جلسه سوم درنگی در عبارتی منسوب به امام هادی علیه السلام «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ»

حجت الاسلام کاشانی روز چهارشنبه مورخ 13 خرداد 1405 در حسینیه آیت الله حق شناس به  ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “درنگی در عبارتی منسوب به امام هادی علیه السلام «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ»” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین و حضرت امام هادی علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، امام راحل، رهبر شهید عظیم‌الشأن، عالمان ربّانی که ما را بر سر سفره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، مرحوم آیت الله حق‌شناس رضوان الله تعالی علیهم أجمعین، و سلامتی همه‌ی رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی، سلامتی شما عزیزان صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

مرور جلسات گذشته

روزهای گذشته عرایضی داشتیم که بنوعی ذیل عبارت منسوب به حضرت هادی علیه الصلاة و السلام در زیارت جامعه کبیره بود که «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ».[4]

زاویه‌ی دیگر این بحث این است که بایستی جایگاه امامت در چند سطح مشخص شود؛ یکی از نکات مهم بحث جایگاه امامت، نسبت آن با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است، یکی نسبت آن با حضرت حق است. روزهای گذشته اندکی به این دو موضوع پرداختیم، یکی در نسبت با مردم است، اینجا هم نکات قابل اعتنایی هست که مختصری از آن اشاره می‌کنم.

اولاً شما خبر دارید که این نظریات و افکاری که راجع به مباحث دینی مطرح است، تبویب و تنظیم و انتظام بخشیدن به آن، و تبدیل کردن آن‌ها به تئوری، برای قرون بعدی است، اگر مطلب اصل و اساس و حقیقت داشته باشد، این روح آن است که قدیمی است.

مثلاً عصمت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین یک نظریه‌ی به احتمال زیاد برای قرن دوم است، نظریه‌ی عصمت برای قرن دوم، اما روح معنای عصمت، که به معنای طهارت امام از خطاست، برای همان عصر نزول آیات و حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است.

این دو بحث است، یکی حقیقتِ مطلب، دیگری هم تبدیل کردنِ این حقیقت به یک نظریه و اندیشه است.

درنگی بر ماجرای غدیر

مثلاً در روزگار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شاعری به اسم «کعب بن زهیر» که از شعرای دوره‌ی جاهلیت است و ابیاتی هم در جسارت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم سرود، و بعد هم تهدید شد… برای اینکه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم جسارت کرد و سپس آن را تبلیغ کرد، قرار بود تنبیه شود… سپس قصیده‌ی بسیار مشهوری گفت که خیلی معروف است و صدها شرح بر آن قصیده نوشته شد و هنوز صدها کتاب چاپ می‌شود که درباره‌ی ظرافت‌های ادبی است؛ او یک قصیده در مدح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم سرود، برای اینکه بنحوی از آن غلط قبلی عذرخواهی کند، و این قصیده خیلی مشهور شد؛ ضمن اینکه او توانمندی ادبی هم داشت و تقریباً شاعر مهمی در قبل از اسلام محسوب می‌شد.

این توضیح را دادم و وارد قصیده‌ی او نشدم، جهت این موضوع این بود که بگویم یک آدمی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم اهانت کرد و بعد یک مطلبی هم برای اعتذار راجع به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم سرود، این شخص مسلماً مثل سلمان و ابوذر و مقداد نیست.

او یک مدحی نسبت به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم دارد.

زمانی می‌گوییم سلمان اینگونه فهمیده است، اما زمانی می‌بینیم یک انسان معمولی چنین فهمی داشته است. این مسلّم است که سطح دانش یک انسان معمولی هم معمولی است.

کعب بن زهیر هم که شاعر است و شاعر مهمی هم هست، وقتی راجع به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه حرف می‌زند، از منظرِ یک کسی حرف نمی‌زند که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را می‌شناسد، این آنچه را بیان می‌کند که در کوچه و خیابان شنیده است. یعنی افکار عمومی اینقدر می‌فهمیده است، یعنی این آن سطح پایین افکار عمومی است، چون این کعب بن زهیر یک شخصیت والای معرفتی محسوب نمی‌شود، او سال 26 هجری قمری مرده است، یعنی اصلاً حکومت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که سال 35 هجری قمری تشکیل شده را ندیده است.

دیوان کعب بن زهیر در مصر چاپ شده است، در جایی می‌خواهد بگوید علی بن ابیطالب [علیه السلام] پشت سر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نماز خواند، می‌گوید: «صَلَّت طَهُورُ مَعَ الاُمِّی»، یعنی طهور پشت سر اُمّی نماز خواند.

«اُمّی» پیغمبرِ درس‌نخوانده است.

این یک بحث مفصل است که آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم توانایی نوشتن داشتند یا نه، نمی‌نوشتند یا نمی‌توانستند بنویسند. این واضح است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم معلّم ندیده بودند، اما حال اینکه نمی‌توانستند بنویسند یا نمی‌خواستند بنویسند یا هر چیز دیگر، محل گفتگوست، که الآن نمی‌خواهم وارد آن شوم. لذا یکی از القاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم «اُمّی» است، البته کسانی جهات دیگری هم گفته‌اند، «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ»،[5] بهرحال منظور از «اُمِّی» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است، یعنی «نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت».

اینجا کعب بن زهیر برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم از «اُمّی» استفاده می‌کند، برای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم از «طَهُور» استفاده می‌کنند و می‌گوید: طهور پشت سر امّی نماز خواند.

«وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا»،[6] اینجا بحث مفصل دارد که این «طهور» یعنی چه، یکی از معانی طهور که هنگام بحث استنباط می‌کنند «مُطَهِّر» و «مُطَهَّر» است، یعنی هم پاک است و هم پاک می‌کند، این روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است که «جُعِلَتْ لِيَ اَلْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً»،[7] خدای متعال برای من زمین را مسجد و طهور قرار داد.

طهور یعنی چه؟ یعنی بعضی از شرایط که من نمی‌توانم طهارت مائیه داشته باشم، یعنی با آب وضو بگیرم یا غسل کنم، با خاک تیمّم کنم. یعنی زمین را برای من پاک‌کننده قرار داد.

توجّه کنید که نظریه‌ی عصمت احتمالاً برای قرن دوم است، منظورم تنظیم کردن و شرایط و تعیین مصادیق کسانی که عصمت دارند و اینکه عصمت از چیست و چطور است، یعنی آیات و روایاتی که از معصومین رسیده است را بررسی کرده‌اند و به یک نظر رسیده‌اند، مانند فقیهی که فتوا می‌دهد.

وقتی مرجع ما فتوا می‌دهد، الآن قرن پانزدهم است که فتوا می‌دهد، اما از آیات و روایات صدر اسلام اخذ می‌شود، این شخص که فتوا می‌دهد برای قرن پانزدهم است.

لذا اینکه عرض می‌کنم نظریه‌ی عصمت برای قرن دوم است، بمعنای این نیست که بگویم حقیقت مطلب برای قرن دوم است.

کعب بن زهیر همان اوایل اسلام درباره‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از «طهور» استفاده می‌کند، طهور یعنی پاک است و پاک‌کننده.

قرآن کریم هم می‌فرماید وقتی می‌خواهند آدم‌ها را به بهشت ببرند، شخص ناپاک نمی‌تواند وارد بهشت شود، افراد باید ورودی بهشت پاک باشند. بعض‌ها که به خدا پناه می‌برم، وضع‌شان خیلی سنگین است، باید ابتدا به جهنّم ببرند. بعضی‌ها که وضع بهتری دارند یا به آن‌ها از کَرَمِ الهی تخفیف داده شده است، یا مورد شفاعت قرار گرفته‌اند، یا مورد عفو قرار گرفتند، این‌ها را با آتش تطهیر نمی‌کنند، «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»،[8] نوشیدنیِ پاک‌کننده می‌نوشند، وقتی از حوض کوثر می‌نوشند پاک می‌شوند. لذا آن کسی که از حوض کوثر می‌نوشد، علامتِ این است که می‌خواهد به بهشت برود، و یعنی آبرومند است. لذا کسانی که کنار حوض کوثر جمع می‌شوند، تکلیف‌شان معلوم است که قرار است بی‌دردسر بهشتی شوند.

برای همین هم در روایات هست، در تاریخ هم هست که شیعیان منتظرِ حوض هستند، می‌گویند اگر یکدیگر را کنار حوض ببینیم، بهشتی هستیم.

«وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»، خدای متعال از آن نوشیدنی پاک‌کننده به این‌ها می‌دهد که میل کنند، مسلماً خود خدای متعال این کار را نمی‌کند، اینجا روایات فراوانی هست که یکی از آن‌ها را عرض می‌کنم.

کسی نسبت به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جسارت کرده بود، وقتی زمان امام حسن علیه السلام به مدینه آمد، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه به سراغ او رفت و بالای سر او ایستاد و فرمود: آیا تو به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جسارت کردی؟ بیچاره! تو که کنار حوض کوثر نیستی، اما اگر به فرض تو را کنار حوض کوثر می‌آوردند، می‌دیدی آن پدر من است که آستین‌های خود را بالا زده است و مؤمنین را از حوض کوثر سیراب می‌کند.

یعنی درواقع گذر هر کسی که می‌خواهد به بهشت برود، بالاخره به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌افتد. اگر در لحظه‌ی مرگ هم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را ندیده باشد، بهشتی در لحظه‌ی ورود به بهشت، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را می‌بیند.

لذا در بعضی از متون ما که به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین منسوب کرده‌اند، اینطور جمع‌بندی کرده‌اند که «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا بِیَدِ عَلِی بنِ أبِیطَالِب».

خدای متعال آن نوشیدنی پاک‌کننده را با دست مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به بهشتی عطا می‌کند. شما کَرَمِ خدای متعال را ببینید.

لذا زمانی عده‌ای بی‌ادب به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گفتند: پدرت به جهنّم رفته است، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: چطور پدر من به جهنّم رفته است، در حالی که من مقسّم هستم، این من هستم که چه کسی به بهشت برود و چه کسی به جهنّم برود، ضمن اینکه من ساقی کوثر هستم!

به قول سید رضا هندی که «سَوَّدْتُ صَحِیفَةَ أعمَالِى» پرونده‌ی جرم و جنایت من سنگین است اما «وَ وَکَلتُ الأمرِ إلَى حَیدَر»، اما وکیل من امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است. «هَل یَمْنَعُنى وَ هُوَ السَّاقِى» آیا ممکن است او منع کند در حالی که ساقی کوثر است، «أن أشرِبَ مِن حَوضِ الکَوثَر؟»، و اجازه ندهد من از حوض کوثر بنوشم؟

در ادامه عبارت دیگری می‌گوید که خیال همه را راحت کند، می‌گوید: «أم یطرُدُنى عَن مَائِدَةٍ» آیا مرا از سر سفر‌ه‌ای بلند می‌کند که «وُضِعَت للقَانِعِ وَ المُعْتَر؟» همه‌ی عالم بر سر آن سفره نشسته‌اند؟ اگر او می‌خواست کرامت نداشته باشد، باید انتخاب می‌کرد که هر کسی بر سر سفره‌ی او ننشیند.

بعضی از نظریات علمیِ دینی، مانند نظریه‌ی عصمت، برای قرن یک نیستند، اما ریشه در قرن یک دارند، یعنی اصل مطلب قدیمی است، بعداً علما با توجّه به مجموع روایات، این مطلب را به یک ایده و نظریه‌ی فکری تبدیل کرده‌اند.

این مباحثی که بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم رخ داد، آن روزهای اول، به این شکلی که ما بعداً بحث کنیم نبوده است، مانند طهارت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که آنقدر واضح است، آنقدر روشن بوده است که آیه‌ی تطهیر راجع به چه کسی نازل شده است، که کعب بن زهیر با مقدّمه‌ای که عرض کردیم، وقتی می‌خواهد از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نام ببرد، از واژه‌ی «طهور» استفاده می‌کند، یعنی مردم آن عصر اینگونه بودند که وقتی آیه تطهیر نازل شده است، همه می‌دانستند این آیه راجع به چه کسی است، لذا کعب بن زهیر بجای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از واژه‌ی «طهور» استفاده می‌کند.

بعدها که نظریات آمده است و دیده‌اند اگر قرار باشد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه طهور باشد، طرف مقابل ایشان، به قول مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه، أنجس من الکلاب و خنازیر باشد، مسلماً دیگر رقابتی شکل نمی‌گیرد.

لذا مجبور شدند در برابرِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، وارد نظریه‌پردازی شوند. مثلاً در این موضوع که بحث جانشینی باید چگونه باشد؟

ما هم زیاد حرف داریم، این از آن نقاطی است که شیعیان حرف زیادی دارند و آن‌ها هم پاسخی ندارند که بدهند.

این مباحثی که ما داریم و آن‌ها دارند، برای روزهای اول نیست، چون روزهای اول این مباحث مانند روز روشن بوده است، بعداً سعی کردند خطاهای خود را به نظریه تبدیل کنند، ما هم در برابر آن‌ها، از ائمه علیهم السلام یاد گرفتیم که پاسخ دهیم. چون ائمه علیهم السلام در همه‌ی دوره‌ی مبارک امامتشان به این مباحث پاسخ داده‌اند، ائمه‌ی ما علیهم السلام بغیر از حضرت حجّت سلام الله علیه در قرون اول و دوم و سوم بودند، یعنی ائمه‌ای که مردم می‌دیدند، در دو و نیم قرن اول بوده‌اند…

این موضوع به نظریه تبدیل شده است، نظریه برای روزهای اول نبوده است، روزهای اول امیرالمؤمنین صلوات الله علیه «طهور» بوده است، وضع طرف مقابل هم مشخص بوده است. امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ساقی کوثر بوده است و وضع طرف مقابل هم روشن بوده است.

بعداً به دعواها و نظریه‌ها و… تبدیل شده است.

یعنی اگر ما بتوانیم ماجرا را از روز اول تماشا کنیم، اصلاً این مباحثی که امروز مطرح می‌کنیم، که لازم هم هست، نبوده است. الآن آن‌ها مجموعه‌ای از انکار دارند که بعداً آن‌ها را به یک اندیشه تبدیل کرده‌اند، و ما هم مدام سستی آن اندیشه را آشکار می‌کنیم.

مثلاً علامه امینی رضوان الله تعالی علیه «الغدیر» می‌نویسد، علامه میرحامد حسین رضوان الله تعالی علیه «عبقات الأنوار» می‌نویسد، شیخ محمدحسن مظفر رضوان الله تعالی علیه «دلائل الصدق» می‌نویسد، و… از این کتب، که می‌توان بعنوان یک کتاب که بیشتر در اختیار مردم بوده است به «شب‌های پیشاور» سلطان الواعظین شیرازی اشاره کرد.

این‌ها برای روشنگری کسانی است که می‌خواستند به آن تئوری‌سازی‌شده‌های فرعی جواب بدهند، وگرنه روز اول همه چیز روشن است. یک نفر ساقی کوثر است و طهور، و وضع دیگری هم روشن است؛ وگرنه اگر کسی بخواهد فقط همین جمله‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را ترجمه کند، بجز چیزی که شیعیان می‌گویند، نمی‌تواند ترجمه کند. نظریه‌پردازی‌ها برای بعد است.

روز اول که این اتفاق افتاد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در بیابان یک عباراتی فرمودند که وضع خیلی روشن بود، و چون وضع خیلی روشن بود، خیلی تحریف کردند.

یک ماجرای چند روزه و چندین ساعته را به یک نیم‌جمله تبدیل کردند که «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِی مَولاهُ»!

ماجرا که اینطور نبوده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مردم را به وسط بیابان ببرند و یک نیم‌جمله بفرمایند! بلکه یک ماجرایی بود، یعنی مثلاً به جایی رفتند، در جایی ایستادند، کارهایی کردند، در یک بلندی قرار گرفتند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را صدا زد، مردم دیدند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را نشان داد، جملاتی فرمود، بعد بیعت گرفت، بعد بر سر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عمامه بست… یعنی یک مجموعه‌ی اتفاقات رخ داد. هر کسی آن مجموعه اتفاقات را بداند، اصلاً معنا خیلی روشن است و محل اختلاف نیست. نمی‌توانستند آن را نقل کنند، اگر می‌خواستند نقل کنند که نمی‌توانستند با آن مخالفت کنند.

لذا بسیاری، قریب به اتفاق مورخان، «ماجرای غدیر» را نقل نکرده‌اند!

کل ماجرای غدیر، یک ماجرای طولانی است. بعدها که می‌خواستند این ماجرا را نقل کنند، محدثان این واقعه را به همین یک جمله، یا نهایتاً چند جمله تبدیل کردند. مثلاً به این موضوع نپرداخته‌اند که چرا وسط بیابان ایستادند؟ جهت این امر چه بود؟ آیا آنجا جای توقف بود؟ چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم باید وسط روز در بیابان حجاز توقف می‌کردند؟

چون می‌خواستند همه چیز را حذف کنند، لذا مورخان نوعاً این واقعه را نقل نکرده‌اند.

مورخ باید چه چیزی را نقل کند؟ مورخ که نمی‌خواهد حدیث نقل کند! مورخ می‌خواهد بگوید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم که از مکه به سمت مدینه تشریف می‌برد، در فلان نقطه، فلان کارها را انجام داد و فلان مطالب را فرمود و فلان اتفاق رخ داد؛ یعنی درواقع مورخ باید ماجرا را تعریف کند، و اگر بخواهد این قصه را تعریف کند، معنا معلوم است. لذا مورخان کلاً ماجرای غدیر را نقل نکرده‌اند! اگر نقل کرده باشند هم حدیث غدیر را نقل کرده‌اند. یعنی از همه‌ی آن واقعه‌ی چندین ساعته یا چند روزه، فقط همین جمله را می‌گویند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است: «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِی مَولاهُ»! بعضی‌ها همین یک جمله را هم نقل نکرده‌اند! البته همانطور که عرض کردم برخی پس و پیش جمله را هم نقل کرده‌اند، اما دوباره ماجرا را نقل نکرده‌اند!

ما یک ماجرای چند روزه از غدیر داریم، که همه چیز آن معلوم است، نمی‌شود همه‌ی موضوع را نقل نکرد و فقط «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِی مَولاهُ» را گفت، اینطور مفهوم را ناقص کرده‌ایم. اینطور ادعا می‌کند که معلوم نیست چه می‌گوید!

برای همین هم مورخان ماجرا را حذف کردند.

این‌ها دیدند نمی‌توانند ماجرای غدیر را انکار کنند، برای همین فقط به همین جمله اکتفا کردند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم از روزی که اسلام را معرّفی کرد، فرمود: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی مِن بَعدِی»، «فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا»، بشنوید و اطاعت کنید!

این ماجرا برای همان روز اول است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ظاهراً طفل بودند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم از آن روز فرموده بود «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی مِن بَعدِی»، همینطور پشت سر هم فرموده بود، تا آخرین مورد غدیر بود که دیگر بیعت گرفتند.

حال یک نفر همه‌ی این قصه را از همه جهت می‌چیند و فقط «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِی مَولاهُ» را می‌گوید!

قاعده این است که کسی چیزی متوجّه نشود؛ اما از عجایب این است که از این جمله، باز هم همه چیز معلوم است. اگر هیچیک از مذاهب اسلامی نخواهند آن چیزی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده‌اند را بپذیرند، نمی‌توانند همین یک جمله را ترجمه کنند.

اجازه دهید یک مرتبه ترجمه را با یکدیگر بررسی کنیم، «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ» یعنی هر کسی که من مولای او هستم یا می‌باشم، «فَعَلِی مَولاهُ»، پس علی هم مولای اوست.

ما فعلاً «مَولاهُ» را ترجمه نکردیم، ما از این جمله چه می‌فهمیم؟ چرا جمله‌ی اول را فرموده است و اصلاً فقط نفرموده است «عَلِیٌ مَولَاکُم»؟ بلکه فرموده است «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِی مَولاهُ» هرکه من مولای او هستم، علی هم مولای اوست.

حال موضوع را از آنطرف ببینید، اگر کسی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مولای او نیست، پس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم مولای او نیست.

حال مولا به چه معناست؟

قرن 2 و 3 برای اینکه فرار کنند، بعضی که گیج بودند می‌گفتند مولا به معنای پسرعموست! یعنی پیامبر مردم را جمع کرده است که آموزش نسبت‌های خانوادگی بدهد؟! آیا این شأن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است؟ اولاً اگر مولا به معنای پسرعمو باشد که مسلمین به این موضوع چکار دارند؟ پیامبر باید اقوام خود را جمع می‌کرد و به آن‌ها توضیح می‌داد!

اولاً این جمله غلط است، چون پیامبر نسبت به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و خواهران و برادران ایشان «پسرعمو» است، اما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نسبت به خواهران و برادران خود که پسرعمو نیستند! یعنی این جمله غلط است!

بعداً گفتند مولا بمعنای دوست است.

این یک نکات فنی دارد که اینجا باید بصورت مفعولی معنا کرد، نه فاعلی؛ اهل این موضوع می‌روند و آن را نگاه می‌کنند، من می‌خواهم ساده عرض کنم.

اگر بگوییم مولا در «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِی مَولاهُ» بمعنای دوست است، یعنی در آن تسامح دارد، یعنی بگوییم هر کسی دوست من است، یا یعنی مرا دوست دارد، باید علی هم دوست او باشد، یا علی هم دوست او هست. یا ساده‌تر این می‌شود که هر کسی که مرا دوست دارد، علی را هم دوست دارد. یعنی درواقع جمله خبری است.

آنجا عرض کردیم که اگر کسی اینگونه باشد که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مولای او نباشد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم مولای او نیست.

حال اگر این جمله بخواهد درست باشد، آن صحابه‌ای که با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جنگیده‌اند، یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را دوست ندارند.

حال اگر این معاویه واقعاً پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را دوست دارد، باید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را هم دوست بدارد؛ پس اگر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را دوست ندارد یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را هم دوست ندارد. کسی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را دوست ندارد هم بدین معناست که مسلمان نیست.

حال اگر عده‌ای از عزیزان می‌گویند: «حضرت علی رضی الله تعالی عنه با حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه با هم جنگیدند»، نشدنی است! یعنی یا باید بپذیری که معاویه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را دوست ندارد، یا آن جمله‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دروغ است! یعنی یا باید معاویه و طلحه و عایشه را خارج کنید، یا یعنی جمله‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم غلط است، چون این جمله خبری است.

اگر پیامبر نعوذبالله خبر غلط داده باشد که مهم‌ترین رکن نبوّت آسیب می‌خورد! مهم‌ترین رکن نبوّت صداقت است، یعنی وقتی دعوت می‌کند باید راست بگوید! اینجا شما می‌گویید پیامبر فرموده است هر کسی من مولای او هستیم، علی هم مولای اوست…

یک مرتبه‌ی دیگر موضوع را از اول ببینیم؛ از همه‌ی ماجرای غدیر، فقط به یک جمله اکتفا کردند، اما حتّی در همین یک جمله هم گیر کرده‌اند و نمی‌توانند معنا کنند.

ابتدا به سراغ معنای پسرعمو رفتند که مفتضح شدند، سپس گفتند معنا دوست داشتن است و یعنی هر کسی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را دوست دارد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را دوست دارد؛ حال اگر این جمله دروغ باشد که اصلاً این پیامبر «پیامبر» نیست، چون پیامبر نباید خلاف بگوید، این جمله هم یک جمله‌ی خبری است؛ اگر این جمله درست است که شما باید کسانی که با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جنگیده‌اند را حذف کنید، اما این کار را نمی‌کنید.

بعضی دیگر گفتند مولا به معنای نصرت است!

در این معنا هم دوباره همین مشکل هست، چون معنا این می‌شود که هر کسی که پیامبر را یاری کرده است، علی را هم یاری کرده است. حال دوباره در این معنا یا این جمله دوباره دروغ است، یا راست است. اگر راست است، اگر منظور از «کسی که پیامبر را یاری کرده است» بعضی‌ها هستند، آن بعضی‌ها، به گردن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه طناب کشیدند؛ پس واضح است که یعنی یاری نکردند و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را تنها گذاشتند. پس یا باید آن‌ها را از دایره خارج کنید، یا جمله‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دروغ باشد.

حال آن چیزی که شیعه می‌گوید این است که هر کسی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مولای اوست… «ملای او» یعنی چه؟ شما آیه قرآن کریم را ببینید: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ»،[9] کفار مولا ندارند، پشت و پناه و سرپرست ندارند. کفار بی‌کس و کار و بی‌سر و صاحب هستند.

معنای مولا بزرگتر از یکی از این‌هاست، معنای خود مولا أعم است، یعنی بزرگتر از یکی از آن‌هاست.

حال جمله‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را با همین معنا کنیم.

«هر کسی که من مولای او هستم»؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم صاحب و سرپرست و هدایتگر و ولیّ ماست، و همه‌ی این‌ها در مولا هست و مولا بیش از این است؛ علی هم مولای اوست.

اگر این جمله بخواهد درست باشد که هست، باید خیلی‌ها را خارج کرد.

این آن معنایی است که ما می‌گوییم، در معنایی که ما می‌گوییم نقض ندارد، در معتقدات ما هیچ فردی نیست که در این جمله قرار بگیرد و جمله خراب شود؛ در فکر دیگران معاویه و طلحه و عایشه مثال نقض هستند، اما در فکر ما مثال نقض ندارد.

اگر الآن با یک نفر تماس بگیرند و بگویند از فلان جا تماس می‌گیرم و شما پانصد میلیارد تومان برنده شده‌اید، این شخص از شادی نمی‌داند باید چکار کند.

خاک بر فرق من و تمثیل من؛ بجای اینکه به ما زنگ بزنند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است که شما مولا دارید.

لذا روز غدیر روزی است که شیعیان باید طوری خوشحالی کنند… چون ما صاحب پیدا کرده‌ایم، این یعنی در لحظه‌ی مرگ کسی سرِ ما را به دامان می‌گیرد، ما را کنار حوض کوثر سیراب می‌کند، آنجایی که می‌ترسیم به ما امنیت می‌دهد، فرمود: «أَنَا مَلْجَأُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ مَأْمَنُ كُلِّ خَائِفٍ»،[10] اگر بترسید من امنیت می‌دهم، اگر ضعیف هستید من قوّت می‌دهم. مولا بمعنای کسی است که ما را گردن می‌گیرد.

دیده‌اید که اگر بچه کاری کند، به سراغ پدر او می‌روند. پدر او هم اشتباهات او را به گردن می‌گیرد.

مولا ما را گردن می‌گیرد، شفیع مذنبین است.

ما معمولاً هر شب هزار مرتبه برای خودمان دعا می‌کنیم… این‌ها موالیان ما هستند، در زیارت جامعه می‌گوییم: «مَوالِيَّ لَاأُحْصِي ثَناءَكُمْ»، من چه بگویم؟

امام صادق علیه السلام فرمودند: پدرم هر روز هزار مرتبه برای گنهکاران امّت استغفار می‌کرد.

چطور ما را گردن می‌گیرند؟ امام حسین علیه السلام فرمودند: «نَفْسِي مَعَ أَنْفُسِكُمْ، وَ أَهْلِي مَعَ أَهْلِيكُمْ»،[11] خودم می‌آیم و زن و بچه‌ام را هم می‌آورم.

او برای اینکه ما را به گردن بگیرد، گاهی همسرشان را روی زمین کشیدند، گاهی دخترانشان را از این بیابان به آن بیابان بردند… ما را گردن می‌گیرد و صدمه‌ها را می‌خورد.

روز غدیر اگر کسی باور کند که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مولاست، باید طوری رفتار کند که مردم احساس کنند که عنان از کف داده است.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در آنجایی که خواسته است ما را هدایت کند، ملاحظه نکرده است، هرچه داشته در راه خدا داده است. حیف است که وقتی ما خواستیم برای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کار کنیم بشماریم و حساب و کتاب کنیم.

ان شاء الله خدای متعال روزی کند که ما باور کنیم حساب کار ما با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است.

دعا

خدایا! در این عالم لحظه‌ای ما را بدون یاد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و فرزند ایشان، حیدر ثانی، مولای عالم، کریم عالم وجود، حضرت حجّت سلام الله علیه، به خودمان وامگذار.

خدایا! همّ و غمّ و خوشگذرانی و نفس کشیدن و گذران وقت ما را در دنیا و آخرت، به یاد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قرار بده.

خدایا! آن یدالله قدرقدرت را به فریاد همه‌ی ما برسان.

خدایا! ذوالفقار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را به دست امام زمان ارواحنا له الفداه قرار بده، و در روزگار ما با نابودی دشمنان ما، ما را پیروز بفرما.


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] زیارت جامعه کبیره

[5] سوره مبارکه جمعه، آیه 2 (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ)

[6] سوره مبارکه فرقان، آیه 48 (وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ ۚ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا)

[7] الخصال، جلد ۱، صفحه ۲۰۱ (حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْبُنْدَارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُجَاهِدُ بْنُ أَعْيَنَ أَبُو اَلْحَجَّاجِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي اَلْعَوَّامِ قَالَ حَدَّثَنَا يَزِيدُ قَالَ أَخْبَرَنَا سُلَيْمَانُ اَلتَّمِيمِيُّ عَنْ سَيَّارٍ عَنْ أَبِي أُمَامَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : فُضِّلْتُ بِأَرْبَعٍ جُعِلَتْ لِأُمَّتِيَ اَلْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً وَ أَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي أَرَادَ اَلصَّلاَةَ فَلَمْ يَجِدْ مَاءً وَ وَجَدَ اَلْأَرْضَ فَقَدْ جُعِلَتْ لَهُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً وَ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ يَسِيرُ بَيْنَ يَدَيَّ وَ أُحِلَّتْ لِأُمَّتِيَ اَلْغَنَائِمُ وَ أُرْسِلْتُ إِلَى اَلنَّاسِ كَافَّةً .)

[8] سوره مبارکه انسان، آیه 21 (عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ ۖ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا)

[9] سوره مبارکه محمد، آیه 11

[10] التوحيد، جلد ۱، صفحه ۱۶۴ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلنَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ اِبْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي خُطْبَتِهِ: أَنَا اَلْهَادِي وَ أَنَا اَلْمُهْتَدِي وَ أَنَا أَبُو اَلْيَتَامَى وَ اَلْمَسَاكِينِ وَ زَوْجُ اَلْأَرَامِلِ وَ أَنَا مَلْجَأُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ مَأْمَنُ كُلِّ خَائِفٍ وَ أَنَا قَائِدُ اَلْمُؤْمِنِينَ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ أَنَا حَبْلُ اَللَّهِ اَلْمَتِينُ وَ أَنَا عُرْوَةُ اَللَّهِ اَلْوُثْقَى وَ كَلِمَةُ اَلتَّقْوَى وَ أَنَا عَيْنُ اَللَّهِ وَ لِسَانُهُ اَلصَّادِقُ وَ يَدُهُ وَ أَنَا جَنْبُ اَللَّهِ اَلَّذِي يَقُولُ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يٰا حَسْرَتىٰ عَلىٰ مٰا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اَللّٰهِ  وَ أَنَا يَدُ اَللَّهِ اَلْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ اَلْمَغْفِرَةِ وَ أَنَا بَابُ حِطَّةٍ مَنْ عَرَفَنِي وَ عَرَفَ حَقِّي فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ لِأَنِّي وَصِيُّ نَبِيِّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى خَلْقِهِ لاَ يُنْكِرُ هَذَا إِلاَّ رَادٌّ عَلَى اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ .)

[11] وقعة الطف، جلد 1، صفحه ۱۷۲ (بِالْبَيْضَةِ خَطَبَ اَلْحُسَيْنُ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ] أَصْحَابَهُ وَ أَصْحَابَ اَلْحُرِّ: فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: أَيُّهَا اَلنَّاسُ؛ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ قَالَ: «مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلاًّ لِحُرَمِ اَللَّهِ؛ نَاكِثاً لِعَهْدِ اَللَّهِ؛ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اَللَّهِ؛ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اَللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوَانِ فَلَمْ يُغَيَّرْ عَلَيْهِ بِفِعْلٍ وَ لاَ قَوْلٍ، كَانَ حَقّاً عَلَى اَللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ» أَلاَ وَ إِنَّ هَؤُلاَءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ اَلشَّيْطَانِ، وَ تَرَكُوا طَاعَةَ اَلرَّحْمَنِ، وَ أَظْهَرُوا اَلْفَسَادَ، وَ عَطَّلُوا اَلْحُدُودَ، وَ اِسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْءِ، وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اَللَّهِ، وَ حَرَّمُوا حَلاَلَ اَللَّهِ، وَ أَنَا أَحَقُّ مَنْ غَيَّرَ. قَدْ أَتَتْنِي كُتُبُكُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَيَّ رُسُلُكُمْ بِبَيْعَتِكُمْ أَنَّكُمْ لاَ تُسَلِّمُونِّي وَ لاَ تَخْذُلُونِّي، فَإِنْ تَمَمْتُمْ عَلَى بَيْعَتِكُمْ تُصِيبُوا رُشْدَكُمْ، فَأَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ، وَ اِبْنُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ، نَفْسِي مَعَ أَنْفُسِكُمْ، وَ أَهْلِي مَعَ أَهْلِيكُمْ، فَلَكُمْ فِيَّ أُسْوَةٌ، وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عَهْدَكُمْ، وَ خَلَعْتُمْ بَيْعَتِي مِنْ أَعْنَاقِكُمْ فَلَعَمْرِي مَا هِيَ لَكُمْ بِنُكْرٍ، لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِي وَ أَخِي وَ اِبْنِ عَمِّي مُسْلِمٍ! وَ اَلْمَغْرُورُ مَنِ اِغْتَرَّ بِكُمْ؛ فَحَظَّكُمْ أَخْطَأْتُمْ، وَ نَصِيبَكُمْ ضَيَّعْتُمْ «وَ مَنْ نَكَثَ فَإِنَّمٰا يَنْكُثُ عَلىٰ نَفْسِهِ»  وَ سَيُغْنِي اَللَّهُ عَنْكُمْ، وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ أَقْبَلَ اَلْحُرُّ يُسَايِرُهُ وَ هُوَ يَقُولُ لَهُ: يَا حُسَيْنُ إِنِّي أُذَكِّرُكَ اَللَّهَ فِي نَفْسِكَ، فَإِنِّي أَشْهَدُ لَئِنْ قَاتَلْتَ لَتُقْتَلَنَّ، وَ لَئِنْ قُوتِلْتَ لَتَهْلِكَنَّ فِيمَا أَرَى! فَقَالَ لَهُ اَلْحُسَيْنُ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ]: أَ فَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِي! وَ هَلْ يَعْدُو بِكُمُ اَلْخَطْبُ أَنْ تَقْتُلُونِي! مَا أَدْرِي مَا أَقُولُ لَكَ! وَ لَكِنْ أَقُولُ كَمَا قَالَ أَخُو اَلْأَوْسِ لاِبْنِ عَمِّهِ وَ لَقِيَهُ وَ هُوَ يُرِيدُ نُصْرَةَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ، فَقَالَ لَهُ: أَيْنَ تَذْهَبُ؟ فَإِنَّكَ مَقْتُولٌ! فَقَالَ: سَأَمْضِي وَ مَا بِالْمَوْتِ عَارٌ عَلَى اَلْفَتَى إِذَا مَا نَوَى حَقّاً وَ جَاهَدَ مُسْلِماً وَ آسَى اَلرِّجَالَ اَلصَّالِحِينَ بِنَفْسِهِ وَ فَارَقَ مَثْبُوراً يَغُشُّ وَ يُرْغَمَا فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِكَ اَلْحُرُّ مِنْهُ تَنَحَّى عَنْهُ. وَ كَانَ يَسِيرُ بِأَصْحَابِهِ فِي نَاحِيَةٍ، وَ حُسَيْنٌ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ] فِي نَاحِيَةٍ أُخْرَى، حَتَّى اِنْتَهَوْا إِلَى:.)

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *