«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري وَ يَسِّرْ لي أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدمه
به پیشگاه حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین، صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرم ایشان، علی الخصوص صدیقهی طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین، صلواتی هدیه بفرمایید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء و استغاثه و عرض تسلیت به محضر با عظمت حضرت بقیة الله الاعظم، روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشریف صلوات دیگری محبت کنید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
درنگی بر موضوع نبوت و امامت
بحث دربارهی امام زمان روحی له الفدا یکی از ارکان اعتقادی اسلامی است.
بحث مهدویت، یک بحث صرفاً شیعی نیست؛ مذاهبی که عقلشان نرسیده و مسئلهی مهدویت را سست گرفتهاند، در نبوت دچار خلل شدهاند.
چون این سؤال مطرح است که خداوند به طور مکرّر برای اقوام مختلف نبی فرستاده است؛ آیا خدا با ختم نبوت با انسان قهر کرده است؟ چرا دیگر نبی نفرستاده است؟
یک ایده موجود است که بر اساس آیات و روایات است اینگونه میگوید که نبی مرسل نشده، فرستاده نشده است، اما امام هست که هیچ ضعفی نسبت به پیغمبران علیهم السلام ندارد.
«شیخ حرّ» از حضرت صادق علیه الصلوۀ و السلام است نقل کرده است «ما مِنْ مُعْجِزَةٍ مِنْ مُعْجِزاتِ الأَنْبِياءِ وَ الأَوْصِياءِ»،[4] هر چه حضرت عیسی و حضرت ابراهیم و حضرت موسی و همهی انبیا علی نبینا و آله علیهم السلام دارا بودند، «إِلَّا وَ يُظْهِرُ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالى مِثْلَها» جز اینکه مثل آن را خداوند به دست آن قیامکنندهی ما آشکار میکند، «عَلى يَدِ الْقائِمِ مِنَّا»، همهی فضائل و فیوضات و معجزات و آیات به دست مبارک امام زمان است، «لإِتْمامُ الحُجَّةِ عَلَى الأَعْداءِ»، برای اینکه حجت بر دشمنان تمام شود.
یعنی اگر از ما بپرسند آیا خدا با ختم نبوت قهر کرد؟ میگوییم خیر؛ اوصیاء او هستند که امین او هستند.
روایتی از امیرالمؤمنین سلام الله علیه است که برادر علامه حلی در کتاب «ألعُدَدُ القَویّة» آورده است.
ضمن اینکه میدانیم امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرمود «والله، ما للّه ِ عزّ و جلّ آيةٌ هِي أكبرُ مِنّي»،[5] به خدا، خداوند آیتی بزرگتر از من ندارد؛ در روایت است که، مگر من آیت پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم نیستم! مفهوم آن، این است که من آن آیت اصلی هستم؛ هم آیت کبریِ خدا هستم و هم آیت کبریِ پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم.
لذا اگر امیرالمؤمنین سلام الله علیه در جایی باشد که «نفسالرسول» است، کمبودی نیست. کما اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ الثَّقَلَيْنِ: كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي» مادامی که این دو هستند، مثل این است که پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم هست؛ هیچ ضعفی نیست.
آنچه قرار بود از برکات، فیوضات و آیات و روشنگریها از جانب پیغمبراکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم به عالم برسد، همه هست.
لذا یکی از آیات باهرهی حقانیت مکتب اهل بیت علیهم السلام مسئلهی مهدویت است.
بعضی مذاهب دیگر هم مهدویت دارند، ولی هرکدام در نقطهای دارای خَلَل است؛ پاسخ روشنی ندارند تا به این مسئله بدهند که آیا تا به ما رسید آسمان تپید؟! آیا خدا با ما قهر کرده است؟ چرا با ما قهر کرده است؟ مگر ما بدتر از بقیه بودیم؟ خدا برای قوم لوط پیغمبر فرستاد، در حالی که در آن موقع حضرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام هم پیغمبر اولوالعزم بود!
حالا ما بدتر هستیم که با ما قهر کرده است و پیغمبر نمیفرستد؟
کسانی که منکر مسئلهی مهدویت هستند در اینجا توقف دارند. یعنی مسئلهی مهدویت، در توحیدشان اشکال ایجاد میکند؛ که خدا به چه جهتی بخل ورزیده و حتی بعد از پیغمبر خود، هدایتگر نفرستاده است؟!
که اکنون موضوع بحث من نیست، اما حتی بعد از پیغمبر خود هم اگر کسی قائل شود… آدمی که در پاکزادگی او بحث است و بتپرستی او روشن است، فرار او در جنگها معلوم است و بعد از پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم خلیفه شده است!
در ادیان دیگر و مذاهب دیگر، وقتی یک پیغمبر از دنیا میرفت، یک معصوم وصیّ او میشد، اما در آخرالزمان که بهشدت نیاز بیشتری هست، چون هیچ دینی قبل از اسلام، دین جهانی نبوده است. دین منطقهای بوده است.
برای یک منطقه چند پیغمبر بوده است که بعد از اینکه از دنیا میرفته است، یک معصوم جای ایشان میآمد.
حال پیغمبری بوده است که «رحمةٌ للعالمین» است، نبوت ایشان جهانی است و دین حضرت برای همهی عالم است؛ وقتی از دنیا برود مردم باید چه کار کنند؟!
سپس جانشین ایشان کسی میشود که در پاکزادگی او بحث است، از جنگ فرار میکرد و این موضوع روشن است، سواد هم ندارد، روخوانی قرآن هم بلد نیست!
اهمیتِ بحث خلافت بعد از پیغمبر اکرم، تا وجود مبارک امام زمان صلوات الله علیهما
با بیان این مطالب میخواهم بگویم؛ بحث خلافت بعد از پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم تا وجود مبارک امام زمان ارواحنا فداه را ساده نگیرید.
این جسارت به مقام ربالعالمین است که به این شکل عالم را رها کرده باشد.
«دَأب الهی» چیست؟ آیا شیوه و روش الهی این بوده است که یک روستا یا شهر را رها کند!
وقتی نبوت ختم شد، هیچ پیغمبری برای کل عالم نمیآید. حال یک آدمی که نه حلالزاده است، نه مثلاً رزمنده است، نه عالِم است، نه عادل!…
در نتیجه این چه وضع تعیین تکلیف عالم است؟ اینگونه اولین اشکال متوجه خدا است که این چه دینی است به دست مردم دادی؟ چه حجتی تمام شد؟
گاهی یک حقیقت از ایدهی آن معلوم میشود.
مثالی برای بهتر روشن شدن موضوع، میگوید: «الان دلار فلان قیمت است، من ایده دارم که در این شرایط زندگی شما خوب شود، بروید دو تن پوست تخم مرغ بخرید». در پاسخ میشنود «برو بابا، دیوانه این چه ایدهای است»! یعنی اگر ایدهی شما آشغال باشد، اصلاً از شما استدلال نمیخواهند.
یا اگر برای شروع یک کاسبی بگوید: «بروید از بیابان چند کامیون شن بردارید»، مشخص است که این فرد چقدر نادان است لذا از او استدلال نمیخواهند.
میگویند با این ایده که این همه مشکل دارد اصلاً نمیخواهد حرف بزنی!
مثل بندهی خدا، یکی از این بلاگرهای که «پکیج فروش» است، میگفت: «من راهی به شما میگویم که اگر ده سال این کار را بکنید بعد از آن اصلاً دغدغهی قیمت ندارید، بدون توجه به قیمت اجناس هر چه میخواهید میخرید».
وقتی راهکار را پرسیدند در پاسخ گفت «در هر ماه یک گرم طلا ذخیره کنید». مشکل آن بلاگر این بود که ریاضی نخوانده بود. مثلاً اگر بگوید ماهی صد گرم بخرید، مردم میگفتند: «بیعقل میدانی چه مبلغی میشود»! لذا نمیتوانست بگوید. چون مردم در کمتر از آن میزان هم توان خرید، ندارند. اگر به فرض بگوییم درست میگفت، یک گرم طلا در روز اگر تقریباً پانزده میلیون تومان باشد ماهانه چه مقدار میشود؟ در سال چه مقدار است؟ دوازده گرم.
در ده سال چقدر میشود؟ یکصد و بیست گرم. مگر ارزش یکصد و بیست گرم چقدر است؟ با این مقدار در یک منطقهی دورافتاده هم خانه نمیدهند.
با این میزان طلا امکان ندارد فرد بدون توجه به قیمت هر چیزی بخرد. لذا اصلاً لازم نیست به این آقا یا خانم بگوییم: «ایدهی خود را مستند بیان کن».
این ایده نادرست است حتی اگر به قیمت امروز حساب کنید متوجه میشوید با این عدد نمیتوانید بدون اطلاع از قیمتها خریدی داشته باشید.
در نتیجه اگر ایده ایراد واضح داشته باشد، دیگر استدلال لازم نیست.
اکنون پیامبری ختم شده، نبوت دیگری نیست. این همان خدایی است که برای هر دهکدهای پیامبر میفرستاد، حالا برای کل عالم بعد از پیامبر خاتم صلوات الله علیه و آله و سلّم قرار نیست پیامبر بفرستد، دنیا را به دست امثال معاویه یا بدتر از او سپرده است؟!
این ایده از ابتدا بیاساس است. به جای پیامبر؛ معاویه؟! افراد قبل از معاویه بدتر بودند، چون راحت میتوان نام او را گفت عرض کردم.
اکنون در بین مسلمین فقط یک گروه ایده دارند. آن هم این است که بعد از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، خدا همان خدای قبلی است، همان رحمان و رحیم است، همان کریم است.
به چه دلیلی ما بدتر از قوم لوط هستیم که ما را رها کرده است و هیچکس بالای سرمان نیست!
در حالی که، خیر اینگونه نیست امامی بالای سر ماست که نقطهی جمع الجمعی همهی انبیاء است.
پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم آن را برای امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود…
یک علت برای بیانِ فضائل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه
گفتن فضائل از یک جهت خرسندی است، از یک جهت دیگر به قصد «تشبّه» است.
میگوید: «مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِي عِلْمِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ»، نقطهی اوج آدم «علم» اوست، که ملائکه تسلیم شدند، نقطهی اوج نوح «فهم» ایشان است، نقطهی اوج ابراهیم علی نبینا و آله علیهم السلام «حلم» حضرت است.
شما توجه کنید با ایدهی ما چقدر این فضائل در سر جای خود است؛ اینطور نیست که فقط یک فضیلتی بخوانیم… به جای پیغمبر خاتم، نبوت نیست، یعنی شریعت جدید نیست، اما یک کسی جای او نشسته که تمام علوم انبیاء و مواریث انبیاء را دارد «وَ زیادۀٌ» و اضافهتر.
«مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ اِلى مُحَمَّدٍ فِي تَمَامِه وَ كَمَاله»، «فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيٍّ».
لذا میگوید خدا قهر نکرده است. چون اگر بگویید خدا قهر کرده است، اصلاً منطق ندارد. به چه دلیلی ما بدتر از قوم لوط هستیم؟ نمیگویم بهتر هستیم، میگویم به چه دلیلی بدتر هستیم؟! چون در هر روستا یک پیغمبر وجود داشته است، اما اکنون هزار سال است که کل عالم را بدون پیغمبر رها کرده است؟
این در حالی است که رها نکرده است!
یک قوم دربارهی ختم نبوت ایدهی مشخص دارند، بقیه اصلاً حرفی برای گفتن ندارند. معاویه را جای وصی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم نشاندهاند! گویی در ماجرای حضرت موسی علی نبینا و آله علیه السلام بگوییم فرعون وصی حضرت موسی بود! این معنا نداشت.
اصلاً توجه دارید شیوهی بحث چگونه است؟ لازم نیست من استدلال کنم، یک ایده دارم، بقیه ایدهها هم به کار نمیآید.
اصلاً اگر این ایده هم نباشد، کار خدا و کار دینداری ما لنگ میشود و نمیتوانیم خدا را بپرستیم!
گرچه برای این استدلال داریم، ولی اصلاً استدلال لازم نیست، چون فقط یک قصه وجود دارد، بقیه هم حرفی برای گفتن ندارند.
یکی از دلایل این مقدار گفتن از فضائل امیرالمؤمنین سلام الله علیه این است که بدانید خدا با شما قهر نکرده است. وقتی امیرالمومنین سلام الله علیه هست، مثل این است که خود پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم هست، چیزی کم ندارد، مثل خود ایشان است.
لذا هر آنچه به پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم تعلق دارد بر همه چیز مقدم است؛ یعنی فقط جان ما فدای جان پیغمبر نیست، جان ما فدای کفش پیغمبر و هر چیزی که به حضرت تعلق دارد.
روایتی از حضرت زهرا سلام الله علیها نقل شده است اگر درست باشد یک معنای آن این است؛ چند روایت از پیغمبر بود حضرت زهرا سلام الله علیها نگران شد که اینها کجا هستند… سپس فرمود برای من اینها از حسن هم مهمتر هستند…
ممکن است شما متوجه نشوید. اما این کار حضرت در این مقام است که هر چیزی به پیغمبر تعلق داشته باشد باید در اوج باشد. همه چیز باید فدای پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم بشود.
ماجرای ردّ شمس از این قسم است.
وقتی سر پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم روی پای امیرالمومنین سلام الله علیه است و حضرت مشغول استراحت هستند امیرالمومنین سلام الله علیه نمیگویند، یا رسول! بلند شوید میخواهم نماز بخوانم. نماز مهم است ولی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم مهمتر است. لذا پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم امیرالمومنین سلام الله علیه را توبیخ نمیکند که تو قرار است وصی من باشی و نماز نخواندهای!
نخواندنِ نماز که به جهت بیتوجهی نبود، بلکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دیدند خواب پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم آسیب میخورد، این برای عشق است.
همانطور که دیدهاید مادر اجازه نمیدهد خواب فرزندش خراب شود. نشان از اوج محبت است.
النَّظَرُ إلى عليٍّ بنِ أبي طالبٍ عبادةٌ
برخی از روایات به قدری زیباست که خدا میداند، به خود امیرالمؤمنین علیه السلام قسم، این روایتی که در ادامه عرض خواهم کرد را اگر برای اولین دفعه میشنیدم و بابت شنیدن آن اگر میگفتند صد هزار دلار بده، به شما میگویم، اگر میداشتم، میدادم. یا به جای آن دست خود را میدادم.
حالا چون وظیفه دارم، به شما عرض میکنم که شما این روایت را ارزان میشنوید. خدا شاهد است، به امیرالمؤمنین علیهالسلام قسم، اگر میتوانستم ماشین خود را برای شنیدن این روایت میدادم.
این روایت برای نماز واجب نبود، چون دلیل خاصی ندارم که بگویم واجب بوده است.
در ماه رجب مردم عبادت میکردند و در حال نماز بودند؛ «كَانَ النَّاسُ يُصَلُّونَ»،[6] مردم نماز میخواندند. ابوذر اهل عبادت است. لذا شما توقع دارید اگر مردم در مسجد ایستادهاند و نماز میخوانند، او بیشتر از سایرین مشغول عبادت باشد.
اگر آقای بهجت در اعتکاف باشد، شش برابر دیگران عبادت میکند، ابوذر آنجا بود او با دیگران فرق دارد در حالی که دیگران فقط نماز مستحبی میخوانند…
در روایت لفظ مستحبی نیامده است، اما اگر بگویم نماز واجب بوده است نیاز به دلیل اضافه دارد، لذا میگویم نماز مستحبی بوده است.
آنچه مشاهده میشود این است که «كَانَ النَّاسُ يُصَلُّونَ وأبو ذَرٍّ يَنظُرُ إلى أميرِ المؤمنينَ». قطعاً کسی که به مسجد آمده است، نگاه به بزرگان خود دارد و میبیند آنان چه میکنند.
ابوذر به امیرالمؤمنین علیهالسلام نگاه میکرد و بقیه به او اعتراض کردند؛ ابوذر امیرالمؤمنین سلام الله علیه را نگاه میکند! گفتند چرا نماز نمیخوانی! اینجا مسجد پیغمبر است.
ان شاءالله به حج و عمره مشرف شوید به شما اجازه میدهند به مدت نیم ساعت در روضهی نبوی نماز بخوانید. اینجا مسجد پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم است در حالی که همه نماز میخوانند، ابوذر نماز نمیخواند. گفت: از پیغمبر شنیدم، «النَّظَرُ إلى عليٍّ بنِ أبي طالبٍ عبادةٌ» من اول علی را نگاه میکنم، وقتی ایشان به منزل مشرف شد، نماز میخوانم.
در روایت موارد دیگری نیز هست از جمله؛ «نگاه به کعبه عبادت است»، اما ابوذر امیرالمؤمنین سلام الله علیه را مینگریست. «كَانَ النَّاسُ يُصَلُّونَ وأبو ذَرٍّ يَنظُرُ إلى أميرِ المؤمنينَ». این موضوع نشان میدهد که هر چیزی متعلق به پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم است، بر اولیا و سایر چیزها ارجح است.
بالاترین عبادت این است که «النَّظَرُ إلى عليٍّ بنِ أبي طالبٍ عبادةٌ» و صلوات نافله هم عباده است. دلیل درک ابوذر از کلام پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم این بود که بین این دو، اگر به خانه بروم، امیرالمؤمنین علیه السلام را نببینم، وقت برای نماز نافله میماند اما برای تماشای امیرالمؤمنین سلام الله علیه وقت نیست.
مجالس مورد علاقهی امام صادق علیه السلام
همچنین به ما گفتهاند که در جلسات خود، از فضائل بگویید. امام صادق علیهالسلام فرمودهاند: «لِفُضَيلٍ! تَجلِسونَ و تُحَدِّثونَ».[7] یعنی شما مینشینید و حدیث میخوانید؟! سپس امام صادق علیهالسلام فرمود «إنَّ تلكَ المَجالِسَ اُحِبُّها»، من هم اینگونه جلسات را دوست دارم.
یعنی اگر امام صادق علیه الصلاۀ و السلام در تهران بود، علاقه داشت در چنین مجالسی شرکت کند، مجالسی که از اهل بیت علیهم السلام میگویند.
حضرت فرمود: «إنَّ تلكَ المَجالِسَ اُحِبُّها» و سپس فرمود «مَن ذَكَرَنا» کسی از ما نقل کند، «أو ذُكِرْنا عندَهُ» یا در محضر او گفته شود؛ نه اینکه حتماً روضه بخوانند، اگر چشم او به اندازهی بال پشه «تر» شود، مغفرت است، لازم نیست ضجه بزند. چون این تمرین اولویتبندی است، اینکه همهچیز باید در خدمت و فدای آنها باشد. ما نبودیم تا آنها را تماشا کنیم، اما گرچه دوریم، به یادشان سخن میگوییم و از آنها یاد میکنیم. بهگونهای از ایشان سخن میگوییم که گویی ایشان را میبینیم و تماشا میکنیم.
موضوع مهدویت از ارکان حقانیت مکتب اهل بیت علیهم السلام
این ایده، اصلاً در دست هیچ یک از مذاهب دیگر نیست. از دوستان خود که از سایر مذاهب هستند، بپرسید با مهربانی و دوستانه بپرسید ما با کسی دعوا نداریم؛ بگویید عزیزم آیا خداوند هزار سال است که قهر است! هزار سال مسلمین و سایر مردمِ روی زمین، پلیدتر از قدیمیها هستند! به چه دلیل بدتر هستیم و پلیدتر از قوم لوط، قوم فرعون، و قوم نمرود هستیم؟ چرا؟! انصافاً به این راحتی نمیتوان دلیل آورد که ما بدتریم؟
ما ادعایی نداریم، اما چرا ما باید بدتر باشیم؟ چرا خداوند از ما قهر کرده است و چرا نبی نفرستاده است؟
سپس خودتان انصاف بدهید، آیا راضی میشوید کسی را که به عنوان خلیفهی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم معرفی میشود با آن همه ویژگیهای جالبی که دارد، به جای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آمده باشد؟ قطعاً نمیپذیرند، چون اصلاً امروز کسی را به عنوان امام هدایتگر قبول ندارند. چون میدانند که یزید، معاویه و پیشینیان این دو را نمیتوان امام هدایتگر دانست، برای همین هیچ ایدهای ندارند.
به اصل مهدویت اعتقاد دارند اما چون مشکل دارند، نمیتوانند به این سؤال پاسخ دهند.
در نتیجه، مهدویت یکی از ارکان حقانیت مکتب اهل بیت علیهم السلام است.
آیا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم برای همه وصیت کرده است یا خیر؟ مثلاً پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده «إِنِّي تَارِکٌ فِيکُمُ الثَّقَلَيْنِ» برای دورهای بوده است؟ برای ما حضرت فرموده است شما بیارزشید فقط قرآن را بخوانید و چیز دیگری به شما نخواهم داد!
سپس این سؤال مطرح است که آقا! چرا ما را محروم کردید؟
آن کسی که در مکتب اهل بیت علیهم السلام است ایده دارد، «إِنِّي تَارِکٌ فِيکُمُ الثَّقَلَيْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي» کتاب نزد ماست و عترت هم نزد ماست، همین الان هست.
ببینید مکتب ما چقدر منسجم است؛ زیرا ایده، اولویت دارد. اگر ایده درست نباشد، کسی استدلال شما را سؤال نمیکند. «مَنْ ماتَ وَلَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيْتَةً جاهِلِيَّةً»،[8] چرا؟ میگوید چون شما هم نبوت و هم توحید را کج فهمیدهاید، به گونهای که گمان کنید بهم ریخت.
قرآن میفرماید: «وَكَیْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَیْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِیكُم رَسُولُهُ»،[9] چگونه کافر میشوید در حالی که آیات خدا، آیات کتاب الهی، قرآن، بر شما خوانده میشود و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم در میان شماست؟ سپس ما میگوییم: الان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم بین ما نیست، پس اگر کافر شدیم…
اما خدا میفرماید «وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَیْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِیكُم رَسُولُهُ»؛ حالا که رسول بین ما نیست، پس ما مشکلی نداریم، لذا گناه کردیم کافر شدیم، به ما اشکال نگیر! اینگونه نیست که تصور کنیم جواب خدا را دادهایم. واضح است که نستجیر بالله! کار خدا آنقدر بیاساس و سست نیست.
وقتی فرمود «إنَّ هَذَا أخِی»، برادر یعنی همچون من!
آن روایت را چند ده بار شنیدهاید که پرسید یا رسول الله، افضل أصحاب شما کیست؟ مثلاً شاید فرمود، سلمان. سپس پرسید علی چه؟ درحالی این سؤال را پرسید تا ببیند پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم درباره امیرالمؤمنین علیه السلام چه میگوید.
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم امیرالمؤمنین را صحابی خود قلمداد نکرد، فرمود: «إِنَّمَا سَأَلْتَنِي عَنِ النَّاسِ»،[10] تو از مردم پرسیدی، من هم جواب دادم. «علیٌ نَفْسِي» علی علیه السلام خود من است.
لذا اگر ما باشیم، ایدهی مکتب اهل بیت علیهم السلام در برابر این آیه جواب دارد که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم چه شد؟ «كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَیْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِیكُم نَفْسُ الرَّسُولِه»؟ بعد از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، نفس الرسول هست.
بعد از آن چه کسی است؟ امیرالمؤمنین علیه السلام دست امام حسن علیه السلام را گرفت و به بازار کوفه برد، فرمود: روزی با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم میآمدیم، حضرت دست مرا گرفته بود، فرمود: «إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي وَ الْإِمَامُ بَعْدِي»،[11]و من هم به شما میگویم؛ در اینجا حضرت به امام حسن علیه السلام اشاره کرد.
امام حسن که نفس امیرالمؤمنین علیهما السلام است؛ امام حسین هم «نفس الحسن» علیهما السلام است؛ زین العابدین علیه السلام «نفس الحسین علیه السلام» است.
میگوید استدلال دارید؟ میگویم استدلال دارم، اما یک ایدهای داریم که منسجم است و با کسی دعوا ندارد. خدای ما ناگهان تصمیم نگرفت که ماجرای خلقت را رها کند، بگوید صد و بیست و چهار هزار پیغمبر فرستادهام، اکنون هم خسته شدهام، رها کنم؟ خیر اینگونه نیست.
نبوت ختم شد از این جهت که شریعت جهانی شد؛ دیگر شریعت جدید لازم نیست بیاید.
این شریعت برای آن عصر و تا قیامت کافی است، لازم نیست به روز شود که بگویید هر منطقه یا یک محدوده دارا باشد. در نتیجه ضامن و حافظ این شریعت وصی و امام است.
امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف نقطهی جمعالجمعیِ همهی انبیا و اوصیا
لذا این روایت را برای این خواندم که: «مَا مِنْ مُعْجِزَةٍ مِنْ مُعْجِزَاتِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ»،[12] هیچ معجزهای از معجزات انبیا علیهم السلام نیست مگر اینکه به دست مبارک امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف آشکار میشود.
با اطلاع دقیق میگویم، امروزه در اروپا اینگونه نیست که دینگریزی در اسلام باشد؛ اگر هست، دینگریزی کلی است.
جمهوری اسلامی بسیاری از مواقع بد عمل کرده، ولی دینگریزی فقط مختص جمهوری اسلامی نیست. نفس انسانها از تقیدات فرار میکنند، حداقل فقط به این موضوع ربط ندارد. دینگریزی در غرب زیاد است و وضعیت خراب کلیساها بسیار زیاد است، تحقیق کنید؛ کلیسا تعطیل است و هفتهای یک بار هم مراسم دارند که همان هفتهای یک بار را هم نمیروند. کسی نیست، لذا به شیعیان اجاره میدهند و آنان میآیند سینهزنی میکنند.
امروز کلیساهای بسیاری هست که در آن جشن غدیر میگیرند و سینهزنی برگزار میکنند. من خبر دارم در کشورهای مختلف اجاره میدهند و شیعیان در کلیسا پرچم «علی ولی الله» نصب کردهاند.
حضور امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف، مسیحیت حقیقی را هم عزت میدهد. اینها میگویند ما پیغمبری داشتیم، به نام عیسی. میگویند، «آری بیایید» اینجا هستند.
حضرت عیسی علی نبینا و آله علیه السلام هم حضور دارند و آنجا نقطهی اتحاد و وحدت همه ادیان است، همگی زیر پرچم امام زمان علیه السلام جمع میشوند. سرلشکر دولت امام زمان علیه السلام عیسی بن مریم سلام الله علیهما است که فدای حضرت عیسی و مادر ایشان.
مسیحیها بسیار خوشحال هستند؛ میگویند این حق بود.
اگر کسی به حقیقت پای حضرت عیسی علی نبینا و آله علیه السلام ایستاده باشد و به فرض متوجه نشده باشد که دین دیگری بر حق است، آنجا حضرت عیسی علی نبینا و آله علیه السلام ایشان را هدایت میکند.
یهودیهایی که اهل دین هستند، نه یهودیهایی مثل صهیونیستهای غاصب و وحشی و بچهکش، اینها هم میگویند حضرت موسی چه میشود؟ میگویند چه میخواهید؟ آیا عصا را زمین بزنم و بار دیگر دریا را بشکافم؟!
یعنی امام زمان ارواحنا فداه ضامن بقاء و حیثیت و صیانت و حقیقتِ همهی انبیا علیهم السلام است.
چه میخواهید که بفهمید حقیقتی وجود دارد؟
امام زمانِ تقلبی زیاد داریم. امام زمان لُر داریم که در زندان است، فقط بلد است به زبان لری حرف بزند، نمیتواند قرآن را به عربی بخواند. امام زمان تُرک یا تهرانی داریم ادعا کردهاند، مردم را سرِ کار گذاشتهاند، سر کیسه کردهاند.
حضرت حجّت سلام الله علیه باید بهگونهای بیاید که ما تشخیص دهیم. برای همین، شما هر چه بخواهی نزدِ اوست، نقطهی جمعالجمعیِ همهی انبیا و اوصیاست. چه میخواهید؟ دنبال چه حقی هستید؟
کرامت علمی و عظمت اخلاقی حضرت حجت سلام الله علیه
ما که اندکی اهلِ کتاب هستیم، گاهی پانزده سال دنبالِ یک کتاب هستیم تا یک جمله در آن پیدا کنیم.
إن شاء الله آقایی میآید که که هر سؤالِ بُغرنجی که صد سال به دنبالِ پاسخ آن گشتهاند، براحتی پاسخ میدهد، از عظمتِ علمِ ایشان باور میکنند که امام است.
یک مرحله این است که از امام معجزه بخواهند، یک مرحله دیگر آن است؛ امیرالمؤمنین علیهالسلام از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم معجزه نمیخواهد. کرامتِ علمی یا کرامتهای اخلاقی، بالاتر از معجزات است. معجزات را دارد، اگر کسی معجزه بخواهد، معجزه نشان میدهد.
«کرامتِ اخلاقی» یعنی آن کسی که عرشنشینِ عالمِ هستی است، قلب انبیاء علیهم السلام چون پرندهای میتپد برای اینکه به محضرِ حضرت برسند و با ایشان همنشین شوند، اگر روزی حضرت را ببینیم، مشاهده میکنیم که برای جزئیاتِ زندگیِ شما دغدغه داشته و دعا کرده است.
در ماهِ رجب که ماهِ استغفار است، إنشاءالله شما موفق هستید و سحرهایتان آباد است، من بیچارهام، ولی حضرت با آن عظمت برای من هم در سحرگاه دعا میکند.
به نظر من این عظمت و کرامت بالاتر از معجزه است.
شخصی که طلافروش است و پانصد کیلو طلا در ویترین دارد، اصلاً جنس بَدَل به چشم او نمیآید. اگر کسی بگوید «بدلیجاتی دارم که مثل طلاست» میگوید: «آقا! من پانصد کیلو طلا دارم، بَدَل چیست»!
کسی که نسخه خطی دارد، اگر عکسِ نسخه را به او نشان بدهید، میگوید: «من اصل آن را دارم». کسی که اصل را دارد، جعلی و ساختگی برایش اصلاً جذابیتی ندارد.
آقایی که اصلِ همهی فضائل و مکارم را دارا است، چرا باید به یکی مثل من فکر کند؟ من چه دارم که به من محبت کند؟ قاعدهاش این است که اگر محبتی باشد، بین ویژههاست، بین طلاهای ناب است. اما اخلاقِ امام زمان علیه السلام، در «ماه رجب» اخلاقِ خداست.
«عَادَتُكَ الإِحسانُ إلى المُسيئينَ»،[13] به گناهکاران احسان میکند. «وَسَبِيلُكَ الإِبْقاءُ عَلى المُعْتَدِينَ».
اگر کودکی در مجلسی آرام نمینشیند و مجلس را بههم میزند، کسی به کودک سیلی نمیزند، اگر بزند همه بزرگتر را توبیخ میکنند و میگویند، او وظیفه و حدّ و حدودی داشت، تو چرا سیلی زدی؟ میگویند آرام او را بیرون میبردی، چرا لگد زدی؟ همه او را توبیخ میکنند.
حال منِ بیچاره اگر جفتکی انداختم، «وَسَبِيلُكَ الإِبْقاءُ عَلى المُعْتَدِينَ» کَرمِ او اقتضا میکند که ما را تحمل کند، زود از ما ناامید نشود. «وَرِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصاكَ» فقط برای خوبان دعا نمیکند.
خدا میداند اگر کسی به این موضوع بیندیشد، میخواهد از شوق جان دهد.
اما، سختیها هم زیاد است.
حُداّث الحسین صلوات الله علیه
إن شاء الله خدا جمعِ ما را گردِ امام زمان علیهالسلام جمع کند. إن شاء الله خدا روزی کند، روزی که امام زمان علیه السلام بیایند و از خود و از امیرالمؤمنین علیه السلام برای ما بگوید و خدا ما را از مخاطبانِ امام زمان قرار دهد.
اینقدر این موضوع جذاب است که در روایت آمده است: هنگامی که بهشتیان همه در بهشت جای میگیرند و درهای بهشت گشوده میشود، کارها انجام میگیرد، میخواهند بهشتیان را داخل بهشت کنند، گروهی دورِ امام حسین علیه السلام نشستهاند و با او سخن میگویند.
به اینها میگویند: «به بهشت بیایید»، ولی اینان غرقِ گفتوگو با امام حسین علیه السلام هستند و متوجه نمیشوند.
خدا میداند اگر حضرت بیاید و با ما سخن بگوید، دیگر ما میمانیم که بهشت چیست جز این که: «چه خوش است صوتِ قرآن زِ تو دلربا شنیدن»، یا با او همسخن شدن، از او سخنِ خدا شنیدن، ترنّم کلمات از لبهای او.
دوران غیبت دوران حیرت
اینکه میگوییم ایدهمان روشن است، از اهل بیت علیهم السلام گرفتهایم، همهچیز با هم جور درمیآید؛ ولی باید بدانیم سختی در کار است، بیسختی وجود ندارد.
دو روایت میخوانم؛ امام صادق علیه الصلاۀ و السلام از پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل کرد که فرزندم، امام زمان که به دنیا بیاید از فرزندان من است. «اِسْمُهُ اِسْمِي»،[14] نامِ او نامِ من است، کنیهاش کنیه من است، شمایل او شمایلِ من است.
امام زمان ارواحنا فداه بسیار به پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم شبیه است.
«و سُنَّتُهُ سُنَّتِي» سنت او سنتِ من است. چیزِ جدیدی نمیآورد؛ ما از اصلِ خودمان دور شدهایم. «یُقیمُ النّاسَ عَلَى مِلّتی وَ شَریعَتی»، مردم را بر شریعتِ من برمیگرداند و به شریعتِ جدیدی نیازی نیست. همان دینِ پیغمبر را اقامه میکند. «یُقیمُ» یعنی سرِ پا میکند، او «وَ يَدعوهُم إلىَ کِتابَ رَبّی» را باز میکند، مردم را به سوی همین قرآن دعوت میکند.
خدا روزی کند که پیش از آنکه حضرت را ببینیم، با قرآن اُنس گرفته باشیم. اگر ما با قرآن اُنس بگیریم، اخلاقِ امام زمان را در آن مییابیم.
«مَنْ أَطَاعَهُ أَطَاعَنِي»، هر کس که از او پیروی کند از من پیروی کرده است. «و مَنْ عَصَاهُ فَقَد عَصَانِي»، هر کس از او نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است. «و مَنْ أَنْكَرَ غَيْبَتَهُ فَقَدْ أَنْكَرَنِي»؛ عرض شد بحثِ امام زمان ارواحنا له الفداه ادامهی بحثِ نبوتِ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است. اگر کسی در زمان غیبت، او را انکار کند، نبوت را انکار کرده است، زیرا عملاً نبوت را باطل کرده است.
«و مَنْ كَذَّبَهُ فَقَدْ كَذَّبَنِي» هر کس او را تکذیب کند، مرا تکذیب کرده است. تکذیبِ او همانند تکذیبِ من نیست، زیرا تکذیبِ او هدم نبوت است.
«و مَنْ صَدَّقَهُ فَقَدْ صَدَّقَنِي»؛ هر کس او را تصدیق کند، مرا تصدیق کرده است.
شما به هر امامی برسید که در عصرتان باشد، اگر او را تصدیق کنید، پیشینیان را نیز ناگزیر تصدیق کردهاید.
پس از آن پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «إِلَى اَللَّهِ أَشْكُو» شکایت خود را به سوی خدا میبرم، به چه دلیل؟ «اَلْمُكَذِّبِينَ لِي فِي أَمْرِهِ» از کسانی که مرا در امرِ او تکذیب میکنند، یعنی آنان که او را نمیپذیرند مرا انکار میکنند، و همچنین از «اَلْجَاحِدِينَ لِقَوْلِي فِي شَأْنِهِ» کسانی که سخنِ من را دربارهی او انکار میکنند و نیز «و اَلْمُضِلِّينَ لامّتي عَنْ طَرِيقَتِهِ» آنان که در طریقتِ او راهِ کوری میپیمایند.
در روایت آمده است که «أصبغ بن نُباته» میگوید «فَوَجَدْتُهُ مُتَفَكِّراً يَنْكُتُ فِي اَلْأَرْضِ»،[15] امیرالمؤمنین علیه السلام را دیدم که در خود فرو رفته بود و گویی بر زمین به چیزی مینگریست. حال حضرت به گونهای بود که گویی اندوه دارد.
«اصبغ» گفت، عرض کردم «مَا لِي أَرَاكَ مُتَفَكِّراً تَنْكُتُ فِي اَلْأَرْضِ» یا امیرالمؤمنین! چرا چنین غرقِ فکری هستید؟ چه چیز سبب میشود که ما آدمها غرق در فکر باشیم؟
کسانی که مسئولیت دارند وظیفهشان سنگین است ما که مسئولیت خانواده را داریم رزق ما میرسد، اما آن بیچارهای که مسئولیت استان یا شهر یا روستایی را دارد کار سختی هم دارد، خدا به همه ایشان رحم کند. اکنون ببینیم حضرت چه فرمود.
حضرت فرمود: «لاَ وَ اَللَّهِ، مَا رَغِبْتُ فِيهَا، وَ لاَ فِي اَلدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ» به خدا قسم من هیچگاه به زمین و دنیا رغبت نداشتم، یعنی همانندِ دیگران گرفتارِ آن نبودهام که به اموالم اندکی اضافه شود یا خیر.
آنگاه فرمود: «وَ لَكِنْ فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي»، دربارهی آن کسی میاندیشم که به خواستِ خدا نیمهی شعبان ولادت ایشان است، از نسلِ من خواهد بود؛ «اَلْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي»، یازدهمین فرزندم، «هُوَ اَلْمَهْدِيُّ يَمْلَؤُهَا عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً» و او مهدی است. همان کسی که چون ظاهر شود، زمین را از عدل و داد پر میکند.
«اصبغ» عرض کرد: پس چرا چنین غرقِ فکر هستید؟ فرمود: زیرا «تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ» برای او حیرت و غیبتی خواهد بود.
طرف آخوند یا مداح یا مسجدی و هیئتی است ولی از لبوفروش بیدینتر است. دوران تکانههای شدید است. هیچ کس تجربه پرت شدن از چرخ فلک را ندارد چون آرام میچرخد، اما اگر سرعت آن صد دور در ثانیه شود…
سرعت حوادث اینگونه است. امیرالمؤمنین سلام الله علیه چون پدر امت است و نگران ماست شب تا به صبح ضجه میزد و عبادت میکرد اما کَرَم ایشان به گونهای است که نگران ما هستند، چون ما در خطر هستیم و امکان دارد برایمان اتفاقی افتد.
«تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ» در آن دوران، انسانها حیران میشوند و گروهی گمراه میگردند؛ «يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ، وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ»؛ دستهای از شیعیان میلغزند و بازمیگردند و منحرف میشوند.
دورانِ غیبت، دورانِ ثباتِ قدم است؛ یعنی اگر کسی به اندکی از دینِ خود تمسّک کند و آن را استوار نگه دارد، ارزشی بیش از آن دارد که بخواهد کارهای نو انجام دهد.
پرسیدند وظیفهی انسان در دورانِ غیبت چیست؟ فرمودند: وظیفهی دورانِ غیبت تمسّک به دین است، همانقدری که یقین دارد، زیرا برخی از کارها در این زمان قطعی نیست.
موضعگیری نسبت به انسانها در جایی که بویِ حقالناس میدهد، انسان را از جای میکَنَد؛ ریشهی انسان را از زمین درمیآورد. دورانِ غیبت، دورانِ احتیاط است. چه انقلابیها و چه ضدّ انقلابها، در رفتار با انسانها باید احتیاط کنند.
افشاگریهای رسانهای، ریشهی ما را از زمین میکند؛ چون در یک لحظه آبرویِ یک نفر را میبریم، حتی با نیتِ خیر. هر کسی هر ایدهای دارد، من کاری ندارم، طبعاً من یا انقلابی هستم یا غیرِ انقلابی، آن مهم نیست؛ من باید به حجّتِ خودم عمل کنم، شما نیز به حجّتِ خودتان. مهم آن است که باور داشته باشیم اگر دین نجاتبخش است، دورانِ غیبت، دورانِ لغزش و خطر است؛ جاده لغزنده است، همچون ریختنِ روغن بر زمین؛ باید احتیاط کرد. اگر در جایی وارد میشویم باید بگوییم «زنم طلاق است اگر غیر از این باشد»، باید یقین کامل داشته باشیم، زیرا اگر خلافِ این باشد، با همسرم نامحرم خواهم شد، لذا احتیاط میکنیم.
اگر کسی بگوید «نستجیر بالله العظیم»، از حول و قوّهی الهی بیزار هستم یا از توحیدِ ربّالارباب خارج شدهام اگر غیر از این باشد، آیا با وجود این سخنان باز جرئت میکنم. اگر کسی از ولایتِ امیرالمؤمنین علیهالسلام خود را بیرون بداند اگر غیر از این باشد، یعنی باید تا این حدّ یقین کامل داشته باشد، وگرنه باید احتیاط کند.
دورانِ غیبت دورانِ سختی است؛ گویی از کوه پایین میآییم و پشتِ سرمان بهمنی در حرکت است، زیر پا نیز لغزنده است، اینجا جایِ هل دادنِ کسی نیست. اگر کسی را هل دهیم، خود و او سقوط میکنیم.
در فنونِ رزمی یکی از راحترین کارها این است که به روی فرد در زمان اجرای فن، فنی اجرا کنند چون زیر پای او در این مرحله سست است. لذا در جادهی لغزنده هنگام پایین آمدن از کوه به کسی بزنید زیر پای خودتان سست میشود. لذا باید احتیاط کرد.
یعنی به وظایف عمل نکنیم؟ عرض میکنم آنجایی که وظیفه و تکلیف قطعی است، بله؛ اما در غیر از آن خیر. دورهای است که امیرالمؤمنین سلام الله علیه هزار و چهار صد سال پیش نگران ما بودهاند.
اما ما از صبح تا شب هیچ احساسی نداریم که جاده لغزنده است.
خدا به من لطف کرده است که تهمتهای زیادی در سالهای اخیر به من زدهاند. خیلی وقتها حرم اهل بیت علیهم السلام رفتهام. شاید یک وقتی راجع به یک نفری یک حرفی زدهام، جوانتر که بودم، صد بار توبه کردم، گفتم شاید این تاوان آن باشد، با اینکه هنوز از حرفم برنگشتهام و فکر میکنم درست گفتهام، اما اینکه حالا وظیفه داشتم بگویم یا خیر… حالا به فرض درست گفته باشید!
فرض کنید پدرتان یک اشتباهی کرده باشد، حالا وظیفه هم دارید که بگویید؟ وظیفه دارید در جمع بگویید؟ وظیفه دارید توییت بزنید؟ این همان دوره احتیاط است. به تکالیف قطعی بپردازیم.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرمود، اگر مردم را دیدی به مستحبات میپردازند، یا علی! تو به واجبات بپرداز» یعنی احتیاط کن. احتیاط کن.
این فضایی که اخیراً هست را نگاه میکردم، میدیدم یک کسی خطایی میکند، من و شما که مسئولیتی نداریم به راحتی به او ابراز خشونت میکنیم. دو طرف الان نسبت به هم تقریباً اینطوری هستند و این خطرناک است.
من برای کسی که تکلیف قطعی ندارد، عرض میکنم، اما او که تکلیف دارد باید به آن عمل کند.
دشمن دنبال این است که برای ما درگیری درست کند. هر کسی که بین شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام درگیری درست میکند، دشمن است.
در روزگاری که امیرالمؤمنین علیه السلام نخست میفرماید من برای دنیا و زمین و باغ این مردم در دورهی غیبت نگران نیستم، ولی برای حیرتشان نگرانم. آقا امیرالمؤمنین سلام الله علیه که در قلهی معرفت و فهمیدن حقیقت است، از این موضوع نگران است.
همینکه فرد صبح از خواب بلند میشود ولی حس نمیکند باید احتیاط کند چون در دورهی حیرت است، همچون کسی است که مشاعرش را از دست داده است.
نعوذ بالله، مثل کودکی است که متوجه نیست کجا میتواند داد بزند و کجا نمیتواند. حالا آن کودک «رُفِعَ القلم» است و تکلیف ندارد، اما من که اینطور نیستم.
خود امیرالمؤمنین سلام الله علیه شبها تا صبح ضجه میزند، «آهِ ! مِن قِلَّةِ الزّادِ»،[16]میگوید، گریه میکند، اما من صبح از خواب بیدار میشوم و هیچ حسی ندارم.
از هزار و چهارصد سال پیش ائمه علیهم السلام نگران ما هستند، چه تعداد روایت دارید؟ اما ما هیچ توجه نداریم. پس معلوم است جایی مشکلی هست.
یکدفعه راجع به موضوعی احساس تکلیف میکنم که معلوم نیست این احساس چقدر تکلیف است؛ اگر تکلیف است سخنی نیست، عرض کردم من نمیخواهم بگویم کسی به تکلیف عمل نکند، چون بیدینی است، به تکلیف باید عمل کرد، اما باید تکلیفی باشد تا آدم به آن عمل کند.
آیا من تکلیف را تشخیص میدهم؟ آیا متخصص هستم؟ فرض بفرمایید جراحی رباتم را تشخیص میدهم یا مثلاً میدانم کمپرس آب سرد است یا خیر، آیا تشخیص میدهم یا پیش متخصص میروم؟ حداکثر ممکن است فرد یک پای خود را از دست بدهد، بدون پا هم میتواند زندگی کند.
این زندگی ابدی است، پیوند ما با امام معصوم علیه السلام است. دورهی غیبت دورهی حیرت است. خدا هم مدام ما را تکان میدهد. یک وقتهایی هم مثلاً میخواهد رعب و قوت کسی را در دل شما بیندازد، شما چقدر در طول عمرتان گفتید «لا حَوْلَ» یعنی هیچ توانی و «وَ لَا قُوَّةَ» هیچ قدرتی نیست «إِلَّا بِاللَّهِ» مگر بالله.
لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ
یک بیعرضهی گبری که فقط هیکلِ بزرگ دارد، برای اینکه قدرت خود را نشان بدهد، رئیسجمهور کشور دیگری را دزدیده است، خود او هم این خبر را منتشر کرده است. وقتی شما خبر را دیدید چه احساسی کردید؟ آیا قدرت را احساس کردید یا خیر؟ هر کس به خودش رجوع کند، اگر زینب کبری علیها السلام بود چه احساسی میکرد؟ یزید مثل او برای خود عزت دید وقتی زینب کبری سلام الله علیها را با دست بسته، دختر علی علیه السلام را با لباس نامناسب توی جلسه آوردند. دور از محضر شما، ابله برای خود، عزت دید و آنها را ذلیل دید. اما زینب کبری سلام الله علیها در آن لحظهای که کسی نمیداند اصلاً چه مصائبی کشیده بود، فرمود «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ…» آفرین به این تربیت حیدر کرار! گویی در رگ و پی زینب کبری علیها السلام آیه قرآن است «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ»،[17] کفار بدبخت طغیانگر خیال نکنند یک جولانی میدهند و این به نفعشان است. «إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا» یعنی غرقتر و غوطهورتر میشوند، و «وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ» عذاب خوارکننده.
یعنی به جای اینکه به قوت او نگاه کند، اتفاقاً میگوید خاک بر سر او؛ کما اینکه به او فرمود «من میگویم تو هم با این چوب دستی بزن» ولی من همین الان دارم قیامت را میبینم که مرفق راستت و آرنج راستت را نگاه میکنی و میگویی ای کاش از اینجا بریده شده بود. در یزید قوت نمیبیند.
خدا روزی کند ما هم دنیا را اینطوری نگاه کنیم. ما یک زینب کبری علیها السلام نداریم که فقط با او گریه کنیم. زینب کبری سلام الله علیها آمده است، بگوید باید به دنیا چگونه نگاه کرد.
چگونه توحیدی به عالم نگاه کنیم؟ سختتر از شرایط حضرت که نیست! یعنی کسی مانند او عفیفه نبوده است که در انظار ببرند… اصلاً ما نمیتوانیم مصیبت او را درک کنیم، زیرا چنین عفتی را ما در آن سطح نداشتهایم، چنین حالتی را نداشتهایم، اصلاً چنین بزرگزادگی ما نداشتهایم که اینگونه ما را ببرند، به چشم برده نعوذ بالله ما را نگاه کنند. ما اصلاً او را درک نمیکنیم. چه کاری با یک نفر میتوانستند انجام دهند که او را ذلیل کنند؟
نگاه میکنید و میگویید: «ذلت چیست»، طرف مقابل را بدبخت کرده است، میفرماید بیچاره خوار هستی، اینها عذاب مهین است. افرادی که اطراف تو نشستهاند و غذا جلوی آنها گذاشتهای و میخورند اگر تو را دوست داشتند باید جلوی تو را میگرفتند که اینگونه خودت را بدبخت نکنی!
مانند کسی که میخواهد با چاقو در شکم او بزنند، دوستان او تخمه بخورند و بگویند یکی دیگر هم بزنید، ما منتظر دومی هستیم، آیا این دوست است؟!
ظاهراً یزید در اوج قدرت است آن لحظهای که اسرا را دست بسته آوردند. سفرا و فرماندهان ارتش آمدهاند، این طرف هم چند نفر دختر و خانم هستند که دستهایشان بسته است، لباسهایشان…
ظاهر آن مجلس، قدرت صددرصدی است. اما حضرت فرمود اگر اینان تو را دوست داشتند مانع تو میشدند که اینگونه خود را بدبخت نکنی.
یعنی اگر شما از زاویهی زینب کبری سلام الله علیها نگاه کنید، عالم شکل دیگری است.
یعنی اگر واقعاً آنها را دوست داشتند، به آنان اجازه نمیدادند تا طناب بر گردن امیرالمؤمنین علیه السلام ببندند.
روضه و ذکر توسل
شیخ محسن ابوالحب کبیر میگوید: «یا ابراهیم، فدایت شوم، پدر ما هستی. خدا فرموده تو پدر ما هستی، فرموده اسوهی ما هستی. إن شاء الله شفاعت شما روزی ما بشود. خیلی مرد بودی، خدا میخواست تو را در آتش بیندازد، آرامش محض بودی».
حضرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام خیلی مرد است، فرشته آمد به حضرت عرض کرد که در بعضی از نقلهای متأخر آمده است؛ این سخن بسیار حکیمانه است، اگر قصه هم باشد حکیمانه است؛ گفت: «میخواهی چیزی بگویی تا به خدا بگوییم»؟
کسی که باور کرده «ربّ» خداست، خدا از من خوشسلیقهتر است، خدا بهتر از من برای من خوب میخواهد.
اگر غیر از این بود، زینب کبری سلام الله علیها باید افسردگی میگرفت، اینگونه عزت نداشت، باید امام حسین علیه السلام در کربلا گله میکرد، نمیگفت «إِلَهِيْ رِضاً بِرِضَاكَ».[18]
خدای امام حسین علیهالسلام خیلی عبادتکردنی است، خدای امام حسین، خیلی ربّ مهربانی است.
گفتند: «یا ابراهیم نمیخواهی چیزی بگویی؟ برای توحید تو را میبرَد، بت شکستهای، نمیخواهد تو را یاری کند؟! میخواهند تو را در آتش بیندازند» اما حضرت آرامش داشت سپس فرمود او ربّ است؛ اگر مرا در آتش بیاندازند و من بسوزم، وقتی دیگران بفهمند مردی آمد و در راه ربِّ خود ایستاد، میفهمند آن ربّ حقیقی بوده است و من نیز فرستادهی او بودهام. شاید هدایت شدند ولو با سوختن من.
اگر خواست مرا نجات دهد میگویند: «ببین ربّ او نجاتش داد. هرکدام را تصمیم بگیرد خیر است، هرچه ربّ بخواهد خیر است».
حضرت ابراهیم علیه السلام خیلی مرد است. پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم بخواهد نام حضرت را به زبان آورد، میفرماید: «كَانَ أَبِي إِبْرَاهِيمُ» پدرم ابراهیم.
سپس ببینید خدا چه بشارتی به ما داده است. در قرآن میفرماید «مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ»،[19] پدرتان ابراهیم است. همانگونه که پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم پدر ماست، زهرای اطهر سلام الله علیها مادر ماست.
شیخ محسن ابوالحب میگوید: «یا ابراهیم، مرد مردان هستی، تسلیم محض هستی، شما را در آتش اندازند، خدا شما را اسوهی ما قرار داد. اما در میان فرزندان شما، یک حیدر کرار هست که از شما جلو زد. خدا اگر میخواست او را در آتش بیندازد او هم هیچ تردیدی نداشت. اما خدا علی علیه السلام را مبتلا کرد تا ببیند که همهی وجود و همهی هستی او، ناموس و حقیقت و پشتگرمی او، زیر دست و پا رفته است، آتش را تا نزدیک درب آوردهاند و فاطمه سلام الله علیها در خطر است»…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4]. إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، جلد ۵، صفحه ۳۲۸ (وَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: مَا مِنْ مُعْجِزَةٍ مِنْ مُعْجِزَاتِ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ اَلْأَوْصِيَاءِ إِلاَّ وَ يُظْهِرُ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِثْلَهَا فِي يَدِ قَائِمِنَا لِإِتْمَامِ اَلْحُجَّةِ عَلَى اَلْأَعْدَاءِ .)
[5]. الکافي، جلد ۱، صفحه ۲۰۷ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ اَلشِّيعَةَ يَسْأَلُونَكَ عَنْ تَفْسِيرِ هَذِهِ اَلْآيَةِ: «عَمَّ يَتَسٰاءَلُونَ `عَنِ اَلنَّبَإِ اَلْعَظِيمِ » قَالَ ذَلِكَ إِلَيَّ إِنْ شِئْتُ أَخْبَرْتُهُمْ وَ إِنْ شِئْتُ لَمْ أُخْبِرْهُمْ ثُمَّ قَالَ لَكِنِّي أُخْبِرُكَ بِتَفْسِيرِهَا قُلْتُ «عَمَّ يَتَسٰاءَلُونَ» قَالَ فَقَالَ هِيَ فِي أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لاَ لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّي .)
[6]. المناقب، جلد ۳، صفحه ۲۰۲ (اَلْخَرْكُوشِيُّ فِي شَرَفِ اَلنَّبِيِّ : أَنَّهُ كَانَ اَلنَّاسُ يُصَلُّونَ وَ أَبُو ذَرٍّ يَنْظُرُ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ يَقُولُ اَلنَّظَرُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عِبَادَةٌ وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْوَالِدَيْنِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ عِبَادَةٌ وَ اَلنَّظَرُ فِي اَلْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْكَعْبَةِ عِبَادَةٌ .)
[7]. قرب الإسناد، جلد ۱، صفحه ۳۶ (وَ عَنْهُ ، عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ لِفُضَيْلٍ : «تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ؟» قَالَ: نَعَمْ، جُعِلْتُ فِدَاكَ. قَالَ: «إِنَّ تِلْكَ اَلْمَجَالِسَ أُحِبُّهَا، فَأَحْيُوا أَمْرَنَا يَا فُضَيْلُ ، فَرَحِمَ اَللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا. يَا فُضَيْلُ ، مَنْ ذَكَرَنَا – أَوْ ذُكِرْنَا عِنْدَهُ – فَخَرَجَ مِنْ عَيْنِهِ مِثْلُ جَنَاحِ اَلذُّبَابِ، غَفَرَ اَللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ أَكْثَرَ مِنْ زَبَدِ اَلْبَحْرِ» .)
[8]. مجمع الفائدة للمحقق الأردبيلي، صفحه 215
[9]. سوره مبارکه آل عمران، آیه 101
[10]. المناقب، جلد ۲، صفحه ۲۱۷ (وَ سُئِلَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ فَذَكَرَ فِيهِ فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ فَعَلِيٌّ فَقَالَ إِنَّمَا سَأَلْتَنِي عَنِ اَلنَّاسِ وَ لَمْ تَسْأَلْنِي عَنْ نَفْسِي .)
[11]. معالم المدرستين، جلد 1، صفحه 280
[12]. معجم أحاديث الإمام المهدي الكوراني العاملي، جلد3، صفحه 380
[13] زیارت جامعه کبیره
[14]. إعلام الوری بأعلام الهدی، جلد۲، صفحه۲۲۷ (و روى هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنِ اَلصَّادِقِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ و سلّم: القائم من ولدي، اِسْمُهُ اِسْمِي، و كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي، و شَمَائِلُهُ شمائلى، و سُنَّتُهُ سُنَّتِي، يُقِيمُ اَلنَّاسَ عَلَى مِلَّتِي و شَرِيعَتِي، و يدعوهم إلى كتاب رَبِّي، مَنْ أَطَاعَهُ أَطَاعَنِي، و مَنْ عَصَاهُ عَصَانِي، و مَنْ أَنْكَرَ غَيْبَتَهُ فَقَدْ أَنْكَرَنِي، و مَنْ كَذَّبَهُ فَقَدْ كَذَّبَنِي، و مَنْ صَدَّقَهُ فَقَدْ صَدَّقَنِي، إِلَى اَللَّهِ أَشْكُو اَلْمُكَذِّبِينَ لِي فِي أَمْرِهِ، و اَلْجَاحِدِينَ لِقَوْلِي فِي شَأْنِهِ، و اَلْمُضِلِّينَ لامّتي عَنْ طَرِيقَتِهِ و سَيَعْلَمُ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.)
[15]. الإمامة و التبصرة من الحيرة ، جلد۱، صفحه۱۲۰ (سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ جَمِيعاً، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ اَلْبَرْقِيِّ ، وَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ جَمِيعاً، عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ ، عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ ، عَنْ مَالِكٍ اَلْجُهَنِيِّ ، وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ وَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ ، عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلطَّيَالِسِيِّ عَنْ مُنْذِرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قَابُوسٍ ، عَنِ اَلنَّصْرِ بْنِ أَبِي اَلسَّرِيِّ ، عَنْ أَبِي دَاوُدَ سُلَيْمَانَ بْنِ سُفْيَانَ اَلْمُسْتَرِقِّ ، عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ ، عَنْ مَالِكٍ اَلْجُهَنِيِّ ، عَنِ اَلْحَارِثِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ اَلنَّصْرِيِّ ، عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ ، قَالَ: أَتَيْتُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ، فَوَجَدْتُهُ مُتَفَكِّراً يَنْكُتُ فِي اَلْأَرْضِ، فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا لِي أَرَاكَ مُتَفَكِّراً تَنْكُتُ فِي اَلْأَرْضِ، أَ رَغِبْتَ فِيهَا؟! فَقَالَ: لاَ وَ اَللَّهِ، مَا رَغِبْتُ فِيهَا، وَ لاَ فِي اَلدُّنْيَا يَوْماً قَطُّ، وَ لَكِنْ فَكَّرْتُ فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي، اَلْحَادِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي، هُوَ اَلْمَهْدِيُّ ، يَمْلَؤُهَا عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً، تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ، وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ. فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ، وَ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، كَمَا إِنَّهُ مَخْلُوقٌ، وَ أَنَّى لَكَ بِالْعِلْمِ بِهَذَا اَلْأَمْرِ، يَا أَصْبَغُ ، أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ مَعَ أَبْرَارِ هَذِهِ اَلْعِتْرَةِ . قُلْتُ: وَ مَا يَكُونُ بَعْدَ ذَلِكَ؟ قَالَ: ثُمَّ يَفْعَلُ اَللّهُم ا يَشاءُ ، فَإِنَّ لَهُ إِرَادَاتٍ وَ غَايَاتٍ وَ نِهَايَاتٍ .)
[16]. نهج البلاغه، حکمت77
[17]. سوره مبارکه آل عمران، آیه 178
[18]. الإمام الحسين عليه السلام، قدوة و أسوة المدرسي، السيد محمد تقي، جلد 1، صفحه 17
[19]. سوره مبارکه حج، آیه 78