«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، وجود نورانیِ سیّدالشّهداء، وجود مبارک حضرت موسی بن جعفر، حضرت علی بن موسی الرضا، حضرت فاطمه معصومه، حضرت جوادالأئمه، فرزندان حضرت موسی بن جعفر علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، عرض تسلیت به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، شهدایی که در این حرم مطهّر دفن شدند، کسانی که ما را بر سر سفرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین آوردند، از علما، از روضهخوانها، حاج اکبر مولایی، علمای ربّانی، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همهی شما عزیزان، عموم شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی همهی رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
تبیین بحث
نمیدانم بیست و چهارمین یا بیست و پنجمین سالی است که بنده توفیق دارم که دههی اول محرّم منبر بروم، هیچ سالی مانند امسال برای من چالشبرانگیز نبوده است. چون سخنران دوست دارد که هم حرف اصلی بزند، هم مرتبط باشد، هم به فکر و ذکر و ذهن مردم نزدیک باشد و دردی را دوا کند. شاید ما هفت یا هشت بحث آماده کردیم و با توجّه به اتفاقاتی که رخ میداد کنار گذاشتهایم، از طرفی میخواستم اینجا یک بحث خیلی مهمّی مطرح کنم، که بخاطر کمبود وقت، و اینکه ان شاء الله مرحلهی بعدی که شما اینجا میشنوید و گریه میکنید و سینه میزنید، دوباره در میدان تجریش هم برنامه هست، دیدم آن بحث هم مناسب نیست و زمان مبسوطی نیاز دارد، احساس کردم که شاید مناسب این زمان نباشد.
آن بحثی که به ذهن بنده رسید و استخاره کردم و امیدوارم ان شاء الله خیر دنیا و آخرت ما در آن باشد، این است که یک واکاوی کنیم که چه اتفاقی رخ داد که کربلا اتفاق افتاد.
شاید راجع به این موضوع زیاد صحبت شده باشد، اما این هم یک درد مداوم است، بالاخره چه اتفاقی رخ میدهد که پسرِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را میکشند؟ چه اتفاقی رخ میدهد که نسبت به پسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بیتوجّهی میکنند؟
احساس کردم شاید این بحث روانتر باشد و بشود این بحث را مختصرتر بیان کرد، امیدواریم که ان شاء الله سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و وجود نورانی حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیه که صاحبخانه هستند، از ما بپذیرند.
ماجرای کربلا قدیمی نمیشود
ماجرای کربلا را از هر زاویهای نگاه کنیم عجیب است، باطن کربلا که خیلی عجیب است، اصلاً چه اتفاقی رخ میدهد که یک مسئله کهنه و تکراری نمیشود؟
کسانی که پدر و مادر از دست دادهاند میدانند، مثلاً اگر ده سال بگذرد، دیگر حال انسان مانند سال اول و دوم نیست، گرچه محبّت زیاد است و انسان پدر و مادر خود را دوست دارد. قدری خاک سرد است، قدری حافظهی ما دچار نسیان میشود، انسان داغها و مصائب دیگر میبیند و داغهای قبلی تحت الشعاع قرار میگیرد؛ ماجرای کربلا چیست که سرد نمیشود؟
نمیخواهم به بخش باطنیِ موضوع بپردازم، شب گذشته بعنوان ورودیه یک اشارهی کوتاهی کردم، رسماً اصلاً برای ما قابل فهم هم نیست، انبیاء علیهم السلام از قبل از کربلا، وقتی بلاهایی بر سرشان میآمده است، خدای متعال جبرئیل را میفرستاد که به اینها بگو آیا میخواهید از قومتان انتقام بگیریم؟ میگفتند: نه! ما میخواهیم اسوهی ما و آن کسی که به او تأسّی میکنیم، حسین بن علی باشد، دوست داریم وقتی بعداً امام حسین علیه السلام را دیدیم، بگوییم که ما هم در راهی که تو رفتی زخمی برداشتیم.
این موضوع برای قبل از ماجراست، از آن لحظهای که نام امام حسین علیه السلام آمد و قلب جناب آدم علی نبیّنا و آله و علیه السلام لرزید، تا وجود مبارک حضرت ابراهیم علیه السلام که فرمود اگر من داغ پسرم را ببینم، برای من آسانتر از این است که بعداً داغ امام حسین علیه السلام را ببینیم.
تا به رفتار اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین رسیدیم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم طوری گریه میکرد که در بعضی از روایات هست امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها جرأت نمیکردند علّت گریهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را از ایشان بپرسند، این «جرأت نمیکردند» از اجلال عظمت هیبت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بود.
وجود مبارک صدیقه طاهره سلام الله علیها نیز همینطور، کمااینکه امام صادق علیه الصلاة و السلام در روایتی فرمودند: وقتی اول محرّم میشود، مادر ما در عرش صیحهای میزند و بلند بلند گریه میکند، که ما هم در این پایین با او گریه میکنیم.
بعد ناگهان ما هم به خودمان میآییم و میگوییم نکند که ما هم با گریهی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گریه میکنیم؟
این سوزی که درون ماست، ناگهان چه اتفاقی رخ داد که کسانی که مانند من جزو آدمهای معمولی هستند هم همراه شدیم؟ من در یاد ندارم که بگویم مثلاً خدایا شکر که هفتهی بعد ماه رجب خواهد رسید؛ درصورتیکه در مورد ماه رجب روایات زیادی هست و همهی ما هم آن روایات را شنیدهایم. یا گفته باشم خدایا شکر که هفتهی بعد ماه شعبان خواهد رسید؛ با اینکه همهی ما از عظمت این ماه خبر داریم. اگر غدیر نبود که همهی ماه ذی الحجّه به استقبال از محرّم تبدیل میشد، یعنی همه به احترام غدیر صبر میکنند، همهی دلها به سمت کربلاست اما میگویند به احترام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه صبر میکنیم که غدیر بگذرد.
خیلی کم پیش میآید که کسی از اهل دین ناگهان بگوید حواس من نبود و سه روز از محرّم گذشته است! اما در ماههای دیگر براحتی این اتفاق رخ میدهد.
ما نمیدانیم باید برای این موضوع چکار کنیم، فقط باید دعا کنیم که ما از دست ندهیم و در گوشهای باشیم و ما هم چیزی بدست بیاوریم و ان شاء الله ما را رد نکنند و با ما غریبهها مانند غریبهها رفتار نکنند، بلکه با ما مانند صاحبعزا رفتار کنند.
ضمن اینکه حال ما در جلسهی امام حسین علیه السلام شبیه صاحبعزاست؛ و سعی کنیم در جلساتی که شرکت میکنیم، بعنوان میهمان نرویم، البته جای میهمانان امام حسین علیه السلام روی سر ماست، اما سعی کنیم ما بصورت میهمان نرویم، یعنی اگر رد میشدیم و دیدیم یک دستمال روی زمین است، آن دستمال را برداریم. یعنی بگوییم ما صاحبخانه هستیم و طوری عزادار هستیم که نیامدهایم به کسی تسلیت بگوییم، بلکه خودمان سوختهایم.
ضمن اینکه محرّم برای ما عادی نمیشود.
برای من مانند روز روشن است که شبیه آن چیزهایی که برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین میگفتند و ضجّه میزدند، اگر الآن من بگویم، شما شروع میکنید به گریه کردن؛ یعنی تکراری نمیشود. درصورتیکه در تاریخ کم غم دیده نشده است، مثلاً اعراب دختر زنده به گور میکردند… مسلماً انسان ناراحت میشود، چون من با تاریخ مشغول هستم، انسان مکدّر میشود، حال انسان از ظلم بهم میخورد.
اما نسبت به امام حسین علیه السلام انگار راجع به یک موضوعِ زنده است.
من که اصلاً مرد این موضوع نیستم که بعضی از روضهها را بخوانم، اما همینکه به ما بگویند در مقابل دختران سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به ایشان بیادبی کردند، یا مقابل چشم دختران امام حسین علیه السلام مشک آب را به امام حسین علیه السلام نشان دادند و روی زمین ریختند، نمیتوانیم تحمل کنیم.
اینها از آن چیزهایی است که خیلی به چاقوی تحلیل نمیآید و قابل فهم نیست، اما روشن است، و باید روایات در این باب را مشاهده کرد، و اصلاً چرا اینقدر به گریه اهمیت داده شده است؟ چرا گریهکنهای او در قیامت با بقیه فرق میکنند؟
البته اگر کسی این گریه را نگه دارد.
هر آدمی که یک گنج یا گوهری در جیب خود دارد، اگر دزد آن گنج را بزند، دیگر «داشتم» فایده ندارد. ان شاء الله خدای متعال روزی کند این چیزی که ما بدست میآوریم، اولاً اصیل باشد، ما برای خود امام حسین علیه السلام بیاییم، نه برای زرق و برق و عنوان و… هر چیز دیگری غیر از امام حسین علیه السلام. پناه بر خدا از اینکه زبانی به مجلس امام حسین علیه السلام بیاید و به غیر از امام حسین علیه السلام توجّه کند، گوشی به جلسهی امام حسین علیه السلام بیاید و به غیر از امام حسین علیه السلام بشنود، یا درگیر خودمان شویم، یا آلوده به خودمان شویم، یا در رقابت بیفتیم، یا به جلسه بیتوجّهی کنیم.
اگر خدای متعال به انسان منّت بگذارد و انسان این نعمت را نگه دارد، اصلاً این نعمت یک چیز عجیب و غریبی است، و گریهکنها محبوبِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هستند، البته اگر این گریه را نگه دارند، اگر به ما بگویند تا آخر عمرتان وقت دارید کاری انجام دهید که به چشم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بیاید، عقلمان نمیرسد باید چکار کنیم، اصلاً شأن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها کجاست که اصلاً بخواهند به ما فکر کنند؟ ما اصلاً نسبتی با هم نداریم.
این بخش که اصلاً وادی حیرت است.
اهمیّت گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه
چرا دو شب است که قبل از ورود به بحث به این «گریه» میپردازم؟ علّت این موضوع این است که عزیزانی که تازه به میدان رسیدهاند و… منظورم از «تازه به میدان رسیدن»، نسبت به سابقهی بر گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است، گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از قبل از خلقت است، اینکه چه چیزی هم هست، ما خبر نداریم، ما نمیدانیم چرا حضرت آدم علی نبیّنا و آله و علیه السلام اینطور ضجّه زدهاند… اصلاً چرا این داغ برای ما کهنه نمیشود؟ اگر همین امسال روز عاشورا زنده باشیم، خواهید دید که انگار امسال، عاشورای سال 61 است! درواقع ما راجع به یک واقعهی تاریخی دور هم صحبت نمیکنیم، و این واقعه برای ما زنده است. حال اینکه چطور و چرا اینگونه است، شاید ندانم چرا.
برخی بر سر گریه میزنند و میگویند این مکتبِ گریه است، یا میگویند امام حسین علیه السلام را در گریه خلاصه نکنید.
البته «امام حسین علیه السلام را در گریه خلاصه نکنید» درست است، اما ملتفت باش که این گریه، نجاتبخش و گنج عظماست و ممکن است رضایت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را جلب کند و اخلاص در محبّت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه «فرع» نیست و اصل است، بلکه اصلاً گریه از مصادیق واضحِ محبّت است.
راهی به سوی قلب شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرماند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «يَا عَلِيُّ لَقَدْ أَذْهَلَنِي هَذَانِ اَلْغُلاَمَانِ»،[4] این دو (یعنی امام حسن و امام حسین علیهما السلام) مرا بیچاره کردهاند و دل مرا بردهاند و همهی قلب مرا تسخیر کردهاند. من طوری اینها را دوست دارم که اصلاً انگار شخص دیگری را دوست ندارم!
آیا مگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شخص دیگری را دوست ندارد؟ چرا! سلمان و ابوذر و مؤمنین را هم دوست دارند، اما میفرمایند آنقدر من این دو را دوست دارم که اصلاً انگار هیچ کسی را دوست ندارم.
تا اینجا عجیب نیست، چون جایگاه امام حسن مجتبی صلوات الله علیه و امام حسین علیه السلام است، اینجا عجیب است، بعد فرمود: «إِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي أَنْ أُحِبَّهُمَا» خدای متعال فرموده است که من اینها را دوست بدارم، «وَ أُحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُمَا»، من کسانی که این دو را دوست بدارند هم دوست میدارم.
ما باید در این عالم چکار کنیم که به چشم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بیاییم؟
این روایات زیاد است، اگر این روایات نباشد، شما یقین کنید که تشیع و ائمه و مکتب اهل بیت نیست، اگر غیرتکراریهای این روایات را جمع کنیم، یک کتاب هزار صفحهای میشود. پس یا چنین روایاتی دروغ است و اصلاً تشیّعی بکار نیست، یا اگر هست که اینهاست.
فدای آن قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شوم که فرمود: اصلاً نمیخواهم کسی بجز حسن و حسین علیهما السلام در قلب من باشد، اما فرمود: محبّین آنها هم در دل من جا دارند.
«محبّین» یعنی چه کسانی؟ یعنی کسانی که او را دوست میدارند. یک معنای «دوست میدارند» یعنی ترجیح میدهند؛ حال انسان باید به خودش مراجعه کند و ببیند آیا امام حسن مجتبی صلوات الله علیه و امام حسین صلوات الله علیه را دوست دارم؟ یعنی آن دو بزرگوار را به خودم ترجیح میدهم؟ یعنی من وقت خود را برای این بزرگواران خرج میکنم، پول خود را برای این بزرگواران خرج میکنم، قلب خود را برای این بزرگواران و محبّانشان خرج میکنم.
محبّت نسبت به محبّینِ امام حسن و امام حسین علیهما السلام
هرجا راجع به محبّت امام حسن و امام حسین علیهما السلام مطلبی هست، راجع به محبّین این بزرگواران هم هست. اصلاً چه بسا محبّت نسبت به محبّین، نشانهی اصالت باشد. چون همه مدّعی محبّت به امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستند، اما ممکن است نسبت به محبّینشان بیمحبّت و بیخیال باشند.
درحالیکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: اگر کسی مرا دوست دارد، باید حسنین علیهما السلام را دوست بدارد. یعنی اگر حسنین علیهما السلام را دوست ندارد، درواقع مرا دوست ندارد. اگر آنها را ترجیح نمیدهد، یعنی درواقع مرا ترجیح نمیدهد. یعنی به اسلام دسترسی پیدا نکرده است. اگر یک پله آنطرفتر بروید، کسی که محبّین امام حسن و امام حسین علیهما السلام را دوست دارد، یعنی آنها را دوست ندارد.
ابوذر گفت: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به من دستور داده است که امام حسن و امام حسین علیهما السلام را دوست بدارم و «وَ أُحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُمَا»؛ علامت این دوست داشتن این است که هر کسی که سنگ اینها را به سینه میزند را دوست بدارید.
و واقعاً اگر جامعهی ما به این سمت برود، اصلاً نود و پنج درصد اصطکاکها و دعواها و رقابتها از بین میرود.
توجّه کنید، خیلی بعید است که ما جنس قلابی به امام حسن و امام حسین علیه السلام بفروشیم، اما از کجا معلوم که ما اینطور هستیم؟ از آنجاییکه به شیعیانشان هم جنس قلابی نمیفروشیم.
دین ما این حبّ است، و اگر آن حبّ باشد، اولاً اینها زنده هستند و ما راجعه به هزار و چهارصد سال قبل صحبت نمیکنیم؛ وقتی ما بیچاره و گرفتار میشویم، اولین کسی که به ذهن ما میرسد این بزرگواران هستند، و اولاً این بزرگواران جواب میدهند.
ثانیاً شما چه راهی برای ادارهی جامعه، بهتر از این راه سراغ دارید؟ چطور میخواهید کاری کنید که مردم یکدیگر را دوست بدارند؟ به همهی مکاتب دنیا بگویید که راهی بیاورند که مردم یکدیگر را دوست بدارند. شما چطور میخواهید یک جامعه را لطیف و اینطور اهل محبّت کنید؟ «محبّت» بالاترین سطح عواطف و انگیزهها و کنشها و واکنشهای انسانی است، میخواهی چکار کنی که همهی یک جامعه، یکدیگر را دوست بدارند؟ بر سر چه موضوعی؟ هر چیزی را که عَلَم کنی، بر سر آن رقابت هست، حتّی اگر من گیجبازی دربیاورم هم بر سر محبّت امام حسن و امام حسین علیهما السلام هم رقابت هست، گاهی دو هیئت با یکدیگر رقابت میکنند!
اما اگر به این موضوع توجّه کنیم، میشود با همین امام حسین علیه السلام، زندگیها شیرین شود.
زندگیِ اهل بیتی
اگر من این روایات را باور کنم… همانطور که عرض کردم قطعی است که این مضمون از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین رسیده است، حال اگر من ایشان را دوست بدارم و فدای ایشان شوم که محبّ امام حسین علیه السلام هستند، باید نسبت به همسر خود چگونه باشم؟ همسر من که ناموسِ امام حسن و امام حسین علیهما السلام است!
چطور میشود یک نفر شیعهی امام حسن و امام حسین علیهما السلام باشد…
یک ایرانی با یک عرب بحث کرد، عرب به او گفت: بیچاره! پدر و پدر بزرگ و جدّ تو چه کسانی هستند؟ آن ایرانی گفت: نمیدانم جدّ من کیست.
آن عرب گفت: من قریشی هستم، پدران من تا حضرت آدم معلوم هستند.
این ایرانی دید او درست میگوید، حتّی نمیشود به نسب او طعنه زد، چون نسب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است.
این ایرانی نزد امام صادق علیه السلام رسید و ماجرا را شرح داد، حضرت فرمودند برو به او بگو «إِنَّكَ بِالْوَلاَيَةِ أَشْرَفُ مِنْهُ نَسَباً»،[5] پدر من امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است.
توجّه کنید که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خواستهاند ما را اینطور اداره کنند.
توجّه کنید که «بابا» را از جهت مَجاز گفتهاند، ولی به أقل گفتهاند نه به اکثر.
یعنی زمانی چیزی را مجازی میگویند، مثلاً وقتی شخص شجاعی میآید، میگویند «شیر آمد»، در این جمله مبالغهی ادبی است.
اینجا مَجاز هست ولی به أقل گرفته است، وگرنه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که بابای ما نیست، ما در محبّت بالاتر از مفهوم پدر و مادر نداریم، چون لفظ نداریم، مجبور هستند بگویند که ایشان پدر امّت هستند.
برای اینکه ما بفهمیم بالاتر از این حرفهاست، در روایت هست که «امام پدر مهربان و مادر مهربان است»، برای اینکه ما بفهمیم اینجا موضوع پدر و مادر و زن و مرد نیست، اصلاً محبّت امام قابل قیاس نیست و چیز دیگری است.
اگر من باور کنم که همسر من ناموسِ امام حسن و امام حسین علیهما السلام است، همسر من هم باور کند که من هم ناموس امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستم؛ باور کنم که اگر دل او را بشکنم، والله دلِ امام حسن مجتبی صلوات الله علیه را شکستهام.
اگر من یک سیلی به فرزند مادری بزنم، حال آن مادر چطور است؟ و این ائمهی ما نسبت به ما چطور هستند؟ ما چه باوری نسبت به این بزرگواران داریم؟
بخدا سوگند، به عظمت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام که در خانهی ایشان هستیم سوگند، اگر من دل همسرم یا پدر یا مادر یا خواهر یا برادر و همسایهی خود را بشکنم… ولی همسر بشکل خاص، آیا امام حسن و امام حسین علیهما السلام از من خوشحال میشوند؟
توجّه کنید که این ادبیات ادبیاتِ من نیست، امام سجاد سلام الله علیه به خدای متعال عرض کرد: خدایا! اگر مرا به جهنّم بیندازی که حق است، اما آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم از این موضوع خوشحال میشود؟ خدایا! اگر من به جهنّم بیفتم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خوشحال نمیشود، بخاطر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به من رحم کن.
این ادبیات من، استدلال امام سجّاد علیه السلام است.
اگر من با همسر خود تندی کنم، آیا زین العابدین سلام الله علیه خوشحال میشوند یا نه؟ آیا موسی بن جعفر علیه السلام خوشحال میشوند یا نه؟ آیا امام حسن علیه السلام خوشحال میشوند یا نه؟
لذا این محبّتی که ابتدای جلسه عرض کرم اکسیری است که ما متوجّه نمیشویم، را ساده درنظر نگیرید، زندگی ما با همینهاست.
شما جستجو کنید و ببینید آیا مکتبی پیدا میکنید که بتواند بهتر از این زندگیها را حلوا و سرشار از محبّت کند؟ اگر هست، به سراغ آن مکتب بروید. ما بیخود پای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نایستادهایم، بهتر از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نیست که ما پای آنها ایستادهایم؛ اگر روزی خیال کردید بهتر از آنها هست، مجوز میدهم که به سراغ آن بهتر بروید! هیچوقت خدای متعال به ما نفرموده است که به سراغ درجه 2 و 3 بروید، ما بیهوده تعصب نمیکشیم، اگر بهتر از ایده و روش اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برای زندگی هست، به سراغ آن روش بروید.
برای همین مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین ترس ندارد، مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مکتب مناظره و گفتگو است، برای همین مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین همیشه دعوت به گفتگو میکند، چون حرف برای گفتن دارد و خجالت نمیکشد و ترس و کمبود و ضعف پنهان ندارد.
خلاصه اینکه خواستهاند ما را بر سر سفرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بنشانند که ما خودمان لذّت این موضوع را ببریم.
دنیا را ببینید، مسئلهی خیانت زن و مرد به یکدیگر، همهی مکاتب دیگر را بیچاره کرده است، ببینید چقدر از مشکلات روحی و روانی مردم دنیا برای بیمحبّتی است، برای اینکه یک دختر یا یک پسری همهی عشق خود را به یک شخص دیگر میدهد و بعد از مدّتی به یکدیگر خیانت میکنند.
پراهمّیتترین مطلب در عالم، پرخوانندهترین مطلب در عالم، موضوع عشق و محبّت است، ولو آن محبّت مجازی است و اصیل و دقیق نیست.
این مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کاری میکند که چون حتّی محبّت شما نسبت به همسرتان هم الهی میشود، اصلاً کهنه نمیشود.
کسانی که ازدواج موفق دارند، که ان شاء الله خدای متعال روزی همهی جوانها کند، میبیند بعد از مدّتی میگویند، بیست سال است که محرّمها با هم گریه کردیم، ما بچههای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هستیم.
مسلماً اینطور از یکدیگر خسته نمیشوند.
منطق این اسلام «نِعْمَ اَلْعَوْنُ عَلَى طَاعَةِ اَللَّهِ»[6] است، میگوید این همسر برای محبّت من به امام حسین علیه السلام، به من کمک کرده است و بر گردن من حق دارد؛ به یکدیگر کمک میکنند.
از این موضوع به خدای متعال پناه میبرم که یک آدمِغیرهیئتی و غیراهلبیتی یا غیرشیعه یا غیرمسلمان بیاید و زندگیِ پر از دعوای بیمحبّت مرا ببیند و بگوید: خاک بر سر تو با آن دینی که داری! دینی که این زندگی را درست کرده است، چه دینی است؟
از این موضوع به خدای متعال پناه میبرم که زندگی و رفتار من، مایهی آبروریزی مکتب شود.
روضه و توسّل
هزار مرتبه بلاتشبیه، تا قبل از 9 اسفند، هر وقت این امریکاییها ما را تهدید میکردند، ما یک دلهرهای داشتیم که نکند اتفاقی برای رهبری رخ دهد.
هزار مرتبه بلاتشبیه، از روزی که امام حسین علیه الصلاة و السلام خواست راه بیفتد، نامهای نوشت و فرمود: «بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ، مَنْ كَانَ بَاذِلاً فِينَا مُهْجَتَهُ»،[7] هر کسی که میخواهد خون خود را در راه ما بدهد، «وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اَللَّهِ نَفْسَهُ» خودش را آماده کرده است که جان خود را در راه خدا بدهد، «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا» با ما کوچ کند و این سفر را با ما آغاز کند، با ما حرکت کند، با ما هجرت کند؛ ان شاء الله من صبح حرکت میکنم.
شما ببینید این فرزندان امام حسین علیه السلام…
ما کسی را که ندیدهایم ولی از بچگی ذرّهای از محبّت او را چشیدهایم، چقدر دوست داریم؟ ببینید فرزندان امام حسین علیه السلام چقدر حضرت را دوست داشتند. آنها امام حسین علیه السلام را دیده بودند! ما ندیده هستیم، ما ندیدهایم وقتی امامی دست بر سر ما بکشد، چه اتفاقی رخ میدهد. ما ندیدهایم وقتی امام با ما لبخند بزند، همهی غمهای عالم را فراموش میکنیم…
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
اگر من تو را ببینم که اصلاً درد خود را فراموش میکنم…
اینها امام حسین علیه السلام را دیده بودند و محبّت امام حسین علیه السلام را چشیده بودند، وقتی میدیدند پدرشان نامه مینویسند که «هر کسی که میخواهد با ما همراه شود، باید خون خود را بدهد»، ببینید اینها چه حالی نسبت به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دارند.
تازه از مکه راه افتادند، هرچه جلو آمدند، امام حسین علیه السلام راجع به شهادت صحبت میکنند، وقتی نزدیک کربلا شدند، دیدند امام حسین علیه السلام نوشت: «بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ، مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ»،[8] هر کسی به من ملحق شود شهید میشود… یعنی خیال نکنید که اگر تعداد زیادی بیایید، کار درست میشود… اوضاع اینطور است که اگر به من پیوند بخورید، شهید میشوید، «وَ مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ اَلْفَتْحَ» کسانی هم که به ما نپیوندند، پیروزی بدست نخواهند آورد.
دوباره دیدند امام حسین علیه السلام نوشتند: «بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ، فَكَأَنَّ اَلدُّنْيَا لَمْ تَكُنْ»،[9] اصلاً انگار دنیایی نبوده است، «وَ كَأنَّ اَلْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ» و همه چیز آخرت است.
هر وقت بچهها این عبارات را میشنوند، بوی جدایی را احساس میکنند. این بچهها تقریباً یک ماه با حس جدایی از امام حسین علیه السلام با ایشان همسفر هستند.
به جایی رسیدند، دو نفر از کوفه آمده بودند. امام حسین علیه السلام با عدهی کمی از مکه راه افتاده بودند، اینجا دو نفر آمدند و با حضرت صحبت کردند، حضرت فرمودند: چه خبر از کوفه؟
گفتند: وقتی از کوفه بیرون آمدیم، بدن بیسرِ مسلم و هانی را به اسب بسته بودند و روی زمین میکشیدند…
کسانی که با امام حسین علیه السلام همراه بودند، فهمیدند در کوفه پیروزی و حکومت و موفقیت و پول نیست و کوفه از دست رفته است، لذا بجز چند نفر، همه رفتند. هیچوقت کاروان امام حسین علیه السلام این اندازه خلوت نیست.
ببینید که مدام نگرانی فرزندان امام حسین علیه السلام برای جان حضرت بیشتر میشود، غربت پدر، مدام اینها را بیشتر اذیت میکند. کسانی هم که هستند، نوعاً اینطور هستند که…
رضوان خدا بر عابس بن أبی شبیب، آمد و نامهی کوفیان را آورد و عرض کرد: اینها برای شما بیعت نوشتهاند، من نمیدانم آیا اینها راست میگویند یا نه…
من هر وقت میخواهم این روایت را نقل کنم، به امام حسین علیه السلام عرض میکنم که من هم نمیدانم آیا راست میگویم یا نه، دوست دارم بیایم اما هنوز نمیدانم که آیا راست میگویم یا نه…
«عابس» عرض کرد: آقا جان! من نمیدانم اینها که نوشتهاند راست میگویند یا نه، ولی من هستم و دیگر نمیروم.
کسانی که هستند، عمدتاً نامهبرها و کسانی هستند که پیک بودهاند.
«ابوثُمامه صائِدی» آمد، اسلحه آورده بود، به امام حسین علیه السلام عرض کرد: من دیگر نمیروم.
«سعید بن عبدالله حنفی» که در نماز امام حسین علیه السلام شهید شد، نامه آورده بود و به امام حسین علیه السلام عرض کرد: من دیگر نمیروم.
یعنی فضا طوری بود که همه میفهمیدند که بوی شهادت و جدایی میآید.
لذا عبیدالله حرّ جُعفی یک عبارتی گفته است که من هر سال شب دوم محرّم آن عبارت را عرض میکنم، همانطور که میدانید او آدم خوبی نبود، شیعه نبود، فرصتسوز بود، امام حسین علیه السلام او را دعوت کرد و او امام حسین علیه السلام را تمسخر کرد، اما او میگوید: دلم برای هیچ کسی آنطور که برای حسین سوخت نسوخت، زمانی که خبر شهادت حضرت مسلم علیه السلام آمد و بچهها نگران او بودند، حسین بن علی به هر جایی که میرفت، چند پسربچه و دختربچه به دنبال او میدویدند و دور او را میگرفتند، و نگران بودند که دیگر او را نبینند، احساس میکردند شهادت امام حسین علیه السلام نزدیک است…
با این حال، با تن خسته… دختربچههای نازپروده بیش از بیست روز آفتاب خورده بودند که به حرّ رسیدند، حرّ هم بر حسب دستوری که داشت، قرار بود سخت بگیرد. اگر قرار بود این کاروان در سایهای خستگی در کنند، اجازه نمیداد و میگفت: عبیدالله گفته است که سخت بگیرم.
دختران امام حسین علیه السلام خیلی آفتاب خوردند… برای آنها آفتاب خوردن آنقدر مهم نبود که حس جدایی پدر مهم بود، آنها میدانستند امام حسین علیه السلام کیست… آنها امام حسین علیه السلام را دیده بودند… تا اینکه چند روز اخیر مدام بیهدف در بیابانها میچرخیدند، تا اینکه حرّ روزی مانند فردا دستور داد که باید همینجا بایستید.
امام حسین علیه السلام فرمودند: اینجا کجاست؟
کسی گفت: نام آن نیزار که نزدیک فرات است نینواست.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: نام این روستا چیست؟
آن شخص عرض کرد: نام این روستا غاضریه است.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: نام این دشت چیست؟
آن شخص عرض کرد: نام این دشت کربلاست.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»… «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ اَلْكَرْبِ وَ اَلْبَلاَءِ»،[10] قلب حضرت زینب کبری سلام الله علیها و بچهها به تکاپو افتاد… همینجا خیمه برپا میکنیم، «هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا» بارها را همینجا به زمین میاندازیم… سپس سر مبارک خود را پایین آورد و آرام فرمود: «هَاهُنَا مَسْفَكُ دِمَائِنَا» همینجا خون مرا میریزند…
آن حضرت زینب کبری سلام الله علیها که تا اینجا خود را نگه داشته بود و تحمّل کرده بود، آمد و به سینه زد و گفت: «اَلْيَوْمَ مَاتَتْ أُمِّي فَاطِمَةُ وَ أَبِي عَلِيٌّ وَ أَخِيَ اَلْحَسَنُ»، امروز مادرم را از دست دادم، امرو پدرم را از دست دادم، امروز برادرم حسن را از دست دادم… روزی که مادرم شهید شد، تو را نگاه کردم و گفتم خدا سایهی تو را روی سر من نگه دارد… وقتی پدرمان شهید شد، تو را نگاه کردم و گفتم خدا سایهی تو را روی سر من نگه دارد… وقتی برادرم امام حسن علیه السلام را به بقیع بردید، تو را نگاه کردم و گفتم خدا سایهی تو را روی سر من نگه دارد… امروز همه را از دست دادم…
این قسمت در مقتل نیست و من به اقتضاء عرض میکنم، حضرت زینب کبری سلام الله علیها به صورت خود زد، شاید اینجا امام حسین علیه السلام فرمودند: نزن! زینب جان! تو خودت نزن…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] کامل الزيارات، صفحه ۵۰ (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ وَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى اَلْعَطَّارِ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ وَ غَيْرِهِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَخِيهِ نُوحٍ عَنِ اَلْأَجْلَحِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ عَنْ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: يَا عَلِيُّ لَقَدْ أَذْهَلَنِي هَذَانِ اَلْغُلاَمَانِ يَعْنِي اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ أَنْ أُحِبَّ بَعْدَهُمَا أَحَداً أَبَداً إِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي أَنْ أُحِبَّهُمَا وَ أُحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُمَا.)
[5] علل الشرایع، جلد ۲ ، صفحه ۳۹۳ (حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْأَصْبَغِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَمِعَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ رَجُلاً مِنْ قُرَيْشٍ يُكَلِّمُ رَجُلاً مِنْ أَصْحَابِنَا فَاسْتَطَالَ عَلَيْهِ اَلْقُرَيْشِيُّ بِالْقُرَشِيَّةِ وَ اِسْتَخْزَى اَلرَّجُلَ لِقُرَشِيَّتِهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَجِبْهُ فَإِنَّكَ بِالْوَلاَيَةِ أَشْرَفُ مِنْهُ نَسَباً .)
[6] المناقب، جلد ۳، صفحه ۳۵۵ (كِتَابِ اِبْنِ مَرْدَوَيْهِ : إِنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سَأَلَ مَاءً فَأَخَذَ مِنْهُ جُرْعَةً فَتَمَضْمَضَ بِهَا ثُمَّ مَجَّهَا فِي اَلْقَعْبِ ثُمَّ صَبَّهَا عَلَى رَأْسِهَا ثُمَّ قَالَ أَقْبِلِي فَلَمَّا أَقْبَلَتْ نَضَحَ مِنْ بَيْنِ ثَدْيَيْهَا ثُمَّ قَالَ أَدْبِرِي فَلَمَّا أَدْبَرَتْ نَضَحَ مِنْ بَيْنِ كَتِفَيْهَا ثُمَّ دَعَا لَهُمَا. أَبُو عُبَيْدٍ فِي غَرِيبِ اَلْحَدِيثِ أَنَّهُ قَالَ: اَللَّهُمَّ أَوْنِسْهُمَا أَيْ ثَبِّتِ اَلْوُدَّ. كِتَابِ اِبْنِ مَرْدَوَيْهِ : اَللَّهُمَّ بَارِكْ فِيهِمَا وَ بَارِكْ عَلَيْهِمَا وَ بَارِكْ لَهُمَا فِي شِبْلَيْهِمَا وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ: اَللَّهُمَّ إِنَّهُمَا أَحَبُّ خَلْقِكَ إِلَيَّ فَأَحِبَّهُمَا وَ بَارِكْ فِي ذُرِّيَّتِهِمَا وَ اِجْعَلْ عَلَيْهِمَا مِنْكَ حَافِظاً وَ إِنِّي أُعِيذُهُمَا بِكَ وَ ذُرِّيَّتَهُمَا مِنَ اَلشَّيْطَانِ اَلرَّجِيمِ . وَ رُوِيَ: أَنَّهُ دَعَا لَهَا فَقَالَ أَذْهَبَ اَللَّهُ عَنْكَ اَلرِّجْسَ وَ طَهَّرَكَ تَطْهِيراً . وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ: مَرْحَباً بِبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ وَ نَجْمَيْنِ يَقْتَرِنَانِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَى اَلْبَابِ يَقُولُ طَهَّرَكُمَا وَ طَهَّرَ نَسْلَكُمَا أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمَا وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمَا أَسْتَوْدِعُكُمَا اَللَّهَ وَ أَسْتَخْلِفُهُ عَلَيْكُمَا وَ بَاتَتْ عِنْدَهَا أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ أُسْبُوعاً بِوَصِيَّةِ خَدِيجَةَ إِلَيْهَا فَدَعَا لَهَا اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي دُنْيَاهَا وَ آخِرَتِهَا ثُمَّ أَتَاهُمَا فِي صَبِيحَتِهِمَا وَ قَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ أَدْخُلُ رَحِمَكُمُ اَللَّهُ فَفَتَحَتْ أَسْمَاءُ اَلْبَابَ وَ كَانَا نَائِمَيْنِ تَحْتَ كِسَاءٍ فَقَالَ عَلَى حَالِكُمَا فَأَدْخَلَ رِجْلَيْهِ بَيْنَ أَرْجُلِهِمَا فَأَخْبَرَ اَللَّهُ عَنْ أَوْرَادِهِمَا تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ اَلْآيَةَ فَسَأَلَ عَلِيّاً كَيْفَ وَجَدْتَ أَهْلَكَ قَالَ نِعْمَ اَلْعَوْنُ عَلَى طَاعَةِ اَللَّهِ وَ سَأَلَ فَاطِمَةَ فَقَالَتْ خَيْرَ بَعْلٍ فَقَالَ: اَللَّهُمَّ اِجْمَعْ شَمْلَهُمَا وَ أَلِّفْ بَيْنَ قُلُوبِهِمَا وَ اِجْعَلْهُمَا وَ ذُرِّيَّتَهُمَا مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ اَلنَّعِيمِ وَ اُرْزُقْهُمَا ذُرِّيَّةً طَاهِرَةً طَيِّبَةً مُبَارَكَةً وَ اِجْعَلْ فِي ذُرِّيَّتِهِمَا اَلْبَرَكَةَ وَ اِجْعَلْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِكَ إِلَى طَاعَتِكَ وَ يَأْمُرُونَ بِمَا يُرْضِيكَ ثُمَّ أَمَرَ بِخُرُوجِ أَسْمَاءَ وَ قَالَ جَزَاكِ اَللَّهُ خَيْراً ثُمَّ خَلاَ بِهَا بِإِشَارَةِ اَلرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ .)
[7] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۳۰
[8] کامل الزیارات، صفحه 75 (وَ حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ جَمَاعَةُ مَشَايِخِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ اَلزَّيَّاتِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : كَتَبَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ مِنْ مَكَّةَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ مِنَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ اَلْفَتْحَ وَ اَلسَّلاَمُ .)
[9] کامل الزيارات، صفحه ۷۵ (قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو حَدَّثَنِي كَرَّامٌ عَبْدُ اَلْكَرِيمِ بْنُ عَمْرٍو عَنْ مُيَسِّرِ بْنِ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : كَتَبَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مِنْ كَرْبَلاَءَ بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ مِنَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَكَأَنَّ اَلدُّنْيَا لَمْ تَكُنْ وَ كَأنَّ اَلْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ اَلسَّلاَمُ .)
[10] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۶۶