«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، حضرت مجتبی، سیّدالشّهداء، حضرت موسی بن جعفر علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، هر کسی در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قلمی زد، قدمی زد، قطرهی اشکی ریخت، درهمی خرج کرد، ذرّهی محبّتی داشت، نفسی زد، مجلسی را گرم کرد، پدر و مادر شما عزیزان، علمایی که ما را بر سر سفرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، شهدای این امامزاده، مدفونین این امامزاده، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همهی شما برادران و خواهران و خانوادههای محترمتان، سلامتی عموم شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی شیعیان عزیز لبنان، سلامتی رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
امسال با توجّه به محدودیت زمان، راجع به بعضی از زیباییهای کربلا و عاشورا با یکدیگر گفتگو میکنیم.
طبعاً جنگ زیبایی ندارد، از دشمن بجز جنایت و وقاحت و نامردی و هتک حرمت و زشتی چیز دیگری سر نمیزند، اما آن چیزی که حضرت زینب کبری سلام الله علیها فرمودند: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»،[4] گوشههایی از آن را به اندازهی فهم کم و ناقص خود، در این جلسات به محضر شما تقدیم میکنم.
یکی از زیباییهای حیرتانگیز کربلا که اگر ان شاء الله خدای متعال روزی ما هم کند که به اندازهی یک سر سوزن به سمت آن حرکت کنیم، شکوهمند میشویم و از زندگی لذّت میبریم…
قبلاً در ایام فاطمیهای در همین مکان مقدّس عرض کرده بودم که زندگی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها خیلی کوتاه بود، در آن 9 سال مصیبت و سختی و فقر هم زیاد بود، اما اگر قیامت از آن بزرگواران بپرسید، میفرمایند: در این عالم هیچ کسی مانند ما لذّت نبرد.
مؤمن بلا میبیند، اما افسرده نیست، کامل او تلخ نیست، امشب شبِ «أَحْلَى مِنَ اَلْعَسَلِ» است، در این دنیا به مؤمن خوش میگذرد، چه خوشگذرانی دنیایی… مؤمن از هر فرصتی برای اینکه از نعمتهای الهی استفاده کند که لذّت ببرد استفاده میکند، البته واضح است که در مسائل معنوی مهمتر است.
ان شاء الله خدای متعال هر کسی که از معنویت بیبهره است، از دوستان ما، از شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، از هموطنان ما؛ همهی آنها را بر سر سفرهی محبّت خدای متعال و اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بنشاند و ان شاء الله خدای متعال به جذب آنها نگاهی هم به ما بیندازد.
اهمیتِ انتخاب
آن نقطهی شکوهمند که زیبایی در آنجا خودش را نشان میدهد «انتخاب» است.
همهی دستگاه شیطان، که چه شیطان جن باشد، یعنی ابلیس و سربازان او باشند، چه شیطانهای دنیایی مانند هر شیطان دنیایی مانند ترامپ و هیتلر و صدام باشد، اینها یک روش مشترک دارند، آن هم این است که کار کنند که شما انتخاب نکنید. گاهی در جَو و شلوغی و غوغا میترسانند که ما کاری انجام دهیم، گاهی رشوه میدهند که طمع ما را تحریک کنند، البته خیلی تفاوت ندارد.
اگر من در حالت عادی با عقل خود، افقهای مختلف را نگاه کنم و یکی از آنها را انتخاب کنم و به سمت آن بروم، ان شاء الله این انتخاب عاقلانه است؛ اما او میداند که اگر بخواهی انتخاب کنی، عبد او نمیشوی، عبد دنیا نمیشوی، عبد صدام یا هر مستکبر دیگر نمیشوی.
لذا اینها کاری میکنند که شما انتخاب نکنید، حال یا با رشوه دادن طمع انسان را برمیانگیزند، یا رشوهی بعضی از گناهان را میدهند، یا با ترساندن کاری میکنند که من انتخاب نکنم، یا با بهم ریختن فضا، که من نتوانم درست تشخیص دهم.
تلاش مشترکِ همهی مستکبرین
در بعضی از نقلها هست که امام حسین علیه الصلاة و السلام با دشمنان صحبت میکردند، امام حسین علیه السلام دوست نداشتند اینها گمراه باشند.
در «طبقات» ابن سعد هست که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: چرا من هرچه میگویم شما نمیفهمید؟ گفتند: «خِفْنَا طَرْحَ الْعَطَاءِ»،[5] یعنی اگر بفهمیم که حقوق ما را قطع میکنند!
آنها هر شش ماه یک مرتبه یارانه میگرفتند، یارانهای که دیگر نیازی به کار کردن نداشتند و با همان زندگیِ خوبی را اداره میکردند. برای همین هم گفتند: «خِفْنَا طَرْحَ الْعَطَاءِ»، یعنی اگر بفهمیم که باید به آن عمل کنیم!
چرا من هرچه میگویم شما نمیفهمید؟ میخواهید مرا به چه جرمی بکشید؟ چرا میخواهید خودتان را بیچاره کنید؟ گفتند: «خِفْنَا طَرْحَ الْعَطَاءِ»! چون اگر بگوییم میفهمیم که یارانهی ما را قطع میکنند!
این یعنی دستگاه عبیدالله و یزید که علیهما لعنت الله، نمیخواهد اینها بفهمند، چون اگر قرار باشد اینها به فهمشان عمل کنند که به سراغ امام حسین علیه السلام میروند؛ پس باید پول بدهد که این شخص بخاطر آن پول، خودش را به بلاهت و نفهمی بزند.
یعنی زورگویان و ظالمان و مستکبران و فرعونها و صدامها و ترامپها، و هر کسی که اینطور است، میخواهند کسی حق را نفهمد که با عقل و فهم انتخاب کند.
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دوست دارند شما انتخاب کنید
امام چکار میکنند؟
همهی تلاش امام این است که شما بفهمید و حق را انتخاب کنید، نه امام را.
یعنی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دوست ندارند شما کورکورانه فکر کنید که نعوذبالله حضرت گمراه هستند ولی ایشان را انتخاب کنید. یعنی باید در نهایت متوجّه شویم که دیگر کسی مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به عالم نمیآید…
این کلامِ امام حسن مجتبی صلوات الله علیه است، شبی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شهید شد، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه مشکی به تن کردند و سخنرانی کوتاهی کردند و فرمودند: «لَقَدْ فَارَقَكُمْ بِالْأَمْسِ رَجُلٌ لَمْ يَسْبِقْهُ اَلْأَوَّلُونَ بِعِلْمٍ وَ لاَ يُدْرِكُهُ اَلْآخِرُونَ»،[6] از پیشینیان، نبی و غیرنبی، این عالم مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ندیده بود، دیگر هم کسی را مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نمیبینید.
باید از این امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تبعیّت کرد. اگر قرار بود کسی بهتر از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باشد که من وظیفه داشتیم به سراغ او برویم. اسلام دینِ چشم و گوش بستهی تعصبی نیست.
توجّه کنید که اگر کسی بر یک حق پافشاری کند متعصّب نیست. اما اگر کسی بر آن چیزی که یقینی نیست، یعنی سلیقهای و شخصی و ظنّی است، بیخود پافشاری کند و بررسی نکند که شاید بهتر از آن باشد، تعصّب است. درواقع تعصّبی کسی است که هنوز به قطع و یقین نرسیده است، بر آن پافشاری کند.
طرف یک رنگ و آب ببیند، یک چشم نازک کردن ببیند، یک پشتبازو ببیند، آینده و زندگی و مهمترین انتخاب زندگی خودش که ازدواج است را خراب میکند، درحالیکه هنوز نمیشناسد. ابتدا به سراغ یک مشاورِ امینِ خبره بروید و ببینید آیا به درد یکدیگر میخورید و دنیا و آخرت شما با یکدیگر آباد میشود؟
یعنی ابتدا بررسی کنید، البته ممکن است کسی بررسی کند و به نتیجهی مطلوب نرسد، اما انسان باید وظیفهی خود را انجام دهد. نباید انسان زود چشم خود را به آنجاهایی که عاقبت و دنیا و آخرت او مؤثر است ببندد.
دین میگوید با چشم باز انتخاب کن.
عزیزان! من به شما عرض میکنم، اگر شما مقدّمات را درست طی کنید، بررسی عاقلانه و همهجانبه کنید، و سپس از اسلام برگردید، خدا شما را مجازات نمیکند؛ منتها نکته این است که بتوانید آن مقدّماتی که عرض کردم را رعایت کنید. یعنی کسانی که گیر پیدا میکنند، در آن مقدّمات گیر پیدا میکنند. خدای متعال نمیخواهد شما الکی چیزی را بپذیرید.
در ایام صفین عدهای از قراء که طرفدار خلفا بودند از شام نزد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمدند و گفتند: ما میدانیم که تو اصلاً با معاویه قابل قیاس نیستی، ولی معاویه میگوید خلیفه سوم مظلوم کشته شده است و تو در قتل او شریک هستی. ولی میدانیم تو علی هستی و او معاویه! حال ما چکار کنیم؟
یعنی شبهه به تن آنها نشسته بود، اما میفهمیدند که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با معاویه اصلاً ربط ندارند.
اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: شما حق ندارید بجنگید، شما به منطقهی صفین بیایید، خیمههای خودتان را جدا برپا کنید و در هیچکدام از دو سپاه حضور پیدا نکنید، چون هنوز نمیدانید کدام سپاه حق است. ابتدا بررسی و مشاوره کنید، با ما و آنها صحبت کنید، وقتی متوجّه شدید کدامیک حق است، برای آن حق شمشیر بزنید.
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دوست دارند شما انتخاب کنید، این انتخاب است که ارزش دارد.
یکی از دلایلی که امام حسین علیه السلام در کربلا اجازه نمیدادند کسی همینطور به میدان برود، این بود که باید انتخاب میکردند.
در جنگ جمل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند یک نفر برود و قرآن بخواند، عایشه دستور میدهد قاری را با تیر و نیزه بزنند.
چرا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این را فرمودند؟ خب نمیفرمودند، وقتی قاری شهید میشد هم به بهشت میرفت!
اما نه! این روشِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نیست، باید کاملاً متوجّه شود.
یک نفر به نام مسلم بلند شد و اجازه خواست که برود، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اجازه دادند، وقتی او در حال رفتن بود، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: وقتی قرآن میخوانی، تو را با تیر و نیزه میزنند.
چرا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کاری میکنند که شاید آن شخص برگردد؟ چون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نمیخواهند آن شخص کور کورانه برود و خدای نکرده پشیمان شود.
مسلم پس از شنیدن این فرمایش حضرت عرض کرد: آیا میشود برگردم؟
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: بله!
دوباره امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: یک نفر بلند شود و برای قرآن خواندن به میدان برود.
دوباره این مسلم بلند شد و عرض کرد: من میروم.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: مسلم! اگر بروی تو را با تیر و نیزه میزنند.
مسلم عرض کرد: دیگر تصمیم گرفتهام که خودم را فدای شما کنم.
ببینید این صحنه زیباست! یعنی باید بفهمد و انتخاب کند.
وقتی در دوران ما شهید آرمان علیوردی را میزدند که فحش بدهد، انتخاب کرد کتک بخورد که فحش ندهد. این است که میماند.
انتخاب شکوهمند است.
حتّی اگر کسی به من بگوید که من بررسی کردهام برای اتاق خودم این تابلو را به دیوار بزنم؛ اگر مقدمات را درست طی کرده باشد، به نظر من این کارِ به این سادگی هم شکوهمند است.
ما تا زمانی که انتخاب میکنیم پیروز و ظفرمند و عاقبت به خیر هستیم. زمانی بیچاره هستیم که فشار غضب بر ما مستولی شود. خدای نکرده عصبانی شوم و دست من به سمت صورت کسی برود… اگر عقل من سر جای خود باشد، میگوید: اگر این شخص را بزنی، گویا به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سیلی زدهای. چون او شیعهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است. آیا میارزد که این کار را کنی؟
اگر کسی به این نتیجه رسید که میارزد، من فعلاً کاری با او ندارم.
اما غضب باعث میشود که من فکر نکنم و دست من قبل از فکر من بزند، شهوت باعث میشود که من قبل از فکرم به سمتی بروم، تطمیع باعث میشود من قبل از فکر بخاطر پول کاری کنم، اینها آدمها را بیچاره و ذلیل میکند.
نفهمیِ عمدیِ برخی همسایگانِ ایران
در همین جنگ ما، چند آدم بودند که مشهور به توانمندی بودند. یک قاری کویتی بود که تلویزیون ما هم قرائات زیادی از او را پخش میکرد… یک دانشمندی بود که فکر میکردند خیلی دانشمند است، او در همین جنگی که رخ داد، میخواست انتخاب کند راجع به یک موضوعی حرف بزند… هم مصاحبه کرد و هم بر علیه ما تصنیف خواند و گفت: حکومت ایران ما را یکطرفه میزند و ما هیچ کاری به او نداریم!
آن سه هواپیمایی که در کویت افتاد، مادر تو خلبان بود یا پدرت؟ هواپیمای چه کسی در کشور شما افتاد؟ جنگندهی دشمن که قصد زدن ما را داشت در آسمان شما بود! حداقل آن سه موردی که خودت زدی که آنجا بودند!
حرف به این واضحی که اگر من همسایهی شما باشم، آیا میتوانم خانهی خودم را در اختیار کسی قرار دهم که قصد ترور شما را دارد؟ بعد بگویم من که کاری نکردم!
این نفهمیها برای جایی است که انسان میخواهد انتخاب نکند و روی غضب و شهوت و ترس و بیچارگی و تعصب و کینه به شیعیان تصمیم بگیرد.
درنگی بر جملهی «مَا رَأَيْتُ إِلاَّ جَمِيلاً» حضرت زینب کبری سلام الله علیها
دین چه میگوید؟
دین میگوید انتخاب کن، طوری که پشیمان نشوی و پای انتخاب خودت بایستی.
شما کدامیک از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را دیدهاید که سختی کشیده باشند و بعداً پشیمان شده باشند؟ آیا شما از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین تردید شنیدهاید؟
این واضح است که نمیخواهم کسی را با اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مقایسه کنم، ولی بالاخره هر جایی که سختی کشیدند، تردید نکردند. چون وقتی مقدّمات انتخاب درست طی شود، هر اتفاقی رخ دهد مهم نیست. چون ما با یک خدایی طرف هستیم که خیلی خوشحساب است.
لذا وقتی آن ملعون به حضرت زینب کبری سلام الله علیها میگوید… شما توجّه کنید که حضرت زینب کبری سلام الله علیها چه صحنهای را میبینند؟ آن ملعون چوبدستی بدست دارد، رأس مطهّر پایین پایین پای آن ملعون است و آن ملعون هم مشغول است؛ میگوید: «كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اَللَّهِ بِأَخِيكِ»،[7]…
من هم بحث را بصورت ناقص و از زاویهای گفتم که روضه نباشد، اما حضرت زینب کبری سلام الله علیها فرمودند: «مَا رَأَيْتُ إِلاَّ جَمِيلاً».
حضرت زینب کبری سلام الله علیها چه چیزی را فرمودند «مَا رَأَيْتُ إِلاَّ جَمِيلاً»؟ یعنی امام حسین علیه السلام میدانست که رأس مطهّر ایشان در تشت تو قرار میگیرد، ولی پای خدا، با چشم باز انتخاب کرد و ایستاد.
البته او که امام حسین علیه السلام است و مسلماً با هیچ کسی قابل قیاس نیست، اما عدهای در کربلا هستند که اینطور هستند.
شکوهِ انتخابِ «عَمرو بن قَرَظِه» سلام الله علیه
مثلاً دو برادر هستند که یک نفر از آنها در سپاه عمر سعد است و یک نفر از آنها هم در سپاه امام حسین علیه السلام، اینها از یک پدر و مادر هستند، پدرشان «قَرَظَة بن کَعب أنصاری» از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است. متأسفانه «علی بن قرظه» در سپاه دشمن بود، «عمرو بن قرظه» در سپاه امام حسین علیه السلام بود!
قاعدتاً بیشتر اقوام او هم با دشمن بودند، چون تعداد یاران امام حسین علیه السلام کم بود.
وقتی «عمرو بن قرظه» خواست به میدان برود، یک رجز بسیار زیبا بود. وقتی به میدان رفت گفت: «دُونَ حُسَيْنٍ مُهْجَتِي وَ دَارِي»،[8] خون قلبم و خانه و زندگیام فدای حسین بن علی.
این یعنی من انتخاب کردهام که در سپاه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه باشم.
در سپاه عمر سعد وعده و پول میدهند، اگر بعضی از آنها اهل دین قلابی بودند، امام جماعت مسجد و رئیس قبیله و فرمانده گردان میشوند، اما همه در سپاه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تکه تکه میشوند، اما «عمرو بن قرظه» انتخاب کرده بود که «دُونَ حُسَيْنٍ مُهْجَتِي وَ دَارِي».
اینکه امام حسین سلام الله علیه اجازه نمیدادند کسی همینطور به میدان برود، برای این بود که باید انتخاب میکردند.
روضه و توسّل به حضرت قاسم سلام الله علیه
حال به درِ خانهی حضرت قاسم سلام الله علیه برویم، در ابتدا مقدمه عرض میکنم.
دیشب هم عرض کردم و قصد تخطئه کردن ندارم، خود من هم با این مطلبی که میگویم، بارها گریه کردهام، ولی این حرف ناخواسته ممکن است اهانت به امام حسین علیه السلام باشد، مثلاً «یتیمی دردسر دارد عمو جان». خود من هم خیلی با این عبارت گریه میکنم، یعنی اگر جایی چنین روضهای بخوانند، به روضه گیر نمیدهم و با آن گریه میکنم، اما حال که راجع به آن صحبت میکنیم، بهتر است از این تعابیر استفاده نکنیم، چون امام حسین علیه السلام کسی نیست که یتیمِ برادرِ او، احساسِ یتیمی کند، «كُنْتَ رَبِيعَ اَلْأَيْتَامِ»، امام حسین علیه السلام بهار یتیمان بودند.
شما این مطلب را از بنده و دیگران زیاد شنیدهاید که بزرگان کوفه و اشراف کوفه و سرداران کوفه، وقتی میدیدند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چطور دست بر سر بچههای شهدا میکشد و آنها را در آغوش میکشد و لقمه بر دهان آنها میگذارد، میگفتند: ای کاش ما هم یتیم بودیم و پدر نداشتیم، شما فقط یک دست بر سر ما میکشیدید، «يَتَكَفَّلُ الْأَيْتَامَ عَنْ آبَائِهِمْ *** حَتَّى وَدِدْنَا أَنَّنَا أَيْتَامُ»،[9] امیرالمؤمنین صلوات الله علیه طوری جای خالی پدرها را پُر میکرد، کسانی که پدر داشتند میگفتند ای کاش ما یتیم بودیم!
حال آن یتیم، یتیمِ امام حسن مجتبی صلوات الله علیه است.
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه اواخر عمر شریف خود به امام حسین علیه السلام فرمودند: حسین جان! «تَكُونَ لَهُمْ خَلَفاً وَ وَالِداً»،[10] بعد از من برای فرزندانم پدری کن.
نشانهای به شما عرض میکنم، امام حسین علیه السلام فرزندان امام حسن مجتبی صلوات الله علیه را داری کردند، آن فرزندانی که سن بیشتری داشتند در خانهی امام حسین علیه السلام نبودند و زندگی مستقل داشتند، نوع اینها به کربلا نیامدند! سه شهید امام حسن مجتبی صلوات الله علیه، نوجوانهایی هستند که در خانهی امام حسین علیه السلام بزرگ شدهاند. امام حسین علیه السلام برای آنها پدری کردند، هم فرزندان خود امام حسین علیه السلام بجز امام سجاد علیه السلام که باید حفظ میشدند شهید شدند، هم آن فرزندان امام حسن مجتبی صلوات الله علیه که در خانهی امام حسین علیه السلام بزرگ شدند. عبدالله اکبر (یا ابوبکر)، قاسم، عبدالله، 14 و 13 و 11 سال داشتند که در کربلا شهید شدند.
چه رابطهای بین امام حسن مجتبی صلوات الله علیه و امام حسین صلوات الله علیه و این شهداست؟ من ندید میگویم آن امام حسین علیه السلام که ما شنیدهایم، حتماً حضرت قاسم علیه السلام را بیشتر از حضرت علی اکبر علیه السلام تحویل میگرفتند؛ لذا من نمیپسندم که آن عبارات را بگوییم، ولو اگر کسی بگوید من گریه میکنم، یعنی نمیخواهم با کسی دشمنی کنیم، عرض بنده این است که این شأن امام نیست.
اصحاب سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شهید شده بودند، حضرت علی اکبر علیه السلام هم شهید شده بود، ممکن بود پسر حضرت مسلم علیه السلام هم شهید شده بودند، امام صادق علیه السلام میفرمایند که انگار غم بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آوار شده بود، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه غرقِ غم بود و جگر حضرت سوخته بود، حضرت ایستاده بود…
مسلماً آفتاب عصر عاشورا تند است و نوری پیدا نیست، یکی از خبرنگاران دشمن که نگاه میکند، میگوید: «وَ خَرَجَ غُلاَمٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ»،[11] یک ماهپارهی نورانی به محضر امام حسین علیه السلام آمد.
همینکه امام حسین علیه السلام او را دید، اشک حضرت جاری شد، چرا؟
مثلاً دیدهاید اگر پدر کسی از دنیا رفته باشد، شب عروسی خیلی جای خالی پدر را احساس میکند. یا وقتی شرایط سختی پیش بیاید، انسان بیشتر جای خالی عزیز خود را احساس میکند.
هیچوقت جای خالی امام حسن مجتبی صلوات الله علیه مانند کربلا احساس نشد، چون آن برادری که برادرِ بزرگ بود و همیشه حامی و سپرِ امام حسین علیه السلام بود، در کربلا نبود.
باید این مطلب را هم عرض کنم که این دو برادر به شکل عجیبی با یکدیگر رفیق بودند.
در روایت دارد که روزی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نگاهی به امام حسن مجتبی صلوات الله علیه کرد و شروع کرد به گریه کردن.
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمودند: چرا گریه میکنی؟
امام حسین علیه السلام فرمود: «أَبْكِي لِمَا يُصْنَعُ بِكَ»[12] برای غربت تو گریه میکنم، میدانم میخواهند بعداً با تو چکار کنند.
یعنی چون اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین علم دارند، قبل و بعد برایشان مهم نیست.
اینجا بود که امام حسن علیه السلام به امام حسین علیه السلام فرمودند: «لاَ يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ».
اینها همینطور که یکدیگر را میدیدند، برای غربت یکدیگر محزون میشدند.
حال قاعدتاً امام حسین علیه السلام در کربلا خیلی جای خالی امام حسن مجتبی صلوات الله علیه را احساس میکنند، چون امام حسن مجتبی صلوات الله علیه امام و مولای امام حسین علیه السلام هستند.
از طرفی امام حسین علیه السلام در غم عزای حضرت علی اکبر علیه السلام بود و ناگهان برگشت و حضرت قاسم علیه السلام را نگاه کرد… چون چهرهی حضرت قاسم علیه السلام شبیه چهرهی امام حسن علیه السلام بود، ناگهان گویا امام حسین علیه السلام، امام حسن علیه السلام را در سیزده سالگی دیدند…
همانطور که میدانید امام حسن و امام حسین علیه السلام شش یا هفت سال داشتند که مادرشان شهید شد، نوجوانیشان در غربتِ دورهی خلفا، با یکدیگر بود…
وقتی امام حسین علیه السلام برگشت و حضرت قاسم علیه السلام را دید، شاید به یاد امام حسن مجتبی صلوات الله علیه افتاد و همینطور اشک حضرت جاری شد…
حضرت قاسم علیه السلام بلندهمّت بود…
شما توجّه کنید که وقتی پهلوانها کربلا را دیدند، فرار کردند! کسی که سپر و جوشن داشت، وقتی به میدان میرفت، تکه تکه برمیگشت، حضرت علی اکبر سلام الله علیه که در تاریخ مثل نداشت و رزمنده و عظیم الشأن و تنومند بود «إرْباً إرْباً» شد…
حضرت قاسم علیه السلام با یک پیراهن عربی… قد و بالایی هم ندارد، شاید حتّی شمشیر او به زمین کشیده میشد… همینکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه حال او را دید، میداند برای این تن لطیف، بعد از رفتن به میدان، چه اتفاقی رخ خواهد داد.
همینطور که اشک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جاری بود، «وَ اِمْتَنَعَ اِمْتِنَاعاً شَدِيداً»، فرمود: نه!
این «نه گفتن» برای امام حسین علیه السلام خیلی سخت بود، کلاً نه گفتن برای امام سخت است، «مَا قَالَ لَا قَطُّ إِلَّا فِي تَشَهُّدِهِ *** لَوْلَا التَّشَهُّدُ كَانَتْ لَاؤُهُ نَعَمُ»،[13] این بزرگواران به هیچکسی نه نمیگویند، اینها طوری هستند که اگر دشمنشان بگویند که شمشیر شما زیباست، به دشمن خود میبخشند، حال که امام حسین علیه السلام میخواهد به حضرت قاسم علیه السلام «نه» بگوید، خدا میداند که جگر حضرت پاره شد، اما نمیخواست حضرت قاسم علیه السلام اینطور به میدان برود و انتخاب نکرده باشد.
«وَ اِمْتَنَعَ اِمْتِنَاعاً شَدِيداً»… به امام حسین علیه السلام سخت گذشت اما فرمود: نه! اصلاً!
اما حضرت قاسم علیه السلام بلندهمّت بود، آمد تا دست سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را ببوسد، «فَلَم يَزَلِ الغُلامُ يُقَبِّلُ يَدَيهِ ورِجلَيهِ»،[14] امام حسین علیه السلام دست خود را کشید، اما حضرت قاسم علیه السلام کار کرد که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خلعسلاح شد، به پای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه افتاد… یتیم به پای امام حسین علیه السلام بیفتد؟ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دیگر نتوانست «نه» بگوید… «اعتَنَقَهُ» او را به خود چسباند و «جَعَلا يَبكِيانِ حَتّى غُشِيَ عَلَيهِما» آنقدر گریه کردند که خبرنگار دشمن میگوید من فکر کردم از حال رفتند!
چرا طول کشید؟ چون سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نمیتوانست سینهی حضرت قاسم علیه السلام که به سینهی خود چسبانده بود را جدا کند، چون حضرت میدانند چه اتفاقی رخ خواهد داد…
وقتی حضرت قاسم علیه السلام جدا شد، «خَرَجَ ودُموعُهُ عَلى خَدَّيهِ» وقتی به سمت میدان رفت، صورت او از اشک خیس بود…
چرا گریه میکرد؟ به دو جهت؛ حضرت قاسم علیه السلام هم خیلی جای خالی پدر را دید؛ از چه جهت؟ از این جهت که امام حسن مجتبی صلوات الله علیه نیست که غربتِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را ببینند… از طرفی هم کسی از صبح نام امام حسن مجتبی صلوات الله علیه را نبرده است…
لذا حضرت قاسم علیه السلام به میدان رفت، «انْ تَنْکُرونى فَانَا فرعُ الْحَسَن *** سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن»… اگر نمیشناسید من پسرِ حسن هستم، من پسرِ نوهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستم…
دلیل اشک خود را هم گفت: «هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن»، ای نامردها! عموی مرا اینجا تنها غریب گیر آوردهاید…
به خط زد…
معلوم است وقتی یک نوجوانی که مشخص نیست حتّی پای او به رکاب اسب برسد، لباس رزم به تن نداشته باشد، به میدان برود، وقتی هزاران سنگانداز او را بزنند، چه اتفاقی برای او رخ خواهد داد… من توان بیان این قسمت را ندارم…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بااضطراب ایستاده بود، یک لحظه دید یک صدای نحیفِ بریده بریدهای از زیر دست و پا آمد: «عَلَیکَ مِنِّی السَّلاَم یَا عَمَّاه»…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بعضی را به درک واصل کرد و خود را باسرعت بالای سر حضرت قاسم علیه السلام رساند…
گزارشگر صحنهای را نقل کرده است که خیلی تلخ است و بیانِ آن مرد میخواهد، میگوید حسین خودش را بسرعت رساند که ببیند آیا قاسم زنده است یا نه؟…
«فَإِذا بِالحُسَينِ عليه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ» وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خود را بسرعت بالای سر او رساند، «وهُوَ يَفحَصُ بِرِجلَيهِ» دید که در حال دست و پا زدن بود…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۴۹
[5] الطبقات الكبرى – متمم الصحابة – الطبقة الخامسة، جلد 1 ، صفحه 465
[6] عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار، جلد ۱، صفحه ۳۰۷ (وَ بِالْإِسْنَادِ اَلْمُقَدَّمِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا وَكِيعٌ قَالَ حَدَّثَنَا شَرِيكٌ عَنْ عَاصِمٍ عَنْ أَبِي رَزِينٍ قَالَ: خَطَبَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بَعْدَ وَفَاةِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ عَلَيْهِ عِمَامَةٌ سَوْدَاءُ فَقَالَ لَقَدْ فَارَقَكُمْ بِالْأَمْسِ رَجُلٌ لَمْ يَسْبِقْهُ اَلْأَوَّلُونَ بِعِلْمٍ وَ لاَ يُدْرِكُهُ اَلْآخِرُونَ)
[7] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۴۹
[8] المناقب، جلد ۴، صفحه ۹۹
[9] أعيان الشيعة، جلد 9 ، صفحه 118
[10] الأمالي (للطوسی)، جلد ۱، صفحه ۱۵۸ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ بِلاَلٍ اَلْمُهَلَّبِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُزَاحِمُ بْنُ عَبْدِ اَلْوَارِثِ بْنِ عَبَّادٍ اَلْبَصْرِيُّ بِمِصْرَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا اَلْغَلاَبِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْعَبَّاسُ بْنُ بَكَّارٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ اَلْهُذَلِيُّ ، عَنْ عِكْرِمَةَ ، عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ . قَالَ اَلْغَلاَبِيُّ : وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْوَاسِطِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحِ بْنِ اَلنَّطَّاحِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلصَّلْتِ اَلْوَاسِطِيُّ ، قَالاَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ يُونُسَ اَلْيَمَامِيُّ ، عَنِ اَلْكَلْبِيِّ ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ ، عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ . قَالَ: وَ حَدَّثَنَا أَبُو عِيسَى عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْفَضْلِ اَلطَّائِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سَلاَمٍ اَلْكُوفِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْوَاسِطِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحٍ ، وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلصَّلْتِ ، قَالاَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ يُونُسَ اَلْيَمَامِيُّ ، عَنِ اَلْكَلْبِيِّ ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ ، عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ ، قَالَ: دَخَلَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) عَلَى أَخِيهِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) فِي مَرَضِهِ اَلَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ، فَقَالَ لَهُ: كَيْفَ تَجِدُكَ يَا أَخِي قَالَ: أَجِدُنِي فِي أَوَّلِ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ اَلْآخِرَةِ وَ آخِرِ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ اَلدُّنْيَا، وَ اِعْلَمْ أَنِّي لاَ أَسْبِقُ أَجَلِي، وَ أَنِّي وَارِدٌ عَلَى أَبِي وَ جَدِّي (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) ، عَلَى كُرْهٍ مِنِّي لِفِرَاقِكَ وَ فِرَاقِ إِخْوَتِكَ وَ فِرَاقِ اَلْأَحِبَّةِ، وَ أَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ مِنْ مَقَالَتِي هَذِهِ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ، بَلْ عَلَى مَحَبَّةٍ مِنِّي لِلِقَاءِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ لِقَاءِ فَاطِمَةَ وَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرٍ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، وَ فِي اَللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) خَلَفٌ مِنْ كُلِّ هَالِكٍ، وَ عَزَاءٌ مِنْ كُلِّ مُصِيبَةٍ، وَ دَرَكٌ مِنْ كُلِّ مَا فَاتَ. رَأَيْتَ يَا أَخِي كَبِدِي آنِفاً فِي اَلطَّسْتِ، وَ لَقَدْ عَرَفْتَ مَنْ دَهَانِي، وَ مِنْ أَيْنَ أُتِيتُ، فَمَا أَنْتَ صَانِعٌ بِهِ يَا أَخِي فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : أَقْتُلُهُ وَ اَللَّهِ. قَالَ: فَلاَ أُخْبِرُكَ بِهِ أَبَداً حَتَّى نَلْقَى رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، وَ لَكِنِ اُكْتُبْ: ‘هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ إِلَى أَخِيهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ، أَوْصَى أَنَّهُ يَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ، وَ أَنَّهُ يَعْبُدُهُ حَقَّ عِبَادَتِهِ، لاَ شَرِيكَ لَهُ فِي اَلْمُلْكِ، وَ لاَ وَلِيَّ لَهُ مِنْ اَلذُّلِّ، وَ أَنَّهُ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً ، وَ أَنَّهُ أَوْلَى مَنْ عُبِدَ وَ أَحَقُّ مَنْ حُمِدَ، مَنْ أَطَاعَهُ رَشَدَ، وَ مَنْ عَصَاهُ غَوَى، وَ مَنْ تَابَ إِلَيْهِ اِهْتَدَى. فَإِنِّي أُوصِيكَ يَا حُسَيْنُ بِمَنْ خَلَّفْتُ مِنْ أَهْلِي وَ وُلْدِي وَ أَهْلِ بَيْتِكَ، أَنْ تَصْفَحَ عَنْ مُسِيئِهِمْ، وَ تَقْبَلَ مِنْ مُحْسِنِهِمْ، وَ تَكُونَ لَهُمْ خَلَفاً وَ وَالِداً، وَ أَنْ تَدْفِنَنِي مَعَ جَدِّي رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَإِنِّي أَحَقُّ بِهِ وَ بِبَيْتِهِ مِمَّنْ أُدْخِلَ بَيْتَهُ بِغَيْرِ إِذْنِهِ وَ لاَ كِتَابٍ جَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِهِ، قَالَ اَللَّهُ (تَعَالَى) فِيمَا أَنْزَلَهُ عَلَى نَبِيِّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي كِتَابِهِ : «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُيُوتَ اَلنَّبِيِّ إِلاّٰ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ» فَوَ اَللَّهِ مَا أُذِنَ لَهُمْ فِي اَلدُّخُولِ عَلَيْهِ فِي حَيَاتِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ، وَ لاَ جَاءَهُمُ اَلْإِذْنُ فِي ذَلِكَ مِنْ بَعْدِ وَفَاتِهِ، وَ نَحْنُ مَأْذُونٌ لَنَا فِي اَلتَّصَرُّفِ فِيمَا وَرِثْنَاهُ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِنْ أَبَتْ عَلَيْكَ اَلاِمْرَأَةُ فَأَنْشُدُكَ بِالْقَرَابَةِ اَلَّتِي قَرَّبَ اَللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) مِنْكَ، وَ اَلرَّحِمِ اَلْمَاسَّةِ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أَنْ لاَ تُهَرِيقَ فِيَّ مِحْجَمَةً مِنْ دَمٍ حَتَّى نَلْقَى رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَنَخْتَصِمَ إِلَيْهِ، وَ نُخْبِرَهُ بِمَا كَانَ مِنَ اَلنَّاسِ إِلَيْنَا بَعْدَهُ’ .ثُمَّ قُبِضَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ). قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ : فَدَعَانِي اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ جَعْفَرٍ وَ عَلِيَّ بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْعَبَّاسِ فَقَالَ: اِغْسِلُوا اِبْنَ عَمِّكُمْ، فَغَسَلْنَاهُ وَ حَنَّطْنَاهُ وَ أَلْبَسْنَاهُ أَكْفَانَهُ، ثُمَّ خَرَجْنَا بِهِ حَتَّى صَلَّيْنَا عَلَيْهِ فِي اَلْمَسْجِدِ ، وَ إِنَّ اَلْحُسَيْنَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) أَمَرَ أَنْ يُفْتَحَ اَلْبَيْتُ، فَحَالَ دُونَ ذَلِكَ مَرْوَانُ بْنُ اَلْحَكَمِ وَ آلُ أَبِي سُفْيَانَ وَ مَنْ حَضَرَ هُنَاكَ مِنْ وُلْدِ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ ، وَ قَالُوا: أَيُدْفَنُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عُثْمَانُ اَلشَّهِيدُ اَلْقَتِيلُ ظُلْماً بِالْبَقِيعِ بِشَرِّ مَكَانٍ وَ يُدْفَنُ اَلْحَسَنُ مَعَ ! رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ اَللَّهِ لاَ يَكُونُ ذَلِكَ أَبَداً حَتَّى تُكْسَرَ اَلسُّيُوفُ بَيْنَنَا وَ تَنْقَصِفَ اَلرِّمَاحُ وَ يَنْفَدَ اَلنَّبْلُ. فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : أَمَا وَ اَللَّهِ اَلَّذِي حَرَّمَ مَكَّةَ – لَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اِبْنُ فَاطِمَةَ أَحَقُّ بِرَسُولِ اَللَّهِ وَ بَيْتِهِ مِمَّنْ أُدْخِلَ بَيْتَهُ بِغَيْرِ إِذْنِهِ، وَ هُوَ وَ اَللَّهِ أَحَقُّ بِهِ مِنْ حَمَّالِ اَلْخَطَايَا، مُسَيِّرِ أَبِي ذَرٍّ (رَحِمَهُ اَللَّهُ)، اَلْفَاعِلِ بِعَمَّارٍ مَا فَعَلَ، وَ بِعَبْدِ اَللَّهِ مَا صَنَعَ، اَلْحَامِي اَلْحِمَى، اَلْمُؤْوِي لِطَرِيدِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، لَكِنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَهُ اَلْأُمَرَاءَ، وَ بَايَعَكُمْ عَلَى ذَلِكَ اَلْأَعْدَاءُ وَ أَبْنَاءُ اَلْأَعْدَاءِ. قَالَ: فَحَمَلْنَاهُ، فَأَتَيْنَا بِهِ قَبْرَ أُمِّهِ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) فَدَفَنَّاهُ إِلَى جَنْبِهَا (رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ وَ أَرْضَاهُ). قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ : وَ كُنْتُ أَوَّلَ مَنِ اِنْصَرَفَ فَسَمِعْتُ اَللَّغْطَ وَ خِفْتُ أَنْ يُعَجِّلَ اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) عَلَى مَنْ قَدْ أَقْبَلَ، وَ رَأَيْتُ شَخْصاً عَلِمْتُ اَلشَّرَّ فِيهِ، فَأَقْبَلْتُ مُبَادِراً فَإِذَا أَنَا بِعَائِشَةَ فِي أَرْبَعِينَ رَاكِباً عَلَى بَغْلٍ مُرَحَّلٍ تَقْدُمُهُمْ وَ تَأْمُرُهُمْ بِالْقِتَالِ، فَلَمَّا رَأَتْنِي قَالَتْ: إِلَيَّ إِلَيَّ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ ، لَقَدْ اِجْتَرَأْتُمْ عَلَيَّ فِي اَلدُّنْيَا تُؤْذُونَنِي مَرَّةً بَعْدَ أُخْرَى، تُرِيدُونَ أَنْ تُدْخِلُوا بَيْتِي مَنْ لاَ أَهْوَى وَ لاَ أُحِبُّ. فَقُلْتُ: وَا سَوْأَتَاهْ! يَوْمٌ عَلَى بَغْلٍ، وَ يَوْمٌ عَلَى جَمَلٍ، تُرِيدِينَ أَنْ تُطْفِئِي نُورَ اَللَّهِ، وَ تُقَاتِلِي أَوْلِيَاءَ اَللَّهِ، وَ تَحُولِي بَيْنَ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ بَيْنَ حَبِيبِهِ أَنْ يُدْفَنَ مَعَهُ، اِرْجِعِي فَقَدْ كَفَى اَللَّهُ (تَعَالَى) اَلْمَئُونَةَ، وَ دُفِنَ اَلْحَسَنُ إِلَى جَنْبِ أُمِّهِ، فَلَمْ يَزْدَدْ مِنَ اَللَّهِ (تَعَالَى) إِلاَّ قُرْباً، وَ مَا اِزْدَدْتُمْ مِنْهُ وَ اَللَّهِ إِلاَّ بُعْداً، يَا سَوْأَتَاهْ! اِنْصَرِفِي فَقَدْ رَأَيْتِ مَا سَرَّكِ. قَالَ: فَقَطَبَتْ فِي وَجْهِي، وَ نَادَتْ بِأَعْلَى صَوْتِهَا: أَمَا نَسِيتُمُ اَلْجَمَلَ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ ، إِنَّكُمْ لَذَوُو أَحْقَادٍ. فَقُلْتُ: أَمَا وَ اَللَّهِ مَا نَسِيَهُ أَهْلُ اَلسَّمَاءِ، فَكَيْفَ يَنْسَاهُ أَهْلُ اَلْأَرْضِ! فَانْصَرَفَتْ وَ هِيَ تَقُولُ: فَأَلْقَتْ عَصَاها فَاسْتَقَرَّتْ بِهَا اَلنَّوَى كَمَا قَرَّ عَيْناً بِالْإِيَابِ اَلْمُسَافِرُ)
[11] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه 102
[12] الأمالی (للصدوق)، جلد ۱ ، صفحه ۱۱۵ (حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَارُونَ اَلْفَامِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ جَامِعٍ اَلْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ : أَنَّ اَلْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ دَخَلَ يَوْماً إِلَى اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ بَكَى فَقَالَ لَهُ مَا يُبْكِيكَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ أَبْكِي لِمَا يُصْنَعُ بِكَ فَقَالَ لَهُ اَلْحَسَنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّ اَلَّذِي يُؤْتَى إِلَيَّ سَمٌّ يُدَسُّ إِلَيَّ فَأُقْتَلُ بِهِ وَ لَكِنْ لاَ يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ يَزْدَلِفُ إِلَيْكَ ثَلاَثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ يَدَّعُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّةِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ يَنْتَحِلُونَ دِينَ اَلْإِسْلاَمِ فَيَجْتَمِعُونَ عَلَى قَتْلِكَ وَ سَفْكِ دَمِكَ وَ اِنْتِهَاكِ حُرْمَتِكَ وَ سَبْيِ ذَرَارِيِّكَ وَ نِسَائِكَ وَ اِنْتِهَابِ ثَقَلِكَ فَعِنْدَهَا تَحِلُّ بِبَنِي أُمَيَّةَ اَللَّعْنَةُ وَ تُمْطِرُ اَلسَّمَاءُ رَمَاداً وَ دَماً وَ يَبْكِي عَلَيْكَ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّى اَلْوُحُوشُ فِي اَلْفَلَوَاتِ وَ اَلْحِيتَانُ فِي اَلْبِحَارِ .)
[13] حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار، جلد 1 ، صفحه 293
[14] مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، جلد 2، صفحه 27 (خَرَجَ مِن بَعدِهِ [أي بَعدِ عَونِ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ] عَبدُ اللّهِ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ في بَعضِ الرِّواياتِ، وفي بَعضِ الرِّواياتِ القاسِمُ بنُ الحَسَنِ وهُوَ غُلامٌ صَغيرٌ لَم يَبلُغِ الحُلمَ فَلَمّا نَظَرَ إلَيهِ الحُسَينُ عليه السلام اعتَنَقَهُ، وجَعَلا يَبكِيانِ حَتّى غُشِيَ عَلَيهِما، ثُمَّ استَأذَنَ الغُلامُ لِلحَربِ فَأَبى عَمُّهُ الحُسَينُ عليه السلام أن يَأذَنَ لَهُ، فَلَم يَزَلِ الغُلامُ يُقَبِّلُ يَدَيهِ ورِجلَيهِ ويَسأَلُهُ الإِذنَ حَتّى أذِنَ لَهُ، فَخَرَجَ ودُموعُهُ عَلى خَدَّيهِ وهُوَ يَقولُ: انْ تَنْکُرونى فَانَا فرعُ الْحَسَن سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن بَیْنَ اُناسٍ لاسُقوا صوبَ الْمُزَن وحَمَلَ وكَأَنَّ وَجهَهُ فِلقَةُ قَمَرٍ، وقاتَلَ فَقَتَلَ عَلى صِغَرِ سِنِّهِ خَمسَةً وثَلاثينَ رَجُلًا. قالَ حُمَيدُ بنُ مُسلِمٍ: كُنتُ في عَسكَرِ ابنِ سَعدٍ، فَكُنتُ أنظُرُ إلَى الغُلامِ وعَلَيهِ قَميصٌ وإزارٌ ونَعلانِ قَدِ انقَطَعَ شِسعُ إحداهُما ما أنسى أنَّهُ كانَ شِسعَ اليُسرى فَقالَ عَمرُو بنُ سَعدٍ الأَزدِيُّ: وَاللّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيهِ! فَقُلتُ: سُبحانَ اللّهِ! ما تُريدُ بِذلِكَ؟ فَوَاللّهِ لَو ضَرَبَني ما بَسَطتُ لَهُ يَدي، يَكفيكَ هؤُلاءِ الَّذينَ تَراهُم قَدِ احتَوَشوهُ. قالَ: وَاللّهِ لَأَفعَلَنَّ! وشَدَّ عَلَيهِ، فَما وَلّى حَتّى ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّيفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ وصاحَ: يا عَمّاه! فَانقَضَّ عَلَيهِ الحُسَينُ عليه السلام كالصَّقرِ، وتَخَلَّلَ الصُّفوفَ، وشَدَّ شِدَّةَ اللَّيثِ الحَرِبِ، فَضَرَبَ عَمراً بِالسَّيفِ فَاتَّقاهُ بِيَدِهِ، فَأَطَنَّها مِنَ المِرفَقِ فَصاحَ، ثُمَّ تَنَحّى عَنهُ، فَحَمَلَت خَيلُ أهلِ الكوفَةِ لِيَستَنقِذوهُ، فَاستَقبَلَتهُ بِصُدورِها ووَطِئَتهُ بِحَوافِرِها، فَماتَ. وَانجَلَتِ الغَبرَةُ فَإِذا بِالحُسَينِ عليه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ وهُوَ يَفحَصُ بِرِجلَيهِ، وَالحُسَينُ يَقولُ: عَزَّ وَاللّهِ عَلى عَمِّكَ أن تَدعُوَهُ فَلا يُجيبَكَ، أو يُجيبَكَ فَلا يُعينَكَ، أو يُعينَكَ فَلا يُغنِيَ عَنكَ، بُعداً لِقَومٍ قَتَلوكَ، الوَيلُ لِقاتِلِكَ! ثُمَّ احتَمَلَهُ، فَكَأَنّيأنظُرُ إلى رِجلَيِ الغُلامِ تَخُطّانِ الأَرضَ، وقَد وَضَعَ صَدرَهُ إلى صَدرِهِ، فَقُلتُ في نَفسي، ماذا يَصنَعُ بِهِ؟ فَجاءَ بِهِ حَتّى ألقاهُ مَعَ القَتلى مِن أهلِ بَيتِهِ، ثُمَّ رَفَعَ طَرفَهُ إلَى السَّماءِ وقالَ: اللّهُمَّ أحصِهِم عَدَداً، ولا تُغادِر مِنهُم أحَداً، ولا تَغفِر لَهُم أبَداً! صَبراً يا بَني عُمومَتي صَبراً يا أهلَ بَيتي، لا رَأَيتُم هَواناً بَعدَ هذَا اليَومِ أبَداً.)