بعضی از انحرافات بنیادین سقیفه؛ جلسه 4 (جلسه آخر)

حجت الاسلام کاشانی روز شنبه مورخ 1 شهریور 1404 در هیئت روضة المهدی علیه السلام مشهد مقدس به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “بعضی از انحرافات بنیادین سقیفه” پرداختند که مشروج این جلسه تقدیم می‌شود.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

هدیه به پیشگاه حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرم ایشان، علی الخصوص حضرت مجتبی و حضرت رضا علیهما آلاف التحیه و الثناء صلواتی بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء و استغاثه و عرض تسلیت به محضر با عظمت حضرت بقیة الله الاعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشریف صلوات دیگری محبت کنید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

نزول باران رحمت الهی بر کشور، شفای بیماران؛ بیماران سفارش شده‌ نیز بسیار هستند، از من که بیمار نفس خود و گنهکار و بیچاره‌ هستم، تا کودکی که تشنج می‌کند، مادر جوانی که در حال از دست دادن بینایی خود است، مادر شهیدی که دکتر او را جواب کرده است، مادری که مبتلا به بیماری ناشناخته پوستی است، شفای بیماران و اینکه خداوند تبارک و تعالی حضرت رضا علیه السلام را شفیع بین ما و حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد… جلسه‌ی پایانی و شب‌های پایانی ماه صفر، خروج ما را از این ماه با آمرزش گناهانمان و رضایت امام زمانمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مقرر فرماید؛ صلوات دیگری مرحمت فرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

مرور جلسات گذشته

اگر می‌خواستم برای این بحث تیتر یا عنوانی قرار دهم «خسارت‌های سقیفه» بود.

البته خسارت‌ها بیش از آن است که ما عرض کردیم؛ یکی از آن‌ها را در جلسه‌ی اول محضر شما عرض کردم که جای حق و باطل عوض شد، نظام معرفتی آسیب دید. مانند اینکه رزمندگان لشکر امیرالمؤمنین علیه السلام بین حضرت و معاویه متوقف شدند، تا بدانند حق با امیرالمؤمنین علیه السلام است یا با معاویه؟!

البته آنان همچون من و شما شیعه نبودند، ولی بالاخره جنگیده بودند و کشته داده بودند.

یعنی دستگاه سقیفه شعور مردم را هدف قرار داد؛ اندکی توضیح داده شد.

سپس عرض کردیم که «دستگاه سقیفه» اولویت‌ها را جابه‌جا کرد. همه‌ی این مباحث امروزه هم مصداق دارد، به بعضی از آن‌ها هم اشاره شد، ولی ما معمولاً در مجالس اهل بیت علیهم السلام إبا داریم از اینکه بحث‌هایمان پیرامون مسائل روز باشد؛ می‌خواهیم راجع به اهل بیت علیهم السلام سخن بگوییم.

الحمدلله شما باهوش و باذکاوت هستید که تطبیق مسائل روز را خودتان انجام می‌دهید، من هم اشاره می‌کنم که همه این موضوعات مصداق مباحث روز دارند، اما نمی‌خواهم به آن بپردازم؛ می‌خواهم از وقت و فرصت استفاده کنم و یا از اهل بیت علیهم السلام یا از دشمنان ایشان بگویم.

اولویت‌ها را جابه‌جا کردن؛ به عنوان نمونه، اولین اقدام دولت سقیفه این بود که گفتند برای تقویت دین پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها حمله می‌کنیم!

این را در کنار بحث جلسه اول و گیج بودن اهل آن بگذارید تا ببینید این ادعا چه حرف مهمل و بی‌اساسی بود!

و از این نوع کارها بسیار انجام دادند که مثال‌هایی به خدمت شما عرض شد.

البته ما هم گاهی این کار را می‌کنیم، یعنی ناگهان چیزی در جامعه «اولویت» قلمداد می‌شود که درواقع لزوماً اولویت نبوده است! پس لزوماً هر چیز مهمی، اولویت همه‌ی جامعه نیست؛ کل جامعه نباید نسبت به هر چیز مهمی واکنش نشان دهد و در جامعه دوقطبی ایجاد شود؛ این‌ها باید توسط امام تشخیص داده شود.

در ادامه آن دو مورد قبلی، جلسه قبل عرض شد، فضیلت و علم و حکمت ارزش خود را از دست داد و ثروت و قدرت و جایگاه قبیله اهمیت پیدا کرد.

کاملاً روشن است که این تفکر بین ما هم رواج دارد؛ البته نمی‌خواهم بگویم نعوذ بالله من و شما سقیفه‌ای هستیم، ولی می‌خواهیم بگوییم هم باید اصل آن عمل قبیحی که بر اساس یک تفکر طاغوتی شکل گرفت شناخته شود، تا ما به آن نزدیک نشویم، و هم راهکار اهل بیت علیهم السلام در برابر آن.

خسارت‌های سقیفه بسیار است، ولی یکی از مهم‌ترین آن‌ها را می‌خواهم عرض کنم.

مهمترین خسارت جریان سقیفه

یکی دیگر از خسارت‌های سقیفه «یزید» بود.

عرض کردیم چون براحتی می‌توان از یزید اسم برد، نام او را می‌بریم، وگرنه یزید از افراد قبل‌ از خود لزوماً بدتر نبود که شاید بهتر هم بود، حداقل توان نفاق آن‌ها را نداشت.

در جامعه‌ای که همچون یزید حاکم است، شما از او توقع هدایت ندارید!

مثلاً این «محمد بن سلمان» که ولیعهد است، شاید از نظر توسعه هم کارهایی در عربستان انجام می‌دهد؛ راجع به آن سخن نمی‌گویم، اما شما برای هدایت هرگز سراغ او نمی‌روید، اصلاً توقع هدایت از او نیست. حال اینکه توسعه می‌دهد یا نمی‌دهد، خوب است یا بد است، موضوع بحث ما نیست؛ من در این زمینه متخصص نیستم، اما واضح است که شما از بن سلمان توقع هدایت ندارید.

اگر یزید در یک جامعه حاکم مسلمین بشود، شما از او هم توقع هدایت ندارید.

در حالی که چون جایگاه خلافت است، مسئله «خلیفه‌ی پیامبر» مطرح است، مگر پیامبر کاری بجز هدایت دیگری دارد؟

ببینید این‌ها چقدر همه چیز را کاریکاتوری جابه‌جا کردند.

گرچه این‌ها قلابی هستند، ولی وقتی حرف از «خلیفة الرسول» است یعنی دراقع در جایگاه خلافت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نشسته‌اند.

چیزی که اصلاً از آنان توقع نیست موضوع هدایت است؛ به طور کلی هنوز هم امامِ هدایت وجود ندارد. در همین عربستان کتاب نوشته‌اند و گفته‌اند که اگر حاکم در مقابل چشمان عموم، گناهان و فحشای مستهجن کند و تلویزیون هم بصورت زنده پخش کند، همان لحظه باید او را دعا کنید!

آیا انسان از چنین فردی که فیلم زنده‌ی گناهان او همین‌گونه پخش می‌شود، توقع هدایت دارد؟!

وقتی «هدایت» در دین، گُم می‌شود!

اساساً دین برای هدایت آمده است؛ دین نیامده است که برای ما جاده بسازد یا پل بسازیم؛ این‌ها به عهده‌ی خود بشر است.

وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام به حکومت رسید، اختراع جدید ثبت نکرد، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نیامده‌ است هواپیما بسازد، عقل بشر این توان را دارد، از برادران «رایت» شروع شد، همین‌گونه تمرین می‌کنند تا به این هواپیماهای امروزی، جنگنده و مسافربری می‌رسد، تا اینکه موشک می‌سازند؛ از منجنیق شروع می‌کند و به موشک‌های هایپرسونیک می‌رسیم. بشر می‌تواند این کار را انجام دهد.

امیرالمؤمنین علیه السلام نفرمودند: «اگر من بیایم، یک موشک عالی می‌سازم»؛ بلکه فرمودند: «أنا بِطُرُقِ السماءِ أعلَمُ منّي بِطُرُقِ الأرضِ»،[4] من به راه‌های آسمان داناتر هستم تا به راه‌های زمین. من راه‌های آسمان را به شما می‌آموزم. کار امام هدایت است.

نمی‌خواهم بگویم ائمه علیهم السلام یک کلمه راجع به طب یا مثلاً علوم حرف نزده‌اند، اما کار آن‌ها این نبوده است.

شما از آیت ‌الله بهجت رضوان الله تعالی علیه چه توقعی دارید؟ مثلاً بگویند آیت الله بهجت خیلی خوب روپایی می‌زد؟! ما آقای بهجت را برای چه می‌خواهیم؟ عبادت او، معنویت او؛ آن چیزی که در جای دیگر یافت نمی‌شود این است، وگرنه اینکه بگویند آقای بهجت خوب پینگ‌پنگ بازی می‌کرد! با وجود این همه قهرمان المپیک در این رشته، آیا ایشان همانند این قهرمان‌ها بود؟

این مطلب را برای مثال عرض کردم وگرنه ایشان پینگ‌پنگ‌باز نبودند؛ منظور این است که این‌ها مسیرِ دیگری است.

گاهی بعضی از طلاب بافضیلت، گاهی هم یکی مثل منِ نوعی، برای اینکه مردم را جذب کند، مثلاً فرض کنید که پشتک می‌زند، فکر می‌کند باید آخوند پشتک بزند تا جذاب شود. بهترین پشتک را قهرمان المپیک در ژیمناستیک می‌زند. لذا آخوند باید اول خودش هدایت شده باشد، بعد اگر حرف می‌زند، مردم باور کنند که او قیامت را باور کرده است؛ بگویند این دینی که می‌گوید، خودش را خوشبخت کرده است و حال او خوب است.

دین آمده است تا مردم را هدایت کند.

در آن دینی که برای هدایت است، بعد فلانی «خلیفه‌ی پیغمبرِ هدایت» است که اصلاً چیزی که از او توقع نمی‌رود «هدایت» است. این کاریکاتور است!

لذا اصلاً جامعه‌ی اسلامی با «امامِ هدایت» خداحافظی کرد. این‌ها حاکم را هم امام می‌دانند اما منظور من از امام، این تعریف از امام نیست.

امامت هدایت باطنی است

اگر قرار باشد اصل خلافت، اصل امامت، یک کلمه باشد، شأن معلمیِ اهل بیت علیهم السلام یا حکومت کردن ایشان نیست. به این دلیل که امیرالمؤمنین علیه السلام در آن بیست و پنج سال که حکومت نداشت، امام بود. امام کاظم علیه السلام در آن چند سالی که در زندان بود و نمی‌توانست حدیث  بگوید یا سؤال جواب بدهد و معلم نبود، امام بود. ارتباط امام هادی علیه السلام خیلی اوقات‌ با مردم قطع بود، زمانی که در سامرا تبعید بود،  ولی امام بود. ما امام زمان ارواحنا فداه را نمی‌بینیم تا از ایشان سؤال کنیم، و بسیاری از شئون ظاهری را ندارد، ولی امام هست. این به چه معناست؟ به این معناست که امامت یعنی هدایت باطنی؛ بقیه‌ی شئون، فرع بر این اصل است.

هدایت باطنی به چه معناست؟

یعنی وقتی امام شما را هدایت می‌کند لازم نیست شما ایشان را ببینید. برای ارتباط با امام، نه زمان لازم است و نه مکان. شما نمی‌گویید: «من می‌خواهم بروم با امام رضا علیه السلام حرف بزنم، از منشی حضرت وقت گرفته‌ام، چهل و پنج دقیقه دیگر است» بلکه حضرت همیشه هست. یا نمی‌گویید حتماً باید برویم به سمت ضریح، در بخش بالا سر چون آنجا صدا بهتر می‌رسد و آقا بهتر می‌شنود. همه‌ی عالَم «أَشْهَدُ أَنَّكَ تَشْهَدُ مَقَامِي»، البته، مکانِ حرم برای تقدس و تبرک آن شرافت دارد، ولی ارتباط با امام رضا علیه السلام منحصر به حرم نیست؛ محدود به زمان و مکان هم نیست.

نکته سوم، در حالتی که هدایت «معلمی» باشد؛ بلاتشبیه، گویی امام منبر برود، سخنرانی کند، حدیث بگوید؛ در این شرایط صد نفر همزمان نمی‌توانند سؤال کنند، نوبتی است.

همه نمی‌توانستند نزد امام بیایند، اهل بیت علیهم السلام از شهرهای مختلف، شیعه داشتند، از مصر تا خراسان تا قم، در مدینه، در کوفه؛ همه نمی‌توانستند بیایند، همه پول سفر نداشتند، همه شرایط حضور نداشتند. یک وجه آن این بود که می‌ترسیدند. اگر معلوم می‌شد شیعه امام هستند، آن‌ها را بسختی مجازات می‌کردند. گاهی شرایطی پیش می‌آمد که حضرت می‌فرمود: «اگر من را در خیابان‌ها دیدید، خیلی با من حال و احوال نکنید که معلوم نشود شیعه من هستید»، گاهی آنقدر شیعیان می‌ترسیدند که وقتی آقا را در خیابان‌ها می‌دیدند، روی خود را به طرف دیگری برمی‌گرداندند. بعد حضرت می‌فرمودند: سلام کردن اشکالی ندارد؛ بالاخره شما یک آخوند در خیابان می‌بینید، سلام می‌کنید.  تا این حدّ می‌ترسیدند، بنابراین همه امکان ارتباط با امام را نداشتند.

در حالت ارتباط حضوری، محدودیت‌هایی هست. اما در هدایت باطنی، هر یک از شما یک امام بیست و چهار ساعته در هر زمان و مکان دارد؛ امامی که حواس او پرت نیست.

اگر جز این باشد، اصلاً ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هیچ معنایی ندارد و امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تعطیل است.

موضوع غیبت خاص و عام

ما دو نوع غیبت داریم؛ یک نوع آن را  قبلاً در همین جلسه بحث نمودیم که اکنون اشاره خواهم کرد و نوع دوم را توضیح خواهم داد.

«غیبت» یعنی در دسترس نبودن.

اگر امام در غار پنهان شود، غایب است؛ زنده است، حیّ است در این دنیا هست ولی در دسترس ما نیست؛ این معنای غیبت است. گاهی به شکل طبیعی نیست، مثل زمان هجرت که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در غاری مخفی شد.

گاهی به شکل غیرطبیعی است، یعنی اگر در اینجا هم حضور داشته باشد، شما نتوانید ایشان را ببینید، یا می‌بینید ولی نمی‌شناسید؛ در نتیجه چه طبیعی و چه غیرطبیعی، اگر امام در دسترس نباشد، در غیبت است.

اکنون امام از چشم افراد خوب و بد مخفی است.

یک ظهور هم این است که وقتی آقا تشریف می‌آورند، برّ و فاجر، حضرت را می‌شناسند؛ دشمنان حضرت، ایشان را می‌بینند، دوستان حضرت هم ایشان را می‌بینند. در ادامه به آن می‌پردازم.

یک حالت هم این است؛ الان امام زمان ارواحنا له فداه برای اکثر مطلق مردم غائب است، آیا امکان ارتباط با ایشان نیست؟! آیا مُحال است که «سید بن طاووس»، «سید بحرالعلوم»، «آقای بهجت» رضوان الله تعالی علیهم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده باشند؟ محال نیست؛ پس محال نیست که من هم ببینم. یعنی غیبت برای من هم تمام شود، چه موقت و چه پایدار، مهم هم این است که محال نیست.

چرا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از من غائب است؟ چون من ظالم هستم؛ ظلم به خودم، ظلم به خدا، ظلم به مردم. یک وقتی قرار است یک نفری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ببیند، یک دل می‌شکند، چهل سال عقب می‌افتد؛ پول یکی را دیر می‌دهد، سی سال عقب می‌افتد.

در زیارت امام عسکری علیه السلام می‌گوییم شما پدر آن آقایی هستید که «الْمُحْتَجَبِ عَنْ أَعْيُنِ الظَّالِمِينَ» از چشم ظالمان دور است.

واضح است که منظور از «ظالمان»، طاغوت‌ها نیستند؛ چون فقط سلاطین طاغوتی نیستند که آقا برایشان غائب است. ما هم نمی‌بینیم.

پس ممکن است برای فردی ظهور رخ دهد. آن فرد کیست؟ این دیگر معلوم است که باید یک آدم خیلی ویژه‌ای باشد. لذا من هم به سید بن طاووس و بحرالعلوم و آقای بهجت رضوان الله تعالی علیهم مثال زدم. ان شاء الله خدا روزی کند.

نگاه سخیف ما نسبت به مسئله‌ی ظهور

اکنون بحث من همان ظهوری است که مد نظر شماست؛ ان شاء الله آقا تشریف می‌آورند و همه می‌بینند.

ما اینجا یک خطای عجیبی داریم، این هم از خسارت‌های سقیفه است، و آن این است که نگاهمان به مسئله ظهور، نگاه شانسی است. مثلاً: «آقا در زمان ما بیاید و من فرمانده بشوم»؛ گویی تخم‌مرغ شانسی باز می‌کنیم یا لاتاری بازی می‌کنیم.

آیا ممکن است داخل دیگی را آب بریزم و جلوی مسجد بگذارم و بگویم الان که درب آن را باز می‌کنم داخل آن یک غذای عالی باشد!

در حالی که این‌ها آسان‌تر است و غذا را آشپز بلد است درست کند.

نگاه ما به ظهور این‌گونه است، در حالی که درست نیست.

اگر معنای انتظار را متوجه شوم، سپس معلوم می‌شود این انتظار تا چه حد سازندگی دارد.

«انتظار» را با مثالی معنی می‌کنم؛

انتظار نتیجه خوب برای کنکور چطور رخ می‌دهد؟ اینکه یک نفر به اندازه استعداد و توان خود درس بخواند و تمرین کند.

من معلم کنکور ریاضی بودم، دیفرانسیل درس می‌دادم. یک سال نزدیک کنکور بود، می‌خواستم به کربلا بروم. یک دانش‌آموز در کلاس داشتیم که کلاً در طول سال درس نخوانده بود. من از مدرسه می‌خواستم به فرودگاه بروم، گفت: «آقا من یک دقیقه با شما کار دارم» گفتم: «جانم؟»، چند مداد تراشیده شده‌ی خوب  را به من داد و گفت: «بیزحمت این‌ها را به ضریح بکشید تا متبرک شود»!

در بسیاری از مواقع نگاه ما به ظهور اینگونه است!

آن دانش آموز دیگر بسیار زحمت کشیده است و چهار سال است که آماده است، تابستان‌ها هم درس خوانده است، بعد تو هیچ کاری نکرده‌ای می‌خواهی نوک مدادت را به ضریح متبرک کنی؟! یعنی با نگاه تخم مرغ شانسی می‌خواهد گزینه‌ها را درست بزند و اسم او هم در روزنامه زده شود. این نگاه واقعی نیست و فانتزی است.

نگاه ما هم به ظهور این گونه است. می‌گوید چه خوب است که ظهور در زمان ما باشد.

پوست این همه آدم کنده شده است، از کجا معلوم در زمان ما حضرت ظهور کند و من پای کار باشم؟

حال مثال را واضح کنم؛ انتظار یعنی چه؟

من دهه‌ی دوم محرم به مشهد آمده بودم، همین‌جا جلسه بود. این آقایان برای اینکه مکان جلسه کجا باشد، از آن روز فکر می‌کردند. چند روز قبل از اینکه شما بیایید و مهمان این جلسه باشید، برای تجهیز مسجد این‌ها را یا خریده بودند یا اجاره کرده بودند، چون مسجد این همه باند ندارد، آمدند و پرچم زدند، اگر قرار باشد شام هم بدهند، مثلاً با یک آشپزخانه‌ای هماهنگ می‌کنند، مواد اولیه را تهیه می‌کنند، چه کسی غذا را بپزد، چه چیزها با خود بیاورند، چه درست کنند؟

می‌خواهم بگویم چند روز قبل هزاران کار رخ می‌دهد، بعد اطلاعیه می‌زنند «روضه است تشریف بیاورید، فلانی هم سخنران است». این‌گونه نیست که اطلاعیه بزنند «شما بیایید»، چراغ‌ها خاموش باشد، در بزنید، خادم با چشمان خواب‌آلود بگوید: بله چه کار دارید؟ و شما بگویید: «اینجا اطلاعیه است»! بگوید: «ما گفته بودیم شانس بزند و یک جلسه خوب درست شود، الان  کاری انجام نداده‌ایم»!

می‌بینید چقدر مسخره است! اینکه آنقدر کار سختی نیست، گرفتن مجلس در هیئت کار پیچیده‌ای نیست که از عقول بشر خارج باشد.

ما در لشکر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاییم؟ یعنی لشکری که چشم انبیاء علیهم السلام از ابتدای خلقت به این موعود امم است؟ زهرای اطهر سلام الله علیها بین در و دیوار، سیدالشهدا علیه السلام در قتلگاه، همه منتظر…

سپس من بصورت شانسی سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شوم؟

برای خدای متعال اندکی حکمت قائل باشیم!

مرحله‌ی اول در انتظار «تخلیه» است. باید مسجد را جارو بزنند. مسجد کثیف، فرش خاک‌آلود که جای مهمان نیست.

آقا بیا، آقا بیا، اگر آقا تشریف آوردند، کجا بیایند؟ آیا می‌تواند به خانه‌ی من بیاید؟ یا نمی‌تواند به خانه من پا بگذارد، چون آقا پا در جای غصبی نمی‌گذارد، در جاهایی که خمس داده نشده است، زکات داده نشده است و مال مردم در آن هست، حضرت پا نمی‌گذارد.

آقا بیا! آقا بیا! آقا کجا بیاید؟ من چیزی دارم جلوی حضرت بگذارم، تا میل کند؟ امکان پذیرایی دارم یا خیر؟ یا آنچه را که من مقابل حضرت بگذارم را میل نمی‌کنند، چون خوردنی نیست! چون من لجنِ حرام را تشخیص نمی‌دهم، اما او که تعفن حرام را تشخیص می‌دهد.

اولین قدم «تخلیه» است.

ما منتظریم! ما منتظریم! یعنی در مرحله اول جارو بزن، اول تخلیه کن. ممکن نیست که این دل، صد محبوب داشته باشد… امام زمان خیلی ناز دارد، چشم انبیاء علیهم السلام دنبال ایشان است.

بعد همین‌طوری بیاید پا به قلب من بگذارد که صد تا محبوب در دل من هست؟ ممکن نیست! اول تخلیه، اول جارو بزنیم.

مرحله دوم «تحلیه» است.

چراغ می‌گذارند، پرچم می‌زنند، گل می‌گذارند، تحلیه به معنای آراستن است.

شما وقتی منتظر هستید که مهمان عزیزی بیاید، اول جارو می‌کنید، بعد زینت می‌کنید.

«من منتظرم» یعنی اغیار را از دل خود زدوده‌ام، مال خود را پاک کرده‌ام، آماده‌ام.

قطار در ایستگاه مترو می‌آید، نمی‌شود در جایی که اکنون هستم، بگویم خدایا قطار زودتر برسد. البته قطار می‌رسد، اما تو اینجایی، آنجا نیستی! پس قطار می‌رسد و می‌رود.

اگر دعا می‌کنید خدایا قطار سر وقت برسد، قبل از آن باید من سر وقت به ایستگاه رسیده‌ باشم، وگرنه اگر من نرسیده‌ باشم، قطار سر وقت برسد هم به من ربطی ندارد؛ اهل آن سوار می‌شوند و می‌روند.

«من منتظر هستم» یعنی من آماده‌ام، مال من پاک شده است، خودم آماده‌ام، بدهی هم به کسی ندارم. «من منتظر هستم» یعنی آماده مرگ هستم، آدم آماده به مرگ منتظر امام زمان علیه السلام است. چه کسی آماده است که هم‌اکنون جناب عزرائیل علیه السلام به سراغ او بیاید؟ و بگوید: «من کارهایم را کرده‌ام».

خدا می‌داند من در تهران فرد کاسبی را می‌شناسم که جوان هم هست، آنهایی که خبر دارند می‌دانند حساب و کتاب کاسبی گسترده سخت است، امکان بررسی روزانه ندارد، اما پایان هر هفته تمام حساب‌های خود را با همه می‌بندد، با اینکه حساب‌های او گسترده است. چون کاسب از یک عده طلب دارد، به یک عده دیگر بدهکار است. اما وضعیت چک‌های این فرد مشخص است، رمز کامپیوتر را اطلاع داده است که اگر  به فرض مثال جمعه‌ای از دنیا رفت، شنبه‌ی روز بعد با زدن رمز کامپیوتر حساب و کتاب‌های او روشن باشد.

این آدم می‌تواند بگوید: «اندکی منتظر امام زمان هستم».

چون وقتی حضرت تشریف بیاورند، من نمی‌توانم تازه بگویم صبر کن تا من خمس خود را بدهم، بدهی مردم را بدهم، صد نفر هم دلشان از من شکسته است، سی و دو سال نماز بدهکارم… گویی بگوییم، قطار مترو در ایستگاه ایستاده است، من می‌خواهم چهل و هشت ساعت دیگر بیایم؛ مسلماً پنج ثانیه می‌ایستد و بعد می‌رود.

«انتظار» تخم‌مرغ شانسی نیست، «انتظار» یعنی  کار کردن ما.

مفهوم زمینه‌سازی برای ظهور

اکنون یک نکته عرض می‌کنم که نیازمند دقت بیشتری است؛ یکی از اشتباهات رایج این است که ما هنوز این دست از کارهایمان را انجام نداده‌ایم، اما می‌گوییم ما زمینه‌ساز ظهور هستیم.

خب دقت کنید، چند سطر جلوتر توضیح می‌دهم زمینه سازی درست یعنی چه؟

اما این معنا از زمینه‌سازی که می‌گویم غلط است.

این معنا از زمینه‌سازی که ما یک کاری انجام دهیم تا لشکر حضرت قوی شود غلط است، اگر قرار بود ما بخواهیم لشکر را قوی کنیم که لازم نبود امام زمان علیه السلام بیاید.

اصلاً افق حضرت با ما یکی نیست که ما بخواهیم لشکر حضرت را قوی کنیم. مثل این است پدری موتور ماشین خود را تعمیر می‌کند، کودک دو ساله او بیاید پدر برای اینکه کودک را سرگرم کند تا خرابکاری نکند، گاهی می‌گوید آچار فرانسه را بده یا فلان چیز را بده. وقتی کودک مادر خود را دید می‌گوید: «من ماشین را درست کردم».

تو ماشین را درست نکرده‌ای، پدر تو درست کرد.

در شیعه برای این معنا از زمینه‌سازی روایتی هم وجود ندارد. این توهم است که من قرار است کاری انجام دهم.

پس «زمینه‌سازی» به چه معناست؟

زمینه‌سازی یعنی دو چیز؛ اول، خودت آماده باش. چون حضرت ناگهان می‌آید، پیش‌بینی نشده و «بغتةً» است.

اگر حضرت آمد، شما ناگهان نگویید صبر کنید که من هیجده ساعت کار دارم.

بنابراین مورد اول این است که «خودت آماده باش»!

دوم: «دیگران را آماده کن».

محبت امام زمان علیه السلام را در دل‌ها بینداز، آن‌ها هم خودشان را آماده کنند. آدم‌ها یک به یک، مثل چراغ‌هایی که روشن می‌شوند، آماده بشوند و دنبال حضرت بگردند، که ان شاء الله حضرت تشریف آورد، این‌ها هم آماده باشند. مابقی را حضرت انجام می‌دهد.

شما قرار نیست جای حضرت نقش ایفا کنید. مثل این می‌ماند که من در کربلا بگویم: «من می‌خواهم نقش حضرت عباس علیه السلام را به من بدهند». می‌گویند مگر شما چه کسی هستید؟ شما کفش حضرت عباس علیه السلام نیستید! نمی‌خواهد نقش حضرت عباس علیه السلام را ایفا کنید. توهم نداشته باشید.

آن غلام سیاهی که پیرمرد بود و توان جنگیدن نداشت، شهید کربلا شود. شما در زیارت امشبتان به او هم گفتید «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ»، در این «وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ» علی اکبر سلام الله علیه هست، آن پیرمرد غلامی که خیلی جنگیدن هم بلد نبود هست. درست است با هم فرق دارند اما هست. «بریر» هست، «زهیر» هم هست. اما زهیر توهم ندارد حضرت عباس علیه السلام بشود.

پس زمینه‌سازی به این معنا نیست که قرار است ما کارهایی برای حضرت انجام دهیم، اگر قرار بود کار با همین فهم ساده‌ی من و شما انجام شود که در این هزار سال انجام شده بود.

قرار است من آن منتظری بشوم که ابتدا خود او آماده است، ثانیاً یکی از کارها همین مجالس است، حلقه‌های جلسات استغاثه به امام زمان علیه السلام است، مراقبت است، مراجعه به یک عالم و شرح حال به اوست، مثلاً عقاید من این‌هاست، احکامی که انجام می‌دهم این‌هاست، این‌گونه خمس خود را داده‌ام، بدهی مردم این‌طوری است، چک من به این شکل است.

هر کس هر کاری دارد، کارمند بانک است، کارمند اداره‌ است، چگونه کار می‌کند. صبح یک ربع زودتر مشغول به کار می‌شود،  موقع پایان کار یک ربع دیرتر خارج می‌شود. من سعی می‌کنم این‌گونه باشم، کجای کار من ایراد دارد؟ یک وقت شما کم و زیاد می‌بینید و یکدیگر را تشویق می‌کنید به اینکه آماده باشید، روزی که بیاید، آن روز وقت آمادگی نیست!

در بلیط هواپیما برای پرواز خارجی می‌نویسد سه ساعت یا چهار ساعت قبل از زمان پرواز در فرودگاه حاضر باشید. انتظار به این معناست.

«انتظار صلاۀ» مستحب است که تمرین است، یعنی شما یک ربع قبل از اذان ظهر درب مغازه را ببند. کارمندی که وقت خود را داده رفته را نمی‌گویم، آنهایی که وقت دارند… وضو گرفته، یک ربع زودتر در سجاده نشسته یا به مسجد بروند، یک استغفاری کنند، آماده باشند، قرآن می‌خوانند تا اذان بگویند، منتظر این است.

منتظر این نیست که تا اذان می‌گویند او می‌خواهد وضو بگیرد. تا بعد به نماز برسد.

انتظار ابتدا تخلیه است، به معنای پاک کردن دل، پاک کردن پرونده است، و سپس تحلیه است.

اگر پاک کرده باشیم یک بار سلام به امام رضا علیه السلام برای اینکه امام زمان علیه السلام ما را بپسندد، کافی است.

اگر پاک شده باشیم زیارت امام رضا علیه السلام وجوب بهشت است؛ اگر در مرحله اول پاک کرده باشیم و اگر در مرحله‌ی دوم آن را از دست ندهیم.

همچون آدمی که یک گوهر ده میلیون دلاری را به او می‌دهند، اما جیب او سوراخ است، وقتی داخل جیب می‌گذارد و به سمت خانه می‌رود، می‌بیند که نیست.

حتی اگر به پیغمبر قسم بخورد که داخل جیب من یک گوهر ده میلیون دلاری بود… بله بود، اما الان نیست!

خدای متعال در قرآن فرموده است: «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»،[5] «مَن جَاءَ» یعنی هر کس با خود بیاورد، نه هر کس زیارت برود. هر کس زیارت خود را بیاورد، در قیامت به ارزش یک میلیون حج خریدارند. خوب می‌خرند، ولی به شرط اینکه کسی زیارت خود را به قیامت ببرد. مثلاً چشم غرّه رفتن به یک آدم مظلوم، زیارت را نابود می‌کند.

ان شاء الله خدای متعال ما را جزو منتظران واقعی حضرت حجت سلام الله علیه قرار بدهد.

روضه و توسل به امام رضا صلوات الله علیه

حال این جلسه که جلسه‌ی آخر است، می‌توانیم به امام رضا علیه السلام بگوییم آقا جان! ما دو ماه آمدیم و رفتیم، اخلاق ما هم این‌طوری است…

من خودم این‌گونه هستم، اگر یک گدایی دو ماه بیاید و درب خانه‌ما را بزند، بالاخره چیزی به او می‌دهم. من یقین دارم امام رضا سلام الله علیه شب آخر ماه صفر شما را دست خالی رد نمی‌کند.

امام رضا! به کَرَم شما از شما می‌خواهیم، ما دوست داریم صله‌‌ی ما این باشد که شما بین ما و پسرتان امام زمان ارواحنا فداه شفاعت کنید که ایشان ما را ببخشد و به ما کمک کند.

اجازه دهید من دعا را اصلاح کنم. بسیاری از اوقات در دعاهای ما بی‌حرمتی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، گویی ما کارهایمان را کرده‌ایم، حضرت پذیرا نیست؛ خیر! این‌طور نیست.

در دعا این‌طوری می‌گوییم «اَللَّهُمَّ لَيِّنْ قَلْبِي لِوَلِيِّ أَمْرِكَ»، خدایا! کاری کن دل ما نرم بشود و آقا را اذیت نکنیم.

امام صادق علیه السلام فرمودند: چرا اینقدر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را اذیت می‌کنید؟ گفتند: آقا! ما فدایی پیغمبر هستیم. حضرت فرمود: مگر نمی‌دانید نامه اعمالتان به پیغمبر می‌رسد؟ پیغمبر ناراحت می‌شود، غصه‌‌دار می‌شود، دل حضرت می‌شکند.

اگر این‌طور است من نمی‌دانم دل امام زمان سلام الله علیه چند بار شکسته است؟ چقدر در سحر برای من گریه کرده است؟ پرونده ما دست او می‌رسد.

یا امام رضا «ضَيْفُكَ بِبابِكَ»، در شب آخر ماه صفر مهمان شما هستیم.

خدایا! ما را جزو آن کسانی قرار بده که چشم‌شان لیاقت دیدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را پیدا می‌کند.

خدایا! ما را جزو آن کسانی قرار بده که در راه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خدمت می‌کنند و شهید می‌شوند.

خدایا! امام زمان ارواحنا له الفداه را دعاگوی ما قرار بده.

سال آخری که امام رضا علیه السلام به حج تشریف بردند، یعنی تقریباً چند ماه یا یک سال قبل از اینکه به خراسان بیایند و چون آخرین حج ایشان بود، با خانه خدا وداع کردند.

آقازاده‌ی امام رضا علیه السلام سه یا چهار ساله بود. گفتند: آقاجان! حضرت جواد علیه السلام روی خاک‌ها نشسته است و نمی‌تواند از جای خود بلند شو»، حضرت رضا تشریف آوردند و به حضرت جواد علیهما السلام فرمودند: بابا جان! چرا از روی زمین بلند نمی‌شوی؟ حضرت جواد علیه السلام عرض کرد: بابا جان! این‌طور که شما با خانه‌ی خدا وداع کردید، من یقین کردم دیگر حج نمی‌آیید. اگر بعد از این به حج نمی‌آیید یعنی پایان عمرتان و فراق نزدیک است.

امام جواد علیه السلام «امام» هستند، نگاه نکنید سن ایشان کم است، وقتی فراق پدر را احساس کرد، نتوانستند از زمین بلند شودند. نه تیغی به امام رضا علیه السلام خورده است، نه سمی هنوز داده شده است. احساس کرد امام رضا علیه السلام با کعبه همچون سال قبل وداع نکرد؛ وداع به گونه‌ای بود که آخرین حج حضرت است. حضرت جواد علیه السلام روی خاک نشسته بودند نمی‌توانستند از جای خود بلند شود…

یا امام رضا! شب آخر ماه صفر، خودتان فرمودید «إن كُنتَ باكِيا لِشَيءٍ فَابكِ لِلحُسَينِ».[6]

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به خیمه‌ها می‌رفت و اهل حرم خود را آرام می‌کرد دوباره به میدان برمی‌گشت، این کار را چند بار تکرار کرد و فرزندان می‌دانستند که دیدار آخر یک اسم رمز دارد.

آخرین مرتبه که برگشت از سینه‌ی‌ حضرت خون می‌ریخت، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اهل بیت خود را دور خود جمع کرد، یک نگاه به تک‌تک این‌ها کرد؛ دختر سه ساله را نگاه کرد، تا شام و خرابه را دید، زینب کبری سلام الله علیها را دید، مصائب حضرت را در این مسیر دید، رباب را دید زیر آفتاب نشستن او را هم دید…

فرمود: «يَا بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ»،[7] ای دختران پیغمبر، «اسْتَعْدِدْنَ لِلْبَلَاءِ» برای بلا آماده باشید، «إِنَّ اللَّهَ حَافِظُكُمْ» خدا نگهدارتان باشد، در همان لحظه، همه به گریه افتادند…

از عالمی پرسیدند، امام رضا علیه السلام در زمان رفتن به خراسان به اهل خانه‌ی خود فرمود: برای من گریه کنید. اما اینجا هم امام حسین علیه السلام فرمود: گریه نکنید…

او جواب داد: برای اینکه زن و فرزند امام رضا علیه السلام در خانه‌شان بودند، جلو چشم نامحرمان نبودند…

وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خداحافظی کرد، خانم‌ها هم به گریه افتادند، دختر وسطی حضرت با پدر راحت‌تر بود، آمد جلو گفت: «يَا أَبَتِ، رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا رَسُولِ اللَّهِ» بابا! می‌خواهی ما را بین این وحشی‌ها تنها بگذاری؟ شما آنقدر به ما غیرت داری، ما را برگردان…

«لَوْ تُرِكَ اَلْقَطَا لَنَامَ»[8] اگر مانع نبودند، پرنده به لانه خود بازمی‌گشت… دختر تا آن زمان از پدر جواب ردّ نشنیده بود. یک تلاش دیگر کرد، «يَا أَبَتِ، اسْتَسْلَمْتُ لِلْمَوْتِ» برای مرگ خودت را آماده کرده‌ای؟ حضرت سر خود را پایین انداخت، اشک‌هایش جاری بود، دیگر جواب نداد.

دختر وقتی دید پدر جواب رد داده و سابقه نداشت جواب «نه» بشنود، «عِنْدَ ذَلِكَ، کَانَتْ سُكَیْنَةُ تَبْكِی» به ضجه زدن افتاد، آقا سر دختر خود را به همان سینه‌ی غرق به خون، چسباند، «فَضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ» سر دختر را به سینه چسباند و فرمود «لَا تُحَرِّقِي قَلْبِي بِدَمْعِكِ حَسْرَةً» همچون یتیم‌ها جلوی من ضجه نزن…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4]. نهج البلاغة، الخطبة 189

[5]. سوره مبارکه انعام، آیه 60

[6]. عيون أخبار الرِّضا، جلد 1، صفحه 299

[7]. سيّد ابن طاوس في الملهوف، صفحه ١٦٨

[8] إعلام الوری بأعلام الهدی، جلد ۱ ، صفحه ۴۵۵

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *