ما و حضرت ولی‌عصر (عج)؛ جلسه 6

حجت الاسلام کاشانی روز سه شنبه مورخ 14 بهمن‌ماه 1404 در آستان مقدس امامزاده صالح علیه السلام به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “ما و حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله و اهل بیت مکرم ایشان، علی الخصوص صدیقه‌ی طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین، و وجود نورانی حضرت موسی بن جعفر، حضرت علی بن موسی الرضا، حضرت جواد الائمه علیهم السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و فرزندان حضرت موسی بن جعفر، امامزادگانی که در هر جایی از کشورهای اسلامی محل التجاء و پناهگاه ما هستند صلواتی هدیه بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء و استغاثه به محضر با عظمت حضرت بقیة الله الاعظم، روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشریف صلوات دیگری محبت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

موضوع مهدویت دفاع از حقانیت توحید و نبوت

یکی از موضوعات مهم «مسئله مهدویت» است که از علائم حقانیت مکتب اهل بیت علیهم السلام محسوب می‌شود، همچنین دفاع از توحید و دفاع از نبوت است و نیز مایه امید.

اساساً تمام مذاهب اسلامی، حتی فرقه‌های شیعی غیر امامی، در پاسخ به این پرسش دچار مشکل هستند که چرا نبوت ختم گردیده است.

شما می‌دانید که گاهی در یک دوره‌، یک پیامبر حضور داشته و ده‌ها پیامبر دیگر نیز ذیل نظر او فعالیت می‌کرده‌اند. برای مثال، زمانی که حضرت ابراهیم علیه السلام تشریف داشتند، حضرت لوط علی نبینا و آله و علیه السلام نیز در ذیل حضرت ابراهیم سلام الله علیه بودند. گاهی هفتاد تا صد پیغمبر همزمان وجود داشتند که هر کدام در یک منطقه یا اقلیم مشغول به کار بودند و رسالت آن‌ها جهانی نبود.

در هر دوره‌ای، پیغمبری مبعوث می‌شد، خداوند متعال ‌فرمود: «وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا»،[4] اگر پیامبری مبعوث نشود… بر اساس میل و اراده، کسی را عذاب نمی‌کنیم.

گرچه عذاب در کل کار خودِ ماست، این ما هستیم که خود را عذاب می‌کنیم، «وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ»،[5] «فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ»،[6] ما جهنم را برای خودمان می‌سازیم، مانند کسی که کبریتی بزند و آن را در انبار پنبه‌ای بیندازد تا آتش بگیرد. این عمل ماست که یا گلستان ایجاد می‌کند یا آتش؛ اما با این حال حضرت حق می‌فرماید: من این دستگاه را فعال نکرده‌ام… لذا تا قبل از ارسال پیغمبر، کبریت را بزنید آتش نمی‌گیرد. من پیغمبر می‌فرستم، نعوذ بالله، آنگاه شما خواستید پرونده خود یا عاقبت خود را آتش بزنید، یا ان شاء الله خواستید آن را گلستان کنید. در واقع خداوند ما را عذاب نمی‌کند، این ما هستیم که خودمان را عذاب می‌کنیم؛ منتها قبل از آن، اجازه نمی‌دهد و این سیستم را فعال نمی‌کند که ما حتی خودمان را بسوزانیم.

حالا چه شد که ناگهان نبوت ختم شد؟ وقتی نبوت ختم شد، یعنی آیا ما از نمرودیان و فرعونیان بدتر بودیم که آسمان به مدت یک هزار و چهارصد سال با ما قهر کرده و هدایت تعطیل شده است؟ آن خدایی که جواد مطلق است؛ جواد یعنی بخشنده، فیاض علی الاطلاق، آیا ناگهان فیض هدایت را بست؟

چه گناه سر زد از ما که در سرای بستی؟! ما چه کار کرده‌ایم که ناگهان این هدایت قطع شد؟ آن‌ها آدم کشتند، «يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ»،[7] اما باز پیغمبر می‌آمد! چرا ناگهان تعطیل شد؟

بحث ختم نبوت و حکمت‌های خاتمیت بحث مفصلی است. یکی از آن‌ها را اشاره می‌کنم و روی دیگری کمی توقف می‌کنم.

ختم نبوت و حکمت‌های خاتمیت

اولین نکته این است که، بعد از خاتم انبیا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلّم، دیگر چه کسی مرد است که بخواهد بالاتر از این پیغمبر بیاید؟ در جهان موجود نیست؛ پایان کار و انتهای شریعت است، «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا»،[8] قرار نیست بعد از این شریعت جدیدی بیاید، «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ»،[9] هم جهانی بوده است، هم در زمان خودش جهانی بود ن و برای همه آمده بود، و هم جهانی تا روز قیامت است؛ یعنی هم در مکان و هم در مکانت و زمان جهانی است. چه کسی می‌خواهد شریعتی بیاورد که بالاتر از این پیغمبر صلوات الله علیه و اله و سلّم باشد؟

این یک پاسخ است.

قرار نیست کسی شریعت جدیدی بیاورد، نمی‌تواند بیاورد، کسی نیست که شریعت بیاورد، کسی در آن حدّ و اندازه‌ی وجودی نیست. پس بعد از این هدایت مردم چه می‌شود؟

ضمن اینکه تمام مذاهب، حتی اکثریت مطلق، قائل هستند که روزی یک منجی خواهد آمد. این پاسخ به درد نمی‌خورد. این‌که «روزی منجی خواهد آمد» کافی نیست. امروز چه کار باید کرد؟

اقوام هر یک از ما از دنیا رفته‌اند، آیا بدون هدایت رفته‌اند؟! این‌که منجی در آخر عمر دنیا بیاید، برای این پرسش که چرا خداوند درِ هدایت را بسته است، کافی نیست.

مگر نفرموده بود: «كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»،[10] «وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ»؟[11] خودِ حضرت حق فرمود بنای من بر رحمت است، پس به چه علت درِ رحمت و هدایت را بست؟ مهمترین مصادیق رحمت «هدایت» است، پس چگونه درِ هدایت خود را بست؟!

لذا آنان سرگردان، گیج و گنگ و لنگ هستند و پاسخی برای گفتن ندارند.

یک پاسخ دارند که می‌گویند «قرآن هدایت می‌کند»، اما خداوند ‌فرمود: «وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ»،[12] در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلّم، قرآن خوانده می‌شد ولی خودِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلّم هم بود. اگر قرآن کافی بود، خداوند نمی‌فرمود: «وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ»، یعنی آیات خوانده می‌شد، رسول هم در میان شما بود. این دو، رکن هستند. پس چگونه است که کسی کافر می‌شود؟ یعنی چطور یک نفر می‌تواند بگوید من نمی‌دانستم یا من نفهمیدم؟ اگر یکی از این دو «رکن» بود، دیگری نباید گفته می‌شد. امروز هم قرآن خوانده می‌شود اما «و فِيكُمْ رَسُولُهُ» وجود ندارد.

اگر گفته می‌شود سایر مذاهب شیعه غیر از شیعه اثنی عشری هم در حلّ آن مشکل دارند، این است که کسی بگوید بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلّم، امیرالمؤمنین سلام الله علیه هست، پاسخ این است که در حال حاضر که نیست! یا اینکه بعد از امیرالمؤمنین، امام حسن علیهما السلام بود، اما اکنون که نیست! در این دوره، پیغمبری نیست، چون نبوت ختم شده است، همه‌ی ائمه تا امام حسن عسکری سلام الله علیهم اجمعین شهید شدند. حتی شیعه‌ی یازده امامی هم وجود داشته باشد، در پاسخ عاجز می‌ماند که چرا خداوند یکباره درِ هدایت را بست؟

هیچ‌کس از بین مذاهب اسلامی ایده‌ای ندارد.

مسئله‌ی مهدویت در مکتب اهل بیت علیهم السلام اولاً دفاع از توحید است، دفاع از رحمت حضرت حق است. خدای متعال ارحم الرّاحمین بود، هست، خواهد بود؛ رحمت خود را تعطیل نکرده است. خدا غفور، شکور بود، هست، خواهد بود.

الان هم باید یک هدایت‌گر باشد که اگر نباشد اشکال توحیدی پیدا می‌شود. «الكريمُ إذا وَعَدَ وَفى»،[13] اگر کریم وعده بدهد، باید وفا کند. اگر خدا به ما وعید بدهد؛ وعید یعنی تهدید، وفا نکند، اشکال ندارد. اگر مادر به فرزندِ خود بگوید «اگر تو را بگیرم پوستت را می‌کنم»، وقتی کودک را گرفت نمی‌گویند: «خانم زشت است، چرا پوست بچه را نکندی»! او مادر است. لذا اگر کسی تهدید را محقق نکند، می‌گویند کَرَم کرده است، با توجه به این که حکمت آسیب نبیند. اما اگر کسی وعده را محقق نکند، این خلاف کرامت است.

اگر مادر به فرزند بگوید اگر فلان کار را انجام دهی، در شب دعایت می‌کنم، ولی دعا نکند، این خلاف کرامت است. خود حضرت حق فرموده «کَتَبَ عَلی نَفسِهِ الرَّحمة» حال چه شد؟ چرا درِ رحمت را به روی ما بستی؟ «هدایت» مهم‌ترین مصداق رحمت است. هدایت حیات طیّبه‌ی حقیقی دائمی ماست. قرآن در دنیا کفّار را «میت» می‌گوید، مؤمن را «حی» می‌گوید؛ در نتیجه مهم‌ترین رحمت «هدایت» است.

مسئله‌ی مهدویت یک مسئله از امّهات مباحث اعتقادی

اگر امروز کسی امام نداشته باشد، در واقع توحید ندارد.

فردی خدمت امام صادق یا امام کاظم علیهما السلام آمد و گفت «آقا فلانی ادعا می‌کند من امام هستم»، فرمودند: «فلانی می‌خواهد کسی خدا را نپرستد»!

یعنی اگر از درِ خانه‌ی امام حقیقی کنار برود توحید او هم ایراد دارد.

امام رضا علیه السلام فرمودند «كَلِمَةُ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ حِصْني فَمَنْ دَخَلَ حِصْني اَمِنَ مِنْ عَذابي»،[14] توحید دژ محکم امنیّت است، امّا «بِشُرُوطِهَا»، هر کسی را راه نمی‌دهند، حضرت در ادامه فرمودند «وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»، کسی که امام ندارد، توحید او مشکل دارد.

همین الآن مسئله‌ی خاتمیت را ببینید، چطور می‌خواهد حل کند؟ چرا خداوند درِ رحمت را بست؟

ضمن اینکه عرض کردم اگر بگویند «ما هم قائل هستیم که روزی منجی خواهد آمد»، بی‌فایده است، گرچه تمام مذاهب قائلند روزی منجی خواهد آمد؛ مثلاً فکر می‌کنند هزار سال یا دو هزار سال بعد از پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلّم، به دنیا می‌آید و ما را نجات می‌دهد. یعنی الان نیست؟

اگر الآن موجود نباشد در «كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» مشکل دارید! خدای اینچنینی درِ رحمت را بسته است و «هدایت» نداریم.

مگر می‌شود هدایت نداشته باشیم؟ مگر نفرمودید «وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا»،[15] وقتی ما هدایت نداریم، نباید برای ما جهنم را فعال کنی. درست است جهنم را من می‌سازم، ولی تا وقتی که زمینه‌ی هدایتِ کامل فراهم نشده باشد، دستگاه را خاموش می‌کند، مثل دستگاه برش که اگر حواس کسی نباشد دست او را تیغ می‌زند، ولی دستگاه خاموش باشد آسیبی هم ندارد.

لذا مسئله‌ی مهدویت یک مسئله از امّهات مباحث اعتقادی است؛ همراه توحید و نبوت که هر سه به هم ربط دارند و منسجم‌اند، همچون حلقه‌های زنجیر که به هم مرتبط هستند.

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف درمان تمام دردهای ما

حق تعالی امامی را برای ما قرار داده که خدا شاهد است اگر امید نداشتم که وظیفه داریم از حضرت صحبت کنیم، اصلاً نباید یکی مثل من از ایشان سخن بگوید. کجاست آن دهان پاکی که بتواند از حضرت سخن بگوید؟ و کجاست آن گوشی که از ایشان بشنود؟

در ادامه روایتی می‌خوانم تا حالِ اهل بیت علیهم السلام درباره‌ی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شوقِ ایشان برای زیارتِ امام زمان سلام الله علیه را بدانید.

ما ملتفت نیستیم با چه کسی طرف هستیم، ما خبر نداریم، دست خودمان هم نیست، ما کوچک هستیم، ذهنمان ضعیف است، توانمان کم است، وسعت نداریم، سعه‌ی صدر و وجود نداریم.

زمانی که فردی تشنه می‌شود آب می‌خورد، وقتی بچه‌‌ی دو یا سه ساله تشنه می‌شود، می‌فهمد و سراغ آب می‌رود. بعضی بچه‌ها حتی خواب‌آلود هستند، با چشم بسته درب یخچال را باز می‌کنند آب می‌خورند و یک مشت خاک از گلدان برنمی‌دارند که بخورند به این معناست که وقتی تشنه شود، می‌فهمد آدم تشنه باید آب بخورد.

اگر ما درست ملتفت بودیم، می‌دانستیم هر نیازی که داریم، امام زمان ارواحنا فداه درمان است. درد داریم، او درمان است. خوف داریم، او امنیّت است. ضعف داریم، او قوّت است. چیزی نداریم، او رزق است. کم هستیم، او جمعیّت است. ذلیل‌ هستیم، او عزّت است. همه‌ از اوست.

از آقایی که دارند آدرس هم فرمودند، فرمودند: «أنَا خَاتَمُ الأولِیَاء». «خاتَم» یعنی نگین انگشتر. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم را خاتم الأنبیاء می‌گویند، یعنی در میان انبیاء علیهم السلام همچون نگین انگشتر است، متمایز است. به قول امیرالمؤمنین سلام الله علیه، «ذِی العَلامَۀ»[16] است، نشان دار است، همچون سردار یک لشکر که شَهپرِ کلاه او متفاوت است و مشخص است؛ و در بینِ ائمه علیهم السلام «خاتم الاولیاء» حضرت حجّت سلام الله علیه است.

افضل فرزندان آل الله علیهم السلام

لذا در روایت یک عبارتی است که از شدت بزرگی آن، آدمی تمایل دارد بگوید: «شاید جعلی است»! یعنی چطور می‌خواهم این را حل کنم؟

رقابت‌های ما رقابت حذفی است. اما رقابت در مسیر حق حذفی نیست، در صراط مستقیم اصطکاک نیست، در مسیر جاده افراد مقابل همدیگر قرار نمی‌گیرد. اگر همه بخواهند با هم رشد کنند هم کسی جای کسی را تنگ نمی‌کند. هر کسی را در یک جاده‌ای می‌گذارند، حرکت می‌کند، رقابت به آن معنا حذفی نیست. اما «وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ»،[17] «سَابِقُواْ»،[18] «وَسَارِعُوا»،[19] با اینکه به هم برخورد نداریم. کسی مزاحم دیگری نمی‌شود.

اکنون این روایت را عرض کنم تا در فهم آن روایت کمک نماید.

امام باقر و امام صادق علیهما‌السلام در مورد امام سجاد سلام الله علیه فرمودند: «أَشْبَهَ النَّاسِ به امیرالمؤمنین»، این عبارت هم به قدری بزرگ است که جا دارد آدم بگوید جعلی است. یا «أقرب الناس شبهاً به أميرُ المؤمنين»، در بین ائمه‌ی ما، امام مجتبی و سیدالشهدا و امام رضا علیهم السلام اجمعین هستند، اما امام باقر و امام صادق علیهما ‌السلام فرمودند: «أشبهُ الناسِ به أميرُ المؤمنينَ»، خیلی رقابت سنگینی است. یا «أقرب الناس شَبَهاً»، نزدیک‌ترین مردم از جهت شباهت، منظور از مردم، یعنی در بین فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام، علی بن الحسین حضرت زین‌العابدین سلام الله علیه.

زین‌العابدین سلام الله علیه در کاخ یزید امیرالمؤمنین علیه السلام را مدح کردند و در مورد حضرت فرمودند: «سَيّدُ العَابِدِين، تَاج البَكّائِين».

در بین فرزندان امام حسین، یک علی بن الحسین علیهما السلام هست که این‌ ویژگی را دارد.

امام کاظم و امام رضا علیهما السلام هم هستند، ولی در روایت آمده است، افضل‌ ائمه در بین نُه فرزند امام حسین علیه الصلواۀ و ‌السلام و علیهم ‌السلام، امام زمان سلام الله علیه است. از این جهت عرض کردم معنای آن را نمی‌تواند آدمی بفهمد!

با نگاه به روایات اهل بیت علیهم السلام می‌بینید فرموده است که «لَوْ اَدْرَکْتُهُ»،[20] اگر دستم به دامن ایشان می‌رسید، (این برای ما نیست)، «لَخَدِمْتُهُ اَیّامَ حَیاتی» عمر خود را در خدمت او بودم.

یک بیچاره‌ی بی‌چیز و ناچیزی چون من، که ندیده است، چه می‌تواند راجع‌به حضرت بگوید؟! ما همین‌طور ندیده و طوطی‌وار چیزهایی می‌گوییم.

مثلاً ائمه علیهم السلام به ما فرمودند: «إِذَا أَرَدْتُمُ التَّوَجُّهَ بِنَا إِلَى اللَّهِ»،[21] اگر خواستید با ما به خدا رو کنید تا خدا به شما توجه کند؛ با ما یعنی با اهل بیت علیهم السلام. کدام‌ یک از ما را صدا بزنید؟ «فَقُولُوا كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى سَلَامٌ عَلَى آلِ يس» اسم او را ببرید «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّهَ اللَّهِ»، گل سرسبد است.

لذا در همین زیارت آل‌یاسین، می‌گوییم «السَّلامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي»، سلام بر تو آن موقع که نماز می‌خوانی، سلام بر تو «حِينَ تَقْرَأُ» زمانی که قرآن می‌خوانی! نمی‌دانیم یعنی چه! در زیارت همین عبارتها را گفته، من هم می‌گویم.

فردی از پشت پنجره‌ی خانه‌ی، امام سجاد علیه‌السلام عبور می‌کرد، روایت این‌طوری‌ست که حضرت ذره‌ای از صوت خود پرده برداشت؛ طرف غش کرد!

در رده‌ی پایین‌تر، آن است که شما دیده‌اید «وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ»،[22] دستشان را بریدند! یعنی توجه به جمال، آدم‌ها را از چیزهای دیگر منصرف می‌کند. حواس آدم را پرت می‌کند. لذا آن فرد بی‌هوش افتاد!

ما نمی‌دانیم «السَّلامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَتَقْنُتُ»‌ چیست.

ان‌ شاء الله اگر تشریف بیاورد و ببینیم ذره‌ای می‌فهمیم، «سلام خدا بر تو وقتی نماز می‌خوانی» به چه معنی است.

این را از من یادگاری داشته باشید: اگر شما یک روزی محضر اهل بیت علیهم السلام برسید، می‌بینید حضرت زهرا و امیرالمؤمنین سلام الله علیهما می‌خواهند نماز خواندن حضرت حجت سلام الله علیه را ببینند.

از باب کَرَم… عرب یک مثال دارد خیلی زیباست. مثلاً جامی یا فنجان آبی به فردی می‌دهید، می‌نوشد، بعد ته آن را روی  زمین می‌ریزد یا در باغچه می‌ریزد. عرب می‌گوید: «وَلِلْأَرْضِ مِنْ كَأْسِ الْكِرَامِ نَصِيبٌ». اگر کسی اهل کَرَم باشد، زمین هم از کأس و کاسه‌ی او بهره‌ای می‌برد.

از کَرَمِ اهل بیت علیهم السلام است که به ما هم اجازه داده‌اند فدای نماز خواندن حضرت حجت سلام الله علیه بشویم.

این از همان باب است که مناجات شعبانیه را به ما هم دادند.

مناجات شعبانیه حرف‌های بین امیرالمؤمنین سلام الله علیه و حضرت حق جل و جلاله است. ما را چه به این حرف‌ها؟ اگر «وَلِلْأَرْضِ مِنْ كَأْسِ الْكِرَامِ نَصِيبٌ» نبود،  درب را می‌بستند، از کَرَم‌شان ریخت و پاش کردند، یک چیزی هم نصیب ما بشود.

وگرنه در آن سطح… مثلاً به آقای بهجت بگویید شما در خصوصی با اساتیدتان چی می‌گفتید؟ می‌گوید: «بچه جان، تو هنوز در ابتدای راه مانده‌ای، چکار داری من به استادم چه می‌گفتم»؟ لذا نمی‌گوید!

قاعده این است که گفته‌اند: «هر که را اسرار حق آموختند، مهر کردند و دهانش دوختند».

آنان اهل کَرَم بودند و از دستان‌شان بهره‌ای نیز به ما رسیده است.

ازاین‌رو هنگامی که می‌گوییم: «السَّلامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَتَقْنُتُ»، در قیامت خواهید دید که حضرت زهرا سلام ‌الله‌ علیها) خطاب به او می‌فرمایند: «السَّلامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَتَقْنُتُ، السَّلامُ عَلَيكَ حِينَ تَقُومُ»، سلام بر تو در آن هنگام که قیام می‌کنی. ما حقیقت این معانی را درنمی‌یابیم و تنها بر زبان می‌آوریم، همان‌گونه که «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ» را می‌گوییم.

خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله «میرزا جواد آقا ملکی تبریزی» صاحب «المراقبات» در جای دیگری عرض می‌کند: «خدایا، تو می‌دانی من اهل دروغ نیستم، اما تو فرموده‌ای در نماز ده مرتبه سوره حمد بخوان؛ من نیز ده مرتبه به دروغ این سخن را بر زبان آورم که «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ»، در حالی که «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» بدین معناست که تنها تو را می‌پرستم؛ نه شهوت، نه هوا، نه خشم را و خود را نیز بر تو مقدم نمی‌دارم. «إِیَّاکَ نَسْتَعینُ» نیز بدین معناست که تنها از تو یاری می‌طلبم. حال آنکه من در عمل از هر کس و ناکسی مدد می‌جویم؛ من نه «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» هستم و نه «إِیَّاکَ نَسْتَعینُ»! اما چون تو امر فرموده‌ای، می‌خوانم.

این از کَرَم اوست که خواسته‌ ما این کلمات را در نماز تکرار کنیم تا به‌تدریج حقیقت «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ» در جانمان پدید آید، وگرنه اینگونه نیستیم و شعارمان است، ان‌ شاء الله روزی فرا رسد که حقیقتاً بنده‌ی خدا باشیم و فقط او را محور بدانیم.

وقتی امام رضا علیه السلام نام مبارک امام زمان ارواحنا فداه را می‌شنوند

اکنون بنگرید که حال وجود نورانی امام رضا علیه الصلاۀ و ‌السلام وقتی نام مبارک امام زمان عجل ‌الله‌ تعالی ‌فرجه ‌الشریف را می‌شنود چگونه است. ما تنها سخن می‌گوییم و اشکی بر چهره‌مان جاری می‌شود. «دعبل» به محضر امام رضا علیه ‌السلام رسید؛ انسان خوش‌سعادت و بسیار پُرتوفیقی بود…

به شما نیز که خاک پای شما هستم عرض می‌کنم: به فکر باقیات و صالحات باشید. ان شاء الله خداوند شما را باقیات صالحات پدر و مادرتان قرار دهد و فرزندانتان را باقیات صالحات شما. باید فکری کرد تا از ما اثری نیک برجای ماند: راه خیر، سنت نیکو، وقف، یا نوشته‌ای سودمند.

نویسنده‌ی این کتابی که در دست من است بیش از هزار سال پیش از دنیا رفته، اما من  به «شیخ صدوق» عرض کردم در جلساتم از اثر شما می‌خوانم… زنده کسی است که اثر دارد و نزد خدای خود رزق دارد. ان شاء الله از ما نیز چیزی بماند.

«دعبل» نیز چنین بود؛ او بنده‌ای پُرتوفیق که بسیار اهل برائت بود و امام رضا علیه‌ السلام به پاس این برائت‌جویی به او پاداش عطا فرمود. او در محضر امام رضا علیه السلام شعری خواند که جاودانه ماند.

می‌دانید پس از امیرالمؤمنین علیه ‌السلام درِ خانه‌ی حضرت زهرا سلام‌ الله‌ علیها بسته بود، تا روزگار امام جواد علیه ‌السلام گاهی در آن مکان نماز گزارده می‌شد، اما حکومت‌ها محدود می‌کردند.

هر بار که به مدینه مشرف می‌شوم، آن درِ قفل‌زده را می‌بینم، به یاد شعر دعبل می‌افتم که چنین آغاز می‌شود: «مَدَارِسُ آيَاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلَاوَةٍ» خانه‌ای که روزگاری مدرَسِ وحی و قرآن بود و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهما السلام در آن حضور داشت، دیگر کسی در آن خانه قرآن نمی‌خواند، آن قرآنی که حقیقت است.

«وَ مُنْزِلُ الْوَحْيِ» و خانه‌ی وحی «مُقْفِرُ الْعَرَصَاتِ» تعطیل شده و به بیابانی بدل گشته است که آباد نیست.

دعبل آغاز به شعرخوانی کرد؛ از ولایت گفت، از دشمنی‌ها گفت، از سقیفه سخن گفت، و همین‌گونه سخن پیش رفت تا به محضر امام رضا علیه ‌السلام رسید.

انسان در محضر مولا، سلطان، شاهِ عالمِ وجود، نباید از غیر بگوید؛ در پیشگاه امام، سخن گفتن از دیگری روا نیست، مگر آن‌که آن دیگر بالاتر یا هم‌رتبه‌ی او باشد.

دعبل در محضر امام رضا علیه ‌السلام شعر خویش را می‌خواند. این شعر را «تائیه» نامیده‌اند؛ زیرا در پایان آن چنین آمده است: «مَدَارِسُ آيَاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلَاوَةٍ **وَ مُنْزِلُ الْوَحْيِ مُقْفِرُ الْعَرَصَاتِ» «تاء» دارد و ازاین‌رو «تائیّه» خوانده می‌شود. او در شعر خود از ستم‌ها می‌گفت تا بدان‌جا رسید که از کربلا یاد کرد. ناگاه خطاب را از امام رضا علیه ‌السلام برگرداند و حضرت زهرا سلام‌ الله‌ علیها را خطاب قرار داد.

شب نیمه شعبان شبی است که امام صادق علیه‌ السلام به برخی از شیعیان فرمودند: «شنیده‌ام در نیمه‌ی شعبان، شما شیعیان گروه‌گروه گرد هم می‌آیید؛ برخی قصه می‌گویند و حقایق را بیان می‌کنند، گروهی از بانوان ناله و ضجّه سر می‌دهند، عده‌ای حدیث می‌خوانند، جمعی شعر و مرثیه می‌سرایند و دیگران می‌گریند». گفتند: «بله، ای آقا، چنین است». حضرت فرمودند: «الحمدلله که هنوز گروهی بر وفاداری نسبت به ما هستند». امام صادق علیه ‌السلام خود نیازی ندارد؛ این اعمال برای عاقبت و سرانجام ما سودمند است.

در این شب نیز یکی از اعمال، توسل به حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام است.

دعبل در حال خواندن شعر خود بود و چون به ذکر ستم‌ها رسید، اشاره کرد به آن‌که هاتک الحرمات چگونه حرمتِ خانه‌ی امیرالمؤمنین علیه ‌السلام را شکستند. همچنان خطاب به امام رضا علیه‌ السلام بود؛ این در ادبیات عرب «صنعتِ التفات» نام دارد که ناگاه روی سخن را از امام رضا علیه ‌السلام برداشت و خطاب را به حضرت زهرا سلام ‌الله‌ علیها متوجه ساخت. این از کهن‌ترین نمونه‌های «شعرِ زبان‌حال» است، آن‌جا که گفت: «أفاطمَ لو خلتِ الحسینَ مُجدَّلاً»، در این‌جا «أ» یعنی «ای فاطمه!»؛ ای فاطمه! اگر پسرت حسین را غرق به خون دیده بودی… دعبل سخن آخر را ابتدا گفت «فَقَد ماتَ عطشاناً بشطّ فرات»، یعنی پسرت را در کنار نهر فرات، تشنه کشتند…

آنگاه خطاب به حضرت زهرا سلام ‌الله ‌علیها گفت: «وَلَطَمَ الخَدَّ»، اگر بودی و پسرت را چنین غرق به خون می‌دیدی، بر چهره‌ی خویش سیلی می‌زدی. امام رضا علیه ‌السلام در برابر این سخن چیزی نفرمود و این «تقریرِ سکوتی» است؛ یعنی حضرت تأیید کرد که اگر نام حسین علیه السلام گفته شد اینگونه به صورت زد.

شعر خود را ادامه داد تا رسید به «بِقَبرِ بَغدادَ لا لَها مِن مُصيبَةٍ» قبری در بغداد است…

سپس امام رضا علیه ‌السلام فرمود: «من نیز دو بیت بر شعر تو می‌افزایم». آنگاه امام شعر خود را خواند که مضمونش آن بود که «من نیز در طوس کشته خواهم شد»… شعر تا جایی پیش رفت که گفت: «خُروجُ إمامٍ لا مَحالَةَ خارِجُ» یعنی امامی قیام می‌کند و این امری قطعی است. سپس افزود: «یقومُ عَلَی اسمُ الله وَ البَرَکَاتِ»؛ یعنی چون آن قیام‌کننده‌ی نهایی، حضرت حجّت علیه ‌السلام ظهور فرماید، «عَلی اسمِ اللهِ» می‌آید. یعنی همراه آمدن او رحمت و برکت الهی می‌آید، مظهر اسماء و صفات است صفاتِ رحمان، غفور و شکور است، و هم‌زمان عذاب نیز فرود می‌آید، صاعقه‌ی عذاب الهی نازل می‌شود.

چنان‌که در وصف امیرالمؤمنین علیه ‌السلام گفته‌اند «السَّلامُ عَلَیکَ یَا نِعمَةَ اللهِ عَلَی الأبرَارِ وَ نِقمَتِهِ عَلَی الفُجَّار»، سلام بر تو ای نعمتِ خدا بر نیکان و عذابِ خدا بر بدان.

این‌گونه است که خداوند، هم رحمان و رحیم است و هم جبّار؛ هر دو صفت را با هم داراست.

گفت «خُروجُ إمامٍ لامُحَالَةَ خارِجٌ» قطعاً می‌آید، «يَقومُ عَلى اسمِ اللَّهِ والبَرَكاتِ» با اسم‌ها و صفات خدا می‌آید و با برکت می‌آیند.

مثلاً عروس و داماد به جایی می‌روند، پول و گل بر سرشان می‌ریزند؟ دعبل گفت وقتی آقا امام زمان سلام الله علیه بیاید، زمین می‌خواهد برکات خود را زیر پای حضرت بریزد. «يَقومُ عَلى اسمِ اللَّهِ والبَرَكاتِ» گویی زمین می‌خواهد یقه‌ی خود را برای حضرت پاره کند.

بعد گفت: «يُمَيِّزُ فِينَا كُلّ حَقٍّ و باطِلٍ» حق و باطل را جدا می‌کند، دیگر نفاق نداریم؛ یا حق یا باطل، مخلوط نداریم. یا این طرفی می‌شوی یا آن طرفی!

«وَ یجزی عَلَى النَّعماءِ وَ النَّقمَاتِ» آن‌هایی که پای حضرت ایستاده بودند را پاداش می‌دهد و دشمنان را هم عذاب می‌کند.

دعبل می‌گوید وقتی کلام به اینجا رسید؛ مثل بعضی از شما که یک قطره اشکی آرام می‌ریزید.

می‌گوید تا کلامم به اینجا رسید، «فَبَكَى الإِمَامُ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلامُ بُكَاءً شَدِيدًا». امام رضا عليه السلام ضجه زد. با شنیدن نام ایشان امام رضا عليه السلام نمی‌تواند جلوی گریه‌‌ی خود را بگیرد. چرا؟ چون نقطه امید همه است. من قبلاً در محرم این موضوع را در همین جلسه عرض کرده‌ام که این عبارت ترجمه‌ی فارسی ندارد. در عربی وقتی می‌گویند «بَكَاء» یعنی گریه کرد. «فَبَكَى بُكَاءً» یعنی خیلی شدید گریه کرد. در خود معنای این عبارت به فارسی «شدت» هست. «فَبَكَى بُكَاءً شَدِيدًا» در اقل آن باید بگویید ضجه زد، نمی‌دانم به چه معنایی بگویم. این را کجا شنیده‌ایم؟ وقتی حضرت عباس عليه السلام آمد وداع کند تا به میدان برود، به سیدالشهداء عليه السلام عرض کرد: «فبَكَى الحُسَيْنُ بُكَاءً شَدِيدًا».

آنجا امام حسین عليه السلام در چه شرایطی بود؟

امام سجاد عليه الصلاۀ و السلام فرمودند: برای جدم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم هیچ روزی سخت‌تر از این نبود که «حمزه» در احد شهید شد و هیچ روزی سخت‌تر از این نبود که جعفر که اسدالله و اسد رسوله بود در میدان جنگ «موتع» شهید شد؛ بعد نگاهی به پسر حضرت عباس عليه السلام کرد، شروع کرد به گریه کردن، و فرمود «رَحِمَ اللَّهُ عمی الْعَبَّاسَ». یعنی لحظه‌ای که عمویم به میدان می‌خواست برود، خیلی بر پدرم سخت گذشت، قرار است میدان برود و شهید شود. عبارت چیست؟ «وَ بَكَى الْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلامُ بَكَاءً شَدِيدًا».

حالا اینجا را نگاه کنید. می‌گوید من نام امام زمان دو بیت خواندم، حضرت رضا عليه السلام که تا حالا صبر کرده بود، «فبَكَى الإِمَامُ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلامُ بُكَاءً شَدِيدًا» علت چیست؟ علت این است که ما مضطر به امام زمان سلام الله علیه هستیم، چه بخواهیم چه نخواهیم.

اضطرار دائمی ما به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

ما گاهی خیال می‌کنیم وقتی فقیر و بیمار هستیم مضطر هم هستیم. در حالی که اگر همه‌ی ثروت عالم در جیبمان باشد، سلامت کامل باشیم، پنج میلیون نفر هم فدایی داشته باشیم و هیچ دردی و هیچ حاجتی نداریم، آن روز مثل همین الان مضطر هستم، نه اندکی کمتر. قوام ما به اوست.

لذا دلار یک تومان باشد یا صد میلیون؛ البته من با مسئولین کار ندارم، آن‌ها یک وظایفی دارند، به بحث ما ربط ندارد. ولی دلار یک تومان باشد یا صد میلیون، ما یک جور به امام زمان عليه السلام مضطر هستیم. یعنی با او همه چیز هست، بی او هیچی نیست. این که ما در این دعا می‌گوییم: «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا»، منظور این نیست که امام زمان سلام الله علیه بیاید صد میلیون نیروی رزمنده به ما اضافه بشود. خیر! ما اگر صد میلیون نیروی مسلح هستیم، بدون امام زمان علیه السلام کم هستیم، یکی هستیم اما با او باشیم، زیاد هستیم.

لذا در روایت به ما یاد دادند بگوییم: «وَكَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا»،[23] کم ما را با او زیاد کن، به غیر او ما کم هستیم. این «کم هستیم» نه اینکه لشکرمان پرشمار یا کم‌شمار است، فرقی نمی‌کند!

«وَأَعْزِزْ بِهِ ذِلَّتَنا» ما بدون او ذلیل هستیم، چه پر شمار و پر ثروت و پر دارایی باشیم چه نباشیم.

برای همین می‌گوییم خدایا «با او»، چون استثنائاً هم فقط با اوست، با او و با چیز دیگر نیست، انحصار در با او بودن است. با او ذلت ما را عزت کن. وحشت ما را امنیت کن، نداری ما را دارایی کن، ناچیزی ما را رزق کن. فقط با او، با چیز دیگری نیست.

یکی از جهات طول غیبت این است که باید دل از همه چیز برید؛ هر چیزِ غیر از حضرت سراب است. می‌دانید سراب چیست؟ البته یک بحث فیزیکی دارد که آن انعکاس نور است. ولی چه می‌شود کسی سراب را می‌بیند، اگر کسی خیلی سیراب باشد، در بیابان با اینکه آن انعکاس نور هست، سراب نمی‌بیند. آن سراب از نظر فیزیکی نور آفتاب است که به سطح زمین می‌خورد، انعکاس نور آفتاب در آب افتاده، آب  که انعکاس دارد، تشنه آن را سراب می‌بیند. معمولاً آدم سیراب کمتر دچار سراب می‌شود. همه‌ی وجود ما نیاز دارد و هر کس به هر چیزی غیر او بخواهد توجه کند، سراب است.

آن چیزی که درد است این است که ما فانتزی و رفع تکلیفی و یا برای ثواب «اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ» می‌گوییم؛ در صورتی که آدم تشنه برای ثواب دنبال آب نمی‌رود. آدم تشنه مجبور است دنبال آب برود. آدم تشنه دو قدم راه می‌رود نمی‌گوید خسته شدم و کافی است، چون همچنان تشنه است و تشنگی او برطرف نشده است. آدم تشنه دنبال آب می‌دود، نه برای ثواب، بلکه برای اینکه دست او به آب برسد.

من صبح از خواب بلند می‌شوم تا شب خیلی از خواسته‌ها را دارم و نیاز اصلی‌ام به یادم نیست، به این علت است که دچار تخدیر هستم و به سراب توجه دارم، اهل سراب هستم یا با تخدیر یا با چیز دیگر. تخدیر انواع دارد گاهی مواد است ساقی ‌ما خوب نیست، موتوری است. خدا ان شاء الله ساقی کوثر را روزی‌مان کند.

ساقی کوثر شما را با حقیقت مست می‌کند، آن مستی هم اوج هوشیاری است، با مستی از بی‌خردی و بی‌عقلی فرق دارد. ان شاء الله خدای متعال ما را بر سر سفره همان ساقی ببرد.

اگر من این را بفهمم، از صبح که بلند می‌شوم، به دنبال همان چیزی که عطش آن را دارم می‌روم. در روایات فراوان هست که حضرت «مَاءٍ مَعِينٍ»[24] است. حضرت آب گوارا بر لب تشنه است. یعنی شما ذاتاً فقیرِ حضرت هستید، ولی روزگار ما را از ایشان دور کرده است.

نگاهِ کریمانه‌ی امام زمان ارواحنا فداه نسبت به عثمان بن سعید عَمری

در آن شصت و نه سال اول غیبت، حضرت چهار نایب داشتند. بعد از آن حضرت نایب خاص ندارند. یکی از این نواب که به رحمت خدا رفت، «عثمان بن سعید عَمری» بود. حضرت به پسر او نامه نوشت. البته او خیلی تکریم شد که حضرت برای او نامه نوشت، ولی اخلاق حضرت با همه همان طور است. کریم، کریم است، ولو بعضی‌ها را بیشتر تکریم بکند. کریم هرگز لئیم نمی‌شود، کریم کریم است. حال ممکن است یکی را بیشتر اکرام کند.

حضرت به پسر نامه نوشت، پسر هم نایب خاص حضرت است. نخست فرمود: «أَنَا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ، تَسْلِيماً لِأَمْرِهِ وَ رِضَاءً بِقَضَائِهِ»[25] بازگشت ما به سوی خداست، تسلیم امر او هستیم و به قضای او راضی هستیم. بعد فرمود «عَاشَ أَبُوكَ سَعِيداً» پدرت خیلی خوب زندگی کرد.

ان شاء الله خدا روزی کند امام زمان هم پای پرونده ما هم «عَاشَ سَعِیداً» بنویسند، چون ایشان باید شهادت بدهند.

«و مَاتَ حَمِيداً»، ستوده هم از دنیا رفت، درست زندگی کرد. «فَرَحِمَهُ اللَّهُ وَ أَلْحَقَهُ بِأَوَّلِیائهِ وَ مَوَاليهِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ» امام زمان دعا کرد، خدا او را با ائمه‌اش محشور کند. سپس او را تأیید کرد: «فَلَمْ يَزَلْ مُجْتَهِداً فِي أَمْرِهِمْ» به سرعت می‌دوید برای اینکه امر آن‌ها را اجرا کند، «سَاعِياً فِيمَا یقَرَبَهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الیهم» ساعی و کوشا بود برای اینکه آنچه ممکن است او را به اهل بیت نزدیک کند، آن کار را انجام دهد، «نَظَّرَ اللَّهُ وَجْهَهُ» خدا او را شاد کند، «وَ أَقَالَهُ عَثْرَتَهُ» خدا لغزش‌هایش را ببخشد. حضرت اینگونه جناب عثمان را دعا کرد.

سپس به پسر او فرمود: «أَجْزَلَ اللّهُ لَكَ الثَّوابَ وَ أَحْسَنَ لَكَ العَزاءَ»، خدا به تو هم اجر بدهد، داغ پدر را دیده‌ای.

همه را خواندم برای بخش؛ پدرِ «محمد بن عثمان» از دنیا رفته است، حضرت به محمد تسلیت می‌گوید. اما سپس فرمود «رُزِئْتُ وَ رُزِئْنا»، هم تو داغ دیدی، هم من!

هزار و صد و چند سال است هر شیعه‌ای هر جایی داغ دیده، اول آقا داغ دیده است. او مهربان‌تر از مادر است. اهل بیت‌ علیهم السلام را پدر و مادر می‌گویند، منتها گاهی پدر و مادر ما یا خود من که پدر دو بچه‌ هستم، گاهی رفتار من غیر حکیمانه و غیر رحیمانه است، چون جهل دارم.

ولی مهربانی امام زمان ارواحنا فداه حکمت محض و رحمت تام است.

فرمود «رُزِئْتُ وَ رُزِئْنا»، هم تو داغ دیدی، هم من داغ دیدم. هر وقت شما هر جایی گیر کردید، دل حضرت قبل از شما سوخته است.

فرمود: «وَ أَوْحَشَكَ فِرَاقُهُ وَ أَوْحَشَنَا»، هم تو با رفتن پدرت تنها شدی و هم من.

این که حضرت اینقدر کریمانه به موضوع نگاه می‌کند که با سرباز خود انس می‌گیرد و می‌گوید او از دنیا رفت، من هم تنها شدم؛ در حالی که آقا  نیازی ندارد. این کرم یک طرفه است. بعد فرمود: «وَ كَانَ مِنْ كَمَالِ سَعَادَتِهِ» ولی پدرت کمال نیکبختی و سعادت  را داشت، چون «أَنْ رَزَقَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَلَداً مِثْلَكَ يَخْلُفُهُ مِنْ بَعْدِهِ» خدا چنین پسری به او داده که باقیات و الصالحات او هستی.

ببینید حضرت چطور به این پسر تسلی داده تا داغ پدر خود را فراموش کرده است. «وَ يَقُومُ مَقَامَهُ بأَمْرِهِ» جای پدرت کار می‌کنی.

اگر پدر بزرگ شما روز مشخصی در ماه  یک روضه‌ای داشته است، پنج نفر می‌نشستند، این مجلس را اجازه ندهید تمام شود.

امام زمان سلام الله علیه فرمود که پدر تو خیلی سعادتمند بود که تو به جای او کارها را ادامه می‌دهی. اگر یک پدر مادرهایتان، پدربزرگ مادربزرگ‌هایتان داشتند، اجازه ندهید این چراغ خاموش بشود.

ان شاء الله هم شما باقیات و صالحات آن‌ها باشید، هم بچه‌هایتان باقیات و صالحات شما باشند. نباید این چراغ‌ها خاموش باشد. معلوم است این کار را حضرت دوست دارد، که فرمود این کمال سعادت پدر تو بود.

علت اینکه حضرت فرمود «رُزِئْتُ وَ رُزِئْنا» هم تو دچار رزیه و مصیبت شدی، هم من، چیست؟

استمرار مهربانی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین تا امروز

هر کس به خودش مراجعه کند. چند نفر از شما در طول شبانه‌روز هزار مرتبه برای خودتان استغفار می‌کنید؟ آدمی خود را دوست دارد. من دوست دارم از جهنم نجات پیدا کنم، دلم به حال خودم می‌سوزد.

چند نفر شبانه‌روز هزار بار برای خودشان دعا می‌کنند؟ اهل بیت علیهم السلام این‌طور هستند. امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم امام باقر هزار بار در شبانه‌روز برای شیعیانِ ما استغفار می‌کرد.

توجه داشته باشید که این روایت را ابتدا به غلط عرض کردم، چون اگر روایت این‌گونه بود، خودِ من خیلی، به قول امروزی‌ها، سلولی دلم تکان نمی‌خورد. چون می‌گویم منظور حضرت شیعیان است. من که شیعه‌ی آن حضرت نیستم، من که سلمان نیستم!

اما فدای امام باقر علیه السلام شوم، امام صادق سلام الله علیه فرمود: پدرم هزار بار در شبانه‌روز برای گنهکاران شیعه استغفار می‌کرد. برای خوب‌ها جدا دعا می‌کرد، برای گنهکارها در شبانه‌روز هزار مرتبه دعا می‌کرد.

محبتِ حضرت با ما قابل قیاس نیست. ائمه علیهم السلام همه این‌گونه بودند.

همین اخیراً، بیست و پنجِ رجب که روزِ شهادتِ حضرت موسی جعفر علیه السلام بود، در حسینیه صبحِ اول وقتِ روزِ شهادت عرض کردم که حضرت موسی جعفر علیه السلام خیلی با سخاوت بود. در مدینه هم شیعه‌ای نداشت، اما پول و خوراک و غذای ویژه‌ای را بر دوش می‌گذاشت، شبانه و مخفیانه درب خانه‌های مردم می‌رفت، غذایِ ویژه، چون کرامتِ ایشان ضرب‌المثل بود.

مردم در خانه سر سفره‌ی غذای چرب و نرم می‌نشستند و می‌خوردند، پول را در جیب می‌گذاشتند ولی نمی‌دانستند از کجا آمده است.

انسان در ابتدا می‌گوید خاک بر سر اهل مدینه که این مردم در مدینه بودند؛ موسی‌ بن‌ جعفر علیه السلام در مدینه بود، شب‌ها به درِ خانه‌ی آنان می‌رفت، غذا و پول می‌داد ولی آنان نمی‌دانستند. بعد ناگهان یاد این افتادم که من شام شب گذشته که به من رسید، از کجا آمده بود؟!

رزق من گاهی خوردن است، رزق من گاهی آمدن به جلسه است. وقتی می‌گوییم «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِيقَ الطَّاعَةِ» هم همین است؛ این‌که من آمده‌ام در جلسه‌ای بنشینم، درباره‌ی حضرت بگویم و بشنوم، این هم رزق است. از کجا آمده است؟ نمی‌دانم.

اگر من حواس جمع بودم، هنگام غذا خوردن و آب نوشیدن می‌گفتم «اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ». به جلسه می‌آمدم و می‌نشستم، عرض می‌کردم «اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ».  قبل از ورود به حرم امام‌ رضا علیه السلام می‌گفتم: آقاجان! پسرتان مرا تا اینجا آورده است، لذا «اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ». ما هرچه داریم، سرِ سفره‌ی او نشسته‌ایم؛ او مظهر رزاقیت خداست، همه‌ی رزق از ناحیه‌ی اوست، کارگزار حضرت حق است، کانال رزق الهی است. بنابراین از طرف حضرت فراموش کردن ما معنا ندارد، ولی از طرف ما فراموشی فراوان است!

در قیامت که پشت صحنه‌ی اعمال ما نشان داده شود، هرجا داشتم زمین می‌خوردم، می‌بینم ایشان اجازه نداده است. هرجا ناگواری پیش نیامده است، ایشان مانع شده و هرجا نعمت و خیری به من رسیده، حضرت اجازه داده که برسد؛ همه از ناحیه‌ی او بوده است. همان‌گونه که شیوه‌ی جدّ حضرت، امام‌ کاظم علیه السلام، اینگونه بود که به خانه‌ی فقرا می‌رفت و کسی نمی‌دانست، حضرت نیز به ما می‌رساند و ما نمی‌دانیم.

در روایات از امام باقر و امام صادق علیهما السلام هست که «یَسیرُ بِسیرَةِ أمیرالمؤمنین».[26] اخلاق حضرت حجت سلام ‌الله‌ علیه است. اخلاق امیرالمؤمنین سلام الله علیه است.

این را من به شما بشارت می‌دهم: زمانی که امیرالمؤمنین سلام الله علیه در کوفه بود، به ویرانه‌های بیرون شهر هم سر می‌زد؛ خانواده‌ی شهدا را روزها تحویل می‌گرفت، ولی اگر روز بود به خوارج سر نمی‌زد، چون امیرالمؤمنین قاتلِ پدرشان بود؛ آنان از حضرت لقمه نمی‌گرفتند. لذا شب‌ها به آنها سر می‌زد، آنان گاهی به امیرالمؤمنین سلام الله علیه ناسزا می‌گفتند، ولی نمی‌دانستند، لقمه و پولی که می‌گرفتند از کجاست. اخلاق امیرالمؤمنین سلام الله علیه این بود که به ویرانه‌های کوفه سر بزند؛ وقتی اخلاق امیرالمؤمنین سلام الله علیه چنین بود، یعنی اخلاق امام زمان سلام الله علیه هم همان است. نشانه‌‌ی آن هم این است که گاهی به ویرانه‌ی دل ما نیز سر می‌زند؛ به ما هم سر زده است.

 زنده بودن یاد و ذکر حضرت حجت سلام الله علیه در دل مؤمنین

این روایت بسیار مرا می‌ترساند. از امام‌ کاظم سلام الله علیه پرسیدند حضرت چگونه غیبت می‌کند؟ فرمود: جسم ایشان از مردم غایب است ولی در دلِ مؤمنان حاضر است.

این سخن بسیار ترسناک است، یعنی اگر یادِ امام‌ زمان سلام الله علیه در دلی نیست، آن دل مؤمن نیست.

سیدالشهدا سلام الله علیه نیز همین‌گونه فرمود، فرمود: «أنا قَتيلُ العَبَرةِ»،[27] من کشته‌ی اشک هستم، «لايَذكُرُني مُؤمِنٌ إلاّ استَعبَرَ» مؤمن اسم مرا بشنود، اشک او جاری می‌شود.

اگر زمانی مؤمنی اسم سیدالشهدا علیه السلام را شنید و منقلب نشد، البته از نظر فیزیکی ممکن است کسی عیبی در چشم داشته باشد و نتواند گریه کند، اما اینجا منظور از «اشک» انفعال قلب، حالت رقت قلب، حالت محبت است.

امام حسین علیه السلام فرمود: «أنَا قَتيلُ العَبَرَةِ لايَذكُرُني مُؤمِنٌ إلاّ استَعبَرَ»، دل مؤمن وقتی «یا حسین» گفته شود تکان می‌خورد، «یا أبا عبدالله یَا رَحْمَةِ اللهِ الْوَاسِعَة»… آقا، سفارش ما را به پسرتان کنید…

«أنَا قَتيلُ العَبَرَةِ لايَذكُرُني مُؤمِنٌ إلاّ استَعبَرَ»

امام‌ کاظم علیه‌ السلام در مورد امام‌ زمان سلام الله علیه همین را فرمود که، جسم ایشان غایب است ولی یاد و ذکر حضرت در دلِ مؤمن همیشه حاضر است.

دعا و استغاثه به محضر حضرت حق جل جلاله

خدایا! لحظه به لحظه یادِ حضرت را در دلِ ما زنده نگه بدار.

خدایا! لحظه‌ای ذکر حضرت را از ذهن و دل ما بیرون مکن.

خدایا! سلام و درود و عرض ادب ما را به محضر حضرت ابلاغ بفرما

خدایا! رضایت امام زمان ارواحنا فداه را بر ما منت بگذار.

خدایا! زیارت حضرت حجّت سلام الله علیه را روزی ما بگردان.

خدایا! شهادت در راه امام زمان ارواحنا فداه را نصیب ما بفرما.

خدایا! عبادات ما را به حرمت او از ما بپذیر، گناهان ما را به آقایی و کرامت او بر ما ببخش، حاجات ما و حاجات مؤمنین را به حرمت امام زمان برآورده بگردان، همّ و غمّ شیعیان امیرالمؤمنین سلام الله علیه را به حرمت امام زمان علیه السلام برطرف بفرما.

خدایا! دعاهای ما را به آقایی امام زمان سلام الله علیه مستجاب بگردان، آن عظیم‌الشأن را دعاگوی ما قرار بده.

خدایا! باران رحمت و مغفرتت را بر ما نازل فرما.

خدایا! هرکس از شیعیان امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرزند ندارد، به او فرزندان صالح عطا فرما.

خدایا! بسیاری بیمار هستند و به امام زمان سلام الله علیه امید دارند؛ به آن حقیقتِ رجا، به آن حقیقتِ امیدواری، بیماران ما را شفا عنایت فرما.

خدایا! آنان که همچون من بیمارِ نفس‌اند و گنهکارند و در این ماه شعبان می‌گوییم: «اِلهی لَمْ یَکُنْ لِی حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ»؛ خدایا! من تلاش کردم توبه کنم، نتوانستم بایستم. خدایا! به حرمت امام زمان سلام الله علیه ما را با محبت او بیدار بفرما، ترکِ گناهان را صله‌ی امشب ما قرار بده.

خدایا! زیارت حضرت و زیارت عتبات عالیات را روزی ما بگردان.

خدایا! ما را دشمن‌شاد مگردان.

خدایا! دشمنان ما را خوار و ذلیل و منکوب و مایه‌ی عبرت قرار بده.

خدایا! شیعیان امیرالمؤمنین سلام الله علیه، پدران و مادران ما، اموات شیعه، شهدایی که اینجا مدفون‌اند، شهدای شیعه، امام راحل، شهدای اخیر و شهدای عزیز ما در طول تاریخ، همه را از مجلس ما بهره‌مند بگردان.

خدایا! سایه‌ی رهبر معظم انقلاب را بر سر ما مستدام بدار.

پروردگارا! ما را از شاکرین نعمات خویش قرار ده.

خدایا! روزی شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام را رزق حلال، طیب و طاهر بگردان.

خدایا! تمامی نیازهای ما را با وجود مبارک امام زمان عجل الله فرجه برطرف فرما.

خدایا! ذلت ما را به واسطه امام زمان ارواحنا فداه به عزت، قلت ما را به کثرت و ضعف ما را به قوت حضرت بدل نما.

خدایا! به ما این التفات و توجه حقیقی را عطا کن که همانا تمام داشته ما، به وجود شریف ایشان است و ما را در زمره‌ی حافظان، حامیان، سربازان و یاوران آن حضرت قرار ده.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4]. سوره مبارکه اسراء، آیه 15

[5]. سوره مبارکه نساء، آیه 79

[6]. سوره مبارکه شوری، آیه 30

[7]. سوره مبارکه آل عمران، آیه 21

[8]. سوره مبارکه مائده، آیه3

[9]. سوره مبارکه انبیا، آیه107

[10]. سوره مبارکه انعام، آیه 12

[11]. سوره مبارکه قمر، آیه 32

[12]. سوره مبارکه آل عمران، آیه 101

[13]. غرر الحکم و درر الکلم، جلد ۱، صفحه ۸۲ (اَلْكَرِيمُ إِذَا وَعَدَ وَفَى وَ إِذَا تَوَاعَدَ عَفَا .)

[14]. عیون أخبار الرضا عليه السلام، جلد‌ 2، صفحه 136

[15]. سوره مبارکه اسرا، آیه 15

[16].  مناقب آل أبي طالب، جلد 1، صفحه ٢١٩ (أخــو نـبـي الله ذي العلامه ** قـد قـال إذ عممني العـمـامه)

[17]. سوره مبارکه مطففین، آیه 26

[18]. سوره مبارکه حدید، آیه21

[19]. سوره مبارکه آل عمران، آیه133

[20]. الکافی، ج 1، ص 335، ح 1.

[21]. فرازی از زیارت آل یاسین

[22]. سوره مبارکه یوسف، آیه31

[23]. مفاتیح الجنان، فرازی از دعای افتتاح، ( اللّهُمَّ الْمُمْ بِه شَعَثَنا ، وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا ، وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا، وَكَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا، وَأَعْزِزْ بِهِ ذِلَّتَنا، وَأَغْنِ بِهِ عائِلَنا، وَاقْضِ بِهِ عَنْ مَغْرَمِنا، وَاجْبُرْ بِهِ فَقْرَنا، وَسُدَّ بِهِ خَلَّتَنا، وَيَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا، وَبَيِّضْ بِهِ وُجُوهَنا، وَفُكَّ بِهِ أَسْرَنا، وَأَنْجِحْ بِهِ طَلِبَتَنا، وَأَنْجِزْ بِهِ مَواعِيدَنا، وَاسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنا، وَأَعْطِنا بِهِ سُؤْلَنا، وَبَلِّغْنا بِهِ مِنَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ آمالَنا، وَأَعْطِنا بِهِ فَوْقَ رَغْبَتِنا)

[24]. بحار الأنوار، ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، جلد ،24  صفحه 100. ذیل تفسیر آیه 30 سوره مبارکه ملک (قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ قال أرأيتم إن أصبح إمامكم غائبا فمن يأتيكم بإمام مثله.)

[25] کمال الدين و تمام النعمة، جلد ۲، صفحه ۵۱۰ (قَالَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ : وَ خَرَجَ اَلتَّوْقِيعُ إِلَى اَلشَّيْخِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ اَلْعَمْرِيِّ فِي اَلتَّعْزِيَةِ بِأَبِيهِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُمَا فِي فَصْلٍ مِنَ اَلْكِتَابِ – إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ  تَسْلِيماً لِأَمْرِهِ وَ رِضَاءً بِقَضَائِهِ عَاشَ أَبُوكَ سَعِيداً وَ مَاتَ حَمِيداً فَرَحِمَهُ اَللَّهُ وَ أَلْحَقَهُ بِأَوْلِيَائِهِ وَ مَوَالِيهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَلَمْ يَزَلْ مُجْتَهِداً فِي أَمْرِهِمْ سَاعِياً فِيمَا يُقَرِّبُهُ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَيْهِمْ نَضَّرَ اَللَّهُ وَجْهَهُ وَ أَقَالَهُ عَثْرَتَهُ – وَ فِي فَصْلٍ آخَرَ – أَجْزَلَ اَللَّهُ لَكَ اَلثَّوَابَ وَ أَحْسَنَ لَكَ اَلْعَزَاءَ رُزِئْتَ وَ رُزِئْنَا وَ أَوْحَشَكَ فِرَاقُهُ وَ أَوْحَشَنَا فَسَرَّهُ اَللَّهُ فِي مُنْقَلَبِهِ وَ كَانَ مِنْ كَمَالِ سَعَادَتِهِ أَنْ رَزَقَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَلَداً مِثْلَكَ يَخْلُفُهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ يَقُومُ مَقَامَهُ بِأَمْرِهِ وَ يَتَرَحَّمُ عَلَيْهِ وَ أَقُولُ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ فَإِنَّ اَلْأَنْفُسَ طَيِّبَةٌ بِمَكَانِكَ وَ مَا جَعَلَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيكَ وَ عِنْدَكَ أَعَانَكَ اَللَّهُ وَ قَوَّاكَ وَ عَضَدَكَ وَ وَفَّقَكَ وَ كَانَ اَللَّهُ لَكَ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ رَاعِياً وَ كَافِياً وَ مُعِيناً .)

[26].  الکافي، ج 1، ص 411 «حَضَرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ أَصْلَحَكَ اللَّهُ ذَكَرْتَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع كَانَ يَلْبَسُ الْخَشِنَ يَلْبَسُ الْقَمِيصَ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ وَ نَرَى عَلَيْكَ اللِّبَاسَ الْجَدِيدَ فَقَالَ لَهُ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع كَانَ يَلْبَسُ ذَلِكَ فِي زَمَانٍ لَا يُنْكَرُ عَلَيْهِ وَ لَوْ لَبِسَ مِثْلَ ذَلِكَ الْيَوْمَ شُهِرَ بِهِ فَخَيْرُ لِبَاسِ كُلِّ زَمَانٍ لِبَاسُ أَهْلِهِ غَيْرَ أَنَّ قَائِمَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ ع إِذَا قَامَ لَبِسَ ثِيَابَ عَلِيٍّ ع وَ سَارَ بِسِيرَةِ عَلِيٍّ ع.» ؛  الكافي، ج ١، ص ٤٥٣. الغيبة للنعماني، صفحه ۲۳۱ (عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: القَائِمُ (ع) يَسِيرُ بِسِيرَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع)، يَسِيرُ فِي النَّاسِ بِالْحُكْمِ الْعَدْلِ، وَ يَرُدُّ كُلَّ حَقٍّ إِلَى أَهْلِهِ، وَ يَقْتُلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ حَتَّى يُرْضَى اللَّهُ).

[27]. بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 284 .

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *