منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه هفتم

حجت الاسلام کاشانی روز یکشنبه مورخ 26 بهمن 1404 در هفتمین جلسه‌ی منبر فضائل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در آستان ملک پاسبان رضوی علیه السلام به بیان گوشه‌ای از دریای فضائل و مناقب مولای متقیان امیرالمؤمنین علیه السلام پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه باعظمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین، و وجود نورانی حضرت موسی بن جعفر، حضرت علی بن موسی الرضا، حضرت جوادالأئمه، حضرت فاطمه معصومه، و مادر باعظمت امام رضا علیهم السلام صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

تبیین بحث

در انتهای بحث جنگ خندق بودیم که به مطلبی وارد شدیم، که اگر حضرت کمک کنند، پایان بحث به اواخر خندق برمی‌گردیم.

آن هم این بود که چرا نباید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را با کسی مقایسه کرد؟

خودِ فضیلت‌گویی یک مناط و مبانی دارد، چرا ما نباید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را با کسی مقایسه کنیم؟ بخشی از این موضوع را قبلاً گفته‌ایم، یک جهت این امر این است که اگر ما بخواهیم دو شخص و دو شیء که قابل قیاس نیستند را باهم قیاس کنیم، در این موضوع به یک جهت اهانت می‌شود.

مثل اینکه کسی به من بگوید که من تو را از نیم کیلو تربچه بیشتر دوست دارم؛ او گفته است «بیشتر دوست دارم» ولی من این توصیف او را نمی‌پسندم. یعنی کأنّه در این قیاس نوعی مذمّت است.

حال اگر ما بخواهیم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را با هر کسی، مثلاً با فلان صحابی یا فلان انسان قیاس کنیم، جهتِ قیاس… چون این دو باید از یک جهت قابل قیاس باشند، مانند شمارش می‌ماند، مثلاً اگر الآن بپرسند چند نفر اینجا حاضر هستند، مسلماً‌ دیگر لیوان و ظروف را نمی‌شمارند، مثلاً اگر گربه‌ای از اینجا رد شود، آن گربه را نمی‌شمارند، اگر بشمارند اهانت به شماست، چون ما باید در شمارش هم یک وجه مشترکی داشته باشیم که بشماریم.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را می‌شود با چه کسانی قیاس کرد؟

اگر بخواهیم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را قیاس کنیم، باید با چه کسی قیاس کنیم؟ مثلاً با کسانی که عصمت دارند، مثلاً ملائکه.در مورد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌گوییم: «أَعَانَهُ بِمِيكَائِيلَ»،[4] جناب میکائیل که همه‌ی عالم بر سر او هستند، البته درست است که دست میکائیل در جیب خدای متعال است، یعنی او مسئول توزیع است و جناب میکائیل واریزکننده است، اگر خدای متعال بخواهد به کسی روزی دهد، جناب میکائیل است که از طرف خدای متعال این کار را می‌کند. اما وقتی در روایات دارد که «أَعَانَهُ بِمِيكَائِيلَ»، یعنی میکائیل نوکرِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، یک وجهی دارد.

حال اگر بگویند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کسی است که من نوکر او هستم؛ در اینصورت ممکن است اصلاً حضرت گله کنند که چرا این شخص را به من نسبت دادید؟ چون هر چیزی را به هر کسی نسبت نمی‌دهند.

دور از محضر شما اگر نجاستی را به شما نسبت دهند، شما ناراحت می‌شوید.

قیاس کردن در فضیلت گفتن باید مناط داشته باشد، مثلاً معصوم را قیاس می‌کنند، مثلاً ملائکه‌ی مقرّب را قیاس می‌کنند، مثلاً انبیاء مرسل را قیاس می‌کنند.

سلام خدا بر انبیاء، باید مقام انبیاء معلوم شود، بعداً معلوم شود که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نسبت به آن‌ها چگونه هستند.

چون هفته گذشته محضر حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام بودیم، یک اشاره به حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام کنم، تا بگویم اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چگونه این قیاس را انجام دادند.

شباهتِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام

همانطور که می‌دانید حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام یکی از محبوب‌های مهم خدای متعال است، خدای متعال هم به او فرموده است «وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي»،[5] تو را برای خودم درست کردم!

خود همین موضوع هم عجیب است، خدای متعال غنی است و به کسی نیاز ندارد!

این نشان می‌دهد که جناب موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام خیلی محبوب خدای متعال است، نام ایشان خیلی هم در قرآن کریم یاد شده است. وقتی انسان کسی را دوست دارد، مدام از او حرف می‌زند. شما هر چند صفحه از قرآن کریم را که ورق بزنید، می‌بینید که خدای متعال یک ذکر خیری از حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام دارد.

خدای متعال در سوره مبارکه قصص، قصه‌ای تعریف می‌کند، جناب موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام خیلی لاغر بودند، وقتی چهره‌ی ایشان را نگاه می‌کردید تصوّر می‌کردید که خیلی سبک‌وزن بودند، یعنی اگر یک انسان قدرقدرت چهره‌ی حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام را نگاه می‌کرد، نمی‌ترسید؛ ولی حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام زور عجیبی داشتند.

من اشاره می‌کنم و یک آیه را از روی قرآن کریم می‌خوانم که خودتان تشریف ببرید و ببینید، چون قصد تفصیل دادن ماجرا را ندارم.

جناب موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام شازده شده است، یعنی خدای متعال می‌توانست وقتی مادر حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام او را درون صندوقچه گذاشت و به دریا فرستاد، او را به جزیره‌ای ببرد که مثلاً مرغ‌ها ایشان را بزرگ کنند، مسلماً این امر برای خدای متعال کاری ندارد؛ ولی چون فرعون خیلی ادعای بزرگی می‌کرد و «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى»[6] می‌گفت، یعنی می‌گفت من رَبّ هستم و من تصمیمات را اخذ می‌کنم و تدبیر با من است و این من هستم که مدیریت می‌کنم، خدای متعال هم می‌خواست بفرماید که تو هیچ چیزی نیست، تو حتّی مدیرِ قلبِ خودت هم نیستی! برای همین جناب موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام را با صندوقچه به کاخ فرعون فرستاد.

فرعون و همسر او به این بچه نگاه کردند، قاعده این بود که فرعون بگوید اول این پسر را مانند سایر پسرهایی که دستور داده‌ام به قتل برسانید، ولی وقتی چهره‌ی این نوزاد را نگاه کرد، ناگهان از این نوزاد خوشش آمد!

درواقع خدای متعال می‌خواست به فرعون بفرماید که تو حتّی مالک قلب خودت هم نیستی!

اینجا همسر فرعون خیلی کمک کرد و خواهش کرد که این طفل را نکشد و این طفل را نگه دارند، به فرعون گفت: ما بچه نداریم، بیا این طفل را نگه داریم و بزرگ کنیم، شاید بچه‌ی خوبی برای ما شود.

جناب آسیه روحی فداها بر سر همه‌ی عالم حق دارند، چون اینجا عجز و لابه کرد و فرعون را نرم کرد، و فرعون قبول کرد.

همانطور که می‌دانید مادر حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام هم آمد و به ایشان شیر داد، ظاهر امر هم این بود که حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام نازپرورده بودند، ایشان در کاخ فرعون بزرگ شده بودند.

حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام لاغر بودند، روزی از کاخ بیرون آمد، یکی از طرفداران حضرت که ایشان را می‌شناخت، داد زد که قِبطی می‌خواهد مرا بکشد.

جناب موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام دیدند که این قبطی او را شناخته است… این شخص قبطی مجرم و مهدورالدم بود و باید او را می‌کشتند، جناب موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام جلو آمد و «فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ»،[7] زد و آن شخص همانجا مُرد. سپس حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام به آن شخص فرمودند: چرا این کار را کردی؟

آدمی که طرف مقابل او اسلحه دارد، ولی حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام یک مُشتی دارد که از اسلحه اسلحه‌تر است، حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام یک ضرب می‌زد…

وقتی انسان قدرت دارد، اولین چیزی که خطرناک است، این است که خیال کند «من قدرت دارم».

همینکه حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام زد و آن شخص افتاد، به آن شخص فرمود: چرا این کار را کردی؟ چرا سر و صدا کردی؟

چون حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام برای سرکشی بیرون می‌آمد و دوباره به کاخ برمی‌گشت.

حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام به آن شخص فرمودند: اگر تو سر و صدا نمی‌ردی، من فعلاً کاری با این قبطی نداشتم، تا اینکه بعداً قیام می‌کردیم.

یعنی باید آن شخص را می‌کشتند، ولی آن زمان، زمان این کار نبود.

سپس حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام نشست و به خدای متعال عرض کرد: خدایا! «قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ»،[8]

آدمی که زور دارد، ممکن است زود متکبّر شود، اما حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام دید این ضربه‌ای که زد و آن طرف پرت شد، به خدای متعال عرض کرد: خدایا! من این زور را در راه ظلم استفاده نکنم!

یعنی درواقع حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام نگران شد و عرض کرد: «رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ»، تو این قدرت را به من دادی، خدایا! زمانی من با این قدرت به مجرمین کمک نکنم.

یعنی درواقع حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام نگران خود شدند. حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام بَطشِ عادل است، بطش به معنای قدرت است.

دوباره حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام فردا آمد تا یک سرکشی کند، دید این شخص دوباره یقه‌ی شخص دیگری را گرفته است، دوباره حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام را صدا زد و از ایشان درخواست کمک کرد!

حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام فرمودند: چرا تو هر روز با این‌ها دعوا می‌کنی؟ الآن زمان این امر نیست!

حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام مجبور شدند از شهر بیرون بیایند، دیگر هم نتوانستند به کاخ برگردند.

«وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ»،[9]… این آیه آیه‌ای است که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه وقتی به مکّه رسیدند خواندند…[10]

«وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ»، خدایا! ما را به راه راست هدایت کن، تا ببینیم چه دستوری داری و باید کجا به دستور تو عمل کنیم.

حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام به جایی رفت و دید یک چاه عمیقی هست و عده‌ی زیادی ایستاده‌اند، هر ده یا پانزده نفر زور می‌زنند و این طناب‌ها را می‌کشند و یک ظرف بزرگ آب بیرون می‌آورند، این آب‌ها را مقابل دام خود قرار می‌دهند تا دام‌شان از این آب استفاده کنند.

نگاهی کرد و دید دو دختر خانم هم ایستاده‌اند، فرمود: شما اینجا چکار می‌کنید؟

گفتند: پدرمان پیر است و ما آمده‌ایم تا گوسفندانمان آب بدهیم.

توجّه داشته باشید که حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام قدرت دارد و عادل است و غیور.

حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام به آن مردان گفت: من یک مرتبه آب برای شما بالا می‌آورم، تا شما به دامتان آب بدهید، آیا اجازه می‌دهید یک مرتبه هم آب بالا بکشم و به گوسفندان این دو دختر بدهم؟

آن‌ها گفتند: تو یک نفری می‌خواهی دو مرتبه آب بالا بکشی؟! اگر این کار را کنی، بله!

حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام این ظرف را بالا کشید، تا آن‌ها دامهایشان را آب دهند، یک مرتبه‌ی دیگر آب را بالا کشید و به این خانم‌ها داد.

حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام بطشِ قدرقدرتِ عادلِ غیور است.

سپس حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام به این دو خانم فرمودند: من شما را می‌رسانم.

واضح است که چشم حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام به دنبال این‌ها نبود، اما این دو خواهر به پدرشان گفتند: این شخص هم قوی است و هم امین، هم چشم‌پاک است و هم خیلی زور دارد.اگر در یاد داشته باشید عرض کردم که اگر خواستید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را قیاس کنید، باید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را با انبیاء قیاس کنید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فِي بَطْشِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»،[11] اگر کسی می‌خواهد موسی را در آن اوج قدرت ببیند… ظاهرِ حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام هیکلِ خاصی نداشتند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم همینطور بودند، نه اسلحه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سلاحِ خاصی بود، نه اسبِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اسبِ خاصی بود، نه زره‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه زره‌ی خاصی بود، اما وقتی به میدان می‌رفت، دشمنان بودند که روی زمین می‌افتادند.

روزی عمروعاص به معاویه گفت: تو همه‌ی ما را به دردسر انداخته‌ای، علی مدام تو را به جنگ دعوت می‌کند، تو هم برو بجنگ، هر کسی پیروز شد، مسئول امّت شود!

معاویه گفت: تابحال اینطور کینه‌ی خودت را به من آشکار نکرده بودی. «کَانَت ضَرَبَاتُهُ وَترَا»[12]، علی به هر کسی که رسیده است، فقط یک ضربه زده است.

توجّه کنید که حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام هم به هر کسی فقط یک مشت می‌زد!

وقتی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خواسته‌اند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را مقایسه کنند، حضرت را با معصومین قیاس کرده‌اند.

لذا اگر قرار باشد ما بخواهیم راجع به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه صحبت کنیم…

یکی از فواید فضیلت‌خوانی

یکی از فواید فضیلت‌خوانی این است که وقتی شما این قدرت را از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌شنوید، بعداً اگر در جایی دچار ضعف شوید، می‌گویید: خدایا! تو که این قدرت را به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دادی، حیف است که من شیعه‌ی او باشم و در ضعف باشم.

اینکه وقتی ما دچار ضعف می‌شویم می‌گوییم «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکو إِلَیْک فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا»… خدایا! ما امام زمان ارواحنا له الفداه و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه داشته باشیم و این دشمن مستکبر ما را تهدید کند؟

ما یک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه داشته باشیم که «کَانَت ضَرَبَاتُهُ وَترَا»، بعد این مستکبر کافر ما را تهدید کند؟

آنجایی که دشمن داریم می‌گوییم: خدایا! تو قدرت را به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دادی…

شیعه چگونه دعا می‌کند؟

دیدند پیرزنی در جایی نشسته است…

این آموزش دعا کردن است، شیعه تفاوتی با بقیه دارد، دیگران وقتی این فضائل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را می‌شنیدند، حسودی‌شان می‌آمد. بعضی‌ها می‌گفتند امام ما مدام فرار کرده است، اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه توان دارد. امامِ‌ ما جهل دارد اما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه علم دارد. امامِ ما در فلان جا خشم اضافه داشته است اما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تقوا دارد… بخاطر همین عصبانی می‌شدند، در صورتیکه باید از این موضوع استفاده کرد.

أعمش می‌گوید به حج رفته بودم، وقتی در مسیر حج می‌رفتیم، بین راه دیدم پیرزنی در گوشه‌ای نشسته است، تصوّر کردم او گداست، دیدم می‌گوید: «يَا رَادَّ اَلشَّمْسِ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ بَيْضَاءَ نَقِيَّةً بَعْدَ مَا غَابَتْ»،[13] ای خدایی که خورشید را بر علی برگرداندی، «رُدَّ عَلَيَّ بَصَرِي» این چشم مرا به من برگردان.

گاهی خدای متعال مصلحت می‌داند و می‌خواهد بعداً ما را رشد بدهد… مادر خودم سی سال تقریباً نمی‌دید… بعضی اوقات مصلحت الهی است… اما اگر مصلحت این نیست که من نبینم، «يَا رَادَّ اَلشَّمْسِ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ بَيْضَاءَ نَقِيَّةً بَعْدَ مَا غَابَتْ»، ای خدایی که خورشید را بر علی برگرداندی، «رُدَّ عَلَيَّ بَصَرِي» این چشم مرا به من برگردان.

یعنی مؤمن این فضیلت را مقدّمه‌ی دعا می‌کند.

أعمش می‌گوید: من تعجّب کردم! چون در این زمان همه یا به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جسارت می‌کنند یا تقیّه می‌کنند، اما این پیرزن اینطور بیان می‌کند!

من رفتم، ایام حج تمام شد و در حال برگشتن به سمت کوفه بودم، در یکی از این منزل‌های برگشت، دیدم این خانم در حال پذیرایی است!

جلو رفتم و به آن خانم عرض کردم: آیا می‌بینی؟

گفت: بله!

گفتم: چه اتفاقی رخ داد؟

گفت: بالاخره خواب دیدم و خدای متعال را به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قسم دادم و خدای متعال هم خواست مرا شفاء دهد.

أعمش می‌گوید من خیلی از این زن خوشم آمد. چون این خانم در گوشه‌ای نشسته بود، تصوّر کردم او فقیر است، دیدم یک دینار دارم (یعنی یک سکه طلا)، گفتم این کسی که خدای متعال او را بخاطر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شفاء داده است، تبرّک است، ان شاء الله امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به من هم رزق می‌دهد؛ برای همین این یک دینار را به او دادم.

أعمش می‌گوید: تا این یک دینار را به او دادم، او این یک دینار را جلوی خودم پرت کرد و گفت: من که چشم خود را از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گرفتم، لقمه‌ام را از تو نمی‌گیرم!

یعنی شیعه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رزق خود را از هر کسی نمی‌گیرد، دست خود را جلوی هر کسی دراز نمی‌کند، بر سر سفره‌ی هر کسی نمی‌نشیند.

یعنی وقتی انسان فضیلت می‌شنود، اتفاقاً غنای خدا و عظمت امام، انگار عظمت من هم هست، چون من نوکرِ این خانواده هستم، من درِ این خانه هستم، هرچه آن‌ها قدرت دارند، تکیه‌گاه من محکم است.

وقتی مدح مولا می‌گویند، یعنی شما بی‌کس و کار نیستید، یعنی شما صاحب دارید، شما تکیه‌گاه دارید، یعنی شما عماد دارید، یعنی شما عمود دارید، یعنی شما ستون دارید، یعنی شما پشتیبان دارید، یعنی شما نگهبان دارید، یعنی شما مأمن دارید، یعنی شما ملاذ دارید، یعنی شما مرجع دارید، یعنی شما ملجأ دارید، چیزی نیاز نداریم که بخواهیم به هر کس و ناکسی رو بزنیم.

مقامِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در بیان امام خمینی رضوان الله تعالی علیه

مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در چهل حدیث اینگونه گفته است: «و خیال می‌کنی که امتیاز نماز امیرالمؤمنین علیه السلام با ما این است که مَدّ وَلاَ الضَّالِّینَ خود را زیاد می‌کشد؟ یا قرائت ایشان صحیح‌تر است؟ یا طول سجود و رکوع و اذکار و اوراد ایشان بیشتر است؟ یا امتیاز آن بزرگوار این است که هر شب چندصد رکعت نماز می‌خوانده است؟»، یعنی تصوّر می‌کنید که موضوع همین ظواهر و کمیّات است؟ که البته امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در کمیّات هم جلو هستند، اما امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می‌فرماید که شما فکر کرده‌اید بخاطر تعداد رکعات نماز است؟

در ادامه می‌فرمایند: «یا مناجات سیّدالسّاجدین علیه السلام هم مانند مناجات من و شماست که برای حورالعین و گلابی و انار ضجّه بزند؟ به خودشان قسم که اگر بشر پشت به پشت یکدیگر دهند و بخواهند یک لا اله الا الله امیرالمؤمنین علیه السلام را بگویند، نمی‌توانند. خاک بر فرق من با این معرفت به مقام ولایت علی علیه السلام. به مقام علی بن ابیطالب علیه السلام قسم که اگر ملائکه‌ی مقرّبین و انبیاء مرسلین علیهم السلام، غیر از رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلّم که مولای علی و غیر اوست بخواهند یک تکبیر او را بگویند، نتوانند. حال قلب آن‌ها را جز خود آن‌ها، کسی نمی‌داند».[14]

شما یاد چه اتفاقی افتادید؟

فرمود: «لَضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ اَلْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ اَلثَّقَلَيْنِ»،[15] ضربه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در روز خندق، از عبادت همه‌ی انسان‌ها و جنیان بالاتر است.

فقط ضربه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این ویژگی را ندارد، بلکه چون حضرت اخلاص داشتند لا اله الا الله امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم از همه بالاتر است، تکبیر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم از همه بالاتر است، یک رکعت نماز امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم از همه بالاتر است، کسی حضور قلب امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را پیدا نمی‌کند.

آقاییِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، حتّی در میدانِ جنگ

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که توضیح دادیم چگونه عمرو بن عبدود را در خندق زمین زد و برگشت، حتی دست به لباس‌های او نزد، خواهرِ عمرو بن عبدود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را مدح کرد، عبارتی از او نقل شده است که تفاوت حضرت را بقیه را نشان می‌دهد.

وقتی حضرت در حال برگشتن بود، ابن اسحاق می‌گوید حضرت فرمودند: «نَصَرَ اَلْحِجَارَةَ مِنْ سَفَاهَةِ رَأْيِهِ»،[16] بدبخت عمرو بن عبدود سنگ را یاری کرد، (کنایه از اینکه بت‌پرست بود)، «و نَصَرْتُ رَبَّ مُحَمَّدٍ بِصَوَابِي» ولی من یاورِ رَبّ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستم.

چرا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌فرمایند «رَبّ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم»؟ چون بالاترین فهم از رَبّ در عالم، برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است. رَبّ من کوچک است، خودِ الله نیست، فهم من از رَبّ چقدر است؟ بالاترین فهم از ربوبیت خدای متعال، ربوبیتِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است، برای همین چنین می‌فرماید که به خودِ حضرت حق نزدیک باشد.

بعد فرمود: من ضربه زدم و آمدم.

عرض کردیم با اینکه رسم بود لباس‌های کشته را بعنوان غنیمت بردارند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به لباس عمرو بن عبدود دست نزدند.

اینطور فرمود: «وَ عَفَفتُ عَن أَثْوَابِهِ» به لباس‌های او دست نزدم، «و لَوْ أَنَّنِي» در حالی که یقین داشتم «كُنْتُ اَلْمُقَطِّرَ بَزَّنِي أَثْوَابِي» اگر من کشته شده بودم لباسی در تن ما باقی نمی‌گذاشت.

چون این کار رسم آن‌ها بود، کشته را برهنه می‌کردند که هم غنیمت بردارند و هم او را ذلیل کنند.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌فرمایند می‌دانستم اگر من کشته می‌شدم عمرو این کار را می‌کند، اما عمرو عمرو است و من هم علی هستم.

ما با یک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه طرف هستیم که اگر عمرو بن عبدود بت‌پرست به او رو بزند و این رو زدنِ او بر خلاف دین نباشد… عمرو بن عبدود به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض کرد: من آبروی این لشکر هستم، مرا برهنه نکن…

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به لباس او دست نزد… این بطشِ کریم است، قدرت دارد، اما کریمانه قدرت دارد.

همانطور که در یاد دارید عرض کردم وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به میدان رفت، تازه عمرو بن عبدود را به دین دعوت کرد!

آیا این عمل فقط یک مرتبه رخ داده است؟ نخیر! این سیره‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بود.

در صفین شخصی به نام کُرَیب بود که نفر اول رزمنده‌های صفین محسوب می‌شد، مبارز طلبید، یکی از یاران حضرت که جزو فرماندهان متوسط امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بود رفت، کُرَیب او را زد. نفر دوم رفت و کشته شد، نفر سوم رفت و کشته شد، کُرَیب پیکر این سه نفر را روی هم گذاشت و نیزه‌ی خود را داخل شکم این‌ها کرد و روی پیکرشان ایستاد، یعنی در نهایتِ ابرازِ قدرت بود. سپس گفت: حال چه کسی می‌آید؟ دل چه کسی هوسِ شمشیر مرا دارد؟

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمد.

انسان توقع دارد که وقتی کسی سه نفر از یاران امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را کشته است و اینطور نسبت به پیکر آن‌ها بی‌حرمتی کرده است و مسخره می‌کند، حال امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برود و بی‌درنگ آن شخص را مجازات کند. اما وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رفتند فرمودند: «وَيْحَكَ يَا كُرَيْبُ»،[17] چه اتفاقی رخ داده است؟ چرا تکبّر داری؟ «إِنِّي أُحَذِّرُكَ اَللَّهَ فِي نَفْسِكَ»، من تو را برحذر می‌دارم، خدا هست! چرا این کارها را می‌کنی؟ از خدا بترس، از عذاب خدا بترس!

توجّه داشته باشید که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از روی دلسوزی موعظه کردند!

«أَدْعُوكَ إِلَى كِتَابِهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ» تو را به سنّت خدا و رسول دعوت می‌کنم.

این همانند کاری است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با عمرو کردند، فرمودند برگرد و توبه کن!

«لاَ يُدْخِلَنَّكَ مُعَاوِيَةُ نَارَ جَهَنَّمَ»، این پسر هند جگرخوار تو را جهنّمی نکند!

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه او را موعظه کردند، چون حضرت دلسوز هستند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دوست ندارند حتّی کُرَیب کشته شود؛ بخدا قسم اگر کُرَیب اینجا ایمان می‌آورد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دست او را می‌گرفت و از او حرّ درست می‌کرد.

در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین حرّ یک استثناء نیست، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به دنبال حرّ درست کردن هستند، منتها حرّ هم باید بخواهد.

کُرَیب گفت: کافی است! از صبح چقدر از این حرف‌ها زده‌ای!

یعنی معلوم است امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به جنگ هر کسی که رفته‌اند، او را موعظه کرده‌اند.

کُرَیب گفت: کافی است! از صبح چقدر از این حرف‌ها زده‌ای!

در یاد دارید که عرض کردم وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌خواستند در مورد ماجرای عمرو بن عبدود سخن بگویند، می‌فرمودند: «لَمَّا قَتَلَهُ اللهُ بِیَدَی»، خدا خواست او را بکشد، به دست من کشت.

همچنین امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در مورد ماجرای درب خیبر هم فرمودند: «لَمَّا فَتَحَهُ اللهُ بِیَدَی»، خدای متعال خواست دربِ قلعه را از جای خود بِکَنَد، خواست این کار با دست من انجام شود.

وقتی کُرَیب بی‌ادبی کرد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «لَا حَولَ وَلَا قُوَّةَ إلَّا بِاالله»، جز خدا کسی در عالم قدرت ندارد.

همینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به کُرَیب رسید، کُرَیب نقش زمین شد…

چون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌دانست وقتی به سمت او برود، او با ضربه‌ی اول نقش زمین می‌شود و همه متوجه قدرتِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌شوند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نماینده‌ی ترویجِ توحید است، فرمود: «لَا حَولَ وَلَا قُوَّةَ إلَّا بِاالله»، اینجا هم مانند ماجرای «فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ» رخ داد.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قدرت دارند اما حتّی با دشمن خود هم کریمانه رفتار می‌کنند.

یک مسیحی می‌گوید: این علی عجیب است! ادّعایی کرده بود، من جستجو کردم تا ببینم آیا خود او به این موضوع عمل کرده است یا نه.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرموده بود: «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ، فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ»،[18] وقتی روزی دشمنت را گیر آوردی و او را دستگیر کردی، شکرانه‌ی قدرتی که داری این است که دشمنت را ببخشی.

این مسیحی می‌گوید من ماجرای جمل را دیدم، در ماجرای جمل وقتی می‌خواستند به سمت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بیایند، خیلی رجزهای بی‌ادبانه‌ای خواندند و وحشی‌گری کردند و یاران حضرت را وحشیانه کشتند.وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قاری به میدان فرستادند، آن‌ها قاری را نیزه‌باران کردند.وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به قدرت رسید، پسر طلحه می‌گوید من جزو اسیرها نشسته بود، هر کسی مرا نگاه می‌کرد شک نداشت که مرا نفر اول مجازات می‌کنند. مرا صدا زدند، همه تصوّر می‌کردند که مرا اعدام خواهند کرد…

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه او را صدا زد و فرمود: آیا قول می‌دهی دیگر کسی را نکشی و خیانت نکنی؟

محمد بن طلحه می‌گوید: من قول دادم؛ سپس امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به من فرمودند: برو!

بعد این مسیحی می‌گوید: علی بن ابیطالب از این‌ها گذشت، درحالی که یقین داشت، همان لحظه‌ای که بین بانوان آن‌ها رفت و آن بانوان بی‌ادبی کردند، حضرت به یارانشان فرمودند: چیزی به این‌ها نگویید، این‌ها داغ‌دار هستند… گرچه ظلم کرده بودند…

«نَصری سَلهَب» مسیحی می‌گوید: علی بن ابیطالب از این‌ها گذشت، در حالی که یقین داشت اگر روی خود را برگرداند، این‌ها اگر می‌توانستند خنجر به شکم حضرت می‌زدند، بلکه همان لحظه او را تکه تکه می‌کردند.[19]

کمااینکه شنیده‌اید عایشه را با بیست یا چهل خانم محجبه، همراه با برادرش فرستاد؛ اما عایشه در راه می‌گفت: ببینید! ناموس پیامبر را با مردها می‌برد!!!

وقتی به مدینه رسیدند، عایشه دید، بیست خانم هستند که لباس مردانه به تن کرده‌اند، که هم کسی جرأت نکند به این‌ها نزدیک شود، هم مردی اطراف همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نرود.[20]

این شخص مسیحی می‌گوید: علی یقین داشت، اگر همان لحظه به هر کدام از این‌ها فرصت می‌داد، شکم او را با خنجر می‌دریدند، اما گذشت.

ان شاء الله خدای متعال رأفت و رحمت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را بین ما توسعه بدهد.

برای سلامتی خادمان و ذاکران اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین صلواتی مرحمت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] زیارت ششم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه

[5] سوره مبارکه طه، آیه 41

[6] سوره مبارکه نازعات، آیه 24

[7] سوره مبارکه قصص، آیه 15 (وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَٰذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَٰذَا مِنْ عَدُوِّهِ ۖ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ ۖ قَالَ هَٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ)

[8] سوره مبارکه قصص، آیه 17

[9] سوره مبارکه قصص، آیه 22 (وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَىٰ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ)

[10] . تاريخ الطبري، 5/343

[11] شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، جلد ۱، صفحه ۱۰۳ (حَدَّثَنَاهُ اَلْحَاكِمُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحَافِظُ إِمْلاَءً، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ اَلرَّازِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمِ بْنِ وَارَةَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عُمَرَ ، عَنْ أَبِي رَاشِدٍ عَنْ أَبِي اَلْحَمْرَاءِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِي عِلْمِهِ وَ إِلَى نُوحٍ فِي فَهْمِهِ – وَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي حِلْمِهِ وَ إِلَى يَحْيَى فِي زُهْدِهِ – وَ إِلَى مُوسَى فِي بَطْشِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ .) رک: مناقب ابن المغازلي، ص 200 ؛ عبقات الأنوار ،  مجلد حدیث تشبیه

[12] . شرح نهج البلاغة: ج 1 ص 20.

[13] الأربعون حدیثا عن أربعین شیخا من أربعین صحابیا فی فضائل الإمام أمیر المؤمنین علیه السلام، جلد ۱، صفحه ۷۷ (أَخْبَرَنَا اَلسَّيِّدُ اَلْأَصِيلُ أَبُو حَرْبٍ اَلْمُجْتَبَى بْنُ اَلدَّاعِي بْنِ اَلْقَاسِمِ اَلْحَسَنِيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ. حَدَّثَنَا اَلشَّيْخُ اَلْمُفِيدُ أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ أَحْمَدَ اَلْوَاعِظُ : أَخْبَرَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلْخَطِيبُ ، بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي ذِي اَلْقَعْدَةِ، سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَلاَثِينَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ . حَدَّثَنَا اَلشَّرِيفُ أَبُو عَقِيلٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْعَلَوِيُّ اَلْعَبَّاسِيُّ : حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ جَعْفَرٍ اَلصَّوْلِيُّ بِبَغْدَادَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى اَلْأَنْبَارِيُّ : حَدَّثَنَا اِبْنُ أَبِي غَرَزَةَ عَنْ وَكِيعٍ عَنِ اَلْأَعْمَشِ ، قَالَ : كُنْتُ حَاجّاً إِلَى بَيْتِ اَللَّهِ اَلْحَرَامِ ، فَنَزَلْتُ فِي بَعْضِ اَلْمَنَازِلِ فَإِذَا أَنَا بِامْرَأَةٍ مَحْجُوبَةِ اَلْبَصَرِ وَ هِيَ تَقُولُ: يَا رَادَّ اَلشَّمْسِ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ بَيْضَاءَ نَقِيَّةً بَعْدَ مَا غَابَتْ، رُدَّ عَلَيَّ بَصَرِي قَالَ اَلْأَعْمَشُ : فَأَعْجَبَنِي كَلاَمُهَا، فَأَخْرَجْتُ دِينَارَيْنِ وَ أَعْطَيْتُهَا فَلَمَسَتْهُمَا بِيَدِهَا ثُمَّ طَرَحَتْهُمَا فِي وَجْهِي وَ قَالَتْ: يَا رَجُلُ أَذْلَلْتَنِي بِالْفَقْرِ، أُفٍّ لَكَ، إِنَّ مَنْ تَوَلَّى آلَ مُحَمَّدٍ لاَ يَكُونُ ذَلِيلاً. قَالَ اَلْأَعْمَشُ : فَمَضَيْتُ إِلَى اَلْحَجِّ، وَ قَضَيْتُ مَنَاسِكِي، وَ أَقْبَلْتُ رَاجِعاً إِلَى مَنْزِلِي وَ كَانَتِ اَلْمَرْأَةُ مِنْ أَكْبَرِ هَمِّي حَتَّى صِرْتُ إِلَى ذَلِكَ اَلْمَكَانِ، فَإِذَا أَنَا بِالْمَرْأَةِ لَهَا عَيْنَانِ تُبْصِرُ بِهِمَا. فَقُلْتُ لَهَا: يَا اِمْرَأَةُ مَا فَعَلَ بِكِ حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ؟ فَقَالَتْ: يَا رَجُلُ إِنِّي أَقْسَمْتُ بِهِ عَلَى اَللَّهِ سِتَّ لَيَالٍ، فَلَمَّا كَانَ فِي اَللَّيْلَةِ اَلسَّابِعَةِ وَ هِيَ لَيْلَةُ اَلْجُمُعَةِ ، فَإِذَا أَنَا بِرَجُلٍ قَدْ أَتَانِي فِي نَوْمِي فَقَالَ [لِي] : يَا اِمْرَأَةُ أَ تُحِبِّينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ؟ [قَالَتْ] : قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: ضَعِي يَدَكِ عَلَى عَيْنَيْكِ وَ قَالَ: [اَللَّهُمَّ] إِنْ تَكُنْ هَذِهِ اَلْمَرْأَةُ تُحِبُّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ مِنْ نِيَّةٍ صَادِقَةٍ، فَرُدَّ عَلَيْهَا عَيْنَهَا. ثُمَّ قَالَ: نَحِّي يَدَكِ. فَنَحَّيْتُهَا فَإِذَا أَنَا بِرَجُلٍ فِي مَنَامِي. فَقُلْتُ: مَنْ أَنْتَ اَلَّذِي مَنَّ اَللَّهُ بِكَ عَلَيَّ؟ قَالَ: أَنَا اَلْخَضِرُ ، أَحِبِّي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ، فَإِنَّ حُبَّهُ فِي اَلدُّنْيَا يَصْرِفُ عَنْكِ اَلْآفَاتِ، وَ فِي اَلْآخِرَةِ يُعِيذُكِ مِنَ اَلنَّارِ .)

[14] . شرح چهل حدیث، امام خمینی، ص 75 – 76

[15] إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، جلد ۳، صفحه ۴۵۶ (وَ بِإِسْنَادِهِ اَلسَّابِقِ هُنَاكَ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: فِي اِحْتِجَاجِهِ بِسَبْعِينَ مَنْقَبَةً إِلَى أَنْ قَالَ: وَ أَمَّا اَلتَّاسِعَةُ وَ اَلْخَمْسُونَ فَإِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ وَجَّهَنِي إِلَى خَيْبَرَ فَلَمَّا أَتَيْتُهُ وَجَدْتُ اَلْبَابَ مُغْلَقاً، فَزَعْزَعْتُهُ شَدِيداً فَقَلَعْتُهُ وَ رَمَيْتُ بِهِ أَرْبَعِينَ خُطْوَةً، فَدَخَلْتُ وَ بَرَزَ إِلَيَّ مَرْحَبٌ فَحَمَلَ عَلَيَّ وَ حَمَلْتُ عَلَيْهِ، وَ سَقَيْتُ اَلْأَرْضَ مِنْ دَمِهِ وَ أَمَّا اَلسِّتُّونَ فَإِنِّي قَتَلْتُ عَمْرَو بْنَ وَدٍّ، وَ كَانَ يُعَدُّ بِأَلْفِ رَجُلٍ، فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فِي حَقِّي: لَضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ اَلْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ اَلثَّقَلَيْنِ، وَ قَالَ أَيْضاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: بَرَزَ اَلْإِيمَانُ كُلُّهُ إِلَى اَلْكُفْرِ كُلِّهِ، ثُمَّ قَالَ: وَ أَمَّا اَلسَّادِسَةُ وَ اَلسِّتُّونَ، فَإِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رَدَّ عَلَيَّ اَلشَّمْسَ مَرَّتَيْنِ، وَ لَمْ يَرُدَّهَا عَلَى أَحَدٍ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ غَيْرِي .)

[16] إعلام الوری بأعلام الهدی، جلد ۱، صفحه ۱۹۱ (و منها: مَا رَوَاهُ سَلْمَانُ اَلْفَارِسِيُّ رَضِيَ اَللَّهِ عَنْهُ، قَالَ: ضَرَبْتُ فِي نَاحِيَةٍ مِنَ اَلْخَنْدَقِ، فَعَطَفَ عَلَيَّ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ و سلّم و هو قريب مِنِّي، فَلَمَّا رَآنِي أَضْرِبُ و رَأَى شِدَّةَ اَلْمَكَانِ عَلَيَّ نَزَلَ فَأَخَذَ اَلْمِعْوَلَ مِنْ يَدِي فَضَرَبَ بِهِ ضَرْبَةً فَلَمَعَتْ تَحْتَ اَلْمِعْوَلِ بَرْقَةٌ، ثُمَّ ضَرَبَ ضَرْبَةً اخرى فلمعت تحته برقة اخرى، ثُمَّ ضَرَبَ بِهِ اَلثَّالِثَةَ فَلَمَعَتْ بَرْقَةٌ اخرى. فقلت: يا رسول اَللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ و امّي مَا هَذَا اَلَّذِي رَأَيْتُ؟ فَقَالَ: «أَمَّا اَلْأُولَى فَإِنَّ اَللَّهَ تعالى فَتَحَ عَلَيَّ بِهَا اَلْيَمَنَ، و أَمَّا اَلثَّانِيَةُ فَإِنَّ اللّه تعالى فتح عليّ بها اَلشَّامَ و اَلْمَغْرِبَ، و أَمَّا اَلثَّالِثَةُ فَإِنَّ اَللَّهَ فَتَحَ عليّ بها المشرق» . و أَقْبَلَتِ اَلْأَحْزَابُ إِلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ و سلّم، فهال المسلمين أَمْرَهُمْ، فَنَزَلُوا نَاحِيَةً مِنَ اَلْخَنْدَقِ، و أَقَامُوا بِمَكَانِهِمْ بِضْعاً و عِشْرِينَ لَيْلَةً، لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُمْ حَرْبٌ إِلاَّ اَلرَّمْيُ بِالنَّبْلِ و اَلْحَصَى. ثمّ انتدب فوارس قريش للبراز، مِنْهُمْ عَمْرُو بْنُ عَبْدِ وُدٍَّ، و عِكْرِمَةُ بْنُ أَبِي جَهْلٍ، و هُبَيْرَةُ بْنُ أَبِي وَهْبٍ، و ضِرَارُ بْنُ اَلْخَطَّابِ، تَهَيَّئُوا لِلْقِتَالِ، و أَقْبَلُوا عَلَى خُيُولِهِمْ حَتَّى وَقَفُوا عَلَى اَلْخَنْدَقِ، فَلَمَّا تَأَمَّلُوهُ قَالُوا: و اَللَّهِ إِنَّ هَذِهِ مَكِيدَةٌ مَا كَانَتِ اَلْعَرَبُ تَكِيدهُاَ، ثُمَّ تَيَمَّمُوا مَكَاناً مِنَ اَلْخَنْدَقِ فِيهِ ضَيْقٌ فَضَرَبُوا خُيُولَهُمْ فَاقْتَحَمَتْهُ، فَجَالَتْ بِهِمْ فِي اَلسَّبِخَةِ بَيْنَ اَلْخَنْدَقِ و سلع ، و خرج عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي نَفَرٍ مَعَهُ حَتَّى أَخَذُوا عَلَيْهِمُ اَلثَّغْرَةَ اَلَّتِي اِقْتَحَمُوهَا، فَتَقَدَّمَ عَمْرُو بْنُ عَبْدِ وُدٍَّ و طَلَبَ اَلْبِرَازَ، فَبَرَزَ إِلَيْهِ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَتَلَهُ – و سَنَذْكُرُ ذَلِكَ فِيمَا بَعْدُ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ – فَلَمَّا رأى عكرمة و هبيرة عمرا صَرِيعاً وَلَّوْا مُنْهَزِمِينَ، و فِي ذَلِكَ يَقُولُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ في أبيات شعر: «نَصَرَ اَلْحِجَارَةَ مِنْ سَفَاهَةِ رَأْيِهِ و نَصَرْتُ رَبَّ مُحَمَّدٍ بِصَوَابِي فَضَرَبْتُهُ و تَرَكْتُهُ مُتَجَدِّلاً كَالْجِذْعِ بَيْنَ دَكَادِكَ و رَوَابِي و عففت عن أَثْوَابِهِ و لَوْ أَنَّنِي كُنْتُ اَلْمُقَطِّرَ بَزَّنِي أَثْوَابِي لاَ تَحْسَبَنَّ اَللَّهَ خَاذِلَ دِينِهِ و نَبِيِّهِ يَا مَعْشَرَ اَلْأَحْزَابِ» و رَمَى اِبْنُ اَلْعَرْقَةِ بِسَهْمٍ فَأَصَابَ أكحل سَعْدِ بْنِ مُعَاذٍ و قَالَ: خُذْهَا مِنِّي و أَنَا اِبْنُ اَلْعَرْقَةِ، قَالَ: عَرَّقَ اَللَّهُ وَجْهَكَ فِي اَلنَّارِ، و قَالَ: اَللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ أَبْقَيْتَ مِنْ حرب في قريش شيئا فأبقني لحربهم، فَإِنَّهُ لاَ قَوْمَ أَحَبُّ إليّ قتالا من قوم كَذَّبُوا رَسُولَكَ و أَخْرَجُوهُ مِنْ حَرَمِكَ، اَللَّهُمَّ و إِنْ كُنْتَ وَضَعْتَ اَلْحَرْبَ بَيْنَنَا و بَيْنَهُمْ فَاجْعَلْهَا لِي شَهَادَةً و لاَ تُمِتْنِي حَتَّى تُقِرَّ عَيْنَيَّ مِنْ بَنِي قُرَيْظَةَ. فأباته رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ و سلّم على فراشه و بَاتَ عَلَى اَلْأَرْضِ .)

[17] . وقعة صفين، ص 315-316  نَصْرٌ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنِ الشَّعْبِيِّ عَنْ صَعْصَعَةَ بْنِ صُوحَانَ ذَكَرَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ صَافَّ أَهْلَ الشَّامِ حَتَّى بَرَزَ رَجُلٌ مِنْ حِمْيَرٍ مِنْ آلِ ذِي يَزَنَ اسْمُهُ كُرَيْبُ بْنُ الصَّبَّاحِ لَيْسَ فِي أَهْلِ الشَّامِ يَوْمَئِذٍ رَجُلٌ أَشْهَرُ شِدَّةً بِالْبَأْسِ مِنْهُ ثُمَّ نَادَى: مَنْ يُبَارِزُ؟ فَبَرَزَ إِلَيْهِ الْمُرْتَفِعُ بْنُ الْوَضَّاحِ الزُّبَيْدِيُّ فَقَتَلَ الْمُرْتَفِعَ ثُمَّ نَادَى: مَنْ يُبَارِزُ؟ فَبَرَزَ إِلَيْهِ الْحَارِثُ بْنُ الْجُلَاحِ‌[2] فَقَتَلَ ثُمَّ نَادَى: مَنْ يُبَارِزُ؟ فَبَرَزَ إِلَيْهِ عَائِذُ بْنُ مَسْرُوقٍ الْهَمْدَانِيُ‌[3] فَقَتَلَ عَائِذاً ثُمَّ رَمَى بِأَجْسَادِهِمْ بَعْضِهَا فَوْقَ بَعْضٍ ثُمَّ قَامَ عَلَيْهَا بَغْياً وَ اعْتِدَاءً ثُمَّ نَادَى: هَلْ بَقِيَ مِنْ مُبَارِزٍ؟ فَبَرَزَ إِلَيْهِ عَلِيٌّ ثُمَّ نَادَاهُ: «وَيْحَكَ يَا كُرَيْبُ إِنِّي أُحَذِّرُكَ اللَّهَ وَ بَأْسَهُ وَ نَقِمَتَهُ وَ أَدْعُوكَ إِلَى سُنَّةِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ وَيْحَكَ لَا يُدْخِلَنَّكَ‌ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ النَّارَ» فَكَانَ جَوَابَهُ أَنْ قَالَ: مَا أَكْثَرَ مَا قَدْ سَمِعْنَا هَذِهِ الْمَقَالَةَ مِنْكَ فَلَا حَاجَةَ لَنَا فِيهَا أَقْدِمْ إِذَا شِئْتَ. مَنْ يَشْتَرِي سَيْفِي وَ هَذَا أَثَرُهُ؟ فَقَالَ عَلِيٌّ ع «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» ثُمَّ مَشَى إِلَيْهِ فَلَمْ يُمْهِلْهُ أَنْ ضَرَبَهُ ضَرْبَةً خَرَّ مِنْهَا قَتِيلًا يَتَشَحَّطُ فِي دَمِهِ.

[18] نهج البلاغه، حکمت 11

[19] . في خطی علي، ص 356

[20] . شرح نهج البلاغة، ج 1 ، ص 23

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *