درنگی در ماجرای فدک؛ جلسه چهارم از پنج جلسه

حجت الاسلام کاشانی روز یکشنبه مورخ دوم آذرماه 1404 به مناسبت ایام فاطمیه به ادامه‌ی سخنرانی با عنوان “درنگی در ماجرای فدک” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین، صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرم ایشان، علی الخصوص حضرت صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین صلواتی بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء و استغاثه و عرض تسلیت به محضر با عظمت حضرت بقیة الله الاعظم، روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشریف صلوات دیگری محبت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

مرور جلسات گذشته

موضوع بحث ما «فدک» است، در ابتدا عرض شد در مورد فدک نقل‌ها انسجام ندارد و هر نقلی از یک گوشه‌ای از ماجرا سخن گفته است، لذا سبب شد اصل ماجرای فدک بغرنج شود که آیا هبه بود یا ارث؟!

خطبه‌ای که مشهور به خطبه‌ی فدک است در میانه‌ی ماجرا واقع شده است نه ابتدای بحث.

به این معنا که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها روی موضوع «هبه» بودن زمین فدک صحبت کردند اما وقتی توسط حاکم پذیرفته نشد ضمن اینکه هم قول صدیقه طاهره سلام الله علیها را رد کردند و هم شاهد را رد کردند، در این زمان حضرت با حضور در مسجد موضوع ارث بودن فدک را بیان فرمود. یعنی با استناد به حداقل، حقانیت خود را بیان کردند.

الزام به ارث بودن زمین برای طرف مقابل از باب «جدال احسن» است.

به عنوان مثال کسی از دیگری صد میلیون تومان طلب دارد، اول این را قبول نمی‌کنند، اگر رسید بیست میلیونی در دست داشته باشد که مبلغی را پرداخت کرده‌اید، به این حداقل استناد می‌کند تا فرد مقابل را ملزم کنید؛ لذا این خود یک دلیل جدید بود در دست زهرای مرضیه سلام الله علیها برای بیان اینکه اگر هبه را قبول ندارید من وارث این زمین هستم و بخش اعظم آن به من تعلق دارد.

این مطالبه‌ی جدیدی بود که با ایراد خطبه به صورت عمومی در مسجد اتفاق افتاد و در میان خطب حضرت مشهورترین آن همین «خطبه‌ی فدکیه» است.

سپس عرض شد، در ابتدا بنا را بر اصل کتمان گذاشتند؛ یک قاعده‌ی طبیعی است که در ابتدا موضاعات رسانه‌ای نشود، لذا آنان نیز صحبتی پیرامون آن نکردند و اجازه ندادند رسانه‌ای شود. البته اهل بیت علیهم السلام اجازه ندادند که ماجرا فراموش گردد.

تا اینکه در دوران بنی عباس معارضه‌ی جدیدی رخ داد؛ بنی عباس ابتدا با «نفس زکیه» که از نوادگان امام حسن علیه السلام است بیعت کردند و اعلام کردند حکومت را گرفته و به او خواهند داد. اما بعد از رسیدن به حکومت، نفس زکیه و برادر او را کشتند.

بعد از موفقیت اعلام کردند خودشان «دولت اهل بیت» هستند، اما امت از آنان دلیل خواستند که در پاسخ اذعان کردند، جدّ اعلایشان «عباس» عموی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم است و وارث ایشان است و خلیفه‌ی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم است.

از این جهت بود که بنی عباس نیازمند مطرح کردن مسئله‌ی ارث بودند.

و دو جریان «پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام و بنی عباس» مخالفین ارث نبردن از پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم بودند.

لذا عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.

گرچه به حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت کردند و ایشان را وارث ندانستند اما هجمه‌ی زیادی به مسئله‌ی ارث بودن زمین فدک صورت گرفت.

بنی عباس گفتند زمین ارث است اما وارث عموی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم است.

چون این موضوع توسط خود حکومت رسانه‌ای شد، لذا ام البلوا شد.

در منابع روایی قرن سوم از جمله «بخاری» که 256 از دنیا رفت و «مسلم بن حجاج» 261 و «احمد بن حنبل»  241 از دنیا رفتند و «مصنف ابی شیبه» هم در همین سالها از دنیا رفت، مسئله‌ی ارث مطرح شده است، منابع مهم محدثان عامه مسئله‌ی ارث را نتوانست کتمان کند.

گرچه مسئله‌ی «هبه» بودن زمین پررنگ نشد چون بنی عباس به آن نیازمند نبود. در مسئله‌ی ارث حرفهایی بود که حکومت هم نتوانست ساکت بماند.

مثل اینکه در موقعیت جنگی، اگر یک رسانه خبری به مسائلی غیر ازموضوع جنگ بپردازد مردم مطالبه می‌کنند و نمی‌تواند سکوت کند، لذا جریان ام البلوا هم نتوانست ساکت بماند بنابراین روی بخش دوم که ارث بود سرمایه‌گذاری انجام شد.

وقتی شاهد حضرت را رد کردند، روی هبه بودن زمین سخن نگفتند، چون مطرح کردن آن تمام مبانی فکری اهل عامه را نابود می‌کند. زیرا آنان قائل به یک معنا از صحابه هستند که اگر کسی لحظه‌ای پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم را دیده باشد قول او پذیرفته است.

به همین دلیل فقط به ارث پرداختند که ام البلوا بود و فدک در اذهان عموم معادل ارث شد و از نیمه‌ی وقایع، ماجرا را نقل کردند. به همین دلیل مصادر روایی قرن سه و چهار روی موضوع ارث متمرکز است.

وقتی فخر رازی از پاسخ به سؤال در مورد ارث بودن فدک باز می‌ماند

فخر رازی ذیل آیه‌ی «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ»[4] عباراتی بیان می‌کند که چون نمی‌تواند به اصل آن راه یابد سخنان بیهوده‌ای بیان می‌کند.

این آیه بیان می‌کند سهم الارثِ پسر دو برابر دختر است، نکات آیه و نکات ذیل آیه را بحث می‌کند. در اواخر بخش مربوط به نکات ذیل آیه مطرح می‌کند که شیعیان سؤالی دارند…

او قیافه آزاداندیش را به خود می‌گیرد که سؤال را دقیق می‌پرسم و پاسخ می‌دهم، و مدعی است که بسیار بهتر از طرفداران یک مکتب توانسته است تبیین کند، گرچه «نهایت العقول» این ادعا را نقض کرده است و نتوانسته است پایبند باشد، چون دیده است اگر بخواهد سؤال را بطور کامل از طرف شیعه بپرسد که نمی‌تواند جواب دهد، بهمین جهت سؤال را کم یا زیاد کرده است.

اینجا اینطور گفته است: اگر شیعیان سؤال کنند وظیفه‌ی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم چیست؟

«مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ»[5]، «عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ»[6] طبق این آیات وظیفه‌ی حضرت ابلاغ و رساندن است.

سپس فرض می‌گیرد که پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم ارث نداشته است، لذا چند وارث احتمالی خواهد داشت؟

ابتدا حضرت زهرا سلام الله علیها و سپس همسران و عباس عموی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم را هم به جمع وراث اضافه می‌کند.

سپس می‌گوید پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم  می‌داند اگر اختلافی هم در این مسئله پیش آید در جهان اسلام اختلاف خواهد شد، پس چرا پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم چنین سهل‌انگاری کرد و به دختر و همسران خود ابلاغ نکرد که به شما ارثی نمی‌رسد، چرا به کسی فرمود که جزو وراث نبود، چرا به آن کسی که قرار بود وارث شود نگفت که به شما ارثی نمی‌رسد؟

این سؤال فخر رازی به این معناست که اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به حضرت زهرا سلام الله علیها می‌فرمود که وارث نیست، آیا ایشان نعوذبالله باز ادعای ارث می‌کرد؟!

آیا شما می‌توانید قبول کنید که حتی یک صحابی می‌تواند دنبال اموال عمومی باشد؟! و حضرت زهرا سلام الله علیها دنبال اختلاف‌افکنی بود؟! با اینکه پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم به او صریحاً بیان فرمود!

برای بهتر روشن شدن سخن فخر رازی فرض کنید؛ بنده کتابخانه‌ای دارم که با قیمت آن می‌توان دو خانه خریداری کرد و قصد دارم آن را وقف کنم و خانواده خود را از آن مطلع کرده‌ام و بیان نمودم که این موارد جزو میراث شما نیست، گرچه بخش عمده آن با هزینه شخصی انجام شد و نیت من آن است که روزی آن را وقف کنم که اگر ملک استیجاری باشد اوقاف کتب را به عنوان وقف قبول نمی‌کند.

بنده این اطلاعات را در اختیار شما نمی‌گذارم، چون جزو ورثه‌ی من نیستید، لذا باید به خانواده خود بگویم.

از نگاه فخر رازی این مسئله را حتی یک فرد عادی هم می‌داند، اما چرا پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم به دختر و همسران خود نفرمود که این اموال ارث نیست؟!

می‌گوید شیعیان می‌گویند اگر شما این حرف را بزنید که انگار نعوذبالله پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم وظیفه‌ی واضح تبلیغی خود را در جایگاه مسلمین انجام نداده است!

به جای اینکه به رئیس اوقاف بگویم که این ارث نیست، باید اول به زن و فرزند خود بگویم.

اینجا فرزند کیست؟ زهرای اطهر سلام الله علیهاست و دست‌کم صحابی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم است؛ پس چرا بیان نفرمود؟!

انتظار دارید فخر رازی چه جوابی داده باشد؟! اگر شما بجای فخر رازی بودید، چه جوابی می‌دادید که فرار کنید؟

اکنون چند پاسخ احتمالی را بررسی می‌کنیم؛ فرض کنید گفته باشد حضرت زهرا سلام الله علیها با شنیدن آن نارحت می‌شد!

پاسخ این است که اولاً آیا حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بخاطر جلوگیری از تصرف مال دیگران ناراحت می‌شوند؟ یعنی آیا ما باید قبول کنیم که صحابه‌ی اهل بیت اینگونه هستن؟ یعنی سیّدة النساء أهل الجنّة اینگونه است؟ ثانیاً بیان احکام که دلبخواه و به خوش‌آمد یا نیامد ما نیست.

فخر رازی می‌گوید: «همانطور که مطلع هستید فاطمه و ابوبکر آشتی کردند»!!!

پاسخ این است که حال به فرض که آشتی کرده‌اند، اما چرا در این سؤال پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم تساهل کرد؟!

این چه پاسخی است از کسی که امام المشککین است؟ اصلاً چرا همچنین سؤالی را مطرح کردی!

این جواب آنقدر خزعبل است که بعضی گفته‌اند که لابد او شیعه است و قصد داشته است این سؤال را در کتاب بگنجاند. درحالی که «فخر» شیعه نیست.

حال سؤال اینجاست وقتی به این شکل جواب می‌دهی اصلاً همچنین سؤالی را مطرح نمی‌کردی! چون اصلاً موضوع این نیست که سرانجام صلح کردند یا خیر؟ سؤال این است چرا پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم در بیان این مورد دچار تساهل شده است.

در نتیجه مسئله هبه بودن فدک موضوع سنگینی است، ضمن اینکه مسئله ارث بودن هم قابل حلّ نیست!

بخصوص که پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود «أَنْتِ أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتي لُحُوقاً بِي»[7]  بزودی به من ملحق می‌شوی.

حتّی یک فرد عادی وقتی این فرمایش پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم را بشنود به اموال مردم دست‌درازی نمی‌کند.

همه‌ی امت یک «وَنِسَاءَنَا»[8] دارد که در آیه مباهله حضرت زهرا سلام الله علیهاست. «بضعه»‌ی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم است. «إنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی‏، مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی»[9]

فخر رازی پاسخی به سؤال مطرح شده خود ندارد.

لذا مسئله‌ی ارث تبعات سنگینی دارد و به دو جهت که عرض شد مجبور شدند در کتب خود از آن سخن بگویند.

درنگی در اواخر دوره‌ی خلیفه‌ی دوم، و انتخاب خلیفه سوم

این شبیه به آن است که در «بخاری» و «مسلم» و منابع دیگر از قول «عمر» نقل شده است که گفت شروع کار حکومت بعد از پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم کار شتاب‌زده‌ی بی‌رویه‌ای بود که اگر تکرار شود باید مرتکب را کشت.

امروزه در قانون برای چه مفسدی حکم قتل صادر می‌کنند؟ دزدی تخم مرغ یا موتور یا ماشین!

این چه عملی است که عمر گفت اگر این عمل دوباره مرتکب شود، باید کسی که چنین عملی را مرتکب شده است را کشت؟!

پس چرا این موضوع را در کتب خود بیان کردید؟

در نقل بخاری و مسلم می‌گوید در زمان خلیفه دوم، تا سال آخر ابداً از سقیفه سخن گفته نشد!

یعنی اصلاً در مورد سقیفه حرف نمی‌زدند، بعد مجبور شد جواب دهد.

علت مجبور شدن این بود که «زبیر و عمار» در جمعی می‌گفتند صبر می‌کنیم عمر بمیرد سپس با علی بیعت می‌کنیم، «لَوْ قَدْ مَاتَ عُمَرُ لَقَدْ بَايَعْتُ فُلاَنًا»،[10] در ادامه‌ی بحث معلوم می‌شود که این اشخاص چه کسانی هستند، چون فردی که عصبانی می‌شود «عمر» است، و آنکه می‌گوید راجع به او بود، علی سلام الله علیه بود. وقتی از لفظ فلان استفاده می‌شود نشان می‌دهد این گفتگو پنهانی بوده است.

بعد از اینکه خبر به عمر رسید تصمیم گرفت در مورد موضوعی سخن بگوید که تاکنون نگفته بود، یعنی در مدت حکومت خلیفه اول و دوم از ماجرای سقیفه سخنی بیان نشد.

لذا ترسیدند بعد از مرگ عمر، مردم توسط عمار و زبیر تحریک شوند و از نارضایتی که از عمر داشتند به سمت خانه‌ی امیرالمؤمنین سلام الله علیه بروند، لذا مجبور شد واکنش داشته باشد، خاطره‌ای تعریف کرد که در آن خاطره گفت علی و زبیر از روز نخست با ما مخالف بودند و اینگونه اسم افراد بیان شد «خَالَفَ عَنَّا عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ»، یعنی آن کسی که گفت بیعت می‌کنم و بیعت شونده را ذکر کرد.

علت هم این بود که در بین عموم پخش شده بود که بعد از مرگ او مردم را به سمت خانه علی سلام الله علیه خواهند برد.

تحلیل من این است که به او گفتند اگر جانشین تعیین کنی مردم به سمت علی سلام الله علیه نخواهند رفت.  مردم تجربه‌ی خشونت حکومت تو را چشیده‌اند و او هم فرد برجسته‌ای است.

او مستقیم برای خود جانشین تعیین نکرد تا زمانی که با چاقو مضروب شد و با تشکیل شورا حاکمیت تعیین شد تا نتایج را به عهده‌ی شورا بگذارد.

همان جا هم گفت هر کدام از این شش نفر با منتخب بیعت نکرد گردن بزنید که در منابع خودشان و شیعه هست که فقط «عبدالرحمن بن عنف» با خود شمشیر داشت و بالای سر امیرالمؤمنین سلام الله علیه ایستاد و تهدید کرد اگر کوتاه نیایی گردنت را می‌زنم!

چرا باید این‌ها در کتب خود بیان کردند که حکومت بعد از پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم بگونه‌ای است که اگر دوباره تشکیل شود باید آن فرد را کشت؟! چون مجبور شدند بعد از یک دوره سکوت در مورد آن واکنش نشان دهند.

دقیقاً مسئله‌ی فدک اینگونه است، ابتدا سکوت بود، بعد به اجبار سخن گفتند.

ضمن اینکه این‌ها که یک عده متفکر جمع نشده بودند که ابتدا تئوری را درست کنند و بعد اقدام کنند، بلکه بالعکس ابتدا اقدام کردند و سپس تئوری‌ها ساخته شد.

در کودتا که با استدلال و قرآن اقدام نمی‌شود.

وقتی استدلال پس از اقدام است!

همچون حکومت بنی عباس که وقتی روی کار آمد، اشتیاق مردم به اهل بیت علیهم السلام را دید و مدعی شد که حکومت را به اهل بیت علیهم السلام خواهد داد تا مردم همکاری کنند، با یکی از فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها که نوه‌ی امام حسن علیه السلام است بیعت کردند.

بعد از کودتا و کشتار تئوری ساختند که چرا خودشان اهل البیت هستند! لذا جدشان «عباس» را وارث پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم معرفی کردند.

این محاسبات عقلی از ابتدا نبود، چون با «نفس زکیه» بیعت کردند.

آن زمان که قصد داشتند کارشان پیشرفت کند به سمت «نفس زکیه» رفتند چون نیرو و طرفدار داشت تا بنی امیه را شکست دهد.

لذا هیچ استدلال درستی وجود ندارد، چون استدلال‌ها پس از اقدام شکل گرفت. لذا در این دلایل پسینی، تناقض‌گویی بسیاری وجود دارد، و نتوانستند آن را توجیه و جمع کنند.

در موضوع ارث فقط حضرت زهرا سلام الله علیها اعتراض نکردند، همسران پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم هم عثمان را فراخواندند و خواستند که او به خلیفه بگوید ارث‌شان از پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم را پس بدهد.

اینان نیز دنبال ارث بودند! نعوذ بالله این‌ها عجب پیغمبر متساهلی دارند!

در منابع درجه یک آمده است که عایشه گفته است از خدا بترسید، مگر نمی‌دانید پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم ارث نمی‌دهد؟!

اینجا دو حالت دارد:

یعنی هم دختر و هم همسران پیامبر که ام المؤمنین هستند، برای مال دنیا می‌خواهند مال حرام تصاحب کنند؟!

وقتی عایشه به تندی گفت «مگر نمی‌دانید به شما ارث نمی‌رسد»، یعنی آنها می‌دانستند؟! پس چطور ام المؤمنین نامیده می‌شوند؟!

چون «يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ»[11] شأن شما همچون سایر زنان نیست بلکه بالاتر هستید اما «إِنِ اتَّقَيْتُنَّ»!

علت این تناقضات این است که اقدام کردند و سپس گفتند پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم ارث برجا نمی‌گذارد.

همانطور که توضیح داده شد که بلافاصله بعد از غصب حکومت، فدک را نیز غصب کردند، لذا جایی برای استدلال باقی نگذاشت.

بعد از ورود حضرت زهرا سلام الله علیها و مطرح کردن ارث و جریان هبه بودن زمین، آنان مجبور شدند واکنش نشان دهند. اما جوابی که دادند با آیات قرآن سازگار نبود، چون از پیامبر نقل کردند که «إنا مَعْشَرَ الأنْبِيَاءِ لا نُورَث مَا تَرَكْنَا صَدَقةٌ»[12] هر چه باقی بگذاریم اموال بیت المال است.

آیا پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم یا جمیع انبیا علیهم السلام در این عالم ارث نمی‌گذارند؟! گفتند: انبیاء!

حضرت زهرا سلام الله علیها آیات قرآن را خواند که «يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ»،[13] «وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ»،[14] قرآن می‌فرماید انبیاء هم ارث می‌گذارند! این‌ها را چکار می‌کنید؟

ادله‌ای که اکنون موجود است بعد از آن واقعه بود ولی در آن زمان او نتوانست بیش از این سخن بگوید و گریه کرد.

بعدها آخوندک‌ها جواب‌هایی دادند که ما به آن‌ها جواب می‌دهیم. گفتند شأن انبیاء اجل است و فقط علم به ارث می‌گذارند!

البته علم و معنویت هم به ارث می‌گذارند، این موضوع دو جواب دارد:

اول اینکه وارث علم پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم چه کسی است؟

اما قبول ندارند که وارث پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم اعلم افراد امت است!

چرا اینقدر استدلال‌ها ایراد دارد؟ چون همه حرفها بعد از واقعه بود، لذا برای رفع و رجوع آن عملکرد شکل گرفته است. چرا در مباحث خود اعلم بودن را به افراد دیگری نسبت می‌دهید.

«حاج ملا علی کنی» مجتهد ثروتمندی بود این دو قابل جمع‌اند.

ضمن اینکه «میراث» در لغت نوعاً «مال» است، چون نوعاً مال مردم بجا می‌ماند، وگرنه علم مردم که منتقل نمی‌شود، در مورد پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم علم هم منتقل می‌شود، اما این چه تضادی دارد؟

مسلم است که اگر بحث در این سطح نبود، من هم می‌گفتم آن علم و معنویتی که به حضرت زهرا سلام الله علیها ارث رسید، از نظر اهمیت با زمین فدک قابل قیاس نیست.

مسلم است که در روایت گفته شده است که انبیاء «علم» به ارث می‌گذارند، اما این جمله بدین معنا نیست که یعنی چیز دیگری به ارث نمی‌گذارند.

اگر اهل «کن» به حاج ملا علی کنی افتخار می‌کنند، اما باغ خرمالو و گردو هم به ارث گذاشته است، و این دو منافاتی با هم ندارد.

سوره مبارکه مریم را ببینید، حضرت زکریا علی نبینا و آله و علیه السلام عرض کرد: خدایا! من فرزندی ندارم، به فرزندی عطا کن.

خدای متعال فرمود: برای چه فرزند می‌خواهی؟

عرض کرد: «يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ»،[15] تا وارث من باشد و دیگران سوء استفاده نکنند.

این آقایان به این آیه استناد می‌کنند که یحیی به دنیا بیاید تا از پدر ثروت به ارث ببرد؟! یا قرار است وارث علم پدر شود؟

«سید مرتضی» می‌گوید برای اینکه بیاید اموال را بردارد.

سید مرتضی رضوان الله تعالی علیه می‌فرماید: علم زکریا و آل یعقوب به اغیار نمی‌رسد! علم پیغمبر به منافق که نمی‌رسد که حضرت زکریا علی نبینا و آله علیه السلام نگران باشد! ایشان نمی‌خواست دشمنان با اموال زیادی در دست او بود ظلم کنند. باید یک عادل و عالمی باشد تا آنها را سامان دهد و برای او باقیات و صالحاتی بماند.

مسئله‌ی فدک مسئله‌ای است که شما از هر طرف به آن نگاه کنید، اشکالات زیادی به عملکرد دشمنان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها وارد است.

مادریِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای امّت

برای چه این موضوع را عرض کردم؟ برای اینکه بدانید مادرِ عالمِ وجود کاری برای امیرالمؤمنین سلام الله علیه انجام داد تا براحتی نتوان مقابل آن ایستاد. پیکر مبارک و حیثیت و تمام قیام خود را سپر حضرت کرد.

لذا دوباره به دوران سکوت برگشتند.

تمام شروح قرن ششم به بعد به دوران سکوت برگشتند، تا به این روایات می‌رسند بدون پرداختن به آن رها کرده و عبور می‌کنند تا سروصدایی ایجاد نشود، چون اصلاً قابل دفاع نیست. تنها راه باقی مانده برای اینان فحش و ناسزا به حضرت زهرا سلام الله علیهاست، آن هم زمانی که مجبور شده است سخنی بگوید.

«فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَي أَبِي بَكْرٍ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ»،[16]

اهل بیت علیهم السلام اهل جدال نیستند، بعد از اینکه حرفها زده شد، اگر کسی دنبال فهمیدن حق باشد، می‌فهمد.

اهل بیت علیهم السلام اهل جدال نیستند، جدال کردن شأن اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نیست، من به یاد این موضوع می‌افتم که حضرت زینب کبری سلام الله علیها به یزید فرمود «لَئِنْ جَرَّتْ عَلَيَّ اَلدَّوَاهِي مُخَاطَبَتَكَ»[17] نبین روزگار کار به جایی رسانده که من با سخن می‌گویم… اولین مرتبه مادر ایشان اینگونه مبتلا شد…

لذا به اقل آن اکتفا کرد، وقتی طرف مقابل حرفی برای گفتن نداشت به سخن خود ادامه نداد، از این به بعد هر کسی دنبال حقیقت باشد، می‌فهمد.

قیامتی هست، گاهی در این دنیا باید حق پایمال شود، گاهی ظلمهایی می‌بینید که به هیچ طریق نمی‌توانید آرام باشید، لذا الحمدلله که قیامت هست.

به قدری جگر شیعیان آتش گرفته است که در روایات ما هست یکی از دهها وجوه حضور حضرت حجت سلام الله علیه این است که انتقام مظلومیت را می‌گیرد، مابقی هم برای روز قیامت…

ما به این موضوع امید داریم که آن روزی که «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ  لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ»[18] گرچه الان هم حکومت از آن خداست، اما در آن روز کافر و مؤمن می‌بینند، آنجا شاید ما عریان باشیم و خجل از شدت گناهان که خطاب می‌رسد «یَا أهلِ المَحشَر نَکِّسُوا رُؤُوسَکُم»[19] روح امید به ما هم می‌دمد و می‌گوییم مادر ما را صدا می‌زنند، «وَغُضُّوا أبصَارَکُم حَتَّی تَجُوزُ فَاطِمَةُ بِنتَ رَسُول الله إلَی الجَنَّة» فاطمه می‌خواهد وارد بهشت شود… «يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‌ يَدَيْهِ»،[20] روزی که ظالم بر پشت دست خود می‌زند، «يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا»،[21] هر کسی به دیگری می‌گوید وای بر تو که مرا بدبخت کردی…

آن روز چشمان ما برق می‌زند، ما کاری انجام نداده‌ایم، اما «زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ» به گمان خود تو را دوست داشتیم، تا پرچمی به نام تو بود حضور پیدا می‌کردیم، اگر اهانتی به شما می‌شد آتش می‌گرفتیم…

اینجا بناست که زهرای اطهر سلام الله علیها با جلال و جبروت وارد بهشت شود اما وارد نمی‌شود، محاذی عرش قرار می‌گیرد، شروع به گریه می‌کند… چه جگری سوزاندند که هنوز در قیامت گریه می‌کند… خطاب می‌آید «یَا فَاطِمُ!» این عبارت خیلی لطیف است یعنی فاطمه جان «لَکِ عِندِی الرِّضَا» امروز روزی است که هر چه تو بگویی، گریه برای چیست؟! «يَا رَبِّ شِيعَتِي يَا رَبِّ شِيعَةَ وُلْدِي»[22]

شیعیان من یک روزی پای من ایستادند و به آنان جسارت کردند و مسخره کردند مظلوم واقع شدند، کتک خوردند و زخم زبان شنیدند.

ان شاء الله خدا ما را در آن روز زیر سایه و پرچم او و امیرالمؤمنین علیه السلام قرار دهد.

روضه و توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

در ذهن ما این است که این ایام، فقط برای امیرالمؤمنین سلام الله علیه ایام سختی است. واضح است کسی که رکن و وجود او به یک نفر وابسته است، از دست دادن آن فرد خیلی دشوار است.

ستون‌های اصلی که بنا را بردارند قوامش بهم می‌ریزد. لذا اینگونه نیست که فقط امیرالمؤمنین سلام الله علیه این فراق را دارد.

از دنیا رفتن برای پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم یعنی لقاء الهی و برای حضرت جز دیدار و لقاء خداوند جذاب‌تر و شوق‌برانگیزتر وجود ندارد. لقاء الله الذ لذات است. سختی‌ها پایان یافت و قرار است نزد خداوند برود و خلاص بشود.

اما ابن ابی الحدید می‌گوید بعد از جنگ خیبر اگر پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم، امیرالمؤمنین سلام الله علیه را نمی‌دیدند، دستان مبارک خود را بلند می‌کرد و عرض می‌کرد «اللهُمَّ لا تُمِتنی»[23] خدایا از دنیا نروم «حتّی تُرِیَنی عَلِيًّا» که یکبار دیگر علی را ببینم…

اینکه امیرالمؤمنین سلام الله علیه محو و غرقِ پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم است درست است، اما برعکس آن هم هست فرمود «يا عَلِيُّ، أنتَ مِنّي و أنَا مِنكَ»[24]

لذا می‌داند از دنیا رفتن لقاء الهی را در پی دارد امام عرض می‌کند «اللهُمَّ لا تُمِتنی حتّی تُرِیَنی عَلِيًّا»… برای حضرت زهرا سلام الله علیها هم همین طور است.

وضعیت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به قدری وخیم بود که نمی‌دانستند آیا الان از دنیا می‌روند یا ثانیه‌ای بعد. اگر سر خود را برمی‌گرداندند ترس داشتند که اگر دوباره حضرت را نگاه کنند، شاید از دنیا رفته باشد…

«يُغْشَى عَلَيْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ»[25] لحظه به لحظه منتظر شهادت حضرت بودند، اما امیرالمؤمنین سلام الله علیه به مسجد می‌رفتند، دیدن حال فاطمه برای حضرت سخت بود، گرچه قاعده بر این بود که بالای سر فاطمه بماند…

اگر کسی چنین بیماری داشته باشد هر لحظه با هر اتفاقی گمان می‌کند که همه چیز تمام شد.

امیرالمؤمنین سلام الله علیه در مسجد نشسته بود که چند دختر به سمت ایشان می‌دویدند. فرمود «مَا اَلْخَبَرُ»[26] چه خبر؟! «مَا لِي أَرَاكُنَّ مُتَغَيَّرَاتِ اَلْوُجُوهِ وَ اَلصُّوَرِ» چرا چهره‌تان بهم ریخته است؟

گفتند «يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَدْرِكْ اِبْنَةَ عَمِّكَ اَلزَّهْرَاءَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ» اگر می‌خواهی باز هم فاطمه را ببینی پس عجله کن…

در حالی که تا خانه راهی نبود، اما حیدر کرار افتان و خیزان نشست و بلند شد تا به خانه رسید، سر فاطمه‌ی خود را به دامان گرفت، «يَا فَاطِمَةُ كَلِّمِينِي»، «کَلِّمِینِی یَا بِنتَ رَسُولِ الله» در بعضی نقل‌ها آمده است که قبل از حضرت امام حسن و امام حسین سلام الله علیهما بالای سر مادر قرار گرفتند… حال امیرالمؤمنین سلام الله علیه وخیم‌تر بود…

حضرت گریان بودند، شاید قطره اشکی بر صورت صدیقه طاهره سلام الله علیها هم ریخت، با ناامیدی صدا زد «يَا فَاطِمَةُ كَلِّمِينِي فَأَنَا اِبْنُ عَمِّكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ» تو نیز جواب نمی‌دهی!…

«فَفَتَحَتْ عَيْنَيْهَا» چشم‌های مبارک خود را باز کرد، درهای بهشت باز شد…

اولین جمله حضرت این بود «یَا عَلِی إبکِنِی» برای من هم گریه کن که تو را از دست می‌دهم…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4]. سوره مبارکه نسا، آیه11

.[5] سوره مبارکه مائده، آیه 99

[6]. سوره مبارکه تغابن، آیه 12

[7]. مختصر صحيح الإمام البخاري نویسنده : الألباني، ناصر الدين    جلد : 4  صفحه : 113(باب مَنْ نَاجَى بَيْنَ يَدَيِ النَّاسِ وَلَمْ يُخْبِرْ بِسِرِّ صَاحبِهِ، فَإِذَا مَاتَ أخبرَ بهِ عن عَائِشَةَ أُمّ المُؤْمنينَ قَالَتْ: إنَّا كُنَّا أَزْوَاجَ النبيِّ – صلى الله عليه وسلم – عِنْدَهُ جَميعاً، لَمْ تُغَادِر مِنَّا وَاحِدَةٌ، فَأَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ تَمْشي، لا وَالله مَا تَخْفَى مَشيَتُهَا مِنْ مِشْيَةِ رَسُولِ الله – صلى الله عليه وسلم -، فَلَمَّا رَآهَا رَحَّبَ؛ قَالَ: “مَرْحَباً بابْنتي”، ثُمَّ أجْلَسَهَا عَنْ يَمينِهِ أوْ عَنْ شِمَالِهِ، ثُمَّ سَارَّهَا، فَبَكَتْ بُكَاءً شَديداً، [فقلتُ لها: لِمَ تبكين؟ 4/ 183]، فَلَمَّا رَأَى حُزْنَهَا سَارَّهَا الثَّانِيَةَ، إذَا هِيَ تَضْحَكُ، فَقلْتُ لَهَا أنَا مِنْ بَيْنِ نِسَائِهِ: خَصَّكِ رَسُولُ الله – صلى الله عليه وسلم – بِالسِّرِّ مِنْ بَينِنَا ثُمَّ أنْتِ تَبْكينَ (وفي روايةٍ: فقلت: ما رأيت كاليوم فرحاً أقربَ من حُزنٍ)، فَلَمَّا قَامَ رَسُولُ الله – صلى الله عليه وسلم – سَألْتُهَا: عَمَّا سَارَّكِ؟ قَالَت: مَا كُنْتُ لأُفْشِي علَى رَسُولِ الله – صلى الله عليه وسلم – سِرَّهُ، فَلَمَّا تُوفِّيَ قُلْتُ لَهَا: عَزَمْتُ عَلَيْكِ بِمَا لي عَلَيْكِ مِنَ الحَقِّ لَمَّا أخْبَرْتِني، قالَتْ: أمَّا الآنَ فَنَعَمْ، فأَخْبَرَتْني؛ قَالَتْ: أمَّا حين سَارَّني في الأمْرِ الأوَّلِ، فَإنَّهُ أخبَرَني: “أنَّ جِبْريل كَانَ يُعَارضُهُ بالقُرْآنِ كُلَّ سَنَةٍ مَرَّةً، وَإنَّهُ قَدْ عَارَضَني بِهِ العَامَ مَرَّتين، وَلا أرَى الأجَلَ إلا قَدِ اقترَب، فَاتَّقي الله واصبِري، فإنِّي نِعْمَ السَّلَفُ أنا لكِ، [وإنّك أولُ أهلِ بيتي لحاقاً بي] “. قَالتْ: فَبَكَيْتُ بُكَائِي الَّذي رَأيْتِ، فَلَمَّا رَأى جَزَعِي سَارَّني الثَّانِيَةَ؛ قَالَ: “يا فاطِمَةُ! ألاَ تَرْضَيْنَ أنْ تَكُوني سَيِّدَةَ نِسَاءِ المؤمِنينَ، أَوْ سَيِّدَةَ نِسَاءِ هَذِهِ الأُمَّةِ (وفي روايةٍ: أو نساءِ أهلِ الجنةِ؟ “، فضحكتُ لذلك).

 

[8]. سوره مبارکه آل عمران، آیه 61 (فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ)

[9]. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام. جلد۳۰، صفحه۳۵۳

[10].  صحيح البخاري، جلد 8 ، صفحه 168 (6830 – حَدَّثَنَا عَبْدُ العَزِيزِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ صَالِحٍ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ بْنِ مَسْعُودٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: كُنْتُ أُقْرِئُ رِجَالًا مِنَ المُهَاجِرِينَ، مِنْهُمْ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ، فَبَيْنَمَا أَنَا فِي مَنْزِلِهِ بِمِنًى، وَهُوَ عِنْدَ عُمَرَ بْنِ الخَطَّابِ، فِي آخِرِ حَجَّةٍ حَجَّهَا، إِذْ رَجَعَ إِلَيَّ عَبْدُ الرَّحْمَنِ فَقَالَ: لَوْ رَأَيْتَ رَجُلًا أَتَى أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ اليَوْمَ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ، هَلْ لَكَ فِي فُلاَنٍ؟ يَقُولُ: لَوْ قَدْ مَاتَ عُمَرُ لَقَدْ بَايَعْتُ فُلاَنًا، فَوَاللَّهِ مَا كَانَتْ بَيْعَةُ أَبِي بَكْرٍ إِلَّا فَلْتَةً فَتَمَّتْ، فَغَضِبَ عُمَرُ، ثُمَّ قَالَ: إِنِّي إِنْ شَاءَ اللَّهُ لَقَائِمٌ العَشِيَّةَ فِي النَّاسِ، فَمُحَذِّرُهُمْ هَؤُلاَءِ الَّذِينَ يُرِيدُونَ أَنْ يَغْصِبُوهُمْ أُمُورَهُمْ. قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ: فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ لاَ تَفْعَلْ، فَإِنَّ المَوْسِمَ يَجْمَعُ رَعَاعَ النَّاسِ وَغَوْغَاءَهُمْ، فَإِنَّهُمْ هُمُ الَّذِينَ يَغْلِبُونَ عَلَى قُرْبِكَ حِينَ تَقُومُ فِي النَّاسِ، وَأَنَا أَخْشَى أَنْ تَقُومَ فَتَقُولَ مَقَالَةً يُطَيِّرُهَا عَنْكَ كُلُّ مُطَيِّرٍ، وَأَنْ لاَ يَعُوهَا، وَأَنْ لاَ يَضَعُوهَا عَلَى مَوَاضِعِهَا، فَأَمْهِلْ حَتَّى تَقْدَمَ المَدِينَةَ، فَإِنَّهَا دَارُ الهِجْرَةِ وَالسُّنَّةِ، فَتَخْلُصَ بِأَهْلِ الفِقْهِ وَأَشْرَافِ النَّاسِ، فَتَقُولَ مَا قُلْتَ مُتَمَكِّنًا، فَيَعِي أَهْلُ العِلْمِ مَقَالَتَكَ، وَيَضَعُونَهَا عَلَى مَوَاضِعِهَا. فَقَالَ عُمَرُ: أَمَا وَاللَّهِ – إِنْ شَاءَ اللَّهُ – لَأَقُومَنَّ بِذَلِكَ أَوَّلَ مَقَامٍ أَقُومُهُ بِالْمَدِينَةِ. قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَقَدِمْنَا المَدِينَةَ فِي عُقْبِ ذِي الحَجَّةِ، فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ الجُمُعَةِ عَجَّلْتُ -[169]- الرَّوَاحَ حِينَ زَاغَتِ الشَّمْسُ، حَتَّى أَجِدَ سَعِيدَ بْنَ زَيْدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ نُفَيْلٍ جَالِسًا إِلَى رُكْنِ المِنْبَرِ، فَجَلَسْتُ حَوْلَهُ تَمَسُّ رُكْبَتِي رُكْبَتَهُ، فَلَمْ أَنْشَبْ أَنْ خَرَجَ عُمَرُ بْنُ الخَطَّابِ، فَلَمَّا رَأَيْتُهُ مُقْبِلًا، قُلْتُ لِسَعِيدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ نُفَيْلٍ: لَيَقُولَنَّ العَشِيَّةَ مَقَالَةً لَمْ يَقُلْهَا مُنْذُ اسْتُخْلِفَ، فَأَنْكَرَ عَلَيَّ وَقَالَ: مَا عَسَيْتَ أَنْ يَقُولَ مَا لَمْ يَقُلْ قَبْلَهُ، فَجَلَسَ عُمَرُ عَلَى المِنْبَرِ، فَلَمَّا سَكَتَ المُؤَذِّنُونَ قَامَ، فَأَثْنَى عَلَى اللَّهِ بِمَا هُوَ أَهْلُهُ، ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي قَائِلٌ لَكُمْ مَقَالَةً قَدْ قُدِّرَ لِي أَنْ أَقُولَهَا، لاَ أَدْرِي لَعَلَّهَا بَيْنَ يَدَيْ أَجَلِي، فَمَنْ عَقَلَهَا وَوَعَاهَا فَلْيُحَدِّثْ بِهَا حَيْثُ انْتَهَتْ بِهِ رَاحِلَتُهُ، وَمَنْ خَشِيَ أَنْ لاَ يَعْقِلَهَا فَلاَ أُحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَكْذِبَ عَلَيَّ: إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّدًا صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِالحَقِّ، وَأَنْزَلَ عَلَيْهِ الكِتَابَ، فَكَانَ مِمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ آيَةُ الرَّجْمِ، فَقَرَأْنَاهَا وَعَقَلْنَاهَا وَوَعَيْنَاهَا، رَجَمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَرَجَمْنَا بَعْدَهُ، فَأَخْشَى إِنْ طَالَ بِالنَّاسِ زَمَانٌ أَنْ يَقُولَ قَائِلٌ: وَاللَّهِ مَا نَجِدُ آيَةَ الرَّجْمِ فِي كِتَابِ اللَّهِ، فَيَضِلُّوا بِتَرْكِ فَرِيضَةٍ أَنْزَلَهَا اللَّهُ، وَالرَّجْمُ فِي كِتَابِ اللَّهِ حَقٌّ عَلَى مَنْ زَنَى إِذَا أُحْصِنَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ، إِذَا قَامَتِ البَيِّنَةُ، أَوْ كَانَ الحَبَلُ أَوِ الِاعْتِرَافُ، ثُمَّ إِنَّا كُنَّا نَقْرَأُ فِيمَا نَقْرَأُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ: أَنْ لاَ تَرْغَبُوا عَنْ آبَائِكُمْ، فَإِنَّهُ كُفْرٌ بِكُمْ أَنْ تَرْغَبُوا عَنْ آبَائِكُمْ، أَوْ إِنَّ كُفْرًا بِكُمْ أَنْ تَرْغَبُوا عَنْ آبَائِكُمْ. أَلاَ ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: ” §لاَ تُطْرُونِي كَمَا أُطْرِيَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ، وَقُولُوا: عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ ” ثُمَّ إِنَّهُ بَلَغَنِي أَنَّ قَائِلًا مِنْكُمْ يَقُولُ: وَاللَّهِ لَوْ قَدْ مَاتَ عُمَرُ بَايَعْتُ فُلاَنًا، فَلاَ يَغْتَرَّنَّ امْرُؤٌ أَنْ يَقُولَ: إِنَّمَا كَانَتْ بَيْعَةُ أَبِي بَكْرٍ فَلْتَةً وَتَمَّتْ، أَلاَ وَإِنَّهَا قَدْ كَانَتْ كَذَلِكَ، وَلَكِنَّ اللَّهَ وَقَى شَرَّهَا، وَلَيْسَ مِنْكُمْ مَنْ تُقْطَعُ الأَعْنَاقُ إِلَيْهِ مِثْلُ أَبِي بَكْرٍ، مَنْ بَايَعَ رَجُلًا عَنْ غَيْرِ مَشُورَةٍ مِنَ المُسْلِمِينَ فَلاَ يُبَايَعُ هُوَ وَلاَ الَّذِي بَايَعَهُ، تَغِرَّةً أَنْ يُقْتَلاَ، وَإِنَّهُ قَدْ كَانَ مِنْ خَبَرِنَا حِينَ تَوَفَّى اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا، وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ، وَخَالَفَ عَنَّا عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا، وَاجْتَمَعَ المُهَاجِرُونَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ، فَقُلْتُ لِأَبِي بَكْرٍ: يَا أَبَا بَكْرٍ انْطَلِقْ بِنَا إِلَى إِخْوَانِنَا هَؤُلاَءِ مِنَ الأَنْصَارِ، فَانْطَلَقْنَا نُرِيدُهُمْ، فَلَمَّا دَنَوْنَا مِنْهُمْ، لَقِيَنَا مِنْهُمْ رَجُلاَنِ صَالِحَانِ، فَذَكَرَا مَا تَمَالَأَ عَلَيْهِ القَوْمُ، فَقَالاَ: أَيْنَ تُرِيدُونَ يَا مَعْشَرَ المُهَاجِرِينَ؟ فَقُلْنَا: نُرِيدُ إِخْوَانَنَا هَؤُلاَءِ مِنَ الأَنْصَارِ، فَقَالاَ: لاَ عَلَيْكُمْ أَنْ لاَ تَقْرَبُوهُمْ، اقْضُوا أَمْرَكُمْ، فَقُلْتُ: وَاللَّهِ لَنَأْتِيَنَّهُمْ، فَانْطَلَقْنَا حَتَّى أَتَيْنَاهُمْ فِي -[170]- سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ، فَإِذَا رَجُلٌ مُزَمَّلٌ بَيْنَ ظَهْرَانَيْهِمْ، فَقُلْتُ: مَنْ هَذَا؟ فَقَالُوا: هَذَا سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ، فَقُلْتُ: مَا لَهُ؟ قَالُوا: يُوعَكُ، فَلَمَّا جَلَسْنَا قَلِيلًا تَشَهَّدَ خَطِيبُهُمْ، فَأَثْنَى عَلَى اللَّهِ بِمَا هُوَ أَهْلُهُ، ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ، فَنَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ وَكَتِيبَةُ الإِسْلاَمِ، وَأَنْتُمْ مَعْشَرَ المُهَاجِرِينَ رَهْطٌ، وَقَدْ دَفَّتْ دَافَّةٌ مِنْ قَوْمِكُمْ، فَإِذَا هُمْ يُرِيدُونَ أَنْ يَخْتَزِلُونَا مِنْ أَصْلِنَا، وَأَنْ يَحْضُنُونَا مِنَ الأَمْرِ. فَلَمَّا سَكَتَ أَرَدْتُ أَنْ أَتَكَلَّمَ، وَكُنْتُ قَدْ زَوَّرْتُ مَقَالَةً أَعْجَبَتْنِي أُرِيدُ أَنْ أُقَدِّمَهَا بَيْنَ يَدَيْ أَبِي بَكْرٍ، وَكُنْتُ أُدَارِي مِنْهُ بَعْضَ الحَدِّ، فَلَمَّا أَرَدْتُ أَنْ أَتَكَلَّمَ، قَالَ أَبُو بَكْرٍ: عَلَى رِسْلِكَ، فَكَرِهْتُ أَنْ أُغْضِبَهُ، فَتَكَلَّمَ أَبُو بَكْرٍ فَكَانَ هُوَ أَحْلَمَ مِنِّي وَأَوْقَرَ، وَاللَّهِ مَا تَرَكَ مِنْ كَلِمَةٍ أَعْجَبَتْنِي فِي تَزْوِيرِي، إِلَّا قَالَ فِي بَدِيهَتِهِ مِثْلَهَا أَوْ أَفْضَلَ مِنْهَا حَتَّى سَكَتَ، فَقَالَ: مَا ذَكَرْتُمْ فِيكُمْ مِنْ خَيْرٍ فَأَنْتُمْ لَهُ أَهْلٌ، وَلَنْ يُعْرَفَ هَذَا الأَمْرُ إِلَّا لِهَذَا الحَيِّ مِنْ قُرَيْشٍ، هُمْ أَوْسَطُ العَرَبِ نَسَبًا وَدَارًا، وَقَدْ رَضِيتُ لَكُمْ أَحَدَ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ، فَبَايِعُوا أَيَّهُمَا شِئْتُمْ، فَأَخَذَ بِيَدِي وَبِيَدِ أَبِي عُبَيْدَةَ بْنِ الجَرَّاحِ، وَهُوَ جَالِسٌ بَيْنَنَا، فَلَمْ أَكْرَهْ مِمَّا قَالَ غَيْرَهَا، كَانَ وَاللَّهِ أَنْ أُقَدَّمَ فَتُضْرَبَ عُنُقِي، لاَ يُقَرِّبُنِي ذَلِكَ مِنْ إِثْمٍ، أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَتَأَمَّرَ عَلَى قَوْمٍ فِيهِمْ أَبُو بَكْرٍ، اللَّهُمَّ إِلَّا أَنْ تُسَوِّلَ إِلَيَّ نَفْسِي عِنْدَ المَوْتِ شَيْئًا لاَ أَجِدُهُ الآنَ. فَقَالَ قَائِلٌ مِنَ الأَنْصَارِ: أَنَا جُذَيْلُهَا المُحَكَّكُ، وَعُذَيْقُهَا المُرَجَّبُ، مِنَّا أَمِيرٌ، وَمِنْكُمْ أَمِيرٌ، يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ. فَكَثُرَ اللَّغَطُ، وَارْتَفَعَتِ الأَصْوَاتُ، حَتَّى فَرِقْتُ مِنَ الِاخْتِلاَفِ، فَقُلْتُ: ابْسُطْ يَدَكَ يَا أَبَا بَكْرٍ، فَبَسَطَ يَدَهُ فَبَايَعْتُهُ، وَبَايَعَهُ المُهَاجِرُونَ ثُمَّ بَايَعَتْهُ الأَنْصَارُ. وَنَزَوْنَا عَلَى سَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ، فَقَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ: قَتَلْتُمْ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ، فَقُلْتُ: قَتَلَ اللَّهُ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ، قَالَ عُمَرُ: وَإِنَّا وَاللَّهِ مَا وَجَدْنَا فِيمَا حَضَرْنَا مِنْ أَمْرٍ أَقْوَى مِنْ مُبَايَعَةِ أَبِي بَكْرٍ، خَشِينَا إِنْ فَارَقْنَا القَوْمَ وَلَمْ تَكُنْ بَيْعَةٌ: أَنْ يُبَايِعُوا رَجُلًا مِنْهُمْ بَعْدَنَا، فَإِمَّا بَايَعْنَاهُمْ عَلَى مَا لاَ نَرْضَى، وَإِمَّا نُخَالِفُهُمْ فَيَكُونُ فَسَادٌ، فَمَنْ بَايَعَ رَجُلًا عَلَى غَيْرِ مَشُورَةٍ مِنَ المُسْلِمِينَ، فَلاَ يُتَابَعُ هُوَ وَلاَ الَّذِي بَايَعَهُ، تَغِرَّةً أَنْ يُقْتَلاَ…)

[11]. سوره مبارکه احزاب، آیه 32

[12]. التمييز في تلخيص تخريج أحاديث شرح الوجيز المشهور بـ التلخيص الحبير ، جلد 5 ، صفحه 2096

[13]. سوره مبارکه مریم، آیه 6

[14]. سوره مبارکه نمل، آیه 16

[15] سوره مبارکه مریم، آیه 6 (يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ ۖ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا)

[16]. صحیح بخاری ج5 ص 82 ح 4240 ( أَنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ، بِنْتَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَرْسَلَتْ إِلَى أَبِي بَكْرٍ تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ … فَأَبَى أَبُوبَكْرٍ أَنْ يَدْفَعَ إِلَى فَاطِمَةَ مِنْهَا شَيْئًا، فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِي بَكْرٍ فِي ذَلِكَ، فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ، وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا، وَلَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أَبَابَكْرٍ وَصَلَّى عَلَيْهَا،… وَلَمْ يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الأَشْهُرَ، فَأَرْسَلَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ: أَنِ ائْتِنَا وَلاَ يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ، كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ، … وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالأَمْرِ…)

[17] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه۱۷۴ (وَ لَئِنْ جَرَّتْ عَلَيَّ اَلدَّوَاهِي مُخَاطَبَتَكَ إِنِّي لَأَسْتَصْغِرُ قَدْرَكَ وَ أَسْتَعْظِمُ تَقْرِيعَكَ وَ أَسْتَكْثِرُ تَوْبِيخَكَ لَكِنَّ اَلْعُيُونَ عبْرَى وَ اَلصُّدُورَ حَرَّى أَلاَ فَالْعَجَبُ كُلُّ اَلْعَجَبِ لِقَتْلِ حِزْبِ اَللَّهِ اَلنُّجَبَاءِ بِحِزْبِ اَلشَّيْطَانِ اَلطُّلَقَاءِ فَهَذِهِ اَلْأَيْدِي تَنْطِفُ مِنْ دِمَائِنَا وَ اَلْأَفْوَاهُ تَتَحَلَّبُ مِنْ لُحُومِنَا)

[18]. سوره مبارکه غافر، آیه 16

[19].  مناقب علي بن ابي طالب 355

[20]. سوره مبارکه فرقان، آیه27

[21]. سوره مبارکه فرقان، آیه28

[22]. فرات الكوفي، فرات بن ابراهيم،  جلد 1،  صفحه، 446

[23]. مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، ابن المغازلي، جلد1، صفحه332

[24]. صحیح بخاری، جلد6، صفحه113.

[25] المناقب، جلد ۳، صفحه ۳۶۲ (وَ رُوِيَ: أَنَّهَا مَا زَالَتْ بَعْدَ أَبِيهَا مُعَصَّبَةَ اَلرَّأْسِ نَاحِلَةَ اَلْجِسْمِ مُنْهَدَّةَ اَلرُّكْنِ بَاكِيَةَ اَلْعَيْنِ مُحْتَرِقَةَ اَلْقَلْبِ يُغْشَى عَلَيْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ وَ تَقُولُ لِوَلَدَيْهَا أَيْنَ أَبُوكُمَا اَلَّذِي كَانَ يُكْرِمُكُمَا وَ يَحْمِلُكُمَا مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ أَيْنَ أَبُوكُمَا اَلَّذِي كَانَ أَشَدَّ اَلنَّاسِ شَفَقَةً عَلَيْكُمَا فَلاَ يَدَعُكُمَا تَمْشِيَانِ عَلَى اَلْأَرْضِ وَ لاَ أَرَاهُ يَفْتَحُ هَذَا اَلْبَابَ أَبَداً وَ لاَ يَحْمِلُكُمَا عَلَى عَاتِقِهِ كَمَا لَمْ يَزَلْ يَفْعَلُ بِكُمَا ثُمَّ مَرِضَتْ وَ مَكَثَتْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ دَعَتْ أُمَّ أَيْمَنَ وَ أَسْمَاءَ بِنْتَ عُمَيْسٍ وَ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ أَوْصَتْ إِلَى عَلِيٍّ بِثَلاَثٍ أَنْ يَتَزَوَّجَ بِابْنَةِ أُخْتِهَا أُمَامَةَ لِحُبِّهَا أَوْلاَدَهَا وَ أَنْ يَتَّخِذَ نَعْشاً كَأَنَّهَا كَانَتْ رَأَتِ اَلْمَلاَئِكَةَ تَصَوَّرُوا صُورَتَهُ وَ وَصَفَتْهُ لَهُ وَ أَنْ لاَ يَشْهَدَ أَحَدٌ جَنَازَتَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ أَنْ لاَ يَتْرُكَ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَيْهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ .)

[26] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۳، صفحه ۱۷۴ ، وعوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال  ، جلد ۱۱، صفحه ۱۰۶۸

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *