«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري وَ يَسِّرْ لي أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدمه
به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرم ایشان، علی الخصوص صدیقهی طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین، صلواتی هدیه بفرمایید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء و استغاثه به محضر با عظمت حضرت بقیة الله الاعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشریف صلوات دیگری محبت کنید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
هدیه به ارواح طیبهی شهدا، به ویژه شهدای مظلوم روزهای اخیر صلوات دیگری محبت بفرمایید.
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
ما فعلاً در مقدمهی بحث هستیم و وارد اصل بحث مهدویت نشدهایم و در حاشیهی این بحث پیش میرویم؛ یکی از روایاتی که در ادامهی بحثِ راجع به حضرت حجت سلام الله علیه به گوشهای از آن اشارهای دارم، روایتی است که همهی ما شنیدهایم و در کتب کلامی نیز مفصل به این موضوع پرداخته شده است، به زاویهای از آن اشاره خواهم کرد و در ادامه به مباحث روز از منظر دین اندکی میپردازم.
اهمیت شناخت امامت
این روایت که «مَنْ ماتَ و لَمْ يعرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيّةً»،[4] روایت شیعی است و برخی از اهل سنت نیز از باب احتجاجِ با ما آن را نقل کردهاند. روایت آنها بهگونهی دیگری است؛ آنها میگویند «مَنْ مَاتَ بِلَا إمام»،[5] یعنی «من مات بلا حاکم جامعه». یا «مَن مَاتَ ليسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ» که بیشتر به مسئلهی حاکمیت و بیعت با مسئولان مربوط میشود. اما برای ما بحث امامت به مراتب فراتر از حاکمیت است. برای ما حکومت از ابعاد امامت است که البته مهم هم هست.
«مَنْ ماتَ و لَمْ يعرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيّةً»، اگر کسی امام خود را نشناسد، حتماً هنوز وارد اسلام نشده است.
امام هادی در زیارت غدیریه خطاب به امیرالمؤمنین سلام الله علیهما عرضه میدارد: «أَشْهَدُ أَنَّ اَلشَّاكَّ فِيكَ» شهادت میدهم کسی که در تو شک دارد، «مَا آمَنَ بِالرَّسُولِ اَلْأَمِينِ» اصلاً اسلام حقیقی ندارد.
روایت «مَنْ ماتَ و لَمْ يعرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيّةً»، بحث زیادی دارد، در اینجا به زاویهای میپردازم که مرتبط با بحث است.
اگر کسی امام زمان خود را نشناسد، به این معنا است که وارد دین نشده است و در واقع به معنای این است که تن او ایمان و فکر او تقوا را نچشیده است.
این نکته به چه معناست؟ یعنی صرفاً دانستن اطلاعات شناسنامهای از امام کافی است؟
یعنی همهی زندگی من مانند زندگی یک مسیحی یا یهودی یا هندو یا غیرشیعه باشد و در همه چیز مشترک باشیم، بجز اینکه بدانم امامی هست و فرزند امام عسکری علیه السلام است، کافی است؟!
البته نمیگویم همین مقدار از جهت اعتقادی اهمیت ندارد؛ اما این که صرفاً بدانم کسی هست ولی من کلاً هیچ کاری به ایشان نداشته باشم، من مانند یک هندو زندگی میکنم اما معتقد هستم که حجت بن الحسن العسکری سلام الله علیهما امام است، ولی در هیچ جایی از زندگی مُعتمِّ به این امامت نیستم و پیروی و اقتدا نمیکنم و با امامت ایشان کاری ندارم، اما میدانم امام است (البته این علم در جای خود مفید است). آیا این فرد از مرگ جاهلی نجات پیدا کرده است؟
به فرض فردی در مکه در کنار بتپرستان بود و میگفت یا رسول الله من قبول دارم که شما رسول خدا هستید ولی میخواهم مطابق با میلم هر کاری را انجام دهم. آیا او کامل نجات پیدا میکرد؟!
«مَنْ ماتَ و لَمْ يعرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيّةً»، جدای از اینکه بدانید ایشان امام است و نام حضرت چیست و پدر و مادر ایشان چه کسانی هستند، باید بر اساس همین علم هم رفتار کنید.
به عبارت دیگر، اگر بدانم که تشنه هستم و این تشنگی شدید است ولی در گوشهای نشسته و به انتظار بمیرم، سپس بگویم من میدانستم اگر آب بنوشم تشنگی من برطرف میشود و این علم را دارم.
به او میگویند پس چرا نشستی تا از تشنگی بمیری؟!
یکی از تشبیهات مربوط به حضرت حجت سلام الله علیه «مَاءٍ مَعِينٍ»[6] به معنای آب گوارا است.
اینکه بدانم تشنه باید آب بنوشد و او باید به «مَاءٍ مَعِينٍ» مراجعه کند، اما از تشنگی میمیرد. ممکن است بر لبان شما لبخند بیاید، یعنی انگار نوعی تمسخر است.
«مَنْ ماتَ و لَمْ يعرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيّةً»، فقط این نیست که بگویم من فهمیدم امامی هست، اکنون کارکردهای این امام چیست که میدانی موجود است، اگر کلاً بیتوجه باشم یعنی نمیدانم امام دارم.
یکی از ادعیهای که منابع قدیمی ما نیز ذکر کردهاند، مانند «تهذیب شیخ طوسی» و «اقبال سید بن طاووس»…
بنده اسم کتابها را به این جهت ذکر میکنم که ما پروندهای لاغر و یک زندگی طولانی در قیامت داریم و اعمال و داشتههای ما برای قیامت کافی نیست و باید به فکر باقیات و صالحات باشیم، شب اول ماه شعبان هم هست.
اکنون که من این روایت را برای شما میخوانم، شیخ طوسی در محضر امیرالمؤمنین سلام الله علیه و امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف میگوید: «آقا، من این را نوشته بودم، اینها دارند میخوانند، من این را نوشتهام». ضمن اینکه اگر شیخ طوسی را به این دنیا بیاورند، میگوید: «بسیار حسرت دارم که کاش بیشتر کار میکردم» با اینکه ما واقعاً عیال شیخ طوسی هستیم، ما بر سر سفرهی شیخ طوسی هستیم.
قبر شیخ در کنار مزار امیرالمؤمنین سلام الله علیه است، بزرگان ما میگویند، خواستند قبر مبارک او را احیا کنند، بدن ایشان بعد از هزار سال سالم بود. شیخ طوسی چقدر زحمت کشیده است، ولی به خدا قسم اگر او را به این دنیا برگردانند، حسرت میخورد.
شیخ طوسی آدمی است که سال چهارصد و شصت از دنیا رفته است، یعنی قریب به نهصد و هشتاد و هفت سال قبل، ولی در چهار کتاب اصلی علم رجال که همهی فقها و مراجع شما باید بر اساس آنها فتوا دهند، سه کتاب با واسطه و بی واسطه مختص شیخ طوسی است. تفسیر تبیان و خلاصهی آن که مجمع البیان است پایه تفاسیر شیعه است و هنوز کاربرد دارد.
مبسوط آن در «تفریحات فقهی» در کتب فقها هنوز کاربرد دارد. کتاب «العُده» در اصول هنوز کاربرد دارد. «الغیبه» شیخ طوسی در مباحث امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف هنوز کاربرد دارد.
زمانی فکر کردم متوجه شدم هفتهای نیست که من به یکی از آثار شیخ طوسی مراجعه نکرده باشم.
در چهار کتاب اصلی حدیث، دو کتاب برای شیخ طوسی است. در بین کتب اربعه شیعه، تهذیب هم برای شیخ طوسی است، استبصار هم که یک نگاه دوباره به همان تهذیب است.
یعنی این مرد نهصد و هشتاد و هفت سال پیش از دنیا رفته است ولی هنوز کتابهای او رایج است، لذا من عمداً نام ایشان را عرض کردم.
همین الان من این روایت را میخوانم که شما همه بلد هستید، به امیرالمؤمنین علیه السلام میرسد، او میگوید: «آقا ببین من این را برایشان نوشتم». در نتیجه ما باید فکری به حال خودمان بکنیم.
نکته این بود که اگر من بگویم آب سیراب کننده است، کافی نیست؛ من تشنه شدهام باید بروم آب پیدا کنم و بنوشم. یعنی چه من امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف را میشناسم، میخواهم به مرگ جاهلی نمیرم؟
چشمانداز بزرگ شیعه
ما باید وظایفمان را انجام دهیم که شاید به چشم حضرت بیاییم. نمیگویم ما وظایفمان را انجام ندهیم، ولی اگر آمریکاییها رویای آمریکایی دارند… یکی از مهمترین چیزها برای هر قومی این است که رویا داشته باشند، یک چشمانداز دور. ما به کدام سمت حرکت میکنیم؟ آنها برای رویایشان میلیاردها دلار خرج میکنند.
رویای شیعه چیست؟ آرمان شیعه چیست؟
ان شاء الله به زودی ماه مبارک رمضان شد، همان ابتدا میخوانیم: «اللّهمّ إنّا نرغبُ إليك في دولةٍ كريمةٍ»،[7] خدایا! ما منتظر آن دولت کریمه هستیم.
همهی مقدمات و جان دادنها و شهادت دادنها و هر چه هست برای این است که ما به آن حضرت برسیم. اصلاً کسی نمیتواند کار ایشان را انجام دهد، مثل کسی است که تشنه است؛ مثال آب را به یاد آورید، فعلاً در یک مرداب متعفنی سر فرو میکند، تا از تشنگی نمیمیرد، ولی به دنبال آب گوارا میگردد.
فعلاً نمیتوان کاری جز این کارها که داریم را انجام دهیم، با همین کارها به حجت عمل میکنیم، درست هم هست و باید باشد، اما میدانیم یک نقطه دوری هست که «اللّهمّ إنّا نرغبُ إليك في دولةٍ كريمةٍ تعزُّ بها الإسلامَ وأهلَه».
ناگهان میبینید که بیست نفر یک بچه شیعه را با هر چه دارند میزند؛ الان باید همه وظایفشان را انجام دهند، فقط به این اشاره میکنم، ولی آن رؤیایی که برای ما قرار دادهاند، آن نقطه دوری که آنقدر زیباست که شما برای هر آدمی در این دنیا بگویید، حتی اگر ما توان داشتیم و این را درست به آمریکاییها منتقل میکردیم او هم میگفت «رؤیای من رؤیا نیست، این چیست که من فکر میکردم رویای آمریکایی»!
این موضوع در مقام ایده است، مثل اینکه در مقام ایده بگویند آرزوی تو چیست؟ یکی بگوید آرزویم این است که صد میلیارد دلار پول یا ده هزار تومان داشته باشم، تا با آن کار خیر انجام بدهم. این فرد در ایده باخته است.
حکایت فردی در حرم امام رضا علیه السلام است که از پانصد هزار تومان بدهی که داشت سخن میگفت، شخصی با شنیدن آن گفت، «این پول را بگیر و برو من به اندازهی صد میلیارد تومان کار دارم، وقت حضرت را نگیر، برو».
یک رؤیا در ابتدا یک ایده است. چه کسی همچین ایدهای دارد؟
اصلاح نگاه به امام زمان ارواحنا له الفداه
حالا چطور به این امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف نگاه کنم خود حضرت در ادامه فرموده است، «اللّهمّ المُمْ به شَعَثَنا».[8]
در زمان جنگ دوازده روزه هم مدام این موضوع را عرض میکردم، وقتی دشمن ما را میزد، مسئول موشکی کار خود را میکرد، مسئول پدافند نیز همینطور، مسئولین امنیت و اطلاعات عملیات هم کار خود را میکردند، شهرداری و همگان به وظایف خود عمل میکردند. اما وقتی دشمن با موشک حمله کرد، ما به جای اینکه اول از انتقام حرف بزنیم، اول باید بگوییم «بگذار آقای ما بیایند»، البته نمیگویم موظفیم آن کارها را انجام ندهیم، آنها در جای خود، اما کسی که امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف دارد که روی جیب خود حساب نمیکند؛ اگر بچه با پدر رستوران برود، دست در جیب خود نمیکند، تکیهی بچه به پدر است.
«وَ أَقَمْتَهُ لَنا قِواماً وَ مَعاذاً»،[9] خداوند او را ستون فقرات جامعه قرار داده است. خداوند امام را قرار داده است تا به او تکیه کنیم. تکیهگاه من به اوست، اگر به ایشان تکیه نکنم، به چه کسی تکیه کنم؟ به زور بازو، پول داخل جیب خود، به قدرت اسلحه؟
نمیگویم وظایف را انجام ندهیم، مسلماً اگر وظایفمان را انجام ندهیم که به چشم حضرت نمیآییم، و دروغ میگوییم، اما روی اینها حساب نمیکند.
نگاه آن کسی که به این روایت «مَنْ ماتَ و لَمْ يعرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيّةً» توجه دارد، در مفهوم به چه معناست که میخواهد امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف را بشناسد؟ به این معنا است که اگر پراکندهایم، او ما را جمع میکند، «وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا» اگر در کارمان رخنه پیدا شده، حضرت میتواند جای خالی را پُر کند، «وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا» اگر شکاف بین ما ایجاد شده؛ گویی من از تشنگی دارم میمیرم، به جای اینکه سراغ آب بروم چیز دیگری میل کنم… اگر شکاف بین ماست، ایشان این شکاف را برطرف میکند، «وَكَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا» اگر کم هستیم، دنبال هر کاری نباشیم، ما با وجود او زیاد میشویم.
این مطلب را در بحث «الهیات شکست» که صوت و متن آن در https://www.hkashani.com/?cat=6182 موجود است عرض کردم؛ وقتی خداوند فرمود «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ»،[10] و آنهایی که نمیدانند خیال میکنند هر پیغمبری آمده، ششصد هزار ربانی و ربیّ همره ایشان آمدهاند. با کدام پیامبر اینقدر رِبّی آمده است؟ پیغمبر خاتم صلوات الله علیه و آله و سلّم چند نفر «رِبّی» داشته است؟ اشکال ما این است که خیال میکنیم در اینجا «کثیر» یعنی زیاد.
در اینجا «کثیر» ممکن است یک نفر باشد که کار همه را انجام میدهد. «کثیر» یعنی همان که مرحوم آیت الله غروی اصفهانی در مورد حضرت عباس علیه السلام گفت که «وَاحِدٌ لَكِنْ إنَّهُ كُلُّ الْقُوَا»، یک نفر بود ولی همهی لشکر بود؛ یعنی یک امیرالمؤمنین علیه السلام که کل اُحُد را اداره کرد، کل خندق را اداره کرد، کل خیبر را هم جمع کرد.
لذا امام صادق علیه الصلاۀ و السلام در زیارت امام حسین علیه السلام به ما یاد داده است که «ابن قولویه» در «کامل الزیاره» دو مورد از آن را آورده است که ما خطاب به امام حسین علیه السلام و یاران ایشان عرض میکنیم «آقا جان، خداوند هر فتح و پیروزی که به شما وعده داده بود محقق کرد».
گویی نمیدانیم در کربلا شکست خورده است؛ شما و یارانتان همانهایی هستید که قرآن فرمود: «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ».
حال کسی بگوید: «یا امام صادق علیه السلام، نعوذبالله انگار شما خبر ندارید، امام حسین علیه السلام هفتاد یا هشتاد یار بیشتر نداشت»!
اما با وجود این حدود هشتاد یاری که حضرت داشت، شیرخواره ایشان باب الحوائج شد، قمر بنی هاشم علمدار ایشان شد. اینها یکی یکی نبودند، گنهکار اینها «حرّ» شد، چه تعداد آدم با حرّ توبه کرده است، پهلوان ایشان «عابس» شد. در اینجا «کثیر» مربوط به تعداد نیست.
لذا اگر آقا تشریف بیاورد ما زیاد میشویم، نه اینکه شما از جهت تعداد حساب کنید.
حضرت میخواهد با دنیا بجنگد. با وجود امیرالمؤمنین علیه السلام یکّه و تنها در جنگ احزاب پیروز شدند.
«وَكَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا»، میخواهم امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف را بشناسم، به چه معناست؟ یعنی اگر الان ما کم هستیم…
اگر آن فلان فلان شدهای که حتی به او فحش دادن حیف است، فحش مناسب برای آن گبرِ طاغوتِ مستکبرِ فرعونِ عصر پیدا نمیکنم وگرنه به او فحش میدادم، چون به او ناسزا نبود بلکه سزا بود.
همانگونه که محمد بن ابوبکر به معاویه گفت: «اَنتَ اَنتَ، تو تویی، چه به تو بگویم که شایسته تو باشد»؛ ترامپ ترامپ است، چه فحشی به تو بدهم که از وجود خودت پستتر باشد. لذا ترامپ ترامپ است.
اگر یک روزی دیدیم تحت فشار بودیم چون این مستکبر برای ما دندان تیز کرده است، علاوهبر اینکه باید وظایفمان را انجام بدهیم، ولی «كَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا» هر کاری که خودِ ما انجام میدهیم، آب متعفن است. وظیفهمان را انجام میدهیم تا فعلاً از تشنگی نمیریم، ولی آدمی که سر خود را در جوی متعفن کرده است، میگوید ان شاء الله یک روزی آب گوارا میخورم.
«كَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا» خدایا! با امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف، کم ما را زیاد کن.
کما اینکه شما برکت را دیدهاید، من میشناسم، یک آقایی با یازده فرزند که در یک اتاق زندگی میکردند، با نان کارگری، همهی این فرزندان یا غریب الاجتهاد شدند یا دکترای رشته خودشان را گرفتند. هر کدام نخبه شدند، تعدادی هم که قاری بودند، قاری درجه یک بودند.
کما اینکه خاک بر فرق من و تمثیل من… اگر مصداق بالاتر را بگویم این است که، خانهی علی و زهرا سلام الله علیهما تنها یک اتاق بود؛ خدا اگر بخواهد برکت بدهد… امیرالمؤمنین علیه السلام که ده تا نانوایی نان نداد، یک شب یک تکه نان داشتند…
در روایت شیعه این اتفاق در یک شب است، یک تکه نان را سه قسمت کردند، یک سوم را به مسکین دادند، یک سوم به یتیم دادند، یک سوم را به اسیر دادند خداوند تا قیامت این کار را به رخ همگان کشید که «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ…»،[11] این خانواده که اهل برکت هستند، وقتی یک نان بدهند، قرآن آیه میفرستد.
ممکن است شخص دیگری در ظاهر کامیون کامیون انفاق کند، آن نمیشود، چون آن اخلاص نیست، آن حلیّت و حلال بودن نیست، آن معرفت نیست. لذا «ضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ افْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ»،[12] اگر یک نان را سه تکه کند به سه نفر بدهد، قرآن برای آن سوره میفرستد!
«وَكَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا»؛ اگر ما با امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف باشیم زیاد هستیم، بدون ایشان کم هستیم. اگر هفت میلیارد بودیم به جای هشتاد میلیون، کم بودیم. هفت هزار نفر هم باشیم کم هستیم، با او زیاد هستیم، «وَكَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا، وَأَعْزِزْ بِهِ ذِلَّتَنا»…
اگر گاهی در خودمان احساس عزت نمیکنم، چون عزت ما در گرو ارتباط با حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداه است. اگر من این نیاز را نداشته باشم، صبح که بیدار میشوم، تا شب به تمام نیازهای خود میاندیشم، جز به امام زمان علیه السلام! میگویم اگر امروز یک بسته صد دلاری برسد، بسیاری از کارها حل میشود!
مانند کسی است که مخدر مصرف کرده، این آدم خوش است تا زمانی که اثر آن باقی است، او در گوشهای نشسته و خوش است. آرامشی ظاهری را نگه میدارد، اما این خوشی مجازی و کذایی و غیر واقعی است. با برطرف شدن اثر مخدر، از حالت مالیخولیایی که گویی در بهشت نشسته است، خارج میشود و میبیند در کنار ویرانه نشسته است.
اگر با امام زمان ارواحنا له الفداه، اگر در ویرانه نشسته باشد، همان ویرانه برایش بهشت است.
«وَأَعْزِزْ بِهِ ذِلَّتَنا» اگر در پی عزت هستیم، باید با آن حضرت باشیم، «وَأَغْنِ بِهِ عائِلَنا» و اگر خواهان غنا و مناعت و کرامت برای خانواده خود هستیم، اوست که ما را غنی میکند، نه چیز دیگری. «وَ اقْضِ بِهِ عَنْ مَغْرَمِنَا» هر ضرری که متحمل شویم، ایشان جبران میکنند. کسی که زیانهای ما را جبران میکند و مظهر این آیه است: «يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ».[13]…
مانند امام حسین علیه السلام که وقتی «حرّ» نزد امام آمد… زمانی که حضرت جنازهی او را به «دارالحرب» منتقل کرد و فرمود «قَتْلَا مِثْلُ قَتْلُ النَّبِيِّينَ»، چگونه آمدی و در کجا قرار داشتی! اکنون که میروی در کجا هستی!
ما هر آنچه از دست بدهیم، امام زمان علیه السلام زنده میکند و هر خسارتی که ببینیم حضرت جبران مینماید.
«وَ اجْبُرْ بِهِ فَقْرَنَا»، اگر اهل رشوه گرفتن یا دادن باشیم، اگر در کارمان سستی کنیم، اگر به بهانهی قیمت دلار اجناس خود را گران کنیم و به سهم خود همهی فشار را بر دوش شیعیان امیرالمؤمنین سلام الله علیه وارد میکنم، به این دلیل است که گمان میکنیم اگر دو هزار تومان بیشتر گیرمان بیاید فقر و نداری یا آرزوهایمان برطرف میشود، کسی که اینگونه است هم «لَمْ يعرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيّةً» است. کسی که امام زمان خود را بشناسد، میداند که ایشان فقر او را جبران میکند.
«وَ سُدَّ بِهِ خَلَّتَنَا»، تنهاییهای ما را برطرف میکنی. «وَيَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا»، اگر کاری برایمان سخت باشد، با وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هیچ کاری سخت نیست، «وَبَيِّضْ بِهِ وُجُوهَنا»، اگر قرار باشد ما آبرویی داشته باشیم، به واسطه ایشان است. ما خودمان کسی نیستیم، دیگران ما را آدم حساب نمیکنند.
«عَلَی بهِمُ قَدری»… اگر به ما هیئتی و شیعهی اهل بیت علیهم السلام میگویند، اگر قدر و منزلتی پیدا کردهایم، به برکت ایشان است… «وَ فَخری بِهم غَلا»، اگر افتخاری داریم، «هر کس به کسی نازد و ما نیز به تو نازیم»، به شماست…
«وَ لَولاهُم» اگر ایشان نبودند، «مَا کانَ فی الناسِ لیِ ذِکرُ»، اصلاً کسی نام ما را هم نمیبرد، حتی آشغال خود را هم در شب به دست من نمیداد. اکنون میگویند این فرد از اهل بیت علیهم السلام میگوید. ما هرچه داریم از ایشان داریم…
«وَبَيِّضْ بِهِ وُجُوهَنا» دربارهی عبارت «بِهِ»؛ تا کنون ترجمه دقیق نکردهام، اما تمام «بِهِ»ها را مقدم کرده است.
نفرمود «وَبَيِّضْ وُجُوهَنا بِهِ» عمداً به گونهای ترجمه کردهام که غلط باشد، یعنی عرض شد «امام زمان فقر ما را جبران میکند» و «امام زمان روی ما را سفید میکند»؛ این ترجمهی «وَبَيِّضْ وُجُوهَنا بِهِ» بود.
اما «وَبَيِّضْ بِهِ وُجُوهَنا» یعنی ما به در خانهی هر کسی برویم، ما را مانند دستمال دور میاندازند. تنها شما روی ما را سفید میکنید. اگر درب خانهی هر کسی برویم، فقر ما ذلت و منت به همراه خواهد داشت، اما شما فقط و فقط، انحصاراً فقر ما را جبران میکنی. «وَيَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا» یعنی اگر قرار است سختیها بر ما آسان شود، فقط و فقط با شماست. «وَفُكَّ بِهِ أَسْرَنا» اگر قرار باشد اسیری آزاد شود، چه اسیر ما در دست دشمن باشد، چه این تن که اسیر دست ابلیس است، یا این تن که اسیر نفس است…
در ماه شعبان، ائمه علیهم السلام این دعا را میخواندند: «اِلهي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ»،[14] خدایا! من همیشه توبه میکنم ولی از بیعرضگی آن را میشکنم. «اِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ» اگر تو مرا با محبتت بیدار کنی، نجات پیدا میکنم…
لذا فقط با اوست، همه چیز اوست.
اگر در هر مشکلی، نگاه اول یک جامعهی شیعی در اعتقاد و امید، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نباشد، ناخواسته به سمت غیرایشان گرایش پیدا میکنند و ناخواسته «لَمْ يعرِفْ إمامَ زَمانِهِ» هستند.
نه اینکه کافر باشند، بلکه خودِ اصل این علم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همهکارهی عالم است، مهم است، اما کافی نیست.
«وَأَنْجِحْ بِهِ طَلِبَتَنا». اگر ما مطلوبهایی داریم و چیزی را دنبال میکنیم، چگونه به خواستهی خود برسیم؟ خداوند این باور را به ما بدهد که ما بدون امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ضعیف نیستیم، بلکه بدون حضرت «هیچ» هستیم. خدا صمد است، ما همه توخالی هستیم، ما همه لب و دهان هستیم، ما همه ویترین هستیم.
پشت ما با وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، گرم میشود.
شما «بازی دومینو» را دیدهاید؟ اولی را که بیندازید، تا جایی که تکیهگاهی داشته باشد، همه میریزند. کسی که همه را نگه میدارد… همان است که شاعر میگوید: «همه تکیه بر علی داریم».
تا زمانی که ما به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نگاه کنیم؛ عبارت دعای ندبه از این جهت دقیق است، «خَلَقْتَهُ لَنَا عِصْمَهً و أَقَمْتَهُ لَنَا قِوَاما» او کسی است که ستون فقرات ماست، ما را نگه میدارد و سر پا میکند.
این نیست که به ما مفهومی دادهاند و میگویند فرق شما با هندو چیست؟ هندو در مقابل چیزی سر خم میکند. ما میگوییم «در زندگی امام زمانی داریم سپس به زندگی ادامه میدهیم»، بعد میگوید من افسردگی دارم، گرفتاری دارم، صد مشکل دارم… چون امام را نداری! اگر داشتی دیگر این مشکلات نبود.
در جلسات اول عرض کردم، حضرت فرمود: «أنَا خَاتَمُ الأَولِیَاء».
اکنون من یکبار غلط این عبارت را عرض میکنم، غلط آن هم مهم است. بعد دقیقتر آن را میگویم. ولی عمداً ابتدا غلط آن را میگویم. «أنا خاتِمُ الأوصِياءِ، يُدفَعُ البَلاءُ مِن أهلي و شيعَتي بي». روایت را غلط خواندم. خدا با من شرّ و بلا را از شیعیانم دفع میکند؛ این عبارت یعنی با چیزهای دیگر هم ممکن است دفع کند، مثل اینکه اگر سپری به تنتان کنید هم دفع میکند. ولی با من هم دفع میکند.
اما فرمود «أنا خاتِمُ الأوصِياءِ، بي»،[15] اهل علم در جلسهاند، اگر جای این ترکیب عوض شود، یعنی انحصار، فقط و فقط. درب هر خانهای را بزنید، یا کسی در آن نیست یا ذلیلتان میکند. «وَ بِی یَدْفَعُ اللهُ الشَّرَّ وَ البَلاءَ».
الآن شرّ و بلا آمده است، باید در همهی خانهها، همهی مساجد و هیئتها و هرمکان دیگری جلسهی توسل به امام زمان تشکیل شود.
گاهی من هنوز در گیجی هستم، ممکن است بگویم: «اَللّهُمَّ عَظُمَ البَلاءُ»،[16] «بلا» یعنی اینکه من چرا تو را دارم ولی انگار ندارم.
بچهای که یتیم است، میگوید بابا ندارم. اگر آدم پدر داشته باشد و احساس یتیمی کند، این دوتا خسارت است.
آنها در حکم پدرِ ما هستند، و چون چیزی در این عالم نبوده است که به آن مثال بزنند به پدر مثال زدهاند، یعنی ما موردی مهربانتر از پدر و مادر نداریم.
امام رضا علیه الصلاۀ و السلام «امام» را هم به پدر مثال زدهاند و هم به مادر. چیز دیگری نداریم، وگرنه در اینجا تشبیه مشکل دارد.
جملهای از «صفیالدین حلّی» است که «جَلَّ مَعْناهُ أَنْ يُحِيطَ بِهِ الشِّعْرُ». عظمت شما بزرگتر از این است که بتوانم شما را در قالب شعر و کلمه و لفظ درآورم. ولی مجبور هستم.
حتّی اگر امام معصوم هم بخواهد فرمایشی داشته باشد، باید فکر خود را در قالب الفاظ بریزد.
چه چیز دیگری بفرماید که همگان متوجه شوند؟ لذا میفرماید امام مثل پدر و مادر است؛ در حالی که امام بالاتر از این فرمایش است.
والدین نگران فرزندانشان هستند، ولی برای نوههای پانصد سال بعدشان ضجه نمیزنند.
ائمهی ما در سحر برای شیعیان عصر غیبت ضجه میزدند. کدام پدر اینطوری است؟!
همهچیز ما با امام زمان سلام الله علیه است، «وَأَنْجِزْ بِهِ مَواعِيدَنا»… اگر قرار است خداوند به ما وعدهای بدهد که محقق بشود با امام زمان سلام الله علیه است، همه چیز با ایشان است.
آدمی که میداند همهی کارهای او به عهدهی کاروان است، وقتی میگوید برای سفر به کربلا با یک کاروان ویآیپی همراه شدهام؛ یعنی نیاز نیست با خودم پول ببرم. هرچه بخواهم، کاروان میدهد. لذا میگوید ماشین که همهجا آمادهست، غذا، میانوعده، میوه، سوغاتی، همه به عهدهی کاروان است.
همهچیزِ ما با امام زمان سلام الله علیه است.
البته این به معنای آن نیست که ما وظایفمان را انجام ندهیم، اگر وظایفمان را انجام ندهیم که اصلاً لیاقت پیدا نمیکنیم ذرهای در کنار حضرت قرار بگیریم.
موضوع امام زمان سلام الله علیه را خداوند باری تعالی برای ما قرار داده است.
ما مانند آن کسانی هستیم که اگر بخواهیم یا نخواهیم، قبلاً در چهارراه پلیس ایستاده بود، اگر از چراغ قرمز عبور میکردید، پلیس جریمه میکرد. سپس دوربین گذاشتند.
به فرض دوربینها را هم بردارند و بگویند در آینده به طور دقیق حساب میکنیم. بسیاری از افراد از چراغ عبور میکنند؛ در حالی که ما از چشم خدا فاصله نمیگیریم.
دعاهای سریعالاجابه
دعای سریعالاجابهای را در ادامه عرض خواهم کرد؛ البته وقتی میگوییم «دعای سریع الاجابه» به این معنا نیست که هرچه از خدا بخواهیم… فرض کنید خودمان را به خودِ امام رضا علیه الصلاۀ و السلام برسانیم و سپس از حضرت یک میلیون پول طلب کنیم!
البته ما حاجتهایمان را از امام رضا علیه السلام میخواهیم، اما اصل این است که من امام رضا علیه السلام را ببینم.
با دیدن حضرت ضمن اینکه به مطلوب خود رسیدهام، حضرت آن مبلغ را هم میدهد، ولی اصل این است که ما امکان سخن گفتن با ایشان را داشته باشیم.
مثل این است که یک مرجع تقلید یا رهبری را در یک ملاقات خصوصی دیدار کنم، بعد از ایشان چفیه طلب کنم، چفیه را بدهند یا ندهند مهم این است که ساعتی با ایشان هم صحبت شدهام.
«ماه شعبان» ماهی است که میتوانیم با دعاهایی که اهلبیت علیهم السلام با خدا حرف میزدند، ما هم با خدا همکلام بشویم.
گرچه آن مبلغ پول را هم میدهند. ولی این اصلاً نسبت به آن هیچ است.
در این دعای سریعالاجابه که در «مصباح» شیخ طوسی آمده است میگوید که امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه را روزه بگیرید…
شیخ طوسی چه بزرگ مردی است که در دعا هم «مصباح» شیخ طوسی مطرح است. همهی اینها رایج هستند، نهصد و هشتاد و هفت سال است که از دنیا رفته است، کتاب دعا بخواهید، «مصباح» شیخ طوسی. شاید نیمی از «مفاتیح» که میخوانید هم از «مصباح» شیخ طوسی است.
نقل میکند که حضرت فرمود، چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه را روزه بگیر، بعد روی سقف خانهی خود این دعا را بگویید…
این دعای سریع الاجابه را عرض کردم چون قبلتر عرض شد که «ما از چشم خدا فاصله نمیگیریم».
در این دعا خدای متعال را به چهارده معصوم قسم میدهیم، وقتی به امیرالمؤمنین سلام الله علیه میرسیم، میگوییم: «اللهمَّ! وأتقربُ إليكَ بوليِّكَ وخيرتِكَ من خلقِكَ ووصيِّ نبيِّكَ».[17]
امام حسن علیه السلام فرمود اجازه نمیدهد اغیار به حوض کوثر برسند. ان شاء الله شیعیان را سیراب میکند.
سپس عرض میکنیم «عَیْنَکَ فِی الْبَلادک»، چشم تو در شهرها…
آن گبرِ مستکبر که فقط هیکل بزرگ کرده است آن چیزی را که نمیداند، این است که هر کاری میکند، زیر نظر چشم خداست.
خدای متعال برای اینکه انبیای خود را آرامش بدهد، فرمود: «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا»،[18] کشتی را زیر نظر ما بساز!
منظور از «نظر ما» چیست؟
نظر شما چیست؟ نظر شما نظر امیرالمؤمنین سلام الله علیه است.
فرمود: «وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا».[19] صبر کنید، چرا که خداوند متعال شاهد است.
هنگامی که شیرخوار شهید شد، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عرض کرد: خدایا! این امر بر من آسان است، زیرا تو میبینی.
خداوند که علم اولین و آخرین را دارد، میبیند!
در این روایت، امام صادق علیه السلام به ما در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام آموختند که «وَ عَیْنُکَ فِی الْبَلادک».
شما حساب کنید که در جایی که مظلوم واقع شدهاید، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تشریف بیاورند و شما به ایشان عرض کنید «آقا! ببینید با من چه کردهاند»؛ شما دیگر خیالتان راحت است که وقتی او ببیند، آنگاه او از شما دفاع خواهد کرد. ما با امام همه چیز هستیم؛ بدون امام هیچ هستیم.
نگاهی به وقایع اخیر
مشکلاتی که اکنون در کشور ما وجود دارد… که طبعاً روی صحبت من در حال حاضر با دولت و دستگاه انتظامی و قضایی و امنیتی نیست، روی صحبت من با مردم عادی است، کسانی که میخواهند به صورت شخصی کار کنند. لذا اشد مجازات و اقدامات دیگر کار شما نیست.
وقتی خوارج در جنگ نهروان اشتباهات زیادی کردند، امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار صبر کردند، صبر کردند، صبر کردند؛ مکرراً مناظره کردند و گفتگو کردند و گفتگو کردند. فحش دادند و حضرت هیچ نگفتند. بیست هزار نفر بودند که به چهار هزار نفر رسیدند، اما زمانی که راه را بستند و «عبدالله بن خباب» و همسر و جنین درون رحم همسر او را کشتند… این موضوع در نهجالبلاغه موجب شد که علما در فهم آن دچار مشکل شوند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: اگر تمام اینها را به خاطر «ابن خباب» بکشید، اصلاً اسراف نیست.
برخی که نفهمیدند، گفتند: یعنی چه؟ قصاص یک به یک است!
امیرالمؤمنین علیه السلام نمیخواهد حکم قصاص اجرا کند؛ راه را بستن، به ناحق رعب ایجاد کردن، بدون محاکمه کسی را کشتن، این عنوان دیگری است. لذا تمام آنهایی که راضی بودند و آنجا ایستادند، اینها به شمشیر امیرالمؤمنین علیه السلام گرفتار شدند.
اکنون در باب این وقایع نمیخواهم بگویم که چه بکنند، نمیخواهم بگویم موضوع بحث من اشد مجازات نیست، چرا که شما اکنون نه قاضی هستید و نه دیوان عالی کشور و نه وزارت اطلاعات هستید و نه نیروی انتظامی.
حال مردم چه کار کنند؟
مردم! خودتان را فریب ندهید که همهی این افراد از موساد هستند؛ حتماً اسرائیل نمیتواند پانصد هزار نفر را به کشور بیاورد، لیدر میآورد.
عدهای از اینها آن نوجوانانی هستند که ما مدارس را رها کردیم، عدهای از آنها نوجوانانی هستند که ما درست تربیت نکردیم، امثال کاشانیها بد عمل کرد و برای این نوجوان شبهه به وجود آمد و نفرت در دل او شکل گرفت. ما به سهم خود… و این رافع مسئولیت آنان نیست؛ اگر کسی ضربهای زده، نعوذ بالله قتلی کرده، خود او باید پاسخ بدهد، ولو اعدام شود. موضوعِ صحبت من اینان نیستند. اما این که من کنار بنشینم… اگر یک دزدی دزدی کند، البته که باید دزد را بگیرند و مثلاً چهار انگشت او را هم بزنند. اما اگر من خمس یا زکاتی که به عهده داشتهام را ندادهام، دو گونی برنج در خانه دارم و در بستگانم فقیری بود که فقر به تمام وجود او فشار آورده بود و من بیاعتنایی کردم و نعوذ بالله پسر او به دین بدبین شد، در اینجا من مقصر هستم.
او باید سر جای خود مجازات شود، هر کسی را در قبر خود میخوابانند، پروندهی او هم برای خود اوست. اما خودمان را فریب ندهیم و همهی مسئولیت را به عهدهی اسرائیل بیندازیم. اگر من درست عمل کرده بودم، اسرائیل کمتر میتوانست جذب کند.
لذا اگر خیلی دلمان برای اسلام و انقلاب میسوزد، باید ما آدمهای عادی نهضتی راهاندازی کنیم، اول هم از آنهایی که میشناسید؛ در میان بستگانتان، همسایگانتان. اگر در روستاها و شهرهای غیر از تهران هستید و شما برای یک شهر دیگر هستید و آنجا یک فقیر آبروداری را میشناسید که این آدم، کسی نیست که از دیگران درخواست کند، خوراکتان را با او تقسیم کنید؛ مواسات کنید. نمیگویم این کار را انجام دهید تا انقلاب را حفظ کنید؛ خیر؛ اگر این کار را برای خدا انجام دهید؛ خدا برکت میدهد، امنیت بیشتر میشود.
هر کسی خود را ببیند؛ اگر خمس و زکات نمیدادید، آنها را بدهید؛ اگر کسی را میشناسید که فقر دارد و از دست شما دو کیلو برنج، نیم کیلو مرغ، یک قالب پنیر برمیآید؛ نگو دولت با ما هست یا نیست، این اصلاحطلب، آن اصولگراست؛ آنهایی که ساختاری موظف هستند، اکنون مورد بحث من نیستند؛ آنها وظیفه بسیار سنگینی دارند؛ اکنون در هیئت دولت سخن نمیگویم!
اگر دلمان میخواهد کاری بکنیم که امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف راضی باشد، باید سراغ امیرالمؤمنین علیه السلام برویم. امیرالمؤمنین علیه السلام روزانه به خانوادههای شهدا رسیدگی میکرد. قاعدتاً به خانوادههای شهدا مخفیانه رسیدگی نمیکرد، بلکه به خانوادههای شهدای صفین با تکریم تقدیم میکرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در دوران مسئولیت خود، شبها درب خانهی فقرا میرفت، علت آن چه بود؟ در حالی که طبق تحلیل بنده بسیاری از اینها کسانی بودند که از خوارج بودند و اگر امیرالمؤمنین علیه السلام در طول روز به اینها چیزی میداد، پس میدادند و میگفتند: ما از قاتل پدرمان چیزی نمیگیریم. اما امیرالمؤمنین علیه السلام شب به درب خانههایشان میرفت.
اگر آن پدر بد بود و از خوارج بود اکنون کشته شده است، و این بچه که محکوم نیست. خانوادههایی که شهید دادهاند که شهید دادهاند، خوش به احوالشان. اما نعوذ بالله اگر فرزند خانوادهای با یک جرمی، با یک قتلی رفته است، بسیار تحت فشار روحی و روانی هستند. اینها نیز باید تیمار شوند.
او بالاخره فرزند خود را از دست داده است، ولو شما به حق زده باشید، گرچه او غلط زیادی هم کرده است، اما شهید نشده است.
اگر در این ماجرا فرزند من شهید میشد، با اینکه بسیار سخت است، ولی میگفتم شهید شد و مظلوم است، اما عاقبتبخیر شد. ولیکن نعوذ بالله اگر فرزند من قتل کرده بود و قصاص میشد، چه اتفاقی میافتد؟ اینجا هم بچه را از دست داده، هم آبروی او رفته، هم دلشکسته است.
امیرالمؤمنین علیه السلام شبها به درِ خانهی اینها میرفت، فحش میدادند، ولی امیرالمؤمنین علیه السلام غذا میداد.
مدام از مسئولیتمان فرار نکنیم؛ نه جرم مجرم را کوچک کنیم و نه وظیفه خودمان را کم کنیم.
زندانبان در بند آزادگان
این بحثی که در ادامه عرض میکنم به اختصار در مکان دیگری عرض کردهام؛ این خانوادهی جناب «ابوترابی» عجیب هستند. ای کاش رفتار ایشان کتاب درسی میشد. پدر که «آیتالله سید عباس ابوترابی» است تحفه و فردی ارزشمند است. پسر، آدم عجیبی که نمونه ندارد، «سید علی اکبر ابوترابی».
اگر ذرهای به ما فشار بیاید و اتفاق کوچکی رخ دهد همه جا را متشنج میکنیم؛ این آقا به زندان افتاده است، آن هم زندان بعث عراق. از صلیب سرخ میآیند و میگویند: «در زندانهای مدرن امریکا برای شهوات زندانیان برنامهریزی کردهاند؛ اینترنت و موارد دیگری در دسترس دارند، مرخصی کذایی دارند، ملاقات دارند. به اینها پول میدهند، سفر میبرند، ورزش دارند، شنا میکنند… با وجود این همه برنامهریزی باز هم خودکشی و افسردگی هست»!
در این بند شما که گرفتار صدّام هستید و هیچ چیزی هم ندارید!…
با آن حراملقمگی صدّام نامرد…
ولی شما نه افسرده دارید و نه موردی برای خودکشی. کاش زندانهای آمریکا آنها را نداشت، مثل اینجا بود!
جناب ابوترابی در جواب فرمود: «آقای فلان! درست گفتی، ولی ناقص گفتی». گفتند: کجا را ناقص گفتیم؟ گفته بود: «کاش همهی دنیا مثل زندان ما بهشت بود». شما چه کار میکنید؟ گفته بود: «ما اینجا اگر دویست نفر هستیم، دویست تا برادریم، حواسمان به همدیگر هست، پنج دقیقه وقتِ بیکار نداریم، همه همجهتیم برای اینکه مشکل بقیه را حل کنیم؛ ما در بهشتیم. درست است در بندیم، ولی در بهشتیم زیر نظر امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف داریم وظیفهی خود را انجام میدهیم؛ قرآن و نهجالبلاغه داریم، این سه نفر زبان یاد گرفتهاند، این یکی ورزش بلد بود، به اینها ورزش یاد میداد…»
من فردی را ملاقات کردم که خیلی رشد کرده بود. از او سؤال کردم: کجا درس خواندهای که این همه رشد کردهای؟ گفت: هفت سال اسیر بودم، دو سال را همبند با آقای ابوترابی بودم؛ یعنی خداوند اگر بخواهد، زندان را محل تربیت میکند، البته اگر حواس یک شیعه امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف در آنجا جمع باشد.
در ابتدا به او اعتراض میکردند؛ فرض کنید فرمانده یا رئیس بند یا سرهنگی بازنشسته میشد؛ ضمن اینکه زندانیان را میزدند؛ آقای ابوترابی میگفت: «بچهها، بهترین کاردستیهایتان را بردارید، فردا صف میشویم، روز بازنشستگی فلانی است. او را بغل میکنیم، به او هدیه میدهیم».
با اینکه این فرد زندانیان را زده بود و از واضحات محرومشان کرده بود.
میگفت: به صف ایستادیم، این فرد بساط خود را جمع کرده بود چون بازنشسته شده بود. ابتدا که جمع ما را دید. ترسید، فکر کرد میخواهیم روز آخر او را بزنیم. چون مسئولیتی هم نداشت، تا تکانی خورد، آقای ابوترابی آغوش خود را باز کرد و او را در آغوش گرفت و گفت: «ما را حلال کن؛ اگر ما اینجا نبودیم، شما اینقدر اینجا زحمت نمیافتادید. بالاخره از شهر دور شدید، مجبور شدید زندانبان ما بشوید. اگر ما زندانی نبودیم، شما در خانه و زندگیتان بودید. بالاخره بچههای ما شما را اذیت کردند، اذیت شدید؛ حلال کنید». نفر بعدی آمد، او را بغل کرد: «ما را حلال کنید، ببخشید شما مسلمان بودید، بینمان اختلاف شد».
هر کسی کادویی که با دست و بدون امکانات تهیه کرده بود را به او میداد. فرماندهی بعث به گریه افتاد.
آقای ابوترابی گفت: گریه شروع کار من است، من او را شکار کردم تا نگاه او به شیعهی امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف اصلاح شود، وگرنه او میرود و ما با او کاری نداریم.
لذا آن اوایل همبندیهای ایشان این رفتار را قبول نداشتند و مثلاً میگفتند: «آقا! چرا اینقدر شما صورتی هستید؟ مدام میگویید به اینها محبت کنید».
فرماندهی بند به ایشان گفته بود: از ما چه میخواهید؟…
اینها خاک پای سیرهی زین العابدین علیه السلام است، اینها واضحات سیرهی اهل بیت علیهم السلام است؛ همانطور که پیغمبر اکرم صلّى الله عليه و آله و سلّم که جان عالمی به فدای ایشان، فردی که هر روز شکمبهی گوسفند به سر مبارک حضرت میریخت، یک روز که انجام نداد، فرمود: این کجاست که این کار را نکرد؟ گفتند: مریض است. فرمود: به عیادت او برویم.
ابوترابی از خود اینها را ندارد؛ ابوترابی یک سرباز کوچک پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم است، یک شاگرد کوچک پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم است. پیغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم را ندیده، اینطور است.
فرمانده گفت: «از ما چه میخواهید تا این بچههایتان اینقدر اذیت نکنند»؟ ایشان گفته بود: «دو چیز، اول، سلامتی زندانیان. دوم، سلامتی زندانبانان، شما مسلمانید؛ حالا یک درگیری بین ما شده، من دوست دارم هم بچههای ما سالم باشند و هم شما؛ هم شما در خانه خودتان آرامش داشته باشید، هم اینها در زندان».
آدم میتواند اسیر باشد و زندانبان را اسیر خود کند.
اگر آقای ابوترابی اینگونه است چون شاگرد موسی بن جعفر علیهما السلام است که زندانبان را اسیر خود کرده بود.
فریب این را نخوریم که موساد یا صهیونیست؛ البته و قطعاً لیدرهایشان هستند… اما نمیتوانیم این موضوع را به همه توسعه بدهیم که بگوییم ما وظیفهای نداریم؛ ما را در قبر خود میخوابانند و از ما میپرسند بابت آن وظیفهای که داشتیم و انجام ندادیم.
روضه و توسل
این جلسه را تقدیم میکنم به همه شهدای این ایام و روح پدرِ برادر عزیزمان، حاج آقای رعنایی، که سالها جهاد کرد و سالها بدن شریف او در راه خداوند متعال آسیب دید، با سختی زندگی کرد و رنجور شد و در نهایت به رحمت خداوند متعال پیوستند؛ خداوند ان شاء الله همهی ایشان را با امیرالمؤمنین علیه السلام محشور فرماید.
امیرالمؤمنین سلام الله علیه در روزهای پایانی عمر شریفشان بسیار دلشکسته بودند.
پدر باشی، مهربان باشی، و بعد در میان مردم کوفه، خوارج و طرفداران حضرت، شقاق و جنگ و کشتار ایجاد شود… ببینید چقدر برای حضرت سخت است.
دیگر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از هر جا که عبور میکرد، پشت سر حضرت کافر، کافر، کذاب، کذاب میگفتند…
امیرالمؤمنین علیه السلام از اینکه کسی به ایشان جسارت کند، آزرده نمیشد؛ بلکه نگران سقوط آن انسانی بود که به امام خود جسارت میکند.
گاهی حضرت میایستاد نماز میخواند و بازماندگان خوارج میآمدند و کذاب، کذاب میگفتند. حتی حضرت برنمیگشت و این افراد را نگاه نمیکرد. اگر حضرت برمیگشت آنان میترسیدند که ما را نشناخت… اما نمیدانستند که حضرت میداند.
حضرت رو به سمت قبله ایستاده بود و آنان فحش میدادند، میفرمود: «یا علی اصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَق»… علی! صبر کن، وعده خداوند حق است… «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ»،[20] آن دار آخرت است، «نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» آن برای کسانی است که در اینجا علوّ ندارند، تحمل میکنند و با مردم مینشینند، «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»…
امیرالمؤمنین علیه السلام از دست مردم دلشکسته بود. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را در خواب دید و عرض کرد: یا رسول الله! امت شما با من چه کردند!؟ یک مرتبه مقابل چشمانم بر سر فاطمهی هجوم بردند و مرا با طناب به مسجد بردند… ببینید در این روزها چه کار میکنند!
وقتی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند نفرین کن، حضرت از دلرحمی نتوانست نفرین کند. عرض کرد خدایا! بهتر از اینها را نصیب من کن؛ یعنی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم و زهرا سلام الله علیها را نصیب من کن؛ و بدتر از من را نصیب اینها کن… «بدتر از من» صفت تفضیل است، حضرت، بد نیست؛ «بدتر» یعنی پایینتر از من. یعنی مرا از اینها جدا کن. وقتی گفت نفرین کن، در واقع گفت: مرا از اینها بگیر. نتوانست اینها را نفرین کند…
دلتنگ بود. یک روز، در آن روزهای آخر، یکی گفت: آقا، محاسنتان سفید شده، خضاب کنید. فرمود: من عزادار هستم. سؤال کرد: چه کسی تازه از دنیا رفته است؟
امیرالمؤمنین علیه السلام از یاد فاطمه سلام الله علیها و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم بیرون نمیآمدند…
روزی کسی یک فالوده یا میوهای مثلاً فرض کنید با گلاب و کمی عسل شیرین شده آورد، حضرت آن را گرفت، نگاه کرد و زمین گذاشت. چون حضرت خیلی مقید به شرعیات بود، آن شخص پرسید: آقا! آیا حرام است؟! فرمود: خیر، خوشبو هم هست. آن شخص پرسید: پس چرا میل نکردید؟ فرمود: چون پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از این میل نکردهاند…
سی سال بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم زنده بود… همچون مادری که خوراکی را بدون فرزند خود نمیخورد، عشق حضرت به فاطمه سلام الله علیها و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم اینگونه بود. چیزی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم در این دنیا از نعمت آن بهرهمند نشده را، دوست ندارم.
دلشان شکسته بود، غرق محبت به فاطمه زهرا سلام الله علیها و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم بود. هرچه به روزهای آخر نزدیکتر میشد، بیشتر هم دلتنگ میشد تا اینکه در مسجد کوفه ضربه خورد. امیرالمؤمنین علیه السلام، ضربه کم نخورده بودند. مهمترین جانباز اسلام است. در جنگ احد شصت ضربه خورد و در خندق همان جایی که ابن ملجم ملعون زد، عمرو بن عبدود زده بود. اما این بار که فرق سر مبارک حضرت شکافت، فرمود «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» رستگار شدم، گویی موقف آخر است… نتوانست نماز را تمام کند. آن خیبرشکن، دو رکعت نماز را نتوانست تمام کند…
آقا را به خانه میآوردند، دیگر روی پای خود استوار نبود. آن کسی که درب قلعهی خیبر را کند، اکنون نمیتوانست روی پای خود راه برود. زیر بغل ایشان را گرفتند و به خانه آوردند. در این روزهای پایانی، نمیتوانست پاهای خود را جمع کند یا باز کند؛ اگر باز میکردند، باز بود؛ اگر جمع میکردند، جمع بود.
با آن صدای خفیفی که جوهر آن رفته بود، باز هم مهربانی کردند. فرمود «كَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً»،[21] مرا ببینید، هنگامی که مرگ بیاید، اگر حیدر کرار علیه السلام هم باشید، دیگر ظاهراً توانتان میرود، تا زنده هستید کاری کنید…
در دو روز آخر، بیشتر حضرت به اغما میرفتند و گاهی چشم خود را باز میکردند…
بچهها لحظات آخر حضرت را نگاه میکردند. یک لحظه دیدند چشمشان را به سمت در باز کردند، لبخندی هم شاید زدند و فرمودند: «خوش آمدی، خوش آمدی»! گفتند: آقا، با چه کسی حرف میزنید؟ فرمود: «هَذِهِ فَاطِمَة»…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4]. الوافي، جلد ۲، صفحه ۳۹۶ (وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي عَلِيِّ بْنِ هَمَّامٍ قَالَ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ اَلْعَمْرِيَّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ سَمِعْتُ أَبِيَ يَقُولُ: سُئِلَ أَبُو مُحَمَّدٍ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنِ اَلْخَبَرِ اَلَّذِي رُوِيَ عَنْ آبَائِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَنَّ اَلْأَرْضَ لاَ تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ أَنَّ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً فَقَالَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ إِنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ اَلنَّهَارَ حَقٌّ فَقِيلَ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَمَنِ اَلْحُجَّةُ وَ اَلْإِمَامُ بَعْدَكَ فَقَالَ اِبْنِي محمد وَ هُوَ اَلْإِمَامُ وَ اَلْحُجَّةُ بَعْدِي مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً أَمَا إِنَّ لَهُ غَيْبَةً يَحَارُ فِيهَا اَلْجَاهِلُونَ – وَ يَهْلِكُ فِيهَا اَلْمُبْطِلُونَ وَ يُكَذَّبُ فِيهَا اَلْوَقَّاتُونَ ثُمَّ يَخْرُجُ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى اَلْأَعْلاَمِ اَلْبِيضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِهِ بِنَجَفِ اَلْكُوفَةِ .)
[5]. مختصر منهاج السنة، الغنيمان، عبد الله بن محمد، جلد1، صفحه 49
[6]. بحار الأنوار، ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، جلد ،24 صفحه 100. ذیل تفسیر آیه 30 سوره مبارکه ملک (قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ قال أرأيتم إن أصبح إمامكم غائبا فمن يأتيكم بإمام مثله.)
[7]. فرازی از دعای افتتاح
[8]. مفاتیح الجنان، فرازی از دعای افتتاح، ( اللّهُمَّ الْمُمْ بِه شَعَثَنا ، وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا ، وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا، وَكَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا، وَأَعْزِزْ بِهِ ذِلَّتَنا، وَأَغْنِ بِهِ عائِلَنا، وَاقْضِ بِهِ عَنْ مَغْرَمِنا، وَاجْبُرْ بِهِ فَقْرَنا، وَسُدَّ بِهِ خَلَّتَنا، وَيَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا، وَبَيِّضْ بِهِ وُجُوهَنا، وَفُكَّ بِهِ أَسْرَنا، وَأَنْجِحْ بِهِ طَلِبَتَنا، وَأَنْجِزْ بِهِ مَواعِيدَنا، وَاسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنا، وَأَعْطِنا بِهِ سُؤْلَنا، وَبَلِّغْنا بِهِ مِنَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ آمالَنا، وَأَعْطِنا بِهِ فَوْقَ رَغْبَتِنا)
[9]. مفاتیح الجنان، فرازی از دعای ندبه
[10]. سوره مبارکه آل عمران، آیه 146
[11]. سوره مبارکه انسان، آیه 8
[12]. إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، جلد ۳، صفحه ۴۵۶ (وَ بِإِسْنَادِهِ اَلسَّابِقِ هُنَاكَ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: فِي اِحْتِجَاجِهِ بِسَبْعِينَ مَنْقَبَةً إِلَى أَنْ قَالَ: وَ أَمَّا اَلتَّاسِعَةُ وَ اَلْخَمْسُونَ فَإِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ وَجَّهَنِي إِلَى خَيْبَرَ فَلَمَّا أَتَيْتُهُ وَجَدْتُ اَلْبَابَ مُغْلَقاً، فَزَعْزَعْتُهُ شَدِيداً فَقَلَعْتُهُ وَ رَمَيْتُ بِهِ أَرْبَعِينَ خُطْوَةً، فَدَخَلْتُ وَ بَرَزَ إِلَيَّ مَرْحَبٌ فَحَمَلَ عَلَيَّ وَ حَمَلْتُ عَلَيْهِ، وَ سَقَيْتُ اَلْأَرْضَ مِنْ دَمِهِ وَ أَمَّا اَلسِّتُّونَ فَإِنِّي قَتَلْتُ عَمْرَو بْنَ وَدٍّ، وَ كَانَ يُعَدُّ بِأَلْفِ رَجُلٍ، فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فِي حَقِّي: لَضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ اَلْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ اَلثَّقَلَيْنِ، وَ قَالَ أَيْضاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: بَرَزَ اَلْإِيمَانُ كُلُّهُ إِلَى اَلْكُفْرِ كُلِّهِ، ثُمَّ قَالَ: وَ أَمَّا اَلسَّادِسَةُ وَ اَلسِّتُّونَ، فَإِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رَدَّ عَلَيَّ اَلشَّمْسَ مَرَّتَيْنِ، وَ لَمْ يَرُدَّهَا عَلَى أَحَدٍ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ غَيْرِي .)
[13]. سوره مبارکه فرقان، آیه 70
[14]. مناجات شعبانیه
[15]. بحار الأنوار، ج 53 ، ص285
[16]. دعای فرج
[17]. مصباح المتهجد، الشيخ الطوسي، جلد 1، صفحه 324 (اللهم! وأتقرب إليك بوليك وخيرتك من خلقك ووصي نبيك مولاي ومولى المؤمنين والمؤمنات قسيم النار وقائد الأبرار وقاتل الكفرة والفجار ووارث الأنبياء وسيد الاوصياء والمؤدي عن نبيه والموفي بعهده والذائد عن حوضه المطيع لامرك عينك في بلادك وحجتك على عبادك زوج البتول سيدة نساء العالمين ووالد السبطين الحسن والحسين ريحانتي رسولك وشنفي عرشك وسيدي شباب أهل الجنة مغسل جسد رسولك وحبيبك الطيب الطاهر وملحده في قبره.)
[18]. سوره مبارکه هود، آیه 37
[19]. سوره مبارکه طور، آیه 48
[20]. سوره مبارکه قصص، آیه 83
[21] الکافي، جلد ۲، صفحه ۲۷۵ (عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : لاَ وَجَعَ أَوْجَعُ لِلْقُلُوبِ مِنَ اَلذُّنُوبِ وَ لاَ خَوْفَ أَشَدُّ مِنَ اَلْمَوْتِ وَ كَفَى بِمَا سَلَفَ تَفَكُّراً وَ كَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً .)