دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)

حجت الاسلام کاشانی روز جمعه مورخ دوم مردادماه 1405، مصادف با ایام دهه اول ماه صفر، در بیت الحسین علیه السلام به آخرین جلسه سخنرانی با موضوع “دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء، سیّدالسّاجدین، وجود نورانی حضرت موسی بن جعفر علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام، شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، هر کسی در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت، قلمی زد، درهمی خرج کرد، محبّتی داشت، اشکی داشت، مجلسی برپا کرد، مجلسی را گرم کرد، عالمانی که ما را بر سر سفره‌ی معارف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، کسانی که زحمت کشیدند تا یک رشته‌ی ارتباطی بین ما و اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برقرار شود، پدر و مادرها و بستگان و رفتگان شما عزیزان، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همه‌ی رزمندگان اسلام، سلامتی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی همه‌ی بیماران و حاجتمندان، هر کسی همّ و غمی دارد، سلامتی شما عزیزان و خانواده‌های محترمتان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

مرور جلسات گذشته

موضوع بحث این بود که دین که قرار است دنیا و بعد از آن آخرت ما را آباد کند، می‌تواند یک آفت خطرناک داشته باشد، و آن هم این است که ما به توهّم اینکه امری دینی است، اشتباهی را بجای دین انجام دهیم، که متأسفانه خیلی پُرتکرار هم رخ می‌دهد، یعنی متأسفانه این از آفت‌های ساری و جاری و رایج است.

باید چکار کنیم؟

عرض کردیم اول باید دین را از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین گرفت، باید دین را به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین عرضه کرد، ما فقری داریم که دستمان به امام نمی‌رسد، البته می‌توانیم عرضه کنیم، ولی در دریافت گیر داریم و بالاخره دست ما به امام زمان ارواحنا له الفداه نمی‌رسد.

راه بعدی این است که ما که متخصص نیستیم باید مراجعی داشته باشیم، مرجعی در احکام، مرجعی در تفصیل عقاید، مرجعی در تفصیل اخلاق، به مرجع و عالم ربّانی نیاز داریم که بشود از او سؤال کرد. این امر ضروری و واجب و لازم است.

بعد عرض کردیم مسکّنی هم تا زمانی که دست ما به عالمی برسد هست، البته عرض شد که پیدا کردن عالِم آنقدر هم سخت نیست.

بعد هم عرض کردیم هرکسی که منتحل به لباس اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است محترم است، مانند سادات که محترم هستند، مانند شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که محترم هستند، اما لزوماً مرجع فکر ما نیستند، مرجع فکر ما باید یک عالِمِ ربّانی باشد که فرمایشات او دقیق و مورد تأیید علما باشد. تا زمانی که او را پیدا کنیم… که اصلاً خودِ جستجو کردن این عالِم، جزو کار است، اینکه انسان جستجو کند تا ببیند چه کسی دین را می‌فهمد و چند نفر انسان باتجربه بگویند فلانی مورد تأیید است، انسان هم برود و او را ببیند، و بالاخره با مزاج شما هم همخوانی داشته باشد. ممکن است عالمی عالم خوبی هم باشد ولی شما نتوانید با او ارتباط بگیرید. برای مسائل احکام ایرادی ندارد، چون شما از دفتر مرجعتان سؤال می‌کنید و او هم جواب می‌دهد، اما در مسائل اعتقادی، و مهم‌تر مسائل اخلاقی، شما باید با آن عالم ارتباط بگیرید، البته توجّه کنید که ارتباط گرفتن شما ملاکی برای عالم ربّانی بودن او نیست، اما ممکن است او عالم ربّانی باشد و شما نتوانید با او ارتباط بگیرید، شما باید کسی را پیدا کنید که بتوانید با او ارتباط بگیرید، ولی آن کسی که ما او را می‌پسندیم، لزوماً ربّانی نیست، ولی شما باید بتوانید در بین علمای ربّانی با کسی ارتباط بگیرید و اخلاقیات او با شما همخوانی داشته باشد، البته واضح است که او معصوم نیست و او هم یک انسان معمولیِ ارتقاء پیدا کرده است، لذا ممکن است شما برخی از اخلاقیات و عرفیات او را نپسندید، ما به ایشان بی‌احترامی نمی‌کنیم ولی او نمی‌تواند الگوی اخلاقی شما باشد، الگوی اخلاقی و اعتقادی باید کسی باشد که انسان نسبت به او عشق بورزد.

عرض کردیم اینجا راه مسکّن «سیره‌ی قطعی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین» است، جلساتی به این موضوع پرداختیم و مثال‌های اندکی عرض کردیم.

مثلاً اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اهل مدارا هستند، مثلاً چرا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین سخاوتمند هستند، مثلاً چرا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کریم هستند، مثلاً اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دوست ندارند کسی از آن‌ها بترسد. به این مسائل پرداختیم.

دوباره اینجا به یک نقطه‌ی خطر رسیدیم، آن این بود که ما بگوییم که سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را می‌شناسیم و خود همین سیره، الگوی ما می‌شود.

عرض کردیم که شناختنِ سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین از احکام سخت‌تر است، یعنی ما در احکام بالاخره جاهایی را داریم که فقیه می‌فرماید اینجا حلال است، اینجا حرام است، اینجا واجب است، اینجا مستحب است، بعضی جاها هم می‌فرماید اینجا اباهه است، یعنی اینجا حکم ندارد و هر کاری که دوست داری انجام بده. اما در سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، ما بسیاری از اوقات جهل داریم. فقیه راجع به هر چیزی بالاخره حکمی می‌دهد، اما در سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینطور نیست، بسیاری از اوقات «نمی‌دانم» است، چون کار بسیار پیچیده است، یعنی می‌گوییم نمی‌دانیم اینجا سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چیست. مخصوصاً که در جاهایی اخبار از رفتار امام متناقض هستند، پس ما باید کدامیک را تعمیم بدهیم و بگوییم سیره‌ی امام است؟

مثلاً اینکه امام با مردم مدارا می‌کرد سیره‌ی امام است، یا آنجا که برخورد کرده است؟

البته یک راه فرار عرض کردیم، عرض کردیم که در موارد ما با یکدیگر، یعنی من و شما، شما با همسایه‌تان، شما با همسرتان، شما با اقوامتان، آنجا اصل بر همان مداراست؛ اما نسبت به مسائل کلان، مسائل سیاسی اجتماعی و درگیری‌های کلّی و جریان‌های انحرافی و… نمی‌شود به این راحتی راجع به سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین حرف زد، یعنی شاید ما جهل داشته باشیم که امام در اینگونه موارد همیشه چطور عمل می‌کنند. گاهی امام یکی از ائمه‌ی منحرفین را تحویل گرفته است، وقتی بررسی می‌کنی می‌بینی که او به حکومت وصل بوده است و امام می‌خواسته که جان شیعیان به خطر نیفتد. زمانی می‌بینید یکی از این‌ها بوده است که ممکن بود زمینه‌ی هدایت او فراهم باشد، با او مدارا کردند که شاید هدایت شود. زمانی هم می‌بینید که امام کسی از این‌ها را لعن کرده‌اند. زمانی می‌بینید امام یک نفر از این‌ها را در مناظره‌ای مفتضح کرده‌اند، زمانی می‌بینید امام بر سر یکی از این‌ها دست کشیده است.

جلسه‌ی گذشته چند مثال که مقابل یکدیگر بودند را عرض کردیم.

اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که پیدا کردن سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خیلی مشکل است و به متخصص نیاز دارد.

بعد وارد یک بحث خیلی حساسی شدیم که اگر من شما را خیلی دوست نداشتم، خدا شاهد است که بیان نمی‌کرد. یعنی خود سیّدالشّهداء صلوات الله علیه می‌داند که با علم به حساسیت موضوع عرض کردم. هر کار خوبی که ما می‌خواهیم انجام دهیم، لزوماً سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نیست، چون باید شرایط زندگی آن بزرگواران را بررسی کرد که دید آیا اصلاً امکان بعضی از امور بوده است یا نه؟ و نمی‌شود هر کاری که خوب است را به سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نسبت داد، هر کار خوبی لزوماً سیره‌ی معصومین نیست، چون امام در یک بستری زندگی می‌کند، پس باید اقتضائاتی باشد و موانعی نباشد و شرایطی باشد، امام باید جریان حکومت، شیعیان، دیگران و… را لحاظ کند و سپس عملی را انجام دهد، گاهی امام در تقیه است، که خیلی از اوقات اینطور است.

لذا بعنوان مثال عرض کردیم در موضوعی مانند انتقام، ما الآن جهل به موضوع و حکم نداریم، چون مراجعی حکم انتقام کرده‌اند، ولی فقیه هم در نامه‌ی خود این امر را نوشته‌اند، پس برای انتقام‌گیری… البته این انتقام جزئی است، یعنی به درک واصل کردن چند حیوان وحشی است، وگرنه انتقام اصلی که یعنی «جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ»،[4] کار حضرت حجّت سلام الله علیه است.

مراجعی فرموده‌اند، ولی فقیه فرموده است، پس ما جهلی به موضوع نداریم، یعنی اگر قرار است کسی کاری کند، اگر بگوید هنوز من ابهام دارم، بهانه است.

اما حال آیا این موضوع در سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هم هست؟

هر کار خوبی لزوماً در سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نیست، چون اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اولاً همیشه بیرون از تقیّه نبودند که هر کاری که دوست داشته باشند انجام دهند، ثانیاً این خدای متعال است که دستورات بر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را تعیین می‌کند، اینکه چه عملی در چه لحظه‌ای اولویت دارد، خدای متعال به امام می‌فرماید.

واضح است که امام تابعِ جَوّ نیست، اگر همه‌ی شیعیان یک حرفی بزنند، اگر امام نخواهد قبول نمی‌کند، چون «بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»،[5] چون امام فقط به امر خدا عمل می‌کند.

لذا اینطور مثال عرض کردیم که مثلاً در مورد وجود مبارک زین العابدین سلام الله علیه، عرض کردیم که حضرت حتّی از تأیید علنیِ رسمیِ مختار ابا کردند، حداقل یک جهت این امر این بود که بنی‌هاشم و خود امام کشته می‌شدند، و کشته شدن امام هم خسارت خیلی بزرگی است، ضمن اینکه دستور خدای متعال هم نبوده است [این را از آنجا می‌گویم که امام فقط به دستور خدا عمل می‌کند]، اما بعداً شواهدی پیدا شد که روشن شد امام از به درک واصل شدن قتله‌ی امام حسین علیه السلام در کربلا راضی بوده است؛ که دیروز اشاره کردم. یا اینکه امام باقر علیه السلام به پسر مختار فرمود که وقتی پدر تو به امام سجاد علیه السلام پول داد، پدر من آن پول را خرج ازدواج بنی‌هاشم کردند، یعنی پول پدر تو را حلال حساب کرد. توضیحات این امر هم جلسه‌ی گذشته عرض شد.

باید توجه کرد که شرایط امام خیلی خاص است. عزیزان! امام حتّی نمی‌تواند یک نماز عادی بخواند، زمان امام سجاد علیه السلام شیعیان نمی‌توانند یک نماز عادی بخوانند، چون بگیر و ببند حکومت خیلی شدید است، مسلماً حضرت هم امکان برخورد با حکومت را نداشتند. کمااینکه امام سجاد علیه الصلاة و السلام در برابر یزید ملعون قیام نکرد.

البته ما در جلساتی توضیح دادیم که رفتار امام سجاد علیه الصلاة و السلام کاملاً ادامه‌ی راه امام حسین علیه السلام است، ولی ائمه علیهم السلام أعقلِ عقلا هستند، یعنی رئیس عقلا هستند، پس کاری نمی‌کنند که دین آسیب بخورد، باید بیشترین منفعت برای دین بدست بیاید و دین به کمترین ضرر دچار شود.

تا قیام مختار، شواهدی از اینکه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به دنبال خونخواهی هستند نبود، اصلاً امکان این امر هم نبود.

اینکه بنده عرض می‌کنم بعضی چیزها در سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نیست…

هزار مرتبه بلاتشبیه، مسلماً یک آدم نابینا هیچوقت چشم‌چرانی نکرده است، چون اصلاً امکان این امر را نداشته است. لذا وقتی بخواهند از تقوای یک نابینا تعریف کنند، نمی‌گویند او اهل چشم‌چرانی نیست. مثلاً می‌گویند اهل غیبت نیست، چون زبان او کار می‌کند و می‌توانست غیبت کند و مرتکب این حرام نشده است.

این است که عرض می‌کنیم مثلاً زمان زین العابدین سلام الله علیه اصلاً امکان این موضوع که چنین اتفاقی از جانب امام رخ دهد و دوباره جان امام و بنی هاشم به خطر نیفتد، وجود نداشت.

در آن مباحث توضیح دادیم که اگر امام سجاد علیه السلام شهید می‌شد، وضع بهم می‌ریخت و امامت و هدایت از هم می‌پاشید؛ پس یک امر مهم‌تری بود که امام به آن پرداختند.

اما شواهدی وجود دارد که امام، مختار را تأیید کرده‌اند، البته نه به این معنا که به تفصیل باشد و مختار هر کسی را هرطور کشته است، امام راضی بوده باشند، بلکه مختار یک آدم معمولی خوب بوده است، همه‌ی کارهای آدم معمولی خوب که مورد تأیید صد در صدی امام نیست! لذا نمی‌خواهم بگویم «مورد تأیید است» بدین معناست که به تفصیل کسی را چطور کشته است، امام هم راضی بوده است؛ ولی باید این موضوع را بگویم که اصلاً ائمه علیهم السلام به این موضوع نپرداختند.

بعضی‌ها داغ‌تر هستند! می‌گویند مختار برخی را زجرکش کرده است. باید توجّه کنیم که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به این موضوع نپرداخته‌اند. وقتی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین شنیدند مختار خونخواهی کرده است و عبیدالله بن زیاد به درک رفته است، امام معصوم سجده کرد! دیگر نفرمود چطور کشت و چرا اینطور کشت. پس ما نه تفصیل این موضوع را به گردن امام می‌اندازیم، نه در این میان به این موضوع گیر می‌دهیم.

اگر ما زمان امام حسین علیه السلام بودیم و می‌دیدیم چطور رئوس مطهّر را به کوفه آوردند، مسلّم است که انسان اصلاً عنان از کف می‌دهد. حال بگوییم چرا مانند فقها عمل نکرده‌اند؟ باید شرایط طرف را درک کرد.

لذا روش قتل مختار را نه به گردن امام سجاد علیه السلام می‌انداز، نه اولاً روشن است که مختار واقعاً این‌ها را چطور کشته است… چون بنی‌امیّه برای تخریب مختار زیاد شایعه درست می‌کردند… نه ائمه علیهم السلام به این موضوع پرداخته‌اند؛ اما شواهدی از رضایت کلّی وجود دارد.

اما بعد از قتل مختار، تا شهادت زین العابدین سلام الله علیه، دیگر من شواهد خاصی مبنی بر ادامه‌ی خونخواهی در یاد ندارم.

واضح است همه‌ی آن سی هزار نفری که به کربلا آمده بودند مجازات نشدند، اما مسئله‌ی خونخواهی بعد از قتل مختار، دیگر زمان امام سجاد علیه السلام ادامه پیدا نکرد.

پس بیهوده نگوییم که امام سجاد علیه السلام همیشه بدنبال خونخواهی بود، این جمله دلیل لازم دارد، و اگر هم من بگویم شواهدی ندارم که امام سجاد علیه السلام به دنبال خونخواهی نبود، عرض کردیم که بدین معنا نیست که الآن ما خونخواهی نکنیم. چون وقتی می‌خواهی بگویی امام بدنبال کاری بود یا نبود، باید دید امام در چه شرایطی بود، آیا آن شرایط قابل تطبیق هست یا نه؟

همانطور که عرض کردم امروز امر برای ما روشن است.

خطر خلط عرفیات، در مواجهه با مسئله‌ی سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین

اینجا بحث به یک نقطه‌ی حساسی رسید، آن هم این است که آنجایی که ما می‌خواهیم سیره‌ی معصومین را مطالعه کنیم، گاهی یک چیزی خلاف عرف ماست و ما نمی‌پسندیم، می‌گوییم شاید جعلی است، یا چیزی در عرف ما خیلی جذاب است، خیال می‌کنیم که پس ائمه علیهم السلام هم حتماً اهل این عرف بوده‌اند، و می‌خواهیم به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین انتساب دهیم.

اینجا نقطه‌ی حساس بحث است.

عزیزان! اول به شما عرض کنم که بهتر است امروز ما در جامعه برخلاف عرف عمل نکنیم، چون اگر برخلاف عرف عمل کنیم، برای مردم تنفّر طبع پیش می‌آید.

مثلاً اگر من عمامه‌ی خود را مدل علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه ببندم، ترند می‌شود. اگر من یک پارچه‌ی گل‌گلی را عمامه کنم، تمام صفحات اینستاگرام مطلبی از عمامه‌ی بنده منتشر می‌کنند. عمامه در زمان ما یا سفید است و یا سیاه است، در شرایطی هم سبز می‌بندند، آن هم عمومی نیست.

یعنی ما در روزگار خودمان، بعنوان دینداران، به عرف توجّه می‌کنیم، واضح است که واجب نیست عمامه‌ی من چهارخانه باشد، مردم هم با دیدن چنین عمامه‌ای متعجّب می‌شوند و تنفّر طبع پیش می‌آید، عکس می‌اندازند که منتشر کنند و مسخره کنند، پس چه لزومی دارد این کار را انجام دهیم؟

یعنی ما در زندگی خودمان به عرف جامعه عمل می‌کنیم.

بعنوان مثال «عقد موقت» جزو احکام شیعه است، اما اگر آخوندی پانزده عقد موقت کرده باشد، تنفّر طبع پیش می‌آید. شاید خلاف شرع نباشد ولی حتما خلاف عرف است، لذا سخنران نباید اینطور باشد.

رهبر شهید اگر متوجّه می‌شدند که مسئولین دفتر ایشان اهل این مسائل هستند، می‌فرمودند برای کار کردن به جای دیگری بروید. چون تنفّر طبع پیش می‌آید.

ممکن است کسی بگوید این کار که خلاف شرع نیست، می‌گویم نباشد! خیلی کارها خلاف شرع نیست، اگر من معمم باشم و در خیابان لِی‌لِی بازی کنم، شاید خلاف شرع نباشد، ولی تصویر این کار را منتشر می‌کنند و مسخره می‌کنند، چون خلاف عرف است، من نباید خلاف عرف عمل کنم.

در اکثر اوقات خلاف عرف عمل کردن خوب نیست، ولو خلاف شرع نباشد.

آخوند که آخوند است، اگر متوجه شوند مداح هم پانزده عقد موقت کرده است، مردم نمی‌پسندند. تو باید بالاخره بعنوان ذاکر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، عرفیاتی را رعایت کنی، موضوع با «خلاف شرع نیست» حل نمی‌شود، الآن مردم تو را بعنوان مداح اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین می‌شناسند. اگر کسی زیارت عاشورای اول جلسه هم بخواند، دیگر نباید اهل صیغه باشد.

واضح است که بنده نمی‌خواهم حکم کلی بدهم، می‌خواهم بگویم رعایت عرف، ولو اینکه خلاف شرع نباشد، در جاهایی ضروری است.

اما ائمه علیهم السلام که نباید عرف ما را انجام دهند، ائمه علیهم السلام باید عرف زمان خودشان را، آن جاهایی که مصلحت است، رعایت کنند.

خیلی اوقات عرف ما و آن زمان با هم تفاوت دارد.

ممکن است در عرف کشوری مرد با یک همسر خلاف عرف باشد، شما نباید جامعه‌ی خودتان را با آن جامعه قیاس کنید.

الآن اگر در جامعه‌ی ما همسر مردی از دنیا برود، و آن مرد شانزده روز بعد ازدواج کند، خلاف عرف است و نقل محافل می‌شود، ولی این عرف زمان ماست.

می‌گویم وقتی ما می‌خواهیم سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را نگاه کنیم، باید بدانیم که نباید خلط عرفیات کنیم.

ما باید عرف زمان خودمان را تا جایی که ممنوعیت نیست رعایت کنیم، اما وقتی می‌خواهیم سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را بررسی کنیم، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین لازم ندارند که عرف زمان ما را رعایت کنند، چون عرف زمان ما برای ماست.

مثلاً در عرف زمان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اگر زنی یک سال از فوت شوهرش گذشته بود و مجدداً ازدواج نکرده بود، بشدت خلاف عرف و قبیح بود. می‌گفتند او چه ایرادی دارد؟ آیا ناپاک است؟ پس چرا ازدواج نمی‌کند… از جهت اقتصادی هم، بجز افراد استثنائی، کسی نمی‌توانست زندگی را بدون ازدواج ادامه دهد، از جهت امنیتی هم همینطور.

باید یک مورد خاصی می‌بود، وگرنه جامعه نمی‌پذیرفت که یک سال از مرگ یا طلاق همسر خانمی گذشته باشد و او ازدواج نکرده باشد.

الآن آن عرف در روزگار ما نیست، من هم به این موضوع کاری ندارم که آیا غلط است یا درست است.

پس عرف زمان‌ها با هم تفاوت دارند.

آنجایی که شما می‌خواهید سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را ببینید، عرف زمان خودتان را ملاک نگیرید، چون اگر این کار را کنید، مجبور می‌شوید خیلی جاها بگویید که لابد جعلی است.

نخیر! امامی به جهتی یا به مصلحتی، شانزده روز بعد از همسر خود ازدواج کرده است، عرف آن روزگار با عرف امروز تفاوت داشت، غیر از اینکه آنجا ضرورتی هم در موضوع بوده است.

آن جاهایی هم که موضوع عرفی است، نیاز نیست که شما آن را عیناً تکرار کنید.

در روزگاران گذشته فراوان بوده است، در روزگار ما خیلی کم است، که اگر مردی دختر در شرف ازدواج داشت، به بعضی می‌گفت که من دختر در شرف ازدواج دارم؛ الآن این موضوع تقریباً در جامعه‌ی ما عرف نیست. یا در عرف آن روز ممکن بود مردی را ببینند که اخلاق و ظاهر خوبی دارد، به او می‌گفتند اگر خواهری داری، من با او ازدواج می‌کنم؛ اگر الآن چنین حرفی را به کسی بزنید، با شما درگیر خواهد شد، ولی این موضوعات در دوره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین رواج داشت و بد تلقّی نمی‌شد.

پس همینطور که می‌بینید فهمِ سیره مشکل است، چون شما با یک عرفیات و انگاره‌هایی در ذهن خودتان مواجه هستید و به چیزهای دیگری می‌رسید. اینجا انسان تعجّب می‌کند. درحالیکه هر کسی در عرف زمان خودش زندگی می‌کند. لذا شناخت عرف زمان مورد مطالعه مهم است.

در دوره‌ی ما خط‌کشی شدید بین گروه‌های مختلف مذهبی شکل گرفته است، مثلاً بین مذاهب مختلف اینطور است، اما در روزگار اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینطور نیست.

ما این موضوع را بصورت مفصل در جلساتی توضیح داده‌ایم، مثلاً الآن اگر بخواهد ازدواجی صورت بگیرد، تحقیق می‌کنند و به مشاور مراجعه می‌کنند و… که البته کار بسیار خوبی است، حتماً باید به مشاوری که دیندار و دین‌فهم است مراجعه کنند، چون ما معمولاً فقط یک ازدواج می‌کنیم، و قرار است که تا پایان عمرمان، و حتّی ان شاء الله در آخرت هم باهم باشیم؛ اما در صدر اسلام ازدواج اینطور نبوده است.

نقل داریم که مثلاً زین العابدین سلام الله علیه با کسی ازدواج کرده‌اند، بعد به حضرت خبر داده‌اند که آن زن به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جسارت کرده است، بعد حضرت او را طلاق داده‌اند. یعنی حضرت تحقیق نکرده‌اند که آیا این زن ناصبی است یا نه، چون عرف ازدواج تغییر کرده است.

پیدا کردن سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کار مشکلی است

چرا این مطالب را عرض می‌کنم؟ برای اینکه وقتی شما در جایی سیره‌ای از معصومین علیهم السلام خواندید، زود حکم صادر نکنید. باید بگویید که باید بررسی شود و متخصص آن را ببیند.

شاید کسی بگوید که چرا کار را سخت می‌کنم؟ چون اگر در جایی ببینید عده‌ای از مردم… مثلاً طرف دچار یک مریضی شده است و دکتر داروهایی به او داده است و او خوب شده است، هر دردی را با داروی او درمان نمی‌کنند.

سیره هم همینطور است، همینکه گزارشی در جایی دیدیم که معصومی کاری انجام داده است؛ اولاً آیا قطعاً این کار را انجام داده‌اند یا نقل شده است که معصوم این کار را انجام داده‌اند؟ چون نقل زیاد است، خیلی اوقات هم انتساب بیهوده می‌دهند. پس اول باید بررسی کرد که آیا امام آن کار را انجام داده‌اند یا نه؟ مرحله‌ی دوم این است که آیا امام همیشه در همه‌ی شرایط این کار را انجام می‌دادند یا در آن مورد خاص این کار را کردند؟ مرحله سوم این است که آیا گزارش دیگری برخلاف این گزارش داریم یا نه؟

شاید کسی بگوید اینطور سخت است، عرض می‌کنم مسلّم است که سخت است! چون شما می‌خواهید با نتیجه‌ی این، نسبتی به معصوم دهید، و این نسبتِ شما به معصوم، در ذهن شما «دین» می‌سازد.

برای چه اینقدر تأکید کرده‌اند که امام باید معصوم باشد؟ برای اینکه شما هر چیزی را دین تلقّی نکنید. پس مسلماً ما نمی‌توانیم هر چیزی را به امام معصوم نسبت دهیم، اگر این کار را کنیم که عملاً امام را از عصمت خارج کرده‌ایم.

چرا می‌گویید باید امام معصوم باشد؟ چون امام باید دین خدا را به ما نشان دهد.

اگر ما هر چیزی را به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین ببندیم، عملاً کأنّه امام را از عصمت خارج کرده‌ایم، پس باید مطمئن باشیم آن عمل از امام سر زده است، باید مطمئن باشیم که امام در همه‌ی شرایط چنین عمل می‌کردند، باید مطمئن باشیم که غیر از این از امام نقل نشده است، باید مطمئن باشیم که ائمه‌ی دیگر، طور دیگری عمل نکرده باشند.

ممکن است کسی بگوید اینطور سخت است، می‌گویم: بله! سخت است، مانند بقیه‌ی کارهاست، مثلاً طبابت هم سخت است. دین سخت‌تر از طبابت است، چون در طبابت اینطور است که اگر دست کسی را قطع کنید هم، عاقبت او خراب نمی‌شود، اما اگر دین کسی را خراب کنی، مسیر او را منحرف کرده‌ای، دین حساس است.

نسبت دادنِ این روایاتی که در کتب نوشته شده است به معصوم، و نتیجه‌ی کلّی گرفتن از آن‌ها، خیلی مشکل است و کار بسیار زیادی می‌برد.

اهمیتِ طلبگی

یک جهت اهمیّت اینکه در هر دوره‌ای، همانطور که حاذق لازم داریم، طلبه‌ی حاذق هم لازم داریم، اگر کسی این موضوع را بداند، اگر فرزند او بااستعداد باشد و بخواهد طلبه شود، نمی‌گوید این کار دنیا ندارد، متوجه می‌شود که این یک امر مهم است و نیاز ضروری جامعه است. همانطور که جامعه پزشک لازم دارد، همانطور که جامعه معلم لازم دارد، به همان میزان و شاید بیشتر، جامعه عالِم لازم دارد، و لازم است عده‌ای اگر در اقوام خود آدم بااستعدادی دارند به این امر علاقع دارد و مثلاً امکانات کمی دارد، او را حمایت کنند، چون این کار مهمی است.

اگر اهمیت این موضوع معلوم نشود، همین اتفاقی رخ می‌‌دهد که الآن در جامعه‌ی ما رخ داده است، وقتی می‌خواهیم طلبگی را رتبه‌بندی کنیم، اول می‌پرسند چقدر درآمد دارد؟ نمی‌پرسند آیا این کار مهمی هست یا نه؟! اگر این درک وجود داشته باشد که کار مهمی است، آنوقت باید پدر و مادر با خدای متعال معامله کنند که فرزندشان سرباز شود، البته به شرطی که آن پسر هم سرباز شود!

چرا از لفظ «پسر» استفاده کردم؟ چون اصل طلبگی برای پسرهاست، برای دخترها در موارد استثنائی خوب است که طلبه شوند، یعنی اگر واقعاً نابغه هستند طلبه شوند، وگرنه می‌شود رشته‌های دیگر هم بخوانند؛ به جهت شرایطی که بنده خبر دارم اینطور عرض کردم.

شما فرض کنید در جامعه‌ای بودیم که هیچ پولی به جراح قلب نمی‌دادند، نباید پدر خانواده می‌گفت جراح قلب شدن فایده ندارد، چون او با این جراحی جان انسان‌ها را نجات می‌دهد، می‌شود یک نفر پیدا شود که جراح قلب را کمک کند، چون کار او مهم است.

اگر سر جای خود روشن شود که طلبگی چیست و عالِم شدن چیست، آنوقت پدر و مادر می‌گویند ارزش دارد، طلبه هم جان خود را در این مسیر می‌دهد که سرباز امام زمان ارواحنا له الفداه باشد.

هم آن کسی که می‌خواهد طلبه شود باید بداند که سربازی امام زمان ارواحنا له الفداه است و کار آسانی نیست، و اتفاقاً همه چیز دست به دست هم می‌دهد که انسان را از این راه بیرون کند.

شاید بعد از ده سال، نود درصد ریزش بین طلاب مشاهده شود، برخی بخاطر شرایط دیگری خارج شده‌اند و برخی هم امام زمان ارواحنا له الفداه اجازه نداده‌اند. البته واضح است که نمی‌خواهم بگویم هر کسی طلبه می‌ماند بدین معناست که امام زمان ارواحنا له الفداه او را می‌خواهد، ولی بعضی از کسانی که می‌روند را امام زمان ارواحنا له الفداه نمی‌خواهند.

اگر این موضوع معلوم شود، آنوقت انسان نیّت می‌کند و مثلاً می‌گوید خدایا من نیّت می‌کنم یک پسر خود را حمایت کنم که او سرباز حضرت شود.

اگر سختی پیدا کردن سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین روشن نباشد که می‌گویند چرا باید این کار را کنم و ممکن است کسی به فرزندم بی‌احترامی کند.

اولاً من به شما عرض کنم که ممکن است چهار نفر بی‌احترامی کنند، اما چهارصد نفر حمایت می‌کنند، من همیشه در معرض فحش بوده‌ام، ولی هزار برابر آن در معرض تجلیل بوده‌ام.

خدا کند که ما خطا نکرده باشیم و بخاطر دین متحمل خسارت شویم، نباید فراموش کنیم که بلاتشبیه به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و امام حسن مجتبی صلوات الله علیه جسارت می‌کردند، حال اگر به کسی مثل من هم چیزی بویند که گفته‌اند!

اگر من خطا نکرده‌ام، اگر من بد عمل نکرده‌ام، اگر من دین را خراب نکرده‌ام، نوش جان من که یک چیزی هم به من بگویند؛ اگر خطا کرده باشم که او با این کار خودش به من لطف کرده است که مرا اصلاح کند.

خلاصه اینکه این موضوع حساسیت دارد.

ان شاء الله خدای متعال رنگی از سیره و غیرت دینی و مهربانی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به ما و اعمالمان بزند.

در بین هزینه دادن‌ها که ما اصلاً هزینه‌ای نداده‌ایم، در این عالم اصلاً کسی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نداشته است که بخواهد در راه خدا از دست بدهد؛ که ما خیال کنیم کاری کرده‌ایم، درواقع امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هزینه کرده است. ما ندیده‌ایم که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از این هزینه کردن پشیمان باشند و ابراز پشیمانی کنند، مسلماً داغ دیده‌اند و اذیت شده‌اند ولی ابراز پشیمانی نکرده‌اند.

کسی مانند من ممکن است چه اذیتی شود که آنقدر حساس باشد که از ادامه‌ی راه منصرف شود؟

دعا

خدایا! این محرّم و صفر را آخرین محرّم و صفر قبل از ظهور امام زمان ارواحنا له الفداه قرار بده و ما را جزو سربازان حضرت و مشرّفین به رؤیت حضرت و مکرّمین به دست کَرَمِ حضرت و شهدای در راه حضرت قرار بده.

خدایا! شرّ دشمنان را به خودشان برگردان.

خدایا! کشور ما را به سمت هدایت و آبادانی و رضایت و رشد دین و رشد معنویت و به سوی این حقایق ببر.

خدایا! ما را بر دشمنان پیروز بفرما.

خدایا! دل‌های ما را به هم نزدیک بفرما.

خدایا! سربازان و رهبر ما را حفظ بفرما.

خدایا! امشب هر کسی با هر حاجتی آمده است، هر همّ و غمّ و گرفتاری که دارد، بیماران، هر کسی هر حاجتی دارد، خدایا! تو را به اشک چشم صدیقه طاهره سلام الله علیها و نگاه مظلومانه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به سوی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها قسم می‌دهیم که حاجات همه را روا بفرما.

روضه و توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

وقتی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شهید شد، چون دستور داده بود که همه چیز مخفیانه باشد…

چرا مخفیانه باشد؟ برای اینکه خبر این امر به ما برسد که مادر ما با بعضی‌ها اختلاف جدی داشت و آن‌ها را قبول نداشت، مادر ما رئوس منافقین را قبول نداشت و با خشم از آن‌ها از دنیا رفت. درواقع می‌خواست به ما یک خط راهنما دهد.

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینطور هستند، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌خواست ما را هدایت کند، بنابراین بار را روی دوش فرزندان خود انداخت.

وقتی قرار است دفن مخفیانه باشد، مسلماً همه‌ی اتفاقات مقابل چشم فرزندان رخ می‌دهد.

در حالت عادی وقتی می‌خواهند مادر جوانی را دفن کنند بچه‌ها را به جای دیگری می‌برند که خیلی اتفاقات مقابل چشم بچه‌ها رخ ندهد، چون بچه‌ها تحمل ندارند.

اما وقتی قرار است این امر مخفیانه رخ دهد، نمی‌توانند این بچه‌ها را به کسی بسپارند.

لذا خیلی جگر بچه‌های حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای هدایت ما سوخت.

هنوز حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شهید نشده بود و در بستر بیماری بود… مسلماً در خانه‌ای که بیمار هست، می‌گویند نفوس بد نزنید و دعای خیر کنید که ان شاء الله خدای متعال سلامتی می‌دهد؛ اما بچه‌های این خانه می‌دیدند که پدرشان در حیاط خانه مشغول ساخت تابوت است…

لذا این‌ها قبل از اینکه مادر از دنیا رود آب شدند، دیدند مولای عالم دیگر امیدی به ادامه‌ی زندگی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ندارد، ضمن اینکه ساخت تابوت هم دستورِ خودِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بود.

وقتی مادر از دنیا رفت، نمی‌شد کسی را خبر کنند، مردم جمع شدند، اهل خانه فرمودند که تشییع به تأخیر افتاده است، این مردم فکر کردند که منظور فردا صبح است، بنابراین رفتند؛ درحالیکه منظور این بود که نیمه شب و سحر تشییع خواهد شد.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مشغول تغسیل صدیقه طاهره سلام الله علیها شد…

ما همینطور چیزی می‌گوییم و خبر نداریم…

تخته‌ای را افقی قرار می‌دهند که نام آن «مُغتَسَل» است، یعنی جایی که غسل داده می‌شود، بدن را روی مغتسل قرار می‌دهند.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بدن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را روی مغتسل گذاشت، ولی دستور زهرای اطهر سلام الله علیها این بود که غسل از زیر لباس صورت گیرد.

دفن مخفیانه برای ما بود که ما حقایق را بفهمیم، اما اینکه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود از زیر لباس غسل دهید، برای مراعات حالِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بود که ایشان کبودی و زخمی را نبیند…

گاهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مشغول بود، گاهی سر به دیوار می‌گذاشت و زار می‌زد و گریه می‌کرد، یک لحظه ملتفت شد و پشت سر خود را نگاه کرد و دید بچه‌ها مبهوت هستند و نزدیک است که از پا دربیایند… چون این بچه‌ها از مظلومیت پدرشان باخبر بودند، برای اینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اذیت نشود… من اینطور می‌گویم که مثلاً آستین به دهان گرفته ایستاده بودند که صدایشان درنیاید، که دیگر مولا بخاطر این‌ها اذیت نشود…

آن لحظه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ملتفت شد و پشت سر خود را نگاه کرد و دید بچه‌ها مبهوت هستند و نزدیک است که از پا دربیایند و جان دهند، اما با صدا گریه نمی‌کنند… خیلی دل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای این‌ها سوخت… فرمود: «يَا أُمَّ كُلْثُومٍ يَا زَيْنَبُ يَا سُكَينَةُ يَا فِضَّةُ يَا حَسَنُ يَا حُسَيْنُ هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ أُمِّكُمْ»،[6]… اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه حتّی فضّه را هم خطاب قرار دادند، این هم از آقایی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است… امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: بیایید از مادرتان توشه بگیرید، «فَهَذَا اَلْفِرَاقُ وَ اَللِّقَاءُ فِي اَلْجَنَّةِ»… دیگر این مادر را نمی‌بینید…

این ماجرا گذشت و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دفن شد و گاهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به بقیع می‌آمد و می‌نشست و پاهای خود را بغل می‌گرفت و بلند بلند گریه می‌کرد، بعضی از یاران حضرت گفتند: آقا! شما اینطور ضجّه می‌زنید، ما قالب تهی می‌کنیم، چرا اینطور گریه می‌کنید؟ به یاد چه چیزی می‌افتید؟

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: عمّار! «لَمَّا وَضَعْتُهَا عَلَى الْمُغْتَسَلِ»[7] وقتی بدن فاطمه‌ام را روی مغتسل گذاشتم، مسلماً باید دست می‌کشم، «وَجَدْتُ ضِلْعًا مِنْ أَضْلَاعِهَا مَكْسُورًا» دستم به آن استخوانِ…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] سوره مبارکه اسراء، آیه 81 (وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا)

[5] زیارت جامعه کبیره

[6] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۳، صفحه ۱۷۴

[7] الأنوار العلوية، صفحات 306 و 307

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه چهارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *