زیبایی‌های کربلا – با توجّه به اهمیت انتخاب؛ جلسه چهارم

حجت الاسلام کاشانی روز پنجشنبه مورخ 28 خردادماه 1405 مصادف با شب چهارم محرّم در آستان مقدس امامزاده صالح علیه السلام تجریش به سخنرانی با موضوع “زیبایی‌های کربلا – با توجّه به اهمیت انتخاب” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء، و وجود نورانیِ حضرت موسی بن جعفر و حضرت علی بن موسی الرضا علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، امام راحل عظیم الشّأن، شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، هر کسی در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قلمی زد، قدمی زد، قطره‌ی اشکی ریخت، درهمی خرج کرد، نفسی زد، به اندازه‌ی یک نعلبکی شست، حضور پیدا کرد، جلسه گرم کرد، علمایی که ما را بر سر سفره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، روضه‌خوان‌هایی که چشم ما را در روضه‌ی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تَر کردند، مرحوم حاج اکبر مولایی، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همه‌ی شما عزیزان و خانواده‌های محترمتان، سلامتی رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

مرور جلسات گذشته

فعلاً بحث راجع به بخشی از زیبایی‌های جاودانه‌ی کربلاست.

ما معمولاً اگر با یک پدیده‌ای آشنا شویم که دچار تعدد و تکرر شود، بزودی برای ما تکراری می‌شود. بعضی امور اینطور است، مثلاً اگر بهترین لباس را هم چند مرتبه به تن کنید، تکراری خواهد شد.

اما همه چیز اینطور نیست، بعضی از امور ریشه در حقیقت دارد و همیشه جذّاب است، مانند محبّت یا عشق، عشق یعنی حبّ شدید.

چرا زیبایی‌های کربلا تکراری نمی‌شوند؟

حبّ شدید جذاب است، دیدن یک محبّ که حبّ شدید دارد، و یک محبوب که یک نفر او را دوست می‌دارد، دنبال کردن ماجرا برای ما جذاب است، چه محبّت و عشق حقیقی باشد، حتّی چه مجازی یا دروغین یا حتّی خطا باشد. یعنی مثلاً این حبّ شش ماه شدید است، بعد به یکدیگر آسیب می‌زنند و در دادگاه بر علیه یکدیگر می‌خروشند.

علّت اینکه آن حبّ شدید قلابی هم جذّابیت دارد این است که آن حبّ شدید حقیقی جذابیت دارد، یعنی کلاً چیزی را سطح پایینترش را می‌سازند که خودش باارزش است.

این محبّت که ریشه‌ی حقیقتِ ماست، ما بدون آن محبّت فقط سر و صدای زیاد داریم و آرامشی نداریم و در به در به دنبال دیده شدن هستیم. این همه ریاکاری‌ها در دنیا، این همه احساس علاقه‌ی به انواع سلفی‌ها، البته همه اینطور نیستند… بخشی از این‌ها که مدام می‌خواهیم خودمان را در جاهایی ببینیم، یا با بعضی‌ها عکس بگیریم، همه‌ی این‌ها روحِ آن دیده شدن و کمبود محبّت است.

البته زمانی کسی بیمار روحی است و می‌گویند او کمبود محبّت دارد، من به او کار ندارم و قصد جسارت ندارم، الحمدلله همه‌ی شما سلامت روان دارید، اما ما آدم‌هایی که ان شاء الله سلامت روان هم داریم، تشنه‌ی محبّت هستیم و سیراب نیستیم، آدمی که از محبّت سیراب است، ویژگی‌های متفاوتی دارد.

کربلا چون بروزِ این حبّ شدید است، که حقیقت انسان است، جذّابیت‌های آن تمام نمی‌شود.

بنده بعنوان کسی که در این زمینه بیش از شما تجربه دارم، چون اگر شما صد مرتبه بعضی از این موضوعات را شنیده باشید، بنده ده برابر آن فقط بیان کرده‌ام، ولی در خودم می‌یابم که هنوز وقتی می‌خواهم یکی از آن رشادت‌ها را تعریف کنم، دل من غنج می‌رود و برای من تکراری نیست.

علّتِ بیانِ روضه‌های تکراری توسط حامد کاشانی

اگر عزیزان صوت‌های بنده‌ی ناقابل را زمانی از سر بیکاری گوش کنند، می‌بینید ممکن است موضوع بحث‌ها تفاوت داشته باشد، ولی روضه‌ها عمداً تکراری است. چون من یک خط تشخیصی برای خودم قرار داده‌ام، که تا چند جلسه می‌توانم نوکری کنم؟ محل تشخیص هم این است که خودم متوجّه می‌شوم که اگر این روضه را مثلاً برای مرتبه‌ی پنجم بخوانم، آیا برای خودم مؤثر است یا نه؟ آن روزی که برای خودم مؤثر نیست، یعنی من باید تعداد منبرهای خود را کم کنم. حال دیگر هرچه اصرار کنند هم این خدمت نیست، قرار نیست من یک ضبط صوت باشم و همینطور حرف بزنم. علت تکرار روضه‌ی مجالس این است.

گاهی آن روضه‌ای که برای شما می‌خواهنم، خودم چند مرتبه در روز، در مجالس مختلف خوانده‌ام.

لذا می‌خواهم عرض کنم که این موضوع برای انسان تکراری نمی‌شود، اگر تکراری شود هم صفحه‌ی نفس من یک ایرادی پیدا کرده است.

نفرموده‌اند هرچه حسین حسین کنید تکراری می‌شود، بلکه از آنطرف فرمودند، فرمودند: «أَنَا قَتِيلُ اَلْعَبْرَةِ لاَ يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلاَّ اِسْتَعْبَرَ»،[4] مؤمن با شنیدن نام من منقلب می‌شود.

واقعه‌ی کربلا بالاتر از وهم و خیال و افسانه‌هاست

وقتی کربلا را نگاه می‌کنیم، در میان همه‌ی خشونت‌ها و تلخی‌ها و بدی‌ها و زشتی‌ها… چون کربلا مملو از زشتی است، کربلا یک صحنه‌ی عجیبِ جنایت است، بزرگترین جنایت بر علیه بهترین انسان است، قاعده این بود که همه چیز زشتی باشد. مثلاً از حمله‌ی مغول به ایران که بهجتی ایجاد نمی‌شود!

کربلا مملو از خشونت و زشتی و وقاحت و نامردی است، آن هم در برابرِ برترین انسان‌هاست. درست است، تلخ است، اما در میان آن گرداب بلا، با آن همه بی‌ادبی و سنگ‌دلی و نانجیبی، انسان‌هایی در سخت‌ترین شرایط، کارهایی کرده‌اند که این کارها تکراری نمی‌شود.

در حالت عادی من خیلی مؤدّب هستم، اما زمانی که مرا عصبانی کنید، معلوم می‌شود که آیا من آدم مؤدّبی هستم یا نه. اگر ناگهان با ماشین مقابل من درآیید و مقصر هم باشید و من خودم را کنترل کنم، آنجا معلوم می‌شود که من آدمِ رواداری هستم یا نه.

کربلا اوج وقاحت و دشمنی و خشم است، یعنی آنجا ناگهان امامی که اصلاً محبّت او با فرزندش با احدی در این عالم قابل مقایسه نیست، محبّت امام به شیرخوار، از جمع محبّت‌های پدر مادرهای همه‌ی دنیا بیشتر است؛ مقابل چشم سی هزار نفر به آن شیرخوار تیر می‌زنند، شما رفتار امام را تماشا می‌کنید.

در میان آن همه خشونت و نامردی، اتفاقاتی رخ داده است که شما نظیر آن را در هیچ افسانه‌ای پیدا نمی‌کنید.

چرا در هیچ افسانه‌ای پیدا نمی‌شود؟ چون قد فکر ما کوتاه است، قد وهم و خیال ما هم کوتاه است.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم فرمودند، در خطبه سوم نهج البلاغه وقتی راجع به خودشان می‌فرمودند، حقیقت و عظمت و علم خود را به یک کوه خیلی مرتفع تشبیه کرد و فرمود: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ»

آب چطور به ما می‌رسد؟ وقتی آن برف نوک قلّه آب می‌شود، چیزی هم گیر ما می‌آید…

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ»، فضائل و برکات از آن نوک قلّه پایین می‌آید و چیزی هم به شما می‌رسد، «وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ» هرچه مرغ وهم شما بال بزنم، به آن نوک نمی‌رسد.

لذا رفتار ائمه علیهم السلام در مثلِ ماجرای کربلا، در افسانه‌ها هم نمونه ندارد، با اینکه کربلا افسانه نیست و حقیقت است، کربلا یک جنایت عظیم است که رخ داده است، و از عجایب کربلا این است که ما راجع به زیبایی‌های کربلا صحبت می‌کنیم! ما نباید اصلاً راجع به زیبایی‌های کربلا صحبت می‌کردیم، چون کثیف‌ترین جنایت تاریخ در کربلا رخ داده است، اما وسط آن جنایت کثیف، شما می‌بینید بعضی انسان‌ها رفتارهایی داشته‌اند که وقتی انسان آن رفتارها را تماشا می‌کند، روح انسان تازه می‌شود و دل انسان غنج می‌رود و انسان دوست دارد آنطور باشد.

بی‌عرضگی ما بوده است که این ماجرا که قصه‌ی حقیقی است و افسانه نیست، قصه‌ی معروفِ مردم دنیا نیست، این از بی‌عرضگی ما بوده است.

اگر هر قومی ذرّه‌ای از این کربلا را داشت، دنیا را با آن تسخیر کرده بود.

من الآن با تسخیر دنیا کار ندارم، آن جنبه‌هایی که می‌تواند ذرّه‌ای در روح ما اتفاق بیفتد را…

خلق صحنه‌ی زیبای وفاداری در کربلا، توسط محمد بن بشیر حَضرمی سلام الله علیه

جلسه‌ی قبل جملاتی عرض کردم، امروز هم به بعضی موارد اشاره خواهم کرد.

انسان‌ها خوب باشند یا بد باشند، نسبت به فرزندانشان عِرق دارند، طرف اینجا بازیگر بود و متأسفانه به مستکبرین پناه برد، می‌گفت: من باید طوری کار کنم که هر ماه ده هزار دلار برای فرزند خود واریز کنم.

پدر و مادرهای شما که خوب هستند که جان خودشان را برای شما خرج می‌کنند، حتّی او هم که آدم تحفه‌ای نبود، می‌گفت من باید از صبح تا شب تلاش کنم که برای فرزندم پول واریز کنم.

خدای متعال محبّت پدر و مادر به فرزند را قرار داده است.

خبر رسید که کفار پسر «محمد بن بشیر حَضرمی» را در یک مرزی گرفته‌اند…

این خیلی خبر تلخی است، زمانی فرزند کسی خدای نکرده به زندان می‌افتد، با اینکه تلخ است ولی رفتاری که در زندان ما می‌شود، ان شاء الله اینطور نیست که کفّار آن زمان با برده انجام می‌دادند…

محمد بن بشیر حضرمی به روی خودش نیاورد.

خیلی‌ها ماجرای امام حسین علیه السلام را ندید گرفتند، همه‌ی اهل کوفه باخبر شدند که امام حسین علیه السلام در حال آمدن هستند، بعضی‌ها نتوانستند بیایند، بعضی‌ها نتوانستند از محاصره خلاص شوند، بعضی پشت دروازه‌ی شهر ماندند، بعضی‌ها هم بی‌خیال بودند.

نامه‌ی امام حسین علیه السلام به بعضی از مردم بصره رسید، عده‌ی کمی از آن‌ها دیر رسیدند، ولی خیلی از آن‌ها بی‌خیال بودند. مردم مدینه متوجّه شدند که امام حسین علیه السلام حرکت کردند، ولی بی‌خیال بودند. مردم مکه بی‌خیال بودند.

محمد بن بشیر حضرمی به کربلا آمده بود و ماند؛ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از این موضوع باخبر شدند و او را صدا کردند.

اسم این شخص بااختلاف در منابع موجود است، یعنی نسخه‌های مختلف، نام او را مختلف نقل کرده‌اند، ما او را خیلی نمی‌شناسیم، ما قبل و بعد از کربلا، مطلب زیادی از او نمی‌دانیم.

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه او را صدا کرد و فرمود: آیا کفار فرزند تو را در مرز گرفته‌اند؟

عرض کرد: بله!

آن زمان وقتی کفار کسی را دستگیر می‌کردند، آن شخص برده می‌شد، و بلاهای مختلفی بر سر آن شخص می‌آمد، دین آن شخص به خطر می‌افتاد، او را از این شهر به آن شهر، از این کشور به آن کشور، از این قاره به آن قاره می‌بردند، معلوم نبود عاقبت او چه شود.

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: این هزار سکه طلا، و این لباس هم فاخر است و بیش از آن هزار سکه ارزش دارد…

یک روش این بود که پول می‌دادند و اسیر را آزاد می‌کردند، به این روش «فدیه» می‌گویند.

این شخص قاعدتاً فکر نکرده بود، محبّت شدید انسان را اینطور می‌کند؛ به حضرت عرض کرد: «أَكَلَتْنِي اَلسِّبَاعُ حَيّاً إِنْ فَارَقْتُكَ»،[5] گرگ‌های بیابان مرا زنده زنده بدرند اگر من تو را رها کنم…

این حرف یعنی مگر الآن دختران شما مقابل این سی هزار نفر نیستند؟ من چطور بروم و پسر خود را آزاد کنم، درحالیکه گرگ‌ها اینجا دور دختران شما هستند؟

حال کسی بگوید مگر تو یک نفر می‌توانی چه کاری انجام دهی؟

اتفاقاً این آدم توان جنگیدن خاصی نداشت، ما در مورد او گزارش جنگ تن به تن نداریم، در همان تیراندازی‌ها شهید شده است، ولی اتفاقی افتاده است که در تاریخ ثبت شده است.

ما عادت داریم که کلام اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را نقل می‌کنیم، حدیث نقل می‌کنیم. ما کلام امام‌مان را نقل می‌کنیم، ممکن است کلام یک دانشمند را هم نقل کنیم، ممکن است شعر یک شاعر برجسته را هم نقل کنیم. اما هیچگاه سعدی جمله‌ی مرا نقل نمی‌کند، این من هستم که بیت سعدی را می‌خوانم. پس خیلی واضح است که امام صادق علیه السلام جمله‌ی مرا بیان نمی‌فرمایند، این من هستم که جمله‌ی امام صادق علیه السلام را می‌گویم.

اما یک مرتبه به شکل ویژه این موضوع برعکس شده است، آن هم این است که وقتی امام هادی علیه السلام به اصحاب امام حسین علیه السلام سلام می‌کنند… معصوم گوهرشناس است، می‌خواهد برای ما تابلو کند که ما اینجاها را هم ببینیم که در میان آن همه جنایت کربلا، این صحنه‌ها را گم نکنیم.

امام هادی سلام الله علیه یک زیارتی برای اصحاب سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دارند، از حضرت علی اکبر علیه السلام شروع می‌شود… امام هادی علیه السلام به اصحاب امام هادی علیه السلام سلام کرده‌اند، در مورد بعضی از شهدا یک خط توضیح داده‌اند، اما نسبت به اکثر شهدا فقط سلام است و جمله‌ی دیگری ندارند، مثلاً «اَلسَّلاَمُ عَلَى حَبِيبِ بْنِ مُظَاهِرٍ اَلْأَسَدِيِّ ، اَلسَّلاَمُ عَلَى اَلْحُرِّ بْنِ يَزِيدَ اَلرِّيَاحِيِّ»،[6] اما وقتی به «محمد بن بشیر حضرمی» رسیده است، یک جمله از او نقل قول کرده‌اند!

یعنی آدم به جایی برسد که امام هادی علیه السلام از او نقل قول کنند! یعنی امامی که کلام او نور است، کلام شخص دیگری را نقل کند! یعنی امامی که کلام او زیباترین کلام عالم است، جمله‌ی او را نقل کند! یعنی اینقدر این جمله را پسندیده است و به چشم حضرت آمده است.

خدای متعال شاهد است که ممکن است ما در همین دهه اول محرّم کاری انجام دهیم که به چشم امام زمان ارواحنا له الفداه بیاید، برای همین فرصت خیلی بزرگی است و انسان در این دهه تحول استرس دارد.

وقتی حضرت هادی علیه السلام راجع به او صحبت می‌کند، اینطور سلام می‌دهند: «اَلسَّلاَمُ عَلَى بَشِيرِ بْنِ عُمَرَ اَلْحَضْرَمِيِّ ، شَكَرَ اَللَّهُ لَكَ قَوْلَكَ لِلْحُسَيْنِ»، خدا این جمله‌ای که گفته‌ای را از تو قبول کند.

ممکن است شما در طول عمرتان هیچ کاری از دستتان برنیاید، و فقط یک جمله‌ی طلایی در جایی از شما صادر شود، اما امام معصوم آن جمله را بپسندند.

حضرت فرمودند: «اَلسَّلاَمُ عَلَى بَشِيرِ بْنِ عُمَرَ اَلْحَضْرَمِيِّ ، شَكَرَ اَللَّهُ لَكَ قَوْلَكَ لِلْحُسَيْنِ»، خدا این جمله‌ای که گفته‌ای را از تو قبول کند…

چون دختران امام حسین علیه السلام می‌دیدند که در لشکر دشمن هزار هزار آدم زیاد می‌شود، اما از اینطرف کسی نیست و اگر اضافه شوند، یک نفر یک نفر هستند، این یک نفر را هم که فرزندش را اسیر گرفته‌اند و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم اذن داده‌اند که او برود.

دخترها نسبت به پدرشان حساس هستند، غربت امام حسین علیه السلام این دخترها را فرا گرفته بود، اما ناگهان خبر دادند که محمد بن بشیر نرفته است!

حضرت فرمودند: «اَلسَّلاَمُ عَلَى بَشِيرِ بْنِ عُمَرَ اَلْحَضْرَمِيِّ ، شَكَرَ اَللَّهُ لَكَ قَوْلَكَ لِلْحُسَيْنِ»، خدا این جمله‌ای که گفته‌ای را از تو قبول کند که گفتی «أَكَلَتْنِي إِذاً اَلسِّبَاعُ حَيّاً إِذَا فَارَقْتُكَ»، گرگ‌های بیابان مرا زنده زنده بدرند اگر بخواهم تو را رها کنم.

این آدم توان نداشت در کربلا مانند عابس بجنگد، اما این جمله دلِ فرزندان امام حسین علیه السلام را شاد کرد و به آن‌ها قوّت قلب و تسلّی داد.

اگر کربلا را اینطور نگاه کنیم، یک گنجینه و موزه‌ی محبّت است.

روضه و توسّل به جناب حرّ صلوات الله علیه

یکی از زیباترین نقاط کربلا که اتفاقاً اوج انسان‌سازی هم هست این است… برای ما خیلی بشارت است، خود من گاهی از بیچارگی و پرونده‌ی سیاهی که دارم، از آدم شدن خودم به سمت ناامیدی می‌روم، البته چون خدا هست ناامید نمی‌شوم.

در کربلا اتفاقی رخ داده است که هر کسی با هر پرونده‌ای امید پیدا می‌کند که با امام حسین علیه السلام راه جبران هست.

باید مقدّمه‌ای عرض کنم و آن هم این است که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خیلی بامرام هستند، اگر ما امشب از جناب حرّ سلام الله علیه حرف می‌زنیم، از حرّ قبل از توبه حرف می‌زنیم. اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دوست ندارند آدم بدی‌های گذشته‌ی کسی را که با خودشان همراه کرده‌اند را تکرار کند. منتها من هرچه جستجو می‌کنم، به هیچیک از یاران امام حسین علیه السلام هیچ شباهتی ندارم، به جناب حرّ هم شباهت ندارم، اما به حرّ قبل از توبه شبیه هستم، چون من هم مرتکب کارهایی شده‌ام که دلِ امام را شکسته‌ام. نمی‌خواهم به جناب حرّ سلام الله علیه جسارت کنم، ایشان یک بابی برای ما باز کرد، دریچه‌ای از نور به سوی ما باز کرده است.

اگر امروز بیچاره‌ای باامید به درِ خانه‌ی امام حسین علیه السلام برود که هنر نکرده است، چون جناب حرّ سلام الله علیه امام حسین علیه السلام را لو داده است، ولی خود حرّ آن زمانی که رفت، نمی‌دانست سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اینطور هستند، حرّ نمی‌دانست آن زمانی که می‌خواست توبه کند به او سیلی می‌زنند یا او را می‌بخشند. او بابی را باز کرد که ما هم بر سر آن سفره نشسته‌ایم.

این باور که امام فقط امامِ خوب‌ها نیست، امام حسین علیه السلام فقط امام حضرت اباالفضل العباس علیه السلام و عابس و… بلاتشبیه و بافاصله…. علامه طباطبایی و فلان شهید و فلان آدم خوب نیست، امام حسین علیه السلام امامِ من هم هست، و خدای متعال شاهد است که امام حسین علیه السلام برای اینکه من هم رشد کنم تلاش می‌کند، اتفاقاً برای بدها بیشتر تلاش می‌کنند.

امام حسین علیه السلام دوست دارد من هم درست شوم، و برای این موضوع تلاش هم می‌کند، اگر تلاش نمی‌کرد که امشب مرا راه نمی‌داد… پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: اگر شب مردی درِ خانه‌ی شما را زد، حتّی اگر ظنّ به این داشتید که خلاف واقع می‌گوید، او را با دست خالی رد نکنید.

امام حسین علیه السلام که نمی‌خواهد مرا نعوذبالله مسخره کند، اگر می‌خواست مرا نپذیرد که اصلاً مرا راه نمی‌داد… وقتی می‌آییم، یعنی خواسته است، من می‌فهمم وقتی مرا امشب راه داده است، یعنی هنوز از من هم ناامید نشده است، چون امام که اینطور نیست بخواهد نعوذبالله مرا سنگ روی یخ کند، اگر می‌خواست روی خود را برگرداند که ما را راه نمی‌داد. این موضوع را در مناجات شعبانیه به ما یاد داده‌اند، «إِلهِى لَوْ أَرَدْتَ هَوانِى لَمْ تَهْدِنِى»، اگر می‌خواستی مرا نپذیری که مرا هدایت نمی‌کردی، یعنی مرا با امام حسین علیه السلام آشنا نمی‌کرد، محبّت امام حسین علیه السلام را به دل من نمی‌انداختی؛ یعنی هنوز می‌خواهی مرا هدایت کنی…

البته شایان ذکر است که «هدایت» اختیاری است، ان شاء الله خدای متعال روزی کند که من هم توفیق پیدا کنم که زمانی که دست خودش را به سوی من دراز کرده است، من دست خود را نکشم و دست خود را به دست او بدهم.

امام حسین علیه السلام به سمت عراق می‌رفت، کاروان هزار نفره‌ی حرّ آمد و جلوی حضرت را گرفت. جناب حرّ آن زمان فرمانده و امینِ عبیدالله بن زیاد است، یعنی واضح است که عبیدالله باید وقتی می‌داند امام حسین علیه السلام در حال آمدن است، یک شخص همه فن حریفِ پُرتوانِ امین بفرستد، وگرنه اگر با امام حسین علیه السلام تبانی می‌کرد که امام حسین علیه السلام از دست عبیدالله رفته بود، پس معلوم است که عبیدالله به حرّ اطمینان دارد و حرّ توانمند و قدرتمند و سردار بی‌امیّه است.

حرّ آمد و مقابل سیّدالشّهداء صلوات الله علیه قرار گرفت و پرسید: برای چه به اینجا آمده‌اید؟

امام حسین علیه السلام فرمودند: به من نامه داده‌اند و از من درخواست کرده‌اند.

حرّ گفت: من خبر ندارم!

امام حسین علیه السلام نامه‌ها را نشان دادند.

حرّ گفت: بالاخره به من دستور داده‌اند که شما را دستگیر کنم.

وقت نماز بود، تشنه هم بودند…

گاهی ما به برادرمان رحم نمی‌کنیم، در یک نقل می‌گوید وقتی سپاه حرّ آمدند تشنه بودند، امام حسین علیه السلام هم چون عقل کل است، آب زیادی بعنوان ذخیره برای کاروان خود برداشته بود، امام هم می‌داند که بعداً برای نداشتنِ همین آب شرب برای فرزندانش، خیلی به سختی خواهد افتاد. این سپاه هم شیعه نبودند، ضمن اینکه آمده بودند که امام را دستگیر کنند، اما تشنه هستند.

ما یک امامی داریم که… اینکه عرض می‌کنم این صحنه‌ی خشونت‌بار یک چیزهایی دارد که بی‌نظیر است، این است؛ این امام می‌داند که عده‌ای آمده‌اند که ممکن است با ایشان درگیر شوند و ایشان را بکشند، اما آن‌ها الآن تشنه هستند.

امام حسین علیه السلام به همه‌ی این هزار نفر، و مرکب‌هایشان آب داد.

بلکه یکی از آن‌ها نوشته است که من جزو گروه آخر بودم، وقتی رسیدیم دیدم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به من فرمودند که «أَنِخِ اَلرَّاوِيَةَ»،[7] من متوجّه نشدم حضرت چه فرمودند… چون ظاهراً سیّدالشّهداء صلوات الله علیه حجازی صحبت کرده‌اند و این شخص کوفی یا یمنی بوده است و این اصطلاح را نمی‌شناخته است… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عبارت خود را تغییر دادند و متوجّه شدم که فرمودند بیا و آب بنوش. من از بس که تشنه بودم نمی‌توانستم مشک را درست نگه دارم، آب از اینطرف و آنطرف می‌ریخت، دیدم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دهنه‌ی آب را نگه داشتند تا من راحت آب بنوشم.

توجّه کنید این‌ها سپاهی هستند که آمده‌اند تا حضرت را دستگیر کنند، آن زمان هم کاروان حضرت خلوت‌ترین لحظات خود را طی می‌کند، چون همه با شنیدن خبر شهادت حضرت مسلم علیه السلام رفتند و اینجا تقریباً فقط امام حسین علیه السلام هستند و نوامیش ایشان، این دشمنان هم هزار نفر هستند، اما تشنه هستند.

امام حسین علیه السلام نمی‌تواند به تشنه‌ی ظالم رحم نکند…

یا اباعبدالله! امشب به ما هم رحم کن… ما تشنه‌ی محبّت شما هستیم…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به این‌ها آب دادند، ذخیره‌ی آب حضرت تمام شد، بعداً با همین کمبود آب به امام حسین علیه السلام فشار آوردند و حضرت را اذیت کردند، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم این موضوع را می‌دانستند. آن زمانی که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه ظاهراً کوچک بودند و در آغوش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می‌نشستند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم گریه می‌کردند و می‌فرمودند که تو را کنار دو نهر آب می‌کشند. یعنی همه از قدیم می‌دانستند که امام حسین علیه السلام را تشنه می‌کشند.

اما این‌ها مانع نمی‌شود… اگر امام حسین علیه السلام به تشنه بی‌محلّی کند که امام حسین علیه السلام نیست!

اینکه کسی در حالت به کسی یک لیوان آب بدهد که هنر نیست، البته به خدا پناه می‌برم، ممکن است من در حالت عادی هم اینطور نباشم.

خلاصه اینکه وقتی آب را نوشیدند، گفتند: فعلاً زمان نماز است، نماز بخوانیم.

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: شما نماز خودتان را بخوانید، من هم نماز خودم را می‌خوانم.

گفتند: نه! ما نمازمان را با شما می‌خوانیم!

پشت سر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نماز خواندند، نقل شده است که امام حسین علیه السلام بلند شدند که برای این‌ها سخنرانی کنند و موضوع را تشریح کنند، اما گفتند: نماز خواندیم، اما سخنرانی نکن!

یعنی درواقع آن سپاه ادب نکردند، حضرت هم فرمودند: حرف نمی‌زنم.

چون از دست سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آب خورده بودند، حیا کردند، گفتند: به ما دستور نداده است که تو را دستگیر کنیم، بلکه دستور داده است که با تو باشیم، تا خبر بعدی برسد، فقط به من دستور داده است که اجازه ندهیم برگردی یا به سمت کوفه بروی، پس همینطور حرکت می‌کنیم، که ما برخلاف دستور عمل نکرده باشیم.

در بیابان راه افتادند، اما اگر جایی درخت و سایه بود و امام حسین علیه السلام می‌خواست بچه‌ها را پیاده کند که در سایه نفسی بکشند، اجازه نمی‌داد و می‌گفت: چون در دستور امیر عبیدالله آمده است که «جَعْجِعْ بِالْحُسَيْنِ»،[8] به حسین سخت بگیر، کاری کن بلکه کوتاه بیاید! پس من اجازه نمی‌دهم در جای خوش آب و هوا، و جایی که سایه است بایستی.

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دو یا سه روز با کاروان خود در بیابان‌ها بی‌هدف حرکت می‌کنند، و این هزار نفر هم مراقبِ کاروانِ کوچکِ امام حسین علیه السلام هستند.

بعضی جاها بچه‌ها خسته می‌شدند و می‌خواستند سمت آب یا سایه‌ای بروند، این سپاه، چند نفری مقابل این دخترها می‌آمدند و شمشیر می‌کشیدند که آن‌ها برگردند.

یک مرتبه که مقابل امام و فرزندان حضرت شمشیر کشیدند که آن‌ها را از این مسیر برگردانند، امام حسین علیه السلام به حرّ فرمودند: «ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ»،[9]

حرّ فرمانده‌ی لشکر است، می‌توانست سریع پاسخ دهد، اما همینکه شنید «مادری که تو را اینطور بی‌ادب تربیت کرده است، باید عزای تو را بگیرد»،… حرّ همینکه شنید، صبر کرد و گفت: هر کسی غیر از تو این حرف را به من زده بود، من جواب او را می‌دادم، اما مادرِ تو حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است، پس من چیزی نمی‌گویم.

این هم عنایتِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بود، حال در کارنامه‌ی حرّ نوشتند: عرض ادب به محضر صدیقه طاهره سلام الله علیها. حال بهانه برای گرفتنِ دست حرّ وجود دارد.

ان شاء الله خدای متعال روزی کند که ما در لحظه‌ی خشم، کفّ نفس کنیم.

جناب حرّ اینجا پاسخ نداد، بالاخره احساس می‌کرد که مقابل این هزار نفر ضایع شده است، اما نسبت به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها جسارت نکرد.

توجّه کنید جناب حرّ سلام الله علیه زمانی گفت «من نسبت به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها جسارت نمی‌کنم» که معاذالله لعنِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها عرف بود. این نشان می‌دهد که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شکارچی خوبی است…

از این موضوع به خدا پناه می‌برم که در این دهه تیر محبّت امام به ما اصابت نکند و ما را صید نکند…

همان مسیر ادامه پیدا کرد و به کربلا رسیدند و ایستادند. حرّ کار اصلی خود را کرده بود و کاروان امام حسین علیه السلام را تحویل عمر سعد داد. حال مدام لشکرهای مختلف به دشمن اضافه شدند، قریب سی هزار نفر جمع شدند، آن طرف هم کاروانی که نهایتاً صد نفر بودند.

آب را بستند، تاسوعا شد، صدای ضجّه بلند شد.

جناب حرّ علیه السلام یک مرامی داشت، متوجّه بود که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به آن‌ها آب داد و آن‌ها آب را به روی امام حسین علیه السلام بستند. ضمن اینکه نمی‌توانست با کسی هم صحبت کند…

ان شاء الله خدای متعال روزی کند که آدم آزاده باشد، اگر آدم آزاده باشد، نمک به حرامی نمی‌کند. پناه می‌برم به خدا از اینکه یک عمر بر سر سفره‌ی امام زمان ارواحنا له الفداه نشسته‌ام، پناه می‌برم از اینکه من نمک به حرامی کنم…

تا اینکه روز عاشورا رسید، انگار بدن حرّ می‌لرزید. یکی از دوستان او به او گفت: تو فرمانده‌ی جنگ هستی! این همه جنگ رفته‌ای! اینجا که اصلاً جنگی در کار نیست! سی هزار نفر در برابر صد نفر هستیم! چرا اینطور می‌لرزی؟

جناب حرّ سلام الله علیه فرمود: خودم را بین بهشت و جهنّم می‌بینم.

خود همین موضوع یک مقام است، اگر من آن لحظه‌ای که می‌خواهم خطا کنم، خودم را بین بهشت و جهنّم ببینم، دیگر مرتکب خیلی از خطاها نمی‌شوم.

ضمن اینکه حرّ مانند ما شیعه نبود، اصلاً مگر چقدر امام حسین علیه السلام را می‌شناخت؟ ضمن اینکه الآن اصلاً جای جبران هم نبود. وقتی عصر عاشورا رسید و دید کشته‌ها هم زیاد هستند، آسمان را نگاه کرد و تصمیم گرفت، گفت: نهایتاً می‌روم و مرا نمی‌بخشند…

از جناب حرّ علیه السلام عذرخواهی می‌کنم، ان شاء الله نزد سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شفاعت ما را کنند…

پناه می‌برم به خدا از اینکه ما هم با شرم، با حضرت حجّت سلام الله علیه مواجه شویم…

حضرت حرّ سلام الله علیه همینطور سر به زیر به محضر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمد و حضرت را نگاه نمی‌کرد، به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عرض کرد: «عَلَیکَ مِنِّی السَّلَام یَا أبَاعَبدِالله، هَل لِیَ مِن تَوبَة؟» آیا برای کسی مانند من هم که جای جبران ندارد، توبه هست؟

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: «نَعَم! یَتُوبُ اللهُ عَلَیک»، آن هنگام که راه افتادی خدا تو را بخشید! «إرفَع رَأسَکَ یَا شیخ!» سرت را بلند کن! «إنزِل!»، خوش آمدی! خیلی وقت است که منتظر تو بودم…

برخلاف خیلی از شهدایی که باید ضجّه می‌زدند تا اذن میدان به آن‌ها داده می‌شد، ننوشته‌اند جناب حرّ سلام الله علیه خیلی التماس کرد، از سیّدالشّهداء صلوات الله علیه سؤال کرد که آیا من هم می‌توانم به میدان بروم؟

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دیدند که وضع او وخیم است، صدای العطش بچه‌ها او را بیچاره می‌کند، برای همین اجازه داد و او را زود به میدان فرستاد.

به میدان رفت و جنگید و افتاد…

یاران سیّدالشّهداء صلوات الله علیه یک عمر در به در این بودند که روزی مقابل چشم حضرت بجنگند و بیفتند، بعد حضرت را صدا کنند که حضرت سرشان را به دامان بگیرند…

ما چقدر دوست دارم و آرزو داریم که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم تشریف بیاورند و سر ما را هم به دامان بگیرند؟ با اینکه حقی برای خودمان قائل نیستیم، امید داریم…

وقتی جناب حرّ صلوات الله علیه افتاد، نزد خود گفت من که کاری برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نکرده‌ام، اما سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمد و سر او را به دامان گرفت و شروع کرد به گریه کرد…

توجّه کنید که امام حسین علیه السلام برای جناب حرّ علیه السلام گریه کردند…

نقل شده است که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به زخم‌های جناب حرّ سلام الله علیه نگاه می‌کرد و گریه می‌کرد… سپس سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برای او شعر خواند…

در اینجا این موضوع مورد توجّه است که زخم به تن هیچکسی به اندازه‌ی خود سیّدالشّهداء صلوات الله علیه ننشسته است، ولی همینکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جناب حرّ علیه السلام را نگاه کرد، شروع کرد به گریه کرد…

لحظات آخر جناب حرّ صلوات الله علیه بود، فدای لطافت شما شوم یا اباعبدالله… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دید فرصت زیادی برای حرف زدن نیست، فرمود: «أنتَ الحُرّ کَمَا سَمَّتکَ أُمُّک» مادرت اسم تو را درست انتخاب کرده است، تو حرّ و آزاده‌ای…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه پیکر جناب حرّ علیه السلام را به خیمه‌ی دارالحرب بردند، وقتی در حال بلند شدن بود، در بعضی از نقل‌ها دارد که فرمود: «قَتلَا مِثلُ قَتلَ النَّبِیّین»،[10] هرطور آمدی، حالا مانند انبیاء رفتی…

«یا مُبَدِّلَ السَّیِئاتِ بِالحَسَنات»… یا أباعبدالله…

جناب حرّ سلام الله علیه، امام حسین علیه السلام را به همه‌ی عالم لو داد که «وَأنَّ الرَّاحِلَ إِلَيكَ قَرِيبُ المَسَافَةِ»[11]

اگر شما یک قدم به سمت امام بروید، امام شما را می‌برد…

این روضه را برای جناب حرّ صلوات الله علیه می‌خوانم، ای حرّ! تو با همه‌ی غربت و شرمندگی که آمدی و توبه کردی و آقای عالم و سلطان تائبان شدی و الآن از کَرَمِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم‌درجه با حضرت هستی، اما سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نگذاشت زیر سر تو شن و ماسه‌ی بیابان باشد، آمد و سر تو را به دامان گرفت، حضرت اجازه نداد تو تنها باشی…

فقط یک نفر بود که وقتی صورت او روی خاک بود… «أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ»… گونه‌های مبارک حضرت خاکی بود… «أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ»… محاسن مبارک حضرت خونی بود… صورت روی خاک قرار گرفته بود، کسی نیامد سر او را به دامان بگیرد، بلکه «وَالشِّمرُ جَالِسٌ»


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] کامل الزیارات، صفحه 108 (حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُوسَى اَلْخَشَّابِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَا قَتِيلُ اَلْعَبْرَةِ لاَ يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلاَّ اِسْتَعْبَرَ.)

[5] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۸۵ (قَالَ اَلرَّاوِي: وَ نَدَبَ عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ زِيَادٍ أَصْحَابَهُ إِلَى قِتَالِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَاتَّبَعُوهُ وَ« فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ  » وَ اِشْتَرَى مِنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ دَعَاهُ إِلَى وِلاَيَةِ اَلْحَرْبِ فَلَبَّاهُ وَ خَرَجَ لِقِتَالِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي أَرْبَعَةِ آلاَفِ فَارِسٍ وَ أَتْبَعَهُ اِبْنُ زِيَادٍ بِالْعَسَاكِرِ لَعَنَهُمُ اَللَّهُ حَتَّى تَكَمَّلَتْ عِنْدَهُ إِلَى سِتِّ لَيَالٍ خَلَوْنَ مِنَ اَلْمُحَرَّمِ عِشْرُونَ أَلْفَ فَارِسٍ. فَضَيَّقُوا عَلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حَتَّى نَالَ مِنْهُ اَلْعَطَشُ وَ مِنْ أَصْحَابِهِ –  فَقَامَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِتَّكَأَ عَلَى قَائِمِ سَيْفِهِ وَ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنْشُدُكُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْرِفُونَنِي قَالُوا نَعَمْ أَنْتَ اِبْنُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سِبْطُهُ قَالَ أَنْشُدُكُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَدِّي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَ أَنْشُدُكُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَ أَنْشُدُكُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أُمِّي فَاطِمَةُ اَلزَّهْرَاءُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ اَلْمُصْطَفَى صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَ أَنْشُدُكُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَدَّتِي خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ أَوَّلُ نِسَاءِ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ إِسْلاَماً قَالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَ أَنْشُدُكُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ حَمْزَةَ سَيِّدَ اَلشُّهَدَاءِ عَمُّ أَبِي قَالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَ أَنْشُدُكُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَعْفَراً اَلطَّيَّارَ فِي اَلْجَنَّةِ عَمِّي قَالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَ أَنْشُدُكُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ هَذَا سَيْفُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَا مُقَلِّدُهُ قَالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَ أَنْشُدُكُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ هَذِهِ عِمَامَةُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَا لاَبِسُهُ قَالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَ أَنْشُدُكُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ أَوَّلَ اَلْقَوْمِ إِسْلاَماً وَ أَعْلَمَهُمْ عِلْماً وَ أَعْظَمَهُمْ حِلْماً وَ أَنَّهُ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ قَالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَ فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمِي وَ أَبِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلذَّائِدُ عَنِ اَلْحَوْضِ يَذُودُ عَنْهُ رِجَالاً كَمَا يُذَادُ اَلْبَعِيرُ اَلصَّادِرُ عَنِ اَلْمَاءِ وَ لِوَاءُ اَلْحَمْدِ فِي يَدِ أَبِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ قَالُوا قَدْ عَلِمْنَا ذَلِكَ كُلَّهُ وَ نَحْنُ غَيْرُ تَارِكِيكَ حَتَّى تَذُوقَ اَلْمَوْتَ عَطَشاً فَلَمَّا خَطَبَ هَذِهِ اَلْخُطْبَةَ وَ سَمِعَ بَنَاتُهُ وَ أُخْتُهُ زَيْنَبُ كَلاَمَهُ بَكَيْنَ وَ نَدَبْنَ وَ لَطَمْنَ وَ اِرْتَفَعَتْ أَصْوَاتُهُنَّ فَوَجَّهَ إِلَيْهِنَّ أَخَاهُ اَلْعَبَّاسَ وَ عَلِيّاً اِبْنَهُ وَ قَالَ لَهُمَا سَكِّتَاهُنَّ فَلَعَمْرِي لَيَكْثُرَنَّ بُكَاؤُهُنَّ.  قَالَ اَلرَّاوِي: وَ وَرَدَ كِتَابُ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ زِيَادٍ عَلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ يَحُثُّهُ عَلَى تَعْجِيلِ اَلْقِتَالِ وَ يُحَذِّرُهُ مِنَ اَلتَّأْخِيرِ وَ اَلْإِهْمَالِ فَرَكِبُوا نَحْوَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ أَقْبَلَ شِمْرُ بْنُ ذِي اَلْجَوْشَنِ لَعَنَهُ اَللَّهُ فَنَادَى أَيْنَ بَنُو أُخْتِي عَبْدُ اَللَّهِ وَ جَعْفَرٌ وَ اَلْعَبَّاسُ وَ عُثْمَانُ فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَجِيبُوهُ وَ إِنْ كَانَ فَاسِقاً فَإِنَّهُ بَعْضُ أَخْوَالِكُمْ فَقَالُوا لَهُ مَا شَأْنُكَ فَقَالَ يَا بَنِي أُخْتِي أَنْتُمْ آمِنُونَ فَلاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ مَعَ أَخِيكُمُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اِلْزَمُوا طَاعَةَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ يَزِيدَ قَالَ فَنَادَاهُ اَلْعَبَّاسُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ تَبَّتْ يَدَاكَ وَ لُعِنَ مَا جِئْتَ بِهِ مِنْ أَمَانِكَ يَا عَدُوَّ اَللَّهِ أَ تَأْمُرُنَا أَنْ نَتْرُكَ أَخَانَا وَ سَيِّدَنَا اَلْحُسَيْنَ بْنَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ وَ نَدْخُلَ فِي طَاعَةِ اَللُّعَنَاءِ وَ أَوْلاَدِ اَللُّعَنَاءِ قَالَ فَرَجَعَ اَلشِّمْرُ لَعَنَهُ اَللَّهُ إِلَى عَسْكَرِهِ مُغْضَباً. قَالَ اَلرَّاوِي: وَ لَمَّا رَأَى اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حِرْصَ اَلْقَوْمِ عَلَى تَعْجِيلِ اَلْقِتَالِ وَ قِلَّةَ اِنْتِفَاعِهِمْ بِمَوَاعِظِ اَلْفَعَالِ وَ اَلْمَقَالِ قَالَ لِأَخِيهِ اَلْعَبَّاسِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ تَصْرِفَهُمْ عَنَّا فِي هَذَا اَلْيَوْمِ فَافْعَلْ لَعَلَّنَا نُصَلِّي لِرَبِّنَا فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ أَنِّي أُحِبُّ اَلصَّلاَةَ لَهُ وَ تِلاَوَةَ كِتَابِهِ . قَالَ اَلرَّاوِي: فَسَأَلَهُمُ اَلْعَبَّاسُ ذَلِكَ فَتَوَقَّفَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ لَعَنَهُ اَللَّهُ فَقَالَ عَمْرُو بْنُ اَلْحَجَّاجِ اَلزُّبَيْدِيُّ وَ اَللَّهِ لَوْ أَنَّهُمْ مِنَ اَلتُّرْكِ وَ اَلدَّيْلَمِ وَ سَأَلُونَا مِثْلَ ذَلِكَ لَأَجَبْنَاهُمْ فَكَيْفَ وَ هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فَأَجَابُوهُمْ إِلَى ذَلِكَ.  قَالَ اَلرَّاوِي: وَ جَلَسَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَرَقَدَ ثُمَّ اِسْتَيْقَظَ فَقَالَ: يَا أُخْتَاهْ إِنِّي رَأَيْتُ اَلسَّاعَةَ جَدِّي مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَبِي عَلِيّاً وَ أُمِّي فَاطِمَةَ وَ أَخِيَ اَلْحَسَنَ وَ هُمْ يَقُولُونَ يَا حُسَيْنُ إِنَّكَ رَائِحٌ إِلَيْنَا عَنْ قَرِيبٍ وَ فِي بَعْضِ اَلرِّوَايَاتِ غَداً . قَالَ اَلرَّاوِي: فَلَطَمَتْ زَيْنَبُ وَجْهَهَا وَ صَاحَتْ وَ بَكَتْ فَقَالَ لَهَا اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَهْلاً لاَ تُشْمِتِي اَلْقَوْمَ بِنَا ثُمَّ جَاءَ اَللَّيْلُ فَجَمَعَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَصْحَابَهُ فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي لاَ أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَصْلَحَ مِنْكُمْ وَ لاَ أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ لاَ أَفْضَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَجَزَاكُمُ اَللَّهُ جَمِيعاً عَنِّي خَيْراً وَ هَذَا اَللَّيْلُ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً وَ لْيَأْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِيَدِ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ تَفَرَّقُوا فِي سَوَادِ هَذَا اَللَّيْلِ وَ ذَرُونِي وَ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمَ فَإِنَّهُمْ لاَ يُرِيدُونَ غَيْرِي. فَقَالَ لَهُ إِخْوَتُهُ وَ أَبْنَاؤُهُ وَ أَبْنَاءُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ وَ لِمَ نَفْعَلُ ذَلِكَ لِنَبْقَى بَعْدَكَ لاَ أَرَانَا اَللَّهُ ذَلِكَ أَبَداً بَدَأَهُمْ بِذَلِكَ اَلْقَوْلِ اَلْعَبَّاسُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ثُمَّ تَابَعُوهُ. قَالَ اَلرَّاوِي: ثُمَّ نَظَرَ إِلَى بَنِي عَقِيلٍ فَقَالَ حَسْبُكُمْ مِنَ اَلْقَتْلِ بِصَاحِبِكُمْ مُسْلِمٍ اِذْهَبُوا فَقَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ وَ رُوِيَ مِنْ طَرِيقٍ آخَرَ قَالَ فَعِنْدَهَا تَكَلَّمَ إِخْوَتُهُ وَ جَمِيعُ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ قَالُوا يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَمَا يَقُولُ اَلنَّاسُ لَنَا وَ مَا ذَا نَقُولُ لَهُمْ نَقُولُ إِنَّا تَرَكْنَا شَيْخَنَا وَ كَبِيرَنَا وَ اِبْنَ بِنْتِ نَبِيِّنَا لَمْ نَرْمِ مَعَهُ بِسَهْمٍ وَ لَمْ نَطْعَنْ مَعَهُ بِرُمْحٍ وَ لَمْ نَضْرِبْ بِسَيْفٍ لاَ وَ اَللَّهِ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لاَ نُفَارِقُكَ أَبَداً وَ لَكِنَّا نَقِيكَ بِأَنْفُسِنَا حَتَّى نُقْتَلَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ نَرِدَ مَوْرِدَكَ فَقَبَّحَ اَللَّهُ اَلْعَيْشَ بَعْدَكَ ثُمَّ قَامَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ وَ قَالَ نَحْنُ نُخَلِّيكَ هَكَذَا وَ نَنْصَرِفُ عَنْكَ وَ قَدْ أَحَاطَ بِكَ هَذَا اَلْعَدُوُّ لاَ وَ اَللَّهِ لاَ يَرَانِي اَللَّهُ أَبَداً وَ أَنَا أَفْعَلُ ذَلِكَ حَتَّى أَكْسِرَ فِي صُدُورِهِمْ رُمْحِي وَ أُضَارِبَهُمْ بِسَيْفِي مَا ثَبَتَ قَائِمَتُهُ بِيَدِي وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ لِي سِلاَحٌ أُقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَةِ وَ لَمْ أُفَارِقْكَ أَوْ أَمُوتَ مَعَكَ. قَالَ وَ قَامَ سَعِيدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحَنَفِيُّ فَقَالَ لاَ وَ اَللَّهِ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لاَ نُخَلِّيكَ أَبَداً حَتَّى يَعْلَمَ اَللَّهُ أَنَّا قَدْ حَفِظْنَا فِيكَ وَصِيَّةَ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لَوْ عَلِمْتُ أَنِّي أُقْتَلُ فِيكَ ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُخْرَجُ حَيّاً ثُمَّ أُذْرَى يُفْعَلُ ذَلِكَ بِي سَبْعِينَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُكَ حَتَّى أَلْقَى حِمَامِي دُونَكَ وَ كَيْفَ لاَ أَفْعَلُ ذَلِكَ وَ إِنَّمَا هِيَ قَتْلَةٌ وَاحِدَةٌ ثُمَّ أَنَالُ اَلْكَرَامَةَ اَلَّتِي لاَ اِنْقِضَاءَ لَهَا أَبَداً ثُمَّ قَامَ زُهَيْرُ بْنُ اَلْقَيْنِ وَ قَالَ وَ اَللَّهِ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنِّي قُتِلْتُ ثُمَّ نُشِرْتُ أَلْفَ مَرَّةٍ وَ أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى قَدْ دَفَعَ اَلْقَتْلَ عَنْكَ وَ عَنْ هَؤُلاَءِ اَلْفِتْيَةِ مِنْ إِخْوَانِكَ وَ وُلْدِكَ وَ أَهْلِ بَيْتِكَ وَ تَكَلَّمَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ بِنَحْوِ ذَلِكَ وَ قَالُوا أَنْفُسُنَا لَكَ اَلْفِدَاءُ نَقِيكَ بِأَيْدِينَا وَ وُجُوهِنَا فَإِذَا نَحْنُ قُتِلْنَا بَيْنَ يَدَيْكَ نَكُونُ قَدْ وَفَيْنَا لِرَبِّنَا وَ قَضَيْنَا مَا عَلَيْنَا وَ قِيلَ لِمُحَمَّدِ بْنِ بَشِيرٍ اَلْحَضْرَمِيِّ فِي تِلْكَ اَلْحَالِ قَدْ أُسِرَ اِبْنُكَ بِثَغْرِ اَلرَّيِّ فَقَالَ عِنْدَ اَللَّهِ أَحْتَسِبُهُ وَ نَفْسِي مَا كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ يُؤْسَرَ وَ أَنَا أَبْقَى بَعْدَهُ فَسَمِعَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَوْلَهُ فَقَالَ رَحِمَكَ اَللَّهُ أَنْتَ فِي حِلٍّ مِنْ بَيْعَتِي فَاعْمَلْ فِي فَكَاكِ اِبْنِكَ فَقَالَ أَكَلَتْنِي اَلسِّبَاعُ حَيّاً إِنْ فَارَقْتُكَ قَالَ فَأَعْطِ اِبْنَكَ هَذِهِ اَلْأَثْوَابَ اَلْبُرُودَ يَسْتَعِينُ بِهَا فِي فِدَاءِ أَخِيهِ فَأَعْطَاهُ خَمْسَةَ أَثْوَابٍ قِيمَتُهَا أَلْفُ دِينَارٍ. قَالَ اَلرَّاوِي وَ بَاتَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ أَصْحَابُهُ تِلْكَ اَللَّيْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ اَلنَّحْلِ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ فَعَبَرَ عَلَيْهِمْ فِي تِلْكَ اَللَّيْلَةِ مِنْ عَسْكَرِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ اِثْنَانِ وَ ثَلاَثُونَ رَجُلاً وَ كَذَا كَانَتْ سَجِيَّةُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي كَثْرَةِ صَلاَتِهِ وَ كَمَالِ صِفَاتِهِ .)

[6] المزار الکبير، صفحه ۴۸۵

[7] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۴، صفحه ۳۷۲

[8] مثیر الأحزان، صفحه ۴۸ (قَالَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِمْعَانَ : وَ مَضَيْنَا حَتَّى إِذَا قَرُبْنَا مِنْ نَيْنَوَى وَ إِذَا رَجُلٌ مِنْ كِنْدَةَ اِسْمُهُ مَالِكُ بْنُ بَشِيرٍ مَعَهُ كِتَابٌ مِنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ زِيَادٍ إِلَى اَلْحُرِّ أَنْ جَعْجِعْ بِالْحُسَيْنِ وَ لاَ تُنْزِلْهُ إِلاَّ بِالْعَرَاءِ فِي غَيْرِ خَصْبٍ وَ لاَ نَهَرٍ. فَقَرَأَ اَلْكِتَابَ .)

[9] الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، جلد ۲، صفحه ۷۶

[10] الغيبة للنعماني، صفحه ٢١١ (َدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْمُحَمَّدِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي شَرِيفُ بْنُ سَابِقٍ التَّفْلِيسِيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ التَّفْلِيسِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّهُ قَالَ: الْمُؤْمِنُونَ يُبْتَلَوْنَ ثُمَّ يُمَيِّزُهُمُ اللَّهُ عِنْدَهُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يُؤْمِنِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْيَا وَ مَرَائِرِهَا وَ لَكِنْ آمَنَهُمْ فِيهَا مِنَ الْعَمَى وَ الشَّقَاءِ فِي الْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع يَضَعُ قَتْلَاهُ بَعْضَهُمْ إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ يَقُولُ قَتْلَانَا قَتْلَى النَّبِيِّينَ‌)

[11] دعای ابوحمزه ثمالی

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *