نگاه دینی به جنگ اخیر؛ جلسه 11

حجت الاسلام کاشانی روز جمعه مورخ 14 فروردین‌ماه 1405 در خیمة الحسین علیه السلام میدان هفتم تیر تهران به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “نگاه دینی به جنگ اخیر” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا، امام راحل، شیعیان در طول تاریخ، اموات شما عزیزان، شهدای از صدر اسلام، شهدای یک سال اخیر، هدیه به روح رهبر مظلوم شهید، و سلامتی همه‌ی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، شما عزیزان، سلامتی همه‌ی رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

آفتِ تکبّر

یکی از دردهای قدیمی، به قدمت خلقت انسان است… یعنی اولین مشکل ما وقتی پیدا شد که وقتی خدای متعال با تکریم خودش با انسان برخورد کرد، به ابلیس با تکبّری که داشت، برخورد. داستان آدم از اینجا شروع شد، و همینطور هم ادامه دارد.

حال چرا این موضوع به جنگ ربط دارد؟ برای اینکه هروقت ما یک چیزی داریم، آفت تکبّر می‌تواند به سراغ ما بیاید، تکبّرِ دینداران، تکبّرِ مجاهدانِ میادین، تکبّرِ ثروتمندان… هر کسی چیزی دارد، یکی از آفاتی که متوجّه او می‌شود «تکبّر» است، تکبّر هم به معنایِ توهّمِ بزرگ بودن است.

اگر شما معصومین صلوات الله علیهم أجمعین را کنار بگذارید، تقریباً کسی از این توهّم منزه نیست، بعضی خیلی خیلی رقیق و کمرنگ و کوتاه و مختصر گرفتار این توهّم هستند، بعضی هم بیچاره هستند؛ و انسان هرچه متکبّرتر باشد، درواقع نفهم‌تر است، چون تکبّر نوعی شبهِ جهلِ مرکّب است، یعنی یک امر واقعی نیست، یک تخیّل است، یک توهّم گسترده است. یعنی من خیال می‌کنم پول دارم، برای همین تکبّر می‌ورزم. حتّی ممکن است این تکبّر به عمل هم نرسد و فقط در ذهن من باشد. یا ممکن است من خیال کنم علم و سواد دارم، این موضوع باعث تکبّر می‌شود؛ حال چه انسان این تکبّر را ابراز کند و چه در ذهن انسان باشد. خیال می‌کنم دین دارم، خیال می‌کنم نماز اول وقت می‌خوانم، خیال می‌کنم پای کار هستم، خیال می‌کنم مجاهد هستم… یکی از خطرات هر دارایی «تکبّر» است.

البته جلوتر عرض می‌کنم که بحث بنده در اینجا به هیچ وجه اخلاقی نیست، این بحث یک لایه‌ی اخلاقی دارد که خیلی هم مهم است، اما بحث من بیشتر توحیدی است.

یکی از آن جاهایی که خدای متعال خیلی صبر نمی‌کند و مجازات می‌کند، آنجایی است که انسان بخواهد در کار خدا دخالت کند.

بزرگی فقط برای خداست، بقیه اگر بزرگ هستند، چون توهّم بزرگی‌شان صفر شده است، بزرگ شده‌اند. یعنی عبد شده است.

ما می‌بینیم وقتی قرآن کریم می‌خواهد در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خیلی تکریم کند، می‌فرماید: «عبد ما»!

آن کسی که واقعاً خودش را کوچک می‌داند و برای خودش بزرگی قائل نیست، یعنی توهّم او صفر شده است، به حقیقت دسترسی پیدا کرده است، اوست که بزرگ است. بقیه چون در توهم هستند، نجاستِ کفر و کبر به سراغشان آمده است، به لایه‌ای از کفر گرفتار هستند، یعنی ندید گرفتن.

«بزرگی خدا» جایی برای اینکه کسی بخواهد بزرگی کند، نمی‌گذارد؛ بلکه اگر کسی دقت کرده باشد، فعل را از انتساب به خودش دور می‌کند.

بارها این موضوع را عرض کرده‌ام که هر وقت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌خواستند خاطره‌ای از حادثه‌ای تعریف کنند، خاطره را با این توجّه تعریف می‌کردند: «لَمَّا قَتَلَهُ اللهُ بِیَدَی»، وقتی خدای متعال خواست عمرو بن عبدود را به دست من بکشد… یعنی خدای متعال می‌خواست او را بکشد، و خواست که ظاهر این امر به دست من باشد! «لَمَّا فَتَحَهُ اللهُ بِیَدَی»، وقتی خدای متعال می‌خواست درِ قلعه‌ی خیبر را از جای خود بِکَنَد، خواست به نام من تمام شود.

وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه درِ قلعه‌ی خیبر را از جای خود کَند، همه مبهوت شدند… همینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دیدند این مردم دچار اشتباه شدند، هم یهودی‌ها گفتند «علی در را از جای خود کَند»، هم مسلمین گفتند: «علی در را از جای خود کَند»…

آن در هم چیزِ عجیبی بود، به قول ابن ابی الحدید: «يا قَالِعَ البَابِ الَّتِي عَنْ هَزِّهَا عَجَزَتْ أَكُفٌّ أَرْبَعُونَ وأَرْبَعٌ»، ای کسی که دری را کَندی که برای تکان دادن آن در، حتّی چهل و چهار نفر هم عاجز بودند!

وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در خیبر را از جای خود کَند، دو طرف دچار توهّم شدند، ، هم یهودی‌ها گفتند «علی در را از جای خود کَند»، هم مسلمین گفتند: «علی در را از جای خود کَند»؛ وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خواست اظهار نظر کند، فرمود: «وَ اَللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ بِقُوَّةٍ جَسَدَانِيَّةٍ»،[4]

مرد توحید آن کسی است که فرمود: اشتباه نکنید! نمی‌شود با گوشت و پوستِ آدمیزاد، این در را از جای خود کَند، قوّتِ خدا بود!

هیچکسی مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در آن نقطه‌ای که ذهن‌ها به سمت ایشان منعطف شده بود، بلافاصله آدرس خدا را نمی‌داد!

در طول تاریخ، هر کسی داشته‌ای داشته است، دچار این توهّم شده است که من یک چیزی دارم؛ «إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ»،[5] قارون می‌گفت: من ثروت دارم…

قارون می‌رفت و می‌آمد، ثروت حیرت‌انگیزی هم داشت، بجای شکر کردن، تکبّر ورزید، و وقتی تکبّر بورزد… خدای متعال می‌فرماید: «فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ»،[6] هم خودش را در خاک کردم، هم خانه‌ی او را در خاک کردم!

کسی که گیج باشد، می‌گوید: حیف است! ای کاش ثروت قارون را به فقرا می‌دادی… یعنی خیال می‌کند که خدا به ثروت قارون احتیاج دارد!

پولی که قارون با آن پول تکبّر بدست آورده و مقابل خدای متعال قرار گرفته است، در شأن فقرا نیست، لذا «فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ»، هم خودش را در خاک کردم و هم خانه‌اش را.

یکی از جهاتی که نقل شده است اخلاق ائمه علیهم السلام این بود که فقرا را دوست دارند، همین است.

هر کسی دوست دارد میهمان خاصی داشته باشد، اما اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دوست دارند فقرا میهمانشان باشد، یک جهت این امر این است که فقیر تکبّر ندارد. بعضی‌ها تربیت شده‌اند و تکبّر ندارند… امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نهایتِ تربیت‌شده بدستِ خدای متعال است و تکبّر ندارد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نهایتِ تربیت‌شده بدستِ خدای متعال است و تکبّر ندارد، در سطح پایینتری سلمان اینگونه است. این بزرگواران تربیت شده‌اند؛ اما مثلاً آن فقیر تربیت نشده است، فقیری که لنگ شام امشب خود است، واضح است که دیگر تکبّری ندارد.

شما ببینید اینطور چقدر نگاه انسان به دنیا عوض می‌شود، می‌گوید چون این شخص چیزی ندارد، لذا توهّم بزرگی ندارد، دوست دارم با این شخص هم‌غذا شوم.

درصورتیکه خیلی‌ها می‌گویند دوست دارم با کسی هم‌غذا شوم که مثلاً ثروتمندترین فرد دنیاست، اما شما ببینید چقدر نگاه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با بقیه فاصله دارد.

همین نگاه است که باعث می‌شود این اتفاق رخ دهد که روزی بیچاره‌ای آمد و محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شرح حال داد، حضرت نوشتند: فلان اندازه سکه به او بدهید.

این شخص نامه‌ی حضرت را به خزانه برد، مسئول خزانه گفت: حضرت ننوشته‌اند چه سکه‌ای بدهیم، ننوشته‌اند درهم بدهیم یا دینار!

این شخص به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض کرد، حضرت فرمودند: «أَنْفَعَهُمَا لَهُ»،[7] ببینید کدامیک از آن‌ها کار او را راه می‌اندازد!

نکته اینجاست که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «كِلاَهُمَا عِنْدِي حَجَرَانِ»! برای من تفاوتی بین طلا و نقره نیست، هر دو سنگ هستند!

چون امام نسبت به بزرگی خودش توهّم ندارد و در مقابل خدای متعال نهایتِ بیچارگی را دارد، «مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اَللَّهُ»،[8] برای همین هم جایگاه ایشان اینقدر رفیع است.

منِ بیچاره تا زمانی که تخیّل دارم که چیزی دارم…

من امروز در ختم دو شهید مشرّف بودم که سخنرانی کنم، در یکی از این جلسات دیدم که گفتند این پدافند جدید که از فلان کشور خریدیم، خوب می‌زند!

دیدم ظاهراً ما نمی‌خواهیم دست از گیج بودن برداریم.

بلافاصله این موضوع در ذهن شما نقش می‌بندد که خدای متعال چند مرتبه در آیات خودش در موضوع جنگ، می‌خواهد ما را از توهّم خارج کند. آنقدر که به پیامبر خودش هم تذکّر می‌دهد!

البته این تذکّر به پیامبر، به این معنا نیست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تخلّفی صورت داده است، بلکه وقتی خدای متعال به او تذکّر می‌دهد، بقیه حساب کار خود را خواهند کرد، وگرنه لازم نیست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نعوذبالله خطایی کرده باشند.

خدای متعال می‌فرماید: «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى»،[9]

این اولِ بدبختی است که بگوییم «پدافندِ ما زد»…

البته واضح است که این بدین معنا نیست که وظایف روی زمین خود را انجام ندهیم، باید اگر می‌توانیم بسازیم، اگر می‌توانیم بخریم، ما باید وظیفه‌ی خود را انجام دهیم، انجامِ وظیفه واجب است؛ اما انتساب دادنِ به خود، توهّم را بالا می‌برد.

درنگی بر دعاهای صحیفه سجادیه

انصاف این است که اگر روزی کسی را پیدا کردید که واقعاً این حس را داشت، باید به دورِ او بگردید، باید به دورِ او بگردیم.

یکی از این‌ها دعای 52 صحیفه سجادیه سلام الله علیه است، عبارت را ببینید: «سُبْحَانَكَ أَخْشَى خَلْقِكَ لَكَ أَعْلَمُهُمْ بِكَ»، آن کسی که بیش از همه، نسبت به تو خشیت دارد، آن کسی که بیش از همه، از تو می‌ترسد…

ترس هم چند نوع است، زمانی شما از یک حیوان درنده می‌ترسید، زمانی شما از اینکه نزد آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه بروید و ایشان باطن شما را ببیند می‌ترسید؛ وگرنه آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه ترسناک نیست، این بزرگیِ ایشان است که باعث می‌شود شما قدری از ایشان بترسید، ممکن است شما از اشراف ایشان به خودتان بترسید. بالاتر از آیت الله بهجت، اگر شما بخواهید به محضر امام زمان ارواحنا له الفداه برسید، ممکن است چهار ستون بدنتان بلرزد… که ان شاء الله این امر روزی همه‌ی ما شود… بخاطر اشراف و بزرگی ایشان می‌ترسید، وگرنه در عالم کسی مهربان‌تر از امام زمان ارواحنا له الفداه وجود ندارد، اما عظمت ایشان برای ما خوف ایجاد می‌کند.

کسانی که تازه نامزد شده‌اند و محبتی بینشان وجود دارد، نسبت به همه چیز واهمه دارد که نکند طرف روبرو ناراحت شود. مسلماً طرف روبرو که محبوب این شخص است، اینکه می‌ترسد که برای ترسناک بودن طرف مقابل او نیست.

این پاسخ را در جواب کسانی عرض کردم که می‌گویند: مگر خدا ترسناک است؟ پاسخ این است که هم بله! و هم نه! خدای متعال به معنای یک موجودِ خشن، ترسناک نیست، بلکه به این معنا که «وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا»،[10] «وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»،[11] «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»،[12] من نسبت به این خدا خشیت دارم، اما این بدین معنا نیست که خدای متعال نعوذبالله خیلی خشن است.

امام سجاد علیه السلام عرض کرد: خدایا! «سُبْحَانَكَ أَخْشَى خَلْقِكَ لَكَ أَعْلَمُهُمْ بِكَ»، آن کسی که از همه بیشتر از تو می‌ترسد، بیشتر تو را می‌شناسد.

یعنی هر کسی نسبت به خدای متعال خشیت ندارد، خدای متعال را نمی‌شناسد.

«وَ أَخْضَعُهُمْ لَكَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِكَ»، آن کسی که از همه بیشتر خاضع‌تر است، بیشتر می‌داند چطور تو را اطاعت کند.

این یک نوع است؛ یک نوع هم در دعای 53 صحیفه سجادیه سلام الله علیه است.

باید با خودمان فکر کنیم و ببینیم آیا انصافاً ما نسبت به خدای متعال اینطور هستیم یا نه.

اگر کسی به مرز عصمت برسد، مدام تلاش می‌کند و مدام ابراز بیچارگی می‌کند.

باید این دعای 53 صحیفه سجادیه سلام الله علیه را ببینیم و توجّه کنیم که چقدر با امام خودمان فاصله داریم. البته این از آن جاهایی است که این فاصله ایراد ندارد، چون ایشان بخاطر همین فاصله امام شده‌اند و کلاس ایشان خیلی با ما تفاوت دارد.

امام سجاد علیه السلام به خدای متعال عرض می‌کند: «قَدْ أَوْقَفْتُ نَفْسِي مَوْقِفَ الْأَذِلَّاءِ الْمُذْنِبِينَ»

دیده‌اید که می‌گویند وقتی برای نماز شب ایستادید، بگویید: «هَذَا مَقَامُ العَائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ»، این جایگاه کسی است که می‌خواهد پناه ببرد که با توجه به غلط‌هایی که مرتکب شده است، جهنّمی نشود…

حال ببینید امام سجاد علیه السلام به محضر خدای متعال چه عرض می‌کنند؛ «قَدْ أَوْقَفْتُ نَفْسِي مَوْقِفَ الْأَذِلَّاءِ الْمُذْنِبِينَ»، اینجایی که من ایستاده‌ام، جای بیچاره‌های غرق گناه است، «مَوْقِفَ الْأَشْقِيَاءِ الْمُتَجَرِّينَ عَلَيْكَ»، اینجا جایگاه کسی است که بخاطر گستاخی‌هایی که مرتکب شده است، خودش را بیچاره کرده است.

توجّه کنید که زین العباد این جملات را می‌گویند که پسر ایشان که امام معصوم هستند، از عبادت ایشان ترسیده بود که جانشان به خطر بیفتد!

«مَوْقِفَ الْأَشْقِيَاءِ الْمُتَجَرِّينَ عَلَيْكَ، الْمُسْتَخِفِّينَ بِوَعْدِكَ» من خیلی وعده‌ی تو را کوچک شمردم…

اینکه در دعای منسوب به امام حسین علیه الصلاة و السلام در روز عرفه داریم که در ابتدا اینطور شروع می‌کنیم که «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى لَيْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ»، چند صفحه خدای متعال را حمد می‌کنیم، اولین حاجتی که می‌خواهیم این است که «اللّهُمَّ اجْعَلْنِى أَخْشاكَ كَأَنِّى أَراكَ».

یعنی اصلاً جنگ را درست کرده است که معلوم شود در عالم چه کسی فاعل است!

در کشور ما کسی بود که می‌گفت: دشمن در عرض پنج دقیقه ما را می‌زند.

این حرف از دو جهت غلط بود، اگر خدای متعال بخواهد ما را بزند، پنج ثانیه هم زیاد است، و اگر خدای متعال بخواهد ما را حفظ کند، دشمن در طول پنج قرن هم نمی‌تواند بزند. یعنی این برادر از دو طرف هم گیج بود، الحمدلله هنوز هم نشان داده است که گیج است. ان شاء الله خدای متعال من و او را از گیجی نجات دهد.

امام سجاد علیه السلام در دعای 47 اینطور به محضر حضرت حق عرض می‌کند که «أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ» من در برابر تو کمتر از کم هستم، «وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ» و در برابر تو ذلیل‌تر از ذلیل هستم، «وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا» در برابر تو مانند ذرّه و کمتر از ذرّه هستم.

کسی که خودش را هیچ می‌بیند، در لفظ دیگر نمی‌داند باید کمتر از ذرّه، چه بگوید، به ناچار باید پناه ببرد، به ناچار باید به دنبال فریادرس بگردد و «یا غیاثَ المُستَغِیثِین» بگوید، و برای خودش وزن قائل نباشد.

گاهی خدای متعال یک سر و صدایی راه می‌اندازد، قارقارک‌های آن‌ها را می‌فرستد و ما هم با قارقارک‌های خودمان، قارقارک‌های آن‌ها را می‌زنیم، یا او می‌زند و یا ما می‌زنیم؛ که در این میان از توهّم بیرون بیاییم که معلوم شود کار بدست کیست و چه کسی کارگردان است.

لذا کسی که اهل است، هرگز از این حالت به حالتِ طلب نمی‌رسد.

امام کاظم علیه السلام هم مانند جدّ خویش، یعنی امام سجاد علیه السلام، خیلی کثیرالعباده بود، حتّی اهل سنّت هم از کثرت عبادت و گریه‌ی امام سجاد علیه السلام نوشته‌اند، این حضرات روزانه هزار رکعت نماز داشتند. در میان نماز شب خود به خدای متعال عرض می‌کرد: «إلَهِی! طَالَ هُجُوعِي»[13] خدایا! خواب من زیاد شده است، «وَ قَلَّ قِيَامِي»

من از نماز خود به خدا پناه می‌برم… اگر کسی از بزرگیِ حضرت حق باخبر شود، می‌بیند حتّی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از نماز خود خجل است، امام زین العابدین و حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام از نماز خود خجل هستند… اگر کسی این موضوع را ببیند، دیگر به خودش اجازه نمی‌دهد که بگوید «ما هم برای این دین کاری انجام داده‌ایم»؛ چون واضح است که ما کاری نکرده‌ایم، منتها او أرحم الراحمین است، حتّی ذرّه‌ی هیچ را هم قبول می‌کند، تا الآن هم ما را اداره کرده است.

صد سال یا دویست سال بعد که تاریخ‌ها را بنویسند، باید مدام تحلیل کنند که چه چیزی این ملّتِ تحریم که در این شرایط بودند را نگه داشته بود؟

می‌گفتند چهل و هفت سال قبل به این‌ها وعده‌ی آب و برقِ مجانی دادند و این‌ها فریب خوردند؛ الآن چه کسی وعده داده است که دلار یا طلا ارزان شود؟

البته بعداً هم این مطالب بی‌اساس را خواهند گفت، جلسه‌ی گذشته هم عرض کردم که بعد از جنگ سخت‌تر از حینِ جنگ است، چون خناس‌ها و ابلیس‌ها دوباره شروع به حرف زدن خواهند کرد، اگر الآن حواس ما نباشد، ممکن است بعداً فراموش کنیم، چون آدمیزاد فراموش‌کار است.

الآن چه کسی وعده داده است؟ و چه قدرتی در برابر آن قدرت قرار گرفته است؟

قبلاً با راه انداختنِ یک ناو، یک حکومت تغییر پیدا می‌کرد! الآن ما آنقدر با آن ناو مانند قارقارک برخورد کرده‌ایم که حداقل الان دیگر ما را با آن ناو تهدید نمی‌کنند! و دیگر دنیا را تهدید نخواهد کرد، حتماً یک سامری دیگری عَلَم خواهد کرد، دیگر نمی‌تواند با این ناوها کسی را فریب دهد.

حال ما چه چیزی داشتیم؟!

زمانی است که ما می‌خواهیم زحمات نیروهای خود را فرموش کنیم، مسلماً این کار خیلی نمک‌نشناسی است، چون آن‌ها خون‌دل خوردند.

ما استادی داشتیم که بین پانصد جلسه کلاس، کلاً دو مرتبه با تأخیر به کلاس آمد، آن کلاس هم شبه‌خصوصی بود، یکی از آن دو مرتبه، برای این داستانی است که می‌خواهم عرض کنم. علت تأخیر را از ایشان پرسیدیم، فرمودند: جوانی یک هفته بود که ازدواج کرده بود، در حال آزمایش سوخت بودیم که ناگهان منفجر شد. از این جوان فقط یک سگک کمربند باقی ماند.

خیلی‌ها پرپر شدند که ما همین چیزهایی که داریم را داشته باشیم.

اینکه من از لفظ «قارقارک» استفاده می‌کنم، برای این نیست که بخواهم تحقیر کنم، بلکه نسبت به قدرت خدای متعال عرض می‌کنم که تجهیزات ما و دشمن «قارقارک» است.

اما برای اینکه این دانشمندان با همین تجهیزات، دشمن را تحقیر کنند و ضجه‌ی دشمن را دربیاورند، خیلی صدمه خوردند؛ و خوشا به حال آن کسی که اگر الآن در معرض درس خواندن و دانشگاه رفتن و کنکور است، نیّت کند که یک باری از روی دوش مسلمین بردارد و حفاظی برای ناموس مسلمین درست کند.

آنقدر که من خبر دارم، وقتی این دانشمندان گیر می‌کردند و به بحران می‌خوردند و معادله حل نمی‌شد، این‌ها چلّه می‌گرفتند، روزه می‌گرفتند، نماز حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌خواندند؛ اما رمز موفقیت‌شان این است که آن‌ها هم داشته‌ی خود را قارقارک ببینند، داشته‌ی خود را هیچ ببینند، کار بدست خدای متعال است.

وقتی جنگ می‌شود هم ما باید بدانیم که کار بدست خدای متعال است، و اگر کار بدست خدای متعال باشد، اصلاً ترسی در کار نیست. اگر «ترس» هست، از نامه‌ی اعمال است.

مرگِ شیرین

روایتی است که من سال‌ها بود این روایت را روی منبر نمی‌خواندم، اما این روایت را برای ختم چند شهید خواندم، اینجا هم عرض می‌کنم.

این روایت را سال‌ها به این جهت نمی‌خواندم که به توضیح مبسوطی نیاز دارد و ظاهر متن با توحید سازگار نیست؛ الآن طوری روایت را ترجمه می‌کنم که ان شاء الله با توحید سازگار باشد. این روایت مجازی است، همانطور که می‌دانید ما یک استعمال مجازی و یک استعمال حقیقی داریم. استعمال مجازی به معنای دروغین نیست، اما به ظاهر نیست.

عبارت از حضرت حق این است که «مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ»،[14]

اجازه بدهید اینطور عرض کنم، مثلاً شما رفیقی دارید که خیلی او را دوست دارید، این رفیق شما از یک کاری بسیار بیزار است، اما شما مجبور هستید که آن کار را انجام دهید، چون این کار برای خود او خوب است. دل شما می‌گوید او اذیت می‌شود و این کار را دوست ندارد، اما عقل شما می‌گوید این کار ضروری است؛ شما اینطور یک تردیدی پیدا می‌کنید.

شما فرض کنید انگار می‌خواهند کسی را جراحی کنند، اما او از جراحی می‌ترسد. اگر جراحی نکند جان او به خطر می‌افتد، اگر جراحی کند هم می‌ترسد. همینطور که می‌بینید حالت خاصی است.

اینجا حضرت حق با زبان عرفی ما فرموده است «مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ»، من در هیچ مسئله‌ای دچار تردید نمی‌شوم، بجز یک جا، «كَتَرَدُّدِي فِي مَوْتِ عَبْدِيَ اَلْمُؤْمِنِ» آنجایی که می‌خواهم عبدِ مؤمن خودم را قبض روح کنم، «يَكْرَهُ اَلْمَوْتَ» مؤمن از مرگ خوشش نمی‌آید…

چرا مؤمن از مرگ خوشش نمی‌آید؟ چون مؤمن نمی‌داند پرونده‌ی اعمالش چگونه است، نمی‌داند در پرونده‌ی خود چه چیزی دارد…

مؤمن «يَكْرَهُ اَلْمَوْتَ» مؤمن از مرگ خوشش نمی‌آید… این مسلّم است که مؤمن لقاء الله را دوست دارد، اما نمی‌داند که به لقاء الهی می‌رسد یا پرونده‌ی درستی ندارد…

فرمود: «مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي فِي مَوْتِ عَبْدِيَ اَلْمُؤْمِنِ»، خدا تردید و تردد ندارد، اما اینجا می‌خواهد این دوگانگی مؤمن را بگوید، که اگر الآن مؤمن به لقاء الله بپیوندد، یا اگر می‌تواند مقاومت کند و نمیرد؛ مؤمن نمی‌خواهد بمیرد، چون نمی‌داند پرونده‌ی او چگونه است.

بعد خدای متعال می‌فرماید: من تلخی و زشتی این حالت را برای مؤمن برمی‌دارم.

قرآن کریم ذیل این موضوع فرموده است: «الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَى»،[15] در لحظه‌ی مرگ به مؤمن بشارت می‌دهند.

مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب چهل حدیث خود، ذیل این آیه می‌نویسد که مؤمنی می‌خواهد قبض روح شود، غرق غم است که الآن پرونده‌ی من چگونه می‌شود و با من چه برخوردی می‌شود، من چه بلایی بر سر خود آورده‌ام…

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بالای سر او می‌آید، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم پایین پای او می‌آیند…

عبارت روایت این بود که مؤمن «يَكْرَهُ اَلْمَوْتَ»، و من کاری می‌کنم که این مرگ برای او شیرین شود…

خدای متعال با مؤمن اینطور رفتار می‌کند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بالای سر او می‌آید، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم بالای سر او می‌آید، محتضر دیگر نمی‌تواند پای خود را جمع کند، برای محتضر سخت است اما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به احترام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم پایین پای محتضر قرار گرفته است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم سلام می‌کند و می‌رود، بعد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سر محتضر را به دامان می‌گیرد و خود را معرّفی می‌کند، فلانی! «أَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ اَلَّذِي كُنْتَ تُحِبُّهُ»،[16] آن علی که یک عمر دوست داشتی ببینی و پرونده‌ی خودت را به او بسپاری…

سید رضا هندی در قصیده‌ی کوثریه می‌گوید: «سَوَّدْتُ صَحِيفَةُ أعْمَالِي»، پرونده‌ی اعمال من سیاه است، «وَوَكَلْتُ الْأمْرَ إلَى حَيْدَرْ»

آن کسی که دوست داشتی پرونده‌ی خودت را به او بسپاری، من هستم، آمده‌ام و سرِ تو را به دامان گرفتم…

اینطور حالتِ بیزاریِ مؤمن از مرگ از بین می‌رود و شوق پیدا می‌کند و راحت با حضرت همراه می‌شود.

ان شاء الله خدای متعال برای ما که همه‌ی امیدمان این است که هم در این نبرد و هم بعد از آن، دوست داریم جزو حیدریون باشیم، برای همین هم وقتی «حیدر حیدر» می‌گویند، ما با شوق جواب می‌دهیم، چون دوست داریم جزو آن‌ها باشیم.

حال اگر کسی در محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باشد و حضرت بخواهند او را در آغوش بگیرند، ببینید چه حالتی اتفاق می‌افتد…

«زید بن صوحان» در جنگ جمل به زمین افتاد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌گشت تا او را پیدا کند، حضرت «زید بن صوحان» را پیدا کرد، اینجا زید بن صوحان لحظات آخر عمر خود را سپری می‌کرد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سر او را به دامان گرفتند و فرمودند: «رَحِمَكَ اَللَّهُ يَا زَيْدُ»،[17] زید! خدا تو را رحمت کند، تو شیعه‌ی خیلی خوب بودی، هم قلیل المؤونه بودی، یعنی خیلی کم‌هزینه بودی و هیچوقت برای ما زحمتی درست نکردی، هم کثیر المعونه بودی، خیلی کمک می‌کردی…

نفس زید بالا نمی‌آمد، خون زیادی از او رفته بود، با همه‌ی وجود خود و با سختی عرض کرد: «جَزَاكَ اَللَّهُ خَيْراً يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ»، آقا! خدا تو را رحمت کند که ما را هدایت کردی. من بخاطر این جمله‌ای که از امّ المؤمنین امّ سلمه سلام الله علیها شنیدم، خودم را فدای شما کردم، آن جمله هم این بود که شنیدم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاَهُ»

یکی از معانی «مولا»، آن کسی است که انسان را به گردن می‌گیرد.

مثلاً اگر بچه‌ی کوچکی شیشه‌ی همسایه را بشکند، با پدر او صحبت می‌کنند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: اگر کسی بدهکار از دنیا رفت، نزد من بیایید، من مولای او هستم. بعد از من هم «مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاَهُ»

اگر کسی این بشارت را باور کرده باشد که «ما بی‌صاحب نیستیم»، بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، ما را به دست امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سپرده‌اند؛ همینطور، تا اینکه الآن هم ما را به دست امام زمان ارواحنا له الفداه سپرده‌اند، حضرت صاحبِ ماست، کار ما با ایشان است.

روضه و توسّل به حضرت علی اکبر سلام الله علیه

وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام به میدان رفت، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه او را از پشت سر، با ناامیدی نگاه کرد، «نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ»،[18]چشم حضرت مملو از اشک شد، «وَ أَرْخَى عَيْنَهُ»، بعد آنقدر گریه کرد که سر خود را پایین انداخت، انگار دیگر نمی‌توانست رفتنِ علی را ببیند…

حضرت علی اکبر علیه السلام به میدان رفت و رجز خواند و جهاد کرد و ضجه‌ی دشمن را درآورد… از این قسمت‌ها رد می‌شوم، عبارات مقتل سخت است… حضرت علی اکبر علیه السلام به زمین افتاد، او را دوره کردند، ناگهان صدایی از زیر دست و پا بلند شد که «عَلَیکَ مِنِّی السَّلَام یَا أبَتَاه»… بابا! سلام… «هَذَا جَدِّی رَسُولُ الله يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا» این جدّم رسول خداست، سلام می‌رساند و می‌فرماید حسین جان! بیا…

امام حسین علیه السلام باسرعت خود را به حضرت علی اکبر علیه السلام رساند، چند نفر را کنار زد، همینکه به بالای سر حضرت علی اکبر علیه السلام رساند… حضرت علی اکبر علیه السلام دیگر توان نداشت، خود را نگه داشته بود تا امام را ببیند، وقتی حضرت بالای سر او رسید، «ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً»… حضرت علی اکبر علیه السلام در مقابل چشمان پدر جان داد… دشمن هلهله می‌کرد، ولی حضرت نشست و چند عبارت فرمود، یکی اینکه فرمود: «عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ»… دیگر بعد از تو خاک بر سرِ این دنیا…

خودِ خدا شاهد است که ما در این جنگ و شهادتِ مظلومانه‌ی شهیدمان، با همه‌ی وجودمان گفتیم «عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ»… بعد از این خاک بر سر دنیا…

دشمن هلهله می‌کرد، ولی انگار دیگر امام حسین علیه السلام نمی‌شنید، حضرت علی اکبر علیه السلام را در آغوش گرفت، «وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ» صورت به صورت او گذاشت، بعد دیدند حضرت از همه‌ی وجود خود فریاد زد: «وَلَدِی»


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] الخرائج و الجرائح، جلد ۲، صفحه ۵۴۲ (وَ مِنْهَا: قَوْلُهُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : وَ اِعْلَمْ أَنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اِكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطَمْرَيْهِ يَسُدُّ فَوْرَةَ جُوعِهِ بِقُرْصَيْهِ لاَ يَطْعَمُ اَلْفِلْذَةَ فِي حَوْلَيْهِ إِلاَّ فِي سُنَّةِ أُضْحِيَّةٍ وَ لَنْ تَقْدِرُوا عَلَى ذَلِكَ فَأَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اِجْتِهَادٍ وَ كَأَنِّي بِقَائِلِكُمْ يَقُولُ إِذَا كَانَ قُوتُ اِبْنِ أَبِي طَالِبٍ هَذَا قَعَدَ بِهِ اَلضَّعْفُ عَنْ مُبَارَزَةِ اَلْأَقْرَانِ وَ مُنَازَلَةِ اَلشُّجْعَانِ وَ اَللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ بِقُوَّةٍ جَسَدَانِيَّةٍ وَ لاَ بِحَرَكَةٍ غَذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيَّةٍ .)

[5] سوره مبارکه قصص، آیه 76 (إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَىٰ فَبَغَىٰ عَلَيْهِمْ ۖ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ ۖ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ)

[6] سوره مبارکه قصص، آیه 81 (فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِينَ)

[7] المناقب، جلد ۲، صفحه ۱۱۸ (وَ سَأَلَهُ أَعْرَابِيٌّ شَيْئاً فَأَمَرَ لَهُ بِأَلْفٍ فَقَالَ اَلْوَكِيلُ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَقَالَ كِلاَهُمَا عِنْدِي حَجَرَانِ فَأَعْطِ اَلْأَعْرَابِيَّ أَنْفَعَهُمَا لَهُ)

[8] الکافي، جلد ۲، صفحه ۱۲۲ (اِبْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ اَلْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: أَفْطَرَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَشِيَّةَ خَمِيسٍ فِي مَسْجِدِ قُبَا فَقَالَ هَلْ مِنْ شَرَابٍ فَأَتَاهُ أَوْسُ بْنُ خَوَلِيٍّ اَلْأَنْصَارِيُّ بِعُسِّ مَخِيضٍ بِعَسَلٍ فَلَمَّا وَضَعَهُ عَلَى فِيهِ نَحَّاهُ ثُمَّ قَالَ شَرَابَانِ يُكْتَفَى بِأَحَدِهِمَا مِنْ صَاحِبِهِ لاَ أَشْرَبُهُ وَ لاَ أُحَرِّمُهُ وَ لَكِنْ أَتَوَاضَعُ لِلَّهِ فَإِنَّ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اَللَّهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ خَفَضَهُ اَللَّهُ وَ مَنِ اِقْتَصَدَ فِي مَعِيشَتِهِ رَزَقَهُ اَللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اَللَّهُ وَ مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرَ اَلْمَوْتِ أَحَبَّهُ اَللَّهُ .)

[9] سوره مبارکه انفال، آیه 17 (فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ ۚ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ۚ وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)

[10] سوره مبارکه نساء، آیه 126 (وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا)

[11] سوره مبارکه حجرات، آیه 16 (قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۚ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ)

[12] سوره مبارکه ق، آیه 16 (وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ)

[13] الکافي، جلد ۳، صفحه ۳۲۵ (عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ قَالَ حَدَّثَنِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا قَالَ: كَانَ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذَا رَفَعَ رَأْسَهُ مِنْ آخِرِ رَكْعَةِ اَلْوَتْرِ قَالَ هَذَا مَقَامُ مَنْ حَسَنَاتُهُ نِعْمَةٌ مِنْكَ وَ شُكْرُهُ ضَعِيفٌ وَ ذَنْبُهُ عَظِيمٌ وَ لَيْسَ لَهُ إِلاَّ دَفْعُكَ وَ رَحْمَتُكَ فَإِنَّكَ قُلْتَ فِي كِتَابِكَ اَلْمُنْزَلِ عَلَى نَبِيِّكَ اَلْمُرْسَلِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ «كٰانُوا قَلِيلاً مِنَ اَللَّيْلِ مٰا يَهْجَعُونَ. `وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ »  طَالَ هُجُوعِي وَ قَلَّ قِيَامِي وَ هَذَا اَلسَّحَرُ وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ لِذَنْبِي اِسْتِغْفَارَ مَنْ لَمْ يَجِدْ لِنَفْسِهِ «ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً»  وَ لاَ «مَوْتاً وَ لاٰ حَيٰاةً وَ لاٰ نُشُوراً»  ثُمَّ يَخِرُّ سَاجِداً صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ .)

[14] الکافي، جلد ۲، صفحه ۲۴۶ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ اِبْنِ مُسْكَانَ عَنْ مَنْصُورٍ اَلصَّيْقَلِ وَ اَلْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالاَ سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي فِي مَوْتِ عَبْدِيَ اَلْمُؤْمِنِ إِنَّنِي لَأُحِبُّ لِقَاءَهُ وَ يَكْرَهُ اَلْمَوْتَ فَأَصْرِفُهُ عَنْهُ وَ إِنَّهُ لَيَدْعُونِي فَأُجِيبُهُ وَ إِنَّهُ لَيَسْأَلُنِي فَأُعْطِيهِ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِي اَلدُّنْيَا إِلاَّ وَاحِدٌ مِنْ عَبِيدِي مُؤْمِنٌ لاَسْتَغْنَيْتُ بِهِ عَنْ جَمِيعِ خَلْقِي وَ لَجَعَلْتُ لَهُ مِنْ إِيمَانِهِ أُنْساً لاَ يَسْتَوْحِشُ إِلَى أَحَدٍ .)

[15] سوره مبارکه یونس، آیات 63 و 64

[16] الکافي، جلد ۳، صفحه ۱۳۳ (أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ عُقْبَةَ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ اَلرَّجُلَ إِذَا وَقَعَتْ نَفْسُهُ فِي صَدْرِهِ يَرَى قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا يَرَى قَالَ يَرَى رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَيَقُولُ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ أَنَا رَسُولُ اَللَّهِ أَبْشِرْ ثُمَّ يَرَى عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَيَقُولُ أَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ اَلَّذِي كُنْتَ تُحِبُّهُ تُحِبُّ أَنْ أَنْفَعَكَ اَلْيَوْمَ قَالَ قُلْتُ لَهُ أَ يَكُونُ أَحَدٌ مِنَ اَلنَّاسِ يَرَى هَذَا ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى اَلدُّنْيَا قَالَ قَالَ لاَ إِذَا رَأَى هَذَا أَبَداً مَاتَ وَ أَعْظَمَ ذَلِكَ قَالَ وَ ذَلِكَ فِي اَلْقُرْآنِ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ كٰانُوا يَتَّقُونَ. `لَهُمُ اَلْبُشْرىٰ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ فِي اَلْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِيلَ لِكَلِمٰاتِ اَللّٰهِ »  .)

[17] البرهان في تفسير القرآن، جلد ۴، صفحه ۸۴۶ (وَ عَنْهُ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ ، عَنْ وَاصِلِ بْنِ سُلَيْمَانَ ، عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: «لَمَّا صُرِعَ زَيْدُ بْنُ صُوحَانَ يَوْمَ اَلْجَمَلِ ، جَاءَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) حَتَّى جَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ، فَقَالَ: رَحِمَكَ اَللَّهُ يَا زَيْدُ ، قَدْ كُنْتَ خَفِيفَ اَلْمَؤُنَةِ، عَظِيمَ اَلْمَعُونَةِ. فَرَفَعَ زَيْدٌ رَأْسَهُ إِلَيْهِ، فَقَالَ: وَ أَنْتَ جَزَاكَ اَللَّهُ خَيْراً يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ، فَوَ اَللَّهِ مَا عَلِمْتُكَ إِلاَّ بِاللَّهِ عَلِيماً، وَ فِي أُمِّ اَلْكِتَابِ عَلِيّاً حَكِيماً، وَ أَنَّ اَللَّهَ فِي صَدْرِكَ عَظِيمٌ».)

[18] لهوف، صفحه 113 (فَلَمَّا لَمْ يَبْقَ مَعَهُ سِوَى أَهْلِ بَيْتِهِ خَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَ كَانَ مِنْ أَصْبَحِ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَحْسَنِهِمْ خُلُقاً فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ ثُمَ‏ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ وَ أَرْخَى عَيْنَهُ وَ بَكَى ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ وَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ فَصَاحَ وَ قَالَ يَا ابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي فَتَقَدَّمَ نَحْوَ الْقَوْمِ فَقَاتَلَ قِتَالًا شَدِيداً وَ قَتَلَ جَمْعاً كَثِيراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى أَبِيهِ وَ قَالَ يَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي وَ ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيلٌ فَبَكَى الْحُسَيْنُ علیه السلام وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ يَا بُنَيَّ قَاتِلْ قَلِيلًا فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً ص فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً فَرَجَعَ إِلَى مَوْقِفِ النُّزَّالِ وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ الْقِتَالِ فَرَمَاهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَصَرَعَهُ فَنَادَى يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ وَ قَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ. قَالَ الرَّاوِي: وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ تُنَادِي يَا حَبِيبَاهْ يَا ابْنَ أَخَاهْ وَ جَاءَتْ فَأَكَبَّتْ عَلَيْهِ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ فَأَخَذَهَا وَ رَدَّهَا إِلَى النِّسَاءِ.)

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *