مناظره حامد کاشانی و عبدالرحیم سلیمانی اردستانی

9 آذر 1404

الهیات شکست؛ جلسه پنجم (جلسه آخر)

حجت الاسلام کاشانی روز یکشنبه مورخ دوم آذر ماه 1404 به مناسبت ایام فاطمیه در آستان مقدس امامزاده صالح علیه السلام تجریش به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “الهیات شکست” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین، صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص حضرت صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین صلواتی بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، عرض تسلیت به محضر با عظمت حضرت بقیّة الله الاعظم، روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا، امام عزیز، شهدای جنگ اخیر، شهید نصرالله، پدر و مادر این جمع، هرکه در طول تاریخ قدمی در راه مکتب اهل بیت علیهم السلام برداشته، قدمی زده، قلمی زده، درهمی خرج کرده، اشکی ریخته است؛ ان ‌شاء الله خداوند از همه قبول فرماید، ان شاء الله خدای متعال به حرمت موسی بن جعفر سلام الله علیه همه بیماران را شفا دهد، هدیه به روح مبارک حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیه، که مهمان پسر ایشان هستیم، صلوات دیگری محبت فرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

مرور مطالب گذشته

موضوع بحث ما «الهیات شکست» بود؛ یعنی موضوعِ شکست و پیروزی با نگاه توحیدی آمیخته است. عرض کردیم که این موضوع از خصائص مکتب اهل بیت علیهم السلام است. ممکن است ما خیال کنیم که اختلاف ما با دیگران بر سر موضوع حضرت زهرا سلام الله علیها و خلافت و این‌ گونه مسائل است…

ضمن اینکه عرض کردیم نگاه ما به پیروزی و شکست نیز برگرفته از نگاه اهل بیت علیهم السلام و نگاه زینب کبری سلام الله علیها است؛ نگاهی کاملاً متفاوت با مثل یزید و مفسران ادامه‌دهنده‌ی راه یزید است.

مؤمن شکست مقطعی را با دل و جان می‌پذیرد

گاهی مؤمن شکستی مقطعی را با دل و جان می‌پذیرد. قصد دارم آیه‌ای را بیان کنم تا این بحث را ربط دهم.

قبل از هر چیز ابتدا به این مطلب اشاره می‌کنم: مؤمن می‌داند همه چیز دست خداست، لذا می‌بیند اگر گاهی شکست اولیه را بپذیرد، در آینده منافع آن برای اهل حق بیشتر است، پس این کار را می‌کند. مانند ماجرای «لیلة المبیت».

قربانی کردن پسر برای حضرت ابراهیم علیه السلام سخت‌تر بود، یا صبر کردن بر این امر الهی برای حضرت اسماعیل علیه السلام؟

زمانی مرگ برای آدم ترسو که از مرگ بیچاره می‌شود، یک چیز است؛ ولی حضرت اسماعیل علیه السلام صبور است، بلکه صبّار است. حضرت ابراهیم علیه السلام نیز به شرح ایضاً.

البته برای پدر سخت‌تر است که بخواهد فرزند را قربانی کند؛ این موضوع خیلی روشن است؛ اما آنچه در مورد ایشان مسلّم است، ترس معنا ندارند.

در ماجرای «لیلة المبیت» هم همین‌طور است. امیرالمؤمنین علیه السلام روح پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم است چنانچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «حَياتُكَ حَياتي و مَوتُكَ مَوتي»؛[4] لذا برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم خیلی سخت است که علی علیه السلام را به خطر بیندازد.

اما طبعاً به امر الهی باید امیرالمؤمنین علیه السلام فدای خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلّم بشود و در بستر  حضرت بخوابد.

وقتی امیرالمؤمنین سلام الله علیه جای حضرت صلی الله علیه و آله و سلّم می‌خوابد، به این معناست که نمی‌تواند با آن‌ها وارد جنگ شود؛ باید به گونه‌ای بخوابد که فکر کنند پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم است. ضمن اینکه هر لحظه ممکن است او را با شمشیر بزنند لذا به سپر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم تبدیل می‌شود، اصطلاحاً «تُرسِ» پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم بشود.

بنابراین، این اتفاق برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم سخت‌تر بود تا امیرالمؤمنین علیه السلام.

زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام در اُحد کشته نشد، گریست؛ لذا برای امیرالمؤمنین علیه السلام جان دادن در راه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم، بسیار مسرت‌بخش است، ولی از دست دادن امیرالمؤمنین برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم سخت بود. اما امر، امر الهی بود.

گاهی ما هم شبیه این ماجرا  را در سطح خیلی پایین‌تر در جنگ دیده‌ایم؛ مثلاً دو نفر در اطلاعات عملیات قرار دارند، یکی جانباز می‌شود و از حرکت می‌ماند و به دیگری می‌گوید: «برو! باید اطلاعات را به لشکر بدهی چون خطر جانی برای لشکر دارد، من را رها کن»!

البته ترسو فرار می‌کند؛ اما برای کسی که ترسو نیست خیلی سخت است که برای حفظ جان بقیه، رفیق خود و برادر خود را در آن نقطه رها کند؛ اما این دستور است.

در حمله به خانه امیرالمؤمنین علیه السلام نیز همین‌گونه شد. ضمن اینکه مبنایی دارد که در ادامه آن را عرض خواهم کرد؛ برای حضرت زهرا سلام الله علیها فدای امیرالمؤمنین علیه السلام شدن، آسان‌تر بود تا برای امیرالمؤمنین علیه السلام که بداند این اتفاق می‌افتد، البته این‌جا هم یک «لیلة المبیت» بود؛ باید زهرای اطهر سلام الله علیها فدای امام می‌شد. اما برای امام علیه السلام سخت‌تر بود، کما این‌که در «لیلة المبیت» برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم سخت‌تر بود.

این در جایی است که امکان حفظ هر دو نفر نیست.

قرآن معجزه‌ای برای ادراک همگان

قرآن برای همیشه است، قرآن کتاب تاریخی نیست که در آن خاطرات بخوانیم. گویی قرآن نازل شده است تا کاشانی را نجات دهد و هدایت کند؛ یا تک افراد دیگر را… این کتاب، اختصاصی است. ویژگی‌های عجیبی هم دارد.

هر کتابی که قرار است انسان‌ها را رشد دهد، سطح مشخصی دارد. کتاب‌های بچه‌ها به صورت «الف، ب، ج، د»، سطح‌بندی دارد. کتاب‌های مدارس سطح‌بندی دارد.

اما قرآن کتابی است که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم این کتاب را می‌خواند و بهره‌مند می‌شود، به امیرالمؤمنین علیه السلام گفتند: «این همه خطبه‌ی حیرت‌انگیز را از کجا می‌فهمید»؟ فرمود: «از قرآن»!

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هم قرآن می‌خواند، اگر من هم بخوانم، به اندازه خود می‌فهمم؛ درست است، این فهم، آن فهم نیست، ولیکن خداوند متعال یک کتابی را برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم قرار داده است، که منِ بیچاره هم می‌توانم بخوانم.

اگر بگویند: «نقشه‌ی گنجی موجود هست»، همه به دنبال آن هستند…

نمی‌دانم اطلاع دارید یا خیر، اما، یک عده با نقشه‌ی گنج، کاسبی می‌کنند؛ تعدادی سکه‌ی واقعاً قدیمیِ مربوط به یک دوره به فرض سکه‌های دوره مغول را خریداری می‌کنند، سپس یک کوزه قدیمی هم می خرند و این‌ها را با هم در زمین دفن می‌کنند، این سکه‌ها واقعاً برای دوره‌ی سی یا چهل ساله است. بعد از آن نقشه‌ای درست می‌کنند.

به فرض، ارزش آن سکه‌ها حدود ده میلیارد است اما آن‌ها حدود چهل میلیارد به یک بیچاره‌ی بی‌خبر می‌فروشند!

طرف هم مراجعه می‌کند و شیاد هم واقعاً گنج پیدا کرده است و می‌گوید: «ضامن نیستم که گنج چقدر است. من گفتم گنج هست که البته موجود بود».

یعنی واقعاً گنج است ولی این بیچاره پنج برابر قیمت اصلی گنج، هزینه داده است.

اگر به ما بگویند در جایی نقشه‌ی گنجی هست به سوی آن می‌دویم؛ اما خدا یک کتابی را فرستاده که هر روز امیرالمؤمنین علیه السلام می‌خواند، همچنان برای حضرت علیه السلام تازگی دارد.

البته در سطح خودشان و ما با حضرت قابل قیاس نیستیم. اما من، رغبتی ندارم این قرآن را بخوانم!

این کتاب برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هر روز خواندنی است، اما من رغبتی ندارم بخوانم!

گنج واقعی چیست؟ ما دنبال چه گنجی هستیم؟

یک نمونه از فهم اهل بیت علیهم السلام را ببینید…

نگاهی گذرا به موضوع صلح حُدیبیه

موضوع آیه‌ی 25 سوره مبارکه فتح چیست؟ موضوع این است که سال ششم یا هفتم هجری مسلمین به قصد انجامِ اعمال حج راهی شدند اما اجازه ورود به ایشان داده نشد. به جای این که مسلمین با این‌ها بجنگند، آتش‌بس کردند و اسم آن را «صلح حُدیبیه» گذاشتند.

همان جا، یک عده اعتراض کردند: «باید می‌کشتیم، و می‌رفتیم! این‌ها کم غلط نکرده بودند، قبل از هجرت ما را شکنجه کرده بودند، برای همین مجبور شدیم یک عده را به حبشه بفرستیم، عده‌ای دیگر به مدینه آمدند، دوباره حبشی‌ها هم به مدینه آمدند، اموال ما را در مکه فروختند! سپس بدر و احد و خندق رخ داد. چون یهودی‌ها بعد از خندق خیانت کرده بودند، جنگ با بنی نضیر و بنی قریظه رخ داد، سپس ماجرای فدکی‌ها و خیبری‌ها، حالا این‌ها آمده‌اند راه ما را هم بسته‌اند؛ خب، بُکشیم»!

خدای متعال در آیه ۲۵ سوره مبارکه فتح می‌فرماید چرا دستور جنگ ندادم!

می‌فرماید: «هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ»،[5] بت پرست‌های مکه کسانی بودند که اجازه ندادند شما به مسجدالحرام بروید و قربانی کنید…

تقریباً آخر عملیات حج، عمل قربانی کردن است.

علت چه بود که خداوند تعالی به آنان دستور نداد که با اهل مکه وارد جنگ شوند؟ آن هم دشمنانی که قبلاً این همه با مسلمین جنگیده بودند و البته آن‌ها هم شروع کننده‌ی جنگ بودند!

وقتی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم از مکه خارج شد و به مدینه تشریف آورد، تقریباً جمعیت مکه از مؤمنین خالی شد. جنگ بدر سپس جنگ احد رخ داد، اتفاقات حیرت‌انگیزی افتاد، جنگ خندق شد که شبه اعجاز بود. در این زمان در گوشه گوشه‌ی مکه، آدم‌هایی ایمان آوردند، ولی این ایمان آوردن سِری و پنهانی بود.

چون اگر ایمان این‌ مؤمنین در مکه برملا می‌شد، همچون جاسوس‌ با آن‌ها رفتار می‌کردند. مثل اینکه وسط «تل‌آویو» فردی شیعه‌ی امیرالمؤمنین علیه السلام باشد، او جاسوس محسوب می‌شود، لذا او را می‌کشند.

اینجا هم یک عده مؤمن، بین کفار مکه، مخفی بودند.

خدا می‌فرماید: «وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ» اگر مردان و زنان مؤمنی نبودند که «لَمْ تَعْلَمُوهُمْ» شما هم نمی‌دانستید و این‌ مؤمنین را نمی‌شناسید و اگر می‌جنگیدید، «أَنْ تَطَئُوهُمْ» پایمال می‌شدند، زیر دست و پای دو طرف له می‌شدند، و اگر این‌ اتفاق می‌افتاد، شما عده‌ای مؤمن را کشته بودید، «فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ» یک جنایتی شده بود، شما ناخواسته جنایت بزرگی انجام می‌دادید.

اگر در این میان فردی هم به دروغ بگوید ایمان آورده‌ام، چون شما نمی‌دانید، لذا اینگونه هر بت‌پرستی که دستگیر می‌شد به دروغ می‌گفت ایمان آورده است.

پس یک عده زن و مرد مؤمن در میان مکّیانِ بت پرست مخفی هستند، «لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ»، برای این که خدا فرصت بدهد این زن و مرد مؤمن در رحمت خدا وارد بشوند، دستور نداد مسلمین با بت‌پرستان وارد جنگ شوند؛ تا به گونه‌ای فرصت پیدا کنند و از مکه خارج بشوند، به مسلمین و به پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم بپیوندند، «لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ». لذا خداوند جلوی جنگ را گرفت.

اگر جبهه‌ی این مؤمنینِ پنهان از بت پرستان جدا بود، «لَوْ تَمَيَّزُوا» مثلاً در دو طرف شهر بودند، «لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا»؛ عذاب خدا را با شمشیر «علی» سلام الله علیه بر ایشان نازل می‌کردیم، با شمشیر «ابودجانه» بر این‌ها نازل می‌کردیم.

پس علت نجنگیدن چه بود؟ چون صف ایشان جدا نشده بود و آن عده مؤمنِ بی‌گناه که باید به بقیه می‌پیوستند هنوز نپیوسته بودند.

شما انصاف بدهید؛ آیا نباید پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم می‌فرمود: «عليٌّ مع القرآنِ، والقرآنُ مع عليٍّ»؟

علت عدم ورود امیرالمؤمنین سلام الله علیه در زمان هجوم به خانه

به امام صادق علیه السلام عرض کردند: «ألَم يَكُن عَلِيٌ عَلَيهِ السَّلام قَوِياً فِي أمرِ الله»[6] مگر علی شجاع نبود؟ مگر علی غیور نبود؟ پس چرا نجنگید؟!

اول بحث یک جواب داده شد که این امر شبیه «لیلة المبیت» بود. یک جواب را حضرت صادق علیه السلام فرموده است و البته خودِ امیرالمؤمنین علیه السلام هم جواب‌های دیگری داده‌اند. مثلاً فرموده است؛ اگر من وارد جنگ می‌شدم، حسنین هم در این میان کشته می‌شدند و سلسله‌ی هدایت به هم می‌ریخت.

به امام صادق علیه الصلوۀ و السلام گفتند: مگر علی شجاع نبود چرا نجنگید؟ امام صادق علیه السلام فرمود؛ یک آیه از کتاب خدا جلوی علی را گرفت.

الله اکبر! یعنی لحظه‌ای که به خانه‌ی حضرت حمله شد…

اگر به خانه‌ی آدم حمله کنند، باید چقدر آن فرد خودِ قرآن باشد؟ «مَعَ القُرآن» باشد، «وَ القُرآنَ مَعَهُ» باشد، که آن لحظه این آیه را مقابل چشم خود، با توسعه معنایی ببیند.

امام صادق علیه السلام فرمود: این آیه «لَوْ تَزَيَّلُوا»… اگر صفشان جدا بود، «لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا» جلوی علی را گرفت.

یعنی چه؟ یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام دید اگر وارد جنگ بشود، اگر شکست بخورد و کشته بشود و حسنین علیهما السلام هم کشته بشوند، هم هدایت قطع می‌شود، هم یک عده مؤمن از نسل این‌ افراد قرار است به دنیا بیایند، که به این‌ها ودیعه یا امانت می‌گویند.

خدا اراده کرده یک عده آدم در این دنیا بیایند، «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ»،[7] به آن‌ها ایمان عرضه شود، حالا یا می‌پذیرند، «إِمَّا شَاكِرًا»، شاکرند، یا نمی‌پذیرند، «وَإِمَّا كَفُورًا».

حضرت دید اگر شکست بخورد، نسلی منقطع می‌شود و لذا قیامت می‌شود، در حالی که این عده هنوز به این دنیا نیامده‌اند، و خداوند اراده کرده است که این‌ها بیایند.

اگر پیروز شود؛ از نسل همین‌هایی که می‌کشد، ممکن است بعداً عده‌ای مؤمن بشوند.

نوه‌ی «سِندی بن شاهِک» مداح اهل بیت علیه السلام است و در شعر و حبّ اهل بیت علیه السلام کتاب دارد. گاهی «یُخرجُ الحَیَّ مِنَ المَیتِ».[8]

دید اگر این‌ها را بکُشد، قرار است عده‌ای از نسل این‌ها بیایند و ایمان بیاورند. خداوند اراده کرده؛ «لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ».

این فهمِ من و شما نیست؛ ان شاء الله، خدا به ما هم فهم قرآن بدهد؛ اما اگر امام صادق علیه السلام نفرموده بود، ما تا قیامت نمی‌فهمیدیم که امیرالمؤمنین علیه السلام از این آیه، این‌قدر توسعه معنایی متوجه می‌شود.

آن لحظه‌ای که حمله کردند، امیرالمؤمنین علیه السلام دید باید عده‌ای به این دنیا بیایند، چه از طرف مقابل، چه از آن طرف، و هنوز این‌ها نیامده‌اند.

حضرت سلام الله علیه در اینجا شکست مقطعی را بر خود تحمل کرد تا آن‌ها بیایند.

شما انصاف بدهید، چه کسی با چه میزان تمرکزی قرآن را این‌طوری می‌بیند، وقتی به خانه‌‌ی او حمله می‌شود، همسر او زیر دست و پا می‌رود…

بعد از امیرالمؤمنین علیه السلام نفر دومی پیدا کنید که اینگونه باشد.

امام صادق علیه السلام فرمود: «باید ودایع بیایند»، یعنی خدا اراده کرد یک تعداد آدم بیایند، به این‌ها ایمان عرضه بشود؛ حالا قبول می‌کنند یا نمی‌کنند…

«ودایع» چند نفر است؟ ما نمی‌دانیم.

سپس امام صادق علیه الصلوۀ و السلام یک عبارتی فرمودند.

فرمودند: وقتی مهدی ما عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام می‌کند که ودایع آمده باشند.

اصلاً این موضوع را حضرت برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمودند.

چگونگی نگاه ما، به مسئله‌ی مهدویت

نگاه ما در مسئله مهدویت خیلی کج است. خیال می‌کنیم نعوذ بالله، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یک بیچاره‌ای است که ما باید دست ایشان را بگیریم؛ مدام می‌گوییم ما یار نبودیم، ما مَرد نبودیم.

این‌که ما باید آمادگی صد در صد داشته باشیم، درست است؛ اما به این جهت است که اگر حضرت آمد خودمان جا نمانیم، بتوانیم بپیوندیم.

وگرنه مسلّم است که حضرت به ما نیاز ندارد و ایشان گرفتار ما نیست.

امام صادق علیه السلام یکی از وجوه طول غیبت را در چند روایت فرمودند: حضرت منتظر ودایع است، تا همه بیایند؛ یعنی باید تمام کسانی که قرار است ایمان به آن‌ها عرضه شود بیایند.

ودایع چند نفر هستند؟ آیا الان آمده‌اند؟ نمی‌دانیم! آیا تمام شد یا اینکه باید هزار سال دیگر هم طول بکشد تا بیایند؟ باز هم ما بی‌خبریم.

لذا ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به آمادگی یا عدم آمادگی ما ربطی ندارد؛ اما اگر آماده نباشیم و حضرت مشرّف شوند، ما آن کسی هستیم که از دست می‌دهد.

اگر بدانیم فردا مهمان داریم، میوه می‌خریم، خانه را تمیز می‌کنیم، غذا تهیه می‌کنیم؛ اگر مهمان بیاید، دیگر نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم.

باید از هم‌اکنون آماده باشیم تا زمانی که حضرت آمدند، ما جا نمانیم.

باید ما دیگران را کمک کنیم، دست و پا بزنیم، دیگران هم خودشان را آماده کنند، اگر حضرت آمد عقب نمانند، وقتی دست و پا می‌زنیم تا اینکه دیگران هم خودشان را به حضرت برسانند، به این علت است که امید داریم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به ما رحم کند و ببیند ما هم می‌خواهیم دست عده دیگری هم به دامن ایشان برسد.

پس هرچه شبانه‌روز تلاش کنیم، کم است. اما آمدن حضرت ربطی به میزان تلاش ما ندارد.

یک جهت این امر «ودایع» است؛ یعنی ما نمی‌دانیم باید چقدر آدم در این دنیا بیاید، و خدا مقرر کرده است چقدر آدم به این عالم بیاید و «إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» تا در مورد آن‌ها اتفاق بیفتد؟

لذا الان وقت ظهور است یا هزار سال بعد؟ نمی‌دانیم. البته دعا می‌کنیم.

از نظر ایمانی «إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا»،[9] کفار می‌گویند دور است، ولی ما «وَنَرَاهُ قَرِيبًا»،[10] ما می‌گوییم اگر خدا اراده کند ان‌شاء الله فردا تشریف فرما می‌شوند.

و به گونه‌ای باید منتظر باشیم که گویی حضرت فردا تشریف می‌آورند. ان‌شاء الله.

مؤمن شب هنگام می‌گوید: «ان‌شاء الله فردا می‌آید». عبارت «ان‌شاء الله فردا می‌آید» یعنی من ان‌شاء الله فردا آماده‌ام. اگر قرار باشد فردا ۵۰۰ نفر مهمان به خانه‌‌ی شما بیاید، آیا برای صبحانه آماده‌اید؟ آمادگی بدین معناست.

یعنی این که اگر آقا تشریف بیاورند، آیا آماده‌اید وارد لشکر ایشان شوید؟ آیا آماده‌اید دستوراتشان را اطاعت کنید؟

و اگر صبح باشد، مؤمن می‌گوید «ان‌شاء الله شب می‌آید». یعنی تا این حدّ طول مدت آن کوتاه است. «إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا».

از یک جهت می‌گویم ان‌ شاء الله حضرت فردا صبح تشریف می‌آورند، از یک جهت نمی‌دانم این تشریف‌فرمایی فردا صبح است یا هزار سال بعد است…

یکی از عوامل همین «ودایع» است، که حداقل این یک عامل هیچ ربطی به ما ندارد؛ و این نگاه، باعث می‌شود که ما خطا نکنیم که خیال کنیم «ما می‌خواهیم امام را کمک کنیم». قرار است امام ما را نجات بدهد، او منجی است؛ مثل کسی که غرق شده و یک کسی هم ناجی است، ناجی ایشان است و ما غریق هستیم، برعکس نیست.

گاهی به گونه‌ای حرف می‌زنیم انگار که نعوذبالله ایشان غریق است و ما ناجی هستیم!

ما چنین عُرضه‌ای نداریم. اصلاً تا وقتی که خیال کنیم ما ناجی هستیم…

در روایت هست: تا از خودتان ناامید نشوید، تا از هیچ حکومتی ناامید نشوید، از هیچ انسانی نشوید…

تعبیر دینی این است: خدا به پیغمبرِ خود فرمود «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ»[11] زدی! اما تو نزدی! به خودت نگیر.

ما وظیفه داریم هرچه توان داریم به کار بگیریم و کم نگذاریم…

الان که حکومت دست ماست، باید بهترین حکومت دنیا باشد. اما از نظر اقتصادی، اجتماعی، نظامی، خیلی فاصله داریم؛ صبح تا شب تلاش می‌کنیم، اما دل به آن نمی‌بندیم. اما آن را ایده آل، نصف ایده آل، حتی ثلث ایده آل نمی‌دانیم، منظور من؛ آن زمانی است که خیلی فکر می‌کنیم اوضاع خوب است.

پس چرا می‌دوید؟! در تکاپو هستم، تا خودی نشان دهم، تا بلکه او مرا قبول کند. به شیعیان او خدمت می‌کنم، بلکه او من را قبول کند؛ اما قرار نیست من، نجات بدهم، بلکه قرار است او نجات بدهد. او منجی است، او ناجی است، من غریق هستم، من هلاک هستم.

به ما گفته‌اند، در آخرالزمان دعای غریق بخوانیم.

آدمی که در اقیانوس متلاطم افتاده، قیافه منجی به خود نمی‌گیرد و خدا می‌داند اگر باور کنیم غریق هستیم و راست هم بگوییم…

گاهی فردی که بسیار گرفتار است به ما می‌گوید: «آقا من خیلی زحمت کشیدم شما را ببینم، مشورتی از شما بگیرم، در مورد فلان موضوعِ دینی چنین حالتی دارم، چه کار کنم»؟

می‌گویم چقدر تلاش کردید مرا ببینید؟ گوشه‌ای خلوت رو به قبله می‌نشستید و می‌گفتید: «یا بقیة الله! من چنین هستم. شب قدر آمدم و قرار گذاشتم، وعده دادم اما شکستم، وضع من این است، نمازم آن‌گونه است، این از من ناراضی است»… همان‌هایی را که می‌خواهید به من بگویید، همین را با حضرت در میان بگذارید.

«کوری عصاکش، کور دگر نمی‌شود»!

حضرت می‌شنود، می‌بیند، دعا می‌کند، اثر می‌کند؛ بعد از مدتی آن را حس می‌کنید.

گاهی مؤمن شکست را خودخواسته می‌پذیرد تا جبهه‌ی حق پیروز شود

امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند «یک آیه پیش روی علی را گرفت».

بحث این جلسات «الهیات شکست» بود. مؤمن خیال می‌کند اگر شکست می‌خورد، نکند خدا با من کار نداشته باشد، چرا حاجتم را نمی‌گیرم؟

گاهی امام المتقین، یعنی امیر المؤمنین علیه السلام، در جاهایی شکست را می‌پذیرد.

پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم، برای مصلحتی بالاتر، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را در لیلة المبیت به تیغ آن چهل نفر می‌سپارد.

مؤمن در مقاطع کوچک شکست می‌خورد ولی در پایان کار شکست نمی‌خورد.

لذا ما طرفدار پیروزی نیستیم، ما طرفدار حق هستیم. گاهی می‌بینید باید شکست بخورید تا جبهه‌ی حق پیروز شود.

امام صادق سلام الله علیه برای ما تعریف کردند.

می‌گویید: «در کربلا امام حسین شکست خورد» بله، در کربلا شکست خورد، ولی امام حسین علیه السلام از روز نخست دنبال چه بود؟ به‌دنبال آن بود که عده‌ای را به سوی حق بازگرداند، نوری بیفکند تا حق و باطل از هم جدا شوند.

چه بسیار شهیدانی از ما که با امام حسین علیه السلام هدایت شدند. در مسیر هدایت، یک نفر به‌اندازه‌ی همه‌ی عالم ارزش دارد.

فرمود: «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ»[12] گاهی انسان خون خود را می‌دهد تا عده‌ای را نجات دهد.

آن جوانی که در شرایطی اضطراری و استثنایی، زمانی که وقت نیست، پای خود را بر روی «مین» می‌گذارد تا معبر باز شود؛ شکست را می‌پذیرد تا جبهه شکست نخورد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در «لیلة المبیت» شکست را می‌پذیرد تا اصل جبهه‌ی حق شکست نخورد. اما ممکن بود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را از دست بدهد.

جایی زهرای اطهر سلام الله علیها در هم می‌شکند، تا اصل جبهه‌ی حق حفظ شود.

وقتی امیر المؤمنین علیه السلام برای خواستگاری فاطمه زهرا سلام لله علیها آمد، پیغمبر صلی اله علیه و آله و سلّم فرمود: «علی‌جان چه داری»؟

عرض کرد: «یا رسول الله! یک شمشیر، یک اسب و یک سپر یا زره دارم».

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: « برای جنگ شمشیر و اسب را نیاز داری، سپر را نیاز نداری»…

«زرهم پشت ندارد فاطمه‌جان *** به تو پشتم گرم است»[13].

خیلی شکست است، خیلی ناکامی است، ولی در عوض، جبهه‌ی حق را حفظ می‌کند. با همه‌ی وجود، با انتخاب، با دستور پیغمبر صلی اله علیه و آله و سلّم…

اگر به ما بگویند فردا قرار است اتفاقی بیفتد، اصلاً شب خوابمان نمی‌برد. ولی حضرت سلام الله علیه می‌داند، انتخاب می‌کند، با چشم باز هم انتخاب می‌کند.

چنان‌که بعضی از شهدای ما، که البته این‌ها نوکران اهل‌بیت علیهم السلام هستند، بدون این‌که بخواهم قیاس کنم، آن‌ها بالای قله هستند و این‌ها پایین کوه ایستاده‌اند، ولی می‌بینید قدمی شبیه آنان برمی‌دارند و انتخاب می‌کنند.

مثلاً در جبهه، تنها سه نفر مانده‌اند و یک ماسک شیمیایی دارند. یکی از آن‌ها شکست را انتخاب می‌کند و می‌گوید: ایرادی ندارد، من جانباز می‌شوم. ماسک را از چهره‌ی خود برمی‌دارد و بر چهره‌ی دیگری می‌گذارد.

مؤمن، چون ایمان دارد، گاهی شکست مقطعی را انتخاب می‌کند، درد را انتخاب می‌کند.

ضمن اینکه همیشه هم شهادت نیست، گاهی جان‌بازی است. جانبازان شیمیایی، به‌اندازه‌ای حضرت زهرا سلام الله علیها را درک می‌کنند که گاهی برای یک نفس… به ازای هر دم و بازدم، دوباره آتش می‌گیرند. به یاد این موضوع می‌افتند که حضرت زهرا سلام الله علیها با هر نفس کشیدن سیاه و کبود می‌شد. انتخاب می‌کند، خودش انتخاب می‌کند…

مؤمن دنبال این نیست که در همه‌ی مقاطع پیروز شود؛ مؤمن آماده است، منتظر است. تازه اگر کار را برای او سخت‌تر کنند؛ چنان‌که جلسه قبل عرض کردم، اگر بگویند لشکری جدید آمده و شما اکنون در حال نابودی هستید، «فَزَادَهُمْ إِيمَانًا».[14]

وقتی مؤمن مظلوم واقع شد، نگران از دست دادن نیست

ما باید توجه کنیم هر وقت در انواع بحران‌ها قرار می‌گیریم، در جایی که مظلوم هستیم…

ما نسبت به این اسرائیلی‌ها، روشن است که مظلوم هستیم…

ممکن است کاشانی مظلوم نباشد، شاید زن و فرزند، از او ناراضی باشند، شاید همسایه‌ها از او ناخشنود باشند، شاید همکاران، از او ناراضی باشند، اما روشن است که من نسبت به اسرائیلی‌ها مظلوم هستم، من کاری نکرده‌ام.

مؤمن در جایی که مظلوم است نگران نیست که چیزی از دست بدهد. ممکن است خونی هم ریخته شود تا راه باز شود. وقتی راه بسته می‌شود، تازه شوق او زیاد می‌شود.

خدای متعال در سوره مبارکه‌ی آل عمران می‌فرماید: مؤمنان چنین بودند که وقتی به آنان گفته شد له شدید، همه گریختند و شما چند نفر مانده‌اید، ناگهان لشکری جدید یا حمله‌ای دوباره رخ داد. می‌فرماید: «فَزَادَهُمْ إِيمَانًا»، ایمانشان بیشتر شد!

فردی که در محاصره است، اگر به او بگویند هزار نفر دیگر به دشمن افزوده شدند، باید بیشتر بترسد، ولی او می‌گوید: من تا وقتی می‌توانم، کار می‌کنم!

گاهی دشمن چنان نیرومند می‌شود که من دیگر نمی‌توانم کاری انجام دهم، کار از دست من برنمی‌آید. اینجا می‌گوید: خب! پس قرار است خدا کار کند؛ یا من شهید می‌شوم یا خدا کار می‌کند!

لذا وقتی محاصره تنگ و تنگ‌تر می‌شود، آنجاست که چهره‌ی امام حسین علیه السلام برافروخته‌تر می‌گردد. «فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»، می‌گوید: خدا را داریم. آنان هزار نفرند، ما خدا را داریم. خدا با هزار یا صد هزار نفر قابل قیاس نیست. «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ».

و گاهی مقرر است چیز کوچکی از دست بدهد، بگویند قرار است پای خود را بدهی، گاهی می‌گویند دست خود را باید از دست بدهی، گاهی می‌گویند چشم خود را باید از دست بدهی…

گاهی  به امیر المؤمنین می‌گویند باید فاطمه سلام الله علیهما را از دست بدهی…

چون او آماده است، چون می‌داند شکست در این مسیر همان پیروزی اصلی است، «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»،[15] می‌داند اصلاً مؤمن در این دنیا بدون شکستگی وجود ندارد، «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ»،[16] لازمه‌ی شکست‌ها و ناکامی‌های مقطعی و کوچک، پیروزی بزرگ است. می‌داند و ایمان دارد، از قبل به او گفته‌اند.

مثل این‌که من فیلمی را یک مرتبه دیده‌ام و مرتبه‌ی دوم تماشا می‌کنم؛ اگر شما یک فیلم ترسناک را برای مرتبه دوم ببینید دیگر نمی‌ترسید. می‌دانید چه اتفاقی رخ داده است.

مؤمن چون پشت پرده‌ی عالم را می‌داند و باور دارد که همه چیز را خدا چیده است، وقتی کار تنگ می‌شود و هیچ کاری از دست او برنمی‌آید، تازه می‌گوید پس خدا می‌خواهد بیاید.

دعا و استغاثه

جلسه‌ی آخر است و من از همه حلالیت می‌طلبم، دعا می‌کنم إن شاء الله هر دقیقه‌ای که وقت شما پای منبر من گرفته شد، خداوند به‌جای آن زیارت امام زمان و نشستن پای منبر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را روزیِ شما کند.

خدایا! وقتی نام فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌آید، دل ما می‌لرزد. ما نسبت به حضرت زهرا سلام الله علیها حساس هستیم.

می‌دانیم روزی فرا خواهد رسید، روزی که «الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ»،[17] روزی که همه می‌فهمند حکومت از آن خداست.

در این دنیا هم حکومت از آنِ خداست، ولی بعضی نمی‌فهمند، ظواهر این امر در این دنیا آشکار نیست. در قیامت معلوم است، آن روز دهان‌ها بسته است.

آن لحظه صدایی بلند می‌شود: «یَا أهْلَ الْمَحْشَرْ نَكِّسُوا رُؤُوسَكُمْ وَ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ»،[18] سرها را پایین بیندازید، «حَتَّی تَجُوزُ فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولُ اللهِ إلَی الْجَنَّة»… آن روز عده‌ای می‌ترسند، آنان که ظلم کرده‌اند می‌ترسند، آنان که کوتاهی کرده‌اند می‌ترسند، قاتلان می‌ترسند. اسم حضرت که می‌آید، می‌لرزند.

«يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ»[19] ظالم  بر پشت دست خود می‌زند و می‌گوید: «يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا»[20] ای کاش من با این ملعون رفیق نمی‌شدم.

اما در آن لحظه، وقتی دهان‌ها بسته است و می‌شنویم مادر ما می‌خواهد وارد محشر شود. می‌گوییم مادر، ما را فراموش نمی‌کند، مادر، ما را از یاد نمی‌برد.

حضرت تشریف می‌آورند و محاذی عرش قرار می‌گیرندد، قرار است وارد بهشت شوند، ولی به بهشت نمی‌روند.

شیخ صدوق نقل کرده است که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شروع می‌کنند به گریه کردن…

گریه برای چیست؟

خطاب می‌رسد: «یا فاطم»! یا فاطمه خطاب نمی‌کند بلکه «یا فاطم»، توضیح آن برای بعد بماند…

یعنی فاطمه جان! «لَكِ عِنْدِي اَلرِّضَا»،[21] هرچه تو بخواهی نزد من پسندیده است، اکنون دیگر نباید گریه کنی.

زبانِ حال او این است: خدایا، تنها بروم؟! «یَا رَبِّ شِیعَتِی وَ شِیعَةِ وُلْدِی»!

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ما را فراموش نمی‌کنند…

مؤمن به یاد آن است که روزی حضرت مادر، ما را صدا می‌زند، اگر اینجا تلخی ببیند، می‌گوید نوش جانم، می‌ارزد به آن لحظه‌ای که مادرم ما را هم یاد کند… ما را هم زیر پرچم امیر المؤمنین علیه السلام جمع کند…

ان شاء الله خدای متعال روزی همه‌تان کند، آن لحظه‌ای را که زهرای اطهر سلام الله علیها وارد قیامت می‌شود، دلتان قنج برود و چشمتان برق بزند…

امام صادق علیه السلام در عبارتی فرمودند… البته مفهوم کلام حضرت این است که آن‌جا خیال نکنید شما باید بگردید و در آن وانفسا ما را پیدا کنید… من می‌آیم و تو را پیدا می‌کنم…

همان‌طور که امیر المؤمنین علیه السلام در پایان جنگ جمل و صفین، در میان جنازه‌ها جستجو می‌کرد و شخصی را پیدا می‌کرد و می‌فرمود: این شخص غریب بوده، من بر او نماز می‌خوانم.

مولا تک‌خور نیست…

از ویژگی‌های مادر این است که نمی‌تواند تک‌خور باشد، ما را فراموش نمی‌کنند…

فاطمه‌جان! الحمدلله ما در این دنیا گاهی به‌خاطر شما طعنه شنیدیم، زهی سعادت است، الحمدلله. گاهی ما را مسخره کردند، الحمدلله، خدا را شکر، چیزی نبود، نوش جانمان، نوش جانمان، خدا را شکر…

خدا کند که ما نسبتی با شما داشته باشیم. ما که قبول نداریم…

وقتی به «محمد بن مسلم» گفتند: «شهادت تو در دادگاه قبول نیست»؛ در حالی که انسان بسیار باعظمتی بود او به همراه رفیق خود بود، گفتند: این دو نفر فاطمی و جعفری‌اند… گریه کردند. پرسیدند: چرا گریه می‌کنید؟ محمد بن مسلم گفت: برای این‌که به ما طعنه بزنید، گفتید «فاطمی»! اگر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها قبول کنند ما فاطمی هستیم که با دنیا عوض نمی‌کنیم. شما فحش بدهید، الحمدلله، الحمدلله…

روضه‌ و توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

طبعاً این‌چنین است که شب شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، بسیار برای امیر المؤمنین سلام الله علیه دل‌سوخته‌ایم. ما اصلاً نمی‌دانیم چه محبتی بود که حالا قرار است فراق رخ دهد، چه اتفاقی افتاد!…

این روضه‌ی محبت امیر المؤمنین علیه السلام درست است. اما من می‌خواهم آن سوی ماجرا را هم عرض کنم.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می‌داند که روح مبارکشان از این عالم برود، به لقاء الله می‌پیوندد. دیدار با خداوند، «الذ لذات» است.

مسلماً پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم مانند ما نیستند، روحشان برای ملاقات خدا پر می‌کشد.

اما همین پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم پس از جنگ خندق، اگر روزی امیر المؤمنین علیه السلام را نمی‌دید، دست بلند می‌کرد و می‌گفت: «أللَّهُمَّ لَا تُمِتْنِی»،[22] خدایا مرا نمیران… در دنیا چه کار دارید؟! «حَتَّی تُرِیَنِی عَلِیًّا»، فقط اجازه بده تا یک مرتبه‌ی دیگر علی را ببینم…

پیامبری که می‌داند مرگ او و خروجشان از دنیا دیدار با خداوند است، ولی دوری از امیر المؤمنین سلام الله علیه برای ایشان سخت است. یعنی هم دوری پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم برای امیر المؤمنین سخت است و هم دوری امیر المؤمنین علیه السلام برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم. این حالت برای حضرت زهرا سلام الله علیها هم هست.

در این ایامی که اکنون سپری می‌کنیم، قرار است مانند فردایی روح مبارک فاطمه زهرا سلام الله علیها مفارقت کند… اگر بالای سرشان بروید و چشم دلت را باز کنید، می‌بینید «ذَابَ لَحْمُهَا»[23] گوشت بدن آب شده است، «نَحَلَ جِسْمُهَا»، دیگر تنی نمانده است، چیزی باقی نمانده است… «حَتَّی صَارَتْ كَالْخَيَالِ» گویی پارچه‌ای بر زمین انداخته‌اند، آب شده است…

در نقلی دیگر آمده است «يُغْشى عَلَيْها ساعَةً بَعْدَ ساعَةٍ»[24]

در لغت عرب «ساعۀ» یعنی «یک لحظه»، لحظه‌به‌لحظه حالشان تغییر می‌کرد، می‌رفت و برمی‌گشت…

یعنی بچه‌ها که بالای سر بی‌بی نشسته بودند، هر لحظه می‌گفتند: الان تمام می‌کند، هر لحظه…

لذا اگر رو برمی‌گرداندند و می‌خواستند دوباره نگاه کنند، مضطرب می‌شدند، نکند دیگر نباشد… وضعیت تا این حدّ وخیم شد…

در این شرایط قاعده‌ این است که باید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بالای سر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نشسته باشند، اما امیرالمؤمنین علیه السلام نمی‌توانست این حالِ زهرای اطهر سلام الله علیها را ببیند… برای همین امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در مسجد تشریف داشتند.

برای امیرالمؤمنین علیه السلام دیدن این ناتوانی زهرا سخت بود، این حال وخیم حضرت زهرا سلام الله علیها برای امیرالمؤمنین علیه السلام مشکل بود…. امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در مسجد نشسته بود، دل حضرت در خانه بود، اما نمی‌توانست نگاه کند…

همین ایامی که مانند فرداست، حضرت می‌داند هر لحظه اوضاع عوض می‌شود، حضرت در مسجد نشسته بودند که ناگهان دید چند نفر از خادمه‌ها به سمت ایشان می‌دوند، دل حضرت فرو ریخت… نگاه کرد و فرمود: «مَا الْخَبَرُ»[25] چه اتفاقی رخ داده است؟ «أَرَاكُنَّ مُتَغَيَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَ الصُّوَرِ» چرا چهره‌هایتان تغییر کرده است؟

گفتند: یا امیر المؤمنین! اگر می‌خواهید یک مرتبه‌ی دیگر فاطمه را ببینید… «يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاءَ سلام الله علیها»… ممکن است دیر برسید، ما نمی‌دانیم الآن فاطمه هست یا نه…

آقا بلند شد، افتان و خیزان می‌رفت، می‌نشست، می‌افتاد، فاصله خیلی کم بود…

خودشان را به بالین صدیقه طاهره سلام الله علیها رساند…

سر بی‌بی را در بغل گرفت. هنوز باور نکرده بود، صدا زد: «یَا بِنتَ رَسُولِ الله، يَا فَاطِمَةُ كَلِّمِينِي»«کَلِّمِینِی» یعنی چیزی بگو تا بدانم زنده‌ای، جواب بده…

«یَا أُمَّ الحَسَنِ وَ الحُسَین»، حسن و حسین نگاه می‌کنند، چیزی بگو….

وقتی چند بار صدا زد و پاسخی نشنید، ناامید شد…

در اینجا، غریبانه، همان‌طور که اشک‌های امیر المؤمنین علیه السلام جاری می‌شد، بسیار مظلومانه فرمود: «يَا فَاطِمَةُ كَلِّمِينِي فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»، آیا تو هم دیگر نمی‌خواهی جواب بدهی؟ «فَفَتَحَتْ عَيْنَيْهَا فِي وَجْهِهِ»

در بعضی نقل‌ها آمده است که قبل از این، حسن و حسین علیهما السلام آمده بودند و ضجه می‌زدند، ولی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها پاسخ نداد… من این‌گونه می‌فهمم که حال امیر المؤمنین علیه السلام وخیم‌تر بود… چشمان خود را باز کرد، درهای بهشت به روی امیر المؤمنین علیه السلام باز شد…

«فَفَتَحَتْ عَيْنَيْهَا فِي وَجْهِ أمِیرَالْمُؤْمِنِین»، چشمان خود را به چهره‌ی امیر المؤمنین علیه السلام گشود… چشم در چشم شدند…

اولین عبارتی که فرمود این بود: «إبْكِنِي یَا عَلِی»،[26] علی جان، برای من هم گریه کن، در حال از دست دادن تو هستم، فکر نکن برای من آسان است…

فرمود: علی جان! برای من گریه کن، «ابْکِنِی وَ ابْکِ لِلْیَتَامَی»، من نیستم که برای یتیمانم گریه کنم… «وَ لَا تَنْسَ قَتِیلَ الْعِدَی بِطَفِّ الْعِرَاقِ»… علی جان! هوای این شهید کربلای مرا داشته باش…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4]. الفصول المختارة من العیون و المحاسن، جلد ۱، صفحه ۲۶۱ (وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَبْلَ لَيْلَةِ اَلْهَرِيرِ بِيَوْمٍ وَ هُوَ يُحَرِّضُ اَلنَّاسَ عَلَى أَهْلِ اَلشَّامِ : أَنَا أَوَّلُ ذَكَرٍ صَلَّى مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لَقَدْ رَآنِي أَضْرِبُ بِالسَّيْفِ قُدَّامَهُ وَ هُوَ يَقُولُ لاَ سَيْفَ إِلاَّ ذُو اَلْفَقَارِ وَ لاَ فَتَى إِلاَّ عَلِيٌّ حَيَاتُكَ حَيَاتِي وَ مَوْتُكَ مَوْتِي .)

[5]. سوره مبارکه فتح، آیه 25، (هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ  وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ  لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ  لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا)

[6]. التفسير الصافي، جلد 5، صفحه 43  (وعن الصادق عليه السلام إنه سئل ألم يكن علي عليه السلام قويا في بدنه قويا في أمر الله فقال بلى قيل فما منعه أن يدفع أو يمتنع قال سألت فافهم الجواب منع عليا عليه السلام من ذلك آية من كتاب الله تعالى فقيل وأي آية فقرأ لو تزيلوا الآية إنه كان لله تعالى ودائع مؤمنون في أصلاب قوم كافرين ومنافقين فلم يكن علي عليه السلام ليقتل الاباء حتى تخرج الودائع فلما خرجت ظهر على من ظهر وقتله وكذلك قائمنا أهل البيت عليهم السلام لا يظهر أبدا حتى تخرج ودائع الله فإذا خرجت يظهر على)

[7]. سوره مبارکه انسان، آیه3 (إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا)

[8]. سوره مبارکه رم، آیه 19 (يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ وَكَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ)

[9]. سوره مبارکه معارج، آیه6

[10] سوره مبارکه معارج، آیه 7

[11]. سوره مبارکه انفال، آیه17 ( فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ  وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)

[12]. زیارت اربعین

[13]. علی انسانی

[14]. سوره مبارکه آل عمران، آیه 173 (الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ)

[15]. سوره مبارکه قصص، آیه 83( تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»

[16]. سوره مبارکه بلد، آیه 4

[17] سوره مبارکه غافر، آیه 16 (يَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ ۖ لَا يَخْفَىٰ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ ۚ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ۖ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ)

[18].  الفضائل (لإبن شاذان)، جلد ۱، صفحه ۸ (عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ : كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذَاتَ يَوْمٍ جَالِساً إِذْ أَقْبَلَ اَلْحَسَنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَلَمَّا رَآهُ بَكَى ثُمَّ قَالَ إِلَيَّ إِلَيَّ يَا بُنَيَّ فَمَا زَالَ يُدْنِيهِ حَتَّى أَجْلَسَهُ عَلَى فَخِذِهِ اَلْأَيْمَنِ ثُمَّ أَقْبَلَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَلَمَّا رَآهُ بَكَى ثُمَّ قَالَ إِلَيَّ إِلَيَّ يَا بُنَيَّ فَمَا زَالَ يُدْنِيهِ حَتَّى أَجْلَسَهُ عَلَى فَخِذِهِ اَلْأَيْسَرِ ثُمَّ أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ فَلَمَّا رَآهَا بَكَى ثُمَّ قَالَ إِلَيَّ إِلَيَّ يَا بُنَيَّةُ فَمَا زَالَ يُدْنِيهَا حَتَّى أَجْلَسَهَا بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَلَمَّا رَآهُ بَكَى ثُمَّ قَالَ إِلَيَّ إِلَيَّ يَا أَخِي فَمَا زَالَ يُدْنِيهِ حَتَّى أَجْلَسَهُ إِلَى جَنْبِهِ اَلْأَيْمَنِ فَقَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا تَرَى أَحَداً مِنْ هَؤُلاَءِ إِلاَّ بَكَيْتَ أَ وَ مَا فِيهِمْ مَنْ تُسَرُّ بِرُؤْيَتِهِ فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اَلَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً وَ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ اِصْطَفَانِي عَلَى جَمِيعِ اَلْبَرِيَّةِ إِنِّي وَ إِيَّاهُمْ لَأَكْرَمُ اَلْخَلْقِ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ نَسَمَةٌ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْهُمْ أَمَّا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَإِنَّهُ أَخِي وَ شَفِيقِي وَ صَاحِبُ اَلْأَمْرِ بَعْدِي وَ صَاحِبُ لِوَائِي فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ صَاحِبُ حَوْضِي وَ شَفَاعَتِي وَ هُوَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ قَائِدُ كُلِّ تَقِيٍّ وَ هُوَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي فِي حَيَاتِي وَ بَعْدَ مَمَاتِي مُحِبُّهُ مُحِبِّي وَ مُبْغِضُهُ مُبْغِضِي وَ بِوَلاَيَتِهِ صَارَتْ أُمَّتِي مَرْحُومَةً وَ بَعْدَ وَفَاتِي صَارَتْ بِالْمُخَالَفَةِ لَهُ مَلْعُونَةً فَإِنِّي بَكَيْتُ حِينَ أَقْبَلَ لِأَنِّي ذَكَرْتُ غَدْرَ اَلْأُمَّةِ بِهِ بَعْدِي حَتَّى إِنَّهُ لَيُزَالُ عَنْ مَقْعَدِي وَ قَدْ جَعَلَهُ اَللَّهُ بَعْدِي لَهُ ثُمَّ لاَ يَزَالُ اَلْأَمْرُ بِهِ حَتَّى يُضْرَبَ عَلَى قَرْنِهِ ضَرْبَةً تُخْضَبُ مِنْهَا لِحْيَتُهُ فِي أَفْضَلِ اَلشُّهُورِ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضٰانَ اَلَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ اَلْقُرْآنُ هُدىً لِلنّٰاسِ وَ بَيِّنٰاتٍ مِنَ اَلْهُدىٰ وَ اَلْفُرْقٰانِ  وَ أَمَّا اِبْنَتِي فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ فَإِنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ مِنَ اَلْأَوَّلِينَ وَ اَلْآخِرِينَ وَ هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ هِيَ نُورُ عَيْنِي وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ هِيَ رُوحِيَ اَلَّتِي بَيْنَ جَنْبَيَّ وَ هِيَ اَلْحَوْرَاءُ اَلْإِنْسِيَّةُ مَتَى قَامَتْ فِي مِحْرَابِهَا بَيْنَ يَدَيِ رَبِّهَا جَلَّ جَلاَلُهُ زَهَرَ نُورُهَا لِلْمَلاَئِكَةِ فِي اَلسَّمَاءِ كَمَا يَزْهَرُ اَلْكَوَاكِبُ لِأَهْلِ اَلْأَرْضِ فَيَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمَلاَئِكَةِ يَا مَلاَئِكَتِي اُنْظُرُوا أَمَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدَةَ نِسَاءِ خَلْقِي قَائِمَةً بَيْنَ يَدَيَّ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِيفَتِي وَ قَدْ أَقْبَلَتْ بِقَلْبِهَا عَلَى عِبَادَتِي أُشْهِدُكُمْ أَنِّي قَدْ آمَنْتُ شِيعَتَهَا مِنَ اَلنَّارِ وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا تَذَكَّرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي وَ كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ عَلَيْهَا اَلذُّلُّ فِي بَيْتِهَا وَ اُنْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْهَا حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا وَ سَقَطَ جَنَيْنُهَا وَ هِيَ تُنَادِي وَا مُحَمَّدَاهْ فَلاَ تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلاَ تُغَاثُ فَلاَ تَزَالُ بَعْدِي مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً بَاكِيَةً فَتَذْكُرُ اِنْقِطَاعَ اَلْوَحْيِ عَنْ بَيْتِهَا مَرَّةً وَ تَذْكُرُ فِرَاقِي أُخْرَى وَ تَسْتَوْحِشُ إِذَا جَنَّهَا اَللَّيْلُ لِفَقْدِي وَ فَقْدِ صَوْتِي اَلَّذِي كَانَتْ تَسْتَمِعُ إِلَيْهِ إِذَا تَهَجَّدْتُ بِالْقُرْآنِ ثُمَّ تُرَى ذَلِيلَةً بَعْدَ أَنْ كَانَتْ عَزِيزَةً فَعِنْدَ ذَلِكَ يُؤْنِسُهَا اَللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ بِمَلاَئِكَةٍ فَتُنَادِيهَا بِمُنَادَاةِ مَرْيَمَ اِبْنَةِ عِمْرَانَ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اِصْطَفٰاكِ عَلىٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِينَ  يَا فَاطِمَةُ اُقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اُسْجُدِي وَ اِرْكَعِي مَعَ اَلرّٰاكِعِينَ  ثُمَّ يَبْتَدِئُ بِهَا اَلْوَجَعُ فَتَمْرَضُ وَ يَبْعَثُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهَا مَرْيَمَ اِبْنَةَ عِمْرَانَ فَتُمَرِّضُهَا وَ تُؤْنِسُهَا فِي عِلَّتِهَا فَتَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ يَا رَبِّ إِنِّي قَدْ سَئِمْتُ اَلْحَيَاةَ وَ تَبَرَّمْتُ بِأَهْلِ اَلدُّنْيَا فَأَلْحِقْنِي بِأَبِي فَيُلْحِقُهَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَةً فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اَللَّهُمَّ اِلْعَنْ ظَالِمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا حَقَّهَا وَ أَذِلَّ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي اَلنَّارِ مَنْ ضَرَبَهَا عَلَى جَنْبِهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ اَلْمَلاَئِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِينَ وَ أَمَّا اَلْحَسَنُ فَإِنَّهُ اِبْنِي وَ وَلَدِي وَ مِنِّي وَ قُرَّةُ عَيْنِي وَ ضِيَاءُ قَلْبِي وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ هُوَ سَيِّدُ شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ وَ حُجَّةُ اَللَّهِ تَعَالَى عَلَى اَلْأَئِمَّةِ أَمْرُهُ أَمْرِي وَ قَوْلُهُ قَوْلِي فَمَنْ تَبِعَهُ فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصَاهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ إِنِّي نَظَرْتُ إِلَيْهِ فَذَكَرْتُ مَا يَجْرِي عَلَيْهِ مِنَ اَلذُّلِّ بَعْدِي فَلاَ يَزَالُ اَلْأَمْرُ بِهِ حَتَّى يُقْتَلَ بِالسَّمِّ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً فَعِنْدَ ذَلِكَ تَبْكِي اَلْمَلاَئِكَةُ وَ اَلسَّبْعُ اَلشِّدَادُ بِمَوْتِهِ وَ يَبْكِيهِ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّى اَلطَّيْرُ فِي جَوِّ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْحِيتَانُ فِي جَوْفِ اَلْمَاءِ فَمَنْ بَكَاهُ لَمْ تَعْمَ عَيْنَاهُ يَوْمَ تَعْمَى اَلْأَعْيُنُ وَ مَنْ حَزَنَ عَلَيْهِ لَمْ يَحْزَنْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَحْزَنُ اَلْقُلُوبُ وَ مَنْ زَارَهُ فِي اَلْبَقِيعِ ثَبَتَتْ قَدَمَاهُ عَلَى اَلصِّرَاطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ اَلْأَقْدَامُ وَ أَمَّا اَلْحُسَيْنُ فَإِنَّهُ مِنِّي وَ هُوَ اِبْنِي وَ وَلَدِي وَ خَيْرُ اَلْخَلْقِ بَعْدَ أَخِيهِ وَ هُوَ إِمَامُ اَلْمُسْلِمِينَ وَ مَوْلَى اَلْمُؤْمِنِينَ وَ خَلِيفَةُ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ وَ كَهْفُ اَلْمُتَحَيِّرِينَ وَ حُجَّةُ اَللَّهِ تَعَالَى عَلَى اَلْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ هُوَ سَيِّدُ شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ وَ بَابُ نَجَاةِ اَلْأُمَّةِ أَمْرُهُ أَمْرِي وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِي وَ مَنْ تَبِعَهُ فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصَاهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ إِنِّي لَمَّا رَأَيْتُهُ تَذَكَّرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهِ بَعْدِي وَ كَأَنِّي بِهِ وَ قَدِ اِسْتَجَارَ بِحَرَمِي فَلاَ يُجَارُ فَأَضُمُّهُ فِي مَنَامِي إِلَى صَدْرِي وَ آمُرُهُ بِالرِّحْلَةِ مِنْ دَارِ هِجْرَتِي فَأُبَشِّرُهُ بِالشَّهَادَةِ فَيَرْتَحِلُ إِلَى أَرْضِ مَقْتَلِهِ وَ مَوْضِعِ مَصْرَعِهِ لِأَرْضِ كَرْبٍ وَ بَلاَءٍ وَ قَتْلٍ وَ فَنَاءٍ فَتَنْصُرُهُ عِصَابَةٌ مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ أُولَئِكَ سَادَةُ شُهَدَاءِ أُمَّتِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ قَدْ رُمِيَ بِسَهْمٍ فَخَرَّ مِنْ فَرَسِهِ صَرِيعاً ثُمَّ يُذْبَحُ كَمَا يُذْبَحُ اَلْكَبْشُ مَظْلُوماً ثُمَّ بَكَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ بَكَى مَنْ حَوْلَهُ وَ اِرْتَفَعَتْ أَصْوَاتُهُمْ بِالضَّجِيجِ ثُمَّ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ يَقُولُ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَشْكُو إِلَيْكَ مَا يَلْقَى أَهْلُ بَيْتِي ثُمَّ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ يُزَيَّنُ اَلْعَرْشُ بِكُلِّ زِينَةٍ ثُمَّ يُؤْتَى بِمِنْبَرَيْنِ مِنْ نُورٍ طُولُهُمَا مِائَةُ مِيلٍ فَيُوضَعُ أَحَدُهُمَا عَنْ يَمِينِ اَلْعَرْشِ وَ اَلْآخَرُ عَنْ يَسَارِ اَلْعَرْشِ ثُمَّ يُؤْتَى بِالْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَيَقُومُ اَلْحَسَنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَى أَحَدِهِمَا وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَى اَلْآخَرِ يُزَيِّنُ اَلرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِهِمَا عَرْشَهُ كَمَا تُزَيِّنُ اَلْمَرْأَةَ قُرْطَاهَا ثُمَّ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ تَأْتِي اِبْنَتِي فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ اَلْجَنَّةِ مُدَبَّجَةَ اَلْجَنْبَيْنِ خِطَامُهَا مِنَ اَللُّؤْلُؤِ اَلرَّطْبِ قَوَائِمُهَا مِنَ اَلزُّمُرُّدِ اَلْأَخْضَرِ ذَنَبُهَا مِنَ اَلْمِسْكِ اَلْأَذْفَرِ عَيْنَاهَا مِنْ يَاقُوتٍ أَحْمَرَ عَلَيْهَا قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ يُرَى بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرِهَا وَ ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنِهَا وَ بَاطِنُهَا مِنْ عَفْوِ اَللَّهِ وَ ظَاهِرُهَا مِنْ رَحْمَةِ اَللَّهِ عَلَى رَأْسِهَا تَاجٌ مِنْ نُورٍ وَ لِلتَّاجِ سَبْعُونَ رُكْناً كُلُّ رُكْنٍ مُرَصَّعٌ بِالدُّرِّ وَ اَلْيَاقُوتِ يُضِيءُ لِأَهْلِ اَلْجَنَّةِ كَمَا يُضِيءُ اَلْكَوْكَبُ اَلدُّرِّيُّ فِي أُفُقِ اَلسَّمَاءِ عَنْ يَمِينِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ جَبْرَئِيلُ آخِذٌ بِخِطَامِ اَلنَّاقَةِ وَ هُوَ يُنَادِي بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا أَهْلَ اَلْمَوْقِفِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّى تَجُوزُ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَلاَ يَبْقَى يَوْمَئِذٍ نَبِيٌّ وَ لاَ كَرِيمٌ وَ لاَ صِدِّيقٌ وَ لاَ شَهِيدٌ إِلاَّ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ سَيِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ فَتَجُوزُ حَتَّى تُحَاذِيَ عَرْشَ رَبِّهَا جَلَّ جَلاَلُهُ فَتَنْزِلُ بِنَفْسِهَا عَنْ نَاقَتِهَا فَتَقُولُ إِلَهِي وَ سَيِّدِي اُحْكُمْ بَيْنِي وَ بَيْنَ مَنْ ظَلَمَنِي وَ اُحْكُمْ بَيْنِي وَ بَيْنَ مَنْ قَتَلَ وَلَدِي فَإِذَا اَلنِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اَللَّهِ تَعَالَى يَا حَبِيبَتِي وَ بِنْتَ حَبِيبِي سَلِي تُعْطَيْ وَ اِشْفَعِي تُشَفَّعِي وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي لَأُجَاوِزَنَّ ظُلْمَ ظَالِمٍ فَتَقُولُ يَا إِلَهِي ذُرِّيَّتِي وَ شِيعَةَ ذُرِّيَّتِي وَ مُحِبِّي ذُرِّيَّتِي فَإِذَا اَلنِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَيْنَ ذُرِّيَّةُ فَاطِمَةَ وَ شِيعَتُهَا وَ شِيعَةُ ذُرِّيَّتِهَا وَ مُحِبُّو ذُرِّيَّتِهَا فَيُقْبِلُونَ وَ قَدْ أَحَاطُوا بِهِمْ مَلاَئِكَةُ اَلرَّحْمَةِ فَتَقْدَمُهُمْ فَاطِمَةُ حَتَّى تُدْخِلَهُمُ اَلْجَنَّةَ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهَا وَ عَلَى أَبِيهَا .)

[19]. سوره مبارکه فرقان، آیه27 (وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا)

[20]. سوره مبارکه فرقان، آیه 28

[21] الأمالي (للمفید)، جلد ۱، صفحه ۱۳۰ (قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ جَمَعَ اَللَّهُ اَلْأَوَّلِينَ وَ اَلْآخِرِينَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ ثُمَّ أَمَرَ مُنَادِياً فَنَادَى غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ نَكِّسُوا رُءُوسَكُمْ – حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ اِبْنَةُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلصِّرَاطَ قَالَ فَتَغُضُّ اَلْخَلاَئِقُ أَبْصَارَهُمْ فَتَأْتِي فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ عَلَى نَجِيبٍ مِنْ نُجُبِ اَلْجَنَّةِ يُشَيِّعُهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَتَقِفُ مَوْقِفاً شَرِيفاً مِنْ مَوَاقِفِ اَلْقِيَامَةِ ثُمَّ تَنْزِلُ عَنْ نَجِيبِهَا فَتَأْخُذُ قَمِيصَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِيَدِهَا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ وَ تَقُولُ يَا رَبِّ هَذَا قَمِيصُ وَلَدِي وَ قَدْ عَلِمْتَ مَا صُنِعَ بِهِ – فَيَأْتِيهَا اَلنِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَا فَاطِمَةُ لَكِ عِنْدِي اَلرِّضَا فَتَقُولُ يَا رَبِّ اِنْتَصِرْ لِي مِنْ قَاتِلِهِ فَيَأْمُرُ اَللَّهُ تَعَالَى عُنُقاً مِنَ اَلنَّارِ فَتَخْرُجُ مِنْ جَهَنَّمَ فَتَلْتَقِطُ قَتَلَةَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَمَا يَلْتَقِطُ اَلطَّيْرُ اَلْحَبَّ ثُمَّ يَعُودُ اَلْعُنُقُ بِهِمْ إِلَى اَلنَّارِ فَيُعَذَّبُونَ فِيهَا بِأَنْوَاعِ اَلْعَذَابِ ثُمَّ تَرْكَبُ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ نَجِيبَهَا حَتَّى تَدْخُلَ اَلْجَنَّةَ وَ مَعَهَا اَلْمَلاَئِكَةُ اَلْمُشَيِّعُونَ لَهَا وَ ذُرِّيَّتُهَا بَيْنَ يَدَيْهَا – وَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ اَلنَّاسِ عَنْ يَمِينِهَا وَ شِمَالِهَا.)

[22]. عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار، جلد ۱، صفحه ۲۸۶

[23]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، جلد ۲، صفحه ۳۶۱ (دَعَائِمُ اَلْإِسْلاَمِ ، رُوِّينَا عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَسَرَّ إِلَى فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ أَنَّهَا أَوَّلُ مَنْ يَلْحَقُ بِهِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ فَلَمَّا قُبِضَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ نَالَهَا مِنَ اَلْقَوْمِ مَا نَالَهَا لَزِمَتِ اَلْفِرَاشَ وَ نَحَلَ جِسْمُهَا وَ ذَابَ لَحْمُهَا وَ صَارَتْ كَالْخَيَالِ وَ عَاشَتْ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سَبْعِينَ يَوْماً فَلَمَّا اُحْتُضِرَتْ قَالَتْ لِأَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ كَيْفَ أُحْمَلُ وَ قَدْ صِرْتُ كَالْخَيَالِ وَ جَفَّ جِلْدِي عَلَى عَظْمِي قَالَتْ أَسْمَاءُ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنْ قَضَى اَللَّهُ إِلَيْكِ بِأَمْرٍ فَسَوْفَ أَصْنَعُ لَكِ شَيْئاً رَأَيْتُهُ فِي بَلَدِ اَلْحَبَشَةِ قَالَتْ وَ مَا هُوَ قَالَتِ اَلنَّعْشُ يَجْعَلُونَهُ مِنْ فَوْقِ اَلسَّرِيرِ عَلَى اَلْمَيِّتِ يَسْتُرُهُ قَالَتْ لَهَا اِفْعَلِي فَلَمَّا قُبِضَتْ عَلَيْهَا السَّلاَمُ صَنَعَتْهُ لَهَا أَسْمَاءُ فَكَانَ أَوَّلُ نَعْشٍ عُمِلَ لِلنِّسَاءِ فِي اَلْإِسْلاَمِ .)

[24].  روضة الواعظین، جلد ۱، صفحه ۱۵۰ (وَ رُوِيَ: أَنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ لاَ زَالَتْ بَعْدَ اَلنَّبِيِّ مُعَصَّبَةَ اَلرَّأْسِ نَاحِلَةَ اَلْجِسْمِ مُنْهَدَّةَ اَلرُّكْنِ مِنَ اَلْمُصِيبَةِ بِمَوْتِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هِيَ مَهْمُومَةٌ مَغْمُومَةٌ مَحْزُونَةٌ مَكْرُوبَةٌ كَئِيبَةٌ حَزِينَةٌ بَاكِيَةُ اَلْعَيْنِ مُحْتَرِقَةُ اَلْقَلْبِ يُغْشَى عَلَيْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَ حِينَ تَذْكُرُهُ وَ تَذْكُرُ اَلسَّاعَاتِ اَلَّتِي كَانَ يَدْخُلُ فِيهَا عَلَيْهَا فَيَعْظُمُ حُزْنُهَا وَ تَنْظُرُ مَرَّةً إِلَى اَلْحَسَنِ وَ مَرَّةً إِلَى اَلْحُسَيْنِ وَ هُمَا بَيْنَ يَدَيْهَا عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ فَتَقُولُ أَيْنَ أَبُوكُمْا اَلَّذِي كَانَ يُكْرِمُكُمَا وَ يَحْمِلُكُمَا مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ أَيْنَ أَبُوكُمَا اَلَّذِي كَانَ أَشَدَّ اَلنَّاسِ شَفَقَةً عَلَيْكُمَا فَلاَ يَدَعُكُمَا تَمْشِيَان عَلَى اَلْأَرْضِ فَ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ  فُقِدَ وَ اَللَّهِ جَدُّكُمَا وَ حَبِيبُ قَلْبِي وَ لاَ أَرَاهُ يَفْتَحُ هَذَا اَلْبَابَ أَبَداً وَ لاَ يَحْمِلُكُمَا عَلَى عَاتِقِهِ كَمَا لَمْ يَزَلْ يَفْعَلُ بِكُمَا ثُمَّ مَرِضَتْ مَرَضاً شَدِيداً وَ مَكَثَتْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً فِي مَرَضِهَا إِلَى أَنْ تُوُفِّيَتْ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهَا فَلَمَّا نُعِيَتْ إِلَيْهَا نَفْسُهَا دَعَتْ أُمَّ أَيْمَنَ وَ أَسْمَاءَ بِنْتَ عُمَيْسٍ وَ وَجَّهَتْ خَلْفَ عَلِيٍّ وَ أَحْضَرَتْهُ فَقَالَتْ يَا اِبْنَ عَمِّ إِنَّهُ قَدْ نُعِيَتْ إِلَيَّ نَفْسِي وَ إِنَّنِي لَأَرَى مَا بِي لاَ أَشُكُّ إِلاَّ أَنَّنِي لاَحِقَةٌ بِأَبِي سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ وَ أَنَا أُوصِيكَ بِأَشْيَاءَ فِي قَلْبِي قَالَ لَهَا عَلِيٌّ أَوْصِينِي بِمَا أَحْبَبْتِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهَا وَ أَخْرَجَ مَنْ كَانَ فِي اَلْبَيْتِ ثُمَّ قَالَتْ يَا اِبْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً وَ لاَ خَائِنَةً وَ لاَ خَالَفْتُكَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِي فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَعَاذَ اَللَّهِ أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَى وَ أَكْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنَ اَللَّهِ أَنْ أُوَبِّخَكِ غَداً بِمُخَالَفَتِي فَقَدْ عَزَّ عَلَيَّ بِمُفَارَقَتِكِ وَ بِفَقْدِكِ إِلاَّ أَنَّهُ أَمْرٌ لاَ بُدَّ مِنْهُ وَ اَللَّهُ جَدَّدَ عَلَيَّ مُصِيبَةَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ عَظُمَتْ وَفَاتُكَ وَ فَقْدُكَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ مِنْ مُصِيبَةٍ مَا أَفْجَعَهَا وَ آلَمَهَا وَ أَمَضَّهَا وَ أَحْزَنَهَا هَذِهِ وَ اَللَّهِ مُصِيبَةٌ لاَ عَزَاءَ عَنْهَا وَ رَزِيَّةٌ لاَ خَلَفَ لَهَا ثُمَّ بَكَيَا جَمِيعاً سَاعَةً وَ أَخَذَ عَلِيٌّ رَأْسَهَا وَ ضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ أَوْصِينِي بِمَا شِئْتِ فَإِنَّكِ تَجِدِينِي وَفِيّاً أُمْضِي كُلَّ مَا أَمَرْتِنِي بِهِ وَ أَخْتَارُ أَمْرَكِ عَلَى أَمْرِي ثُمَّ قَالَتْ جَزَاكَ اَللَّهُ عَنِّي خَيْرَ اَلْجَزَاءِ يَا اِبْنَ عَمِّ أُوصِيكَ أَوَّلاً أَنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدِي بِابْنَةِ أُمَامَةَ فَإِنَّهَا تَكُونُ لِوُلْدِي مِثْلِي فَإِنَّ اَلرِّجَالَ لاَ بُدَّ لَهُمْ مِنَ اَلنِّسَاءِ قَالَ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَرْبَعَةٌ لَيْسَ إِلَى فِرَاقِهِنَّ سَبِيلٌ بِنْتُ أُمَامَةَ أَوْصَتْنِي بِهَا فَاطِمَةُ ثُمَّ قَالَتْ أُوصِيكَ يَا اِبْنَ عَمِّ أَنْ تَتَّخِذَ لِي نَعْشاً فَقَدْ رَأَيْتُ اَلْمَلاَئِكَةَ صَوَّرُوا صُورَتَهُ فَقَالَ لَهَا صِفِيهِ إِلَيَّ فَوَصَفَتْهُ فَاتَّخَذَهُ لَهَا فَأَوَّلُ نَعْشٍ عُمِلَ فِي وَجْهِ اَلْأَرْضِ ذَلِكَ وَ مَا رَأَى أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لاَ عَمِلَ أَحَدٌ ثُمَّ قَالَتْ أُوصِيكَ أَنْ لاَ يَشْهَدَ أَحَدٌ جِنَازَتِي مِنْ هَؤُلاَءِ اَلَّذِينَ ظَلَمُونِي وَ أَخَذُوا حَقِّي فَإِنَّهُمْ أَعْدَائِي وَ أَعْدَاءُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَنْ لاَ يُصَلِّيَ عَلَيَّ أَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لاَ مِنْ أَتْبَاعِهِمْ وَ اِدْفِنِّي فِي اَللَّيْلِ إِذَا هَدَأَتِ اَلْعُيُونُ وَ نَامَتِ اَلْأَبْصَارُ ثُمَّ تُوُفِّيَتْ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهَا وَ عَلَى أَبِيهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِيهَا فَصَاحَتْ أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ صَيْحَةً وَاحِدَةً وَ اِجْتَمَعَتْ نِسَاءُ بَنِي هَاشِمٍ فِي دَارِهَا فَصَرَخْنَ صَرْخَةً وَاحِدَةً كَادَتِ اَلْمَدِينَةُ أَنْ تَزَعْزَعَ مِنْ صُرَاخِهِنَّ وَ هُنَّ يَقُلْنَ يَا سَيِّدَتَاهْ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ أَقْبَلَ اَلنَّاسُ مِثْلَ عُرْفِ اَلْفَرَسِ إِلَى عَلِيٍّ وَ هُوَ جَالِسٌ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ بَيْنَ يَدَيْهِ يَبْكِيَانِ فَبَكَى اَلنَّاسُ لِبُكَائِهِمَا وَ خَرَجَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ وَ عَلَيْهَا بُرْقُعَةٌ وَ تَجُرُّ ذَيْلَهَا مُتَجَلِّلَةً بِرِدَاءٍ عَلَيْهَا تَسْحَبُهَا وَ هِيَ تَقُولُ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ اَلْآنَ حَقّاً فَقَدْنَاكَ فَقْدًا لاَ لِقَاءَ بَعْدَهُ أَبَداً وَ اِجْتَمَعَ اَلنَّاسُ فَجَلَسُوا وَ هُمْ يَرْجُونَ وَ يَنْظُرُونَ أَنْ تُخْرَجَ اَلْجِنَازَةُ فَيُصَلُّونَ عَلَيْهَا وَ خَرَجَ أَبُو ذَرٍّ فَقَالَ اِنْصَرِفُوا فَإِنَّ اِبْنَةَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَدْ أُخِّرَ إِخْرَاجُهَا فِي هَذِهِ اَلْعَشِيَّةِ فَقَامَ اَلنَّاسُ وَ اِنْصَرَفُوا فَلَمَّا أَنْ هَدَأَتِ اَلْعُيُونُ وَ مَضَى مِنَ اَللَّيْلِ أَخْرَجَهَا عَلِيٌّ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ وَ عَمَّارٌ وَ اَلْمِقْدَادُ وَ عَقِيلٌ وَ اَلزُّبَيْرُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ سَلْمَانُ وَ بُرَيْدَةُ وَ نَفَرٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ خَوَاصِّهِ صَلُّوا عَلَيْهَا وَ دَفَنُوهَا فِي جَوْفِ اَللَّيْلِ وَ سَوَّى عَلِيٌّ حَوَالَيْهَا قُبُوراً مُزَوَّرَةً مِقْدَارَ سَبْعَةٍ حَتَّى لاَ يُعْرَفَ قَبْرُهَا .)

[25]. بحارالانوار، جلد 43، صفحه 178 (وَ قَدْ صَلَّى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع صَلَاةَ الظُّهْرِ وَ أَقْبَلَ يُرِيدُ الْمَنْزِلَ إِذَا اسْتَقْبَلَتْهُ الْجَوَارِي بَاكِيَاتٍ‌ حَزِينَاتٍ‌ فَقَالَ‌ لَهُنَّ مَا الْخَبَرُ وَ مَا لِي أَرَاكُنَّ مُتَغَيَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَ الصُّوَرِ فَقُلْنَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاءَ ع وَ مَا نَظُنُّكَ تُدْرِكُهَا فَأَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مُسْرِعاً حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهَا وَ إِذَا بِهَا مُلْقَاةٌ عَلَى فِرَاشِهَا … وَ هِيَ تَقْبِضُ يَمِيناً وَ تَمُدُّ شِمَالًا فَأَلْقَى الرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ وَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ وَ حَلَّ أَزْرَارَهُ وَ أَقْبَلَ حَتَّى أَخَذَ رَأْسَهَا وَ تَرَكَهُ فِي حَجْرِهِ وَ نَادَاهَا يَا زَهْرَاءُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ فَنَادَاهَا يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ فَنَادَاهَا يَا بِنْتَ مَنْ حَمَلَ الزَّكَاةَ فِي طَرَفِ رِدَائِهِ وَ بَذَلَهَا عَلَى الْفُقَرَاءِ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ فَنَادَاهَا يَا ابْنَةَ مَنْ صَلَّى بِالْمَلَائِكَةِ فِي السَّمَاءِ مَثْنَى مَثْنَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ فَنَادَاهَا يَا فَاطِمَةُ كَلِّمِينِي فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَفَتَحَتْ عَيْنَيْهَا فِي وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَيْهِ وَ بَكَتْ وَ بَكَى وَ قَالَ مَا الَّذِي تَجِدِينَهُ فَأَنَا ابْنُ عَمِّكِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَتْ يَا ابْنَ الْعَمِّ إِنِّي أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِي لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِيصَ عَنْهُ …. ثُمَّ أَنْشَأَتْ تَقُولُ‌ ابْكِنِي إِنْ بَكَيْتَ يَا خَيْرَ هَادٍ وَ اسْبِلِ الدَّمْعَ فَهُوَ يَوْمُ الْفِرَاقِ‌ يَا قَرِينَ الْبَتُولِ أُوصِيكَ بِالنَّسْلِ‌ فَقَدْ أَصْبَحَا حَلِيفَ اشْتِيَاقٍ‌ ابْكِنِي وَ ابْكِ لِلْيَتَامَى وَ لَا تَنْسَ قَتِيلَ الْعِدَى بِطَفِّ الْعِرَاقِ‌ فَارَقُوا فَأَصْبَحُوا يَتَامَى حَيَارَى‌ يَحْلِفُ اللَّهَ فَهُوَ يَوْمُ الْفِرَاقِ‌ قَالَتْ فَقَالَ لَهَا عَلِيٌّ ع مِنْ أَيْنَ لَكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ هَذَا الْخَبَرُ وَ الْوَحْيُ قَدِ انْقَطَعَ عَنَّا فَقَالَتْ يَا أَبَا الْحَسَنِ رَقَدْتُ السَّاعَةَ فَرَأَيْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اللَّهِ ص … قَالَ هَلُمِّي إِلَيَّ يَا بُنَيَّةِ فَإِنِّي إِلَيْكِ مُشْتَاقٌ فَقُلْتُ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَشَدُّ شَوْقاً مِنْكَ إِلَى لِقَائِكَ فَقَالَ أَنْتِ اللَّيْلَةَ عِنْدِي وَ هُوَ الصَّادِقُ لِمَا وَعَدَ وَ الْمُوفِي لِمَا عَاهَدَ فَإِذَا أَنْتَ قَرَأْتَ يس فَاعْلَمْ أَنِّي قَدْ قَضَيْتُ نَحْبِي فَغَسِّلْنِي وَ لَا تَكْشِفْ عَنِّي فَإِنِّي طَاهِرَةٌ مُطَهَّرَةٌ وَ لْيُصَلِّ عَلَيَّ مَعَكَ مِنْ أَهْلِيَ الْأَدْنَى فَالْأَدْنَى وَ مَنْ رُزِقَ أَجْرِي وَ ادْفِنِّي لَيْلًا فِي قَبْرِي بِهَذَا أَخْبَرَنِي حَبِيبِي رَسُولُ اللَّهِ.)

[26].  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ‌43، صفحه 178

مطالب مرتبط

منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه چهارم
منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه سوم
جلسه سوم “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
جلسه دوم “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
جلسه اول “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
‪سخنرانی در آستان مقدس رضوی با موضوع حضرت زینب کبری (س) آموزگار حیا و پاکدامنی‬

یک پاسخ

  1. سلام و عرض ارادت و خدا قوت محضر حجت الاسلام والمسلمین حامد کاشانی.مناظره شما و جناب اردستانی را به دقت شنیدم و دیدم .استدلالات و دفاعیات شما برای اثبات مظلومیت و شهادت قطعی مادرمان فاطمه زهرا علیهاالسلام بسیار مستدل و قانع کننده بود.انشالله از دست فرزندشان آقا امام زمان علیه السلام مآجور باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *