نگاه دینی به جنگ اخیر؛ جلسه 14

حجت الاسلام کاشانی روز یکشنبه مورخ 23 فروردین‌ماه 1405 در خیمة الحسین علیه السلام میدان هفتم تیر تهران به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “نگاه دینی به جنگ اخیر” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام، امام راحل عظیم الشأن، اموات این جمع، امواتِ شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، رهبرِ مظلومِ شهید رضوان الله تعالی علیه، سلامتی همه‌ی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، شما عزیزان، رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

تبیینِ بحث

بعضی از آموزه‌های دینی مهیمن بر بعضی دیگر هستند، بعضی‌هایشان بر دیگری تکیه دارند، یعنی اگر کسی جزئیات احکام و مناسک و سرفصل‌های عقاید و باورها و کنش‌ها را جدا جدا ببیند، ممکن است در ذهن او، هزاران کار به نظر بیاید، اما واقعیت این است که چند چیز هستند که این‌ها جامعه‌ساز هستند، و همه‌ی ابعاد کلّیِ وظایف ما، ذیل چند چیز هستند. اگر موضوع را اینطور ببینیم، کوچک می‌شود. برای اینکه این موضوع خوب پیش برود و رشد کند هم تلاش گسترده‌ای شده است، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دستور گسترده داده‌اند و مکرر سفارش کرده‌اند.

اگر من بخواهم مثال بزنم، مثلاً احکام را درنظر بگیرید، من می‌دانم باید نماز را چگونه بخوانم، دانستنِ آدابِ خواندنِ نماز، باعث نماز خواندن نمی‌شود، چه بسا آدمی که طریقه‌ی نماز خواندن را می‌داند اما نماز را اقامه نمی‌کند. یا کسی فی الجمله اهمیت نماز شب را می‌داند اما توفیق ندارد، یا بعضی از گناهان را می‌شناسد اما التزام ندارد، مثلاً می‌داند غیبت بد است اما غیبت می‌کند، می‌داند چشم‌چرانی بد است اما نعوذبالله مرتکب چشم‌چرانی می‌شود، می‌داند ربا بد است اما مرتکب می‌شود.

التزام به دانش

باید من چکار کنم؟ چه چیزی مرا به انجام آنچه از دین می‌دانم ملتزم می‌کند؟ این‌ها جزوِ آن جامعه‌سازها هستند.

یعنی آیا صرفاً آموزش احکام کافی است؟ البته مسلّم است که آموزش احکام خیلی لازم است، همانطور که آموزش عقاید هم لازم است، اما چه چیزی مرا ملتزم می‌کند؟ مسلماً فقط آموزش احکام نیست.

مثلاً چند چیز در دستورات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خیلی سفارش شده است، اتفاقاً فصل این دستورات همین ایام است، ‌یعنی زمانی که موقعیت حساس‌تر است بیشتر زمان این سفارش‌هاست، مثلاً‌ توجه به عبادات فردی، همیشه زمان این امر است، اما الآن بیشتر! توجه به رفتار اخلاقی، همیشه زمان این امر است، اما الآن بیشتر!

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دوست دارند مردم ما را راستگو و امانتدار ببینند، حزب‌اللهی‌ترین و هیئتی‌ترین و مسجدی‌ترین فرد، باید آن کسی باشد که از همه امانتدارتر و صادق‌تر است، این صریح کلام حضرت صادق سلام الله علیه است، اصلاً حضرت فرمودند دوست دارم که شما را اینطور بشناسند، اگر پرسیدند چرا این شخص تربیت‌شده‌ی مکتب امام صادق علیه السلام است؟ برای اینکه این شخص خیلی راستگوست، یا خیلی امانتدار است، یا خیلی خیرخواه است.

خود اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هم اینطور بودند، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین در هر جامعه‌ای که بودند، مستکبرین به جهت دیگری اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را دوست نداشتند، ولی شیعه و سنی و مسیحی و یهودی، اگر همسایه‌ی یک امام بودند، از اینکه همسایه‌ی امام بودند لذّت می‌بردند، اگر امام میوه‌ی نوبر میل می‌کردند، حتماً به این‌ها می‌رسید، همیشه خیرات و برکات نصیب این همسایه‌ها می‌شد، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دلسوزِ آن‌ها بودند، اگر این همسایه‌ها بیمار بودند، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به عیادتشان می‌رفتند، اگر گرفتار می‌شدند، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دعایشان می‌کردند، اگر این همسایه‌ها پناه می‌بردند، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین پناه می‌دادند.

وقتی متوکل مریض شد، مادر او از امام هادی علیه السلام خواستند که برای متوکل دعا کند، وقتی مأمون گرفتار شد، بر سر ماجرای فضل بن سهل به امام رضا علیه السلام پناه بردند.

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین «کهف الوری» هستند، یعنی پناهگاه خلق هستند. همانطور که می‌دانید همه را به پناهگاه راه می‌دهند، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به هر کسی که واقعاً به ایشان پناه ببرند، پناه می‌دهند. طبعاً شیعیان بهره‌مندتر هستند، ولی به همه پناه می‌دهند.

لذا هر کسی همسایه‌ی امامی بوده است، لذّت برده است، این‌ها آن چیزهایی است که شیعه باید بداند و بتواند و بخواهد اینطور عمل کند.

اما انسان چکار کند که این دانسته‌ها را به عمل تبدیل کند؟

در یکی از دهه‌های محرم سالی به این موضوع پرداختیم و نام آن را «چهار رکن جامعه‌سازی؛ تولّی، تبرّی، تقیّه، انتظار» گذاشته بودیم و در https://www.hkashani.com/?cat=5172 موجود است، در آن دهه محرّم فقط به بخش تولّی رسیدیم و اشاره‌ای هم به تبرّی کردیم، این‌ها ارکانِ جامعه‌ساز هستند.

انتظار یعنی چه؟ انتظار از توحید گرفته شده است، مؤمن منتظرِ فرج است، نه فقط فرجِ امام زمان ارواحنا له الفداه، مؤمن منتظر فرج است، برترین فرجی که با هیچ فرجی قابل قیاس نیست، ان شاء الله فرج امام زمان ارواحنا له الفداه است. مؤمن چون منتظر فرج است، اصلاً نمی‌تواند ناامید باشد، تا وقتی که خدای متعال زنده است، مؤمن ناامید نیست؛ به امام زمان ارواحنا له الفداه بعنوان بالاترین و بزرگترین مصداق که نسبت به بقیه غیرقابل قیاس است، این فرج هست و بقیه‌ی فرج‌ها هم هستند.

مؤمن اگر بدهی داشته باشد ناامید نمی‌شود، اگر دشمن داشته باشد ناامید نمی‌شود، «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ»[4] است، خدا حفیظ است، خدای متعال مولاست.

تشکر از مُنعِم

بخشی از ارکان اعتقادی که در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خیلی به آن توجّه شده است، توحید و ربوبیت است، که فصل مشبهی است و الآن قصد ورود به آن را ندارم، عبادات ما هم ذیل همین است، وقتی انسان با رَبّ طرف است، باید عبادت کند.

تشکر از مُنعِم، جزو واضحات است؛ حال کسی تمام نعمت‌های عالم را به انسان داده است، محبّتِ امام حسین علیه السلام داده است، به ما امام زمان ارواحنا له الفداه داده است، «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا»،[5] اصلاً نمی‌شود این نعمات را شمرد! امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌فرمایند: «وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ».[6] حال واضح است که تشکر کردن بر من واجب است.

چرا خدا را عبادت می‌کنیم؟ چون عبادت شُکرِ مُنعِم است.

درواقع نمی‌شود از خدای متعال تشکر کرد، چون بابت تشکر می‌خواهیم چه چیزی به خدای متعال بدهیم که همه چیز دارد؟ درواقع نمی‌توانیم هیچ چیزی بدهیم، فقط یک انکسار در تشکر داریم، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ»،[7] می‌گوییم من که هیچ چیزی ندارم… اگر کَرَم کند انکسارِ ما را بپذیرد، چون درواقع حتّی انکسارِ ما هم به درد خدای متعال نمی‌خورد، اصلاً عملاً آنقدر فاصله‌ی ما زیاد است که چه ما منکسر بشویم و چه منکسر نشویم، کوچکیِ ما به بزرگیِ او فاصله‌ی بسیار زیادی دارد، ضمن اینکه او نیازی هم به این انکسار ما ندارد.

توجّه به ربوبیت، که رَبّ مُنعِم است و نعمت می‌دهد…

خدای متعال به حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام فرمود که تو را به نبوّت برگزیدم، بعد فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي»،[8] حال که من الله و رَبّ هستم… خدای متعال که نیاز ندارد، «فَاعْبُدْنِي» یعنی باید تو تشکر کنی که شعور خودت را نشان دهی.

باید توجّه کنیم که این انکسار هم از کَرَمِ خدای متعال است، درواقع خدای متعال ما را به اینجا آورده است که حقیقت را بیشتر بفهمیم و بیشتر از گیج بودن فاصله بگیریم و منکسرتر باشیم، هرچه وهم داشته باشیم فکر می‌کنیم بزرگ هستیم، توهم بزرگی خواهیم داشت که درواقع «تکبّر» است.

چرا تکبّر اینقدر بد است؟ چون وقتی من در توهّم باشم رشد نمی‌کنم. کلاً دین آمده است که ما را از وهم به عقل ببرد. وقتی من حتّی کوچک هم نیستم، نباید فکر کنم بزرگ هستم.

برای همین چون آن انکسار باعثِ رشدِ من می‌شود و نعماتِ درجه‌ی بعد را بدست خواهم آورد، می‌گوید من این را بجای عبادت حساب می‌کنم؛ وگرنه اگر حق را بخواهید، خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلّم که پهلوان عبادت است، به خدای متعال عرض می‌کند: «سُبْحَانَكَ مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ»،[9] وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم اینطور و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌گویند، تکلیف بقیه روشن است.

ما حتّی عرضه نداریم منکسر باشیم، چون منکسر بودن برای یک عقلِ‌کل است، چون من بهره‌ای از وهم دارم، قدری خودم را بزرگ حساب می‌کنم.

اهمیت تولّی و تبرّی در شرایط جنگی

نتیجه‌ی توحید «عبادت» است، حال به جامعه برگردیم. نتیجه‌ی ولایت چیست؟

نتیجه‌ی قهریِ فهمِ ربوبیت «عبادت» است، حال نتیجه‌ی قهریِ فهمِ ولایت چیست؟ دو چیز است، و اگر این رخ دهد، نود درصد اخلاقیات براحتی در جامعه پیاده می‌شود. آن عجالتاً تولّی و تبرّی است.

همانکه «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي»، اگر بپذیری که علی سلام الله علیه «امیرالمؤمنین» و «امام» است، درنتیجه «والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ». در این باب روایات بسیار فراوانی داریم.

توضیح خواهم داد که چرا این موضوع به جامعه ربط دارد.

اگر ما ذره‌ای موحد شده باشیم، می‌فهمیم باید ما بین صف شرک و صف ایمان، به صف ایمان برویم.

حال اعتبارسنجِ ولایت ما چیست؟ تولّی و تبرّی.

تولّی می‌گوید اگر راست می‌گویی، واضح است که معصوم کار بد نمی‌کند، اما یک شیعه ممکن است خطایی هم کند، گاهی این همسایه‌ی ما، این همکار ما، این همسر ما، این پدر ما، این فرزند ما، ناملایمات و اصطکاکاتی دارند، حال اگر تو امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را دوست داری، باید شیعیان ایشان را دوست بداری و از دشمنان ایشان بیزار باشی.

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خیلی روی این موضوع کار کرده‌اند، یعنی درواقع موتور انگیزش‌بخش و باعثه‌ی ما این حبّ و بغض است.

چرا الآن ما در خیابان هستیم؟ چون یکی را برای محبّت به یک اصلی دوست داریم، نسبت به کسی هم برائت داریم. این است که انسان‌ها را تکان می‌دهد.

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خیلی روی این حبّ و بغض کار کردند.

بعضی اوقات خدای متعال برکت می‌دهد و بر حسب لطف الهی، این حبّ و بغض را بصورت کثیر برای ما درنظر می‌گیرند.

هفت یا هشت روایت بااهمیت است که به محضر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین رسیده‌اند و پرسیده‌اند که ما چطور به شما خدمت کنیم؟ فرموده‌اند: به شیعیانم خدمت کنید.

اگر ما این کار را انجام دهیم، چون همراه با نیّت است، خیلی پیش‌برنده است. چون گاهی انسان کاری انجام می‌دهد اما نمی‌داند چه نیّتی دارد. مثلاً نمی‌داند بخاطر اینکه دلش سوخت به فقیر پول داده است یا خواسته است خودش را به دیگران نشان دهد؛ اما زمانی می‌گویم این شخص شیعه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است و حضرت فرمودند اگر می‌خواهید به من خدمت کنید، به شیعیان ما خدمت کنید. اینطور در این خدمت نیّت هم وجود دارد.

اینطور زندگی زن و شوهری هم شیرین می‌شود، چون من می‌گویم که زن من شیعه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است و بمنزله‌ی فرزند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، همسر من هم می‌گوید شوهر من شیعه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است و بمنزله‌ی فرزندِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است.

حال اگر بر فرض روزی امام زمان ارواحنا له الفداه به مغازه‌ی ما تشریف بیاورند، ما کلاهبرداری می‌کنیم؟ مسلماً من هراندازه رذل باشم هم از حضرت زینب کبری سلام الله علیها کلاهبرداری نمی‌کنم. لذا در روایات ما هست که مؤمن برادر مؤمن است و به او خیانت نمی‌کند، در معامله غش نمی‌کند.

حال در این مثال، کسی که بمنزله‌ی فرزند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است به مغازه‌ی ما آمده است، مسلماً با خودش برکت آورده است.

شما تصور کنید فرزند امام زمان ارواحنا له الفداه به مغازه‌ی شما تشریف بیاورند و شما متوجه شوید، آیا کلاهبرداری می‌کنید؟ گناهان ما در این سطح نیست، با ایشان چطور برخورد می‌کنید؟ آیا اگر ممکن باشد به ایشان تخفیف نمی‌دهیم؟ آیا به ایشان جنسی که تاریخ مصرف آن گذشته است می‌فروشیم؟

همینطور که می‌بینید اینطور انسان خیلی راحت از مال می‌گذرد.

به ما فرموده‌اند که شیعیان بمنزله‌ی فرزندان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و امام زمان ارواحنا له الفداه هستند، باید این‌ها را دوست داشته باشید، و بعد مصداق شمرده‌اند، مثلاً در معامله خیانت نکنید…

اگر من بدانم که همسرم ناموسِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، نمی‌توانم به او ظلم کنم؛ اگر در جایی ناملایماتی هم ببینم، بخاطر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گذشت می‌کنم.

اینطور چون عمل من همراه با نیّت است، هم قصد قربت دارد، هم انسان راحت قبول می‌کند و به انسان سخت نمی‌گذرد، برای همین مدام نمی‌گوید باید حق روشن شود، چون می‌دانم یک کسی هست که باوفاست و فراموش نمی‌کند، روزی گذر من به ایشان خواهد افتاد.

چرا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینقدر کریم بودند؟ چون اعتقادشان درست بود، اینطور نبود که متوجّهِ حبّ مال نباشند، اما مال را در راهی خرج می‌کردند که از دست دادن پول برایشان مسئله نبود.

اگر الآن به من بگویند که تلفن همراه خودت را به امام حسین علیه السلام بده، مسلماً لحظه‌ای درنگ نمی‌کنم.

چرا من سخاوت ندارم؟ مشکل اینجاست که ولایت و تولّی من خراب است، اگر ولایت و تولّی من درست شود که سخاوت برای من امری راحت است، یعنی برای سخاوتمند شدن باید اول مشکل اعتقادی من درست شود.

این موضوع را بدانید که گاهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین در حین جنگ آموزش می‌دادند، تقریباً مهم‌ترین آیات توحیدی قرآن کریم در جنگ بیان شده است.

مرگ همیشه به انسان نزدیک است، اما انسان در جنگ به مرگ فکر می‌کند، انسان در جنگ ناتوانایی‌های خودش را می‌بیند و به ربوبیت الهی فکر می‌کند، این‌ها الطاف الهی است. ما جنگ‌طلب نیستیم، اما وقتی مؤمن به خیمه‌ی خدا می‌آید، دیگر شرّی برای او وجود ندارد. دشمن جنگ می‌کند ولی مؤمن می‌گوید خدای رهبرِ ما زنده است، در میان جنگ، ربوبیت را بیشتر می‌فهمد.

البته این شخص وقتی رشد می‌کند که شما این موضوع را با دورترها هم، به تناسب، امتداد دهد.

ما باید چقدر کار می‌کردیم تا تولّی اتفاق بیفتد؟ اما وقتی جنگ رخ می‌دهد، بخشی از تولّی رخ می‌دهد، بخشی هم هنوز رخ نداده است. یعنی ما هنوز خبر نداریم که مثلاً عده‌ای در این ایام روزمزد بودند، عده‌ای آسیب‌پذیری بیشتری دارند، باید هر کسی در بین اقوام خود جستجو کند تا ببیند چه کسانی هستند که آبرودار هستند و آسیب‌پذیر هستند، یا در اقوام هر کسی چند رزمنده‌ی درجه‌ی بالاتر هم هست…

ما رزمنده‌ی میدان هستیم، بعضی‌ها رزمنده‌های مناطق نظامی هستند، مسلماً زن و بچه‌ی این‌ها بیشتر از زن و بچه‌ی ما استرس کشیده‌اند، چهل روز از جنگ گذشته است، می‌توانیم به همسر این‌ها یک هدیه بدهیم و به اندازه‌ی خودمان تشکر کنیم؛ اگر شرایط او طوری است که نیاز دارد، طوری که شأن او حفظ شود، کمک مالی کنیم. نوعِ نیازمندانِ آبرودار، و کسانی که در این میان خدمات هم داشته‌اند و به خطر هم افتاده‌اند… باید این اتفاق رخ دهد، باید این نهضت رخ دهد، البته هنوز در این موضوع فاصله داریم.

یعنی هرچه تولّی بیشتر باشد، باز هم کم است، ولی شما می‌بینید که بخشی از این موضوع رخ داده است. یعنی جنگ بعضی از مفاهیم مانند ربوبیت و ولایت و تولّی را راحت‌فهم می‌کند.

آنطرفِ موضوع هم «تبرّی» است، تبرّی یعنی من از دشمنان خدا بیزار هستم.

قبل از این ممکن بود ما نسبت یک وسیله‌ای که نماد قدرت کفّار است حساس نبوده باشیم… مسلماً من هیچوقت لباسی که برند آن یزید بن معاویه باشد را بر تن نخواهم کرد! مسلماً یک شیعه هیچوقت چنین کاری نخواهد کرد، شیعه از یزید بیزار است.

وقتی ما از ولایت می‌گوییم، اوج ولایت، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و ائمه علیهم السلام هستند، تولّی از آنجا سرچشمه می‌گیرد و پایین می‌آید، وقتی هم از تبرّی سخن می‌گوییم، اول قاتلِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است، یعنی تا زمانی که آن نباشد، اصلاً بقیه بچه‌دشمن هستند، منتها باید آن تولی و تبرّی را امتداد داد. ما باید نسبت به هر مستکبری که دشمن خداست بیزار باشیم، من نباید عَلَم و برند او را برافراشته نکنم.

آن چیزی که امام صادق سلام الله علیه می‌خواستند به ما آموزش دهند، گاهی خدای متعال ما را در جنگ، آسانتر سیر می‌دهد، و بهتر است که مراحل بعدی را سیر کنیم.

بهترین حالتِ تولّی و تبرّی این است که منجر به فعل شود، یعنی حبّ قلبی و بغض قلبی، مرحله‌ی پایینی است و باید باشد، مرحله‌ی بالاتر زمانی است که منجر به حبّ و بغض زبانی و عمل منجر شود.

ما رزمندگان را دعا می‌کنیم، ای مصداقِ تولّیِ زبانی است، ما نسبت به دشمن «مرگ بر» می‌گوییم، همانطور که می‌دانید، تولّی و تبرّی از باب تفعّل است، در باب تفعّل ابراز وجود دارد، مگر اینکه در جایی مانع باشد، مثلاً اگر ما بخواهیم در چهارراه قاتلِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به اسم لعن کنیم، موانع دیگری دارد که به مصالح جامعه‌ی اسلامی نیست، مثلاً او را مرحله‌ی قلبی و جاهایی که رسانه‌ای نیست تقلیل می‌دهیم که ان شاء الله زمانی مشکل فعلی برطرف شود و مردم دنیا حقایقی را بفهمند، اما آنجایی که مانع ابراز ندارد، تولّی و تبرّی به ابراز بیانی و عملی نیاز دارد.

شما نگاه کنید، ما در این جنگ بدون خجالت «مرگ بر آمریکا» می‌گوییم، این تبرّی است، البته همانطور که عرض کردم، ریشه‌ی برائت، دشمنان اصلی و طاغوت اصلی هستند، این‌ها هم بچه‌شیطان‌های دنباله‌روی آن‌ها هستند.

حضور در میدان قطعاً عبادت است، باید انسان با وضو در میدان‌ها حضور پیدا کند، چون این حضور جهاد در راه خداست.

وقتی انسان این مسائل را بداند، این امور برای انسان آسان می‌شود.

اگر در حالت عادی به شما بگویند برای سلامتی خودتان پیاده‌روی کنید، حال ندارید چهل روز بصورت ممتد این کار را انجام دهید. حبّ و بغض انسان را تکان می‌دهد.

اگر این موضوع معرفتی و بصیرتی شود، وقتی جنگ هم تمام شود، ادامه پیدا خواهد کرد. یعنی جَو ما را به این معنا نگرفته است که حول یک وهمی جمع شویم، یعنی من بعد از جنگ بازگشت به عقب نخواهم داشت، ما باید بعد از این جنگ، از اینجایی که هستیم جلوتر برویم.

تولّی «محبّت قلبی نسبت به شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه» است و تبرّی در مرحله‌ی یک «بیزاری قلبی از دشمنان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین» است، اگر این سطح از تبرّی باشد، تبرّی زبانی هم با حفظ اقتضائات رخ می‌دهد، و اگر این دو باشد، مرحله‌ی سوم این است که باید منجر به عمل شود. یعنی غیرت من به من اجازه نمی‌دهد که من پرچم برند امام کفر را بلند کنم. این موضوع در جنگ، خیلی روشن پیداست، ان شاء الله باید بعد از جنگ هم ادامه پیدا کند.

اگر این موضوع رخ دهد، می‌شود جامعه را با محبت اداره کرد.

بی‌تفاوت نباشیم، اما سعه‌ی صدر داشته باشیم

خیلی از کسانی که از ما بریده‌اند، دو دسته یا سه دسته هستند.

بخشی کافر هستند، باید برای آن‌ها فکر دیگری کرد و به بحث ما مربوط نیست. «کافر هستند» یعنی اینکه حقایقی را می‌دانند اما نمی‌خواهند بپذیرند؛ کار با این دسته خیلی سخت است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم غصه می‌خوردند، خدای متعال می‌فرمودند که غصه‌ی این‌ها را نخور، این‌ها خبر دارند. ما نمی‌توانیم با این گروه کاری کنیم.

گروه دیگری را داریم که اهل گناه هستند، به خدای متعال پناه می‌برم، این موضوع خیلی به ما هم نزدیک است، گناه باعث می‌شود که انسان بمرور دچار شک و شبهه شود، «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ»،[10] تلنبار شدن گناه کم کم منجر به شبهه‌ی فکری و تکذیب و استهزاء می‌شود. باید این‌ها را دعا کرد که توبه کنند.

ممکن است نعوذبالله من هم جزو این گروه باشم، الآن قصد ندارم خودم را جدا کنم.

اما یک گروه سومی هم هستند که ما این گروه سوم را با آموزش ندادن، با بدرفتاری کردن، با کج‌رفتاری کردن، به سمت بدهی‌ها کشانده‌ایم.

لذا وقتی ما با مردمی طرف هستیم، نمی‌دانیم آن‌ها جزو کدام گروه هستند، پس تلاش خودمان را خواهیم کرد، چون شاید جزو صنف سوم باشند.

یعنی اگر شما در خیابان، در اقوام، یا در هر جای دیگر، کسی را دیدید که خیلی با شما خیلی تفاوت دارد، اولاً مجادله نکنید، مجادله روح و برکت و نور ندارد، مگر جایی که شما حرفی داشته باشید و طرف مقابل هم گوش شنوایی داشته باشد، حرف حق را رایگان خرج نکنید، جدال نکنید، بحث را ترک کنید، چون فایده‌ای ندارد.

اما نگویید این شخص حتماً جزو کفار یا گنهکاران است، بلکه پیشنهاد بنده این است که بگویید شاید این شخص جزو کسانی است که ما باعث دور شدن آن‌ها از حق شده‌ایم، لذا می‌توانم حداقل او را دعا کنم، می‌توانم به او محبت کنم؛ اگر حرفی داشتم و از جانب او پنجره‌ی شنیدنی بود می‌گویم، چون احتمال می‌دهم که جزو گروه سوم باشد.

خود این هم مصداق تولّی و تبرّی است.

یعنی می‌گوییم اگر این یک نفر احتمال هدایت دارد به او کمک می‌کنم، ضمن اینکه اگر یک نفر را از لشکر دشمن جدا کنیم، تبرّی هم رخ داده است، باید لشکر دشمن را خلوت کرد.

خوارج به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جسارت می‌کردند، ولی هم خود حضرت صحبت می‌کردند، هم کسی مانند ابن عباس را برای گفتگو و مناظره با کسانی می‌فرستادند که امکان شنیدن داشتند، بعضی از این خوارج به لشکر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نیامدند، اما حداقل وارد جنگ نشدند که به دست امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کشته شوند.

یعنی ما زود نسبت به مردم خودمان نسخه نپیچیم، اصلاً شاید من ظرفیت گفتگو ندارم، یعنی نسبت به مردم نباید بی‌ظرفیتی کرد.

اجازه ندهیم حرمت و حیای اقوام از بین برود، طوری که ناراحت نشوند از بحث خارج شویم. نباید بی‌تفاوت باشیم اما باید سعه‌ی سدر داشته باشیم.

این‌ها آن آموزش‌های امام صادق علیه الصلاة و السلام است که ایشان مباحثه و مناظره می‌کردند، ولی چارچوب داشتند، متأسفانه خیلی از شیعیان اینطور نبودند.

ما باید خودمان را برای بعد از جنگ آماده کنیم، چون بعد از جنگ شرایط بمراتب سخت‌تر از الآن است.

این‌ها آموزش‌های دین است، منتها این آموزش‌ها در ظرف جنگ با سرعت بیشتری قابل فهم است، ناگهان ما می‌بینیم که ربوبیت می‌فهمیم، تولّی و تبرّی می‌فهمیم، این‌ها هم الطاف الهی است.

ما مولا داریم

باید بدانیم خدای متعال ما را دچار امتحانی نمی‌کند که ما نتوانیم از عهده‌ی آن بربیاییم، این خدا حکیم است، ضمن اینکه می‌فرماید در این میان شما یک امام زمان ارواحنا له الفداه دارید که او همه‌ی کارها را انجام می‌دهد؛ نگو من به میدان آمده‌ام، بلکه ایشان ما را به میدان دعوت کرده‌اند و آورده‌اند.

اگر جامعه‌ای انتظار نداشته باشد، شکننده است.

ما در این جنگ کم ضربه نخورده‌ایم، چون دشمن ما کافر بدبخت بود، «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا»،[11] ما مولا داشتیم که خدا بود، و مولا داشتیم که امام زمان ارواحنا له الفداه بود، در دو سطح در طول بودند، «وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ»!

او بیشتر از ما زد، پس چرا ما نشکستیم و او شکست؟ چون آن بدبخت مولا ندارد، او بی‌صاحب است، تا وقتی که ایمان نیاورد بی‌صاحب است، ادوات بیشتری دارد ولی بی‌صاحب است، مولا ندارد، نه امام زمان ارواحنا له الفداه دارد و نه خدا. «وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ»!

خدای متعال قبلاً قصه‌ی شکست همه‌ی کفار را بیان نموده است، کفار مولا ندارند، بی‌پشت و پناه هستند، بدبخت هستند، بی‌کَس و کار هستند. شما جمعیت را نگاه نکنید؛ این‌ها در برابر امام زمان ارواحنا له الفداه و خدای متعال چه هستند؟ اگر ده میلیارد سرباز هم داشته باشد، «وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ»!

این تولّی و تبرّی، ما را به دامان امام زمان ارواحنا له الفداه برمی‌گرداند، «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا»، ما بی‌کَس و کار نیستیم.

نمونه‌ی این موضوع، این نصرت‌هایی است که اگر چند روز قبل از جنگ به ما می‌گفتند جنگ را پیش‌بینی کن، شاید حتّی خوش‌بین‌ها هم تا همینجایی که الآن هستیم را نمی‌گفتند، اما خدای متعال ما را تابحال اداره کرده است و ان شاء الله مابقی راه هم اداره خواهد کرد. ما مولا داریم، ربّ الأرباب، و این مولای ربّ الأرباب، یک امام زمان ارواحنا له الفداه هم برای ما قرار داده است، لذا اگر تا قیامت سر از سجده برنداریم، کاری نکرده‌ایم.

روزی ما دوست داشتیم در لشکر امام زمان ارواحنا له الفداه بجنگیم، والله الآن در لشکر امام زمان ارواحنا له الفداه هستیم، چون الآن ما در زمان امام حیّ هستیم.

اگر یک فقیری در یک جایی بود، این ائمه‌ی ما شبانه به آن فقیر سر می‌زدند؛ مسلماً اخلاق امام زمان ارواحنا له الفداه که نسبت به اخلاق امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تفاوت ندارد، الآن عده‌ای گدا در یک خیمه جمع شده‌اند و به حضرت عرض می‌کنند که الآن در میان جنگ هستیم، «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکو إِلَیْک فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا»، ما شما را نمی‌بینیم، رهبرمان را هم مقابل چشم ما کشتند… البته الحمدلله نعمتِ بعدی آمد، ولی بالاخره ما هنوز نتوانسته‌ایم عزاداری کنیم، فرماندهانی کشته شدند، عزیزانی کشته شدند، دختربچه و پسربچه‌هایی کشته شدند، اگر همه‌ی این امریکایی‌ها کشته شوند هم به اندازه‌ی یک قطره خون آن دختربچه‌ها و پسربچه‌ها نمی‌شود، «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکو إِلَیْک فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا وَ کثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا»، دشمنان ما خیلی زیاد هستند و ما کم هستیم، «وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا» دنیا مقابل ما قرار گرفته است، «وَ شِدَّهَ الْفِتَنِ بِنَا»… آیا می‌شود آقایی که اخلاق او مانند اخلاق امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است… امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به فقرایی سر می‌زدند که دستشان به حضرت نمی‌رسید، حال ما خودمان در خیمه‌ی حضرت جمع شده‌ایم…

اگر پرده‌ها کنار برود می‌بینید که حضرت ما را راه می‌اندازند، حضرت است که به برکت الهی آرامش بر دل‌های ما قرار داده است.

روضه و توسّل

امام صادق علیه الصلاة و السلام دعایی بعد از سجده دارند… من هروقت یاد این دعا می‌افتم، خیلی از حضرت خجالت می‌کشم…

زمانی حضرت صادق علیه الصلاة و السلام به ابوبصیر فرمودند: من هروقت فرزندان خودم را نگاه می‌کنم، به یاد فرزندان جدّم می‌افتم…

روایت اینطور دارد که امام صادق علیه السلام در نماز واجب خودشان به سجده رفته بودند به خدای متعال اینطور عرض می‌کردند که «اللَّهُمَّ الرْحَمْ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ»،[12] خدایا! رحمتت را بر زوّار امام حسین علیه السلام نازل کن…

بعد حضرت نکاتی بیان می‌فرمایند:

«وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلصَّرْخَةَ»، آن کسی که بخاطر ما ناله‌ای زد و گریه کرد را رحمت کن…

اگر خدای متعال به ما باور دهد، متوجّه می‌شویم که امام زمان ارواحنا له الفداه تحمل غم و گریه‌ی ما را ندارند، اگر من یک مشکلی پیدا کنم و دل من بشکند، آن داغ و سختی من برای امام زمان ارواحنا له الفداه به مراتب بیشتر از خودم هست…

امام صادق علیه السلام به خدای متعال عرض کرد: رحمت خودت را بر کسانی که برای ما یک ناله زدند نازل کن، «فَارْحَمْ تِلْكَ اَلْوُجُوهَ اَلَّتِي غَيَّرَتْهَا اَلشَّمْسُ»، خدایا! رحمت خودت را به آن صورت‌هایی نازل کن که در این راه آفتاب بر آن تابید. خدایا! وقتی این‌ها به زیارت جدّ من می‌آیند، باد به صورت این‌ها می‌وزد و پوست صورتشان را خشک می‌کند، خدایا! رحمت خودت را بر صورت این‌ها نازل بفرما.

من عرض می‌کنم: آقای من! شما که اینقدر لطیف هستید، آن لحظه‌ای که دختربچه‌ها را در بیابان می‌کشیدند، شما کجا بودید؟…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه وسط میدان بود، ببینید حضرت چه حالی داشتند و برای هدایت ما چه هزینه‌ای قبول کردند…

در روایت دارد که امام حسین علیه السلام وسط میدان بود، حضرت تک و تنها شد، «فَنَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالاً»، نگاهی به چپ و راست میدان کرد و دید همه افتاده‌اند و دیگر رزمنده‌ای نیست…

اینجا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نگران شد، چون خون از سینه‌ی مبارک حضرت می‌جوشید، دید اگر از دنیا برود، یک طرف دختران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستند و یک طرف هم این وحشی‌ها… کسی هم نبود که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به او سفارش کند، برای همین حضرت رو به سپاه دشمن کرد و فرمود: «هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»،[13] آیا کسی نیست که از حرم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دفاع کند؟

قاعدتاً دشمنان حرامی هلهله کردند، خانم‌ها نتوانستند این صحنه را تحمل کنند، دیدند سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بخاطر این‌ها با آن دشمنان صحبت می‌کنند، «ارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ اَلنِّسَاءِ بِالْعَوِيلِ وَالبُکَاء» گریه‌ی بانوان بلند شد…

اینجا چند نقل هست، من یکی از آن‌ها را عرض می‌کنم.

مرحوم مقرّم اینجا اینطور می‌گوید: وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برگشتند، دیدند این خانم‌ها در حال گریه کردن هستند… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به یکایک این بانوان نگاهی کردند… مسلماً امام را می‌بیند، فلذا وقتی حضرت رقیّه سلام الله علیها را دیدند، تا شام را دیدند، وقتی حضرت زینب کبری سلام الله علیها را نگاه کردند، مصائب مسیر را دیدند، وقتی حضرت رباب سلام الله علیها را نگاه کردند، مصائب مسیر را دیدند… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نگاهی به این بانوان کردند و فرمودند: «یَا بَنَاتِ رَسُولَ الله! اِسْتَعِدُّوا لِلْبَلاَءِ» ای دختران پیغمبر! خودتان را برای بلا آماده کنید، «إنَّ اللهَ حَافِظُکُم» خدا نگهدار شما باشد…

ائمه‌ای که تابیدنِ آفتاب را تحمل نمی‌کنند، اینجا فرمودند: به داخل خیمه‌ها بروید…

همه به سمت خیمه‌ها رفتند، دختر وسطیِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه… این اهل بیتی که حتّی به ما هم «نه» نمی‌گویند، مسلماً دخترشان از ایشان خیلی توقع دارند… دختر وسطیِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جلو آمد و عرض کرد: «يَا أَبَهْ رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا»،[14] پدر جان! آیا می‌خواهید ما را بین این وحشی‌ها تنها بگذارید؟ ما را برگردانید…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه سر مبارک خود را پایین انداختند و فرمودند: «لَوْ تُرِكَ اَلْقَطَا لَنَامَ» اگر می‌شد این کار را انجام می‌دادم…

هنوز این دختر خانم ناامید نشده بود و تلاش دیگری کرد و عرض کرد: «يَا أَبَهْ اِسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ؟» آیا خودتان را برای مرگ آماده کرده‌اید و می‌خواهید تسلیمِ مرگ شوید؟

اینجا دید سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جواب ندادند و سر حضرت پایین بود و اشک حضرت جاری بود…

اینجا ناگهان دختر بی‌پناه شد و دید پدر هم می‌خواهد به میدان برود، اینجا شروع به گریه‌ی بلند کرد… روایت در اینجا دارد که سینه‌ی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه غرق به خون بود، اما دختر خود را به سینه‌ی خود چسباند و فرمود: «لاَ تُحْرِقِي قَلْبِي بِدَمْعِكِ حَسْرَةً»[15] جلوی من اینطور ضجّه نزن…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] سوره مبارکه ذاریا، آیه 58 (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ)

[5] سوره مبارکه نحل، آیه 18 (وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا ۗ إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ)

[6] نهج البلاغه، خطبه 1 (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ.)

[7] سوره مبارکه مؤمنون، آیات 1 و 2

[8] سوره مبارکه طه، آیه 14 (إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي)

[9] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۸ ، صفحه ۲۰۷

[10] سوره مبارکه روم، آیه 10

[11] سوره مبارکه محمد، آیه 11 (ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَىٰ لَهُمْ)

[12] مصباح الزائر، جلد ۱، صفحه ۱۹۳ (وَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ فِي مُصَلاَّهُ، فَجَلَسْتُ حَتَّى قَضَى صَلاَتَهُ فَسَمِعْتُهُ يُنَاجِي رَبَّهُ فَيَقُولُ: «يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ، وَ وَعَدَنَا بِالشَّفَاعَةِ، وَ حَمَّلَنَا اَلرِّسَالَةَ، وَ جَعَلَنَا وَرَثَةَ اَلْأَنْبِيَاءِ، وَ خَتَمَ بِنَا اَلْأُمَمَ اَلسَّالِفَةَ، وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ، وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ مَا بَقِيَ، وَ جَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنَّاسِ تَهْوِي إِلَيْنَا، اِغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ ، اَلَّذِينَ أَنْفَقُوا أَمْوَالَهُمْ، وَ أَشْخَصُوا أَبْدَانَهُمْ رَغْبَةً فِي بِرِّنَا، وَ رَجَاءً لِمَا عِنْدَكَ فِي صِلَتِنَا، وَ سُرُوراً أَدْخَلُوهُ عَلَى نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، وَ إِجَابَةً مِنْهُمْ لِأَمْرِنَا، وَ غَيْظاً أَدْخَلُوهُ عَلَى عَدُوِّنَا. أَرَادُوا بِذَلِكَ رِضْوَانَكَ، فَكَافِهِمْ عَنَّا بِالرِّضْوَانِ، وَ اِكْلَأْهُمْ بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ، وَ اُخْلُفْ عَلَى أَهَالِيهِمْ وَ أَوْلاَدِهِمُ اَلَّذِينَ خُلِّفُوا أَحْسَنَ اَلْخَلَفِ، وَ اِصْحَبْهُمْ، وَ اِكْفِهِمْ شَرَّ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ، وَ كُلِّ ضَعِيفٍ مِنْ خَلْقِكَ وَ شَدِيدٍ، وَ شَرَّ شَيَاطِينِ اَلْإِنْسِ وَ اَلْجِنِّ، وَ أَعْطِهِمْ أَفْضَلَ مَا أَمَّلُوا مِنْكَ فِي غُرْبَتِهِمْ عَنْ أَوْطَانِهِمْ، وَ مَا آثَرُونَا بِهِ عَلَى أَبْنَائِهِمْ وَ أَهَالِيهِمْ وَ قَرَابَاتِهِمْ. اَللَّهُمَّ إِنَّ أَعْدَاءَنَا عَابُوا عَلَيْهِمْ خُرُوجَهُمْ، فَلَمْ يَنْهَهُمْ ذَلِكَ عَنِ اَلنُّهُوضِ وَ اَلشُّخُوصِ إِلَيْنَا، خِلاَفاً مِنْهُمْ عَلَى مَنْ خَالَفَنَا. فَارْحَمْ تِلْكَ اَلْوُجُوهَ اَلَّتِي غَيَّرَتْهَا اَلشَّمْسُ، وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْخُدُودَ اَلَّتِي تَقَلَّبُ عَلَى قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ، وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْأَعْيُنَ اَلَّتِي جَرَتْ دُمُوعُهَا رَحْمَةً لَنَا، وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْقُلُوبَ اَلَّتِي جَزِعَتْ وَ اِحْتَرَقَتْ لَنَا، وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلصَّرْخَةَ اَلَّتِي كَانَتْ لَنَا. اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ تِلْكَ اَلْأَنْفُسَ وَ تِلْكَ اَلْأَبْدَانَ، حَتَّى تُرَوِّيَهُمْ مِنَ اَلْحَوْضِ يَوْمَ اَلْعَطَشِ» . قَالَ: فَمَا زَالَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَدْعُو بِهَذَا اَلدُّعَاءِ وَ هُوَ سَاجِدٌ، فَلَمَّا اِنْصَرَفَ قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، لَوْ أَنَّ اَلدُّعَاءَ اَلَّذِي سَمِعْتُهُ مِنْكَ كَانَ لِمَنْ لاَ يَعْرِفُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَظَنَنْتُ أَنَّ اَلنَّارَ لاَ تَطْعَمُ مِنْهُ شَيْئاً أَبَداً، وَ اَللَّهِ لَقَدْ تَمَنَّيْتُ أَنِّي كُنْتُ زُرْتُهُ وَ لَمْ أَحُجَّ. فَقَالَ: «مَا أَقْرَبَكَ مِنْهُ! فَمَا اَلَّذِي يَمْنَعُكَ مِنْ زِيَارَتِهِ يَا مُعَاوِيَةُ ؟ وَ لِمَ تَدَعُ ذَلِكَ؟». قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، لَمْ أَدْرِ أَنَّ اَلْأَمْرَ يَبْلُغُ هَذَا كُلَّهُ. قَالَ: «يَا مُعَاوِيَةُ وَ مَنْ يَدْعُو لِزُوَّارِهِ فِي اَلسَّمَاءِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَدْعُو لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ؟! لاَ تَدَعْهُ لِخَوْفٍ مِنْ أَحَدٍ، فَمَنْ تَرَكَهُ لِخَوْفٍ رَأَى مِنَ اَلْحَسْرَةِ مَا يَتَمَنَّى أَنَّ قَبْرَهُ نَبَذَهُ. أَمَا تُحِبُّ أَنْ يَرَى اَللَّهُ شَخْصَكَ وَ سَوَادَكَ مِمَّنْ يَدْعُو لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ؟ أَمَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ غَداً مِمَّنْ يُصَافِحُهُ اَلْمَلاَئِكَةُ؟ أَمَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ غَداً فِي مَنْ رُئِيَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ ذَنْبٌ يُتْبَعُ بِهِ؟، أَمَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ غَداً فِي مَنْ يُصَافِحُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ »؟ .)

[13] اللهوف علی قتلی الطفوف، جلد ۱، صفحه ۱۰۲

[14] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۵، صفحه ۴۷

[15] المناقب، جلد ۴، صفحه ۹۹

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *