«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل الصلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، عرض تسلیت به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا و امام راحل عظیم الشأن، شهدای از صدر اسلام، شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، اموات شیعه در طول تاریخ، پدر و مادرهای شما، شهدای این سالی که در آن هستیم، شهید نصرالله عظیم الشأن، و هدیه به روح بابرکت فخر شیعه و افتخار مرجعیت، حاکم زاهد، ربّانیِ این امّت، رهبر مظلوم شهید، و سلامتی خلف صالح ایشان ولی امر مسلمین صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسهی قبل
اینجا انواع تریبونهای سیاسی اجتماعی دینی هست، توقع از کسی مانند من این است که جملاتی از منظر دین به محضر شما عرض کند. لذا بخش شعار و مباحث صرف سیاسی که آنها هم سرِ جای خود مهم است را به دوستان واگذار کردهاند، از شب گذشته، چند نکتهای که به نظر بنده از منظر دین مهم است را میگوییم.
روح بحث جلسه گذشته این بود که ما صرف یک مبارز نیستیم، ما یک چگوارا نیستیم که صرفاً بجنگیم؛ یا اگر بخواهیم به این وضوع رنگ دینی و فرقهای بزنیم، ما شیعیان زیدی نیستیم، ما اصالتِ جنگی نیستیم، ما اهل اصالت مبارزه با شمشیر نیستیم، ما زیر پرچم امام معصوم، و در روزگاری که دستمان به ایشان نمیرسد زیر پرچم ولایت امر مسلمین، همراه با ولایت، جهاد میکنیم.
اینجا نکاتی دارد که باید به این آنها توجّه کرد.
نکتهی اول این بود که عرض کردم نباید موضوع را فانتزی ببینیم.
یکی از تمایزات شیعه با سایر فرق مسلمین همین مسئله است که الآن میخواهم عرض کنم، مثلاً اگر بگویند تمایزات شیعیان با سایر برادران غیرشیعه چیست، به ذهن شما میرسد که امام اول ما مشخص است، ما در نماز خواندن بر تربت سجده میکنیم و…
اما یکی از تمایزات شیعه با سایرین در مسئلهی «شکست و پیروزی» است، این جزو اختصاصات شیعه است، ما این موضوع را در جلسات https://www.hkashani.com/?cat=6182 بصورت مفصل توضیح دادهایم.
نگاه ما به شکست و پیروزی
ما حق را به پیروز نمیدهیم، ما حق را به محق میدهیم.
اگر آن محق در کربلا به شدیدترین وجه کشته بشود هم از نظر ما حق است، اگر به کنار علقمه برود و در آوردنِ آب ناکام باشد هم حق است، اگر به وسط میدان برود و ضجّهی اهل کوفه را دربیاورد هم حق است. برای ما کسی که زور زیادی دارد حق نیست، برای ما فقط حق «حق» است، ما به شکست و پیروزی، بعنوان حق و باطل نگاه نمیکنیم.
ما دو اعتقاد داریم، اعتقاد داریم که «وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»،[4] پیروزی نهایی حتماً برای جبههی حق است، «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي»،[5] حتماً خدا پیروز میشود، «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ»،[6] نصرت هم در دنیا و هم در آخرت با پیامبران و مؤمنین است.
این یعنی در پایان کار حتماً پیروزی و نصرت الهی است، در این موضوع شک نیست.
یا اینکه فرمود «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ»،[7] یا در جای دیگری فرمود «إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ»،[8] اگر خدای متعال شما را نصرت کند، شکست نخواهید خورد.
در آن جلسات بصورت مبسوط توضیح دادیم که این دو معنا دارد، یکی از آنها «پایان کار» است، مسلماً مرگ من که پایان کار نیست، پایان کار یعنی پایان دنیا و آن زمانی که قرار است سرحساب شویم و سررسید را حساب کنیم، آن روز حتماً پیروزی با جبههی اهل ایمان است. ضمن اینکه اگر مدتی بگذرد هم حق روشن است، صد سال بعد، پنجاه سال بعد، دویست سال بعد، ده سال بعد، بسته به ارادهی الهی، وقتی برگردیم و عقب را نگاه کنیم، باز هم پیروزی روشن است. کمااینکه الآن قیامت نشده است، صفین و جمل رخ داد، اینکه آیا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه حق بود یا آن شترسوار، اینکه آیا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه حق بود یا معاویه، الآن مثل روز روشن است و امروز تقریباً هیچ اختلافی در این موضوع نیست که حق با چه کسی بوده است. یعنی حق روشن و واضح شد. کسانی که مقابل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ایستادند مفتضح شدند.
کمااینکه امروز اگر کسانی که بخاطر مال دنیا و بعضی از تعلقاتشان نخواهند حق را بپذیرند، مانند بعضی از مردم کشورهای منطقه که رسماً به دشمن ما پایگاه دادهاند و بعد الآن به ما اعتراض میکنند!
به نظر بنده اینها حتّی نمیتوانند به سؤالات مخفیانهی جوانان خودشان هم جواب دهند که مثلاً ما چطور مسلمانی هستیم که رسماً به رؤسای کفار عالم خدمات میدهیم؟ صد رحمت به آن نعوذبالله بانویی که بدکاره است! این شخص فساد فردی دارد، درحالی که اینها به رأس کفار خدمات میدهند و کفار را تقویت میکنند! در حالی که قابل قیاس با بدکاره نیستند! درواقع بدکاره همین کشورهای منطقه هستند، اگر قرار باشد به کسی فحشاء و خودفروشی نسبت دهیم، باید این نسبت را به همین کسانی بدهیم که اینطور ناموس اسلام را در اختیار کفار قرار دادهاند. صاحبان این کشورها نه الآن میتوانند به سؤالات جوانهای خود پاسخ دهند، بلکه سالهای بعد هم بجز ذلّت و اینکه بگویند ما را نبینید، چیز ندارند که بگویند. یعنی نه تنها قیامت پیروزی از آن کسانی است که حق هستند، بلکه با گذشت زمان اندک هم حق روشن است.
الآن چطور؟ الآن چون عدهای منافع دارند شاید نخواهند بپذیرند، شاید الآن تعصبات اجازه ندهد، اما اگر زمان مدّتی بگذرد و نسلهایی از رؤسای این کشورها بگذرد و تعصبات کنار برود، بعدیها خواهند گفت که ما کشورمان را برای زدنِ مسلمین و ایجاد هیمنه به کفار داده بودیم و مسلّم است که این عمل با نگاه اسلامی خوب است یا بد! آیا ما «لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا»[9] را اجابت کردیم یا نه؟
اگر الآن هم در حول و هوا و سر و صدا باشند، بعداً معلوم خواهد شد.
پرهیز از جَوزدگی
در این میان ما چکار کنیم؟ ما باید بدانیم که باید در چند جبهه خیلی به چند کار دقت کنیم.
در جلسهی قبل به یکی از آنها اشاره کردیم، ما نباید به دنبال جَوزدگی و نگاه فانتزی به جنگ باشیم. اگر مثلاً ده سال بعد برای عدهای تعریف کنید که مهمترین ارتشهای دنیا به یک کشور تحریمشدهی تک و تنها حمله کردند، کسی که میشنود از ترس مبهوت میشود!
آرامشِ الهی
این آرامشی که الآن بین مردم هست… دیدهاید بعضیها میگویند که بعد از پیامبر اعجازی رخ نداده است! شما ظهور این آیه را ببینید که «أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ»،[10] حتّی ترسوهای ما هم به نسبت خودشان آرامشی دارند! چه برسد به نترسها!
این آرامشی که ما داریم، ما چه زمانی تمرین کرده بودیم؟ ما چه زمانی مثلاً کلاس حفظ آرامش در میان بمباران داشتهایم؟ این آرامش از کجاست؟ این ظهور آیهی الهی است که «أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ».
رهبر شهید ما و خانوادهی ایشان که خودشان را سربازان کوچک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میدانستند و هیچ ادعایی نداشتند، رهبر شهید در بیان خودشان را با قنبر قابل قیاس نمیدانستند، کسی که نفر اول ترور دنیا بود، با خانوادهی خود در یک جا حضور داشت.
ایشان سر جای خود، بقیهی مردم هم همینطور.
شما این آیات را نگاه میکنید که میفرماید «أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ»، بعد میبینید کسی در غار کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بود و میترسید!
بعد شما میبینید در روایات ما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خطاب به برخی میفرمایند «برادرانم»… بعد عدهای از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میپرسند که یا رسول الله! مگر ما برادران شما نیستیم؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میفرمایند: شما اصحاب من هستید، برخی از شما خوب هستید و برخی متوسط هستید و برخی هم خوب نیستید… در بین اصحاب همه نوع وجود دارند، سلمان و مقداد و ابوذر هم بود… پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میفرمایند: برادران ما کسانی هستند که ما را ندیدهاند و کنار ما نیستند ولی پای این فکر ایستادهاند.
ایستادگی و مقاومت و داشتنِ آرامش؛ وقتی انسان آیات خدا را نگاه میکند میبیند که اینها واضح است!
حضور ما بدونِ شرط است
جلسه گذشته در ادامه این موضوع را عرض کردیم که وقتی ما میخواهیم به میدان بیاییم، بجای اینکه خودمان را بفریبیم که بگوییم ان شاء الله ما میآییم و هیچ چیزی نمیشود… البته واضح است که دعا میکنیم، دائماً برای سلامتی هم دعا میکنیم، اگر حرز دارید استفاده کنید، حرز یعنی چه؟ حرز یعنی در خانهی خودتان بلند اذان بگویید، یعنی بلند صلوات بفرستید، دشمنان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را لعن کنید، هر روز سه مرتبه صدقه بدهید، «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي دِرْعِكَ الْحَصِينَةِ الَّتِي تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ تُرِيدُ» بگویید، اینها هست، ما دائم برای سلامتی هم دعا میکنیم، اما وقتی به میدان میآییم، ما خودمان را برای بدترین حالت آماده میکنیم، منتها دعا میکنیم که خدای متعال آسانترین حالت را برای ما درنظر بگیرد، اینطور نیست که بگوییم خدایا مادامی که ما آسیب نبینیم حضور داریم، نخیر! ما آمدهایم، نعوذبالله همهی ما کشته شویم و نوامیس ما به اسارت برود، ولی از خدای متعال میخواهیم به ما آسان بگیرد و این اتفاق رخ ندهد.
ما خودمان را برای سختترین حالت آماده میکنیم، ولی بنده برای خدای متعال پُرروبازی درنمیآورد، بنده میگوید خدایا! من ضعیف هستم، من هرطور که توانستم آمدهام، ولی تو به ما سخت نگیر؛ ولی نکتهی اول این است که بنده برای سختترین حالت آمده است.
پرهیز از تخدیر و تزریقِ توهّمات
نکتهی دوم که خیلی مهم است این است که عرض کردیم نباید هیچ تخدیری به جامعه زد، امیدبخشی داریم اما تخدیر نداریم.
«تخدیر» چیست؟ تخدیر یعنی تزریق توهمات.
توهمات انسان را پشیمان میکند، مانند اینکه بگوییم حتماً قرار بوده است رهبر شهید پرچم را به امام زمان ارواحنا فداه تحویل دهند، یا امروز بگوییم حتماً قرار است رهبر ما حفظه الله پرچم را به امام زمان ارواحنا فداه بدهد.
مسلماً اگر شبانهروز دعا کنیم جا دارد، چون فاعلِ دعا خداست، اما محکم حرف زدن از جانب خدای متعال «تخدیر» و «توهّم» است.
بعد از اگر آنطور که در ذهن ماست نشود، عدهای از ما طلب میکنند که چرا چیز دیگری به ما گفتهاید؟ ما برای قول و قرار دیگری آمدهایم!
نخیر! شما با این عنوان که قرار است همهی ما در دستگاه الهی به بدترین شکل و سختترین شکل شکست بخورید… البته واضح است که منظور بنده در مقطع کوتاه است… بیایید، اما دعا میکنیم که خدای متعال نصرت خودش را بر ما نازل کند که ان شاء الله در همین مقطع هم دشمن را لِه کنیم. یعنی دعا و تلاش میکنیم، ولی نصرتِ ما شرط ندارد که بگوییم به شرطی که ما در این مقطع کوتاه پیروز شویم استقامت میکنیم، نه! هرطور که خدای متعال صلاح میداند ایستادهایم، ولی ما بندهی خدا هستیم و خدای متعال و امام زمان ارواحنا فداه پشت و پناه ماست و ما دائم دعا میکنیم.
این حرفهای من به معنای شکست خوردن نیست، به معنای این است که ما در اطاعت خودمان شرط قائل نیستیم، هر اتفاقی رخ دهد ما استقامت خواهیم کرد، منتها ما خدا را داریم، امام زمان ارواحنا فداه را داریم، ما به امام زمان ارواحنا فداه پناه میبریم، عزّت و کثرت و امنیت را از او میخواهیم، برآورده شدن آرزوهایمان را برای تحقق اسلامِ همهگیر و عدالتِ همهگیر را از او میخواهیم، تلاش شبانهروزی هم میکنیم، اما شرط قائل نیستیم که مثلاً بگوییم حتماً باید ظهور در فلان روز رخ بدهد.
این امور به ما مربوط نیست، ما دعا میکنیم، اگر خدای متعال اراده کند امام زمان ارواحنا فداه همین امشب تشریف میآورند و لازم نیست صبح شود، خدای متعال که برای ظهور امام زمان ارواحنا فداه گیرِ طلوع خورشید نیست؛ ما شرط نمیگذاریم.
مسئلهای در باب اطاعت ما از ولی امر مسلمین
یکی از مواردی که ما نباید شرط بگذاریم و نباید دست ولیامر را ببندیم، و امیدوار هستم که عزیزان خوب دقّت کنند، این مطلبی است که میخواهم عرض کنم.
ما در اطاعت از ولی امر مسلمین، بخاطر جهاد اطاعت نمیکنیم، ما چه جنگ کند اطاعت میکنیم، چه صلح کند، چه آتشبس کند، ما باید اطاعت کنیم.
فعلاً دستور ایشان جنگ است، دستور ایشان بستنِ تنگهی هرمز است، اینکه در خیابانها حضور داشته باشیم، فعلاً جهاد است و ما هم ایستادهایم، فعلاً هیچ حکم دیگری از ایشان نرسیده است، من هم قصد ندارم حکم دیگری را توجیه کنم؛ ولی ما مانند خوارج نیستیم که وقتی خواستند با امام حسن مجتبی صلوات الله علیه بیعت کنند، گفتند ما به شرط با تو بیعت میکنیم، اگر با معاویه بجنگی با تو بیعت میکنیم!
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمودند: من این بیعت را نمیخواهم.
بعداً همین خوارج وقتی دیدند امام حسن مجتبی صلوات الله علیه آماده شده است تا با معاویه بجنگد، آمدند و بدون شرط بیعت کردند، ولی چون دیدند امام حسن مجتبی صلوات الله علیه در حال آمادهسازی جنگیدن با معاویه است بیعت کردند. درواقع این خوارج بصورت درست و از سر صدق بیعت نکردند.
ما اینطور نیستیم، ما زیدی مسلک نیستیم، ما در اطاعت کردن حجّت داریم، الآن فرمان جنگ داده است، او تشخیص داده است که الآن مصلحت مسلمین در جنگ حداکثری به همین شکلی است که الآن هست، ما هم حضور داریم، ممکن است از این شدیدتر شود و حتّی بگویند مردم عادی که به معابر میآیند هم باید آموزش ببینند و مسلح شوند، در اینصورت این کار را خواهیم کرد، اگر ما را به جایی اعزام کنند میرویم، اگر بگویند برای جلوگیری از برخی اماکن حساس سپر شوید، سپر میشویم، ممکن است مصلحت را در چیز دیگری و در زمان دیگری ببیند.
برای چه این موضوع را عرض میکنم؟
برای اینکه در جنگ دوازده روزه وقتی این ولی امر مظلوم شهید مقتدر شجاع آتشبس کرد، همان شب عدهای از داغترین حزباللهیها لُغُز خواندند، این خطرناک است!
مثلاً گفتند مالک را از جلوی خیمه برگرداندند…
این حرفها غلطهای اضافه است، من کمی تاریخ میدانم، ما نباید از جانب خودمان حرف بزنیم، اگر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از حکمیت ناراضی بود، اعلام فرمود!
پس ما نباید حدس بزنیم!
اگر ولی امر دستور جنگ بدهد میجنگیم، ولو اینکه کشته شویم و ناموس ما به اسارت برود، اگر او دستور دهد میجنگیم، چون حجّت داریم اطاعت میکنیم، اگر دستور دیگری هم بدهد پای کار هستیم. وگرنه «ولی امر مسلمین» معنا ندارد، «ولی امر مسلمین» مشروط نیست، «ولی امر مسلمین» ذیل دو ولی امر قبلی هم نیست. درست است که ایشان شاگرد دو ولی امر قبلی است، ولی دستور ایشان مانند دستور امام خمینی رضوان الله تعالی علیه است و تفاوتی ندارد، اگر ما حجّت در اطاعت داریم، اینطور نیست که یک حکم امام را مقابل حکم آقا قرار دهیم، کمااینکه بلاتشبیه و با حفظ فاصله، نمیتوانیم کلام سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را مقابل کلام امام حسن مجتبی صلوات الله علیه قرار دهیم، چون هر دو امام هستند، البته سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و امام حسن مجتبی صلوات الله علیه در سطح امامت که قابل قیاس نیستند، اینجا در سطح ولایت امر که یک سطح دیگری است، وظیفهی ما «اطاعت» و «تبیین دستور» است، نه تبیینِ دستورِ تخیّلی و تکلیف تخیّلی! ما به دنبال تکلیف تخیّلی نیستیم، ما به دنبال آن چیزی هستیم که فرمودهاند.
اگر روزی ولی امر بفرماید که من میخواهم بجنگم و نعوذبالله نیروهای نظامی پای کار نیستند، آن روز روزِ نصرت اوست که به ایشان کمک کنیم تا به آنچه صحیح است عمل کند، وگرنه در جایی که مستقیم میفرمایند که باید اطاعت کنیم، ما نباید شروع به واکاوی و تخیّل کنیم.
دل بعضی از شهدای ما از دست ما سوخت، برای اینکه ما مدام به اینها فشار میآوردیم که انتقام بگیرند، و آنها خودشان را برای مثلِ امروزی آماده کرده بودند.
زمانی موشکهای ما در آسمان خودمان آسیب میدید، کسی که مانند من و شما نمیداند، مدام میگوید بزن!
او هم به دنبال زدن است، اما به دنبالِ زدنی است که موشک ما در آسمان خودمان پیگیری نشود! او به دنبال این است که طوری بزند که مسلمین آسیب نخورند، او زمان این کار را تشخیص میدهد.
این مسلّم است که عقبنشینی بصورت مطلق حرام است، فرار از جنگ حرام است، اما قرآن کریم میفرماید اگر کسی عقب بنشیند…
توجّه کنید که من الآن هیچ رد و خط و شایعهای برای عقبنشینی ندارم، در حال تبیین این موضوع هستم که اطاعت ما باید اینطور باشد…
ما باید بدانیم که اطاعتِ ما باید از سرِ دین باشد، اطاعت ما باید از سرِ فهمِ دین باشد.
برفرض اگر قرار باشد زمانی توقفی بدهند، توقف به این معنا که برای حفظ عدهای و تجمیع استعدادها و تقویت مقدورات و حملهی قویتر صبر کنیم، میشود. وگرنه این واضح است که عقبنشینی به معنای مطلق حرام است، یعنی اگر کلاً کفار حمله کنند و ما فرار کنیم حرام است، قرآن کریم هم میفرماید.
خود رهبر شهید در ماجرای آتشبس امام حسن مجتبی صلوات الله علیه میفرمایند عقبنشینی برای تجمیع و تقویت استعدادها برای حملهی دوباره بود، که آن حملهی کربلاست.
ما هم در جلساتی این موضوع را بصورت مفصل توضیح دادیم که امام حسن مجتبی صلوات الله علیه چه دستاوردی ایجاد کردند که دستِ امام حسین سلام الله علیه پُر شود.
ما باید در صحنه چکار کنیم؟ وظیفهی ما تعیین راهبرد نیست، ما دیدهبان نیستیم، ما از مقدورات خبر نداریم، ما از ضعف و قوّت جبههی دشمن و جبههی خودی خبر نداریم، ما باید به اندازهای که میتوانیم ایجادِ تقویم کنیم، ما باید بسطِ یَد ایجاد کنیم.
این مسلّم است که اگر ما میدان را خالی کنیم، ممکن است که در برآوردهای ولی امر مسلمین تغییر ایجاد شود و در تصمیمهای ایشان اثر بگذارد، پس ما کمک نمیکنیم که مقدورات تضعیف شود.
لذا اگر به ما میگویند که وظیفهی شما حفظ خیابانهاست، از خیابانها محکم مراقبت میکنیم، خیابانها را تقویت میکنیم، به خیابانها تنوع میدهیم، همبستگی را بیشتر میکنیم که پالسِ ضعفی از جانب ما نرود، چون وقتی او میخواهد تصمیم بگیرد، ما که خط مقدم پیادهنظام هستیم را نگاه میکند، مقدورات نیروهای موشکی را نگاه میکند، پدافند کشور را نگاه میکند، آرایش منطقه و نظام جهانی و موارد خیلی بیشتری را نگاه میکند… این رهبر باید در قیامت برای یک قطرهی خون جواب بدهد، باید بداند که آیا این خون ریخته شود یا ریخته نشود، آیا خدا دستور داده است یا نه، پس کار بسیار مشکلی دارند.
حال این قسمت خیابانها را به دست ما دادهاند و ما نباید این تنگه را رها کنیم، ما باید این تنگه را محکم بگیریم، دستور این است که این تنگه را محکم بگیرید.
کار ما این است که بجای اینکه برویم و برای دیگران تکلیف درست کنیم، این تنگه را محکم نگه داریم، که اگر خبر به ولی امر رسید، بگویند خیال شما از خیابانها راحت باشد، خیال شما در از این ناحیه برای تصمیمگیریها راحت باشد، حال ببینید چه چیزی به نفع اسلام و مسلمین است، آیا همین مسیر را ادامه دهیم؟ آیا شدّت را بیشتر کنیم؟ آیا تاکتیک را عوض کنیم؟ این مسائل به ما ربطی ندارد.
بنده به همین دلیل در هیچیک از جلسات مطالبهی انتقام شرکت نکردهام، ما با طاغوت طرف نیستیم که از او مطالبه کنیم، مطالبه از ولی امر لازم نیست، چون ولی امر هم از نیروهای خود گله نکرده بودند که ما بعد از گلهی ایشان مطالبه کنیم و این امر را تقویت کنیم.
البته واضح است که من به برگزارکنندگان آن جلسات کاری ندارم، لابد آنها به تکلیف خودشان عمل کردهاند، من اینجا نظر خودم را عرض میکنم.
وظیفهی ما تعیینِ راهبرد نیست، وظیفهی ما اطاعت کردن است.
گاهی ما میگوییم «وای اگر خامنهای حکم جهادم دهد»، الآن ایشان حکم جهاد دادهاند، هم حکم جهاد فرهنگی را دادهاند… زمانی که آن جانباز از رهبر شهید درخواست کردند که حکم جهاد دهند، رهبر شهید فرمودند: حکم جهاد دادهام! جهاد فرهنگی واجبِ عینی است!
اینکه عرض میکنم نباید موضوع را فانتزی دید، این است که بگوییم لطفاً یک حکم هم برای من دهید!
حکم جهاد فرهنگی عینی است! یعنی به من هم مانند شما واجب است.
بعد رهبر انقلاب میفرمایند: در این مقطع، حضور در خیابان هم جهاد است.
این واضح است که من نباید به دنبال حکم جهاد جدید باشم، فعلاً حکم این است، من سرباز هستم، فعلاً این قسمت را محکم نگه میدارم، نباید از این ناحیه علامت ضعف به بالادستیها ارسال شود.
اینکه باید موشکها را کمتر کنند یا بیشتر، من نه اطلاعاتی در این موضوعات دارم، نه خبری از این موضوعات دارم، نه موقعیت منطقه با خودمان را میدانم، پس عملاً این پالسِ بیاعتمادیدادن به سربازِ در میدان است؛ فقط در یک صورت باید این کار را کرد، آن هم در جایی که ولی امر بیکسی و تنهایی خود را اعلان کنند.
رهبر شهید مدام تأکید میکردند که تعلل صورت نگرفته است، عدّهای میگفتند: نه! تعلل صورت گرفته است!!!
باید این موضوع را اصلاح کنیم، تکلیف ما آن چیزی است که تعیین شده است، نباید به دنبال تکلیف جدید برویم، تکلیف ما ایستادن است.
تکلیف ما چیست؟
حال ما اینجا در سردر دانشگاه تهران دور یکدیگر جمع شدهایم، بررسی کنیم که ببینیم آیا جبههی کمتر تقویتشدهای هم هست که به آن کمک کنیم؟ اتاق فکر داشته باشیم که ببینیم چکار کنیم که این تجمع بهتر کار کند؟
یعنی ببینیم آیا میتوانیم در انجام وظیفهی خودمان نوآوری کنیم و بیشتر وظیفهمان را انجام دهیم؟ که صرفاً نشست و برخاست نکنیم و صرفاً چند شعار ندهیم، اگر راه بهتری به ذهن ما رسید، آن کار را هم انجام دهیم.
یعنی ما در دستوری که داریم جستجو کنیم که ببینیم آیا میشود بهتر از الآن کار کنیم؟ همان وظیفهی ماست، نه تکلیفی که هنوز روشن نیست!
سربلندی حضرت ابراهیم علیه السلام از آزمونهای الهی
یکی از ویژگیهای انبیاء علیهم السلام که خدای متعال در قرآن کریم بیان فرموده است، مانند وجود مبارک حضرت ابراهیم علیه السلام، این است که شما میبینید خدای متعال از او چیزهایی را میخواهد که برخلاف میل ایشان است.
گاهی حکم واجب مطابق میل ماست، اما گاهی مطابق میل ما نیست.
ولی خدا… که ان شاء الله منظور بنده یکایک شماست… کسی است که به حکم الهی تن میدهد.
حضرت ابراهیم علیه الصلاة و السلام کارهایی کردهاند که کاملاً برخلاف میل یک انسان است، من به چند مورد آنها اشاره میکنم تا ببینید.
خدای متعال به حضرت ابراهیم علیه السلام در کبر سن فرزندی عطا کرد، آن پسر یک پسر عادی نیست، جدّ خاتم انبیاء است، پس خیلی مهم است، یعنی نه تنها حضرت ابراهیم علیه السلام تا پیرمردی فرزند نداشتهاند… مسلماً مهربانی پیامبران با مهربانی ما خیلی تفاوت دارد… نه تنها پدری که تا آن زمان فرزند نداشته است، خدای متعال به او فرزند عطا کرده است، که یک کسی است که خاتم انبیاء، و یعنی ادامهی او، یعنی وجود نورانی حضرت حجّت سلام الله علیه و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قرار است از این نسل بیایند، پس خیلی حساس است، آیندهی دنیا و پایان کار این دنیا به نسل حضرت اسماعیل علیه السلام بسته است.
الآن نیروهای امنیتی چطور از یک شخصیت مهم حفاظت میکنند؟ الآن ردهی یک حفاظت کیست؟ زمان حضرت ابراهیم علیه السلام ردهی یک حفاظت، حضرت اسماعیل علیه السلام است، هم خود ایشان مهم است، هم قرار است از نسل ایشان خاتم انبیاء به دنیا بیاید، هم قرار است امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به دنیا بیاید، هم قرار است صدیقه طاهره سلام الله علیها و امام حسن مجتبی صلوات الله علیه و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و ائمه علیهم صلوات الله و وجود مبارک امام زمان ارواحنا فداه به دنیا بیایند.
حال خدای متعال میفرماید این طفل را در بیابان رها کن.
هر کسی بود چقدر به حضرت ابراهیم علیه السلام طعن میزد که چرا حال که خدا در پیرمردی به او فرزند عطا کرده است، این فرزند را در وسط بیابان رها کرده است.
من برای این آیه جان میدهم، حضرت ابراهیم علیه السلام همسر و فرزند خود را در بیابان رها کرد و برگشت، حتّی برنگشت که اینها را نگاه کند!
هر کسی ادعای تکلیفمداری کرد، باید این آیات را ببیند، که این فرزندی که باید همهی عالم فدای او میشدند… چون هم خود او مهم بود و هم نسل او مهم بود… حضرت ابراهیم علیه السلام این طفل را در میان یک بیابان بیآب و علف رها کرد، حتّی هنگام رفتن، خدای متعال نمیفرماید که او برگشت و پشت سر خود را نگاه کرد که اینها در این بیابان چه میشوند!
حضرت ابراهیم روحی فداه فقط یک عبارت فرمود که نشان داد چرا اینقدر مرد است…
همانطور که میدانید خدای متعال در قرآن کریم فرموده است که حضرت ابراهیم علی نبیّنا و آله و علیه السلام پدر همهی ماست، «مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ»،[11]… پس من اینجا اوصاف پدرمان را عرض میکنم.
وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام میرفت حتّی پشت سر خود را نگاه نکرد، اینطور به خدای متعال عرض کرد: «رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ»،[12] یعنی خدایا! تو هم رَبّ من هستی، هم رَبّ هاجر هستی، هم رَبّ اسماعیل، تو از من به مراتب به اسماعیل مهربانتر هستی، تو رَبّ هستی، تو پایان کار را میدانی، تدبیر با تو است، مدیریت صحنه با تو است، به من گفتی زن و بچه را وسط بیابان رها کن، من هم این کار را بدون کوچکترین نکولی انجام میدهم.
چرا حضرت ابراهیم علیه السلام برنگشتند؟ چون گفت خدایا تو رَبّ هر سه نفر ما هستی!
رَبّ من از من هم دلسوزتر است، هم مهربانتر است، هم حکیمتر است، هم عواقب امور را بهتر میداند، وگرنه من که اصلاً چیزی نمیدانم! لذا لازم نیست من به خدای متعال تذکّر بدهم.
«رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ»، سپس حضرت ابراهیم علیه السلام رفت. حدود ده سال بعد خدای متعال میفرماید برو و آنها را برگردان!
بعد از این مدت پسر خود را برد و خانهی خدا را تجدید بنا کردند، بعد خوابی دید. آن خواب این بود که فرمود: «يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ»،[13]…
بعضی از اهل تصوف و عرفان اینجا متوجه نشدهاند و آیه را کج معنا کردهاند و نستجیربالله نسبتِ خطا به حضرت ابراهیم دادهاند، من به توضیحات آنها کاری ندارم، وقتی اینطور معنا میکنم، یعنی درواقع جواب آنها را دادهام.
حضرت ابراهیم علی نبیّنا و آله و علیه السلام در خواب ندید که سر فرزند خود را جدا کرده است، بلکه به پسر خود فرمود که «يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ»، چیزی که من در خواب دیدم این است که تیغ را به گلوی تو میکشم.
یعنی حضرت ابراهیم علیه السلام این را در خواب دید، نه جدا شدنِ سرِ پسرِ خود را؛ این عملیاتِ کشیدنِ چاقو به گردن را دید.
بدون هیچ چون و چرایی گفت: من در خواب اینطور دیدم که باید تیغ را به گلوی تو بکشم، و همین کار را میکنم. لذا خطا نکرد و همین کار را کرد، آن هم بدون اینکه هیچ چون و چرایی کند.
حضرت ابراهیم علیه السلام حضرت اسماعیل علیه السلام را روی زمین خواباند و تیغ را به گلوی او کشید، ولی خدای متعال نخواست که تیغ بِبُرّد، این قسمت با خدای متعال است که آیا تیغ بِبُرَّد یا نَبُرَّد، اینکه آنجا بچه از دنیا برود یا خدای متعال بچه را حفظ کند، اینکه این بچه بزرگ شود و فرزنددار شود و خاتم انبیاء بیاید.
خدای خاتم انبیاء این دستور را داده است!
خدای متعال در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام عبارتی فرموده است که من دعا میکنم به اندازهی وسع وجودی ما، این آیه در قیامت در مورد ما محقق شود، که فرمود: «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ»،[14]…
من معلم ریاضی بودم، همیشه سؤالی داشتم که بچهها بلد نباشند، مسلماً هیچ معلمی به دانشآموز خود نمیگوید من دیگر هیچ سؤالی ندارم که شما بلد نباشید!
اینجا خدای متعال فرمود: «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ» خدا ابراهیم را آزمود و ابراهیم آزموده شدن را تمام کرد!
مسلماً امتحاناتی که خدای متعال از حضرت ابراهیم کرد، مطابق میل حضرت ابراهیم علیه السلام نبود، شما تصور کنید که طفل خردسال را در بیابان گذاشت، تیغ به گلوی پسر خود کشید… اینها چیزهایی نیست که انسان از آن لذت ببرد.
تکلیفمداری ما اینطور نیست که گزینشی باشد، وظیفهی عبد این است که اولاً عبد باید نسبت به خدای متعال حسنظن داشته باشد، بگوید آن رَبّ، رَبِّ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، أرحم الراحمین است، از همه مهربانتر است.
والله العلی العظیم، بعداً که پردهها کنار برود، ما در قیامت میبینیم که همین جنگ از سرِ لطف و رحمت و آقایی و کَرَمِ خدای متعال به ما بوده است، اینطور نیست که بگوییم خدای متعال در کربلا نعوذبالله به امام حسین علیه السلام غضب کرده است، خدای متعال غضب نکرده است، حال یا به جهت کمکاریِ بعضی، یا برای رشد بعضی، یا جمع اینها، خدای متعال این را برای ما تقدیر کرده است.
آنچه برای ما مسلّم است این است که تکلیف قطعی را درست انجام دهیم و به دنبال تولید تکلیف تخیّلی نباشیم، باید به آنچه تکلیف است عمل کنیم، لذا ما اهلِ راهبرد دادن نیستیم، ما اهل اطاعت هستیم.
ان شاء الله خدای متعال به همهی شما خیر بدهد.
روضه و توسّل به حضرت علی اکبر علیه السلام
وجود نورانی حضرت علی اکبر سلام الله علیه که آقای خیلی باعظمتی است…
همانطور که دیدهاید وقتی انسان به کربلا میرود، در حرم امام حسین علیه السلام همه را فراموش میکند، ولی در بعضی از روایات ما امام صادق سلام الله علیه میفرمایند که به پایین پا، به محضر حضرت علی اکبر علیه السلام میروید و به او عرض میکنید: برای زیارت تو آمدهام.
یعنی اینکه انسان وقتی برای زیارت امام حسین علیه السلام میرود، سر جای خود، اما اینجا عرض میکنیم من آمدهام شما را هم زیارت کنم.
بنده وقتی در کربلا فرصت کنم، دو مرتبه به زیارت حرم امام حسین علیه السلام میروم، یک مرتبه برای زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میروم و برمیگردم، دوباره به زیارت حضرت علی اکبر علیه السلام میروم که این عبارت را راست گفته باشم که این مرتبه برای زیارت شما آمدهام.
حضرت علی اکبر علیه السلام آقای خیلی باعظمتی هستند و ویژگیهای بسیار زیادی دارد، و توسّل به ایشان در این ایام…
گاهی عدهای میپرسند برای جوانمان چکار کنیم؟ پاسخ این است که به حضرت علی اکبر علیه السلام توسّل کنید.
در یکی از منازل سر مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه روی پای حضرت علی اکبر علیه السلام بود و امام حسین علیه السلام خوابیده بود…
گاهی ائمه علیهم السلام در خواب حقایقی را میبینند که شبیه وحی و الهام است.
امام حسین علیه السلام بلند شد و نگاهی به دختربچهها و بزرگترها کرد، همینطور اشک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جاری شد، سپس فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون»…
حضرت علی اکبر علیه السلام عرض کرد: بابا جان! استرجاع فرمودید…
این آیه یعنی بوی خبر مرگ میآید…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه با حضرت علی اکبر علیه السلام صحبت کرد، که الآن من تحلیل خود را عرض میکنم که چه بود، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میخواست باری را روی دوش حضرت علی اکبر علیه السلام بگذارد، آنجا حضرت علی اکبر علیه السلام به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عرض کرد که «أَ لَسْنَا عَلَى اَلْحَقِّ»،[15] مگر ما حق نیستیم؟
مسلّم است که حضرت علی اکبر علیه السلام شک نداشتند، بلکه اینجا میخواستند از امام زمان خودشان تأییدیه بگیرند.
یعنی به ادبیات ما درواقع فرمودند: این بر اساسِ آن حقی است که شما تأیید میکنید دیگر؟!
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: بله!
حضرت علی اکبر علیه السلام عرض کردند: «فَإِذاً لاَ نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ»، پس اگر در این راه جان دهیم که ایرادی ندارد!
نمیدانم جواب امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مانند این جواب است یا زیباتر از این جواب؛ وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند که در این جنگ، در این فشار قرار میگیریم، باید تنِ تو لِه بشود ولی از حق دفاع کنی، آیا تو صبر میکنی؟
اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض کردند که «لَيْسَ هَذَا مِنْ مَوَاطِنِ اَلصَّبْرِ»،[16] اینکه من خودم را فدای شما کنم که صبر نمیخواهد، «بَلْ مِنْ مَوَاطِنِ اَلرِّضَا وَ اَلْبُشْرَى»، من باید خدا را شکر کنم که قرار است فدای شما شوم! معلوم است که این کار را انجام میدهم.
وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عرض کردند که مگر ما حق نیستیم؟ وقتی شما که امام زمان من هستید تأیید کنید، کار تمام است!
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: بله! ما بر حق هستیم.
حضرت علی اکبر علیه السلام عرض کردند: «فَإِذاً لاَ نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ».
جلوتر عرض خواهم کرد که حضرت علی اکبر علیه السلام چه باری را بر دوش گرفت، اینجا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به او فرمود: خدا بالاترین اجری را که از یک پدر به پسری رسیده است را به تو عطا کند.
این جمله یعنی تو بهترین پسرِ عالم هستی.
لذا اگر کسی میخواهد فرزندان خود را دعا کند، به حضرت علی اکبر علیه السلام پناه ببرد. چون امام حسین علیه السلام این مدالِ «بهترین پسر عالم» را به گردن او انداخته است.
تحلیل این است که باید امام سجاد علیه السلام را حفظ میکردند، چون امام سجاد علیه السلام امام بعدی بود، کسی نمیتوانست تا زمانی که امام حسین علیه السلام زنده است، نقش امام سجاد علیه السلام را ایفاء کند.
بر فرض اگر الآن به من بگویند که نقش یک مرجع تقلید را ایفاء کن، مسلماً از من برنمیآید.
حال چه کسی میتواند نقش امام معصوم را ایفاء کند؟ کسی که در اوج و در قلهی کمالات باشد.
در روایات ما از امام هادی سلام الله علیه رسیده است «أشهَدُ أنَّکَ دِینُ الله وَبنُ دِینِه وَ حُجَّةُ اللهِ وَبنُ حُجَّتِه»، تو هم دین خدا هستی و هم پسرِ دین خدا، تو هم حجت خدا هستی و هم پسرِ حجت خدا.
باید یک نفر وقتی در کربلا به میدان میرفت، دشمن خیال میکرد آن شخص وصی امام حسین علیه السلام است.
همانطور که میدانید اگر دشمن کسی را وصی امام حسین علیه السلام بشناسد…
بلاتشبیه شدیدترین حملههای این ایام کجاست؟ آنجایی است که فکر میکنند ولی امر بعدی است…
عبارتی که در مقتل حضرت علی اکبر علیه السلام هست، برای هیچ شهیدی نیست، من هم نمیتوانم بگویم چه نوشته است.
هر کسی نمیتواند این نقش را ایفاء کند…
در این ایام کاملاً برای ما مشهود است، باید بزرگان و کسانی که بار روی دوش دارند را مخفی کنیم، عقل این موضوع را میگوید، واضح است که موقعیت کسی را لو نمیدهند، مگر اینکه این یک عملیات ایذایی باشد، در عملیات ایذایی ذهن را پرت میکنند.
اینکه شما میبینید وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام میخواهد به میدان برود، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه او را معرّفی میکند… پس واضح است که این یک عملیات ایذایی است، از طرفی هم امام حسین علیه السلام حقیقت گفتهاند، باید این ویژگیها در حضرت علی اکبر علیه السلام باشد که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اینچنین فرموده باشند.
ببینید حضرت علی اکبر علیه السلام چه باری بر دوش کشیدند، تا قیامت هر کسی از واسطهی امام سجاد علیه السلام تا امام زمان ارواحنا فداه به امامت متصل است، بر سر سفرهی حضرت علی اکبر علیه السلام است. چون نه کسی چنین جایگاهی داشت که بتواند ظاهر این امر را بدست بگیرد که دشمن فریب بخورد، هم اینکه باید این مقامات را میداشت، چون نمیشود این مقامات را همینطور به کسی نسبت داد. حضرت علی اکبر علیه السلام هم پای کار ایستاد.
لذا آمد «اسْتَأْذَنَ أَبَاهُ»[17] تا از پدر اذن بگیرد… هر کسی میخواست به میدان برود، امام حسین علیه السلام تا ضجّهی او را درنمیآورد، اذن میدان نمیداد، اما همینکه حضرت علی اکبر علیه السلام آمدند، عبارت این است که «فَأَذِنَ لَهُ»، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بلافاصله اذن میدان دادند… اصلاً با یکدیگر وداع نکردند و یکدیگر را در آغوش نگرفتند…
امام حسین علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام را به میدان فرستاد، اما همینطور که حضرت علی اکبر سلام الله علیه در حال رفتن به میدان بود، «نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ» نگاهی با یأس و ناامیدی به قد و بالای او انداخت…
در رفتن جان از بدن
گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن
دیدم که جانم میرود…
اینجا دارد که «نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ»، چشمان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه پر از اشک شد، انگار امام حسین علیه السلام نتوانست قد و بالای حضرت علی اکبر علیه السلام را نگاه کند، «وَ أَرْخَى عَيْنَهُ» لذا سر مبارک خود را پایین انداخت…
حسین جان! شما نتوانستید رفتن حضرت علی اکبر علیه السلام را تحمّل کنید، چطور آن بدن بهم ریخته را تحمّل کردید؟!…
امام از جهت محبّت و عاطفی بودن، با هیچ کسی قابل قیاس نیست، عبد خداست که تحمل میکند، وگرنه مهربانی او با هیچ پدر و مادری قابل قیاس نیست.
آنجا شروع کرد به این عملیات… محاسن خود را بدست گرفت و رو به آسمان به خدای متعال عرض کرد: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ»…
والله این جمله برای هر امامی صادر بشود، نص بر امامت است، منتها سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میدانند که این آقا شهید میشوند… با این جملات عصمت او ثابت میشود، نطق او نطق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است، از همه شبیهتر… در روایات نگاه کنید، برای امام باقر علیه السلام، برای وجود مبارک امام زمان ارواحنا فداه فرمودهاند چون أشبه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستند… یا چون امام سجّاد علیه السلام أشبه الناس به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است امام است… برای حضرت علی اکبر علیه السلام هم همین جملات را فرمودند.
دشمن گفت قطعاً فرزند اصلی که قرار است بعد از امام حسین علیه السلام بار را به دوش بکشد، ایشان است… و حال که میآید کاری میکنیم که با زدنِ او، کمر پدر را هم بشکنیم…
این پدر و پسر بار را بعهده گرفتند تا امام سجاد علیه السلام بتواند امامت را ادامه دهد…
سپس امام حسین علیه السلام عبارت بعدی را فرمود، به خدای متعال عرض کرد که «إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ» وقتی دلم برای جدّم تنگ میشد به علی اکبر نگاه میکردم… وقتی راه میرفت گویا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بود که راه میرفت…
حضرت علی اکبر علیه السلام به میدان رفت و رجز خواند، رجز حیرتانگیزی هم خواند…
اگر من در اینجا برای شما فضائل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بگویم که هنر نکردهام، چون شما شیعیانِ دلدادهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستید، اما حضرت علی اکبر علیه السلام به وسط میدانی رفتند که میدانستند هر کسی این حرفها را بزند، او را تیرباران میکنند…
صدای حضرت علی اکبر علیه السلام بلند شد، «اَنا عَلِيُّ بنُ الحُسينُ بنُ عَلِيٍّ *** نَحنُ و بيتُ اللهِ اَولي بالنَّبِيِّ»… امامت و ولایت برای فرزندان و آل پیغمبر است، «تااللهِ لا یَحکُمُ فینا اِبنُ الدَّعِیّ» ناپاکزادگان حق حکومت ندارند، «أضرِبُکُم بِالسَّیفِ حَتَّى یَنثَنِى *** أطعُنُكُم بِالرُّمحِ حَتّى يَلتَوِي» آنقدر با این شمشیر و نیزه میزنم که این شمشیر خَم شود و نیزه بشکند… «أَحْمي عِيَالَاتِ أَبِى» آمدهام از ناموس پدرم دفاع کنم…
حضرت علی اکبر علیه السلام به میدان رفت و «قَاتَلَ قِتَالً شَدِیداً»، «حَتّى ضَجَّ أهلُ الكوفَةِ لِكَثرَةِ مَن قَتَلَ مِنهُم» ضجّهی اینها را درآورد، آنها حضرت علی اکبر علیه السلام را دوره کردند، از هر طرف تیر و سنگ میزدند، مسلماً حضرت علی اکبر علیه السلام باید سر مبارک خود را پایین میآورد و سپر را بالا، بهمین جهت میدان دید ایشان کم شد…
این جمله را فقط بخاطر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها عرض میکنم، خود خدا میداند که این قسمتهای روضهها برای من سخت است…
همینکه سر مبارک حضرت علی اکبر علیه السلام پایین بود، نیزهای به پهلوی ایشان اصابت کرد، بعد از آن آنقدر تیرباران و سنگباران گسترده شد که اتفاقاتی افتاد و اسب مسیر را بعکس به سمت لشکر دشمن رفت، دشمن هم راه را باز کرد تا به همه برسد… حضرت علی اکبر علیه السلام را دوره کردند، هر کسی هرچه از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه کینه داشت…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه ایستاده بود که شنید صدای نحیفی از زیر دست و پا بلند شد که «عَلَیکَ مِنِّی السَّلَام یَا أبَتَاه، هَذَا جَدِّی رَسُولُ الله يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا»… جدّم پیام میدهد که حسین جان! زودتر بیا…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خود را بسرعت بالای سر او رساند، آن هنگام حضرت علی اکبر علیه السلام در مقابل چشم پدر دست و پا زد…
کار به جایی رسید که گویا امام حسین علیه السلام هلهلهی دشمن را نمیشنید… کنار حضرت علی اکبر علیه السلام نشست… شاید صدای هلهله بیشتر شد…
اینجا امام حسین علیه السلام حالی دارد که ما به حضرت عرض میکنیم که با شهادت رهبر انقلاب هم این اتفاق برای ما رخ داد… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمود: «عَلَی الدُّنیَا بَعدَکَ العَفَا»… بعد از تو خاک بر سر این دنیا… «وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَی خَدِّهِ» سیّدالشّهداء صلوات الله علیه صورت به صورت حضرت علی اکبر علیه السلام گذاشت…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] سوره مبارکه صافات، آیه 173
[5] سوره مبارکه مجادله، آیه 21 (كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي ۚ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ)
[6] سوره مبارکه غافر، آیه 51
[7] سوره مبارکه محمد، آیه 7 (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ)
[8] سوره مبارکه آل عمران، آیه 160 (إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ ۖ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ ۗ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ)
[9] سوره مبارکه نساء، آیه 141 (الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَإِنْ كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ۚ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۗ وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا)
[10] سوره مبارکه توبه، آیه 26 (ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا ۚ وَذَٰلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ)
[11] سوره مبارکه حج، آیه 78 (وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ۚ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَٰذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ)
[12] سوره مبارکه ابراهیم، آیه 37 (رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ)
[13] سوره مبارکه صافات، آیه 102 (فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَىٰ ۚ قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ۖ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ)
[14] سوره مبارکه بقره، آیه 124 (وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ)
[15] روضة الواعظین، صفحه 171
[16] المحتضر، جلد ۱، صفحه ۸۱ (وَ لَمَّا قَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ : كَيْفَ صَبْرُكَ – يَا أَبَا اَلْحَسَنِ – إِذَا فَعَلَتْ بِكَ قُرَيْشٌ كَذَا وَ كَذَا، وَ عَدَّ عَلَيْهِ مَا يُلاَقِي بَعْدَهُ مِنْ كَيْدِهِمْ وَ شَرِّهِمْ وَ مَكْرِهِمْ وَ ظُلْمِهِمْ إِيَّاهُ وَ غَصْبِهِمْ حَقَّهُ. قَالَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ ! مَعَ سَلاَمَةٍ فِي دِينِي؟ فَقَالَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: مَعَ سَلاَمَةٍ فِي دِينِكَ. قَالَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ ! لَيْسَ هَذَا مِنْ مَوَاطِنِ اَلصَّبْرِ وَ اَلْبَلْوَى، بَلْ مِنْ مَوَاطِنِ اَلرِّضَا وَ اَلْبُشْرَى .)
[17] لهوف، صفحه 113 (فَلَمَّا لَمْ يَبْقَ مَعَهُ سِوَى أَهْلِ بَيْتِهِ خَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَ كَانَ مِنْ أَصْبَحِ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَحْسَنِهِمْ خُلُقاً فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ ثُمَ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ وَ أَرْخَى عَيْنَهُ وَ بَكَى ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ وَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ فَصَاحَ وَ قَالَ يَا ابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي فَتَقَدَّمَ نَحْوَ الْقَوْمِ فَقَاتَلَ قِتَالًا شَدِيداً وَ قَتَلَ جَمْعاً كَثِيراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى أَبِيهِ وَ قَالَ يَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي وَ ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيلٌ فَبَكَى الْحُسَيْنُ علیه السلام وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ يَا بُنَيَّ قَاتِلْ قَلِيلًا فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً ص فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً فَرَجَعَ إِلَى مَوْقِفِ النُّزَّالِ وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ الْقِتَالِ فَرَمَاهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَصَرَعَهُ فَنَادَى يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ وَ قَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ. قَالَ الرَّاوِي: وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ تُنَادِي يَا حَبِيبَاهْ يَا ابْنَ أَخَاهْ وَ جَاءَتْ فَأَكَبَّتْ عَلَيْهِ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ فَأَخَذَهَا وَ رَدَّهَا إِلَى النِّسَاءِ.)