«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام، امام راحل عظیم الشأن، رهبرِ مظلومِ شهید رضوان الله تعالی علیه، سلامتی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، رزمندگان اسلام، شما عزیزان، سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
تبیینِ بحث
این ایام در دوران سخن گفتنِ بنده، در این بیست و چند سالی که سخن میگویم، جزو سختترین ایام است، افراط و تفریط در لبهی خیلی نازکی است، الآن با توجه به اینکه این جلسه در یک آرامشی بسر میبرد، گوشهای از موضوع که به مباحث دینی مربوط است و میشود الآن راجع به آن گفتگو کرد را عرض میکنم، در مورد مابقی موضوع را هم باید ان شاء الله در فرصت مناسب گفتگو کرد.
اساساً وقتی بخواهیم یک جامعهی دینی داشته باشیم و جمعی را حرکت بدهیم، این اتفاق صرفاً با حرفهای نخبگانی رخ نمیدهد، یعنی نمیشود بگوییم همهی مردم بروند و کتاب بخوانند، کمااینکه به مردم بگوییم باید همه از فردا فقط چلوکباب یا عدسپلو میل کنند، مسلماً این امر نشدنی است، چون ذائقه و امیال و توان مالی و سلیقهی مردم با یکدیگر تفاوت دارد.
اینکه بخواهیم یک حرکت اجتماعی گسترده که مثلاً بعداً بشود امام زمان ارواحنا له الفداه از یک جامعهای، جهان را پُر از عدل و داد کند، باید مردمی حرکتی کنند. برای اینکه مردمی حرکت کنند، اینطور نیست که بگوییم صرفاً کار نخبگانی کنند و کتاب بخوانند، مسلماً این امر جواب نخواهد داد. باید هم عمق و پایه داشته باشد، هم سطح و ساقه داشته باشد، هم برگ و گل و میوه داشته باشد.
مثلاً کسی به من گفت که الآن در بعضی جاها ایستگاه صلواتی میزنند و میدان شلوغ است، بنده عرض کردم آیا شما توقع دارید اینجا ایستگاهی بزنند و به هر کسی یک کتاب بدهند تا مطالعه کنند؟ مسلماً مردمی که به خیابان میآیند بیکار نیستند، اما این مردم طیف دارند، یک نفر به جایی میرود که مثلاً 45 دقیقه سخنرانی داشته باشد، کسی بچهی کوچک دارد، به جایی میرود که قدری هیجانیتر است، حالات و شرایط مردم نوع به نوع است. در سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هم همینطور بوده است.
جَوّ مثبت و جَوّ منفی
زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم گاهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم جَو ایجاد میکردند تا بتوانند کاری را پیش ببرند، منتها این جَو «جَوزدگی» نبود، یعنی آن جَوی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ایجاد میکردند، غوغا نبود، حولِ یک موهوم نبود، حولِ یک حرفِ حقی بود، شبیه آن چیزی که ما در ایام دهه اول محرم و ایام اربعین داریم، ما حول مظلومیت امام حسین علیه السلام جمع میشویم، یعنی حول یک حقیقتی جمع میشویم، اما این حقیقت یک شوری دارد.
مثلاً اگر از من بپرسند که اولین خاطرهی من از محرم چیست، شاید دو سال داشتم که دو درِ قابلمه را بعنوان سنج به هم میزدم.
وقتی ما با یک محرّمی طرف هستیم که یک طفل دو ساله با آن طرف است، مرجع تقلید هم با آن طرف است، مسلماً نمیشود برای این دو نفر یک نسخه تجویز کرد، بلکه باید طوری یک حرف حقّی را امتداد بدهیم که بچهی دو ساله بتواند به این حق بپیوندد، مرجع تقلید هم بتواند به این حق بپیوندد، مسلماً سطوح و عمق این دو با یکدیگر تفاوت دارد، ولی همهی اینها بزرگداشت امام حسین علیه السلام را برگزار میکنند.
مثلاً فرض بفرمایید که مداحیها در جاهایی به سمتهایی میرود که ممکن است من نپسندم، البته ممکن است نقد هم داشته باشم که این موضوع هم سر جای خود است و ممکن است بصورت خصوصی منتقل کنم، اما درمجموع ممکن است من نپسندم و دوست داشته باشم یک نفر یک ساعت روضه بخواند، روضه هم عربی بخواند؛ اما قرار نیست همهی مردم این کار را کنند.
زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم این جَوها ایجاد میشد، یعنی ایجادِ باعثه و انگیزه برای یک خیزش اجتماعی، ولی حول یک حقیقتی.
مانند دهه اول محرم؛ مسلماً حال شما در دههی اول محرم با بقیهی سال تفاوت دارد. ایام اربعین… مثلاً اگر سی سال قبل در تهران از اربعین میگفتیم، نمیدانستیم این شور و هیجان یعنی چه. بخاطر این زیارت امام حسین علیه السلام که راه افتاد، زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام در روز اربعین، رونقِ خیلی بیشتری گرفت؛ یعنی درواقع یک جَوی راه افتاد، که البته مسلّم است که این جَو موهوم نیست، یعنی روح این جَو «حقیقت» است، و یک طیف گستردهای با آن طرف هستند.
ما آدمهایی را داریم که هر روز در طول سال زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام میخوانند، این امر نخبگانی است، اما پیوستن به دههی اول محرم یا اربعین، شاید برای پنجاه یا شصت میلیون یا هفتاد میلیون ایرانی باشد؛ ما نباید فقط آن زیارت عاشورای صد لعن و صد سلام را تجویز کنیم.
ما در طول سال چقدر روزه میگیریم؟ ماه مبارک رمضان چطور؟ جَو فضای ماه مبارک رمضان… شب قدر… ما در طول سال، چند سحر از خواب بلند میشویم و توبه میکنیم؟ چند سحر مناجات میکنیم؟ در شب قدر چطور هستیم؟
پس جَوّ مثبت حول حقیقت خوب است؛ واضح است که غوغاسالاری حول موهومات را نمیگویم. جَوّی که عرض میکنم یک حقیقت و یک برانگیختگی دارد، مانند عاشورا و شبهای قدر.
نمونهی بارزِ حیرتانگیزِ این جَوّ مثبت، این برانگیختگیِ الآن است که اتفاق افتاده است.
باید جدا بحث کرد که رهبر شهید چه گفتند که «مردم مبعوث میشوند»؟ ایشان کجا را دیدند؟ این ادعای خیلی بزرگی بود، و اتفاق افتاد! به نظر میآید که ایشان چیزی را دیدند، این فراتر از تحلیل است؛ باید قدری زمان بگذرد تا انسان این جمله را بصورت مجزا بررسی کند، شأن آن بحث جداست.
درنگی بر موضوع برانگیختگیِ مردم
اما همین برانگیختگی مردم در جامعه را ببینید، تا چند ماه قبل در کشور ما پرچم آتش میزدند، الآن حرمتِ این پرچم طورِ دیگری است. این همان جَوّ است، اما آیا غوغاست یا حقیقت؟ روشن است که حقیقت است. روح این موضوع یک حقیقت است یا یک موهوم است؟ روشن است که یک حقیقت است.
برای اینکه جامعهای را حرکت بدهند، باید جَوِّ یک کار خیر را ایجاد کنند. از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم اینطور بود و این کار را میکردند.
منتها در این میان نکتههای مهمی وجود دارد، اگر این جَوّی که حول یک کار حقیقی ایجاد میشود، امتداد فکری پیدا کند، ماندگار و مؤثر و ریشهدار میشود و میوه و نهال میدهد و تکثیر و روند و روند و سبک زندگی و اخلاق یک امّت و ارتقاء عمومی میشود و در جایی که جَو نیست هم این عمل انجام میشود، یعنی مادامی که ما صرفاً به پلیس بیرونی نیاز داریم، هنوز کامل تربیت نشدهایم.
الآن شما به خیابان میآیید و یکدیگر را میبینید و پرچم بدست دارید و تکبیر میگویید و حیدر حیدر میکنید، این امر نوعی تقویتِ یکدیگر است، آن روزی که یک نفر از ما بصورت تنهایی در جایی این حرف را زد، این عمل تبدیل به رویه شده است و دیگر نیازی به جَو ندارد. یعنی باید این حرکت به سمت عمق بخشیدن و درونی شدن برود. چه زمانی این اتفاق رخ میدهد؟ زمانی که از حقیقتِ امر باخبر باشیم و به حقیقتِ امر فکر کنیم و نسبت به حقیقتِ امر تعمّق و تعمیق پیدا کنیم.
باید بشدّت از وهم و دروغ فرار کرد، باید بشدّت از حرفهای جَوّیِ موهوم فرار کرد، باید از خرافات فرار کرد.
هر چیزی که بهرهای از حقیقت نداشته باشد، به ماندگاریِ این حرکت آسیب میزند، مثلاً مردم برای جهاد فی سبیل الله آمدهاند، اگر تریبوندارها و استیجدارهای میادین بعد از مدتی بگویند مردم خسته شدهاند و برای اینکه به مردم جَو بدهیم، حال یک تنوعی هم ایجاد کنیم؛ اگر این کار را کنند، این حرکت را نابود خواهند کرد. بلکه باید به این سمت بروند که همهی میادین، اندکی مناجات و توسّل و استغاثه داشته باشند، یا بیش از اندکی داشته باشند، یعنی اگر در جایی این امر فراهم است، دعایی بخوانند، اگر فراهم نیست هم در حد یک دعای الهی عظم البلاء بخوانند. باید در این امر توجّه به حضرت باشد، باید به آن نقطهی قوّت توجّه داشته باشد.
شاید شما بگویید الحمدلله خیلی جاها این ویژگی را دارند، در اینصورت بنده خدا را شکر میکنم.
اگر روزی به فکر تنوع افتادیم، بدانیم که اصلاً گیج شدهایم، چون جهاد که تنوع ندارد!
اتحاد باید حول حق باشد
ما الآن اینجا با همهی وجودمان ارزش اتحاد و انسجام را فهمیدهایم، اتحاد باید حول چه چیزی باشد؟ اتحاد باید حول حق باشد، نه حول موهوم.
من تابحال به هر میدانی که برای اولین مرتبه رفتم، راجع به چگونگی و چیستیِ این جهاد مقدّس دفاعی صحبت کردهام، چون باید بدانیم چرا اینجا ایستادهایم و چکار میکنیم.
درنگی بر رفتار مردم کوفه با جَریر
در زمان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گاهی کسانی از طرف حضرت به کارهایی منسوب میشدند، زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم همینطور است، گاهی اینها خیلی خوب عمل میکردند، گاهی خیلی بد عمل میکردند، گاهی متوسط عمل میکردند.
اینجا چند باید و نباید دارد، مثلاً «جَریر بن عبدالله بَجَلی» که بعداً عاقبت به شر شد، از طرف امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میانجی یا مذاکرهکنندهی بین امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و معاویه شد؛ بعضی از دوستانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که اشکالاتِ جریر را میدانستند، فضای کوفه را بر علیه جریر ملتهب میکردند، طبعاً دوستان جریر هم پیغام میفرستادند. امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از این کار نهی میکردند.
جدای از این موضوع که جریر چه میکرد، که آیا عمل او خوب بود یا بد بود، وسط مذاکره یا میانجیگری با معاویه،… به این موضوع خواهم پرداخت که جریر چه میکرد، اما اینکه ما باید چکار کنیم؟ ما حین رفتار جریر با معاویه، عدهای از خوبها و دلسوزها در کوفه نسبت به جریر، بر حسب سابقهی بد و اشتباهات او تندی میکردند، آنها درست هم میگفتند، جریر خیلی دیر با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بیعت کرد، تقریباً وقتی بیعت کرد که کم کم در آستانهی عزل شدن از همدان بود و میخواست به کوفه برگردد، یعنی نزدیک به یک سال از حکومتِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گذشته بود، یعنی او حاکم همدان بود و با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بیعت نکرده بود، همدان ذیل کوفه بود و کوفه در دست ابوموسی اشعری بود، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بعد از جنگ جمل که میخواستند به کوفه تشریف بیاورند، چون به کوفه آمدند، علاوه بر اینکه حاکم کل جهان اسلام بودند، والی کوفه هم بودند و مناطق ذیل کوفه را عزل و نصب کردند.
قبلاً امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شاخههای اصلی را عزل و نصب میکردند، حال که با حفظ سمت حاکم کوفه هم شدند، ذیل کوفه را هم عزل و نصب کردند، اشعث را از آذربایجان و جریر را از همدان عزل کردند و به هر دو فرمودند که از مردم برای من بیعت بگیرید و به حساب و کتاب اموال بیت المال برسید و نزد من بیایید.
اینجا تازه جریر برای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بیعت گرفت و خودش هم بیعت کرد، یعنی با تأخیری بین شش ماه تا یک سال. او حاکم دورهی عثمان هم بود، رفیق معاویه هم بود.
یعنی مردم به جریر انتقاداتی داشتند که برخی از آن انتقادات هم وارد بود، که به این بخش خواهم پرداخت.
اما مردم شروع به این کار کردند که فضای کوفه را بهم بریزند، وقتی فضای کوفه بهم بریزد، بالاخره مانند روزنامههای امروز، آن زمان هم آدمهای رسانهای بودند و حرف میرفت و میآمد، خبرها معلوم میشد، جَو یک شهر معلوم میشد؛ جَو شهر بر علیه جریر شد. امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از این کار نهی میفرمودند، چون این کار کمکی نمیکند.
هزار مرتبه بلاتشبیه، چون جریر از این جهت اصلاً ربطی به مسئولین مذاکرهکنندهی ما ندارد، دو شب قبل از ما یک چیز برعکس خواستهاند، از ما خواستهاند که شما مطالبات خودتان را بگویید، وقتی شما مطالبات خودتان را بگویید، دو نقطهی قوت دارد، یکی اینکه آن کسی که برای گفتگو میرود، نمیتواند خواسته یا ناخواسته سُر بخورد، دوم اینکه اگر طرف مقابل فشار بیاورد که تو کوتاه بیا، میگوید من نمیتوانم این کار را کنم، ببین این مردم چه میگویند. یعنی اتفاقاً دست او باز میشود که از بعضی مواضع کوتاه نیاید. اگر مطالبات مطرح نشود، دست این گفتگوکننده خالی میشود.
وظیفهی ما مردم این است که مطالبات را اعلام کنیم، و میدانیم کار بدست خدای متعال و امام زمان ارواحنا له الفداه است، توفیق این مذاکرهکنندهها را از خدای متعال بخواهیم، ان شاء الله خدای متعال جلوی خطاهای سهوی و غیرسهوی و عمدی و غیرعمدی و ناخواسته و سختی شرایط را بگیرد و اینها را کمک کند و اینها را محکم کند و در مسیر قرار دهد که اشتباه نکنند و دچار خطای راهبردی و فنی و فکری نشوند. یعنی هم دعا میکنیم و هم مطالبات خود را میکنیم. وقتی دعا میکنیم، بنوعی این کار «همدلی» است، این وظیفهی کسانی است که در صحنه حضور دارند.
گوش خود را بدست دشمن ندهیم
شبیه این ماجرا در مصر هم رخ داد، بین «قیس بن سَعد بن عُباده» و «معاویه» نامهنگاریهایی رخ داد، معاویه نامردی کرد و اعلام کرد قیس خودش را فروخته است.
این هم نکتهی بعدی است، که رهبری هم فرمودند، ما هم قبلاً عرض کرده بودیم، این امر فقط در این موضوع هم نیست، اینجا باید حرف چه کسی را بشنویم؟ حرف معاویه یا حرف قیس؟ ولو آدم معتقد باشد که قیس خطا کرده است، میتواند این امر را بررسی کند، اما مسلماً انسان حرف معاویه را مبنا قرار نمیدهد. انسان بررسی میکند که آیا قیس خطا کرده است یا نه، اما حرف معاویه را عَلَم نمیکند.
یعنی دشمن دائماً از این حرفها خواهد زد، وظیفهی ما چیست؟ این است که گوش خود را بدست تریبون دشمن ندهیم، چون دشمن شلیک میکند. همانطور که نگاه کردن تیری از تیرهای شیطان است، کلامش هم مانند تیر میزند، و در این زمینه خبره هم هست، امپراطوری رسانه دارند، رسانههای اینها بمراتب از موشکهایشان توانمندتر و متنوعتر است، هم ناپاکزاده هستند و هم زندگی اینها از صبح تا شب با فریب و نیرنگ است، اصلاً معلوم نیست در سرانشان زن و شوهر خیانت نکرده وجود داشته باشد، اصلاً کار اینها با خیانت است، ژانر اینها خیانت است.
لذا کار دومی که حتّی برای مراقبت نباید انجام داد، این است که نباید به حرف دشمن گوش داد. البته واضح است که اصل مراقبت لازم است.
همانطور که شما خودتان را مقابل تیر مستقیم دشمن قرار نمیدهید و در حفاظ و پناه قرار میگیرید، گوش خودتان را هم مقابل تیر مستقیم دشمن قرار نمیدهید، مخصوصاً همه اصلاً همهی جنگ خدعه و فریب و نیرنگ است، همه چیز نوعی عملیات روانی است.
اگر در جنگ، از موضوعی سر در نمیآورم
توجه کنید که جَو داغ است، وقتی جَو داغ است، یعنی شعار در این میان خیلی کاربردی است، اما انسان نباید هر چیزی که قافیه شد را بر اثر جَو به شعار تبدیل کند.
همانطور که عرض کردم جَو درست آن جَوی است که حولِ حق است، نه حولِ یک وهم یا حولِ یک شایعه، چون این جَو همان جَو غلط است و به نفع دشمن است.
جَو حول حق و یقین و روح دین خوب است، نه حول شایعه و وهم.
وقتی ما به میدان میآییم، یعنی در جَو هستیم، اما آیا در جَو وهم هستیم یا در جَو یقین؟ این رفتار ماست که این موضوع را روشن میکند. نباید رگ ما بر اثر یک شایعه متورّم شود، چون اگر اینطور باشد، این همان جَوِ خطرناک است. یعنی رگ گردن ما باید برای حق و یقین متورّم شود.
این مرز خیلی باریکی است که شما هم در میدان باشید و داغ باشید و سرِ خط باشید و فریاد بزنید، هم گزاف و وهم نگوییم و هم شایعه را پرورش ندهیم.
چون اگر شایعه را بپرورانیم، کاملاً در زمین دشمن بازی کردهایم، آنوقت ممکن است هر آنچیزی که از آن میترسیم بر سرمان بیاید، چون فضاها به سمت بگو مگو میرود، اول انسجام از بین میرود، سرخوردگی و دعوا درست میشود و همه چیز از بین میرود.
جَو باید حول حق و حقیقت و یقین باشد.
اگر این جَو حول حق نباشد، در جاهایی برای دین به ما ضرر میزند.
مثلاً ممکن است در ذهن بعضی از عزیزان این باشد که ما خیری از گفتگو با این دشمن ندیدهایم، پس بدبین هستیم. عاقل بدبین است، باید با این موضوع چکار کنیم؟
اگر بر حسب جَو نباشد، بعضی از عزیزان هم درمانِ جَوی نمیکنند، چون هر دو غلط است.
یعنی جَو نباید حول وهم و شایعه باشد، اول ببین موضوع چیست. اگر یک موضوعی را نمیدانیم، میتوانیم فعلاً راجع به آن حرف نزنیم، همان یقینیات خود را بیان کنیم، تا زمانی بدانیم این چیزی که نمیدانیم چیست، اگر ندانسته داغبازی دربیاوریم، این همان جَوی است که عرض کردم روش غوغاسالاری است، نه جَوی که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین ایجاد میکردند، یعنی تحریک عمل حول حق و یقین.
لذا اگر ما چیزی را نمیدانیم، مثلاً اینکه چرا ناگهان مذاکره شد؟ اینجا صبر میکنم تا علم پیدا کنم.
اینجا باید یک چیزی را بدانیم، باید بدانیم کلیات و ارکان و چارچوبهای کلی، بعضی اوقات جزء به جزء بندها، بخاطر حساسیتی که دارند، زیر نظر رهبری است.
مثلاً صدا و سیما هم زیر نظر رهبری است، ولی همهی برنامههای صدا و سیما به رهبری ارتباط ندارد، چارچوبهای کلی صدا و سیماست که با رهبری هماهنگ میشود؛ اما جایی مانند موضوع جنگ، تا جزئیات بندها هماهنگ میشود. چون اهمیت موضوع متفاوت است.
مثلاً قوه قضائیه هم زیر نظر رهبری است، اما یک به یک احکام مهم و دادگاههای مهم را با رهبری هماهنگ نمیکنند. شورای نگهبان هم زیر نظر رهبری است، اما یکایک تأیید و ردّ صلاحیتها با رهبری هماهنگ نمیشود؛ اما موضوع جنگ اینطور نیست.
ارکان کلی جنگ، حتی بندهای موضوع با رهبری هماهنگ میشود، پس اینجا اگر من نمیدانستم موضوع چیست، باید صبر کنم تا بفهمم موضوع چیست، بعد جَو را حول یک یقینی ایجاد کند، نه حولِ یک شایعه یا یک وهم یا ندانستن. اینجا آن جای حساس است.
زمانی ناگهان ما متوجه نمیشویم چه اتفاقی رخ میدهد، اما ناگهان یک جَو را شروع میکنیم، سپس مبلغان این ایام هم وارد جَو میشوند، آن هم این است که میگویند سانت به سانت با رهبری است.
هیچوقت شما رهبری را زیر پای هیچ کسی ذبح نکنید. اینجا آن نقطهی حساس است.
اگر علم نداریم سکوت میکنیم تا علم حاصل کنیم. گاهی اوقات ممکن است بیست سال طول بکشد تا جزئیات بعضی از حقایق برای همه معلوم شود، اینجا میگوییم ارکان کلی معلوم است، وظیفهی ما در میدان معلوم است. وظیفهی ما در میدان «حضور» است، باید به نظامیها و دنیا پیام دهیم که ما حامی نظامیان هستیم؛ پریشب دو کار دیگر هم اضافه کردند، اینکه فرمودند: شما هم دست این مذاکرهکننده را پُر کن، مطالبات و دستورات واضحی که رهبری فرمودند را پیگیری کنید. این وظیفهی ماست.
راجه به چیزهایی که از آنها خبر نداریم، موضعگیری معنا ندارد.
در این زمینه کسانی علم دارند، آنها باید با نامهنگاری یا حضوری یا غیرحضوری، نکات را به افرادی که میدانند بگویند، اما نباید این موضوع را در عرصهی اجتماع مطرح کنند، چون امکان بیان بعضی از موضوعات در حین این مسائل نیست.
یعنی آیا ممکن است کارداری اشتباه کرده باشد؟ بله!
پس باید چکار کنیم؟
جَوی عمل کردن اینطور است که بگوییم همه چیز زیر نظر رهبری است، واضح است که اینگونه نیست، این افراد که ربات نیستند!
کسانی که به این موضوعات علم دارند هم ابراز نکنند، چون در این میان مردم به حرف چه کسی گوش بدهند؟ ضمن اینکه مردم دسترسی ندارند که متوجه شوند حقیقت چه بوده است.
پس فعلاً با همان دستور قبلی بروید تا علم برسد، اگر کسی تصور میکند در این میان علمی دارد و در جایی اشکالی وجود دارد، اینجا بیان این موضوع، انسجام را بهم میزند، چون مردم برای استعلام دسترسی ندارند. اگر کسی که مطلع است دلسوز است، نامه مینویسد، حضوری میگوید، این موضوعات را در عرصهی خیابان وارد نمیکند.
یعنی نه جَوزده نقد کنیم، نه جَوزده دفاع کنیم.
برای «جَوزده دفاع کنیم» مثالهای فراوانی داریم که قصد بیان آنها را ندارم، این ایام عدهای مدعیان باخبر بودن از باطن، حرفهایی زدهاند که چند روز بعد مجبور شدند آنها را تکذیب کنند، تحلیلهای خود را به نام خبر گفتند، خلاف گفتند… نیّت آنها خیر بود، نیّتشان این بود که خیال جامعه راحت شود، ولی بد دفاع کردند.
بدترین کار ممکن این است که شما مسئولین را خلع یَد کنید و همه را با رهبری فاکتور کنید. واضح است که این کار خلاف است؛ یعنی رهبری در مسائل کلانِ این مذاکره، و حتی بندهای آن نظر ندادهاند؟ مسلّم است که نظر دادهاند و اشراف دارند و مراقب هستند، اما این موضوع ربطی به عملِ من ندارد!
بصورت مختصر میتوانم عرض کنم که نامهی پریشب رهبری برای خود ایشان است، نامهای که شورای عالی امنیت ملی راجع به آتشبس نوشت، نامهی رهبری نیست. این دو با یکدیگر تفاوت دارد و یکی نیست.
نه بصورت جَوزده انتقاد کنیم، چون وقتی از چیزی اطلاع نداریم، چطور انتقاد کنیم؟ وقتی جامعه از خیلی موارد بیاطلاع است، انتقاد نمیکند، دعا و مراقبت میکند، این آن چیزی است که از جامعه درخواست شده است. کسانی هم که میدانند هم، بیهوده جامعه را از بعضی چیزها باخبر نکنند، چون جامعه نمیتواند اعتبارسنجی کند، اینطور فقط جَو بهم میریزد و تشتت ایجاد میشود. وقتی میخواهیم دفاع کنیم هم بیهوده دفاعِ جَوزده نکنیم، آنجا هم یقینیات بگوییم. یقینیات ما اتحاد و انسجام و حضور در خیابان و دعا و مراقبت است. مطالبات را فریاد میزنیم، از طرفی هم دعا میکنیم که ان شاء الله خوب عمل کنند.
کسانی که انتقاد دارند، خصوصی مطرح میکنند و جامعه را بهم نمیریزند، کسانی هم که میخواهند دفاع کنند، دفاعِ بد، مانند حملهی دشمن است. باید از کلیات دفاع کنند.
یعنی نه جَوزده دفاع کنیم، نه جَوزده حمله کنیم، بر حسب یقین دفاع کنیم، بر حسب یقین نقد کنیم، متناسب با فضا عمل کنیم. آنوقت هم انسجام هست، هم مراقب هستیم، هم هر کسی هم باید بعداً به میزان مسئولیت خود حساب پس بدهد. نباید کسی پشت دیگری پنهان شود.
آیا این بدین معناست که یعنی در حال خطا هستند؟ مسلماً نه! همانطور که عرض کردیم باید به علم برسیم.
علت مطرح کردن این موضوع این بود که در این ایام بعضی زیاد برای دفاع مایه گذاشتند، یعنی مسئول را خلع یَد کردند و همه چیز را به گردن رهبری انداختند، که مسلماً اینطور نیست.
چه شایعه در دفاع گفته شود، چه شایعه در نقد گفته شود، هر دو غلط است. مثلاً الآن نمیدانیم که آیا این دو ناو امریکایی رد شده است یا نه، وقتی نمیدانیم، راجع به آن حرف نمیزنیم. نمیدانیم آیا ایران پول بلوکه شدهی خود را گرفته است یا نه، وقتی نمیدانیم، راجع به آن حرف نمیزنیم.
سخنی با مسئولین
گاهی مسئولین ما بد عمل میکنند، یعنی مردم مبهوت میکنند.
مثلاً میتوانند نگویند پیششرطهای ما برای مذاکره چیست، مسلماً ما هم نمیدانیم، اما وقتی اعلام میکنی و میگویی تا زمانی که این شروط محقق نشود برای مذاکره نمیروم، بعد شروط محقق نمیشود و برای مذاکره میروید، دیگر مردم گیج میشوند. یا یک علم را ندهید، یا کامل بگویید.
اینها آن مطالبات یقینی است، اینجا باید گفت: آقای مسئول! تو هم حرف اضافه نزن، یعنی اطلاعات اضافه نده، یا وقتی اطلاعاتی میدهید، باید متعهد باشید که کامل بگویید.
ما بخاطر شرایط موجود، حتّی همین نقد را هم در میادین نمیگوییم، فقط اشاره کردیم. اما اگر کسی هم چنین نقدی کند، خودتان این زمینه را ایجاد کردهاید.
اگر قرار است مردم بفهمند، باید درست بفهمند، چون قرار است مردم بفهمند که با یقین ایستادگی کنند. اگر الآن بخاطر مسائل امنیتی زمینهی بیان اطلاعاتی وجود ندارد، ما حرفی نداریم، شما نگویید، اما وقتی میگویید و سپس ناقص عمل میکنید…
نیروی نظامی ما خیلی زحمت کشیدهاند، در این میان به شما عرض میکنم که بعضی از این نیروهایی که پای لانچرها هستند، گاهی در طی یک روز حتّی نمیتوانند یک وعده غذا بخورند، چون رابطهی اینها با دیگران بخاطر لو نرفتن قطع است، گاهی نان خشک میخورند، البته نه بخاطر اینکه پول یا غذا وجود ندارد، بلکه بخاطر اینکه نمیشود با اینها ارتباط برقرار کرد، اینها خیلی سختی کشیدهاند، این نیروها سلحشور هستند؛ اما وقتی شما میگویید اگر لبنان را بزنید دست ما روی ماشه است، بعد پنجاه ساعت هنوز اقدامی نکردهاید، میتوانستید آن گزارهی قبلی را نگویید، وقتی گزارهی قبلی را میگویید، توقع ایجاد میکنید، میتوانید به او پیام خصوصی بدهید، این امر طبیعی است که بین شما و دشمن پیام خصوصی هم هست، اما وقتی موضوع را رسانهای بیان میکنید، این مردم با مردم دنیا تفاوت دارند، این مردم حدود پنجاه روز است که… شاید پنجاه هزار روز دیگر هم در میان میدان ایستادهاند که از دین خدا دفاع کنند، بنا بر فهمیدن است، نه بنا بر تحمیق عمدی یا غیرعمدی. وقتی شما حرفی میزنید، باید مابقی موضوع را هم بگویید؛ اگر این کار را نکنید، گویا ذهن مردم را هک میکنید، نتیجه این است که مردم نسبت به شما بدبین میشوند و ممکن است خدای نکرده راحت شایعات را قبول کنند.
یعنی مسئولین در این زمینه وظیفه دارند که در ذهن مردم خلجان ایجاد نکنند، به اندازه مطلب بگویند، و به اندازه پاسخگو باشند.
ممکن است صلاح نباشد مسائل حساس جنگ اطلاعرسانی شود، اما اگر مطلبی را بصورت ناقص گفتید، باید بدانید که این مردم مردمِ بیخیالی نیستند، این مردم در خیابان حضور پیدا کردهاند، وقتی شما یک «اگر» میگویید، باید نتیجه را هم بگویید، اگر نگویید به انسجام مردم آسیب زدهاید.
البته من به مردم توصیه میکنم که شما بخاطر دلسوزی و بیطمعی که بخاطر خدا به صحنه آمدهاید، حتی اگر چنین چیزهایی هم شنیدید، فی الجمله باید حمل به صحت کنیم و در میدان منسجم باشیم و «مرگ بر امریکا» بگوییم، نه بر شخص دیگری، یا شخصی را علنی نقد کنیم؛ اما میگوییم این کار شما کمک میکند که خدای نکرده کسی ناگهان از کوره در برود، مخصوصاً اینکه قبلاً تخلفات گستردهی جدی وجود داشته است.
البته واضح است که کاری به الآن ندارم و نخواستم راجع به الآن اظهار نظری کنم.
اینطور که میبینید، این یک مسئلهای است که یک طرف آن شرعی است، که ما باید راجع به یقینیات بگوییم و بشنویم، و نباید به موهومات و شایعات توجه کنیم. این جزو آموزشهای دورهی جنگ است و بنده قصد داشتم این موضوع را باهم مرور کرده باشیم؛ و در این میان رهبری مظلوم را که آگاه و مسلط و متوجه است و پای موضوع ایستاده است و به جزء به جزء بندها توجه دارد… بار ایشان به اندازهی کافی سنگین است، بار دیگران را روی دوش ایشان نگذاریم.
اگر کسی بگوید که رهبری خبر یا اشراف ندارد، که این حرف مضحک است، اما اینکه بخواهیم همهی ماجرا را به گردن ایشان بیندازیم، باید بگوییم پس بقیه چه مسئولیتی دارند؟
صلواتی محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
روضه و توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
من یقین دارم که اگر ما به حضرت حجّت سلام الله علیه توجّه داشته باشیم که قلّت ما با ایشان به کثرت تبدیل میشود، ضعف ما با ایشان به قوّت تبدیل میشود، ذلّت ما با ایشان به عزّت تبدیل میشود، ناتوانی ما با ایشان به توان تبدیل میشود، ناکامی ما با ایشان به کامیابی تبدیل میشود، شکست ما با ایشان به پیروزی تبدیل میشود، تیر ما با ایشان به هدف اصابت میکند؛ خود همین توجّه و عرض ادب کردن مهم است؛ و یقین دارم که وجود مبارک امام زمان ارواحنا له الفداه به یک اسم حساس هستند، هم ما به آن اسم حساس هستیم و هم امام زمان ارواحنا له الفداه حساس هستند، همه به اسم مادر حساس هستند…
همینجا به حضرت عرض میکنم که ما بیچارهها میخواهیم در اینجا نام مادر شما را ببریم که شما به ما نگاه کنید…
روزی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به خانه آمدند و دیدند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گریه میکنند، اما صدای ایشان جوهر نداشت، این موضوع برای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سخت بود، همینکه گریهی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را دیدند، باسرعت سرِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به دامان گرفت…
کسی که پهلوی او آسیب دیده است، اینکه بخواهید سر او را به دامان بگیرید هم سخت است… قصد پردهدری و بیادبی ندارم… باید با کسی که پهلوی او آسیب دیده است خیلی بااحتیاط رفتار کرد؛ همهی وجود حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها درد میکرد…
بارها شنیدهاید که وقتی آن دو نفر آمدند که بر سر موضوعات دیگر سرپوش بگذارند و آشتی ظاهری کنند، وقتی نزد حضرت آمدند، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها روی مبارک خود را برگرداندند و جابجا شدند، وقتی سه مرتبه جابجا شدند، آنقدر ناتوان شده بودند که نتوانستند سر مبارک خود را برگردانند و به خادمهی خود فرمودند: «حَوِّلْنَ وَجْهِي»،[4] صورت مرا برگردان…
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به دامان گرفتند و عرض کردند: «يَا سَيِّدَتِي»[5]…
ما در دعای توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها اینگونه عرض میکنیم که «يَا سَيِّدَتَنا»، یعنی ای سیّدهی ما… اگر یک نفر بگوید «يَا سَيِّدَتِي» میگوید. اگر ما بخواهیم به مولای عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها عرض کنیم، اینگونه عرض میکنیم که «يَا سَيِّدَتِي»؛ وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم سر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به دامان گرفتند، «يَا سَيِّدَتِي مَا يُبْكِيكِ»، چرا گریه میکنی؟
زهرای مرضیه سلام الله علیها دیدند انگار آسمان روی سر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها خراب شده است، این سؤال بدین معناست که آیا دست شما درد میکند؟ آیا پهلوی شما درد میکند؟… برای همین حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بلافاصله فرمودند: «أَبْكِي لِمَا تَلْقَى بَعْدِي»، برای غربتِ تو بعد از خودم گریه میکنم…
با اینکه همهی وجودِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها درد بود، اما درد را به زبان نیاورد…
کمااینکه آنجا دارد «ذَابَ لَحْمُهَا»،[6] گوشت بدن آب شد، «نَحَلَ جِسْمُهَا»… ولی حتّی یک آخ به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نگفت…
همهی اینها برای ما الگوست، درواقع قلّهی الگوست…
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یک «آخ» نگفتند، همینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه پرسیدند چرا گریه میکنید؟ فرمودند: برای غربتِ تو گریه میکنم، با اینکه «ذَابَ لَحْمُهَا»، «نَحَلَ جِسْمُهَا»…
آن زمانی که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بین در و دیوار قرار گرفت و زمین خورد هم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را صدا نزد، بلکه فرمود: «یَا فِضَّةُ خُذِینِی»…
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دردها را برای خود نگه داشت…
لذا وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میخواستند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را دفن کنند، عبارتی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض کردند، اینطور عرض کردند که «سَتُنْبِئُكَ اِبْنَتُكَ»،[7] دختر شما به من نفرمود، ولی به شما خواهد گفت…
حال یا امیرالمؤمنین! شما از کجا میدانید؟
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه امام هستند و علم امامت دارند، اما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بصورت محسوس هم احساس کردند…
روزی بعد از شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بالاخره اصحاب به دنبال حضرت آمدند و عرض کردند: آقا! شما در خانه نمانید، کمی بیرون بیایید…
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با یک حالی… اصلاً زندگی کردن در مدینه در آن سالها، برای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نوعی زجرکش شدن بود، چون امام که نسیان ندارد…
ما که اصلاً با اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قابل قیاس نیستیم، نمیتوانیم عکس این رهبر شهید را نگاه کنیم، با اینکه این بزرگواران با اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قابل قیاس نیستند…
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سالها در مدینه بودند و از کنار آن خانه و درِ شکسته رد میشدند…
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از خانه بیرون آمدند، گاهی به بقیع میرفتند و راه میرفتند، گاهی در گوشهای مینشست و پاهای خود را بغل میکرد و گریه میکرد…
روزی عمار به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض کرد: آقا جان! وقتی شما اینطور گریه میکنید و ضجّه میزنید، ما بیچاره میشویم، شما به یاد چه چیزی میافتید که اینطور ضجّه میزنید؟
اینکه عرض کردم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بالای مزار حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض کرد که او به من نگفت ولی به شما خواهد گفت؛ مسلماً امیرالمؤمنین صلوات الله علیه علم امامت دارند، آیا منظور این است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از علم امامت میدانند؟ اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جواب دادند.
عمار از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه پرسیدند: آقا! چرا شما اینطور ضجّه میزنید؟ به یاد چه چیزی میافتید که اینطور ضجّه میزنید؟
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «فَلَمَّا وُضَعْتُهَا عَلَى اَلْمُغْتَسَلِ» وقتی تنِ سبکِ فاطمه را روی تخته گذاشتم که غسل دهم…
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دستور داده بودند از زیر لباس دست بکشند؛ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه امام است و مسلماً علم دارند، اما دست کشیدن هم علمِ محسوس است…
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: دستم به آن استخوانِ…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] علل الشرایع، جلد ۱، صفحه ۱۸۵ (حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي اَلْمِقْدَامِ وَ زِيَادِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ قَالاَ: أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ يَرْحَمُكَ اَللَّهُ هَلْ تُشَيَّعُ اَلْجَنَازَةُ بِنَارٍ وَ يُمْشَى مَعَهَا بِمِجْمَرَةٍ أَوْ قِنْدِيلٍ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِمَّا يُضَاءُ بِهِ قَالَ فَتَغَيَّرَ لَوْنُ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنْ ذَلِكَ وَ اِسْتَوَى جَالِساً ثُمَّ قَالَ إِنَّهُ جَاءَ شَقِيٌّ مِنَ اَلْأَشْقِيَاءِ إِلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لَهَا أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ عَلِيّاً قَدْ خَطَبَ بِنْتَ أَبِي جَهْلٍ فَقَالَتْ حَقّاً مَا تَقُولُ فَقَالَ حَقّاً مَا أَقُولُ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ فَدَخَلَهَا مِنَ اَلْغَيْرَةِ مَا لاَ تَمْلِكُ نَفْسَهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَتَبَ عَلَى اَلنِّسَاءِ غَيْرَةً وَ كَتَبَ عَلَى اَلرِّجَالِ جِهَاداً وَ جَعَلَ لِلْمُحْتَسِبَةِ اَلصَّابِرَةِ مِنْهُنَّ مِنَ اَلْأَجْرِ مَا جَعَلَ لِلْمُرَابِطِ اَلْمُهَاجِرِ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ قَالَ فَاشْتَدَّ غَمُّ فَاطِمَةَ مِنْ ذَلِكَ وَ بَقِيَتْ مُتَفَكِّرَةً هِيَ حَتَّى أَمْسَتْ وَ جَاءَ اَللَّيْلُ حَمَلَتِ اَلْحَسَنَ عَلَى عَاتِقِهَا اَلْأَيْمَنِ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَى عَاتِقِهَا اَلْأَيْسَرِ وَ أَخَذَتْ بِيَدِ أُمِّ كُلْثُومٍ اَلْيُسْرَى بِيَدِهَا اَلْيُمْنَى ثُمَّ تَحَوَّلَتْ إِلَى حُجْرَةِ أَبِيهَا فَجَاءَ عَلِيٌّ فَدَخَلَ حُجْرَتَهُ فَلَمْ يَرَ فَاطِمَةَ فَاشْتَدَّ لِذَلِكَ غَمُّهُ وَ عَظُمَ عَلَيْهِ وَ لَمْ يَعْلَمِ اَلْقِصَّةَ مَا هِيَ فَاسْتَحَى أَنْ يَدْعُوَهَا مِنْ مَنْزِلِ أَبِيهَا فَخَرَجَ إِلَى اَلْمَسْجِدِ يُصَلِّي فِيهِ مَا شَاءَ اَللَّهُ ثُمَّ جَمَعَ شَيْئاً مِنْ كَثِيبِ اَلْمَسْجِدِ وَ اِتَّكَأَ عَلَيْهِ فَلَمَّا رَأَى اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَا بِفَاطِمَةَ مِنَ اَلْحُزْنِ أَفَاضَ عَلَيْهَا مِنَ اَلْمَاءِ ثُمَّ لَبِسَ ثَوْبَهُ وَ دَخَلَ اَلْمَسْجِدَ فَلَمْ يَزَلْ يُصَلِّي بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ كُلَّمَا صَلَّى رَكْعَتَيْنِ دَعَا اَللَّهَ أَنْ يُذْهِبَ مَا بِفَاطِمَةَ مِنَ اَلْحُزْنِ وَ اَلْغَمِّ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهَا وَ هِيَ تَتَقَلَّبُ وَ تَتَنَفَّسُ اَلصُّعَدَاءَ فَلَمَّا رَآهَا اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهَا لاَ يُهَنِّيهَا اَلنَّوْمُ وَ لَيْسَ لَهَا قَرَارٌ قَالَ لَهَا قُومِي يَا بُنَيَّةِ فَقَامَتْ فَحَمَلَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْحَسَنَ وَ حَمَلَتْ فَاطِمَةُ اَلْحُسَيْنَ وَ أَخَذَتْ بِيَدِ أُمِّ كُلْثُومٍ فَانْتَهَى إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ نَائِمٌ فَوَضَعَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ رِجْلَهُ عَلَى رِجْلِ عَلِيٍّ فَغَمَزَهُ وَ قَالَ قُمْ يَا أَبَا تُرَابٍ فَكَمْ سَاكِنٍ أَزْعَجْتَهُ اُدْعُ لِي أَبَا بَكْرٍ مِنْ دَارِهِ وَ عُمَرَ مِنْ مَجْلِسِهِ وَ طَلْحَةَ فَخَرَجَ عَلِيٌّ فَاسْتَخْرَجَهُمَا مِنْ مَنْزِلِهِمَا وَ اِجْتَمَعُوا عِنْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا عَلِيُّ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهَا فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اَللَّهَ وَ مَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي كَانَ كَمَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي وَ مَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي كَانَ كَمَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي قَالَ فَقَالَ عَلِيٌّ بَلَى يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ فَمَا دَعَاكَ إِلَى مَا صَنَعْتَ فَقَالَ عَلِيٌّ وَ اَلَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا كَانَ مِنِّي مِمَّا بَلَغَهَا شَيْءٌ وَ لاَ حَدَّثَتْ بِهَا نَفْسِي فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَدَقْتَ وَ صَدَقَتْ فَفَرِحَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ بِذَلِكَ وَ تَبَسَّمَتْ حَتَّى رُئِيَ ثَغْرُهَا فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ إِنَّهُ لَعَجَبٌ لِحِينِهِ مَا دَعَاهُ إِلَى مَا دَعَانَا هَذِهِ اَلسَّاعَةَ قَالَ ثُمَّ أَخَذَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِيَدِ عَلِيٍّ فَشَبَّكَ أَصَابِعَهُ بِأَصَابِعِهِ فَحَمَلَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْحَسَنَ وَ حَمَلَ اَلْحُسَيْنَ عَلِيٌّ وَ حَمَلَتْ فَاطِمَةُ أُمَّ كُلْثُومٍ وَ أَدْخَلَهُمُ اَلنَّبِيُّ بَيْتَهُمْ وَ وَضَعَ عَلَيْهِمْ قَطِيفَةً وَ اِسْتَوْدَعَهُمُ اَللَّهَ ثُمَّ خَرَجَ وَ صَلَّى بَقِيَّةَ اَللَّيْلِ فَلَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ مَرَضَهَا اَلَّذِي مَاتَتْ فِيهِ أَتَيَاهَا عَائِدَيْنِ وَ اِسْتَأْذَنَا عَلَيْهَا فَأَبَتْ أَنْ تَأْذَنَ لَهُمَا فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ أَبُو بَكْرٍ أَعْطَى اَللَّهَ عَهْداً أَنْ لاَ يُظِلَّهُ سَقْفُ بَيْتٍ حَتَّى يَدْخُلَ عَلَى فَاطِمَةَ وَ يَتَرَاضَاهَا فَبَاتَ لَيْلَةً فِي اَلْبَقِيعِ مَا يُظِلُّهُ شَيْءٌ ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ أَتَى عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ شَيْخٌ رَقِيقُ اَلْقَلْبِ وَ قَدْ كَانَ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي اَلْغَارِ فَلَهُ صُحْبَةٌ وَ قَدْ أَتَيْنَاهَا غَيْرَ هَذِهِ اَلْمَرَّةِ مِرَاراً نُرِيدُ اَلْإِذْنَ عَلَيْهَا وَ هِيَ تَأْبَى أَنْ تَأْذَنَ لَنَا حَتَّى نَدْخُلَ عَلَيْهَا فَنَتَرَاضَى فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تَسْتَأْذِنَ لَنَا عَلَيْهَا فَافْعَلْ قَالَ نَعَمْ فَدَخَلَ عَلِيٌّ عَلَى فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ فَقَالَ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَدْ كَانَ مِنْ هَذَيْنِ اَلرَّجُلَيْنِ مَا قَدْ رَأَيْتِ وَ قَدْ تَرَدَّدَ مِرَاراً كَثِيرَةً وَ رَدَدْتِهِمَا وَ لَمْ تَأْذَنِي لَهُمَا وَ قَدْ سَأَلاَنِي أَنْ أَسْتَأْذِنَ لَهُمَا عَلَيْكِ فَقَالَتْ وَ اَللَّهِ لاَ آذَنُ لَهُمَا وَ لاَ أُكَلِّمُهُمَا كَلِمَةً مِنْ رَأْسِي حَتَّى أَلْقَى أَبِي فَأَشْكُوَهُمَا إِلَيْهِ بِمَا صَنَعَاهُ وَ اِرْتَكَبَاهُ مِنِّي. فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَإِنِّي ضَمِنْتُ لَهُمَا ذَلِكِ قَالَتْ إِنْ كُنْتَ قَدْ ضَمِنْتَ لَهُمَا شَيْئاً فَالْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ اَلنِّسَاءُ تَتَّبِعُ اَلرِّجَالَ لاَ أُخَالِفُ عَلَيْكَ بِشَيْءٍ فَأْذَنْ لِمَنْ أَحْبَبْتَ فَخَرَجَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَأَذِنَ لَهُمَا فَلَمَّا وَقَعَ بَصَرُهُمَا عَلَى فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ سَلَّمَا عَلَيْهَا فَلَمْ تَرُدَّ عَلَيْهِمَا وَ حَوَّلَتْ وَجْهَهَا عَنْهُمَا فَتَحَوَّلاَ وَ اِسْتَقْبَلاَ وَجْهَهَا حَتَّى فَعَلَتْ مِرَاراً وَ قَالَتْ يَا عَلِيُّ جَافِ اَلثَّوْبَ وَ قَالَتْ لِنِسْوَةٍ حَوْلَهَا حَوِّلْنَ وَجْهِي فَلَمَّا حَوَّلْنَ وَجْهَهَا حَوَّلاَ إِلَيْهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنَّمَا أَتَيْنَاكِ اِبْتِغَاءَ مَرْضَاتِكِ وَ اِجْتِنَابَ سَخَطِكِ نَسْأَلُكِ أَنْ تَغْفِرِي لَنَا وَ تَصْفَحِي عَمَّا كَانَ مِنَّا إِلَيْكِ قَالَتْ لاَ أُكَلِّمُكُمَا مِنْ رَأْسِي كَلِمَةً وَاحِدَةً أَبَداً حَتَّى أَلْقَى أَبِي وَ أَشْكُوَكُمَا إِلَيْهِ وَ أَشْكُوَ صَنِيعَكُمَا وَ فِعَالَكُمَا وَ مَا اِرْتَكَبْتُمَا مِنِّي قَالاَ إِنَّا جِئْنَا مُعْتَذِرَيْنِ مبتغين [مُبْتَغِيَيْنِ] مَرْضَاتَكِ فَاغْفِرِي وَ اِصْفَحِي عَنَّا وَ لاَ تُؤَاخِذِينَا بِمَا كَانَ مِنَّا فَالْتَفَتَتْ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ قَالَتْ إِنِّي لاَ أُكَلِّمُهُمَا مِنْ رَأْسِي كَلِمَةً حَتَّى أَسْأَلَهُمَا عَنْ شَيْءٍ سَمِعَاهُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ فَإِنْ صَدَّقَانِي رَأَيْتُ رَأْيِي قَالاَ اَللَّهُمَّ ذَلِكَ لَهَا وَ إِنَّا لاَ نَقُولُ إِلاَّ حَقّاً وَ لاَ نَشْهَدُ إِلاَّ صِدْقاً فَقَالَتْ أَنْشُدُكُمَا اَللَّهَ أَ تَذْكُرَانِ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اِسْتَخْرَجَكُمَا فِي جَوْفِ اَللَّيْلِ لِشَيْءٍ كَانَ حَدَثَ مِنْ أَمْرِ عَلِيٍّ فَقَالاَ اَللَّهُمَّ نَعَمْ فَقَالَتْ أَنْشُدُكُمَا بِاللَّهِ هَلْ سَمِعْتُمَا اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهَا مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اَللَّهَ وَ مَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي فَكَانَ كَمَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي وَ مَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي كَانَ كَمَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي قَالاَ اَللَّهُمَّ نَعَمْ قَالَتِ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ ثُمَّ قَالَتِ اَللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ فَاشْهَدُوا يَا مَنْ حَضَرَنِي أَنَّهُمَا قَدْ آذَيَانِي فِي حَيَاتِي وَ عِنْدَ مَوْتِي وَ اَللَّهِ لاَ أُكَلِّمُكُمَا مِنْ رَأْسِي كَلِمَةً حَتَّى أَلْقَى رَبِّي فَأَشْكُوَكُمَا بِمَا صَنَعْتُمَا بِي وَ اِرْتَكَبْتُمَا مِنِّي فَدَعَا أَبُو بَكْرٍ بِالْوَيْلِ وَ اَلثُّبُورِ وَ قَالَ لَيْتَ أُمِّي لَمْ تَلِدْنِي فَقَالَ عُمَرُ عَجَباً لِلنَّاسِ كَيْفَ وَلَّوْكَ أُمُورَهُمْ وَ أَنْتَ شَيْخٌ قَدْ خَرِفْتَ تَجْزَعُ لِغَضَبِ اِمْرَأَةٍ وَ تَفْرَحُ بِرِضَاهَا وَ مَا لِمَنْ أَغْضَبَ اِمْرَأَةً وَ قَامَا وَ خَرَجَا قَالَ فَلَمَّا نُعِيَ إِلَى فَاطِمَةَ نَفْسُهَا أَرْسَلَتْ إِلَى أُمِّ أَيْمَنَ وَ كَانَتْ أَوْثَقَ نِسَائِهَا عِنْدَهَا وَ فِي نَفْسِهَا فَقَالَتْ لَهَا يَا أُمَّ أَيْمَنَ إِنَّ نَفْسِي نُعِيَتْ إِلَيَّ فَادْعِي لِي عَلِيّاً فَدَعَتْهُ لَهَا فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيْهَا قَالَتْ لَهُ يَا اِبْنَ اَلْعَمِّ أُرِيدُ أَنْ أُوصِيَكَ بِأَشْيَاءَ فَاحْفَظْهَا عَلَيَّ فَقَالَ لَهَا قُولِي مَا أَحْبَبْتِ قَالَتْ لَهُ تَزَوَّجْ فُلاَنَةَ تَكُونُ لِوُلْدِي مُرَبِّيَةً مِنْ بَعْدِي مِثْلِي وَ اِعْمَلْ نَعْشاً رَأَيْتُ اَلْمَلاَئِكَةَ قَدْ صَوَّرَتْهُ لِي فَقَالَ لَهَا عَلِيٌّ أَرِينِي كَيْفَ صُورَتُهُ فَأَرَتْهُ ذَلِكَ كَمَا وصفت له [وُصِفَ لَهَا] وَ كَمَا أُمِرَتْ بِهِ ثُمَّ قَالَتْ فَإِذَا أَنَا قَضَيْتُ نَحْبِي فَأَخْرِجْنِي مِنْ سَاعَتِكَ أَيَّ سَاعَةٍ كَانَتْ مِنْ لَيْلٍ أَوْ نَهَارٍ وَ لاَ يَحْضُرَنَّ مِنْ أَعْدَاءِ اَللَّهِ وَ أَعْدَاءِ رَسُولِهِ لِلصَّلاَةِ عَلَيَّ أَحَدٌ قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَفْعَلُ فَلَمَّا قَضَتْ نَحْبَهَا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا وَ هُمْ فِي ذَلِكَ فِي جَوْفِ اَللَّيْلِ أَخَذَ عَلِيٌّ فِي جَهَازِهَا مِنْ سَاعَتِهِ كَمَا أَوْصَتْهُ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ جَهَازِهَا أَخْرَجَ عَلَى اَلْجَنَازَةِ وَ أَشْعَلَ اَلنَّارَ فِي جَرِيدِ اَلنَّخْلِ وَ مَشَى مَعَ اَلْجَنَازَةِ بِالنَّارِ حَتَّى صَلَّى عَلَيْهَا وَ دَفَنَهَا لَيْلاً فَلَمَّا أَصْبَحَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ عَاوَدَا عَائِدَيْنِ لِفَاطِمَةَ فَلَقِيَا رَجُلاً مِنْ قُرَيْشٍ فَقَالاَ لَهُ مِنْ أَيْنَ أَقْبَلْتَ قَالَ عَزَّيْتُ عَلِيّاً بِفَاطِمَةَ قَالاَ وَ قَدْ مَاتَتْ قَالَ نَعَمْ وَ دُفِنَتْ فِي جَوْفِ اَللَّيْلِ فَجَزَعَا جَزَعاً شَدِيداً ثُمَّ أَقْبَلاَ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَلَقِيَاهُ وَ قَالاَ لَهُ وَ اَللَّهِ مَا تَرَكْتَ شَيْئاً مِنْ غَوَائِلِنَا وَ مَسَاءَتِنَا وَ مَا هَذَا إِلاَّ مِنْ شَيْءٍ فِي صَدْرِكَ عَلَيْنَا هَلْ هَذَا إِلاَّ كَمَا غَسَّلْتَ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دُونَنَا وَ لَمْ تُدْخِلْنَا مَعَكَ وَ كَمَا عَلَّمْتَ اِبْنَكَ أَنْ يَصِيحَ بِأَبِي بَكْرٍ أَنِ اِنْزِلْ عَنْ مِنْبَرِ أَبِي فَقَالَ لَهُمَا عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَ تُصَدِّقَانِي إِنْ حَلَفْتُ لَكُمَا قَالاَ نَعَمْ فَحَلَفَ فَأَدْخَلَهُمَا عَلَى اَلْمَسْجِدِ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَقَدْ أَوْصَانِي وَ تَقَدَّمَ إِلَيَّ أَنَّهُ لاَ يَطَّلِعُ عَلَى عَوْرَتِهِ أَحَدٌ إِلاَّ اِبْنُ عَمِّهِ فَكُنْتُ أُغَسِّلُهُ وَ اَلْمَلاَئِكَةُ تُقَلِّبُهُ وَ اَلْفَضْلُ بْنُ اَلْعَبَّاسِ يُنَاوِلُنِي اَلْمَاءَ وَ هُوَ مَرْبُوطُ اَلْعَيْنَيْنِ بِالْخِرْقَةِ وَ لَقَدْ أَرَدْتُ [أَنْ] أَنْزِعَ اَلْقَمِيصَ فَصَاحَ بِي صَائِحٌ مِنَ اَلْبَيْتِ سَمِعْتُ اَلصَّوْتَ وَ لَمْ أَرَ اَلصُّورَةَ لاَ تَنْزِعْ قَمِيصَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ اَلصَّوْتَ يُكَرِّرُهُ عَلَيَّ فَأَدْخَلْتُ يَدِي مِنْ بَيْنِ اَلْقَمِيصِ فَغَسَّلْتُهُ ثُمَّ قُدِّمَ إِلَيَّ اَلْكَفَنُ فَكَفَّنْتُهُ ثُمَّ نَزَعْتُ اَلْقَمِيصَ بَعْدَ مَا كَفَّنْتُهُ وَ أَمَّا اَلْحَسَنُ اِبْنِي فَقَدْ تَعْلَمَانِ وَ يَعْلَمُ أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ أَنَّهُ يَتَخَطَّى اَلصُّفُوفَ حَتَّى يَأْتِيَ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ فَيَرْكَبَ ظَهْرَهُ فَيَقُومُ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ يَدُهُ عَلَى ظَهْرِ اَلْحَسَنِ وَ اَلْأُخْرَى عَلَى رُكْبَتِهِ حَتَّى يُتِمَّ اَلصَّلاَةَ قَالاَ نَعَمْ قَدْ عَلِمْنَا ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ تَعْلَمَانِ وَ يَعْلَمُ أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ أَنَّ اَلْحَسَنَ كَانَ يَسْعَى إِلَى اَلنَّبِيِّ وَ يَرْكَبُ عَلَى رَقَبَتِهِ وَ يُدْلِي اَلْحَسَنُ رِجْلَيْهِ عَلَى صَدْرِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَتَّى يُرَى بَرِيقُ خَلْخَالَيْهِ مِنْ أَقْصَى اَلْمَسْجِدِ وَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَخْطُبُ وَ لاَ يَزَالُ عَلَى رَقَبَتِهِ حَتَّى يَفْرُغَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ خُطْبَتِهِ وَ اَلْحَسَنُ عَلَى رَقَبَتِهِ فَلَمَّا رَأَى اَلصَّبِيُّ عَلَى مِنْبَرِ أَبِيهِ غَيْرَهُ شَقَّ عَلَيْهِ ذَلِكَ وَ اَللَّهِ مَا أَمَرْتُهُ بِذَلِكَ وَ لاَ فَعَلَهُ عَنْ أَمْرِي وَ أَمَّا فَاطِمَةُ فَهِيَ اَلْمَرْأَةُ اَلَّتِي اِسْتَأْذَنْتُ لَكُمَا عَلَيْهَا فَقَدْ رَأَيْتُمَا مَا كَانَ مِنْ كَلاَمِهَا لَكُمَا وَ اَللَّهِ لَقَدْ أَوْصَتْنِي أَنْ لاَ تَحْضُرَا جَنَازَتَهَا وَ لاَ اَلصَّلاَةَ عَلَيْهَا وَ مَا كُنْتُ اَلَّذِي أُخَالِفُ أَمْرَهَا وَ وَصِيَّتَهَا إِلَيَّ فِيكُمَا وَ قَالَ عُمَرُ دَعْ عَنْكَ هَذِهِ اَلْهَمْهَمَةَ أَنَا أَمْضِي إِلَى اَلْمَقَابِرِ فَأَنْبُشُهَا حَتَّى أُصَلِّيَ عَلَيْهَا فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اَللَّهِ لَوْ ذَهَبْتَ تَرُومُ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً وَ عَلِمْتُ أَنَّكَ لاَ تَصِلُ إِلَى ذَلِكَ حَتَّى يَنْدُرَ عَنْكَ اَلَّذِي فِيهِ عَيْنَاكَ فَإِنِّي كُنْتُ لاَ أُعَامِلُكَ إِلاَّ بِالسَّيْفِ قَبْلَ أَنْ تَصِلَ إِلَى شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ فَوَقَعَ بَيْنَ عَلِيٍّ وَ عُمَرَ كَلاَمٌ حَتَّى تَلاَحَيَا وَ اِسْتَبَّا وَ اِجْتَمَعَ اَلْمُهَاجِرُونَ وَ اَلْأَنْصَارُ فَقَالُوا وَ اَللَّهِ مَا نَرْضَى بِهَذَا أَنْ يُقَالَ فِي اِبْنِ عَمِّ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَخِيهِ وَ وَصِيِّهِ وَ كَادَتْ أَنْ تَقَعَ فِتْنَةٌ فَتَفَرَّقَا .)
[5] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۳، صفحه ۲۱۸ (وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ فَاطِمَةَ اَلْوَفَاةُ بَكَتْ فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ يَا سَيِّدَتِي مَا يُبْكِيكِ قَالَتْ أَبْكِي لِمَا تَلْقَى بَعْدِي فَقَالَ لَهَا لاَ تَبْكِي فَوَ اَللَّهِ إِنَّ ذَلِكِ لَصَغِيرٌ عِنْدِي فِي ذَاتِ اَللَّهِ قَالَ وَ أَوْصَتْهُ أَنْ لاَ يُؤْذِنَ بِهَا اَلشَّيْخَيْنِ فَفَعَلَ .)
[6] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۷۸، صفحه ۲۸۲ (دَعَائِمُ اَلْإِسْلاَمِ ، رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ : أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَسَرَّ إِلَى فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ أَنَّهَا أُولَى مَنْ يَلْحَقُ بِهِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ فَلَمَّا قُبِضَ وَ نَالَهَا مِنَ اَلْقَوْمِ مَا نَالَهَا لَزِمَتِ اَلْفِرَاشَ وَ نَحَلَ جِسْمُهَا وَ ذَابَ لَحْمُهَا وَ صَارَتْ كَالْخَيَالِ وَ عَاشَتْ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمَا سَبْعِينَ يَوْماً فَلَمَّا اُحْتُضِرَتْ قَالَتْ لِأَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ كَيْفَ أُحْمَلُ عَلَى رِقَابِ اَلرِّجَالِ مَكْشُوفَةً وَ قَدْ صِرْتُ كَالْخَيَالِ وَ جَفَّ جِلْدِي عَلَى عَظْمِي قَالَتْ أَسْمَاءُ يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنْ قَضَى اَللَّهُ عَلَيْكِ بِأَمْرٍ فَسَوْفَ أَصْنَعُ لَكِ شَيْئاً رَأَيْتُهُ فِي بَلَدِ اَلْحَبَشَةِ قَالَتْ وَ مَا هُوَ قَالَتِ اَلنَّعْشُ يَجْعَلُونَهُ مِنْ فَوْقِ اَلسَّرِيرِ عَلَى اَلْمَيِّتِ يَسْتُرُهُ قَالَتْ لَهَا اِفْعَلِي فَلَمَّا قُبِضَتْ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهَا صَنَعَتْهُ لَهَا أَسْمَاءُ فَكَانَ أَوَّلَ نَعْشٍ عُمِلَ لِلنِّسَاءِ فِي اَلْإِسْلاَمِ .)
[7] الکافي، جلد ۱، صفحه ۴۵۸ (أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ رَحِمَهُ اَللَّهُ رَفَعَهُ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ اَلشَّيْبَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْهُرْمُزَانِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا قُبِضَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ دَفَنَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ سِرّاً وَ عَفَا عَلَى مَوْضِعِ قَبْرِهَا ثُمَّ قَامَ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنِّي وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ عَنِ اِبْنَتِكَ وَ زَائِرَتِكَ وَ اَلْبَائِتَةِ فِي اَلثَّرَى بِبُقْعَتِكَ وَ اَلْمُخْتَارِ اَللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اَللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ عَفَا عَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ تَجَلُّدِي إِلاَّ أَنَّ لِي فِي اَلتَّأَسِّي بِسُنَّتِكَ فِي فُرْقَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ نَفْسُكَ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي بَلَى وَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ لِي أَنْعَمُ اَلْقَبُولِ «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ» قَدِ اُسْتُرْجِعَتِ اَلْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ اَلرَّهِينَةُ وَ أُخْلِسَتِ اَلزَّهْرَاءُ فَمَا أَقْبَحَ اَلْخَضْرَاءَ وَ اَلْغَبْرَاءَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ وَ هَمٌّ لاَ يَبْرَحُ مِنْ قَلْبِي أَوْ يَخْتَارَ اَللَّهُ لِي دَارَكَ اَلَّتِي أَنْتَ فِيهَا مُقِيمٌ كَمَدٌ مُقَيِّحٌ وَ هَمٌّ مُهَيِّجٌ سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَيْنَنَا وَ إِلَى اَللَّهِ أَشْكُو وَ سَتُنْبِئُكَ اِبْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا اَلسُّؤَالَ وَ اِسْتَخْبِرْهَا اَلْحَالَ فَكَمْ مِنْ غَلِيلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِيلاً وَ سَتَقُولُ وَ يَحْكُمُ اَللَّهُ «وَ هُوَ خَيْرُ اَلْحٰاكِمِينَ» سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ قَالٍ وَ لاَ سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اَللَّهُ اَلصَّابِرِينَ وَاهَ وَاهاً وَ اَلصَّبْرُ أَيْمَنُ وَ أَجْمَلُ وَ لَوْ لاَ غَلَبَةُ اَلْمُسْتَوْلِينَ لَجَعَلْتُ اَلْمُقَامَ وَ اَللَّبْثَ لِزَاماً مَعْكُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ اَلثَّكْلَى عَلَى جَلِيلِ اَلرَّزِيَّةِ فَبِعَيْنِ اَللَّهِ تُدْفَنُ اِبْنَتُكَ سِرّاً وَ تُهْضَمُ حَقَّهَا وَ تُمْنَعُ إِرْثَهَا وَ لَمْ يَتَبَاعَدِ اَلْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلَقْ مِنْكَ اَلذِّكْرُ وَ إِلَى اَللَّهِ يَا رَسُولَ اَللَّهِ اَلْمُشْتَكَى وَ فِيكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَحْسَنُ اَلْعَزَاءِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ وَ اَلرِّضْوَانُ .)