«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء و سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر باعظمتِ حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای عزیز اخیر، امواتِ شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، هر کسی در طول تاریخ در راه محبّت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت، قلمی زد، درهمی خرج کرد، محبّتی داشت، اشکی داشت، مجلسی برپا کرد، مجلسی را گرم کرد، دل او با اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بود، در خدمت شیعیان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بود، کسانی که ما را بر سر سفرهی معارف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، پدر و مادرهای شما عزیزان، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همهی رزمندگان اسلام، سلامتی شما عزیزان و خانوادههای محترمتان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی، بیماران فراوانی که سفارش کردهاند، چند نفر از دوستان ما در تخت بیمارستان هستند، دو نفر از آنها تومور مغزی دارند، یک نفر از آنها عمل کرده است و دیگری در نوبت عمل است، دست کسی شکسته است، کسی سرطان حنجره دارد، کسی سرطان زبان دارد، ان شاء الله خدای متعال همهی بیماران از شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را عافیت عطا کند، صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
عرض کردیم ما برای این دینداری میکنیم که دنیا و آخرتمان آباد شود، طبعاً برای ما مهم است که عمل ما مطابق موازین دینی باشد، و دوست نداریم کاری به نام دین انجام دهیم که بعداً بخواهیم بابت آن کار مؤاخذه شویم.
طبعاً این بحث مختص دینداران است، یعنی این بحث به درد کسی که لاابالی است یا کاری به کسی ندارد و هر کاری که دوست دارد انجام میدهد نخواهد خورد، او باید مشکل خود را در جای دیگری حل کند، این بحث برای آفت دینداری است، اساساً به آفت یک زمین برهوت کاری ندارند، زمین باغی که میوهی خوب دارد، حواس خود را جمع میکنند که آفت آن میوه را خراب نکند.
لذا این بحث بازنگری در نحوهی دینداری ماست، یعنی کسانی که دوست دارند دیندار باشند و طبق موازین عمل کنند.
چرا این بحث مطرح میشود؟ به این جهت که گاهی ممکن است موازین دینداری رعایت نشود و انسان طوری عمل کند که بجای اینکه ثواب کند، خدای نکرده ممکن است عِقاب هم شود.
اینجا عرض کردیم راه اصلی مراجعه به امام و عرضهی دین به امام است، که این موضوع در روزگار ما تاحدی محدود است.
پس به چه جهت عرض میکنم؟ یک جهت این است که اصلِ نیازِ به عرضهی دین به امام، سازندگی دارد. همینکه من بدانم امام زمانی دارم که نگران من است و من هم باید دین خود را به او عرضه کنم، ولی به جهاتی دست من به او نمیرسد، خود همین موضوع مهم است. غیر از اینکه هنوز هم بخشی از عرضهی دین ممکن است، هنوز هم ما هر وقت که بخواهیم… که ان شاء الله این موضوع روزانه رخ دهد، ما در شبانهروز به یک خلوتی نیاز داریم که در بخشی از آن خلوت با امام زمان ارواحنا له الفداه حرف بزنیم.
با امام زمان ارواحنا له الفداه خلوت کنیم
چون امام یا با گوش و چشم مبارک خود میشنود و میبیند، یا احاطهی علمی دارد، که «احاطهی علمی» از دیدن و شنیدن بالاتر است، احاطهی علمی امام، باطن ما را هم میبیند، نه فقط ظاهر ما را. لذا احاطهی علمی حضرت از دیدن و شنیدن حضرت اوسع است، چشم مبارک قلب امام زمان ارواحنا له الفداه از چشم مبارک سر ایشان بیشتر میبیند.
لذا هنوز هم عرضه کردن به امام زمان ارواحنا له الفداه ممکن است، راه دریافت پاسخ محسوس، بخاطر مشکلات ما بسته شده است.
اصلاً قرار نیست ما یک سری عبادات ظاهری انجام دهیم، سپس بگوییم برای دیندار شدن هم یک سری لوازمی لازم است، باید با همین عباداتی که طی روز انجام میدهیم تغییر کنیم، همین نمازی که به آن ساده نگاه میکنیم، اگر قرار باشد ما اصلاح شویم، همین نماز قرار است که ما را اصلاح کند، نه چیز دیگری. و در کنار آن هم خلوت کردن با امام زمان ارواحنا له الفداه، استغاثه به امام زمان ارواحنا له الفداه، درخواست از امام زمان ارواحنا له الفداه، حرف زدن با امام زمان ارواحنا له الفداه مهمتر از درخواست از حضرت است. چون درخواست در سطح خود ماست؛ اینکه در ادعیهی ما به ما یاد دادهاند که عرض کنیم: «خدایا! امام زمان ما را دعا کند»، برای این است که او میداند ما به چه چیزی نیاز داریم، من اصلاً خودم نمیدانم به چه چیزی نیاز دارم. خیلی اوقات ما به دنبال چیزی میگردیم که لزوماً به نفع ما نیست، برای همین هم میگوییم «وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعَاءَهُ»،[4] یعنی خدایا دعای او را روزی ما کن که او ما را دعا کند.
اهمیت نماز
این موضوع هست، وقتی ما میخواهیم دینداری کنیم، هر کسی میخواهد ببیند چقدر دیندار است، باید چند چیز را در خودش بسنجد؛ یکی اهتمام خودش به نماز، عزیزان! هیچ چیزی جای این موضوع را نمیگیرد. اگر انسان شبانهروز در هیئت باشد… که توجّه کنید خود من از صبح تا شب در جلسات حضور دارم، یعنی بر علیه هیئت حرف نمیزنم، اما چیزی جای نماز را پُر نمیکند، ما هم ندیدهایم اگر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین فرصت هزار رکعت نماز خواندن داشتند، کاری دیگری بجای آن انجام داده باشند؛ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کارهای دیگری هم انجام میدادند، ولی در زندگی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نماز پُررنگ بوده است.
ان شاء الله به کَرَمِ امام رضا علیه الصلاة و السلام از امشب رونق و برکتی به نماز ما عنایت کند.
عرضه کردن دین مهم است، چون وقتی میخواهم عرضه کنم باید مراقبهای نسبت به خودم داشته باشم که بعد از آن به حضرت عرضه کنم و عرض کنم که یابن رسول الله! بالاخره دست ما کوتاه و خرما بر نخیل…
دلسوزی امام معصوم نسبت به ما
این یک مرحله است، پس هنوز قدری میشود دین خود را عرضه کنیم. و خدای متعال میداند اگر شما با امام زمان ارواحنا له الفداه انس بگیرید، ولو روزی سی ثانیه، بعد از مدّتی عنایت حضرت ملموس و محسوس میشود، اگر انسان قدری رشد کند، وقتی مثلاً امشب بخواهد به هیئت بیاید، میفهمد که حضرت ما را آورده است، اگر انسان به حرم امام رضا علیه السلام برود، ملتفت میشود امام زمان ارواحنا له الفداه اراده کرده است که ما به حرم امام رضا علیه السلام برویم، اینطور انسان بعد از مدّتی ملتفت میشود و آقایی و کَرَمِ حضرت را احساس میکند، مخصوصاً که امام طوری به ما اهتمام دارد که هیچ پدر و مادری آنطور به فرزند خود اهتمام ندارند. برای من مثل روز روشن است که مثلاً اگر جوانی با موتور بیاحتیاطی کند، امام زمان ارواحنا له الفداه نگران او هستند، همانطور که مادر آن جوان نگران اوست. چون گاهی ما بد عمل میکنیم و حادثهای برای ما رخ میدهد و برخی توفیقات از ما سلب میشود. امام نگران ماست، مهربانی امام اصلاً و ابداً قابل قیاس با مهربانی پدر و مادر نیست، او یک لحظه هم ما را فراموش نمیکند، اساساً اگر امام ما را فراموش کند یا از ما غفلت کند، استحقاق امامت ندارد، و نعوذبالله که او خلاف این شأن عمل کند.
آیا شما کسی را میشناسید که بشود به او «مادر» گفت و او مثلاً پنج روز فرزند شیرخوار خود را فراموش کند؟
پناه میبرم به خدا از اینکه ما چنین تخیّلی داشته باشیم که امام زمان ارواحنا له الفداه لحظهی از ما غافل باشند، بلکه همیشه غفلت از ناحیهی ماست. از ناحیهی امام «توجّه» کامل است، از ناحیهی امام «محض توجّه» است و غفلت صفر است، غفلت و فراموشی از ناحیهی ماست.
دین گزینشی نیست
مرحلهی بعد عرض کردیم که ما باید دین خود را از مرجع اخذ کنیم، نه فقط احکام را.
همانطور که در هر امر پیچیدهی حساسی به متخصص و خبره مراجعه میکنیم، در سه مرحلهی احکام و تفصیل عقاید و تفصل اخلاق نیز باید به متخصص رجوع کرد. لذا خیلی اوقات دینداری ما بیتوجّه به این مراجع است.
یکی از آنجاهایی که خیلی حساس است و رهبری معظم هم تذکّر دادند، همین کنشهای سیاسی این ایّام است.
خیلی اوقات ممکن است حواس ما باشد که یک نفر پشت دیگری غیبت نکند، اما خیال میکنیم در دعواهای سیاسی اگر کسی با ما موافق نیست، میتوانیم هر کاری انجام دهیم و اشکالی ندارد اسم این کار ما بصیرتِ سیاسی است. باید توجّه کنیم که احکام الهی همه جا هست و هیچ جای دین تعطیل نیست، و تمام رفتارهای ما باید مطابق موازین دین باشد تا ارزش داشته باشد.
در بابِ غیرت
خیلیها با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بد عمل میکردند، ولی حضرت شبیه آنها عمل نمیکردند، حضرت از موازین خود کوتاه نمیآمدند.
یاران معاویه تکه تکه میکردند و فحاشی میکردند و زنان را به اسارت و بلکه به کنیزی میبردند، برخی از این زنان را به بازار یمن بردند و پاهایشان را برهنه کردند و نوامیس مسلمین را قیمتگذاری کردند، یعنی مرد نامحرم میآمد و دست به مچ پای این خانمها میزد و روی آنها قیمت میگذاشت.
وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خواست به «جاریة بن قُدامه» و «مَعقل بن قِیس» و چند نفر دیگر دستور دهد که بروند و با اینها بجنگند، فرمودند…
همانطور که میدانید در عالم غیورتر از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نداریم، چون غیرت از توحید است، غیرت ما به ناموسمان هم اگر از سر جای خود باشد، باید از سر توحید باشد، خدای متعال دستور داده است که حریم زن مسلمان حفظ شود، ما هم برای حفظ این دستور و ارادهی الهی باید غیرت به خرج دهیم، لذا من نباید فقط نسبت به همسر خودم غیرت داشته باشم. در ایام حج به برخی از رفقا میگفتم که غیرت شما نصفه است! چون دست خودتان را در طواف دور ناموس خودتان حلقه میکنید و دست شما به دهها زن اصابت میکند که دست کسی به ناموس شما اصابت نکند! همهی اینها ناموس ما هستند. امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند بجز بیغیرت کسی به ناموس دیگری نگاه نمیکند. پس اگر من غیرت دارم که نباید فقط نسبت به ناموس خودم غیرت داشته باشم، باید نسبت به نوامیس شما هم به همان میزان غیرت داشته باشم. در مورد همسر خودم، ممکن است اجازه دهد که من اختیاراتی داشته باشم که در مورد خانمهای دیگر ندارم، ولی نباید غیرت من تفاوت داشته باشد، من باید نسبت به هر زن مسلمانی غیور باشم، بلکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نسبت به زنهای تحت حکومت خود، حتّی اگر مسلمان نبودند هم غیرت داشتند و فرمودند اگر مرد از اینکه دست به پای آن زدهاند و خلخال از پای او باز کردهاند بمیرد، نباید آن مرد را ملامت کرد.
شما ببینید دینداری اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چقدر دینداریِ متفاوتی است.
طرف نسبت به همسر خود غیور است، بعد چشم او مانند تلسکوپ بین نوامیس مردم میچرخد، این غیرت نیست، غیرت وقتی است که هم چشمپاک باشی و هم غیور باشی.
یا بعضی اوقات به نام اینکه ما میخواهیم به سنّت عمل کنیم، مانند گرگ، هر زنی که میبیند، میگوید آیا میشود او را صیغه کرد یا نه!
مرد مسلمان باید نسبت به نوامیس دیگران، شبیه ناموس خودش غیور باشد، چون همهی اینها نوامیس امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستند.
اتفاقاً اینجا آن جایی است که باید به سراغ مراجع رفت و دید که آنها چطور رفتار میکنند؟
مرد مسلمان نسبت به ناموس خودش نه بدبین است… این موضوع را به شما عرض کنم که آدمی که بدبین و بددل است، یعنی مدام خیانت دیگران را تصور میکند، خود همین موضوع هم از کمغیرتی است، انسان غیور بددل نیست، انسان غیور بدبین نیست، انسان غیور واقعبین است، انسان غیور سوءظن ندارد، کسی که سوءظن دارد یعنی مدام ناموس خود را در حال خیانت تصور میکند، به ما اجازهی سوءظن ندادهاند.
خیلی اوقات رفتار ما طوری است که مردم از دینداری ما بیزار میشوند، چون دینداری ما اسلامی و دینی نیست.
ما باید دین را از مرجع و عالم بگیریم، باید رفتار آنها را تماشا کنیم.
صدها سال قبل، در زمانهای قدیم که خیلی از دینداران خیال میکردند باید فرزندانشان بیسواد باشند، علماً نوعاً دخترانشان هم مجتهده و باسواد بودند. یعنی اگر مردم به سراغ عالمان دین میرفتند، میفهمیدند غیرت به این نیست که دختر درس نخواند و نفهمد، و اگر محیط سالم برای درس خواندن دختر فراهم بود، لازم نبود اینقدر نگران محیطهای ناسالم باشند، دینداران باید به فکر میبودند که محیط سالم برای تحصیل دختر فراهم باشد. میخواهم بگویم بعضی امور از غیرت نیست.
دختر علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه مجتهده است، قاعدتاً علامه مجلسی دیندارتر از مردم زمان خودش هست. حال اینها بدین جهت که خیلی بیرون نبودند و خیلی سر و صدا نداشتند و مثل امروز ولاگ و بلاگ از خودشان منتشر نمیکردند، شهرت کمتر بود، اما علم که به شهرت نیست. معمولاً نوعاً در شهرت هیچ چیزی نیست و فقط سر و صداست، و شاید یک درصد علم پیدا شود.
در باب اتفاقات نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب
مرحلهی دوم این است که من باید دین خود را از مراجع اخذ کنم، یعنی ببینم نوعاً عالمان ربّانی در اینطور مواقع چکار میکنند؟
خیلی از اوقات اینجا محل اشکال است.
یکی از آنجاهایی که ما جلو میزنیم، و این جلو زدن خطرناک است، وقتی به ما گفتهاند از امام جلو نزن، پس حتماً نباید از مجتهد هم جلو بزنیم، چون ما فعلاً دین را از مجتهد اخذ میکنیم.
وقتی رهبری به شهادت رسید و بعد از مدتی قرار بود همین اخیراً به ایشان نماز خوانده شود، به ایشان پنج نماز در تهران و قم و کربلا و نجف و مشهد خوانده شد.
عدهای شروع به تحلیل این نمازها کردند و گفتند این نماز است و آن نماز نیست!
یعنی انسان از بیکاری عدهای و بخارات در سرِ عدهای حیرتزده میشود!
مثلاً چون در یک نماز کلمات تجلیلی به کار رفته بود و در یک نماز کمتر اینگونه بود.
باید توجه کرد که هر مجتهدی مجتهد است نه مقلد، پس نمیتواند از کسی تقلید کند، او باید آنطور که فکر میکند خدا دستور داده است نماز بخواند، اصلاً او حق ندارد از کسی تقلید کند.
عدهای از این داغهای عزیز را دیدم که گفتند آن نماز نماز نبود، این نماز نماز است!
چه کسی تشخیص میدهد خدای متعال کدام نماز را بیشتر میپسندد؟
چرا این اتفاق رخ داده است؟ برای اینکه در ذهن این اشخاص این بوده است که این نماز قابلیت رسانهای شدن بیشتری دارد!
مردهشور این بلاگری را ببرند که طرف همهی دنیا و آخرت را به گزارش تصویری و بازخورد رسانهای تقلیل میدهد.
بازخورد رسانهای چیست؟ اینجا نماز بر پیکر یک مرجع شهید است! بازخورد رسانهای در اصل موضوع چقدر اهمیت دارد؟
آن بزرگواری که در تهران نماز خواند، یک مرجع نود و هفت ساله با پانصد جلد کتاب چاپ شده بود! شاید فقط صد جلد از کتب ایشان فقط تفسیر و قرآن است، شاید بیش از شصت جلد کتاب فقه و اصول دارند، شاید صد جلد کتاب عقاید دارند!
اصلاً نمیدانم آیا این جمع شما تابحال پانصد کتاب را حتّی ورق زدهاید یا نه! ایشان نوشته است!
ایشان در نود و دو سالگی ایشان با آن وضع مزاجی از قم تشریف آوردهاند و در بین آن فشار جمعیت و استرس و… پدر بنده که حدود هشتاد سال دارند، اگر ده دقیقه بایستند، همهی وزانت و روح روان ایشان بهم میریزد و توان ایشان از دست میرود.
یک پیرمرد نود و هفت ساله که مغز ایشان مرجع تقلید است و الحمدالله سلامت است و کار میکند؛ باید دست و پای این شخص را بوسید، اما عدهای گفتند او در نماز گریه نکرد!!!
عجیب!!! پس از این به بعد ملاک را از شما میپرسیم! شما بگویید مرجع چکار کند.
این حرفهای باطل همان چیزی است که عرض میکنم، این حرفها از جانب چه کسانی صادر شد؟ بعد آنقدر پُررو هستند که این موضوع را به محتوای رسانهای تبدیل کردند و برخی انتشار دادند!
بعد که پیکر رهبر شهید را به قم بردند و نماز خواندند، آنجا هم یک مرجع تقلید که حکیم ربّانی بود، ایشان نمازی را با حالات دیگری خواندند و گریه کردند.
آنها گفتند: این نماز است، نه آن!
از کجا میدانی این نماز بود و آن نماز نبود؟ این دقیقاً موضوع بحث ماست. گاهی ما به اسم حرارت انقلابیگری خرابکاری میکنیم و برخلاف دین عمل میکنیم.
اولاً ما نمیدانیم کدام نماز مقبولتر بود، نمازی که در نجف خوانده شد، یا نمازی که در کربلا بود، یا نمازی که پسر ایشان در مشهد خواندند، یا این دو نماز. وقتی نمیدانیم، در حیطهی جهل هستیم… حیطهی نماز که تخصص حاق مراجع است! ما در آن حیطه هم اظهار نظر میکنیم. این دقیقاً موضوع قول بلاعلم است، از چیزی که هیچ خبری از آن نداریم، چه میگوییم؟ و فکر میکنیم این عمل ما دینداری و حرارت و انقلابیگری است، درصورتیکه این رفتار بیدینی و شکستن حریم مرجع و ناسپاسی است.
آن پیرمرد به تهران آمده است، درصورتیکه اگر میشد باید تمام طرفداران رهبر شهید، دست و پای او را میبوسیدند که از قم به تهران آمده است، باید توجّه کرد که جسم ایشان بجهت کهولت سن تحلیل رفته است؛ خدا کند که بعضی از بیادبیهایی که توسط برخی انجام شد، به گوش ایشان نرسیده باشد.
ما باید وظیفهی دینی خود را انجام دهیم، خدای متعال نفرموده است برای خواندن نماز باید به بازخورد رسانهای آن توجّه کنید.
ممکن است من هم سلیقهای داشته باشم، مثلاً ممکن است من بگویم که نماز کربلا را بیشتر پسندیدم، اینکه من پسندیده باشم، من چه ملاکی هستم؟ سلیقهی من که ربطی به پسندیدن خدای متعال ندارد، آن هم در جایی که موضوع کاملاً دین است!
عدهای گفتند خوب شد در قم هم نماز خواندند، چون نماز تهران، نماز نبود!
عجب!
عزیزان! روح سقیفه افسار پاره کردن است، روح سقیفه عدم انقیاد است، روح سقیفه عمل خودسرانه است، گاهی ممکن است یک شیعه در اوج تشیّع خود سقیفهای عمل کند.
اگر حریم مرجعیت بشکند، دین میشکند، چون ما راهی به دین نداریم، مگر با همین علما.
ائمه علیهم السلام میخواستند دین از ناحیهی عالم ربّانی منتشر شود
زمانی بنده مفصل توضیح دادهام که چرا امام صادق علیه الصلاة و السلام کتاب ننوشتند؟ آیا حضرت نمیتوانستند کتبی بنویسند که ما درگیر علما نشویم؟
دینداری در اسلام، در دورهی غیبت، انحصاراً از طریق عالم ربّانی است. بلکه در دورهی زمان حضور ائمه علیهم السلام هم برای آنهایی که به امام دسترسی نداشتند، از طریق عالم ربّانی است.
یعنی همه هر روز در مدینه نبودند، اصلاً مدینه شیعه نداشت، شیعیان در کوفه و قم و نیشابور هستند. اینکه شنیدهاید امام عسکری سلام الله علیه فرمودند: من برای «فضل بن شاذان» به مردم نیشابور قبطه میخورم؛ درواقع حضرت میخواستند این عالم را تجلیل کنند که اهل نیشابور بدانند کسی در آنجا هست که من او را قبول دارم، که مردم از او استفاده کنند، و عظمت فضل بن شاذان هم به این نبود که هر کاری که دوست داشت انجام میداد، بلکه او کسی بود که سعی میکرد از کلمات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دین استخراج کند و به دست مردم برساند.
اصلاً ائمهی ما که هیچوقت قم و نیشابور و… نبودند، ائمهی ما بعد از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در کوفه زندگی نمیکردند، شیعیان هم بصورت پراکنده در اینطور مناطق بودند و امام هم در منطقهی دیگری بود.
ائمه علیهم السلام دین را بواسطهی عالم ربّانی…
توجّه کنید که به هر دستمال به سری «عالم ربّانی» نمیگویند، منتها ما همانطور که به نوع شیعیان احترام میگذاریم، خدا شاهد است که من در اعتقاد خودم، بنا بر روایت امام هادی سلام الله علیه حرمت یکایک شما را از کعبه بالاتر میدانم، مؤمن یعنی شما؛ آیا ممکن است کسی از شما مؤمنتر باشد؟ بله! ولی وقتی در روایت «مؤمن» میگوید، منظور مؤمنِ حداکثری نیست، مثلاً فقط جناب سلمان سلام الله علیه را نفرموده است، در مورد سلمان مطالب اضافی فرمودهاند، مثلاً فرمودهاند علم سلمان دریایی است که انتها ندارد، یا اینکه مرتبهی ایمان سلمان ده از ده است. پس مؤمن یعنی شما، شمایی که امامت و نبوّت و توحید را قبول دارید و سعی میکنید دینداری کنید، واضح است که انسان گاهی خطا میکند و توبه میکند، چون ما که معصوم نیستیم، اگر من بخواهم رعایت کنم، حرمت شما از کعبه بالاتر است. اگر کسی سیّد باشد که یک حرمت اضافهتر دارد، چون هم مؤمن است و هم فرزند اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است. اگر کسی لباس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را پوشیده است، او بخاطر پوشیدن این لباس حرمت دارد.
اما وقتی ما «عالم ربّانی» میگوییم، این کلمه را برای هر کسی استفاده نمیکنیم.
یعنی وقتی از امام رضا علیه السلام پرسیدند که «عَنْ مَنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِينِي»[5] دین خود را از چه کسی اخذ کنیم؟ امام رضا علیه السلام نفرمودند از هر کسی که توانستی دین را اخذ کن، بلکه فرمودند «خُذْ مِنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ» از «یونس بن عبدالرحمن».
احترام برای همه است، اما «اخذ» از همه نیست.
ائمه علیهم السلام میخواستند دین از ناحیهی عالم ربّانی منتشر شود، برای همین هم ائمهی ما زیاد کتاب ننوشتهاند. البته زمانی مفصل توضیح دادهایم که اگر کتاب هم مینوشتند، باز به همین مسیر برمیگشت، برای همین هم این کار را نکردهاند.
خدا میداند که مراجع برای هر یک حکم چند ساعت و روز، زمان صرف میکنند، اما امام صادق علیه السلام که اینطور نبودند، اگر اراده میکردند هر چند ثانیه یک حکم مینوشتند، اما نخواستهاند این کار را کنند، این امر جهاتی داشت که در جلساتی توضیح دادهایم.
آنجا نتیجهی بحث این است که میخواستند مردم به سرِ سفرهی عالم ربّانی برگردند.
اصلاً این کتاب امام نباید در دست عموم باشد. امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چقدر سخی و دست و دلباز هستند؟ در تاریخ هست که حضرت برای محمد بن ابیبکر نامه نوشته بودند و آموزههایی به او داده بودند، وقتی محمد بن ابیبکر در مصر شهید شد، این نوشتهها بدست معاویه رسید، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ناراحت شدند. چرا؟ چون اگر شما آن علم را در اختیار معاویه قرار دهید، معاویه با آن علم مردم را فریب میدهد، مثلاً ناگهان یک حرف حکیمانه میزند و مردم فکر میکنند این جمله برای خود اوست و او حکیم است، بنابراین فریب او را میخورند.
یعنی اگر منارههای مسجد معاویه، از هُبَل دَم بزند، کمتر خطرناک است، تا اینکه دَم از الله بزند، چون مردم فریب میخورند و خیال میکنند معاویه اسلام است، درحالیکه معاویه خودِ کفر است.
لذا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از این موضوع که این نامهها بدست معاویه رسید ناراحت شدند.
لذا در بعضی از روایات ما هست که علم را به دست غیراهل ندهید، یا اینکه علم را حفظ کنید و بجز اهل آن، بدست دیگری نده.
اگر کتاب میشد که در اختیار همه بود، اما عالم ربّانی شعور دارد، علم را بصورت سطحبندی در اختیار افراد مختلف قرار میدهد.
«ابن فهد حلّی» که سلام و درود خدا بر او، مرد ربّانی و فقیه بزرگ… او یک سری ادعیهی خاص داشت… او آدم خاصی و صاحب کرامت بود. او ازدواجی کرده بود که همسر او فرزند داشت، بعد از اینکه «ابن فهد حلّی» از دنیا رفت، این دفترچه بدست این بچه رسید، یعنی علم بدست کسی رسید که نباید میرسید، او ادّعا کرد که من امام زمان هستم! چون او کارهایی انجام میداد که مردم تعجّب میکردند.
اگر الآن من بگویم در ذهن ایشان چه میگذرد، شما حیرتزده میشوید و فکر میکنید کار خیلی خاصی است، درحالیکه این امور در علوم غریبه چیز خاصی نیست و با کمی کثافتکاری بدست میآید.
چرا میگویم با کثافتکاری؟ چون این عمل با عبادت هم بدست میآید، ولی این موضوع به کسی مانند من نمیرسد، کسی مانند من میتواند نعوذبالله با کثافتکاری و برخی قبائح و گناهان بدست بیاورد.
زمانی کسی را نزد امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بردند و گفتند او به هر سؤالی پاسخ میدهد، مرحوم امام فرمودند: ربط حادث به قدیم چیست؟ یعنی سؤال فلسفی پرسیده بودند. طرف هم نتوانست پاسخ دهد!
کسی با برخی کثافتکاریها، از طریق اجنّه، نیّت شما برای استخاره را میخواند، نه اینکه نتیجه را بداند! لذا این شیّاد موارد بسیاری برای ازدواج استخاره کرده بود و گفته بود خوب است، بعداً کمتر از شش ما منجر به طلاق شد! یعنی او فقط نیّت را فهمیده بود، دیگر این موضوع که خوب است یا بد است را همینطور دروغ گفته بود! منتها مخاطبین او خیال میکردند او نتیجه را فهمیده است، درصورتیکه او فقط موضوع را فهمیده بود و استخارههای بیهوده داشت.
علم امام چگونه است؟
اگر به سراغ زندگی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برویم، در زندگی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینطور نیست که هر روز… اصلاً اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینقدر معاذالله کوچک نیستند که هر روز بخواهند ببینند عالم چه خبر است.
اگر الان به من بگویند خدا علمی به تو میدهد که هر روز بدانی که قیمت فردای دلار چقدر است، مسلماً میتوان با این علم مردم را به فشار انداخت.
چرا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین از چنین دانشهایی استفاده نمیکردند؟ چون این اصلاً علم نیست، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینطور هستند که «إِنَّ اَلْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِمَ»،[6] یعنی اگر امام اراده کند و بخواهد چیزی بداند، میداند. اما چه زمانی اراده میکند؟ وقتی خدای متعال دستور داده است.
لذا اگر از من بپرسید آیا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آن شب که در بستر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خوابید، میدانست کشته نمیشود یا نمیدانست کشته نمیشود؟
من میگویم این میدانست یا نمیدانست، علم تفصیلی است یا علم اجمالی؟ وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در بستر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خوابید، اگر اراده میکرد نتیجهی این عمل را متوجه میشد، ولی معلوم نیست که چنین ارادهای کرده باشد، چون خدای متعال نفرموده است که اراده کن.
برای مثال تا زمانی که من نام پاریس و فرانسه را نبرم، چیزی در ذهن شما شکل نمیگیرد و به آن فکر نمیکنید، ولی وقتی نام میبرم در ذهن شما نقس میبندد، شما به آن هم علم دارید و هم علم ندارید. اگر اراده کنید علم دارید، اما قبل از آن علم ندارید.
امام نسبت به موضوعات اینطور است.
لذا در موضوعات خودشان… این سؤال که میپرسند آیا امام رضا علیه السلام میدانستند با خوردن آن چیزی که مأمون به ایشان داد کشته میشوند یا نه؟ پاسخ این است که ممکن است به همین معنایی که عرض کردم نداند، یعنی جایی که دستور از جانب خدای متعال نرسد اراده نمیکند که بداند، برای همین هم انگار نمیداند فلذا شبههی خودکشی هم پیش نمیآید.
خود اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین فرمودند علم ما اینطور است که «إِنَّ اَلْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِمَ»، و همانطور که میدانید این علم، نفس خیلی منضبطی لازم دارد که ارادهی شما اینقدر در اختیار شما باشد.
اگر انسان زندگی آن عالم ربّانی را ببیند، میبیند اینها که چیزی نیست، اگر امام اراده کند ملکوت آسمانها و زمین را میبیند، ولی در آنجایی که نفع شخصی خود امام است، تا زمانی که خدای متعال دستور ندهد ارادهی دانستن نمیکند، و میفرماید رزق دست خدای متعال است.
شخصی زمان پهلوی نزد عالم ربّانی رسیده بود و گفته بود که شنیدم قرار است زمینهای فلان منطقه را مصادره کنند، آن عالم فرموده بود: بله! اینچنین خواهد شد.
این شخص رفت و زمینهای خود را فروخته بود!
هنگام فروش به این موضوع را به آن خریدار بیچاره گفته بودی؟ نه!
بعد از مدّتی نزد آن عالم ربّانی رسید و عرض کرد: در آن منطقه سه زمین به ارث برده بودم، که قبل از مصادره فروختم!
آن عالم ربّانی فرموده بود: اتفاقاً در آن منطقه قطعه زمینی هم به من ارث رسیده بود.
آن شخص پرسیده بود: آیا شما این زمین را فروختهاید؟
آن عالم ربّانی فرموده بود: نه! من کسی را پیدا نکردم که بخواهد زمین مصادرهای بخرد!
روضه و توسّل
امام رضا علیه السلام علم دارد که دست ما را بگیرد، نه برای اینکه بیشتر در دنیا زندگی کند، امام میداند رزق حیات بدست خدای متعال است، تا میزانی است که خدای متعال بخواهد، لذا اگر مأمون چیزی بدست امام رضا علیه السلام داده باشد، آنجایی که موضوع خودِ امام است، اگر امر الهی نیاید، توجّه نمیکند، و مانند کسی که نمیداند عمل میکند.
اما اگر به قیامت برسد، وجود مبارک امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند که «يُقْتَلُ حَفَدَتِي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ»[7] نوهی مرا در خراسان شهید میکنند، «مَنْ زَارَهُ إِلَيْهَا عَارِفاً بِحَقِّهِ» کسی که او را «عَارِفاً بِحَقِّهِ» زیارت کند…
«عَارِفاً بِحَقِّهِ» هم چیز پیچیدهای نیست، بدین معناست که بدانید او امام است و معصوم است و اطاعت از او واجب است. چون واضح است که عقل ما به حقیقت امام نمیرسد…
امام صادق علیه السلام در ادامه فرمودند: «أَخَذْتُهُ بِيَدِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ»… روز قیامت که همه بیچاره هستند و نمیدانند به کجا پناه ببرند، امام صادق علیه السلام فرمودند من میآیم و شما را پیدا میکنم و دست شما را میگیرم و «أَدْخَلْتُهُ اَلْجَنَّةَ» او را وارد بهشت میکنم.
یعنی قدرت امام اینگونه است که اگر اراده کند بر عالم وجود سیطره دارد، اما آنقدر عبد خداست که اگر جام زهر بدست خودش بدهند، و خدای متعال اراده نکرده باشد، کاری به عاقبت امر ندارد و میخورد.
یا امام رضا! دل ما خیلی برای حرم شما تنگ شده است، گاهی ما را در زمانهای نزدیک به نزدیک راه میدهی، گاهی فاصله میافتد… دل ما برای حرم شما پر میزند که صحن گوهرشاد مقابل شما بایستیم و گنبد باکرامت شما را ببینیم و شما را صدا بزنیم…
سال آخری که امام رضا علیه الصلاة و السلام به حج تشریف بردند، مأمون بعد از آن حضرت را به خراسان برد… این سال سال پایانی بود، حضرت با خانهی خدا وداع کرد، پردهی کعبه را گرفته بود و گریه میکرد.
خادم حضرت جواد علیه السلام آمد و به امام رضا علیه السلام عرض کرد: آقا جان! آقازادهی شما روی زمین نشسته است و هرکاری که میکنیم، نمیتواند روی پای خود بایستد… با اینکه اینجا جوادالأئمه علیه السلام شاید حوالی پنج سال سن دارند.
حضرت رضا علیه السلام تشریف آوردند و به امام جواد علیه السلام فرمودند: چه اتفاقی رخ داده است؟ چرا نمیتوانی بلند شوی؟
جوادالأئمه سلام الله علیه عرض کرد: بابا! اینطور که شما با خانهی خدا وداع کردید، من متوجه شدم که بین ما فراق اتفاق خواهد افتاد و ما بزودی یکدیگر را از دست میدهیم.
من به امام رضا علیه السلام عرض میکنم که آقازادهی شما که امام معصوم است، وقتی دید شما پردهی خانهی خدا گرفتید و وداع میکنید، نمیتوانست روی پای خود بایستد…
خود شما به ما یاد دادید که «إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»،[8]…
شما ببینید آن لحظهای که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه پیراهن کهنه طلب کردند برای دختران جدّتان چه اتفاقی رخ داد…
امام جواد علیه السلام که هیچ زخمی ندیدند، همینکه شما پردهی کعبه را گرفته بودید، ایشان نتوانستند روی پای خود بایستند…
شما ببینید وقتی رأس مطهّر را مقابل حضرت رقیّه سلام الله علیها قرار دادند، چه اتفاقی رخ داد…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه مدام به میدان میرفت و میجنگید و برمیگشت که این بانوان را برای فراق آماده کند، این بانوان هم میدانستند که دیدار آخر یک اسم رمز دارد، تا اینکه به آن لحظه رسید که وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمد، اول نگاهی به یکایک این بانوان کرد…
مسلماً امام به هر کدام که نگاه کند، پایان کار هر یک را میداند… حضرت زینب کبری سلام الله علیها را دید و مجلس ابن زیاد ملعون را… حضرت رباب سلام الله علیها را دید و زیر تیغ آفتاب نشستن او را… حضرت رقیّه سلام الله علیها را دید و خرابهی شام را…
فرمود: «اسْتَعِدّوا لِلْبَلاءِ وَ اعْلَموا انَّ اللَّهَ حافِظُکمْ وَ حامیکمْ»،[9] ای دختران پیامبر! برای بلا آماده شوید، خدا نگهدار شماست و شما را حفظ میکند…
سپس اینجا عبارتی فرمود که همهی اهل بیت ویران شدند، آن هم این بود که فرمود: یا زینب! «اِئْتُونِي بِثَوْبٍ لاَ يُرْغَبُ فِيهِ أحَد»،[10] آن لباس کهنهای که کسی به او طمع ندارد را بده، دوست ندارم مرا برهنه کنند…
خدا دشمنان را لعنت کند…
وقتی دخترها به قتلگاه آمدند، هرچه نگاه کردند آثار شناسایی پیدا نکردند، لذا شما در زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میگویید: «أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ»… یعنی سلام بر آن بدنی که لباسها را از آن تن…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] دعای ندبه
[5] اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، جلد ۱، صفحه ۴۸۳ (حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْقُتَيْبِيُّ ، قَالَ حَدَّثَنِي اَلْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ ، قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اَلْعَزِيزِ بْنِ اَلْمُهْتَدِي ، وَ كَانَ خَيْرَ قُمِّيٍّ رَأَيْتُهُ، وَ كَانَ وَكِيلَ اَلرِّضَا (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) وَ خَاصَّتَهُ، قَالَ: سَأَلْتُ اَلرِّضَا (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فَقُلْتُ إِنِّي لاَ أَلْقَاكَ فِي كُلِّ وَقْتٍ فَعَنْ مَنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِينِي قَالَ خُذْ مِنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ .)
[6] بصائر الدرجات في فضائل آل محمد علیهم السلام، جلد ۱، صفحه ۳۱۵ (حَدَّثَنَا اَلْهَيْثَمُ اَلنَّهْدِيُّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ اَللُّؤْلُؤِيِّ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ اِبْنِ مُسْكَانَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ فَرْقَدٍ اَلنَّهْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ اَلْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عَلِمَ.)
[7] من لا يحضره الفقيه، جلد ۲، صفحه ۵۸۴ (وَ رَوَى حَمْزَةُ بْنُ حُمْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «يُقْتَلُ حَفَدَتِي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ فِي مَدِينَةٍ يُقَالُ لَهَا طُوسُ مَنْ زَارَهُ إِلَيْهَا عَارِفاً بِحَقِّهِ أَخَذْتُهُ بِيَدِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ أَدْخَلْتُهُ اَلْجَنَّةَ وَ إِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ اَلْكَبَائِرِ» قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا عِرْفَانُ حَقِّهِ قَالَ «يَعْلَمُ أَنَّهُ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ اَلطَّاعَةِ غَرِيبٌ شَهِيدٌ مَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ أَعْطَاهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ سَبْعِينَ شَهِيداً مِمَّنِ اُسْتُشْهِدَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَى حَقِيقَةٍ » .)
[8] عيون أخبار الرضا عليه السلام، جلد ۱، صفحه ۲۹۹ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي أَوَّلِ يَوْمٍ مِنَ اَلْمُحَرَّمِ فَقَالَ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ أَ صَائِمٌ أَنْتَ قُلْتُ لاَ فَقَالَ إِنَّ هَذَا اَلْيَوْمَ هُوَ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي دَعَا فِيهِ زَكَرِيَّا عَلَيْهِ السَّلاَمُ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ اَلدُّعٰاءِ فَاسْتَجَابَ اَللَّهُ لَهُ وَ أَمَرَ اَلْمَلاَئِكَةَ فَنَادَتْ زَكَرِيَّا وَ هُوَ قٰائِمٌ يُصَلِّي فِي اَلْمِحْرٰابِ أَنَّ اَللّٰهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيىٰ فَمَنْ صَامَ هَذَا اَلْيَوْمَ ثُمَّ دَعَا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اِسْتَجَابَ اَللَّهُ لَهُ كَمَا اِسْتَجَابَ اَللَّهُ لِزَكَرِيَّا ثُمَّ قَالَ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنَّ اَلْمُحَرَّمَ هُوَ اَلشَّهْرُ اَلَّذِي كَانَ أَهْلُ اَلْجَاهِلِيَّةِ يُحَرِّمُونَ فِيهِ اَلظُّلْمَ وَ اَلْقِتَالَ لِحُرْمَتِهِ فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ حُرْمَةَ شَهْرِهَا وَ لاَ حُرْمَةَ نَبِيِّهَا لَقَدْ قَتَلُوا فِي هَذَا اَلشَّهْرِ ذُرِّيَّتَهُ وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ وَ اِنْتَهَبُوا ثَقَلَهُ فَلاَ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ أَبَداً يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ اَلْكَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلاً مَا لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ شَبِيهُونَ وَ لَقَدْ بَكَتِ اَلسَّمَاوَاتُ اَلسَّبْعُ وَ اَلْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَى اَلْأَرْضِ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ أَرْبَعَةُ آلاَفٍ لِنَصْرِهِ فَلَمْ يُؤْذَنْ لَهُمْ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَى أَنْ يَقُومَ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَيَكُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ يَا لَثَارَاتِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ جَدِّيَ اَلْحُسَيْنُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ أَمْطَرَتِ اَلسَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَرَ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ بَكَيْتَ عَلَى اَلْحُسَيْنِ حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اَللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً قَلِيلاً كَانَ أَوْ كَثِيراً يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَلْقَى اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لاَ ذَنْبَ عَلَيْكَ فَزُرِ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ اَلْغُرَفَ اَلْمَبْنِيَّةَ فِي اَلْجَنَّةِ مَعَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَالْعَنْ قَتَلَةَ اَلْحُسَيْنِ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ يَكُونَ لَكَ مِنَ اَلثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اُسْتُشْهِدَ مَعَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقُلْ مَتَى ذَكَرْتَهُ يٰا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي اَلدَّرَجَاتِ اَلْعُلَى مِنَ اَلْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ اِفْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَيْكَ بِوَلاَيَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلاً أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ .)
[9] مقتل الحسين علیه السلام مقرّم، صفحه 290
[10] المناقب، جلد ۴، صفحه ۹۹