، قلمی زدند، درهمی خرج کردند، قطره اشکی ریختند… پدر و مادر این جمع، ان شاءالله خداوند‌ ما و فرزندان و نسل و ذریه‌مان را تا قیامت بر درِ این خانه نگه دارد صلوات دیگری محبت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

مروری بر مطالب گذشته

بحث ما مواجهه‌ی صدیقه طاهره سلام الله علیها با طغیان کفر بود.

مختصری توضیح دادیم که منظور از کفر، کفر حقیقی است که در قیامت خواهد بود. آن چیزی که به یکدیگر نسبت می‌دهند و می‌گویند فلانی تکفیری است، مربوط به کفری است که در دنیاست، یعنی اگر کسی را از دایره مسلمین در دنیا خارج کنیم، ممکن است ما در تعامل با او، او را در فشار قرار دهیم، اما کسی در قیامت کافر باشد یا مؤمن باشد، من کاری با او ندارم؛ یعنی اگر من به کسی بگویم در قیامت کافر هستی یا کافر نیستی، مسلماً با حرف من اتفاقی رخ نمی‌دهد.

یعنی این بحث ما «نسبت کفر دادن به کسی» نبود.

چون در قیامت کسی مؤمن یا کافر باشد، خدا با او تعامل می‌کند؛ من کاره‌ای نیستم، اما آن چیزی که در دنیا رخ دهد، مؤمنین طور دیگری با کافر برخورد می‌کنند؛ و آن چیزی که مهم است، آن پایان کار ما در قیامت است که حیات حقیقی است. قرآن کریم هم مکرر به این موضوعات پرداخته است، یعنی کسانی که حقیقت را می‌شناختند و انکار کردند… که فرصت نشد جنبه‌های اخلاقی‌ آن را مثال بزنم، شما در زندگی روزمره‌تان می‌توانید مکرر ببینید که کسی حقیقتی را می‌داند یا نمی‌داند.

مثلاً طرف ورود ممنوع می‌رود، راه طرف مقابل که حق دارد را بسته است، اگر یک چراغ بزند، فحش هم می‌دهد! این کفر ورزی است! به همین سادگی!

تو در حال ضایع کردن حق دیگران هستی، اقلّ این است که عذرخواهی کنی.

اگر کفر ورزی از نقطه کوچک هم شروع شود خطرناک است، نجات انسان را سخت می‌کند، باعث مرگ حقیقت انسان می‌شود، روح می‌میرد، روح کور می‌شود، ناشنوا می‌شود، نابینا می‌شود، از دست می‌رود، ناتوان می‌شود، اجر زحماتش را نمی‌بیند، عمل او حبط می‌شود.

بعد عرض کردیم ربط این بحث‌ها به فاطمیه چیست؟ از جلسه قبل شروع کردیم، این جلسه هم جمع‌بندی کنیم. عرض کردیم: در حالت عادی اگر بنده یک غلطی یا خطایی کرده باشم، اگر در دوربین باشد و شما شاهد باشید، می‌توانید اثبات کنید، ولی نمی‌توانید باطن من را اثبات کنید؛ نعوذ بالله باطن من کفر است، چطور می‌توانید اثبات کنید؟

یعنی کسی نمی‌توانست کفرِ دستگاه کفر و طاغوتی که مقابل امیرالمؤمنین علیه السلام قرار گرفت را بحث کند، چون در ظاهر فقط یک اتهام است و راهی برای اثبات وجود نداشت.

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله تمهیدی اندیشیدند و زهرا طهرای اطهر سلام الله علیها هم تمهیدی.

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله هم هزینه کفر را بالا بردند، هم این‌ها را به یک کنجی بردند که اگر خواستند کفر ورزی کنند، انتحار کنند.

تا اینجا عرض کردیم که مثلاً پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله یک فضایی ایجاد کرده بودند که همه زهرای اطهر سلام الله علیها را بشناسند، حساسیت پیغمبر صلوات الله علیه و آله به او را بدانند و نگویند مانند پدری است که فرزند خود را دوست دارد.

در بعضی از مواقع، مثل مباهله، روشن شد که یک دوست داشتن عادی نیست؛ چون حسنین علیهما السلام آمدند، اما زینبین سلام الله علیهما نیامدند!

این یعنی اینکه این کسانی را که پیغمبر صلوات الله علیه و آله آوردند، منتخبین عالم وجود هستند. ولو زینب کبری سلام الله علیها عرشی است، ولی مثل این‌ها نیست، یعنی خمسه طیبه نیست.

اینطور نیست که بگویند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فقط دختر خود را دوست دارد! مسلماً اگر اینطور بود که باید نوه را هم دوست می‌داشت؛ همانطور که نوه‌های پسری‌ خود را آورده بود، به همان معنایی که دختر خود را آورد، می‌توانست نوه خود را هم بیاورد.

روشن بودن مقام حضرت زهرا سلام الله علیها برای جامعه

این موضوع برای این بود مردم بفهمند زهرای اطهر سلام الله علیها از همه جهت یک استثناء است و پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله خیلی موارد استثنائی هم راجع به ایشان انجام دادند. مثل اینکه فرمودند ایشان بتول است، ایشان عذراء است، اصلاً ساختار بدنی فاطمه با شما فرق می‌کند، شأن او در جمیع شئون با شما فرق می‌کند، طهارت ایشان با همه فرق می‌کند، با کسی قابل قیاس نیست.

اگر بخواهد ازدواج صورت بگیرد… در آن دوره ازدواج‌ها خیلی راحت رخ می‌داد… ما هم در سلسله جلسات «در باب ازدواج» با لینک https://www.hkashani.com/?cat=6039 بصورت مفصل عرض کرده­ایم.

مثلاً پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله با کدامیک از همسران خود هم‌کفو بوده‌اند که ازدواج کرده‌اند؟ با کدام هم‌شأن بوده‌اند؟

اینکه هر کسی به خواستگاری می‌آمد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می­فرمودند «نه، باید خدا فاطمه را به عقد ازدواج کسی درآورد، این امر الهی است»؛ چرا؟ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها چه فرقی با بقیه می‌کنند؟ اگر صرفاً یک دختر مثل بقیه دختران است، چه فرقی می‌کند؟

پس روشن می‌شود که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها یک دختر کنار بقیه دختران نیست، یکی تافته‌ی جدا بافته است، آن هم در جهت هدایتی.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «لَوْ لَمْ يَخْلُقِ اَللَّهُ عَلِيَّ اِبْنَ أَبِي طَالِبٍ لَمَا كَانَ لِفَاطِمَةَ كُفْؤٌ»،[4] چه کسی برای کدام دختر اینطور حرف می‌زند؟

از زمان آدم به بعد… چه ربطی دارد؟ چرا اینقدر  عقب می‌بری؟ بگو در امت من کفوی بجز علی ندارد که بخواهد ازدواج کند.

بعد از این تبلیغ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم که جلسه گذشته توضیح دادیم، دغدغه‌ی اهل بیت علیهم السلام ابداً معرفی اولیای خدا نیست، مگر کسانی که یک مدخلیتی در حق دارند.

فقط حضرت مریم سلام الله علیها و صدیقه طاهره سلام الله علیها استثناء هستند و به شکل مکرر معرفی شدند، چون هر دو در حجیّت حجت زمان خود مؤثرند. دیگران با توجه به این‌ها به حجیّت آن پیغمبر یعنی حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام، و این امام یعنی حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دلالت می‌شوند؛ به گونه‌ای که اگر کسی بخواهد اقدامی بکند، همه غلط بزرگ او را بفهمند.

الان ما در این جلسه هستیم، شاید چند هزار نفر آدم، زن و مرد، پیر و جوان، دختر و پسر، بچه و  کوچک، این‌ها نشسته‌اند.

شما به خانه می‌روید، می‌گویند چه خبر بود؟ می‌گویید خوب بود الحمدلله، مثلاً مجلس گرم بود، ان شاء الله مورد قبول واقع شود، مثلاً ۱۰۰۰ تا ۲۰۰ نفر آدم آمده بود. نمی‌گویید «علی سعیدی، سعید علوی، محمد حسینی»… مسلماً شما نام همه‌ی حاضرین را در خانه لیست نمی‌کنید.

شما فرض کنید تمام مسئولین کشور هم بیایند، تمام رؤسای سه قوه بیایند، تمام نمایندگان مجلس بیایند، تمام وزرا بیایند، تمام رؤسای فدراسیون‌ها بیایند، رئیس دانشگاه‌های مختلف بیایند، بعد شما اسم یک نفر را ببرید، این یعنی چه؟ یعنی یک تمایزی بین او با باقی هست، خیلی روشن است و بفهمند.

مثال: مثلاً مرحوم آیت الله بهجت هم آمده اینجا نشسته است، شما شب خانه می‌روید، می‌گویند چه خبر بود؟ نمی‌گویید خواننده چه روضه‌ای خواند، سخنران چه گفت، می‌گویید آقای بهجت آمده بود.

مگر بقیه حضور نداشتند؟ همه محترم هستند، ولی او یک جایگاهی دارد که می‌گویید آقای بهجت آمده بود. یعنی این خبر است.

یعنی در ذهن شما چنان تفوّقی دارد… البته که نمی‌خواهید به بقیه توهین بکنید. اتفاقاً بقیه هم احساس توهین نمی‌کنند…

حال اگر تمام مسئولین کشور آمده باشند، از رؤسای سه قوه بگیرید تا بقیه مسئولین، بعد شما اسم یک نفر را ببرید، دیگر سخت می‌شود! چون هر کس یک نفر را می‌گوید، چون این‌ها به هم نزدیک هستند، یک نفر طرفدار «الف»، یک نفر طرفدار «ب»، یک نفر طرفدار «جیم» است.

در آن خانه‌ای که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بودند، امام حسن علیه السلام بودند، امام حسین علیه السلام بودند، حضرت زینب سلام الله علیها بودند، وقتی می‌خواستند حمله کنند، غلام غاصب گفت: «فاطمه در خانه است!».

این موضوع خیلی سخت اتفاق می‌افتد!

اگر کنار مرحوم آیت الله بهجت، مثلاً استاد ایشان آقای قاضی هم بود، دیگر شما نمی‌گفتید آقای بهجت آمده بود، اگر استادشان آقای غروی اصفهانی هم بود، نمی‌گفتید آقای بهجت آمده بود، مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی هم بود، علامه مجلسی هم بود، خانه که می‌رفتید نمی‌گفتید آقای بهجت آمده بود.

 مقام اثبات

اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و امام حسن مجتبی صلوات الله علیه و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هستند، اما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم طوری جامعه را روشن کرده است که حتّی غلام آن کسی هم که می­خواست درب را آتش بزند هم گفت: فاطمه در خانه است!

یعنی پیغمبر صلوات الله علیه و آله کار خود را کرده است. پیغمبر صلوات الله علیه و آله کاری کرده است اصطلاحاً مقام اثبات صدیقه طاهره کاملاً مستحکم باشد.

مقام اثبات یعنی این؛ زمانی کسی خیلی باسواد است ولی شما اور نمی‌شناسید، بعد می‌گویند دکترای هاروارد دارد. به این مدرک مقام اثبات می‌گویند.

شما با این مدرک قبول می‌کنید، قبل از اینکه بگویند این دکترای هاروارد دارد، این همان آدم بود، یعنی بودِ آن آدم که فرقی نکرده است، اگر سواد دارد که دارد؛ اگر سواد ندارد هم ندارد. این نگاه، مقام اثبات است.

مقام اثبات لزوماً به واقعیت افراد ربطی ندارد.

کمااینکه یک نفر مثلاً سه تا دکترای قلابی دارد، ۴۰۰ مقاله دزدی دارد، خیلی وجهه‌ی علمی دارد، ولی هیچ علمی ندارد؛ یعنی از هر دو طرف مثال زدم.

بودِ طرف که مشخص است، ولی نسبت شما با او «مقام اثبات» اوست.

وقتی ارزش کاغذ از علم بالاتر است!

مقام اثبات یعنی همین ادله و مدارکی که طرف دارد، که متأسفانه در کشور (جز برای عده اندکی) ما الان درس خواندن فقط مقام اثبات شده است.

کاغذ آن علم را دارند، ولی به درد نمی‌خورد. شاید یک در هزار علم دارند، بقیه کاغذ دارند.

مقام اثباتِ توخالی پشیزی نمی‌ارزد، تقلب می‌کنند، چه‌چیزی را تقلب می‌کنید؟… که کاغذ آن را بگیرند!

این یکی از بزرگ‌ترین بدبختی‌های مسئله علم در کشور ما است.

گاهی شما می‌بینید یک نفر استاد دانشگاه ادیان است، اولیات ادیان را نمی‌فهمد، بعد این همه شاگرد تربیت کرده است! وای بر آن دانشگاه‌ها که استاد از شاگرد کمتر می‌داند. چرا؟ چون علم مهم نیست، مدرک مهم است. بودن آن مهم نیست، قوت مهم نیست، کاغذ مهم است! کاغذ مهم است که تقلب هست. کاغذ مهم است که کسی یک مقاله‌ای را می‌نویسد، اسم سه نفر را در آن می‌نویسند. طرف وقت نمی‌کند چندصد مقاله بخواند، در حالی که در سال۲۰۰ تا ۳۰۰ مقاله‌ی«ISI» دارد!

معلوم است که او ننوشته است، ما اصلاً همه چیز را برعکس کرده‌ایم…

بعد بگو چقدر از این مقالات «ISI»  که نوشته است در دنیا خوانده شده و ارجاع داده شده است؟ این کجای علم دنیاست؟

در میدان انقلاب پول بدهید برایتان مقاله «ISI» می‌نویسند. چرا؟ چون می‌دانند عده‌ای مثل من گیج هستند، فقط مقام اثبات مهم است!

مقام اثبات زمانی اهمیت دارد که مقام ثبوت باشد

مقام اثبات مهم نیست، اما کسی که یک مقام ثبوت حقیقی دارد، گاهی ممکن است مجبور بشوند به او مقام اثبات بدهند دیگران بفهمند.

مقام اثبات برای دیگران است، به حقیقت انسان ربط ندارد.

معلوم است که حقیقت صدیقه طاهره سلام الله علیها کجاست، ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم کاری می‌کنند که جایگاه آن حقیقتِ حقیقی، در ذهن مردم هم  روشن باشد.

مقام اثبات وقتی به درد می‌خورد که مقام ثبوت باشد، یک چیزی باشد، بعد حالا بگویند هست، وگرنه به آداب و القاب تبدیل می‌شود.

بگویید کاشانی، می‌گویند کم است. می‌نویسد شیخ حامد کاشانی، باز هم کم است. حجت الاسلام و المسلمین، حجت الاسلام و المسلمین دکتر، حجت الاسلام و المسلمین دکتر شیخ… حجت الاسلام و المسلمین دکتر شیخ… آقا! تو مقام ثبوت نداری! اول باید اینجا را درست کنی!

مقام اثبات مختص آن کسی است که ثبوتی دارد.

مقام ثبوت و اثبات زهرای مرضیه سلام الله علیها یکی نیست

پیغمبر صلوات الله علیه و آله کاری کرده بودند که مردم بخشی از آن حقیقت عرشی‌ صدیقه طاهره سلام الله علیها را مردم بدانند.

چرا می‌گویم «یک بخشی‌ از حقیقت عرشی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها»؟ چون اصلاً اساساً در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها نمی‌شود مقام ثبوت و اثبات یکی باشد. ثبوت حضرت همان اثبات حضرت می‌شود.

چرا به ایشان فاطمه گفتند؟ «لِأَنَّ اَلْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا»،[5] اصلاً مردم نمی‌توانند ایشان را بشناسند.

علت تلاش‌های گسترده‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم این بود که پرده از روی یک ارزن از حقیقت فاطمه سلام الله علیها بردارند. آن حقیقت کجا؟… لیلة القدر… ناشناخته است…

اگر مردم ذرّه‌ای از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را بشناسند، اینطور می‌شود که غلام آن طرف می‌گوید: «إنَّ فِیهَا فَاطِمَة»

درواقع پیغمبر صلوات الله علیه و آله این جایگاه را تبیین کردند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم کاری کردند که حریمی ایجاد کنند…

لذا وقتی پشت در آمدند، باید چه کسی این‌ها را منصرف کند؟ آن کسی که در مقام اثبات مورد پذیرش است!

وقتی در جایی دعوا می‌کنند، اصلاً ممکن است یکی از طرفین دعوا نبی باشد، ولی خدا باشد، اما چون در مقام اثبات آن قوّت را ندارد، نزد یک داور یا یک حَکم می‌روند.

نزد چه کسی می‌روند؟ نزد حکمی که مورد پذیرش است. یعنی دو طرف مقام اثبات طرف را قبول داشته باشند.

علت رفتن حضرت زهرا سلام الله علیها به پشتِ در

چرا باید زهرای اطهر سلام الله علیها به پشت در بیایند و صحبت کنند؟

البته واضح است که دشمنان در نزدند که حضرت در را باز کنند، قضیه در را باز کردن نیست، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به پشت در آمده‌اند که این‌ها بروند.

اما شما بفرمایید که چرا باید از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بیایند؟

شما بگویید باید چه کسی بیاید؟ سلمان؟! سلمان در جایگاه خود خیلی با عظمت است، ایمانِ کامل دارد، ولی ایرانی است. در آن فکر بیچاره‌ی عرب و عجم، یک ایرانی مقام اثبات، جایگاه اجتماعی ندارد.

این بدین معنا نیست که نعوذبالله جناب سلمان آدم کوچکی است.

اباذر؟ عرب بادیه‌نشین است، مثلاً یک آدمی که لهجه‌‌ی او خیلی تند است.

فرض کنید الآن در زمانه‌ی ما کسی که لهجه‌ی خیلی تندی دارد، حتّی اگر خیلی باسواد و قدرتمند هم باشد، او را مجری برنامه قرار نمی‌دهند، چرا؟ چون آن مدل لهجه‌ برای عموم ناپسند است. حالا مدام بگو این آقا این خیلی باسواد است! واقعاً هم خیلی باسواد است.

ممکن است این شخص مثلاً استاد دانشگاه شود، چون یک عده خاص به کلاس او می‌روند، آن‌ها جایگاه او را می‌دانند.

اما این شخص را مجری تلویزیون قرار نمی‌دهند، چون این شخص مقام اثبات ندارد؛ مقام اثبات نداشتن به معنای این نیست که این ضعف حقیقی دارد.

عربیت عمار درجه یک و دو نیست، این موضوع در آن جامعه، مهم است. عربیت مقداد درجه یک و دو نیست.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود جای چه کسی خالی است؟

وقتی حمله می‌کردند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: «وَا جَعْفَرَاهْ!».[6].. جعفر هم‌نسب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است، از سابقین در اسلام است، از قریش است، از بنی هاشم است، از بنی عبدالمطلب است، رزمنده است؛ یعنی غیر از آن مقامات معنوی که دارد، جایگاه اجتماعی دارد.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: «لاَ حَمْزَةَ لِيَ اَلْيَوْمَ» حمزه نیست!

یک بخش از موضوع این جایگاه نَسَبی است.

به امام باقر علیه السلام گفتند: «عقیل و عباس چطور؟»، حضرت فرمودند: عقیل و عباس تازه مسلمان بودند.

درست است که قبیله و قریش مهم است، ولی او تازه در فتح مکه مسلمان شده است، او که نمی‌تواند با سابقه‌داران برود حرف بزند؛ مثلاً طلبه‌‌ی پایه‌‌ی دو که نمی‌تواند میان کسانی که ادعای مرجعیت دارند داوری کند.

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام از میان همه‌ی کسانی که باید می‌آمدند، فرمودند: «وَا جَعْفَرَاهْ! وَ لاَ جَعْفَرَ لِيَ اَلْيَوْمَ، وَا حَمْزَتَاهْ»!

و صدیقه‌ی طاهره سلام ‌الله‌ علیها دو روز در هفته، دوشنبه و پنج‌شنبه‌ها، به زیارت قبر حمزه سیدالشهدا می‌رفتند، چون جناب جعفر در موته بود و خیلی دور بود.

یعنی جای جناب حمزه خالی است!

باید فردی در جامعه باشد که در آن جامعه جایگاه قبیله‌ای داشته باشد، جایگاه اجتماعی داشته باشد، از سابقین در اسلام باشد، خدمت‌گزارِ مهم باشد، که بتواند به صحنه بیاید.

چرا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به میدان نیامدند؟

امام هادی علیه السلام فرمودند اگرچه ایمان آورده بودند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تمام پهلوان‌ها و تمام افتخارات قبایل را زمین زده بودند.

در قدیم عرب یک «نَسَب» داشت و یک «أیّامُ‌العرب».

نَسَب یعنی نَسَب خود او و اسب او… چون اسب هم مهم بود و قیمت آن بالا و پایین داشت. هنوز هم همین است؛ مثلاً نژادِ اسب چقدر اصیل باشد، قیمت بالا و پایین می‌شود.

و «أیّامُ‌العرب» یعنی چه؟ یعنی درگیری‌های قبایل و طوایف با یکدیگر.

هر قبیله‌ای برای خود یک بزرگی داشت که به او افتخار می‌کرد.

شما دیده‌اید مثلاً اگر به اردبیل بروید تصویر برخی را بر در و دیوار شهر زده‌اند. هر شهری به افتخارات خودش می‌بالد؛ مثلاً شهری یک آیت‌الله ‌العظمیِ ویژه دارد، شهری فوتبالیست ویژه‌ای، شهری کشتی‌گیر ویژه‌ای دارد، شهری یک پروفسور حسابی دارد، که به آن‌ها افتخار می‌شود. درواقع آن شخص هویتِ آن شهرند.

به‌ویژه در جامعه‌ی عربی که قبیله تمامِ هویتِ فرد است، قبیله یعنی بیمه‌ی اجتماعی، بیمه‌ی تأمین اجتماعی، بیمه‌ی از کار افتادگی، تأمین امنیت، درآمد، آبرو، هویت، نام خانوادگی، شخصیت اجتماعی؛ همه چیز با قبیله است.

وقتی همه‌چیز با قبیله است، رئیس شما کیست؟ رأس شما کیست؟ افتخار شما کیست؟ او همه چیز است؛ با هم تفاخر می‌کنند، آن‌قدر که قبرها را می‌شمردند و می­گفتند: نگاه کن! ما صد سال قبل از شما به این منطقه آمده‌ایم، ما قدیمی‌تر هستیم!

این حرف‌ها هنوز هم هست؛ امروز هنوز هم این حرف‌ها در جهان کارکرد دارد، مثلاً می‌گویند تمدّن ما برای فلان زمان است.

هر طایفه­ای پهلوان نامداری داشت که این شخص یا قبل از امیرالمؤمنین علیه ‌السلام از دنیا رفته بود، وقتی امیرالمؤمنین علیه ‌السلام پا به عرصه گذاشت، قصه‌ی او فراموش شد. مثلاً شما دارید خاطره تعریف می‌کنید؛ می‌گویید: «ما به مسابقات وزنه‌برداری رفتیم، آن شخص پانصد کیلو دوضرب زد». آن دیگری می‌خواهد بگوید چهل و هفت کیلو دوضرب زد؟! مسلماً او اصلاً نمی‌گوید. یعنی قصه‌ی طرف از بین رفت. دیگر چه بگویند؟

«یَا عَلِی! أنتَ أنسَیتَ أبطَالَ العَرَب»… تو کاری کردی که افتخارات فراموش شدند؛ چون دیگر نمی‌توانستند بگویدند!

مثلاً می‌گفت: «فلانی با سه نفر جنگید»؟! امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در اُحد با هزار نفر جنگیدند! دیگر این را نمی‌گوید، این دیگر افتخار نیست، جذابیت آن از بین رفت.

یا آن شخص زمان خود امیرالمؤمنین علیه ‌السلام بود، در یکی از جنگ‌ها، امیرالمؤمنین علیه‌السلام او را زمین‌ زده بودند، اصلاً به دست امیرالمؤمنین علیه‌السلام کشته شده بود!

تا وقتی که قبیله‌گرایی که هنوز هم بین ما به شدّت پررنگ است… ما این موضوع را در آبی و قرمز و سبز و بنفش و در احزاب و در این مسائل کاملاً می‌بینیم؛ گاهی یک فوتبالیستی بود که متأسفانه زمان به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جسارت می‌کرد. اگر کسی به او اعتراض می‌کرد، ناگهان جمعی از مردم حمله می‌کردند! در حالی که او به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه توهین کرده بود! ولی چون محبوب یک گروهی بود، توهین به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را نمی‌دیدند، از او دفاع می‌کردند!

این موارد را که فراموش نکرده‌ایم؛ زیاد بوده، هست، خواهد بود.

تا دنیا دنیاست آدمیزاد همین‌طور است! امام صادق علیه‌السلام هم حضور داشته باشند، برخی به دنبال ابوحنیفه می‌روند؛ اینطور نیست که همه به سراغ آن اصلی بروند. چرا؟ چون کشش‌ها و گرایش‌ها متفاوت است.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قصه‌های قبلی‌ها را از رخ انداخت، دیگر کسی آن قصه‌ها را تعریف نمی‌کرد… آن‌ها یا بدست امیرالمؤمنین علیه ‌السلام کشته شده بودند… حسادت انباشته، کینه‌ی آتشفشانی…

لذا امیرالمؤمنین علیه ‌السلام نمی‌توانست به میان میدان بیاید، امیرالمؤمنین علیه ‌السلام محبوب نبود. چرا؟ نه، چون خوب نبود…

جناب «مَیمونه» سلام الله علیها همسر پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا رسول‌الله، «يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَنْ يُحِبُّ عَلِيّاً إِلاَّ قَلِيلاً مِنْهُمْ»[7] چرا یاران کمی از شما علی را دوست دارند؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: تو چطور هستی؟ عرض کرد: «أَنِّي أُحِبُّ عَلِيّاً بِحُبِّكَ إِيَّاهُ»، یا رسول‌الله! وقتی من می‌بینم تو برای علی جان می‌دهی، من هم جان می‌دهم و او را دوست دارم».

یعنی کسی که سالم باشد، با همین رفتارِ در خانه‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم… که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نُه روز یک‌مرتبه به این همسر خود سر بزند، می‌بیند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چگونه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را دوست دارد…

کمااینکه وقتی شما امام حسین علیه‌ السلام را دوست دارید، محبوب امام حسین علیه ‌السلام را…

شما حضرت اباالفضل العباس علیه السلام را مستقل دوست ندارید، شما چون حضرت عباس علیه ‌السلام محبوب سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است، ایشان را دوست دارید. شما از طریق امام حسین علیه ‌السلام به سراغ حضرت عباس علیه ‌السلام رفته‌اید، از طریق امام حسین علیه ‌السلام به سراغ حضرت علی‌اکبر علیه ‌السلام رفته‌اید. در یک سطح دیگر، از طرف امام حسین علیه ‌السلام به سراغ جناب حبیب سلام الله علیه رفته‌اید، وگرنه با جناب حبیب سلام الله علیه چکار داشتید؟

ما از طرف امیرالمؤمنین علیه السلام سراغ جناب ابوذر و جناب سلمان و جناب عمار سلام الله علیهم أجمعین رفته‌ایم، وگرنه ما با این بزرگواران چکار داشته‌ایم؟

جناب میمونه سلام الله علیها می‌گوید: «یا رسول الله! من دیدم شما خیلی علی را دوست دارید، پس من هم او را دوست دارم؛ ولی سوال من این است که چرا این‌ها اینقدر کم هستند و از ایشان بدشان می‌آید؟».

پس امیرالمؤمنین علیه السلام نمی‌توانستند به میدان بیایند، اصلاً آمده‌اند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را بزنند، پس مسلماً ایشان نمی‌تواند داور مسئله باشد.

فلانی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می‌آمد و از امیرالمؤمنین علیه السلام شکاست می‌کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آن شخص را دعوا می‌کرد، مخالفت می‌کرد و از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دفاع می‌کرد!

می‌گفت: یا رسول الله! بغضِ او در اختیار خودم نیست، من از او بیزارم!

خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: کینه‌ها در دل‌ها شعله می‌کشد، «ضَغائِنُ في صُدورِ أقوامٍ لا يُبدونَها لَكَ إلاّ مِن بَعدي»،[8] این کینه‌ها را بر سر خواهند ریخت.

روزی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خواستند وارد شوند، هیچ‌کس به ایشان در کنار خود جا نداد که حضرت بنشینند!

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «من زنده‌ام و اینچنین با علی رفتار می‌کنید؟!

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این جایگاه مقام اثبات‌ را نداشتند، عرض کردیم حقیقت انسان مقام ثبوت او است، اما در جامعه مقام اثبات هم لازم است. این همه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در مقام اثبات امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تلاش کردند، مانند حدیث غدیر و… که برای مقام اثبات ایشان است؛ یعنی افشاء کننده حقیقت ایشان است.

صدیقه طاهره سلام الله علیها کسی را نکشته بود، با کسی جنگ نکرده بود، مقام اثبات برای ایشان راحت‌تر در جامعه‌ای که هواپرستی دارد شکل می‌گرفت. ضمن اینکه ایشان یک بانوی باردار بود، یعنی اصلاً شبهه اینکه یک نیروی نظامی، مقابل نیروی نظامی باشد، ابداً ایجاد نمی‌شد.

یعنی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هزینه را آنقدر بالا برد که اگر طرف مقابل خواست اقدامی کند، همه بفهمند این شخص درواقع به خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم لگد می‌زند.

حالا یک نکته‌ی دیگر هم عرض کنم.

تطبیق کفر و نفاق در خطبه‌های حضرت زهرا سلام الله علیها

صدیقه طاهره سلام الله علیها از طرف مقابل این‌ها را تحت فشار قرار دادند، حضرت زهرا سلام الله علیها فرمایشاتی در خطبه‌هایشان دارند که اگر آن روز من می‌گفتم، مرا به دادگاه می‌بردند و محکوم می‌کردند، چون هیچ سندی نداشتم.

اگر من به کسی منافق یا کافر بگویم، بلافاصله مرا دستگیرم می‌کنند، می‌گویند از کجا می‌دانی ایشان باطناً کافر است؟ از کجا می‌دانی ایشان باطناً منافق است؟ چه دلیلی داری؟ چه چیزی برای گفتن داری؟ چه ‌دلیلی داری که چنین حرفی زدی؟

صدیقه طاهره سلام الله علیها در خطبه‌هایشان کفر و نفاق را تطبیق کردند!

شما یا باید بگویید ایشان نعوذبالله گزافه گفته است، که با شناختی که از مقام اثبات ایشان هست تطبیق ندارد، گزافه گفته باشند… یا معرفی می‌کنند! یعنی درواقع حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این‌ها را به سمت انتحار بردند.

از آن طرف پیغمبر صلوات الله علیه و آله زهرای اطهر سلام الله علیها را معرفی کرد، از این طرف زهرای اطهر سلام الله علیها می‌فرماید: «زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ»؛ خوف فتنه‌گری داشتید که طمع حکومت داشتید؟! شما در فتنه غرق شدید و جهنم کافرین را احاطه می‌کند.

شما به این ادبیات توجّه کنید! حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که یک زن عادی نیستند، یک زن با مقام اثباتی که جلسه قبل اشاره شد هستند!

«أَ فَحُکمَ الْجاهِلِیةِ یبْغُونَ»، به دنبال این هستید که بت‌پرستی جاهلی را در قالب مسلمانی برگردانید؟!

این‌ها حرف‌های ساده‌ای نیست!

مانند این است که الان من به یک مرجع تقلید در قم بگویم که شما به دنبال این هستید که بت‌پرستی را بر‌گردانید! آیا می‌شود همچین حرفی زد؟

آن‌ها خودشان را مراجع می‌دانند. من به حقیقت و باطل بودن و تقلبی بودن این موضوع کاری ندارم، می‌خواهم مثال بزنم تا درست تبیین شود.

زدنِ این حرف‌ها خیلی مشکل بود.

«فَإِنْ تَکفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِی حَمِیدٌ»، فکر نکنید اگر شما کفر بورزید اتفاقی رخ خواهد داد، «ظَهَرَتْ فیکُمْ حَسِیکَةُ النِّفَاقِ»، این حاصلِ نفاق روز نخست شماست، که از روز نخست با طمع آمده بودید، شما ایمان نیاورده بودید و امروز این موضوع را لو دادید.

یعنی صدیقه طاهره سلام الله علیها چند ضربه زده‌اند!

طرف مقابل مجبور است که واکنش نشان دهد!

چه کسی می‌تواند به یک کسی منافق بگوید؟ اگر کسی چنین جایگاهی نداشت، نمی‌توانست بگوید.

می‌گفتند چرا داری اتهام اضافی می‌زنی؟ چون موضوع در ظاهر فقط تکّه‌ای زمین است!…

اما حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌فرمایند: «هَدَرَ فَنِیقُ الْمُبْطِلینَ»، رئیس اهل باطل میدان‌دار شده است!

این حرف‌ها سنگین است!

اگر شما با یک نفر بر سر آینه بغل ماشین دعوا کنید که نمی‌توانید بگویید رئیس منحرفان عالم آمده است آینه ما را شکسته است، این تناسب ندارد!

درواقع حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از یک حقیقتی صحبت می‌کنند!

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند شما ستون رسالت و نبوت را از جای خود کَندید!

منظور چه کسی است؟ آیا یک نفر یک نخ سیگار کشیده است؟ مثلاً کسی غیبتی کرده است؟ هر کار بدی، بد است، حال زمانی حرام است، زمانی مکروه است یا… اما کسی به این‌ها نمی‌گوید ستون دین را کَندید، رسالت را نابود کردید، لباس دین پوسید، از بین رفت، دین از بین رفت.

شما راجع به چه صحبت می‌کنید؟ چه کسانی را می‌گویید؟

«نَطَقَ کَاظِمُ الْغَاوِینَ»… آن کسی که از اول لال شده بود، منتظر بود فتنه‌ای کند، امروز زبان گشوده است!

حضرت خیلی سنگین صحبت می‌کنند!

خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید: منافقین کسانی هستند که کشیک می‌کشند که مصیبت و گرفتاری‌ها مسلمین را دوره کند.

بعد خدا پاسخ می‌دهد، می‌فرماید: «عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ»،[9] این فتنه‌ها و بدخواهی‌ها را به خودتان برمی‌گردانم!

جمع دائره، دوائر است؛ حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: «تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِر»، شما آن کسانی بودید که از روز اول منتظر بودید کمر اسلام بشکند.

طرف می‌گوید بَدری وَ أحُدی هستم، صحابه قدیمی هستم، اما حضرت این فرمایشات را مقابل او قرار داده است! کفر و نفاق… کتاب خدا را دور انداختید. «وَ کِتَابُ اللهِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ»، «زَوَاجِرُهُ لَائِحَةٌ»، «أَوَامِرُهُ وَاضِحَةٌ»… همه‌چیز آن روشن است، شما احکام را کنار گذاشتید، دستورات قرآن را کنار گذاشتید.

دیگر باید چه اتهامی به یک نفر بزنند؟!

خطاب حضرت سلام الله علیها به انصار

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این‌ها را به سمت انتحار بردند، مخصوصاً، بعد از اینکه با مردها صحبت کردند، بعد رو به انصار کردند و انصار را تحریک کردند… «أیُّهَا بَنِی قَیْلَةَ»… مقابل چشم شما حق دختر پیغمبرتان را غصب کنند و شما بایستید و نگاه کنید؟ «وَ أَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ» مگر شما لشکر ندارید؟ مگر اسلحه ندارید؟ مگر شما کم هستید؟ مگر کم جنگ دیده‌اید؟

حضرت آن‌ها را تحریک می‌کنند…

بعد از اینکه انصار را تحریک کردند و فرمودند شما ایمان داشتید، شما اطراف پدر من بودید، این همه آیات در مورد یاران پیغمبر نازل شده است، حال چه اتفاقی رخ داده است که… «أَ اُهْضَمُ حقی» حق من را غصب کنند و شما بایستید و نگاه کنید؟…

این‌ها هم مشغول گریه کردن هستند! یعنی حضرت به این کوبندگی صحبت می‌کنند، بقیه هم گریه می‌کنند!

این که می‌گویم کفر پوست‌کنده است، همین است! یعنی بگونه‌ای برای همه روشن است که حضرت درست می‌فرمایند.

نکته اینجاست که آیا من وارد میدان بشوم یا خیر؟ شاید من مردانگی جهاد فی سبیل الله را نداشته باشم، اما می‌فهمم درست و حق می‌فرمایند.

مثلاً دیده‌اید اگر بین دو نفر از همسایه‌ها دعوا ‌شود، من با اینکه می‌ترسم ورود کنم، ولی می‌فهمم یکی‌ از آن‌ها درست می‌گوید. همه‌ی حق با این است و همه‌ی‌‌ ضرر با دیگری است. یا اینکه دو کاسب که شریک هم هستند، می‌بینید یکی حق دیگری را غصب است، شما به یک جهتی می‌ترسید، لذا نمی‌توانید حرف بزنید، ولی بر فرض وقتی به خانه بروید می‌گویید که امروز دعوا شده بود و فلانی راست می‌گفت.

زهرای اطهر سلام الله علیها سخنرانی می‌کنند، این‌ها گریه می‌کنند، با این توفندگی که در حال کوبیدن هستند… می‌فرمایند: می‌دانید و انکار کردید! شما هستید و حق مرا غصب می­کنند…

وقتی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از مردانِ انصار خلاص شد، زنانِ انصار به دیدن حضرت آمدند، عرض کردند: چه خبر؟ حالتان چطور است؟ فرمود: «أَصْبَحْتُ وَ اَللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُنَّ»[10] از دنیای شما بیزارم که علی را به چه چیزی فروختید؟! «قَالِيَةً لِرِجَالِكُنِّ» از مردانتان خشمگین هستم، این‌ها شمشیر داشتند ولی مقابل آنان نایستادند.

به حکومت خبر دادند که اگر زن‌ها تحریک شوند، مردها را تحریک می‌کنند، این حرف‌ها به درون خانه‌ها رفته است…

شما وقتی بدانید اقبح قبائح در حال رخ دادن است و آن مظلوم نیز حق دارد، جایگاه او را هم می‌دانید… اگر کسی اندکی پیامبر صلوات الله علیه و آله را دوست می‌داشت، می‌دانست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نسبت به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها چگونه هستند… لذا درون خانه‌ها بهم ریخت، آن‌قدر بهم ریختند که گفتند دیگر نباید حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر سر قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بروند!

این مطلب را از آن جهت می‌گویم که دیگر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر سر قبر مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نرفته‌اند، چون حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر سر قبر جناب حمزه سلام الله علیه رفته‌اند اما بر سر قبر مبارک پدرشان نرفته‌اند، چون نمی‌توانستند بروند.

به حضرت گفته بودند: «به بقیع نرو! چون وقتی مقابل چشم مردم گریه می‌کنی، می‌فهمند»… حضرت را محدود کرده‌اند…

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شبانه بصورت سرزده به درِ خانه‌ی انصار و مهاجر می‌رود، چون نباید معلوم شود حضرت چه ساعتی به کجا می‌روند؛ در خانه‌ها اختلاف بوجود می‌آید، زن و مرد با هم بحث‌ می‌کنند که ایشان  دختر پیامبر هستند!

اقدام حکومت برای خرید دین امت با پرداخت رشوه

ابوبکر به زید بن ثابت پول داد و گفت این پول‌ها را به بعضی از زنانی که مؤثر هستند بده. همه این پول را گرفتند، اما یک نفر نگرفت، برای این‌که ما بدانیم…

رفتند به کسی پول بدهند، آن بانو فرمود: «أتَرَاشُونَنِی عَن دِینِی؟!»[11] من پول بگیرم تا اعتقاد خود به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را بفروشم؟ دین خود را بفروشم؟ هرگز این کار را انجام نمی‌دهم؛ این موضوع در تاریخ ثبت شد.

کار به جایی رسید که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها جان دشمنان به لب شدند و گفتند این‌طور که اوضاع پیش می‌رود، ناگهان اوضاع تغییر می‌کند!

همانطور که می‌دانید در جنبش‌های اجتماعی، در مسئله‌ی حکومت، در عرض یک ساعت اوضاع تغییر می‌کند، وقتی جامعه را به آستانه قیام برسانید، وقتی مدام درگیر فکرهای مختلف شوند که «می‌ترسیم؛ امّا حق با اوست… پیامبر این را گفت… این الان حکومت دارد… این پول می‌دهد… علی دشمن کشته است»… مدام هزینه  فایده می‌کنند؛ ممکن است ناگهان تکان بخورد… لذا حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این‌ها را به نقطه انتحار رساندند، با این حال مراقبت می‌کردند.

رسیدن به نقطه انتحار

آن‌ها گفتند ما تو را از همه بیشتر دوست داریم، ولی باید بیعت کنید، وگرنه خانه را آتش می‌زنیم.

چه لزومی دارد اینگونه بگوید؟! چون دشمن می‌خواهد تا جایی که می‌تواند انتحار نکند. لذا وقتی به خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها حمله کردند، گفت: «این کار را برای تقویت دین پدرت کردیم».

کمااینکه وقتی هارون‌الرشید می‌خواست امام کاظم علیه الصلاة و السلام را زندانی کند گفت: «یا رسول الله! بخاطر انسجام و وحدت امّت تو این کار را می‌کنم»!

یعنی تا می‌شود نباید انتحار می‌کردند، چون رسوا می‌شدند.

آن کسی که در غدیر انتحار کرد، تمام شد، لو رفت؛ پس چه کار کند؟!

چرا موضوع از فدک آغاز شد؟!

چرا باید موضوع از فدک شروع می‌شد؟  حضرت زهرا سلام الله علیها چند باغ در اختیار داشتند، از یک جای کوچک شروع کردند تا ببینند آیا جامعه همراهی می‌کند یا نه، یعنی درواقع احتیاط می‌کردند.

فدک را گرفتند. بحث‌هایی پیش آمد که بحث آن خیلی مفصل است، بعد قباله را به زور گرفتند و جسارت کردند، تا برآورد کنند که جامعه چه واکنشی نشان می‌دهد؟ از طرفی هم حضرت زهرا سلام الله علیها پیگیر است و شب‌ها درِ خانه‌ی مهاجر و انصار است.

باید دشمنان کاری کنند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دیگر نتواند از خانه بیرون برود، باید حضرت را نگه دارند… تا اینکه عده‌ای را به درِ خانه‌ ایشان فرستادند.

چرا یک عده را فرستادند؟ برای اینکه تا می‌شود خودشان ورود نکرده باشند. ولی گروه اول و دوم، آن‌قدر که صدیقه طاهره علیها السلام جایگاه داشتند…

من همیشه این مثال را می‌زنم؛ «نُعمان بَشیر» یک موجود بسیار کثیفی است، جزو وحشی‌ترین غارتگران دستگاه معاویه نسبت به سرزمین امیرالمؤمنین علیه السلام است، انسان‌های زیادی را کشته است، هر کجا که می‌نشست فحاشی می‌کرد، «سبّاب» است، یعنی کسی که شغل او فحش به علی علیه السلام بود. فحّاش بود، امّا وقتی یزید به او گفت که ماجرای امام حسین علیه السلام است، گفت: «من آنقدر خر نیستم که برای چند روز دنیا کاری کنم تا هزار سال بعد مرا نفرین کنند، نمی‌ارزد». پیرمرد بود، دین نداشت. اما هزینه ‌فایده کرد.

مثلاً می‌گویند: «اگر به تو هزار تومان بدهیم، آیا از برج میلاد پایین می‌پری؟» می‌گوید: نمی‌ارزد.

نُعمان بشیر گفت: «می‌خواهی چقدر به من بدهی؟ من پیرمرد هستم، مگر قرار است چقدر حکومت کنم؟ ارزش ندارد که این کار را کنم»! لذا او کنار رفت و عبیدالله بدبختِ ناپاک‌زاده‌ که جوان بود آمد.

این‌جا هم همینطور شد. هنگامی که دو گروه اول را فرستادند، تا صدای زهرای مرضیه علیها السلام بلند شد، اینان گریان بازگشتند، نه از این جهت که ایمان داشتند، بلکه می‌دانستند غلط بزرگی است.

مثلاً اگر الآن کسی در جامعه نعوذ بالله بخواهد به قرآن جسارت کند، حتی اگر ایمان نداشته باشد، چون می‌داند این تعداد مؤمنان در برابر او هستند، احتیاط می‌کند. یعنی می‌داند که غلط بزرگی است، پس واکنش بزرگی در پی خواهد داشد.

زمانی که آن دو گروه نتوانستند، این‌ها مجبور شدند، گفتند اگر اینگونه پیش برود، فردا شهر را تکان می‌دهد.

لذا خود او آمد و انتحار کرد؛ و صدیقه طاهره علیها السلام نیز می‌خواستند او همین کار را انجام دهد.

از شخصی پرسیدند که حضرت زهرا علیها السلام چه شدند؟ گفت: این همه آدم جوان‌مرگ شدند، او هم جوان‌مرگ شد.

واقعاً ما با چه کسانی یک ملت شدیم؟! گویی ما گفته‌ایم جوان یا کودک از دنیا نمی‌رود!

هرگاه بگویند فردی مخالف حکومت است، جوانی سالم بوده و ناگهان نیست و نابود شد، حتی اگر سندی نباشد، نخست آن حکومت متهم می‌شود و باید آن حکومت از خود دفاع کند.

در این چند سال اخیر چند دختر بودند که اصلاً کسی آنان را نمی‌شناخت، نه وکیل بودند، نه وزیر، نه رئیس جریان خاصی بودند، ناگهان می‌گفتند حکومت آنان را کشته است، جامعه بهم می‌ریخت.

اگر می‌پرسیدی چرا، می‌گفتند چون دختری بوده، نمی‌دانیم خودکشی کرده یا دوستش او را کشته یا فرض کنید حکومت کشته است.

می‌گفتند چون او یک مرتبه روسری آتش زده است، پس حکومت او را کشته است.

حال بگویید برای حکومت چه ارزشی داشت که چنین خطری بکند و او را کشته باشد؟ سخن از ارزش انسانی نیست بلکه از ارزش سیاسی است.

مگر کسی مرگ «خاشقچی» را دید، اما وقتی مخالف دولت عربستان سعودی است و پس از ورود به سفارت دیگر دیده نشده است، گفتند پس آنان او را کشته‌اند؛ عرف دنیا چنین است، و خیلی روشن است که باید آن حکومت از خود دفاع کند.

حضرت فاطمه زهرا علیها السلام جوان بود، مخالف حکومت نیز بود، در این سطح از مخالفت، پس ناگهان چه شد؟ بدیهی است حتّی اگر بر فرض ما هیچ سندی هم نداشته باشید،‌باید آن حکومت پاسخ‌گو باشد، این همان قاعده‌ای است که در همه جای دنیا رایج است.

ضمن اینکه شما می‌بینید که وقتی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در بستر بیماری افتادند، آنان را نزد خود راه ندادند و با آنان سخن نگفتند و فرمودند: این دو نفر در مراسم من نباشند!

خب! مسئله چیست؟

اگر ما عقلایی هم بیندیشیم، این رفتار تقویت‌کننده آن معناست که اتفاقی رخ داده است، ضمن اینکه این‌ها غیر از اسناد و مدارک است.

بعضی می‌پندارند عقل ایشان تنها عقل عالم است.

چرا حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شبانه دفن شدند؟ چرا آنان نباید می‌آمدند؟

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها کار خودشان را انجام دادند و منافقین را فاش کردند.

دعا و توسل به حق تعالی

از همه حلالیت می‌طلبم.

ان ‌شاء الله خدای متعال ما را از کفرورزی نجات دهد.

ان شاء الله خدای متعال قلوب ما را در برابر اقرار به حق هر کسی و حقیقت هر کسی، چه رسد به حقیقت ‌الله و حقیقت رسول‌الله صلی ‌الله‌ علیه ‌و آله، ما را خاضع سازد.

ان شاء الله خدای متعال به اشک چشم ما برای زهرای اطهر علیها السلام، ما را در پذیرش حق و دفاع از حق و مقاومت در راه دفاع از حق یاری فرماید.

ان شاء الله خدای متعال تا قیامت از نسل و ذریه ما کم محبت و کم ارادت به خاندان آل‌الله قرار ندهد.

خدایا! در این فتنه‌ها دل‌های ما را در راه محبّت اهل‌ بیت علیهم ‌السلام راسخ بدار.

خدایا! ذرّه‌ای از محبّت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را از دل ما کم مکن.

خدایا! شهدای ما، امام، علما، پدران و مادران ما و هر شیعه‌ای که در طول این هزار و چهارصد سال دلشان با ما بوده است را از این مجلس بهره‌مند گردان.

خدایا! این عزیزانی که در این چند شب ساعاتی وقت خود را به سخنان من سپردند، پاداش تحملشان را زیارت امام زمان علیه ‌السلام و شنیدن سخنان حضرت قرار ده.

خدایا! به اشکی که از چشمان ما جاری شد و به آخرین روضه‌ای که این جلسه می‌خوانم، ما را در محشر کبری، در آن لحظه که همه‌ی عالم می‌شنوند ای اهل محشر! «غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ نَكِّسُوا رُءُوسَكُمْ»[12]… در آن روز عده‌ای مانند سگ می‌ترسند که می‌گویند: ای وای، قرار است فاطمه در برابر ما قرار بگیرد… آن کسی که ما را در دنیا افشا کرد، قرار است امروز سلطان قیامت شود… خدایا! ما را جزو آنانی قرار ده که دلمان با شنیدن نام حضرت غنج می‌رود و به شفاعت ایشان امیدوار هستیم.

خدایا! روز قیامت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شفیعه‌ی ما قرار ده.

خدایا! مادر ما را از این ناقابل عزاداری و این نشست و برخاست راضی بدار.

خدایا! به حرمت یاری امیرالمؤمنین علیه ‌السلام که صدیقه طاهره علیها السلام انجام داد، به حرمت آن مادر درهم شکسته، ما را از یاوران امام زمان عجل ‌الله ‌تعالی ‌فرجه‌ الشریف قرار بده.

خدایا! ما را جزو شهدای در راه حضرت حجّت سلام الله علیه قرار بده.

روضه و توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

دل‌ ما در این ایام خیلی برای امیرالمؤمنین علیه ‌السلام می‌سوزد، فراق سخت است، آن هم برای کسی که نمی‌دانیم میزان محبت او چه حد بوده است، یعنی ظرفیت درک این موضوع را نداریم… من می‌خواهم به شما عرض کنم که دل‌تان تنها برای حضرت امیر علیه ‌السلام نسوزد، پیغمبر اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله که انسان نسخه‌ای بالاتر از او در عالم به خود ندیده است، و همه انبیاء علیهم السلام به نوکری کردن برای او افتخار می‌کنند، می‌دانست مرگ او دیدار خداست؛ بالاترین لذّت‌هاست، و چیزی بالاتر از دیدار خدا نیست؛ اما بعد از جنگ خندق… اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم قدری امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را نمی‌دیدند، دست به دعا برمی‌داشتند و عرضه می‌داشتند: «أللَّهُمَّ لَا تُمِتْنِی حَتَّی تُرِیَنِی عَلِیًّا»[13]… پروردگارا، مرا نمیران تا یک مرتبه‌ی دیگر علی را ببینم…

یعنی فراق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم برای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دشوار بود، ولی فراق امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نیز سخت بود… و همینطور فراق امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دشوار بود…

در این ایام دیگر چیزی از فاطمه علیها السلام باقی نمانده است، «نَحَلَ جِسْمُهَا وَ ذَابَ لَحْمُهَا وَ صَارَتْ‏ كَالْخَيَال»[14]… همچون شبحی شده بودند، گویی پارچه‌ای بر زمین افتاده باشد، چیزی از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نمانده است… صدا جوهر ندارد… دست بالا نمی‌آید… نفس نمی‌آید… هنگامی که وضع بیماری به این حد وخیم است…

عبارتهایی هست که مثلاً دارد «يُغْشَى عَلَيْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ»[15]… لحظه‌ای می‌رفت و لحظه می‌آمد…

یعنی وضع بگونه‌ای بود که اگر کودکان سر برمی‌گرداندند، اضطراب می‌گرفتند که ایشان را نگاه کنند، شاید مادر دیگر نباشد…

یعنی وقتی بر بالین حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نشسته بودند، انگار هر لحظه می‌رفت و بازمی‌گشت، هر لحظه منتظر بودند…

حال حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها چنان وخیم بود که اطرافیان هر لحظه منتظر بودند، هر لحظه، نه هر ساعت…

قاعده چنین بود که چون لحظات آخر است، بایستی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بر بالین ایشان باشند، اما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نمی‌توانست حال ایشان را ببیند، طاقت دیدن ناتوانی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای ایشان سخت بود، درد شدید حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دشوار بود، از این رو به مسجد رفته بود…

وقتی انسان بیمار بدحالی دارد و اندکی فاصله دارد، اگر با تلفن او تماس بگیرند مضطرب می‌شود، همواره در انتظار است، گویی همه در پی آن‌اند که به او خبر دهند…

حضرت در مسجد نشسته بودند که دیدند چند خادمه می‌دویدند، فرمودند: «مَا الْخَبَرُ!»[16] چه اتفاقی رخ داده است؟ «مَا لِي أَرَاكُنَّ مُتَغَيَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَ الصُّوَر» چرا رنگتان را باخته‌اید؟!…

عرض کردند: یا امیرالمؤمنین! اگر می‌خواهید یک مرتبه‌ی دیگر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را ببینید «أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاءَ»

از مسجد تا بستر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فاصله‌ای نبود، اما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه افتان و خیزان… بر زمین افتاد و برخاست… درهم‌شکسته، خود را به بالین حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رساند…

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به دامن گرفت، «كَلِّمِينِي یَا بِنْتَ رَسُولُ الله» با من سخن بگو… چیزی بگو تا بدانم زنده‌ای.. چیزی بگو… «کَلِّمِینِی یَا اُمّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَین»… کودکانت نگاه می‌کنند…

وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چند مرتبه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را صدا زد و پاسخی نشنید، ناامید شد، اشک ایشان بیشتر جاری شد، اشک از محاسن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جاری بود و شاید بر صورت مبارک حضرت زهرا علیها السلام چکیده بود…

وقتی شانه‌های امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به لرزه درآمد، فرمود: «يَا فَاطِمَةُ كَلِّمِينِي فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِي»[17]… تو هم پاسخ مرا نمی‌دهی؟… «فَفَتَحَتْ عَيْنَيْهَ» حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها چشمان مبارک خود را گشودند… روشن شد که حال امیرالمؤمنین علیه ‌السلام از حال فرزندانشان وخیم‌تر است…

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها چشمان مبارک خود را باز کردند و نخستین جمله‌ای که فرمودند این بود که «ابْكِنِي»… علی! برای من گریه کن، در حال از دست دادن تو هستم… «ابْكِنِي وَ ابْكِ لِلْيَتَامَى» علی جان! از طرف من برای این یتیمانم هم گریه کن… «وَ لَا تَنْسَ قَتِيلَ الْعِدَى بِطَفِّ الْعِرَاقِ‏» علی جان! هوای حسین مرا داشته باش…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4].  البرهان في تفسير القرآن، جلد ۴، صفحه ۱۴۳ (وَ عَنْهُ: عَنْ تَفْسِيرِ اَلثَّعْلَبِيِّ: قَالَ اِبْنُ سِيرِينَ: نَزَلَتْ فِي اَلنَّبِيِّ، وَ عَلِيٍّ زَوْجِ اِبْنَتِهِ فَاطِمَةَ، وَ هُوَ اِبْنُ عَمِّهِ، وَ زَوْجُ اِبْنَتِهِ، فَكَانَ نَسَباً وَ صِهْراً، وَ عُوتِبَ اَلنَّبِيُّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي أَمْرِ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) فَقَالَ لَهُ: «لَوْ لَمْ يَخْلُقِ اَللَّهُ عَلِيَّ اِبْنَ أَبِي طَالِبٍ لَمَا كَانَ لِفَاطِمَةَ كُفْؤٌ». وَ فِي خَبَرٍ: «لَوْلاَكَ لَمَا كَانَ لَهَا كُفْؤٌ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ».)

[5].  تفسير فرات الکوفي، جلد ۱، صفحه ۵۸۱ (فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ : أَنَّهُ قَالَ « إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ  » اَللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ اَلْقَدْرُ اَللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ اَلْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ اَلْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا أَوْ مِنْ مَعْرِفَتِهَا اَلشَّكُّ [مِنْ أ َبِي اَلْقَاسِمِ ] وَ قَوْلُهُ « وَ مٰا أَدْرٰاكَ مٰا لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ `لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ  » يَعْنِي خَيْرٌ مِنْ أَلْفَ مُؤْمِنٍ وَ هِيَ أُمُّ اَلْمُؤْمِنِينَ « تَنَزَّلُ اَلْمَلاٰئِكَةُ وَ اَلرُّوحُ فِيهٰا  » وَ اَلْمَلاَئِكَةُ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِينَ يَمْلِكُونَ عِلْمَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اَلرُّوحُ اَلْقُدُسُ هِيَ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ « بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ `سَلاٰمٌ هِيَ حَتّٰى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ  » يَعْنِي حَتَّى يَخْرُجَ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ .)

[6] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۲۹، صفحه ۶۲۳ (و قد قَالَ اِبْنُ أَبِي اَلْحَدِيدِ فِي شَرْحِ قَوْلِهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ قَدْ رَوَى كَثِيرٌ مِنَ اَلْمُحَدِّثِينَ أَنَّهُ عَقِيبَ يَوْمِ اَلسَّقِيفَةِ تَأَلَّمَ وَ تَظَلَّمَ وَ اِسْتَنْجَدَ وَ اِسْتَصْرَخَ حَتَّى سَئِمُوهُ اَلْحُضُورَ وَ اَلْبَيْعَةَ، وَ أَنَّهُ قَالَ – وَ هُوَ يُشِيرُ إِلَى اَلْقَبْرِ -: يَ‍ اِبْنَ أُمَّ إِنَّ اَلْقَوْمَ اِسْتَضْعَفُونِي وَ كٰادُوا يَقْتُلُونَنِي  وَ أَنَّهُ قَالَ: وَا جَعْفَرَاهْ ! وَ لاَ جَعْفَرَ لِيَ اَلْيَوْمَ، وَا حَمْزَتَاهْ ! وَ لاَ حَمْزَةَ لِيَ اَلْيَوْمَ .)

[7] الأصول الستة عشر من الأصول الأولیة (ط – دار الحدیث)، جلد ۱، صفحه ۲۱۶ (جَابِرٌ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: لاَ يَنْجُو مِنَ اَلنَّارِ وَ شِدَّةِ تَغَيُّظِهَا وَ زَفِيرِهَا وَ قَرْنِهَا وَ حَمِيمِهَا مَنْ عَادَى عَلِيّاً وَ تَرَكَ وَلاَيَتَهُ، وَ أَحَبَّ مَنْ عَادَاهُ، فَقَالَتْ مَيْمُونَةُ زَوْجُ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: وَ اَللَّهِ مَا أَعْرِفُ مِنْ أَصْحَابِكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَنْ يُحِبُّ عَلِيّاً إِلاَّ قَلِيلاً مِنْهُمْ، قَالَ: فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: اَلْقَلِيلُ مِنْ اَلْمُؤْمِنِينَ كَثِيرٌ، وَ مَنْ تَعْرِفِينَ مِنْهُمْ؟ قَالَتْ : أَعْرِفُ أَبَا ذَرٍّ وَ اَلْمِقْدَادَ وَ سَلْمَانَ ، وَ قَدْ تَعْلَمُ أَنِّي أُحِبُّ عَلِيّاً بِحُبِّكَ إِيَّاهُ وَ نَصِيحَتِهِ لَكَ، قَالَ: فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: صَدَقْتِ إِنَّكِ صِدِّيقَةٌ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَكِ لِلْإِيمَانِ .)

[8]. کشف الغمة في معرفة الأئمة، جلد ۱، صفحه ۹۸ (وَ مِنَ اَلْمَنَاقِبِ أَيْضاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ: كُنْتُ أَمْشِي مَعَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي بَعْضِ طُرُقِ اَلْمَدِينَةِ فَأَتَيْنَا عَلَى حَدِيقَةٍ وَ هِيَ اَلرَّوْضَةُ ذَاتُ اَلشَّجَرِ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا أَحْسَنَ هَذِهِ اَلْحَدِيقَةُ فَقَالَ مَا أَحْسَنَهَا وَ لَكَ فِي اَلْجَنَّةِ أَحْسَنُ مِنْهَا ثُمَّ أَتَيْنَا عَلَى حَدِيقَةٍ أُخْرَى فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا أَحْسَنَهَا مِنْ حَدِيقَةٍ فَقَالَ لَكَ فِي اَلْجَنَّةِ أَحْسَنُ مِنْهَا حَتَّى أَتَيْنَا عَلَى سَبْعِ حَدَائِقَ أَقُولُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا أَحْسَنَهَا فَيَقُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَكَ فِي اَلْجَنَّةِ أَحْسَنُ مِنْهَا فَلَمَّا خَلاَ لَهُ اَلطَّرِيقُ اِعْتَنَقَنِي وَ أَجْهَشَ بَاكِياً فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا يُبْكِيكَ قَالَ ضَغَائِنُ فِي صُدُورِ أَقْوَامٍ لاَ يُبْدُونَهَا إِلاَّ بَعْدِي فَقُلْتُ فِي سَلاَمَةٍ مِنْ دِينِي قَالَ فِي سَلاَمَةٍ مِنْ دِينِكَ .)

[9]. سوره فتح،  آیه 6  (وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ  عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا)

[10].  الأمالي (للطوسی)، جلد 1، صفحه 374 (أَخْبَرَنَا اَلْحَفَّارُ ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلدِّعْبِلِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْخَزَّازُ بِبَغْدَادَ بِالْكَرْخِ بِدَارِ كَعْبٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَهْلٍ اَلرَّفَّاءُ ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلرَّزَّاقِ ، قَالَ اَلدِّعْبِلِيُّ : وَ حَدَّثَنَا أَبُو يَعْقُوبَ إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ اَلدَّبَرِيُّ بِصَنْعَاءِ اَلْيَمَنِ فِي سَنَةِ ثَلاَثٍ وَ ثَمَانِينَ وَ مِائَتَيْنِ ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلرَّزَّاقِ ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ ، عَنِ اَلزُّهْرِيِّ ، عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ بْنِ مَسْعُودٍ ، عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ ، قَالَ: دَخَلْتُ نِسْوَةٍ مِنْ اَلْمُهَاجِرِينَ وَ اَلْأَنْصَارِ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَعُدْنَهَا فِي عِلَّتِهَا، فَقُلْنَ لَهَا: اَلسَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ ، كَيْفَ أَصْبَحْتِ فَقَالَتْ: أَصْبَحْتُ وَ اَللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُنَّ، قَالِيَةً لِرِجَالِكُنِّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ إِذْ عَجَمْتُهُمْ، وَ سَئِمْتُهُمْ بَعْدَ إِذْ سَبَرْتُهُمْ، فَقُبْحاً لِأُفُونِ اَلرَّأْيِ وَ خَطْلِ اَلْقَوْلِ وَ خَوَرِ اَلْقَنَاةِ، وَ «لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اَللّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي اَلْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ» وَ لاَ جَرَمَ وَ اَللَّهِ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَهَا، وَ شَنِنْتُ عَلَيْهِمْ عَارَهَا، فَجَدْعاً وَ رَغْماً لِلْقَوْمِ اَلظَّالِمِينَ. وَيْحَهُمْ، أَنَّى زَحْزَحُوهَا عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ ! مَا نَقَمُوا وَ اَللَّهِ مِنْهُ إِلاَّ نَكِيرَ سَيْفِهِ، وَ نَكَالَ وَقْعِهِ، وَ تَنَمُّرَهُ فِي ذَاتِ اَللَّهِ، وَ تَاللَّهِ لَوْ تَكَافُّوا عَلَيْهِ عَنْ زِمَامٍ نَبَذَهُ إِلَيْهِ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لاَعْتَلَقَهُ، ثُمَّ لَسَارَ بِهِمْ سَيْراً سُجُحاً ، فَإِنَّهُ قَوَاعِدُ اَلرِّسَالَةِ، وَ رَوَاسِي اَلنُّبُوَّةِ، وَ مَهْبِطُ اَلرُّوحِ اَلْأَمِينِ وَ اَلْبَطِينُ بِأَمْرِ اَلدِّينِ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ «أَلا ذلِكَ هُوَ اَلْخُسْرانُ اَلْمُبِينُ» . وَ اَللَّهِ لاَ يَكْتَلِمُ خِشَاشُهُ، وَ لاَ يُتَعْتَعُ رَاكِبُهُ، وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً رَوِيّاً فَضْفَاضاً، تَطْفَحُ ضِفَّتُهُ، وَ لَأَصْدَرَهُمْ بِطَاناً قَدْ خَثَرَ بِهِمُ اَلرَّيُّ غَيْرَ مُتَحَلٍّ بِطَائِلٍ إِلاَّ بِغَمْرِ اَلنَّاهِلِ وَ رَدْعِ سَوْرَةِ اَلسَّاغِبِ ، وَ لَفُتِحَتْ عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٌ مِنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ سَيَأْخُذُهُمْ اَللَّهُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ . فَهَلُمَّ فَاسْمَعْ، فَمَا عِشْتَ أَرَاكَ اَلدَّهْرُ اَلْعَجَبَ، وَ إِنْ تَعْجَبْ بَعْدَ اَلْحَادِثِ، فَمَا بِالْهَمِّ بِأَيِّ سَنَدٍ اِسْتَنَدُوا، أَمْ بِأَيَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّكُوا «لَبِئْسَ اَلْمَوْلى وَ لَبِئْسَ اَلْعَشِيرُ» وَ بِئْسَ لِلظّالِمِينَ بَدَلاً . اِسْتَبْدَلُوا اَلذُّنَابَى بِالْقَوَادِمِ، وَ اَلْحَرُونَ بِالْقَاحِمِ، وَ اَلْعَجُزَ بِالْكَاهِلِ، فَتَعْساً لِقَوْمٍ «يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً» ، «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ اَلْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ» ، «أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَيْثَمَا تُنْتِجُ، ثُمَّ اِحْتَلَبُوا طِلاَعَ اَلْقَعْبِ دَماً عَبِيطاً وَ ذُعَافاً مُمِضّاً، هُنَالِكَ يَخْسَرُ اَلْمُبْطِلُونَ وَ يَعْرِفُ اَلتَّالُونَ غِبَّ مَا أَسَّسَ اَلْأَوَّلُونَ، ثُمَّ طِيبُوا بَعْدَ ذَلِكَ عَنْ أَنْفُسِكُمْ لِفِتْنَتِهَا، ثُمَّ اِطْمَئَنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأشاً، وَ أَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارِمٍ وَ هَرْجٍ دَائِمٍ شَامِلٍ وَ اِسْتِبْدَادٍ مِنَ اَلظَّالِمِينَ، يَدَعُ فَيْئَكُمْ زَهِيداً، وَ جَمْعَكُمْ حَصِيداً، فَيَا حَسْرَةً لَهُمْ وَ قَدْ عُمِّيَتْ عَلَيْهِمُ اَلْأَنْبَاءُ «أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ» .)

[11].  شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، جلد ‏2، صفحه 53.

[12].  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۲۷، صفحه ۱۳۹ (كنز، [كنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة] ، رَوَى اَلصَّدُوقُ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْوَهَّابِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلشَّعْرَانِيِّ عَنْ عَبْدِ اَلْبَاقِي عَنْ عُمَرَ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَاجِبِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ وَكِيعِ بْنِ اَلْجَرَّاحِ عَنِ اَلْأَعْمَشِ عَنِ اِبْنِ ظَبْيَانَ عَنْ أَبِي ذَرٍّ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ: رَأَيْتُ سَلْمَانَ وَ بِلاَلاً يُقْبِلاَنِ إِلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذاً اِنْكَبَّ سَلْمَانُ عَلَى قَدَمِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يُقَبِّلُهَا فَزَجَرَهُ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنْ ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا سَلْمَانُ لاَ تَصْنَعْ بِي مَا تَصْنَعُ اَلْأَعَاجِمُ بِمُلُوكِهَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ اَللَّهِ آكُلُ مِمَّا يَأْكُلُ اَلْعَبْدُ وَ أَقْعُدُ كَمَا يَقْعُدُ اَلْعَبْدُ فَقَالَ سَلْمَانُ يَا مَوْلاَيَ سَأَلْتُكَ بِاللَّهِ إِلاَّ أَخْبَرْتَنِي بِفَضْلِ فَاطِمَةَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ قَالَ فَأَقْبَلَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ضَاحِكاً مُسْتَبْشِراً ثُمَّ قَالَ وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّهَا اَلْجَارِيَةُ اَلَّتِي تَجُوزُ فِي عَرْصَةِ اَلْقِيَامَةِ عَلَى نَاقَةٍ رَأْسُهَا مِنْ خَشْيَةِ اَللَّهِ وَ عَيْنَاهَا مِنْ نُورِ اَللَّهِ وَ حُطَامُهَا مِنْ جَلاَلِ اَللَّهِ وَ عُنُقُهَا مِنْ بَهَاءِ اَللَّهِ وَ سَنَامُهَا مِنْ رِضْوَانِ اَللَّهِ وَ ذَنَبُهَا مِنْ قُدْسِ اَللَّهِ وَ قَوَائِمُهَا مِنْ مَجْدِ اَللَّهِ إِنْ مَشَتْ سَبَّحَتْ وَ إِنْ رَغَتْ قَدَّسَتْ عَلَيْهَا هَوْدَجٌ مِنْ نُورٍ فِيهِ جَارِيَةٌ إِنْسِيَّةٌ حُورِيَّةٌ عَزِيزَةٌ جُمِعَتْ فَخُلِقَتْ وَ صُنِعَتْ وَ مُثِّلَتْ مِنْ ثَلاَثَةِ أَصْنَافٍ فَأَوَّلُهَا مِنْ مِسْكٍ أَذْفَرَ وَ أَوْسَطُهَا مِنَ اَلْعَنْبَرِ اَلْأَشْهَبِ وَ آخِرُهَا مِنَ اَلزَّعْفَرَانِ اَلْأَحْمَرِ عُجِنَتْ بِمَاءِ اَلْحَيَوَانِ لَوْ تَفَلَتْ تَفْلَةً فِي سَبْعَةِ أَبْحُرٍ مَالِحَةٍ لَعَذُبَتْ وَ لَوْ أَخْرَجَتْ ظُفُرَ خِنْصِرِهَا إِلَى دَارِ اَلدُّنْيَا يَغْشَى اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِهَا وَ مِيكَائِيلُ عَنْ شِمَالِهَا وَ عَلِيٌّ أَمَامَهَا وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ وَرَاءَهَا وَ اَللَّهُ يَكْلَؤُهَا وَ يَحْفَظُهَا فَيَجُوزُونَ فِي عَرْصَةِ اَلْقِيَامَةِ فَإِذاً اَلنِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اَللَّهِ جَلَّ جَلاَلُهُ مَعَاشِرَ اَلْخَلاَئِقِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ نَكِّسُوا رُءُوسَكُمْ هَذِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكُمْ زَوْجَةُ عَلِيٍّ إِمَامِكُمْ أُمِّ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ فَتَجُوزُ اَلصِّرَاطَ وَ عَلَيْهَا رَيْطَتَانِ بَيْضَاوَانِ فَإِذَا دَخَلَتِ اَلْجَنَّةَ وَ نَظَرَتْ إِلَى مَا أَعَدَّ اَللَّهُ لَهَا مِنَ اَلْكَرَامَةِ قَرَأَتْ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ  اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا اَلْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَكُورٌ `اَلَّذِي أَحَلَّنٰا دٰارَ اَلْمُقٰامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لاٰ يَمَسُّنٰا فِيهٰا نَصَبٌ وَ لاٰ يَمَسُّنٰا فِيهٰا لُغُوبٌ  قَالَ فَيُوحِي اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهَا يَا فَاطِمَةُ سَلِينِي أُعْطِكِ وَ تَمَنَّيْ عَلَيَّ أُرْضِكِ فَتَقُولُ إِلَهِي أَنْتَ اَلْمُنَى وَ فَوْقَ اَلْمُنَى أَسْأَلُكَ أَنْ لاَ تُعَذِّبَ مُحِبِّي وَ مُحِبِّي عِتْرَتِي بِالنَّارِ فَيُوحِي اَللَّهُ إِلَيْهَا يَا فَاطِمَةُ وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي وَ اِرْتِفَاعِ مَكَانِي لَقَدْ آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي مِنْ قَبْلِ أَنْ أَخْلُقَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِأَلْفَيْ عَامٍ أَنْ لاَ أُعَذِّبَ مُحِبِّيكِ وَ مُحِبِّي عِتْرَتِكِ بِالنَّارِ .)

[13]. عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار، جلد ۱، صفحه ۲۸۶

[14].  مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، جلد ۲، صفحه ۳۶۱ (دَعَائِمُ اَلْإِسْلاَمِ ، رُوِّينَا عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَسَرَّ إِلَى فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ أَنَّهَا أَوَّلُ مَنْ يَلْحَقُ بِهِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ فَلَمَّا قُبِضَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ نَالَهَا مِنَ اَلْقَوْمِ مَا نَالَهَا لَزِمَتِ اَلْفِرَاشَ وَ نَحَلَ جِسْمُهَا وَ ذَابَ لَحْمُهَا وَ صَارَتْ كَالْخَيَالِ وَ عَاشَتْ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سَبْعِينَ يَوْماً فَلَمَّا اُحْتُضِرَتْ قَالَتْ لِأَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ كَيْفَ أُحْمَلُ وَ قَدْ صِرْتُ كَالْخَيَالِ وَ جَفَّ جِلْدِي عَلَى عَظْمِي قَالَتْ أَسْمَاءُ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنْ قَضَى اَللَّهُ إِلَيْكِ بِأَمْرٍ فَسَوْفَ أَصْنَعُ لَكِ شَيْئاً رَأَيْتُهُ فِي بَلَدِ اَلْحَبَشَةِ قَالَتْ وَ مَا هُوَ قَالَتِ اَلنَّعْشُ يَجْعَلُونَهُ مِنْ فَوْقِ اَلسَّرِيرِ عَلَى اَلْمَيِّتِ يَسْتُرُهُ قَالَتْ لَهَا اِفْعَلِي فَلَمَّا قُبِضَتْ عَلَيْهَا السَّلاَمُ صَنَعَتْهُ لَهَا أَسْمَاءُ فَكَانَ أَوَّلُ نَعْشٍ عُمِلَ لِلنِّسَاءِ فِي اَلْإِسْلاَمِ .)

[15] روضة الواعظین، جلد ۱، صفحه ۱۵۰ (وَ رُوِيَ: أَنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ لاَ زَالَتْ بَعْدَ اَلنَّبِيِّ مُعَصَّبَةَ اَلرَّأْسِ نَاحِلَةَ اَلْجِسْمِ مُنْهَدَّةَ اَلرُّكْنِ مِنَ اَلْمُصِيبَةِ بِمَوْتِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هِيَ مَهْمُومَةٌ مَغْمُومَةٌ مَحْزُونَةٌ مَكْرُوبَةٌ كَئِيبَةٌ حَزِينَةٌ بَاكِيَةُ اَلْعَيْنِ مُحْتَرِقَةُ اَلْقَلْبِ يُغْشَى عَلَيْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَ حِينَ تَذْكُرُهُ وَ تَذْكُرُ اَلسَّاعَاتِ اَلَّتِي كَانَ يَدْخُلُ فِيهَا عَلَيْهَا فَيَعْظُمُ حُزْنُهَا وَ تَنْظُرُ مَرَّةً إِلَى اَلْحَسَنِ وَ مَرَّةً إِلَى اَلْحُسَيْنِ وَ هُمَا بَيْنَ يَدَيْهَا عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ فَتَقُولُ أَيْنَ أَبُوكُمْا اَلَّذِي كَانَ يُكْرِمُكُمَا وَ يَحْمِلُكُمَا مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ أَيْنَ أَبُوكُمَا اَلَّذِي كَانَ أَشَدَّ اَلنَّاسِ شَفَقَةً عَلَيْكُمَا فَلاَ يَدَعُكُمَا تَمْشِيَان عَلَى اَلْأَرْضِ فَ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ  فُقِدَ وَ اَللَّهِ جَدُّكُمَا وَ حَبِيبُ قَلْبِي وَ لاَ أَرَاهُ يَفْتَحُ هَذَا اَلْبَابَ أَبَداً وَ لاَ يَحْمِلُكُمَا عَلَى عَاتِقِهِ كَمَا لَمْ يَزَلْ يَفْعَلُ بِكُمَا ثُمَّ مَرِضَتْ مَرَضاً شَدِيداً وَ مَكَثَتْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً فِي مَرَضِهَا إِلَى أَنْ تُوُفِّيَتْ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهَا فَلَمَّا نُعِيَتْ إِلَيْهَا نَفْسُهَا دَعَتْ أُمَّ أَيْمَنَ وَ أَسْمَاءَ بِنْتَ عُمَيْسٍ وَ وَجَّهَتْ خَلْفَ عَلِيٍّ وَ أَحْضَرَتْهُ فَقَالَتْ يَا اِبْنَ عَمِّ إِنَّهُ قَدْ نُعِيَتْ إِلَيَّ نَفْسِي وَ إِنَّنِي لَأَرَى مَا بِي لاَ أَشُكُّ إِلاَّ أَنَّنِي لاَحِقَةٌ بِأَبِي سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ وَ أَنَا أُوصِيكَ بِأَشْيَاءَ فِي قَلْبِي قَالَ لَهَا عَلِيٌّ أَوْصِينِي بِمَا أَحْبَبْتِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهَا وَ أَخْرَجَ مَنْ كَانَ فِي اَلْبَيْتِ ثُمَّ قَالَتْ يَا اِبْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً وَ لاَ خَائِنَةً وَ لاَ خَالَفْتُكَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِي فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَعَاذَ اَللَّهِ أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَى وَ أَكْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنَ اَللَّهِ أَنْ أُوَبِّخَكِ غَداً بِمُخَالَفَتِي فَقَدْ عَزَّ عَلَيَّ بِمُفَارَقَتِكِ وَ بِفَقْدِكِ إِلاَّ أَنَّهُ أَمْرٌ لاَ بُدَّ مِنْهُ وَ اَللَّهُ جَدَّدَ عَلَيَّ مُصِيبَةَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ عَظُمَتْ وَفَاتُكَ وَ فَقْدُكَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ مِنْ مُصِيبَةٍ مَا أَفْجَعَهَا وَ آلَمَهَا وَ أَمَضَّهَا وَ أَحْزَنَهَا هَذِهِ وَ اَللَّهِ مُصِيبَةٌ لاَ عَزَاءَ عَنْهَا وَ رَزِيَّةٌ لاَ خَلَفَ لَهَا ثُمَّ بَكَيَا جَمِيعاً سَاعَةً وَ أَخَذَ عَلِيٌّ رَأْسَهَا وَ ضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ أَوْصِينِي بِمَا شِئْتِ فَإِنَّكِ تَجِدِينِي وَفِيّاً أُمْضِي كُلَّ مَا أَمَرْتِنِي بِهِ وَ أَخْتَارُ أَمْرَكِ عَلَى أَمْرِي ثُمَّ قَالَتْ جَزَاكَ اَللَّهُ عَنِّي خَيْرَ اَلْجَزَاءِ يَا اِبْنَ عَمِّ أُوصِيكَ أَوَّلاً أَنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدِي بِابْنَةِ أُمَامَةَ فَإِنَّهَا تَكُونُ لِوُلْدِي مِثْلِي فَإِنَّ اَلرِّجَالَ لاَ بُدَّ لَهُمْ مِنَ اَلنِّسَاءِ قَالَ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَرْبَعَةٌ لَيْسَ إِلَى فِرَاقِهِنَّ سَبِيلٌ بِنْتُ أُمَامَةَ أَوْصَتْنِي بِهَا فَاطِمَةُ ثُمَّ قَالَتْ أُوصِيكَ يَا اِبْنَ عَمِّ أَنْ تَتَّخِذَ لِي نَعْشاً فَقَدْ رَأَيْتُ اَلْمَلاَئِكَةَ صَوَّرُوا صُورَتَهُ فَقَالَ لَهَا صِفِيهِ إِلَيَّ فَوَصَفَتْهُ فَاتَّخَذَهُ لَهَا فَأَوَّلُ نَعْشٍ عُمِلَ فِي وَجْهِ اَلْأَرْضِ ذَلِكَ وَ مَا رَأَى أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لاَ عَمِلَ أَحَدٌ ثُمَّ قَالَتْ أُوصِيكَ أَنْ لاَ يَشْهَدَ أَحَدٌ جِنَازَتِي مِنْ هَؤُلاَءِ اَلَّذِينَ ظَلَمُونِي وَ أَخَذُوا حَقِّي فَإِنَّهُمْ أَعْدَائِي وَ أَعْدَاءُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَنْ لاَ يُصَلِّيَ عَلَيَّ أَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لاَ مِنْ أَتْبَاعِهِمْ وَ اِدْفِنِّي فِي اَللَّيْلِ إِذَا هَدَأَتِ اَلْعُيُونُ وَ نَامَتِ اَلْأَبْصَارُ ثُمَّ تُوُفِّيَتْ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهَا وَ عَلَى أَبِيهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِيهَا فَصَاحَتْ أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ صَيْحَةً وَاحِدَةً وَ اِجْتَمَعَتْ نِسَاءُ بَنِي هَاشِمٍ فِي دَارِهَا فَصَرَخْنَ صَرْخَةً وَاحِدَةً كَادَتِ اَلْمَدِينَةُ أَنْ تَزَعْزَعَ مِنْ صُرَاخِهِنَّ وَ هُنَّ يَقُلْنَ يَا سَيِّدَتَاهْ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ أَقْبَلَ اَلنَّاسُ مِثْلَ عُرْفِ اَلْفَرَسِ إِلَى عَلِيٍّ وَ هُوَ جَالِسٌ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ بَيْنَ يَدَيْهِ يَبْكِيَانِ فَبَكَى اَلنَّاسُ لِبُكَائِهِمَا وَ خَرَجَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ وَ عَلَيْهَا بُرْقُعَةٌ وَ تَجُرُّ ذَيْلَهَا مُتَجَلِّلَةً بِرِدَاءٍ عَلَيْهَا تَسْحَبُهَا وَ هِيَ تَقُولُ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ اَلْآنَ حَقّاً فَقَدْنَاكَ فَقْدًا لاَ لِقَاءَ بَعْدَهُ أَبَداً وَ اِجْتَمَعَ اَلنَّاسُ فَجَلَسُوا وَ هُمْ يَرْجُونَ وَ يَنْظُرُونَ أَنْ تُخْرَجَ اَلْجِنَازَةُ فَيُصَلُّونَ عَلَيْهَا وَ خَرَجَ أَبُو ذَرٍّ فَقَالَ اِنْصَرِفُوا فَإِنَّ اِبْنَةَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَدْ أُخِّرَ إِخْرَاجُهَا فِي هَذِهِ اَلْعَشِيَّةِ فَقَامَ اَلنَّاسُ وَ اِنْصَرَفُوا فَلَمَّا أَنْ هَدَأَتِ اَلْعُيُونُ وَ مَضَى مِنَ اَللَّيْلِ أَخْرَجَهَا عَلِيٌّ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ وَ عَمَّارٌ وَ اَلْمِقْدَادُ وَ عَقِيلٌ وَ اَلزُّبَيْرُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ سَلْمَانُ وَ بُرَيْدَةُ وَ نَفَرٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ خَوَاصِّهِ صَلُّوا عَلَيْهَا وَ دَفَنُوهَا فِي جَوْفِ اَللَّيْلِ وَ سَوَّى عَلِيٌّ حَوَالَيْهَا قُبُوراً مُزَوَّرَةً مِقْدَارَ سَبْعَةٍ حَتَّى لاَ يُعْرَفَ قَبْرُهَا .)

[16]. بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏43، ص: 178( قَدْ صَلَّى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع صَلَاةَ الظُّهْرِ وَ أَقْبَلَ يُرِيدُ الْمَنْزِلَ إِذَا اسْتَقْبَلَتْهُ الْجَوَارِي بَاكِيَاتٍ‏ حَزِينَاتٍ‏ فَقَالَ‏ لَهُنَّ مَا الْخَبَرُ وَ مَا لِي أَرَاكُنَّ مُتَغَيَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَ الصُّوَرِ فَقُلْنَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاءَ ع وَ مَا نَظُنُّكَ تُدْرِكُهَا فَأَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مُسْرِعاً حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهَا وَ إِذَا بِهَا مُلْقَاةٌ عَلَى فِرَاشِهَا … وَ هِيَ تَقْبِضُ يَمِيناً وَ تَمُدُّ شِمَالًا فَأَلْقَى الرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ وَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ وَ حَلَّ أَزْرَارَهُ وَ أَقْبَلَ حَتَّى أَخَذَ رَأْسَهَا وَ تَرَكَهُ فِي حَجْرِهِ وَ نَادَاهَا يَا زَهْرَاءُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ فَنَادَاهَا يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ فَنَادَاهَا يَا بِنْتَ مَنْ حَمَلَ الزَّكَاةَ فِي طَرَفِ رِدَائِهِ وَ بَذَلَهَا عَلَى الْفُقَرَاءِ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ فَنَادَاهَا يَا ابْنَةَ مَنْ صَلَّى بِالْمَلَائِكَةِ فِي السَّمَاءِ مَثْنَى مَثْنَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ فَنَادَاهَا يَا فَاطِمَةُ كَلِّمِينِي فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَفَتَحَتْ عَيْنَيْهَا فِي وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَيْهِ وَ بَكَتْ وَ بَكَى وَ قَالَ مَا الَّذِي تَجِدِينَهُ فَأَنَا ابْنُ عَمِّكِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَتْ يَا ابْنَ الْعَمِّ إِنِّي أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِي لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِيصَ عَنْهُ …. ثُمَّ أَنْشَأَتْ تَقُولُ‏

ابْكِنِي إِنْ بَكَيْتَ يَا خَيْرَ هَادٍ وَ اسْبِلِ الدَّمْعَ فَهُوَ يَوْمُ الْفِرَاقِ‏

يَا قَرِينَ الْبَتُولِ أُوصِيكَ بِالنَّسْلِ‏ فَقَدْ أَصْبَحَا حَلِيفَ اشْتِيَاقٍ‏

ابْكِنِي وَ ابْكِ لِلْيَتَامَى وَ لَا تَنْسَ قَتِيلَ الْعِدَى بِطَفِّ الْعِرَاقِ‏

فَارَقُوا فَأَصْبَحُوا يَتَامَى حَيَارَى‏ يَحْلِفُ اللَّهَ فَهُوَ يَوْمُ الْفِرَاقِ‏

قَالَتْ فَقَالَ لَهَا عَلِيٌّ ع مِنْ أَيْنَ لَكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ هَذَا الْخَبَرُ وَ الْوَحْيُ قَدِ انْقَطَعَ عَنَّا فَقَالَتْ يَا أَبَا الْحَسَنِ رَقَدْتُ السَّاعَةَ فَرَأَيْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اللَّهِ ص … قَالَ هَلُمِّي إِلَيَّ يَا بُنَيَّةِ فَإِنِّي إِلَيْكِ مُشْتَاقٌ فَقُلْتُ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَشَدُّ شَوْقاً مِنْكَ إِلَى لِقَائِكَ فَقَالَ أَنْتِ اللَّيْلَةَ عِنْدِي وَ هُوَ الصَّادِقُ لِمَا وَعَدَ وَ الْمُوفِي لِمَا عَاهَدَ فَإِذَا أَنْتَ قَرَأْتَ يس فَاعْلَمْ أَنِّي قَدْ قَضَيْتُ نَحْبِي فَغَسِّلْنِي وَ لَا تَكْشِفْ عَنِّي فَإِنِّي طَاهِرَةٌ مُطَهَّرَةٌ وَ لْيُصَلِّ عَلَيَّ مَعَكَ مِنْ أَهْلِيَ الْأَدْنَى فَالْأَدْنَى وَ مَنْ رُزِقَ أَجْرِي وَ ادْفِنِّي لَيْلًا فِي قَبْرِي بِهَذَا أَخْبَرَنِي حَبِيبِي رَسُولُ اللَّهِ)

[17].  بحار الأنوار، ج 43، ص 178.

مطالب مرتبط

منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه چهارم
منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه سوم
جلسه سوم “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
جلسه دوم “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
جلسه اول “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
‪سخنرانی در آستان مقدس رضوی با موضوع حضرت زینب کبری (س) آموزگار حیا و پاکدامنی‬

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *