جلسه هفتم “زمینه‌های پیدایش خوارج و شاخصه‌های آنها و راه‌حل‌های خلاصی از آن، از جمله هجرت”

حجت الاسلام کاشانی روز یکشنبه مورخ 31 خردادماه 1405 مصادف با شب هفتم محرّم در مسجدالرضا علیه السلام تهران به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “زمینه‌های پیدایش خوارج و شاخصه‌های آنها و راه‌حل‌های خلاصی از آن، از جمله هجرت” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین، حضرت زین العابدین و  سیّدالشّهداء أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای عزیز اخیر، شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، هر کسی که در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت و قلمی زد و درهمی خرج کرد و قطره‌ی اشکی ریخت، ذرّه محبّتی داشت، مجلسی برپا کرد، مجلسی را گرم کرد، علمایی که ما را بر سر سفره‌ی معارف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همه‌ی شما شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و شما عزیزان و خانواده‌های محترمتان، سلامتی همه‌ی رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

مرور جلسات گذشته

موضوع بحث «زمینه‌های بوجود آمدن خوارج» بود؛ خوارج تمام شدند و دیگر نیستند، کسانی هم که مانند اباضیه‌های عمان هستند، امروز تقریباً ربطی به آن خوارج روزهای نخستین ندارند، تا دویست سال قبل هم قدری مربوط بودند اما الآن اینطور نیست، دچار تطوّر و تحوّل شده‌اند.

پس چرا ما به این گروه می‌پردازیم؟ چون این گروه به بهانه‌ی دینداری، ضربه‌هایی زدند…

همانطور که دیدید حضرت هادی سلام الله علیه در زیارت غدیریه به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض کردند که این‌ها دشمنان تو را یاری کردند، هروقت بین حق و باطل درگیری شد، این‌ها باطل را یاری کردند؛ با اینکه این‌ها ظواهر دینی داشتند.

دیگر کسی مانند خوارج نمی‌شود، اما بعضی از اشتباهاتِ پرتکرار آن‌ها طوری است که ممکن است گاهی ما هم آن اشتباهات را انجام دهیم.

لذا کسی مانند من باید حواس خود را جمع کند که با بررسی دقیق آن موضوع، مرتکب آن اشتباهات نشود. جهت بیان این بحث هم همین است، البته جهات دیگری هم دارد که قصد گرفتن وقت را ندارم.

به محضر شما عرض شد که خوارج «وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ»،[4] به هیچ رکنِ وثیقی تکیه نداشتند، به صرف الفاظ بود، درس نخوانده بودند، به همین ظاهر قرآن بسنده کرده بودند.

حفظ قرآن برای برخی مضرّ است

«حفظ قرآن» برای کسی که خودش را در معرض حکم کردن قرار دهد، مضرّ است!

اگر کسی که مقدّمات را تحصیل نکرده است و درس نخوانده است قرآن را حفظ کند، اگر اهل حکم کردن باشد، این حفظ قرآن مضرّ است، چون خیال می‌کند که در حال بیان کلام خدای متعال است، ملتفت نیست که ای بسا فهم کج او در تطبیق آیه را به اسم حکم خدا وارد می‌کند.

این یکی از جاهای خطرِ خوارج بود.

حفظ قرآن کریم برای همه خوب است، بجز کسی که تخیّل کند که بدون تحصیل فقیه یا متکلّم است یا می‌تواند بدون دانش اظهار نظر کند، یا فکر کند چون الفاظ قرآن کریم را حفظ است می‌تواند بدون دانش حتماً قرآن را بفهمد.

عزیزان! اعراب زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بسیاری از آیات را خوب متوجّه می‌شدند یا کج معنا می‌کردند؛ آن‌ها هم‌عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بودند!

اینطور نیست که قرآن قیّم لازم نداشته باشد، یا حداقل احتیاط لازم دارد.

خوارج در بیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه

فرمایش امام هادی علیه السلام را عرض کردم، جمله‌ای از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بخوانم تا بحث را پیش ببریم.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در یک نامه‌ای که به دو فرمانده‌ی بزرگِ نهروانی‌ها نوشته بود، خود را اینطور معرّفی نمودند…

چرا حضرت خود را اینطور معرّفی می‌کنند؟ به این علّت که مجبور هستند، چون می‌خواهند بفرمایند که شما به یک تکیه‌گاه مستحکمی پناه ببرید، وگرنه بخاطر جهلی که دارید هرروز نظر شما عوض می‌شود، هر بادی که بوزد نظر شما تغییر پیدا می‌کند.

لذا نامه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اینطور است: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، مِنْ عَبْدِ اللهِ»[5] از طرف بنده‌ی خدا «وَابْنِ عَبْدِهِ» و پسر عبد خدا یعنی جناب ابوطالب صلوات الله علیه، «أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَأَجِيرِ الْمُسْلِمِينَ» خادم مسلمین، «أَخِي رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ» برادر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم… که اینجا «برادرِ پیغمبر» معنای نَفسُ الرَّسول دارد، «وَابْنِ عَمِّهِ» و پسرعموی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، «إِلَى عَبْدِ اللهِ بْنِ وَهْبٍ وَحَرْقُوصِ بْنِ زُهَيْرٍ»، این دو نفر، دو فرمانده‌ی مهم نهروان هستند.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این‌ها را اینطور معرّفی می‌کنند: «الْمَارِقَيْنِ مِنْ دِينِ الْإِسْلَامِ!» که از دین خدا باسرعت خارج شدید، «أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنِي خُرُوجُكُمَا» به من خبر رسیده است که شما لشکر درست کرده‌اید، «وَاجْتِمَاعُكُمَا هُنَالِكَ بِغَيْرِ حَقٍّ كَانَ لَكُمَا وَلِأَبَوَيْكُمَا مِنْ قَبْلِكُمَا» و در موضوعی لشکر جمع کرده‌اید که نه حق شماست و نه حق پدرتان…

یعنی چرا این مردم بدبخت را جمع کرده‌اید و تحریک کرده‌اید و خون‌شان را در معرض ریخته شدن قرار دادید؟

«وَجَمْعُكُمَا لِهذِهِ الْجُمُوعِ» این لشکری که فراهم کرده‌اید، «الَّذِينَ لَمْ يَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ» کسانی هستند که متوهّم و متکبّر هستند و هیچ فهمی از دین ندارند و تفقّهی در دین ندارند، «وَلَمْ يُعْطُوا فِي اللهِ الْيَقِينَ» این‌ها یقین ندارند، مدام در شک هستند، این بیچاره‌ها را دَمِ تیغ آورده‌اید.

آیا ما باید به دنبال امام زمان ارواحنا له الفداه بگردیم؟

همانطور که در یاد دارید جلسه‌ی گذشته عرض کردم که امام صادق سلام الله علیه فرمودند: خود خدای متعال حجّت خودش را به شما می‌شناساند، بعد شما تبعیّت کنید. نمی‌خواهد شما به دنبال امام بروید، حق را به شما می‌رسانند، بعد شما تبعیّت کنید. لازم نیست شما اینطرف و آنطرف جستجو کنید، که خیال کنیم اگر ما کمی جستجو کنیم، حضرت را پیدا می‌کنیم. حضرت در جایی گرفتار نشده‌اند که ما برویم و ایشان را پیدا کنیم، ما شایستگی زیارت حضرت را نداریم، باید با بندگی و معرفت، خدای متعال منّت بگذارد و این شایستگی را پیدا کنیم. حضرت که نعوذبالله گُم نشده است که ما ایشان را پیدا کنیم، بلکه شأن ما نیست که بتوانیم ایشان را زیارت کنیم؛ لذا اینطور نیست که من در خیابان‌ها به دنبال حضرت بگردم.

البته اگر ان شاء الله به عرفات مشرّف شوید، چون مکان کوچک است، اشکال ندارد که انسان یک حال التجاء و استغاثه‌ای پیدا کند و واله شود و به دنبال امام زمان ارواحنا له الفداه بگردد، اما عزیزان! امام زمان ارواحنا له الفداه هیچوقت از شما دور نیست، که شما خیال کنید اگر به عرفه برویم، چون محیط کوچک است، شاید حضرت را پیدا کنیم. اگر ما اهل باشیم، حضرت همینجا هم به ما نزدیک هستند، «بِنَفسِی اَنتَ مِن نازِح مَا نَزَحَ عَنَّا»،[6] فدای آن کسی شوم که از ما دور است… چرا دور است؟ چون مقام او بلند است، اما «مَا نَزَحَ عَنَّا» از ما دوری نکرده است.

توجّه کنید، قرآن کریم را در دست می‌گیرید، اما می‌گویید: «ذَلِكَ الْكِتَابُ»،[7] آن کتاب! درحالی که باید بگویید «این کتاب»؛ می‌گویند اینجا مقام قرآن را می‌فرماید، چون مقام قرآن رفیع است «ذَلِكَ الْكِتَابُ» می‌گوید.

امام زمان ارواحنا له الفداه هم اینگونه هستند که چون مقام ایشان رفیع است از ما دور هستند، شأن حضرت با ما فاصله دارد، ولی از ما دوری نکرده است.

شما هر کجای عالم که باشید، در هر کره و قارّه‌ای باشید، امام زمان ارواحنا له الفداه از رگ گردن به شما نزدیکتر هستند، لازم نیست به دنبال حضرت بگردید، این‌ها حرف‌های عوامی است. اشراف امام زمان ارواحنا له الفداه به ما…

مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه اینطور مثال می‌زدند که می‌فرمودند: این را بدانید که هر حرفی که می‌زنید، قبل از اینکه مستمع بشنود، یا خودتان بشنوید، او شنیده است. یعنی آنقدر به شما نزدیک هستند.

لذا لازم نیست ما با صدای بلند با امام زمان ارواحنا له الفداه حرف بزنیم، که کأنّه از ما فاصله دارند. این مقام حضرت است که از ما فاصله دارد، ولی اشراف حضرت فاصله ندارد.

چگونه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ما را به سمت ولایت بردند؟

از ابتدا در این دین ما را به رکن وثیق پناه داده‌اند، اگر رکن وثیق را بگیریم گمراه نمی‌شویم.

این خوارج قرآن را حفظ کرده بودند، اما بیچاره‌ها نسبت به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دشمن بودند، نه کم‌عنایت!

برای اینکه این‌ها کج نفهمند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چکار می‌کردند؟

این روایت را ببینید تا ببینید جریان ثقیفه چطور این‌ها را بدبخت کرده بود.

عزیزان! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم درباره‌ی فتنه‌های مهم بعد از خودشان که احتمال گمراهی وجود داشت، کاری کرده بودند که کسی گمراه نشود.

درباره‌ی ماجرای جمل که یک زنی را بعنوان امّ‌المؤمنین مقابل امام‌المسلمین قرار دهند، که فتنه‌ی بزرگی است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چندین کار کردند، که یکی از آن‌ها «سگ‌های حوأب» بود، که همه این ماجرا را در یاد داشتند و او هم در آنجا برملا شد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم کاری می‌کردند که حق برای طالب حق روشن باشد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در ماجرای صفین فرمودند: عمار را گروه باطل می‌کشند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در مورد خوارج؛ روزی کسی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آمد و اهانتی کرد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دستور اعدام او را صادر کرد، طرف رفت، بعضی از خلفا پی او رفتند و او را نکشتند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: او بعداً گروهی درست می‌کند که از دین خارج می‌شوند، انگار که تیر از چلّه‌ی کمان باسرعت خارج می‌شود.

این شخص زائده‌ای در دست داشت، به او «ذوالثُّدَیَّه» می‌گفتند، من برای اینکه بتوانم ترجمه‌ای کنم که برای افراد کمتر از هجده سال مناسب باشد، می‌گویم «دست قلمبه» می‌گویم، یعنی روی دست او یک زائده‌ای بود، این شاخصه‌ی این آدم بود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده بودند که برترین امّت من این «ذوالثُّدَیَّه» را می‌کشد. این «ذوالثُّدَیَّه» بعداً با گروهی که درست می‌کند، که این‌ها در ظاهر خیلی عبادت می‌کنند و شما غبطه‌ی آن‌ها را می‌خورید، ایمان از حلقوم‌شان پایین نمی‌رود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم اینطور شاخص داده بودند، حال شما اینجا را نگاه کنید:

ابن ابی الحدید از قول «مَسروق‌ بن‌ أجدَع» تابعی آورده است که می‌گوید: «إنَّ عائِشَةَ قالَت لَهُ لَمّا عَرَفَت أنَّ عَلِيّا عليه السلام قَتَلَ ذَا الثُّدَيَّةِ»،[8] وقتی به عایشه خبر دادند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در نهروان ذوالثدیّه را کشت…

چون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بعد از جنگ نهروان عدّه‌ای از وجوه و آبرومندان و سرشناسان را با خود بین جنازه‌ها آوردند و فرمودند: «وَ اَللَّهِ مَا كَذَبْتُ وَ لاَ كُذِبْتُ»،[9] بخدا قسم نه من دروغ گفتم و نه به من دروغ گفته شده است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده بودند که این ذوالثدیّه به دست من کشته می‌شود.

خبر این موضوع منتشر شد.

وقتی عایشه باخبر شد که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این ذوالثدیّه را در جنگ نهروان کشته‌اند، گفت: «لَعَنَ اللّه ُ عَمرَو بنَ العاصِ» خدا عمروعاص را لعنت کند، «فَإِنَّهُ كَتَبَ إلَيَّ يُخبِرُني أنَّهُ قَتَلَهُ بِالإِسكَندَرِيَّةِ» عمروعاص در فتح اسکندریّه به من نامه نوشت که من ذوالثدیّه را کشته‌ام!

یک نفر نیست به عایشه بگوید که «وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ»! آدم قحط بود؟ عمروعاص؟ مادر بسیار بی‌تربیت! پدر هم نامعلوم! آقا آدم قحط بود که تو به او اعتنا کنی؟ «وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ»! این چه کسی بود که تو به او تکیه کردی؟

عایشه گفت این عمروعاص لعنت الله علیه به من گفت او را در فتح اسکندریه کشته‌ام! «ألا إنَّهُ لَيسَ يَمنَعُني ما في نَفسي» نمی‌توانم با وجود اینکه بین من و علی مشکلاتی هست کتمان کنم «أن أقولَ ما سَمِعتُهُ مِن رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله» که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «يَقتُلُهُ خَيرُ اُمَّتي مِن بَعدي» برترین امّت من او را می‌کشند.

اینکه اینقدر ما را به سمت ولایت می‌بردند و می‌برند، برای این است که شما به یک جای محکمی تکیه کنید، که مدام…

عایشه خودش رهبر یک جریان بود که حدود ده هزار نفر را به کشتن داد، اما شما میزان درایت او را ببینید! اعتماد به عمروعاص؟!

خیلی واضح است که این شخص توانِ رهبری ندارد، از اول اشتباه بوده است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم فرموده بودند که «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ»[10] در خانه بمانید.

«ضرب قرآن» توسط خوارج

خوارج برای اینکه کارهای خودشان را پیش ببرند، تنها سوادی که داشتند، روخوانی قرآن بود. لذا هر کاری که می‌خواستند انجام دهند، می‌خواستند آن را با این روخوانی حل کنند، و چون دانش نداشتند، بسیار کینه‌توز و متکبّر و دنیاپرست هم بودند، برای هر کاری که می‌خواستند انجام دهند، برای آن یک آیه پیدا می‌کردند. به این کار «ضرب قرآن» می‌گویند؛ این‌ها قرار نبود که به قرآن عمل کنند، این‌ها هر کاری که می‌خواستند انجام دهند، آیه‌ای را به بهانه پیدا می‌کردند، که توجیه رفتارشان شود، که نمونه عرض خواهم کرد.

شما فرض کنید که من به ثبت احوال بروم و فامیلی خود را تغییر دهم و «متّقین» قرار دهم. بعد از آن بگویم «ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ»!

همه متوجّه می‌شوند این کار مسخره‌بازی است، این که فهم آیه نیست، من نام خود را تغییر داده‌ام و سپس می‌گویم «ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ»!

خوارج می‌گفتند خدا فرموده است «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ»،[11] عده‌ای هستند که جان خودشان را در راه خدا، به خدا می‌فروشند.

توجّه کنید که مصداق بارز و شأن نزول این آیه «امیرالمؤمنین صلوات الله علیه» در لیلة المبیت هستند.

خوارج نام گروه خود را «شُراة» بمعنای فروشندگان قرار داده بودند، بعد می‌گفتند آیه‌ای که در مورد ما نازل شده است «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ» می‌باشد!

به همین سخافت!

لذا اگر شما خواستید در منابع تاریخی راجع به خوارج جستجو کنید، باید گاهی «خوارج» جستجو کنید و گاهی هم «شراة».

یا مثلاً قرآن کریم از مهاجران تجلیل کرده است، چون این‌ها از خانه و زندگی خود صرف‌نظر کردند و از مکه به مدینه آمدند.

خوارج می‌گفتند ما هم به سمت خدا هجرت کرده‌ایم، پس ما هم جزو مهاجران هستیم؛ پس آیات مهاجران را در مورد خودشان می‌خواندند!

آن آیات مهاجران، راجع به مهاجران از مکه به مدینه بود، که این‌ها تعداد مشخصی هستند، ضمن اینکه بعضی از همان‌ها هم منافق بودند.

لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ اَلْفَتْحِ»،[12] هر کسی بعد از صلح حدیبیه به مدینه بیاید، دیگر هجرت محسوب نمی‌شود. یعنی آن هجرت خاص که به اسلام کمک کرد.

اینکه شما اسم خودتان را عوض کنید و آیات آن اسم را به خودتان نسبت دهید…

یکی از واضحاتِ این خطایشان، که این‌ها دائماً خطا می‌کردند، چون علمی به کار نبود و هر کاری که دوست داشتند انجام می‌دادند، آیه 27 سوره مبارکه نوح است.

وقتی این خوارج حمله می‌کردند، زن و بچه‌ی مردم را هم می‌کشتند، مدل خوارج اینطور بود که راه را می‌بستند و از طرف می‌پرسیدند تو چه کسی هستی؟ اگر طرف ساده بود یا بلد نبود تقیّه کند، و خودش را لو می‌داد، گردن او را قطع می‌کردند.

«عبدالله بن خَبّاب» با همسر خود گذر می‌کرد، راه را بر او بستند و از او پرسیدند: تو چه کسی هستی؟ گفت: من از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستم، من عبدالله بن خبّاب هستم، شما چکار دارید که من چه کسی هستم؟

گفتند: نظر تو راجع به علی بن ابیطالب چیست؟

گفت: او خلیفه‌ی مسلمین است…

بعداً عرض خواهیم کرد که یکی از گیجی‌های خوارج این بود که بالکل حکومت را قبول نداشتند و می‌گفتند کلاً نباید حکومتی در کار باشد!

البته خیلی تعجّب نکنید، ما هم همینطور هستیم، ما هم آدم‌های ساختارگریز کم نداریم، البته واضح است که نمی‌خواهم بگویم این‌ها خوارج هستند، بلکه می‌خواهم بگویم فکر نکنید که عجب آدم‌های عجیبِ ناپیدایی هستند.

این خوارج به عبدالله بن خبّاب گفتند: علی خلیفه‌ی مسلمین است؟!؟!

سپس گردن او را زدند. بعد گفتند دیگر نیازی به اعتراف گرفتن از همسر او نیست، چون شوهر او کافر بوده است، زنِ کافر هم کافر است، پس باید او را هم بکشیم.

چون این خانم باردار بود، اول شکم او را دریدند و فرزند او را سر بریدند، گفتند بچه‌ی کافر هم کافر است، بعد هم خانم را کشتند.

یک نفر آمد و به این‌ها گفت: شما مدام قرآن می‌خوانید و در ظاهر عبادت فراوان دارید، بعد اینطور زن و بچه‌ی مردم را می‌کشید؟

گفتند: قرآن اینطور گفته است.

این موضوع در ذهن شما باشد که نقلی از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در نهج البلاغه داریم که حضرت فرمودند اگر من همه‌ی خوارج را بخاطر کشتنِ عبدالله بن خبّاب بکشم، افراط و اسراف نیست.

اینجا بین شارحین نهج البلاغه غوغای بحث است که آیا این بمعنای قصاص است؟ قصاصِ یک به چند است؟ این شیوه‌ی مجازات چیست؟ چرا می‌شود بجای یک نفر همه‌ی آن‌ها را قصاص کرد؟ آیا اصلاً این کلام از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هست یا نه؟ ما زمانی در بحث‌های نهج البلاغه به این موضوع پرداخته‌ایم.

از این خوارج پرسیدند که شما چطور اینقدر راحت آدم می‌کشید؟

گفتند: قرآن گفته است!

پرسیدند: کجا؟

اجازه دهید اول من ماجرا را بگویم، جناب نوح علی نبیّنا و آله و علیه السلام نهصد و پنجاه سال سابقه‌ی تبلیغ دارند، یعنی از جهت سابقه مهم‌ترین کارشناس تبلیغ در طول تاریخ هستند، در طول نبوّت ایشان هم حدود هشتاد نفر ایمان آوردند.

وقتی فهمی از تربیت انسان نداری!

یک نفر گیج بود و می‌گفت بهره‌وری حضرت نوح علیه السلام پایین بوده است!

درواقع یعنی او انسان‌ها را با گلابی یکسان درنظر گرفته بود و می‌گفت باغی که در نهصد پنجاه سال هشتاد گلابی بدهد، به درد نمی‌خورد. درواقع او توجّه نداشت که آن‌ها هشتاد انسان هستند و هر یک انسانی که احیا شود، به یک عالَم می‌ارزد.

خود آن آدم از همین اشتباه خوارج می‌کرد، البته تأکید می‌کنم که جزو خوارج نبود، او یک ایرانی معاصر ماست.

زمانی است یک نفر هشتاد نفر مانند مرا تربیت می‌کند، اما زمانی کسی یک سلمان تربیت می‌کند! مسلماً اینجا نمی‌گویند این هشتاد نفر برتر از آن یک نفر هستند. هشتاد هزار نفر مانند من هم مانند یک سلمان نمی‌شوند، بلکه هشتصد هزار نفر مانند من هم مانند یک سلمان نمی‌شود، بلکه هشت میلیارد نفر مانند من هم مانند یک سلمان نمی‌شود؛ مگر شن و ماسه هستند که می‌شماری و می‌گویی بهره‌وری ایشان پایین بوده است؟ لابد تو خوب هستی!

آن زمان حضرت آیت الله سبحانی حفظه الله اعتراض کردند و فرمودند این حرف‌های پرت چیست که به نبیّ خدا می‌گویی؟

توجّه بفرمایید که آیت الله سبحانی حفظه الله انسان بسیار عجیبی هستند، پانصد کتاب از ایشان چاپ شده است.

یعنی من به شما یک سال فرصت می‌دهم، پانصد دفتر، یک خط یک نقطه بکشید، حوصله‌ی شما سر می‌رود!

ایشان پانصد کتاب نوشته‌اند که چاپ شده است، و نمی‌دانم چقدر کتاب نوشته‌اند که چاپ نشده است.

ایشان کتاب فقه و اصول و تفسیر و کلام و حدیث و فلسفه و… نوشته‌اند. تا جایی که در خاطر دارم ایشان یک تفسیر ده جلدی موضوعی عربی دارند، یک تفسیر چهارده جلدی منشور جاوید دارند که فارسی است، یک تفسیر سی جلدی عربی ترتیبی دارند. ایشان انسان پُرتألیفی هستند.

ایشان اعتراض کردند، آن شخص گیج گفت: من شما را به صد ساعت مناظره دعوت می‌کنم!!!

آیا صد ساعت مناظره؟! پس مشخص است که تابحال مناظره هم نکرده‌ای! مناظره نهایتاً دو یا سه ساعت است!

مانند اینکه کسی بگوید من می‌خواهم کشتی بگیرم، شانزده ساعت کشتی می‌گیرم!

واضح است کسی که این حرف را بزند، هیچ چیزی از کشتی نمی‌داند، چون مسابقات المپیک هم دو راند سه دقیقه‌ای است!

وقتی می‌گویی «صد ساعت مناظره»، یعنی هیچ فهمی از مناظره نداری!

آن شخص یک چیزی پرانده است، بعد به یک مرجع که پانصد جلد کتاب دارد و شاید چند ده هزار شاگرد دارد، می‌گوید بیا تا مناظره کنیم! تو چه می‌دانی که مناظره کنی؟

این همان گیجی است! چرا ناگهان تو را هوا برمی‌دارد؟ ضمن اینکه صد ساعت مناظره؟!

ما هر یک ساعت که حرف می‌زنیم، تقریباً بیست صفحه می‌شود، یعنی تو می‌خواهی دو هزار صفحه در مبانی بهره‌وری حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیه السلام حرف بزنی؟ آیا تو اینقدر حرف داری؟

ادامه‌ی بحث «ضرب خوارج» توسط خوارج

به خوارج گفتند چرا زن و بچه‌ی مردم را می‌کشید؟ گفتند: خدا گفته است!

ماجرا این نبود که وقتی حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیه السلام نهصد و پنجاه سال نبوّت کردند… توجّه کنید اینطور نیست که انبیاء علیهم السلام خسته شوند و بگویند خدایا من خسته شده‌ام، پس مابقی را عذاب کن.

حضرت نوع علی نبیّا و آله و علیه السلام گفت: خدایا! من هر کاری که می‌توانستم انجام دهم، انجام دادم؛ هر کسی ذرّه‌ی استعدادی داشته است، تلاش خودم را برای او کرده‌ام، مابقی این مردم مانند زمین برهوت هستند و بذر هدایت در زمین این‌ها سبز نمی‌شود، حجّت هم بر این‌ها تمام شده است، مرا به جایی بفرست که احتمال هدایت باشد، «رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا»،[13] خدایا! دیگر این‌ها را بفرست بروند، این‌ها زمان خودشان را سوزانده‌اند، بعد به خدای متعال عرض کرد: «إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ»،[14] اگر این‌ها را رها کنی، ممکن است همین هشتاد نفری که تربیت کرده‌ام را هم به گمراهی بکشانند.

اینجا حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیه السلام که کارشناس ارشد هدایت هستند تشخیص می‌دهند که این‌ها دیگر هدایت نمی‌شوند، بلکه ممکن است کسانی که هدایت شده‌اند را هم گمراه کنند.

اینطور نیست که پیامبر خدا همینطور بفرمایند این‌ها را عذاب کن تا تمام شوند، چون ممکن است این‌ها هدایت نشوند ولی کسی در نسل این‌ها هدایت شوند. این موضوع در تشخیص ما نیست.

حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیه السلام گفت: «وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا» این‌ها بچه‌دار بشوند هم، فرزندشان فاجرِ کافر می‌شود. برای همین دیگر عذاب را بر آن‌ها نازل کن.

پس این عذاب بخاطر این نیست که کسی بگوید نعوذبالله حوصله‌ی حضرت نوح علیه السلام سر رفت. بلکه ایشان فرمودند دیگر اینجا جواب نمی‌دهد.

حال از خوارج پرسیدند: چرا زن و بچه‌ی مردم را می‌کشید؟ می‌گفتند: خدا فرموده است!

می‌گفتند: خدای متعال کجا فرموده است که زن و بچه‌ی مردم را بکشید؟

می‌گفتند: «إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا»! اگر این‌ها را رها کنیم بقیه را هم گمراه می‌کنند، و فرزندان این‌ها هم حتماً کافر هستند!

حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیه السلام راجع به آن قوم چنین فرمودند، اگر اینطور بود که چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم اسرای جنگ‌ها را آزاد می‌کردند؟ چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در ماجرای فتح مکه، همه‌ی آن‌ها را نکشتند و آن‌ها را بخشیدند؟ چه کسی به شما گفته بود این آیه را که مختص حضرت نوح علی نبیّنا و آله و علیه السلام است و بعد از نهصد و پنجاه سال تبلیغ فرموده است، با مخالفان خودت تطبیق کنی؟

به این «اِسْتِخْدامُ الآياتِ فِي ما لا يَرْضَى» می‌گویند، یعنی خدای متعال آیه‌ای را برای معنایی نازل کرده است، این شخص چون حفظ کرده است، فکر می‌کند صاحب قرآن است! هر چیزی را به هر کسی که بخواهد تطبیق می‌دهد.

مدام قرآن می‌خواندند، ولی مدام بی‌ربط می‌خواندند.

یک وجه شباهت داعشی‌ها با خوارج

داعشی‌ها هم شبیه این‌ها بودند، به داعشی‌ها می‌گفتند اگر می‌خواهید جهاد کنید، به آمریکا و اروپا بروید! آنجا کفار زیادی هستند! به سراغ هندوها و گاوپرست‌ها بروید! چرا به ما گیر داده‌اید؟

می‌گفتند خدا اینطور گفته است! خدا گفته است «قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ»،[15] خدا گفته است کفارِ نزدیکتان را بکشید!

اگر بخواهید اینطور حرف بزنید، من هم می‌گویم می‌خواهم ایشان را بکشم، اگر علّت را بپرسند، می‌گویم: او از نظر من کافر است، خدا هم گفته است «وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ»[16] هروقت کافرین را گیر آوردید بکشید!

اینطور که اصلاً همه باید مدام یکدیگر را بکشند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چه زمانی اینطور رفتار می‌کرد؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چه زمانی هر کسی را گرفتند، کشتند؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم حتّی کفّار را چه زمانی، اگر آن‌ها شروع به حمله نمی‌کردند بیخود کشتند؟

چون خوارج به یک جای محکم تکیه نداشتند، چون به یک حقِ مطلقی تکیه نداشتند، چون به یک حق محضی تکیه نداشتند، مدام زمین می‌خوردند.

تفاوت نگاه ما به مراجع، و معصومین علیهم السلام

اینکه بنده جلسه‌ی گذشته عمد داشتم عرض کردم که عزیزان! حتّی مرجع تقلید، حق محض نیست؛ حجّت هست، اما حق محض نیست.

حجّت هست یعنی چه؟

یعنی بالاخره ما در زمان عدم دسترسی به امام زمان ارواحنا له الفداه، سالم‌ترین و مطمئن‌ترین مسیری که به احکام الهی برسیم، این است که به سراغ مرجع تقلید و ولی فقیه و امثال این‌ها برویم؛ اما این بدین معنا نیست که این بزرگواران سهواً یا غیرعمد، خطای علمی ندارند. نه خودشان چنین باوری دارند، نه از جهت واقعی اینچنین است.

رساله‌های علما با یکدیگر اختلاف دارد، چرا؟ چون فهم‌شان با یکدیگر اختلاف دارد.

این موضوع هم دست خودشان نیست، بلکه از تقوایشان است که لاپوشانی نمی‌کنند. مثلاً می‌گویند ایشان استاد من است و من برای ایشان جان می‌دهم، ولی در این یک مورد با یکدیگر اختلاف نظر داریم.

یعنی ممکن است مرجع تقلید یا ولی فقیه، سخنی در امری بفرماید، که سخن ایشان درست نباشد. ما باید اطاعت کنیم، چون حجّت داریم؛ اما ممکن است درست نباشد.

مانند پزشکی که ممکن است درمان کند اما درمان او درست نباشد.

واضح است که نمی‌خواهم بگویم یعنی نود مورد از صد مورد اینطور است، ولی اگر حتّی یک مورد هم باشد، چون معصوم نیست، نگاه شما به مرجع تقلید، نگاه به حق محض نیست، نگاه حجیّتی است، می‌گوییم من اطاعت می‌کنم.

آن کسی که حرف بزند مطابق با واقع است و در کلام او خطا درنمی‌آید، چهارده معصوم هستند. وگرنه اصلاً انتظار امام زمان ارواحنا له الفداه بی‌فایده بود.

وگرنه چرا ما منتظر هستیم؟ چه مشکلی هست که منتظر هستیم؟

اینطور نیست که بگوییم با وجود مراجع و ولی فقیه، ده درصد کم داریم، آنقدر شأن امام زمان ارواحنا له الفداه از دیگران متفاوت است، انگار نود و نه درصد کم داریم.

اما این بدین معنا نیست که ما در گمراهی بسر می‌بریم، بلکه ما حجّت داریم و به احکام و وظایف خود عمل می‌کنیم، و قیامت هم خدای متعال برای همین کاری که ما انجام می‌دهیم، به ما اجر می‌دهد. چون می‌گوییم ما راه بهتری پیدا نکردیم، ما برای اینکه تو را عبادت و اطاعت کنیم، به این چیزی که رسیدیم عمل کردیم، تا دست ما به امام زمان ارواحنا له الفداه برسد.

مانند این است که در یک جنگی در بیابان، هیچ پزشکی نباشد و پرستار ترم پنجم جراحی کند و تیر را از پای کسی بیرون بیارد؛ در بیابان فعلاً کسی را بهتر از او نداریم، اما منتظر هستیم که بعداً این مجروح را نزد یک جراح متخصص ببریم.

بلاتشبیه، فاصله‌ی بین امام معصوم و دیگران، خیلی متفاوت‌تر از مثالی است که عرض کردم، یعنی فاصله‌ی پرستار و پزشک متخصص خیلی کمتر است.

اینکه مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می‌فرمود که اگر خلایق دست به دست هم دهند، انبیاء و اوصیاء علیهم السلام هم یک نفسِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را ندارند، یک لا اله الا الله امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را ندارند.

این حرف ما بمعنای کوچک کردن مقام فقیه و مرجع نیست، نکته این است که بدانیم مقام امام کجاست.

این‌ها آنقدر محترم هستند که ما با افتخار جان خودمان را فدایشان می‌کنیم، باتقواترینِ ما هستند، بهترینِ ما هستند، نوابغ ما هستند، نوادر هستند، اما به نسبتِ امام زمان ارواحنا له الفداه، اگر خاک پا هم باشند، خودشان مباهات می‌کنند؛ اگر بدانند امام زمان ارواحنا له الفداه این‌ها را قبول کرده و نسبت‌شان را به خودشان پذیرفته است.

یعنی ما همین الآن که به فتوای مرجع‌مان تکیه می‌کنیم، منتظر هم هستیم.

لذا نمی‌گوییم دیگر همه چیز تمام شده است.

آدمی که در بیابان یک آب غیرگوارا می‌نوشد، آن لحظه از مرگ نجات پیدا می‌کند، اما همیشه منتظرِ آب گوارای خنک است؛ هیچوقت این آن نیست، اما اضطرار داریم و در دوره‌ی غیبت، راهی بهتر از این وجود ندارد.

چرا این موضوع را می‌گویم؟ «شَعمَغانی» مرجع شیعیان بود، توسط حضرت حجّت سلام الله علیه لعن و اخراج شد، مردم رساله‌ی او را از خانه‌هایشان بیرون انداختند.

نسبت ما با این مرجعی که هر دستوری بدهد عمل می‌کنیم، جان خود را فدای او می‌کنیم، اینگونه است که تا زمانی که در این مسیر است به دنبال او هستیم، ما فقط نسبت به امام معصوم اینگونه هستیم که دربست در خدمت هستیم.

آیا مگر مرجع تقلید منحرف زیاد است؟ نه! ولی نگاه ما در اطاعت از مرجع، گرچه وقتی مرجع می‌فرماید نماز را اینگونه بخوان، انگار حکم خداست، شما قربة الی الله انجام می‌دهید، یعنی کلام او را بین خودتان و خدای متعال حجّت می‌دانید و اطاعت محض می‌کنید، اما نمی‌گوییم این همان است.

وکلای امام کاظم سلام الله علیه که مردم وجوهات خود را به این‌ها می‌دادند، ناگهان مقابل امام رضا علیه السلام قرار گرفتند و نعوذبالله امام رضا علیه السلام را لعن می‌کردند.

امام رضا علیه السلام امام معصوم است، «مروان بن زیاد قندی» و «علی بن ابی‌حمزه بطائنی» امام زمان نیستند.

جناب عمّار سلام الله علیه گوش به فرمان ولی بود

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در جنگ احد کاری کردند که ملائکه هم مبهوت شدند، ببینید عمّار چه شد! وقتی عمّار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را می‌دید، گویا میان ابرها بود.

می‌گوید به محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم رفتم…

چون «قَتَلَ عَلِيٌّ أَصْحَابَ اَلْأَلْوِيَةِ»،[17] امیرالمؤمنین صلوات الله علیه همه‌ی پرچمداران دشمن را می‌زدند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یک به یک پرچمداران را زدند، نُه پرچمدار را زدند، بعد دیگر کسی پرچم کفر را بدست نگرفت!

وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این کار را کرد، «وَ فَرَّقَ جَمْعَهُمْ» و جمع آن‌ها را از بین برد، عمّار روحی له الفداه اسم می‌برد که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چه کسانی را کشتند، می‌گوید نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم رفتم و عرض کردم: «صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ» سلام خدا بر شما، «إِنَّ عَلِيّاً قَدْ جَاهَدَ فِي اَللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ» امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یک‌تنه حقِ جهاد را بجا آورد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم همان جوابی را دادند که جبرئیل آمد و عرض کرد که یا رسول الله! ملائکه متعجّب هستند! فرمود: «لِأَنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ وَارِثُ عِلْمِي» آن علمی که خدای متعال برای متعال برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است آن علم عظیم است، فرمود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه همه‌ی آن عل را دارد، «وَ قَاضِي دَيْنِي» او دیون من را اداء می‌کند، «وَ مُنْجِزُ وَعْدِي» من وعده می‌دهم و او وعده‌های مرا وفا می‌کند، «وَ اَلْخَلِيفَةُ بَعْدِي» او خلیفه‌ی بعد از من است، «وَ لَوْلاَهُ لَمْ يُعْرَفِ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمَحْضُ» اگر علی نبود، مؤمنِ حقیقی شناخته نمی‌شد، «حَرْبُهُ حَرْبِي» جنگ با علی، جنگ با من است، «وَ حَرْبِي حَرْبُ اَللَّهِ» و جنگ با من، جنگ با خداست، «سِلْمُهُ سِلْمِي وَ سِلْمِي سِلْمُ اَللَّهِ» تسلیم او باشی و با او در رفاقت و مسالمت باشی، با من در مسالمت هستی، و مسالمت با من، مسالمت با خدای متعال است، «أَلاَ إِنَّهُ أَبُو سِبْطَيَّ» علی پدرِ دو نو‌ه‌ی من است، «وَ اَلْأَئِمَّةِ مِنْ صُلْبِهِ» علی پدرِ ائمه‌ی بعد است، «يُخْرِجُ اَللَّهُ تَعَالَى اَلْأَئِمَّةَ اَلرَّاشِدِينَ» آن امامانی که باید به آن‌ها تکیه کرد، فرزندان علی هستند، «وَ مِنْهُمْ مَهْدِيُّ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ» آخرین آن‌ها هم مهدیِ این امّت است.

عمّار پرسید: مهدیِ شما کیست؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم توضیح دادند.

از این قسمت عبور می‌کنم، بعد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «يَا عَمَّارُ سَتَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ»، بعد از من فتنه می‌شود، «فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ» وقتی دیدی فتنه شد، «فَاتَّبِعْ عَلِيّاً وَ حِزْبَهُ» تو از علی تبعیّت کن، ببین علی و یاران علی کجا هستند، «فَإِنَّهُ مَعَ اَلْحَقِّ وَ اَلْحَقَّ مَعَهُ» حق آنجاست که علی ایستاده است.

همانطور که می‌دانید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با ناکثان و قاسطان و مارقان جنگیدند، اما عمّار در جنگ با قاسطان شهید شد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «يَا عَمَّارُ إِنَّكَ سَتُقَاتِلُ بَعْدِي مَعَ عَلِيٍّ صِنْفَيْنِ» تو با دو گروه از دشمنان علی می‌جنگی، «اَلنَّاكِثِينَ وَ اَلْقَاسِطِينَ ثُمَّ تَقْتُلُكَ اَلْفِئَةُ اَلْبَاغِيَةُ»، بعد گروه قاسطین (یعنی گروه ظالم، گروه معاویه) تو را می‌کشند، آخرین چیزی که از این دنیا می‌خوری…

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم برای اینکه کسی گمراه نشود، رکن وثیق ایجاد می‌کرد! البته اگر کسی گوش شنوا داشت.

آخرین چیزی که از این دنیا می‌خوری، شیر یا آب مخلوط به شیر است.

لذا عمّار بخاطر ادلّه‌ی فراوان، وقتی بیمار می‌شد و زن و بچه‌ی او نگران او می‌شدند، می‌گفت: نگران نباشید، من نمی‌میرم! من شهید می‌شوم!

عمّار در نود سالگی، در جنگ‌ها، بی‌محابا حمله می‌کرد.

به او می‌گفتند: چرا اینطور حمله می‌کنی؟

می‌گفت: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است که من شهید می‌شوم، من به خط می‌زنم، اگر روز شهادت من باشد شهید می‌شوم، اگر روز شهادت من نباشد هم شهید نمی‌شوم.

توجّه کنید که جناب عمّار سلام الله علیه چه اعتمادی به کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم داشتند.

تا اینکه لیلة الهریر خیلی وقتی جنگ صفین به اوج رسید، تشنه شد.

آن زمان آب و غذا را باهم به رزمنده می‌دادند، یا آب و عسل رقیق، یا آب و شیر رقیق می‌دادند.

جناب عمّار سلام الله علیه تشنه بود، به او یک ظرف آب دادند، وقتی خواست بنوشد، دید این شیر رقیق است، گفت: الله اکبر! معلوم است که زمان شهادت من است، چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به من فرمودند «آخِرُ زَادِكَ مِنَ اَلدُّنْيَا شَرْبَةً مِنْ لَبَنٍ»!

عمّار اینطور بایقین به میدان رفت.

اینقدر روی بحث ولایت تأکید کردند، یعنی حتّی عمّار هم بدون ولایت ساقط بود.

همانطور که می‌دانید جناب عمّار سلام الله علیه رئیس قرّاء بود، وقتی جناب عمّار شهید شدند، بعضی از این خوارج گستاخ شدند، و شد آنچه شد.

روضه و توسّل به حضرت علی اصغر سلام الله علیه

من خودم از شب اوّل محرّم، منتظر امشب بود.

یا اباعبدالله! آنقدر مریض و بیچاره و گرفتار و دلسوخته و حاجتمند هست… آنقدر هست که کسی گرفتاریِ دنیایی دارد، زن و مردی که با هم اختلاف دارند، مشکلات معنوی دارند… یا اباعبدالله! اگر امشب بخاطر این پسرتان ما را شکار کنید… ما امشب با امید دیگری به جلسه آمده‌ایم، ظاهراً دل سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را اینجا طوری سوزاندند که تنها جایی است که خدای متعال به امام حسین علیه السلام تسلیت فرموده است…

وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از کنار علقمه برگشت، همه‌ی غم دنیا بر قلب مبارک حضرت بود، اما یک دغدغه‌ای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را اذیّت می‌کرد؛ بی‌ادبی و حرامی بودن این دشمنان را می‌دید، پشت سر خود هم این بانوان را می‌دید…

وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تنها شد و دیگر کسی نبود… تا وقتی بودند که دفاع کنند، این کلام را نفرمود، وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تک و تنها شد، نگاهی به چپ و راست میدان کرد تا ببیند آیا کسی را پیدا می‌کند، اما هیچکسی نبود… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خیلی غربت کشید… رو به همین لشکر کرد، شاید بین همین دشمنان کسی باشد که حرمتی برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم قائل باشد، به همین‌ها فرمود: «هَلْ‏ مِنْ‏ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏»،[18] آیا در بین شما کسی هست که ناموس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم برای او حرمت داشته باشد؟

قاعدتاً آن‌ها هلهله کردند…

وقتی بانوان حرم دیدند سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بخاطر حرمت آن‌ها اینطور به این دشمنان رو می‌زند، خیلی برای امام حسین علیه السلام سوختند، «إرتَفَعَت أصوَاتُ النِّسَاء بِالعَوِیلِ وَالبُکَاء» گریه‌ی بانوان بلند شد…

امام حسین علیه السلام خیلی حساس بود، بسرعت برگشت…

امشب دوست دارم اسم امام رضا علیه السلام را ببرم، وقتی امام رضا سلام الله علیه می‌خواستند به خراسان بیایند، به زن و بچه‌ی خود فرمودند که پشت سر من گریه کنید.

اما امام حسین علیه الصلاة و السلام برای اینکه دشمنان صدای گریه‌ی بانوان را نشنوند، به سوی خیمه‌ها آمد.

به عالِمی گفتند چرا بین دو امام، تفاوت رفتار دیده می‌شود؟ فرموده بود: برای اینکه زن و بچه‌ی امام رضا علیه السلام مقابل چشم نامحرمان نبودند، اما خانواده‌ی امام حسین علیه السلام بین چشم‌حرامی‌ها بودند… ناپاکزاده‌ها بودند… حرمت‌نشناس‌ها بودند…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمدند که بانوان را آرام کنند، همینکه رسیدند، دیدند همینطور که بانوان گریه می‌کنند، طفلی را هم دست به دست می‌کنند، هر کسی طفل را می‌گیرد، از نفر کناری خودش می‌پرسد که آیا می‌توانی کاری کنی؟…

وضع طفل وخیم بود، رنگ بچه پریده بود، چشم‌ها رفته بود، لحظات آخر این طفل بود، دیگر نمی‌توانست سر خود را نگه دارد، حال نداشت که خیلی لب‌های خود را باز و بسته کند، پژمرده شده بود، کار او تمام شده بود…

وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه رسید و وضع بچه را دید، فرمود: «قَالَ لِزَیْنَبَ نَاوِلِینِی وَلَدِیَ الصَّغِیرَ حَتَّى أُوَدِّعَهُ»، بچه را بده تا با او وداع کنم… یعنی کار او رو به اتمام است…

وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه طفل را گرفت…

من این توضیح را عرض می‌کنم، در همین جنگی که ما داشتیم، جایی را زدند، آوار شده بود، بچه‌ای زیر آوار مانده بود، مادر آن طفل، مدام خود را در خرابه‌ها پرت می‌کرد… هیچکسی نمی‌توانست این مادر را کنترل کند…

قاعده این است که وقتی یک بچه‌ی شیرخوار در حال پر پر شدن است، نمی‌دانی باید با مادر چکار کنی…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نگاهی کرد و دید که مادر نیست، مادر در خیمه نشسته است… دل مادر از این موضوع سوخته است که امام حسین علیه السلام خجالت می‌کشد…

قربان وفای شما یااباعبدالله… وتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دید که مادر مرام خرج کرده است، طفل را گرفت و به وسط میدان برد، دوباره به همین کسانی که تمسخر کرده بودند فرمود: «یا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ»،[19] اگر به من رحم نمی‌کنید، مادر این طفل منتظر است… «أمَا تَرَونَهُ کَیفَ یَتَلَظَّی عَطَشَا؟» مگر نمی‌بینید چطور لب‌های خود را آرام باز و بسته می‌کند؟…

هنوز فرمایش سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تمام نشده بود، یک لحظه دید بچه تکان خورد و خون پاشید… برگشت و به صورت این طفل نگاه کرد، دید کار بچه تمام شده است… به خدای متعال عرض کرد: «هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ» خدایا! چون تو می‌بینی من صبر می‌کنم… اما خیره خیره به این طفل نگاه می‌کرد…

شاعری در یک مصرع می‌گوید: ضرب تیر آنقدر شدید بود که دست بچه بالا رفت… اینطور تشبیه کرده است، می‌گوید وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برگشت و نگاه کرد، دید «رَفَعَ الیَدَینِ إلَی أبِیهِ مُوَدِّعاً»… بچه با پدر وداع کرد… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خیره خیره به او نگاه می‌کرد و چشم از این طفل برنمی‌داشت… انگار زمان متوقّف است… لابد دشمنان هلهله می‌کنند و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم این طفل را نگاه می‌کنند… چطور این بچه را به خیمه‌ها برگردانم؟…

هاتفی از غیب صدا زد: «دَعهُ يا حُسَينُ» حسین جان! روی برگردان و دل بِکَن… «فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ» الآن او را در بهشت سیراب می کنند…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] نهج البلاغه، نامه 36 36 (وَ أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأْيِي فِي الْقِتَالِ، فَإِنَّ رَأْيِي قِتَالُ الْمُحِلِّينَ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ؛ لَا يَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً. وَ لَا تَحْسَبَنَّ ابْنَ أَبِيكَ -وَ لَوْ أَسْلَمَهُ النَّاسُ- مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعاً وَ لَا مُقِرّاً لِلضَّيْمِ وَاهِناً وَ لَا سَلِسَ الزِّمَامِ لِلْقَائِدِ وَ لَا وَطِيءَ الظَّهْرِ لِلرَّاكِبِ [الْمُقْتَعِدِ] الْمُتَقَعِّدِ، وَ لَكِنَّهُ كَمَا قَالَ أَخُو بَنِي سَلِيمٍ: فَإِنْ تَسْأَلِينِي كَيْفَ أَنْتَ فَإِنَّنِي        صَبُورٌ عَلَى رَيْبِ الزَّمَانِ صَلِيبُ يَعِزُّ عَلَيَّ أَنْ تُرَى بِي كَآبَةٌ           فَيَشْمَتَ عَادٍ أَوْ يُسَاءَ حَبِيبُ)

[5] الفتوح لابن اعثم، جلد 4 ، صفحه 262 (بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ، مِنْ عَبْدِ اللهِ وَابْنِ عَبْدِهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَأَجِيرِ الْمُسْلِمِينَ أَخِي رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَابْنِ عَمِّهِ، إِلَى عَبْدِ اللهِ بْنِ وَهْبٍ وَحَرْقُوصِ بْنِ زُهَيْرٍ الْمَارِقَيْنِ مِنْ دِينِ الْإِسْلَامِ! أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنِي خُرُوجُكُمَا وَاجْتِمَاعُكُمَا هُنَالِكَ بِغَيْرِ حَقٍّ كَانَ لَكُمَا وَلِأَبَوَيْكُمَا مِنْ قَبْلِكُمَا، وَجَمْعُكُمَا لِهٰذِهِ الْجُمُوعِ الَّذِينَ لَمْ يَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ، وَلَمْ يُعْطُوا فِي اللهِ الْيَقِينَ، وَالْزَمَا الْحَقَّ فَإِنَّ الْحَقَّ يَلْزَمُكُمَا مَنْزِلَةَ الْحَقِّ، ثُمَّ لَا يُقْضَى إِلَّا بِالْحَقِّ، وَلَا تَزِيغَا فَيَزِيغَ مَنْ مَعَكُمَا مِنْ أَخْبَارِكُمَا، فَيَكُونَ مَثَلُكُمَا وَمَثَلُهُمْ كَمَثَلِ غَنَمٍ نَفَشَتْ فِي أَرْضٍ ذَاتِ عُشْبٍ، فَرَعَتْ وَسَمِنَتْ، وَإِنَّمَا حَتْفُهَا فِي سِمَنِهَا. وَقَدْ عَلِمْنَا بِأَنَّ الدُّنْيَا كَعُرْوَتَيْنِ سُفْلًا وَعُلُوًّا، فَمَنْ تَعَلَّقَ بِالْعُلُوِّ نَجَا، وَمَنِ اسْتَمْسَكَ بِالسُّفْلِ هَلَكَ، وَالسَّعِيدُ مَنْ سَعِدَتْ بِهِ رَعِيَّتُهُ، وَالشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَتْ بِهِ رَعِيَّتُهُ، وَخَيْرُ النَّاسِ خَيْرُهُمْ لِنَفْسِهِ، وَشَرُّهُمْ شَرُّهُمْ لِنَفْسِهِ، وَلَيْسَ بَيْنَ اللهِ وَبَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ، وَكُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ، وَالْكَلَامُ كَثِيرٌ وَإِنَّمَا نُرِيدُ مِنْهُ الْيَسِيرَ، فَمَنْ لَمْ يَنْتَفِعْ بِالْيَسِيرِ ضَرَّهُ الْكَثِيرُ. وَقَدْ جَعَلْتُمُونِي فِي حَالَةِ مَنْ ضَلَّ وَغَوَى، وَعَنْ طَرِيقِ الْحَقِّ هَوَى، خَرَجْتُمْ عَلَيَّ مُخَالِفِينَ بَعْدَ أَنْ بَايَعْتُمُونِي طَائِعِينَ غَيْرَ مُكْرَهِينَ، فَنَقَضْتُمْ عُهُودَكُمْ وَنَكَثْتُمْ أَيْمَانَكُمْ، ثُمَّ لَمْ يَكْفِكُمْ مَا أَنْتُمْ فِيهِ مِنَ الْعَمَى وَشَقِّ الْعَصَا، حَتَّى وَثَبْتُمْ عَلَى عَبْدِ اللهِ بْنِ خَبَّابٍ فَقَتَلْتُمُوهُ وَقَتَلْتُمْ أَهْلَهُ وَوَلَدَهُ بِغَيْرِ تِرَةٍ كَانَتْ مِنْهُ إِلَيْكُمْ وَلَا دَخَلٍ، وَهُوَ ابْنُ صَاحِبِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَلَنْ يُغْنِيَ الْقُعُودُ عَنِ الطَّلَبِ بِدَمِهِ. فَادْفَعُوا إِلَيْنَا مَنْ قَتَلَهُ وَقَتَلَ أَهْلَهُ وَوَلَدَهُ وَشَرِكَ فِي دِمَائِهِمْ، وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ عَلَى عَمًى وَجَهْلٍ، فَتَكُونُوا حَدِيثًا لِمَنْ بَعْدَكُمْ، وَبِاللهِ أُقْسِمُ قَسَمًا صَادِقًا لَئِنْ لَمْ تَدْفَعُوا إِلَيْنَا قَاتِلَ صَاحِبِنَا عَبْدِ اللهِ بْنِ خَبَّابٍ لَمْ أَنْصَرِفْ عَنْكُمْ دُونَ أَنْ أَقْضِيَ فِيكُمْ إِرْبِي — وَبِاللهِ أَسْتَعِينُ وَعَلَيْهِ أَتَوَكَّلُ — وَالسَّلَامُ وَالرَّحْمَةُ مِنَ الْوَاحِدِ الْخَلَّاقِ عَلَى النَّبِيِّينَ وَعَلَى عِبَادِهِ الصَّالِحِينَ.)

[6] دعای ندبه

[7] سوره مبارکه بقره، آیه 2 (ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ)

[8] شرح نهج البلاغه، جلد 2 ،صفحه 268

[9] المناقب، جلد ۲، صفحه ۳۵۹ (إِثْبَاتِ اَلنَّصِّ : أَنَّ غُلاَماً طَلَبَ مَالَ أَبِيهِ مِنْ عُمَرَ وَ ذَكَرَ أَنَّ وَالِدَهُ تُوُفِّيَ بِالْكُوفَةِ وَ اَلْوَلَدُ طِفْلٌ بِالْمَدِينَةِ فَصَاحَ عَلَيْهِ عُمَرُ وَ طَرَدَهُ فَخَرَجَ يَتَظَلَّمُ مِنْهُ فَلَقِيَهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ قَالَ اِئْتُونِي بِهِ إِلَى اَلْجَامِعِ حَتَّى أَكْشِفَ أَمْرَهُ فَجِيءَ بِهِ فَسَأَلَهُ عَنْ حَالِهِ فَأَخْبَرَهُ بِخَبَرِهِ فَقَالَ عَلِيٌّ لَأَحْكُمَنَّ فِيكُمْ بِحُكُومَةٍ حَكَمَ اَللَّهُ بِهَا مِنْ فَوْقِ سَبْعِ سَمَاءٍ وَ إِنَّهُ لاَ يَحْكُمُ بِهَا إِلاَّ مَنِ اِرْتَضَاهُ لِعِلْمِهِ ثُمَّ اِسْتَدْعَى بَعْضَ أَصْحَابِهِ وَ قَالَ هَاتِ مِجْرَفَةً ثُمَّ قَالَ سِيرُوا بِنَا إِلَى قَبْرِ وَالِدِ اَلصَّبِيِّ فَسَارُوا فَقَالَ اِحْفِرُوا هَذَا اَلْقَبْرَ وَ اِنْبِشُوهُ وَ اِسْتَخْرِجُوا لِي ضِلْعاً مِنْ أَضْلاَعِهِ فَدَفَعَهُ إِلَى اَلْغُلاَمِ فَقَالَ لَهُ شُمَّهُ فَلَمَّا شَمَّهُ اِنْبَعَثَ اَلدَّمُ مِنْ مِنْخَرَيْهِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّهُ وَلَدُهُ فَقَالَ عُمَرُ بِانْبِعَاثِ اَلدَّمِ تُسَلِّمُ إِلَيْهِ اَلْمَالَ فَقَالَ إِنَّهُ أَحَقُّ بِالْمَالِ مِنْكَ وَ مِنْ سَائِرِ اَلْخَلْقِ أَجْمَعِينَ ثُمَّ أَمَرَ اَلْحَاضِرِينَ بِشَمِّ اَلضِّلْعِ فَشَمُّوهُ فَلَمْ يَنْبَعِثِ اَلدَّمُ مِنْ وَاحِدٍ مِنْهُمْ فَأَمَرَ أَنْ أُعَيدَ إِلَيْهِ ثَانِيَةً وَ قَالَ شُمَّهُ فَلَمَّا شَمَّهُ اِنْبَعَثَ اَلدَّمُ اِنْبِعَاثاً كَثِيراً فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّهُ أَبُوهُ فَسَلَّمَ إِلَيْهِ اَلْمَالَ ثُمَّ قَالَ وَ اَللَّهِ مَا كَذَبْتُ وَ لاَ كُذِبْتُ .)

[10] سوره مبارکه احزاب، آیه 33 (وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ ۖ وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ۚ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا)

[11] سوره مبارکه بقره، آیه 207

[12] الأمالی (للصدوق)، جلد ۱، صفحه ۳۷۸ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ وَ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ اَلْمِيثَمِيِّ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : لاَ رَضَاعَ بَعْدَ فِطَامٍ وَ لاَ وِصَالَ فِي صِيَامٍ وَ لاَ يُتْمَ بَعْدَ اِحْتِلاَمٍ وَ لاَ صَمْتَ يَوْماً إِلَى اَللَّيْلِ وَ لاَ تَعَرُّبَ بَعْدَ اَلْهِجْرَةِ وَ لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ اَلْفَتْحِ وَ لاَ طَلاَقَ قَبْلَ نِكَاحٍ وَ لاَ عِتْقَ قَبْلَ مِلْكٍ وَ لاَ يَمِينَ لِوَلَدٍ مَعَ وَالِدِهِ وَ لاَ لِمَمْلُوكٍ مَعَ مَوْلاَهُ وَ لاَ لِلْمَرْأَةِ مَعَ زَوْجِهَا وَ لاَ نَذْرَ فِي مَعْصِيَةٍ وَ لاَ يَمِينَ فِي قَطِيعَةٍ.)

[13] سوره مبارکه نوح، آیه 26 (وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا)

[14] سوره مبارکه نوح، آیه 27 (إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا)

[15] سوره مبارکه توبه، آیه 123 (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً ۚ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ)

[16] سوره مبارکه بقره، آیه 191 (وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ ۚ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ۚ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّىٰ يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ ۖ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ ۗ كَذَٰلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ)

[17] کفاية الأثر في النص على الأئمة الإثنی عشر، جلد ۱ ، صفحه ۱۲۰ (أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْمُطَّلِبِ اَلشَّيْبَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ حَفْصٍ اَلْخَثْعَمِيُّ اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَمَّارٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي بَعْضِ غَزَوَاتِهِ وَ قَتَلَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَصْحَابَ اَلْأَلْوِيَةِ وَ فَرَّقَ جَمْعَهُمْ وَ قَتَلَ عَمْرَو بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْجُمَحِيَّ وَ قَتَلَ شَيْبَةَ بْنَ نَافِعٍ أَتَيْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقُلْتُ لَهُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ إِنَّ عَلِيّاً قَدْ جَاهَدَ فِي اَللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ فَقَالَ لِأَنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ وَارِثُ عِلْمِي وَ قَاضِي دَيْنِي وَ مُنْجِزُ وَعْدِي وَ اَلْخَلِيفَةُ بَعْدِي وَ لَوْلاَهُ لَمْ يُعْرَفِ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمَحْضُ حَرْبُهُ حَرْبِي وَ حَرْبِي حَرْبُ اَللَّهِ وَ سِلْمُهُ سِلْمِي وَ سِلْمِي سِلْمُ اَللَّهِ أَلاَ إِنَّهُ أَبُو سِبْطَيَّ وَ اَلْأَئِمَّةِ مِنْ صُلْبِهِ يُخْرِجُ اَللَّهُ تَعَالَى اَلْأَئِمَّةَ اَلرَّاشِدِينَ وَ مِنْهُمْ مَهْدِيُّ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا هَذَا اَلْمَهْدِيُّ قَالَ يَا عَمَّارُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُ يُخْرِجُ مِنْ صُلْبِ اَلْحُسَيْنِ تِسْعَةً وَ اَلتَّاسِعُ مِنْ وُلْدِهِ يَغِيبُ عَنْهُمْ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمٰاءٍ مَعِينٍ  يَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ طَوِيلَةٌ يَرْجِعُ عَنْهَا قَوْمٌ وَ يَثْبُتُ عَلَيْهَا آخَرُونَ فَإِذَا كَانَ فِي آخِرِ اَلزَّمَانِ يَخْرُجُ فَيَمْلَأُ اَلدُّنْيَا قِسْطاً وَ عَدْلاً وَ يُقَاتِلُ عَلَى اَلتَّأْوِيلِ كَمَا قَاتَلْتُ عَلَى اَلتَّنْزِيلِ وَ هُوَ سَمِيِّي وَ أَشْبَهُ اَلنَّاسِ بِي يَا عَمَّارُ سَتَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَاتَّبِعْ عَلِيّاً وَ حِزْبَهُ فَإِنَّهُ مَعَ اَلْحَقِّ وَ اَلْحَقَّ مَعَهُ يَا عَمَّارُ إِنَّكَ سَتُقَاتِلُ بَعْدِي مَعَ عَلِيٍّ صِنْفَيْنِ اَلنَّاكِثِينَ وَ اَلْقَاسِطِينَ ثُمَّ تَقْتُلُكَ اَلْفِئَةُ اَلْبَاغِيَةُ قُلْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَ لَيْسَ ذَلِكَ عَلَى رِضَا اَللَّهِ وَ رِضَاكَ قَالَ نَعَمْ عَلَى رِضَا اَللَّهِ وَ رِضَايَ وَ يَكُونُ آخِرُ زَادِكَ مِنَ اَلدُّنْيَا شَرْبَةً مِنْ لَبَنٍ تَشْرَبُهُ فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ صِفِّينَ خَرَجَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ يَا أَخَا رَسُولِ اَللَّهِ أَ تَأْذَنُ لِي فِي اَلْقِتَالِ قَالَ مَهْلاً رَحِمَكَ اَللَّهُ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ سَاعَةٍ أَعَادَ عَلَيْهِ اَلْكَلاَمَ فَأَجَابَهُ بِمِثْلِهِ فَأَعَادَ عَلَيْهِ ثَالِثاً فَبَكَى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ [ عَلِيّا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ] فَنَظَرَ إِلَيْهِ عَمَّارٌ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ إِنَّهُ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي وَصَفَهُ لِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَنَزَلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ بَغْلَتِهِ وَ عَانَقَ عَمَّاراً وَ وَدَّعَهُ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا اَلْيَقْظَانِ جَزَاكَ اَللَّهُ عَنِ اَللَّهِ وَ عَنْ نَبِيِّكَ خَيْراً فَنِعْمَ اَلْأَخُ كُنْتَ وَ نِعْمَ اَلصَّاحِبُ كُنْتَ ثُمَّ بَكَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ بَكَى عَمَّارٌ ثُمَّ قَالَ وَ اَللَّهِ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا تَبِعْتُكَ إِلاَّ بِبَصِيرَةٍ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ يَوْمَ خَيْبَرَ يَا عَمَّارُ سَتَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَاتَّبِعْ عَلِيّاً وَ حِزْبَهُ فَإِنَّهُ مَعَ اَلْحَقِّ وَ اَلْحَقَّ مَعَهُ وَ سَتُقَاتِلُ اَلنَّاكِثِينَ وَ اَلْقَاسِطِينَ فَجَزَاكَ اَللَّهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَنِ اَلْإِسْلاَمِ أَفْضَلَ اَلْجَزَاءِ فَلَقَدْ أَدَّيْتَ وَ أَبْلَغْتَ وَ نَصَحْتَ ثُمَّ رَكِبَ وَ رَكِبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ثُمَّ بَرَزَ إِلَى اَلْقِتَالِ ثُمَّ دَعَا بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ فَقِيلَ لَهُ مَا مَعَنَا مَاءٌ فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَأَسْقَاهُ شَرْبَةً مِنْ لَبَنٍ فَشَرِبَهُ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا عَهِدَ إِلَيَّ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْ يَكُونَ آخِرُ زَادِي مِنَ اَلدُّنْيَا شَرْبَةً مِنَ اَللَّبَنِ ثُمَّ حَمَلَ عَلَى اَلْقَوْمِ فَقَتَلَ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ نَفْساً فَخَرَجَ إِلَيْهِ رَجُلاَنِ مِنْ أَهْلِ اَلشَّامِ فَطَعَنَاهُ فَقُتِلَ رَحِمَهُ اَللَّهِ فَلَمَّا كَانَ فِي اَللَّيْلِ طَافَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي اَلْقَتْلَى فَوَجَدَ عَمَّاراً مُلْقًى بَيْنَ اَلْقَتْلَى فَجَعَلَ رَأْسَهُ عَلَى فَخِذِهِ ثُمَّ بَكَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ أَنْشَأَ يَقُولُ يَا مَوْتُ كَمْ هَذَا اَلتَّفَرُّقُ عَنْوَةً فَلَسْتَ تُبْقِي لِلْخَلِيلِ خَلِيل أَرَاكَ نَصِيراً بِالَّذِينَ أُحِبُّهُمْ كَأَنَّكَ تَمْضِي نَحْوَهُمْ بِدَلِيلٍ)

[18] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه۱۰۲

[19] تذكرة الخواص، سبط این جوزی، صفحه ٢٥٢ (لَمّا رَآهُمُ الحُسَينُ عليه السلام مُصِرّينَ عَلى قَتلِهِ، أخَذَ المُصحَفَ ونَشَرَهُ، وجَعَلَهُ عَلى رَأسِهِ، ونادى: بَيني وبَينَكُم كِتابُ اللّه، وجَدّي مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، يا قَومِ! بِمَ تَستَحِلّونَ دَمي؟!… فَالتَفَتَ الحُسَينُ عليه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ يَبكي عَطَشاً، فَأَخَذَهُ عَلى يَدِهِ، وقالَ: يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ، فَرَماهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ فَذَبَحَهُ، فَجَعَلَ الحُسَينُ عليه السلام يَبكي ويَقولُ: اللّهُمَّ احكُم بَينَنا وبَينَ قَومٍ دَعَونا لِيَنصُرونا فَقَتَلونا. فَنودِيَ مِنَ الهَوا: دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ.)

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *