نگاه دینی به جنگ اخیر؛ جلسه 12

حجت الاسلام کاشانی روز شنبه مورخ 15 فروردین‌ماه 1405 در خیمة الحسین علیه السلام میدان هفتم تیر تهران به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “نگاه دینی به جنگ اخیر” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر باعظمتِ حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا، امام راحل عظیم الشأن، شهدای از صدر اسلام تابحال، اموات شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از صدر اسلام تابحال، شهدای سال اخیر، شهید نصرالله باعظمت، هدیه به روح ربّانیِ این امّت، رهبر مظلوم شهید، و سلامتی همه‌ی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، شما عزیزان و خانواده‌هایتان، سلامتی همه‌ی رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

باید از الآن به فکر دوران پس از جنگ باشیم

من این روزها به ایام پس از جنگ فکر می‌کنم، و سختی‌های ایامِ پس از جنگ. بالاخره روزی این جنگ ان شاء الله با پیروزی قاطع ما و نابودی این دشمن تمام می‌شود، اما بالکل «دشمنی» تمام نمی‌شود، ابلیس از بین نمی‌رود، نفسِ خبیث دشمنان خدا تا ظهور امام زمان ارواحنا له الفداه هست، «كَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ»،[4] و «كَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ»،[5] تا دنیا دنیاست، ما با دشمنانی طرف هستیم، و هرچه ما برای روزهای سخت‌تر آماده باشیم، باعث جلو افتادن ما می‌شود.

شاید قبلاً هم عرض کرده‌ام، من معمولاً در سفر اهل مدارا هستم، ولی در اولین سفر اربعینی که شاید بیست سال قبل مشرف شدم، چون از اوضاع بی‌خبر بودم و نمی‌دانستم هیچ چیزی سر جای خود نیست و نظمی در کار نیست، چند مرتبه اگر خودم را کنترل نکرده بودم، شاید درگیر می‌شدم؛ ولی برای سال بعد اینطور نبودم و می‌دانستم شرایط سفر اربعین چگونه است. چون مرتبه‌ی بعد با آمادگی مشرف می‌شوید، دیگر سختی‌ها شما را اذیت نمی‌کند، بلکه وقتی چشم شما به گنبد یا ضریح مطهّر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه می‌افتد، اولین درخواست ما سفرِ اربعینِ سال بعد است. این همان آمادگی برای سختی است.

«آمادگی برای سختی» ایجادِ یأس نیست، ترسِ بیهوده نیست، خدای امروز و خدای روزهای سختی یکی است، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه امروز و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه روزهای سختی یکی است، امام زمان ارواحنا له الفداه که امروز پشتیبان ماست… که از نظر من، این روزها روزهای خوش و خرّم ماست، چون الآن اصلاً اتفاقی رخ نداده است،‌ الآن ما باید لِه می‌شدیم و یک برگ برنده‌ای برای آمریکایی‌ها بودیم که دیگر تا صد سال آینده بر همه‌ی دنیا سلطنت کنند، اما ما بیش از سی روز است که استقامت کرده‌ایم، اگر ضرباتی دریافت کرده‌ایم، ضرباتی هم زده‌ایم، بعد تازه می‌گوییم هنوز هم راضی نیستیم و پی شکست تو هستیم. اگر به پنج ماه قبل برگردیم، می‌بینیم که ما پنج ماه قبل چنین برآوردی نداشتیم! لذا ما به سختی فراوانی برخورد نکرده‌ایم!

البته مسلّم است که عده‌ای خیلی سختی می‌کشند، عدّه‌ای هم قبلاً خیلی سختی کشیده‌اند.

ما استادی داشتیم که اصلاً تأخیر نداشت، در آن چند سالی که استاد ما بود فقط دو مرتبه تأخیر داشت، یک مرتبه برای این موضوع بود که دیدم حال ایشان کمی گرفته است، علت را از ایشان جویا شدم، ایشان که علاوه بر امور موشکی در دروس دیگر هم کار کرده بودند فرمودند: امروز فلان سوخت را آزمایش می‌کردیم، یک طرف در لحظه‌ای دچار آتش‌سوزی شد و از یکی از بچه‌ها فقط یک نصف‌کمربند ماند! او یک هفته بود که ازدواج کرده بود.

خیلی‌ها صدمه خوردند، اما کسانی که مانند من هستند اینطور نیستند، و این هم لطف الهی بوده است که این کار ناچیز ما را جهاد فی سبیل الله و بهترین مصداق جهاد فی سبیل الله و زیر پرچم فقیه شیعه قرار داده است و ان شاء الله اجر فراوان دارد و ان شاء الله خدای متعال دشمنان خود را بدست ما نابود کند، ولی ما هنوز کاری انجام نداده‌ایم.

یکی از کارهایی که فکر می‌کنم ما باید در این ایام انجام بدهیم، آمادگی برای روزهای سخت است؛ روزهای سخت وقتی است که انسجام ما کمرنگ شود، روزهای سخت زمانی است که دیگر در خیابان نیستیم، روزهای سخت وقتی است که دیگر پرچم را با افتخار نمی‌چرخانیم، روزهای سخت وقتی است که ما را تنها گیر می‌آورند و به ما هجمه می‌کنند و صدها شبهه می‌کنند، بعضی امور را نفی می‌کنند، ایجاد یأس می‌کنند… همه‌ی این‌ها کارهای شیطان است، «يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ»،[6] نداشته‌هایمان را به روی ما می‌آورند، روزهایی که اتحاد کمرنگ است؛ باید برای آن روزها آماده شد، یک امر هم این است که اجازه ندهیم این اتفاقات رخ دهد.

یعنی به نظر من مثلاً باید بعضی از میدان‌ها تا چند سال «میدان پرچم» باقی بماند، نباید این ارزش اتحاد فراموش شود، اگر اینطور نباشد ما را لِه می‌کنند.

در بعضی از کشورهای اروپایی، از بعد از جنگ جهانی تا الآن، هر روز یادمان کشته‌شدگان دارد.

فضای رسانه‌ای در داخل و خارج، بخاطر ضعف‌های ما، و بخاطر قوّت‌های آن‌ها، در دست آن‌هاست، آن روزی که ما را یک به یک، تنها گیر بیاورند، کار خیلی سخت می‌شود.

وقتی حکومت بعد از امام حسن مجتبی صلوات الله علیه بدست معاویه و بنی‌امیه افتاد، دیگر جستجو می‌کردند که شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را یک به یک پیدا کنند تا آن‌ها را شکنجه کنند.

الآن قصد ترساندن شما را ندارم، بلکه می‌خواهم بگویم ما که چنین تجربه‌ای داریم، نباید اجازه دهیم که چنین اتفاقی رخ دهد. حداقل باید بعضی از میادین شهر تا چند سال پرچم‌گردانی داشته باشند و شعار حماسی دهند و فراموش نشود که عده‌ای چه کرده‌اند.

شرایط استقامتِ ما در برابر ظلم کشورها

دشمن ما که با زدنِ ما هنر نکرده است، تمام اطلاعات و امنیت و ماهواره‌های کشورهای مختلف، نوکرِ آن‌ها هستند، پول این اعراب بدبخت هم در جیب این‌هاست.

ولی ما یک کشور تنها بودیم که تقریباً هیچ حکومت سیاسی مدافع ما نیست، وقتی کشوری گفته است که من در این تجاوز شرکت نمی‌کنم، ما خیلی لذّت برده‌ایم!

ببینید دنیا چقدر بدبخت شده است که ما برای تجاوز نکردن به حقوق دیگران تشویق می‌کنیم! ببینید چقدر عرصه‌ی سیاست دنیا بدبخت است که ما برای بعنوان مثال اسپانیا را تشویق می‌کنیم!

استبصار نزدیک است

این فضای جهان است و ما هم یک کشورِ تحریم‌شده‌ی تک و تنهایِ غریب هستیم، که البته انسان‌ها دوست دارند… من دوستان زیادی از خیلی از کشورهای دنیا دارم، شاید جرأت بیان نداشته باشند… یک دوست مصری من روز اول جنگ به من پیام داد و حال مرا پرسید، بلافاصله پیام خود را پاک کرد! من متوجه شدم که پیام‌رسان‌های آن‌ها تحت کنترل شدید است.

این شخص روزانه بیش از ده مرتبه با من ارتباط داشت و روزانه تصویر بیش از صد جلد کتاب را ارسال می‌کرد که ببیند کدامیک را می‌خواهم! الآن سی و پنج روز است که نه طلب خودش را پیگیری کرده است و نه حال ما را پرسیده است!

دوست دیگری دارم که در انگلیس است، به یک واسطه‌ای گفته بود که به واسطه‌ی دیگری که در راه ایران است بگوید: فلان خبر را به فلانی بده ولی بگو به من پیام ندهد!

الآن این وضع دنیاست!

شاید مردم زیادی با ما باشند، من یقین دارم وقتی این جنگ تمام شود، سیل گسترده‌ی استبصار خواهیم داشت، یعنی بسیاری از مردم خدای نکرده یا از فکر دینی خود خارج می‌شوند و به سمت سکولاریزم می‌روند، یا به سمت تشیع می‌آیند. چون می‌بینند این چیزی که تحت عنوان دین روی آن حساب می‌کردند، دین نبوده است. دینی که ظلم را تئوریزه کند که دین نیست!

وقتی دین را به مسخره می‌گیرند

از یکی از علمای عربستان پرسیده بودند که آیا ایرادی ندارد که ما امکانات و گُرده و پول‌های سرزمین‌مان را بدست این امریکایی‌های کافر می‌دهیم؟ گفته بود: نه! برای اینکه از شرّشان در امان بمانیم، اشکالی ندارد!

آن کسی که سؤال می‌پرسید گفت: این امریکایی‌ها با این پول به مسلمین دیگری حمله می‌کنند!!!

در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین همه چیز قاعده دارد، مثلاً می‌گوید تا زمانی که خون مطرح نیست، شما می‌توانید تقیه کنید، یعنی مثلاً وقتی جان من در خطر است، من بعضی از کارها را طور دیگری وانمود می‌کنم. اما اگر بگویند اگر با ما هستی یک مسلمان را بکش، اینجا جای تقیه نیست!

آن شخص به ظاهر عالم گفته بود حتّی می‌شود زکات را هم از باب نزدیک شدن قلب‌ها به امریکایی‌ها پرداخت کرد!

ببینید این‌ها چقدر دین را به مسخره گرفته‌اند!!!

انصافاً امروز أزهر با آن بیانیه‌ای که داد، علمای عربستان با این حرف‌هایی که زدند، کتاب خدا را به مسخره گرفتند.

قبلاً این بیچاره‌ها اینطور یاد گرفته بودند که هر کسی که حاکم اسلامی است، تا زمانی که کفر آشکار ندارد، یعنی تا زمانی که رسماً از اسلام خارج نشده است، هر ظلمی کند، شما باید صبر کنید.

خود همین موضوع هم خیلی فاجعه است…

مثلاً وقتی مردم مدینه می‌خواستند یزید را عزل کنند، عبدالله بن عمر گفت: در قیامت بزرگترین پرچم بی‌آبرویی و رسوایی برای کسی برافراشته می‌کنند که مقابل حاکمی قرار گیرد که با او بیعت شده است. لذا من اجازه نمی‌دهم مقابل یزید قرار بگیرید!

این حرف این‌ها خیلی جای نقد داشت، فقط یک نقطه‌ی امید داشتند که می‌گفتند اگر حاکم کفر آشکار انجام دهد، می‌توان جلوی او ایستاد. مثلاً اگر رسماً می‌گفت من مسلمان نیستم، می‌توان جلوی او ایستاد.

حال که این حکام عرب در دامان مستکبرین کافر حربی غربی قرار گرفته‌اند، حتّی همین مورد را هم از دست دادند!

در نماز جمعه برای طول عمر ترامپ دعا می‌کنند!!! عجب نماز جمعه‌ای!!!

رئیس جمهور مصر را ببینید…

چرا من این حرف‌ها را می‌زنم؟ این حرف‌ها چه ربطی به منبر دارد؟ دم خروس رسوایی مذاهب دروغین بیرون زده است.

رئیس جمهور مصر، سی‌سی، را ببینید، انگار کنار کعبه با خدا صحبت می‌کند! می‌گوید: ای رئیس محترم فخیم، ای ترامپ! تو فقط می‌توانی آرامش را به ما برگردانی…

بعضی از مصری‌ها زیر این پست او نوشته بودند: اگر قرار بود ذلت در یک هیکل نمایان شود، او سی‌سی بود.

این حرف‌ها را ساده درنظر نگیرید، دروغ‌هایی که آخوندهای دروغگو گفته بودند… ان شاء الله خدای متعال امام خمینی را رحمت کند، ایشان در وصیتنامه‌ی خود راجع به علمای مذاهب یک حرف سنگینی زده است که اگر کسی بگوید ترسناک است، آن هم این است که می‌فرماید: «مردم مذاهب خیلی چیزها را نمی‌دانند، اما علمای این‌ها می‌دانند و مقصر هستند». این حرف خیلی سنگینی است، این هم جزو نمونه‌هاست، این‌ها یک عمر ظلم حاکمان ظالم را تئوریزه کردند و گفتند چون کفر آشکار ندارند، ایرادی ندارد. حال که در دامان امام کفر قرار گرفته‌اند، باز هم برای سلامتی او دعا می‌کنند! این از کدام اسلام خارج می‌شود؟

این‌ها یک مرتبه این نامردی را با مولای ما کردند… این‌هایی که می‌گویند اگر کسی در برابر یزید قرار بگیرد، نباید او را در قبرستان مسلمین دفن کرد؛ به همین جهت هم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را دفن نکردند، به همین جهت هم لباس‌های سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را غارت کردند و ناموس ایشان را به اسارت بردند، گفتند چون او در برابر یزید قرار گرفته است. بعد وقتی معاویه مقابل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قرار گرفت، قربان صدقه‌ی معاویه رفتند! این آنجایی است که نشان می‌دهد خیلی از این‌ها عالمِ دینی نبودند، این‌ها رذل بودند، چون در فکر این‌ها امیرالمؤمنین صلوات الله علیه حتّی به اندازه‌ی یزید هم نیست.

شاید اگر زمانی ما این حرف‌ها را می‌زدیم، کسی فکر می‌کرد که بحث شیعه و سنّی است، یا یک بحث بر سر اختلافات تاریخی است، نخیر! ببینید! زهرای مرضیه سلام الله علیها فرمودند که خدای متعال امامت ما را برای این قرار داد که این امّت از هم گسسته نشود؛ وگرنه به کسی تکیه می‌کنی که افسق عبادالله است، بعد همانطور که ما درِ خانه‌ی خدای متعال خضوع می‌کنیم، رئیس جمهور مصر برای ترامپ خضوع می‌کند! ای خاک بر سر تو با آن دینی که داری.

یک مرتبه به مولای ما خیانت کردند، حتّی به همین قاعده‌ی ساختگی خودشان هم پایبند نبودند، اگر اینطور بودند که باید بدون تعارف در مورد طرف مقابل جمل و صفین و نهروان حرف می‌زدند… این ظلم را یک مرتبه با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کردند و یک مرتبه هم با ما.

در روزگار ما، وقتی صدام مُرد، تقریباً تمام کشورهای اسلامی سه روز عزای عمومی اعلام کردند، گفتند چون او به سمت اسرائیل موشک انداخته بود!

او چه موشکی به اسرائیل انداخته بود؟ اسرائیل به آن موشک چه شد؟ اگر راست می‌گویید که صدام فقط راکت انداخت، نه موشک. اگر او با پرتاب راکت به قهرمان تبدیل شد، ما هزاران هزار ضربه به این اسرائیل زده‌ایم، با این حال، این‌ها ما را محکوم می‌کنند!

من که خیلی از این مظلومیت خوشحال هستم، چون زمینه را برای خیلی‌ها فراهم می‌کند که تکلیف خودشان را معلوم کنند، اگر به دنبال اسلام هستی، اسلام در آن مدل فکرها نیست.

البته واضح است که نمی‌خواهم بگویم همه‌ی غیرشیعیان اینطور هستند، ولی تقریباً قاطبه‌شان اینطور هستند.

حق روشن می‌شود، باید بمرور، هرچه به سمت آخرالزمان حرکت می‌کنیم حق روشن شود، باید تکلیف‌ها روشن شود.

اگر ما مبانی نداشته باشیم، این‌ها را فراموش می‌کنیم، روزی که جنگ تمام می‌شود، و ما در هر شرایطی که باشیم، چه پیروزی صد در صدی داشته باشیم، چه شکل دیگری که اطلاع ندارم، تازه دشمن به ما حمله خواهد کرد، تازه می‌گوید شما با همه دعوا داشتید.

امروز که وقت آسان ماست، به آسانی سوار ماشین می‌شویم و به میدان محل می‌رویم و پرچمی می‌چرخانیم، ان شاء الله این عمل ما هم جهاد فی سبیل الله مع امام منصور است، این روزی خیلی زیادی است، بخشی از این موضوع بخاطر برکت کسانی است که خون دل خوردند و این باب را باز کرده‌اند، آن علمایی که شکنجه شدند تا دین به دست ما برسد.

نباید موضوع را ساده درنظر گرفت، من خبر دارم، امروز صدها آیه قرآن کریم برای جوانان کشورهای دیگر مورد سؤال قرار گرفته است که چرا شما با صد آیه می‌جنگید؟

خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید که پشتیبان کافر نباش، چطور است که شما به کفار کمک می‌کنید؟ باید امروز این سؤال را از عزیزان اهل سنّت پرسید است که چطور امروز شما در این جنگ احزاب، با کفار بر علیه ما هم‌پیاله شده‌اید؟

این اوضاع برای جوانان‌شان که خبر ندارند بمرور روشن خواهد شد، منظور بنده بعضی از علما و بعضی از سران سیاسی است، کاری با مردم ندارم، ان شاء الله خدای متعال به این حضور ما برکت دهد و خدای متعال این‌ها را با این حضور ما هدایت کند، و در پرونده‌ی ما بنویسند که ما در آشنایی صد هزار نفر با مکتب امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نقش داشته‌ایم.

اهمیت بسیج

یکی از معجزات امام خمینی رضوان الله تعالی علیه که در این سال‌ها خیلی تلاش کردند آن را نابود کنند، و در این ایام به درد خود (ضمن اینکه لاشه‌ی آن به درد خورد و خودش نیست) «بسیج» است.

بسیجی یعنی شیعه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، بعضی‌ها در این سال‌ها بد عمل کردند، بسیج را از حیز انتفاع ساقط کردند، در بعضی جاها بسیج صرفاً به یک جریان سیاسی پشت سر برخی‌ها تبدیل شد؛ اما بسیج اینطور نیست.

بسیجی شیعه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، هر جایی که کار سخت هست ایستاده است، از سر دین هم ایستاده است، چون شیعه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، چون به مکتبِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه معتقد است.

دشمن از بس ابله است نیروهای نظامی ما را می‌شمارد، دختر و پسر و پیر و جوانی که در معابر هستند را نمی‌شمرد!

آن چیزی که امام خمینی رضوان الله تعالی علیه تحت عنوان «ارتش بیست میلیونی» می‌فرمود، همین بود! یعنی جمع شدن دورِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و ایجاد امنیت و دلسوزی برای یکدیگر و مهرورزی نسبت به هم، شریک شدن در شادی یکدیگر، غم یکدیگر را خوردن؛ که این خود اسلام است، این خودِ تولّی و تبرّی است.

متأسفانه بعضی اوقات کمی خراب شدیم، ان شاء الله خدای متعال بسیج را بعد از این جنگ، آن بسیجی که مدّنظر امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بود، آن بسیجی که شیعه‌پرور است را رونق دهد و بسیج پنجاه میلیون نفری شود. بسیج پنجاه میلیون نفری یعنی پنجاه میلیون نفر غمِ یکدیگر را بخورند و با شادی هم شاد شوند.

باید این تجمعات ما به همه حس امنیت دهد، تمام مغازه‌هایی که این ایام باز هستند و خدمات می‌دهند، ولو مسلماً پول دریافت می‌کنند، این‌ها در لشکر ما هستند، و اگر من در این معابر میکروفون بدست داشته باشم، برای رونق کسب آن‌ها و سلامتی مشتری‌هایشان صلوات می‌فرستم، که این‌ها احساس کنند ما از کاسبی و زندگی شما خوشحال هستیم. چون ما تا زمانی که با هم هستیم، پیروز هستیم. اگر دشمن ما را در مقابل یکدیگر قرار دهد، کار ما تمام است.

این یک امر دینی است، این همان تولّی و تبرّی است، این خودِ تولّی و تبرّی است.

امروز باید به روز تنهایی‌مان فکر کنیم و اجازه ندهیم تنها شویم. باید هر کسی به مسجد محل خود برود، باید مساجد را پُر کرد، بعد باید بسیج محلات را پُر کرد، و اگر هم نقدی به بسیج دارید، شما بروید و اصلاح کنید. ما حرف دعوا و تفرقه نداریم، ما به دنبال راه مستقیم و خط ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستیم، ما به دنبال حرف دیگری نیستیم. بسیجی که در آن ولایتِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نیست، مانند مسجد ضرار، بسیجِ ضرار است!

چون تشکل بسیج و مسجد، تشکلِ محله‌محور ماست، نباید اینطور شود که دشمن دوباره یک فراخوان بدهد و ما محله را ببازیم. ما هنوز با چند هزار حمله موشکی دشمن، به اندازه‌ی هجدهم و نوزدهم دی کشته نداده‌ایم، ببینید دشمن در آن روز با ما چه کرده است، و ما خیابان را باختیم، نباید اینطور شود. باید همینکه او فراخوان می‌دهد، ما برگردیم و پرچم بگردانیم و حیدر حیدر کنیم، این هم به قصد امنیتِ شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و به قصد قربت است.

وقتی سفره‌ی عدالت پهن شود

لاجرم تا ظهور امام زمان ارواحنا له الفداه، تا زمانی که ما قوت داریم، این دعوا وجود دارد. روزی که ما کلاً تحویل بدهیم و ذلیل شویم و سرمان را زیر تیغ آن‌ها بگذاریم، یا رسماً استحاله شویم و نوکر آن‌ها شویم و آن‌ها از ما سواری بگیرند و بر ما مستولی شوند، این دعوا ادامه دارد. ما اهل دعوا نیستیم، شروع‌کننده‌ی دعوا هم نیستیم، ما در هیچ جنگی شروع‌کننده نبودیم و نیستیم و نخواهیم بود، وقتی که امام زمان ارواحنا له الفداه تشریف بیاورند هم دعوا شروع نمی‌کنند، منتها وقتی صحبت می‌کنند…

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «لَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ»،[7] کنیزهایتان را وادار به فحشا نکنید که بخواهید پول دربیاورید.

مسلماً کسی که صد کنیز خریده بود و از این‌ها با راه حرام و نامردی و بهره‌کشی پول درمی‌آورد، مقابل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می‌ایستاد.

وقتی سفره‌ی عدالت پهن شود، دعوا می‌شود.

جنگِ شرف

کمااینکه نگاه کنید، در این منطقه‌ای که دشمن ظلم کرد… همین ایام که من با شما صحبت می‌کنم، باید نمایشگاه کتاب عمان تمام می‌شد، اما اصلاً شروع نشد. نوشتند بخاطر ظروف سیاسی و جنگ منطقه این نمایشگاه برگزار نشد. توجه کنید که همه‌ی کشورهای عربی هم به جنگ کشیده شدند، منتها ما در یک جنگی قرار گرفتیم که بر اساس قرآن و مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین و وجدان «مظلوم» هستیم، و آن‌ها به جنگ وارد شدند و صدمه‌ی اقتصادی خوردند، در حالی که ظالم و متجاوز و پشت کافر هستند؛ این دو خیلی با هم تفاوت دارند، اینکه کسی شرف خود را بفروشد و ضرر هم کند، نسبت به کسی که بخاطر شرف خود استقامت کند و آسیب بخورد، خیلی تفاوت دارد.

ما ضربه زده‌ایم و ضربه خورده‌ایم، آن‌ها یک طرفه ضربه خورده‌اند، حتّی نمی‌توانند سوالات جوانان خود را پاسخ دهند.

این موضوع را از کجا می‌گویم؟ از اینجا که از بس ائمه‌ی جمعه‌شان به شبهات جواب می‌دهند!

این خیلی واضح است که برای جوانان سؤال پیش می‌آید و می‌گویند شما یک عمر ما را به اسم اسلام آورده‌اید، الآن این چه کارهایی است که انجام می‌دهید؟ شما چطور تسلط کشور را بدست این کفار داده‌اید و این کفار به کشور مسلمان حمله می‌کنند؟

اگر ما با یهود اشتراک داریم، با این برادران غیرشیعه که مشترکاتی مانند قرآن و قبله و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و… داریم، چطور ما را رها کردید و به اسرائیل خدمات دادید؟ این بر حسب چه منطقی است؟ بعد هم ادعای مسلمانی دارید!

اگر ما در این دوره نتوانیم تکلیف این موضوعات را با خودمان مشخص کنیم و شیرفهم نباشیم و برای نظام‌مند شدن این حرکاتمان فکر نکنیم، وقتی جنگ تمام شود، آن روز نمی‌توانیم این مسائل را حل کنیم، چون آن روز مشکلات را می‌بینیم و فتوحات را نمی‌بینیم. الآن یک ضربه می‌خوریم اما ناگهان یک هواپیما هم می‌زنیم، اما آن روز اینطور نیست.

دعا

خدایا! ما را برای دین خودت ثابت‌قدم نگه دار.

خدایا! رضایت امام زمان ارواحنا له الفداه را بر ما منّت بگذار.

خدایا! عرض سلام و ادب ما را به محضر امام زمان ارواحنا له الفداه ابلاغ بفرما.

خدایا! پایان عمر ما را عاقبت به خیری و شهادت در راه امام زمان ارواحنا له الفداه قرار بده.

خدایا! فرج امام زمان ارواحنا له الفداه را در روزگار ما رقم بزن.

خدایا! دشمنان ما را خار و ذلیل و منکوب و مایه عبرت بگردان.

خدایا! باران رحمت و نصرت و پیروزی و فتوحات و مغفرت و رضایت و تسلیم امر خودت را از آسمان بر ما نازل بفرما.

خدایا! امام، شهدا، رهبر شهید، اموات شیعیان، شهدای این ایام را با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه محشور بفرما.

خدایا! هر کسی با هر حاجتی آمده است، فوق رغبت‌شان به آن‌ها عطا بفرما.

روضه و توسّل به حضرت رقیّه سلام الله علیها

یکی از روضه‌هایی که حتماً مجرّب است، مکرر اولیای خدا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را در خواب دیده‌اند و حضرت توصیه کرده‌اند که به این دختربچه پناه ببرند…

کلاً خدای متعال نسبت به مظلوم حساس است، من این روضه را به نیّت دختربچه‌ها و پسربچه‌های میناب، و دختربچه‌ها و پسربچه‌هایی که در این ایام شهید شده‌اند، به نیّت دختربچه‌ها و پسربچه‌هایی که در این ایام پدر و مادر از دست دادند، برای صبر و تسلیت به قلبشان می‌خوانم.

خدا شاهد است که ، شهدا دوست دارند در این قسمتی که روضه می‌خوانیم، در مجلس ما باشند… یا اباعبدالله…

وقتی این بچه‌ها از مکه راه افتادند، سفرِ امام حسین علیه السلام سفری بود که آخرِ این سفر روشن بود، از همان اول حضرت به هر کسی که نامه می‌نوشتند، بوی شهادت می‌آمد، همان ابتدای سفر که به دوستان و اقوام خود نامه نوشتند، نوشتند «مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ»،[8] هر کسی به من بپیوندد شهید می‌شود، «وَ مَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ اَلْفَتْحَ» کسی هم که نیاید پیروز نمی‌شود، ذلیل می‌شود.

این بچه‌ها می‌شنیدند که پدرشان، عمویشان، دایی‌شان… چون امام حسین علیه السلام بزرگِ این قوم بودند، ما چقدر امام حسین علیه السلام را دوست داریم؟ ببینید اقوام سیّدالشّهداء صلوات الله علیه که شیعه‌ی ایشان بودند چقدر ایشان را دوست داشتند… این دختربچه‌ها و پسربچه‌هایی که امام حسین علیه السلام را دوست داشتند، از این موضوع که امام حسین علیه السلام را از دست بدهند نگران بودند، مدام نزدیک حضرت بودند، تا اینکه خبر شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام آمد؛ وقتی این خبر آمد یعنی مردم کوفه آن کاری که باید انجام می‌دادند را انجام ندادند، یعنی دیگر قرار نیست کسی در کوفه ما را تحویل بگیرد، یعنی کوفه محل شهادت است. لذا تقریباً هر کسی که با امام حسین علیه السلام آمده بود، برگشت، بجز عده‌ی خیلی کمی. خلوت‌ترین زمان لشکر امام حسین علیه السلام، آن لحظه‌ای است که خبرِ شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام را دادند، اینجا همه رفتند، ببینید حال بچه‌ها چطور شد.

اینجا عبیدالله حرّ جعفی یک خاطره‌ای تعریف کرده است که می‌گوید: دلم برای هیچکسی اینقدر نسوخت که برای حسین بن علی سوخت، آن هم برای آن لحظه‌ای بود که خبر شهادت مسلم بن عقیل را دادند و همه رفتند، اینجا دختربچه‌ها و پسربچه‌ها دور حسین بن علی را گرفته بودند و به هر جایی که می‌رفت، به دنبال او می‌دویدند.

یعنی از آن روز حس فراق به این دختر دست داد، ببینید این‌ها با چه حالی تا کربلا آمدند… در کربلا هم که وضع معلوم است، حضور و محاصره و بستنِ آب و تاسوعا و داغ روی داغ دیدن…

ما هیچوقت روضه‌های روز عاشورا را، آنقدری که می‌دانند را، در یک روز نشنیده‌ایم! اما این‌ها این روضه‌ها و بیشتر از این روضه‌ها را در یک روز دیده‌اند…

اصلاً عجیب است که این دختر چطور زنده ماند…

وقتی امام حسین علیه السلام شهید شد، این‌ها برای اولین بار در طول عمرشان… این‌ها بزرگ‌زاده بودند، کسی به این‌ها نگاه نکرده بود… اما اینجا پابرهنه در بیابان‌ها دویدند… عبارات مقاتل سنگین است، از این عبارات فرار می‌کنم… فقط به یک مورد اشاره می‌کنم که منسوب به دو امام است، «صُفِّدُوا فِي اَلْحَدِيدِ»[9]… ناپاکزاده‌‌های حرامی آنقدر نزدیک آمدند که دستان این بزرگواران را به گردن‌هایشان ببندند… اصلاً سابقه نداشت که یک مرد به این بزرگواران اینقدر نزدیک شود… خدا می‌داند که چقدر روح این‌ها را آزردند…

تازه این‌ها را بسته به زنجیر به کوفه بردند، در کوفه هم اتفاقاتی رخ داد، من یکی از آن‌ها را می‌گویم.

همانطور که می‌دانید خانم‌ها و بچه‌هایی از کوفیان هم به کربلا آمده بودند و اسیر شدند، اقوام آن‌ها آمدند و پول دادند و این‌ها را یک به یک آزاد کردند، مانند خانواده جُناده أنصاری، خانواده حبیب، خانواده زهیر… البته دشمن اسرای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را قبول نمی‌کرد… از اینجا تا شام فقط ناموس امام حسین علیه السلام اسیر بودند… این‌ها با شمر همسفر شدند…

مرحوم نَیِّر یک عبارتی دارد که خیلی ویرانگر است، می‌گوید مثلاً اثاث‌کشی می‌کنید، روی بعضی از این کارتن‌ها می‌نویسند «شکستنی است»، اگر حواس بابری نباشد و ناگهان این کارتن را کج کند، اگر محتویات کارتن خیلی ارزشمند باشد، ببینید چقدر حال صاحب مال بهم می‌خورد. مرحوم نَیِّر می‌گوید این دخترکان مانند شیشه بودند، و قومی که می‌خواست این‌ها را تا شام ببرد، قومِ بی‌تمیز بود، یعنی مانند کسی که مراقبت ندارد… این قوم می‌دانستند باید چطور با مردان جنگی رفتار کنند، اما حال این دختربچه‌ها اسیر این‌ها بودند…

خدا می‌داند که این‌ها چه کشیدند تا به شام رسیدند، تازه آنجا اوضاع بدتر بود…

بعضی از علما می‌گویند واقع کوچک روضه شام را خواندیم، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را در خواب دیدیم که حضرت از حال رفتند و نتوانستند تحمل کنند…

من خودم سعی می‌کنم که آدمِ مراقبی در روضه باشم، در مورد یک روضه تصور می‌کردم که می‌شود این روضه را نسبت به روضه‌های سخت خواند، آن عالم می‌گوید این روضه را خواندم و حضرت نتوانستند تحمل کنند…

خدا می‌داند که با این عزیزان چه کردند، به رأس مطهّر جسارت کردند،… تازه این‌ها را وارد کاخ یزید کردند، دیگر روح و جسم‌شان لِه شده بود، وقتی وارد شدند، تازه جگرشان آتش گرفت…

امام سجاد علیه السلام فرمودند: خودِ یزید ملعون بالا نشسته بود و رأس پدرِ مرا پایین پای او گذاشته بودند…

یک چیزی خیلی دلِ حضرت زینب کبری سلام الله علیها را سوزاند، آن هم این بود که دید این‌ها را با آن لباس‌هایی که مناسبِ آن جلسه نیست، بین مردان آوردند، بعد در آن انتها یک خیمه‌ای زدند که زن و بچه و کس و کار و حتّی کنیزان یزید هم پشت خیمه بودند… حضرت زینب کبری سلام الله علیها به این موضوع اعتراض کردند… «أَ مِنَ اَلْعَدْلِ يَا اِبْنَ اَلطُّلَقَاءِ»،[10] ای بیچاره! تو ادعا می‌کنی که حاکم مسلمین هستی؟! آیا تو عادل هستی؟ «تَخْدِيرُكَ حَرَائِرَكَ وَ إِمَاءَكَ» بعد زن و بچه‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را اینطور با دست بسته و لباسِ نامناسب بین جمع آورده‌ای؟…

بین حضرت زینب کبری سلام الله علیها و یزید ملعون حرف رد و بدل شد، حضرت زینب کبری سلام الله علیها فرمودند: «لَئِنْ جَرَّتْ عَلَيَّ اَلدَّوَاهِي مُخَاطَبَتَكَ» بیچاره! نبین روزگار کار را به جایی رسانده است که دخترِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با تو حرف می‌زند و تو صدای مرا می‌شنوی…

اینجا دشمنان یک عملیات روانی انجام دادند، یک نفر به گوش یزید ملعون نزدیک شد و به دخترِ امام حسین علیه السلام اشاره کرد و حرف زشتی زد؛ دخترِ امام حسین علیه السلام خود را باخت و به حضرت زینب کبری سلام الله علیها عرض کرد: عمه! این‌ها می‌خواهند با ما چکار کنند؟ حضرت زینب کبری سلام الله علیها فرمودند: غلطی نمی‌کنند. یزید ملعون گفت: هر کاری که بخواهم انجام می‌دهم.

اینجا بین حضرت زینب کبری سلام الله علیها و یزید ملعون گفتگو درگرفت، یزید ملعون از پسِ حضرت زینب کبری سلام الله علیها برنیامد، کاری که آن ملعون توانست بکند این بود که این چوبدستی بالا و پایین می‌رفت… و لابد این دختربچه هم هرچه روی پنجه‌ی پا می‌ایستاد، نمی‌دید او چکار می‌کند…

جلسه بهم ریخت، پس از آن نوامیس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را به خرابه بردند، عرش‌نشینان عالم را با دست بسته روی خاک خرابه تاریک نشاندند…

اگر کسی به بانوان عفیفه بی‌ادبی کند، آن‌ها اصلاً دوست ندارند راجع به آن حرف بزنند؛ لذا هر کسی به گوشه‌ای رفت و کسی با کسی صحبت نمی‌کرد…

حضرت رقیّه سلام الله علیها دختربچه بود و تحمل ایشان کم بود، نسبت به پدر غیرت داشت، نتوانست تحمل کند، قدری صورت خود را روی خاک خرابه گذاشت، طاقت او سر آمده بود، بلند شد و نشست و بهانه‌ی پدر داشت…

من از جانب ایشان می‌گویم که می‌خواهم ببینم با پدرم چه کردید؟ چرا این چوب‌دستی بالا و پایین می‌رفت؟…

آن ملعون برای عذاب دادنِ حضرت زینب کبری سلام الله علیها تشت را فرستاد، خرابه تاریک بود، نمی‌دانم وضع دیدِ آن دختر چطور بود، ولی وقتی روبند را کنار زد، از وحشت عقب عقب رفت و نتوانست تحمل کند…

این را به یاد آن شهدایی می‌گویم که خانواده‌هایشان نتوانستند آن‌ها را شناسایی کنند…

حضرت رقیّه سلام الله علیها از وحشت عقب عقب رفت و نتوانست تحمل کند… اما ظاهراً پدر را استشمام کرد، با همان دستانی که بسته بود جلو آمد و به صورتِ زخمی اباعبدالله علیه السلام کشید، «مَنِ الَّذِی أیتَمَنِی عَلَی صِغَرِ سِنِّی»


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] سوره مبارکه فرقان، آیه 31 (وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ ۗ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا)

[5] سوره مبارکه انعام، آیه 112 (وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا ۚ وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ ۖ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ)

[6] سوره مبارکه بقره، آیه 268 (الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ ۖ وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ)

[7] سوره مبارکه نور، آیه 33 (وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّىٰ يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۗ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا ۖ وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ ۚ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۚ وَمَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِيمٌ)

[8] کامل الزیارات، صفحه 75 (وَ حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ جَمَاعَةُ مَشَايِخِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ اَلزَّيَّاتِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : كَتَبَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ مِنْ مَكَّةَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ  مِنَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ اَلْفَتْحَ وَ اَلسَّلاَمُ .)

[9] زیارت ناحیه مقدّسه

[10] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۷۴

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *