«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري وَ يَسِّرْ لي أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین، صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرم ایشان، علی الخصوص حضرت صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین صلواتی بفرمایید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء و استغاثه و عرض تسلیت به محضر با عظمت حضرت بقیة الله الاعظم، روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشریف صلوات دیگری محبت کنید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
مرور مطالب قبل
عرض کردیم نقل بسیاری از موارد مربوط به مسئلهی حرکت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها برای افراد بسیاری، به جهات مختلف امکانپذیر نبوده است، از جمله؛ تگنای شدید، تقیه سنگین، کتمان گسترده و پردهپوشی زیاد، فشار بر اهل بیت علیهم السلام.
اگر مسائل مربوط به حضرت نقل میشد تمام حیثیت علمی و دینی فرد انکار میشد. لذا عالمی که حدود پنجاه سال درس خوانده است و از شهری به شهر دیگری مهاجرت کرده است و پای درس اساتید مختلفی بوده است، همهی داشتههایش اعتبار علمی اوست. حال قرار است کل این اعتبار از دست برود…
فرض کنید در طی سالها خانه و لوازم آن را تهیه کردهاید و با یک جمله قرار است آن را از دست بدهید هر کسی این کار را نمیکند. در روزگار ما نیز اگر اندکی افراد را تحت فشار بگذارند از گفتن حقایق صرف نظر میکنند.
با کوچکترین اشاره به فضیلت امیرالمؤمنین سلام الله علیه همچون «أَنَا مَدِينَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»[4] (من شهر علم هستم و علی بن ابیطالب سلام الله علیه درب ورود به آن است)… یک عالم برجسته غیر شیعه میگوید «کَم مِن خَلقٍ إفتَضَحُوا فِی هَذَا الحَدِیث» تعداد زیادی عالم به دلیل بیان این حدیث نابود شدند و حذف شدند، اهل بدعت و کذاب تلقی شدند، از جملهی جاعل حدیث شمرده شدند.
«أَنَا مَدِينَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا» و ماجرای درگیری حضرت زهرا سلام الله علیها با خصم خود قابل قیاس نیست!
لذا تقابل و تزاحم در متنون در این بخش بیشتر است.
در عاشورا حدود بیست هزار نفر آشکارا مقابل سیدالشهدا سلام الله علیه ایستادند، آن هم در روز و با ایجاد محاصره رخ داد، حتی در میان علمای شیعه هم اختلاف است که ضربه آخر را «شمر» زد یا «سِنان». اما در مورد شهادت سیدالشهدا سلام الله علیه اختلافی نیست.
در میان غیرشیعیان اینکه یزید مقصر و آمر بود یا نبود بحث اختلافی است.
حال برای حضرت صدیقه زهرا سلام الله علیها که پنهانی و در کمین و شبه کودتا و ترور و حملهی ناگهانی است.
در طی چند روز محاصره نبود یا در جلوی دیدگان بسیاری باشد. لذا ابهام بیشتر است.
از طرفی در ماجرای کربلا یزید مطرح است اما در ماجرای هجوم، بسیاری از مکاتب به روی گُردهی آنان سوار است، که اصلاً قابل قیاس نیست و وجود اختلاف طبیعی است.
با وجود اینکه در روزگار ما مستندات به صورت فیلم است، زمانی که «بیمارستان معمدانی» توسط اسرائیل بمباران شد، انکار کرد!
لذا اختلاف بر سر جزئیات طبیعی است.
حمله به مراکز هستهای ایران در حملات امریکا و اسرائیل در حالی رخ داد که آژانس بین المللی هستهای اعلام نکرد کار تمام است، سازمان ملل و شورای امنیت اعلام جنگ نکرده بودند، آنها حمله کردند و نوعاً دنیا هم محکوم نکرد. با اینکه خلاف همهی موازین بین المللی بود حق را هم به خود دادند. بدون کسب اجازه از سازمان ملل جنگی یک سویه رخ داد، همین اتفاق برای عراق و افغانستان هم افتاد.
تمام رسانههای دنیا در صدد منکوب کردن ایران و دادن حق به آن متجاوزان است، و مسئله اختلافی شد!
یکی از روسیاهترین سخنان در مسائل فکری این است که بگوییم «چون در این مسئله اختلاف هست، پس اتفاق نیفتاده است»؛ اصلاً مگر مسئلهی غیراختلافی هم موجود است؟! آیا چیزی وجود دارد که محلّ اختلاف نباشد و همهی دنیا آن را قبول داشته باشد. پس باید نتیجه گرفت هیچ حقیقتی در عالم موجود نیست!
حال هزار و پانصد سال قبل یک حکومت با اعضای یک خانه درگیر شده است!
بلاتشبیه، دولت نیجریه به خانهی «شیخ زکزاکی» حمله کرد. اگر روزنامههای آن کشور را بررسی کنید متوجه میشوید که افکار عمومی چقدر در ارائه حقانیت اختلاف دارد.
غصب فدک و بررسی حساسیت اجتماعی
بعد از پَرکشیدن روح ملکوتی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم اتفاقاتی رخ داد، شبه کودتا صورت گرفت… در جایی دیگر در مورد علت بیان «شبه کوتا» توضیح داده شد… حکومت به دست عدهای افتاد، تدفین پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم چند روز به طول انجامید. تا برای دفن حضرت اقدام شد، اینان فدک را غصب کردند.
چون تا کارگران را بیرون کنند و حضرت زهرا سلام الله علیها آگاه شوند و اقدامات بعدی از جمله؛ بازپس گیری قبالهی زمین و رد کردن شاهد، سخنرانی و خطبه خواندن در مسجد به جهت اینکه اگر آن را «هبه» نمیدانید دست کم «میراث» من که هست؛ همین پروسهی زمانی تا طی شود به نقل از «ابن ابی الحدید» ده روز از شهادت پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم سپری شد. به عبارتی ماجرای غصب فدک متصل به غصب حکومت است.
یعنی همان کسی که حکومت را غصب کرد همزمان فدک را نیز غصب کرد.
سؤال اینجاست که چرا فقط فدک غصب شد و مابقی به جای خود ماند؟!
مثل این است که بلاتشبیه پلیس در هجوم به یک خانه با وجود چندین موبایل دو مورد را با خود ببرد.
اینجا میگویند یا نباید ضبط میکردی و یا باید دست کم مابقی را هم تعیین تکلیف میکردید!
حال چرا فدک را غصب کردند؟ چون تنها فدک در تملک صدیقه طاهره سلام الله علیها نبود!
لذا تصمیم دارد آمادگی مردم را برای پیشبرد مابقی اهداف خود ارزیابی کند. لذا موضوع غصب فدک نیست. موضوع بررسی حساسیت اجتماعی است.
لذا گفتار صدیقه طاهره سلام الله علیها هم تنها فدک نیست و صرفاً در مورد فدک صحبت نمیشود.
فارق از نیت دو طرف، هر دو سوی این ماجرا قصد دارند افکار اجتماعی را با خود همسو کنند. طرف مقابل درصدد حذف امیرالمؤمنین سلام الله علیه است و صدیقه طاهره سلام الله علیها خواهان نجات امت از سقوط است.
لذا خطبهی فدکیه که در بحث ارث سخن میگوید، در مواردی سخن با عموم است، و در موارد دیگر تحریز و تحریک و تشویق و استنصار از بعضی از مسلمین است که اگر سکوت کنید اوضاع روبه وخامت بیشتری میگذارد.
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در خطبهی دیگری فرمود گردنهایی که به تیغ سپرده میشود را میبینم. یعنی قوهی قاهرهی مستبد همه جا را میگیرد و بعد از ما به سراغ شما میآیند.
موضوع فقط زمین و فدک نیست، صحبت صدیقه طاهره سلام الله علیها در مورد کفر و نفاق و نابودی اصل دین و هدم نبوت است.
بعد از این مرحله آنها جسارت میکنند و قبالهی فدک را پاره میکنند.
مروری سریع بر وقایع بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم
صدیقه طاهره سلام الله علیها عقبنشینی نکرد با زنان انصار خطبهای ایراد میکنند. درب تکتک خانهها را میزند و طرف مقابل هراسان میشود. لذا «زید بن ثابت» مسئول میشود تا به زنان مؤثر بپردازید در این میان یک بانو نمیپذیرد و ماجرای تتمیع حکومت برملا میشود، آن زن اظهار میکند که دین خود را نمیفروشد، البته که چون موضوع صدیقه طاهره سلام الله علیها است به تبع حضرت را هم نمیفروشد؛ و این ماجرا ثبت تاریخی است.
از آنجا که دقیق مشخص نیست در میان دو نقل، نقلی هست که احتمال خروج بخشی از جامعه دینی از مدینه دارد به این جهت که مهیای جنگ شوند.
چون مجاهدان حضور ندارند توازن به نفع آنان بهم میخورد، لذا از وضعیت سوء استفاده میکنند و به خانهی صدیقه طاهره سلام الله علیها حمله میشود. در نتیجه حضرت مجروح و جانباز به شهادت میرسد.
قبل از هجوم به خانه، هفتهای دو مرتبه بر سر مزار حمزه سیدالشهدا میرفت. به خانهی مهاجر و انصار هم میرود، تا اینکه هجوم اتفاق میافتد، بعد از آن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را از مسجد به خانه میآورند، بعد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بستری میشوند و به شهادت میرسند.
ضمن اینکه امیرالمؤمنین سلام الله علیه بیعت اجباری نکردند.
شرایط پیش آمده سبب میشود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را به مسجد ببرند و حضرت سکوت کنند، افرادی که به جنگ رفته بودند برمیگردند.
نویسنده کتاب «غارات»، «ثقفی» است. همین «ثقفی» کتابی به نام «المعرفۀ» دارد که این کتاب به دست ما نرسیده است، اما برخی نقلهای مهمی از آن نقل کردهاند. به عنوان نمونه سید مرتضی در کتاب «الشافی» از آن کتاب نقل کرده است.
کتابی که خریداری میشود امکان چاپ مجدد آن هست اما کتابی که دستنویس است یک عدد است. برای کتابت مجدد آن، هزینه زیادی باید متحمل میشدند. چون استاد خطاط کتابت میکند لذا افرادی که کتب دستنویس دارند افراد ثروتمندی هستند، بدین ترتیب تعداد آن کم است. بخصوص اینکه درگیریهای صدیقه طاهره سلام الله علیها با حکومت بوده است، لذا حاکمان اجازه نمیدادند و نوعی سند جرم بود. لذا انگیزه برای اینکه ننویسند بیشتر است. لذا نسخه در گذر زمان به دلائل مختلف از دست میرود.
نسخ خطی موجود است که نسل به نسل تا امروز رسیده اما کودکی روی آن با ذغال تصاویری کشیده است. «ابن غضائری» کتاب بسیار مهمی دارد که آثار مهم شیعه را جمعآوری کرده است، یکی از اعضای خانواده او این کتاب را از بین میبرند!
به نقل از «شیخ طوسی»، فردی هم عصر شیخ طوسی مشغول نوشتن کتابی بود که هنوز به پایان نرسیده از بین میرود.
اینطور کتاب «المعرفة» از بین رفت، در آن کتاب… ولی سید مرتضی و بعضی دیگر از آن کتاب نقل کردهاند که اینها آمدند، یکی از مجاهدان «بُرَيْدَةِ بْنِ حُصَيْبِ بْنِ أسْلَمِی» بود، وقتی برگشت و اوضاع نابسامان را دید به سراغ قبیله خود رفت، پرچم را وسط قبیله بر زمین زد. او اعلام کرد که ما بیعت نمیکنیم؛ امیرالمؤمنین سلام الله علیه پیغام داد که فرصت تمام شد و کار از کار گذشت.
ابعاد این ماجرا مختلف است و تلاش بر این بود تا این ماجرا از بین برود. از بین بردن آن هم آسان است چون حکومت هم پول دارد هم قدرت و نمیترسد، لذا کتمان کردند.
حتی در نقلها هست که متن خطبهی فدکیه را نوشته و برای فرزندان خود به ارث میگذاشتند، این کار توسط فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام و سادات انجام میشد، سید مرتضی رضوان الله تعالی علیه میفرمایند که هنوز هم این کار بین ما رواج دارد، این خطبه را نقل میکردند، حفظ میکردند، مباحثه میکردند.
اگر کسی اذعان میکرد خطبه جعلی است و کار فلانی است، با توجه به این که پدران برای فرزندان به ارث گذاشته بودند در مباحث میگفتند تا قبل از این فلانی به دنیا بیاید به ما رسیده است.
مثل اینکه برخی میگویند سید رضی نهج البلاغه را جعل کرده است! در حالی که برخی از خطب آن سالیانی قبل از به دنیا آمدن سید رضی در برخی کتب موجود است!
بنا بر فراموشی و کتمان ماجرای حضرت زهرا سلام الله علیها بود
بنا بر این بود که ماجرای فدک جایی مطرح نشود. تا پایان حکومت خلیفه دوم هم همین طور ممنوع بود. لذا کسی که خود بانی سقیفه است میتوانست از سقیفه خوب تعریف کند اما با این حال هم اجازه سخن گفتن پیرامون آن را نمیداد.
در حالی که خلیفه اول و دوم به شدت نیاز داشتند که بگویند ما محبان فاطمه هستیم و سعادت در محبت به شماست.
لذا نمیخواستند ماجرا نقل شود که روشن شون اینها دشمنِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هستند. لذا سعی میکردند ماجرا کتمان شود و کامل از بین رود.
وقتی نسخهی خطی کتمان شود یعنی از بین برود.
ائمهی معصومین علیهم السلام اجازه ندادند ماجرای حضرت زهرا سلام الله علیها کتمان شود. هر فرصتی که پیش آمد اشاراتی نمودند.
به چند مورد از آنها اشاره میکنم.
خطبهی شقشقیه یک نمونه از آن است. متنی که امیرالمؤمنین سلام الله علیه هر هفته قبل از نماز جمعه دستور به خواندن آن دادند، در مورد سقیفه و غصب فدک است. با وجود اینکه بازگویی آن برای حضرت دشوار بود.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به «عثمان بن حنیف» نامه نوشتند، همانطور که میدانید فرد ثروتمندی او را دعوت کرد، او متوجه شد مجلس عاری از فقراست، با اینکه خلاف نکرد و وعدهای نداد و رشوهای نگرفت، حرامی مرتکب نشد، امیرالمؤمنین سلام الله علیه نامهای به او نوشت که چرا در منسب والی بصره با متمولین رفتوآمد داری! این کار سبب ناامیدی فقراست.
موضوع نامه، حکمرانِ تحتِ نظرِ امیرالمؤمنین سلام الله علیه است.
«أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومً إِمَاماً يقْتَدِى بِهِ وَ يسْتَضِىءُ بِنُورِ عِلمِهِ»[5] باید هر کسی امامی داشته باشد که به او اقتدا کند و از او نور بگیرد. امامی که خود دو تکه لباس پایینپوش و بالاپوش دارد. که بعد از شسته شدن باید زیر آفتاب تکان میداد تا خشک شود و برای نماز جمعه بپوشد.
«أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ» امامی که حاکم بر شما است فقط دو تکه نان میخورد.
با اینکه موضوع حکمرانی و رفتار حاکم و استاندار با مردم است، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود باید خشنود باشم که به من امیرالمؤمنین میگویند، در حالی که جگرهایی در سرزمین من تشنه و شکمهایی گرسنهاند، اگر امیرالمؤمنینِ کشوری باشم که مردم آن گرسنهاند برای من افتخار است؟!
حضرت در حال تحزیر عثمان است که میدانم رشوه نگرفتهای، اما باید حواس تو به فقرای سرزمین باشد…
سپس حضرت فرمودند: آجری روی آجری نگذاشتم…
امیرالمؤمنین سلام الله علیه پولدار بود. چهل هزار طلا از چهل هزار نیم سکه بیشتر است، هر مثقال حدود نیم گرم از یک نیم سکه بیشتر است، درآمد سالانهی حضرت از باغات بود که خرج محرومین میشد…
امیرالمؤمنین سلام الله علیه باغی داشت که معاویه خواهان خرید آن بود، از ورثهی حضرت به ارزش هشتصد هزار سکه آن را طلب کرد که فرمودند اینها ارث نیست، حضرت اینها را وقف خاص کرده است، اجازه فروش نداریم و از درآمد آن استفاده میکنیم و به فقرا هم میبخشیم.
دارایی بود ولی وقف خاص بود تا در زمینه ارث وارد نشود.
سپس فرمود «بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ» بله یک فدک داشتیم، حضرت میتوانست این موضوع را مطرح نکند اما به استاندار بصره میگوید باید شبیه من قرار بگیری اگر توان آن را نداری در مسیر من باش. «أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ».
بعد ناگهان متن را تغییر دادند و فرمودند: «بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ» اما یک فدک داشتیم، «فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ» عدهای به آن چشم دوختند، «وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ» عدهای هم با سخاوت فعلاً چشمپوشی کردند.
ممکن است این پرسش پیش آید که آیا یعنی دعوا تمام شد؟ ولی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در ادامه فرمودند: «وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ» ان شاء الله قیامت! یعنی پیگیری و دادگاه تجدیدنظر امکانپذیر نیست، اما من هم گذشت نکردم، چون «وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ».
ائمه علیهم السلام اجازه ندادند ماجرا فراموش شود یعنی در جایی که حاکمیت طاغوت به دنبال این است که مسئله فراموش شود و براحتی هم میسّر بود، ولی اجازه ندادند.
عدهای هم به سراغ حضرت آمدند که بعضی مثل فدک را برگردانید که توضیح دادند امروز شرایط مهیا نیست، جنگ داخلی صورت میگیرد و اوضاع بدتر میشود.
امیرالمؤمنین سلام الله علیه به شهادت رسیدند، در زمان امام حسن و امام حسین علیهما السلام سخن گفتن دشوار بود، لذا یک جمله در مقتل خوارزمی منسوب به سیدالشهدا سلام الله علیه است، در آن لحظه که ضربات متعدد به تن مبارک حضرت اصابت کرد و تن مبارک ایشان غرق به خون بود و روی زمین نشسته بود و با خون سینهی مبارکِ خود محاسن مبارکشان را غرق به خون کرد، فرمود «وَ اللَّهِ أَکُونَ حَتَّى أَلْقَى»[6] اینگونه به ملاقات خدا خواهم رفت، سپس فرمود «قَتَلَنِی واللَّهِ فُلَانٌ وَ فُلَان».
یک خط سیری میان شیعیان شکل گرفت که باید ماجرای مصیبتهای اهل بیت علیهم السلام را از آن روز اول پیگیری کرد.
سیدالشهدا علیه السلام وسط میدان، در قتلگاه هم با ابهام سخن میگوید. چون باید بتوان آن را نقل کرد.
در نقل دیگری است که زینب کبری سلام الله علیها به وسط قتلگاه آمد و دست را روی سر گذاشت و عرضه داشت «يَا مُحَمَّدَاهْ صَلَّى عَلَيْكَ مَلاَئِكَةُ اَلسَّمَاءِ»،[7] «بِأَبِي اَلْعَطْشَانُ» پدرم فدای آن عطشانی که تشنه از دنیا رفت… «بِأَبِي مَنْ أَضْحَى عَسْكَرُهُ فِي يَوْمِ اَلْإِثْنَيْنِ نَهْباً» پدرم فدای تو که لشکرت را روز دوشنبه غارت کردند…
یعنی اینجا هم حضرت با کدگذاری سخن میگویند، این یک بحث است که اهل بیت علیهم السلام با کدگذاری سخن میگفتند.
بعضی از این کدها مثل «فلان» اکنون روشن است و ابهام آن برطرف شده است.
انواع کدها را تعیین کردند از جمله؛ «فرعون و هامان» یا «جبت و طاغوت» و… لیست این کدها بیش از یک جلد است، تا بتوانند مفاهیمی را منتقل کنند.
امروزه کسی موجود نیست که نامی از امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما را نشنیده باشد. محل سؤال از این حضرات «خوبی یا بدی» نیست، بلکه سؤالات پیرامون عصمت و میزان علم ایشان است.
کُدگذاری برای انتقال مفاهیم
«کُمیت» به محضر حضرت باقر سلام الله علیه آمد و شاید به دلیل مصاده اموال، حضرت پولی نداشتند به بانوان فرمود: «هَذَا کُمَیت! قَد نَصَرَنَا بِلِسَانِهِ»،[8] در این شرایطی که هر کسی خود را خرج یاری ما کند ذلیل میشود، «کمیت» خود را خرج ما کرده است.
شعر معرف شاعر است، با شنیدن آن همگان شاعر را شناسایی میکنند. همانند اشعار سعدی و حافظ که غیرمتخصص هم تشخیص میدهد. سرانجام «کمیت» را زنده به گور کردند.
امام باقر علیه السلام به بانوان فرمودند «هَذَا کُمَیت! قَد نَصَرَنَا بِلِسَانِهِ»، کمیت در این روزگارِ غربتِ ما، برای ما مایه گذاشته است، هر کسی هر چه دارد بدهد. حضرت باقر سلام الله علیه فرمود ما بیش از این نداریم، اما کمیت نپذیرفت.
معمولاً عطایای اهل بیت علیهم السلام ردّ نمیشد، اما معنای کار کمیت این بود که یکبار در کربلا غارت شدید و زیورآلات ناموس شما را بردند، آیا من میتوانم قبول کنم؟ حضرت هم پذیرفت.
حالا که کریم میخواهد صله دهد و من این صله را نمیپذیرم، در عوض سؤالی از حضرت پرسید، «أَخْبِرْنِي عَنْ الرَجُلین» در مورد آن دو نفر چه میفرمایید؟
این موارد کد هستند.
حضرت فرمود هیچ خونی به اندازه «مِحجمه» در این عالم ریخته نمیشود جز اینکه مسئولیت آن با این دو است. «محجمه» ظرفی که خون حجامت در آن جمع میشود.
از روز نخست زمینه استمرار ظلم را ایشان فراهم کردند.
«کمیت» این کد را دریافت کرد و شعری در این مورد سرود، وقتی دوباره سال بعد به محضر امام مشرف شد عرض کرد «يُصِيبُ بِهِ الرَّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَيْرِهِمْ»[9] تیری از کمانی جهید و در کربلا بر حسین سلام الله علیه و فرزندش اصابت کرد این کمان در دست خلیفه اول بود.
این رویه به شکل نهضتی مستمر در کلمات روایات، علما و شعرا قرار گرفت.
حضرت صادق سلام الله علیه فرمود آن لحظهای که گفتند اجازه نمیدهیم علی خلیفه شود حسین را کشتند، «إِذَا كُتِبَ اَلْكِتَابُ قُتِلَ اَلْحُسَيْنُ»،[10] آن لحظهای که نوشتند «نمیگذاریم علی خلیفه شود» امام حسین علیه السلام کشته شد.
در ابتدای جلسهی امروز عرض شد که غصب خلافت و حکومت و فدک همزمان رخ داد.
این فرهنگ بین کلمات شعرا نفوذ پیدا کرد که صدها مورد است، بعضی با ابهام گفتهاند و برخی هم با تصریح.
مثلاً هزار سال قبل «ابن جبر» به خلیفه اول میگوید: میگوید «لا تحسبیکِ»… به این جهت از کاف مکسور استفاده کرد که در جمله قبل «یا تَیمُ» را آورد که نام قبیلهی اوست و همه موضوع را میفهمند.
گاهی برای مبهم سخن گفتن از قبیله فرد میگویند مثلاً فلان قومیت گفت…
لذا میگوید «یَا تَیمُ! لا تَحسَبِیکَ بَرِیئَۀً مِمَّا جَرَی»[11] گمان نکن که در ماجرای حسین بن علی تو مبرا هستی «وَاللهِ مَا قَتَلَ الحُسَینَ سِوَاکِ» حسین را جز تو کسی دیگر نکشت، من یزید و شمر را قاتل نمیدانم.
این نوع کدگذاری تا به امروز گسترش یافت و در همه قرون و اعصار صدها شاعر و صدها شعر در این زمینه موجود است.
بنی عباس و شیعیان و موضوع میراث
نسبت بنی عباس با پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلّم از طریق جدشان «عباس» عموی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلّم بود، لذا حکومت خود را «دولت اهل بیت» مینامیدند، یعنی حکومت را میگیریم به اهل بیت تحویل میدهیم، که عملاً این اتفاق نیفتاد، خود را به واسطهی عباس عموی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلّم «اهل بیت» دانستند، چون وارث را عمو میدانستند نه دختر پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلّم، به همین دلیل جنگی میان شیعه و بنی عباس اتفاق افتاد.
بنابراین بحث مهم این بود که روی مسئلهی ارثبری بنی عباس سخن گفته شود.
سابقهی موضوع چه بود؟
خطبهی فدکیه که مرحلهی دوم اقدام حضرت بود… در جلسات گذشته توضیح دادیم که در ابتدا مسئلهی هبه بودن مطرح شد که شاهد خواستند، بعد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به مسجد آمدند و خطبه فدکیه خواندند؛ دوباره در شیعه «خطبه فدکیه» که مسئلهی میراث است، با یک انگیزهی ثانویه که محتوای آن این بود که بنی عباس کارهای نیستند و عباس وارث نیست، بلکه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و بعد از ایشان پسرانشان وارث هستند، یک درگیری جدی صورت گرفت، دوباره بخش ارث خطبه فدکیه بازنشر شد.
اینکه شما میبینید در عمدهی جاهایی که راجع به فدک بحث ارث است، به این موضوع کمک کرد.
چرا راجع به «ارث» بحث میشد؟ چون مسئلهی روزِ زمان امام صادق و امام موسی بن جعفر و امام رضا سلام الله علیهم است.
صد هزار سکه به شاعری داده میشد که شعر بگوید که حضرت زهرا سلام الله علیها ارث نمیبرد.
از طرفی، هم برای شیعیان و هم برای بنی عباس مهم بود که گفته شود پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلّم وارث دارد. چون بنی عباس خود را حاکم اهل بیت علیهم السلام میدانست به واسطهی ارثبری جدشان از پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلّم و اینکه خلیفهی بعد از حضرت است.
لذا اگر قرار باشد دستگاه سقیفه بگوید پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلّم وارثی ندارد هم شیعیان و هم بنی عباس متضرر میشدند، لذا برای مطرح کردن مسئلهی ارث انگیزه دارند. لذا در حکومت بنی عباس مسئلهی ارث بسیار پررنگ، محور گفتگو قرار گرفت.
بعد از دورهی امامت امام رضا علیه السلام محدثانی که در صدد مبارزه با تشیع برآمدند اما نتوانستند به صورت جدی کتمان کنند.
باید بحث را از کجا شروع میکردند؟ حتماً نباید بحث را از هبه بودن شروع کنند، چون اگر از هبه شروع میکردند که (طبق توضیحات جلسه قبل)هیچ چیزی برایشان باقی نمیماند.
چون در افکار آنها تثبیت شده بود که هر کسی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلّم را دیده است صحابی است و عادل است و نباید تردیدی کرد، لذا نتوانستند بگویند که خلیفه اول گفته است برای صحت ادعای خود شاهد بیاورید!
دیدند مسئله برملا شده است و مسئلهی هبه بودن هم جز ضرر در پی ندارد.
لذا اگر شما منابعی مانند صحیح بخاری را ببینید، همگان مجبور شدند مسئلهی ارث را بیان کنند و جایی برای کتمان نماند و روی بخش دوم متمرکز شد.
لذا منابع روایی قرن سوم از جمله صحیح بخاری و مسلم مجبور به طرح مسئله شدند گرچه تحریفاتی رخ داد که در بحث «جنگ روایت» به آدرس https://www.hkashani.com/?cat=5364 به آن پرداختیم.
لذا جهان اسلام را پوشش داد و نتوانستند نزاع گسترده و اختلاف شدید بعد از پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلّم را کتمان کنند.
سپس توجیهها شروع شد که اختلاف از سمت فاطمه بوده است و علی در برابر فاطمه حیا داشت؛ اما اصل موجود بودنِ این مسئله قابل کتمان نبود که زهرای اطهر سلام الله علیها بر اثر همین درگیری ناشی از اختلاف از دنیا رفته است.
وقتی پاسخ مناسبی برای عدم حضور خلفا در نماز حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ندارند
برای این موضوع هم تلاشهای زیادی کردند که بتوانند موضوع را حل کنند، توجیهات عجیب و غریبی گفتهاند که بنده سالهای گذشته آنها را بیان کردهام، مثلاً میگویند چرا در نماز بر پیکر دختر پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلّم شرکت نکردند؟
«امیر صنعانی» متفکری که هم فرقه وهابیت و هم زیدیه او را به خود منتسب میدانند. «رسائل» او در عربستان چاپ میشود. اشعاری در مدح امیرالمؤمنین سلام الله علیه دارد که وهابیها میگویند دروغ است، زیدیها میگویند نسخهای با دستخط خود او و شاگردانش موجود است.
او انسان قَدر و نابغهای است؛ در کتاب «التهبیر» میگوید که فاطمه زهرا خلیفه اول و دوم را برای نماز بر پیکر خود خبر نکرد، در حالی که شأن ایشان طوری بود که باید خلیفه بر ایشان نماز میخواند؛ در توجیه آن میگویند چون دفن شبانه بوده است، خواستهاند مزاحم خواب خلیفه نشوند!!!
پر واضح است که پاسخ مناسب ندارند و خزعبل میگویند!
همین موضوع نشان میدهد که نمیدانند باید چه بگویند؛ اما مطلب نقل شد.
مادرِ صالحه
در بین امامزادهها یک مسیر دیگر هم بود، امامزادها اختلاف سنگینی با هم داشتند اما یک مسیر هم در میان آنان مشهود است؛ «عبدالله محض» به شدت با امام صادق علیه السلام زاویه دارد، اما او هم این موضوع را گفته است، امام رضا علیه السلام هم فرمودهاند، همچنین در آن عصر برخی از ائمهی زیدیه نقل کردهاند.
همان طور که «کمیت» پرسید «أَخْبِرْنِي عَنْ رَجُلین»، از اینها سؤال میشد و محور بحث بود. عبارات در هر سه جریان یکسان است؛ امام رضا علیه السلام، سادات زیدیه، عبدالله بن محض.
از امام رضا علیه السلام پرسیدند که نظر شما در مورد آن دو نفر چیست؟ حضرت در ابتدا پاسخ ندادند، اما آن طرف عرض کرد: آقای من! شما حجّت خدا هستید، من این سؤال را از چه کسی بپرسم؟ حضرت فرمودند: «كَانَتْ لَنَا أُمٌّ صَالِحَةٌ»[12] ما یک مادر صالحهای داشتیم «مَاتَتْ وَ هِيَ عَلَيْهِمَا سَاخِطَةٌ».
لذا میراث بودن فدک مطرح شد و با حفظ کردن و خواندن و مباحثه خطبهی فدکیه و آموزش به فرزندان آن را زنده نگه داشتند.
لذا در همین فضا فردی میگوید در حالی بر امام صادق علیه السلام وارد شدم که مشغول خوردن طعام بودند، وقتی حضرت مرا دعوت به خوردن کرد علت بی میلی خود را بیان کردم که در راهِ آمدنم زن سالخوردهای زمین خورد و گفت «لَعَنَ اللهُ ظَالِمِیکِ یَا فَاطِمَة»، و این ارتکاز شد تا کسی زمین خورد ذهن افراد به سمت آن واقعه برود و این کار خیلی دشواری بود. یعنی این تفکر که هیچ خونی ریخته نمیشود هیچ ظلمی صورت نمیگیرد جز اینکه مسئولیت آن با این دو است، و شیعیان هر بدبختی را از آن نقطه میبینند، یا فاطمه! خدا ظالمین تو را لعنت کند که تو آنجا زمین خوردی و ما اینجا…
این موضوع به یک حس مشترک تبدیل شد.
امام صادق علیه الصلاۀ و السلام دست خود را بر پیشانی خود زد و سکوت کرد و به فرموده حضرت به مسجد رفتند تا دعا کنند.
روضه و توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
روز بعد از دفن زهرای اطهر سلام الله علیها، آن دو نفر مقداد را ملاقات کردند. گفتند برای دفن فاطمه برویم؟! مقداد پاسخ داد «دَفَنَّاهَا بِلَيْلٍ».[13] سیلی محکمی به صورت مقداد زد و مقداد نشست، آن ملعون هم شروع به زدن کرد.
مردم تجمع کردند که این فرد مقداد است، از اولین مسلمانان است و به فرموده پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلّم حبّ او بر همه واجب است، ایمان کسی کامل نمیشود مگر اینکه مقداد را دوست بدارد!
دیدند مقداد ضجه زد…
عرض کردند: آقا! در حال دفاع از شما هستیم!
مقداد فرمود: من یک مرد صحابی هستم، وقتی سیلی خوردم چند نفر از من دفاع کردند…
وقتی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را دفن کرد، امیرالمؤمنین سلام الله علیه بالای قبر نشست خطاب به پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و اله و سلّم عرض کرد که یا رسول الله «وَ سَتُنْبِئُكَ اِبْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا»[14] دختر شما به من نگفت ولی به شما خواهد گفت که چگونه امت شما او را درهم شکستند، «فَلَقَدِ اُسْتُرْجِعَتْ اَلْوَدِيعَةُ» یا رسول الله من همیشه امین بودهام «وَ أُخِذَتِ اَلرَّهِينَةُ» «وَ وَدِیعَتُکَ الزَّهْرَاءُ عَادَتْ كَمَا تَرَى» همانگونه که شاهدید ودیعه شما به سوی خودتان برگشت داده شد «وَلَکِنَّهَا عَادَۀ وَ لَیسَت کَمَا هِیَا» اما این فاطمه آن فاطمه نیست…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4]. المناقب، جلد۲، صفحه۳۴
[5]. نهج البلاغه، نامه 45
[6]. مقتل الحسین، خوارزمی، ج۲، ص 39. (فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ وَ قَدْ ضَعُفَ عَنْ الْقِتَالِ فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ إِذْ أَتَاهُ حَجَرٍ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِهِ فَسَأَلْتُ الدِّمَاءَ مِنْ جَبْهَتِهِ فَأَخَذَ الثَّوْبِ لیسمح عَنْ جَبْهَتِهِ فَأَتَاهُ سَهْمٌ مُحَدَّدٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ فِی قَلْبِهِ فَقَالَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ إِلَهِی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِیٍّ غَیْرُهُ ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ وَ أَخْرَجَهُ مِنَ وَرَاءِ ظَهْرِهِ فَانْبَعَثَ الدَّمِ کَالْمِیزَابِ فَوَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْجُرْحِ فَلَمَّا امْتَلَأَتْ دَمًا رَمَى بِهِ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَمَا رَجَعَ مِنْ ذَلِکَ قَطْرَهً وَ مَا عَرَفْتَ الْحُمْرَهُ فِی السَّمَاءِ حَتَّى رَمَى الْحُسَیْنِ بِدَمِهِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْجُرْحِ ثَانِیًا فَلَمَّا امْتَلَأَتْ لَطَخَ بِهَا رَأْسُهُ وَ لِحْیَتِهِ وَ قَالَ هَکَذَا وَ اللَّهِ أَکُونَ حَتَّى أَلْقَى جَدِّی مُحَمَّداً وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمِی وَ أَقُولُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنِی فُلَانٌ وَ فُلَان)
[7] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۳۲ (وَ رَوَى حُمَيْدُ بْنُ مُسْلِمٍ قَالَ: رَأَيْتُ اِمْرَأَةً مِنْ بَنِي بَكْرِ بْنِ وَائِلٍ كَانَتْ مَعَ زَوْجِهَا فِي أَصْحَابِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ فَلَمَّا رَأَتِ اَلْقَوْمَ قَدِ اِقْتَحَمُوا عَلَى نِسَاءِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ فُسْطَاطِهِنَّ وَ هُمْ يَسْلُبُونَهُنَّ أَخَذَتْ سَيْفاً وَ أَقْبَلَتْ نَحْوَ اَلْفُسْطَاطِ وَ قَالَتْ يَا آلَ بَكْرِ بْنِ وَائِلٍ أَ تُسْلَبُ بَنَاتُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاَ حُكْمَ إِلاَّ لِلَّهِ يَا لَثَارَاتِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَخَذَهَا زَوْجُهَا وَ رَدَّهَا إِلَى رَحْلِهِ. قَالَ اَلرَّاوِي ثُمَّ أُخْرِجَ اَلنِّسَاءُ مِنَ اَلْخَيْمَةِ وَ أَشْعَلُوا فِيهَا اَلنَّارَ فَخَرَجْنَ حَوَاسِرَ مُسَلَّبَاتٍ حَافِيَاتٍ بَاكِيَاتٍ يَمْشِينَ سَبَايَا فِي أَسْرِ اَلذِّلَّةِ وَ قُلْنَ بِحَقِّ اَللَّهِ إِلاَّ مَا مَرَرْتُمْ بِنَا عَلَى مَصْرَعِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَلَمَّا نَظَرَ اَلنِّسْوَةُ إِلَى اَلْقَتْلَى صِحْنَ وَ ضَرَبْنَ وُجُوهَهُنَّ قَالَ فَوَ اَللَّهِ لاَ أَنْسَى زَيْنَبَ بِنْتَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ تَنْدُبُ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ تُنَادِي بِصَوْتٍ حَزِينٍ وَ قَلْبٍ كَئِيبٍ يَا مُحَمَّدَاهْ صَلَّى عَلَيْكَ مَلاَئِكَةُ اَلسَّمَاءِ هَذَا اَلْحُسَيْنُ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ مُقَطَّعُ اَلْأَعْضَاءِ وَ بَنَاتُكَ سَبَايَا إِلَى اَللَّهِ اَلْمُشْتَكَى وَ إِلَى مُحَمَّدٍ اَلْمُصْطَفَى وَ إِلَى عَلِيٍّ اَلْمُرْتَضَى وَ إِلَى فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ وَ إِلَى حَمْزَةَ سَيِّدِ اَلشُّهَدَاءِ يَا مُحَمَّدَاهْ هَذَا حُسَيْنٌ بِالْعَرَاءِ تَسْفِي عَلَيْهِ اَلصَّبَا قَتِيلُ أَوْلاَدِ اَلْبَغَايَا وَا حُزْنَاهْ وَا كَرْبَاهْ اَلْيَوْمَ مَاتَ جَدِّي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَصْحَابَ مُحَمَّدَاهْ هَؤُلاَءِ ذُرِّيَّةُ اَلْمُصْطَفَى يُسَاقُونَ سَوْقَ اَلسَّبَايَا وَ فِي رِوَايَةٍ : يَا مُحَمَّدَاهْ بَنَاتُكَ سَبَايَا وَ ذُرِّيَّتُكَ مَقْتَلَةً تَسْفِي عَلَيْهِمْ رِيحُ اَلصَّبَا وَ هَذَا حُسَيْنٌ مَجْزُوزُ اَلرَّأْسِ مِنَ اَلْقَفَا مَسْلُوبُ اَلْعِمَامَةِ وَ اَلرِّدَاءِ بِأَبِي مَنْ أَضْحَى عَسْكَرُهُ فِي يَوْمِ اَلْإِثْنَيْنِ نَهْباً بِأَبِي مَنْ فُسْطَاطُهُ مُقَطَّعُ اَلْعُرَى بِأَبِي مَنْ لاَ غَائِبٌ فَيُرْتَجَى وَ لاَ جَرِيحٌ فَيُدَاوَى بِأَبِي مَنْ نَفْسِي لَهُ اَلْفِدَاءُ بِأَبِي اَلْمَهْمُومُ حَتَّى قَضَى بِأَبِي اَلْعَطْشَانُ حَتَّى مَضَى بِأَبِي مَنْ شَيْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّمَاءِ بِأَبِي مَنْ جَدُّهُ مُحَمَّدٌ اَلْمُصْطَفَى بِأَبِي مَنْ جَدُّهُ رَسُولُ إِلَهِ اَلسَّمَاءِ بِأَبِي مَنْ هُوَ سِبْطُ نَبِيِّ اَلْهُدَى بِأَبِي مُحَمَّدٌ اَلْمُصْطَفَى بِأَبِي خَدِيجَةُ اَلْكُبْرَى بِأَبِي عَلِيٌّ اَلْمُرْتَضَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِأَبِي فَاطِمَةُ اَلزَّهْرَاءُ سَيِّدَةُ اَلنِّسَاءِ بِأَبِي مَنْ رُدَّتْ لَهُ اَلشَّمْسُ صَلَّى. قَالَ اَلرَّاوِي: فَأَبْكَتْ وَ اَللَّهِ كُلَّ عَدُوٍّ وَ صَدِيقٍ ثُمَّ إِنَّ سُكَيْنَةَ اِعْتَنَقَتْ جَسَدَ أَبِيهَا اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَاجْتَمَعَتْ عِدَّةٌ مِنَ اَلْأَعْرَابِ حَتَّى جَرُّوهَا عَنْهُ. قَالَ اَلرَّاوِي: ثُمَّ نَادَى عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فِي أَصْحَابِهِ مَنْ يَنْتَدِبُ لِلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَيُوَاطِئُ اَلْخَيْلَ ظَهْرَهُ وَ صَدْرَهُ فَانْتَدَبَ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ هُمْ إِسْحَاقُ بْنُ حرية[حُوَيَّةَ] اَلَّذِي سَلَبَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَمِيصَهُ وَ أَخْنَسُ بْنُ مَرْثَدٍ وَ حَكِيمُ بْنُ طُفَيْلٍ اَلسِّنْبِسِيُّ وَ عُمَرُ بْنُ صَبِيحٍ اَلصَّيْدَاوِيُّ وَ رَجَاءُ بْنُ مُنْقِذٍ اَلْعَبْدِيُّ وَ سَالِمُ بْنُ خُثَيْمَةَ اَلْجُعْفِيُّ وَ وَاحظُ بْنُ نَاعِمٍ وَ صَالِحُ بْنُ وَهْبٍ اَلْجُعْفِيُّ وَ هَانِي بْنُ شَبَثٍ اَلْحَضْرَمِيُّ وَ أُسَيْدُ بْنُ مَالِكٍ لَعَنَهُمُ اَللَّهُ تَعَالَى فَدَاسُوا اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِحَوَافِرِ خَيْلِهِمْ حَتَّى رَضُّوا صَدْرَهُ وَ ظَهْرَهُ. قَالَ اَلرَّاوِي: وَ جَاءَ هَؤُلاَءِ اَلْعَشَرَةُ حَتَّى وَقَفُوا عَلَى اِبْنِ زِيَادٍ فَقَالَ أُسَيْدُ بْنُ مَالِكٍ أَحَدُ اَلْعَشَرَةِ عَلَيْهِمْ لَعَائِنُ اَللَّهِ – نَحْنُ رَضَضْنَا اَلصَّدْرَ بَعْدَ اَلظَّهْرِ بِكُلِّ يَعْبُوبٍ شَدِيدِ اَلْأَسْرِ فَقَالَ اِبْنُ زِيَادٍ مَنْ أَنْتُمْ قَالُوا نَحْنُ اَلَّذِينَ وَطِئْنَا بِخُيُولِنَا ظَهْرَ اَلْحُسَيْنِ حَتَّى طَحَنَّا حَنَاجِرَ صَدْرِهِ قَالَ فَأَمَرَ لَهُمْ بِجَائِزَةٍ يَسِيرَةٍ. قَالَ أَبُو عُمَرَ اَلزَّاهِدُ فَنَظَرْنَا إِلَى هَؤُلاَءِ اَلْعَشَرَةِ فَوَجَدْنَاهُمْ جَمِيعاً أَوْلاَدَ زِنَاءٍ وَ هَؤُلاَءِ أَخَذَهُمُ اَلْمُخْتَارُ فَشَدَّ أَيْدِيَهُمْ وَ أَرْجُلَهُمْ بِسِكَكِ اَلْحَدِيدِ وَ أَوْطَأَ اَلْخَيْلَ ظُهُورَهُمْ حَتَّى هَلَكُوا .)
[8]. فوائد المشاهد، صفحه 256.
[9] الكميت وشعره في الغدير، صفحه 13
[10]. الکافي، جلد ۸، صفحه ۱۷۹ (عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «مٰا يَكُونُ مِنْ نَجْوىٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ وَ لاٰ خَمْسَةٍ إِلاّٰ هُوَ سٰادِسُهُمْ وَ لاٰ أَدْنىٰ مِنْ ذٰلِكَ وَ لاٰ أَكْثَرَ إِلاّٰ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مٰا كٰانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ إِنَّ اَللّٰهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » قَالَ نَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ فِي فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ وَ أَبِي عُبَيْدَةَ اَلْجَرَّاحِ وَ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَ سَالِمٍ مَوْلَى أَبِي حُذَيْفَةَ وَ اَلْمُغِيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ حَيْثُ كَتَبُوا اَلْكِتَابَ بَيْنَهُمْ وَ تَعَاهَدُوا وَ تَوَافَقُوا لَئِنْ مَضَى مُحَمَّدٌ لاَ تَكُونُ اَلْخِلاَفَةُ فِي بَنِي هَاشِمٍ وَ لاَ اَلنُّبُوَّةُ أَبَداً فَأَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِمْ هَذِهِ اَلْآيَةَ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ `أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلىٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ » قَالَ وَ هَاتَانِ اَلْآيَتَانِ نَزَلَتَا فِيهِمْ ذَلِكَ اَلْيَوْمَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّهُ كَانَ يَوْمٌ يُشْبِهُ يَوْمَ كَتْبِ اَلْكِتَابِ إِلاَّ يَوْمَ قَتْلِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هَكَذَا كَانَ فِي سَابِقِ عِلْمِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلَّذِي أَعْلَمَهُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْ إِذَا كُتِبَ اَلْكِتَابُ قُتِلَ اَلْحُسَيْنُ وَ خَرَجَ اَلْمُلْكُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ فَقَدْ كَانَ ذَلِكَ كُلُّهُ قُلْتُ «وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ اِقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمٰا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَى اَلْأُخْرىٰ فَقٰاتِلُوا اَلَّتِي تَبْغِي حَتّٰى تَفِيءَ إِلىٰ أَمْرِ اَللّٰهِ فَإِنْ فٰاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ » قَالَ اَلْفِئَتَانِ إِنَّمَا جَاءَ تَأْوِيلُ هَذِهِ اَلْآيَةِ يَوْمَ اَلْبَصْرَةِ وَ هُمْ أَهْلُ هَذِهِ اَلْآيَةِ وَ هُمُ اَلَّذِينَ بَغَوْا عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَكَانَ اَلْوَاجِبَ عَلَيْهِ قِتَالُهُمْ وَ قَتْلُهُمْ حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمْرِ اَللَّهِ وَ لَوْ لَمْ يَفِيئُوا لَكَانَ اَلْوَاجِبَ عَلَيْهِ فِيمَا أَنْزَلَ اَللَّهُ أَنْ لاَ يَرْفَعَ اَلسَّيْفَ عَنْهُمْ حَتَّى يَفِيئُوا وَ يَرْجِعُوا عَنْ رَأْيِهِمْ لِأَنَّهُمْ بَايَعُوا طَائِعِينَ غَيْرَ كَارِهِينَ وَ هِيَ اَلْفِئَةُ اَلْبَاغِيَةُ كَمَا قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى فَكَانَ اَلْوَاجِبَ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنْ يَعْدِلَ فِيهِمْ حَيْثُ كَانَ ظَفِرَ بِهِمْ كَمَا عَدَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي أَهْلِ مَكَّةَ إِنَّمَا مَنَّ عَلَيْهِمْ وَ عَفَا وَ كَذَلِكَ صَنَعَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِأَهْلِ اَلْبَصْرَةِ حَيْثُ ظَفِرَ بِهِمْ مِثْلَ مَا صَنَعَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِأَهْلِ مَكَّةَ حَذْوَ اَلنَّعْلِ بِالنَّعْلِ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ اَلْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوىٰ » قَالَ هُمْ أَهْلُ اَلْبَصْرَةِ هِيَ اَلْمُؤْتَفِكَةُ قُلْتُ «وَ اَلْمُؤْتَفِكٰاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنٰاتِ » قَالَ أُولَئِكَ قَوْمُ لُوطٍ اِئْتَفَكَتْ عَلَيْهِمُ اِنْقَلَبَتْ عَلَيْهِمْ .)
[11]. نظرة إلى الغدير المروج الخراساني، جلد1، صفحه 110 (والميت حين دعا به من صرصر فأجابه وأبيت حين دعاك لا تدعي ما ليس فيك فتندمي عند امتحان الصدق من دعواك والخف والثعبان فيه آية فتيقظي ياويك من عمياك والسطل والمنديل حين أتى به جبريل حسبك خدمة الأملاك ودفاع أعظم ما عراك بسيفه في يوم كل كريهة وعراك ومقامه – ثبت الجنان – بخيبر والخوف إذ وليت حشو حشاك والباب حين دحى به عن حصنهم سبعين باعا في فضا دكداك والطائر المشوي نص ظاهر لولا جحودك ما رأت عيناك والصخرة الصما وقد شف الظما منها النفوس دحى بها فسقاك والماء حين طغى الفرات فأقبلوا ما بين باكية إليه وباكي قالوا: أغثنا يا بن عم محمد فالماء يؤذننا بوشك هلاك فأتى الفرات فقال: يا أرض ابلعي طوعا بأمر الله طاغي ماك فأغاضه حتى بدت حصباؤه من فوق راسخة من الأسماك ثم استعادوه فعاد بأمره يجري على قدر، ففيم مراك ؟ ! مولاك راضية وغضبى فاعلمي سيان سخطك عنده ورضاك يا تيم تيمك الهوى فأطعته وعن البصيرة يا عدي عداك ومنعت إرث المصطفى وتراثه ووليته ظلما، فمن ولاك ؟ ! وبسطت أيدي عبد شمس فاغتدت بالظلم جارية على مغناك لا تحسبيك بريئة مما جرى والله ما قتل الحسين سواك يا آل أحمد كم يكابد فيكم كبدي خطوبا للقلوب نواكي كبدي بكم مقروحة ومدامعي مسفوحة وجوى فؤادي ذاكي وإذا ذكرت مصابكم قال الأسى لجفوني: اجتنبي لذيذ كراك)
[12]. الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، جلد ۱، صفحه ۲۵۲ (وَ مِنْ ذَلِكَ مَا رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ رَفَعَهُ إِلَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أَنَّ رَجُلاً مِنْ أَوْلاَدِ اَلْبَرَامِكَةِ عَرَضَ لِعَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ مَا تَقُولُ فِي أَبِي بَكْرٍ قَالَ لَهُ سُبْحَانَ اَللَّهِ وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ اَللَّهُ أَكْبَرُ فَأَلَحَّ اَلسَّائِلُ عَلَيْهِ فِي كَشْفِ اَلْجَوَابِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَتْ لَنَا أُمٌّ صَالِحَةٌ مَاتَتْ وَ هِيَ عَلَيْهِمَا سَاخِطَةٌ وَ لَمْ يَأْتِنَا بَعْدَ مَوْتِهَا خَبَرٌ أَنَّهَا رَضِيَتْ عَنْهُمَا .)
[13] عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، جلد ۱۱، صفحه ۷۳۶
[14]. الکافي، جلد ۱، صفحه ۴۵۸ (أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ رَحِمَهُ اَللَّهُ رَفَعَهُ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ اَلشَّيْبَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْهُرْمُزَانِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا قُبِضَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ دَفَنَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ سِرّاً وَ عَفَا عَلَى مَوْضِعِ قَبْرِهَا ثُمَّ قَامَ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنِّي وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ عَنِ اِبْنَتِكَ وَ زَائِرَتِكَ وَ اَلْبَائِتَةِ فِي اَلثَّرَى بِبُقْعَتِكَ وَ اَلْمُخْتَارِ اَللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اَللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ عَفَا عَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ تَجَلُّدِي إِلاَّ أَنَّ لِي فِي اَلتَّأَسِّي بِسُنَّتِكَ فِي فُرْقَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ نَفْسُكَ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي بَلَى وَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ لِي أَنْعَمُ اَلْقَبُولِ «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ» قَدِ اُسْتُرْجِعَتِ اَلْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ اَلرَّهِينَةُ وَ أُخْلِسَتِ اَلزَّهْرَاءُ فَمَا أَقْبَحَ اَلْخَضْرَاءَ وَ اَلْغَبْرَاءَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ وَ هَمٌّ لاَ يَبْرَحُ مِنْ قَلْبِي أَوْ يَخْتَارَ اَللَّهُ لِي دَارَكَ اَلَّتِي أَنْتَ فِيهَا مُقِيمٌ كَمَدٌ مُقَيِّحٌ وَ هَمٌّ مُهَيِّجٌ سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَيْنَنَا وَ إِلَى اَللَّهِ أَشْكُو وَ سَتُنْبِئُكَ اِبْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا اَلسُّؤَالَ وَ اِسْتَخْبِرْهَا اَلْحَالَ فَكَمْ مِنْ غَلِيلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِيلاً وَ سَتَقُولُ وَ يَحْكُمُ اَللَّهُ «وَ هُوَ خَيْرُ اَلْحاكِمِينَ» سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ قَالٍ وَ لاَ سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اَللَّهُ اَلصَّابِرِينَ وَاهَ وَاهاً وَ اَلصَّبْرُ أَيْمَنُ وَ أَجْمَلُ وَ لَوْ لاَ غَلَبَةُ اَلْمُسْتَوْلِينَ لَجَعَلْتُ اَلْمُقَامَ وَ اَللَّبْثَ لِزَاماً مَعْكُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ اَلثَّكْلَى عَلَى جَلِيلِ اَلرَّزِيَّةِ فَبِعَيْنِ اَللَّهِ تُدْفَنُ اِبْنَتُكَ سِرّاً وَ تُهْضَمُ حَقَّهَا وَ تُمْنَعُ إِرْثَهَا وَ لَمْ يَتَبَاعَدِ اَلْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلَقْ مِنْكَ اَلذِّكْرُ وَ إِلَى اَللَّهِ يَا رَسُولَ اَللَّهِ اَلْمُشْتَكَى وَ فِيكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَحْسَنُ اَلْعَزَاءِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ وَ اَلرِّضْوَانُ .)