جلسه دوم درنگی در عبارتی منسوب به امام هادی علیه السلام «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ»

حجت الاسلام کاشانی روز سه‌شنبه مورخ 12 خرداد 1405 در حسینیه آیت الله حق شناس به  ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “درنگی در عبارتی منسوب به امام هادی علیه السلام «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ»” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین و حضرت امام هادی علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، امام راحل، رهبر شهید عظیم‌الشأن، عالمان ربّانی که ما را بر سر سفره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، مرحوم آیت الله حق‌شناس رضوان الله تعالی علیهم أجمعین، و سلامتی همه‌ی رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی، سلامتی شما عزیزان صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

مرور جلسه گذشته

بحث راجع به ابعاد غدیر دامنه‌دار است و باید از یک زاویه‌ی باریکِ کوچک، یا از یک پنجره‌ی مختصری به این موضوع نگاه کرد. لذا از زاویه‌ی یکی از کلمات منسوب به حضرت هادی علیه الصلاة و السلام به ثمرات غدیر و جایگاه غدیر و امتداد غدیر نگاه می‌کنیم.

حضرت هادی سلام الله علیه به شیعیان آموزش دادند که «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ».[4]

قبل از اینکه بحث روز گذشته را ادامه دهم، یک یادآوری نسبت به لطف امام هادی علیه الصلاة و السلام کنم که ان شاء الله مؤثر باشد.

مظهرِ کَرَمِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین

هر آدمی که نحو و نوعی از گنج داشته باشد، خاصیتِ داشتنِ گنج، مخفی کردن است. گنج پنهان است، گنج را فریاد نمی‌زنند؛ پیاز را بارِ الاغ می‌کنند و فریاد هم می‌زند، اما کسی طلا را بارِ‌ الاغ نمی‌کند که فریاد بزند، اساساً طلا اصلاً فریادزدنی نیست. طلا بعنوان نمونه‌ای از شیء ارزشمند یا هر چیز دیگر را عرض می‌کنم که ارزشمند است. هر نحوی از ارزشمند بودن، پوشاندن است.

این موضوع ابعادی دارد، یک جهت هم این است، کسی می‌دید امام صادق علیه الصلاة و السلام یک کیسه‌ی زردی دارند که از آن مراقبت می‌کنند.

انسانِ کریم خیلی از چیزی مراقبت نمی‌کند، چون یا به نفر اول می‌بخشد، اگر نبخشد هم به نفر دوم می‌بخشد. یعنی انسانِ کریم اینگونه است که نه خودش دلبستگی پیدا می‌کند، نه روی چیزی حساب می‌کند، چون می‌داند که آن چیز هم باید برود.

حال اگر شما ببینید یک کریمی که بی‌انتها کریم است، از یک چیزی مراقبت می‌کند؛ چون شما از آن کریم توقعِ پنهان کردن و نگهداری ندارید، برایتان سؤال می‌شود.

آن شخص از حضرت صادق سلام الله علیه پرسید: چه چیزی در این کیسه است؟

حضرت صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند: «فِيهَا تُرْبَةُ الْحُسَيْنِ».[5]

گنج هر کسی یک چیز است، گنج هر کسی به اندازه‌ی فهم و فکر اوست، «السُّجودُ على تُربَةِ الحُسينِ عليه السلام يَخرُقُ الحُجُبَ السَّبعَ»،[6] سجده بر تربت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه همه‌ی حجاب‌های بین بنده و خالق را از بین می‌برد.

خاصیت گنج، پنهان کردن است، باید گنج را پنهان کرد، وگرنه گنج نیست. اگر کسی از تطاول و از دست رفتن گنج نترسد، انگار هیچ ارزشی ندارد.

امور معنوی از طلا، گنج‌تر هستند. شاید میلیون‌ها نفر در دنیا هستند که قدری طلا دارند، ولی معلوم نیست آدم‌هایی که معنویت دارند چقدر هستند، بخصوص آدم‌هایی که معنویت ویژه دارند. پس قاعدتاً این‌ها باید بیشتر حفظ کنند.

یعنی خاصیت چیزی که به این راحتی از آن تکرار نمی‌شود این است که باید حفظ‌کردنی‌تر باشد، و کریم آن کسی است که از این گنج‌ها به بقیه دهد، وگرنه اگر چیزی که در دسترس است بدهد، خیلی کریم نیست، یعنی این سطح خیلی بالایی از کَرَم نیست.

امام هادی علیه الصلاة و السلام یک شناختی از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دارند، که این شناخت و فهمِ کامل است، و این اصلاً در دسترس کسی نیست، چه کسی می‌تواند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را بشناسد؟ اینجا حتّی سلمان هم بیچاره است.

فرمود علم سلمان، دریای بی‌انتهاست؛ ولی سلمان هم در برابر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه یا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بیچاره است.

ائمه‌ی ما علیهم السلام گاهی بعضی از این مباحث را به افراد خاصی می‌فرمودند، همانطور که شنیده‌اید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌فرمودند: «إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً»،[7] خیلی چیزها در سینه‌ی من هست، اما نمی‌دانم به چه کسی بگویم.

چون یک جهت این امر هم این است که طرف مقابل هم باید ظرفیت اخذ کردن را داشته باشد.

اگر شما یک شیء ارزشمندی را به طفلی بدهید، مسلماً این طفل نمی‌تواند از آن نگهداری کند، در نتیجه آن را خراب می‌کند. این طفل یک گوهر گرانبها را از یک توپ تشخیص نمی‌دهد و نمی‌داند باید چطور از آن مراقبت کند.

لذا با یک لایه‌ها و پرده‌هایی که پیچیدگی الفاظ آن معارف را می‌پوشانند، نهایتاً به بعضی از علما بدهند، که حدیث می‌شود.

حدیث فرمایش امام علیه السلام است که بدست علما می‌رسد، نوعاً عمومی نیست. اگر الآن من بگویم اینجا چند نفر پنج هزار جلد کتاب در خانه‌ی خود دارند؟ یا کسی ندارد، یا تعداد افراد خیلی کمی این تعداد کتاب دارند، یعنی عموماً در دسترس مردم نیست، نزد مردم نیست، یعنی مردم اصلاً دغدغه‌ی این امر را ندارند، یعنی علاقه ندارند، علّت علاقه نداشتنشان هم این است که نمی‌شناسند. هر چیزی که برملاتر باشد، طرفدار عمومی بیشتری دارد.

ممکن است گاهی میلیارد نفر یک فوتبالیست را دنبال کنند، اما ذات امور معنوی ارزشمند این است که به ندرت است.

در دنیا هم اجناسی که برای افراد خاص هستند، تیراژ بالا ندارند. همه جا همینطور است، یعنی مدل بازاریابی‌شان شبیه یکدیگر است. حال یک جا اشیاء است، یک جا هم امور معنوی است.

ضمن اینکه نوع لذّت این امور هم متفاوت است، آن چیزی که خیلی عمومی است، دیده شدن آن خیلی جذاب است، اما آن چیزی که خیلی خصوصی است، دیده نشدن آن جذاب است.

شخصی بود که یک نسخه‌ی خطی داشت که متن مهمی بود، هر کاری که می‌کردیم اجازه‌ی دیدن آن را نمی‌داد. یعنی لذّت این امور پنهانی در این است که کسی خبر نداشته باشد.

عظمتِ راز به این است که کسی نداند، اگر همه بدانند که ارزش آن راز از بین می‌رود.

حال اگر حدیث را بدست محدثین بدهیم، ولو اینکه آن را بپوشانیم، عده‌ای از آن استفاده می‌کنند.

از کَرَم‌های عجیب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین این است که گاهی برترین گوهرها را به عموم عرضه کرده‌اند.

بعضی معتقد هستند که اگر آدم‌های ضعیف هم امور ارزشمند ببینند، سلیقه‌شان بمرور رشد می‌کند. درست هم می‌گویند. اگر مردم در معرض دیدنِ کتاب قرار بگیرند، یا در معرضِ دیدنِ چیزهای ارزشمند معنوی قرار بگیرند، بمرور هوس می‌کنند.

نوعاً اخباری که در دست مردم است، اخبارِ بی‌ارزش است.

امام هادی علیه الصلاة و السلام یک زیارتی دارند که خودشان بصورت خصوصی در محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه صحبت کرده‌اند.

اگر به من بگویند مظهرِ کَرَمِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چیست، به نظر من این‌ها مظهرِ کَرَمِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، وگرنه یک کیسه طلا بخشیدن که برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کاری ندارد.

اینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کنار مضجع امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رفته‌اند و با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه صحبت کرده‌اند، و بعد متن آن را در اختیار ما قرار داده‌اند! این گنج است. اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین از شدّت کَرَمی که داشتند برخلاف رسم حفاظت از برخی گنج‌ها رفتار کرده‌اند. این متن در اختیار همه‌ی ما هست.

یعنی اگر الآن من بپرسم که چه کسی در خانه‌ی خود دو هزار جلد کتاب دارد؟ مسلماً تعداد کمی هستند. اما اگر بپرسم چه کسی در خانه‌ی خود کتاب دعا مانند مفاتیح الجنان دارد؟ بلکه اصلاً باید بپرسیم آیا کسی هست که در خانه‌ی خود کتاب دعا نداشته باشد؟

این زیارتی که امام هادی علیه السلام کنار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رفته‌اند… یعنی انگار امام هادی علیه الصلاة و السلام با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دیدار کردند و امام هادی سلام الله علیه نقطه‌نظرات خود در مورد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را به حضرت بیان کرده‌اند. این در خانه‌ی همه‌ی ما هست، ولی از آنجایی که من بیچاره هستم، این کتاب را باز نکرده‌ام که ببینم امام هادی صلوات الله علیه چه گفته‌اند.

اگر دو آدم سرشناس دنیا بصورت خصوصی با هم حرف زده باشند، انسان دوست دارد که بدانند آن‌ها چه گفته‌اند؛ اینجا امام هادی سلام الله علیه راجع به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه صحبت کرده‌اند، و این متن در خانه‌های ما هست.

بالاتر از این، وجود مبارک سیّدالسّاجدین سلام الله علیه با حضرت حق صحبت کرده است. شاید خانه‌های خیلی کمی پیدا شوند که در آن صحیفه سجادیه نباشد.

این متون هست و من به آن‌ها توجّه نمی‌کنم.

گاهی ممکن است انسان خیال کند که چون فلان گوهر گرانبها در بزرگترین گاوصندوق دنیاست، به آن دسترسی وجود ندارد. نخیر! جوینده یابنده است. گاهی بزرگتر از آن گوهر، که غیرقابل قیاس است و من مجبور هستم برای تقریب به ذهن اسم گوهر بیاورم و حرف خود را کثیف کنم، وگرنه شأن کلام امام سجاد علیه السلام از این موضوع أجلّ است که من آن را با سنگ و شن و طلا مقایسه کنم. این بزرگترین گنج دنیا در گاوصندوق نیست، بلکه در خانه‌ی ماست و در دسترس است، ولی من نسبت به آن بی‌توجّه هستم.

آیا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نمی‌دانستند؟ الآن در مقدّمه عرض کردیم که اصلاً خاصیت گنج این است که باید آن را پوشاند؛ ولی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بر حسب کَرَمی که دارند، نخواستند ما بی‌بهره باشیم.

شما هروقت که اراده کنید، می‌توانید زیارت غدیریه امام هادی علیه السلام را نگاه کنید که راجع به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، یا زیارت جامعه کبیره را نگاه می‌کنید که راجع به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، یا صحیفه سجادیه را نگاه می‌کنید که امام سجاد علیه السلام با خدای متعال صحبت کرده است.

اگر امام سجاد علیه السلام بخواهند در این دنیا وقت بگذرانند، با خدای متعال صحبت می‌کنند، اما من کار دیگری می‌کنم!

آنوقت دیدنِ این متون نشان می‌دهد که اصلاً امام کجا را نگاه می‌کنند و من کجا هستم.

راه رسیدن اخلاص

یکی از این جملاتی که در زیارت جامعه به حضرت هادی سلام الله علیه منسوب است این است که «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ» کسی که خدا را بخواهد، از شما شروع می‌کند.

چرا از شما شروع می‌کند؟ چون اگر از شما شروع نکند، ناشناخته‌ترین چیز در عینِ شناخته‌شده‌ترین چیز، حضرت حق است.

چرا شناخته‌شده است؟ چون نیاز به خدای متعال در نهاد ما موج می‌زند، هر وقتی انسان بیچاره‌ی مطلق شود که کاری از دست او برنیاید… مثلاً انسان بعضی اوقات در مواجهه با یک بیماری که قابل درمان نیست، یعنی بشر نمی‌تواند آن بیماری را درمان کند، به این بیچارگی می‌رسد. اول به دنبال فلان پزشک و فلان تجهیزات می‌گردد، مسلماً انسان برای درمان وظیفه دارد… اما بعد می‌بیند دکتر می‌گوید من نمی‌دانم باید چکار کنم و کاری از دست من برنمی‌آید. اینجا انسان می‌گوید شاید این پزشک نفهمید… مسلماً این شخص بشر است و قرار نبوده است که کارِ فوقِ بشری انجام دهد، اصلاً چون توانمند است ما به او امید دارم، اما ناگهان می‌گوید من نمی‌توانم. ما می‌گوییم شاید این پزشک نمی‌توانست، برای همین به سراغ یک پزشک دیگر می‌رویم، این پزشک هم می‌گوید من نمی‌توانم و کاری از دست من ساخته نیست. ممکن است اصلاً به جای دیگر برویم، اما آنجا هم نمی‌تواند. انسان بعد از مدّتی بیچاره‌ی محض می‌شود، یعنی چاره پیدا نمی‌کند. آنجا می‌بیند که میل به دعا پیدا می‌کند.

چرا میل به دعا پیدا می‌کند؟ «إِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ».[8]

طرف اهل اخلاص نبوده است، اما گاهی یک نفر از سر ایمان و معرفت مخلص می‌شود و می‌فهمد که باید فقط خدا را بخواهد، اما گاهی کسی مانند من است و اهل اخلاص نیست، ولی همه‌ی تلاش خود را کرده است و دیگر کسی به ذهن او نمی‌رسد، آنوقت اگر خدای متعال را صدا بزند «دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ» مخلص صدا می‌زند، چرا مخلص صدا می‌زند؟ چون اصلاً دیگر کسی به ذهن او نمی‌رسد.

شرک در باطن خیلی پیچیده است، همینکه انسان به دو مبدأ در عرض هم امید پیدا کند، شرک است. البته واضح است که نمی‌خواهم بگویم به این شخص در دنیا «مشرک» می‌گویند، ولی این شخص به دو منشأ اثر معتقد است.

وقتی بیچاره شود، یعنی چاره نداشته باشد، می‌فهمد که چاره ندارد. اگر به اینجا برسد که چاره ندارد، «دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ»، دیگر با اخلاص صدا می‌زند.

چون بااخلاص صدا می‌زند، اثربخش است.

البته این «اثربخش است»، بدین معنا نیست که بیمار او به آن شکلی که می‌خواهد شفاء پیدا می‌کند، اما ارتباط برقرار می‌شود.

ما در دعای ندبه می‌خوانیم «وَصِلِ اللّهُمَّ بَيْنَنا وَبَيْنَهُ وُصْلَةً»، خدایا! بین ما و امام زمان ارواحنا له الفداه یک راه ارتباطی برقرار کن.

معمولاً وقتی ما این را می‌گوییم، در ذهن ما یک واسطه بنظر می‌آید، یعنی می‌گوییم یک واسطه پیدا شود که دست مرا در دست امام زمان ارواحنا له الفداه بگذارد، درحالیکه مهم‌تر از واسطه، اخلاص است، یعنی اگر من باور کنم که نجاتبخشی غیر از امام زمان ارواحنا له الفداه نیست، و البته امام زمان ارواحنا له الفداه در طول خدای متعال است، نه در عرض خدای متعال، یعنی خدای متعال از ما چنین خواسته است، امام زمان ارواحنا له الفداه «باب‌الله» است، «أَيْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِي مِنْهُ يُؤْتَى»، نفرموده «أَيْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه»؛ اگر اینطور فرموده بود، معنای آن این بود که یکی از باب‌هایی که من به خدا دسترسی پیدا کنم ایشان است، اما «أَيْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِي مِنْهُ يُؤْتَى» یعنی کجاست آن باب خدا که در فقط از این باب بروی من باز می‌شود؟ و راه دیگری ندارد و فقط همین باب است.

اینطور انسان به اخلاص می‌رسد.

نگاه ما به امور معنوی

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین آن معارف عظیم را بصورت مجانی در اختیار همه قرار دادند.

در امور معنوی اینگونه است که بخش اصلی امور معنوی در اختیار همه است.

ممکن است کسی شوق نداشته باشد، علّت این موضوع این است که انسان برای چیزهایی شوق دارد که برایش مهم است.

ما نسبت به آنچه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به ما عطا کرده‌اند کم‌توجّه هستیم، وگرنه گنج آن‌ها در دسترس هست.

چرا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینقدر به غدیر اهمیّت داده‌اند؟

یکی از ندیده‌های ما… ما ندیده هستم… انسان همینطور به حرم امام رضا علیه السلام می‌رود و می‌آید  چیزی هم می‌گوید و مفاتیح را ورق می‌زند و کمی در و دیوار را نگاه می‌کند؛ اما ناگهان یک ولیّ خدا را می‌بیند که این ولیّ خدا ذکری را باتوجّه می‌گوید. مسلماً انسان نگاه می‌کند و توجّه می‌کند و حالت انسان تغییر می‌کند و یاد می‌گیرد.

ان شاء الله خدای متعال مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه را رحمت کند، کسانی که زیارت رفتنِ ایشان را دیده بودند، محافظ ایشان که جوان بود هم زانوی خود را ورز می‌داد، آنقدر ایستاده بود که زانوان او به درد افتاده بود، اما این پیرمرد که خَم بود… این همه آدم آنجا بودند، ولی انگار او هیچکس را نمی‌دید، چون او در حال حرف زدن با امام رضا علیه السلام بود.

وقتی من به حرم مشرّف می‌شوم در و دیوار را نگاه می‌کنم، سنگ‌ها را نگاه می‌کنم، توجّه می‌کنم چه کسی آمد و رفت، عکس می‌گیرم… یعنی با زیارت بصورت تفریحی عمل می‌کنم.

انگار من به یک مکان میراث فرهنگی رفته‌‌ام، اما او آمده است که با امام رضا علیه السلام حرف بزند. اگر انسان به محضر امام رضا علیه السلام برسد که در و دیوار را نگاه نمی‌کند و با کسی حرف نمی‌زند، انسان در محضر امام که به بقیه نگاه نمی‌کند.

ما که هیچ، ابوحنیفه می‌خواست از امام صادق علیه الصلاة و السلام سؤال کند که مثلاً حضرت را دچار چالش کند، حضرت صادق علیه السلام کنار منصور دوانیقی نشسته بودند، ابوحنیفه می‌گوید وقتی وارد شدم و حضرت را دیدم، منصور را ندیدم!

یعنی عظمت امام طوری است که اگر انسان متوجّه حضرت باشد دیگر اصلاً شخصی را کنار امام نمی‌بیند.

نماز من هم همینطور است، در بین نماز خود به همه چیز فکر می‌کنم، گمشده‌های خود را پیدا می‌کنم، قرارهای خود را تنظیم می‌کنم و… بعد می‌گویم این نماز هم ما را تکان نداد!

مشکل این است که نماز من که نماز نبود، اصلاً در نماز خود با چه کسی حرف می‌زدم؟

یکی از غربت‌های امیرالمؤمنین صلوات الله علیه

چرا غدیر اینقدر مهم است؟ یکی از دلایل این است که اصلاً اگر ما اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را نگاه نکنیم، اصلاً از خدای متعال کاملاً بی‌بهره می‌شویم.

البته این واضح است که خدا در نهاد ما شناخته شده است، همانطور که عرض کردم شناخته‌شده‌ترین و ناشناخته‌ترین؛ ما نیاز به وجود خدای متعال را در وجودمان احساس می‌کنیم، اما در ابتدا، برای ارتباط قدری مانع وجود دارد. اگر ببینیم اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چکار می‌کنند، تازه متوجّه می‌شویم و ظاهراً تازه حواس ما جمع می‌شود.

الآن من با شما یکطور حرف می‌زنم، ممکن است دو کلمه حفظ کرده باشم و اینجا بزرگی کنم و نعوذبالله از سر بدبختی و نفهمی تکبّر هم داشته باشم؛ چون انسان متکبّر در هپروت است، درواقع متکبّر متخیّل است، خیال می‌کند که خبری است، درحالی که خبری نیست.

اگر ما ببینیم یک نفر مثلاً یک در نوشابه را در دست خود گرفته است و می‌گوید این صد میلیارد تومان ارزش دارد، می‌گوییم این شخص دیوانه است.

انسانی که در این عالم خودش را بزرگ‌تر از بقیه ببیند، بمراتب از آن مثال قبلی دیوانه‌تر است، تخیّل دارد و خیال می‌کند خبری است.

بعد که چشم او به یک بزرگ برسد…

اگر چشم کسی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم یا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بیفتد، می‌بیند ایشان نهایت تواضع هستند. یعنی آن کسی که جا داشته است که بزرگی کند، وقتی عبد است، هیچ چیزی را از خودش نمی‌بیند و اصلاً به خودش اجازه نمی‌دهد که بزرگی کند.

گاهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌خواهند با مردم صحبت کنند، بر حسب مظلومیتی که دارند مجبور هستند که خودشان را معرّفی کنند.

مانند اینکه مردم در یک روستایی بیماری دارند، بجای اینکه به پزشک مراجعه کنند، به رمّال مراجعه می‌کنند. یک پزشک به آن دِه می‌رود و می‌خواهد آن‌ها را روشن کند، مجبور است که بگوید مثلاً من دانشنامه‌ی پزشکی خود را از فلان‌جا اخذ کرده‌ام و… تا مردم او را بشناسند و خودشان را نزد او درمان کنند. وگرنه بزرگی کردن در آن روستا که برای این پزشک جذابیت ندارد!

گاهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مجبور می‌شوند که بفرمایند من از معاویه بهتر هستم. بعد می‌فرمایند: «تَزْکِیَةُ الْمَرْءِ نَفْسَهُ قَبِیْحَةٌ»، یعنی من نمی‌خواهم از خودم تعریف کنم، اما اگر نگویم تو به سراغ معاویه می‌روی!

خدای متعال را از چه زاویه‌ای بشناسیم؟

خدایی که ما می‌شناسیم، از آن آدم‌هایی که می‌شناسیم فهم کرده‌ایم، هر خالقی را از مخلوقات آن خالق می‌فهمیم. من هم می‌دانم که مسیرهای دیگری هم هست که اهل علم و بزرگان به آن «برهان لِمّی» می‌گویند، ولی آن در دسترس کسی نیست. آن چیزی که ما می‌فهمیم این است که مثلاً اگر یک ماشین با همه‌ی امکانات را کنار یک ماشین خراب بگذاریم، ما سازنده‌ی آن ماشین با همه‌ی امکانات را به نسبت آن دیگری، بزرگ می‌شماریم.

اگر ما بخواهیم خدای متعال را بشناسیم، اصلاً راهی نداریم… البته من نمی‌خواهم نام ببرم، وگرنه اصلاً دل انسان برای برخی از مذاهب می‌سوزد، که آن‌ها می‌خواهند خدای متعال را از زاویه‌ی چه کسی بشناسند؟ اگر کسی بخواهد خدای متعال را از زاویه‌ی قاتل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بشناسد، واقعاً آن خدا ارزشِ عبادت ندارد، که خلیفه‌ی او یک ظالمِ فاسقِ فاجرِ بی‌رحمِ بی‌احساسِ بی‌محبّت است. بزرگترین پارازیت این است که معاویه «الله اکبر» بگوید! یعنی هیچ انحرافی از این منحرف‌کننده‌تر نیست که مأذنه‌ی مسجدِ معاویه «الله اکبر» بگوید! چون طرف می‌گوید ننگ بر آن خدایی که این شخص را می‌پسندد؛ درست هم می‌گوید.

یکی از ویژگی‌های مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین این است که «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ»، ما این بزرگواران را نگاه می‌کنیم تا خدای متعال را بشناسیم.

اگر بچه‌ی من بخواهد خدای متعال را بشناسد، پدر خود را نگاه می‌کند، می‌گوید اگر این خدا «خدا» بود، پدر من کمی به این خدا توجّه می‌کرد.

لذا بعداً می‌گویم چرا فرزند من خوب تربیت نشده است؟ علّت این است که من بی‌تربیت بوده‌ام. اگر ارتباط او با خدای متعال خوب نیست، علّت این است که ارتباط تو با خدای متعال خوب نبوده است، خدای تو ارزش نداشت که اولویت باشد، هیچوقت این خدای تو در هیچ چیزی در اولویت نبود.

ایثار کردن یعنی مقدم داشتن، ایثار کردن چیز عجیبی نیست، اگر من زمین بخورم، دست خود را سپرِ سرِ خود می‌کنم، اگر کسی بفهمد می‌داند که اصلاً ایثار کردن، فکر کردن نمی‌خواهد.

اگر وقتی فقیر به در خانه‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین می‌آید، آن‌ها غذا را از دهان پسر خود می‌گیرند و به آن فقیر می‌دهند، برای آن فقر نیست، خدای متعال فرموده است که «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ».[9]

حال شما نگاه کنید، خدای متعال این را به هم فرموده است، «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا»،[10] خدای متعال نفرموده است که به یک بیچاره‌ای قرض بده، بلکه فرموده است به خدا قرض بده.

و اگر من اهل این نیستم که به کسی قرض بدهم، درواقع برای این است که خدای من به اندازه‌ی آن مبلغی که آن طرف می‌خواهد، اعتبار ندارد، اگر اعتبار داشت که قرض می‌دادم.

بعد هم فرمود: «وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ»،[11] اگر انفاق کنی من جای آن به تو عطا می‌کنم.

عطای الهی هم اینطور نیست که معادل آن را بدهد، یا اضعاف مضاعف است، یا هفتصد برابر است، یا هفتصد هزار برابر است، یا هفت میلیارد برابر است، «وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ».[12]

اینکه کسی از من می‌پرسد آیا پنج میلیون تومان به من قرض می‌دهی؟ و من هم پول دارم و قرض نمی‌دهم، یعنی خدای من خیلی خاک بر سر است، خدای من پنج میلیون تومان هم نمی‌ارزد! یعنی این خدا ارزش ندارد!

حال می‌خواهیم خدا را بشناسیم، آیا برویم و خدای معاویه را بشناسیم؟ خدای عمر را بشناسیم؟ خدای عایشه را بشناسیم؟ یا خدای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را بشناسیم؟ یا خدای سلمان را بشناسیم؟ یا خدای ابوذر را بشناسیم؟ آنوقت می‌بینیم «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ».

اگر کسی الله بخواهد، باید از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شروع کند، چون خدای بقیه به قیمت بقیه هستند.

از عجایب رفتار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است… البته برای ما عجیب است… اگر من راست بگویم که خدای متعال را دوست دارم، و بدانم خدای متعال شما را دوست دارد، ولو اینکه شما گنهکار باشید، باید اگر کاری از دست من برمی‌آید، انجام دهم، وگرنه یا خدای متعال را دوست ندارم، یا نمی‌دانم که خدای متعال شما را دوست دارد.

کسی که با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بجنگد، از نظر حق و باطل بودن، کجای کار است؟

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مقابل عمرو بن عبدود قرار گرفتند، عمرو از رئوس برجسته‌ی کفار است، ضمن اینکه او به خدای متعال و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم جسارت کرد، اما تا زمانی که هنوز فرصت تمام نشده است، خدای متعال برای عمرو بن عبدود هم هدایت را می‌خواهد، این عمرو است که هدایت را نمی‌خواهد، چون هدایت اختیاری است.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که نماینده‌ی خداست به میدان رفت، به او فرمود: تو همیشه می‌گفتی اگر کسی با من بجنگد، یک خواسته یا سه خواسته‌ی او را اجابت می‌کنم… عمرو گفت: بله! تو که پسر ابوطالب هم هستی و من قبلاً با ابوطالب رفیق بودم…

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: خواسته‌ی اول من این است که تو توبه کن.

عمرو گفت: این که نشدنی است.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: پس برگرد؛ چون اگر من تو را بکشم، فرصت تو تمام می‌شود و دیگر نمی‌توانی توبه کنی. برگرد شاید بعداً پشیمان شدی.

مانند همین ماجرا در صفین رخ داد، نام دشمن «کُرَیب» بود، نیروهای مهم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به میدان رفتند، کُرَیب آن‌ها را کشت و پیکرشان را روی هم انداخت، سه پیکر را روی هم انداخت، سپس نیزه را در شکم هر سه پیکر وارد کرد، سپس یا روی سینه‌ی آن‌ها ایستاد، یا کنار آن‌ها ایستاد و گفت: نفر بعدی بیاید!

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به میدان رفت.

کُرَیب سه یار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که از سربازان برجسته بودند را کشته بود و لُغُض می‌خواند. اگر ما باشیم می‌گوییم باید اینجا او را بسرعت زد و ناکار کرد، و معمولاً زمانی ما کوتاه می‌آییم که ناتوان هستیم، یعنی زمانی فرصت می‌دهیم که توان نداریم.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به میدان رفت و فرمود: کُرَیب! تو برگرد، این توان را خرج جایی کن که ارزش داشته باشد.

کُرَیب گفت: علی! از صبح خیلی از این حرف‌ها زده‌ای…

معلوم می‌شود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در میدان، قبل از اینکه با کسی به جنگ تن به تن بروند، او را به توبه دعوت کرده است.

ضمن اینکه شجاعت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بی‌نظیر است و حضرت ناتوان نیست و توانمندی حضرت یَدُاللهی است.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: پس می‌جنگیم.

وقتی به یکدیگر رسیدند، کُرَیب روی زمین افتاده بود.

توجّه کنید که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از روی ناتوانی او را دعوت نکرده بودند.

شما یک نفر دیگر از مذاهب دیگر پیدا کنید که وقتی در مقام جنگ قرار می‌گیرند، خشمشان اینطور مانند موم در دستشان باشد.

خشم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای خداست، و اگر این آدم برگردد، خدای متعال راضی‌تر است.

شما کربلا را نگاه کنید، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عبیدالله حرّ جُعفی را دعوت می‌کنند، به او می‌فرمایند تو گنهکار خطاکار هستی… دل امام حسین علیه السلام حتّی برای او هم می‌سوزد.

برخی برای دعوت منبری می‌گویند چند هزار نفر هستیم! درصورتیکه یک نفر هم مهم است. خیلی از منبرهای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین یک نفره است، مانند منبر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای عمرو، منبر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای کُرَیب، منبر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برای عمر سعد.

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به عمر سعد فرمودند: خودت را بدبخت نکن!

آیا اصلاً عمر سعد ارزش داشت که امام حسین علیه السلام برای او وقت بگذارند؟ عمر سعد جزو کسانی است که شهادت دروغ داد و با شهادت دروغ او حجر بن عدی را به شهادت رساندند.

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نماینده‌ی خدای متعال هستند و می‌خواهند خدای متعال را به مردم نشان دهند، و اگر قرار بود از این کارها نکنند که اصلاً من با گناهانی که مرتکب شده‌ام، رویم نمی‌شد که توبه کنم.

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مظهر اسماء و صفات خدای متعال هستند، «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ».

لذا امام حسین علیه السلام عمر سعد را دعوت کردند، البته عمر سعد نیامد. امام حسین علیه السلام عبیدالله حرّ جُعفی را دعوت کردند و او هم نیامد.

حال شما ببینید اگر حرّ بخواهد بیاید، امام حسین علیه السلام ولو اینکه آن لحظه اواخر عمر ایشان باشد و زن و بچه حضرت در خطر باشند و حضرت داغ دیده باشد و تشنه باشد… اما اگر کسی امام حسین علیه السلام و خدای امام حسین علیه السلام را بشناسد، می‌بیند می‌ارزد یک کربلا رخ دهد و نوامیس امام حسین علیه السلام به خطر بیفتند، ولی یک انسان برگردد.

لذا همینکه حرّ به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه می‌رسد، حضرت می‌فرمایند: «إرفَع رَأسَکَ یَا شَیخ!» سر خودت را بلند کن. یعنی درواقع همه‌ی این‌ها برای این بوده است که تو برگردی، حال تو برگشته‌ای، ارزش داشته است.

انسان بصورت مادی و معنوی خرج می‌کند که فرزندش رشد کند، اگر فرزند کسی مثلاً رتبه‌ی یک کنکور شود، این موفقیت که یک موفقیت دنیایی محسوب می‌شود، دیگر نمی‌گوید فلان قدر خرج کرده‌ایم، چون موفقیت بدست آمده است.

حال شما کسی را از وسط جهنّم تا کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در بهشت رشد دهید، رتبه‌ی یک کنکور در برابر این چیست؟ پس باید هزینه کند.

اصلاً کنار اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، پریشان‌حالی به معنای بیچارگی معنا ندارد، اگر بیچاره شویم تازه به سراغ چاره‌ساز اصلی می‌رویم. اینطور خواهیم دید که خدای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چقدر انسان‌ها را آدم حساب می‌کند.

اکرامِ بی‌نظرِ ما توسّطِ خدای متعال

ما اگر بخواهیم مثلاً یک مراسم عروسی برگزار کنیم، یک رذلِ دزدِ متجاوز به نوامیس مردم را برای رساندن کارت عروسی به خانه‌ی مردم نمی‌فرستیم، سعی می‌کنیم یک آدم محترمی این کار را کند، یا خود فرد می‌رود، یا یک آدم محترمی را می‌فرستیم.

خدای متعال چه احترامی برای ما گذاشته است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را فرستاده است…

این هم برای امام هادی علیه السلام است، «فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ»،[13] خدای متعال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را برای دعوت شما فرستاده است.

اگر دوست ما کارت عروسی را ببرد که اتفاقی برای او رخ نمی‌دهد، نهایتاً کمی در ترافیک می‌ماند، اما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای اینکه ما را به خدای متعال دعوت کند، از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گذشته است.

یعنی هم وقتی او را نگاه کنید عظمت خدای متعال را می‌بینید، هم اینکه می‌بینیم چقدر خدای متعال ما را آدم حساب کرده است. در این عالم چه کسی ما را اینطور اکرام کرده است؟

و اگر کسی اخلاقِ خدای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را بشناسد، گرچه از گناه روسیاه شده است، اما آن لحظه‌ای که شوقِ توبه پیدا می‌کند، می‌داند اگر او اجازه نمی‌داد که شوق توبه نبود.

لحظه‌ای که انسان گنهکار می‌خواهد توبه کند، یعنی قبل از آن به او پیام داده‌اند که بیا! وگرنه اصلاً به ذهن ما نمی‌رسید و پرده‌ای روی قلب ما می‌انداخت.

لذا بنده آن لحظه‌ای که می‌خواهد از خدای متعال عذرخواهی کند، در آن شوق دارد، هم خجل است و هم شوق دارد که خدای متعال می‌خواهد مرا برگرداند.

دعا

ان شاء الله خدای متعال بعد از اینکه به ما سعه‌ی وجودی و سعه‌ی صدر می‌دهد، پرده‌هایی از مقام ملکوتی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین رابه ما نشان دهد.

ان شاء الله خدای متعال ما را با شناخت ذرّه‌ای از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه روشن کند.

ان شاء الله خدای متعال نور بصیرت و ایمان در دل‌های ما بتاباند.

ان شاء الله خدای متعال این غدیر را نقطه‌ی عطف زندگی ما قرار دهد و صاحب غدیر یعنی وجود مبارک امام زمان ارواحنا له الفداه را با این کارهایی که ما در این ایام انجام می‌دهیم از ما راضی کند.

اگر کسی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را می‌دید، در روز غدیر احساس می‌کرد که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین عنان از کف داده‌اند.

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین می‌خواستند اگر روز عید غدیر می‌خواستند چیزی به کسی بدهند، نمی‌شمردند.

ان شاء الله خدای متعال به ما روزی کند که در روز عید غدیر، مانند انسانی که عنان خود را از دست داده است، از خودمان بگذریم.

ان شاء الله خدای متعال امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را از این رفتار ما در عید غدیر پیش رو راضی کند.


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] زیارت جامعه کبیره

[5] مناقب آل أبي طالب – ط علامه،  جلد 4 ، صفحه 150

[6] تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، جلد ۶ ، صفحه ۴۵۶ (وَ عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَنْ أَدَارَ سُبْحَةً مِنْ تُرْبَةِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَرَّةً وَاحِدَةً بِالاِسْتِغْفَارِ أَوْ غَيْرِهِ كَتَبَ اَللَّهُ لَهُ سَبْعِينَ مَرَّةً وَ أَنَّ اَلسُّجُودَ عَلَيْهَا يَخْرِقُ اَلْحُجُبَ اَلسَّبْعَ.)

[7] نهج البلاغه، حکمت 147 (يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ : إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ ، بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‌ءٍ أَقْرَبُ شَيْ‌ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ ، أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ .)

[8] سوره مبارکه عنکبوت، آیه 65 (فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ)

[9] سوره مبارکه انسان، آیات 8 و 9

[10] سوره مبارکه حدید، آیه 11 (مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ)

[11] سوره مبارکه سبأ، آیه 39 (قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ ۚ وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ ۖ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ)

[12] سوره مبارکه نحل، آیه 97 (مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً ۖ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ)

[13] زیارت جامعه کبیره

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *