جلسه دوم “تکلیف‌مداری و مصلحت‌سنجی در سیره‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه”

حجت الاسلام کاشانی روز پنجشنبه مورخ 30 بهمن 1404 به مناسبت شب دوم ماه مبارک رمضان، در مسجد ارک تهران به سخنرانی با موضوع “تکلیف‌مداری و مصلحت‌سنجی در سیره‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

 

🔸 شایان ذکر است که پنج جلسه‌ی اول، به بیان بعضی از مباحث مهم مقدماتی گذشته است.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمت حضرت صدرالخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله و سلّم، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلوات المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر با عظمت حضرت بقیّة الله الاعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبت بفرمایید.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

هدیه به ارواح طیّبه شهدا، امام راحل عظیم‌الشأن، شهدای نبرد با اسرائیل، شهدای مظلوم اخیر، و شهید منتظرالمهدی، شهید نماد تشیّع، شهید تراز تشیّع، سید حسن نصرالله رضوان الله تعالی علیهم اجمعین، صلواتی هدیه بفرمایید.

مرور جلسه‌ی قبل

بعد از مقدمه‌ی مختصری که در جلسه‌ی قبل عرض کردیم، این موضوع واقعاً حیرت‌آور است؛ اگر از یک معلم دو مرتبه سؤال بپرسید، مرتبه‌ی سوم ناراحت می‌شود. از یک نفر سه مرتبه یک سؤال را تکرار کنید، خسته می‌شود، چه رسد به آن زمان ‌که مکرراً خلاف دستور او عمل کنید، آن هم نسبت به خدایی که  تمام نعمت‌های بزرگ او ابتدایی است، یعنی به استحقاق نیست.

امام رضا علیه الصلاۀ و السلام مهمان خود را برای صرف شام نگه داشت، حضرت به او فرمود «امشب نزد ما بمان»؛ وقتی دید مهمان بسیار خوشحال است، فرمود: «وقتی ما تو را تحویل می‌گیریم، به خود نگیر. فکر نکن مستحِق بودی؛ ما خواستیم به تو لطف کنیم. بعداً نروی دل شیعیان ما را بسوزانی»!

امام «باب الله» است

ما مهمانِ خوانده و دعوت‌شده‌ی ماه مبارک رمضان هستیم، اما بدون هیچ استحقاقی، بدون این‌که وعده‌های قبلی را به سرانجام رسانده باشم، بدون این‌که قول‌های پیشین را عمل کرده باشم، بدون این‌که حقّ او را ادا کرده باشم؛ ولی بالاخره حضرت ما را دعوت کرده است، «وَ لَا يُغْلَقُ بَابُهُ»،[4] باب او بسته نیست؛ وقتی باب او که بسته نیست، «امام» مصداق بارز، اتم، اکمل و در بعضی موارد انحصاریِ باب الله است.

امام باب الله است، ما با امام هستیم، ما همراه امام هستیم، ما با امام می‌رویم و می‌آییم، ولو حواسمان نباشد؛ مثل بچه‌ی سر به هوایی که پدر دست او را در بازار گرفته، این بچه متوجه نیست، نگاه می‌کند و بازی می‌کند، ولی پدر او را نگه داشته است؛ ما ملتفت نیستیم که لحظه‌ای عنایت مولایمان از ما قطع نشده است.

 

ممکن است یک هفته بگذرد و ملتفت نباشیم که او دست ما را گرفته است. گاهی از سر ثواب «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج» می‌گوییم، در حالی که همان لحظه دستمان در دست اوست.

به عظمت امام زمان سلام الله علیه قسم، اگر قیامت همین صحنه‌ی حضور ما در این جلسه را نشان دهند، خواهیم دید که از درِ خانه که راه افتادیم؛ مثلاً آن‌هایی که ازدواج نکرده‌اند با پدر و مادرشان خداحافظی کردند و التماس دعا گفتند، یا آن‌هایی که ازدواج کرده‌اند، با همسرانشان آمده‌اند یا او اگر نتوانسته بیاید ولی التماس دعا گفته‌اند. معمولاً حواس کسی به امام زمان سلام الله علیه نیست. وقتی قیامت بشود، وقتی پرده را کنار بزنند، خواهیم دید آقا ما را راهی کرده است.

هیچ خیری به ما نمی‌رسد مگر آن‌که او بخواهد و اراده کند. باب خیرات مُنسد است، مگر آن‌که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بخواهد. البته منظور این جای خاص نیست؛ هر جا و هر خیری به ما برسد، هر مجلسی که مورد توجه واقع شود، باید از ناحیه‌ی حضرت اذن داده شود.

دلسوزی ائمه سلام الله علیهم أجمعین برای ما

این آیه‌ای که می‌خواهم عرض کنم برای ما بشارت بزرگی است. فرشتگان به محضر حضرت ابراهیم علیه السلام آمدند و بشارت فرزنددار شدن به او دادند.

در کِبَر سن و پیری، خدا می‌خواست به او اسماعیل و اسحاق علیهما السلام بدهد. هم خود حضرت شنید و هم همسر ایشان شنید و در ابتدا بسیار تعجب کردند، چون باید اعجاز رخ می‌داد. علتِ تعجب این بود که حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام بزرگوار بود… واضح است که من نباید توقع داشته باشم برای من هم اعجاز رخ دهد؛ چرا باید خدا برای من اعجاز انجام دهد؟

اگر کسی مؤدب باشد، تعجب می‌کند؛ چون خود را کوچک‌تر از آن می‌بیند که در مورد او اعجاز رخ دهد. نه این‌که حضرت ابراهیم علیه السلام نداند خدا قادر است، بلکه شگفت‌زدگی‌اش از آن جهت بود که حضرت بسیار بزرگوار بود، که خدا برای او می‌خواهد اعجاز انجام دهد و در پیری به او فرزند بدهد! یعنی: من که لیاقت ندارم؛ گرچه او لیاقت داشت، «ادب بندگی» این‌گونه است.

علاوه بر دادن این بشارت کار دیگری هم داشتند، گفتند: «می‌خواهیم برویم قوم لوط را عذاب کنیم. حضرت ابراهیم سلام الله علیه پیغمبرِ فرادست بود و جناب لوط علی نبینا و آله و علیه السلام ذیل او بود. فرشتگانِ عذاب آمدند در محضر حضرت ابراهیم علیه السلام تا اذن بگیرند و گفتند: «می‌خواهیم برویم قوم لوط را عذاب کنیم».

خدا شاهد است اگر کسی به این آیات توجه کند، صدای امام زمان سلام الله علیه و گریه‌ی حضرت برای استغفار و شفاعت ما به گوش او می‌رسد. در اینجا حضرت ابراهیم سلام الله علیه از آنان مهلت خواست.

حالا قوم لوط چه کسانی هستند؟ آن‌ها پوست حضرت لوط را کنده‌اند، چقدر حضرت را آزار داده‌اند، همین‌ها در قبائح حیرت‌انگیزند، قبح‌شکنی را از حدّ گذراندند.

چه کسی غیورتر از حضرت ابراهیم سلام الله علیه است؟ خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «كَانَ أَبِي إِبْرَاهِيمُ علیه السلام غَيُوراً وَ أَنَا أَغْيَرُ مِنْهُ»؛[5] یعنی پدرم ابراهیم غیور بود، عبارت را ببینید که خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود «پدرم ابراهیم غیور بود»!

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خطاب به حضرت ابراهیم سلام الله علیه از لفظ «پدرم» استفاده می‌کند؛ البته خدا اجازه داده ما هم او را پدر خطاب کنیم؛ خدای متعال فرمود: «مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ»،[6] این‌که خدا در قرآن فرموده است، «مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ»، یعنی حضرت ابراهیم علیه السلام پدر شماست؛ همان نکته‌ای است که جلسه‌ی گذشته نیز عرض کردم، امام صادق علیه السلام فرمودند، هم امیرالمؤمنین علیه السلام پدرِ ماست و هم پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم پدر ماست، پدرِ ولادتی و نَسَبی ما نیست، اما در حکم پدر است. یعنی مهربانی پدریِ ایشان با ما، با پدر و مادرِ خودِ ما که قابل مقایسه نیست، آن مهربانی و لطف همواره برقرار است.

حضرت ابراهیم علیه السلام تنها پدرِ نیکوکاران نیست؛ پدرِ گنهکاران قوم لوط نیز هست. ایشان برای آنان التماس کرد و گفت: «کمی به آنان مهلت دهید، شاید توبه کنند و آدم شوند». فرشتگان عرض کردند: «کار از کار گذشته است».

با این حال، حضرت ابراهیم علیه السلام باز هم اصرار کرد، تا آن‌که خطاب رسید: «يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا»؛[7] یعنی: «دیگر بس است، عذاب آنان حتمی شده و واقع گشته است».

در نگاه نخست ممکن است انسان تصور کند خدا، حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام را توبیخ کرده است که چرا این‌قدر اصرار نمود؛ در حالی که می‌فرماید: «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ»؛[8] یعنی: ابراهیم، بردبار، مهربان و بازگشت‌کننده به سوی خدا بود.

با آن‌که از همه نسبت به گناه غیورتر بود، نسبت به عذاب قوم لوط التماس کرد و برای آنان از خود مایه گذاشت.

وقتی حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام برای گنهکاران دعا و شفاعت می‌کند، این یعنی منطق انبیا و ائمه علیهم السلام همین است،

لذا در روایات ما آمده است: پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي حِلْمِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»‌؛[9] شما هم صاحب آقای بردبار و حلیمی هستید که برای شما بارها و بارها مایه گذاشته است و از خدا برایمان طلب بخشش می‌کند.

اکنون که شب‌های ماه مبارک رمضان است، شما عزیزان هم الحمدلله اهل عبادت هستید، هر کس به اندازه‌ی خود، با شدت و ضعف متفاوت، مشغول بندگی است. هر یک از خود بپرسد: در شبانه‌روز چند هزار مرتبه برای خود استغفار می‌کند؟ هر کس خودش  را بنگرد؛ آیا در شبانه‌روز هزار مرتبه برای خود استغفار می‌کنم یا خیر؟

حضرت صادق علیه الصلاۀ و السلام فرمود: پدرم، حضرت باقر علیه السلام شبانه‌روز هزار مرتبه برای شیعیان ما استغفار می‌کرد.

این عبارت را به غلط عرض کردم؛ اگر روایت اینچنین بود مرا ترغیب نمی‌کرد، چون اگر برای شیعیان استغفار می‌کرد، پس به من چه ارتباطی دارد؟!

اما حضرت صادق علیه السلام فرمود، پدرم هزار مرتبه در شبانه روز «لِمُذْنِبِي شِيعَتِنَا»،[10] برای گهنکاران شیعه دعا می‌کرد.

هزار بار در شبانه‌روز! خوشا به حال نیکان؛ لابد آنان سر و سرّی و ارتباطی دارند.

امّا ببینید حضرت ابراهیم علیه السلام برای گنهکاران قوم لوط التماس می‌کند و شفاعت کرد و از خدا خواهش نمود؛ چند مرتبه در شبانه‌روز امامان معصوم و در رأس ایشان، امام زمان ارواحنا له الفدا برای ما در سحر استغفار کرده‌اند. بارها پرونده‌ی ما نزد ایشان عرضه شده و گفته‌اند: «پایانش دهیم»، امّا امام علیه السلام دوباره وقت گرفته، دوباره گفته است: «به او مهلت دهید، شاید آدم شوند». بعد، دوباره دست ما را گرفته، در جلسه‌ای مانند همین، نشاند‌ه است تا توبه کنیم و استغفار بگوییم. روزه‌ بگیریم، شاید در این ماه رمضان درست شویم.

اگر ما نمی‌دانیم، باز هم با «بابُ الله» هستیم؛ از ناحیه‌ی اوست که هر چیز به ما می‌رسد، خواه ملتفت باشیم یا نباشیم.

ما فقیر محض هستیم و امام «باب الله»

بچه‌ی چهار، پنج ساله نمی‌داند چه کسی خرج خانه را می‌دهد، ولی پدر کار خود را می‌کند. بچه بداند یا نداند، پدر هر روز کار خود را انجام می‌دهد.

خاک بر فرق منو تمثیل من، برای فهم موضوع مثال زدم.

بارها در زندگی ائمه علیهم السلام دیده‌ایم که شبانه به خانه‌ی فقرا می‌رفتند، غذا و پول می‌دادند و طرف نمی‌فهمید چه کسی آورده است. روزگارِ ما نیز همین‌گونه است؛ ما رزق می‌خوریم، اما نمی‌دانیم از جانبِ کیست.

گاهی رزق، مادی است، لقمه‌ای که می‌خوریم؛ گاهی معنوی است، اشکی، محبتی، معرفتی، زیارت حرم امام رضا علیه السلام. نمی‌دانیم چه کسی ما را آورد و روزی داد. وقتی پرده کنار برود، خواهیم دید که همه از جانبِ یک نفر بود.

این‌که جدیداً میان مردم مُد شده سرِ سفره می‌گویند: «اللَّهُمَّ بارِكْ لِمَوْلانا صاحِبِ الزَّمانِ»، زیباست؛ ما این دعا را از غلامِ امام حسین علیه السلام یاد گرفته‌ایم، ولی نباید گمان کنیم فقط هنگام خوردن باید بگوییم.

اگر دعاى افتتاح خواندیم هم باید بگوییم «اللَّهُمَّ بارِكْ لِمَوْلانا صاحِبِ الزَّمانِ»؛ مهم‌تر این است که بدانیم او ما را سر این سفره نشانده است. اگر ابوحمزه خواندیم، باز باید بگوییم «اللَّهُمَّ بارِكْ لِمَوْلانا صاحِبِ الزَّمانِ». اگر روزه گرفتیم و نخوردیم، این خود رزق بالاتری از خوردن است؛ پس باید بگوییم «اللَّهُمَّ بارِكْ لِمَوْلانا صاحِبِ الزَّمانِ». همه‌چیز ما سرِ سفره‌ی فیضِ اوست. ما فقیرِ محض هستیم و او «بابُ الله» است.

علتِ وجوبِ شناخت سیره‌ی امیرالمؤمنین سلام الله علیه

موضوع بحث ما درباره‌ی امیرالمؤمنین علیه السلام است. حال اینکه اصل موضوع چیست را در ادامه عرض خواهم کرد؛ اما ابتدا نکته‌ای را بیان کنم:

یکی از ویژگی‌هایی که درباره‌ی امیرالمؤمنین علیه السلام می‌خواهیم سخن بگوییم، این است که ما از زندگیِ امام زمان ارواحنا له فداه مطلب تاریخی مستقیم چندانی نداریم؛ یعنی نمی‌دانیم حضرت در میان مردم چطور زندگی کرده‌اند، اخلاقشان دقیقاً چگونه است. اما می‌دانیم اخلاق ایشان، اخلاقِ پدرانشان است، به‌ویژه اخلاقِ امیرالمؤمنین علیه السلام است.

پس اگر می‌خواهید امام زمان علیه السلام را بشناسید و به دنبال ایشان باشید، باید به دنبال امیرالمؤمنین علیه السلام بروید؛ ایشان همان است که قرار است بیاید و ما را نجات دهد.

در این روزگار، بسیاری نشانه‌ی منجی گرفته‌اند و فیگورِ نجات‌دهنده دارند؛ اما منجی کاذب‌اند. کسی که هر وقت پدر او تهدید شده، فرار کرده، حالا از دور دَم از نجات می‌زند!

اگر امام زمان سلام الله علیه قرار است ما را نجات دهد، مردم دنیا حق دارند بپرسند: از کجا معلوم این‌ها اهل نجات هستند؟

ما باید سیره‌ی امیرالمؤمنین علیه السلام را نشان دهیم؛ که پدر ایشان، نجات‌دهنده‌ بوده است.

امّا وقتی حضرت تشریف بیاورند، اوضاع کاملاً فرق خواهد کرد.

فاصله‌ی معرفتی ما با امام زمان ارواحنا له الفدا

نکته‌ی دیگر این است که ما نسبت به امام زمان ارواحنا له الفدا فاصله‌ی معرفتی بسیار زیادی داریم.

صبح که از خواب بلند می‌شویم، اگر به هر یک از ما بگویند: «بیست مورد از آرزوهای شخصی‌تان که مربوط به خودتان است، مستجاب می‌شود»، چه می‌نویسیم؟ اغلب افراد می‌نویسند: سلامتی خودم، سلامتی فرزندانم، همسرم، پدر و مادرم، رزق حلال، درست خواندن نماز و…؛ به‌همین ترتیب.

امیدواریم خداوند روزی کند و منت سر ما بگذارد به ما اندکی نسبت به امام زمان علیه السلام معرفت عطا فرماید، می‌بینیم که تک‌تک ما، به‌صورت فردی… من کار به جمع، اجتماع و حکومت ندارم… اگر یکایک ما بصورت فردی بخواهیم رشد کنیم، باید حضرت تشریف بیاورند.

یعنی اگر بگویند آرزوهای شخصی‌ خود را بگو، اگر معرفت پیدا کنم، خواهم فهمید که باید حضرت بیایند؛ زیرا بدون حضرت، هیچ اتفاقی در عالم محقق نخواهد شد.

ما گاهی برای این «اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ» می‌گوییم که جامعه نجات پیدا کند؛ بله، این هست، اما این فهم بسیار اندکی است. برای اینکه خود ِمن رشد کنم، خودم نجات پیدا کنم، خودِ من روزی داده شوم و خوشبخت باشم، به امام زمان سلام الله علیه مضطر هستم. چه دلار هزار تومان باشد چه صد و شصت میلیون تومان، چه ارزان شود چه گران، من مضطر هستم. گاهی گرانی و جنگ، باعث می‌شود من یاد فقرِ وجودیِ خودم بیفتم. از این جهت، گاهی بلایا نعمت هستند.

این‌گونه نیست که بگویم چون پول ندارم، پس «اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ». اگر تمام پول‌های دنیا در حساب من بود، باز هم مضطرب بودم. این اضطرارِ صددرصدی است.

این همان چیزی است که بین ما نیست، اگر بود صبح تا شب در تمام دعاهایمان، جز این دعا، چیز دیگری نمی‌خواندیم.

انسان تشنه، دنبال آب می‌گردد، تشنه به قصد ثواب به دنبال آب نمی‌گردد، دنبال آب می‌گردد که بنوشد و سیراب شود. ما چنین جستجویی نسبت به حضرت نداریم؛ ابداً. علت آن هم این است که ایشان را نمی‌شناسیم. ان ‌شاء الله تشریف بیاورند تا قدری ملتفت شویم.

حالا یک نکته‌ای را عرض کنم تا وارد بحث اصلی شوم؛ این مطلبی که عرض می‌کنم، درباره‌ی اهل بیت علیهم السلام نیز صادق است، نه تنها مربوط به ما باشد؛ یعنی اگر ائمه‌ی ما هم آرزو و دعایی داشتند، می‌دانستند که باید آقای عالم امام زمان علیه السلام تشریف بیاورند تا آن خواسته محقق شود.

لذا آن شعر معروف «دعبل» را که شنیده‌اید… دعبل شاعر بسیار مهمی است. نمی‌خواهم وقت شما را بگیرم، اما معلوم نیست هر پانصد سال یک دعبل بیاید. شما خیلی از تبلیغات تلویزیونی را نگاه می‌کنید؛ بیست سال از یک تبلیغ معروف می‌گذرد، دیگر کسی آن را به یاد ندارد، برای عده‌ای نوستالژی است و عده‌ای دیگر هم نمی‌دانند چیست، با اینکه میلیون‌ها نفر آن را دیده‌اند و میلیاردها تومان هم برای آن خرج شده است. اینکه شما کاری کنید که هزار سال در حافظه‌ی عده‌ای باقی بماند، کار حیرت‌انگیزی است که تنها از عهده‌ی «هنرِ متعهد» برمی‌آید.

گُلِ سرآمد همه‌ی آن‌ها، خطبه‌ی حضرت زهرا مرضیه سلام الله علیها در مسجد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم است که به خطبه‌ی فدکیه موسوم است؛ حدود هزار و چهارصد سال پیش ایراد شد و هنوز ارزش خود را از دست نداده است و سرِ دست است. بعد از آن، خطبه‌ی زین‌العابدین و زینب کبری سلام الله علیهما در شام است که آن هم مربوط به حدود هزار و چهارصد سال پیش است و هنوز خواندنی است و با ارزش است از مُد نیفتاده است.

برخی از اشعار نیز مانند اشعار دعبل هستند؛ اشعاری که برای چند امام خوانده شد و چند امام با شنیدن آن گریه کردند.

دعبل به محضر امام رضا علیه السلام آمد و شعری خواند که بسیار حیرت‌انگیز بود.

شعر از آنجا آغاز می‌شود که تحبیب شاعر تمام می‌شود: «مَدارِسُ آياتٍ خَلَت مِن تِلاوَةٍ»؛ وقتی انسان به مدینه می‌رود، این را کاملاً درک می‌کند. می‌گوید: «وَمَنزِلُ وَحيٍ مُقفِرُ العَرَصاتِ» خانه وحی تبدیل به برهوت کردند. خانه‌ی حضرت زهرا سلام الله علیها را قفل زده است، می‌بینید کسی در آن تردد نمی‌کند. هر وقت آن خانه‌ی قفل‌زده‌ی کنار قبر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را دیده‌ام، یاد این بیت دعبل می‌افتم که «مَدارِسُ آياتٍ خَلَت مِن تِلاوَةٍ». آنجا که محل درس آیات بود از تلاوت‌کنندگان خالی شده است و در را بسته‌اند.

«وَمَنزِلُ وَحيٍ مُقفِرُ العَرَصاتِ» دعبل شعر خواندن را شروع کرد و در جاهایی امام رضا علیه السلام نیز گریه کردند. روضه‌خوانی کردند؛ با هم گریه کردند تا رسید به مصائب سقیفه و آن‌چه با حضرت زهرا سلام الله علیها کردند؛ یعنی کسی که «هاتِكُ الحُرُماتِ» بود و حرمتها را شکست، چه کرد؟ بعد رسید به کربلا و روضه خواند و گریه کردند…

سپس به پدر امام رضا علیه السلام «وَ قَبْرٌ بِبَغْدَادَ» پرداخت. در نهایت، عرض ادبی به محضر امام زمان علیه السلام کرد. حضرت رضا علیه السلام فرمود: «آیا می‌خواهی دو بیت به شعرت اضافه کنم»؟

همه‌ی مصائب گذشته را خواندم تا به این قسمت برسیم که مرتبط با بحث ماست.

دعبل استقبال کرد و عرض کرد: منت می‌گذارید!

لذا حضرت فرمود «وَ قَبْرٌ بِطُوسٍ يَا لَهَا مِنْ مُصِيبَةٍ»[11]… هنوز حضرت زنده است، اما فرمودند قبری در طوس خواهد بود و چه مصیبت بزرگی است!

«أَلَحَّتْ عَلَى الأَحْشَاءِ بِالزَّفَرَاتِ» از شدت مصیبت آن قبر، جگرها آتش می‌گیرد. اگر بدانند در غربتش با او چه می‌کنند… امام رضا علیه السلام روضه‌ی غربتِ خود را خواند.

تا چه زمانی باید این روضه جاری و ساری باشد؟ مثلاً دهه ‌بگیریم خوب است؟ یک سال عزاداری کنیم خوب است؟ مثل آنچه بعضی می‌گویند چند سال است که شما عزاداری می‌کنید!

امام رضا علیه السلام فرمود: «أَلَحَّتْ عَلَى الأَحْشَاءِ بِالزَّفَرَاتِ»؛ اعماء و احشاء آدم گویی آتش گرفته است، «إِلَى الْحَشْرِ» تا روز حشر، تا قیامت… ما برای همین یک شهادت امام رضا علیه السلام تا قیامت عزادار هستیم.

در ادامه فرمودند: مگر آنکه «حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ قَائِمًا» تا آن قیام‌کننده ما قیام کند. ایشان فرمودند: «يُفَرِّجُ عَنَّا الْغَمَّ وَ الْكُرُبَاتِ»، یعنی آنگاه که ایشان قیام کنند، تمام گرفتاری و اندوه ما برطرف خواهد شد.

امام رضا علیه السلام فرمودند!

اینکه عرض کردم تمام هستی ما، وابسته به وجود مقدس امام زمان ارواحنا له الفدا است، خودمان را خیلی بالا برده‌ام.

امام رضا علیه الصلاۀ و السلام می‌فرماید مصیبت‌های ما تا حشر ادامه دارد، مگر اینکه ایشان بیایند «يُفَرِّجُ عَنَّا الْغَمَّ وَ الْكُرُبَاتِ»، همّ و کرب ما تمام می‌شود.

چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمود: هنگامی که به خانه بازمی‌گشتم و به حضرت فاطمه سلام الله علیها می‌نگریستم، تمام غم‌هایم را فراموش می‌کردم. به همین ترتیب، امام رضا علیه السلام نیز فرمود که تا مهدی ما عجل الله تعالی فرجه الشریف نرسد، این آتش حسرت و مصیبت‌ها بر سینه‌های ما باقی است و احشاء ما در آتش می‌سوزد.

بنابراین، توجه و توسّل مستمر به امام زمان ارواحنا له الفدا امری است که ائمه علیهم السلام خود بدان عمل می‌کردند و اکنون به ما نیز امر نموده‌اند.

متأسفانه، ما انسان‌ها معمولاً در فراموشی و غفلت به سر می‌بریم.

اکثر اوقات به دنبال اصلاح هستیم اما به آن توجه نداریم؛ این نکته را در همان دعای افتتاح که خوانده شد، آن بخشی که توجه به امام زمان سلام الله علیه داشتید که عرض کردیم «وَ بَلِّغْنَا بِهِ مِنَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ آمَالَنَا» یعنی هر آرزویی که در دنیا و آخرت داریم، با واسطه ایشان محقق کن. چون هیچ آرزویی در دنیا و آخرت بدون امام زمان سلام الله علیه محقق نخواهد شد. ما وظایفمان را باید انجام دهیم و در تلاش باشیم، اما هیچ نفعی در این عالم به ما نخواهد رسید مگر از طریق ایشان.

اگر ما در توجه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دچار سستی شویم، در اصل مسئله‌ تفاوتی ایجاد نمی‌شود؛ چه در اوج ثروت و امنیت باشیم و چه در شرایط جنگ و فقر باشیم تفاوتی نمی‌کند.

برای مثال کودک سه ساله‌ای که نمی‌تواند بار سنگین ده کیلویی یا صد کیلویی را بلند کند، پس چه ارزانی باشد یا گرانی یا ثروت یا فقر، در هر حال به امام زمان علیه السلام مضطر هستیم. چه بدانیم چه ندانیم، متأسفانه نمی‌دانیم.

چون وقتی نوسانات قیمت دلار باشد، همه به همدیگر اطلاع می‌دهند و فقط همین را مؤثر می‌دانند، هرچند آن موارد نیز در زندگی مؤثرند. در حالی که بحث راجع به امام زمان علیه السلام تشریفاتی است، و «اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ» به صرف خالی نبودن عریضه، زمزمه می‌کنیم، در حالی که ایشان صدای ما را می‌شنوند و مقامشان کمتر از امام رضا علیه السلام نیست که کنار حرمشان می‌گوییم: «أَشْهَدُ أَنَّكَ تَشْهَدُ مَقَامِي وَ تَرُّدُ سَلامی وَ تَسْمَعُ كَلاَمِي». بلکه کمتر از آن نیست و شاید بیشتر باشد.

وقتی ما به زیارت امام رضا علیه السلام می‌رویم، ایشان نیز ما را حواله به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌کنند تا ایشان انجام دهد. ما با وجود اینکه می‌بینیم منسوب به وجود امام رضا علیه السلام است که فرمودند: «لَو أدرَكتُهُ»[12] اگر دستم به دامن ایشان می‌رسید «لَخَدَمتُهُ أيّامَ حَياتي»

اما باز هم زندگی خودمان را می‌کنیم.

خداوند از سرِ کَرَم، چون به حضرت غیرت دارد، تا زمانی که متوجه نشویم با وردنه‌ی روزگار ما را ورز می‌دهد تا جایی که از توهم اینکه باید خودمان مشکلمان را حل نکنیم خارج شویم.

البته واضح است به این معنا نیست که وظیفه خود را انجام ندهیم، کما اینکه اگر وظیفه‌مان را انجام ندهیم اصلاً ارتباطی با حضرت نداریم؛ اما خداوند به پیغمبر اکرمِ خود فرمود «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ»،[13] چیزی که تو پرت کردی را خودت نیانداختی، خدا انداخت، تو به خودت نسبت نده.

همان‌گونه که امیرالمؤمنین سلام الله علیه، هرگاه خاطره‌ای از قهرمانی‌های خود بیان می‌فرمود، می‌گفتند: «آن هنگام که خداوند اراده نمود ما پیروز شویم».

ما بخواهیم یا نخواهیم با امام پیش می‌رفتیم و هیچ هستیم. باب فیض الهی به طور انحصاری «امام» است؛ چه ما بخواهیم و چه نخواهیم.

این امر شبیه به آن است که هر یک از شما در خانه‌تان شیر آب را باز می‌کنید، یک شاه‌لوله در تهران وجود دارد که آب از آنجا منشأ گرفته و پخش و توزیع می‌شود. چه شما متوجه باشید و چه نباشید، اگر آن منبع برقرار باشد، شما در خانه خود آب دارید. همه از آنجا است، چه بدانید و چه ندانید، چه بفهمید و چه نفهمید.

حضرت صبور هستند…

اگر ما فرزندی داشته باشیم که از مدرسه به خانه بیاید، ما را نگاه کند، روی خود را برگرداند، اگر دو مرتبه این کار را تکرار کند، دلمان می‌شکند. ما از ابتدای زندگی‌مان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نادیده گرفته‌ایم؛ گویی نه می‌بیند نه او هست و نه بوده است؛ با ایشان زندگی نمی‌کنیم، در حالی که ایشان با ما زندگی می‌کنند. در روایات آمده است: «وَیَطَا فُرُشَهُم»،[14] روی همین فرشی که شما اکنون بر آن نشسته‌اید، راه رفته است.

در دعای ندبه می‌گوییم: «بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نَازِحٍ مَا نَزَحَ عَنَّا» از ما دور هست، اما «مَا نَزَحَ عَنَّا» او از ما دوری نکرده است. «بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ مُغَیبٍ لَمْ یخْلُ مِنَّا» من از او غایب شده‌ام، اما او از من فاصله نگرفته است، من او را نمی‌بینم، ولی او به من نزدیک است.

سی ثانیه صحبت با امام زمان ارواحنا فداه

دعایی بسیار جان‌سوز وجود دارد که شیعیان عُمان آن را در قنوت می‌خوانند و در ادعیه ما نیز هست؛ دعایی که نواب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به ما تعلیم داده است. تا زمانی که این بخش حل نشود، بخشی از مشکلات ما نیز حل نخواهد شد.

گاهی ما مثلاً برای آقا شعر می‌خوانیم؛ می‌گوییم: «بالاخره وقت آن نرسیده است که بیایید؟»! کأنه ایشان کم کاری کرده است؛ پس چه زمانی می‌آیید؟!

همواره شِکوه از جانب ماست و این خلاف امر امامت است.

امامی که پدرشان شب‌ها از خورد و خوراک باقی‌مانده‌ها و فامیل و زن و فرزندان کشته‌شدگان خوارج غافل نبودند، شبانه به درب خانه‌ی آن‌ها می‌رفتند، چون اگر روز می‌رفتند، لقمه‌ای از امیرالمؤمنین علیه السلام قبول نمی‌کردند، اما شب می‌رفت، با وجود اینکه به امیرالمؤمنین علیه السلام ناسزا می‌گفتند، لقمه را هم می‌گرفتند. آقایی که پدرشان این‌گونه بود، تحمل گرسنگی باقی‌مانده‌های خوارج را نداشت؛ آیا این آقا که فرزند آن امیرالمؤمنین سلام الله علیهما است، اکنون که در چهل سالگی یا چهل و پنج سالگی هستم، کلاً مرا فراموش کرده است؟ آیا این معنا دارد؟! ایشان که دائم به ما ملتفت هستند، گاهی من لگد می‌زنم، گاهی حواسم نیست، گاهی ایشان را ندیده‌ می‌گیرم.

لذا در این دعا، که توسط نائب خود حضرت به ما آموخته شده، می‌گوییم: «اللّهُمَّ لَيِّنْ قَلْبِي لِوَلِيِّ أَمْرِكَ»،[15] خداوندا کاری کن که ما با ایشان اندکی مهربان‌تر باشیم؛ یعنی اندکی کمتر ایشان را نادیده بگیریم. وگرنه ایشان هستند و به ما توجه دارند. آنچه رزق به ما می‌رسد، از ناحیه ایشان می‌رسد، و آنچه خیری به ما می‌رسد، از ناحیه ایشان است.

ان شاء الله خداوند روزی گرداند که در این ماه مبارک رمضان، هر شب سی ثانیه این عمل را انجام دهیم؛ عملی که اگر آخر ماه رمضان محقق نشد، انسان باید بر سر خود بزند. هر شب سی ثانیه، بین افطار تا سحر، رو به قبله در جایی تنها، به گونه‌ای که نماز می‌خوانید، با حضرت صحبت کنید. امشب که رفتید، بگویید: «آقا، شب دوم ماه رمضان است و تا شب قدر اول، هفده روز فرصت باقی است. پرونده‌ی من دست شماست؛ شما می‌دانید چگونه هستم، از عقب‌ماندگی‌ها و گرفتاری‌هایم باخبر هستید»… سی ثانیه…

اگر کسی سی ثانیه در روز با حضرت صحبت کند، این سی ثانیه به مرور با لطف خداوند بیست و چهار ساعت خواهد شد.

من اکنون که با شما صحبت می‌کنم، چون برنامه زنده است، افراد دیگری نیز من را می‌بینند. ممکن است کسی بیرون در حال دیدن من باشد. وقتی انسان می‌داند دوربین وجود دارد، ملتفت است؛ مثلاً الان در اینجا آقایان هستند، اما من باید طوری صحبت کنم که شئونات صحبت کردن با خواهران را رعایت کنم، چون خواهران نیز در حال تماشا هستند. درست است؟ اگر انسان شبی سی ثانیه با حضرت صحبت کند، به مرور توجه می‌کند که دائماً کسی در حال تماشای اوست. دیده‌اید آقا، کنار ضریح امام رضا علیه السلام انسان با ادب می‌ایستد.

خداوند امام را رحمت کند، عالم محضر خداوند است.

این سی ثانیه به انسان کمک می‌کند که متوجه شود عالم محضر امام زمان سلام الله علیه نیز هست و هر گناهی که من می‌کنم، جلو چشم امام زمان سلام الله علیه است.

یکی از دلایلی که در اکثر ادعیه ما، هنگام توبه، ابتدا از امام زمان سلام الله علیه عذرخواهی می‌کنیم این است که می‌گوییم، «يا وَلِيَّ اللّهِ إنّ بَيْنى وَ بَيْنَ اللّهِ عز و جل ذُنُوبا»  شما هم که می‌دانید، من یک مرتبه به خدا بی‌ادبی کرده‌ام، یک مرتبه هم جلوی چشم شما… اول از ایشان عذرخواهی می‌کنیم؛ برای اینکه در حضور شما بود، شما برای من استغفار کردید، ولی من سرپیچی کردم و گناه کردم.

امور تحت نظر امام زمان ارواحنا فداه است

اولین قدم در این بحث، که امام باب‌الله هستند، این است که بدانیم ما به هر چه می‌خواهیم برسیم، از طریق ایشان می‌رسیم؛ راه دیگری وجود ندارد. اینکه من بخواهم دُم برای کسی تکان دهم یا با کسی ارتباط برقرار کنم، خاک بر سر من اگر آن‌قدر گیج باشم که با کسی لابی کنم، در حالی که آن کسی که کار دست اوست، مرا نگاه می‌کند و کار در دست اوست. هیچ‌کس در این عالم کاره‌ای نیست. به همین دلیل است که شما در دعای ندبه می‌خواهید دعا کنید، این‌گونه دعا می‌کنید و می‌گویید: «وَ اجْعَلْ صَلاتَنَا بِهِ مَقْبُولَهً» و شما می‌توانید در ماه رمضان بگویید: «وَ صِيَامِنا بِهِ مَقْبُوله» خداوندا، ما که این روزه‌ و نمازمان به کار نمی‌آید اما به خاطر وجود حضرت از ما بپذیر با محبت ما به ایشان از ما بپذیر، «وَ ذُنُوبَنَا بِهِ مَغْفُورَهً» به خاطر وجود حضرت گناهان ما را ببخش و «وَ دُعَاءَنَا بِهِ مُسْتَجَابا» و دعای ما را به واسطه او مستجاب گردان و «وَ اجْعَلْ أَرْزَاقَنَا بِهِ مَبْسُوطَهً».

اگر این باور تبدیل به اعتقاد قلبی شود، زندگی ما دگرگون خواهد شد. دیگر آن انسانی که این باور را دارد که کار به دست امام زمان سلام الله علیه است، نه رشوه می‌دهد و نه رشوه می‌گیرد. آدمی که این باور را دارد، نه از ناو می‌ترسد و نه از قایق؛ قایق و ناو برای او تفاوتی ندارد. آدمی که می‌فهمد پشتیبان امام زمان سلام الله علیه است، نه از هواپیما می‌ترسد و نه از موشک کاغذی، برای او فرقی نمی‌کند!

نه اینکه او کارهایش را انجام نمی‌دهد، بلکه وظایف خود را به انجام می‌رساند تا مولا از او راضی باشد. اما دیگر برای او فرقی نمی‌کند که موشک زده شود یا دیوانه‌ای سنگی و شن پرتاب کند.

می‌داند که عالَم از دایره کنترل و کارگردانی «ربُّ الأرباب» و وجود نورانی فیض او که همان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است خارج نیست که کسی بخواهد کاری انجام دهد.

لذا مؤمن، اقیانوسی آرام است؛ مؤمن دچار تشویش و اضطراب نیست. بلکه اگر مؤمن تحت فشار قرار بگیرد، در حالی که تکالیف خود را انجام داده باشد، آرام است. کسی که تکالیف خود را انجام نداده باشد، خیلی می‌ترسد. اما کسی که تکالیف خود را انجام داده باشد، اقیانوسی آرام است.

درسی از جناب عبدالمطلب سلام الله علیه

جناب عبدالمطلب که سلام و درود خداوند بر اوباد… نثار حضرت عبدالمطلب، حضرت ابوطالب، حضرت عبدالله پدر پیغمبر اکرم، حضرت آمنه مادر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم و حضرت فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین سلام الله علیهم اجمعین؛ صلواتی مرحمت کنید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

اینان قبل از اسلام از اولیای الهی بودند. جناب عبدالمطلب که سلام و درود خداوند بر اوباد وقتی شنید ابرهه با فیل می‌آید، کارهای خود را کرده بود، گفت من می‌روم! چون «أَنَا رَبُّ اَلْإِبِلِ»[16]من چند شتر دارم، این‌ها را به محل نگهداری‌شان می‌برم، «وَ لِهَذَا اَلْبَيْتِ رَبٌّ» این خانه نیز برای خود ربّی دارد.

حالا که این خانه‌ برای خود ربّی دارد، خداوند می‌توانست کلاسی بگذارد برای اینکه فیل‌های ابرهه را از بین ببرد شهاب سنگ نازل کند، یا مثلاً کرکس و عقاب بیایند و این‌ها را نابود سازند. خداوند با پرنده‌ای شبیه گنجشک خواست تا ابرهه و فیل‌هایش را نابود کند. خداوند کار بی‌هدف و عبس انجام نمی‌دهد. در برابر فیل، باید چیزی متناسب می‌آمد، اما خداوند با ابابیل، چیزی شبیه گنجشک، با سنگریزه‌های کوچک خواست آن‌ها را نابود سازد تا آن‌ها را تحقیر کند و به دیگران نیز بفهماند که شما دشمنان این‌قدر جدی نگیرید؛ شما وظیفه خود را انجام دهید.

مؤمن این‌گونه است؛ دل مؤمن به امام زمان سلام الله علیه گرم است و وظایف خود را انجام می‌دهد. اگر قرار است اتفاقی بیفتد یا من قرار است شهید بشوم، که «يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ»، یا قرار است نصرت الهی نازل شود؛ اصلاً جای تشویش نیست. تشویش برای کسی است که ایمان ندارد، برای کسی است که خدا را قبول ندارد.

دیده‌اید یک بچه، وقتی برادر بزرگ‌تر او بدنساز باشد، در محله خودشان به اتکای برادر زورمند خود با همان حالتی راه می‌رود که برادرش راه می‌رود!

خاک بر سر من که با امام زمان سلام الله علیه باشم و از هر کس و ناکسی بترسم! مخصوصاً که امیرالمؤمنین علیه السلام به ما فرمودند: «أنا مَلْجَأُ كلِّ ضعيفٍ»،[17] اگر ضعیف هستی من ملجأ هستم، «و مأمَنُ كلِّ خائفٍ» اگر می‌ترسی امنیت با من است.

اگر آدمی کنار امیرالمؤمنین علیه السلام احساس ترس کند، شبیه کسی می‌شود که در غار با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم بود.

در حالی که در غار با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم بود، می‌ترسید، می‌لرزید.

پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «لا تَحْزَن»[18] نترس! «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» وقتی من هستم، خدا با ماست.

او کنار پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم بود و می‌ترسید.

همان موقع امیرالمؤمنین سلام الله علیه در بستر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم آرمیده بودند… من به شوخی همیشه می‌گویم اگر قیامت برویم، از حضرت بپرسیم: «چه شبی خواب سنگین بود»؟ می‌فرماید همان «لَيْلَةُ الْمَبِيتِ»؛ آن شب آسوده در جای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم خوابید، چون چه افتخاری بالاتر از اینکه تیغی به خاطر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم به من بخورد؟!

شهادت به جرم تشیع

من یک زمانی برای شهدای شاه چراغ به حرم حضرت احمد بن موسی سلام الله علیه رفته بودم. آنجا عرض کردم: شهدای حرم شاه چراغ دو ویژگی داشتند؛ یکی اینکه نزدیک نماز وضو گرفته بودند و برای خواندن نماز به حرم آمده بودند، و دیگر اینکه داعشی‌ها این‌ها را به جرم اینکه شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام بودند کشتند!

حال ممکن است زمانی کسی مثل من شیعه‌ی بی‌ارزشی باشد، اما آن داعشی بدبخت به آن فرد چون شیعه امیرالمؤمنین سلام الله علیه بود، حمله کرد! البته آن‌ها که شهید شدند که با عظمت هم هستند؛ این‌ها به جرم تشیع کشته شدند و چه فخری بالاتر از این!

همان‌گونه که این شهدای مظلوم اخیر نیز به جرم تشیع، به جرم محبت به آل الله، به جرم دفاع از قرآن شهید شدند.

چون اگر زمانی هم طرفی از یک مسئولی ناراحت است، به این که جلوی در مسجد ایستاده کاری نداشته باشد، او که کاره‌ای نبوده است. اینکه یک نفر را بزنند برای اینکه او شیعه امیرالمؤمنین علیه السلام است، این یک‌باره مانند بازی مار و پله انتقال پیدا می‌کند و کنار قنبر می‌رود؛ چون قنبر را کشتند، برای اینکه قنبرِ امیرالمؤمنین علیه السلام بود. وگرنی کسی با قنبر کار نداشت.

حجاج گفت که در این محل چه کسی با علی بوده است و دلداده‌ی علی بوده است؟

گفتند: قنبر!

برای همین او را کشتند.

حالا اگر کسی هم در روزگار ما به خاطر اینکه محب امیرالمؤمنین علیه السلام است کشته شود، این باید مایه فخر و مباهات او باشد؛ خدا روزی کند که روزی ما را نیز به خاطر امیرالمؤمنین سلام الله علیه بکشند.

حالا من که اصلاً پرونده‌ام طوری است که ارزش ندارد بخواهم این آرزوها را بکنم، ولی بالاخره آدمی کَرَم اهل بیت علیهم السلام را نگاه می‌کند، امیدوار می‌شود.

گاهی بعضی‌ها در کربلا بودند، شاید تا نیم روز عاشورا هم آن طرف بودند. یک نقلی هست، یک تیراندازی بود؛ نام او را نمی‌برم، قبلاً اسم او را بیان می‌کردم، ولی الان اسمی نمی‌گویم چون در نقل‌ها اختلاف است، که از اول آمده بود به حضرت کمک کند یا وسط روز عاشورا آمده بود؛ این فرد ایستاده بود، دید امام حسین علیه السلام صحبت می‌کند، این‌ها هلهله می‌کنند، یکدفعه راه افتاد. پرسیدند کجا می‌روی؟ گفت: «اگر پیغمبر روز قیامت بگوید تو نمی‌دانستی من حسین را اینقدر دوست دارم حسین من سخن می‌گوید، این‌ها توهین کردند، تو در گروه چه کسانی ایستاده بودی»؟

یعنی گاهی ممکن است شبهه آنقدر سنگین شود که طرف امام حسین علیه السلام را نپذیرد، به جهت شبهاتی که نمی‌دانستند؛ آن موقع خیلی از حقایق روشن نبود. اما این را که می‌دانستی. این را هم می‌دانستی که در آن خیمه‌ها، دختران پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم هستند؛ اینکه اصلاً جای شبهه نبود!

لذا کنار امام حسین علیه السلام ایستاد، هنگامی که خواست تیر بزند، حضرت او را دعا کرد…

اگر این آدم نیم ساعت قبل کشته می‌شد، ملعون ازلی بود؛ نیم ساعت بعد «یدالله» شد.

وقتی خواست تیر بزند، امام حسین علیه السلام دست بلند کرد، عرض کرد: «اللَّهُمَّ سَدِّدْ رَمْيَتَهُ» خدایا! تیرهای او را به هدف بزن. با دعای امام حسین علیه السلام تیرهای این فرد به هدف می‌خورد. این فرد تا نیم ساعت قبل آن‌طرف بود، وقتی این‌طرف آمد، دست او دست امام حسین علیه السلام شد؛ چون امام حسین علیه السلام دعا کرده بود.

دعا و توسل

خدا ان شاء الله عاقبت ما را ختم به خیر کند.

ان شاء الله خدای متعال التفات و توجه ما را به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دائمی کند.

ان شاء الله خدای متعال ما را از غفلت نسبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نجات دهد.

خدایا! امشب که شب جمعه است، رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بر ما منت بگذارد.

خدایا! زیارت حضرت را روزی ما بفرما.

اگر بعضی هم مثل من هستند که که شأن حضرت اجلّ است که چشم ناپاک مثل منی به ایشان بیفتد، خدایا «فَبَلِّغْهُ مِنَّا تَحِیَّهً وَ سَلاما»،[19] سلام ما را هم به او برسان. ما از بچگی دلمان می‌خواست شیعه خوبی برای ایشان باشیم.

خدایا! به ما هم روزی کن که در محضر مبارک حضرت پَرپَر شویم.

خدایا! امشب حضرت را دعاگوی ما قرار بده. اینکه خداوند حضرت را دعاگوی ما قرار دهد، مهم‌تر از این است که چه چیزی دعا کند؛ حضرت خوش‌سلیقه است و حکیم است.

خاک بر فرق من و تمثیل من؛ اگر قرار باشد به بزرگی مثال بزنم، مجبورم رهبر انقلاب را بگویم، چون دیگر بزرگتر از ایشان نداریم.

اگر جایی برویم و بگویند که ذکر خیر شما شد و رهبر انقلاب از شما تعریف کرد، اصلاً آدم کار ندارد چه بود ولی از شوق در پوست خود نمی‌گنجد؛ حالا «مولای آقا»!!! بگویند: «امام زمان شما را دعا کردند»، من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم.[20]

ان شاء الله خدا روزی کند.

والله العلی العظیم، به عظمت امیرالمؤمنین علیه السلام قسم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت به تک تک ما، ولو گنهکارانِ مثل من، مهربان است. اگر نزدیک افطار ذره‌ای تشنه شوید، جگر حضرت برایتان می‌سوزد، وقتی می‌گوید امام پدر مهربان و مادر مهربان است… مادر شما چطور است که بفهمد شما سحری نخورده‌اید؟ سه مرتبه زنگ می‌زند، می‌گوید: «خب سحری نخوردی، اذیت نشدی»…

بی‌محبتی از جانب ما به حضرت است؛ برای همین در آن دعا می‌گوییم: «اللّهُمَّ لَيِّنْ قَلْبِي لِوَلِيِّ أَمْرِكَ» خدایا! ذره‌ای ما را هم با او مهربان کن؛ وگرنه او که با ما مهربان هست، او که دائماً یاد ما هست. ما اصلاً بی یادِ او وجود نداریم، وجود ما مرهون به یاد او، ذِکر او، ذُکر مبارک او، عنایت اوست. اصلاً در این عالم کسی ما را حساب نمی‌کند، زمین ما را تحمل نمی‌کند. هر جا برویم می‌گویند: این شیعه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است…

در قرآن کریم خدای عز وجل به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم می‌فرماید که: «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ»،[21] تا تو هستی مسلمان‌ها عذاب نمی‌شوند. من که بیچاره‌ام، گنهکارم، اگر عذاب نشوم به خاطر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

ان شاء الله خدای متعال روزی کند که بتوانم در این ماه مبارک رمضان قدری او را از خودم راضی کنم.

ان شاء الله خدای متعال ما را از غفلت نسبت به حضرت نجات دهد.

روضه و توسل

حضرت ابراهیم علیه السلام خیلی حلم دارد، عرض کردم حلم حضرت به گونه‌ای است که با آن همه غیرت نسبت به حضرت حق و گناهان قوم لوط، باز هم برای قوم لوط نزد حضرت حق مایه گذاشت. حلم حضرت ابراهیم علیه السلام طوری است که خدای متعال به او فرمود: «زن و فرزند را وسط بیابان ببر»… بچه‌ای که بعد از حدود نود سال خدا به ایشان داد، رها کرد وسط بیابان و برگشت!

حلم حضرت این‌طور است که با دست و پای ایشان را بستند و در منجنیق گذاشتند تا در کوه آتش بیندازند، دیدند آرام نشسته است!

این موضوع را «شیخ محسن ابوالحب» مایه‌ی روضه کرده است…

در اسناد متأخر؛ شما فرض بفرمایید افسانه باشد، ولی سخن درستی است؛ این را عرض کردم که در مورد اسناد آن سخنی نگویم؛ حضرت به قدری آرام نشسته بود که گویی می‌خواهند حضرت را مثلاً به سینما ببرند یا به باغی ببرند، در حالی که می‌خواهند با منجنیق در آتش پرتاب کنند. دیدند حضرت بیش از حدّ آرام است. جلو رفت و گفت: «شما کاری ندارید، حاجتی ندارید»؟ فرمود: اگر مرا در آتش پرتاب کنند و بسوزم، می‌گویند این ابراهیم به ربّی اعتماد داشت که تا سوختن رفت و پای او ایستاد. یک عده می‌گویند ربّ او حقیقی بود.

اگر خدا من را در این آتش بیندازد و آتش را سرد کند، معجزه بشود. می‌گویند ببین ربّ او در این دنیا هم او را نجات داد.

هر چه صلاح می‌داند! و هیچ نگفت و دعا نکرد!

در بعضی منابع متصوفه اینگونه منسوب است و سخن، سخن خوبی است و ابعادی دارد که به آن نمی‌پردازم، «عِلمُهُ بِحالِي»[22] او حال مرا می‌بیند، «حَسبي مِن سُؤالي» نیازی نیست از او درخواست کنم، او از من مهربان‌تر است، او از من کریم‌تر است.

گاهی فرزندم را به بیمارستان می‌برم و در اضطراب هستم، اگر باور کنم که خداوند از من مهربان‌تر است، این حلم می‌خواهد که بگویم: خدایا! من وظیفه‌ام دعا کردن است، ولی تو می‌دانی که الان این بماند به نفع اوست، به نفع قیامت اوست، به نفع آینده‌ اوست، به نفع ابدیت اوست یا برود، این «مردانگی» حلم می‌خواهد.

من دعا می‌کنم، من پدرم و وظیفه‌ام دعاست، ولی منظورم از دعا این است که کسی «عِلمُهُ بِحالِي» می‌گوید، خیلی حلم دارد.

شیخ «محسن ابوالحب» می‌گوید: «ابراهیم حلم زیادی داشت؛ خواستند او را در آتش بیندازند، تکان نخورد»، بعد می‌گوید: «یا ابراهیم! چیزی به شما بگویم، خواستند شما را در آتش بیندازند، تکان نخوردی؛ اما فرزندی به نام علی بن أبی طالب داری که همه‌ی وجود او، فاطمه‌ی او را در آتش می‌بردند»…

اگر خود آدم را بخواهند در آتش بیندازند فرق می‌کند تا کسی که همه وجودش، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، ناموس او را در آتش بیاندازند…

«اگر خداوند درباره تو گفته است: «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ»،[23] ببین پسرتان علی که سلام خدا بر او باد چگونه بود که وقتی فاطمه سلام الله علیها را زیر دست و پا در آتش دید… فرزند شما این‌گونه شد: «فَوَّضتَ أمرَکَ للإله و أمرها»،[24]گفت: خدایا امر فاطمه را به تو سپردم»…

دیگری پسر امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ می‌خواهد به میدان برود اما می‌داند که قرار است این‌ها بعداً چه‌کار کنند…

آنقدر این قبح معلوم است که «شیخ صدوق» نقل کرده است: دختر امام حسین علیه السلام می‌گوید آن کسی که می‌خواست گوشواره را باز کند، گریه می‌کرد. گفتم: ملعون! چرا گریه می‌کنی؟ گفت: چون شما ناموس پیغمبر هستید!… یعنی می‌دانم…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه می‌داند که غارتگران می‌خواهند حمله کنند، می‌داند که می‌خواهند خیمه‌ها را بسوزانند، می‌داند زین‌العابدین علیه السلام در خیمه‌هاست، اما روایت این‌گونه است، دیدند صورت مبارک حضرت روی خاک قرار گرفته است…

ما معمولاً با اندکی سختی گله می‌کنیم، با خدا دعوا می‌کنیم و مثلاً می‌گوییم: خدایا! من مثلاً سحرها به عبادت رفتم، روزه گرفتم، حالا این‌طور شد!…

می‌گوید: دیدم حسین بن علی علیه السلام بر خاک قرار گرفته است، آیا از خدا گله می‌کند یا نفرین می‌کند، دیدم صورت حضرت بر خاک قرار گرفته بود، چند مرتبه خواست سر را بلند کند اما توان نداشت… صورت روی خاک مانده بود… این همان لحظه‌ای است که می‌گوییم: «أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ»،[25]

گونه مبارک ایشان بر خاک قرار گرفت. جلو رفتم، دیدم لب‌های ایشان تکان می‌خورد. گفتم نفرین می‌کند؟ چه‌کار می‌کند؟… باز هم جلو رفتم، گوش خود را نزدیک کردم، دیدم می‌گوید: «اللّهُمَّ أَنْتَ مُتَعالِي المَكانِ عَظِيمُ الجَبَروتِ غَنِيُّ عَنِ الخَلائِقِ»… خدایا! تو نیاز نداشتی این سفره را برای حسین خود پهن کردی… «قَرِيبٌ إِذا دُعِيتَ» هر وقت دعا کردم به من نزدیک بودی… بعد لحن ایشان عوض شد؛ گفت: «أَدْعُوكَ مُحْتاجاً» الان که صدا می‌زنم به تو نیاز دارم… «وَأَبْكِي إِلَيْكَ مَكْرُوباً» با دل شکسته‌…

شاید اشاره به آن لحظه‌ای است که به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف منسوب است؛ لحظات آخر دیدم چپ و راست بدن تکان می‌خورد، در حال قبض روح شدن است… لحظه‌ی جان دادن است… انسان در لحظه‌ی جان دادن از همه چیز غافل است، از همه جا منصرف است… می‌گوید چپ و راست بدن ایشان منقبض و منبسط می‌شد، اما هنوز از یک جا غافل نبود؛ «تُديرُ طَرفا» گوشه‌ی چشم حضرت «إلى رَحلِكَ وبَيتِكَ».[26]


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4]. فرازی از دعای افتتاح، إقبال الأعمال، ط القديمة، السيد بن طاووس، جلد1،  صفحه59

[5]. روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه( ط- القديمة)، المجلسي‌، محمد تقى، جلد8، صفحه 382

[6]. سوره مبارکه حج، آیه 78 (وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ  هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ)

[7]. سوره مبارکه هود، آیه 76

[8]. سوره مبارکه هود، آیه 75

[9]. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، الحاكم الحسكاني، جلد1،  صفحه137

[10]. الاربعين في حب امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام، أبو معاش، سعيد، جلد 8،  صفحه 337 (يا أُمَّ فَرْوَةَ، إِنِّي لأَدْعُو اللهَ لِمُذْنِبِي شِيعَتِنَا فِي اليَوْمِ وَاللَّيْلَةِ أَلْفَ مَرَّةٍ، لِأَنَّا نَحْنُ فِيمَا يَنُوبُنَا مِنَ الرَّزَايَا نَصْبِرُ عَلَى مَا نَعْلَمُ مِنَ الثَّوَابِ، وَهُمْ يَصْبِرُونَ عَلَى مَا لَا يَعْلَمُونَ)

[11] المناقب، جلد ۴، صفحه ۳۳۸

[12].  الغيبه ، نعمانى ، صفحه 245

[13]. سوره مبارکه انفال، آیه17

[14] الغيبة (للنعمانی)، جلد ۱، صفحه ۱۶۳ (حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ مُوسَى اَلْعَلَوِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلاَلٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ سَدِيرٍ اَلصَّيْرَفِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ فِي صَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ لَشَبَهاً مِنْ يُوسُفَ فَقُلْتُ فَكَأَنَّكَ تُخْبِرُنَا بِغَيْبَةٍ أَوْ حَيْرَةٍ فَقَالَ مَا يُنْكِرُ هَذَا اَلْخَلْقُ اَلْمَلْعُونُ أَشْبَاهُ اَلْخَنَازِيرِ مِنْ ذَلِكَ إِنَّ إِخْوَةَ يُوسُفَ كَانُوا عُقَلاَءَ أَلِبَّاءَ أَسْبَاطاً أَوْلاَدَ أَنْبِيَاءَ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَكَلَّمُوهُ وَ خَاطَبُوهُ وَ تَاجَرُوهُ وَ رَاوَدُوهُ وَ كَانُوا إِخْوَتَهُ وَ هُوَ أَخُوهُمْ لَمْ يَعْرِفُوهُ حَتَّى عَرَّفَهُمْ نَفْسَهُ وَ قَالَ لَهُمْ أَنَا يُوسُفُ  فَعَرَفُوهُ حِينَئِذٍ فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ اَلْمُتَحَيِّرَةُ أَنْ يَكُونَ اَللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ يُرِيدُ فِي وَقْتٍ مِنَ اَلْأَوْقَاتِ أَنْ يَسْتُرَ حُجَّتَهُ عَنْهُمْ لَقَدْ كَانَ يُوسُفُ إِلَيْهِ مُلْكُ مِصْرَ وَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَبِيهِ مَسِيرَةُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً فَلَوْ أَرَادَ أَنْ يُعْلِمَهُ بِمَكَانِهِ لَقَدَرَ عَلَى ذَلِكَ وَ اَللَّهِ لَقَدْ سَارَ يَعْقُوبُ وَ وُلْدُهُ عِنْدَ اَلْبِشَارَةِ تِسْعَةَ أَيَّامٍ مِنْ بَدْوِهِمْ إِلَى مِصْرَ فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ أَنْ يَكُونَ اَللَّهُ يَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِيُوسُفَ وَ أَنْ يَكُونَ صَاحِبُكُمُ اَلْمَظْلُومُ اَلْمَجْحُودُ حَقَّهُ صَاحِبَ هَذَا اَلْأَمْرِ يَتَرَدَّدُ بَيْنَهُمْ وَ يَمْشِي فِي أَسْوَاقِهِمْ وَ يَطَأُ فُرُشَهُمْ وَ لاَ يَعْرِفُونَهُ حَتَّى يَأْذَنَ اَللَّهُ لَهُ أَنْ يُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ كَمَا أَذِنَ لِيُوسُفَ حِينَ قَالَ لَهُ إِخْوَتُهُ- إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قٰالَ أَنَا يُوسُفُ  . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنِ اِبْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ سَدِيرٍ اَلصَّيْرَفِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: وَ ذَكَرَ نَحْوَهُ أَوْ مِثْلَهُ.)

[15] مصباح المتهجد، جلد ۱، صفحه ۴۱۱ (وَ مَا رُوِيَ عَنْ أَبِي عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ اَلْعَمْرِيِّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيِّ : أَنَّ أَبَا عَلِيٍّ مُحَمَّدَ بْنَ هَمَّامٍ أَخْبَرَهُ بِهَذَا اَلدُّعَاءِ وَ ذَكَرَ أَنَّ اَلشَّيْخَ أَبَا عَمْرٍو اَلْعَمْرِيِّ قَدَّسَ اَللَّهُ رُوحَهُ أَمْلاَهُ عَلَيْهِ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَدْعُوَ بِهِ وَ هُوَ اَلدُّعَاءُ فِي غَيْبَةِ اَلْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ – اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَكَ اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلِلْتُ عَنْ دِينِي اَللَّهُمَّ لاَ تُمِتْنِي مَيْتَةً جَاهِلِيَّةً وَ لاَ تُزِغْ قَلْبِي بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنِي اَللَّهُمَّ فَكَمَا هَدَيْتَنِي لِوَلاَيَةِ مَنْ فَرَضْتَ عَلَيَّ طَاعَتَهُ مِنْ وَلاَيَةِ وُلاَةِ أَمْرِكَ بَعْدَ رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَتَّى وَالَيْتَ وُلاَةَ أَمْرِكَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ وَ عَلِيّاً وَ مُحَمَّداً وَ جَعْفَراً وَ مُوسَى وَ عَلِيّاً وَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُجَّةَ اَلْقَائِمَ اَلْمَهْدِيَّ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ اَللَّهُمَّ فَثَبِّتْنِي عَلَى دِينِكَ وَ اِسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ وَ لَيِّنْ قَلْبِي لِوَلِيِّ أَمْرِكَ وَ عَافِنِي مِمَّا اِمْتَحَنْتَ بِهِ خَلْقَكَ وَ ثَبِّتْنِي عَلَى طَاعَةِ وَلِيِّ أَمْرِكَ اَلَّذِي سَتَرْتَهُ عَنْ خَلْقِكَ فَبِإِذْنِكَ غَابَ عَنْ بَرِيَّتِكَ وَ أَمْرَكَ يَنْتَظِرُ وَ أَنْتَ اَلْعَالِمُ غَيْرُ اَلْمُعَلَّمِ بِالْوَقْتِ اَلَّذِي فِيهِ صَلاَحُ أَمْرِ وَلِيِّكَ فِي اَلْإِذْنِ لَهُ بِإِظْهَارِ أَمْرِهِ وَ كَشْفِ سِرِّهِ فَصَبِّرْنِي عَلَى ذَلِكَ حَتَّى لاَ أُحِبَّ تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لاَ تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ وَ لاَ أَكْشِفَ مَا سَتَرْتَ وَ لاَ أَبْحَثَ عَمَّا كَتَمْتَ وَ لاَ أُنَازِعَكَ فِي تَدْبِيرِكَ وَ لاَ أَقُولَ لِمَ وَ كَيْفَ وَ مَا بَالُ وَلِيِّ اَلْأَمْرِ لاَ يَظْهَرُ وَ قَدِ اِمْتَلَأَتِ اَلْأَرْضُ مِنَ اَلْجَوْرِ وَ أُفَوِّضُ أُمُورِي كُلَّهَا إِلَيْكَ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تُرِيَنِي وَلِيَّ اَلْأَمْرِ ظَاهِراً نَافِذَ اَلْأَمْرِ مَعَ عِلْمِي بِأَنَّ لَكَ اَلسُّلْطَانَ وَ اَلْقُدْرَةِ وَ اَلْبُرْهَانَ وَ اَلْحُجَّةَ وَ اَلْمَشِيَّةَ وَ اَلْحَوْلَ وَ اَلْقُوَّةَ فَافْعَلْ ذَلِكَ بِي وَ بِجَمِيعِ اَلْمُؤْمِنِينَ حَتَّى نَنْظُرَ إِلَى وَلِيِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ ظَاهِرَ اَلْمَقَالَةِ وَاضِحَ اَلدَّلاَلَةِ هَادِياً مِنَ اَلضَّلاَلَةِ شَافِياً مِنَ اَلْجَهَالَةِ أَبْرِزْ يَا رَبِّ مُشَاهَدَتَهُ وَ ثَبِّتْ قَوَاعِدَهُ وَ اِجْعَلْنَا مِمَّنْ تُقِرُّ عَيْنَهُ بِرُؤْيَتِهِ وَ أَقِمْنَا بِخِدْمَتِهِ وَ تَوَفَّنَا عَلَى مِلَّتِهِ وَ اُحْشُرْنَا فِي زُمْرَتِهِ اَللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ جَمِيعِ مَا خَلَقْتَ وَ ذَرَأْتَ وَ بَرَأَتْ وَ أَنْشَأْتَ وَ صَوَّرْتَ وَ اِحْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ مِنْ فَوْقِهِ وَ مِنْ تَحْتِهِ بِحِفْظِكَ اَلَّذِي لاَ يُضَيَّعُ مَنْ حَفِظْتَهُ بِهِ وَ اِحْفَظْ فِيهِ رَسُولَكَ وَ وَصِيَّ رَسُولِكَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ اَللَّهُمَّ وَ مُدَّ فِي عُمُرِهِ وَ زِدْ فِي أَجَلِهِ وَ أَعِنْهُ عَلَى مَا وَلَّيْتَهُ وَ اِسْتَرْعَيْتَهُ وَ زِدْ فِي كَرَامَتِكَ لَهُ فَإِنَّهُ اَلْهَادِي اَلْمَهْدِيُّ وَ اَلْقَائِمُ اَلْمُهْتَدِي وَ اَلطَّاهِرُ اَلتَّقِيُّ اَلزَّكِيُّ اَلنَّقِيُّ اَلرَّضِيُّ اَلْمَرْضِيُّ اَلصَّابِرُ اَلشَّكُورُ اَلْمُجْتَهِدُ اَللَّهُمَّ وَ لاَ تَسْلُبْنَا اَلْيَقِينَ لِطُولِ اَلْأَمَدِ فِي غَيْبَتِهِ وَ اِنْقِطَاعِ خَبَرِهِ عَنَّا وَ لاَ تُنْسِنَا ذِكْرَهُ وَ اِنْتِظَارَهُ وَ اَلْإِيمَانَ بِهِ وَ قُوَّةَ اَلْيَقِينِ فِي ظُهُورِهِ وَ اَلدُّعَاءَ لَهُ وَ اَلصَّلاَةَ عَلَيْهِ حَتَّى لاَ يُقَنِّطَنَا طُولَ غَيْبَتِهِ مِنْ قِيَامِهِ وَ يَكُونَ يَقِينُنَا فِي ذَلِكَ كَيَقِينِنَا فِي قِيَامِ رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَا جَاءَ بِهِ مِنْ وَحْيِكَ وَ تَنْزِيلِكَ اَللَّهُمَّ وَ قَوِّ قُلُوبَنَا عَلَى اَلْإِيمَانِ بِهِ حَتَّى تَسْلُكَ بِنَا عَلَى يَدِهِ مِنْهَاجَ اَلْهُدَى وَ اَلْمَحَجَّةَ اَلْعُظْمَى وَ اَلطَّرِيقَةَ اَلْوُسْطَى وَ قَوِّنَا عَلَى طَاعَتِهِ وَ ثَبِّتْنَا عَلَى مُشَايَعَتِهِ وَ اِجْعَلْنَا فِي حِزْبِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ اَلرَّاضِينَ بِفِعْلِهِ وَ لاَ تَسْلُبْنَا ذَلِكَ فِي حَيَاتِنَا وَ لاَ عِنْدَ وَفَاتِنَا حَتَّى تَتَوَفَّانَا وَ نَحْنُ عَلَى ذَلِكَ لاَ شَاكِّينَ وَ لاَ نَاكِثِينَ وَ لاَ مُرْتَابِينَ وَ لاَ مُكَذِّبِينَ – اَللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ أَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَ اُنْصُرْ نَاصِرِيهِ وَ اُخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ دَمْدِمْ عَلَى مَنْ نَصَبَ لَهُ وَ كَذِّبْ بِهِ وَ أَظْهِرْ بِهِ اَلْحَقَّ وَ أَمِتْ بِهِ اَلْجَوْرَ وَ اِسْتَنْقِذْ بِهِ عِبَادَكَ اَلْمُؤْمِنِينَ مِنَ اَلذُّلِّ وَ اِنْعَشْ بِهِ اَلْبِلاَدَ وَ اُقْتُلْ بِهِ جَبَابِرَةَ اَلْكُفْرِ وَ اِقْصِمْ بِهِ رُءُوسَ اَلضَّلاَلَةِ وَ ذَلِّلْ بِهِ اَلْجَبَّارِينَ وَ اَلْكَافِرِينَ وَ أَبِرْ بِهِ اَلْمُنَافِقِينَ وَ اَلنَّاكِثِينَ وَ جَمِيعَ اَلْمُخَالِفِينَ وَ اَلْمُلْحِدِينَ فِي مَشَارِقِ اَلْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا حَتَّى لاَ تَدَعَ مِنْهُمْ دَيَّاراً وَ لاَ تُبْقِيَ لَهُمْ آثَاراً طَهِّرْ مِنْهُمْ بِلاَدَكَ وَ اِشْفِ مِنْهُمْ صُدُورَ عِبَادِكَ وَ جَدِّدْ بِهِ مَا اِمْتَحَى مِنْ دِينِكَ وَ أَصْلِحْ بِهِ مَا بُدِّلَ مِنْ حُكْمِكَ وَ غُيِّرَ مِنْ سُنَّتِكَ حَتَّى يَعُودَ دِينُكَ بِهِ وَ عَلَى يَدَيْهِ غَضّاً جَدِيداً صَحِيحاً لاَ عِوَجَ فِيهِ وَ لاَ بِدْعَةَ مَعَهُ حَتَّى تُطْفِئَ بِعَدْلِهِ نِيرَانَ اَلْكَافِرِينَ فَإِنَّهُ عَبْدُكَ اَلَّذِي اِسْتَخْلَصْتَهُ لِنَفْسِكَ وَ اِرْتَضَيْتَهُ لِنُصْرَةِ دِينِكَ وَ اِصْطَفَيْتَهُ بِعِلْمِكَ وَ عَصَمْتَهُ مِنَ اَلذُّنُوبِ وَ بَرَّأْتَهُ مِنَ اَلْعُيُوبِ وَ أَطْلَعْتَهُ عَلَى اَلْغُيُوبِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ طَهَّرْتَهُ مِنَ اَلرِّجْسِ وَ نَقَّيْتَهُ مِنَ اَلدَّنَسِ اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ اَلْأَئِمَّةِ اَلطَّاهِرِينَ وَ عَلَى شِيعَتِهِ اَلْمُنْتَجَبِينَ وَ بَلِّغْهُمْ مِنْ آمَالِهِمْ مَا يَأْمُلُونَ وَ اِجْعَلْ ذَلِكَ مِنَّا خَالِصاً مِنْ كُلِّ شَكٍّ وَ شُبْهَةٍ وَ رِيَاءٍ وَ سُمْعَةٍ حَتَّى لاَ نُرِيدَ بِهِ غَيْرَكَ وَ لاَ نَطْلُبَ بِهِ إِلاَّ وَجْهَكَ اَللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا وَ شِدَّةَ اَلزَّمَانِ عَلَيْنَا وَ وُقُوعَ اَلْفِتَنِ وَ تَظَاهُرَ اَلْأَعْدَاءِ وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا اَللَّهُمَّ فَافْرُجْ ذَلِكَ عَنَّا بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ وَ نَصْرٍ مِنْكَ تُعِزُّهُ وَ إِمَامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ إِلَهَ اَلْحَقِّ آمِينَ اَللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ أَنْ تَأْذَنَ لِوَلِيِّكَ فِي إِظْهَارِ عَدْلِكَ فِي بِلاَدِكَ وَ قَتْلِ أَعْدَائِكَ فِي بِلاَدِكَ حَتَّى لاَ تَدَعَ لِلْجَوْرِ يَا رَبِّ دِعَامَةً إِلاَّ قَصَمَتْهَا وَ لاَ بَقِيَّةً إِلاَّ أَفْنَيْتَهَا وَ لاَ قُوَّةً إِلاَّ أَوْهَنْتَهَا وَ لاَ رُكْناً إِلاَّ هَدَمْتَهُ وَ لاَ حَدّاً إِلاَّ فَلَلْتَهُ وَ لاَ سِلاَحاً إِلاَّ أَكْلَلْتَهُ وَ لاَ رَايَةً إِلاَّ نَكَّسْتَهَا وَ لاَ شُجَاعاً إِلاَّ قَتَلْتَهُ وَ لاَ جَيْشاً إِلاَّ خَذَلْتَهُ وَ اِرْمِهِمْ يَا رَبِّ بِحَجَرِكَ اَلدَّامِغِ وَ اِضْرِبْهُمْ بِسَيْفِكَ اَلْقَاطِعِ وَ بَأْسِكَ اَلَّذِي لاَ تَرُدُّهُ عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْمُجْرِمِينَ وَ عَذِّبْ أَعْدَاءَكَ وَ أَعْدَاءَ وَلِيِّكَ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِيَدِ وَلِيِّكَ وَ أَيْدِي عِبَادِكَ اَلْمُؤْمِنِينَ اَللَّهُمَّ اِكْفِ وَلِيَّكَ وَ حُجَّتَكَ فِي أَرْضِكَ هَوْلَ عَدُوِّهِ وَ كِدْ مَنْ كَادَهُ وَ اُمْكُرْ بِمَنْ مَكَرَ بِهِ وَ اِجْعَلْ دَائِرَةَ اَلسُّوءِ عَلَى مَنْ أَرَادَ بِهِ سُوءاً وَ اِقْطَعْ عَنْهُ مَادَّتَهُمْ وَ أَرْعِبْ لَهُ قُلُوبَهُمْ وَ زَلْزِلْ أَقْدَامَهُمْ وَ خُذْهُمْ جَهْرَةً وَ بَغْتَةً وَ شَدِّدْ عَلَيْهِمْ عَذَابَكَ وَ أَخْزِهِمْ فِي عِبَادِكَ وَ اِلْعَنْهُمْ فِي بِلاَدِكَ وَ أَسْكِنْهُمْ أَسْفَلَ نَارِكَ وَ أَحِطْ بِهِمْ أَشَدَّ عَذَابِكَ وَ أَصْلِهِمْ نَاراً وَ اُحْشُ قُبُورَ مَوْتَاهُمْ نَاراً وَ أَصْلِهِمْ حَرَّ نَارِكَ فَإِنَّهُمْ أَضٰاعُوا اَلصَّلاٰةَ وَ اِتَّبَعُوا اَلشَّهَوٰاتِ  وَ أَضَلُّوا عِبَادَكَ اَللَّهُمَّ فَأَحْيِ بِوَلِيِّكَ اَلْقُرْآنَ وَ أَرِنَا نُورَهُ سَرْمَداً لاَ لَيْلَ فِيهِ وَ أَحْيِ بِهِ اَلْقُلُوبَ اَلْمَيِّتَةَ وَ اِشْفِ بِهِ اَلصُّدُورَ اَلْوَغِرَةَ وَ اِجْمَعْ بِهِ اَلْأَهْوَاءَ اَلْمُخْتَلِفَةَ عَلَى اَلْحَقِّ وَ أَقِمْ بِهِ اَلْحُدُودَ اَلْمُعَطَّلَةَ وَ اَلْأَحْكَامَ اَلْمُهْمَلَةَ حَتَّى لاَ يَبْقَى حَقٌّ إِلاَّ ظَهَرَ وَ لاَ عَدْلٌ إِلاَّ زَهَرَ وَ اِجْعَلْنَا يَا رَبِّ مِنْ أَعْوَانِهِ وَ مُقَوِّيَةِ سُلْطَانِهِ وَ اَلْمُؤْتَمِرِينَ لِأَمْرِهِ وَ اَلرَّاضِينَ بِفِعْلِهِ وَ اَلْمُسَلِّمِينَ لِأَحْكَامِهِ وَ مِمَّنْ لاَ حَاجَةَ بِهِ إِلَى اَلتَّقِيَّةِ مِنْ خَلْقِكَ أَنْتَ يَا رَبِّ اَلَّذِي تَكْشِفُ اَلضُّرَّ وَ تُجِيبُ اَلْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاكَ وَ تُنَجِّي مِنَ اَلْكَرْبِ اَلْعَظِيمِ فَاكْشِفِ اَلضُّرَّ عَنْ وَلِيِّكَ وَ اِجْعَلْهُ خَلِيفَةً فِي أَرْضِكَ كَمَا ضَمِنْتَ لَهُ اَللَّهُمَّ وَ لاَ تَجْعَلْنِي مِنْ خُصَمَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ لاَ تَجْعَلْنِي مِنْ أَعْدَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ لاَ تَجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ اَلْحَنَقِ وَ اَلْغَيْظِ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ فَإِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ ذَلِكَ فَأَعِذْنِي وَ أَسْتَجِيرُ بِكَ فَأَجِرْنِي اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِجْعَلْنِي بِهِمْ فَائِزاً عِنْدَكَ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مِنَ اَلْمُقَرَّبِينَ  آمِينَ رَبَّ اَلْعَالَمِينَ .)

[16] الکافي، جلد ۱، صفحه ۴۴۷ (عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : لَمَّا أَنْ وَجَّهَ صَاحِبُ اَلْحَبَشَةِ بِالْخَيْلِ وَ مَعَهُمُ اَلْفِيلُ لِيَهْدِمَ اَلْبَيْتَ مَرُّوا بِإِبِلٍ لِعَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ فَسَاقُوهَا فَبَلَغَ ذَلِكَ عَبْدَ اَلْمُطَّلِبِ فَأَتَى صَاحِبَ اَلْحَبَشَةِ فَدَخَلَ اَلْآذِنُ فَقَالَ هَذَا عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ بْنُ هَاشِمٍ قَالَ وَ مَا يَشَاءُ قَالَ اَلتَّرْجُمَانُ جَاءَ فِي إِبِلٍ لَهُ سَاقُوهَا يَسْأَلُكَ رَدَّهَا فَقَالَ مَلِكُ اَلْحَبَشَةِ لِأَصْحَابِهِ هَذَا رَئِيسُ قَوْمٍ وَ زَعِيمُهُمْ جِئْتُ إِلَى بَيْتِهِ اَلَّذِي يَعْبُدُهُ لِأَهْدِمَهُ وَ هُوَ يَسْأَلُنِي إِطْلاَقَ إِبِلِهِ أَمَا لَوْ سَأَلَنِيَ اَلْإِمْسَاكَ عَنْ هَدْمِهِ لَفَعَلْتُ رُدُّوا عَلَيْهِ إِبِلَهُ فَقَالَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ لِتَرْجُمَانِهِ مَا قَالَ لَكَ اَلْمَلِكُ فَأَخْبَرَهُ فَقَالَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ أَنَا رَبُّ اَلْإِبِلِ وَ لِهَذَا اَلْبَيْتِ رَبٌّ يَمْنَعُهُ فَرُدَّتْ إِلَيْهِ إِبِلُهُ وَ اِنْصَرَفَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ نَحْوَ مَنْزِلِهِ فَمَرَّ بِالْفِيلِ فِي مُنْصَرَفِهِ فَقَالَ لِلْفِيلِ يَا مَحْمُودُ فَحَرَّكَ اَلْفِيلُ رَأْسَهُ فَقَالَ لَهُ أَ تَدْرِي لِمَ جَاءُوا بِكَ فَقَالَ اَلْفِيلُ بِرَأْسِهِ لاَ فَقَالَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ جَاءُوا بِكَ لِتَهْدِمَ بَيْتَ رَبِّكَ أَ فَتُرَاكَ فَاعِلَ ذَلِكَ فَقَالَ بِرَأْسِهِ لاَ فَانْصَرَفَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ إِلَى مَنْزِلِهِ فَلَمَّا أَصْبَحُوا غَدَوْا بِهِ لِدُخُولِ اَلْحَرَمِ فَأَبَى وَ اِمْتَنَعَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ لِبَعْضِ مَوَالِيهِ عِنْدَ ذَلِكَ اُعْلُ اَلْجَبَلَ فَانْظُرْ تَرَى شَيْئاً فَقَالَ أَرَى سَوَاداً مِنْ قِبَلِ اَلْبَحْرِ فَقَالَ لَهُ يُصِيبُهُ بَصَرُكَ أَجْمَعَ فَقَالَ لَهُ لاَ وَ لَأَوْشَكَ أَنْ يُصِيبَ فَلَمَّا أَنْ قَرُبَ قَالَ هُوَ طَيْرٌ كَثِيرٌ وَ لاَ أَعْرِفُهُ يَحْمِلُ كُلُّ طَيْرٍ فِي مِنْقَارِهِ حَصَاةً مِثْلَ حَصَاةِ اَلْخَذْفِ أَوْ دُونَ حَصَاةِ اَلْخَذْفِ فَقَالَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ وَ رَبِّ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ مَا تُرِيدُ إِلاَّ اَلْقَوْمَ حَتَّى لَمَّا صَارُوا فَوْقَ رُءُوسِهِمْ أَجْمَعَ أَلْقَتِ اَلْحَصَاةَ فَوَقَعَتْ كُلُّ حَصَاةٍ عَلَى هَامَةِ رَجُلٍ فَخَرَجَتْ مِنْ دُبُرِهِ فَقَتَلَتْهُ فَمَا اِنْفَلَتَ مِنْهُمْ إِلاَّ رَجُلٌ وَاحِدٌ يُخْبِرُ اَلنَّاسَ فَلَمَّا أَنْ أَخْبَرَهُمْ أَلْقَتْ عَلَيْهِ حَصَاةً فَقَتَلَتْهُ .)

[17].  التوحيد، جلد ۱، صفحه ۱۶۴ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلنَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ اِبْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي خُطْبَتِهِ: أَنَا اَلْهَادِي وَ أَنَا اَلْمُهْتَدِي وَ أَنَا أَبُو اَلْيَتَامَى وَ اَلْمَسَاكِينِ وَ زَوْجُ اَلْأَرَامِلِ وَ أَنَا مَلْجَأُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ مَأْمَنُ كُلِّ خَائِفٍ وَ أَنَا قَائِدُ اَلْمُؤْمِنِينَ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ أَنَا حَبْلُ اَللَّهِ اَلْمَتِينُ وَ أَنَا عُرْوَةُ اَللَّهِ اَلْوُثْقَى وَ كَلِمَةُ اَلتَّقْوَى وَ أَنَا عَيْنُ اَللَّهِ وَ لِسَانُهُ اَلصَّادِقُ وَ يَدُهُ وَ أَنَا جَنْبُ اَللَّهِ اَلَّذِي يَقُولُ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يٰا حَسْرَتىٰ عَلىٰ مٰا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اَللّٰهِ  وَ أَنَا يَدُ اَللَّهِ اَلْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ اَلْمَغْفِرَةِ وَ أَنَا بَابُ حِطَّةٍ مَنْ عَرَفَنِي وَ عَرَفَ حَقِّي فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ لِأَنِّي وَصِيُّ نَبِيِّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى خَلْقِهِ لاَ يُنْكِرُ هَذَا إِلاَّ رَادٌّ عَلَى اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ .)

[18]. سوره مبارکه توبه، آیه 40

[19].  دعای ندبه، فراز پنجاه و یکم (…فَبَلِّغْهُ مِنَّا تَحِیَّهً وَ سَلاما وَ زِدْنَا بِذَلِكَ یَا رَبِّ إِکْرَاما وَ اجْعَلْ مُسْتَقَرَّهُ لَنَا مُسْتَقَرّا وَ مُقَاما وَ أَتْمِمْ نِعْمَتَكَ بِتَقْدِیمِكَ إِیَّاهُ أَمَامَنَا حَتَّی تُورِدَنَا جِنَانَكَ وَ مُرَافَقَهَ الشُّهَدَاءِ مِنْ خُلَصَائِكَ…)

[20].  غزل شماره ۳۲۸ حافظ

[21].  سوره مبارکه انفال، آیه 33

[22]. بحار الأنوار، 71/155/70. (أمرَ نَمرودُ بجَمعِ الحَطَبِ في سَوادِ الكُوفَةِ عِند نَهرِ كُوثا مِن قَريَةِ قطنانا و أوقَدَ النّارَ ، فعَجَزوا عَن رَمي إبراهيمَ ، فعَمِلَ لَهُم إبليسُ المَنجَنيقَ فرُمِيَ بهِ ، فتَلقّاهُ جَبرئيلُ في الهَواءِ فقالَ : هَل لَكَ مِن حاجَةٍ ؟ فقالَ : أمّا إلَيكَ فَلا ! حَسبيَ اللّه ُ و نِعمَ الوَكيلُ ، فاستَقبَلَهُ مِيكائيلُ فقالَ : إن أرَدتَ أخمَدتُ النّارَ ، فإنَّ خَزائنَ الأمطارِ و المِياهِ بِيَدي ؟ فقالَ : لا اُريدُ ! و أتاهُ مَلَكُ الرِّيحِ فقالَ : لَو شِئتَ طَيَّرتُ النّارَ ! قالَ : لا اُريدُ ! فقالَ جَبرئيلُ : فاسألِ اللّه َ ، فقالَ : حَسبي مِن سُؤالي عِلمُهُ بِحالِي)

[23]. سوره مبارکه هود، آیه 75

[24].  قَادُوکَ مَا قَادُوک قَادَکَ حُکمُ مَن ** سَوّاک لولا حکمه لَم تُنقَد. فَوَّضتَ أمرَکَ للإله و أمرها**حقا لأنک غیرَه لَم تَعبُد

[25].  فرازی از زیارت ناحیه مقدسه

[26]. المزار الكبير، ص 496، ح 9 ، بحار الأنوار، ج ،101 ص 317، ح 8 . (… وبَسَطوا إلَيكَ أكُفَّ الاِصطِلامِ ، ولَم يَرعَوا لَكَ ذِماما ، ولا رَاقَبوا فيكَ أثاما في قَتلِهِم أولِياءَكَ ونَهبِهِم رِحالَكَ ، أنتَ مُقَدَّمٌ فِي الهَبَواتِ ، ومُحتَمِلٌ لِلأَذِيّاتِ ، وقَد عَجِبَت مِن صَبرِكَ مَلائِكَةُ السَّماواتِ . وأحدَقوا بِكَ مِن كُلِّ الجِهاتِ ، وأثخَنوكَ بِالجِراحِ ، وحالوا بَينَكَ وبَينَ الرَّواحِ ، ولَم يَبقَ لَكَ ناصِرٌ ، وأنتَ مُحتَسِبٌ صابِرٌ ، تَذُبُّ عَن نِسوَتِكَ وأولادِكَ . حَتّى نَكَسوكَ عَن جَوادِكَ ، فَهَوَيتَ إلَى الأَرضِ جَريحا ، تَطَؤُكَ الخُيولُ بِحَوافِرِها ، وتَعلوكَ الطُّغاةُ بِبَواتِرِها ، قَد رَشَحَ لِلمَوتِ جَبينُكَ ، وَاختَلَفَت بِالاِنقِباضِ وَالاِنبِساطِ شِمالُكَ ويَمينُكَ ، تُديرُ طَرفا خَفِيّا إلى رَحلِكَ وبَيتِكَ ، وقَد شُغِلتَ بِنَفسِكَ عَن وَلَدِكَ وأهلِكَ ، وأسرَعَ فَرَسُكَ شارِدا ، وإلى خِيامِكَ قاصِدا ، مُحَمحِما باكِيا …)

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *