دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم

حجت الاسلام کاشانی روز پنجشنبه مورخ اول مردادماه 1405، مصادف با ایام دهه اول ماه صفر، در بیت الحسین علیه السلام به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء و سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای عزیز اخیر، شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، هر کسی در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت، قلمی زد، درهمی خرج کرد، محبّتی داشت، اشکی داشت، مجلسی برپا کرد، مجلسی را گرم کرد، کسانی که ما را بر سر سفره‌ی معارف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، نوشتند، تدریس کردند، پدر و مادرهای شما عزیزان، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همه‌ی رزمندگان اسلام، سلامتی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی شما عزیزان و خانواده‌های محترمتان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

مرور جلسات گذشته

بحث این بود که دین که قرار است دنیا و بعد هم آخرت ما را آباد کند، یک آفت خطرناک دارد، و آفت را درباره‌ی چیزهای خوب و مفید می‌گویند، آفت یک زمین حاصلخیز پرمحصول ممکن است چیزی باشد که باید جلوی آن را گرفت؛ و آن هم این است که ما در برداشت و اخذ و در آن دستورالعمل اشتباه کرده باشیم.

راهکار چیست؟

عرض کردیم باید دین را از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین گرفت و باید انسان فهم خود را به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین عرض کند. اینجا ما یک بیچارگی داریم و آن هم این است که ما در دوره‌ی غیبت حضرت حجّت سلام الله علیه هستیم.

اشاره کردیم عرضه در این حد که ما با حضرت صحبت کنیم ممکن است، و ما نمی‌توانیم پاسخ را بصورت محسوس دریافت کنیم.

عرض کردیم بعد از این باید مانند بقیه‌ی امور به متخصص مراجعه کنیم، هم در احکام، هم در تفصیل اعتقادات، هم در تفصیل اخلاق، ما باید در همه چیز به سراغ متخصص برویم.

مرحله‌ی بعد این بود که فعلاً بصورت مسکّن، سیره‌ی قطعی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را پیدا کنیم، یعنی اگر ما بفهمیم اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بشکل قطعی در جایی چگونه عمل می‌کنند، می‌فهمیم که ما در موارد مشابه باید همانطور عمل کنیم.

یک چیزی پیوند‌دهنده‌ی این بحث «متخصص» و «سیره» است، که موضوع امشب است.

چرا ما خودمان سیره نخوانیم و عمل کنیم؟ چرا باید به متخصص مراجعه کنیم؟

عزیزان! این شب‌ها از آنجایی که نوعاً شما عزیزان احتمالاً مسئول و رئیس حزب و رئیس جمهور و وزیر و وکیل نیستید و اکثریت شما مانند من آدم معمولی هستید، ما آن قسمت پُرتکرار را می‌گوییم، رفتار ما آدم‌ها با یکدیگر را می‌گوییم، یعنی روابط شخصی انسان‌ها را بحث می‌کنیم.

در روابط شخصی ما آدم‌ها باید توصیه به مدارا و تحمل و… کرد، یعنی زن و شوهر با هم، همسایه‌ها با هم، پدر و مادر با بچه، فامیل، همکار و… یعنی روابطی که مؤمنین با یکدیگر دارند، یعنی فعلاً منظور بنده روابط ارگان‌ها و سازمان‌ها و جریانات انحرافی نبود، بلکه عرض کردم ما باید با یکدیگر چطور برخورد کنیم؛ لذا خیلی مثال به انواع مدارا زدیم.

مثلاً ما در جلسات قبل اشاره کردیم که امام حسن مجتبی صلوات الله علیه ایستاده بود و یک نفر از شام آمد و مقابل ایشان به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جسارت کرد، ولی حضرت او را تحویل گرفتند.

در جلسات گذشته چندین مورد از این مداراهای عجیب و غریب از علما و معصومین را به محضر شما عرض کردیم.

پیدا کردن سیره، کار بسیار مشکلی است و از پس متخصص برمی‌آید

حال آیا ما می‌توانیم از این موضوع یک قاعده استخراج کنیم که اگر شما دیدید کسی به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جسارت کرد، او را تحویل بگیرید؟

اینکه امامی در جایی بگونه‌ای عمل می‌کند، تا اینکه بخواهیم این موضوع را به یک قاعده تبدیل کنیم که همیشه همه‌ی امامان چنین عمل می‌کنند، یک فاصله‌ای دارد، که باید در این مورد خیلی دقت کرد.

اینکه ما ببینیم امام در جایی یکطور رفتار می‌کنند، زحمت بسیار زیادی دارد که این به یک قاعده‌ی کلّی تبدیل شود که بگوییم دراینصورت باید مانند امام، اینطور رفتار کنیم. این کلّی‌گویی کار بسیار مشکلی است و به دقت بسیار زیادی نیاز دارد.

در این جلسات ما مثال‌های زیادی از مدارا را عرض کردیم، حال مثال برعکس می‌زنم تا ببینید نمی‌شود به این راحتی هر چیزی را به معصوم نسبت داد، چون یک امام، یک مرتبه، در یک شرایطی، کاری انجام داده است. چون هر کدام از این مراحل مهم است، مثلاً امام در کدام شهر بودند؟ در زمان حکومت چه کسی بودند؟ امام چقدر طرفدار داشتند؟ شرایط امام چگونه بود؟ تا بخواهیم مسئله را از یک حالت خاص دربیاوریم و به یک قاعده‌ی کلّی تبدیل کنیم و بگوییم سیره‌ی معصومین این است که ما هم الآن اینطور عمل کنیم.

گاهی برخی آنقدر متهوّر هستند که می‌گویند: ای مردم! فلان کار را انجام دهید که اگر امام زمان ارواحنا له الفداه هم بود همین کار را می‌کرد!

باید نوعاً از این آدم‌ها فرار کرد، چون شاید از هر صد هزار مورد، فقط یک مورد درست باشد، خیلی سخت است که به چنین نتیجه‌ای برسید، مرد میدان می‌خواهد که کسی جرأت کند و بتواند امام را اینطور بصورت کلّی حدس بزند.

حال من مثال برعکس بزنم.

امام حسن مجتبی صلوات الله علیه در مواجهه با توهینِ معاویة بن حُدَیج ملعون به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه

مثلاً وجود مبارک امام حسن مجتبی علیه الصلاة و السلام شنیدند که «معاویة بن حُدَیج» به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جسارت کرده است…

شما موارد زیادی را شنیده‌اید که امام حسن مجتبی صلوات الله علیه کسی که جسارت کرده بود را تحویل گرفتند و او را میهمان خانه‌ی خود کردند.

«معاویة بن حدیج» هم مادر بی‌تربیتی داشت و هم پدر بی‌تربیتی داشت، طبعاً خودش هم همینطور بوده است، او قاتل محمد بن ابی‌بکر است، یکی از مسئولین قتل‌عام مصر است. او در کاخ معاویه یک حرف زشتی به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه زده است، چنان حرفی زده است که مورخین از بیان آن خجالت کشیده‌اند و نوشته‌اند «سَبَّ عِنْدَ مُعَاوِيَةَ عَلِيًّا سَبًّا قَبِيحًا»،[4] یعنی گفته‌اند او حرف خیلی زشتی زد.

نمی‌دانم چه غلطی کرده است که حتّی مورّخ غیرشیعه هم از بیان آن صرف نظر کرده است.

امام حسن مجتبی صلوات الله علیه در مدینه زندگی می‌کرد، سپردند اگر شنیدید این معاویة بن حدیج به مدینه آمده است، مرا خبر کنید. یعنی درواقع امام حسن مجتبی صلوات الله علیه در پی او بودند.

زمانی که معاویه برای حج آمده بود، این معاویة بن حدیج هم با او آمد، به امام حسن مجتبی صلوات الله علیه خبر دادند که فلانی آمده است.

یاران معاویه در جایی نشسته بودند، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه وارد شدند، این معاویة بن حدیج هم خیلی بی‌حیا و قَدَرقدرتی بود، برای همین هم اهل لات‌بازی بود، اما وقتی امام حسن مجتبی صلوات الله علیه بالای سر او ایستادند، او وجود نکرد که حتّی سر خود را بلند کند، و عمداً حتّی سر خود را بلند نکرد.

امام حسن مجتبی صلوات الله علیه به او فرمود: «أَنْتَ مُعَاوِيَةُ بْنُ حُدَيْجٍ؟» تو معاویة بن حدیج هستی؟

او حتّی جرأت نکرد بگوید من هستم! برای همین هیچ چیزی نگفت.

امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمود: «أَنْتَ السَّبَّابُ عَلِيًّا عِنْدَ ابْنِ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ؟»، آن کسی که به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دشنام داده است تو هستی؟

او هیچ پاسخی نداد!

اینجا امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمودند: بیچاره! تو را که کنار حوض کوثر نمی‌آورند تا ببینی سلطنتِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چیست، اگر آنجا بودی می‌دیدی که پدر من «مُشَمِّرًا حَاسِرًا عَنْ ذِرَاعَيْهِ» آستین خود را بالا زده است و مؤمنین را با دست مبارک خود سیراب می‌کند، که وارد بهشت شوند.

یکی از بشارت‌هایی که امام صادق علیه السلام به گریه‌کن‌های سیّدالشّهداء صلوات الله علیه داده است این است که فرموده‌اند اگر خدا مرحمت کند و گریه‌کن‌ها این عمل خود را با ظلم و خرابکاری و مال حرام و شکستن دل و… از بین نبرند، این عملشان زمینه می‌شود که از دست امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سیراب و تطهیر شوند و وارد بهشت شوند.

چرا آنجا امام حسن مجتبی صلوات الله علیه این معاویة بن حدیج را تحویل نگرفتند که شاید آدم شود؟ بلکه اینجا امام حسن مجتبی صلوات الله علیه روی او خط کشیدند.

قصیده‌ی «سید رضا هندی» درباره‌ی سقایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بر حوض کوثر

با اینکه ربطی ندارد به یاد همه‌ی کسانی که در طول تاریخ برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین شعر گفته‌اند می‌گویم که سید رضا هندی یک قصیده‌ای دارد که قصیده‌ای بسیار زیباست، صدها نفر به استقبال این قصیده رفته‌اند و آن را تضمین کرده‌اند و از ابیات آن استفاده کرده‌اند و آن قصیده را شرح کرده‌اند. ابتدای قصیده‌ی او مدح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است، سپس مدح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، مدح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را از اینجا شروع می‌کند که می‌گوید «سَوَّدْتُ صَحِيفَةَ أَعْمَالِي» اگر به من است که پرونده‌ی اعمال من سیاهِ سیاه است، «وَوَكَّلْتُ الْأَمْرَ إِلَى حَيْدَرْ» اما وکیل من امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، کار را به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سپرده‌ام.

«هُوَ كَهْفِي مِنْ نُوَبِ الدُّنْيَا» پناهگاه من در سختی‌های دنیا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، «وَشَفِيعِي فِي يَوْمِ الْمَحْشَرْ».

سپس می‌گوید: «هَلْ يَمْنَعُنِي وَهُوَ السَّاقِي *** أَنْ أَشْرَبَ مِنْ حَوْضِ الْكَوْثَرْ» آیا می‌شود مولا ساقی باشد و مرا رد کند؟

«أَمْ يَطْرُدُنِي عَنْ مَائِدَةٍ *** وُضِعَتْ لِلْقَانِعِ وَالْمُعْتَرْ» مرا از سر سفره‌ای بلند می‌کند که همه‌ی عالم بر سر آن سفره هستند؟

خیلی‌ها راجع به این حوض کوثر شعر گفته‌اند.

امام حسین علیه السلام در مواجهه با عبدالله بن عمروعاص

اینجا چرا امام حسن مجتبی صلوات الله علیه روی معاویة بن حدیج خط کشید و فرمود: بدبخت! تو که کنار حوض کوثر نخواهی آمد و این صحنه‌ها را نخواهی دید؟

یا نمونه‌ی دیگری عرض کنم.

وجود نورانی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جواب سلام پسر عمروعاص را نمی‌دادند.

اگر امام حسین علیه السلام به هر دشمنی جواب سلام نمی‌داد که در تاریخ ثبت نمی‌شد به «عبدالله بن عمروعاص» جواب سلام نمی‌داد، بلکه می‌گفتند امام حسین علیه السلام به بدها جواب سلام نمی‌داد. اینجا معلوم می‌شود که حضرت به خیلی از بدها هم جواب سلام می‌دادند، که این یک نفر در تاریخ عیان شده است.

عرب اینگونه است که اگر کسی را راه ندهد، یا از میهمان درست پذیرایی نکند را خیلی بی‌شرافتی می‌داند، لذا وظیفه‌ی خودش می‌داند که از میهمان پذیرایی کند، اگر کسی ورود کرد او را تکریم کند، و اگر کسی این کار را نکند خیلی بی‌شرافت محسوب می‌شود، مگر اینکه مُحِق باشد. چون شرافت امام حسین علیه السلام روشن بود، یعنی مُحِق بود، پس این عمل یعنی آن کسی که جواب سلام او را نمی‌دهند خیلی بی‌شرافت است. یعنی در آن دوره این عمل عملاً لِه کردن طرف مقابل بود.

عبدالله بن عمروعاص می‌گفت: من آرزو دارم که شما یک مرتبه جواب سلام مرا بدهید!

ما بی‌نیاز از مراجعه به متخصص نمی‌شویم

چرا امام حسین علیه السلام جواب سلام عبدالله بن عمروعاص را نمی‌دادند؟ حال قاعده کدام است؟ قاعده آن موارد مداراست؟ یا این دو مثالی که الآن عرض کردم؟

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در جنگ جمل فرمودند هر کسی زخمی شد و زمین افتاد، یا فرار کرد، او را دنبال نکنید و نزنید. اما در جنگ صفین فرمودند: هر کسی روی زمین افتاد هم، او را بزند، اگر کسی خواست فرار کند هم او را بزند.

کدامیک قاعده است؟

اینکه عرض می‌کنیم متخصص لازم دارد، برای این است که مسئله ساده نیست، مسئله یک خطیِ یک وجهیِ آسان نیست.

امام حسین علیه الصلاة و السلام با یزید بیعت نکرد، حتّی تقیّه هم نکرد، ولی امام سجّاد علیه السلام با همین یزید تقیّه کرد و بیعت را بصورت ظاهری پذیرفت. چرا؟ کدامیک قاعده است؟ قاعده این است که حسینی باشیم یا سجادی؟ نمی‌شود به این راحتی گفت. قاعده این است که حسنی باشیم یا حسینی؟ به این راحتی نیست که یک خطی بگوییم.

چون واضح است که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خطا ندارند که نعوذبالله بگوییم حسنی باشیم و حسینی نباشیم، یا حسینی باشیم و حسنی نباشم. ما هم حسنی هستیم و هم حسینی.

قاعده کدام است؟

پیدا کردن قاعده در سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، خیلی مشکل است.

چرا این بحث را مطرح می‌کنم؟ چون ممکن بود شما بگویید من گفته‌ام عرضه به امام، رجوع به متخصص، مسکّن فعلی هم رجوع به سیره؛ سیره آسان است!

خواستم بگویم اینطور نیست، پیدا کردن سیره اصلاً آسان نیست و بلکه خیلی سخت است.

مواردی که جلسات قبل در روابط آدم‌های معمولا مانند ما با هم عرض کردیم، بعضی اوقات سیره‌‌ی قطعی روشن است، البته آنجا هم گاهی ممکن است مسئله بر طبق ضوابطی عوض شود.

بنابراین ما بی‌نیاز از مراجعه به متخصص نمی‌شویم.

اینکه ما برخورد کنیم یا برخورد نکنیم؟ ما تحمل کنیم یا تحمل نکنیم؟

همانطور که عرض کردم در مسائل شخصی، قاعده بجز موارد استثناء، بر مداراست. اما اگر بخواهی بصورت کلّی در همه‌ی موارد بگویی، دیگر کار پیچیده است و به متخصص نیاز است، و اگر کسی را پیدا کردید که مدام راجع به سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین حرف کلّی می‌زند، بدانید که قاعدتاً در حال فریب دادن شماست!

پیدا کردن سیره کار مشکلی است، خیلی اوقات چون فهم ما غلط است، فکر می‌کنیم در حال عمل کردن مطابق سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هستیم.

اثبات منافق بودن یک نفر، امر خیلی مشکلی است

یک برادر خیلی عزیزِ محترمِ بزرگواری که فکر کنم سیّد اولاد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم هم هست، دیروز به من گفت که چرا تو در میان این بحث‌های سیاسی یک خط نمی‌کشی که تکلیف فلانی را روشن کنی و با فلانی باشی و بر علیه این باشی و به نفع آن باش؟

عرض کردم: برای اینکه کار خیلی پیچیده است.

او گفت: ولی من این کار را با قرآن انجام می‌دهم.

پرسیدم: یعنی شما با قرآن چکار می‌کنید؟

گفت: مثلاً قرآن فرموده است که باید با منافقین برخورد کرد. من روزانه فلان مسئول را لعن می‌کنم! به نظر من او به کشور خیانت کرده و منافق است و من روزانه او را لعن می‌کنم!

من به او گفتم: اولاً متأسفانه من از تو سیاسی‌تر هستم، برای اینکه مجبور هستم برای اینکه گیج نباشم روزانه با افراد گروه‌های مختلف ارتباط داشته باشم. اخباری که دارم روزنامه‌ای و تلگرامی و ایتایی نیست، خیلی از اخبار من مستقیم از خود افراد است.

اولاً زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم، حتّی با منافق هم مدام برخورد نمی‌کردند. منافق در خانه‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بود و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم با او زندگی می‌کرد! شک نداریم که حداقل دو منافق در خانه‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بودند و همسر پیامبر بودند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم با این‌ها زندگی می‌کردند.

چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم با این‌ها برخورد شدید نکردند؟ مثلاً چرا روزی در مسجد بر علیه آن‌ها اقدام نکردند؟

منظور بنده این نیست که بخواهم بگویم نباید با منافقین برخورد تند شود، بلکه می‌خواهم بگویم اینکه می‌گویی کسی منافق است، بر فرض که درست هم گفته باشی، لزوماً مجوز این نیست که شما برخورد کنید.

ثانیاً اثبات اینکه یک نفر منافق است، کار خیلی مشکلی است.

اثبات انحراف فکری آسان‌تر است، انحراف فکری یعنی من یک حرفی می‌زنم و شما این حرف مرا نزد یک علامه‌ای می‌برید و ایشان می‌فرمایند این حرف بر طبق موازین غلط است و گوینده خطا گفته است.

اما شما نمی‌دانید که آیا گوینده عمداً خطا کرده است یا اشتباه فهمیده و کم‌سواد و بی‌سواد بوده است.

«نفاق» یعنی اثباتِ باطنِ فرد، این کار خیلی مشکلی است. انحراف اینگونه نیست، یعنی اشکال ندارد که شما افکار مردم را نقد کنید، اتفاقاً باید این باشد، یعنی ما بجای اینکه انگیزه‌های انسان‌ها را نقد کنیم، باید انگیخته‌ها و دارایی و افکارشان را نقد کنیم، یعنی بگوییم فلان شخص این جمله را گفته است و بنظر می‌رسد این جمله به این جهات درست نیست.

دو مرجع تقلید، یکی شاگرد دیگری است، ممکن است شاگرد احکام استاد را قبول نداشته باشد، این بدین معنا نیست که استاد خائن است.

اشتباه کردن یک بحث است، اما اثبات نفاق یک بحث دوم است.

ممکن است من هم مانند شما یک نفر را بیشتر بپسندم و یک نفر را کمتر بپسندم، یا نسبت به یک گروه فکری بیشتر تمایل داشته باشم و به یک گروه فکری دیگر کمتر تمایل داشته باشم، اما اولاً من چه ملاکی هستم که بگویم کسی که من نمی‌پسندم منافق است؟ شما حداکثر می‌توانید ثابت کنید که خطاکار است، اما خطاکاری یک بحث است و عمداً خطاکار بودن یک بحث دیگر است.

پس اولاً زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم با هر منافقی یکطور رفتار نمی‌شده است، ثانیاً اثبات نفاق خیلی مشکل است، ثالثاً همه‌ی طرفهای دعواهای سیاسی ما ظاهراً شیعه هستند، لعن یک شیعه موازین فقهی دارد و باید مرجع شما اجازه دهد، شما نمی‌توانید همینطور هر کسی که نپسندیدید را لعن کنید. زمانی عنوان کلّی می‌گویید، مثلاً می‌گویید «أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»، اما زمانی می‌خواهید کسی را به اسم لعن کنید، اینجا موازین دارد و نمی‌شود هر کسی را لعن کرد.

لعن کردن ضابطه دارد

متأسفانه یکی از چیزهایی که در حال خروج از موازین در هیئت‌هاست، لعن بی‌قاعده است.

باید توجّه کرد که لعن یک گناه است، لعن یعنی خدا ملعون را از رحمت خودش دور کند؛ و تا زمانی که خدای متعال او را از رحمت خود دور نکند، لعن ما اثر ندارد. لذا خدای متعال چه کسی را از رحمت خود دور می‌کند؟ کسی که مستحق لعن است.

لذا اگر تمام نواصب امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را نعوذبالله لعن می‌کردند اثر نداشت. امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خودش رحمت واسعه است!

اگر غیرمستحق را لعن کنید، اولاً مؤثر نیست، ثانیاً در روایات ما هست که اگر کسی را بی‌ضابطه لعن کنید، به خودتان برمی‌گردد؛ این خیلی خطرناک است!

ضابطه یعنی چه؟ مثلاً لعن قاتلین اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین. چون در کلام اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین رسیده است و ما هم می‌گوییم. حال اینکه در جایی علنی بیان کنیم یا در جایی بخاطر شرایط مسلمین، بنا بر مصلحتی نتوانیم علنی بگوییم و آرام بگوییم، برای این موارد ضابطه داریم، مثلاً برای معاویه و یزید ملعون، لعن در زیارت عاشورا داریم، اما اگر ما برای کسی ضابطه نداشته باشیم، باید به فقیه مراجعه کرد، چون این یک مسئله‌ی فقهی است که چه کسی مستحق لعن است و چه کسی مستحق لعن نیست.

یعنی ما آنجایی که به انگیزه‌ی دین و برای دفاع از اجتماع، فکر می‌کنیم یک نفر منحرف است، و برداشت ما این است که چه بسا منافق است، اینجا می‌خواهیم دعا کنیم که خدایا! او را از رحمت خودت دور کن؛ اینجا نمی‌توانیم بی‌ضابطه عمل کنیم و هر کاری که دوست داریم انجام دهیم.

توجه کنید که فحش ثمری ندارد، فقط برای خودم مخرّب است، چون سبّ مؤمن حرام است و باید قیامت جواب پس دهم، اما فحش ثمری ندارد، این لعن است که مؤثر است، چون لعن دعاست و اگر مستجاب شود، اثر دارد، و بعضی از اهل معنا اثر هر لعن بر قاتلین اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را دیده‌اند. لذا لعن مهم است، سبّ اثری ندارد، مگر در شرایط خاصی که نمی‌خواهم به آن موضوع وارد شوم، مثلاً بعضی از شعرای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، طوری بعضی از سلاطین جور را در شعر خود لگدکوب می‌کردند که هیمنه‌ی آن‌ها بشکند، این موضوع در دنیا مؤثر بود، یعنی طرف یک قَدَرقدرتی بود، حال اگر کسی این هیمنه را می‌شکست…

مثلاً دعبل به هشتمین فرد از بنی عباس گفته بود: هشتمینِ اصحاب کهف سگشان بود، تو هم هشتمینِ بنی‌عباسی! البته که بنی‌عباس اصحاب کهف نیستند و ظالم هستند، تو سگِ این ظالمین هستی!

این شعر کاری کرد که این سلطان به هرکجا که می‌رفت، می‌گفتند «سگ آمد»! او انطور تحقیر شد.

یعنی گاهی ممکن است سَبّی یک اثر اجتماعی داشته باشد، اما در حالت عادی اینطور نیست.

بنابراین لعن کرد موازین فقهی دارد، ما نمی‌توانیم هر کسی را لعن کنیم. یعنی مثلاً اگر من با همسر خود به اختلاف خوردم، نمی‌توانم به او بگویم خدا تو را لعنت کند، من مجوز این کار را ندارم.

بهتر است که انسان دین خود را از اهل رسانه نگیرد

گاهی شما در جامعه چیزهایی می‌شنوید… تازه این چیزهایی که ما در جامعه می‌شنویم، از زمین تا آسمان با واقعیت فرق دارد. اخبار جهت‌گیری دارد، شما اصلاً روزنامه‌ای را پیدا نمی‌کنید که تیتر یک آن بدون جهت باشد، این قاعده‌ی رسانه است.

لذا بهتر است که انسان دین خود را از اهل رسانه‌ای‌هایی که نوعاً پول می‌گیرند که تخریب تا تمجید کنند نگیرد.

آیا این جمله بدین معناست که یعنی خبرنگار سالم وجود ندارد؟ چرا هست! ولی خیلی به ندرت.

بنابراین ما در آنجاهایی که باید موضع صریح واضح بگیریم، موضع صریح اتخاذ می‌کنیم، مثلاً وقتی کشور کافر به کشور مسلمان حمله کرده است، مرگ بر آن کافر که روشن است، دعا برای نصرت رزمندگان اسلام روشن است، این‌ها جزو مرزهایی است که حقیقت و حق و باطل آن بافاصله از هم جداست، اینجا شما وظیفه دارید خط بکشید. البته اگر مجتهد باشد که خودش تصمیم می‌گیرد، نمی‌شود به مجتهد امر و نهی کرد.

مسئله‌ی انتقام، در سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین

در روزگار ما مسئله‌ی انتقام مطرح شده است، خوب دقت کنید، ما برای اینکه بخواهیم انتقام خون شهدای میناب، انتقام خون رهبر شهید، انتقام خون نوه‌ی رهبر شهید، انتقام خون بیش از سه هزار شهید را بگیریم، برای اینکه دشمن دوباره غلط زیادی نکند که به ما حمله کند، به شکل عقلایی، عقلا می‌گویند باید بازدارندگی ایجاد کنیم. چند نفر از مراجع هم صریح حکم دادند، مثلاً فیلم آیت الله جوادی هست که فرمودند ترامپ ملعون را بکشید، خون او به حساب من. ولی فقیه هم چند مرتبه، از جمله در همین نامه‌ی اخیر، صریح فرمودند.

پس اگر کسی خواست در این مسیر گامی بردارد، ابهام عملی وجود ندارد. چون مرجع حکم داده است، ولی فقیه دوباره حکم داده است، ضمن اینکه بازدارندگی هم یک امر عقلایی است.

اما شما نمی‌توانید کارتان را به معصوم نسبت دهید.

خوب دقت بفرمایید، چون بحث ما در این ایام «نسبت دادن به معصوم» است.

شما نه می‌توانید بگویید معصوم گنهکار است، نه می‌توانید بگوییم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هر روز چهار مرتبه قرآن ختم می‌کرده است (چون دلیلی بر این امر نداریم)، حریم معصومین حریم حساسی است.

«انتقام در سیره‌ی معصومین»!

چون ما اهل سیره هستیم، مدام ما را دعوت می‌کنند و می‌گویند درباره‌ی «انتقام در سیره‌ی معصومین» صحبت کنید.

عزیزان! ابهام در مسئله‌ی «انتقام» نیست، مرجع فرموده است، ولی فقیه هم فرموده است، پس ابهامی وجود ندارد، چرا می‌خواهی این امر را مبهم کنید؟

در سیره‌ی معصومین، نوعاً انتقام، که آن «جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ»[5] باشد، به دوره‌ی امام زمان ارواحنا له الفداه منحصر شده است.

اینکه نوعاً انتقام خون سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و بعضی از ائمه علیهم السلام به امام زمان ارواحنا له الفداه واگذار شده است که امام زمان ارواحنا له الفداه حق را کامل پهن کند و باطل را کامل از بین ببرد، آیا به معنای ممنوعیت انتقام‌های کوچک است؟

همین الآن عرض کردیم که نمی‌توانیم به این راحتی حکم کلّی کرد، چه در نفی و چه در اثبات.

ما در آن مسئله اصلاً ابهام نداریم، چون وقتی شما از فقیه سؤال شرعی می‌پرسید، دلایل را از ایشان نمی‌پرسید. مثلاً فقیه می‌فرماید چطور نماز بخوانید، ما هم می‌خوانیم. اینجا هم آیت الله جوادی فرموده است او را بکشید و مسئولیت این خون با من، چکار به دلیل دارید؟ آن کسی که باید دلیل را بررسی می‌کرده است، بررسی کرده است.

لزومی ندارد شما برای هر فکر و هر حکمی سابقه‌ی تاریخی پیدا کنید، چون اگر بخواهی به زور این کار را کنید، نسبت اشتباه به معصوم می‌دهید، لزومی برای این امر نیست. مگر شما برای هر یک از احکامی که امشب با آن نماز خواندید، خاطره‌ای از معصوم دارید؟ این امر لزومی ندارد.

در بین معصومین، نوعاً اصل انتقام برای زمان امام زمان ارواحنا له الفداه است، در بعضی از برهه‌ها که فضای انتقام بوده است، معصومین به دلایلی که برای ما بصورت دقیق روشن نیست، در این امر دخالت نمی‌کردند.

مثلاً وقتی مختار قیام کرد، زین العابدین سلام الله علیه صلاح ندانستند که او را تأییدِ علنی کنند، شاید برای اینکه می‌خواستند خون خود را حفظ کنند، چون همانطور که می‌دانید مهم‌ترین چیزی که باید در این عالم حفظ شود، جان امام است. این مسلّم است که امام از همه شجاع‌تر است و ترسو نیست، ولی این امر نباید باعث شود که مدام امام کشته شود. مثلاً ما الآن نمی‌گوییم چون رهبر ما را شهید کردید، رهبر جدید را هم در تیررس قرار می‌دهیم، تازه هزار ولی فقیه فدای یک امام. نمی‌شود دشمن مدام امام بکشد. لذا اگر می‌گوییم امام برای حفظ جان خود کاری کردند، امام در نهایت شجاعت است، ولی عاقل و عقل کل هم هست.

امام سجاد علیه السلام صلاح ندانستند که مختار را تأیید رسمی کنند، حال یا برای اینکه اگر این اتفاق رخ می‌داد دوباره ناموس اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به اسارت می‌رفت و اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به خاک و خون کشیده می‌شدند و کشته می‌شدند، یا تقیّه بود، یا مصلحت نبود، یا سِرّ دیگری داشت که ما نمی‌دانیم، اما بهرحال امام سجاد علیه السلام مختار را بصورت رسمی تأیید نکردند، اما وقتی مختار کشت، از امام رفتاری صادر شد که معلوم شد حضرت کار مختار را بشکل کلّی تأیید کرده است.

یعنی امام سجاد علیه السلام ابتدا دفاع نکردند، حتّی مختار برای امام سجاد علیه السلام پول فرستاد، حضرت یک مرتبه پول را گرفتند و یک مرتبه پول او را پس فرستادند.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید باید پرچم انتقام روی دوش امام سجاد علیه السلام باشد، این واضح است که ما نباید برای امام تعیین تکلیف کنیم. امام سجاد علیه السلام اصلاً هیچ تأییدِ کلامی و غیرکلامی نکردند، اما مختار را فی الجمله تأیید کردند.

مثلاً: حدود پنج سال در خانه‌ی امام سجاد علیه السلام عزاداری دائمی بود، وقتی سر عبیدالله بن زیاد آمد، عزاداری دائمی تعطیل شد.

خبر آمد که مختار در حال انتقام گرفتن است، حضرت از بعضی از ظالمین مانند حرمله ملعون سؤال کردند؛ یعنی رفتار امام فی الجمله این است که ما مخالف نیستیم، اما صلاح نیست که ما ورود کنیم، حتّی حضرت نفرین کردند که حرمله ملعون گرفتار شود.

آیا این بدین معناست که امام سجاد علیه السلام همه‌ی کارهای مختار را قبول دارند؟ نه! مختار آدم خیلی خوبی است، اما یک آدم معمولی است، نه یک معصوم، که بخواهیم همه‌ی جزئیات رفتار او را به گردن امام بیندازیم.

اما از رفتار امام سجاد علیه السلام معلوم می‌شود که حضرت فی الجمله خونخواهی و انتقام مرحله‌ی یک را قبول داشته‌اند.

آنقدر بنی امیّه تبلیغات کرده بود که پسر مختار نزد امام باقر علیه السلام آمد و پرسید عاقبت پدر من چطور شد؟ یعنی آنقدر اوضاع مبهم بود که پسر مختار پرسید آیا من باید پدر خود را لعن کنم یا بر او درود بفرستم؟

نقل اینگونه است که حضرت باقر علیه السلام فرمودند: وقتی مختار برای پدرم پول فرستاد، پدرم این پول را برای أرامِلِ بنی‌هاشم خرج کرد.

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برای سه پول حساسیت بیشتری داشتند، یکی پول حج، یکی پول کفن و تجهیز میّت، یکی هم پول ازدواج.

چون اگر پول ازدواج حلال نباشد، شیطان در اموال و اولاد مشارکت می‌کند، یعنی پاکزادگی بچه بنحوی آسیب می‌خورد. یعنی گاهی ناپاکزاده نعوذبالله کسی است که حاصل یک عمل شنیع است، اما گاهی ازدواج صورت گرفته است اما مال حرام بوده است، در اینصورت هم نحوی از طهارت مولد آسیب می‌خورد.

امام باقر علیه السلام به پسر مختار فرمودند: امام سجاد علیه السلام پولی که پدرت مختار فرستاد را برای ازدواج بنی‌هاشم خرج کرد.

این جمله یعنی امام سجاد علیه السلام او را فی الجمله قبول داشت، اما صلاح ندانست که خود ایشان پرچم بدست بگیرد. امام سجاد علیه السلام بعد از قتل مختار هم تا پایان عمر خود، من هیچ گزارشی در یاد ندارم که پرچم خونخوانی بدست گرفته باشند. چون شرایط سخت دوره‌ی امام سجاد علیه الصلاة و السلام آنقدر پیچیده است که امام سجاد علیه السلام نمی‌توانند نمازی که شیعیان شبیه دیگران می‌خوانند را اصلاح کنند، یعنی تقیّه اینقدر سنگین است.

یعنی زمان امام سجاد علیه السلام اصلاً زمینه برای این حرف نیست، اصلاً زمینه نیست که بگوییم آیا امام سجاد علیه السلام موافق عملکر مختار است یا مخالفت عملکرد او.

اینکه امام سجاد علیه الصلاة و السلام کنیز خود را آزاد کند و بعد از آن با او ازدواج کند، مسئله‌ی سیاسی تلقّی می‌شود و حکومت به امام گیر می‌دهد و می‌گوید بنی امیّه دوست دارند بگویند عرب بر غیرعرب أرجح است، و عرب حق ندارد با غیرعرب ازدواج کند، وقتی کنیز تو بر تو محرم است، چرا با او ازدواج کردی؟

آنجا امام سجاد علیه السلام نوشتند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم این کار را کرده‌اند!

یعنی امام سجاد علیه السلام را برای انجام احکام الهی در فشار قرار می‌دهند، و مثلاً نمازی که دست‌بسته نباشد مخفیانه است، وضوی درست مخفیانه است، این بزرگان بنی هاشم هستند که زمان امام سجاد علیه السلام نماز صحیح را یاد گرفتند، بقیه زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام نماز صحیح را یاد گرفتند. یعنی امام سجاد علیه السلام امکان بیان نماز صحیح را ندارند، حال شما می‌گویید در مورد خونخوانی چه فرمودند؟ زمان امام سجاد علیه السلام اصلاً زمینه‌ی خونخواهی نبوده است.

یعنی بعد از کشته شدن مختار، نه مخالفت سیره‌ی امام سجاد علیه السلام است و نه موافقت سیره‌ی امام سجاد علیه السلام است.

آنوقت عزیز دلی می‌گوید امام سجاد علیه السلام سی و چهار سال به دنبال خونخواهی بود!!!

تو این موضوع را از کجا آورده‌ای؟

دقّت کردید که عرض کردم ان شاء الله امام زمان ارواحنا له الفداه برای این مسئله تشریف می‌آورند، یعنی اصل مسئله محل بحث نیست، اما وقتی شما می‌خواهید این امر را به معصومی نسبت دهید، ما حق نداریم هر چیزی را به معصوم نسبت دهیم.

ما حق نداریم هر عرفی که می‌پسندیم به معصوم نسبت دهیم. خیلی از عرفیات امروز ما، با عرفیات آن زمان مطابق نیست. مثلاً اگر در روزگار ما همسر کسی از دنیا برود و او شانزده روز بعد ازدواج کند، عرف ما این امر را نمی‌پسندد، اما عرف زمان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینطور نبوده است.

ما نمی‌توانیم بگوییم چون عرف ما نمی‌پسندد، پس چنین اتفاقی رخ نداده است. ما حق نداریم هر چیزی که می‌پسندیم را به معصوم نسبت دهیم، لزومی هم ندارد با اصل موضوع مخالف باشیم، بلکه موضوع این است که ما دلیلی نداریم مثلاً زین العابدین سلام الله علیه هر روز هفتده مرتبه نماز جعفر طیّار می‌خواندند، پس چنین نسبتی نمی‌دهیم، ما می‌دانیم زین العابدین سلام الله علیه هر روز هزار رکعت نماز می‌خواندند، اما نمی‌دانیم چند نماز جعفر طیّار می‌خواندند، چون نمی‌دانیم نسبت نمی‌دهیم، فقط عرض می‌کنیم که نماز جعفر طیّار فی الجمله جزو نمازهای بسیار معتبر است.

در این جلسات نکته‌ی ما این است که در آنجایی که می‌خواهیم چیزی را از معصوم اخذ کنیم یا به معصوم نسبت دهیم… متأسفانه فراوان نسبت داده می‌شود.

روضه و توسّل

در این ایام آنقدر بیمار به من التماس دعا گفته است که اصلاً‌ جگر بنده پاره است، همین الآن یکی از دوستان ما که خیلی به طلاب خدمت می‌کرد، طلبه نبود ولی برای طلاب مانند پدر بود، دو سرطان دارد، سر او را عمل کرده‌اند و ایشان را از اتاق عمل بیرون آورده‌اند، در کماست، چون هر حنجره و هم سر او سرطانی است، نفس او می‌گیرد. مادر سرطانی که یک مرتبه عمل کرده است و بعد از چند سال دوبار برگشته است و درد شدید دارد. لابد شما هم مواردی را می‌شناسید.

الحمدلله امشب می‌خواهیم به پناهگاه پناه ببریم، یابن امیرالمؤمنین! ما امشب درِ خانه‌ی شما میهمان هستیم، یا اباالفضل… بنده‌ی شما درِ خانه‌ی شما آمده است… اگر بپذیرید هم پدرم عبد شماست و هم مادرم کنیز شماست… ما امشب با امید به درِ خانه‌ی شما آمده‌ایم… آمده‌ایم که به شما توسّل کنیم و به شما پناه ببریم، همانطور که همه‌ی اهل خیام به شما امید داشتند، ما هم به شما امیدواریم…

قمر بنی هاشم سلام الله علیه خیلی عظمت دارند…

ما کنار هیچ بدنی، اظهار شکست از امام حسین علیه السلام نداریم…

مرحوم آیت الله غروی اصفهانی رضوان الله تعالی علیه که استاد مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه و علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه هستند، می‌گویند: «وَبَانَ الْانْكِسَارُ فِي جَبِينِهِ» وقتی امام حسین علیه السلام به سمت علقمه می‌رفتند، همه آثار شکست را در صورت ایشان مشاهده کردند و متوجه شدند شکست خورده است… «فَانْكَدَّتِ الْجِبَالُ مِنْ حَنِينِهِ» کوه‌ها می‌خواستند از ناله و گریه‌ی امام حسین علیه السلام آب شوند…

همانطور که قبلاً عرض کردم، در این عالم هیچکسی مانند امام حسین علیه السلام داغ برادر ندیده است، چون کسی برادرانِ امام حسین علیه السلام را نداشته است.

آن آقای باعظمتِ در نهایت کرامت، اوصاف حیرت‌انگیز او شبیه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، کنار خیمه‌ها ایستاده بود…

شما توجّه کنید آن روضه‌خوان‌هایی که درست روضه می‌خوانند، تابحال نتوانسته‌اند یک صدم روضه‌های کربلا را بگویند، تازه شنیدن کی بود مانند دیدنِ آن کسی که با آن مقام کنار خیمه‌ها ایستاده است؟ او همه‌ی این مصیبت‌ها را دیده است، کنار خیمه‌ها ایستاده بود، بالاخره صدای العطش اطفال برای او سخت بود. این سربازها به میدان می‌روند و تکه تکه می‌شوند و شهید می‌شوند و پیکرشان را به خیمه‌ی دارالحرب می‌آورند، بالاخره او فرمانده بود و دیدن این صحنه‌ها برای او مشکل بود. از همه مهم‌تر این بود که…

عزیزان! غیرت ما که اصلاً ربطی به غیرت حضرت اباالفضل العباس علیه السلام ندارد، هیچوقت منبری جرأت نمی‌کند یکی از آن دشنام‌ها را به زبان بیاورد که شما بدانید به امام حسین علیه السلام چه گفتند… اما حضرت اباالفضل العباس علیه السلام آنجا ایستاده است…

لذا بی‌ادبی‌هایی که سپاه دشمن به امام حسین علیه السلام می‌کرد، کاری کرد که دیگر تحمّل قلب مبارک حضرت اباالفضل العباس علیه السلام تمام شد… مثلاً اینکه ببینند مقابل چشم امام حسین علیه السلام و دختران ایشان، مشک آب را روی زمین ریختند و گفتند اجازه می‌دهیم حیوانات درّنده از این آب بنوشند اما اجازه نمی‌دهیم تو از این آب استفاده کنی و بر تو حرام است… نستجیربالله…

طاقت حضرت اباالفضل العباس علیه السلام تمام شد، به محضر امام حسین علیه السلام آمد…

قدیمی‌ها اینطور روضه می‌خواندند، در متن‌های قدیم این دو جمله نیست، اما با اخلاق حضرت اباالفضل العباس علیه السلام منطبق است، که اولاً ایشان خیلی جلو نمی‌آمدند و عقب می‌ایستادند، چون قد ایشان رشید بود و اگر خیلی جلو می‌آمدند، معلوم بود قد ایشان بلندتر است، برای همین هم عقب و سر به زیر می‌ایستاد… و یکی اینکه سر خود را بلند نمی‌کرد و سر به زیر بود…

به محضر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمد و عرض کرد: «قَدْ ضَاقَ صَدْرِي»،[6] سینه‌ام تنگ شده است…

من امشب از حضرت می‌خواهم، من که عرضه ندارم راست بگویم، خدا می‌داند که اگر ما یک سحری بلند شویم و به امام زمان ارواحنا له الفداه عرض کنیم که «قَدْ ضَاقَ صَدْرِي»، اگر راست بگوییم دل ما تنگ شده است… بگوییم سنّی از ما گذشته است، ما عبد مولایی باشیم و حتّی یک مرتبه هم او را ندیده باشیم، خیلی برای ما بیچارگی است… اگر انسان راست بگوید شاید اوضاع تغییر پیدا کند…

حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به محضر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمد و عرض کرد «قَدْ ضَاقَ صَدْرِي»، سینه‌ام تنگ شده است، «وَ لَقَد سَئِمْتُ مِنَ الْحَیاةِ الدُّنیَا» دیگر از زندگی در این دنیا بیزارم، مقابل من اینطور به شما اهانت می‌کنند…

همینکه این جمله را عرض کرد، «فَبَکی الحُسَینُ علیه السلام بُکاءً شَدِیدَاً»… اگر من بخواهم فارسی ساده خلاصه کنم، نمی‌دانم این جمله یعنی چه، آیا یعنی امام خودش را زد، آیا یعنی امام بلند بلند ضجّه زد… انگار امام حسین علیه السلام بهم ریخت… اول فرمود: «أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي»، تو امید همه هستی، تا زمانی که تو باشی این خیمه‌ها امنیت دارد…

قمر بنی هاشم علیه السلام هم اصلاً اهل اصرار و تکرار و… نیست، برای همین هم دیگر چیزی نگفت.

امام حسین علیه السلام دید بالاخره وقت وداع است، بالاخره باید زمانی فراق رخ دهد…

من یاد آن لحظه‌ای می‌افتم که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سرِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را  به دامان گرفته بود، دید بالاخره وقت فراق است و چاره نیست…

لذا این مرتبه امام حسین علیه السلام بی‌صدا گریه می‌کرد و اشک حضرت جاری بود، حضرت دید باید دیگر از یکدیگر جدا شوند، اینجا فرمود: اگر می‌خواهی بروی «اطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِیلًا مِنَ الْمَاءِ»، آخرین امید این بچه‌ها این است که تو آب بیاوری…

من از جانب خودم عرض می‌کنم که وضع شیرخوار خیلی وخیم است…

حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به سمت علقمه رفت و تاخت و نمی‌دانیم چطور به آب رسید، معجزه کرد… خلاصه اینکه به آب رسید و مشک را پُر از آب کرد و چون فرصت نبود بسرعت به سمت خیمه‌ها می‌آمد…

من با زبان حال عرض می‌کنم که اگر کسی چشم دل خود را به خیمه‌ها ببرد، می‌بیند که چقدر این خیمه‌ها امیدوار شدند… همه به یکدیگر خبر می‌دادند که عمو رفته است که آب بیاورد…

ای کاش همه اینقدر امیدوار نمی‌شدند… اگر اینقدر امیدوار نمی‌شدند، قمر بنی هاشم علیه السلام اینقدر امیدوار نمی‌شد…

گاهی آدم‌ها برای کم‌کاری‌شان شرمنده می‌شوند، گاهی آنقدر کسی را قبول دارند که اگر او نتواند کاری کند شرمنده می‌شود…

حضرت اباالفضل العباس علیه السلام اصلاً وداع نکرد و به میدان رفت، کسی باور نمی‌کرد که او برنگردد…

حضرت اباالفضل العباس علیه السلام بسرعت از علقمه می‌آمد، اتفاقاتی هم رخ داد که برای او مهم نبود، چون مولا فرموده بود آب بیاور، نفرموده بود دست‌های خودت را حفظ کن… «وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني اِنّي اُحَامِي اَبَداً عَنْ دِينِي»… فدای سرِ مولا… مولا نفرموده است که دست‌های خودت را نگهدار…

همینطور باسرعت می‌آمد که آب را برساند، اما پناه می‌برم به خدا از آن لحظه که انگیزه‌ی حرکت را از دست داد و «فَوَقَفَ العَبَّاس مُتَحَیِّراً»… دیگر این بدن با این وضعی که پیدا کرده است، بهتر است که به حرم نرود… چون بچه‌ها با این وضعیت وحشت می‌کنند…

حضرت اباالفضل العباس علیه السلام ایستاد، وقتی ایستاد او را دوره کردند، او هم دیگر توان جنگ نداشت، اما دشمن زیاد بود، دشمن حرامی بود…

حضرت اباالفضل العباس علیه السلام تنها شهیدی است که امام حسین علیه السلام قبل از شهادت او نتوانست بر بالین او حاضر شود… کاری کردند که کار تمام شد… مقاتل نوشته‌اند اما من نمی‌توانم بیان کنم…

لذا وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به سمت علقمه می‌آمد، کار تمام شده بود، برای همین هم خیلی دوست نداشت که بیاید، دیدند امام حسین علیه السلام می‌آید اما خَم شده و دست به کمر می‌آید…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آرام آرام به سمت حضرت اباالفضل العباس علیه السلام آمد، کنارِ آن بدنِ در هم پاشیده و پخش و پلا شده…

امام حسین علیه السلام مظهرِ عزّت است، می‌داند که نباید ضعف نشان دهد… ولی مقرّم می‌گوید امام حسین علیه السلام مقابل دشمنان «يَكُفْكِفُ دُمُوعَهُ بِكُمِّهِ»… دیدند طوری گریه می‌کند که آستین حضرت جلوی صورت ایشان را گرفته است…

اینجا هریک از شعرا چیزی گفته‌اند، «شیخ محمدرضا عُذری» می‌گوید: نگاهی به آن بدن کرد و فرمود: برادر! «اَلیَومَ نَامَتْ اَعْیُنٌ بِکَ لَمْ تَنَمْ» کسانی که تا دیروز از ترس تو نمی‌خوابیدند، بروند و راحت بخوابند… «وَ تَسَهَّدَتْ أُخْری فَعَزَّ مَنَامُهَا»، اما زینبِ من…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] البداية والنهاية – ط هجر ، جلد 19 ، صفحه 439 (حَدِيثُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ: قَالَ الطَّبَرَانِيُّ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ، وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَلْمٍ الرَّازِيُّ، قَالَا: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ الْأَسَدِيُّ، حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَابِسٍ، عَنْ بَدْرِ بْنِ الْخَلِيلِ أَبِي الْخَلِيلِ، عَنْ أَبِي كَثِيرٍ، قَالَ: كُنْتُ جَالِسًا عِنْدَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ، فَجَاءَهُ رَجُلٌ، فَقَالَ: لَقَدْ سَبَّ عِنْدَ مُعَاوِيَةَ عَلِيًّا سَبًّا قَبِيحًا رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ: مُعَاوِيَةُ بْنُ حُدَيْجٍ. فَقَالَ: تَعْرِفُهُ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: إِذَا رَأَيْتَهُ فَأْتِنِي بِهِ. قَالَ: فَرَآهُ عِنْدَ عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ، فَأَرَاهُ إِيَّاهُ، قَالَ: أَنْتَ مُعَاوِيَةُ بْنُ حُدَيْجٍ؟ فَسَكَتَ، فَلَمْ يُجِبْهُ، ثَلَاثًا، ثُمَّ قَالَ: أَنْتَ السَّبَّابُ عَلِيًّا عِنْدَ ابْنِ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ؟ أَمَا إِنَّكَ إِنْ وَرَدْتَ عَلَيْهِ الْحَوْضَ – وَمَا أَرَاكَ تَرِدُهُ – لَتَجِدَنَّهُ مُشَمِّرًا حَاسِرًا عَنْ ذِرَاعَيْهِ يَذُودُ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ عَنْ حَوْضِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَمَا تُذَادُ غَرِيبَةُ الْإِبِلِ عَنَ صَاحِبِهَا، قَوْلَ الصَّادِقِ الْمَصْدُوقِ أَبِي الْقَاسِمِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ)

[5] سوره مبارکه اسراء، آیه 81 (وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا)

[6] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۵، صفحه ۱۳

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه چهارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *