بعضی از انحرافات بنیادین سقیفه؛ جلسه 2

حجت الاسلام کاشانی روز پنجشنبه مورخ 30 مرداد 1404 در هیئت روضة المهدی علیه السلام مشهد مقدس به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “بعضی از انحرافات بنیادین سقیفه” پرداختند که مشروج این جلسه تقدیم می‌شود.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرم ایشان، علی الخصوص حضرت مجتبی و حضرت رضا علیهما آلاف التحیه و الثناء صلواتی بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء و استغاثه و عرض تسلیت به محضر با عظمت حضرت بقیة الله الاعظم، روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشریف صلوات دیگری محبت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

مرور جلسه‌ی گذشته

عرض شد امیرالمؤمنین سلام الله علیه اهل کَرَم و بخشش بود مکرر به خدای متعال عرض می‌کرد «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَعْدِیک عَلَی قُرَیشٍ»،[4] خدایا! در قیامت از این قریش شکایت می‌کنم و مخاصمه خواهم کرد.

مگر قریش چه کار کرده است که امیرالمؤمنین سلام الله علیه قصد دارد دعوا را به قیامت منتقل کند؟ یا زمانی که خطبه‌ی شقشقیه را می‌فرمود عرض کرد باید صبر می‌کردم در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویم بود…  «أَرَى تُرَاثِي نَهْبا» دیدم دار و ندار مرا غارت می‌کنند.

منظور حضرت از «دار و ندار» چیست؟ یک مورد آن است که در این جلسات به آن می‌پردازیم.

دستگاه سقیفه چند مورد کار انجام داد که تا امروز مسلمین را بهم ریخته است، حتی بخشی از اشتباهات امروز ما مربوط به رفتار آن روز دستگاه سقیفه است. یک مورد این بود که حق و باطل و دستگاه شناخت حق و باطل را مختل کردند، که جلسه‌ی قبل اندکی به آن پرداخته شد: اینکه چه چیز حق است و چه چیز باطل است.

کار به جایی رسید که رزمنده‌های صفین با اینکه شیعه امیرالمؤمنین سلام اله علیه نبودند، اما بالاخره رزمنده‌ی صفین بودند، در میانه کار گفتند باید ببینیم حق با علی است یا معاویه!

باید انسان چقدر بیچاره باشد که بین علی سلام الله علیه و معاویه توقف کند!

یعنی بین علی و معاویه بررسی کنیم تا ببینیم حق با چه کسی است؟!

گویی آنان عده‌ای با سندرم‌دان یا دیوانه هستند، در حالی که آنان دیوانه و کند ذهن نبودند، یا ظاهراً در مشاعرشان مشکلی نبود، می‌دیدند اما نمی‌دیدند.

در کجای عالم می‌گویند ببینیم کوه اورست بلندتر است یا فلانی؟! هیچ دیوانه‌ای چنین توقفی نمی‌کند.

امیرالمؤمنین سلام الله علیه کجا و معاویه کجا؟! دستگاه معرفتی را نابود کردند و فهم را دچار مشکل کردند.

اما چطور این کار را انجام دادند؟

اندکی در جلسه قبل توضیح داده شد و کمی هم این جلسه به آن می‌پردازیم. گرچه در مجالس اهل بیت سلام الله علیهم إبا دارم از اینکه از مسائل روز سخن بگویم، اما به شدت این موضوع به مسائل روز و رفتارهای ما مرتبط است، چند نمونه را از سر استیصال عرض می‌کنم تا بدانید که این موضوع تنها تاریخی نیست.

سقیفه نظام اولویت‌بندی را بهم زد

کاری که دستگاه سقیفه انجام داد این بود که نظام اولویت‌بندی را بهم زد. دقت کنید تا با مثال روشن‌تر شود.

ما احکامی داریم که از جانب خداوند است، مثلاً در مورد موسیقی حکم حلال و حرام دارد، در مورد بازیگری و سینما حکم داریم، هر کاری که می‌کنند حلال نیست، هر کاری هم که می کنند حرام نیست، روشن است که در بین آن حرام موجود است، از جمله بی مبالاتی و…

علما در مورد تراشیدن ریش فتوا دارند، اگر جامعه یا حکومتی یک لشکر تشکیل دهد و پلیس با یک کاغذ که روی صورت مردم بکشد، جامعه را بر اساس ریش تراشیدن و نتراشیدن به دو بخش تقسیم کند، سپس کل استعداد این جامعه را به این سمت ببرند.

فتوا دادن یک مرجع به جای خود، اما آیا دستگاه حکومت اسلام، نظام اولویت‌بندی خود را، یعنی آنجایی که می‌خواهد استعداد خود را صرف کند، باید در کجا خرج کند؟

مثلاً خلیفه دوم با سحرخیزی بسیار موافق بود؛ اما آیا کسی هست که با سحرخیزی موافق نباشد با این همه سفارش در مورد بین الطلوعین که موجود است؟

اما در کل شهر اعلام کرد بعد از نماز عشاء خاموشی مطلق است، پلیس جستجو می‌کند که ببیند خانه چه کسی روشن است. اگر هر خانه‌ای روشن بود وارد آن خانه می‌شدند!

ورود به هر خانه‌ای در شرایط خیلی خاص به حکم قاضی یا دادستان انجام می‌شود!

برای دستگیری مجرم و قاچاقچی بدون حکم قضایی اجازه ورود داده نمی‌شود، اما آنان اگر از روزنه‌‌ی یک خانه نوری دیده می‌شد، وارد خانه فرد می‌شدند، آن هم به این بهانه که اولویت من سحرخیزی است!

چه کسی به شما این اجازه را داد که این موضوع را اولویت قرار دهید؟!

آنان نظام اولویت‌بندی را بهم زدند.

زمانی از دیوار وارد خانه فردی شد، دید آن فرد چیزی را می‌خورد که نباید می‌خورد، از دیوار خانه وارد شد و داد زد: ای دشمن خدا! در حال ارتکاب غلط زیادی هستی!!!

فرد در پاسخ گفت: من یک خطا کردم، اما تو چند خطا کردی. خدا فرمود «وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا»،[5] اما تو بدون داشتن حکم قضایی از دیوار وارد خانه شدی.

خدا فرمود وقتی وارد خانه‌ای می‌شوید سلام کنید، اما تو مرا دشمن خدا خطاب کردی!

چند مورد دیگر را هم گفت، خلیفه به او گفت: اگر بگذری من هم می‌گذرم!

مرحوم آیت الله فیروزآبادی می‌گوید این بدتر از آن قبلی‌هاست.

قاضی تا مادامی که علم ندارد، ندارد. نباید وارد خانه می‌شد، اما وقتی وارد خانه فرد شدی علم پیدا کرده‌ای. مسئله طلب شخصی نیست که بگذری و او هم بگذرد. این مورد بیشتر نشان می‌دهد که او هیچ چیزی بلد نیست. چه کسی به تو اجازه داد که اولویت جامعه را برای سحرخیزی بگذاری؟! این کجای اسلام است؟

امیرالمؤمنین سلام الله علیه را خانه نشین کردند و شمشیر حضرت سلام الله علیه که «سیف الله» بود در غلاف رفت، اما شمشیر «خالد بن ولید» را سیف الله نامیدند. چون حق و باطل جابه‌جا شد.

در نظام اولویت، حکومت امیرالمؤمنین سلام الله علیه را غصب کردی و وارد خانه فلانی شدی که چرا فلان خطا را می‌کنی!

اگر به دنبال اجرای دین هستی، اصل کار غصب شده است، اصل کار دزدی است، اصل دزدی غصب حکومت است. اما دنبال می‌کنی که فرد خواب است یا بیدار! مگر این چه اولویتی داشت؟!

جابه‌جایی نظام اولویت‌بندی در سقیفه و اثرات امروز آن

البته واضح است که نظام اولویت را بهم می‌زنند تا بتوانند جامعه را اداره کنند.

در ابتدای کار، بدن پیغمبر سلام الله علیه و آله و سلّم را روی زمین رها کردند و سقیفه رفتند و در پاسخ به اینکه چرا اینکار را کردید گفتند: «ترکُوهُ لَاهمْ الأَشْیَاءُ»، برای مهمترین کار که تعیین حاکم بود رها کردیم.

اگر شما حاکم را تعیین نمی‌کردی و اتفاقی کسی به عنوان حاکم انتخاب می‌شد، آیا بدتر از یزید می‌شد؟! بلکه قبلی‌ها با وجود اینکه نمی‌خواهم نامی از آنان بگویم، به مراتب از یزید بدتر بودند.

اگر هیچ کاری نمی‌کردید و با یک شتر که راه می‌رفت و درب خانه یکی می‌ایستاد و او حاکم می‌شد، باز بدتر از این فاجعه رخ می‌داد که بدن پیغمبر سلام الله علیه و آله و سلّم را رها کردید؟!

به امیرالمؤمنین سلام الله علیه گفتند چرا به سقیفه نرفتی؟ فرمودند: بدن پیغمبر سلام الله علیه و آله و سلّم روی زمین بود.

این امر اولویت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است اما آنان اولویت‌ها را جابه‌جا کردند.

به سقیفه رفتند و مثلاً کاری کردند، آن کار این بود که هشت هزار چماق به دست راهی کوچه‌ها شدند و با زور از مردم بیعت گرفتند، بیعت‌گیری اولویت شد. افراد خانه‌ی حضرت زهرا و حضرت امیر سلام الله علیهما بیعت نکردند. سپس اولویت حکومت اسلامی، آتش‌زدن این خانه شد!

توضیح خلیفه دوم این است که «ذَلِكَ أَقْوَى فِيمَا جَاءَ بِهِ أَبُوكِ»،[6] برای تقویت دینِ پدرت لازم است! برای تقویت دین اسلام!

این چه اولویتی است که برای تقویت دین اسلام باید خانه‌ی دختر پیغمبر سلام الله علیه و آله و سلّم را آتش زد؟! این را اولویت اول دانستند. یعنی چیزهایی اصل شد و چیزهای دیگری در فرعیات قرار گرفت.

اولویت این است که از آدمهای زرنگ استفاده کنیم، لذا «مغیره» حاکم کوفه بشود، اما «جناب عمار» توانایی ندارد!

دزدی توانایی شد و تقوا ناتوانی. همه چیز جا به جا شد و اولویت‌ها هم بهم ریخت.

گمان نکنید این موضوع از ما دور است، عرض کردم که نمی‌خواهم مثال روز بزنم، چون حیف است، ایام شهادت اهل بیت علیهم السلام می‌خواهم در فضای دوستان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام سخن بگویم، اما این مباحث به کار امروز ما می‌آید.

ما در کشور خودمان، یک زمانی افرادی برای اینکه بدانند چه کسانی در خانه فیلم «وی اچ اس» دارند کارهایی کرده اند!

برای نهی از منکر نمی‌توان به خلاف شرع متوسل شد، نمی‌شود با حرام جلوی حرام را گرفت. در شهر بگردید چه کسی بشقاب روی پشت بام دارد.

دو نفر در کنار هم حرکت می‌کردند، سؤال می‌شد که این خانم چه کسی است؟

آن نظام رفتاری، منافق درست می‌کند. هیچ اتفاقی نمی‌افتد جز این که شقاق ایجاد کرد.

امیرالمؤمنین سلام الله علیه این کارها را قبول نداشت و در زمان حکومت خود تعطیل کرد.

حکم قضایی یک چیز است و اینکه ذربین به دست در کار مردم فضولی کردن چیز دیگری است!

اولویت سازی در اموری که اولویت نیست!

مسئله‌ جابه‌جایی اولویت‌هاست.

در دهه اول ماه صفر در تهران «دهه‌ی مخدرات» می‌گیرند. به ده بانو متوسل می‌شوند، در مورد بعضی از این بانوان ده خط در تاریخ نیست. چه ضرورتی دارد که ما در مورد بزرگواری عزاداری کنیم که مطلبی در تاریخ از ایشان ثبت نشده است؟ بی احترامی نمی‌کنیم، ولی نمی‌دانیم ایشان چه کسی هستند. چرا به سیدالشهدا سلام الله علیه متوسل نشویم؟ چه کسی گفته است برای زیاد شدن تعداد جلسات باید مناسبت ایجاد کرد؟

فردی از من سؤال کرد، یقین دارم او بسیار علاقمند به اهل بیت علیهم السلام است…

این واضح است که هر چه به اهل بیت تعلق دارد برای ما محترم است، اگر بدانم مرکبی مرکب امام زمان ارواحنا فداه است، به جای نشستن حضرت دست می کشم به چشم خود می‌کشم، اگر بدانم وسیله‌ای منسوب به اهل بیت علیهم السلام است، یا اینکه این پارچه برای هیئت اهل بیت علیهم السلام است، جلسه که تمام می‌شود من به آن پارچه دست می‌کشم.

اما آن شخص از من پرسید حاجتی دارم، آیا می‌توانم به اسب امام حسین سلام الله علیه توسل کنم؟

من گفتم: اهل بیت علیهم السلام کجا به ما گفته‌اند که در میان اولویت‌ها به اسب امام حسین سلام الله علیه توسل کنید؟

ما زیارت اصحاب داریم، قمر بنی هاشم و شیر خوار و زینب کبری سلام الله علیهم داریم، حضرت رباب داریم، این را چه کسی گفته است؟ از کجا آورده‌اید؟ چرا باید به آن توسل کنیم؟

عرض کردم اگر اسب امام حسین علیه السلام را ببینم به او دست می‌کشم، چون دست امام به آن خورده است، و متعلق به امام است، اما چه معنا دارد به او توسل کنم؟! آیا اهل بیت علیهم السلام این کار را کرده‌اند؟!

سقیفه‌های کوچک درون خود را بشناسیم

مناسبت جدید و روضه جدید؛ یعنی آن مسیر غلط که آنان رفتند، گاهی ما هم انجام می‌دهیم!

روح سقیفه همین است که من بگویم پیغمبر سلام الله علیه و آله و سلّم برای من تصمیم نگیرد که بعد ایشان علی سلام الله علیه است، بلکه خودم تشخیص می‌دهم.

لذا خودم تشخیص می دهم مناسبت جدید و توسل جدید درست می‌کنم. هر کسی هم حرف بزند، بگویم «بر منکر فلان لعنت»!

در حالی که «لعن کردن» یک مسئله‌ی فقهی سنگین است و فقیه باید اجازه دهد. کسی باید لعن شود که این لعن از جانب اهل بیت علیهم السلام رسیده باشد، یا منطق لعن آن رسیده است.

زیارت عاشورا و متون معتبر داریم، امام صادق علیه السلام بعد از نماز چهار مرد و چهار زن را لعن می‌کرده است، ما هم لعن می‌کنیم، نمی‌توانیم بی‌جهت هر چیز و هر کس را لعن کرد.

دو هیئت بر سر مسئله‌ی که سلیقه‌ای است دعوا می‌کنند، یکدیگر را لعن می‌کنند.

چه کسی گفته است که اولویت ما باید سلیقه من باشد؟

هر هیئتی بعد از دو سال که تشکیل شده است، در آن انشعاب ایجاد می‌شود. چون سلیقه‌ها متفاوت است. چه کسی گفته است سلیقه من اولویت است؟ که اگر هشتاد درصد سلیقه فرد اجرا شود و بیست درصد سلیقه او اجرا نشود، به دعوا و قهر و انشعاب منتهی می‌شود!

بسیاری از دعواها برای میزان نور و صدای جلسه است یا اینکه چه غذایی بدهند.

چه کسی گفته است سلیقه من اولویت است که من آن را اصل بگیرم و به خاطر آن با یک شیعه دعوا کنم؟ گاهی چنگ به صورت هم بکشیم و بدوبیراه بگوییم و بغض و کینه پیدا کنیم…

خدا شاهد است افرادی به آدم تهمت می‌زنند که شیعه اهل بیت علیهم السلام هستند و آدم می‌ترسد چون این ها شیعه ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هستند نسبت به آنان بغض داشته باشد، مجبور است ببخشد…

گویی روزی ماست که دروغ شاخدار به ما می‌بندند، صد و بیست جلسه در مورد افضلیت امیرالمؤمنین سلام الله علیه بر غیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به همه ی عالم بحث کرده‌ام، در جایی گفته بودم حضرت ابراهیم سلام الله علیه محترم است، تا اسم حضرت ابراهیم علیه السلام را می‌بریم می‌گویند امیرالمؤمنین سلام الله علیه برتر است! اما امیرالمؤمنین سلام الله علیه از حضرت عباس هم برتر است، اگر کسی از حضرت عباس سلام الله علیه حرف بزند، چرا زود نمی‌گویید که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برتر است؟

البته امیرالمؤمنین سلام الله علیه برتر است، و اگر کسی سؤال کرد بله امیرالمؤمنین سلام الله علیه برتر است، ولی آیا شما به حضرت عباس توسل نمی‌کنید؟

خدای متعال فرموده است به حضرت ابراهیم علیه السلام تأسّی کنید، ما باید عاشق حضرت ابراهیم علیه السلام باشیم. بحث این بود که کسی حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام را تخریب نکند، نه افضلیت ایشان به امیرالمؤمنین سلام الله علیه!

طرف هر چه خواسته گفته و فحاشی کرده و دروغ هم گفته است، بعد گفته است فلانی کجا درس خوانده است که نمی‌داند امیرالمؤمنین سلام الله علیه افضل است! من چه زمانی این حرف را گفته‌ام؟!

گاهی دل انسان می‌شکند! من صد و بیست جلسه در مورد افضلیت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سخن گفته‌ام! بعد می‌ترسم که چون شیعه است نمی‌توان بغض آن را داشت. خدایا من گذشتم تو هم بگذر، چون نباید بغض شیعه را دل نگه داشت.

گاهی دو هیئت بر سر دو باند صدا دعوا می‌کنند، چون سلیقه خود را اولویت می‌دانند!

روح سقیفه هم این است: آنچه من می‌گویم اکنون اولویت است!

الآن اولویت این است که به خانه‌ی فاطمه حمله کنیم… یعنی دشمن اسلام و خطر برای اسلام نیست؟ خانه فاطمه سلام الله علیه خانه‌ی فتنه است؟! نعوذبالله.

این چه نظام اولویت‌بندی است؟ همین نظام اولویت‌بندی همه چیز را تغییر داد و جابه‌جا کرد و منحرف کرد. یکی از کارهایی که ما باید انجام دهیم این است که بدانیم این تدین و دینداری ما از کجا آمده است؟

خانمِ طرف مشکل روحی داشت، پنج مرتبه سقط جنین داشت، با دعا و درمان پزشکی باردارشده بود و از جهت روحی شکننده بود، این آقا گفت باید اربعین بروم.

به او گفتیم تنها کسی که می‌تواند به این خانم که در مرحله حساسی است کمک کند شما هستید و شما همسر او هستید. این شخص شیعه امیرالمؤمنین سلام الله علیه است و تو شوهر او هستی! الآن تنها تو می توانی به او کمک کنی!

چه کسی این نظام اولویت را آورده است؟ این خودخواهی است! بسیاری از دعواهای ما بر اساس همین خودخواهی و تشخیص اولویتی است که خودمان تشخیص می‌دهیم.

ما نسبت به سقیفه بغض داریم اما گاهی نمی دانیم که خودمان یک سقیفه چی هستیم!

این شخص به سفر اربعین رفت و آن خانم مشکل روحی پیدا کرد و این بچه سقط شد!

بعد طرف می گوید چرا هرچه توسل می کنیم اهل بیت علیهم السلام برای ما نمی‌خواهند!

البته نمی‌گویم هر کسی دعا کرد و خدا نخواست «عقوبت» است، گاهی هم دعا می‌کنیم و خدا آنچه را می‌خواهیم را عطا می‌کند، اما گاهی چون به نفع ما نیست، به همان شکل عطا نمی‌کند.

گاهی هم مثل این بنده خدا با پرروئی خلاف مسیر اهل بیت علیهم السلام رفته است، احتمالاً برای این بود که توبیخ شود، گرچه با اطمینان نمی‌گویم.

اینطور نیست که هر چه خواستیم به ما بدهند.

در مسیر نجف به کربلا خانمی گفت من با امیرالمؤمنین قهر هستم، اما این هدیه را به خاطر حضرت به کتابخانه شما هدیه می‌کنم. عرض کردم اگر قهر هستی من از شما تحویل نمی‌گیرم. چرا قهر هستی؟ گفت: چهار سال است دعا می‌کنم ولی حاجت مرا نداده است.

گفتم: خانم! آن امیرالمؤمنینی که چهار سال ضجه زده‌ای و به تو محل نگذاشته است امام من نیست. این تهمت به امیرالمؤمنین سلام الله علیه است!

گاهی ما چیزی می‌خواهیم که به نفع ما نیست… این هم در نظام اولویت است…

در حرم امام رضا علیه السلام دعا می‌کنیم و بعد می گوییم چرا نمی‌دهید؟!

ایشان امام است و ما مأموم هستیم، اگر قرار باشد فهم من با ایشان یکی باشد، برای چه امام می‌خواهم؟

در قرن بیست و یکم با هوش مصنوعی انبوهی از اطلاعات هست!

فهم امام به اندازه هوش مصنوعی پایین نیست، اگر اینگونه بود چه لزومی داشت امام داشته باشیم؟ خودمان بودیم!

گاهی به نفع ما نیست.

برخی اسباب‌بازی‌ها دارای محدوده‌ی سنی هستند؛ بر روی بسته‌بندی آن‌ها نوشته شده است: «مناسب برای سه سال به بالا»، «پنج سال به بالا» یا «شش سال به بالا». این تعیین سن بی‌دلیل نیست؛ زیرا ممکن است بعضی از وسایل برای خردسالان خطرناک یا زیان‌آور باشند. برای مثال، گاهی آهنرباها می‌توانند موجب مسمومیت شوند یا در صورتی که کودک آن را ببلعد، خطرآفرین باشند. کودک تمایل دارد آن را داشته باشد، اما مادر نمی‌خرد. کودک در ذهن خود می‌گوید: «چقدر مادر ما خسیس است!»، در حالی که مادر خسیس نیست؛ مادر است و از سرِ مهربانی انجام نمی‌دهد.

خداوند نیز در قرآن فرمود اگر هر وقت هرچه از پیغمبر سلام الله علیه و آله و سلّم خواستید به شما بدهد «لَعَنِتُّمْ»،[7] بدبخت می‌شوید، چون خیلی چیزها به ضرر شماست!

گاهی خود مسئله به ضرر شما نیست، بلکه خداوند اراده کرده است که ما را رشد دهد.

ابوبصیر نابینا خدمت امام صادق علیه‌السلام رسید و عرض کرد: «فدایت شوم، من نابینا هستم»…

ما به امام دسترسی نداریم اما او دسترسی داشت…

امام اشاره‌ای فرمودند و چشمان ابوبصیر بینا شد. سپس فرمودند: «ابوبصیر، این بینایی به سود تو نیست»؛ «سَاعَاتُ اَلْهُمُومِ سَاعَاتُ اَلْكَفَّارَاتِ»،[8] اگر چشمان تو از این جهان بسته شود…

چشم دل باز کن که جان بینی… قرار است اتفاقی برای تو بیفتد، قرار است چشم تو بعداً در قیامت به جمال حقیقت ختمی مرتبت سلام الله علیه و آله و سلّم روشن شود، باید اینجا قدری سعه‌ی وجودی پیدا کنی.

ابوبصیر پذیرفت و امام دوباره بینایی او را به حالت پیشین بازگرداند.

گاهی انسان تلاش می‌کند ازدواج کند، تحقیق می‌کند، اما ممکن است مبتلا شود به همسر بداخلاق، پدرزن بداخلاق یا مادرشوهر بداخلاق. خداوند می‌خواهد انسان را رشد دهد و یکی از راه‌های رشد، ابتلا به اذیت دیگران است. ما نمی‌دانیم خدا برای ما چه چیزی در نظر گرفته است.

چه کسی باید اولویت را تعیین کند؟ اتفاقاً در این امور، اولویت باید بر اساس دین تعیین شود.

زمانی که انسان حاجتی دارد، آن را از خدا می‌خواهد، اما دل ما روشن است و نمی‌گوییم خدایا اگر به ضرر من است یا به نفع آن را می‌خواهم… بلکه در ذهن ما است که این را می‌خواهم، ولی مقصود این است که اگر به نفع من باشد، دریافت کنم. هیچ‌کس از خدا نمی‌خواهد ماشینی بدهد که با آن در دره سقوط کند. مقصود این است که اگر خیر در آن است، عطا کند و خداوند کریم است.

اگر کودکی از مادرش درخواست کند که «اندکی سم بده تا بخورم»، مادر نمی‌گوید نمی‌توانم نه بگویم. اگر بدهد، مادر نیست، قاتل است. مادرِ واقعی نمی‌دهد و می‌گوید از من سم نخواه.

بنابراین در موضوع اولویت‌بندی، یکی از مسائل روشن این است که دستگاه سقیفه آن را دگرگون کرد و آثار آن تا امروز مانده است.

خوارج و تغییر اولویت‌ها

داعشی‌ها مسلمانان را می‌کشتند، وهابی‌ها نیز همین‌گونه‌اند. گفته می‌شد بروید فرانسوی‌ها را بکشید! ما نمی‌گوییم کسی را باید کشت؛ ما شیعیان معتقدیم حتی حیوان را نیز نباید بی‌جهت کشت. اما اگر فردی مانند داعشی بیمار است و می‌خواهد بکشد، دست‌کم کفار را بکشد، نه مسلمان را. گفت خیر من از نزدیک شروع می‌کنم و اولویت جهان اسلام است، این را از کجا آورده‌اید؟!

تاریخ خوارج را ببینید. خوارج دشمنان سرسخت معاویه و عاشق خلیفه اول و دوم بودند. در فهمی نادرست، تصور کردند امیرالمؤمنین علیه السلام کافر شده است، زیرا گمان داشتند هر کس گناه کبیره کند، کافر است.

آدمی که گناه می‌کند، مثلاً غیبت، می‌داند که حرام است. در همان لحظه که غیبت می‌کند، خدا می‌گوید حرام است، اما او می‌گوید دوست دارم انجام دهم. نوعی استکبار در گناه هست؛ یعنی گویی می‌گوید خدایا، تو نمی‌فهمی، من می‌فهمم و دلم می‌خواهد پشت سر دیگری حرفی بزنم.

ما می‌دانیم که انسان دارای نفس و شهوت است، گاهی نمی‌خواهد ولی عصبانی می‌شود، خطا می‌کند، حرفی می‌زند، ضربه‌ای می‌زند، سپس بارها عذرخواهی می‌کند. انسان اشتباه می‌کند. اما آنان می‌گفتند هر کس گناه کرد کافر است. یعنی گویی بت‌پرست است. می‌گفتند چنین کسی باید از کفر توبه کند!

امیرالمؤمنینی که شب تا به صبح استغفار می‌کرد، هر کاری کردند حضرت فرمودند: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ»،[9] از همه گناهان توبه می‌کنم. آنان گفتند: نه! بگو کافر شده بودم و اکنون توبه می‌کنم. حضرت فرمودند: کافر نشده ام!

حضرت نمی‌تواند این را بگوید، که اگر بگوید، آنان می‌گویند خودش اقرار کرد! گفتند باید بگویی وگرنه با تو می‌جنگیم.

مگر شما دشمن معاویه نیستید؟ مگر نمی‌دانید علی علیه السلام با معاویه دشمن است؟ پس خشم خود را ابتدا بر سر معاویه فرود آورید؛ گفتند نه! اول بر علی.

این همان مسئله‌ی اولویت است.

علت وقوع جنگ نهروان

چرا جنگ نهروان رخ داد؟

همانطور که می‌دانید جنگ صفین ناتمام ماند و حکمیت برقرار شد. مجدداً، قرار بود لشکر امیرالمؤمنین سلام الله علیه با معاویه بجنگد، اما خوارج سر به شورش برداشتند و امیرالمؤمنین علیه السلام مجبور شد با این گروه بجنگند. اتفاقاتی افتاد و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه پیش از جنگ با معاویه ترور شد.

باید کسی به خوارج بگوید، شما که می‌دانید معاویه خودِ جرثومه است! در روایات اسلامی، فرعون این امت است. تنها شیعیان چنین نمی‌گویند، بلکه اهل سنت نیز روایاتی دارند که او را فرعون می‌دانند.

نعوذ بالله آیا علی فرعون است؟! نستجیر بالله که اینگونه باشد!

باید به آنها گفت، اول با این معاویه بجنگید تا بعداً شاید سؤال شما هم برطرف شد. این چه اولویت‌بندی‌ است؟

مثل این می‌ماند که فرضاً اکنون در جهان اسلام، یک میلیون نیروی نظامی کارآزموده تا دندان مسلح، با موشک و با اسلحه‌ی آماده، موجود هستند. حال، این یک میلیون نفر باید با چه کسی بجنگند؟

اگر بگویند از یک بانک در یک روستا دزدی شده است و باید این یک میلیون نفر را ببریم با آن فرد بجنگد؟

به آنها می‌گوید، این فلسطینی‌ها را ابتدا از دست این اسرائیلی‌ها نجات بدهید، بعد سراغ این دزد بانک بروید.

دزد بانک هم غلط کرده که دزد بانک شده است، ولی آیا الآن می‌خواهید یک میلیون نفر را برای یک نفر دزد بفرستید؟ این چه اولویت‌بندی‌ است؟

اما خوارج همین کار را کردند. گفتند: اول با علی علیه السلام می‌جنگیم، سپس با معاویه. ما اینگونه تشخیص می‌دهیم.

این تشخیص را از کجا آوردید؟ چه کسی به تو این تشخیص‌ را گفت؟

حالا به خودمان نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که چه وقت‌هایی جامعه را برای مسئله‌ای به هم زدیم که گاهی آن مسئله مهم است، من اول جلسه مثال‌های حکم خدا را عرض کردم، ولی اینکه آیا کل جامعه درگیر این یک مورد شود و مسائل مهم‌تر و خطرات بزرگ‌تر را رها کنیم؟!…

روضه و ذکر توسل

من همیشه شب شهادت پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم  یک روضه می‌خوانم، چون خیلی برایم تلخ است، «اَلدُّنْيَا سِجْنُ اَلْمُؤْمِنِ»،[10] دنیا زندان مؤمن است، پس مؤمن وقتی دارد از این دنیا می‌رود، خوشحال است. امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه‌ی متقین فرمودند: «لَوْلاَ الاَجَلُ» اگر خداوند اجل متقین را تعیین نکرده بود، «لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْن» یک لحظه روحشان در این بدن دوام پیدا نمی‌کرد، فرار می‌کرد و نزد خدا می‌رفت.

در مورد مؤمنین داریم: «الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ»،[11]«لَهُمُ الْبُشْرَی»، این‌ها چه بشارتی دارند؟ اینکه لحظه‌ی آخر عمر، امیرالمؤمنین علیه السلام می‌آید سر مؤمن را به دامن می‌گیرم، باید یک مؤمن هر لحظه آرزوی مردن ‌کند تا امیرالمؤمنین علیه السلام را ببیند…

پس قاعدتاً باید لحظه مرگ یک ولی خدا لحظه‌ی شادی او باشد، لحظه‌ی لقاء الله باشد، و چه عبدی در این عالم بالاتر از پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم؟ قاعدتاً باید پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم در اوج خوشی از این دنیا می‌رفتند، این همه خدمت، این همه عظمت، این همه عبادت؛ حالا می‌خواست نزد خدا برود.

اما گفته شده که روزهای پایانی عمر مبارک پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم لبخند به لب ایشان نمی‌آمد، یعنی نگذاشتند حتی مرگ که با شهادت است برای پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم همراه با خوشی باشد…. این پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم خیلی زحمت کشیده بود…

اگر در تاریخ همین صحنه را ببینید که تنهایی به طائف رفت… یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های تاریخ این است که پیغمبر صلوات الله علیه و آله و سلّم تنهایی به طائف رفت، بر سر حضرت هجوم آوردند و به صورت مبارک ایشان سنگ زدند، مسخره کردند، سنگ به صورتش زدند. کنار یک جوی نشست، از صورت مبارکشان خون می‌ریخت، خیلی صدمه خورد تا این آدم‌هایی که کودک خودشان را زنده به گور می‌کردند، یک به یک رام کند، حیوان صفت‌هایی را که اندکی رحم و مروت بفهمند، دین و توحید بفهمند… واقعاً جان کند و مایه گذاشت…

«بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی یا رسول الله»

آدم می‌خواهد این پیغمبری که این همه در راه خدا صدمه خورد و اذیت شد…

حداقل اجازه می‌دادید در لحظه مرگ یک نفسی بکشد…

اما چون پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم  حقایق را می‌دید، نوشته‌اند که غم در صورت مبارکشان بود، دل شکسته بود، اشک در چشم ایشان بود…

اهل بیت علیهم السلام اطراف حضرت نشسته بودند…

درست است که پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم می‌خواهد به لقاء الهی برود، ولی دوری و فراق امیرالمؤمنین علیه السلام برای پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم  هم سخت بود، اگر برای امیرالمؤمنین علیه السلام سخت بود…

هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام به سفر می‌رفت، پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم دست به دعا برمی‌داشت «أللَّهُمَّ لَا تُمِتْنِی حَتَّی تُرِیَنِی عَلِیًّا»،[12]خدایا! من از دنیا نروم تا یک مرتبه‌ی دیگر علی را ببینم… اگر برای حضرت زهرا و امیرالمؤمنین سلام الله علیهما این دل کندن سخت بود، برای پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم هم سخت بود…

ایشان عزیزان خود را در دل خطر می‌گذاشت، در حالی که می‌دید چه اتفاقاتی خواهد افتاد…

اهل بیت علیهم السلام کنار ایشان نشسته بودند، رنگ چهره‌ی مبارک حضرت زرد شده بود…

همانطور که می‌دانید در این روزهای آخر، بی‌ادب‌هایی آمدند و اهانت کردند، بی‌ادبی کردند، جسارت کردند و دشنام دادند…

پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم در لحظات آخر، دست حضرت زهرا سلام الله علیها را گرفت و در دست امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داد و فرمود: «یا عَلِی، هَذِهِ وَدِیعَةُ اللَّهِ وَ وَدِیعَةُ الرَّسُولِه»،[13] علی جان، این امانت خدا و امانت رسول است. «فَاحْفَظْهَا» علی، مراقب باش…

به امین اللهِ امیرالمؤمنین علیه السلام نگاه کنید. اصلاً نباید به ایشان تذکر داد، ولی پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم فرمود: علی جان، مراقب او باش!…

«وَيْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَهَا» وای به حال آن کسی که فاطمه‌ی مرا ناراحت و خشمگین کند…

یا رسول الله!  کجا بودید ببینید، کاش فقط خشمگین می‌کردند….

«وَيْلٌ لِمَنْ غَصَبَهَا حَقَّهَا» وای به حال آن کسی که حقش را غصب کند…

ای کاش فقط زمین را غصب می‌کردند، جلوی چشم بچه‌ها…

بعد یک نگاهی کرد و گریه کرد. خود پیغمبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم چهار روضه خواند، من هم همین‌ها را اشاره می‌کنم.

برای پیغمبری که همه چیز را می‌بیند، با وجود محبت ایشان به امیرالمؤمنین و زهرای اطهر و حسنین علیهم السلام، یک نگاه به امیرالمؤمنین علیه السلام کرد، فرمود: علی جان، می‌بینم محاسنت را به خون سرت خضاب می‌کنند، فرق تو را می‌شکنند…

بعد نگاه کرد به صدیقه طاهره سلام الله علیها کرد و فرمود «کَأَنِّی بِفَاطِمَةَ» فاطمه‌ی خود را می‌بینم آن لحظه‌ای که آن نامرد دست خود را بلند می‌کند، گوشواره‌ی شکسته‌ای که پرتاب می‌شود…

بعد فرمود: حسن جان، می‌بینم خنجر به ران تو می‌زنند، آنقدر که غریب هستی…

بعد یک نگاه کرد: حسین جان، تو را بین دو نهر آب تشنه می‌کشند…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4].  نهج البلاغة، الخطبة 172

[5].  سوره مبارکه بقره، آیه 189

[6].  انساب الأشراف: 1/586 طبع دار معارف، قاهره

[7].  سوره مبارکه حجرات، آیه 7

[8] من لا يحضره الفقيه، جلد ۴، صفحه ۳۸۴ (وَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي وَصِيَّتِهِ لاِبْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَنَفِيَّةِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ: «يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ اَلاِتِّكَالَ عَلَى اَلْأَمَانِيِّ فَإِنَّهَا بَضَائِعُ اَلنَّوْكَى وَ تَثْبِيطٌ عَنِ اَلْآخِرَةِ وَ مِنْ خَيْرِ حَظِّ اَلْمَرْءِ قَرِينٌ صَالِحٌ جَالِسْ أَهْلَ اَلْخَيْرِ تَكُنْ مِنْهُمْ بَايِنْ أَهْلَ اَلشَّرِّ وَ مَنْ يَصُدُّكَ عَنْ ذِكْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذِكْرِ اَلْمَوْتِ بِالْأَبَاطِيلِ اَلْمُزَخْرَفَةِ وَ اَلْأَرَاجِيفِ اَلْمُلَفَّقَةِ تَبِنْ مِنْهُمْ وَ لاَ يَغْلِبَنَّ عَلَيْكَ سُوءُ اَلظَّنِّ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّهُ لَنْ يَدَعَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ خَلِيلِكَ صُلْحاً أَذْكِ بِالْأَدَبِ قَلْبَكَ كَمَا تُذْكَى اَلنَّارُ بِالْحَطَبِ فَنِعْمَ اَلْعَوْنُ اَلْأَدَبُ لِلنَّحِيزَةِ وَ اَلتَّجَارِبُ لِذِي اَللُّبِّ اُضْمُمْ آرَاءَ اَلرِّجَالِ بَعْضَهَا إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ اِخْتَرْ أَقْرَبَهَا إِلَى اَلصَّوَابِ وَ أَبْعَدَهَا مِنَ اَلاِرْتِيَابِ يَا بُنَيَّ لاَ شَرَفَ أَعْلَى مِنَ اَلْإِسْلاَمِ وَ لاَ كَرَمَ أَعَزُّ مِنَ اَلتَّقْوَى وَ لاَ مَعْقِلَ أَحْرَزُ مِنَ اَلْوَرَعِ وَ لاَ شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ اَلتَّوْبَةِ وَ لاَ لِبَاسَ أَجْمَلُ مِنَ اَلْعَافِيَةِ وَ لاَ وِقَايَةَ أَمْنَعُ مِنَ اَلسَّلاَمَةِ وَ لاَ كَنْزَ أَغْنَى مِنَ اَلْقُنُوعِ وَ لاَ مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ اَلرِّضَا بِالْقُوتِ وَ مَنِ اِقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ اَلْكَفَافِ فَقَدِ اِنْتَظَمَ اَلرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ اَلدَّعَةِ اَلْحِرْصُ دَاعٍ إِلَى اَلتَّقَحُّمِ فِي اَلذُّنُوبِ أَلْقِ عَنْكَ وَارِدَاتِ اَلْهُمُومِ بِعَزَائِمِ اَلصَّبْرِ عَوِّدْ نَفْسَكَ اَلصَّبْرَ فَنِعْمَ اَلْخُلُقُ اَلصَّبْرُ وَ اِحْمِلْهَا عَلَى مَا أَصَابَكَ مِنْ أَهْوَالِ اَلدُّنْيَا وَ هُمُومِهَا فَازَ اَلْفَائِزُونَ وَ نَجَا اَلَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اَللَّهِ اَلْحُسْنَى فَإِنَّهُ جُنَّةٌ مِنَ اَلْفَاقَةِ وَ أَلْجِئْ نَفْسَكَ فِي اَلْأُمُورِ كُلِّهَا إِلَى اَللَّهِ اَلْوَاحِدِ اَلْقَهَّارِ فَإِنَّكَ تُلْجِئُهَا إِلَى كَهْفٍ حَصِينٍ وَ حِرْزٍ حَرِيزٍ وَ مَانِعٍ عَزِيزٍ وَ أَخْلِصِ اَلْمَسْأَلَةَ لِرَبِّكَ فَإِنَّ بِيَدِهِ اَلْخَيْرَ وَ اَلشَّرَّ وَ اَلْإِعْطَاءَ وَ اَلْمَنْعَ وَ اَلصِّلَةَ وَ اَلْحِرْمَانَ» وَ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي هَذِهِ اَلْوَصِيَّةِ «يَا بُنَيَّ اَلرِّزْقُ رِزْقَانِ رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ يَطْلُبُكَ فَإِنْ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاكَ فَلاَ تَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِكَ عَلَى هَمِّ يَوْمِكَ وَ كَفَاكَ كُلَّ يَوْمٍ مَا هُوَ فِيهِ فَإِنْ تَكُنِ اَلسَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ سَيَأْتِيكَ فِي كُلِّ غَدٍ بِجَدِيدِ مَا قَسَمَ لَكَ وَ إِنْ لَمْ تَكُنِ اَلسَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ فَمَا تَصْنَعُ بِغَمِّ وَ هَمِّ مَا لَيْسَ لَكَ وَ اِعْلَمْ أَنَّهُ لَنْ يَسْبِقَكَ إِلَى رِزْقِكَ طَالِبٌ وَ لَنْ يَغْلِبَكَ عَلَيْهِ غَالِبٌ وَ لَنْ يَحْتَجِبَ عَنْكَ مَا قُدِّرَ لَكَ فَكَمْ رَأَيْتَ مِنْ طَالِبٍ مُتْعِبٍ نَفْسَهُ مُقْتَرٍ عَلَيْهِ رِزْقُهُ وَ مُقْتَصِدٍ فِي اَلطَّلَبِ قَدْ سَاعَدَتْهُ اَلْمَقَادِيرُ وَ كُلٌّ مَقْرُونٌ بِهِ اَلْفَنَاءُ اَلْيَوْمُ لَكَ وَ أَنْتَ مِنْ بُلُوغِ غَدٍ عَلَى غَيْرِ يَقِينٍ وَ لَرُبَّ مُسْتَقْبِلٍ يَوْماً لَيْسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ وَ مَغْبُوطٍ فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ قَامَ فِي آخِرِهَا بَوَاكِيهِ فَلاَ يَغُرَّنَّكَ مِنَ اَللَّهِ طُولُ حُلُولِ اَلنِّعَمِ وَ إِبْطَاءُ مَوَارِدِ اَلنِّقَمِ فَإِنَّهُ لَوْ خَشِيَ اَلْفَوْتَ عَاجَلَ بِالْعُقُوبَةِ قَبْلَ اَلْمَوْتِ يَا بُنَيَّ اِقْبَلْ مِنَ اَلْحُكَمَاءِ مَوَاعِظَهُمْ وَ تَدَبَّرْ أَحْكَامَهُمْ وَ كُنْ آخَذَ اَلنَّاسِ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ وَ أَكَفَّ اَلنَّاسِ عَمَّا تَنْهَى عَنْهُ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ فَإِنَّ اِسْتِتْمَامَ اَلْأُمُورِ عِنْدَ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اَلْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْيُ عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ تَفَقَّهْ فِي اَلدِّينِ فَإِنَّ اَلْفُقَهَاءَ وَرَثَةُ اَلْأَنْبِيَاءِ إِنَّ اَلْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لاَ دِرْهَماً وَ لَكِنَّهُمْ وَرَّثُوا اَلْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ وَ اِعْلَمْ أَنَّ طَالِبَ اَلْعِلْمِ يَسْتَغْفِرُ لَهُ مَنْ فِي اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ حَتَّى اَلطَّيْرُ فِي جَوِّ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْحُوتُ فِي اَلْبَحْرِ وَ أَنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ اَلْعِلْمِ رِضًا بِهِ وَ فِيهِ شَرَفُ اَلدُّنْيَا وَ اَلْفَوْزُ بِالْجَنَّةِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ لِأَنَّ اَلْفُقَهَاءَ هُمُ اَلدُّعَاةُ إِلَى اَلْجِنَانِ وَ اَلْأَدِلاَّءُ عَلَى اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ أَحْسِنْ إِلَى جَمِيعِ اَلنَّاسِ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ وَ اِرْضَ لَهُمْ مَا تَرْضَاهُ لِنَفْسِكَ وَ اِسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ وَ حَسِّنْ مَعَ جَمِيعِ اَلنَّاسِ خُلُقَكَ حَتَّى إِذَا غِبْتَ عَنْهُمْ حَنُّوا إِلَيْكَ وَ إِذَا مِتَّ بَكَوْا عَلَيْكَ وَ «قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ»  وَ لاَ تَكُنْ مِنَ اَلَّذِينَ يُقَالُ عِنْدَ مَوْتِهِ «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ»  وَ اِعْلَمْ أَنَّ رَأْسَ اَلْعَقْلِ بَعْدَ اَلْإِيمَانِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُدَارَاةُ اَلنَّاسِ وَ لاَ خَيْرَ فِيمَنْ لاَ يُعَاشِرُ بِالْمَعْرُوفِ مَنْ لاَ بُدَّ مِنْ مُعَاشَرَتِهِ حَتَّى يَجْعَلَ اَللَّهُ إِلَى اَلْخَلاَصِ مِنْهُ سَبِيلاً فَإِنِّي وَجَدْتُ جَمِيعَ مَا يَتَعَايَشُ بِهِ اَلنَّاسُ وَ بِهِ يَتَعَاشَرُونَ مِلْءَ مِكْيَالٍ ثُلُثَاهُ اِسْتِحْسَانٌ وَ ثُلُثُهُ تَغَافُلٌ وَ مَا خَلَقَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَيْئاً أَحْسَنَ مِنَ اَلْكَلاَمِ وَ لاَ أَقْبَحَ مِنْهُ بِالْكَلاَمِ اِبْيَضَّتِ اَلْوُجُوهُ وَ بِالْكَلاَمِ اِسْوَدَّتِ اَلْوُجُوهُ وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَلْكَلاَمَ فِي وَثَاقِكَ مَا لَمْ تَتَكَلَّمْ بِهِ فَإِذَا تَكَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فِي وَثَاقِهِ فَاخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَكَ وَ وَرِقَكَ فَإِنَّ اَللِّسَانَ كَلْبٌ عَقُورٌ فَإِنْ أَنْتَ خَلَّيْتَهُ عَقَرَ وَ رُبَّ كَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً مَنْ سَيَّبَ عِذَارَهُ قَادَهُ إِلَى كُلِّ كَرِيهَةٍ وَ فَضِيحَةٍ ثُمَّ لَمْ يَخْلُصْ مِنْ دَهْرِهِ إِلاَّ عَلَى مَقْتٍ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَمٍّ مِنَ اَلنَّاسِ قَدْ خَاطَرَ بِنَفْسِهِ مَنِ اِسْتَغْنَى بِرَأْيِهِ وَ مَنِ اِسْتَقْبَلَ وُجُوهَ اَلْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ اَلْخَطَإِ مَنْ تَوَرَّطَ فِي اَلْأُمُورِ غَيْرَ نَاظِرٍ فِي اَلْعَوَاقِبِ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِمُفْظِعَاتِ اَلنَّوَائِبِ وَ اَلتَّدْبِيرُ قَبْلَ اَلْعَمَلِ يُؤْمِنُكَ مِنَ اَلنَّدَمِ وَ اَلْعَاقِلُ مَنْ وَعَظَتْهُ اَلتَّجَارِبُ وَ فِي اَلتَّجَارِبِ عِلْمٌ مُسْتَأْنَفٌ وَ فِي تَقَلُّبِ اَلْأَحْوَالِ عِلْمُ جَوَاهِرِ اَلرِّجَالِ اَلْأَيَّامُ تَهْتِكُ لَكَ عَنِ اَلسَّرَائِرِ اَلْكَامِنَةِ تَفَهَّمْ وَصِيَّتِي هَذِهِ وَ لاَ تَذْهَبَنَّ عَنْكَ صَفْحاً فَإِنَّ خَيْرَ اَلْقَوْلِ مَا نَفَعَ اِعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّهُ لاَ بُدَّ لَكَ مِنْ حُسْنِ اَلاِرْتِيَادِ وَ بَلاَغِكَ مِنَ اَلزَّادِ مَعَ خِفَّةِ اَلظَّهْرِ فَلاَ تَحْمِلْ عَلَى ظَهْرِكَ فَوْقَ طَاقَتِكَ فَيَكُونَ عَلَيْكَ ثِقْلاً فِي حَشْرِكَ وَ نَشْرِكَ فِي اَلْقِيَامَةِ فَبِئْسَ اَلزَّادُ إِلَى اَلْمَعَادِ اَلْعُدْوَانُ عَلَى اَلْعِبَادِ وَ اِعْلَمْ أَنَّ أَمَامَكَ مَهَالِكَ وَ مَهَاوِيَ وَ جُسُوراً وَ عَقَبَةً كَئُوداً لاَ مَحَالَةَ أَنْتَ هَابِطُهَا وَ أَنَّ مَهْبِطَهَا إِمَّا عَلَى جَنَّةٍ أَوْ عَلَى نَارٍ فَارْتَدْ لِنَفْسِكَ قَبْلَ نُزُولِكَ إِيَّاهَا وَ إِذَا وَجَدْتَ مِنْ أَهْلِ اَلْفَاقَةِ مَنْ يَحْمِلُ زَادَكَ إِلَى اَلْقِيَامَةِ فَيُوَافِيكَ بِهِ غَداً حَيْثُ تَحْتَاجُ إِلَيْهِ فَاغْتَنِمْهُ وَ حَمِّلْهُ وَ أَكْثِرْ مِنْ تَزَوُّدِهِ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَيْهِ فَلَعَلَّكَ تَطْلُبُهُ فَلاَ تَجِدُهُ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَثِقَ لِتَحْمِيلِ زَادِكَ بِمَنْ لاَ وَرَعَ لَهُ وَ لاَ أَمَانَةَ فَيَكُونَ مَثَلُكَ مَثَلَ ظَمْآنَ رَأَى سَرَاباً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً فَتَبْقَى فِي اَلْقِيَامَةِ مُنْقَطَعاً بِكَ» وَ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي هَذِهِ اَلْوَصِيَّةِ «يَا بُنَيَّ اَلْبَغْيُ سَائِقٌ إِلَى اَلْحَيْنِ لَنْ يَهْلِكَ اِمْرُؤٌ عَرَفَ قَدْرَهُ مَنْ حَصَّنَ شَهْوَتَهُ صَانَ قَدْرَهُ قِيمَةُ كُلِّ اِمْرِئٍ مَا يُحْسِنُ اَلاِعْتِبَارُ يُفِيدُكَ اَلرَّشَادَ أَشْرَفُ اَلْغِنَى تَرْكُ اَلْمُنَى اَلْحِرْصُ فَقْرٌ حَاضِرٌ اَلْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ صَدِيقُكَ أَخُوكَ لِأَبِيكَ وَ أُمِّكَ وَ لَيْسَ كُلُّ أَخٍ لَكَ مِنْ أَبِيكَ وَ أُمِّكَ صَدِيقَكَ لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدِيقكَ صَدِيقاً فَتُعَادِيَ صَدِيقَكَ كَمْ مِنْ بَعِيدٍ أَقْرَبُ مِنْكَ مِنْ قَرِيبٍ وَصُولٌ مُعْدِمٌ خَيْرٌ مِنْ مُثْرٍ جَافٍ اَلْمَوْعِظَةُ كَهْفٌ لِمَنْ وَعَاهَا مَنْ مَنَّ بِمَعْرُوفِهِ أَفْسَدَهُ مَنْ أَسَاءَ خُلُقَهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ كَانَتِ اَلْبِغْضَةُ أَوْلَى بِهِ لَيْسَ مِنَ اَلْعَدْلِ اَلْقَضَاءُ بِالظَّنِّ عَلَى اَلثِّقَةِ مَا أَقْبَحَ اَلْأَشَرَ عِنْدَ اَلظَّفَرِ وَ اَلْكَآبَةَ عِنْدَ اَلنَّائِبَةِ اَلْمُعْضِلَةِ وَ اَلْقَسْوَةَ عَلَى اَلْجَارِ وَ اَلْخِلاَفَ عَلَى اَلصَّاحِبِ وَ اَلْحِنْثَ مِنْ ذِي اَلْمُرُوءَةِ وَ اَلْغَدْرَ مِنَ اَلسُّلْطَانِ، كُفْرُ اَلنِّعَمِ مُوقٌ وَ مُجَالَسَةُ اَلْأَحْمَقِ شُؤْمٌ اِعْرِفِ اَلْحَقَّ لِمَنْ عَرَفَهُ لَكَ شَرِيفاً كَانَ أَوْ وَضِيعاً مَنْ تَرَكَ اَلْقَصْدَ جَارَ مَنْ تَعَدَّى اَلْحَقَّ ضَاقَ مَذْهَبُهُ كَمْ مِنْ دَنِفٍ قَدْ نَجَا وَ صَحِيحٍ قَدْ هَوَى قَدْ يَكُونُ اَلْيَأْسُ إِدْرَاكاً وَ اَلطَّمَعُ هَلاَكاً اِسْتَعْتِبْ مَنْ رَجَوْتَ عِتَابَهُ لاَ تَبِيتَنَّ مِنِ اِمْرِئٍ عَلَى غَدْرٍ اَلْغَدْرُ شَرُّ لِبَاسِ اَلْمَرْءِ اَلْمُسْلِمِ مَنْ غَدَرَ مَا أَخْلَقَ أَنْ لاَ يُوفَى لَهُ اَلْفَسَادُ يُبِيرُ اَلْكَثِيرَ وَ اَلاِقْتِصَادُ يُنْمِي اَلْيَسِيرَ مِنَ اَلْكَرَمِ اَلْوَفَاءُ بِالذِّمَمِ مَنْ كَرُمَ سَادَ وَ مَنْ تَفَهَّمَ اِزْدَادَ اِمْحَضْ أَخَاكَ اَلنَّصِيحَةَ وَ سَاعِدْهُ عَلَى كُلِّ حَالٍ مَا لَمْ يَحْمِلْكَ عَلَى مَعْصِيَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ زُلْ مَعَهُ حَيْثُ زَالَ لاَ تَصْرِمْ أَخَاكَ عَلَى اِرْتِيَابٍ وَ لاَ تَقْطَعْهُ دُونَ اِسْتِعْتَابٍ لَعَلَّ لَهُ عُذْراً وَ أَنْتَ تَلُومُ اِقْبَلْ مِنْ مُتَنَصِّلٍ عُذْرَهُ فَتَنَالَكَ اَلشَّفَاعَةُ وَ أَكْرِمِ اَلَّذِينَ بِهِمْ تَصُولُ وَ اِزْدَدْ لَهُمْ طُولَ اَلصُّحْبَةِ بِرّاً وَ إِكْرَاماً وَ تَبْجِيلاً وَ تَعْظِيماً فَلَيْسَ جَزَاءُ مَنْ عَظَّمَ شَأْنَكَ أَنْ تَضَعَ مِنْ قَدْرِهِ وَ لاَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّكَ أَنْ تَسُوءَهُ أَكْثِرِ اَلْبِرَّ مَا اِسْتَطَعْتَ لِجَلِيسِكَ فَإِنَّكَ إِذَا شِئْتَ رَأَيْتَ رُشْدَهُ مَنْ كَسَاهُ اَلْحَيَاءُ ثَوْبَهُ اِخْتَفَى عَنِ اَلْعُيُونِ عَيْبُهُ مَنْ تَحَرَّى اَلْقَصْدَ خَفَّتْ عَلَيْهِ اَلْمُؤَنُ مَنْ لَمْ يُعْطِ نَفْسَهُ شَهْوَتَهَا أَصَابَ رُشْدَهُ مَعَ كُلِّ شِدَّةٍ رَخَاءٌ وَ مَعَ كُلِّ أَكْلَةٍ غَصَصٌ لاَ تُنَالُ نِعْمَةٌ إِلاَّ بَعْدَ أَذًى لِنْ لِمَنْ غَاظَكَ تَظْفَرْ بِطَلِبَتِكَ سَاعَاتُ اَلْهُمُومِ سَاعَاتُ اَلْكَفَّارَاتِ وَ اَلسَّاعَاتُ تُنْفِدُ عُمُرَكَ لاَ خَيْرَ فِي لَذَّةٍ بَعْدَهَا اَلنَّارُ وَ مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ اَلنَّارُ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ اَلْجَنَّةُ كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ اَلْجَنَّةِ مَحْقُورٌ وَ كُلُّ بَلاَءٍ دُونَ اَلنَّارِ عَافِيَةٌ لاَ تُضِيعَنَّ حَقَّ أَخِيكَ اِتِّكَالاً عَلَى مَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ فَإِنَّهُ لَيْسَ لَكَ بِأَخٍ مَنْ أَضَعْتَ حَقَّهُ وَ لاَ يَكُونَنَّ أَخُوكَ عَلَى قَطِيعَتِكَ أَقْوَى مِنْكَ عَلَى صِلَتِهِ وَ لاَ عَلَى اَلْإِسَاءَةِ إِلَيْكَ أَقْوَى مِنْكَ عَلَى اَلْإِحْسَانِ إِلَيْهِ يَا بُنَيَّ إِذَا قَوِيتَ فَاقْوَ عَلَى طَاعَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذَا ضَعُفْتَ فَاضْعُفْ عَنْ مَعْصِيَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ لاَ تُمَلِّكَ اَلْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا فَافْعَلْ فَإِنَّهُ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا وَ أَرْخَى لِبَالِهَا وَ أَحْسَنُ لِحَالِهَا فَإِنَّ اَلْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ فَدَارِهَا عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنِ اَلصُّحْبَةَ لَهَا فَيَصْفُوَ عَيْشُكَ اِحْتَمِلِ اَلْقَضَاءَ بِالرِّضَا وَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَجْمَعَ خَيْرَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ فَاقْطَعْ طَمَعَكَ مِمَّا فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ» .)

[9].  سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار (القمي، الشيخ عباس) ، جلد3، صفحه66

[10]. الکافي، جلد ۲، صفحه ۲۵۰ (عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلاَنَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَشَكَا إِلَيْهِ رَجُلٌ اَلْحَاجَةَ فَقَالَ لَهُ اِصْبِرْ فَإِنَّ اَللَّهَ سَيَجْعَلُ لَكَ فَرَجاً قَالَ ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى اَلرَّجُلِ فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ سِجْنِ اَلْكُوفَةِ كَيْفَ هُوَ فَقَالَ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ ضَيِّقٌ مُنْتِنٌ وَ أَهْلُهُ بِأَسْوَإِ حَالٍ قَالَ فَإِنَّمَا أَنْتَ فِي اَلسِّجْنِ فَتُرِيدُ أَنْ تَكُونَ فِيهِ فِي سَعَةٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اَلدُّنْيَا سِجْنُ اَلْمُؤْمِنِ .)

[11]. سوره مبارکه یونس، آیات 63 و 64

[12].  عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار، جلد ۱، صفحه ۲۸۶

[13].  الصراط المستقيم إلی مستحقی التقديم، جلد ۲، صفحه ۹۲ (بِالْإِسْنَادِ اَلْمُتَقَدِّمِ: لَمَّا ثَقُلَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ خِيفَ عَلَيْهِ اَلْمَوْتُ دَعَا بِعَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنَيْنِ وَ أَخْرَجَ مَنْ فِي اَلْبَيْتِ وَ اِسْتَدْنَى عَلِيّاً وَ أَخَذَ بِيَدِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ بَعْدَ بُكَاءِ اَلْجَمِيعِ وَ وَضَعَهَا فِي يَدِ عَلِيٍّ وَ قَالَ هَذِهِ وَدِيعَةُ اَللَّهِ وَ وَدِيعَةُ رَسُولِهِ عِنْدَكَ فَاحْفَظْنِي فِيهَا فَإِنَّكَ اَلْفَاعِلُ هَذِهِ وَ اَللَّهِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ هَذِهِ مَرْيَمُ اَلْكُبْرَى وَ اَللَّهِ مَا بَلَغَتْ نَفْسِي هَذَا اَلْمَوْضِعَ حَتَّى سَأَلْتُ اَللَّهَ لَهَا وَ لَكُمْ فَأَعْطَانِي يَا عَلِيُّ أَنْفِذْ مَا أَمَرَتْكَ بِهِ فَاطِمَةُ فَقَدْ أَمَرْتُهَا بِأَشْيَاءَ أَمَرَنِي بِهَا جَبْرَائِيلُ وَ هِيَ اَلصَّادِقَةُ اَلصَّدُوقَةُ وَ اِعْلَمْ أَنِّي رَاضٍ عَمَّنْ رَضِيَتْ عَنْهُ اِبْنَتِي فَاطِمَةُ وَ كَذَلِكَ رَبِّي وَ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ وَيْلٌ لِمَنْ ظَلَمَهَا وَ اِبْتَزَّهَا حَقَّهَا اَللَّهُمَّ إِنِّي مِنْهُمْ بَرِيءٌ ثُمَّ سَمَّاهُمْ ثُمَّ ضَمَّ اَلْأَرْبَعَةَ إِلَيْهِ وَ قَالَ اَللَّهُمَّ إِنِّي لَهُمْ وَ لِمَنْ شَايَعَهُمْ سِلْمٌ وَ زَعِيمٌ يَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ وَ حَرْبٌ لِمَنْ عَادَاهُمْ وَ لِمَنْ شَايَعَهُمْ زَعِيمٌ أَنْ يَدْخُلُوا اَلنَّارَ يَا فَاطِمَةُ لاَ أَرْضَى حَتَّى تَرْضَيْ ثُمَّ وَ اَللَّهِ وَ اَللَّهِ لاَ أَرْضَى حَتَّى تَرْضَيْ ثُمَّ وَ اَللَّهِ وَ اَللَّهِ لاَ أَرْضَى حَتَّى تَرْضَيْ وَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ بِالْإِسْنَادِ اَلسَّالِفِ: لَمَّا كَانَتِ اَللَّيْلَةُ اَلَّتِي قُبِضَ فِي صَبِيحَتِهَا دَعَا عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنَيْنِ وَ أَغْلَقَ عَلَيْهِمُ اَلْبَابِ ثُمَّ خَرَجَ عَلَيٌّ وَ اَلْحَسَنَانِ فَقَالَتْ عَائِشَةُ لِأَمْرِ مَّا أَخْرَجَكَ وَ خَلَى بِابْنَتِهِ دُونَكَ فَقَالَ عَرَفْتُ اَلَّذِي خَلاَ بِهَا لَهُ وَ هُوَ بَعْضُ اَلَّذِي كُنْتِ فِيهِ وَ أَبُوكِ وَ صَاحِبَاهُ فَوَجَمَتْ أَنْ تَرِدَ عَلَيْهِ كَلِمَةٌ فَمَا لَبِثْتُ أَنْ نَادَتْهُ فَاطِمَةُ فَدَخَلَ وَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَبْكِي وَ يَقُولُ بُكَائِي وَ غَمِّي عَلَيْكَ وَ عَلَى هَذِهِ أَنْ تَضِيعَ بَعْدِي فَقَدْ أَجْمَعَ اَلْقَوْمُ عَلَى ظُلْمِكُمْ .)

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *