«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا، امام راحل عظیم الشأن، شهدای از صدر اسلام، شیعیان از صدر اسلام، پدر و مادرهای شما عزیزان، شهدای سال اخیر، شهید نصرالله باعظمت، هدیه به روح ربّانیِ این امّت، حاکمِ زاهد، فخر شیعه، افتخار مرجعیت، رهبر مظلوم شهید، و سلامتی همهی رزمندگان اسلام و شما عزیزان، سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
بهترین مصداقِ جهادِ دفاعی
در بین انواع جهاد، بهترین حالت، بالاترین مصداق جهاد، که هیچ شک و شبههای در آن نیست، جهاد دفاعی است؛ آن هم مخصوصاً زمانی که طرف مقابل کافرِ حربی باشد، مستکبر باشد، امامِ کفر باشد، و در اینطرف هم مسلمین باشند. یعنی متجاوز کافرِ حربی باشد و مدافع مسلمین باشند. مصداقِ بارزتر برای زمانی است که او بگوید من بخاطر اینکه با اسلام مشکل دارم حمله کردم؛ که یک وزیر کافر امریکا این حرف را زده است. بعدی هم گفته است چون اینها به امام دوازدهمی به نام مهدی (سلام الله علیه) اعتقاد دارند و ما هرچه بزنیم بخاطر امید به او شکست نمیخورند، ما با اینها مشکل داریم.
یعنی بارزترین حالتِ جهاد… اگر بگویند مثالی از اوجِ یک جهادِ مشروع، که حتّی نیاز به اذن از امام معصوم ندارد بگویید، یکی از بهترین مصداقها، این جهاد ماست، که یعنی دشمن متجاوز که امام کفر است برای زدنِ اسلام، نسبت به سرزمین مسلمین تجاوز کرده است و ما مدافع هستیم؛ این بهترین حالتِ جهادِ دفاعی است.
منتها درست است که ما اذن لازم نداریم، ولی جهاد ما اتفاقاً تحت فرماندهی فقیه شیعه هم هست، یعنی در اوج مشروع بودن است.
باب جهاد باز است
شاید همیشه در ذهن ما این بود که خدایا! روزی ما در جهاد شرکت کنیم… چون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «فَإِنَّ اَلْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ اَلْجَنَّةِ فَتَحَهُ اَللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ».[4]…
من هروقت این مطلب را میخواندم، میگفتم خوشا به حال آن کسی که خدای متعال او را در جهاد فی سبیل الله که برای اولیای خاص خداست راه بدهد.
الآن دیگر دعای ما این نیست که خدایا! ما را در این جهاد راه بده؛ بلکه باید بگوییم خدایا! ما به این جهاد آمدهایم، ما را بپذیر.
اگر خدای متعال لطف کند و بعداً از این جنگ با لطف و ظفر بیرون برویم، به یاد این موضوع میافتیم که چه کسی ما را دعا کرده بود که ما در این جهاد فی سبیل الله قرار گرفتیم، و این توفیق روزی ما شد و الآن در این توفیق حضور داریم، الآن در سنگر خط مقدم ایستادهایم… نباید تا قیامت سر از سجده برداریم.
اهمیت وحدت روش
این تذکر را از این جهت به محضرتان تقدیم کردم که «وحدت روش» در جبهه مهمتر از بعضی از آن چیزهایی است که دل ما میخواهد، اینکه مثلاً حتماً ساعت 10 شب یک نمازی را بخوانید که خیلی هم خوب است، مسلماً میتوانید این نماز را بخوانید، اما این بدین معنا نیست که وجوب دارد، وجوب ایستادنِ شما در اینجاست، نماز استغاثه هم ساعت مشخص ندارد، البته واضح است که همزمان خواندن و توسعه دادن این امر در صورتی که شرایط میدان باشد خیلی خوب است، کار جمعی خوب است، ولی مانند نماز صبح نیست که زمان محدود داشته باشد، و برنامهریزان را اذیت نکنیم، این بندگان خدا که میخواهند آدمهای مختلف را دعوت کنند و باید میدان را چندطور چینش کنند، چون این نماز اینطور است که به جماعت نیست، بعد چه کسی در چه زمانی نماز خود را تمام میکند؟ بعد دوباره چه زمانی این مردم را جمع کنند؟ شاید در جاهایی شرایط این امر باشد و در جاهایی هم شرایط این امر نباشد. بیشتر از اینکه توقع خودمان را از برگزارکنندهها داشته باشیم، باید از خودمان بالا ببریم، یعنی باید ببینیم خودمان میتوانیم چکار کنیم.
شما میتوانید نماز استغاثه بخوانید، نماز جعفر طیار هم بخوانید، هر روز دو جزء قرآن هم بخوانید، هر روز چند مرتبه صدقه هم بدهید، در میدان هم شرکت کنید. اما تنظیمِ اینها با یکدیگر مشکل است و باید یک جمع را دید. مخصوصاً اگر تنوع جمع یک میدانی بگونهای باشد که مثلاً اطفال زیادی داشته باشد و بعضی حالتها و این امر برای همه میسر نباشد، اینکه با جمع حرکت کنیم مهمتر از این است که به منو اضافه کنیم، گرچه که اگر روزی کسی شود نماز استغاثه به حضرت حجّت سلام الله علیه فوز عظیم است.
یقین را با شک، باطل نکنید
نکتهی بعدی که خیلی مهم است و گفتن آن برای من خیلی سخت است، خیلی دقت لازم دارد، من هم نمیتوانم واضحتر از این حدی که عرض میکنم بگویم.
عزیزان! گاهی در جنگ شرایطی پیش میآید که ارتباط بین سرباز خط مقدم (مثل ما) و فرمانده قطع میشود، در نقطهای که ارتباط قطع میشود، بعضی میتوانند اختلال ایجاد کنند، چون دسترسی خیلی محدود است میتوانند اذهان را بهم بریزند و مدیریت کنند، همانطور که دشمن ما با اسم بردن از بعضی از مسئولینِ ما، بدنبال این است که این اختلال را ایجاد کند.
ما در تاریخ چند مرتبه این تجربه را داشتهایم.
مثلاً در ماجرای مصر که «قیس بن سعد بن عُباده» در آنجا بود، معاویه در شام شایعه کرد که او ما من بسته است، معاویه با این شایعه فضای مصر و کوفه را مدیریت کرد، و ما آسیب خوردیم.
قبل از ماجرای امام حسن مجتبی صلوات الله علیه و معاویه هم، معاویه شایعه کرد که به حسن بن علی هم رشوه دادیم؛ متأسفانه عدهای باور کردند، و این امر باعث شد که بعضی از فرماندههای خود فروخته بگویند چرا ما استقامت کنیم؟ یعنی دروغ را پذیرفتند و بر حسب آن دروغ، رشوه را پذیرفتند و به دشمن پیوستند.
یعنی دشمن کار خود را با شایعه پیش میبرد.
یا شایعهی دیگری که خیلی مهم بود این بود که جمعیت دشمن در احد زیاد بود و جمعیت مسلمین کم بود، در شروع جنگ احد نزدیک به یک سوم نیروها جزو منافقین و فراریها شدند…
ببینید اینطور چطور روحیهی لشکر از بین میرود، الآن ما هر شب به یک میدان میرویم، یک جمعیت عرفی وجود دارند، فرض کنید ناگهان ببینیم یک سوم جمعیت نیست! ممکن است دلها قدری سست شود.
در جنگ احد یک سوم جمعیت در ابتدای کار فرار کردند، با این واقعه دل برخی تکان خورد. در شروع جنگ پیروزی با مسلمین بود، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده بودند که تنگه را نگهدارید. برخی بر اساس هوس اینکه برویم تا چیزی بدست بیاوریم، میدان را رها کردند و به سراغ غنیمتها رفتند، خالد بن ولید هم از پشت حمله کرد و مسلمین قیچی شدند. عدهای رو به کوه فرار کردند، شایعه شد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم کشته شده است.
خیلی از کسانی که گیج بودند، گفتند پیامبر کشته شده است، اگر الآن این کفار قریش ما را گیر بیاورند، ما را خواهند کشت. این امر فرار را تسریع کرد و لشکر از هم پاشید.
قرآن کریم توبیخی کرد که قصد ندارم وارد آن شوم، حال اگر بر فرض پیامبر هم کشته شد، آن حقایقی که به شما فرموده بود که از بین نرفته است! معارف که سر جای خود است! قرآن کریم که هست! امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که هست! اما اینها فرار کردند.
فاصله قطع شد و ارتباط بریده شد، اینطور شایعه در لشکر اثر کرد، برای همین هم فرار کردند. مردمی که شایعه را قبول کردند و فرار کردند، این نتیجه را رقم زدند که سنگ سنگینی به پیشانی مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم اصابت کرد، ضربه بگونهای سنگین بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نتوانستند تا پایان جنگ از جای خود بلند شوند، بیش از شصت ضربهی شمشیر به تنِ مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نشست، بگونهای که نزدیک به دو سال بعد، در جنگ احزاب، در نقلی هست که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هنوز از شدت جراحات جنگ احد بر تن مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نگران جان ایشان بود که اگر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اینطور به میدان بروند نمیتوانند بجنگند، یعنی اینقدر این تن زخمی بود.
چرا این مطلب را عرض کردم؟ خطر این چیزی که میخواهم عرض کنم، برای کسی مثل من بیشتر از کسی مثل شماست؛ از اتفاقی که اطراف خودم افتاد و باخبر شدم، میخواهم بعنوان تجربه کنم، ولی طبعاً مبهم حرف میزنم، میخواهم اصل حرف معلوم شود، در مورد مابقی موارد هم بعداً حرف خواهیم زد.
طبعاً کسانی مثل ما ارتباطات گستردهای دارند و خیلیها را میشناسند و حرف میزنند، هر کدام از اینها هم در جایی مشغول هستند، مثلاً من قبل از جنگ با شهید لاریجانی رضوان الله تعالی علیه برای خیلی از امور، راحت مشورت میکردم، مثلاً مناظرهای که انجام شد، به ارشاد شهید لاریجانی رضوان الله تعالی علیه بود و ایشان گفتند مناظره کنید و چطور مناظره کنید، بعد از مناظره تماس گرفتند…
وقتی انسان چنین ارتباطاتی را دارد، میتواند خیلی از موضوعات را بررسی کند که ناهماهنگی صورت نگیرد.
الآن در میانِ یک جنگ سنگین هستیم که ارتباط بخاطر حفظ آن افراد اصلی که ان شاء الله خدای متعال آنها را حفظ کند، قریب به قطع است و خیلی سخت است.
بقیه که ارتباط ندارند… اگر یک آدم مطمئنی فریب بخورد و به او دروغی را به اسم خبر بدهند، اینها یک به یک، به یکدیگر میگویند.
مثل اینکه فرض بفرمایید آدمهای به درد بخوری هم به شما بگویند که مثلاً فرض بفرمایید الآن معلوم نیست داراییهای موشکی ما چطور است…
اگر این شایعه بین گویندگانی مانند من، یا تصمیمگیران بنشیند، معلوم است که نتیجه در میدان چیست.
در حالتی که ما باید کاری کنیم که دشمن طوری پشیمان شود که دوباره حمله نکند… این برای زمانی است که بتوانیم این کار را کنیم…
ناگهان من اطراف خودم را نگاه کردم و دیدم چند روز است که آدمهای متعددی که خوب هم هستند و خودشان هم متوجه نشدند که طعمه شدهاند، حرفهایی میزنند. خدای متعال لطف کرد و من از طریقی توانستم ارتباط بگیرم، او این موضوع را به جد رد کرد.
من دیدم ممکن است عجب خطری برای امثال من پیش بیاید!
راه چیست؟ راه این است. هم در فقه و هم در اصول یک قاعدهای داریم که میگوید «لَا تَنقُضِ الیَقِینَ بِالشَّک»، یقین و علمی که داری با شک و شبهه کنار نگذار!
ما میدانیم ممکن است دشمن بین ما نفوذ داشته باشد، کمااینکه هجدهم و نوزدهم دی این موضوع را دیدیم. در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم منافقین حتّی تا نزدیک ایشان هم آمدهاند، یعنی امکانِ اینکه دشمن انواع نفوذ را داشته باشد هست؛ حال ما چکار کنیم؟ اینجا وظیفهی ما این است: ما یک یقینِ قبلی داریم، یقین قبلی این است که مردم باید در خیابان باشند و بلکه روز به روز پرشکوهتر در خیابان باشند، در مورد نیروی میدانی هم این دستور وجود دارد که باید ضربهی پشیمانکننده و مؤثر بزند، تنگهی هرمز هم باید بسته باشد. ما به این موضوع علم داریم، پس تا وقتی یقین کنیم خبری که میآید، شبیه خبرِ اُحُد که گفتند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را کشتهاند، شایعه نیست، یعنی یقین کنیم خبر مانند خبر قبل است، آن علم پابرجاست.
اگر این کار را کنیم، شایعهی شایعهکنندگان اثر نمیکند.
اگر شما دیدید خیلیها هم ممکن است دچار تزلزل شوند، احتمال دهید که اینها هم ناخواسته خودشان طعمهی این شبکهی شایعه شدهاند.
در ماجرای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم وظیفه چه بود؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است هر اتفاقی افتاد تنگه را حفظ کنید، نه به دنبال غنیمت بروید، نه با خبرِ شهادت من اینجا را رها کنید.
کمااینکه قرآن کریم به ما فرموده است: «نماز را برپا بدارید». پس تا زمانی که حکم جدید نیامده است، ما هر روز نمیپرسیم که آیا امروز هم نماز بخوانیم؟
یعنی تا وقتی که حکم جدید نیامده است، «حکم» همان حکمِ قبلی است.
اگر میدان مستحکم بایستد و اجازه ندهد که حالت جهاد و استغاثه و رزمندگی به تفنن تبدیل شود؛ و نیروی میدانی ما که سلحشور است و شلیک میکند، که الحمدلله آنها بر خط خود استوار هستند و اصلاً نیازی به توصیه ندارند؛ و مطالبهی ما برای اینکه به دستورِ ولی امر مسلمین که جهاد و همه چیز با اوست عمل کنید… تا زمانی که دستور قطعی دیگری برسد، ان شاء الله خدای متعال به فضل الهی ما را پیروز خواهد کرد.
اهمیتِ تابآوری در جنگ
نکتهی بعدی «تابآوری» ماست.
کسانی که اهل نوشتن هستند، مثلاً کسانی که پایاننامه و کتاب نوشتهاند با این موضوع مواجه شدهاند، وقتی مسیر تحقیق انسان مقداری طول میکشد، بعد از مدّتی میگوید دیگر خسته شدم، هرچه شد مینویسم! اینجاست که دیگر دقت علمی کنار میرود.
ما در آن لحظهای شکست میخوریم که بگوییم «دیگر کافی است» و خسته شویم.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در صفین فرمودند: همه چیز خوب پیش میرفت، «حَتَّى نَهِكَتْكُمُ الْحَرْبُ»،[5] تا آنجا که جنگ شما را خسته کرد.
دشمن حتماً برای خسته کردن ما برنامه دارد، لذا ما باید آماده باشیم، بالاخره جهاد فی سبیل الله است، در جهاد فی سبیل الله گاهی مانند الآن خوش و خرّم در کنار یکدیگر شعار میدهیم، گاهی ممکن است شما باید داغ مرا ببینید، این امر کاملاً طبیعی است، ممکن است روزی آب و… ما کم شود، ممکن است قدری آسایش ما بهم بخورد؛ این امر کاملاً طبیعی است.
دشمنی که مانند آن چهارپا در گِل گیر کرده است، نه توانسته است حکومت را عوض کند، نه توانسته است چهارصد کیلوگرم اورانیوم را پیدا کند، نه توانسته است انسجام ما را بهم بزند، هم با اینکه ضرباتی زده است، ضربات محکمی دریافت کرده است، باید کاری کند، ضمن اینکه این دشمن رذل و پست و بچهکشِ بچهخور هم هست، این امر کاملاً طبیعی است که ممکن است این دشمن کاری کند که ما خسته شویم.
بدلِ این فن این است که ما بدانیم نباید خسته شویم، ما یک عمر به امام حسین علیه السلام عرض کردهایم که «یَا لَیتَنَا کُنَّا مَعَک».
سلام خدا بر «عابس بن أبی شَبیب»
در این نامهنگاریهایی که با امام حسین علیه الصلاة و السلام میکردند، روزی «عابس بن أبی شَبیب»، آن قهرمانِ بیبدیلِ کربلا، این نامهها را آورد و به امام حسین علیه السلام تقدیم کرد و عرض کرد: آقا جان! اینها با شما بیعت کردند، بزرگان کوفه هم به من گفتهاند این نامهها را برای شما بیاورم، من نمیدانم کسانی که این نامهها را نوشتهاند میایستند یا نه، ولی من هستم.
این «عابس بن أبی شبیب» همان کسی است که در کربلا با دویست نفر مبارزه کرد، تا شهید شد.
دعا
خدایا! ما را جزو آن کسانی قرار بده که تا روز آخر این فرمان، پای کار، مستحکم، مقاوم، سرزنده و بانشاط حضور داریم.
خدایا! حضور ما در اینجا را حاضری زدن در لشکرِ امام زمان ارواحنا له الفداه قلمداد بفرما.
خدایا! رضایت امام زمان ارواحنا له الفداه را روزی ما بفرما.
خدایا! سلام و عرض ادب ما را به محضر امام زمان ارواحنا له الفداه ابلاغ بفرما.
خدایا! بیچارگی و تذلل ما را به محضر امام زمان ارواحنا له الفداه برسان.
خدایا! امام زمان ارواحنا له الفداه را به فریاد ما برسان.
خدایا! اینکه او فرماندهی حقیقیِ میدان است را به چشمِ دلِ ما نشان بده.
خدایا! زیارت روی مبارک امام زمان ارواحنا له الفداه، شهادت در راه امام زمان ارواحنا له الفداه را نصیب ما بفرما.
خدایا! امام ما، رهبر مظلوم شهید ما، شهدای ما، اموات ما را با سیّدالشّهداء صلوات الله علیه محشور بفرما.
خدایا! دشمنان ما را خار و ذلیل و منکوب و لگدکوب و مایهی عبرت بگردان.
خدایا! در بین دشمنان، اینکه بعضی از هموطنان ما نانجیبی میکنند برای ما سخت است، خدایا! آنهایی که هدایت میشوند را زیر پرچم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در کنار ما جمع بفرما و آنهایی که قابل هدایت نیستند را در اسرع وقت نابود بفرما.
خدایا! باران رحمت و برکات و مغفرت و رضایت خودت را از آسمان بر ما نازل بفرما.
خدایا! ما را برای روزی مادی و معنوی، به غیر از درگاه خودت، به جای دیگری محتاج نفرما.
خدایا! ما را باقیات صالحات پدر و مادرمان، و فرزندانمان را باقیات صالحات ما قرار بده.
خدایا! از نسل ما تا قیامت، همه را سرباز و شیفتهی امام زمان ارواحنا له الفداه و عاقبت به خیر قرار بده.
خدایا! رزمندگان ما، این عزیزان، مردم ما، پدر و مادرها و اطرافیان این جمع، رهبر معظم ما را در حصن حصین خودت حفظ بفرما.
خدایا! هر کسی با هر حاجتی به اینجا آمده است، همهی همّ و غم ما را با دعای امام زمان ارواحنا له الفداه برطرف بفرما.
خدایا! به برکت صلوات بر محمد و آل محمد همهی وجههی همّت ما را، نصرتِ امام زمان ارواحنا له الفداه و شیعیان حضرت قرار بده.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] نهج البلاغه، خطبه 27 (أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اَلْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ اَلْجَنَّةِ فَتَحَهُ اَللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ اَلتَّقْوَى وَ دِرْعُ اَللَّهِ اَلْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ اَلْوَثِيقَةُ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اَللَّهُ ثَوْبَ اَلذُّلِّ وَ شَمِلَهُ اَلْبَلاَءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ اَلْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَ أُدِيلَ اَلْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ اَلْجِهَادِ وَ سِيمَ اَلْخَسْفَ وَ مُنِعَ اَلنَّصَفَ . أَلَا وَ إِنِّي قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ لَيْلاً وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلاَناً وَ قُلْتُ لَكُمُ اُغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ فَوَ اللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلاَّ ذَلُّوا فَتَوَاكَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ اَلْغَارَاتُ وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمُ اَلْأَوْطَانُ وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ [وَ] قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ اَلْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ اَلْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ اَلرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْمُسْلِمَةِ وَ اَلْأُخْرَى اَلْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ اَلاِسْتِرْحَامِ ثُمَّ اِنْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لاَ أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً فَيَا عَجَباً عَجَباً وَ اَللَّهِ يُمِيتُ اَلْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ اَلْهَمَّ مِنَ اِجْتِمَاعِ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ فَقُبْحاً لَكُمْ وَ تَرَحاً حِينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُرْمَى: يُغَارُ عَلَيْكُمْ وَ لاَ تُغِيرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لاَ تَغْزُونَ وَ يُعْصَى اَللَّهُ وَ تَرْضَوْنَ فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي أَيَّامِ اَلْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّةُ اَلْقَيْظِ أَمْهِلْنَا يُسَبَّخْ عَنَّا اَلْحَرُّ وَ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي اَلشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ اَلْقُرِّ أَمْهِلْنَا يَنْسَلِخْ عَنَّا اَلْبَرْدُ كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ اَلْحَرِّ وَ اَلْقُرِّ فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ اَلْحَرِّ وَ اَلْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَ اَللَّهِ مِنَ اَلسَّيْفِ أَفَرُّ. يَا أَشْبَاهَ اَلرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ اَلْحِجَالِ لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً وَ اَللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً قَاتَلَكُمُ اَللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ اَلتَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ اَلْخِذْلاَنِ حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ إِنَّ اِبْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَكِنْ لاَ عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ. لِلَّهِ أَبُوهُمْ وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَ أَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَ مَا بَلَغْتُ اَلْعِشْرِينَ وَ هَا أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى اَلسِّتِّينَ وَ لَكِنْ لاَ رَأْيَ لِمَنْ لاَ يُطَاعُ!.)
[5] نهج البلاغه، خطبه 208 (أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَمْ يَزَلْ أَمْرِي مَعَكُمْ عَلَى مَا أُحِبُّ حَتَّى نَهِكَتْكُمُ الْحَرْبُ، وَ قَدْ وَ اللَّهِ أَخَذَتْ مِنْكُمْ وَ تَرَكَتْ وَ هِيَ لِعَدُوِّكُمْ أَنْهَكُ. لَقَدْ كُنْتُ أَمْسِ أَمِيراً، فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَأْمُوراً؛ وَ كُنْتُ أَمْسِ نَاهِياً، فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَنْهِيّاً؛ وَ قَدْ أَحْبَبْتُمُ الْبَقَاءَ، وَ لَيْسَ لِي أَنْ أَحْمِلَكُمْ عَلَى مَا تَكْرَهُون.)