«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدای از صدر اسلام تا این سال اخیر، هدیه به روح ربّانیِ این امّت، علمدار تشیع، فخر مرجعیت، حاکم زاهد، رهبر مظلوم شهید، و سلامتیِ رزمندگان اسلام، شما عزیزان و خانوادههای محترم شما، شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
اهمیت حضور در میادین
به محضر خواهران و برادران مجاهد سلام عرض میکنم، الحمدلله که بیش از پنجاه شب است که در خط مقدم خیابان حضور داریم، اما وضع میدان قدری دشمن را دچار طمع و بعضی از مسولین برجستهی کشور را نگران کرده است.
عزیزان! آن اتفاقی که باعث شد جنگ پیش برود و نیروی نظامی ما بصورت مقتدر پای کار قرار بگیرد و دست و دل مسئولین ارزاق و خدمات عمومی نلرزد، این بود که مردم به میدان آمدند، این آن چیزی است که کسی نمیتوانست محاسبه کند.
همه جای دنیا اینطور است که اگر موشکی اصابت کند، مردم آن کشور به دنبال سوراخ موش میگردند، اما مردم ما زیر سر و صدا ایستادند.
هم خودمان فهمیدیم که باید حضور پیدا کنیم، هم فرمانده کل قوا دستور این امر را صادر کرد، هم مسئولین سیاسی و نظامی تشکر کردند، حتّی اعلام کردند حضور شما از وضع موشک ما مهمتر است.
تجربه به ما نشان میدهد که دشمن ما آنقدر خواب نیست، نقطهی قوت جنگ ما… در همهی جنگهای قبلی که چهار رکن دارد، یعنی فرمانده کل قوا، نظامیها، سیاسیون، و مردم؛ همیشه یکی از نقاط قوت ما، حداقل در این جنگهای هشتساله و مدافعان حرم و جنگ دوازده روزه، فرمانده کل قوا پیشقراول بوده است، همیشه این نقطهی قوت بوده است، به همین جهت هم دشمن فکر کرد با شهادتی که جگر ما را سوزاند، کار تمام میشود؛ که الحمدلله خدای متعال منّت خود را بر ما تمام کرد، رهبر ما نقطهی قوتی بود که دشمن ما هم موضع خود را با شهادت رهبر شهید نشان داد.
نقطهی دوم قوت جنگ ما وضع موشکی ما بود، نقطهی سوم قوت جنگ ما این بود در کشور قحطی رخ نداد؛ نقطهی چهارم قوت جنگ ما که مهیمن نقطهی دوم و سوم قوت جنگ ما بود، مردم هستند. این مردم باید مدام اعتراض میکردند. این همان چیزی است که در کشور امریکا بخاطر بُعد مسافت حتی یک ترقه هم نترکیده است اما اعتراضات پابرجاست و «نه به جنگ» میگویند. قاعده این بود که مردم بگویند کافی است و خسته شدهایم، اما نه تنها این اتفاق رخ نداد بلکه مردم پای کار ایستادند. دشمن گفت من زیرساخت میزنم، مردم شریف ما روی پل ایستادند! دشمن گفت من نیروگاه میزنم، مردم شریف ما رفتند و دور نیروگاه حلقهی انسانی تشکیل دادند.
جنگ متوقت شد، بجای اینکه مردمی بترسند و خوشحال شوند، اعتراض کردند و گفتند ما حضور داریم.
مسلماً اگر دشمن بخواهد به یک نقطهای حمله کند، که الآن نیازی نیست من بخواهم حرفهای پشت پرده بزنم، اخباری که رسماً میگویند، باید میدان را بزند.
ما از روز اول، هر اتفاقی که رخ داد، قرارمان با یکدیگر این بوده است که نباید نقاطی که دشمن میخواهد بزند، اجازه بدهیم بزند، هیچ چیزی نباید روی ما را از سمت دشمن اصلی برگرداند.
خطرِ بیانِ حرفهای پشت پرده در میدانها
این خاطره را عرض کنم، گاهی ممکن است حرفهایی در زمانهایی قابلیت گفتگو داشته باشد، مثلاً کسی در جنگ صفین نزد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمد و عرض کرد: ماجرای سقیفه چه بود؟
بیش از هشتاد یا نود درصد نیروهای نظامی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جزو طرفداران سقیفه بودند، مسلماً بحث از سقیفه در میان جنگ با معاویه، یعنی نیرویی که باید بجنگد را وارد موضوعاتی کنیم که الآن اهمیت شماره یک ندارد.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به آن شخص فرمودند: تو نمیفهمی باید راجع به چه چیزی در کجا و چه زمانی حرف بزنی، آیا الآن اصلاً زمانِ این حرف است؟
البته واضح است که این بدین معنا نیست که اصل آن موضع مهم نیست، شاید روزی من سر جای خود بگویم که همهی شرّ عالم از سقیفه بود، اما الآن من نباید یک نقطهی قوّتی را به شرّ تبدیل کنم.
در شرایطی که مردم دسترسی به خبر قطعی از پشت پرده ندارند، شاید کسی چیزی بداند که بقیه مردم نداند، اما این شخص به دو جهت نباید این حرفها را در میدان بیان کند، یک: آن دارایی اصلی ما این انسجامی است که اگر فرماندهی کل قوا و این مسئولین ما بر اساس شرایط حساسی که در منطقه هست، بخواهند تصمیم به جنگ بگیرند… آن چیزی که او ملاحظه میکند این است که آیا مردم پای کار هستند یا نه، آیا همه در یک جبهه حضور دارند یا نه؟ آیا مردم آماده هستند یا نه؟ احیاناً مشکلات اقتصادی را تحمل میکنند یا نه؟
حال فرض کنید که به فرمانده کل قوا خبر دهند که در میدان شش جریان هستند، مسلماً او دچار سختی در تصمیمگیری میشود.
زمانی ما میگوییم ما اهل فلان جا نیستیم که رهبر تنها بماند، زمانی اگر خودمان به دستور عمل نکنیم… البته خیلیها در حال انجام دستور هستند، اما اتفاقاتی رخ داده است که این نقطهی امید برای دشمن فراهم شده است که به میادین رخنه کند.
اگر من حرفی بزنم که دل شما را خالی کنم، مسلماً شما نمیتوانید مسئولینی را از آسمان بیاورید، دسترسی هم ندارید که حرفتان را به کسی بزنید، پس مسلماً فقط این داشتهی ما آسیب میخورد.
نکتهی دوم که مهمتر است این است، بنده همین الآن که اینجا هستم اطلاعاتی دارم، فرض کنید این اطلاعات را به شما بگویم؛ مسلماً فقط یک نفر اینجا صحبت نمیکند، هر روز شخصی صحبت میکند، اگر قرار باشد هر کسی چیزی بگوید، شما میخواهید از کجا متوجه شوید که کدامیک درست میگویند؟ آیا من سخنگوی نظام هستم؟ من یک طلبه هستم که با شما به میدان آمدهام که کلیات اصلی را بگویم؛ آیا دسترسی همه جانبه به همهی مسائل پشت پرده دارم؟ آیا تصمیم نظام هم این است که من همه را یکجا در میدان بگویم؟ اگر اینگونه بود که صدا و سیما این کار را انجام میداد.
یا من بلد نیستم حرف بزنم، که در اینصورت مجبورم بعضی حرفها را بزنم که بگویند اینجا گرم شد و فلانی در این میدان غوغا کرد… اما باید این کار را به چه قیمتی انجام داد؟
بعد شما میخواهید حرف مرا با حرف سخنران شبهای بعد که احیاناً تعارض دارد چگونه حل کنید؟ میخواهید از کجا بپرسید؟
چون اخبار واضح که هست، اگر من بگویم من از شورای عالی امنیت ملی فلان موضوع را متوجه شدم، فردا شب هم شخص دیگری بگوید من از طرف رهبر معظم فلان چیز را شنیدم، شما از کجا تشخیص میدهید که کدامیک از ما راست میگوییم؟ اصلاً کدامیک از ما درست متوجه شدهایم؟ گاهی اینطور است که شخص دروغگو نیست و خبر او ناقص و کج و دروغ است یا خبر من پس و پیش دارد؟
این کار بجز پراکنده کردن و دیوانه کردن مردم، هیچ کمکی نمیکند.
آن چیزی که از ما خواستهاند روشن است، ما چند مرتبه راجع به فضای شایعات با یکدیگر صحبت کردهایم. ما زمانی قدرت داریم که بصورت منسجم یک شعار دهیم، چه شعاری؟ آن کسی که حجیّت اطاعت دارد «ولی فقیه» است، ایشان چه فرمودند؟ از ما اتحاد و انسجام خواستهاند. هر چیزی که این موضوع را بهم بزند، تا زمانی که دستور جدید از ایشان نرسیده است… که خیلی هم بعید است که ایشان بخواهند روزی این اتحاد و انسجام در میان جنگ را نقض کنند… هر کسی بخواهد پیام دیگری بدهد، این کار ضدانقلابی و ضدولایتی و بازی در زمین دشمن است.
ولی فقیه میفرماید شما اتحاد خودتان را حفظ کنید، اگر من در اینجا هر کاری به هر شکلی انجام دهم که اتحاد و انسجام شما را بهم بزند، ضدانقلابی و ضدولایتی و بازی در زمین دشمن است. چون این کار باعث میشود که دشمن به میادین طمع میکند.
اخبار روشن است، خودشان گفتهاند که دشمن خیلی دوست دارد هجده و نوزده دی را تکرار کند.
شما یک کار عجیبی انجام دادهاید، تا زمانی که اوج جنگ بود، ما با حماسه به میدان آمدیم، اما روزهای بعدی فقط خدای متعال ما را آورده است، چون حماسه به آن معنا نبود، شور نبود، این ایمان بود که ما را به میدان آورده است، گاهی تلخی بود اما این ایمان بود که ما را به میادین آورد، ایمان به مسیر…
این موضوع ساده نیست که مدام بگوییم: «حسین جان! ای کاش با شما بودم»، این مسیر سخت است، در جاهایی به این جهت که ما میدانیم باید رهبر معظم ما و مسئولین ارشد ما حفظ شوند… دستور واضح کتبی دادند که باید میدان متحد و منسجم باشد، هر کسی هر حرفی بزند که میدان را دچار چنددستگی کند، خواسته یا ناخواسته ضدانقلابی و خیانت به جنگ مرتکب شده است. البته واضح است که بنده قصد را نمیگویم، بلکه عرض میکنم این عمل اینگونه است.
بنده بعنوان یک طلبه دوست دارم با اینکه در این ایام نقد نکردهام، درخواست کنم، قوه قضائیه راجع به کسانی که در سختترین شرایط که باید مردم منسجم باشند، در مردم اضطراب یا تشتت ایجاد میکنند… به نظر میرسد احکام و قوانینی هست، اینجا باید نیروهای امنیتی ورود کنند.
خون رهبری ریخته شده است تا ما اینجا منسجم باشیم، که فلک باید خیلی صبر کند تا دوباره یک شخص دیگری مثل او در آن اوج اضافه شود، أقل این است که ما باید نسبت به خلف او طوری رفتار کنیم که کسی این داشتهی میدان که حاصل برکت خون آن شهید باعظمت است را بهم نزند، نباید حرفهایی زده شود که کأنّه در این کشور بود و نبود رهبری تفاوت ندارد. این عمل خواست کیست که ما طوری عمل کنیم که گویا مملکت رهبری ندارد و رهبری حتّی به اندازهی من هم عرضه و خبر ندارد؟
در هر فضای جنگی، اگر کسی طوری حرف بزند که نگاهها نسبت به فرماندهی کل بدبین شوند، واضح است عملی است که دشمن برای این عمل او به رقص درمیآید.
اصلاً با بیان حرفهای پشت پرده چه اتفاقی رخ میدهد؟ به چه درد شما میخورد؟ من خودم اصلاً به این حرفها اهمیتی نمیدهم، برای اینکه باید در ابتدای امر روشن شود که اصلاً آیا این حرف درست است یا نه!
انتقاد من به بعضی از مسئولانی است که از این کارها انجام میدهند.
خدا شاهد است که من بخاطر همین دقایقی که محضر شما حاضر میشوم و شاید حرف به درد بخوری هم نمیزنم، از صبح مطالعه میکنم و ارتباط میگیرم و جلسه برقرار میکنم، همین الان دوباره برخی حرفها را با بعضی افراد بررسی میکردم؛ من که یک طلبهی نوپا هستم حرف خود را با چندین نفر بررسی میکنم که نکند در شرایط جنگ حرفی بزنم که مردم را دچار تشویش کنم.
آقای مسئول! آیا تو نباید حرف خودت را بررسی کنی؟ بعد ناگهان طوری حرف بزنی که رأس کفار بگوید بین مسئولان آنها شقاق شده است. واضح است که تو جبههی خودی را تخریب کرد؛ اگر این عمل تو عمدی و خیانت نباشد، خیلی روشن است که میدان را بهم میزنی.
گاهی اوقات از دست رفتنِ این انسجام در میدان، از بعضی از خسارتهای احتمالی بالاتر است، اگر این میدان سرپا بایستد، میتواند خیلی از اتفاقات رخ دهد.
اتفاقاتی که مختص این جنگ است
ما الآن نگرانیهایی داریم که در فرصتهای بعدی عرض میکنم، اما خدای متعال نصرتهایی به ما کرده است که باید به آن نصرتها فکر کنیم.
تا همینجایی که ما هستیم، یک دشمنِ غدّارِ ابرقدرتی به ما حمله کرده است، اهدافی هم گفته بود، به همان اهدافی که خودش گفته است نرسیده است، تقاضای آتشبس و گفتگو کرده است، از گفتگوها و مذاکرات چیزی بدست نیاورده است، چون این مرتبه بر خلاف بقیهی اوقات، ما آن نقطهی حساس که تنگهی هرمز بود را به هر ترتیب نگه داشتیم، ولو سکوت آتش شده است، ما اجازه ندادیم فشاری که به او میآید کند شود. او دید در جنگ و مذاکره به نتیجه نمیرسد، یا باید جنگ را ادامه میداد… بالاخره اگر او بزند، ولو اینکه او قویتر باشد، رهبر شهید فرمودند گاهی یک ابرقدرتی قوی است و ارتش قوی دارد ولی ناگهان سیلی میخورد؛ کمااینکه دشمن ما نتوانست محاسبه کند که سیلی ما چقدر محکم است، بخاطر همین یکطرفه آتشبس داد، ما هم اعلام نکردیم که این آتشبس را قبول کردیم. پیام این عمل در جنگ خیلی واضح است.
اما آیا این دشمن رها میکند؟ مسلماً نه! ما که میدانیم دشمن در داخل کشور نفوذی دارد، ما که دیماه و اوقات دیگر را فراموش نکردهایم. دشمن آن اهدافی که نتوانست در جنگ و مذاکره بدست بیاورد، الآن میگوید این رکن چهارم… که این جنگ با همیشه تفاوت دارد، ما نه در جنگ هشتساله اینطور میدان داشتیم، نه در جنگ دوازده روزه.
پزشکهای متخصص در این موکب اینجا حضور دارند، پزشکهایی که شاید وقت گرفتن از آنها در حالت عادی خیلی مشکل باشد، اما این بزرگواران در این میادین مانند نوکر در خدمت مردم هستند. در کدام جنگی در دنیا متخصص جراح چنین حضوری دارد؟
ما در هیچ جنگی چنین حضوری نداشتیم، ما نه در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم این حضور را داشتیم، نه در جنگ هشت ساله این حضور به این شکل را داشتیم؛ پس واضح است که دشمن برای تخریب این میدان سرمایهگذاری کرده است.
پیشنهاد من به همهی عزیزان، چه در این میدان، چه در سایر میادین، این است که اگر دیدیم کسی وسط صحبتهای خود به دنبال این است که میدان را بهم بزند و دستهبندی درست کند، به او اجازه ندهیم که حرف خود را تمام کند، چون این عمل او برخلاف امر رهبری است.
پیام نیروهای نظامی و سیاسی به مردم
آن چیزی که وظیفهی ماست، آمادگی در این میدان و پیام دادن به فرمانده کل قواست، که عرض کنیم اگر شما صلاح میدانید… وقتی نیروی نظامی ما موشک به میادین میآورد، چه معنایی دارد؟ یعنی ای مردم! بدانید که ما مشکل داراییهای موشکی نداریم، ای مردم! اگر شما هم به ما بگویید کجا را بزنیم، ما آنجاها را به بانک اهداف خود اضافه میکنیم، چون کمبود نداریم؛ این پیام نیروی نظامی ما به ما مردم است که ما آماده هستیم.
نیروهای سیاسی نگران مردم هستند، میگویند جنگ زد و خورد دارد، مشکل مالی و اقتصادی و معیشتی دارد، ما شروعکننده نیستیم، ما جنگطلب نیستیم، ولی برای اینکه این فضایی که مورد ابهام است و روشن نیست که صلح است یا جنگ است تمام شود، اگر فرمانده کل قوا بخواهد تصمیم به نبرد گسترده بگیرد تا سایهی جنگ را از کشور دور کند، باید مردم در میدان یک کار اضافه کنند، و آن هم این است که با حفظ اتحاد و انسجام، بگویند ما برای شرایط سخت محدود ایام جنگ، برای اینکه ان شاء الله بر دشمن پیروز شویم و دوباره کشور را بسازیم، آماده هستیم.
پیام ما به رهبر انقلاب
اگر به این سمت برویم، فرماند کل قوا از تابآوری ما، از مواسات ما… وقتی قرار است شرایط جنگی شود، چون این شرایطی که ما در آن هستیم، شرایط موقت است، هم در جنگ هستیم و هم در جنگ نیستیم، این فضای ابهام برای ما خطرناک است؛ اگر خیال فرمانده معظم کل قوا از ما راحت شود، تصمیم سختی، مانند یک جراحی که پایان آن درمان است خواهد گرفت؛ لذا ما با حفظ اتحاد و انسجام بیش از پیش، با حضور در میدان بیش از پیش… چون الآن کار سختتر است، الآن کسانی که به آمدنشان ایمان دارند پای کار هستند، و ان شاء الله در پیام آمادگی به نیروهای سیاسی و رهبر معظم میگوییم خیال آنها از طرف ما راحت باشد.
دعا
ان شاء الله خدای متعال این حضور ما در میادین را حاضری زدن در لشکر امام زمان ارواحنا له الفداه تلقّی کند.
خدایا! حضور ما را مایه رضایت امام زمان ارواحنا له الفداه قرار بده.
خدایا! حضور ما را مایه پُر شدن و بسط ید ولی امر مسلمین قرار بده.
خدایا! وجود مبارک امام زمان ارواحنا له الفداه را دعاگوی ما قرار بده.
خدایا! پایان عمر ما و اتمام مأموریت ما در این دنیا را شهادت در راه امام زمان ارواحنا له الفداه قرار بده.
خدایا! دشمنانت را به دست ما عذاب کن.
خدایا! دیدن و شاهد بودن سرنگونی و لِه شدن و ذلیل شدنِ این مستکبرین را روزی ما بفرما.
خدایا! حضور ما و جنگ ما و مقاومت ما را مقدّمهی ظهور امام زمان ارواحنا له الفداه قرار بده.
خدایا! این حضور ما را بیعت ما با امام زمان ارواحنا له الفداه قرار بده.
خدایا! شهدای ما، رهبر عظیم الشأن شهید ما، اموات این جمع را با سیّدالشّهداء صلوات الله علیه محشور بفرما.
خدایا! رزمندگان ما، مردم عزیز ما، مجاهدان ما، فرزندان، پدران، مادران، خویشاوندان و اطرافیان حاضرین، رهبر معظم ما را در حصن حصین خودت مصون و محفوظ بدار.
خدایا! باران رحمت و نصرت و غلبه و تسلیم امر و رضایت و روح وحدت و رزق حلال طیّب طاهر و سلامتی را از آسمان بر ما نازل بفرما.
خدایا! هر کسی که در این میدان است، هر حاجتی دارد، به کَرَمِ امام رضا علیه السلام فوقِ رغبتش به او عطا بفرما.
خدایا! به برکت صلوات بر محمد و آل محمد همهی همّت ما را خالصانه، فقط برای نصرت امام زمان ارواحنا له الفداه و شیعیان ایشان صرف بگردان.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.