«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا، امام راحل، شیعیان در طول تاریخ، اموات شما عزیزان، شهدای از صدر اسلام، شهدای یک سال اخیر، هدیه به روح رهبر مظلوم شهید، و سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، شما عزیزان، سلامتی همهی رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
تبیین بحث
یکی از موضوعاتی که خوب است در این ایام به آن پرداخته شود، البته این موضوع خیلی گسترده است و بنده مختصر عرض میکنم، باید نسبت به این موضوع دقت و بررسی کرد، مسئلهی پایداری و چگونگی پایداری است.
گاهی ما یک مرتبه یک کار خوبی را انجام میدهیم و سپس آن کار را رها میکنیم، مدتی بر اثر جَو یک کار خوبی را انجام میدهیم، مثلاً در ماه مبارک رمضان تلاوت قرآن کریم داریم، بعد رها میشود، مثلاً خدای نکرده در جایی زلزله رخ میدهد، مردم برای کمک میروند و بیش از نیازِ آن چند روز اول کمک صورت میگیرد، اگر دو ماه بگذرد، همه سرد خواهند شد و دیگر کسی حس ندارد، مثلاً باید زلزلهی جدیدی رخ دهد که کمک کنند، دیگر نسبت به زلزلهی قبلی سرد شدهاند، در حالی که هنوز نیازهای در آن موضوع برطرف نشده است.
اهمیت استقامت و پایداری
یک موضوع خودِ پایداری است، این همه در قرآن کریم بصورت مکرر به این امر سفارش شده است، حتّی خدای متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است که «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ»،[4] یا در جای دیگری دارد که «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا».[5]
اینکه ایمانی آوردیم و مدت کوتاهی کار خوبی کردیم، فایدهای ندارد. مشکل بخش زیادی از خوبهایی هم که مایهی عبرت تاریخ شدهاند، در ایمان و عمل صالح نبود، بلکه در استقامت و پایداری بود.
مثلاً تاریخ به ما میگوید که رأس کسانی که به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نامه نوشت، در ابتدای نامهها نام «سلیمان صرد خزاعی» را مینوشتند، یعنی در خیلی از نامهها اینطور قید شده است که «از سلیمان صرد خزاعی و مسیب بن نجبه و رفاعة بن شداد و حبیب بن مظاهر و شیعیان اهل عراق»، یعنی اسم چند نفر یا یک نفر در سرتیتر بود، نفر اول «سلیمان» بود، میشود با تسامح گفت که او از ارکان تشیع و از رهبران شیعهی عراق بود، اینطور نبود که پای کار نباشد؛ اما در استقامت لنگ بود و اهل استقامت نبود.
بخش زیادی از کسانی که مایهی عبرت میشوند، در اینجا گیر میکنند.
جلوتر عرض خواهم کرد که قرآن کریم راجع به آداب استقامت چه میفرماید.
اهمیت استمرار در مثالی از قرآن کریم
مثلاً عدهای به پیغمبرشان گفتند که یک نفر را بعنوان فرمانده بفرستید تا ما برای جنگیدن به میدان برویم، قرآن کریم میفرماید: «نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»،[6] پیغمبرشان هم گفت خدا طالوت را برای شما برگزیده است، «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا»،[7] خدای متعال خواسته است این شخص «طالوت» باشد.
حال عدهای که این پیغمبر را قبول نداشتند و ایمان آنها سست بود، به این انتخاب گیر دادند و گفتند چرا طالوت؟ فلانی بهتر بود، فلانی ثروتمند بود، فلانی از فلان قبیله بود؛ در همین راستا هم اعتراض کردند.
عدهای اعتراض نکردند و همراه شدند…
خود این ماجرا که در قرآن کریم نقل شده است، ماجرای خیلی عبرتانگیزی است، چون عدهای خودشان به پیامبرشان گفتند که میخواهیم بجنگیم؛ یعنی خودشان برای خودشان تکلیف درست کردند، به پیغمبرشان گفتند میخواهیم بجنگیم، تو فرماندهای برای ما بفرست، وقتی پیامبرشان کسی را مشخص کرد، اینها برای جنگ نرفتند!
عدهای از آنها در ابتدای کار ماندند و طالوت را هم قبول کردند…
همانطور که میدانید در جنگ اینطور است که فرماندهی واحد است و نباید تشتت داشت، ان شاء الله خدای متعال ما را هم از تشتت حفظ کند.
وقتی در جنگ فرماندهی واحد باشد، طبیعتاً ممکن است شما بعضی موارد را متوجه نشوید و حتّی برخلاف فکر شما باشد.
در این مثال قرآنی، عدهای با طالوت همراه نشدند و عدهای هم با طالوت راه افتادند.
مسلماً سیراب بودن در جنگ خیلی طبیعی است، عقل عرفی میگوید سیراب بودن از تشنه بودن بهتر است.
آنها به رودخانهی خروشانی رسیدند، همینکه خواستند آب بنوشند، جناب طالوت فرمود: اجازه ندارید آب بنوشید.
مسلماً این برخلاف میل است، چرا این کار را کرد؟
وقتی تو از قدری آب نمیگذری، چطور میخواهی بعداً در راه دستور از جان خودت بگذری؟
حال ایشان چه اهدافی داشتند؟
خیلی اوقات ممکن است که من و شما متوجه چیزهایی نشویم، یعنی ممکن است ما از پشت پردهی موضوع بیخبر باشیم.
وقتی آن پیغمبر فرموده است که «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا»، دیگر اجازه نداریم علت امور را از ایشان بپرسیم.
زمانی هست که شک دارند این شخص پیغمبر است، و از پیامبر خودشان استعلام میگیرند؛ اما وقتی استعلام گرفتند، دیگر جای چون و چرا نیست.
وقتی ایشان فرمودند که از این رود خروشان آب ننوشید، عدهای قهر کردند و نیامدند.
یعنی اینکه انسان در ابتدای کار شعار دهد و تحت جَو باشد، خیلی هنر نیست، این مهم است که انسان سرِ قرار خود بماند.
اگر کسی دو ساعت و پنج ساعت و ده ساعت چیزی نخورد، روزه نیست، باید این نخوردن تا زمان افطار استمرار داشته باشد، اگر پایداری نباشد، تمام آن اهداف از بین میرود و تقریباً بیارزش میشود.
داستانهای ناقص و عبرتهای مورد نیاز
متأسفانه اطلاعات تاریخی مردم به چند داستان محدود است، آن چند قصه هم اینطور هستند که متأسفانه کسانی که مانند من بودند و آن قصهها را تعریف کردهاند، دقیق نگفتهاند، یا آن قصهها را برای منافعی گفتهاند، برای همین آن قصهها را ناقص میگویند و این قصهها بصورت ناقص در اذهان هست، همه هم میخواهند با همان چند قصه، تاریخ تحلیل کنند.
مثال این موضوع این است که بلافاصله بگوییم «ما اهل کوفه نیستیم»، «ما اهل سازش نیستیم»، «ما اهل حکمیت نیستیم».
جامعه اصلاً تصوری از آن وقایع ندارد.
من بخاطر اهمیت این موضوع که میبینم در این موضوع اشتباهاتی وجود دارد، این را توضیح میدهم.
نمیشود کشور نود میلیون نفری را با یک میلیون نفر و دو میلیون نفر و سه میلیون نفر و چهار میلیون نفر و پنج میلیون نفر اداره شود، هر کسی که حق رأی دارد، یعنی هر کسی که حق تعیین سرنوشت دارد مهم است، از جمع این افراد باید فقط «دشمن» را خارج کرد، اینکه چه کسی دشمن قطعی هست هم معلوم است کیست.
ما علی رغم کار بزرگی که الآن در میدانها انجام میدهیم و جای شکر و تشکر دارد، خیلی با نقطهی آرمانی فاصله داریم. نقطهی آرمانی این است که من خودم را نگاه میکنم، اگر من ده همسایه دارم، حداقل هفت نفر از آنها از سر میل با من همراه شوند، اگر اینگونه شد یعنی من کاری کردهام.
اینکه چند نفر آدم همفکر من باشند خوب است و جای شکر و سجده دارد، ولی این کافی نیست، پایداری همراه با استمرار است، باید با همهی مردم پیش رفت؛ باید فقط دشمن و شبهدشمن را حذف کرد. قاتل و خائن و… را کنار بگذارید، حتی مخالف و معترض هم میتوانند رأی دهند، اینها هم در تعیین سرنوشت این کشور اثر دارند، باید اینها را همراه کرد.
حال اینها چطور همراه میشوند؟ باید بفهمند، بخواهند، بپسندند و انتخاب کنند که حرکت کنند.
ما نسبت به این نقطهی آرمانی عقب هستیم، حتّی خیلی اوقات خیلی زود میگوییم «دیگر اگر کسی نفهمید فلان است»، خیلی زود قضاوت میکنیم. اگر قرار بود خدای متعال اینطور خط بکشد که باید اول مرا بخاطر خطاهای گذشتهام عذاب میکرد، اما اینطور نیست.
ما نمیدانیم چه کسی چه چیزی را میداند و چه چیزی را نمیداند و چه چیزی را چطور میداند و چه چیزی چطور به ذهن او رسیده است، نباید زود و بدون تلاش، ناامید شویم.
نامههای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با مردم و مخالفین و حتّی با دشمنان خودشان را ببینید، حضرت توضیح میدهند، بلکه حقایق روشن شود.
در ماجرای خوارج، این همه به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که امام معصوم هستند جسارت کردند، دشمنی کردند؛ اما حضرت آنقدر با اینها گفتگو و مباحثه و مناظره کردند و آدم فرستادند تا شبهات اینها را برطرف کنند، تا اینکه قریب به هفتاد درصدِ اینها ریزش کردند و حداقل از جبههی دشمن بیرون رفتند، از آنطرف بیش از نود درصد جبههی حضرت در کوفه شیعه نبودند.
شما تنوع ما را در میادین ببینید، هنوز تنوع ما کم است، تقریباً یکدست هستیم.
واضح است که نمیگویم خوب نیست، برای همین هم نمیشود سر از سجده برداشت، اما خیلی تا اهداف فاصله داریم، الآن تقریباً یکدست هستیم.
تقریباً بیش از نود درصد لشکر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کسانی نیستند که مانند ابوذر و مقداد فکر کنند، بلکه بعضی از آن خلفای غاصب را قبول داشتند و دوست میداشتند. منتها حضرت اینها را در یک مبارزهی حق و باطلی آورده است که اینها در جبههی حق قرار گرفتهاند.
من فکر میکنم جنگی که ائمهی کفر بر علیه کشور ما، با تجاوز به خاک ما انجام دادند، اصلاً شیعه و سنی که هیچ، یهودی و مسیحی و زرتشتی، و حتی مبارزان آزادیخواه هم میفهمند ما چه میگوییم، یعنی ما مانعی برای نفهمیدن سایرین نداریم و همه متوجه تجاوز به خاک دیگری میشوند.
ما هنوز تقریباً یکدست هستیم، یعنی هنوز با ایدهآل فاصله داریم، گرچه همین هم خیلی خوب است.
یعنی اگر از من بپرسند که آیا من وظایف خود را انجام دادهام؟ میگویم نه.
این واضح است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خیلی مظلوم بودند و ایشان اولمظلوم هستند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مهمترین مظلوم تاریخ هستند، ولی شما توان را ببینید.
فقط دوازده هزار نفر در جنگ جمل حاضر شدند، چون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آنها را در مقابل مرجع تقلیدشان قرار دادند. در جنگ صفین که پیچیدگی کمتری وجود داشت، حدود نود هزار نفر شرکت کردند.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نود هزار نفر آدم بردند، اما حدود نود درصد اینها امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را خیلی متفاوت از خلفای غاصب نمیدانستند!
این مانند این است که ما روزی لشکری از بحرین و امارات و عربستان و مصر و ترکیه و افغانستان و پاکستان و ترکمنستان تشکیل دهیم و همگی به جنگ با اسرائیل برویم. این موضوع الآن آنقدر از ما دور است که حتّی در میان آرزوهایمان هم نیست؛ اما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این کار را کردهاند.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند یکی از جهاتی که اینها آسیب خوردند این بود که اینها امامت مرا نمیفهمیدند.
این موضوع هیچوقت در تحلیلها نیست.
یا اینکه برخی میگویند «مردم کوفه کم آوردند»؛ اما باید توجه کرد که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چه کسانی را به جنگ با اهل جمل و اهل صفین بردند؟ این هنرِ تبیینِ حضرت را نشان میدهد، هنر حضرت در سخنوریها، نامهنگاریها، گفتگوها، نشست و برخاستها را نشان میدهد، که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اینها را راضی کردند که در مقابل کسانی قرار بگیرند…
این مردم بعد از اینکه کار سخت شد، ناگهان در این موضوع گیر کردند که بررسی کنند و ببینند آیا مم حق است یا معاویه!!!
توجه کنید یعنی اینها اینقدر با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فاصله داشتند!
انصافاً در این جمع شما حتّی یک نفر هم پیدا نمیشود که بین من و معاویه، حق را به معاویه بدهد! اما آن مردم بین امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و معاویه گیر کردند! بررسی آن شورا هشت ماه طول کشید که نتیجهی حکمیت را اعلام کند.
یعنی ببینید چقدر فاصلهی فکری بین امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و آنها وجود داشت! ببینید حضرت چطور آنها را به جنگ آوردند، و در جنگ هم در مجموع از جهت نظامی پیروز بودند.
ما حالا لشکر بین المللی جهان اسلام که هیچ، حتّی ایستگاه صلواتی بین المللی جهان اسلام هم نداریم! یعنی هنوز حتّی چنین همنوایی هم بین ما نیست که با یکدیگر خرما بخوریم! البته چیزهایی وجود دارد، اما خیلی با آن نقطهی آرمانی فاصله داریم. یعنی اینکه به خیابان آمدیم و پرچم تکان دادیم… الحمدلله… من بعنوانِ یک شیعهی ایرانی، دست هر کسی که بیاید را میبوسم، اما این موضوع با آن کاری که باید انجام دهیم خیلی فاصله دارد.
حال حضرت اینها را به میدان آوردهاند، اینها هم جنگ سنگینی کردند، حدود نود هزار نفر از کوفه آمده بودند!
جمعیت کوفه مثلاً حدود پانصد هزار نفر بود، گزارشها میگوید کشتههای صفین بیست و پنج هزار نفر هستند، یعنی حدود یک بیستم جمعیت کشته شدند، هشتصد نفر از طایفهی حمدانیها کشته شده بودند، ناگهان یک حَمدانی بلند شد و گفت: ما منقرض شدیم!
اگر به نسبت ما حساب کنید، ان شاء الله خدای متعال هیچوقت آن روز را نیاورد، انگار پانصد هزار نفر از تهرانی که ده میلیون نفر جمعیت دارد کشته شوند.
حال مدام میگوییم ما اهل کوفه نیستیم!
ان شاء الله شما بصورت کلّی اهل کوفه نباشید، یعنی اشتباهات آنها را نداشته باشید، ولی باید اول بدانیم که یک بیستم جمعیت آنها کشته شده بودند، بعد لغزیدند!
ما هنوز کاری نکردهایم.
از این جهت که کار ما به نسبت ادبیات جهان، مردم کشوری در میان جنگ هنوز در خیابان هستند، باید دست و پای این مردم را بوسید، این موضوع سر جای خود، اما نباید بیهوده بر سر کوفیان بزنیم، این کوفیان خیلی پای کار بودند، یعنی نسبت کشته دادنشان حیرتانگیز است.
حال نهروان را نمیگویم که چهار هزار نفر که اهل حفظ و قرائت قرآن کشته شدند، البته اینها شیعه نبودند.
در جنگ خوارج در نهروان، هر دو طرف جنگ کوفی بودند، آمار کشتهها خیلی زیاد بود.
آنجا بود که این مردم کوفه کم آوردند، ما بخاطر این کم آوردنشان، یک عمر است که بر سرشان میزنیم!
از جَوزدگی و تخدیر بپرهیزیم
ابتدا ما باید خودمان بدانیم که آیا خودمان کم نمیآوریم؟ چکار کنیم که کم نیاوریم؟
اولین نکته «آمادگی ذهنی» است، باید از فانتزیهای جنگ دوری کنیم، باید بدانیم که ما در مقاومت و پایداری در جبههی حق، کجای کار هستیم.
با همهی خوبیهای خط مقدم ما که «خیابان» است، هنوز اتفاقی رخ نداده است، نباید مرا هوا بردارد که بگویم ما همهی کارهای خودمان را انجام دادهایم. مسلّم است که کار خیلی بزرگی کردهایم، اما بیست و پنج روز آمدهایم و رفتهایم، فکر نکنم تلفات این خط مقدم پنج نفر هم بوده باشد، البته نمیدانم چقدر بوده است.
مسلّم است که این کار بزرگ و قابل تقدیر است، ولی ما هنوز کاری انجام ندادهایم، شاید در قسمتی از جنگ، اتفاقات سختتری رخ داد، ما نمیدانیم…
ما در این جلسات خیلی به این موضوع پرداختیم که باید از فضای جَو و تخدیر خارج شد، ما با یک میدان واقعی طرف هستیم، این یک عمل دینی است، این جهاد فی سبیل الله است، باید مسئله را بشناسیم، ما برای جهاد میآییم، در این امر پایداری مهم است.
چون اگر شما صد روز بیایید و ناگهان خسته شوید، دشمن در حال کشیک کشیدن است که روز صد و یکم وارد شود! دشمن شما که هنوز تمام نشده است، آن رذل ستون پنجمی که ممکن است مسلح بیاید و معبری که شما در خیابان خالی میکنید را پُر کند و خطرآفرینی کند که از بین نرفته است، یعنی من باید خودم را برای شرایط سختتر و روزهای بیشتر آماده کنم.
البته مسلّماً دائم دعا میکنیم که خدای متعال دشمنان را همین امشب نابود کند.
وقتی دعا میکنیم با خدای متعال طرف هستیم، مسلماً از خدای متعال «خوب» و «آسان» را میخواهیم، این امر طبیعی است که میخواهیم خدای متعال به ما سهل بگیرد؛ اما ما نمیدانیم در واقعِ میدان چه خبر است.
باید برای پایداری فکر کرد
باید برای پایداری فکر کرد، ضمن اینکه باید برای این پایداری در میدان کارهایی انجام داد، که یکی از آنها را عرض میکنم.
بخشی از این امر معنوی است.
حتماً آن کسانی که شبها به میادین میروند… من در جلساتی این موضوع را عرض کردهام که سعی کنیم میادین را به جلسهی کمپین و میتینگ و دورهمی تبدیل نکنیم، این یک جهاد فی سبیل الله است. شاید این چیزها برای گروهی خوب باشد، یعنی نمیخواهم کلاً این امر را نفی کنم، ولی برای کسانی که اهل فکر هستند عرض میکنم، یعنی درواقع در حال ارائهی پیشنهاد هستم و نمیگویم راه دیگر مثلاً حرام است.
اگر کسی بداند که در حال جهاد فی سبیل الله است، مسلماً میداند که جهاد فی سبیل الله وضو میخواهد، یا غسل شهادت میخواهد؛ این را هم بدانید که عمر کسی با وضو و غسل شهادت کم نمیشود، شاید عمر کسی با وضو و غسل شهادت زیاد شود، ولی کم نمیشود، کسی نترسد.
باید عبادات کسی که شبها بعنون جهاد فی سبیل الله بیرون میآید تغییر پیدا کند، عبادات ما در دوران غیرجنگ مقداری است، باید در دوران جنگ طور دیگری باشد و فرق کند، باید توسّل ما به امام زمان ارواحنا له الفداه فرق کند، باید استغفار ما فرق کند، سلاح ما بکاء و توسّل است، سلاح ما آن چیزی نیست که با آن F35 بزنیم، البته آن هم باید باشد و تا آنجا هم که میتوانیم باید آن را تقویت کنیم و ان شاء الله کاری کنیم که بعداً پدافندِ مخصوصِ زدنِ F35 به دنیا صادر کنیم، مسلماً هرچه آن را تقویت کنیم خوب است و حرفی نیست، ولی اولاً سلاح اصلی ما آن نیست، ثانیاً در این میدانی که ما حضور داریم، در این خط مقدمی که ما در آن حضور داریم که میادین است که قرار نیست ما جنگنده شکار کنیم، ما باید کار دیگری کنیم، اینجا صلاح بکاء است، یعنی خدا کند حتّی اگر شده است در انتهای جلسه پنج دقیقه توسّل و استغاثه به امام زمان ارواحنا له الفداه داشته باشیم و کمی گریه کنیم، کمی روضه بخوانیم، اتفاقاً این کار نشاط هم بهمراه خواهد داشت، حال اگر در میدانی دیدند شرایط این امر نیست، بنده قصد تحمیل کردن ندارم، عرض میکنم که خوب است شرکتکنندهها برگزارکنندهها را به این سمت مدیریت کنند؛ گاهی برگزارکنندگان فکر میکنند که شاید حوصلهی مخاطبین سر برود، بخاطر همین برنامههای جانبی هم درنظر میگیرند. این برنامههای جانبی قوّتِ این موضوع را کم میکند.
البته مجدداً عرض میکنم نیاز نیست حتماً کاری کنیم که برنامهی ما فقط برای یک سلیقهی خاص باشد، بهیچ وجه نباید هیچ خط و خطوط و حزب و جریانی مطرح باشد، بلکه اگر بدانیم در یک میدانی اقلیّتهای دینی به شکل خیلی واضحی حضور دارند، باید حتّی در بیان معارف هم دقت کنیم، باید در آنجاها دعا کنیم و با خدا حرف بزنیم.
آن چیزی که مهم است این است که ان شاء الله ما جهاد فی سبیل الله میکنیم، نه خوشگذرانی.
مجدداً عرض میکنم این بدین معنا نیست که کاری کنیم به بچهها خوش نگذرد، باید به این امر فکر کرد، باید اندازه نگه داشت، اما بصورت خلاصه باید موضوع این جمع شدنها چیست، موضوع ما مثلاً یک جشن خیابانی نیست، این جهاد فی سبیل الله است. البته چون اصل حضور مهم است، اگر جایی احساس کردن مردم با جشن خیابانی به میدان میآیند، باید بدانند که آمدنِ مردم با جشن خیابانی به میدان، بهتر از نیامدنشان است. مخاطب من آن کسانی است که میخواهند انتخاب کنند و ارتقاء بدهند، وگرنه اگر بگویند در یک میدان فقط سرود پخش میکنند، میگویم ان شاء الله خدای متعال به آنها اجر دهد، و از آنها هم تشکر میکنم، چون اصلِ حضور مهم است؛ اما اگر کسی بگوید قصد دارم موضوع را بهتر کنم و ارتقاء دهم، این شخص میتواند کارهای دیگری هم کند، میتواند به این موضوع فکر کند.
بازار مسلمین هم قبل از جنگ و هم حین جنگ آسیب جدی خورده است، هر کسی میتواند در تقویت بازار مسلمین کاری کند، خودِ خودِ خودِ جهاد است.
عدهای که ضعیفتر هستند، روزمزد هستند، تواناییشان محدود است، اگر ما اینها را کمک نکنیم و به این موضوع فکر نکنیم، اینها خسته میشوند، خسته شدنِ اینها به خسته شدنِ کلّی، کمک میکند. باید به این موضوعات فکر کرد.
درنگی بر آیات 146 و 147 سوره مبارکه آل عمران
حال چطور پایداری کنیم؟ مثلاً خدای متعال در آیات 146 و 147 سوره مبارکه آل عمران میفرماید: «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ * وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ».
«وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ»، جمع کثیری رِبّی اطراف هر پیامبری بوده است که اینها میجنگیدند و مجاهد فی سبیل الله بودند.
در دل این آیه این است که هر وقت یک جبههی حقی دیدید، باید عدهای رِبّی باشند.
«رِبّی» به معنای رَبّانی است، ربّانی یعنی کسی که هر کاری که انجام میدهد، ربوبیت خدای متعال را میبیند. جنگ و پیروزی با رَبّ است، من وظیفهی خودم را انجام میدهم، تقدیر و تدبیر با رَبّ است، شکست و پیروزی با رَبّ است، عزّت و ذلّت با رَبّ است، ضرر و زیان و سود و فایده با رَبّ است، تعیین سرنوشت با رَبّ است، کسی که اینها را میداند… رِبّی نمیتواند رشوه بگیرد، کسی که رشوه میگیرد رِبّی نیست، چون کسی رشوه میگیرد که حرام میخورد و فکر میکند این رزق اوست، در حالی که رِبّی میداند رازق خدای متعال است، کسی که خدای متعال را رازق میداند، مسلماً نمیتواند رشوه بگیرد.
خدای متعال میفرماید «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ»، جمع کثیری رِبّی اطراف هر پیامبری هستند که جهاد میکنند، یا رِبّی باشید و دورِ پیامبرتان جهاد کنید، رِبّی باشید و دورِ امامتان جهاد کنید، رِبّی باشید و حولِ پرچم حق جهاد کنید.
همانطور که عرض کردیم «رِبّی» به معنای ربّانی است. «کثیر» یعنی چه؟ آیا یعنی ده میلیون نفر؟ یک میلیون نفر؟ ده هزار نفر؟
آنجایی که مسئلهی دعوت است، دعوت «حداکثری» است. امام حسین علیه السلام در مسیر کربلا هم حبیب را دعوت کردند و هم عبیدالله را، آغوش امام حسین علیه السلام در دعوت باز است، دعوت برای همه است، سعی میکند همه را دعوت و جذب کند، البته واضح است که اگر کسی بخواهد بیاید باید انتخاب کند. ضمن اینکه حضرت فریب هم نمیدهند و تخدیر هم نمیکنند، بلکه میفرمایند اگر بیایی «مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ»،[8] اگر بیایی شهید میشوی؛ ولی آغوش حضرت باز است، هم حبیب هست و هم حرّ. عدهای هم همراه نشدند، فرزدق با امام حسین علیه السلام دیدار کرد و نیامد، عبیدالله حرّ جُعفی دعوت هم شد و نیامد، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در کربلا با سپاه دشمن صحبت کردند، اکثریت مطلق آنها نیامدند، ولی امام حسین علیه السلام طبق برخی از گزارشها حتّی به عمر سعد هم فرمودند به اینطرف بیا!
یعنی تو الآن هرچه آلوده هستی، اگر توبه کنی، من میتوانم تو را به جایی برسانم… اگر این عمر سعد ملعون توبه کرده بود و به امام حسین علیه السلام پیوسته بود، ما امروز وقتی به امام حسین علیه السلام عرض میکردیم «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى اَلْأَرْوَاحِ اَلَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ»، او هم لحاظ میشد، و به او هم «بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي» میگفتیم!
چون امام مظهر «مُبَدِّلَ اَلسَّيِّئَاتِ بِالحَسَنَاتٍ» است، دعوتِ امام اینقدر گسترده است که حتّی به عمر سعد هم میفرماید: بیا!
منتها این «بیا» یعنی چه؟ یعنی باید توبه کنی، باید به اینطرف بیایی، باید از طاغوت فاصله بگیری؛ حال که آمدی، هر کسی که باشی من تو را زیر و رو میکنم.
همانطور که عرض کردم باید آغوش ما در دعوت در این میدانها بازِ بازِ باز باشد، اما دعوت باید حول حق باشد.
از جهت دعوت، «کثیر» یعنی زیاد، اما از جهت واقعِ میدان یعنی چه؟ در کربلا حدود هفتاد نفر هستند! در تعداد قلیل هستند اما در ادعیه میگویند «کثیر» هستند، چون یکی مرد جنگی به از صد هزار!
شهید حاج قاسم سلیمانی رضوان الله تعالی علیه که یک نفر نبود، شهید نصرالله رضوان الله تعالی علیه که یک نفر نبود، هزار مرتبه بلاتشبیه، قمر بنی هاشم علیه السلام که یک نفر نبودند، حضرت علی اکبر علیه السلام که یک نفر نبودند؛ لذا امام صادق علیه السلام به ما یاد دادهاند که وقتی به محضر امام حسین علیه السلام میرویم به اصحاب عرض کنیم که «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا اَلرَّبَّانِيُّونَ»،[9] شهادت میدهم شما بودید که «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ»! یعنی ثمره و نفوذ و اثر هر یک از شما بسیار زیاد بود.
لذا آغوش ما در دعوت بازِ باز است، ولی میدانیم یک مؤمن میتواند یک لشکر باشد، لذا اگر دیدیم یک چهارراه خلوت است، دل ما نمیشکند، ممکن است یک رِبّی آنجا باشد که درواقع یک امّت است.
آغوش ما در دعوت باز است، اما در حصول نتیجه، از قلّت جا نمیخوریم.
هم در جنگ صدام با ما که او به ما حمله کرد، جهان با ما دشمنی کرد؛ هم در این جنگ که کافرِ حربیِ رأسِ کفر که امام کفر است به ما حمله کرد، جهان با ما دشمنی کرد؛ الحمدلله ما ذرّهای غربتِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را فهمیدیم، وگرنه واضح است که ما کجا و امام حسین علیه السلام کجا؟
وقتی امام حسین علیه السلام خواستند بر علیه یزید حرکت کنند، هر کسی به خودش اجازه داد که معاذالله امام حسین علیه السلام را نهی از منکر کند! از زنان در خانه بر علیه امام حسین علیه السلام بیانیه صادر کردند، تا فقهای آنان، تا قرّاء و صاحب منسبان و سیاسیون، همگی امام حسین علیه السلام را مشکل جهان اسلام دانستند! الحمدلله که ما هم ذرّهای غربت کشیدیم، خدا را شکر.
آغوش ما در دعوت برای همهی جهان اسلام و بلکه هر کسی این ظلم بیّن را ببیند و تقبیح کند باز است، اما از کم بودن نمیترسیم، چون ممکن است یک رِبّی بین ما باشد… «ممکن است» که حتماً هست، منظور من کسانی است که نمیشناسید، وگرنه اگر پردهها کنار برود میبینید امام زمان ارواحنا له الفداه فرماندهی کل قواست.
ما چقدر امام زمان ارواحنا له الفداه را میشناسیم؟ این ائمهی ما که نمیتوانستند فقر کسی را تحمل کنند… زمانی امام سجاد علیه الصلاة و السلام پول نداشت، کسی مشکلات خود را مطرح کرد، حضرت روی زمین نشستند و شروع کردند به گریه کردن. کسی که همراه حضرت بود گفت: الآن آقا پول ندارند، اما تحملِ شنیدنِ مشکلات دیگران را هم ندارند.
ائمهی ما اینطور هستند، حال آیا میشود شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در جنگی با کفار درگیر باشند و امام زمان ارواحنا له الفداه به ما محل نگذارند؟ معاذالله! این اهانت به امام زمان ارواحنا له الفداه است.
والله قسم یاد میکنم که اگر پردهها کنار برود، خواهیم دید که امام زمان ارواحنا له الفداه فرماندهی کل قوا هستند؛ و اگر این یک رِبّیِ اصلی عالم وجود باشد، اصلاً ما به کسی نیاز نداریم. ما برای نیاز، دیگران را دعوت نمیکنیم.
وقتی امام حسین علیه السلام عبیدالله حرّ جعفی را دعوت کردند، عبیدالله احمق خیال کرد که امام حسین علیه السلام به دنبال آدم میگردند، گفت: من فعلاً قصد مردن ندارم، یک شمشیر خوب و یک اسب دارم، اگر بخواهی این دو را به شما میدهم.
امام حسین علیه السلام فرمودند: «وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ اَلْمُضِلِّينَ عَضُداً»،[10] ای بیچاره! من از گمراهکنندگان کمک نمیخواهم. یعنی درواقع من آمده بودم به تو کمک کنم!
اگر من میگویم آغوش ما برای دعوت باز باشد، برای نیازمان نیست، برای این است که شیعهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تنهاخور نیست، شیعهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یاد گرفته است که کریمان از اطعام لذت میبرند، ما دوست داریم همهی عالم بر سر سفرهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باشند.
همانطور که وقتی میبینیم حرم امام رضا علیه السلام شلوغ است خوشحال میشویم، یا میبینیم ایام اربعین شلوغ است، خوشحال میشویم.
دعوت ما برای نیاز نیست.
خدای متعال میفرماید «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ»، اینها ویژگیهایی دارند، «فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» اگر داغ ببینند سست نمیشوند، اگر فقر بکشند سست نمیشوند، اینها استقامت دارند، «وَمَا ضَعُفُوا» ضعف نشان نمیدهند، خودشان را تقویت میکنند…
یکی از تقویتها، همین رابطهی با امام زمان ارواحنا له الفداه و خدای متعال است، دعای کمیلی که امشب خواندیم، برای تقویت ماست، نیاز قطعی ماست…
«وَمَا اسْتَكَانُوا» بیچاره نمیشوند…
ممکن است دشمن کسی را بیچاره کند، ولی این شخص بیچاره نمیشود، ممکن است دشمن کسی را ذلیل کند، ولی این شخص ذلیل نمیشود و حس ذلّت ندارد.
حضرت زینب کبری سلام الله علیها با دست بسته هم در اوج عزّت است، دشمن ذلیل میکند ولی او ذلیل نمیشود.
«وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»، اگر کسی صبور باشد و استقامت کند، خدا او را دوست دارد.
«وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ» اینها که اینقدر رِبّی هستند و پای کار ایستادهاند و وهن و سستی ندارند و ضعف ندارند و استکانت و بیچارگی ندارند، قول و اراده و فکر و ایمان و عقلشان این است: «أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا»، اهل استغفار و توبه هستند… یعنی این جزوِ جهاد است… «وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا»، میداند باید پایداری کند، «وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ» میداند که باید خدای متعال یاری کند.
در آیه بعد میفرماید که اینها خیر دنیا و آخرت میبینند.
اصلِ تقویتِ این جبههای که ما در آن هستیم این است که ان شاء الله رابطهی ما با خدای متعال و امام زمان ارواحنا له الفداه اصلاح شود.
روضه و توسّل به امام حسن مجتبی صلوات الله علیه
آن کسانی که به اسم توحید، به قبر پسرِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم جسارت کردند، امروز رسماً نوکرِ کفار هستند.
روزی رهبر شهید به اینها فرمودند که امروز شما عَبَدهی کفر هستید!
«عَبَده» یعنی بنده، جمعِ عابد است.
شما که اینقدر توحید و شرک میکردید، خودتان کافرپرست هستید! این همین چیزی است که امروز خیلی واضح آن را میبینید. در جنگ رسمیِ ایمان و کفر و توحید و شرک… چقدر در قرآن کریم آیه داریم… اینها چقدر پررو هستند، مفتیهایشان پرروتر از سایرین هستند، میگویند مفتی اجازه داده است که ما تسلط کشورمان را به کفار دهیم. واقعاً خاک بر سرِ آن مفتی.
در «قرب الإسناد» یک روایت هست که میگوید وقتی امام حسین علیه الصلاة و السلام در مدینه بودند، هر شب جمعه به زیارت امام حسن علیه السلام میرفتند.
آن کسی که اگر شما شب جمعه به زیارت او بروید، طبق روایات زهرای مرضیه و امام حسن و امام سجاد و امام صادق علیهم السلام برای شما آغوش باز میکنند… اگر کسی شب جمعه به کربلا برود، صدیقه طاهره سلام الله علیها برای او استغفار میکند…
وقتی این سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شبهای جمعه در مدینه بود، به زیارت امام حسن مجتبی صلوات الله علیه میرفتند…
به امام حسین علیه السلام خبر دادند که امام حسن علیه السلام مسموم شده است…
رابطهی بین این دو برادر عجیب بوده است، دو برادر هستند که هر دو پسرِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستند و هر دو معصوم هستند؛ عُلقههای برادری ما چطور است؟… آن هم امام حسین علیه السلام که امام حسن مجتبی صلوات الله علیه امامِ ایشان بود!… امام حسین علیه السلام در محضر امام حسن مجتبی صلوات الله علیه اصلاً صحبت نمیکردند، اینطور مطیعِ امام حسن مجتبی صلوات الله علیه بودند، این دو برادر برای یکدیگر جان میدادند…
از اول بچگی هم در همهی سختیها باهم بودند، برای تشییع مادرشان دونفری رفتند و برخی را صدا کردند، وقتی آن بیادب به خانهشان لگد زد، این دو بزرگوار باهم بودند، هر اتفاقی رخ داد، در مقابل چشم هر دو برادر رخ داد، شریکِ غم و شادی یکدیگر بودند، حتّی در روایت هست که وقتی به خانه آمدند و دیدند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از دنیا رفته بود و ملحفهای روی صورت ایشان کشیده بودند، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه بالای سر رفتند و امام حسین علیه السلام پایین پا رفتند، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه ملحفه را برداشت و شروع کرد با مادر خود صحبت کرد و عرض کرد: «کَلِّمِینِی یَا اُمَّاه فَأنَأ ابنُک الحَسَن»… اینجا طبق یک روایت دارد که امام حسین علیه السلام به امام حسن علیه السلام عرض کرد که «آجَرَکَ اللهُ فِی الأُمّ»… حسن جان! تسلیت میگویم…
این دو برادر در همهی مشکلات باهم بودند، امام حسن علیه السلام خیلی سعی میکرد که حریم امام حسین علیه السلام حفظ شود، امام حسین علیه السلام هم شیعهی امام حسن علیه السلام بود، گرچه خود امام حسین علیه السلام امام بود.
لذا در این عالم هیچ کسی مانند امام حسین علیه السلام داغِ برادر ندیده است، در این عالم کسی برادری چون امام حسن مجتبی صلوات الله علیه نداشته است…
داغ قمر بنی هاشم علیه السلام که کمتر است، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: «أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِي»… ببینید سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برای داغ امام حسن مجتبی صلوات الله علیه چه حالی داشتند…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بالای سر برادر آمد و دید امام حسن مجتبی صلوات الله علیه گریه میکند…
امام حسین علیه السلام نمیتوانست این صحنه را تحمل کند، اینها را گفتم که بگویم امام حسین علیه السلام نمیتوانست گریهی امام حسن علیه السلام را تحمل کند، چه برسد به مسمومیت ایشان را…
امام حسین علیه السلام به امام حسن علیه السلام عرض کردند: حسن جان! چرا اینطور گریه میکنید؟
امام حسن مجتبی علیه الصلاة و السلام فرمودند: «لِهَوْلِ اَلْمُطَّلَعِ»،[11] حسین جان! در حال رفتن از دنیا هستم، قیامت سخت است…
کریم را ببینید که بعد از این همه خدمت در راه خدا، در حال شهادت هم خود را در محضر خدای متعال اینقدر بدهکار میدید…
گریهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شدّت گرفت… برادر! چقدر جسارت دیدی… اموال خودت را در راه خدا بخشیدی… جهاد فی سبیل الله کردی… داغ دیدی… کودک بودی که مادر مقابل چشمان تو شهید شد…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه کمی امام حسن علیه السلام را آرام کرد، اما امام حسن مجتبی صلوات الله علیه دوباره شروع کرد به گریه کردن، امام حسین علیه السلام عرض کرد: حسن جان! چرا اینطور گریه میکنی؟ امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمود: «فِرَاقِ اَلْأَحِبَّةِ»… حسین جان! تو تنها شدی…
وقتی امام حسین علیه السلام خواست گریه کند، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمود: «لَا یَوم کَیَومَکَ یَاأبَاعَبدِالله»…
این دو برادر اصلاً طاقت نداشتند که گریهی یکدیگر را ببینند…
امام حسین علیه السلام با این داغ سنگینی که دید، بعد از تجهیز این تابوت را برداشتند که دور قبر مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم طواف دهند، آن بیادب اجازه نداد، بلکه «وَ رَمَوْا بِالنِّبَالِ جَنَازَتَهُ»[12]…
امامِ آن کسانی که قبر مبارک امام حسن مجتبی صلوات الله علیه را خراب کردند، آن زنی بود که دستورِ تیرباران صادر کرد… «وَ رَمَوْا بِالنِّبَالِ جَنَازَتَهُ»… دلِ امام حسین علیه السلام خون شد…
لذا دیدند امام حسین علیه السلام برادر خود را به بقیع برد، وقتی در بقیع مشغول دفن کردن شد، دیدند شانههای حضرت تکان میخورد، به این بیت تمثل کردند که «فَلَيسَ حَرِيباً مَن أُصِيبَ بِمَالِهِ» غارتزده آن کسی نیست که اموال او را ببرند، «وَلَكِنَّ مَن وَارَى أَخَاهُ حَرِيبُ» غارتزده من هستم که باید برادری مثل تو را زیر خاک ببرم…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] سوره مبارکه هود، آیه 12 (فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا ۚ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ)
[5] سوره مبارکه فصلت، آیه 30 (إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ)
[6] سوره مبارکه بقره، آیه 246 (أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَىٰ إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا ۖ قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا ۖ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ)
[7] سوره مبارکه بقره، آیه 247 (وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا ۚ قَالُوا أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ ۚ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ ۖ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ)
[8] کامل الزیارات، صفحه 75 (وَ حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ جَمَاعَةُ مَشَايِخِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ اَلزَّيَّاتِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : كَتَبَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ مِنْ مَكَّةَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ مِنَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ اَلْفَتْحَ وَ اَلسَّلاَمُ .)
[9] الکافي، جلد ۴، صفحه ۵۷۲ (عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ نُعَيْمِ بْنِ اَلْوَلِيدِ عَنْ يُونُسَ اَلْكُنَاسِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِذَا أَتَيْتَ قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَائْتِ اَلْفُرَاتَ وَ اِغْتَسِلْ بِحِيَالِ قَبْرِهِ وَ تَوَجَّهْ إِلَيْهِ وَ عَلَيْكَ اَلسَّكِينَةَ وَ اَلْوَقَارَ حَتَّى تَدْخُلَ إِلَى اَلْقَبْرِ مِنَ اَلْجَانِبِ اَلشَّرْقِيِّ وَ قُلْ حِينَ تَدْخُلُهُ اَلسَّلاَمُ عَلَى مَلاَئِكَةِ اَللَّهِ اَلْمُنْزَلِينَ اَلسَّلاَمُ عَلَى مَلاَئِكَةِ اَللَّهِ اَلْمُرْدِفِينَ اَلسَّلاَمُ عَلَى مَلاَئِكَةِ اَللَّهِ اَلْمُسَوِّمِينَ اَلسَّلاَمُ عَلَى مَلاَئِكَةِ اَللَّهِ اَلَّذِينَ هُمْ فِي هَذَا اَلْحَرَمِ مُقِيمُونَ فَإِذَا اِسْتَقْبَلْتَ قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقُلِ اَلسَّلاَمُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَى أَمِينِ اَللَّهِ عَلَى رُسُلِهِ وَ عَزَائِمِ أَمْرِهِ وَ اَلْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ اَلْفَاتِحِ لِمَا اِسْتَقْبَلَ وَ اَلْمُهَيْمِنِ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ ثُمَّ تَقُولُ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَبْدِكَ وَ أَخِي رَسُولِكَ اَلَّذِي اِنْتَجَبْتَهُ بِعِلْمِكَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِياً لِمَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِكَ وَ اَلدَّلِيلَ عَلَى مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاَتِكَ وَ دَيَّانَ اَلدِّينِ بِعَدْلِكَ وَ فَصْلَ قَضَائِكَ بَيْنَ خَلْقِكَ وَ اَلْمُهَيْمِنَ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَبْدِكَ وَ اِبْنِ اَلَّذِي اِنْتَجَبْتَهُ بِعِلْمِكَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِياً لِمَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِكَ وَ اَلدَّلِيلِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاَتِكَ وَ دَيَّانِ اَلدِّينِ بِعَدْلِكَ وَ فَصْلِ قَضَائِكَ بَيْنَ خَلْقِكَ وَ اَلْمُهَيْمِنِ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ ثُمَّ تُصَلِّي عَلَى اَلْحُسَيْنِ وَ سَائِرِ اَلْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ كَمَا صَلَّيْتَ وَ سَلَّمْتَ عَلَى اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ثُمَّ تَأْتِي قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَتَقُولُ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ عَنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا أُمِرْتَ بِهِ وَ لَمْ تَخْشَ أَحَداً غَيْرَهُ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِهِ وَ عَبَدْتَهُ صَادِقاً حَتَّى أَتَاكَ اَلْيَقِينُ أَشْهَدُ أَنَّكَ كَلِمَةُ اَلتَّقْوَى وَ بَابُ اَلْهُدَى وَ اَلْعُرْوَةُ اَلْوُثْقَى وَ اَلْحُجَّةُ عَلَى مَنْ يَبْقَى وَ مَنْ تَحْتَ اَلثَّرَى أَشْهَدُ أَنَّ ذَلِكَ سَابِقٌ فِيمَا مَضَى وَ ذَلِكَ لَكُمْ فَاتِحٌ فِيمَا بَقِيَ أَشْهَدُ أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ طَيِّبَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ هِيَ «بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ» مَنّاً مِنَ اَللَّهِ وَ رَحْمَةً وَ أُشْهِدُ اَللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ وَ لَكُمْ تَابِعٌ فِي ذَاتِ نَفْسِي وَ شَرَائِعِ دِينِي وَ خَاتِمَةِ عَمَلِي وَ مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ وَ أَسْأَلُ اَللَّهَ اَلْبَرَّ اَلرَّحِيمَ أَنْ يُتِمَّ ذَلِكَ لِي أَشْهَدُ أَنَّكُمْ قَدْ بَلَّغْتُمْ عَنِ اَللَّهِ مَا أَمَرَكُمْ بِهِ وَ لَنْ تَخْشَوْا أَحَداً غَيْرَهُ وَ جَاهَدْتُمْ فِي سَبِيلِهِ وَ عَبَدْتُمُوهُ حَتَّى أَتَاكُمُ اَلْيَقِينُ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ قَتَلَكُمْ وَ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ أَمَرَ بِهِ وَ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ بَلَغَهُ ذَلِكَ مِنْهُمْ فَرَضِيَ بِهِ أَشْهَدُ أَنَّ اَلَّذِينَ اِنْتَهَكُوا حُرْمَتَكُمْ وَ سَفَكُوا دَمَكُمْ مَلْعُونُونَ عَلَى لِسَانِ اَلنَّبِيِّ اَلْأُمِّيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ تَقُولُ اَللَّهُمَّ اِلْعَنِ اَلَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَكَ وَ خَالَفُوا مِلَّتَكَ وَ رَغِبُوا عَنْ أَمْرِكَ وَ اِتَّهَمُوا رَسُولَكَ وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِكَ اَللَّهُمَّ اُحْشُ قُبُورَهُمْ نَاراً وَ أَجْوَافَهُمْ نَاراً وَ اُحْشُرْهُمْ وَ أَشْيَاعَهُمْ إِلَى جَهَنَّمَ زُرْقاً اَللَّهُمَّ اِلْعَنْهُمْ لَعْناً يَلْعَنُهُمْ بِهِ كُلُّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ كُلُّ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ وَ كُلُّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ اِمْتَحَنْتَ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ اَللَّهُمَّ اِلْعَنْهُمْ فِي مُسْتَسِرِّ اَلسِّرِّ وَ فِي ظَاهِرِ اَلْعَلاَنِيَةِ اَللَّهُمَّ اِلْعَنْ جَوَابِيتَ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ وَ اِلْعَنْ طَوَاغِيتَهَا وَ اِلْعَنْ فَرَاعِنَتَهَا وَ اِلْعَنْ قَتَلَةَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اِلْعَنْ قَتَلَةَ اَلْحُسَيْنِ وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً لاَ تُعَذِّبُ بِهِ أَحَداً مِنَ اَلْعَالَمِينَ اَللَّهُمَّ اِجْعَلْنَا مِمَّنْ يَنْصُرُهُ وَ تَنْتَصِرُ بِهِ وَ تَمُنُّ عَلَيْهِ بِنَصْرِكَ لِدِينِكَ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ ثُمَّ اِجْلِسْ عِنْدَ رَأْسِهِ فَقُلْ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ أَشْهَدُ أَنَّكَ عَبْدُ اَللَّهِ وَ أَمِينُهُ بَلَّغْتَ نَاصِحاً وَ أَدَّيْتَ أَمِيناً وَ قُتِلْتَ صِدِّيقاً وَ مَضَيْتَ عَلَى يَقِينٍ لَمْ تُؤْثِرْ عَمًى عَلَى هُدًى وَ لَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ إِلَى بَاطِلٍ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ اَلصَّلاَةَ وَ آتَيْتَ اَلزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ اِتَّبَعْتَ اَلرَّسُولَ وَ تَلَوْتَ اَلْكِتَابَ «حَقَّ تِلاٰوَتِهِ» وَ دَعَوْتَ «إِلىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ اَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ» صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً وَ جَزَاكَ اَللَّهُ مِنْ صِدِّيقٍ خَيْراً عَنْ رَعِيَّتِكَ وَ أَشْهَدُ أَنَّ اَلْجِهَادَ مَعَكَ جِهَادٌ وَ أَنَّ اَلْحَقَّ مَعَكَ وَ إِلَيْكَ وَ أَنْتَ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِيرَاثَ اَلنُّبُوَّةِ عِنْدَكَ وَ عِنْدَ أَهْلِ بَيْتِكَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً أَشْهَدُ أَنَّكَ صِدِّيقُ اَللَّهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّ دَعْوَتَكَ حَقٌّ وَ كُلَّ دَاعٍ مَنْصُوبٍ غَيْرَكَ فَهُوَ بَاطِلٌ مَدْحُوضٌ وَ أَشْهَدُ «أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْحَقُّ اَلْمُبِينُ» ثُمَّ تَحَوَّلُ عِنْدَ رِجْلَيْهِ وَ تَخَيَّرُ مِنَ اَلدُّعَاءِ وَ تَدْعُو لِنَفْسِكَ ثُمَّ تَحَوَّلُ عِنْدَ رَأْسِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ وَ تَقُولُ سَلاَمُ اَللَّهِ وَ سَلاَمُ مَلاَئِكَتِهِ اَلْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِهِ اَلْمُرْسَلِينَ يَا مَوْلاَيَ وَ اِبْنَ مَوْلاَيَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ عَلَيْكَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ وَ عِتْرَةِ آبَائِكَ اَلْأَخْيَارِ اَلْأَبْرَارِ اَلَّذِينَ أَذْهَبَ اَللَّهُ عَنْهُمُ اَلرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً ثُمَّ تَأْتِي قُبُورَ اَلشُّهَدَاءِ وَ تُسَلِّمُ عَلَيْهِمْ وَ تَقُولُ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا اَلرَّبَّانِيُّونَ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ خَلَفٌ وَ أَنْصَارٌ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ أَنْصَارُ اَللَّهِ وَ سَادَةُ اَلشُّهَدَاءِ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ فَإِنَّكُمْ أَنْصَارُ اَللَّهِ كَمَا قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اِسْتَكٰانُوا » وَ مَا ضَعُفْتُمْ وَ مَا اِسْتَكَنْتُمْ حَتَّى لَقِيتُمُ اَللَّهَ عَلَى سَبِيلِ اَلْحَقِّ وَ نُصْرَةِ كَلِمَةِ اَللَّهِ اَلتَّامَّةِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى أَرْوَاحِكُمْ وَ أَبْدَانِكُمْ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً أَبْشِرُوا بِمَوْعِدِ اَللَّهِ اَلَّذِي لاَ خُلْفَ لَهُ إِنَّهُ «لاٰ يُخْلِفُ اَلْمِيعٰادَ» وَ اَللَّهُ مُدْرِكٌ لَكُمْ بِثَارِ مَا وَعَدَكُمْ أَنْتُمْ سَادَةُ اَلشُّهَدَاءِ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ أَنْتُمُ اَلسَّابِقُونَ وَ اَلْمُهَاجِرُونَ وَ اَلْأَنْصَارُ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ قَدْ جَاهَدْتُمْ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ قُتِلْتُمْ عَلَى مِنْهَاجِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اِبْنِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي صَدَقَكُمْ وَعْدَهُ وَ أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ ثُمَّ تَرْجِعُ إِلَى اَلْقَبْرِ وَ تَقُولُ أَتَيْتُكَ يَا حَبِيبَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ اِبْنَ رَسُولِهِ وَ إِنِّي بِكَ عَارِفٌ وَ بِحَقِّكَ مُقِرٌّ بِفَضْلِكَ مُسْتَبْصِرٌ بِضَلاَلَةِ مَنْ خَالَفَكَ عَارِفٌ بِالْهُدَى اَلَّذِي أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي اَللَّهُمَّ إِنِّي أُصَلِّي عَلَيْهِ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَيْهِ أَنْتَ وَ رَسُولُكَ وَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلاَةً مُتَتَابِعَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَرَادِفَةً تَتْبَعُ بَعْضُهَا بَعْضاً لاَ اِنْقِطَاعَ لَهَا وَ لاَ أَمَدَ وَ لاَ أَجَلَ فِي مَحْضَرِنَا هَذَا وَ إِذَا غِبْنَا وَ شَهِدْنَا وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تُوَدِّعَهُ فَقُلِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَسْتَوْدِعُكَ اَللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ بِمَا جِئْتَ بِهِ وَ دَلَلْتَ عَلَيْهِ «وَ اِتَّبَعْنَا اَلرَّسُولَ فَاكْتُبْنٰا مَعَ اَلشّٰاهِدِينَ» اَللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْهُ آخِرَ اَلْعَهْدِ مِنَّا وَ مِنْهُ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَنْفَعَنَا بِحُبِّهِ اَللَّهُمَّ اِبْعَثْهُ مَقَاماً مَحْمُوداً تَنْصُرُ بِهِ دِينَكَ وَ تَقْتُلُ بِهِ عَدُوَّكَ وَ تُبِيرُ بِهِ مَنْ نَصَبَ حَرْباً لآِلِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّكَ وَعَدْتَ ذَلِكَ وَ أَنْتَ «لاٰ تُخْلِفُ اَلْمِيعٰادَ» اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ شُهَدَاءُ نُجَبَاءُ جَاهَدْتُمْ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ قُتِلْتُمْ عَلَى مِنْهَاجِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيراً .)
[10] سوره مبارکه کهف، آیه 51
[11] الکافي، جلد ۱، صفحه ۴۶۱ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ اَلنَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَمَّنْ سَمِعَ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: لَمَّا حَضَرَتِ اَلْحَسَنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلْوَفَاةُ بَكَى فَقِيلَ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ تَبْكِي وَ مَكَانُكَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلَّذِي أَنْتَ بِهِ وَ قَدْ قَالَ فِيكَ مَا قَالَ وَ قَدْ حَجَجْتَ عِشْرِينَ حَجَّةً مَاشِياً وَ قَدْ قَاسَمْتَ مَالَكَ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ حَتَّى اَلنَّعْلَ بِالنَّعْلِ فَقَالَ إِنَّمَا أَبْكِي لِخَصْلَتَيْنِ لِهَوْلِ اَلْمُطَّلَعِ وَ فِرَاقِ اَلْأَحِبَّةِ .)
[12] المناقب، جلد ۴، صفحه ۴۴ (وَ كَانَ اَلْحَسَنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَوْصَى يُجَدِّدُ عَهْدَهُ عِنْدَ جَدِّهِ فَلَمَّا مَضَى لِسَبِيلِهِ غَسَلَهُ اَلْحُسَيْنُ وَ كَفَّنَهُ وَ حَمَلَهُ عَلَى سَرِيرِهِ فَلَمَّا تَوَجَّهَ بِالْحَسَنِ إِلَى قَبْرِ جَدِّهِ أَقْبَلُوا إِلَيْهِمْ فِي جَمْعِهِمْ وَ جَعَلَ مَرْوَانُ يَقُولُ يَا رُبَّ هَيْجَاءَ هِيَ خَيْرٌ مِنْ دَعَةٍ أَ يُدْفَنُ عُثْمَانُ فِي أَقْصَى اَلْمَدِينَةِ وَ يُدْفَنُ اَلْحَسَنُ مَعَ اَلنَّبِيِّ أَمَا لاَ يَكُونُ ذَلِكَ أَبَداً وَ أَنَا أَحْمِلُ اَلسَّيْفَ فَبَادَرَ اِبْنُ عَبَّاسٍ وَ كَثُرَ مَقَالاً حَتَّى قَالَ اِرْجِعْ مِنْ حَيْثُ جِئْتَ فَإِنَّا لاَ نُرِيدُ دَفْنَهُ هَاهُنَا وَ لَكِنَّا نُرِيدُ أَنْ نُجَدِّدَ عَهْداً بِزِيَارَتِهِ ثُمَّ نَرُدَّهُ إِلَى جَدَّتِهِ فَاطِمَةَ فَنَدْفِنَهُ عِنْدَهَا بِوَصِيَّتِهِ فَلَوْ كَانَ وَصَّى بِدَفْنِهِ مَعَ اَلنَّبِيِّ لَعَلِمْتَ أَنَّكَ أَقْصَرُ بَاعاً مِنْ رَدِّنَا عَنْ ذَلِكَ لَكِنَّهُ كَانَ أَعْلَمَ بِحُرْمَةِ قَبْرِهِ مِنْ أَنْ يَطْرُقَ عَلَيْهِ هَدْماً وَ رَمَوْا بِالنِّبَالِ جَنَازَتَهُ حَتَّى سَلَّ مِنْهَا سَبْعُونَ نَبْلاً .)