«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا، امام راحل عظیم الشأن، رهبرِ مظلومِ شهید رضوان الله تعالی علیه، شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از صدر اسلام، شهدای اخیر، پدر و مادرهای شما عزیزان، سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، شما عزیزان و خانوادههایتان، رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
تبیینِ بحث
خدای متعال بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خلفایی برای امت تعیین کرده بود، جهت این امر هم این بود که ادارهی دین و حکومت، مخصوصاً در آن زمان که هنوز بسط پیدا نکرده بود و اجزای کامل بیان نشده بود، از غیرمعصوم امکان نداشت.
چنانکه افتد و شما هم میدانید، خیانتهایی صورت گرفت و حکومت به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نرسید.
برخی نتایجِ غصب حکومتِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه
نباید با این بحث اینطور رفتار کرد که بگوییم قرار بود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شاه شود، حق ایشان را غصب کردند و ایشان شاه نشدند؛ اگر فرزندان پدری را مثله کنند، چه اتفاقی برای این پدر خواهد افتاد؟ وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به حکومت نرسید و دیگران به حکومت رسیدند، امّت بیچاره شد، و چون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دلسوز این امّت است و بمنزلهی پدر و ولیّ این امّت است، حق ایشان غصب شد. وگرنه مسلماً امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که اصلاً به دنبال قدرت نبودند، مگر قرار بود با حاکم شدن چیزی گیر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بیاید؟ مگر قرار بود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بالا بروند؟
اگر حق امیرالمؤمنین صلوات الله علیه غصب شد، جهت این امر این بود که زحمات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در هدایت مردم، در هدایت آیندهی جهان آسیب دید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خاتم انبیاء علیهم السلام بودند، هم در عصر خودشان و هم برای همهی عالم تا قیامت، و وقتی این اختلال در هدایت رخ داد، برای آن دلسوزِ بزرگ امّت خیلی جگرسوز بود؛ این موضوعِ غصب حق امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، باید موضوع را اینطور نگاه کرد.
وگرنه اصلاً این حرفها برای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ارزش نداشت، شأن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بالاتر از این حرفها بود، این هم فقط بیان ما نیست، بلکه هرکه حضرت را دیده است چنین گفته است، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تنها کسی در این عالم است که وقتی به حاکمیت رسیدند، مردمی که ایشان را میشناختند گفتند: هیچ چیزی به ایشان اضافه نشد! «واللّهِ لَقَد زَيَّنْتَ الخِلافَةَ و ما زانَتْكَ»،[4] وقتی تو حاکم شدی، باید مفهوم خلافت بال دربیاورد و برقصد که شما خلیفه شدهاید.
سلطنت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به عالم وجود، علم ایشان بود، ولایت باطنی ایشان بود، این موارد که گیرِ حکومت نیست، بلکه حکومت وسیلهی بهرهمند شدنِ مردم از آن علم و ولایت بود، با غصب شدنِ حکومت، این مردم بودند که از این موضوع محروم شدند.
وقتی حکومت غصب شد، تقریباً همهی رویهها و روندها و اولویتها جابجا شد، و وقتی 25 سال گذشت، یک ویرانهی برعکسِ عجیب و غریب برجا ماند که اگر کسی منصف بود و به این ویرانه نگاه میکرد، اصلاً نمیشناخت این چیست، به نام «جهان اسلام» به دستِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دادند، همین موضوع هم یکی از جهاتی بود که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خلافت را نمیپذیرفتند.
لذا همانطور که دیدهاید، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را خون به جگر کردند، چون اصلاً افقِ نگاهها و توقعات عوض شده بود، انقلاب علی الأعقاب رخ داده بود، لذا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم خیلی تحمل نشد.
بعد از حکومت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و شش ماه حکومتِ امام حسن مجتبی صلوات الله علیه، حکومت دوباره بر همان روال سابق برگشت، بنیامیه و بنیعباس زمام امور را بدست گرفتند. اولویت زندگیها عوض شد، جای خوبیها و بدیها عوض شد، نهی از منکر جای خود را به نهی از معروف داد و امر به معروف هم جای خود را به امر به منکر داد. اگر کسی به حبّ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها یا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه متّهم میشد، در دین خود متّهم میشد.
گویی در زمان ما، کسی که خیلی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را دوست دارد، بخاطر حبّی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دارد، بین ما متّهم باشد و بگویند این شخص بیدین است! ببینید این موضوع چقدر از ما دور است.
همهی اولویتها جابجا شد، نوعاً احکام در دست آنها تکان خورد، اگر کسی میخواست درست نماز بخواند، باید نماز را بصورت پنهانی در خانهی خود اقامه میکرد، اما اجازه نمیدادند در نماز جماعت شرکت نکند، باید به مسجد میرفت و مانند سایرین نماز میخواند.
«حُذَیفه» گفت: بدبخت شدیم، مبتلا شدیم، الآن اگر بخواهیم نماز بخوانیم، باید بصورت پنهانی و سِرّی نماز بخوانیم، باید یک مرتبه با اینها نماز بخوانیم و یک مرتبه هم در خانه نمازِ صحیح را بخوانیم.
احکام بهم خورد، و اتفاقات خیلی زیادی رخ داد، که اگر الآن قصد بیان آنها را داشته باشم، مقدمه خیلی طولانی میشود.
در این میان فقط به شما عرض میکنم، آدمی که به ناپاکزادگی شهره بود، امام یکی از مذاهب مهم فقهی شد! یعنی همه چیز اینقدر عوض شده بود. یعنی موضوع این نبود که فقط منافقان خلیفه شدند، بلکه وقتی این اتفاق رخ دهد، ناپاکزادگان هم آخوند شدند، «ضحاک بن قیس» وحشیِ خونریز، منبریِ شام شد، آن آقایی که به ناپاکزادگی مشهور بود هم امامِ یک مذهبِ رسمی شد! و شما حدیث مفصل از این مجمل بخوانید!
باید چطور این امّتِ آفتزده، و آفتِ منتشر شده، ریشههای سوخته… باید چطور دین برمیگشت؟
باید ساعتها راجع به زحمات حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام بحث کرد، که این بزرگواران چه کردند.
از طرفی تمام تریبونهای دینیِ رسمی در اختیار حکومت بود و حکومت کسانی را منصوب میکرد که مورد تأیید خود باشد، مسلماً اگر بنیامیه و بنیعباس بخواهند به دنبال آخوند بروند، به دنبال آخوندی میروند که با سنخ خودشان همخوانی داشته باشد، نه به دنبال امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام.
وقتی نگاهها بهم بخورد… در دورهی امام سجاد علیه الصلاة و السلام گفتند مدینه هفت فقیه بزرگ دارد، که در این میان عرض میکنم امام سجاد علیه السلام جزو این هفت فقیه بزرگ نبودند!!!
همه چیز عوض شد، میدیدند ولی نمیدیدند، میشنیدند اما نمیشنیدند. انسان میبیند که خطا نرود، اینها میدیدند اما امام سجاد علیه السلام را نمیدیدند و دیگری را میدیدند!
مرکز علمی هم نبود که مردم دین خود را از یک مرکز علمی معتبر یاد بگیرند، دین در مساجد بود، امامان جماعت مساجد هم منصوب حکومت بودند، درواقع عملهی حکومت بودند. آن کسی که شرطهی بنیامیه و رئیس پلیس شهر بود، محدث بزرگ هم بود!
مردم باید دین را از کجا یاد میگرفتند؟
لذا بزرگان بنیهاشم در زمان امام سجاد علیه السلام یاد گرفتند که طریقهی صحیحِ نماز خواندن چگونه است!
دیگران که غیر از شیعیان هستند هم زیاد گفتهاند که هیچ چیزی باقی نماند و همه چیز از دست رفت، حتّی نماز هم از دست رفته است. اما الآن دیگران باید نماز را چگونه یاد میگرفتند؟ وقتی دهها گزارش داریم که نماز زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را بهم زدند، جزئیات و اذکار و وقت و نوع قیام و قعود و رکوع و… بهم خورد، پیامبر هم ندارند که از پیامبر بپرسند، در موضوعی که دسترسی نداشتند هم اختلاف کردند و اختلاف مدام بیشتر شد.
وقتی ربع اول قرن یک، یعنی در بیست و پنج سال اول اختلاف شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چطور نماز میخواندند، و آنها هم نتوانند بفهمند، مسلماً هرچه جلوتر برویم این اختلاف بیشتر میشود.
خفقانِ دورهی امام صادق علیه السلام
مشکل شیعیان این نبود که بگویند معاذالله امامشان نمیداند، مشکل شیعیان این بود که امامشان تریبون نداشت.
خفقان در این حد بود که زمانی کسی حضرت صادق علیه الصلاة و السلام را دید و به ایشان سلام کرد، حضرت در خفا به اطرافیان فرمودند که این شخص کار خوبی نکرد. چون اگر به امام توجّه میکردند، جان امام به خطر میافتاد، و این از مسلمات است که باید جان امام را حفظ کرد.
بزرگان بنیهاشم در زمان امام سجاد علیه الصلاة و السلام یاد گرفتند که چگونه نماز بخوانند، زمان امام باقر علیه الصلاة و السلام بزرگان اصحاب یاد گرفتند که چگونه نماز بخوانند، زمان امام صادق علیه الصلاة و السلام بدنهی شیعه یاد گرفتند که چطور نماز بخوانند.
حکومت به مردم گفته بود اینطور که من میگویم نماز بخوانید، و اگر کسی میخواست بر خلاف آن حرف بزند، گویا با حکومت درافتاده بود، و این امر نشدنی بود.
رفتار ائمه علیهم السلام نشان میداد که اینها چه چیزی را میپسندند و درست میدانند و میخواهند اصلاح کنند.
دیگر ظهور رفتار ائمهی ما بعد از امام حسن علیه الصلاة و السلام، و بعد هم شهادت امام حسین علیه الصلاة و السلام، براندازی حکومتها نبود، البته این بدین معنا نیست که نمیخواستند براندازی شود، اما کارویژهشان این نبود، بلکه میفرمودند باید عقاید را درست کنیم تا شاید این اتفاق رخ دهد.
ادّعای تشیّع
لذا وقتی ما آدمهای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را بصورت شخصی، بعنوان یک نگاه انسانی نگاه میکردیم، میدیدیم که اینها ویژگیهایی داشتند، که تا امروز اگر کسی این ویژگیها را نداشته باشد، امکان قیادت و رهبری و حتّی امام جماعت شدن ندارد، یعنی موفق نخواهد شد.
ائمه ویژگیهایی داشتند، بشدّت اهل عبادت بودند، همهی ائمه علیهم السلام به این صفت موصوف هستند که بشدت «کثیرالعباده» بودند، طوری که اصلاً کسی خیلی جرأت نکند بگوید من شیعه و پیرو او هستم. یعنی آنقدر در اخلاق و معنویت و عبادت از مردم فاصله داشت، که اگر عقل کسی میرسید آرزو میکرد که جعفری باشد.
لذا روزی کسی آمد تشیع خود را با حضرت فاکتور کند، گفت: آقا! ما بخاطر شما چقدر فحش خوردیم، به ما جعفریِ خبیث میگویند…
حضرت فرمودند: بخاطر ما فحش خوردید؟ اما من کسی را بین شما نمیبینم که خیلی جعفری باشد!
امام صادق علیه السلام فرمودند: جعفری کسی است که اهل عبادت است.
لذا آن فضایی که شما شنیدهاید «ابوکریب» و «محمد بن مسلم» به دادگاه رفتند، نام قاضی «شریک بن عبدالله» بود، گفت: ما شهادت اینها را در دادگاه قبول نمیکنیم، چون این دو فاطمی و جعفری هستند. این دو نفر شروع کردند به گریه کردن.
«شریک بن عبدالله» گفت: چرا گریه میکنید؟
آن دو گفتند: تو ما را به کسانی نسبت دادی، که اگر از آنها بپرسی، آنها راضی نیستند که ما را به آنها نسبت بدهی. اصلاً ما چه نسبتی در ورع و تقوا به آنها داریم؟ و اگر آنها این نسبت را میپذیرفتند که زهی سعادت.
«شریک بن عبدالله» گفت: اگر انسان طرفدار هم میخواهد، باید کسی مانند شما را بخواهد، طرفداری هستید که فحش میخورید و منّت میکشید!
این آموزشِ خودِ حضرت بود.
اینجا «شریک بن عبدالله» گفت: استثنائاً این مرتبه شهادت دهند و بروند.
حضرت صادق علیه السلام فرمودند: ان شاء الله دو ستون آتش این شریک بن عبدالله را در قیامت احاطه کند که اهانت کرد.
سلطان و گدای حقیقی
یعنی مردمی که نگاه میکردند میدیدند که دستگاه حکومت و آخوندهای مربوط به حکومت بنیامیّه و بنیعباس در دزدی و اسراف هستند… زمانی کسی به آنها که فقهای حکومتهای بنیامیه و بنیعباس بودند گفت: ای فقهای اهل مدینه! اگر یک نفر از شما مجلس رقص شبانه در خانهی خود برگزار نمیکند، به من بگویید.
تظاهر و دروغ و ظاهرسازی و کاسبی با دین…
به سراغ امام صادق علیه السلام میرفتند و میدیدند این شخص در یک وادی دیگری است، دست امام صادق علیه السلام مقابل کسی دراز نبود، بلکه میبخشید، مدام اهل عبادت بود، اصلاً کسی را حساب نمیکرد که بخواهد در مقابل او سر خَم کند.
مردم میدیدند که فلانی برای اینکه جزو فقهای ردهی چندم این حکومت شود، باید چقدر دُم تکان دهد!
امام صادق علیه السلام اصلاً کاری به قدرت و قدرتمندان ظاهری نداشتند.
اگر بخواهید به آدمِ بینیاز چیزی بدهید، بیچاره میشوید. چون به گرسنه غذا میدهند که سیر شود، اما به سیر که غذا نمیدهند! به کسی که نیاز ندارد میخواهی چه چیزی بدهی؟ ناگزیر هستی که سر تو بیفتد، «طَأْطَأَ کُلُّ شَرِیفٍ لِشَرَفِکُمْ»،[5] هر کسی به این بزرگواران میرسید، سر او میافتاد، «خَضَعَ کُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِکُمْ، ذَلَّ كُلُّ شَيْءٍ لَكُمْ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِكُمْ»، اگر عالم روشن است، به نور شما روشن است، آفتاب از شما مایه میگیرد، اگر زمین اقامت دارد و ما روی زمین نشستهایم، «بِكُمْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلا بِإِذْنِهِ» شما لنگر زمین هستید، شما آرامش هستید.
به چنین کسی میخواهید چه چیزی بدهید؟ او بزرگ است، آنقدر بزرگ است که اگر عقل کسی برسد، میفهمد که اصلاً نباید به من «جعفری» بگویند، که ادعای چنین مرتبهی بلندی داشته باشم.
برای امام صادق علیه السلام سلطنت بدون حکومت است، جالب است که مورخان و محققان غیرشیعه در مورد امام سجاد علیه السلام و در مورد امام باقر علیه السلام و در مورد امام صادق علیه السلام نوشتهاند که این باید حاکم میشد!
مگر امام سجاد علیه السلام بجز عبادت، کاری کردهاند؟
چون سلطان هنوز حریص و گرسنه است و چشم او میدود که به چشم و ابرو و زن و پول و غذایی برسد! سلطان است ولی بدبخت لَهلَه میزند و هنوز آرامش پیدا نکرده است. پس درواقع او گدایی است که لباس سلطانی به تن دارد.
بارها عرض کردیم که شخصی به محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمد، حضرت نوشتند که برو و از کارپرداز فلان اندازه سکه بگیرد. کارپرداز گفت: حضرت ننوشتهاند که طلا بدهم یا نقره؛ آن شخص نزد حضرت برگشت، حضرت فرمودند: ببینید کار این شخص با طلا راه میافتد یا نقره، «كِلاَهُمَا عِنْدِي حَجَرَانِ»[6] هر دو نزد من سنگ هستند.
سلطنت که به تاجگذاری نیست. شما رئیس مستکبرین حال حاضر را نگاه کنید، میگوید دوست دارم نام خلیج را فلان بگذارم، نفت ونزوئلا برای من است… این یعنی من هنوز دوست دارم جایی به نام من باشد، یعنی من گرسنه هستم.
تو خودِ ذلّت و مذلّتِ نیاز هستی، تو خودت نیاز هستی، تو خودت مجسمهی نیاز هستی.
برای همین آن بیغیرت که پسرِ آن فراری است نمیفهمید و امام خمینی رضوان الله تعالی علیه را مسخره کرده بود، گفت: به [امام] خمینی [رضوان الله تعالی] علیه گفتند حال که به ایران میروی، چه حسی داری؟ گفت: هیچ!
کسی که به دنبال دزدی و… نیست، وقتی مسئولیتی هم روی دوش اوست، چه حسی دارد؟
زبیر رفت و طلاهای بیت المال را دید، چشمان او برق افتاد، این طلاها را در دامان خود جمع کردند و سپس با عایشه و طلحه دعوا کردند که کلید مکان این طلاها دست چه کسی باشد!
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اینگونه بودند که وقتی شب پولی میرسید، اجازه نمیدادند صبح شود، همان شبانه تقسیم میکردند و خزانه را جارو میزدند و همانجا نماز میخواندند.
شاه کسی است که نیاز ندارد، وگرنه بدبختِ نیازمند ادعا میکند که شاه است، این دو ادعاست، هم هیچ چیزی نیست، هم مدعی است که چیزی هست!
امام شیعیان، زاهد است
وقتی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دیدند نمیتوانند این همه خرابکاری حکومتها را درست کنند، گفتند ما سیاستِ درست را اجراء میکنیم.
«سیاست درست» این نیست که شما هر روز کنشِ سیاسی داشته باشید، مرحوم آیت الله العظمی میرزای شیرازی رضوان الله تعالی علیه که با ماجرای تنباکو و تحریم تنباکو، یکی از نقاط عطف تاریخ تشیع را ساخت، در طول عمر خود کلاً فقط یک واکنش سیاسی نشان داد و دنیا تکان خورد؛ اما برخی در طی یک روز پانزده تحلیل سیاسی ارائه میکنند!
علت اثرگذاری فتوای میرزای شیرازی رضوان الله تعالی علیه این است که شما باید اول میرزای شیرازی شوید و بعد از آن چنین ضربهای به دشمن بزنید.
خیلی از شیعیان کج، مانند برخی از زیدیه، نزد امام صادق علیه السلام میرسیدند و میگفتند: شما هم بیایید و به قیامها پیوندید!
نمیفهمیدند که اگر شما بخواهید یک تانک را بلند کنید، نمیتوانید به تنهایی این کار را کنید!
آنقدر انحراف زیاد بود که کار با پنج هزار یا ده هزار نفر مسلح هم حل نمیشد، باید یک نفر میآمد که نگاهها را اصلاح کرد، درواقع حضرت صادق علیه السلام میخواستند نگاهها را اصلاح کنند.
وقتی مردم قارون را نگاه میکردند، چه میدیدند؟ همین الآن شما پولدارترین آدمهای دنیا را میشناسید، چون اصلاً یکی از نیازهای طرف این است که او را بعنوان پولدارترین آدم دنیا بشناسند. حال تصور کنید یک نفر برود، پانزده وانت هم پشت سر او بروند، که در این وانتها گنجهای اول و آخر دنیا باشد، مسلماً مردم او را با حسرت نگاه خواهند کرد، قارون اینگونه بود، بعضیها آرزو میکردند که جزو اطرافیان قانون باشند، بعد که خدای متعال «فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ»،[7] قارون را با آنچه داشت در زمین برد، گفتند: خدا رحم کرد که ما با او نبودیم!
تا دیروز دوست داشتند که از اطرافیان او باشند، اما امروز میگفتند خوب شد که ما ربطی به قارون نداشتیم!
قارون زیاد پول داشت، ولی غنی نشد، درواقع قارون بدبخت خودِ نیاز بود.
منطق غنا و ثروت در اسلام، اول بینیازی و زهد است، برای همین فرمودند امام شما، زاهدترینِ شماست.
در سیاست اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینگونه بود که مردم جمع شده بودند، ابن عباس آمد و به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض کرد: مردم آمادهاند، برای سخنرانی تشریف بیاورید!
ابن عباس دید حضرت نشسته است و کفش خود را پینه میکند، گفت: شما امیرالمؤمنین هستید! این همه آدم به اینجا آمدهاند که با شما بعنوان حاکم جامعه اسلامی حرف بزنند و شما یک جمله برایشان افاضه بفرمایید، اولویت شما این است که کفش خود را پینه کنید؟! آیا اینجا کسی نیست که کفش شما را پینه کند؟
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: این کفش چقدر ارزش دارد؟
ابن عباس گفت: هیچ!
من هروقت این داستان را میگویم، در اینجای داستان میگویم ای کاش من آنجا بجای ابن عباس بودم و میگفتم: اگر من باشم که دنیا را با این لنگه کفش عوض نمیکنم.
درواقع ابن عباس آنجا بیادبی کرد، مرحوم شریف الکاظمی میگوید: «أقْسَمْتُ لَو خُیِّرتُ بعدَ المصطفی *** فی ذا الْوَری و العقلُ کانَ مُخَیِّري» قسم میخورم اگر به من بگویند بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم از بین همهی عالم یک نفر را انتخاب کن و عقل من سالم باشد و عاقلانه تصمیم بگیرم، «مَا اخْتَرتُ إلّا المُرتَضَی وَ بَنِيهِ» من غیر از علی مرتضی و فرزندان ایشان علیهم السلام کسی را انتخاب نمیکنم، در ادامه میگوید اشتباه کردم، «بَلْ لَم أَشْتَرِ الدُّنیَا بِنَعلِ الأشْتَرِی»، من همهی دنیا را با یک لنگه کفش مالک اشتر اینها عوض نمیکنم.
لذا آنجایی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به ابن عباس فرمودند که این لنگه کفش چقدر میارزد؟ باید ابن عباس عرض میکرد که با هیچ چیزی قابل قیاس نیست، چون وقتی انسان میخواهد چیزی را قیمتگذاری کند، باید قیاس کند، کفشی که پای مبارک شما به آن خورده است، با چیزی قابل قیاس نیست که من بخواهم برای آن قیمت تعیین کنم.
متأسفانه ابن عباس اینجا بیادبی کرد و گفت: هیچ ارزشی ندارد.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: حال تو یک قیمتی تعیین کن، ابن عباس گفت: کمتر از یک درهم!
انگار ما بگوییم کفشی دو هزار تومان ارزش دارد.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: ارزش این کفش پاره برای من از حس قدرت بر شما، برای من بیشتر است، «إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً»،[8] مگر اینکه من قدرت پیدا کنم و بتوانم حقی را اقامه کنم!
این یک سیاست دیگری بود که بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شروع شد و به امام صادق علیه الصلاة و السلام رسید.
ابهت امام صادق علیه السلام
یکی از علمای عامه میگوید به من گفتند که چهل سؤال بنویس که در مقابل منصور دوانیقی، امام صادق علیه السلام را نعوذبالله ضایع کنیم.
در درس علما اینگونه است که اگر مستشکل سؤال خوب بپرسد، به او عنایت میکنند، اصلاً به این موضوع کاری ندارند که آیا سؤال او درست است یا نه.
این بدبختها به این موضوع توجّه نکرده بودند که خودِ سؤالِ خوب، عرضه میخواهد و هر کسی نمیتواند سؤال خوب بپرسد.
این شخص میگوید وارد شدم…
باید منصور دوانیقی را بشناسید، قدرت و رذالت و آدمکشی او خیلی عجیب است، او هزاران هزار شیعه را کشته است، خیلیها را بین دیوارها زندهبهگورطور کشت. وقتی منصور دوانیقی به درک واصل شد و مرد، وصیت کرده بود که بعضی از سولهها را فقط پسرم ببیند، وقتی سولهها را باز کردند دیدند جنازهی مرد و زن شیعه را همینطور روی هم ریخته بودند، وقتی اینها را در زندان کشته بودند به اینجا آورده بودند که خانوادههایشان متوجه نشوند، چون خانوادههایشان تصور میکردند اینها زنده هستند، حواس خودشان را جمع میکردند که زندانیهایشان را اذیت نکنند، و از این موضوع بیاطلاع بودند که زندانیشان کشته شده است.
باید بدانید با چه رذلی طرف بودند، وقتی انسان با یک انسان وحشتناک رذل طرف است، مسلماً حواس خود را جمع میکند و ظالم ابهت پیدا میکند.
این شخص میگوید من وارد شدم، سلطان در بهترین جای مجلس بود، امام صادق علیه السلام کنار منصور نشسته بود، وقتی چشم من به امام صادق علیه الصلاة و السلام افتاد، چنان ابهت ایشان مرا گرفت که من منصور را که کنار ایشان نشسته بود را ندیدم که به او سلام کنم!
این ابهت همان چیزی است که شما شنیدهاید ولیعهد آمد و نتوانست به زیارت خانه خدا برود، ولی وقتی امام سجاد علیه السلام وارد شدند، آن اتفاق رخ داد.
این بزرگواران اصلاً کار سیاسی به آن معنا که توقع جامعه بود نمیکردند، عبادت میکردند، ولی با عبادت، تمام زیرساخت آن سیاست طاغوتی را نابود میکردند.
این حاکم ظالم هرچه پول و زور و قدرت و دیکتاتوری و قتل عام انجام داده است که سلطنت بدست بیاورد، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین ابهت آنها را با بیاعتنایی از بین میبردند.
اینکه در روایات ما اینقدر ذکر شده است که اگر آخوند بندهی پول باشد، یا پیرو ظالمان باشد، به درد نمیخورد، برای این است که اگر این دو مورد باشد، این همان مسیر علمای بنی امیّه و بنی عباس است.
اگر وابسته نباشی، وارسته هستی
اینکه میبینید وقتی میرزای شیرازی رضوان الله تعالی علیه آن حکم را صادر کرد، اگر زندگی او را میدیدید، مگر چقدر ارزش مادی داشت؟ میخواهید این شخص را چه تهدیدی کنید؟ این شخص وابسته نیست، چون وابسته نیست، وارسته و بزرگ است.
شما میخواستید به آقای بهجت رضوان الله تعالی علیه چه بگویید؟ حال ببینید امام معصوم چه بوده است؟ اینها سرباز امام معصوم هستند.
امام صادق علیه الصلاة و السلام زیرساخت حکومت طاغوت را نابود کرد، بعد روی این موضوع صحبت کردند.
لذا اگر کسی میخواست خودش را به این بزرگواران منسوب بداند… این یک سیاست دیگری است، در این سیاست «سَيِّدُ اَلْقَوْمِ خَادِمُهُمْ»،[9] در این سیاست حاکم اصلی أزهد الناس است، در این سیاست اگر قدرت به شخص دیگری بدهید، کسی که قدرت را از او گرفتهاید خوشحال میشود و میگوید بار را از روی دوش من برداشتید.
یک آیت الله زادهای، که ان شاء الله خدای متعال پدر ایشان را حفظ کند که عالم بینظیری است، مسئولیت سنگینی داشت، اخیراً در جایی دیده شد، خیلی بگو بخند میکرد، بقیه فکر میکردند که ارتقاء پیدا کرده است، بعد متوجه شدند او عزل شده است!
این شخص متوجه است که بار سنگین است، بار را از روی دوش او برداشتهاند.
آیا این شخص رشوه میدهد که مسئولیت بگیرد؟ وقتی مسئولیت را از او گرفته بودند حال او بهتر شده بود! آیا میشود این آدم را با رشوه خراب کرد؟
اشعث گیج یک دبه عسل به درِ خانهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرستاده بود که مثلاً دلِ حضرت را ببرد!… آدمِ دلهدزد فکر میکند همه مانند خود او هستند… اشعث آدمِ تیزهوشی بود، ولی طمع انسان را ابله میکند، او خیال کرد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم مثل اوست!
لذا وقتی ما در این مکتب هستیم، اگر از من بپرسند که آیا شما شیعهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستید؟ من میگویم شأن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه أجل است که من شیعهی ایشان باشم، ای کاش من شاگرد ایشان باشم و حضرت مرا انکار نکنند.
من امشب به امام صادق علیه السلام عرض میکنم: من که بیلیاقت هستم، ولی ای کاش شما مرا انکار نکنید، ما دوست داریم جعفری باشیم. به قول محمد بن مسلم، ای کاش شما هم از روی کَرَمتان ندید بگیرید و ما را انکار نکنید.
ارزش ولایتِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین
لذا فقیری نزد حضرت آمد و عرض کرد: من فقیر و بیچاره هستم، حضرت فرمودند: تو خیلی ثروت داری! آن شخص عرض کرد: من فقیر هستم! حضرت فرمودند: آیا حاضر هستی از ولایت ما بگذری و دنیا را به تو بدهند؟ عرض کرد: نه! حضرت فرمودند: پس چیزی داری که اینقدر ارزش دارد. آن شخص خیلی خوشحال شد و عرض کرد: بله! من شما را دارم.
«یونس بن یعقوب» شیعه بود و با امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم السلام رفیق بود، وقتی او از دنیا رفت امام رضا علیه الصلاة و السلام برای او کفن فرستادند.
روزی این «یونس بن یعقوب» نزد امام صادق علیه السلام آمد و فکر کرد این حرف برای همه خوب است، عرض کرد: آقا! من همهی دنیا و آنچه در دنیا هست را با ولایت شما عوض نمیکنم.
حضرت فرمودند: «قِسْتَنَا بِغَيْرِ قِيَاسٍ»،[10] این چه حرفی بود که زدی؟!
این توهین است!
آن شخص گرفتار بود و من خواستم دل او را بدست بیاورم، تو که خبر داری! «قِسْتَنَا بِغَيْرِ قِيَاسٍ مَا اَلدُّنْيَا»، مگر دنیا چیست که میگویی شما را با دنیا عوض نمیکنم؟!
بعد حضرت فرمودند: محبت ما حیات دائمی است.
یعنی درواقع باید ما را با قیامت عوض نکنی، حتّی اگر بگویی شما را با بهشت عوض نمیکنم هم خوب نگفتهای!
رهبر شهید در این ماههای آخر، چند مرتبه «ایمان ابوذری» فرمودند.
وقتی آمدند به ابوذر رشوه دهند و به او گفتند: پول عثمان را آوردهایم. ابوذر سلام الله علیه فرمود: من بینیاز هستم و ثروتمندم، من از غنیترین مردم هستم.
وقتی متوجه نشدند او چه میگوید، گفتند: از ظاهر تو معلوم است که هم خودت گرسنه هستی و هم زن و بچهی تو.
جناب ابوذر سلام الله علیه فرمود: «وَقَد أصبَحةُ غَنِیّاً بِوِلَایَةِ أمِیرَالمُؤمِنِین وَالأئِمَّةِ الهَادِینَ المَهدِیِّین»، پشت من به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گرم است، شما نمیفهمید.
دعا
ان شاء الله خدای متعال این حضور ما در میادین را، موجب عدم انکارِ تشیع ما توسط امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قرار دهد.
ان شاء الله خدای متعال ما را از شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و امام صادق علیه السلام قرار دهد.
ان شاء الله خدای متعال نصرت خودش را بر ما نازل کند و ما را دشمن شاد نکند.
ان شاء الله خدای متعال با سهولت وجه ما را بر دشمن پیروز کند.
ان شاء الله خدای متعال این حضور ما را مایهی رضایت حضرت قرار دهد.
ان شاء الله خدای متعال فرج امام زمان ارواحنا له الفداه را بر ما منّت بگذارد.
روضه و توسّل
خود امام صادق علیه الصلاة و السلام یک گلهای کردهاند، همین نشان میدهد که ببینید آدمی که در اوج بزرگی است و شیعهی او هم ایشان را میشناسد، چقدر ناراحت شده است.
امام صادق علیه السلام فرمودند بنی امیه پدرم و مرا به شام احضار کرد، سه روز ما را مقابل دروازهی قصر نگه داشتند و راه ندادند.
امام صادق علیه السلام از اینکه به پدرشان امام باقر علیه السلام بیادبی شد و ایشان را معطل کردند، آنقدر ناراحت شدند که ظاهراً فرمودند تلخی این موضوع را فراموش نمیکنم که به پدرم بیاحترامی کردند.
در مورد خود حضرت صادق علیه السلام هم هست که منصور دوانیقی ملعون چند مرتبه…
عرب دو حساسیت دارد، اینکه با پای برهنه و سر برهنه در انظار حاضر نمیشود… امام صادق علیه السلام را با پای برهنه و سر برهنه در خیابان هُل میدادند… الهی برای شما بمیرم…
من اینطور عرض میکنم، با اینکه لیاقت ندارم به نیابت از امام صادق علیه السلام میگویم، شما هم به نیابت از امام صادق علیه السلام بشنوید، عرض میکنم: آقا جان! ما شنیدیم شما را با سر برهنه و پای برهنه در خیابان هُل دادند، اذیت میشویم…
در مورد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چه بگویم؟ دیدند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را با سر برهنه و پای برهنه… طناب به گردن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بسته بودند و ایشان را روی زمین میکشیدند…
یا امام صادق! اگر شما را کشیدند، به نوامیس شما جسارت نکردند… آنجا که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را میکشیدند، آنطرف هم قریب چهل نفر به سمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هجوم برده بودند…
شاعر میگوید حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض کرد: «وَعَينُ الفارِسِ المِغوارِ تُغضِي»، بابا! وقتی علی دید به سمت من هجوم آوردند، چشم خویش را بست و سر خود را برگرداند و نتوانست تحمل کند، اما «وَيَسمَعُ صَرخَتي وَصَدى شَجَايَا» وقتی من ناله زدم شنید و متوجه شد فضّه را صدا کردم که فرزنم سقط شد…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] مناقب الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام، جلد ۱، صفحه ۴۱۵
[5] زیارت جامعه کبیره
[6] المناقب، جلد ۲، صفحه ۱۱۸ (وَ سَأَلَهُ أَعْرَابِيٌّ شَيْئاً فَأَمَرَ لَهُ بِأَلْفٍ فَقَالَ اَلْوَكِيلُ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَقَالَ كِلاَهُمَا عِنْدِي حَجَرَانِ فَأَعْطِ اَلْأَعْرَابِيَّ أَنْفَعَهُمَا لَهُ .)
[7] سوره مبارکه قصص، آیه 81 (فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِينَ)
[8] نهج البلاغه، خطبه 33 (و من خطبة له (علیه السلام) عند خروجه لقتال أهل البصرة، و فيها حكمة مبعث الرسل، ثم يذكر فضله و يذم الخارجين: حكمة بعثة النبي: قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) بِذِي قَارٍ وَ هُوَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ، فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذَا النَّعْلِ؟ فَقُلْتُ لَا قِيمَةَ لَهَا. فَقَالَ (علیه السلام) وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا؛ ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ النَّاسَ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ [سُبْحَانَهُ] بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتَاباً وَ لَا يَدَّعِي نُبُوَّةً، فَسَاقَ النَّاسَ حَتَّى بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجَاتَهُمْ، فَاسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ وَ اطْمَأَنَّتْ صَفَاتُهُمْ.)
[9] مکارم الأخلاق، جلد ۱، صفحه ۲۵۱
[10] عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، جلد ۲۰، صفحه ۶۶۴ (وَ قَالَ لَهُ يُونُسُ لَوِلاَئِي لَكُمْ وَ مَا عَرَّفَنِيَ اَللَّهُ مِنْ حَقِّكُمْ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ اَلدُّنْيَا بِحَذَافِيرِهَا قَالَ يُونُسُ فَتَبَيَّنْتُ اَلْغَضَبَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَا يُونُسُ قِسْتَنَا بِغَيْرِ قِيَاسٍ مَا اَلدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا هَلْ هِيَ إِلاَّ سَدُّ فَوْرَةٍ أَوْ سَتْرُ عَوْرَةٍ وَ أَنْتَ لَكَ بِمَحَبَّتِنَا اَلْحَيَاةُ اَلدَّائِمَةُ)