«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل الصلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا و امام راحل عظیم الشأن، شهدای از صدر اسلام، اموات مؤمنین و شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، پدر و مادرهای شما، کس و کار همهی ما، شهدای این سال اخیر، شهید نصرالله باعظمت، و هدیه به روح بابرکت فخر شیعه و افتخار تشیّع، ربّانیِ این امّت، حاکم زاهد، فقیه مجاهد، رهبر مظلوم شهید، و سلامتی و طول عمر همهی رزمندگان اسلام، شما عزیزان، بویژه رهبر معظم انقلاب صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
نکتهای در باب «تعریف از یک جمع»
چون بخشی از کار بنده «تحلیل تاریخ» و «بررسی روایات» است، سعی میکنم بیشتر به آن نقاطی که مشاهده میکنم در این ایام به آن نیاز بیشتری هست، یا از آن تجاوز میشود بپردازم.
یکی از این موارد، تعریفهای زیادی است که ما از خودمان میکنیم!
معلم یا مربّی، دانشآموزان را تشویق میکند، اما وقتی یک جمع را تشویق میکنند، من بعنوان یکی از افراد آن جمع، نباید آن تشویق را مخصوص خودم درنظر بگیرم، یعنی به جمع افتخار میکنم، یعنی در اصطلاح به مجموعه افتخار میکنم، ولی به جمیع یا یکایک افراد افتخار نمیکنم. چون یکی از این یکایک افراد، خود من هستم، من تا انجام وظایف خود فاصلهی بسیار زیادی دارم! نباید زود از خودم متشکر شوم.
ما این اختلاف را با برخی از برادران غیرشیعه داریم، که وقتی در قرآن کریم گفته میشود «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»،[4] میگویند طبق این آیه خدا به هر کسی که پیامبر را دیده است گفته است که شما بهترین هستید!
اینجا خدای متعال راجع به جمع مردم زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم اینگونه فرموده است، یا مثلاً در ماجرای بدر، خدای متعال در مورد جمع اهل بدر فرموده است که شما بهترین هستید، ولی برخی در همان جنگ بدر بد عمل کردند!
اُحُدی بودن جزو افتخارات کمنظیر تاریخ بوده است، و کسی که در بدر و احد پای دین ایستاده است، بنا بر صریح قرآن کریم با کسی قابل قیاس نیست، چون آنها در تمام خیرات بعد از خودشان شریک هستند و عمل آنها در بدر و احد جزو باقیات صالحات آنان است.
اما اگر فرض بفرمایید که من جزو اُحُدیها باشم، مسلّم است که همه در جنگ احد یکطور نیستند، برخی در بالای کوه فرار کردند، برخی بخاطر رسیدن به غنائم، تنگه را رها کردند، برخی هم مانند «أبودُجانه» ایستادند، کسی مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم حیرتانگیز عمل کرد.
یعنی اگر اهل احد را تجلیل میکنیم، این تجلیل به یکایک افراد برنمیگردد.
از چه جهت این حرف را میزنم؟ از این جهت که ما از یکطرف باید بدانیم که یک اتفاق کمنظیری رخ داده است، اینکه یک جامعهای به انتخاب خودش در میدان ایستاده است، باید خدای متعال را شکر کنیم.
اما آیا من هم وظایف خود را انجام دادهام؟ بنده چنین جرأتی ندارم که چنین بگویم!
اتفاقاً وقتی از یک جمعی تشکر میشود، فرد فرد باید به استغاثه بیفتند که خدایا! نکند من در این جمع حضور داشته باشم ولی فرصت تمام شود! من با اینکه کنار اینها بودم، فرد کناری من بر فرض شهید حاجیزاده شده است و من همینطور سر جای خود ایستادهام!
من نباید دل خود را به این موضوع خوش کنم که جمع درمجموع خوب است، هم جمع میتواند بهتر از این شود، و هم من میتوانم بهتر از این شوم.
من با ترس خودم از صدای موشک و جنگنده چکار کنم؟
نکتهی دوم این است که در این ایام خیلی زیاد به صفحات ما پیغام میدهند که شما در این جلسات گفتید که سکینه نازل شده است، اما من که میترسم باید چکار کنم؟
در دو جلسهی قبل به محضر مبارک عزیزان تأکید کردم که جنگ را فانتزی نبینید!
عزیزان! ما عدّهای سوپرمن رویینتن با شجاعتی در مقیاس امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نیستیم!
اصلاً اگر در بین ما ترس وجود نداشته باشد که انتخاب ایستادگی در راه خدا ارزشی ندارد، ما آدمیزاد هستیم، ممکن است با شنیدن سر و صدای توپ و تانک قدری خوف کنیم، حال یک نفر رهبر شهید است… اگر قرار بود نود میلیون نفر مانند رهبر شهید باشند که ما اینقدر نگران جانشین ایشان نبودیم! مسلماً همه در یک سطح نیستند. ما که در سالهای اخیر مثلاً در صد عملیات نظامی و کماندویی شرکت نکردهایم! اینکه ما خوف داشته باشیم کاملاً طبیعی است، ما آدمیزاد هستیم.
پس چه چیزی بد است؟ اینکه خوف مانع انجام وظیفه شود!
وگرنه خوف خوب است! اتفاقاً من قدری خوف دارم و بیشتر به خدای متعال پناه میبرم.
برای آدمهای معمولی… که همهی ما جزو آدمهای معمولی هستیم، ما از گوشت و پوست هستیم، با تربیت صد در صدی فاصله داریم، ترس داریم، کاملاً روشن است که ممکن است من بترسم؛ پس چه چیزی بد است؟ اینکه ترس مانع انجام وظیفه شود، اینکه جا بزنم بد است. وگرنه اگر قدری خوف داشته باشم، باعث میشود قدری بیشتر قرآن بخوانم، قدری بیشتر پناه ببرم، به وجود مبارک حضرت حجّت سلام الله علیه پناه ببرم، دعای جوشن صغیر بخوانم، حرز داشته باشم، به خدای متعال توجّه کنم، به امام زمان ارواحنا فداه توسّل کنم، اینها که خیلی خوب است.
انتخابِ آگاهانهی «مسلم مَجاشِعی»
من بارها این مثال را عرض کردهام و به نظر بنده یکی از شکوهمندترین اتفاقات تاریخ است، جهت آن هم دقیقاً همین موضوع است.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در جنگ جمل یک پیشگویی فرمودند. در بین طرف مقابل خانمی بود که چون مردم او را مادر مؤمنان میپنداشتند… مسلماً بین همسران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ردهبندی بود، یک نفر حضرت خدیجه سلام الله علیها است، یک نفر حضرت امّ سلمه سلام الله علیها است، افراد دیگری هم در سطوح مختلف هستند؛ اما باید معلوم میشد که این همسر پیامبر مثلاً با حضرت امّ سلمه سلام الله علیها تفاوت دارد، از طرفی حضرت نشانههایی هم دادند که او خونریزی نکند، با اینکه آنها بیش از هفتصد نفر را در بصره کشته بودند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نیازی به اتمام حجّت نداشتند، ولی حضرت میخواستند پرده از حقیقت او بردارد، برای همین حضرت فرمود: یک نفر قبل از جنگ قرآن بخواند، اما او را (به نقلی با تیر و به نقلی با نیزه) تکه تکه میکنند.
جوانی بلند شد و کسب اجازه کرد، حضرت اجازه دادند. وقتی آن جوان در حال حرکت کردن بود، حضرت فرمودند: تأکید میکنم اگر قرآن بخوانی تو را تکه تکه خواهند کرد.
آن جوان متزلزل شد، یعنی فکر کرده بود چون در راه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، لابد حتماً سپر الهی نازل میشود و اجازه نمیدهد تیری به او اصابت کند…
البته واضح است که اگر خدای متعال اجازه ندهد، اگر همهی عالم موشکی به سمت ما شوند، دست الهی سپر میشود که من از دنیا نروم.
آن شخص عرض کرد: یعنی واقعاً اگر بروم و قرآن بخوانم، مرا تکه تکه میکنند؟
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: بله!
آن شخص عرض کرد: آیا میشود که نروم؟
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: بله!
اصلاً یکی از جهاتی که باید در کربلا، قبل از میدان رفتن، برای اذن گرفتن، التماسِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را میکردند، این بود که بعداً نگویند این اصحاب با ردهی سنّی مختلف را جَوزده کرده بودند. یعنی باید انتخاب میکردند.
آن شخص به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض کرد: آیا میتوانم بنشینم؟
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: بله!
آن شخص نشست، مجدداً امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: یک نفر برود و قرآن بخواند، ولی بدانید به او تیراندازی میکنند و نیزه میزنند، و آن شخص تکه تکه میشود.
بعد از دقایقی، دوباره این «مسلم مَجاشِعی» بلند شد.
من دوست دارم خدای متعال در قیامت این صحنه را به ما نشان دهد…
«مسلم مجاشعی» دوباره اذن خواست، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: دوباره تأکید میکنم که اگر بروی تو را تکه تکه میکنند!
«مسلم مجاشعی» گفت: دیگر تصمیم گرفتهام که خودم را فدای تو کنم!
منظور بنده از بیان این روایت این بود که اگر جنگیدن هیچ ترسی نداشته که همه مالک اشتر میشدند، اما واقعیت این است که در یک جامعه، پانصد مالک اشتر نداریم!
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به مالک اشتر فرمودند: ای کاش دو یار مانند تو داشتم!
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به «عَمرو بن حَمِق خُزاعی» فرمودند: ای کاش پنجاه یار مانند تو داشتم!
ولی اگر کسی در بین یاران امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بود که سطح خیلی بالایی نداشت که حضرت او را حذف نمیکردند، اگر کسی در این دایره، یعنی در دایرهی یاران اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین باشد، با اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین تطهیر میشود، اصلاً آنقدر بالا میرود که همه مبهوت میشوند!
«مسلم مجاشعی» به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض کرد: میخواهم به میدان بروم!
یعنی درواقع «مسلم مجاشعی» قدری از مرگ ترسید، از این موضوع که نیزه بخورد خوف کرد، اما انتخاب کرد.
تازه اینجا تکلیف هم نبود، اینجا واجب کفایی بود، یعنی شخص دیگری هم میتوانست بلند شود، اما «مسلم مجاشعی» تصمیم گرفت که خودش را فدای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کند.
ما سکولار نیستیم
اگر ما خوف داشته باشیم طبیعی است، ما آدم طبیعی و عادی هستیم، ما در حالت عادی همینطور زندگی میکنیم.
ان شاء الله خدای متعال روزی ما کند که در لحظهی بزنگاه انجام تکلیف بر این خوف غلبه کنیم.
«فانتزی ندیدن» این است، ما باید با واقعیات میدان مواجه باشیم، اما تفاوت ما با یک فرد سکولار این است که ما خدای متعال و امام زمان ارواحنا فداه را هم کنار واقعیات میدان میبینیم.
ما بیهوده به دروغ نمیگوییم همهی این دشمنان ضعیف هستند، این روشن است که دشمن ما قویترین ارتش دنیا را دارد، همانطور که قبلاً عرض کردم اگر ده سال بعد به ما بگویند با چه کشورهایی میجنگیدیم، بعضی از ما مات و مبهوت میشویم! الآن هم دنیا از این آرامش ما حیرتزده است، منتها خدای متعال خواسته است و بر ما آرامش نازل کرده است، و در همین فضای طبیعی با یک دشمنی که ممکن است خیلی از نقاط میهن ما را هدف قرار گرفته باشد، و طبیعتاً ما برای حفظ روحیه در جنگ به آن نقاط اشاره نمیکنیم. اما عجیب این است که ما باید مانند غزه نابود میشدیم… این قاعدهی فیزیکی ماجراست، ولی ما کنار ضرباتی که خوردهایم، طوری ضربه زدهایم که الآن او بیچاره شده است و نمیداند باید چکار کند، او هر روز حرف خود را عوض میکند، او به اهداف خودش نرسیده است.
ما قبل از این جنگ میدانستیم که این جنگ خیلی مشکل است، ما تنها هستیم، الحمدلله از توهّم بیرون آمدهایم و میدانیم کسی را بجز خدای متعال و امام زمان ارواحنا فداه نداریم، این هم یکی از الطاف این جنگ بود، ما یاوری بجز مؤمنین زیر پرچم امام زمان ارواحنا فداه نداریم، الحمدلله برای همین هم در توهّم نیستیم و استقامت کردهایم.
پیروزی برای ما یا «شهادت» و یا «غلبه بر دشمن» است، هر دوی اینها برای ما پیروزی است، یا پیروزی نهایی است که ان شاء الله در محضر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین میرویم، یا قرار است و بمانیم و خون دل بخوریم و زمان دیگری به محضر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برویم، یعنی نتیجه پیروزی است اما دردسر دارد.
ابتلاء راه رشد است
اگر شما ابتلائات اهل بیت و انبیاء سلام الله علیهم أجمعین را ببینید متوجه میشوید هر کسی در طول تاریخ «باب الحوائج» است، پهلوانِ بلاکشی است.
بالاخره جهاد در راه خدا یک عملیاتِ حیرتانگیز است، نقطهی اوجِ آرزوی اولیای خداست، بالاخره به قدری تحمل نیاز دارد.
شما انبیاء و اولیاء علیهم السلام را ببینید، جلسه گذشته به موضوع حضرت ابراهیم سلام الله علیه اشاره کردم، امروز هم حضرت مریم سلام الله علیها را از این جهت عرض میکنم که خواهران مجاهده هم در این جنگ، در خط مقدم شریک هستند، اگر از مردها جلوتر نباشد، دوشادوش مردان هستند.
قرار است یک دختربچهی نوجوان، مادر حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام شود، ببینید خدای متعال چه بلاهایی بر سر این دختر نوجوان آورده است، که اگر این دختر نوجوان جان داده بود برای او اینقدر سخت نبود.
این بچه به دنیا آمد و بعد از مدتی معتکف بیت شد و عبادت میکرد و خدمت او با جناب زکریا علی نبیّنا و آله و علیه السلام بود و برای او مائدهی آسمانی میآمد، وقتی قدری پرورش پیدا کرد، خدای متعال او را از شهر بیرون کرد، بعد در یک حادثهی عجیب و غریبی متوجه شد که فرزندی در رحم دارد و شکم او ام برآمده است.
این موضوع برای همه حیرتانگیز است، برای همه سخت است… این موضوع امروز حتّی برای بیدینهای دنیا هم سخت است! چرا سقط جنین در دنیا زیاد است؟ بخشی از موضوع این است که نمیخواهند آن فرزند را به گردن بگیرند.
حال این دختر عفیفه چه بگوید؟ همه میخواهند این همه از خاندان نبوّت انتقام بکشند و بگویند دختر خاندان نبوّت و رسالت اینطور شده است!
چرا خدای متعال این کار را با این دختر کرد؟ چرا با آبروی او بازی کرد؟
آیا شما تصوّر میکنید کسی همینطوری مادرِ عیسی بن مریم میشود؟ و بعد مهیمن عیسی بن مریم باشد؟ که عیسی بن مریم در پناه عفت او نبی شده است! مگر کسی همینطور بیهوده به این مقام میرسد؟
شما آیات قرآن کریم را ببینید، وقتی این دختر میبیند باردار شده است به مکان دورتر میرود، چون اگر کسی میدید معلوم نبود به جناب زکریا و مادرِ حضرت مریم چه بگویند، اینطور میتوانستند آبروی خاندان را ببرند…
خدای أرحم الراحمین میخواهد از مریم فرزندی به دنیا بیاید که نبی شود و بار اعجاز آن نبی به دوش این عفیفه یعنی حضرت مریم سلام الله علیها است. مسلّم است که این امر آسان نیست.
مسلّم است که خدای متعال در مسیر ابتلاء سختیهایی را وارد میکند، پس ما باید آماده باشیم، البته واضح است که ما برای خدای متعال پُرروبازی درنمیآوریم، بلکه عرض میکنیم: خدایا! ما ضعیف هستیم… مدام در محضر خدای متعال اظهار کوچکی میکنیم.
اما باید بدانیم در مسیر خدای متعال کمی فشار وجود دارد.
چرا میگویم «کمی فشار»؟ چون مدت ابتلای ما در این دنیا، حتی اگر به مدت طول عمر ما در این دنیا باشد هم، به نسبت طول کل عمر ابدی ما هیچ است. اگر در آن موقف باشیم مسلماً کمی ترس و درد و نگرانی وجود دارد، اما میگذرد.
چرا خدای متعال در قرآن کریم اینقدر از انبیاء علیهم السلام فرموده است؟ خودِ خدا لو داده است، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است چیزهایی میگویم که «مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ»،[5] چیزهایی میگویم که تو بدانی مدل من اینطور است… یعنی مدل رفاقتِ خدای متعال اینطور است، مسلماً انسان باید اخلاق رفیق خود بااطلاع باشد.
به زبان عرفی عرض میکنم که خدای متعال نمیتواند ببیند ما عقبمانده هستیم، خدای متعال میخواهد ما را به کمال ببرد.
کسانی که اهل زیارت اربعین هستند این صحنه را دیدهاند، طرف با سختی بسیار زیاد رسیده است، همینکه چشم او به گنبد میافتد، اولین حاجتی که دارد این است که خدایا! اربعین سال بعد مرا مدّنظر داشته باش…
وقتی انسان به مسیری که خدای متعال قرار داده است تن دهد، آنوقت تلخیها هم شیرین میشود، لذا اگر کسی حقیقت را بخواهد، هیچ کسی در این عالم مانند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه لذّت نبرده است؛ این بزرگواران زندگی کوتاهی داشتند و بلاهای زیادی هم کشیدهاند، ولی چون میدانستند کار به دست چه کسی است، اضطراب نداشتند.
اگر ما باور کنیم آن خدایی که خدای ماست، رَبّ ماست، میداند چطور ما را ببرد…
کمااینکه صدیقه طاهره سلام الله علیها به زنان انصار فرمودند: اگر علی [علیه السلام] امام شما میشد (به این معنا که خلیفه هم میشد)، «سَيْراً سُجُحاً»[6] داشت؛ یعنی شما را پیش میبرد و شما هم خیلی به زحمت نمیافتادید، چون اطمینان داشتید.
ما به خدای متعال اطمینان داریم، ما به امام زمان ارواحنا فداه اطمینان داریم، اگر در جاهایی هم به مشکلات کوچکی برخورد کنیم، از آنها میگذریم؛ اما نباید توقع داشته باشیم که ما همینطور اینجا بایستیم و مانند رویینتنها باشیم و اگر موشک اصابت کرد هم تماشا کنیم و خوفی در دل ما راه نیابد.
من این نکته را به شما عرض میکنم که کمااینکه حال همه نسبت به جنگ 12 روزه تغییر پیدا کرده است… من در یاد دارم که وقتی پدافند در جنگ 12 روزه یک شلیک میکرد، همه میلرزیدند، اما الآن میگویند طوری نیست، این پدافند خودمان است!
خود این موضوع تمرین است، تمرین باعث میشود که موضوعات برای انسان عادی شود. الآن دیگر مردم میگویند این صدای پهباد است، این صدای موشک است، این صدای هواپیماست! این همان تمرین است، و ان شاء الله خدای متعال همهی ما را با هم به سوی کمال ببرد.
روضه و توسّل به حضرت علی اصغر سلام الله علیه
یا اباعبدالله! ما در اینجا روضهی پسر شما را مقابل دانشگاه تهران میخوانیم، ما جزو گریهکنان پسر شما هستیم.
بزرگان ما خیلی اعتقاد داشتند و وقتی گرفتار میشدند به این روضهای که میخوانم پناه میبردند، ما هم چیزی نداریم… الحمدلله ما فریب نخوردهایم و در توهّم و تخدیر نیستیم که به هر کس و ناکسی پناه ببریم، پناه ما همان پناهگاه حقیقی عالم است، همان پناهگاهی که واقعاً هیچ توپ و موشکی بر آن اثر نمیکند، هم در دنیا کهف است و هم در قیامت و لحظهی مرگ و برزخ کهف است، و هم ان شاء الله در آخرت، بهشت و جنّت ماست.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به وسط میدان رفت… دیگر وقتی همه شهید شده بودند و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از کنار علقمه برگشتند، از تن مبارک حضرت خون میریخت… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به وسط میدان رفت و دید دشمن اینطور آمادهی هجوم است و حضرت هم تک و تنها هستند…
عبارت اینطور است: «فَلَمَّا صَارَ الْحُسَيْنِ فَرْداً وَحِيداً» وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تک و تنها شد، «فَنَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالاً» نگاهی به چپ و راست میدان نگاهی کرد و دید هیچکسی نمانده است و تنهای تنهاست…
اینجا باز هم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به خودشان نگاه نکردند، شاید بین این لشکر یک نفر باشد… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از آقایی و کَرَمی که دارند، هم از غیرتی که دارند، احتمال دادند که شاید یک نفر از اینها برگردد… شاید یک نفر ببیند دختران پیامبر اینطرف هستند، حضرت زینب کبری سلام الله علیها اینطرف هستند…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه رو به این لشکر اشقیاء فرمود: «هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ»،[7] آیا کسی هست که از نوامیس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دفاع کند؟…
قاعدتاً بیشتر آنها شروع کردند به هلهله کردن، و اجازه ندادند سیّدالشّهداء صلوات الله علیه کلام خود را ادامه دهند…
پشت سر، گریهی خانمها بلند شد، دیدند لحظات آخر عمر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است، قاعدتاً توجه انسان در لحظهی شهادت خود به مبدأ أعلی است، اما دیدند سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نگران اینهاست… «إرْتَفَعَتْ أصْوَاتُ النِّسَاء بِالْعَوِیلِ وَالْبُکَاء»، گریهی خانمها بلند شد…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خیلی غیور بود، باسرعت برگشت که خانمها را آرام کند، دید همینطور که گریه میکنند، یک شیرخوارهی رنگپریده ای را دست به دست میکنند و نمیدانند باید با این شیرخواره چکار کنند…
ان شاء الله خدای متعال برای پدر و مادری نیاورد که ندانند باید با فرزند خود چکار کنند…
گردن این طفل شُل شده بود و نمیتوانست سر خود را نگه دارد، چشمها رفته بود، رنگ پریده بود، حتّی نمیتوانست لبهای خود را باز و بسته کند، حال گریه کردن نداشت، گریهی او بیصدا شده بود…
همینکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه او را دید، به حضرت زینب کبری سلام الله علیها فرمود: «یَا زَینَبْ! إیتِینِی وَلَدِیَ الصَّغِیر لِاُوَدِّعَ» بچه را بده تا با او وداع کنم…
همینکه بچه را گرفت و نگاه کرد، متوجّه شد که مادر او نیست، مادر این طفل میداند ممکن است سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شرم کند، برای همین در خیمه نشسته است… وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه پهلوانیِ حضرت ربابه سلام الله علیها را دید، بچه را گرفت و به وسط میدان برد…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دو مرتبه بخاطر دیگران رو زد، رو زدن برای دیگران از روی مروّت است…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به وسط میدان رفتند، «یَا قَوْمِ ، إنْ لَمْ تَرْحَمُونِي فَارْحَمُوا هَذَا الطِّفلَ»،[8] اگر به من رحم نمیکنید، من از شما کمک نمیخواهم، به این بچه رحم کنید…
هنوز کلامِ حضرت تمام نشده بود، بچه تکانی خورد و تیر به روی حضرت پاشیده شد… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دیگر فرمایش خود را ادامه ندادند و برگشتند و طفل را نگاه کردند…
«شیخ عبدالحسین أعصَم» و بعضی از بزرگان نجف میگویند ابیات این شعر مورد توجّه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، میگوید آنقدر ضربه سنگین بود که وقتی به طفل اصابت کرد، دستهای بچه بالا رفت… «شیخ عبدالحسین أعصَم» این موضوع را اینطور تشبیه کرده است، میگوید: «رَفَعَ الْیَدَیْنِ عَلَی أبِیهِ مُوَدِّعاً» با پدر وداع کرد… حضرت چشم از گلوی بچه برنداشت… خیره خیره به گلوی او نگاه کرد… اول به خدای متعال عرض کرد: خدایا! چون تو میبینی بر ما آسان است…
(صدای پدافند فعال شد)
ما هم که اینجا ایستادهایم و سر و صدا میآید، میبینیم که ما مقابل چشم خدا هستیم، آن هم در خط مقدّمی که حجّت داریم و از امام زمان ارواحنا فداه دستور داریم ایستادهایم و آرام هستیم، خدایا! چون تو میبینی آرام هستیم…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بعد از این چشم از گلوی بچه برنمیداشت، هاتفی از غیب صدا زد: «دَعْهُ يَا حُسَيْنُ» حسین جان! روی برگردان و دل بِکَن… «فَإِنَّ لَهُ مُرْضِعاً فِي الْجَنَّةِ» الآن او را در بهشت سیراب می کنند…
دعا
خدایا! به حرمت امام زمان ارواحنا فداه نصرت خودت را بر ما نازل بفرما.
خدایا! صلوات و درود خودت را بر محمد مصطفی و اهل بیت ایشان، لحظه به لحظه نازل بفرما.
خدایا! ما را جزو شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قرار بده.
خدایا! ما دوست داشتیم در جمل و صفین و نهروان، در بدر و احد و خندق و خیبر باشیم، ولادت ما به تأخیر افتاد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به ما وعده دادهاند که اگر همدل باشیم، ما را جزو آنان حساب میکنند. خدایا! این حضور ما را حاضری زدن و تأیید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در جنگهای صدر اسلام، در رکاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ثبت و ضبط بفرما.
خدایا! شهادت را با عاقبت بخیری، پایان کار همهی ما قرار بده.
خدایا! اسلام و مسلمین را یاری بفرما.
خدایا! دشمنان ما را خار و ذلیل و منکوب و مایه عبرت بگردان.
خدایا! دشمنان ما را مایه عبرت تاریخ قرار بده.
خدایا! عرض سلام و ادب ما را به محضر امام زمان ارواحنا فداه ابلاغ بفرما.
خدایا! رضایت امام زمان ارواحنا فداه را بر ما منّت بگذار.
خدایا! امام زمان ارواحنا فداه را دعاگوی ما قرار بده.
خدایا! ظهور بابرکت حضرت حجّت سلام الله علیه را در زمان زنده بودن ما مقدّر بفرما.
خدایا! ما و زن و بچه و اقوام و دوستانمان را از بهترین شیعیان و سربازان امام زمان ارواحنا فداه قرار بده.
خدایا! در فرج موفور السرور امام زمان ارواحنا فداه تعجیل بفرما.
خدایا! رهبر ما را حفظ بفرما.
خدایا! این پرچم را به دست او با کفایت و سعادت و سلامتی به دست امام زمان ارواحنا فداه برسان.
خدایا! با حفظ و حراست از او و مسئولان و رزمندههای ما، دشمن را ذلیل و منکوب و ناامید بگردان.
خدایا! حضور این مردم عزیز را مایهی کور شدن چشم دشمنان قرار بده.
خدایا! ما را تا روزی که نیاز است، در این خطی که برای ما تکلیف تعیین کردهاند، ثابتقدم بدار.
خدایا! ما را جزو ثابتقدمهای آخرالزمان قبل از ظهور امام زمان ارواحنا فداه قرار بده.
خدایا! امام عظیم الشأن ما، سلسله جنبان این داستان، او که یکی از معجزههایش ابداع بسیج است که ما امروز میبینیم این بسیج با دشمن چه کرده است، او که معجزهی این مرد الهی، آوردن مردم پای کار دین و دلسوز دین بودن است، با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه محشور بفرما.
خدایا! شهدای ما را با شهدای کربلا محشور بفرما.
خدایا! ما را باقیات صالحات پدر و مادرمان، و فرزندانمان را باقیات صالحات ما قرار بده.
خدایا! هر کسی فرزند ندارد، فرزندان صالح به او عطا بفرما.
خدایا! هر کسی با هر حاجت و نیّت و گرفتاری و همّ و غمّ و امید و دعایی آمده است، همهی دعاها را فوق رغبتشان، همهی خواستهها را فوق رغبتشان برآورده به خیر بگردان.
خدایا! به برکت صلوات بر محمد و آل محمد همهی همّ و غمّ ما را برطرف بفرما و تمام وجههی همّت ما را به خدمت به امام زمان ارواحنا فداه و ولی امر مسلمین معطوف بدار.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] سوره مبارکه آل عمران، آیه 110 (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ۗ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ ۚ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ)
[5] سوره مبارکه هود، آیه 120 (وَكُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ ۚ وَجَاءَكَ فِي هَٰذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ)
[6] معاني الأخبار، جلد ۱، صفحه ۳۵۴ (حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْحُسَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلطَّيِّبِ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ حُمَيْدٍ اَللَّخْمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْمُهَلَّبِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا اِشْتَدَّتْ عِلَّةُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اِجْتَمَعَ عِنْدَهَا نِسَاءُ اَلْمُهَاجِرِينَ وَ اَلْأَنْصَارِ فَقُلْنَ لَهَا يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ كَيْفَ أَصْبَحْتِ مِنْ عِلَّتِكِ فَقَالَتْ أَصْبَحْتُ وَ اَللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُمْ قَالِيَةً لِرِجَالِكُمْ لَفَظْتُهُمْ قَبْلَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ وَ شَنَأْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحاً لِفُلُولِ اَلْحَدِّ وَ خَوَرِ اَلْقَنَاةِ وَ خَطَلِ اَلرَّأْيِ وَ بِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اَللّٰهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي اَلْعَذٰابِ هُمْ خٰالِدُونَ لاَ جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَهَا وَ شَنَنْتُ عَلَيْهِمْ عَارَهَا فَجَدْعاً وَ عَقْراً وَ سُحْقاً لِلْقَوْمِ اَلظَّالِمِينَ وَيْحَهُمْ أَنَّى زَحْزَحُوهَا عَنْ رَوَاسِي اَلرِّسَالَةِ وَ قَوَاعِدِ اَلنُّبُوَّةِ وَ مَهْبِطِ اَلْوَحْيِ اَلْأَمِينِ وَ اَلطَّبِينِ بِأَمْرِ اَلدُّنْيَا وَ اَلدِّينِ – أَلاٰ ذٰلِكَ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ اَلْمُبِينُ وَ مَا نَقَمُوا مِنْ أَبِي حَسَنٍ نَقَمُوا وَ اَللَّهِ مِنْهُ نَكِيرَ سَيْفِهِ وَ شِدَّةَ وَطْأَتِهِ وَ نَكَالَ وَقْعَتِهِ وَ تَنَمُّرَهُ فِي ذَاتِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَللَّهِ لَوْ تَكَافُّوا عَنْ زِمَامٍ نَبَذَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاَعْتَلَقَهُ وَ لَسَارَ بِهِمْ سَيْراً سُجُحاً لاَ يَكْلُمُ خِشَاشُهُ وَ لاَ يُتَعْتَعُ رَاكِبُهُ وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً نَمِيراً فَضْفَاضاً تَطْفَحُ ضِفَّتَاهُ وَ لَأَصْدَرَهُمْ بِطَاناً قَدْ تَخَيَّرَ لَهُمُ اَلرَّيَّ غَيْرَ مُتَحَلٍّ مِنْهُ بِطَائِلٍ إِلاَّ بِغَمْرِ اَلْمَاءِ وَ رَدْعِهِ سَوْرَةَ اَلسَّاغِبِ وَ لَفُتِحَتْ عَلَيْهِمْ بَرَكَاتُ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ سَيَأْخُذُهُمُ اَللَّهُ بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ أَلاَ هَلُمَّ فَاسْمَعْ وَ مَا عِشْتَ أَرَاكَ اَلدَّهْرُ اَلْعَجَبَ وَ إِنْ تَعْجَبْ وَ قَدْ أَعْجَبَكَ اَلْحَادِثُ إِلَى أَيِّ سِنَادٍ اِسْتَنَدُوا وَ بِأَيَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّكُوا اِسْتَبْدَلُوا اَلذُّنَابَى وَ اَللَّهِ بِالْقَوَادِمِ وَ اَلْعَجُزَ بِالْكَاهِلِ فَرَغْماً لِمَعَاطِسِ قَوْمٍ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً – أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلْمُفْسِدُونَ وَ لٰكِنْ لاٰ يَشْعُرُونَ – أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ يَهِدِّي إِلاّٰ أَنْ يُهْدىٰ فَمٰا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ – أَمَا لَعَمْرُ إِلَهِكَ لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَيْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ اِحْتَلَبُوا طِلاَعَ اَلْقَعْبِ دَماً عَبِيطاً وَ زُعَافاً مُمْقِراً هُنَالِكَ يَخْسَرُ اَلْمُبْطِلُونَ وَ يَعْرِفُ اَلتَّالُونَ غِبَّ مَا أَسَّسَ اَلْأَوَّلُونَ ثُمَّ طِيبُوا عَنْ أَنْفُسِكُمْ أَنْفُساً وَ اِطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً وَ أَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارِمٍ وَ هَرْجٍ شَامِلٍ وَ اِسْتِبْدَادٍ مِنَ اَلظَّالِمِينَ يَدَعُ فَيْئَكُمْ زَهِيداً وَ زَرْعَكُمْ حَصِيداً فَيَا حَسْرَتَى لَكُمْ وَ أَنَّى بِكُمْ وَ قَدْ عُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَ نُلْزِمُكُمُوهٰا وَ أَنْتُمْ لَهٰا كٰارِهُونَ .)
[7] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۰۲
[8] تذكرة الخواص، سبط این جوزی، صفحه ٢٥٢ (لَمّا رَآهُمُ الحُسَينُ عليه السلام مُصِرّينَ عَلى قَتلِهِ، أخَذَ المُصحَفَ ونَشَرَهُ، وجَعَلَهُ عَلى رَأسِهِ، ونادى: بَيني وبَينَكُم كِتابُ اللّه، وجَدّي مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، يا قَومِ! بِمَ تَستَحِلّونَ دَمي؟!… فَالتَفَتَ الحُسَينُ عليه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ يَبكي عَطَشاً، فَأَخَذَهُ عَلى يَدِهِ، وقالَ: يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ، فَرَماهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ فَذَبَحَهُ، فَجَعَلَ الحُسَينُ عليه السلام يَبكي ويَقولُ: اللّهُمَّ احكُم بَينَنا وبَينَ قَومٍ دَعَونا لِيَنصُرونا فَقَتَلونا. فَنودِيَ مِنَ الهَوا: دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ.)