نگاه دینی به جنگ اخیر؛ جلسه 6

حجت الاسلام کاشانی روز جمعه مورخ 29 اسفندماه 1404 در آستان مقدس امامزاده صالح علیه السلام تجریش به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “نگاه دینی به جنگ اخیر” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر باعظمتِ حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا، امام راحل، پدر و مادر شما، شیعیان از صدر اسلام، اموات شیعه، شهدای امسال، رهبر مظلوم شهید، سلامتی همه‌ی رزمندگان، سلامتی همه‌ی شیعیان، سلامتی شما عزیزان و خانواده‌هایتان، سلامتی رهبر معظم انقلاب صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

تبیین بحث

شب آخر ماه مبارک رمضان است، می‌شود راجع به خیلی از موضوعات، خیلی حرف‌ها گفت، منتها من در این ایام به هر جلسه‌ای که رفتم، به نیاز خودم نگاه کردم، که در این شرایط حساس، می‌توانم در معرض چه اشکالات اعتقادی قرار بگیرم؟ راجع به آن‌ها گفتگو می‌کنم.

واقعیت این است که وقتی از عبارت «در شرایط حساس» استفاده می­کنم، منظور بنده این است که این شرایط «حساس» تلقی می‌شود، وگرنه خیلی حساس هم نیست، از منظر آدم‌های ضعیفی مانند من حساس است، یعنی آدم‌هایی که دنیا را بر اساس حوادث می‌بینند، وگرنه اگر کسی یک فیلمی ببیند که کارگردان آن فیلم دقیق بوده است و هر ثانیه‌ی آن یک انفجار دارد؛ اگر شما این فیلم را از منظر کارگردان نگاه کنید، خطری تهدید نمی‌کند، چون نقشه‌ای نوشته شده است، نقش‌هایی تعریف شده است، بازیگران هم اجراء می‌کنند، پس حساسیتی وجود ندارد. شما در تصویر خطر را می‌بینید ولی درواقع خطری وجود ندارد.

لذا اینکه عرض می‌کنم «در این شرایط حساس»، یعنی «در این شرایطی که ما آن را حساس می‌پنداریم» و «ممکن است مرتکب خطاهایی شویم»؛ می‌خواهیم راجع به این موضوع گفتگو کنیم.

ما در کنار این شور که درواقع مجاهدت در راه خداست، یک نیاز جدی داریم، آن هم این است که باید یک مرتبه حساب خود را صاف کنیم و ببینیم کجای کار هستیم.

باید به این موضوع توجه کنیم که اگر قرار نبوده کسی بمیرد، نَمُره است! حال یا با شهادت، یا با غیرِشهادت. کسی که قرار بوده است زنده باشد هم زنده است و اتفاقی رخ نداده است، الآن صورت‌های این امور تغییر پیدا کرده است.

ما می‌دانیم که جناب قابض الأرواح مسئول این امور است، زمانی ظاهر این امر مثلاً سکته بوده است، حالا ترکش شده است؛ وگرنه امر همان امر است.

در این میان اتفاقات مهمی هست که بنده به چند مورد از آن‌ها اشاره خواهم کرد.

نگاه فانتزی به جنگ

اولین نکته این است که خدا را، خدا را، از نگاه فانتزی به جنگ!

این جنگ یک نبرد از نوع بازی‌های کامپیوتری نیست که انسان صد مرتبه بمیرد و زنده شود، این یک جنگ واقعی است. محور اصلی جنگ واقعی «عقلانیت» است، جهاد در راه خدا هم ذیلِ عقلانیت است، مجاهدت هم ذیل عقلانیت است، انجام تکلیف هم ذیل عقلانیت است، زدن و دفاع کردن به دستور هم ذیل عقلانیت است، بصورت جَوزده نه می‌توانیم بزنیم و نه می‌توانیم دفاع کنیم، زیر هر پرچمی نه می‌شود جنگ کرد و نه می‌شود دفاع کرد؛ مسئله‌ی شریعت است.

شاید بارها این موضوع را از بنده شنیده باشید، عده‌ای از قراء شام که شیعه نبودند به محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمدند و عرض کردند: ما می‌دانیم که تو با معاویه قابل قیاس نیستی، و ما می‌دانیم که تو با عثمان هم مشکل داشتی، ولی برداشت ما این است که تو در خون عثمان شریک هستی، با اینکه با معاویه قابل قیاس نیستی، و ما فکر می‌کنیم معاویه در خونخواهی از عثمان درست می‌گوید، و همچنین می‌دانیم که تو خیلی از معاویه بهتر هستی، الآن ما در این جنگ صفین چکار کنیم؟

زمانی است که وظیفه جهاد در چهارراه و میدان است، مسلماً این هم از سرِ عقلانیت است، چون این کار اعلام موضع و همبستگی است، مسلماً باید آن شعار سر جای خود باشد، منظور بنده هم آن نیست، اما ما با جَوزدگی پیش نمی‌رویم. آدمی که با جَوزدگی پیش برود، حتماً پشیمان خواهد شد.

آنجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: شما حق ندارید در جنگ شرکت کنید!

این موضوع خیلی جالب است، چون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌توانستند بفرمایند بر اساس حدیث نبوی «عَلِيٌّ مَعَ اَلْحَقِّ، وَ اَلْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ»، به من بپیوندید، اما می‌فرمایند وقتی تو نمی‌فهمی حق با چه کسی است، تو نباید به جنگ بپیوندی. چون تو می‌خواهی با چه دلیلی شمشیر بزنی؟ ولی حق ندارید نسبت به موضوع بی‌خیال هم باشید.

جنگ به این بزرگی رخ داده است، نمی‌توانی بگویی من این موضوع را بررسی نکرده کنار می‌گذارم، چون اگر در جایی باید دین را نصرت کرد، و نصرت نکنی، جزو خاذلان هستی. باید بررسی کنی، اگر به نتیجه رسیدی بگو من وظیفه نداشتم کاری کنم.

این قراء شامی عرض کردند: پس ما چکار کنیم؟

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: حرکت کنید و بیرون از دو کاروان، جدا اردو بزنید، مواضع و رفتار و استدلال ما و آن‌ها را بررسی کنید، اگر حق را پیدا کردید، به آن گروهی که تصور کردید حق است بپیوندید، اما اگر حق را پیدا نکردید، حق شمشیر زدن ندارید.

جَوزدگی نداریم! جنگ فانتزی نیست که هر گروه پانزده نفره‌ای یک فهرست اهداف تهیه می‌کنند! خیلی خوب است که انسان را جَو نگیرد و هر کسی کار خود را انجام دهد.

زمانی ود که برخی از جراحان به دلایلی فیلم جراحی خود را منتشر می‌کردند، آنجا کسی نظر نمی‌داد که مثلاً زخم را بزرگتر کن! چون متوجه هستیم که برش زخم و پانسمان آن قواعدی دارد.

آنجا جای سلامتی برای بیمار است که پزشک اشتباه نکند، خدای متعال راه درمان را به ذهن پزشک بیندازد، آنجا که جای نظر دادن نیست! مسلّم است که ما نباید راهبرد دهیم، ما باید وظیفه‌ی خود را انجام دهیم.

وظیفه‌ی ما در جنگ

وظیفه‌ی ما آدم‌های معمولی چیست؟ وظیفه‌ی ما این است که اگر دشمن به تصرّف سرزمینی ما برای اغتشاش یا نفوذ ستون پنجم یا کشتار طمع کرده است، به ما سپرده‌اند که از این خیابان‌ها حفاظت کنیم. نباید از جانب ما ضعفی به فرماندهی مخابره شود.

شعار «نه به مذاکره» به من و شما مربوط نیست، نه «جنگ جنگ» گفتن با ماست و نه «مذاکره مذاکره» گفتن، الآن فرمانده‌ی کل قوا فرمان جنگ داده‌اند، ما هم همین را می‌گوییم، تا زمانی که ایشان فرمان جنگ می‌دهند، ما اطاعت امر می‌کنیم، مثلاً قرار است ما از میدان تجریش محافظت کنیم، ما طوری از این میدان محافظت می‌کنیم که بگوییم امنیت اینجا برقرار است و شما ضعفی از اینجا نمی‌بینید، و مدام فکر می‌کنیم چه کاری می‌توانیم انجام دهیم که وظیفه‌ی خود را بهتر انجام دهیم، این امر را تقویت کنیم، کیفیت این امر را افزایش دهیم، زمان را بیشتر کنیم، جمعیت را با خود همراه کنیم، تفرقه را کم کنیم.

اگر الآن هندوهای دنیا از ما دفاع کنند، تشکر می‌کنیم. این شب‌ها وقت این نیست که بخواهیم تنوع مذهبی را یقه‌گیری کنیم، البته واضح است که هیچ وقت جای این کار نیست، اما در این شب‌ها بیشتر. واضح است که الآن حرف از اختلافاتی مثل چادری و مانتویی و اصلاح طلب و اصول‌گرا و… زدن، شیطانی است، ما باید از این میدان مراقبت جدی کنیم، اما ما نباید شعار اصلی راهبردی را تعیین کنیم، فعلاً شعار جنگ است، این است که تنگه هرمز بسته باشد، این‌ها دست ما نیست، ما نباید ضعفی از وظیفه‌ای که داریم مخابره کنیم که فرمانده کل قوا مجبور شود در تصمیم خودش ما را لحاظ کند، ما باید بگوییم امنیت این قسمت با ما، شما همه جا را رصد کنید و وظیفه‌ی ما را روشن کنید، آیا وظیفه این است که مثلاً بیست سال بجنگیم و در نهایت همه‌ی ما شهید شویم و نوامیس‌مان هم به اسارت بروند؟ اگر وظیفه این است، یک عمر گفته‌ایم که حسین جان یَا لَیتَنِی کُنتُ مَعَکُم؛ اما اگر وظیفه چیز دیگری است… کسی نمی‌تواند حتّی جواب یک قطره خون را بدهد. فرمانده کل قوا با مقدورات تصمیم می‌گیرد و ما پشت سر ایشان هستیم.

به ما امر کرده‌اند که از این میدان حفاظت کنیم، اینکه باید مذاکره کنیم یا نه، به ما مربوط نیست، اینکه آتش‌بس کنیم یا نه، به ما مربوط نیست.

واضح است که ما نباید پالس ضعف دهیم، که فرمانده کل قوا در مسئله‌ی مقدورات، بخواهد ضعف ما را هم لحاظ کند؛ ما محکم ایستاده‌ایم، اما ما نمی‌دانیم مقدورات کشور چقدر است.

این نکته‌ای هم که عرض می‌کنم، شما لحاظ کنید که من خبری از هیچ جایی ندارم، من نمی‌دانم قرار است سه روز بجنگیم یا ده سال، این امر در حوزه‌ی وظایف من نیست و اطلاعاتی در این زمینه ندارم، واضح است که این امور محرمانه است و در دست من نیست، من بدون اطلاع از هیچ جایی می‌گویم؛ منطق دینی این است که ما نباید در جبهه‌ای که وظیفه داریم، ضعیف حاضر شویم؛ اما طراحی جنگ به ما مربوط نیست، اصلاً ما اطلاعاتی در این زمینه نداریم، ما اطلاعات و اشرافی نداریم، ما از همه جا خبر نداریم، حال اگر داشته باشیم هم ما آن اجتهاد را نداریم که ببینیم الآن باید در میدان چکار کنیم. پس لزومی به بیان راهبرد هم نیست.

من می‌گویم در وظیفه‌ای که دارم، هیچ پالسِ ضعفی نمی‌دهم، من سنگر خود را محکم نگه می‌دارم، و باید فکر کنم و کار خودم را روز به روز بهتر انجام دهم.

اینجا وقت اطاعت است، هر کسی حجّت دارد که باید در این جنگ دفاع کند، باید محکم بایستد، اما اگر کسی حجّت ندارد، مثلاً اگر مرجع کسی گفته است اگر به چهارراه بروی حرام است، او هم به همین امر عمل کند. البته بنده مرجعی را نمی‌شناسم که چنین حرفی زده باشد، تقریباً همه‌ی مراجع، نوعاً حضور در خیابان را واجب کفایی می‌دانند، برخی حضور در خیابان را واجب عینی و برخی واجب کفایی می‌دانند؛ اما ما باید به حجّت عمل کنیم، اصلاً داغ‌بازی معنا ندارد، در مسائلی که ممکن است خون ریخته شود، اصلاً جای نظر دادن و اعمال سلیقه فردی نیست، ریختنِ خون حساس است، باید به حق بزنیم و بخوریم، که اگر خوردیم شهید شویم و اگر زدیم هم جهاد فی سبیل الله باشد که خون ناحق نریخته باشیم.

یا برخی می‌گویند فلان کشور را بزنید! یا به فلان کشور بیشتر بزن!

مسلماً ما از اینکه ببینیم دشمن ما تضعیف شده است، در نفس الأمر خوشحال می‌شویم، اما اینکه مدام جَو بدهیم که اضافه‌تر یا کمتر شود، یا توقع‌سازی کنیم، کار ما نیست.

ما در دوره‌ای دیدیم که به بهترین و وفادارترین نیروهایمان تهمت زدند، حتّی کمپین مطالبه تشکیل دادند!

من در هیچ کمپینی شرکت نکردم، برخی از دوستان هم از من ناراحت شدند، گفتم: «کمپین مطالبه» از طاغوت است، نه از ولی امر مسلمین! اگر این آدم به وظیفه‌ی خود عمل نمی‌کند که اصلاً ارزش ندارد آنجا بایستد، اگر ایستاده است هم که دیگر مطالبه معنا ندارد.

اگر منظور این است که بگوییم «ما پای کار ایستاده‌ایم»، این اعلامِ وفاداری است، نه مطالبه!

یعنی ستاد کل نمی‌داند و من می‌دانم که وقت چه امری است؟!

بیعت ما به شرط نیست

نکته‌ی دوم که عرض می‌کنم نباید جَوزدگی کرد این است که برخی ناگهان می‌گویند این جنگ آخرالزمان است! ما دیگر خط قرمزی برای از دست دادن نداریم! ما راهی برای برگشت نداریم!

این‌ها غلطِ اضافه است!

چرا می‌گویم «غلط اضافه» است؟ چون کسی این حرف را می‌زند که از هیچ چیزی خبر ندارد.

طرف می‌گوید: بعد از شهادت رهبر انقلاب دیگر خط قرمز نداریم!

پس چرا بعد از شهادت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خط قرمز داشتیم؟

درست است که امام حسن مجتبی صلوات الله علیه معصوم بودند، اما ما به معصوم دسترسی نداریم، این ما هستیم و حجّت. ما نماز و روزه‌ی خود را با حجّت و قربة إلَی الله انجام می‌دهیم، می‌گوییم دست من به این مرجع تقلید رسیده است، فعلاً این مرجع گفته است که این حکم خداست، تا زمانی که دست من به امام زمان ارواحنا فداه برسد. این امر هم همینطور است، فعلاً به حکم خدا دسترسی نداریم، سالم‌ترین راه برای رسیدن به حکم خدا، این ولی امر مسلمین است، و از نظر من راه بهتری نیست، اگر راه بهتری بود من خودم به سراغ آن راه می‌رفتم.

طرف می‌گوید ما خط قرمز دیگری نداریم! چه کسی چنین حرفی زده است؟

آیا یعنی من می‌خواهم بگویم باید بایستیم؟ مسلّم است که ابداً چنین نمی‌گویم، من هم «جنگ جنگ» بیرون از دستور را قبول ندارم… فعلاً دستور ایشان جنگ است، ما هم «جنگ جنگ» می‌گوییم، ولی به این علّت که ایشان چنین فرموده‌اند، هر چیز دیگری هم که بفرمایند، ما همان را می‌گوییم که ایشان بفرمایند. اگر ایشان چیز دیگری را برای مصلحت مسلمین درنظر بگیرند که معنا ندارد ما شعار دیگری بدهیم.

این موضوع مسلّم است که از جانب ما و دیگران نباید کم‌کاری صورت بگیرد که این کم‌کاری در محاسبات او اثر بگذارد، اما فقط کم‌کاری لازم نیست، گاهی ممکن است مقدورات ما ناکافی باشد، گاهی باید در جنگ تغییر استراتژی صورت بگیرد که دفاع مهم‌تری صورت بگیرد.

البته واضح است که من از هیچ جایی خبری ندارم.

کسی در جنگ 12 روزه گفته بود که این جنگ جنگِ آخرالزمانی است و ما قطعاً پیروز هستیم!

مسلماً تو غلط اضافه کرده‌ای، حرف مفت زده‌ای، این حرف را از کجای دین درآورده‌ای؟

هنگامی که آتش‌بس شد، این شخص ناگهان وا رفت! برای همین مجبور شد به نیروهای رزمنده فحش دهد!

چه کسی به تو گفته بود که این جنگِ آخرالزمانی است؟ این موضوع را از کدام روایت و آیه فهمیده‌ای؟

ولی امر مسلمین باید میدان و شرایط مسلمین را ببیند که بهترین تصمیم را بگیرد، که دین بیشتر نفع و کمترین ضرر را بببند.

ما فقط تا مادامی که جنگ است پای ایشان نیستیم، ما مانند خوارج نیستیم. خوارج به امام حسن مجتبی صلوات الله علیه گفتند: ما فقط به یک شرط با تو بیعت می‌کنیم، اگر با معاویه بجنگی با تو بیعت می‌کنیم، اگر نجنگی بیعت نمی‌کنیم.

امام حسن مجتبی صلوات الله علیه این بیعت را نپذیرفتند و فرمودند من بیعت به شرط را نمی‌خواهم.

بعداً خوارج دیدند امام حسن علیه الصلاة و السلام برای جنگ با معاویه آماده می‌شوند، برای همین همراه شدند و بیعت کردند!

برای همین هم وقتی امام حسن صلوات الله علیه آتش‌بس کردند، سجاده از زیر پای امام حسن مجتبی صلوات الله علیه کشیدند و خنجر به ران مبارک حضرت زدند و به حضرت جسارت کردند. چون این احمق‌ها خیال می‌کردند «اصل» جنگ با معاویه است!

باید بدانیم که اصل «دفاع از اصلِ دین» است! اصل «منافع مسلمین» است، اصل «کمتر شدن ضرر مسلمین» است. حال اینجا شجاعت می‌خواهد که تصمیم بگیرند کدام امر صحیح است.

اگر ما وارد جَو شویم و فانتزی نگاه کنیم و بگوییم الآن قرار است امام زمان ارواحنا فداه ظهور کنند… ان شاء الله خدای متعال ظهور امام زمان ارواحنا فداه را همین امشب قرار دهد، اما ما باید وظیفه‌ی خود را انجام دهیم. تکالیف ما معلوم است، تکالیف ما اینگونه نیست که بگوید به شرط ظهور اینطور می‌شود، ما باید کار خود را انجام دهیم، فعلاً خیلی واضح به ما گفته‌اند با توجه به اینکه دشمن نانجیب داریم، باید از خیابان‌ها مراقبت کنیم.

کسی که پای لانچر است یک وظیفه دارد، کسی که در میدان است هم یک وظیفه دارد، هر کسی باید به وظیفه‌ی خود عمل کند.

کسی که فانتزی نگاه کند، مدام به دنبال تنوع تکلیف است. مؤمن مجاهد کسی است که تکلیف خود را انجام دهد.

اگر ما اهل تکلیف هستیم، باید ببینم از ما چه چیزی می‌خواهند، گاهی می‌گویند شما آشغال‌های میدان را جمع کنید، پس فعلاً این تکلیف من است.

نباید موضوع را فانتزی دید یا بیهوده جنگ را آخرالزمانی جلوه‌داد… البته واضح است که نمی‌گویم این جنگ آخرالزمانی نیست، اما آخرالزمانی به این معنا که شما به موضوع قطعیت بدهید و مردم را سرِ کار بگذارید نیست! چه کسی به شما گفته است که به مردم وعده‌ی بیهوده دهید؟ باید فعلاً به دستور عمل کنید.

تشکر از جمع، نه جمیع!

در این ایام ما خیلی از یکدیگر تشکر می‌کنیم، از نظر بنده حقیر بعضی از اتفاقات واقعاً معجزه است، حضور مردم، پای کار ماندن، الآن که چیزی هم ارزان نشده است، جَوِ اول انقلاب هم نیست، کسی هم وعده نداده است که مثلاً با آمدن به میدان به شما فلان امتیاز را می‌دهیم و خطری ندارد.

اینکه عده‌ای از مردم در راه خدا انتخاب کنند که تکلیف خود را انجام دهند، اگر این معجزه نیست، پس معجزه چیست؟

شما بروید و جنگ بدر را ببینید، با آن همه عظمت، همینکه ترس ایجاد می‌شد بعضی‌ها جا می‌زدند، تازه آن‌ها کنارِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بودند! فلانی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به غار رفته بود و می‌ترسید!

ما که الآن امام زمان ارواحنا فداه را نمی‌بینیم، ما الآن بخاطر این شرایط حتّی نمی‌توانیم رهبر خودمان را ببینیم!

اینکه شما یک باوری داشته باشید و پای دین خودتان بایستید، شبیه معجزه است.

یعنی اگر الآن من می‌خواهم بگویم خیلی تعریف نکنید، منظور بنده این نیست که این‌ها بزرگی نیست، واضح است که این‌ها بزرگی است و حیرت‌انگیز است، در هیچ کجای دنیا، شهری که در موشک‌باران است و خطر ناامنی دارد، هر روز تجمع برگزار نمی‌کنند، این معجزه است.

یعنی هرچه از جمع تشکر شود درست است، اما من نباید برای خودم یک جایگاه ویژه قائل باشم.

زمانی جمع خوب است، اما این ربطی به این موضوع ندارد که یکایک افراد خوب باشند، الآن منظور بنده خودم هستم، چون من مسئول خودم هستم، «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى»،[4] نباید من مدام از خودم تشکر کنم، چون من به شخصه اصلاً چنین اعتقادی ندارم که نهایت تکلیف خود را انجام داده‌ام، هر کسی کلاه خود را قاضی کند و ببیند آیا نهایت تکلیف خود را انجام داده است یا نه؟ حداقل من اینطور نیستم که بگویم نهایت تکلیف خود را انجام داده‌ام.

لذا می‌گویند مجموع خوب است ولی هنوز جمیع خوب نیست، جمیع یعنی یکایک افراد.

عزیزان اهل سنت یک مرتبه این خطر را رفته‌اند، «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»،[5] شما بهترین مردمی هستید که روی زمین آمده‌اید، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید.

این یعنی چه؟ یعنی مردم بدر و احد در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستند، اما آیا در بین این‌ها آدم فراری روی کوه نداشتیم؟ مسلماً منظور او نیست! یا شخص دیگری به دشمن گزارش می‌داده است، اما آیا می‌تواند بگوید من اهل بدر هستم؟ اینکه جمع خوب است که ربطی به او ندارد!

البته واضح است که شما الحمدلله خائن نیستید، اما حتّی خائن هم می‌تواند در جمع باشد، یا اصلاً من خودم را می‌گویم، آیا من همه‌ی وظایف خود را انجام داده‌ام؟ خدا شاهد است که اینطور نیست، یا اگر کسی به من پیشنهاد خوبی بدهد که بفهمم من بتوانم کار دیگری کنار وظایف خود انجام دهم، حداقل می‌نشینم و فکر می‌کنم.

یعنی ما خودمان را فریب ندهیم که مدام بگوییم ما چقدر خوب هستیم.

مسلّم است که این اتفاق عجیب و حیرت‌انگیز است و جای تقدیر دارد، باید خدا را شکر کرد و برای این موضوع سر به سجده گذاشت، اگر نعمتی داریم، مسلماً این نعمت شکرگزاری می‌خواهد، تضرّع به درگاه الهی می‌خواهد، باید دعای کمیل بخوانیم و از خدای متعال استغاثه کنیم، باید از خدای متعال تشکر کنیم، باید به خدای متعال پناه ببریم که نکند کم بیاوریم و ضعف داشته باشیم و از انجام وظایف خود عقب‌نشینی کنیم؛ اما این موضوع به این ربطی ندارد که من بگویم که الآن من خیلی خوب هستم، من خودم که می‌دانم می‌توانم خیلی بهتر از این باشم. اینجا تازه انسان باید در خلوت خودش استغاثه کند که خدایا! وقتی برای این جمع یک اتفاق خوبی می‌افتد، همانطور که در بدر و احد این اتفاق افتاد، خدای نکرده من جزو آن افرادی نباشم که روی کوه باشم! خدای نکرده ناگهان کم نیاورم، خدای نکرده من ناگهان راه اشتباه نروم و جزو خوب‌ها باشم.

نگاه توحیدی به جنگ

این موضوع به تضرّع و عبادت و فکر کردن نیاز دارد، باید فکر کنیم تا ببینیم چکار کنیم که این تجمع‌ها بهتر می‌شود؟ در شروع و پایان جلسه توجه و توسّل و استغاثه به امام زمان ارواحنا فداه هست یا نه؟ نباید با زدن F35 به خود غرّه شویم، خدای متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می‌فرماید: «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ»،[6] باید متوجه شویم این خدا بوده است که زده است، نه ما! اینجا جای پُرروبازی برای خدا نیست.

زمانی ما برای دشمن رجز می‌خوانیم و او را تهدید می‌کنیم که تو را مجازات خواهیم کرد، این حرف دیگری است، اما من خودم بین خودم و خدا می‌گویم خدایا! ما که می‌دانیم ضعیف هستیم، تو زده‌ای.

اگر خدای متعال می‌خواست با چند رعد و برق، هواپیماهای بیشتری را ساقط می‌کرد و در دنیا به نام مسلمین ثبت می‌شد. همانطور که خدای متعال در بدر فرمود من کاری کردم که دشمن شما را کم ببیند و شما هم دشمن را کم ببینید، بر اثر همین موضوع هم شما در جنگ پیروز شدید.

پس در این جنگ هم خدا می‌زند و به نام ما ثبت می‌کند، از اول هم همینطور بوده است و ما کاره‌ای نیستیم، ما همین ذرّه‌ای حضور را داریم، یا اگر بفهمیم، کار دیگری می‌کنیم، ما که کاره‌ای نیستیم، ما ادعا نداریم.

باید برای خدا کوچکی کنیم.

ان شاء الله خدای متعال آن شهید را (شهید طهرانی مقدم رضوان الله تعالی علیه) رحمت کند که این صدای ملکوتی اوست که می‌گفت: خدایا! ما که می‌دانیم قادرِ مطلق تو هستی، ما کاره‌ای نیستم!

ما در ادعیه داریم که از خدای متعال تقاضا می‌کنیم که خدایا! دشمنانت را به دست ما مجازات کن. یعنی اجازه بده ما شریک شویم. ما که می‌دانیم در این عالم «مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ»[7] الا اینکه تو می‌دانی و تو می‌خواهی. ما این را می‌دانیم که حتّی برگ بدون اذن خدا نمی‌افتد، چه برسد به هواپیما!

یعنی هرچه به خیابان می‌آییم، اولاً باید رنگ و بوی توحیدی ما تقویت شود، اصلاً خدای متعال خواست که توجّه ما به ذات ربوبی او زیاد شود.

شما تمام جنگ‌های قرآن کریم را ببینید، همه‌ی آدم‌ها در جنگ، بصورت طبیعی، به لجستیک خود فکر می‌کنند و خدای متعال را نمی‌بینند. خدای متعال می‌خواست یک جنگ جهانی رخ دهد… رضاشاه را بعد از سه روز از جنگ جهانی، از کشور بیرون کردند! شما توجه کنید از مرز تا تهران بیست و چهار ساعت راه است! ببینید این‌ها با چه سرعتی به خاک وطن تجاوز کردند و هیچ کسی مقابل آن‌ها نایستاده است!

حال یک جنگ جهانی رخ داده است و ما مقابله می‌کنیم!

ما که نسبت به ضعف خود آگاه هستیم، ما می‌دانیم که ما از همه جهت تک و تنها و غریب هستیم، و اگر همه‌ی ثروت دنیا برای ما بود هم، والله اگر من آخوند شما بودم، همین حرف‌ها را می‌زدم و می‌گفتم ما ضعیف هستیم، این «ما ضعیف هستیم» بخاطر این نیست که ما جنگنده‌های زیادی نداریم، بلکه ما از این جهت ضعیف هستیم که همه غیر از خدا ضعیف هستند، ما با خدا قوی هستیم، ما با امام زمان ارواحنا فداه قوی هستیم، اگر پانصد جنگنده داشتیم و خدا را نداشتیم ضعیف بودیم، اگر هیچ چیزی نداشته باشیم و فقط سنگ در دست ما باشد، با وجود خدا و مظهر او که امام زمان ارواحنا له الفداه است و بین ماست، ما قوی هستیم، پایان این جنگ حتماً پیروزیِ اهل دین است، منتها گاهی باید عده‌ای کربلایی هزینه دهند تا دین پیروز شود، گاهی مانند اهل بدر، قرار است همان ابتدا پیروز شویم. شک نیست که پیروزی برای خداست، کارگردان خداست، اصلاً طراحی صحنه برای خداست، خود خدای متعال می‌داند چه می‌کند، صحنه از دست خدای متعال در نمی‌رود؛ اما اینکه ما کجای این صحنه هستیم و نقش ما چیست، اطلاع نداریم.

لذا اینکه عرض می‌کنم «ما ضعیف هستیم»، برای این نبود که بخواهم بگویم لجستیک ما ضعیف است، لجستیک ما از آن‌ها کمتر هست ولی اگر به‌اضافه‌ی خدا درنظر بگیرید، لجستیک آن‌ها معنا ندارد. اگر خدای متعال اراده کند، باد و طوفان و زمین و دریا و آسمان، همگی جنود خدا هستند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ»،[8] مغز آن خلبان هم می‌خواهد شلیک کند، سرباز خداست، اگر خدای متعال اراده کند این مغز را قفل می‌کند؛ همانطور که دیدید فرعون بدبخت می‌خواست همه‌ی بچه‌ها را سر بِبُرَد، اما وقتی آن شخصی که باید سر او را می‌بُرید را نگاه کرد، دید او را دوست دارد! یعنی فرعون حتّی مالک قلب خودش نبود، اما ادعای ربوبی می‌کرد!

این‌ها هم الآن دقیقاً ادعای ربوبی می‌کنند.

امروز خدای متعال خواسته است دینداری ما از توهّم بیرون بیاید. همه‌ی مشکلات مملکت هست، تازه وقتی این جنگ تمام شود ما باید به فکر حل مشکلات و برطرف کردنِ خطاها و بهتر شدن نقاط قوت و معیشت مردم باشیم و تلاش گسترده کنیم. مشکلات ما سر جای خود باقی است، هر کسی باید فکر کند و ببیند چه کاری از دستش ساخته است.

هر کسی می‌تواند در تولید ثروت برای کشور کار کند، باید این امر را واجب عینی برای خودش ببیند. هر کسی می‌تواند در تقویت علمی کشور قدمی بردارد… این کشوری که امروز وقتی دنیا بخواهد با اسلام بجنگد، این کشور را نماد اسلام می‌بیند.

بالاخره یک بشارت عظیمی به ما داد، خدا شاهد است که اگر این جنگ هیچ چیزی برای ما جز این نداشت می‌ارزید که وزیر آن‌ها رسماً بگوید این‌ها یک فکری دارند که می‌گویند مهدی (علیه السلام) امام دوازدهم آن‌هاست! و چون به این موضوع اعتقاد دارند، فکر می‌کنند شکست نمی‌خورند.

من در این ایام هم به خودم بالیده‌ام و هم به حضرت استغاثه کرده‌ام که یا صاحب الزمان! والله العلی العظیم… اگر از من بپرسند که آیا تو شیعه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستی؟ می‌گویم: هیهات! سلمان شیعه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است.

ولی اگر بگویند در این روزگار، دشمن شما را به این اسم می‌شناسد که پرچم امام زمان ارواحنا فداه را بدست گرفته‌اید…

من یاد این می‌افتم که پیرزنی را پیش معاویه بردند، این پیرزن گاهی در سپاه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شعار می‌داد، مثلاً این بانو در لشکر حضرت پانسمان می‌کرد و غذا درست می‌کرد… معاویه به او گفت: آیا می‌دانی که تو در خون یاران من شریک هستی؟

اگر معاویه این حرف را به کسی می‌زد، حرف بسیار ترسناکی بود، چون معنای این حرف این بود که تو را اعدام خواهم کرد.

این زن که تا آن زمان خودش را پشت جبهه می‌دید، اما همینکه این جمله را شنید، گفت: «أحسَنَ اللهُ بِشَارَتَک»،[9] چه بشارتی دادی! من تابحال خودم را اینطور سربازِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ندیده بودم!

خدایا! من می‌دانم که من سرباز امام زمان ارواحنا فداه نیستم، اما این دشمن تو، من را هم جزو سربازان امام زمان ارواحنا فداه حساب کرده است.

انسان برای شکر این موضوع نباید سر از سجده بردارد، هم باید بداند که فاصله‌ی ما تا سرباز امام زمان ارواحنا فداه خیلی زیاد است.

خیلی از دوستان من شهید شدند، من نمی‌دانم این عزیزان ما در شب قدر چه چیزی گفته بودند که حضرت آن‌ها را خریدند…

این معنای آن چیزی است که امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می‌فرمودند «جنگ نعمت است»، وگرنه کسی از کشتار و ضعف و داغ دیدن لذّت نمی‌برد، اما اینکه من به این مبدأ توجّه کنم و خودم را در محضر خدای متعال ببینم.

امام حسین علیه السلام این موضوع را لو داده‌اند، وگرنه چرا امام حسین علیه السلام باید اینقدر در کربلا آرام باشند؟

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: «هَوَّنَ عَلَيَّ مَا نَزَلَ بِي»،[10] هر بلایی که بر سر من آوردند آسان است، چون «أَنَّهُ بِعَيْنِ اَللَّهِ»، چون تو دیدی.

خدایا! یک چشمی به من عطا کن که من هم ببینم تو می‌بینی.

اگر وقتی ما به میدان می‌رویم، فرض کنید که امام زمان ارواحنا فداه در گوشه‌ای ما را نظاره می‌کنند، چطور صد برابر انرژی پیدا می‌کنیم؟ او ما را می‌بیند، این ما هستیم که او را ندید گرفته‌ایم. اصلاً شاید بعضی شب‌ها کنار ما بوده است.

پدر و مادرهای شما چطور هستند؟ آیا شما را در سختی‌ها رها می‌کنند و فرار می‌کنند؟ امام زمان ارواحنا فداه پدر ماست! آیا پدر ما در میان جنگِ ما و مستکبرین، ما را رها کرده است؟ آیا اعتقاد ما به ایشان اینطور است؟ آیا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سحرهای ماه مبارک رمضان به فقرا و بیچاره‌ها سر نمی‌زدند؟ آیا می‌شود امام زمان ارواحنا فداه به ما بی‌توجه باشند؟ نستجیربالله! معاذالله!

او که اگر بخواهد کاری که لذّت ببرد، این است که با بیچاره‌ها نشست و برخاست کند، در روایت هست که اخلاق این بزرگواران اینطور است.

در روایت این است که اگر امام سجاد علیه السلام می‌خواست از کاری خوشش بیاید، این بود که با فقرا و بیچاره‌ها و مریض‌های واگیردار بنشینند.

آقا جان! من هم گنهکار هستم، من هم مریضِ واگیری هستم… قلب من مریض است، ذهن من مریض است، خطورات من بیمار است…

دعا

ان شاء الله خدای متعال این ماه رمضان را بهترین ماه رمضان تا الآن عمر شما قرار بدهد، ان شاء الله خدای متعال این ماه رمضان را نقطه‌ی عطف اتصال ما به امام زمان ارواحنا فداه قرار دهد.

سید بن طاووس رضوان الله تعالی علیه می‌گوید وقتی ماه رمضان در حال تمام شدن است، اولیای خدا خیلی اذیت می‌شوند… همانطور که می‌دانید در حال خروج از میهمانی هستیم… وقتی از حرم امام رضا علیه السلام بیرون می‌آییم، مدام برمی‌گردیم و گنبد را نگاه می‌کنیم… الآن در حال خروج از میهمانی خدا هستیم… آیا من یک قدم برداشته‌ام که تو راضی باشی؟ آیا من میهمان خوبی بودم؟ آیا من تو را اذیت نکردم؟…

سید بن طاووس رضوان الله تعالی علیه حرف زیبایی می‌زند، می‌گوید همه به این موضوع توجه می‌کنند که از ماه مبارک رمضان خارج می‌شویم، من می‌گویم ما در این میهمانی، همزمان در محضر امام زمان ارواحنا فداه بودیم، چون امام زمان ارواحنا فداه هم میهمان بودند، هم طبق مبانی ما، میزبان ما و واسطه‌ی فیض بودند. آن کسی که پیاله‌های معنویت را بین ما چرخاند، امام زمان ارواحنا فداه بوده است.

خدایا! خروج ما از ماه مبارک رمضان را با دور نشدن، بلکه نزدیک شدن، توجه بیشتر، غفلت نکردن از امام زمان ارواحنا فداه قرار بده.

آقا جان! در دنیا ما را به نام شما می‌شناسند، چقدر هم از جانب ما به شما آزار رسیده است… به تو پناه می‌برم…

خدایا! با اصلاح و بهتر شدن ما، برای حفاظت از قلب ولی امر خودت، دل ما را با او نرم‌تر بگردان.

خدایا! نصرت و باران رحمت و مغفرت و بخشش خودت را از آسمان بر ما نازل بفرما.

خدایا! رضایت امام زمان ارواحنا فداه را بر ما منّت بگذار.

خدایا! آن عظیم الشأن را دعاگوی ما قرار بده.

خدایا! ما را زیر سایه او بر دشمنان پیروز بگردان.

خدایا! دشمنان ما را خار و ذلیل و منکوب و مایه‌ی عبرت بگردان.

خدایا! امام، شهدا، رهبر مظلوم شهید، اموات این جمع، شهدای این امامزاده، شهدای شیعه در طول تاریخ، اموات شیعه، پدر و مادرهای این جمع را با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه محشور بفرما.

خدایا! رهبر ما را با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه محشور بفرما.

خدایا! رهبر حیّ ما را در کنف حمایت امام زمان ارواحنا فداه حفظ و مصون و محفوظ بدار.

خدایا! ما را سربازهای خوبی برای امام زمان ارواحنا فداه و برای دین خودت قرار بده.

روضه و توسّل به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه

شب جمعه است، یا اباعبدالله… اگر ما نتوانستیم به کربلا بیاییم، امشب را زیارت ما حساب کن…

وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در میدان بود، وقتی از کنار علقمه، با کمر شکسته در وسط میدان بود… همه شهید شده بودند، عبارت اینطور است: «فَلَمَّا صَارَ الْحُسَيْنِ فَرْداً وَحِيداً» وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تک و تنها شد، «فَنَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالاً» نگاهی به چپ و راست میدان نگاهی کرد و دید هیچکسی نمانده است و تنهای تنهاست… یک طرف دختران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستند و یک طرف هم هزاران هزار حرامی…

مرحوم نیّر عبارتی دارد که آن را خیلی تشریح نمی‌کنم، دیده‌اید که وقتی می‌خواهید اثاث‌کشی کنید، روی اجسام حساس می‌نویسند «شکستنی است، احتیاط کنید». حال اگر یکی از این باربرها تشخیص ندهد و ناگهان یکی از این‌ها را بلند کند، دلِ صاحب مال از جای خود کَنده می‌شود…

نَیّر می‌گوید: آقا می‌دانست که این‌ها قومِ بی‌تمیز هستند و اینطرف هم دختران حساس هستند… قرار است این قومِ بی‌تمیز، این دختران را اسیر بگیرند…

برای همین «فَنَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالاً» نگاهی به چپ و راست میدان نگاهی کرد، سپس با صدای بلند فریاد زد: «هَلْ‏ مِنْ‏ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏»،[11]

ان شاء الله خدای متعال حضور ما در این شب‌ها را ندای لبّیک به امام حسین علیه السلام قرار دهد…

«هَلْ‏ مِنْ‏ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏»، آیا کسی هست که از نوامیس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دفاع کند؟

اینجا قاعدتاً لابد دشمن هلهله کرد…

خانم‌ها که ایستاده بودند، غیور بودند، این بانوان اصلِ شیعه بودند، «إرْتَفَعَتْ أصْوَاتُ النِّسَاء بِالْعَوِیلِ وَالْبُکَاء»، گریه‌ی این خانم‌ها بلند شد…

همینکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه صدای گریه‌ی این‌ها را شنیدند، برگشتند…

مقرّم می‌گوید سیّدالشّهداء صلوات الله علیه این بانوان را جمع کرد و نگاهی به آنان کرد… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه امامِ معصوم است، مسلماً وقتی دختربچه را نگاه کرد، تا خرابه‌ی شام را دید… وقتی به حضرت ربابه خانم سلام الله علیها نگاه کرد، دید چطور زیر آفتاب می‌نشیند و زبان می‌گیرد… حضرت زینب کبری سلام الله علیها را دید… یک به یک…

اینجا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: «یَا بَنَاتَ رَسُولِ الله» ای دختران پیامبر! «إستَعِدُّوا لِلبَلَاء» خودتان را برای بلا آماده کنید، «إنَّ اللهَ حَافِظُکُم» خدا نگهدار شما باشد…

اینجا دارد که همه سرهای خود را پایین انداختند، دختر وسطیِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه با حضرت راحت‌تر بود، جلو آمد و مقاومتی کرد، عرض کرد: «يَا أَبَهْ رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا»،[12] بابا! ما را برگردان… تو که اینقدر نسبت به ما غیرت داری، ما را بین این وحشی‌ها تنها نگذار…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه سر مبارک خود را پایین انداخت، همینطور که اشک حضرت جاری بود، فرمود: «لَوْ تُرِكَ اَلْقَطَا لَنَامَ» اگر می‌شد، این کار را می‌کردم…

این دختر یک مقاومت دیگر هم کرد، عرض کرد: «يَا أَبَهْ اِسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ؟» بابا! آیا خودت را تسلیمِ مرگ کرده‌ای؟… می‌خواهی بروی و ما را تنها بگذاری؟…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دیگر جواب ندادند، همینطور که سر حضرت پایین بود، اشک حضرت هم جاری بود…

وقتی دختر ناامید شد و دید پدر سابقه ندارد که به کسی «نه» بگوید، دل او شکست… اینجا دارد که «كَانَتْ سُكَيْنَةُ تَصِيحُ»،[13] حضرت سکینه سلام الله علیها بلند بلند گریه کرد… دل سیّدالشّهداء صلوات الله علیه طاقت نیاورد و «فَضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ» او را به همان سینه‌ی غرق به خون چسباند، «لاَ تُحْرِقِي قَلْبِي بِدَمْعِكِ حَسْرَةً» اینطور مثل یتیم‌ها مقابل من ضجّه نزن، «مَا دَامَ مِنِّي اَلرُّوحُ فِي جُثْمَانِي»


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] سوره مبارکه فاطر، آیه 18 (وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۚ وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَىٰ حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ ۗ إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ ۚ وَمَنْ تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفْسِهِ ۚ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ)

[5] سوره مبارکه آل عمران، آیه 110 (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ۗ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ ۚ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ)

[6] سوره مبارکه انفال، آیه 17 (فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ ۚ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ۚ وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)

[7] سوره مبارکه انعام، آیه 59 (وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ ۚ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۚ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ)

[8] شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد، جلد 10،  صفحه 203 (إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لاَ يَخْفَى عَلَيْهِ مَا اَلْعِبَادُ مُقْتَرِفُونَ فِي لَيْلِهِمْ وَ نَهَارِهِمْ لَطُفَ بِهِ خُبْراً وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْماً أَعْضَاؤُكُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمَائِرُكُمْ عُيُونُهُ وَ خَلَوَاتُكُمْ عِيَانُهُ)

[9] بلاغات النساء، جلد ۱، صفحه ۵۰

[10] اللهوف علی قتلی الطفوف، جلد ۱، صفحه ۱۰۲

[11] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۰۲

[12] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۵، صفحه ۴۷

[13] المناقب، جلد ۴، صفحه ۹۹

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *