مناظره حامد کاشانی و عبدالرحیم سلیمانی اردستانی

9 آذر 1404

الهیات شکست؛ جلسه چهارم

حجت الاسلام کاشانی روز شنبه مورخ اول آذر ماه 1404 به مناسبت ایام فاطمیه در آستان مقدس امامزاده صالح علیه السلام تجریش به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “الهیات شکست” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص حضرت صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین صلواتی بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، عرض تسلیت به محضر با عظمت حضرت بقیّة الله الاعظم، روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

مرور مطالب گذشته

عنوان بحث ما «الهیات شکست» است، برخلاف تصور اولیه، مسئله‌ی شکست و پیروزی از ارکان توحید است، و نگاه توحیدی‌ هرکس هرگونه باشد، به همان شکل به شکست و پیروزی نیز می‌نگرد و توجه می‌کند و معتقد می‌شود.

در جلسات قبل مباحثی گذشت؛ از جمله اینکه مؤمن در پایان کارِ خود شکست نمی‌خورد: «وَالعاقِبَةُ لِلمُتَّقینَ».[4] یا اینکه اگر از مسئله فاصله بگیرد می‌بیند ضرر نکرده است، مانند سوراخ کردن کشتی توسط جناب خضر علیه ‌السلام.

حضرت، کشتی را سوراخ کرده بود تا سلطان آن کشتی را تصرف نکند، لذا کمی از قیمت کشتی افتاده بود اما در عِوض کشتی حفظ شده بود.

در ابتدا ظاهر این است که کشتی سوراخ شد، اما بعداً متوجه می‌شوند که حضرت خضر علیه السلام جلوی مصادره کشتی را گرفته‌اند.

مؤمن در مسیر حرکت خود تا زمان پایان عمر، در مقاطع کوچک دائماً شکست و ناکامی دارد.

مباحثی در این زمینه گذشت، تا آنجا که در پایان جلسه‌ی قبل عرض کردیم، برخلاف تصور شما، اگر بپرسیم: «امروز بین شیعیان و اهل سنت چه چیزهایی تمایز ایجاد می‌کند»! اگر در جواب بگوییم فقط «شهادت حضرت زهرا سلام ‌الله‌ علیها یا ولایت امیرالمؤمنین علیه ‌السلام» اشتباه است.

چراکه در جلسه‌ی گذشته نشان دادیم مواردی چون «نگاه به شکست و پیروزی» نیز از تفاوت‌های ما با آنان است.

یزید و تابعان یزید و صدها مفسر تا امروز، هر کسی را که موفق و پیروز شود، حق می‌دانند؛ در مکتب اهل‌بیت علیهم ‌السلام مُحق حق است نه پیروز.

ممکن است محق شکست بخورد، ممکن است انبیاء شکست بخورند، ممکن بود امیرالمؤمنین علیه ‌السلام در جنگ خندق به دست «عمرو بن عبدود» شهید شوند؛ اما هیچ تفاوتی نداشت، زیرا حق و باطل ربطی به پیروزی و باخت ندارد. منظور در اینجا باخت مقطعی است.

همچنین عرض کردیم، گاهی خداوند می‌خواهد ما را رشد دهد لذا یا برای اشتباهات گذشته مجازات می‌کند یا ما را دچار ناکامی می‌کند. این موضوع برای ما مثمر ثمر است؛ اگر روزی خودمان، فرزند یا همسرمان، پدر یا مادرمان به بیماری مبتلا شدیم، به این معنا نیست که خدا با ما خوب نیست؛ گاهی هم هست که آن مورد خاص مدّ نظر ما اصلاح نمی‌شود هرچه هم ضجه بزنیم، زیرا «خیرِ و مصلحت» ما در آن است. هر کاری هم بکنیم مفید نخواهد بود. اگر کسی این موضوع را نداند، با خدا دعوا می‌کند.

پایداری بر قلیلِ یَدوم

یکی از جهاتی که روضه‌خوانی بسیار مهم است این است که در متن روضه‌خوانی می‌بینید کسانی هستند که از جهت فضل، علم، تقوا و عصمت با ما قابل قیاس نیستند، مشکلات و مصائبشان نیز با ما قابل قیاس نیست.

یعنی کسی که در این دنیا مشکل و گرفتاری و ناکامی دارد، به این معنا نیست که خدا او را دوست ندارد؛ ما مانند یزید و پیروان او فکر نمی‌کنیم.

در این گفتار علاوه بر مباحثی که گذشت؛ وجه دیگری را عرض خواهم کرد.

اصلاً خدا خواسته است که چشم ما را به بعضی حقایق باز کند.

یکی از وجوه آن این است که خداوند بارها به پیغمبرِ خود که گل سرسبد آفرینش است، با تعبیرات گوناگون می‌فرماید: «وَاستَقِم»،[5] «فَاستَقِم»،[6] یعنی استقامت کن، مقاومت کن، ادامه بده.

هر کس که در هر مسیری رشد کرده باشد یا کسانی که کارهای مهارتی دارند، می‌دانند که کار نیکو کردن از پُر کردن است، یعنی استقامت لازم دارد.

مثلاً کسی که بخواهد وزنه‌ی سنگین بزند؛ او تا امروز در مجموع چند صد تُن وزنه را زده است، اگر فکر کنیم به جای اینکه فقط یک‌بار این وزنه را بزند و دوباره برگردد و بزند، آن را جابه‌جا می‌کرد؛ باید چند صد یا هزار تن بار جابه‌جا کرده باشد تا به این قدرت برسد.

وقتی آقای فرشچیان رضوان‌ الله ‌تعالی ‌علیه تصویری از حضرت رضا علیه ‌السلام کشیده است، چند هزار کیلومتر خط کشیده است؛ چه منحنی، چه صاف. اگر همه را ممتد کنید کیلومترها خط می‌شود تا یک نقش پدید آید که شما با دیدن ضریح امام رضا علیه‌ السلام، علاوه بر اینکه امام رضا علیه السلام را دوست دارید، ضریح را هم زیبا می‌بینید.

حتی کسی که به امام رضا علیه ‌السلام معتقد نیست، آن ضریح را زیبا می‌بیند.

یا کسی که خط می‌نویسد، می‌خواهد یک «کشیده» بنویسد، ببینید چند صد کیلومتر باید خط کشیده باشد، چقدر مرکب، چقدر قلم به کار برده باشد تا اکنون بتواند یک «کشیده» بنویسد.

آن پزشکی که جراحی می‌کند و با ظرافت کار می‌کند، اگر تیغ را ذره‌ای کم یا زیاد حرکت دهد، رگ را می‌زند؛ یک میلی‌متر عقب‌تر یا جلوتر برود، تفاوت پیدا می‌شود. این‌ها نمونه‌هایی از مقاومت است.

به ما یاد داده‌اند که باید بر قلیل یَدوم مقاومت کرد، باید مقاومت کنید، پایداری کنید، ولو اندک باید بر «یک چیز» پافشاری کنید، ولی دائمی باشد.

در یک روز آن‌قدر بخوانید تا قرآن را ختم کنید؛ یا نهایت یک روز یا دو روز طول بکشد، بعد از آن دیگر خداحافظ تا آخر عمر! یا اینکه روزی یک جزء، پنج جزء، یا حتی یک آیه بخوانید؛ اصل بر مداومت است.

به جوان‌ها پیشنهاد می‌دهم روزی یک مرتبه قبل از اینکه از خانه خارج بشوید قرآن را باز کنید، سه ثانیه یک صفحه را نگاه کنید و ببندید.

این‌که شما مقیّد باشید روزی یک مرتبه قرآن را باز کنید، ولو سه ثانیه، و بعد ببندید، همین کار دست شما را می‌گیرد؛ چون به مرور اُنس ایجاد می‌کند.

گاهی می‌گوییم وقت نداریم، من می‌گویم سه ثانیه که وقت دارید. قرآن را در جایی نزدیکِ خروجِ خانه بگذارید، قرآن را باز کنید. این نور دارد، «النَّظَرُ في المُصحَفِ عِبادَةٌ»،[7] اثر دارد، به مرور انس هم ایجاد می‌شود.

گاهی انسان اصلاً از موضوعاتی خبر ندارد، اما بعد از مدّتی که با آن مأنوس شود، می‌گوید حالا که باز می‌کنم بگذار یک خط بخوانم، یک خط، یک کلمه، تا بیشتر شود.

این پافشاری و پایداری رازِ پیروزیِ حقیقی است.

خداوند به پیغمبرِ خود  «فَاستَقِم» می‌فرماید.

باید در این مسیر پافشاری کند؛ گاهی کتک می‌خورد، گاهی آن بار سنگین است، باید پافشاری کند؛ گاهی زخم زبان می‌زنند، جگر انسان را آتش می‌زنند.

گاهی عایشه به حضرت زهرا سلام ‌الله‌ علیها زخم زبان می‌زد، حضرت زهرا سلام ‌الله ‌علیها نزد پیغمبر صلی ‌الله‌ علیه ‌و آله و سلّم می‌آمد و گریه می‌کرد، ولی صبر می‌کرد.

گاهی خدا در قرآن به پیغمبر خود «لَا یَحْزُنْکَ»[8]  فرمود؛ این‌ها می‌آمدند طعنه‌های جگرسوز می‌زدند.

ان شاء الله خدای متعال شما را به زبانِ تندِ طعنه‌زننده مبتلا نکند؛ تحمل آن سخت است، سخت است که انسان انگشت‌نما شود؛ اما آن‌جا محلِ مقاومت است.

مقاومت هم دائمی است.

یک‌وقت شما مثلاً فرض کنید جنگی می‌شد، در اوّل جنگ عده‌ای فرار می‌کردند. منافقین فرار می‌کردند، سست ایمان‌ها؛ «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»[9] فرار می‌کردند، گاهی کسانی که دین داشتند، بالاخره ترس بود، لذا فرار می‌کردند.

گاهی طرف، دو ساعت، سه ساعت، پنج ساعت می‌ایستاد، وقتی خسته می‌شد، فرار می‌کرد؛ بالاخره باز هم فرار کرد نه استقامت.

در خطبه‌ی ۲۰۸ نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین علیه ‌السلام صفین را چنین تحلیل کرده است. می‌فرماید درست است که مشکلاتی بود، قبل از آن جنگ جمل شد، اتفاقاتی افتاد، سختی‌هایی کشیدیم، ولی همه‌چیز تقریباً خوب پیش می‌رفت. جنگ صفین شد، عیبی ندارد، اما خوب پیش می‌رفت؛ یعنی در مجموع آرام‌آرام رشد می‌کردید… تا به جنگ صفین رسیدند. جنگ صفین، جنگِ پیچیده‌ای بود.

فرض کنید در ورزش‌های رزمی یا کُشتی، چهار دقیقه که دو تا دو دقیقه است، یا شش دقیقه که دو تا سه دقیقه است می‌جنگند؛ اگر دو تا سه ساعت با هم کشتی بگیرند، زمین می‌افتند، نفسشان درنمی‌آید.

جنگ صفین شبانه‌روزی شد. بالاخره جنگ است. اما در کُشتی اگر ضربه بخورید، زمین می‌افتید، سال بعد ضربه می‌زنید! ولی در جنگ اگر زمین بخورید به ملکوت اعلا می‌روید، شهید می‌شوید، تمام می‌شود.

حضرت فرمود: همه‌چیز خوب پیش می‌رفت؛ «حَتَّى نَهِكَتْكُمُ اَلْحَرْبُ»[10] اوّل کار، عده‌ای فرار می‌کردند، عده‌ای نمی‌آمدند، اما گروهی آمدند، مدتی ماندند، جنگ را شروع کردند و ماندند اما وقتی خسته شدند، بریدند و رفتند.

سنت تمحیص الهی

بالاخره خدا کنار آن سنّت ابتلا، سنت غربال هم دارد که به آن «تمحیص» می‌گویند؛ می‌خواهد ببیند کدام یک از ما پای کار می‌ایستیم. البته می‌داند ما کجاها زمین می‌خوریم.

مثلاً جناب نوح علی نبیّنا و آله و علیه ‌السلام وقتی به حق تعالی عرض می‌کند می‌گوید: خدایا، من را فرستادی این‌ها را آدم کنم…

حضرت نوح و پیغمبران سلام الله علیهم اجمعین استاد هستند، خبره‌ی انسان‌شناسی هستند.

گفت: خدایا، علاوه‌بر اینکه خودشان آدم نمی‌شوند به‌گونه‌ای شده‌اند که وقتی بچه‌هایشان هم به دنیا می‌آیند، در این سیستم تربیتی معیوب‌اند؛ آن‌ها هم مثل همین‌ها می‌شوند. می‌دانند، انکار می‌کنند. پس کار تمام است. امیدی به هدایت نیست.

یعنی حقایق را می‌دانند، اما قبول نمی‌کنند. از کسی که جهل دارد، ناامید نمی‌شوند؛ کسی که می‌داند حق است ولی نمی‌خواهد بپذیرد، پررو و مستکبر است.

حضرت نوح علی نبیینا و آله علیه السلام فرمود خرما بخورید و هسته آن را بکارید…

بارها از من یا دیگران شنیده‌اید لذا سریع عرض می‌کنم چهل و نه سال، هفت تا هفت سال هسته‌های خرماهای خورده شده را بکارید، بعد از این که خرما داد دوباره هسته‌های خرماهای خورده شده را بکارید!

آن‌قدر تکرار کردند که این‌ها مسخره می‌کردند، با طعنه می‌گفتند: «قرار است عذاب بیاید! عذاب است یا جشن خرماخوران»؟!

حدود هفت سال گذشت، وقتی درختی خرما می‌داد، یاران می‌گفتند چکار کنیم، آماده بشویم؟ حضرت می‌فرمود خیر، خرمای این درختان را هم بخورید و هسته‌های آن‌ها را بکارید.

تا حدی مسخره می‌کردند که بعد از آن فحش می‌دادند، می‌گفتند: این‌ها اراذل هستند، این‌ها «بادی الرأی» هستند، این‌ها هیچی نیستند، نعوذبالله، بالاخره به أنحاء مختلف فحش می‌دادند.

وقتی چند دوره گذشت، به تعبیر من یاران حضرت گفتند؛ هفتصد بار هم این را تکرار کند، ما نخواهیم رفت.

اما خدا دو سه مرتبه‌ی دیگر ادامه داد، اما این‌ها نرفتند. بعد از این چهل و نه سال، تعداد زیادی درخت نخل بود، که فرمود: حالا این‌ها را ببُرید؛ در حالی که وسط بیابان بودند.

به جای اینکه کنار دریا بروند، فرض کنید بعضی از عزیزان ما به جای اینکه پتروشیمی یا ذوب‌آهن را کنار دریا بسازند در کویر خودشان بسازند، گویی مثل آن قوم عمل کرده باشند؛ اما مدیریت خداوند مثل ما نیست بلکه؛ آن تدبیر در جهت ابتلا و غربال بود.

گفت: «نوح! کشتی‌سازی را شروع کن».

قوم حضرت گفتند: «کشتی را با چه به دریا ببریم؟! چرا به جای وسط بیابان کنار دریا نسازیم»!

هر کسی که عبور می‌کرد به طعنه می‌گفت: «آب بدهم خدمتتان؟!»… حضرت را اینگونه مسخره می‌کردند.

این است که می‌گوییم مسخره‌شدن شوخی نیست کارد به استخوان می‌رساند.

آنقدر مهم است که امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرمود من جزو کسانی‌ هستم که اگر در راه خدا مرا ملامت می‌کنید، پا پس نمی‌کشم.

این کار مهمی است.

می‌گوید اگر می‌خواهی شکستِ حقیقی نخورید، باید پافشاری کنید، خسته نشوید.

نه اینکه یعنی مریض نشوید؛ بلکه مریضی می‌گیرید یا به آنچه می‌خواهید نمی‌رسید. چه چیزی را دوست دارید؟! در اکثر مواقع «تو بدو، آن بدو»؛ خیلی وقت‌ها نمی‌شود.

تا وقتی به جایی می‌رسید که کار دست آن کسی است که آنقدر شما را می‌برد و می‌آورد تا خسته شوید و رها کنید.

عده‌ای همان اوّل فرار می‌کنند، عده‌ای در دقیقه‌ی نود. عده‌ای از مکه فرار کردند، عده‌ای وقتی حضرت مسلم علیه السلام شهید شد فرار کردند، عده‌ای رسیدند کوفه، فرار کردند.

در کربلا «ضحّاک بن عبدالله» ایستاد، همه شهید شدند، بعد فرار کرد. یعنی حضرت عباس سلام الله علیه هم شهید شد، گفت: «حالا که همه شهید شدند پس من بروم». برای روز مبادا اسب خود را پشت خیمه خانم‌ها پنهان کرده بود!

شما اگر دقیقه‌ی نود هم کربلا را رها کنید، دیگر شهید کربلا نیستید.

نگاه زیبای زید بن صوحان سلام الله علیه

راز موفقیت، پایداری است. باید دلِ وسیع داشته باشید. فحش می‌دهند؛ به بعضی از شیعیان امیرالمؤمنین علیه ‌السلام خیلی فحش می‌دادند. یکی از آن‌ها عمّار بود که بسیار به او فحش می‌دادند، دیگری «زید بن صوحان» بود. این‌ها اولیای ربّانی خدا بودند.

دست چپ «زید بن صوحان» در جنگ از آرنج قطع شده بود، جانباز بود.

از هر جا رد می‌شد می‌گفتند: «دزدی کرده است که دست او را قطع کردند»؛ این را به کسی می‌گفتند که آبرو داشت!

مثل این که آقای بهجت جایی بروند تهمت دزدی به ایشان بزنند.

«زید» در برابر این ناسزاها می‌خندید؛ چون اگر چشم کسی باز باشد فحش خوردن در راه امیرالمؤمنین علیه ‌السلام، برای او شیرین است، چون می‌گوید به مولای ما فحش می‌دهند؛ الحمدلله که به ما هم چیزی گفتند.

اما اگر نگاه کسی درست نباشد، از شدتِ انواع تمسخر و انگشت‌نما شدن، منهدم می‌شود.

بین مؤمنین و بی‌دین‌ها تفاوت در همین نگاه به شکست و پیروزی است.

تلألو امیرالمؤمنین سلام الله علیه در جنگ احد

وقتی جنگ اُحد آغاز شد؛ در ابتدا مسلمانان در حال پیروزی بودند، بعد طمعی کردند، سپس اوضاع تغییر پیدا کرد و مسلمین شکست سختی خوردند. فکر کردند پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم شهید شده است. بعضی هم نمی‌دانستند که حضرت از دنیا رفته‌اند یا خیر، کوهنوردی با مانع و با سرعت طی کردند، عده‌ای بر فرازِ قله بودند، پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم پایین‌تر بود!

گروهی کنار پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم بودند، یک به یک جانباز شدند و افتادند، تقریباً فقط امیرالمؤمنین علیه ‌السلام زنده بودن و شمشیر به دست، ایستادگی کرد، ولی دستِ امیرالمؤمنین هم شکست، شصت ضربه‌ی شمشیر خورد، بدن حضرت بسیار جراحت برداشت…

فرض کنید برای هیئت کار می‌کنید و عده‌ای دیگ می‌شویند، کار بسیار سختی است؛ ایام اربعین در صف نذری بایستید و نذری بخورید، کار آسانی است، ولی وسط جاده‌ی نجف تا کربلا بایستید و دیگ بشویید، سخت است!

اگر رفتن به کربلا لذت‌بخش است، اصلاً شستن دیگ لذت‌بخش نیست!

البته به شما عرض می‌کنم که به هر کسی هم اجازه نمی‌دهند دیگ بشوید یا عرق بریزد و خسته شود. آن‌ها از همه پذیرایی می‌کنند… وقتی شما در خانه‌تان مهمان دارید، بچه‌ی همسایه خسته نمی‌شود، اما شما که صاحب‌خانه هستید خسته می‌شوید.

به هر کسی اجازه نمی‌دهند با اخلاص پای دیگِ آن‌ها بایستد.

بعضی اوقات فردی می‌آید و بعد مدتی رها می‌کند و می‌رود. بعداً معلوم می‌شود که این‌کاره نبوده‌ است.

افرادی در اربعین هستند که به طور دائم در موکب کار می‌کنند؛ پشتِ سر این افراد عده‌ای دیگر هستند که دیگ می‌شویند، به فرض هم اکنون سی عدد دیگ شسته‌ شده است؛ این دیگ‌ها بقدری بزرگ‌اند که خود فرد داخلِ دیگ جا می‌شود. تمام وجود او خیسِ عرق و خستگی است. با هر حرکت، استخوانهای او صدا می‌دهد، تا  آخرین دیگ را دستمال می‌کشد و خشک ‌می‌کند؛ یک تریلی با پنجاه دیگِ کثیف دیگر آورده‌اند!

معمولاً برخی آدم‌ها در این مواقع خوشحال نمی‌شوند، کمتر کسی هست که با دیدن آن دیگها خوشحال شود. حال، ببینید مولای ما چگونه است!

در روایت آمده است رئیسِ افرادی که این کار را می‌کرد امیرالمؤمنین علیه ‌السلام بود. چون بقیه که اصلاً نبودند.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم حفاظت می‌کرد و دشمن هم پی‌درپی حمله می‌کرد و زخم می‌زد…

آیه‌های ۱۷۱ تا 173 سوره‌ی مبارکه‌ی آل‌عمران  را ببینید؛ «يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ»[11] به اینان بشارت داده می‌شود، خداوند اجرِ مؤمنان را ضایع نمی‌کند.

چه کسانی؟ «الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ»[12] این‌ها کسانی بودند که با اینکه زخم بر تنشان نشسته بود…

در همین جنگ‌های کشور خودمان نمونه‌هایی بودند که مثلاً پای فرد روی مین رفته بود، یا دست او با خمپاره از بین رفته بود اما بعد از پانسمان در اولین فرصت دوباره به جبهه رفته است.

«الَّذینَ استَجابُوا لِلّهِ وَ الرَّسُولِ مِن بَعدِ ما أَصابَهُمُ القَرحُ»، جانباز است، «أَصابَهُمُ القَرحُ» یعنی بدن او زخمی است،  خونین است، اما خدا و رسول را استجابت می‌کند، هنوز ایستاده است. «لِلَّذینَ أَحسَنُوا مِنهُم»!

در این میان، آنان که بهتر عمل می‌کنند، و «وَ اتَّقَوا» اهل تقوا هستند، «أَجرٌ عَظیمٌ» از شدتِ دفاع از پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم در هم شکسته بودند…

دشمن هزاران نفر بود، اینان چند نفر بیشتر نبودند. ناگهان افرادی آمدند «الَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ» و گفتند: «قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ» لشکری کمکی برای دشمن فرستاده شد؛ شبیه مثال دیگ در مسیر اربعین!

اینجا می‌توانستند شاکی شوند و بترسند و فرار کنند؛ جدای این هزار نفر، هزار نفر دیگر از نیروهای تازه‌نفس رسیدند؛ در آن لحظه می‌گوید: «فَزادَهُم إیماناً» ایمانشان افزوده شد. گفتند: «حالا که دیگر جانمان دارد تمام می‌شود و دشمن می‌رسد، کار از دست ما بیرون است، معلوم است خدا می‌خواهد نصرت خود را نازل کند».

رئیسِ این‌ افراد امیرالمؤمنین علیه ‌السلام بود.

یعنی وقتی عده‌ای گفتند: «حالا که دشمن می‌خواهد لشکری اضافی بفرستد»، این‌ها گفتند: «الحمدلله! مثل اینکه بالاخره قرار است در راه پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم به شهادت نائل شویم. گویی دعا قرار است مستجاب شود».

شما نمی‌توانید چنین انسانی را شکست دهید که وقتی دشمن قوی‌تر حمله می‌کند، تازه می‌گوید: «بَه‌بَه، مثل اینکه بالاخره دعاهایمان دارد مستجاب می‌شود». «فَزادَهُم إیماناً»، ایمانشان بیشتر شد.

و گفتند: «وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»[13] خدا را داریم.

در روایت آمده است نخستین کسی که این را فرمود امیرالمؤمنین علیه ‌السلام بود، که گفت: «حَسبُنَا اللهُ» خدا داریم.

تفاوت نگاه مؤمنین و منافقین در جنگ احزاب

مؤمن تا جایی که می‌تواند کار می‌کند، آن‌جا که هیچ کاری از دست او برنمی‌آید، در آن نقطه است که نگاه او با منافق تفاوت دارد.

موضوع سوره‌ی احزاب… همانطور که می‌دانید احزاب جنگی بود که تمامِ کفر با تمامِ یهود آمده بودند و مسلمانان را محاصره کردند. مؤمنین گفتند کار تمام است. جان‌ها به گلو رسید. «هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا»[14] مؤمنان دچار زلزله شدند که کار تمام شد.

منافق که ایمان ندارد، در شکست و پیروزی به چالش می‌افتد. همین جا هم موضوعِ شکست و پیروزی است.

منافقین گفتند: «دیدید به دروغ گفت پیغمبرم و خدا کمک می‌کند! دیدید که «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا» خدا و رسول او وعده‌ی دروغ دادند، دیدید ما وعده‌ی خدا و رسول را جز فریب نیافتیم! دیدید که دروغ گفتند، کشته شدیم، جانمان رفت»! منافقین شروع به فحش دادن کردند!

خداوند ‌فرمود مؤمنان در حالی که دیدند محاصره تنگ شده است و راه فراری نیست…

مثلاً گاهی می‌گویند: «آقا، جلوی در یک نفر ایستاده و می‌خواهد به هیئت فحش بدهد. یک عده بلند می‌شوند و می‌گویند الان می‌رویم و درست می‌کنیم». می‌گویند: «نه، ده نفر هستند»، لذا تعداد بیشتری می‌روند… اگر بگویند صد نفر هستند. می‌گویند: «آقا بروید عذرخواهی کنید تا آن‌ها بروند»، و اگر بگویند: «پانصد نفر مسلح هستند»، می‌گویند: «در را قفل کنید که داخل نیایند»! اگر بگویند: «هزار نفرند»، می‌گویند: «چراغها را خاموش کنید معلوم نباشد کسی اینجاست».

یعنی شجاعت و بروز شجاعت بسته به میزان افرادی که جلوی درب هست، متفاوت است. نتیجه‌ هم معلوم است.

اگر فردی بگوید: من دیشب جایی بودم که پانصد نفر مسلح روی به من هجوم آوردند؛ باید مخاطب گیج باشد که بگوید نتیجه‌ چه شد؟ چون یا آن فرد دروغ می‌گوید یا باید اکنون مُرده باشد. معنا ندارد که به او بگویند نتیجه چه شد.

در جنگ احزاب همین‌طور بود. ده هزار نفر مسلحِ حرفه‌ایِ سیر  در مقابل چند صد نفر آدم قرار گرفتند. آن‌ها مسلح بودند ضمن اینکه گرسنه هم نبودند، اما این‌ها هیچی نداشتند.

چه اتفاقی افتاد؟ باختند؟! باید این‌طوری باشد. آنجایی که از دست آدم کاری برنمی‌آید، این منافق است که فحش می‌دهد. اما مؤمن می‌داند که یا من بر این‌ها پیروز می‌شوم، یا شهید می‌شوم که پیروزیِ حقیقی است؛ چون اگر پیروز شوم، دوباره ممکن است فردا خطا کنم؛ اما با شهادت، نزد خدا می‌روم. لذا وقتی کار تنگ می‌شود، می‌گوید دست من به هیچ کاری نمی‌رسد، ضمن اینکه دل او محکم و استوار می‌شود، می‌گوید: «ظاهراً قرار است نصرت الهی بیاید».

انسان ربانی یک امت است

در زندگی خودتان نگاه کنید، روزی که می‌بینید از همه‌ طرف فشار وارد می‌شود، مشکل مالی، یا هر چیز دیگر، آیا آن لحظه ایمانتان قوی می‌شود یا تردید پیدا می‌کنید؟ هرچه تردید پیدا کنید، یعنی ضعف ایمان دارید. خودِ قرآن کریم فرموده است.

آنجا که کاری از دست شما برنمی‌آید، می‌گویید: «الحمدلله»، چون مولای ما را با طناب روی زمین کشیدند، مثل اینکه قرار است من هم ذره‌ای علی علیه ‌السلام را بفهمم.

بسته به مسئله، شکست و پیروزی یک مسئله‌ی توحیدیِ جدی است.

چرا علی علیه ‌السلام و فاطمه علیها السلام در آن هجوم این‌گونه آسیب دیدند؟ منطق آنان این است، «مقاومت کن».

اگر مقاومت کنید، هر یک نفر از شما هزار نفر می‌شوید. آیه را ببینید: «کَاین مِّن نَّبِیٍّ قُتِلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ».[15]

هر پیغمبری که می‌آمد، تعداد زیادی، ربانی با او بودند، «رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ»!

همان طور که قبلاً عرض کردیم خداوند می‌فرماید: «نصرت من که نازل می‌شود، بعد از آن شکست می‌خورند».

در اطراف پیغمبران معمولاً آدم‌های اصلی زیادی نبودند. مثلاً خدا در مورد حضرت نوح علی نبینا و آله علیه السلام می‌فرماید: «وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ»![16]

پس چرا اینجا «کَثِیر» می‌گوید؟

می‌فرماید با هر پیغمبری عده زیادی ربانی بودند و می‌جنگیدند! بعد می‌فرماید که «قَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ»[17]. «وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ»! آیا خداوند تناقض می‌گوید؟ خیر!

«رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ» یعنی ربانی‌های زیاد، در اینجا به کمّیت نیست. گاهی یک ربانی «سید حسن نصرالله» است. در اسلام و دین اینگونه است؛ خداوند می‌فرماید: ابراهیم «أُمَّةً قَانِتًا».[18] با اینکه حضرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام یک نفر است. اما خداوند می‌فرماید: «أُمَّةً»، یعنی یک نفر نیست بلکه یک امت است.

حیدر کرار و پیغمبرعلیهما السلام بودند و جنگ اُحد، یک نفر پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم را حفظ کرد. تا حدی که همه فهمیدند.

«ابن مسعود می‌گوید» ما می‌شنیدیم که خدا می‌فرماید «وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ»،[19] تعداد آن‌ها زیاد بود، پول و سِلاح هم دارند، با اینکه تعداد شما کم است اما خدا کفایت می‌کند.

خدا چگونه کفایت می‌کند؟

ابن مسعود می‌گوید: «در جنگ احزاب که علی علیه‌ السلام یک تنه به میدان رفت، او را زمین زد و آن‌ها فرار کردند. فهمیدیم «وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالُ بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ».

گاهی یک علی بن أبی طالب علیه ‌السلام ظهور وعده‌ی الهی است که قرار است خدا شما را کفایت کند.

لذا می‌گوید: شما به اینکه چند نفر هستید و آن‌ها چند نفر هستند نگاه نکنید.

وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه «عَمرو بن عَبدود» را زمین زد، در ابتدا، این‌ها به معنای واقعی کلمه متحیر شدند. با اینکه عمرو به قدری قوی بود که اولین ضربه را او به سر حضرت زد. خون پاشید، محاسن حضرت غرقِ خون شد که گفتند کار تمام شد.

گرچه ممکن بود آنجا امیرالمؤمنین علیه ‌السلام از دنیا بروند اما ببینید «عمرو» چه کسی بود که جلو امیرالمؤمنین علیه ‌السلام ضربه‌ی اول را او زد.

گاهی چون مسئله تمام شده است، فکر می‌کنیم ائمه‌ی ما زحمت نکشیده‌اند.

ضربه اول را عمر بن عبدود زد، جای شکستگی کامل تا پایان عمر رویِ صورتِ مبارکِ حضرت بود. پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «یک مرتبه دیگر در همین‌جا فرق تو را می‌شکافند و یک مرتبه‌ی دیگر محاسنت را به خون سرت خضاب می‌کنند و آن مرتبه از دنیا خواهی رفت».

لذا امیرالمؤمنین علیه ‌السلام تا پایان عمر به آرزوی شهادت که «به زودی محاسنم با خون سرم خضاب شود»، محاسن خود را رنگ نمی‌کردند؛ چون اگر ریش فرمانده‌ در جنگ سفید باشد، می‌گویند پیرمرد است و قدرت ندارد؛ فرمانده باید قدرت داشته باشد.

می‌گفتند: «آقا چرا محاسنتان را رنگ نمی‌کنید»؟! می‌فرمودند: «منتظر هستم تا طبق فرموده‌ی پیغمبر محاسنم خضاب شود»!

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام یکّه و تنها جنگ را تکان داد.

مرحوم آیت‌الله غروی اصفهانی که استاد آقای بهجت است، در مورد حضرت عباس علیه‌ السلام می‌گوید: «وَاحِدَۀٌ»، یکی بود، «لَکِنَّهُ کُلُ القُوَا»، ولی همه‌ی لشکر بود.

می‌گوید، روی شمار افراد حساب نکنید. آن‌ها چند نفر، این‌ها چند نفر!

گاهی یک ولی خدا، یک رِبیّ، یک ربانیّ کار را در می‌آورد.

یاران امام حسین علیه السلام مصداقِ یک امّت بودنِ شخص ربّانی

حالا به بحث برمی‌گردم تا این روایت را بخوانم. اگر باب ۹۷ «کامل الزیارات»، را دیدید. برای آیه‌ی «و کأین مِن نَّبِیٍّ ربیون کَثِیرٌ» دو روایت راجع به یاران امام حسین علیه ‌السلام دارد.

اولاً یاران امام حسین علیه ‌السلام از جهت تعداد کم بودند، ولی از نظر حقیقت کم نبودند، هر یک‌ نفر از ایشان لشکری بود. اما از جهت تعداد کم بودند. معنای «کَثِیر» اینجا یک نفر تأثیرگذار است، نه تعداد زیاد.

لذا شما می‌بینید وقتی می‌گوید به یاران سیدالشهداء علیه ‌السلام سلام کن؛ می‌گوییم: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الرَّبَّانِيُّونَ».[20] شما همان‌هایی هستید که خدا فرموده بود «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیونَ کَثیرٌ»؛ «وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى».[21] یک نفر متقی باشد، از عهده کار برمی‌آید.

فرض کنید صد هزار نفر اینجا نشسته‌اید اگر بگویند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به این جلسه مشرف شده‌اند این صد هزار نفر به چشم نمی‌آیند؛ در حضور حضرت، حضور و عدم حضور بقیه اهمیت ندارد.

کسانی که ریاضی خوانده‌اند، می‌دانند؛ برای تشبیه می‌گویند: به بی‌نهایت عدد اضافه کنید یا از آن کم کنید، تفاوتی حاصل نمی‌شود، یا مانند ریختن یک لیوان آب در دریا است یا برداشتن از آن، دریا را متأثر نمی‌کند.

«و کاین نَبِّي قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ»؛ شما ربانیّ باشید، بقیه باشند یا نباشند، مهم نیست، برای همین است. همه آمده‌اند و هیچ‌کس نیامده است.

خداوند روزی کند که ما هم این‌گونه بفهمیم؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «وَاللَّهِ لَا يَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً»؛[22] والله من این‌گونه‌ام، هزار نفر، صد هزار نفر، صد میلیون نفر در لشکر من بیایند و درود بر علی بگویند، ذره‌ای احساس عزت نمی‌کنم. من هستم و خدا! «وَ لا تَفَرُّقُهُمْ عَنّى وَحْشَةً» اگر همه‌ی این صد میلیون نفر پیش معاویه بروند، ذره‌ای و سر سوزنی وحشت نمی‌کنم؛ من هستم و خدا! تکان نمی‌خورم.

آدمی که این‌گونه نگاه کند، شکست و پیروزی را به گونه دیگری می‌بیند. اصلاً نمی‌دانید با او چه کنید.

بعد از جنگ احد که حضرت بسیار زخمی شد، چشم مبارک خود را باز کردو به حال آمد، گریه کرد که چرا من شهید نشده‌ام؟

آدمی که دنبال شهادت است، پیروزی و شکست را به گونه دیگری می‌بیند.

آیا امام صادق علیه السلام، نعوذ بالله، می‌دانستند که امام حسین علیه السلام در کربلا شهید شده‌اند یا نمی‌دانستند؟ در روایت دوم در آن باب بعد از این که دو یا سه صفحه خوانده شد، آمده است…

به امام صادق علیه السلام عرض می‌کنند؛ به ما می‌گویند شهادت بدهیم که یا اباعبدالله خدا هر آنچه از یاری و پیروزی بود، به تو عطا کرد.

هدف امام حسین علیه السلام چه بود؟ هدف این بود که خون قلبشان را دادند تا «لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَک»؛[23] یک عده را نجات دهد. البته یک عده را هم نجات داد؛ یعنی خداوند یاری کرد که عده‌ای را نجات دهد. خداوند یاری کرد «حرّ» و «زهیر» را نجات دهد. خدا یاری کرد خیلی‌ها را نجات دهد.

ان شاء الله روز قیامت ما را نیز جزو کسانی که امام حسین علیه السلام نجات داده‌اند، بشمارند؛ ما هم جزو لیست نجات‌یافتگان به دست سیدالشهداء علیه السلام باشیم.

امام صادق علیه السلام فرمود: من شهادت می‌دهم آنچه خداوند وعده داده بود که تو را یاری کند و پیروز گرداند، به تو عطا کرد.

البته، آن روز کشته شدید، ولی نجات دادید و یاران تو همان‌هایی هستند که خداوند فرمود: «و کاین نَبِّي قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ»؛ یعنی یک مرد جنگی به از صد هزار.

ضمن اینکه یک دختر امام حسین علیه السلام در لشکر ایشان، بهتر از صد هزار است.

شما در مسیر اربعین هر دختربچه‌ای را می‌بینید، دنبال امام حسین علیه السلام با او راه می‌روید، حضرت با شیرخواره‌ی خود، ما را کشانده و آورده است، با دختر بچه‌‌ی خود با زینبِ خود و با علی اکبرِ خود، ما را آورده است… کاری کرده‌اند که هر کس هر مصیبتی ببیند، به جایی از کربلا وصل می‌شود… ما را تکان دادید. ما را آوردید…

روضه‌ی و توسّل به حضرت زهرا سلام الله علیها

اخیراً یکی از عزیزان ما از دنیا رفت. عده‌ای تجهیز و تغسیل می‌کردند، عده‌ای قبر را آماده کردند؛ اما در تجهیز حضرت زهرا سلام الله علیها همه‌ی کارها به دوش خودِ امیرالمؤمنین علیه السلام بود. خودشان تنهای، تنها.

بعد از اینکه فاطمه علیها السلام را غسل دادند، خودشان هم با جگر سوخته و قلب شکسته قبر را کندند.

چرا  در حال کندن قبر هستید؟

«مجتهدِ» شاعر این‌گونه می‌گوید: علی علیه السلام می‌خواست همه‌ی آرزوهای خود را دفن کند…

قبر را آماده کرد…

این متنِ روایت نیست، شاعر این‌گونه گفته است؛ چون لطیف گفته است، من هم به شما عرض می‌کنم. گویی آن فضا را برای شما ترسیم می‌کند.

شاعر بیراه هم نگفته است؛ پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین علیه السلام خیلی به زهرای اطهر سلام الله علیها حساس بودند. وقتی امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما ازدواج کردند، پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم آمدند؛ مثل اینکه عروس و داماد را دست به دست می‌کنند و خداحافظی می‌کنند و می‌خواهند بروند.

حضرت صلوات الله علیه و آله و سلّم به خانه‌ی ایشان آمدند. دست لطیف زهرا سلام الله علیها را نگاه کردند و کاسه گِلی زبری که ارزان بود و بعداً باید فاطمه سلام الله علیها این را دست بکشد و بشوید را دیدند لذا پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم به گریه افتادند.

یا رسول الله! شما نتوانستید یک ظرف زبر را تحمل کنید!

لذا شاعر می‌گوید وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام تابوت می‌ساخت، مدام به دیواره تابوت دست می‌کشید که زبری نداشته باشد…

می‌فرمود: «وَیَا نَعْشُ، رِفَقَا بِالْعَزِیزَةِ» ای تابوت! با تن عزیز من مدارا کن؛ «إنَّهَا مُجَرَّحَةٌ» تن او زخمی است. «لا تَخْتِشِ الجُرحَ ثَانِیاً» تو دوباره تن او را زخمی نکن…

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قبر را کَند و مدام دیواه‌ها را صاف می‌کرد، دست می‌کشید. گویی می‌خواست همه وجودِ خود را  در قبر بگذارد؛ گویی علی علیه السلام می‌خواهد خود را دفع کند…

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بدن فاطمه سلام الله علیها را در قبر گذاشت…

قدیمی‌ها یک روضه‌ای می‌خواندند و می‌گفتند خیلی سخت است آدم دست تنها بخواهد دفن کند، ولی تنِ سبکِ زهرا سلام الله علیها خیلی سخت نبود که بخواهند داخل قبر بگذارد…

قاعدتاً آداب دفن را رعایت کرد. بعد از چند روز، روی مبارکِ ماهِ گرفته را باز کرد، زیر صورت را پر از خاک کرد. باید چون آداب رعایت شود… لحد چید، روی لحد خاک ریخت، روی قبر را صاف کرد تا وقتی که هنوز با هم ارتباط داشتند، خود را نگه داشته بود. دست خود را که از خاک برداشت و میان ارتباط بدنی فاصله افتاد «فَلَمَّا نَفَذَتْ یَدُهُ مِنْ تُرَابِ الْقَبْرِ»،[24] دست را که از خاک برداشت، «هَاجَ بِهِ الْحُزْنُ» غم به حضرت حمله کرد،

بی‌مهابا اشک از چشمان مبارک حضرت جاری بود…

زینب سلام ‌الله ‌علیها اینجا را دیده بود که یاد گرفت… دید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رو به قبر پیغمبر صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله و سلّم کرد و عرض کرد: «السَّلامُ عَلَیکَ یا رَسولَ اللهِ، عَنی و عَن بِنْتِکَ»؛ از طرف خودم و از طرف دخترتان…

عبارات سنگین است آن را با تساهل ترجمه می‌کنم،

عرض کرد «قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي»[25] یا رسول الله! گویی نمی‌توانم تحمل کنم…

«وَ ضَعُفَ عَنْ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ تَجَلُّدِي» یا رسول‌الله! آن کسی که درِ قلعه‌ی خیبر را کند و نلرزید، الان نمی‌تواند روی پای خود بایستد…

خدا برای کسی نیاورد، شما یک ماشین از رفیقتان از همسایه‌تان قرض کنید، یک خط روی آن بیفتد، شرم دارید

که تحویل بدهید…

سپس گویی با خجالت…

به یاد لحظه‌ای افتاد که، پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم در آخرین لحظات عمر شریف خود، دست زهرا سلام‌ الله‌ علیها را در دست او گذاشت و فرمود: «یا عَلِیُّ هَذِهِ وَدِیعَتُ اللَّهِ وَ وَدِیعَةُ رَسُولِهِ فَاحْفَظْهَا»؛[26] علی جان! مراقبت کن…

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام کم‌کاری نکرده بود، ولی شرمسار بود. اینجا سر به زیر به پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم عرض کرد: «قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ»[27] امانت بازپس گرفته شد؛ یعنی من نمی‌خواستم بیاورم.

«وَ وَدِیعَتُکَ الزَّهْرَاءُ عَادَتْ كَمَا تَرَى» یا رسول الله! امانت شما همان‌گونه که می‌بینید نزدتان آمده است… «وَلَکِنَّهَا عَادَۀ وَ لَیسَت کَمَاهِیَا»، اما این فاطمه‌، همان فاطمه‌ای که به من سپردید، نیست…

یک جمله‌ای گفتند که من این را ترجمه‌ی دقیق نمی‌کنم. اگر بخواهم ترجمه‌ی دقیق کنم، هم خودم را باید به زحمت بیندازم هم شما را.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یک نگاه کرد به قبر فاطمه سلام ‌الله ‌علیها و به پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم عرض کرد: «وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ»[28] فاطمه به من چیزی نگفت، ولی به شما خواهد گفت، «بتظافر أُمَّتُکَ عَلَیْهَا هَضَمَهَا»؛ امت شما چگونه او را پایمال کردند و…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] سوره مبارکه قصص، آیه 83 (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»

[5] . سوره مبارکه شوری، آیه15 (فَلِذَلِكَ فَادْعُ  وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ  وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ  وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ  وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ  اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ  لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ  لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ  اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا  وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ)

[6] . سوره مبارکه هود، آیه 112(فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ)

[7] . صحيفة الإمام الرِّضا : 90 / 19(النَّظَرُ في ثَلاثَةِ أشياءَ عِبادَةٌ : النَّظَرُ في وَجهِ الوالِدَينِ ، و في المُصحَفِ ، و في البَحرِ)

[8] . سوره مبارکه یونس، آیه56، ( وَلَا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ  إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا  هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)

[9] . سوره مبارکه احزاب، آیه 12 (وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا)

[10] . نهج البلاغه، خطبه 208 (أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَمْ يَزَلْ أَمْرِي مَعَكُمْ عَلَى مَا أُحِبُّ حَتَّى نَهِكَتْكُمُ الْحَرْبُ، وَ قَدْ وَ اللَّهِ أَخَذَتْ مِنْكُمْ وَ تَرَكَتْ وَ هِيَ لِعَدُوِّكُمْ أَنْهَكُ. لَقَدْ كُنْتُ أَمْسِ أَمِيراً، فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَأْمُوراً؛ وَ كُنْتُ أَمْسِ نَاهِياً، فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَنْهِيّاً؛ وَ قَدْ أَحْبَبْتُمُ الْبَقَاءَ، وَ لَيْسَ لِي أَنْ أَحْمِلَكُمْ عَلَى مَا تَكْرَهُون.)

[11] . سوره مبارکه آل عمران، آیه 171

[12] .  سوره مبارکه آل عمران، آیه 172 (الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ  لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ)

[13] . سوره مبارکه آل عمران، آیه 173 (لَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ)

[14] . سوره مبارکه احزاب، آیه 11

[15] . سوره مبارکه آل عمران، آیه 146 (وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا  وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»

[16] . سوره مبارکه هود، آیه 40 (حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ)

[17]  سوره مبارکه سبأ،  آیه 13 (يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِنْ مَحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِيَاتٍ  اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا  وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ)

[18] سوره مبارکه نحل، آیه 120(إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ)

[19] سوره مبارکه احزاب، ایه 25 (وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا  وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ  وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا)

[20] . اصول کافی ج 4 ص 574 (عَنْ يُونُسَ الْكُنَاسِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا أَتَيْتَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع….. ثُمَّ تَأْتِي قُبُورَ الشُّهَدَاءِ وَ تُسَلِّمُ عَلَيْهِمْ وَ تَقُولُ- السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الرَّبَّانِيُّونَ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ خَلَفٌ وَ أَنْصَارٌ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ أَنْصَارُ اللَّهِ وَ سَادَةُ الشُّهَدَاءِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَإِنَّكُمْ أَنْصَارُ اللَّهِ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ مَا ضَعُفْتُمْ وَ مَا اسْتَكَنْتُمْ حَتَّى لَقِيتُمُ اللَّهَ عَلَى سَبِيلِ الْحَقِّ)

[21] سوره مبارکه بقره، آیه 189(سْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ  قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ  وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا  وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)

[22] . نهج البلاغه، نامه 36 (وَ أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأْيِي فِي الْقِتَالِ، فَإِنَّ رَأْيِي قِتَالُ الْمُحِلِّينَ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ؛ لَا يَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً. وَ لَا تَحْسَبَنَّ ابْنَ أَبِيكَ -وَ لَوْ أَسْلَمَهُ النَّاسُ- مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعاً وَ لَا مُقِرّاً لِلضَّيْمِ وَاهِناً وَ لَا سَلِسَ الزِّمَامِ لِلْقَائِدِ وَ لَا وَطِيءَ الظَّهْرِ لِلرَّاكِبِ [الْمُقْتَعِدِ] الْمُتَقَعِّدِ، وَ لَكِنَّهُ كَمَا قَالَ أَخُو بَنِي سَلِيمٍ:

فَإِنْ تَسْأَلِينِي كَيْفَ أَنْتَ فَإِنَّنِي        صَبُورٌ عَلَى رَيْبِ الزَّمَانِ صَلِيبُ

يَعِزُّ عَلَيَّ أَنْ تُرَى بِي كَآبَةٌ           فَيَشْمَتَ عَادٍ أَوْ يُسَاءَ حَبِيبُ)

 

[23] زیارت اربعین

[24]أمالي، شیخ طوسي، صفحه: 110-109 ((فَلَمَّا نَفَضَ يَدَهُ مِنْ تُرَابِ الْقَبْرِ هَاجَ بِهِ الْحُزْنُ، وَ أَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَى خَدَّيْهِ، وَ حَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ وَ حَبِيبَتِكَ، وَ قُرَّةِ عَيْنِكَ وَ زَائِرَتِكَ، وَ الثَّابِتَةِ فِي الثَّرَى بِبُقْعَتِكَ، الْمُخْتَارِ اللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اللِّحَاقِ بِكَ، قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي، وَ ضَعُفَ عَنْ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ تَجَلُّدِي، إِلَّا أَنَّ فِي التَّأَسِّي لِي بِسُنَّتِكَ وَ الْحُزْنِ الَّذِي حَلَّ بِي لِفِرَاقِكَ لَمَوْضِعَ التَّعَزِّي، وَ لَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودِ قَبْرِكَ بَعْدَ أَنْ فَاضَتْ نَفْسُكَ عَلَى صَدْرِي، وَ غَمَضْتُكَ بِيَدِي، وَ تَوَلَّيْتُ أَمْرَكَ بِنَفْسِي، نَعَمْ وَ فِي كِتَابِ اللَّهِ نِعْمَ الْقَبُولُ، وَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏. قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ، وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ، وَ اخْتُلِسَتِ‏ الزَّهْرَاءُ، فَمَا أَقْبَحَ‏ الْخَضْرَاءَ وَ الْغَبْرَاءَ، يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ، وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ، لَا يَبْرَحْ الْحُزْنُ‏ مِنْ قَلْبِي أَوْ يَخْتَارَ اللَّهُ لِي دَارَكَ الَّتِي فِيهَا أَنْتَ مُقِيمٌ، كَمَدٌ مُقَيِّحٌ، وَ هَمٌّ مُهَيِّجٌ، سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَيْنَنَا وَ إِلَى اللَّهِ أَشْكُو، وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَاهُرِ أُمَّتِكَ عَلَيَّ وَ عَلَى هَضْمِهَا حَقَّهَا، فَاسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ، فَكَمْ مِنْ غَلِيلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِيلًا، وَ سَتَقُولُ وَ يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ‏…)

 

[25] . روضة الواعظین، جلد ۱، صفحه ۱۵۲ (وَ رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ : عِنْدَ دَفْنِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ اِبْنَتِكَ اَلنَّازِلَةِ فِي جِوَارِكَ وَ اَلسَّرِيعَةِ اَللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ رَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِي إِلاَّ أَنَّ لِي فِي اَلتَّأَسِّي بِعِظَمِ فُرْقَتِكِ وَ فَادِحِ مُصِيبَتِكِ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ  فَلَقَدِ اُسْتُرْجِعَتِ اَلْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ اَلرَّهِينَةُ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ إِلَى أَنْ يَخْتَارَ اَللَّهُ لِي دَارَكَ اَلَّتِي أَنْتَ بِهَا مُقِيمٌ وَ سَتُنْبِئُكَ اِبْنَتُكَ فَأَحْفِهَا اَلسُّؤَالَ وَ اِسْتَخْبِرْهَا اَلْحَالَ هَذَا وَ لَمْ يَطُلِ اَلْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُ اَلذِّكْرُ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمَا سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ قَالٍ وَ لاَ سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اَللَّهُ بِهِ اَلصَّابِرِينَ.)

 

[26] بحار الأنوار (ط – بیروت) ؛ ج‏22 ؛ ص484. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۲۲، صفحه ۴۸۴ (وَ بِالْإِسْنَادِ اَلْمُتَقَدِّمِ عَنْ عِيسَى اَلضَّرِيرِ عَنِ اَلْكَاظِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ خُرُوجِ اَلْمَلاَئِكَةِ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ فَقَالَ ثُمَّ دَعَا عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ وَ قَالَ لِمَنْ فِي بَيْتِهِ اُخْرُجُوا عَنِّي وَ قَالَ لِأُمِّ سَلَمَةَ كُونِي عَلَى اَلْبَابِ فَلاَ يَقْرَبْهُ أَحَدٌ فَفَلَعَتْ ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيُّ اُدْنُ مِنِّي فَدَنَا مِنْهُ فَأَخَذَ بِيَدِ فَاطِمَةَ فَوَضَعَهَا عَلَى صَدْرِهِ طَوِيلاً وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ بِيَدِهِ اَلْأُخْرَى فَلَمَّا أَرَادَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْكَلاَمَ غَلَبَتْهُ عَبْرَتُهُ فَلَمْ يَقْدِرْ عَلَى اَلْكَلاَمِ فَبَكَتْ فَاطِمَةُ بُكَاءً شَدِيداً وَ عَلِيٌّ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ لِبُكَاءِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَدْ قَطَعْتَ قَلْبِي وَ أَحْرَقْتَ كَبِدِي لِبُكَائِكَ يَا سَيِّدَ اَلنَّبِيِّينَ مِنَ اَلْأَوَّلِينَ وَ اَلْآخِرِينَ وَ يَا أَمِينَ رَبِّهِ وَ رَسُولَهُ وَ يَا حَبِيبَهُ وَ نَبِيَّهُ مَنْ لِوُلْدِي بَعْدَكَ وَ لِذُلٍّ يَنْزِلُ بِي بَعْدَكَ مَنْ لِعَلِيٍّ أَخِيكَ وَ نَاصِرِ اَلدِّينِ مَنْ لِوَحْيِ اَللَّهِ وَ أَمْرِهِ ثُمَّ بَكَتْ وَ أَكَبَّتْ عَلَى وَجْهِهِ فَقَبَّلَتْهُ وَ أَكَبَّ عَلَيْهِ عَلِيٌّ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ فَرَفَعَ رَأْسَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَيْهِمْ وَ يَدُهَا فِي يَدِهِ فَوَضَعَهَا فِي يَدِ عَلِيٍّ وَ قَالَ لَهُ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ هَذِهِ وَدِيعَةُ اَللَّهِ وَ وَدِيعَةُ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ عِنْدَكَ فَاحْفَظِ اَللَّهَ وَ اِحْفَظْنِي فِيهَا وَ إِنَّكَ لِفَاعِلُهُ يَا عَلِيُّ هَذِهِ وَ اَللَّهِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ مِنَ اَلْأَوَّلِينَ وَ اَلْآخِرِينَ هَذِهِ وَ اَللَّهِ مَرْيَمُ اَلْكُبْرَى أَمَا وَ اَللَّهِ مَا بَلَغَتْ نَفْسِي هَذَا اَلْمَوْضِعَ حَتَّى سَأَلْتُ اَللَّهَ لَهَا وَ لَكُمْ فَأَعْطَانِي مَا سَأَلْتُهُ يَا عَلِيُّ اُنْفُذْ لِمَا أَمَرَتْكَ بِهِ فَاطِمَةُ فَقَدْ أَمَرْتُهَا بِأَشْيَاءَ أَمَرَ بِهَا جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اِعْلَمْ يَا عَلِيُّ أَنِّي رَاضٍ عَمَّنْ رَضِيَتْ عَنْهُ اِبْنَتِي فَاطِمَةُ وَ كَذَلِكَ رَبِّي وَ مَلاَئِكَتُهُ يَا عَلِيُّ وَيْلٌ لِمَنْ ظَلَمَهَا وَ وَيْلٌ لِمَنِ اِبْتَزَّهَا حَقَّهَا وَ وَيْلٌ لِمَنْ هَتَكَ حُرْمَتَهَا وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَحْرَقَ بَابَهَا وَ وَيْلٌ لِمَنْ آذَى خَلِيلَهَا وَ وَيْلٌ لِمَنْ شَاقَّهَا وَ بَارَزَهَا اَللَّهُمَّ إِنِّي مِنْهُمْ بَرِيءٌ وَ هُمْ مِنِّي بُرَآءُ ثُمَّ سَمَّاهُمْ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ ضَمَّ فَاطِمَةَ إِلَيْهِ وَ عَلِيّاً وَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ وَ قَالَ اَللَّهُمَّ إِنِّي لَهُمْ وَ لِمَنْ شَايَعَهُمْ سِلْمٌ وَ زَعِيمٌ بِأَنَّهُمْ يَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ وَ عَدُوٌّ وَ حَرْبٌ لِمَنْ عَادَاهُمْ وَ ظَلَمَهُمْ وَ تَقَدَّمَهُمْ أَوْ تَأَخَّرَ عَنْهُمْ وَ عَنْ شِيعَتِهِمْ زَعِيمٌ بِأَنَّهُمْ يَدْخُلُونَ اَلنَّارَ ثُمَّ وَ اَللَّهِ يَا فَاطِمَةُ لاَ أَرْضَى حَتَّى تَرْضَى ثُمَّ لاَ وَ اَللَّهِ لاَ أَرْضَى حَتَّى تَرْضَى ثُمَّ لاَ وَ اَللَّهِ لاَ أَرْضَى حَتَّى تَرْضَى قَالَ عِيسَى فَسَأَلْتُ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ قُلْتُ إِنَّ اَلنَّاسَ قَدْ أَكْثَرُوا فِي أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَمَرَ أَبَا بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ ثُمَّ عُمَرَ فَأَطْرَقَ عَنِّي طَوِيلاً ثُمَّ قَالَ لَيْسَ كَمَا ذَكَرُوا وَ لَكِنَّكَ يَا عِيسَى كَثِيرُ اَلْبَحْثِ عَنِ اَلْأُمُورِ وَ لاَ تَرْضَى عَنْهَا إِلاَّ بِكَشْفِهَا فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي إِنَّمَا أَسْأَلُ عَمَّا أَنْتَفِعُ بِهِ فِي دِينِي وَ أَتَفَقَّهُ مَخَافَةَ أَنْ أَضَلَّ وَ أَنَا لاَ أَدْرِي وَ لَكِنْ مَتَى أَجِدُ مِثْلَكَ يَكْشِفُهَا لِي فَقَالَ إِنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَمَّا ثَقُلَ فِي مَرَضِهِ دَعَا عَلِيّاً فَوَضَعَ رَأْسَهُ فِي حَجْرِهِ وَ أُغْمِيَ عَلَيْهِ وَ حَضَرَتِ اَلصَّلاَةُ فَأُؤْذِنَ بِهَا فَخَرَجَتْ عَائِشَةُ فَقَالَتْ يَا عُمَرُ اُخْرُجْ فَصَلِّ بِالنَّاسِ فَقَالَ أَبُوكِ أَوْلَى بِهَا فَقَالَتْ صَدَقْتَ وَ لَكِنَّهُ رَجُلٌ لَيِّنٌ وَ أَكْرَهُ أَنْ يُوَاثِبَهُ اَلْقَوْمُ فَصَلِّ أَنْتَ فَقَالَ لَهَا عُمَرُ بَلْ يُصَلِّي هُوَ وَ أَنَا أَكْفِيهِ إِنْ وَثَبَ وَاثِبٌ أَوْ تَحَرَّكَ مُتَحَرِّكٌ مَعَ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مُغْمًى عَلَيْهِ لاَ أَرَاهُ يُفِيقُ مِنْهَا وَ اَلرَّجُلُ مَشْغُولٌ بِهِ لاَ يَقْدِرُ أَنْ يُفَارِقَهُ يُرِيدُ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَبَادِرْهُ بِالصَّلاَةِ قَبْلَ أَنْ يُفِيقَ فَإِنَّهُ إِنْ أَفَاقَ خِفْتُ أَنْ يَأْمُرَ عَلِيّاً بِالصَّلاَةِ فَقَدْ سَمِعْتُ مُنَاجَاتِهِ مُنْذُ اَللَّيْلَةِ وَ فِي آخِرِ كَلاَمِهِ اَلصَّلاَةَ اَلصَّلاَةَ قَالَ فَخَرَجَ أَبُو بَكْرٍ لِيُصَلِّيَ بِالنَّاسِ فَأَنْكَرَ اَلْقَوْمُ ذَلِكَ ثُمَّ ظَنُّوا أَنَّهُ بِأَمْرِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَلَمْ يُكَبِّرْ حَتَّى أَفَاقَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَالَ اُدْعُوا لِيَ اَلْعَبَّاسَ فَدُعِيَ فَحَمَلَهُ هُوَ وَ عَلِيٌّ فَأَخْرَجَاهُ حَتَّى صَلَّى بِالنَّاسِ وَ إِنَّهُ لَقَاعِدٌ ثُمَّ حُمِلَ فَوُ آلِهِ فَلَمْ يُكَبِّرْ حَتَّى أَفَاقَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَالَ اُدْعُوا لِيَ اَلْعَبَّاسَ فَدُعِيَ فَحَمَلَهُ هُوَ وَ عَلِيٌّ فَأَخْرَجَاهُ حَتَّى صَلَّى بِالنَّاسِ وَ إِنَّهُ لَقَاعِدٌ ثُمَّ حُمِلَ فَوُضِعَ عَلَى مِنْبَرِهِ فَلَمْ يَجْلِسْ بَعْدَ ذَلِكَ عَلَى اَلْمِنْبَرِ وَ اِجْتَمَعَ لَهُ جَمِيعُ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ مِنَ اَلْمُهَاجِرِينَ وَ اَلْأَنْصَارِ حَتَّى بَرَزَتِ اَلْعَوَاتِقُ مِنْ خُدُورِهِنَّ فَبَيْنَ بَاكٍ وَ صَائِحٍ وَ صَارِخٍ وَ مُسْتَرْجِعٍ وَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَخْطُبُ سَاعَةً وَ يَسْكُتُ سَاعَةً وَ كَانَ مِمَّا ذَكَرَ فِي خُطْبَتِهِ أَنْ قَالَ يَا مَعْشَرَ اَلْمُهَاجِرِينَ وَ اَلْأَنْصَارِ وَ مَنْ حَضَرَنِي فِي يَوْمِي هَذَا وَ فِي سَاعَتِي هَذِهِ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ فَلْيُبَلِّغْ شَاهِدُكُمُ اَلْغَائِبَ أَلاَ قَدْ خَلَّفْتُ فِيكُمْ كِتَابَ اَللَّهِ فِيهِ اَلنُّورُ وَ اَلْهُدَى وَ اَلْبَيَانُ مَا فَرَّطَ اَللَّهُ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ حُجَّةُ اَللَّهِ لِي عَلَيْكُمْ وَ خَلَّفْتُ فِيكُمُ اَلْعَلَمَ اَلْأَكْبَرَ عَلَمَ اَلدِّينِ وَ نُورَ اَلْهُدَى وَصِيِّي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَلاَ هُوَ حَبْلُ اَللَّهِ فَاعْتَصِمُوا بِهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا  عَنْهُ وَ اُذْكُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً  أَيُّهَا اَلنَّاسُ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ كَنْزُ اَللَّهِ اَلْيَوْمَ وَ مَا بَعْدَ اَلْيَوْمِ مَنْ أَحَبَّهُ وَ تَوَلاَّهُ اَلْيَوْمَ وَ مَا بَعْدَ اَلْيَوْمِ فَقَدْ أَوْفىٰ بِمٰا عٰاهَدَ عَلَيْهُ اَللّٰهَ  وَ أَدَّى مَا وَجَبَ عَلَيْهِ وَ مَنْ عَادَاهُ اَلْيَوْمَ وَ مَا بَعْدَ اَلْيَوْمِ جَاءَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ أَعْمَى وَ أَصَمَّ لاَ حُجَّةَ لَهُ عِنْدَ اَللَّهِ أَيُّهَا اَلنَّاسُ لاَ تَأْتُونِي غَداً بِالدُّنْيَا تَزِفُّونَهَا زَفّاً وَ يَأْتِي أَهْلُ بَيْتِي شُعْثاً غُبْراً مَقْهُورِينَ مَظْلُومِينَ تَسِيلُ دِمَاؤُهُمْ أَمَامَكُمْ وَ بِيعَاتِ اَلضَّلاَلَةِ وَ اَلشُّورَى لِلْجَهَالَةِ أَلاَ وَ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ لَهُ أَصْحَابٌ وَ آيَاتٌ قَدْ سَمَّاهُمُ اَللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ عَرَّفْتُكُمْ وَ بَلَّغَتْكُمْ مَا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَ لٰكِنِّي أَرٰاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ  لاَ تَرْجِعُنَّ بَعْدِي كُفَّاراً مُرْتَدِّينَ مُتَأَوِّلِينَ لِلْكِتَابِ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ وَ تَبْتَدِعُونَ اَلسُّنَّةَ بِالْهَوَى لِأَنَّ كُلَّ سُنَّةٍ وَ حَدَثٍ وَ كَلاَمٍ خَالَفَ اَلْقُرْآنَ فَهُوَ رَدٌّ وَ بَاطِلٌ اَلْقُرْآنُ إِمَامٌ هُدًى وَ لَهُ قَائِدٌ يَهْدِي إِلَيْهِ وَ يَدْعُو إِلَيْهِ بِالْحِكْمَةِ وَ اَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ  وَلِيُّ اَلْأَمْرِ بَعْدِي وَلِيُّهُ وَ وَارِثُ عِلْمِي وَ حِكْمَتِي وَ سِرِّي وَ عَلاَنِيَتِي وَ مَا وَرِثَهُ اَلنَّبِيُّونَ مِنْ قَبْلِي وَ أَنَا وَارِثٌ وَ مُوَرِّثٌ فَلاَ تَكْذِبَنَّكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَيُّهَا اَلنَّاسُ اَللَّهَ اَللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي فَإِنَّهُمْ أَرْكَانُ اَلدِّينِ وَ مَصَابِيحُ اَلظُّلَمِ وَ مَعْدِنُ اَلْعِلْمِ عَلِيٌّ أَخِي وَ وَارِثِي وَ وَزِيرِي وَ أَمِينِي وَ اَلْقَائِمُ بِأَمْرِي وَ اَلْمُوفِي بِعَهْدِي عَلَى سُنَّتِي – أَوَّلُ اَلنَّاسِ بِي إِيمَاناً وَ آخِرُهُمْ عَهْداً عِنْدَ اَلْمَوْتِ وَ أَوْسَطُهُمْ لِي لِقَاءً يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ فَلْيُبَلِّغْ شَاهِدُكُمْ غَائِبَكُمْ أَلاَ وَ مَنْ أَمَّ قَوْماً إِمَامَةً عَمْيَاءَ وَ فِي اَلْأُمَّةِ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَقَدْ كَفَرَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ قِبَلِي تَبِعَةٌ فَهَا أَنَا وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ عُدَّةٌ فَلْيَأْتِ فِيهَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ ضَامِنٌ لِذَلِكَ كُلِّهِ حَتَّى لاَ يَبْقَى لِأَحَدٍ عَلَيَّ تِبَاعَةٌ .)

 

[27] . الأمالي (للمفید)، جلد ۱، صفحه ۲۸۱ (قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلرَّازِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْهُرْمُزَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَصَّتْ إِلَى عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنْ يَكْتُمَ أَمْرَهَا وَ يُخْفِيَ خَبَرَهَا وَ لاَ يُؤْذِنَ أَحَداً بِمَرَضِهَا فَفَعَلَ ذَلِكَ وَ كَانَ يُمَرِّضُهَا بِنَفْسِهِ وَ تُعِينُهُ عَلَى ذَلِكَ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ رَحِمَهَا اَللَّهُ عَلَى اِسْتِسْرَارٍ بِذَلِكَ كَمَا وَصَّتْ بِهِ – فَلَمَّا حَضَرَتْهَا اَلْوَفَاةُ وَصَّتْ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنْ يَتَوَلَّى أَمْرَهَا وَ يَدْفِنَهَا لَيْلاً وَ يُعَفِّيَ قَبْرَهَا فَتَوَلَّى ذَلِكَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ دَفَنَهَا وَ عَفَّى مَوْضِعَ قَبْرِهَا فَلَمَّا نَفَضَ يَدَهُ مِنْ تُرَابِ اَلْقَبْرِ هَاجَ بِهِ اَلْحُزْنُ فَأَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَى خَدَّيْهِ وَ حَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مِنِّي وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ مِنِ اِبْنَتِكَ وَ حَبِيبَتِكَ – وَ قُرَّةِ عَيْنِكَ وَ زَائِرَتِكَ وَ اَلْبَائِتَةِ فِي اَلثَّرَى بِبُقْعَتِكَ وَ اَلْمُخْتَارِ لَهَا اَللَّهُ سُرْعَةَ اَللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ ضَعُفَ عَنْ سَيِّدَةِ اَلنِّسَاءِ تَجَلُّدِي- إِلاَّ أَنَّ فِي اَلتَّأَسِّي لِي بِسُنَّتِكَ وَ اَلْحُزْنِ اَلَّذِي حَلَّ بِي بِفِرَاقِكَ مَوْضِعَ اَلتَّعَزِّي – فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودِ قَبْرِكَ بَعْدَ أَنْ فَاضَتْ نَفْسُكَ عَلَى صَدْرِي وَ غَمَّضْتُكَ بِيَدِي وَ تَوَلَّيْتُ أَمْرَكَ بِنَفْسِي نَعَمْ وَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ أَنْعَمُ اَلْقَبُولِ – إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ  – لَقَدِ اُسْتُرْجِعَتِ اَلْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ اَلرَّهِينَةُ وَ اُخْتُلِسَتِ اَلزَّهْرَاءُ فَمَا أَقْبَحَ اَلْخَضْرَاءَ وَ اَلْغَبْرَاءَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ – لاَ يَبْرَحُ اَلْحُزْنُ مِنْ قَلْبِي أَوْ يَخْتَارَ اَللَّهُ لِي دَارَكَ اَلَّتِي أَنْتَ فِيهَا مُقِيمٌ كَمَدٌ مُقَيِّحٌ وَ هَمٌّ مُهَيِّجٌ سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَيْنَنَا وَ إِلَى اَللَّهِ أَشْكُو – وَ سَتُنَبِّئُكَ اِبْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَيَّ وَ عَلَى هَضْمِهَا حَقَّهَا فَاسْتَخْبِرْهَا اَلْحَالَ فَكَمْ مِنْ غَلِيلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِيلاً وَ سَتَقُولُ وَ يَحْكُمُ اَللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ اَلْحٰاكِمِينَ  سَلاَمٌ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ سَئِمٍ وَ لاَ قَالٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اَللَّهُ اَلصَّابِرِينَ وَ اَلصَّبْرُ أَيْمَنُ وَ أَجْمَلُ وَ لَوْ لاَ غَلَبَةُ اَلْمُسْتَوْلِينَ عَلَيْنَا لَجَعَلْتُ اَلْمُقَامَ عِنْدَ قَبْرِكَ لِزَاماً وَ لَلَبِثْتُ عِنْدَهُ مَعْكُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ اَلثَّكْلَى عَلَى جَلِيلِ اَلرَّزِيَّةِ فَبِعَيْنِ اَللَّهِ تُدْفَنُ اِبْنَتُكَ سِرّاً وَ تُهْتَضَمُ حَقَّهَا قَهْراً وَ تُمْنَعُ إِرْثَهَا جَهْراً وَ لَمْ يَطُلِ اَلْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ اَلذِّكْرُ فَإِلَى اَللَّهِ يَا رَسُولَ اَللَّهِ اَلْمُشْتَكَى وَ فِيكَ أَجْمَلُ اَلْعَزَاءِ – وَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَيْهَا وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ .)

 

[28] . الکافي، جلد ۱، صفحه ۴۵۸ (أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ رَحِمَهُ اَللَّهُ رَفَعَهُ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ اَلشَّيْبَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْهُرْمُزَانِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا قُبِضَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ دَفَنَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ سِرّاً وَ عَفَا عَلَى مَوْضِعِ قَبْرِهَا ثُمَّ قَامَ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنِّي وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ عَنِ اِبْنَتِكَ وَ زَائِرَتِكَ وَ اَلْبَائِتَةِ فِي اَلثَّرَى بِبُقْعَتِكَ وَ اَلْمُخْتَارِ اَللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اَللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ عَفَا عَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ تَجَلُّدِي إِلاَّ أَنَّ لِي فِي اَلتَّأَسِّي بِسُنَّتِكَ فِي فُرْقَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ نَفْسُكَ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي بَلَى وَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ لِي أَنْعَمُ اَلْقَبُولِ «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ»  قَدِ اُسْتُرْجِعَتِ اَلْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ اَلرَّهِينَةُ وَ أُخْلِسَتِ اَلزَّهْرَاءُ فَمَا أَقْبَحَ اَلْخَضْرَاءَ وَ اَلْغَبْرَاءَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ وَ هَمٌّ لاَ يَبْرَحُ مِنْ قَلْبِي أَوْ يَخْتَارَ اَللَّهُ لِي دَارَكَ اَلَّتِي أَنْتَ فِيهَا مُقِيمٌ كَمَدٌ مُقَيِّحٌ وَ هَمٌّ مُهَيِّجٌ سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَيْنَنَا وَ إِلَى اَللَّهِ أَشْكُو وَ سَتُنْبِئُكَ اِبْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا اَلسُّؤَالَ وَ اِسْتَخْبِرْهَا اَلْحَالَ فَكَمْ مِنْ غَلِيلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِيلاً وَ سَتَقُولُ وَ يَحْكُمُ اَللَّهُ «وَ هُوَ خَيْرُ اَلْحٰاكِمِينَ»  سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ قَالٍ وَ لاَ سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اَللَّهُ اَلصَّابِرِينَ وَاهَ وَاهاً وَ اَلصَّبْرُ أَيْمَنُ وَ أَجْمَلُ وَ لَوْ لاَ غَلَبَةُ اَلْمُسْتَوْلِينَ لَجَعَلْتُ اَلْمُقَامَ وَ اَللَّبْثَ لِزَاماً مَعْكُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ اَلثَّكْلَى عَلَى جَلِيلِ اَلرَّزِيَّةِ فَبِعَيْنِ اَللَّهِ تُدْفَنُ اِبْنَتُكَ سِرّاً وَ تُهْضَمُ حَقَّهَا وَ تُمْنَعُ إِرْثَهَا وَ لَمْ يَتَبَاعَدِ اَلْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلَقْ مِنْكَ اَلذِّكْرُ وَ إِلَى اَللَّهِ يَا رَسُولَ اَللَّهِ اَلْمُشْتَكَى وَ فِيكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَحْسَنُ اَلْعَزَاءِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ وَ اَلرِّضْوَانُ .)

مطالب مرتبط

منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه چهارم
منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه سوم
جلسه سوم “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
جلسه دوم “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
جلسه اول “وظیفه اهل ایمان در تعامل با مردم، در دوران فتنه”
‪سخنرانی در آستان مقدس رضوی با موضوع حضرت زینب کبری (س) آموزگار حیا و پاکدامنی‬

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *