«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا، امام راحل عظیم الشأن، شهدای از صدر اسلام تا این سال اخیر، اموات شیعیان در طول تاریخ، پدر و مادرهای شما عزیزان، هدیه به روح رهبرِ مظلومِ شهید رضوان الله تعالی علیه، و سلامتیِ رزمندگان اسلام و شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، شما عزیزان، نیروهای جان بر کفِ پای میدان نظامی، سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
تبیینِ بحث
این ایام سخنرانی برای سخنرانان خیلی مشکلتر از اوایل جنگ است، این امر جهاتی هم دارد، من راجع به اصل این موضوع عرض میکنم، تا بعداً بگویم چه موضوعی را انتخاب کردهام.
تا جایی که خطوط کلّی ابهام ندارد، فضا هم حماسه و جهاد است و تیر و ترکش وجود دارد، اگر خدای متعال عنایت کند مردم پای کار میایستند، با اینکه بعضی آسیب میخورند، با اینکه بعضی شهید میدهند، ولی با دل قرص و محکم ایستادگی میکنند.
کار ما قدری از کار شما سختتر است، جهت این امر هم این است که تکلیف کسی که در میدان حاضر است، کاملاً روشن است، یعنی میداند موضوع حضور وجود دارد که این میدان از دست نرود و به دست نااهل نیفتد، اعلام حمایت و اعلام و فریاد خطوط کلی و خطوط قرمز است، این امر روشن است؛ اما وقتی فضا «سکوت آتش» میشود، کار سخت میشود.
قبل از اینکه سکوت آتش شود، بنده چند سخنرانی داشتم که آنجا عرض کردم، بزودی کار سختتر خواهد شد، ضمن اینکه سختر از الآن، زمانی است که جنگ تمام شود. آنجا علت را توضیح دادم و راهکار را عرض کردم.
بدین علت کار برای امثال من سختتر است که بخاطر وظیفه مجبور هستیم تحقیق و مطالعه و مباحثه کنیم، پیدا کردن راهِ خبر درست بسیار مشکل است، و آنهایی هم که یقین میکند درست است، نمیتواند بیان کند!
حرف زدن از پشت پرده در میدان، درست نیست
اصلاً شما فرض بفرمایید که کسی مثل بنده حرف دقیق پشتپردهی قطعی را هم داشته باشم، به دو دلیل نباید بیان کنم، یک: واضح است که بعضی مطالب را نباید افشاء کرد، دو: کمکی به شما نمیکند.
چرا کمک نمیکند؟ چون من میگویم من خبر قطعی از پشت پرده دارم، فردا شخص دیگری میآید و مطالب دیگری را تحت عنوان مطالب پشت پرده بیان میکند، روز بعد شخص دیگری تشریف میآورد و مطالب دیگری را تحت عنوان مطالب پشت پرده بیان میکند، شما مردم هم هیچ راهی برای اعتبارسنجی ندارید که کدامیک از اینها درست میگویند.
یعنی بیان حرفهای پشت پرده در میدان، درواقع به ضرر مردم است، برای اینکه مردم نمیتوانند متوجه شوند چه کسی درست میگوید.
درنگی بر یک نگرانی
ما در میدان یک نگرانی داریم، آن هم این است که در مسیر این مذاکرات خطایی رخ دهد و رهبری تنها بماند، این نگرانیای است که هزاران هزار نفر به من گفتهاند، ضمن اینکه این نگرانی برای بنده هم هست، حال اگر خطا هم رخ دهد، ممکن است برخی نگرانیهایی از خطای عمدی تا خیانت داشته باشند، تا اینکه نگرانی از خطای در تحلیل و اشتباه محاسباتی و مشورت نادرست داشته باشند…
پس ما نگران هستیم که نکند رهبری تنها بمانند؛ من این موضوع را به شما عرض میکنم که خیال شما از این جهت راحت باشد، ان شاء الله این اتفاق رخ ندهد، ولی هر اتفاقی رخ دهد ما مقصر نیستیم، چون الآن کار تقسیم شده است، به مردم در میدان گفتهاند شما حاضر باشید و دعا و استغاثه کنید و مطالبات را فریاد بزنید، هنوز هم دستور دیگری نفرمودهاند، پس این وظیفهی ما در میدان است، و تا زمانی که رهبری از ما استنصار نکرده است، مسلماً ما علم غیب نداریم و الآن هم دسترسیها قطع است، عزیزانی هم که باید حرف بزنند یا به جهات امنیتی نمیتوانند حرف بزنند، یا نمیدانند چطور بگویند، یا بخاطر عدم افشار اسرار نمیتوانند بگویند، یا… کسی هم به مردم خبری نمیدهد، بلکه الآن هر کسی حرف میزند، درواقع ابهامات را بیشتر میکند، همان مسئولینی هم که حرف میزنند، با بیان ناقص، فقط ابهامات را بیشتر میکنند؛ مثل اینکه میگویند آتشبس نقض شده است، ولی مذاکره میکنند!
البته ما هم حرفی نداریم و احتمال میدهیم که شاید اضطرارهایی وجود دارد… البته توجه کنید که من ظاهر را عرض میکنم و به علم مسائل پشت پرده کاری ندارم… این ما هستیم و این میدان عمل، میگوییم لابد اضطراری هست؛ در این میان وظیفهی ما چیست؟
اگر در این میان ما یک حرف دومی در میادین بگوییم، اتحاد و انسجامی از بین میرود و چیزی هم بدست نمیآوریم، یعنی چیزی نصیب کشور نمیشود.
رهبری چشم بیدار جامعه است، تا زمانی که در این زمینه از ما کمک نخواسته است، حتی اگر خطایی رخ دهد، ما مقصر نیستیم، چون ما چیزی نمیدانیم و خبری به ما نرسیده است، و تا زمانی که چیزی نمیدانیم، باید به آن چیزهایی که میدانیم برگردیم.
آنچه میدانیم «حفظ حضور در این میادین» است، رونق دادن و افزایش جمعیت با نیت جهاد، با وضو و غسل شهادت، با رونقِ موکبها، با رونقِ جلسات، با روقِ کمّی و کیفی جلسات… این وظیفهی ماست، این وظیفهی روشن ماست، و اگر ما در این موضوع کمکاری کنیم، بعداً میگویند شما در جهاد کم آوردید، اما اگر غیر از این باشد، مثلاً قرار بر این باشد که ما غیر از اینکه در این شبها مطالبات را فریاد میزنیم، یک عمل دیگری هم انجام دهیم… این را به ما نگفتهاند، و اگر ما بخواهیم تصمیم شخصی بگیرم، مثلاً من بخواهم امشب با سلیقهی شخصی خودم حرف بزنم… اگر من میخواستم امشب به سلیقهی شخصی خودم حرف بزنم، جذابترین سخنرانی در این قریب پنجاه شب را داشتم، ولی این عمل من چقدر به نفع کشور بود؟ چقدر به نفع این میدان بود؟ چقدر ماجرا را تغییر میداد؟ به دلسردی کمک میکرد یا به دلگرمی؟
این است که عرض میکنم کار خیلی سخت است، و باید به آن مطالبات قطعی برگردیم، و از آنها کوتاه نیاییم، که بخشی که بعهدهی ماست، کوتاه نیامده باشد.
در مقام عمل هم کسان دیگری تصمیمگیرنده هستند، و آنها هستند که باید در قیامت جواب دهند، ما در اینجا میتوانیم دعا کنیم کسانی که مسئولین تصمیمگیرنده هستند را تصدید بفرماید و در مسیر حق مستحکم و با چشم باز و با بصیرت و یقین، حافظ آن چیزی که باید حفظ کند قرار دهد.
اما اگر از این قسمت وارد مرحلهی دوم شویم، یعنی مسیر را نقد کنیم… چون ما به تصمیمگیرنده دسترسی نداریم، نقد فقط باعث تشتت میدان حاضر و کسانی میشود که حرف ما را میشنوند، اینطور مردم متشتت میشوند، دلها میشکند، حضور را کمرنگ میکند، مردم را دچار دلسردی میکند، در حالی که تکلیف این است که باید در میادین حضور پیدا کنیم.
از آنطرف من قبول ندارم که چشمبسته بگوییم هر اتفاقی رخ میدهد درست است، من از ابتدا که سخنرانی کردهام، خودم را لعن کردهام اگر حرفی بزنم که به آن اعتقاد نداشته باشم؛ یعنی شاید انسان نقدی داشته باشد و نقد هم وارد باشد، اینجا وظیفه چیست؟ اینجا وظیفهی امثال من این است که برای بعضی از مسئولین نامه مینویسیم، با بعضی از نزدیکانشان دیدار میکنیم، نگرانیهایمان را میگوییم، که هم مشکل انتشار و تفرق پیش نیاید و هم حرفها منتقل شود.
در جایی که پیدا کردن حرف درست سخت است، همان قطعیات قبلی «عمل ما» میشود، کسانی هم که حرف دارند، بجای اینکه نگرانیها را در میدان به دیگران منتقل کنند که فقط باعث تشتت شود، باید نامه نوشت و به مسئولین مرتبط منتقل کرد.
باید بدانیم که کلیات، و در برخی امور حتّی جزئیات هم زیر نظر رهبری است، اما این موضوع برطرفکنندهی مسئولیت مسئولان نمیشود، که کسی بخواهد پشت رهبری مخفی شود.
پس بنابراین اگر ما نگران هستیم، اینجا دعا میکنیم، چون کار دیگری از ما نخواستهاند، اگر کار دیگری کنیم میدان سقوط میکند.
زمانی زن و شوهر اختلاف دارند، اما میبینند بچهای که اینجا هست از این گفتگو آسیب میخورد، چون بچه را دوست دارند، از آن حق خودشان میگذرند.
اگر ما الآن حرفی روی درصدی از موضوع هم داریم، اگر به میدان منتقل کنیم، همهی میدان آسیب میخورد، که این موضوع حتماً به ضرر ما و نفع دشمن است.
اگر من در جمع بعضی مسئولان بودم، طور دیگری صحبت میکردم، اما الآن من و شما هستیم، که ما رکن چهارم این جنگ هستیم، یعنی رهبری که فرماندهی کل قوا هستند، نیروهای سیاسی، نیروهای نظامی، و ما مردم.
ما مردم یک وظیفهی مشخص داریم، باید این وظیفه را حفظ کنیم.
در مورد مابقی امر هم، فعلاً از دست ما کاری بجز دعا برنمیآید، وگرنه همین که داریم از دست میرود، باید این را محکم نگه داشت.
تشکر از خانوادههای مجاهدین
حال که خدای متعال به شما عنایت کرده است، لابد لیاقت داشتهاید، بنده که حتماً بیلیاقت بودهام، خدای متعال ما را در میان یک جهاد قرار داد، ضمن اینکه جهاد خیلی آسانی هم کردیم؛ اگر از یک جهت نگاه کنیم، همه حیرتزده هستیم، مردم مبعوث شدند، اصلاً رهبر شهید این جمله را از کجا آورد؟ آیا خواب دیده بودند؟ آیا حضرت را دیده بودند؟ آیا حکمتی به زبان ایشان جاری شد؟ ولی ما میبینیم که مردم مبعوث شدند، جملهی پیغمبرگونهای گفته شد و در جامعه رخ داد.
همین ایام که من و شما با یکدیگر گفتگو میکنیم، که جهاد آسانی داریم، جهاد ما این است که شبانه چند ساعت به خیابانها میآییم…
زمانی عرض کردم که این از جنگ هشت ساله مهمتر است، جنگ با کافر حربی است، دشمن ما امام الکفر است، ما زیر پرچم ولی فقیه هستیم، و شاید ثانیه به ثانیه نشستن شما در اینجا، بعداً با صد سال عبادت شبانهروز کسی قابل قیاس نباشد، اما آسان است.
همین الآن که من و شما اینجا هستیم، نیروهای انتظامی… من بعضی از حرفها را بخاطر اینکه شأنیت نظامی این بزرگواران حفظ شود، نمیتوانم پشت تریبون بگویم… نیروهای امنیتی، و نیروهای موشکی، سختیهای حیرتانگیزی کشیدهاند، استرس خانوادههای اینها عجیب بود، بعضی اوقات گرسنگی کشیدند.
الآن یکی از کارهایی که ما میتوانیم انجام دهیم، که این کار حتماً تولّی هم هست، این است که هر کسی در اقوام خود نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی دارد، از همسران اینها تشکر کنید و به آنها هدیه دهید، بگویید ما که نمیتوانیم تشکر کنیم، ان شاء الله امام زمان ارواحنا له الفداه از شما تشکر کنند، ما خواستیم بگوییم که مدیون شما هستیم و دوست داریم از شما تشکر کنیم.
اگر شأن آن بزرگواران حفظ میشود و از شما میپذیرند، کمکهای مادی هم با حفظ احترامات انجام دهید، اگر شأنشان حفظ نمیشود این کار را نکنید، چون باید شأن آن بزرگواران حفظ شود.
این یکی از کارهایی است که ما میتوانیم انجام دهیم.
این بزرگواران خیلی سختی کشیدهاند که نگفتنی است و باید بعداً معلوم شود، این یکی از کارهای ما در این ایام است.
فرصتِ جهاد را غنیمت بشماریم
نکتهی بعدی این است که در منطق دین، اگر کسی جهاد آسانی بدست آورد، نمیگوید الحمدلله که آسان است، چون هنوز کارهای سخت و پیچیدهتری در میدان هست، منطقِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، منطق عمار، این بود که همیشه کار سخت را انجام دهند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند بیایید تا برای ساخت مسجد بلوک بیاوریم… یعنی خاک را گِل میکردند و در قالبهایی درست میکردند و به آن «لَبنه» میگفتند، این لَبنه شبیه بلوک زمان ماست… همه اینها را یک به یک میآوردند تا یک دیوار کوتاهی برای مسجد پیغمبر بسازند، هر کسی یک لَبنه میآورد، اما عمار سلام الله علیه لَبنهها را دوتایی میآورد.
اگر ما میتوانیم به میدان بیاییم، میآییم، اگر بتوانیم به میدان بیاییم و شخص دیگری مثلاً وسیله ندارد و برای او سخت است و کمک میخواهد، یا انگیزه میخواهد، او را هم با خودمان بیاوریم، اگر میتوانیم چیزی از نظر معنوی به میدان اضافه کنیم… مثلاً بگوییم برای توفیق امشب این برنامه یک زیارت عاشورا میخوانم و بعد میروم، مثلاً برای رونق موکب فلان کار را انجام میدهم؛ یعنی به أقلِ توان اکتفا نکنیم، ببینیم چه کاری میتوانیم که سختتر و بیشتر باشد.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بین هیچ دو کار خیری مختار نشدند که انتخاب کنند، الا اینکه سختتر را انتخاب کردند.
این موضوع در زندگیهایمان هم خیلی هست، گاهی یک پدر یا مادر پیر، چند فرزند دارند، اما اینها وظایف خود را درست انجام نمیدهند و به گردن یکدیگر میاندازند، اگر کسی عقل الهی داشته باشد، فرصتها را از دست نمیدهد، اگر بقیه میگویند ما هفتهای یک روز خدمت میکنیم، اگر این شخص بتواند سه روز خدمت میکند، هر کسی نتواند هم به او میسپارد. ممکن است آدمهای تنبل احساس زرنگی هم کنند، ولی «وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ»؛[4] من که خودم بیچاره هستم، ولی این را به شما عرض میکنم…
شما در قیامت این حرف مرا به یاد داشته باشید، «وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ»، خدای متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میفرماید که آنها را از آن روز حسرت انذار کن.
چرا روز حسرت است؟ چون من نگاه میکنم و میبینم میتوانستم یک کار کوچک دیگر کنم، در اینصورت این کار چقدر برای خود من خوب بود، ولی از دست رفت، «إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ»، فرصت تمام شد.
ما نمیدانیم فرصتِ این میادین تا چه زمانی هست، یعنی نمیدانیم آیا جنگ میشود و هزاران روز دیگر هستیم، نمیدانیم در سکوت آتش با لزوم حضور در میدان، چقدر زمان دیگر هستیم، یا جنگ بعدی شروع میشود و باز هستیم، ما اطلاع نداریم، چون اطلاع نداریم، باید قدر هر ثانیه را دانست، باید برای هر ثانیه فکر کرد که چکار کنیم که اینجا رونقِ مادی یا معنوی بگیرد.
هستههای تعاون راه بیندازیم
در کنار این موضوع، شبهای اول حضور خود در اینجا هم محضر شما عرض کردم، آن کسانی که روزمزد هستند، زندگیشان تنگ است، به آنها سخت میگذرد؛ اولین قدم این است که هر کسی در بین اقوام خودش… چون هر کسی اقوام خود را میشناسد… ببینیم در بین اقوام خودمان چه کسی هست که در سختی جدی است، اول یک فکری برای او کنیم، این کار را یا با کمک دیگران یا تنها انجام دهیم.
روزانه تعداد زیادی به ما رجوع میکنند که کمک میخواهند، متأسفانه ما نه توان مالی و نه توان بررسی صحت فرمایشات این بزرگواران را داریم، پس هر کسی بایستی اول به اقوام خود سرکشی کند، اول معاش و معیشت اطرافیانتان را بررسی کنید.
در مرحلهی بعد، همسایههایتان را بررسی کنید، در مرحلهی بعد، فقرایی که با ارتباط قطعی و یقینی میتوانید پیدا کنید.
معمولاً این سه گروهی که عرض کردم، چون تعفف دارند و ابراز نمیکنند، اگر به سختی بیفتند کارشان خیلی سخت میشود، در این ایام باید اول به سراغ اینها رفت.
یکی از آن کارهای سخت غیر از میدان این است که هستههای تعاون راه بیندازیم، دیگر بین بستگان و همسایهها و فقرایی که میشناسیم دیگر مشکل نان و روغن و… نباشد، البته بهتر است کسی کارآفرینی هم کند، اما شاید این کار برای همه مقدور نباشد، اما اجالتاً این فقرا مشکل اولیه نداشته باشند.
در مرحلهی بعدی، در صورتی که این کارها را کردیم و موفق بودیم، اگر کسی به ما گفت که من یک فقیری میشناسم، و ما این واسطه را قطعی میشناختیم، به آن فقیر کمک کنیم، تا ببینیم ادامهی جنگ چطور میشود.
لزوم تولّی با شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه
فعلاً برای ما دوران ابهام است و همینکه شما پرچم حزب الله بدست گرفتهاید، این نشان میدهد که مردم در میدان، از وظایف خود کوتاه نیامدهاند، ما تنهاخور نیستیم، که بگوییم یک جا امنیت داشته باشد و یک جای دیگری امنیت نداشته باشد. مثلاً فرض کنید اگر در کشور ما میگفتند تهران امن است و اصفهان امن نیست، مسلماً این امنیت برای انسان از زهر مار تلختر است. برای ما تهران و بیروت هم تفاوتی ندارد، برای ما تهران و صنعا هم تفاوتی ندارد، برای ما تهران و بغداد هم تفاوتی ندارد، چون لزوم تولی با شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، مرز اعتباری و جغرافیایی نمیشناسد.
برای این شیعیان لبنان، دعای بیشتر میکنیم، جگرمان هم میسوزد، اما خدا میداند که مسئولیت محدودی به ما واگذار کردهاند.
روضه و توسّل
چون ایام شهادت امام صادق علیه السلام اینجا نبودم، اجازه بدهید روضه را با یک گریز از زندگی امام صادق علیه السلام بخوانم.
شاید من این روایت را صد مرتبه در منبر گفته بودم، بارها هم تعجّب کرده بودم، ولی در این چند روز اخیر، انگار کمی بیشتر برای خودم ملموس شد و برای من شگفتیساز بود.
راوی میگوید به محضر امام صادق علیه السلام رفتم و دیدم حضرت نماز واجب خود را خواندهاند و به سجده رفتهاند، دیدم حضرت در سجدهی بعد از نماز واجب خود به خدای متعال عرض میکند: «اللَّهُمَّ الرْحَمْ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ»،[5] خدایا! رحمتت را بر زوّار امام حسین علیه السلام نازل کن…
اول ما همینجا عرض میکنیم: یا اباعبدالله! گرچه دوریم، به یادِ تو سخن میگوییم… «صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ یَا أبَاعَبْدِالله، صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ یَا أبَاعَبْدِالله، صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ یَا أبَاعَبْدِالله، ألسَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُه»… ان شاء الله که ما هم زائر شده باشیم…
حضرت صادق در سجدهی بعد از نماز واجب خود به خدای متعال عرض کردند: «اللَّهُمَّ الرْحَمْ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ»، خدایا! رحمتت را بر زوّار امام حسین علیه السلام نازل کن… بعد عباراتی به محضر خدای متعال عرض کردند، مثلاً عرض کردند: «وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلصَّرْخَةَ الَّتِی کَانَتْ لَنَا»، خدایا! گاهی نام جدّم امام حسین علیه السلام میآید و اینها مصیبتهای ایشان را میخوانند و بلند بلند گریه میکنند، خدایا! رحمت خودت را بر این گریهها نازل کن، رحمتِ خودت را بر این صیحهها نازل کن…
انسان تا اینجا را متوجّه میشود، اگر روزی اتفاق سختی برای فرزند من رخ دهد و ببینم ضجّه میزند، دل من برای او میسوزد؛ مسلماً امام صادق علیه السلام پدر مهربان هستند، من هم بالاخره پدر دو فرزند هستم، مثلاً اگر فرزند من گرسنه باشد و متوجه شوم شب گرسنه خوابیده است، اذیت میشوم، مثلاً اگر کسی به فرزند من سیلی بزند، من اذیت میشوم؛ اما من تابحال در یاد ندارم که در مورد فرزندان خودم مثلاً بگویم: امروز پسرم بیرون رفت و آفتاب بود… یا بگویم امروز پسرم بیرون رفت و به صورت او باد خورد…
معمولاً ما با اینکه برای فرزندانمان مهربان هستیم، خیلی به این چیزها فکر نمیکنیم. اما عبارت امام صادق علیه السلام نشان میدهد که این بزرگواران چقدر به حال ما رئوف هستند.
بعد از این عبارت که «وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلصَّرْخَةَ الَّتِی کَانَتْ لَنَا»، خدایا! رحمت خودت را بر این گریهها و صیحهها نازل کن؛ حضرت به خدای متعال عرض کرد که «فَارْحَمْ تِلْكَ اَلْوُجُوهَ اَلَّتِي غَيَّرَتْهَا اَلشَّمْسُ»، خدایا! رحمت خودت را به آن صورتهایی نازل کن که در این راه آفتاب بر آن تابید. خدایا! وقتی اینها به زیارت جدّ من میآیند، باد به صورت اینها میوزد و پوست صورتشان را خشک میکند، خدایا! رحمت خودت را بر صورت اینها نازل بفرما.
من دیدم امام صادق علیه الصلاة و السلام از یک پدر و مادر مهربانتر هستند، ایشان حتّی نگران وزیدنِ باد به صورت ما هستند…
من در میدان تجریش روضه میخواندم، دیدم باران آمد، به آنها عرض کردم: با این منطق، اگر امام صادق علیه السلام بودند، از شدّت مهربانی نمیتوانستند تحمل کنند که باران روی صورت شما بچکد.
وجود مبارک امام زمان ارواحنا له الفداه که پسرِ امام صادق علیه السلام هستند… ما حدود پنجاه شب در گرما و سرما و سر و صدا به اینجا آمدهایم، آیا ممکن است ایشان اصلاً به ما نظر نکنند؟ حاشا و کلّا، معاذالله… والله که لحظه لحظه نفس کشیدن ما در اینجا، مورد توجّه امام زمان ارواحنا له الفداه است.
این ائمه در صورت وزیدن باد به صورت ما اینطور اذیت میشوند، نسبت به فرزند خودشان چطور هستند؟
امام حسین علیه الصلاة و السلام یک نامهای به کوفیان نوشتند، آنجا فرمودند: حال که شما قیام میکنید و من هم به سمت شما میآیم، «نَفْسِي مَعَ أَنْفُسِكُمْ، وَ أَهْلِي مَعَ أَهْلِيكُمْ»،[6] من هم میآیم و خانوادهام را هم میآورم.
یعنی اگر فرزندان شما مردم به خطر افتادند، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند که من هم فرزندانم را به دل خطر میآورم؛ وقتی جان شما به خطر افتاد، من هم جان خودم را به خطر میاندازم. «نَفْسِي مَعَ أَنْفُسِكُمْ، وَ أَهْلِي مَعَ أَهْلِيكُمْ».
امامی که اگر باد به صورت ما بوزد اینقدر اذیت میشود، ببینید فرزندان ایشان برای هدایت ما چطور بیابانگرد شدند…
زمانی میگویند کسی عاطفه ندارد، اما زمانی کسی هست که در این حد عاطفه دارد، ببینید فرزندان او با چه کسانی همسفر شدند… از کوفه تا شام با شمر همسفر شدند…
حضرت زینب کبری سلام الله علیها به یزید ملعون فرمودند: ببین ما را با چه کسانی تا اینجا آوردهای…
اگر ما در کوچه خاطرهی بدی داشته باشیم، دیگر دوست نداریم از آنجا رد شویم…
این بچهها در این قریب سی روز بعد از کربلا، هر مرتبه چشمشان به شمر ملعون افتاد، به یاد آن لحظهای افتادند که کنار قتلگاه میدویدند و آن ملعون را در آن صحنه دیدند…
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خیلی فرزندانشان را به زحمت انداختند که ما را هدایت کنند، ما خیلی به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بدهکار هستیم…
لذا اینطور روضه میخوانم، وقتی آن بزرگواران برای ما آنقدر حساس هستند… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تک و تنها وسط میدان بود، از سینهی مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خون جاری بود، یک لحظه نگاه کرد و دید کسی باقی نمانده است… حضرت از کنار علقمه به وسط میدان رفته بود، ناگهان دید یک طرف دشمن حرامی بیادب وحشی است، دختران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم در خطر هستند، کسی هم نیست…
یکی از غریبانهترین لحظات کربلا اینجاست که چون سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اینجا کسی را پیدا نکرد به او بفرماید، مقابل همان لشکر رفتند و فرمودند: «هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»،[7] آیا کسی نیست که از حرم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دفاع کند؟
قاعدتاً آنها هلهله کردند…
بانوانی که ایستاده بودند، اینها فدایی امام حسین علیه السلام بودند، دیدند امام حسین علیه السلام اینطور نگران اینهاست، «ارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ اَلنِّسَاءِ بِالْعَوِيلِ وَالبُکَاء» گریهی بانوان بلند شد…
وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دیدند گریهی بانوان شدّت گرفت، به سرعت خود را به کنار خیمهها رساند و دید خانمها گریه میکنند…
مرحوم مقرّم میگوید سیّدالشّهداء صلوات الله علیه این بانوان را یک به یک نگاهی کرد… امام که مانند ما نیست، وقتی نگاه میکند تا پایان کار طرف را میبیند، وقتی به حضرت رقیّه سلام الله علیها نگاه کرد تا حضور او در خرابهی شام را دید، وقتی به حضرت زینب کبری سلام الله علیها نگاه کرد، آزارها، مجلس ابن زیاد ملعون، مجلس یزید ملعون… به حضرت رباب سلام الله علیها نگاه کرد، همه را دید… لذا فرمود: «یَا بَنَاتِ رَسُولَ الله! اِسْتَعِدُّوا لِلْبَلاَءِ» ای دختران پیغمبر! خودتان را برای بلا آماده کنید، «إنَّ اللهَ حَافِظُکُم» خدا نگهدار شما باشد… به داخل خیمهها بروید، من دوست ندارم وقتی اینها مرا میکشند، مقابل چشمان شما این اتفاق رخ دهد…
وقتی خانمها خواستند بروند، حضرت سکینه سلام الله علیها که با پدر راحتتر بود خواست تلاشی کند که شاید بتواند حضرت را منصرف کند، جلو آمد و عرض کرد: «يَا أَبَهْ رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا»،[8] پدر جان! آیا میخواهید ما را بین این وحشیها تنها بگذارید؟ شما که اینقدر نسبت به ما حساس بودید… حداقل ما را برگردانید…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه سر مبارک خود را پایین انداخت و فرمود: «لَوْ تُرِكَ اَلْقَطَا لَنَامَ» اگر میشد این کار را انجام میدادم…
حضرت سکینه سلام الله علیها ناامید نشد و تلاش دیگری کرد، عرض کرد: «يَا أَبَهْ اِسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ؟» آیا خودتان را برای مرگ آماده کردهاید و میخواهید تسلیمِ مرگ شوید؟ میخواهید تنها بروید و کشته شوید و ما بمانیم؟…
اینجا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دیگر جوابی ندادند، همینکه سرشان پایین بود، اشک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جاری بود…
آن آقایی که نمیتواند باد خوردن به صورت ما را تحمّل کند… ناگهان با این صحنه مواجه شد که این دختر از بیپناهی شروع به ضجّه زدن کرد… «عِنْدَ ذَلِکَ کَانَتْ تَصِیحُ سُکَیْنَه»… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه او را به همان سینهی غرق به خون خود چسباند و فرمود: «لاَ تُحْرِقِي قَلْبِي بِدَمْعِكِ حَسْرَةً»[9] جلوی من اینطور مانند یتیمها ضجّه نزن… «مَادَامَ مِنّي الرُّوحُ في جُثَْمانِي»…
«اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ»…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] سوره مبارکه مریم، آیه 39 (وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ)
[5] مصباح الزائر، جلد ۱، صفحه ۱۹۳ (وَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ فِي مُصَلاَّهُ، فَجَلَسْتُ حَتَّى قَضَى صَلاَتَهُ فَسَمِعْتُهُ يُنَاجِي رَبَّهُ فَيَقُولُ: «يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ، وَ وَعَدَنَا بِالشَّفَاعَةِ، وَ حَمَّلَنَا اَلرِّسَالَةَ، وَ جَعَلَنَا وَرَثَةَ اَلْأَنْبِيَاءِ، وَ خَتَمَ بِنَا اَلْأُمَمَ اَلسَّالِفَةَ، وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ، وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ مَا بَقِيَ، وَ جَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنَّاسِ تَهْوِي إِلَيْنَا، اِغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ ، اَلَّذِينَ أَنْفَقُوا أَمْوَالَهُمْ، وَ أَشْخَصُوا أَبْدَانَهُمْ رَغْبَةً فِي بِرِّنَا، وَ رَجَاءً لِمَا عِنْدَكَ فِي صِلَتِنَا، وَ سُرُوراً أَدْخَلُوهُ عَلَى نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، وَ إِجَابَةً مِنْهُمْ لِأَمْرِنَا، وَ غَيْظاً أَدْخَلُوهُ عَلَى عَدُوِّنَا. أَرَادُوا بِذَلِكَ رِضْوَانَكَ، فَكَافِهِمْ عَنَّا بِالرِّضْوَانِ، وَ اِكْلَأْهُمْ بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ، وَ اُخْلُفْ عَلَى أَهَالِيهِمْ وَ أَوْلاَدِهِمُ اَلَّذِينَ خُلِّفُوا أَحْسَنَ اَلْخَلَفِ، وَ اِصْحَبْهُمْ، وَ اِكْفِهِمْ شَرَّ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ، وَ كُلِّ ضَعِيفٍ مِنْ خَلْقِكَ وَ شَدِيدٍ، وَ شَرَّ شَيَاطِينِ اَلْإِنْسِ وَ اَلْجِنِّ، وَ أَعْطِهِمْ أَفْضَلَ مَا أَمَّلُوا مِنْكَ فِي غُرْبَتِهِمْ عَنْ أَوْطَانِهِمْ، وَ مَا آثَرُونَا بِهِ عَلَى أَبْنَائِهِمْ وَ أَهَالِيهِمْ وَ قَرَابَاتِهِمْ. اَللَّهُمَّ إِنَّ أَعْدَاءَنَا عَابُوا عَلَيْهِمْ خُرُوجَهُمْ، فَلَمْ يَنْهَهُمْ ذَلِكَ عَنِ اَلنُّهُوضِ وَ اَلشُّخُوصِ إِلَيْنَا، خِلاَفاً مِنْهُمْ عَلَى مَنْ خَالَفَنَا. فَارْحَمْ تِلْكَ اَلْوُجُوهَ اَلَّتِي غَيَّرَتْهَا اَلشَّمْسُ، وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْخُدُودَ اَلَّتِي تَقَلَّبُ عَلَى قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ، وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْأَعْيُنَ اَلَّتِي جَرَتْ دُمُوعُهَا رَحْمَةً لَنَا، وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْقُلُوبَ اَلَّتِي جَزِعَتْ وَ اِحْتَرَقَتْ لَنَا، وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلصَّرْخَةَ اَلَّتِي كَانَتْ لَنَا. اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ تِلْكَ اَلْأَنْفُسَ وَ تِلْكَ اَلْأَبْدَانَ، حَتَّى تُرَوِّيَهُمْ مِنَ اَلْحَوْضِ يَوْمَ اَلْعَطَشِ» . قَالَ: فَمَا زَالَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَدْعُو بِهَذَا اَلدُّعَاءِ وَ هُوَ سَاجِدٌ، فَلَمَّا اِنْصَرَفَ قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، لَوْ أَنَّ اَلدُّعَاءَ اَلَّذِي سَمِعْتُهُ مِنْكَ كَانَ لِمَنْ لاَ يَعْرِفُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَظَنَنْتُ أَنَّ اَلنَّارَ لاَ تَطْعَمُ مِنْهُ شَيْئاً أَبَداً، وَ اَللَّهِ لَقَدْ تَمَنَّيْتُ أَنِّي كُنْتُ زُرْتُهُ وَ لَمْ أَحُجَّ. فَقَالَ: «مَا أَقْرَبَكَ مِنْهُ! فَمَا اَلَّذِي يَمْنَعُكَ مِنْ زِيَارَتِهِ يَا مُعَاوِيَةُ ؟ وَ لِمَ تَدَعُ ذَلِكَ؟». قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، لَمْ أَدْرِ أَنَّ اَلْأَمْرَ يَبْلُغُ هَذَا كُلَّهُ. قَالَ: «يَا مُعَاوِيَةُ وَ مَنْ يَدْعُو لِزُوَّارِهِ فِي اَلسَّمَاءِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَدْعُو لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ؟! لاَ تَدَعْهُ لِخَوْفٍ مِنْ أَحَدٍ، فَمَنْ تَرَكَهُ لِخَوْفٍ رَأَى مِنَ اَلْحَسْرَةِ مَا يَتَمَنَّى أَنَّ قَبْرَهُ نَبَذَهُ. أَمَا تُحِبُّ أَنْ يَرَى اَللَّهُ شَخْصَكَ وَ سَوَادَكَ مِمَّنْ يَدْعُو لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ؟ أَمَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ غَداً مِمَّنْ يُصَافِحُهُ اَلْمَلاَئِكَةُ؟ أَمَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ غَداً فِي مَنْ رُئِيَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ ذَنْبٌ يُتْبَعُ بِهِ؟، أَمَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ غَداً فِي مَنْ يُصَافِحُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ »؟ .)
[6] وقعة الطف، جلد ۱، صفحه ۱۷۲ (بِالْبَيْضَةِ خَطَبَ اَلْحُسَيْنُ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ] أَصْحَابَهُ وَ أَصْحَابَ اَلْحُرِّ: فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: أَيُّهَا اَلنَّاسُ؛ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ قَالَ: «مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلاًّ لِحُرَمِ اَللَّهِ؛ نَاكِثاً لِعَهْدِ اَللَّهِ؛ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اَللَّهِ؛ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اَللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوَانِ فَلَمْ يُغَيَّرْ عَلَيْهِ بِفِعْلٍ وَ لاَ قَوْلٍ، كَانَ حَقّاً عَلَى اَللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ» أَلاَ وَ إِنَّ هَؤُلاَءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ اَلشَّيْطَانِ، وَ تَرَكُوا طَاعَةَ اَلرَّحْمَنِ، وَ أَظْهَرُوا اَلْفَسَادَ، وَ عَطَّلُوا اَلْحُدُودَ، وَ اِسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْءِ، وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اَللَّهِ، وَ حَرَّمُوا حَلاَلَ اَللَّهِ، وَ أَنَا أَحَقُّ مَنْ غَيَّرَ. قَدْ أَتَتْنِي كُتُبُكُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَيَّ رُسُلُكُمْ بِبَيْعَتِكُمْ أَنَّكُمْ لاَ تُسَلِّمُونِّي وَ لاَ تَخْذُلُونِّي، فَإِنْ تَمَمْتُمْ عَلَى بَيْعَتِكُمْ تُصِيبُوا رُشْدَكُمْ، فَأَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ، وَ اِبْنُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ، نَفْسِي مَعَ أَنْفُسِكُمْ، وَ أَهْلِي مَعَ أَهْلِيكُمْ، فَلَكُمْ فِيَّ أُسْوَةٌ، وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عَهْدَكُمْ، وَ خَلَعْتُمْ بَيْعَتِي مِنْ أَعْنَاقِكُمْ فَلَعَمْرِي مَا هِيَ لَكُمْ بِنُكْرٍ، لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِي وَ أَخِي وَ اِبْنِ عَمِّي مُسْلِمٍ! وَ اَلْمَغْرُورُ مَنِ اِغْتَرَّ بِكُمْ؛ فَحَظَّكُمْ أَخْطَأْتُمْ، وَ نَصِيبَكُمْ ضَيَّعْتُمْ «وَ مَنْ نَكَثَ فَإِنَّمٰا يَنْكُثُ عَلىٰ نَفْسِهِ» وَ سَيُغْنِي اَللَّهُ عَنْكُمْ، وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ أَقْبَلَ اَلْحُرُّ يُسَايِرُهُ وَ هُوَ يَقُولُ لَهُ: يَا حُسَيْنُ إِنِّي أُذَكِّرُكَ اَللَّهَ فِي نَفْسِكَ، فَإِنِّي أَشْهَدُ لَئِنْ قَاتَلْتَ لَتُقْتَلَنَّ، وَ لَئِنْ قُوتِلْتَ لَتَهْلِكَنَّ فِيمَا أَرَى! فَقَالَ لَهُ اَلْحُسَيْنُ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ]: أَ فَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِي! وَ هَلْ يَعْدُو بِكُمُ اَلْخَطْبُ أَنْ تَقْتُلُونِي! مَا أَدْرِي مَا أَقُولُ لَكَ! وَ لَكِنْ أَقُولُ كَمَا قَالَ أَخُو اَلْأَوْسِ لاِبْنِ عَمِّهِ وَ لَقِيَهُ وَ هُوَ يُرِيدُ نُصْرَةَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ، فَقَالَ لَهُ: أَيْنَ تَذْهَبُ؟ فَإِنَّكَ مَقْتُولٌ! فَقَالَ: سَأَمْضِي وَ مَا بِالْمَوْتِ عَارٌ عَلَى اَلْفَتَى إِذَا مَا نَوَى حَقّاً وَ جَاهَدَ مُسْلِماً وَ آسَى اَلرِّجَالَ اَلصَّالِحِينَ بِنَفْسِهِ وَ فَارَقَ مَثْبُوراً يَغُشُّ وَ يُرْغَمَا فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِكَ اَلْحُرُّ مِنْهُ تَنَحَّى عَنْهُ. وَ كَانَ يَسِيرُ بِأَصْحَابِهِ فِي نَاحِيَةٍ، وَ حُسَيْنٌ [عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ] فِي نَاحِيَةٍ أُخْرَى، حَتَّى اِنْتَهَوْا إِلَى:.)
[7] اللهوف علی قتلی الطفوف، جلد ۱، صفحه ۱۰۲
[8] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۵، صفحه ۴۷
[9] المناقب، جلد ۴، صفحه ۹۹