ما و حضرت ولی‌عصر (عج)؛ جلسه 8

حجت الاسلام کاشانی روز شنبه مورخ 26 اردیبهشت‌ماه 1405 در مسجد گیاهی تجریش به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “ما و حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین و حضرت علی بن موسی الرضا، حضرت جوادالأئمه علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، امام راحل، رهبر مظلوم شهید، سلامتی همه‌ی شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، شما عزیزان، همه‌ی رزمندگان اسلام، رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی، نابودی مستکبرین و نصرتِ اسلام و مسلمین صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

مرور جلسات گذشته

می‌خواهیم بحثی را درباره زمینه‌سازی ظهور شروع کنیم که یک بحث چالشی است.

مقدمه‌ی «زمینه‌سازی ظهور»… که اصلاً آیا زمینه‌سازی ظهور داریم یا نه؟ اگر داریم چطور است؟… نسبتِ ما با مسئله‌ی حضرت حجّت سلام الله علیه و امام حاضرِ نادیدنی یا غایب، باید محل بحث قرار بگیرد.

یکی از اشکالات ما در این موضوع این است که این جمله درست است اما کج فهمیده می‌شود، اگر گفته شود مظلوم‌ترین امام ما و غریب‌ترین امام ما حضرت حجّت سلام الله علیه هستند، حرف درستی است؛ اما لزوماً غربت امام به این نیست که ما باید برویم و حضرت را از غربت دربیاوریم، این معنا معنای کجی است. اساساً علتِ غربت حضرت، چیزی غیر از این است.

برای مثال زمانی شما کسی را در خیابان نمی‌بینید، بعد اگر به اندازه‌ی دو ایستگاه مترو با یکدیگر صحبت کنید، انگار خیلی یکدیگر را می‌شناسید، چون به یکدیگر نزدیک هستید؛ اما زمانی است که شما خیلی چیزها از مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه می‌دانید، ولی افق ایشان با افق ما خیلی تفاوت دارد، این مسلّم است که ما آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه را با این اطلاعات شناسنامه‌ای نمی‌شناسیم، ولو اینکه کنار ایشان نشسته باشیم، ولو اینکه از اقوام ایشان باشیم؛ در مورد برخی از اولیای خدا اینطور است که اگر فرزندشان هم باشیم ایشان را نمی‌شناسیم. مسلماً تفاوت آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه با بقیه که در اسم و فامیلی و سن و محل تولد و تعداد فرزندان نیست!

غربتِ ذاتیِ امام زمان ارواحنا له الفداه

وقتی به هر آدمی می‌گوییم «چه خبر؟»، اینجاست که دغدغه‌ی آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه با کسی مانند من روشن می‌شود. شاید من عکس آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه را در منزل خویش نصب کرده باشم و خیلی هم ایشان را دوست بدارم و مقیّد هم هستم که وقتی به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها شرفیاب می‌شوم، بالای سر مزار ایشان چند دعا و خیرات برای آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه تقدیم کنم، اما آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه برای من یک غریب است، چون شأن او رفیع‌تر از آن است که در فهم من بگنجد.

من حتّی نمی‌خواهم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه برای من غریب باشد، من ایشان را دوست دارم و مقیّد هستم که بر سر مزار ایشان دقایقی بایستم، اما افق او خیلی با افق من فاصله دارد.

غربت آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه برای تفاوت و فاصله‌ی ایشان از من است.

حال خاک بر فرق من و تمثیل من، که صد هزار مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه خاک پای امام زمان ارواحنا له الفداه هستند، البته واضح است که من خاک پای آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه هم نیستم.

امام زمان ارواحنا له الفداه به شکل ذاتی غربت دارد، از بس که عظمت شأن دارد؛ نه اینکه بگوییم چرا اسم ایشان را نمی‌برند.

خود این موضوع اول بدبختی است که من خیال کنم اگر کسی مانند من «یا مهدی» بگوید، حضرت از غربت درمی‌آید. خود این موضوع هم جزو غربت حضرت است که کسی مثل من خیال کند باید امام زمان ارواحنا له الفداه را صدا بزند که حضرت از غربت دربیاید؛ این‌ها بیچارگی است.

خیلی طبیعی است که شأن و ارتفاع مقام امام زمان ارواحنا له الفداه غربت درست کند، چون فاصله خیلی زیاد است، چون اصلاً من درکی از حضرت ندارم، بلکه یکی از شئون غربتِ امام زمان ارواحنا له الفداه، حال من است.

تفاوت عاطفه‌ی امام، با عاطفه‌ی پدر و مادر

شما نزد مادری می‌روید و می‌بینید که او نگران فرزند خود است، در دنیای مادی که اگر چیزی جلوی حیوانات بیندازید، آن را برمی‌دارند و فرار می‌کنند که کسی با آن‌ها شریک نشود، مادر بعکس است، مادر به قربان و صدقه‌ی بچه می‌رود، گاهی یک ساعت برای بچه قصه می‌گوید که این بچه دو لقمه اضافه‌تر بخورد!

غربت برای مادر این است که این بچه غذا نخورد.

یک پله بالاتر، غربت برای این مادر این است که این بچه در مسیر تربیت و رشد قرار نگیرد، در اینصورت مادر اذیت می‌شود.

یک پله بالاتر این است که مثلاً نماز این بچه نماز نباشد، در اینصورت مادر اذیت می‌شود.

وقتی یک لقمه نان فرزند برای مادر مهم است، مسلماً ابدیت این بچه برای او مهم‌تر است.

یک وجه مهم غربتِ امام زمان ارواحنا له الفداه حال من است، او این همه صدمه می‌خورد که من رشد کنم، و اگر من در مسیر رشد قرار نگیرم، او اذیت می‌شود، و مهربانی امام زمان ارواحنا له الفداه با مهربانیِ یک مادر و صد مادر قابل قیاس نیست، مهربانی او کاملاً از سرِ بی‌نیازی است. مادر بالاخره یک انسی به بچه دارد و وابستگی وجود دارد، امام هم به شکل دیگری انس و وابستگی دارد، اما بالاخره تفاوت دارد. بنوعی مادر به فرزند نیاز دارد، بچه نیاز بیشتری به مادر دارد، مادر هم نسبت به فرزند خود نوعی نیاز عاطفی دارد. امام نیاز عاطفی ندارد ولی عاطفه دارد. امام مهربان هست، ولی نه از سرِ نیازِ عاطفی.

لذا اگر من در مسیر رشد قرار نگیرم، امام اذیت می‌شود. او حاضر است ده برابر صدمه بخورد ولی ما در مسیر رشد قرار بگیریم. لذا وقتی من مرتکب معصیتی شوم، به اندازه‌ی فهم اندک خود اذیت می‌شوم، و او برای فهم بی‌نظیر خودش، به همان میزان غصه‌ی مرا می‌خورد، او اشراف دارد که من چگونه ابدیت خودم را خراب می‌کنم، اشراف دارد که من چه چیزی را بین چه چیزهایی انتخاب کردم.

اگر شما یک برادری داشته باشید که او را دوست دارید، ببینید بجای آب گوارا، لجن می‌خورد، مسلماً اذیت می‌شوید و نمی‌توانید تحمّل کنید. اگر طفل آدم بخواهم از جوب آب بخورد، انسان داد می‌زند و ممکن است آن طفل را به سمتی هُل دهد که یک قطره از آن لجن را نخورد. این کار از سر محبّت است نه از سر خشونت. ولی محبّت من از سر نوعی نیاز عاطفی هم هست که باید آن را هم برطرف کنم، اما امام به ما نیاز ندارد، اما عاطفه و مهربانی دارد.

اما همانطور که در… مخصوصاً‌ این یک فرصتِ بی‌نظیر برای هر کسی است که پدر و مادر دارد، فقط خدای متعال می‌داند وقتی انسان پدر و مادر دارد چه سفره‌ای پهن است، البته بعد از فوت‌شان هم هنوز فرصت هست، ولی آن سفره خیلی محدود می‌شود. یک جهت این است که آن پدر و مادر نیازِ عاطفی دارند، اما بعد از مرگشان تقریباً نیاز عاطفی‌شان برطرف می‌شود.

اگر کسی بتواند مهربانی به پدر و مادر خود کند و این کار را انجام ندهد، جفا کرده است. عجیب است که در منابع ما، در مورد امام هم همین تعبیر بکار رفته است، می‌گوید اگر بتوانید به کربلا بروید و نروید جفاکار هستید.

امام چشم‌انتظار است، ولی نه از سر نیاز عاطفی، بلکه از مهربانیِ پاکِ پاکِ از همه‌ی نیازها، کمااینکه از جنس محبّت خدا، کمااینکه شما صحیفه سجادیه را نگاه کنید، می‌گوید من گناه می‌کنم و خدا منتظرِ برگشتِ من است.

خدا چه نیازی به من دارد؟ اگر نعوذبالله و معاذالله و به فرض محال خدای متعال نیازی به بنده هم داشت، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بنده بودند! من که بنده هم نیستم، اما «وَ انْتَظَرَ مُرَاجَعَتَنَا بِرَأْفَتِهِ»،[4] از رأفتی که دارد منتظر است که حتّی من هم برگردم. امام از این محبّت دارد.

لذا وقتی شما به کربلا بروید پاک می‌شوید و رشد می‌کنید و نور می‌گیرید و تطهیر می‌شوید، ضمن اینکه امام نگران ماست، نگران ابدیت ماست، برای همین می‌فرماید اگر بتوانی و نروی جفا کرده‌ای. زمینه‌سازی همه‌کاری را می‌کند تا من در مدار قرار بگیرم، برای همین اگر بتوانم و نروم اذیت می‌شوند، کمااینکه همین جلسه‌ی امشب هم همینطور است، البته این بدین معنا نیست که بگویم چون در این مسجد است خاص است، یا نعوذبالله من سخنران هستم، نه، هر جایی که ما دقایقی بنشینیم و به اموری فکر کنیم و مجلس ذکر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین باشد، یعنی یادِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین باشد، سخنران و مداح و مکان خیلی موضوعیت ندارد، البته بعضی مکان‌ها مانند حرم‌ها و مسجدالحرام و مسجدالنبی و حرم امام رضا علیه السلام و… شرافت بیشتر هم دارند، اما اصل این است که شما در مجلس ذکر و یاد و غیرغفلت حضور پیدا کنید. اگر پرده‌ها کنار برود می‌بینید که حضرت این شرایط را فراهم کرده‌اند.

تواضع حیرت‌انگیزِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین

در اخلاق اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین یک ویژگی هست که دوست داشتند با بیچاره‌ها و وازده‌ها و مریض‌ها و واگیردارها غذا میل کنند.

این هم یک رزق است، این هم یک سفره است که پهن است، اگر در جایی یک «یا حسین» بگویند، با همه‌ی رزق عالم قابل مقایسه و قابل معاوضه نیست، این رزقی بالاتر از سفره است؛ و بعد من نگاه می‌کنم و می‌بینم دوباره وازده‌ها و واگیردارها و بیچاره‌ها را راه داده است، این همان اخلاقی است که در روایات می‌گفتند که امام سجاد علیه السلام دوست داشتند با بیچاره‌ها غذا میل کنند. یک جهت این موضوع این است که کمی تکبّر بیچاره‌ها کمتر است، ناخواسته کمی توحیدشان بیشتر است. آدمی که کمی قدرت و پول و… دارد، یک توهّم بزرگی دارد، در حالی که بزرگ نیست، در اصل هیچ کسی بزرگ نیست.

امام سجاد سلام الله علیه در صحیفه می‌فرمایند: آن کسی که علمش از تو بیشتر است، بیشتر خودش را کوچک می‌داند.

یعنی اگر کسی فکر می‌کند خبری هست و کسی هست، درواقع توهّم دارد. هیچ کسی هیچ چیزی نیست. البته این بدین معنا نیست که ما نسبت به یکدیگر بی‌احترامی کنیم، بلکه همه چون عبد خدا هستند محترم هستند، اما اگر کسی از توهم بیرون بیاید می‌بیند که هیچ چیزی نیست.

عبارت امام سجاد علیه السلام خیلی عجیب است، انصافاً اگر کسی صحیفه سجادیه را بخواند، اگر بعضی از جملات را بگوید، دروغ گفته است. البته ایرادی ندارد، ما بعضی از حرف‌ها را می‌زنیم تا یاد بگیریم.

مرحوم آیت الله ملکی تبریزی رضوان الله تعالی علیه می‌گفتند: خدایا! تو می‌دانی که من عیب‌های زیادی دارم، ولی دروغگو نیستم، اگر واجب نکرده بودی که من در نماز خود سوره حمد را بخوانم، من سوره حمد را نمی‌خواندم که به دروغ بگویم «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ»،[5] چون اینطور نیست که من فقط تو را بپرستم و فقط از تو یاری بخواهم، چون متأسفانه من هواپرست هستم، اما خودت واجب کرده‌ای و من هم مجبور هستم چنین بگویم.

یعنی درواقع وقتی ما بعضی از ادعیه را می‌خوانیم، اینطور به محضر خدای متعال عرض می‌کنیم که خدایا! امام سجاد علیه السلام اینطور گفته است، ما هم می‌گوییم تا یاد بگیریم، وگرنه من کجا خودم را ذلیل‌ترین ذلیل‌ها و کمترینِ کمترها می‌دانم؟ اگر کمی به من بی‌احترامی کنند، به من برمی‌خورد و می‌گویم شأن مرا رعایت نکردند، این بخاطر توهّمی است که دارم؛ توهّم هر کسی بیشتر کنار رود، بیشتر متوجّه می‌شود که خبری نیست، برای همین تواضع پیدا می‌کند.

حال شما ببینید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چه کسی بودند که وقتی وارد می‌شدند… یا این عبارت راجع به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه… این‌ها از معجزه بالاتر است، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه درِ قلعه‌ی خیبر را از جای خود کَند، بعد که کنار بقیه نشست، فرمود: «كَانَ فِينَا كَأَحَدِنَا»،[6] وقتی کنار ما نشسته بود، انگار یکی از ما بود!

وقتی مردم کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌نشستند، می‌گفت: «كَانَ فِينَا كَأَحَدِنَا»، انگار یکی از ما بود!

حال چه چیز این بزرگواران مانند بقیه بود؟ عبادت؟ قدرت؟ توکل؟ یقین؟ علم؟…

توجّه به امام زمان ارواحنا له الفداه

خلاصه اینکه غربت امام زمان ارواحنا له الفداه این نیست که من فکر کنم باید چند بنر چاپ کنم و نام مبارک ایشان را ببرم تا حضرت از غربت دربیایند، البته اگر کسی با عشق و از سر بیچارگی به این رزق توجه کند که تو به این دهان ناپاک اجازه بدهی که اسم تو را ببرم، این توجّه اثر دارد.

اولاً ما نمی‌توانیم اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را از غربت دربیاوریم، جهت اول این موضوع «علوّ» اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، از بس آن عزیزان بزرگ هستند. چون خیلی بزرگ هستند خیلی با ما غریب هستند، ما نهایتاً یک اطلاعات شناسنامه‌ای داریم، وگرنه در رفتارمان طوری رفتار می‌کنیم که انگار آن بزرگواران را نمی‌شناسیم.

دومین موضوع هم این است که غربت آن بزرگواران به این است که آن حضرات خیلی دغدغه‌ی ما را دارند، اصلاً آمدنشان به این دنیا، زحمت برای آن بزرگواران است، «فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ»،[7] شما در عرش خدا مشغول عبادت بودید، «حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ»، خدای متعال منّت گذاشت و شما را پایین آورد تا ما از بی کس و کاری دربیاییم.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بعد از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها وقتی در مدینه راه می‌رفت، بخاری می‌گوید: «وَكَانَ لِعَلِيٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ»،[8] زمان حیات فاطمه، علی اندک احترامی بین مردم داشت، «فَلَمَّا تُوُفِّيَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌّ وُجُوهَ النَّاسِ» وقتی فاطمه به شهادت رسید، انگار مردم دیگر علی را نمی‌شناختند.

مسلماً شما در خیابان به کسی که نمی‌شناسید سلام نمی‌کنید، انگار عده‌ای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را ندید گرفتند.

حال چرا ما در غربت امام زمان ارواحنا له الفداه شریک هستیم؟ و چرا اگر این غربت را کم کنیم، خود این کار، نوعی زمینه‌سازی ظهور است؟

من الآن که با شما صحبت می‌کنم و شما هم به برکت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین و مسجد تحمل می‌کنید، بالاخره انسان روی منبر کلامی را می‌گوید که مربوط به دین باشد، وقتی شما هم ظاهر مرا می‌بینید، می‌بینید که من آیه و روایت می‌خوانم و شما از باطن من خبر ندارید.

در بعضی از ادعیه هست که خدایا! اگر مردم باطن مرا بدانند، کسی مرا تحمل نمی‌کند، اگر زمین باطن مرا بداند، مرا روی خودش تحمل نمی‌کند، در دعای کمیل می‌گوییم «اَلشَّاهِدَ لِمَا خَفِيَ عَنْهُمْ»، بعضی اوقات که کار من خیلی زشت است، از این ملائکه که کرام کاتبین هستند و می‌نویسند هم مخفی می‌کند، یعنی آبروی ما اینقدر برای خدای متعال مهم است.

اما در مورد امام زمان ارواحنا له الفداه اینطور نیست، امام زمان ارواحنا له الفداه به عالم اشراف دارند، اعمال من از شما مخفی است، اما هر کاری انجام دهم در مراء و محضر امام زمان ارواحنا له الفداه هستم، همه‌ی ما یقین داریم که امام به ما اشراف و علم دارد، برای امام باطن و مخفی و خفا وجود ندارد.

ما می‌گوییم مردم مدینه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را در خیابان ندید می‌گرفتند، و با این موضوع گریه می‌کنیم. هر بیچاره‌ای که مانند من است و مرتکب معاصی و خطرات و اشتباهات می‌شود، در محضر امام زمان ارواحنا له الفداه است، یعنی درواقع امام زمان ارواحنا له الفداه را ندید می‌گیرد.

اگر یک بچه بخواهد در مقابل چشمان مادرش، سوزنی در چشم خود کند، چقدر مادر خود را اذیت می‌کند؟ اگر یک چشم از دست برود هم نهایتاً یک خسارت صد ساله دارد، اما اعمالی که من در محضر امام زمان ارواحنا له الفداه مرتکب می‌شوم، چون ابدیت خود را خراب می‌کنم و امام زمان ارواحنا له الفداه مهربان است، خیلی حضرت را اذیت می‌کند، و من یقین دارم که در محضر امام زمان ارواحنا له الفداه هستم.

این همان عبارتی است که حضرت صادق علیه السلام فرمودند: اینقدر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را اذیت نکنید.

مخاطبین عرض کردند: ما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را دوست داریم!

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: اعمال شما به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرضه می‌شود و ایشان از رفتار شما اذیت می‌شوند.

همه چیز من از صبح تا شب به امام زمان ارواحنا له الفداه وابسته است، اما ناگهان به خود می‌آیم و می‌بینم که یک هفته است اصلاً به امام زمان ارواحنا له الفداه توجّه نکرده‌ام! در حالی که…

بعضی از مسائلی که به عادت اجتماعی تبدیل می‌شود خوب است، مثلاً وقتی غذا می‌خوریم بگوییم «اللهُمَّ بَارِک لِمَولَانَا صَاحِبَ الزَّمَان»، خدایا! این سفره‌ی آقایمان بود و ما هم بر سر سفره‌ی ایشان نشستیم. وقتی آب می‌خوریم هم بگوییم «اللهُمَّ بَارِک لِمَولَانَا صَاحِبَ الزَّمَان».

حتماً یک وعده غذا رزق است، اما رزق بالاتر این جلسات است، وقتی ما می‌خواهیم وارد جلسه‌ی هیئت شویم، یا اگر اشکی از ما جاری شد و خواستیم از این جا بیرون برویم، بگوییم «اللهُمَّ بَارِک لِمَولَانَا صَاحِبَ الزَّمَان»، ما سر سفره‌ی حضرت نشسته‌ایم. این رزق با رزق مادی تفاوت دارد و قابل قیاس نیست. وقتی خواستیم به حرم امام رضا علیه السلام برویم بگوییم «اللهُمَّ بَارِک لِمَولَانَا صَاحِبَ الزَّمَان»، این توجّه است، حضرت در حال نگاه کردن به ما هستند، ضمن اینکه نیازی هم ندارند که بگوییم ما با گفتن «اللهُمَّ بَارِک لِمَولَانَا صَاحِبَ الزَّمَان» به حضرت توجّه کردیم.

درنگی مسئله‌ی بر زمینه‌سازی ظهور

زمانی غربت امام زمان ارواحنا له الفداه کم می‌شود که من آن بنده‌ای شوم که او می‌خواهد، یا حداقل به آن بنده‌ای که او می‌خواهد نزدیک شوم. خود این کار زمینه‌سازی ظهور است.

یعنی امام زمان ارواحنا له الفداه که هستند، یا در مکان حضور دارند و یا بر مکان اشراف دارند.

همانطور که جلسه‌ی گذشته عرض کردم، ما در غیبت هستیم، نه امام زمان ارواحنا له الفداه. من متوجهِ حضور یا اشراف امام زمان ارواحنا له الفداه نیستم؛ وگرنه من یک انسان بیچاره هستم که اگر اینجا یک دوربین مداربسته باشد، دیگر مراقب اعمال خود هستم. اما متوجه نیستم که حضرت را به اندازه‌ی یک دوربین به رسمیت بشناسم و بگویم حضرت مرا می‌بینند و به من اشراف دارند، «اَشْهَدُ اَنََّکَ تَشْهَدُ مَقامیَ»، همین الآن که با شما صحبت کنم، قبل از اینکه خودم و شما کلام مرا بشنویم، امام زمان ارواحنا له الفداه می‌شنوند چه عرض می‌کنم و به ما اشراف دارند.

آدمی که بمرور ملتفتِ این موضوع شود که امام زمان ارواحنا له الفداه می‌شنوند و می‌بینند، دیگر غیبتی نیست.

یعنی اصلِ زمینه‌سازی ظهور این است که من از غیبت بیرون بیایم، اگر من از غیبت بیرون بیایم، او هست، اینطور نیست که جای دیگری زندگی کند و از ما بی‌خبر باشد.

خیلی اوقات اشعار و شکوه‌ها و حرف‌های ما اینطور است که عرض می‌کنیم «پس شما چه زمانی تشریف می‌آورید؟»، پاسخ این است که چه زمانی امام زمان ارواحنا له الفداه حضور نداشته‌اند که بیایند؟! چه زمانی نسبت به حال ما بی‌توجه بوده‌اند که بگویم چرا مرا نگاه نمی‌کنند؟ چه زمانی به من نظر نکرده‌اند که بگویم چرا دوری می‌کنند؟

هر کاری کنید یک مادر از مادری استعفاء نمی‌دهد، مهربانیِ امام بالاتر از این حرف‌هاست.

لذا مشکل ما در غیبت ماست، نه در غیبتِ او! این ما هستیم که در غیبت هستیم، نه او! این ما هستیم که در حجاب هستیم و پرده روی وجود ما انداخته شده است، نه او. او یادِ محض است، غفلت و نسیان ابداً لحظه‌ای در امام راه ندارد، ضمن اینکه امام کریم است، هم در غذا خورد و توجه کردن نسبت به ویرانه‌نشینان کریم است، هم اینکه امام صادق علیه السلام فرمودند که امام زمان ارواحنا له الفداه به سیره‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عمل می‌کنند؛ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شب‌ها به فقرا و ویرانه‌نشینان سر می‌زدند.

دلسوزی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نسبت به ما

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه طبق قاعده روزها به خانواده‌های شهدا سر می‌زدند، چون روزها و با افتخار به خانواده‌های شهدا سر می‌زنند، این روایاتی که می‌گوید حضرت شبانه به در خانه‌ی فقیری می‌رفتند و مثلاً همسر آن فقیر جسارت می‌کرد، برداشت من این است که این‌ها خانواده‌های خوارج بودند، اگر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه روزها به این‌ها سر می‌زدند، این‌ها از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه لقمه نمی‌گرفتند و می‌گفتند او قاتل پدر ماست، برای همین امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شب‌ها به این‌ها سر می‌زدند و هم پول می‌دادند و هم غذا می‌دادند و هم جسارت می‌دیدند.

همانطور که دیده‌اید بچه ناز می‌کند و مادر التماس می‌کند که به سر سفره بیا! تازه مادر نیاز عاطفی دارد، اما امام نیاز عاطفی ندارد و مهربانی امام پاک‌تر و عمیق‌تر است.

امام حسین علیه السلام در کربلا، مقابل چشمان دخترانشان، مدام با این لشکر صحبت می‌کردند، آن‌ها هم مسخره می‌کردند.

آدمی که می‌خواهد شهید شود، چه کمکی می‌خواهد؟ می‌خواهد از چه کسی کمک بگیرد؟

اما دل سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از این موضوع می‌سوخت که این‌ها اینطور خودشان را نابود می‌کردند، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دست از دلسوزی خود برنداشت.

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم همینطور بودند، یکی از دشمنان در صفین مدام طلب هم‌آورد می‌کرد، هر کسی از لشکر حضرت می‌رفت، آن‌ها را می‌کشت، چند نفر را کشت و روی هم انداخت و یک نیزه در شکم آن‌ها فرو کرد و روی بدن آن‌ها ایستاد و مبارز طلبید، اینجا خود حضرت تشریف بردند.

کمااینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به عمرو بن عبدود فرمودند، کمااینکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عمر سعد و عبیدالله حرّ جُعفی را هم دعوت کرد… این‌ها خیلی برای ما بشارت است…

اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به میدان رفتند و فرمودند: بیا و توبه کن…

کسی که مهربان است می‌داند اگر مجبور شود باید شمشیر بزند، و اگر کسی با شمشیر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بمیرد مستقیم به درک می‌رود و قیامت دادگاهی ندارد. دشمن گفت: تو از صبح زیاد از این حرف‌ها زدی…

اینجا معلوم می‌شود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با هر کسی که می‌خواست بجنگد، ابتدا برای او دلسوزی کرده است و فرموده است که توبه کنید.

اینجا دشمن حرف بیهوده زد و دقایقی بعد کار او تمام شد.

آن آقایی که آن دشمنان را دعوت کرده است، امشب مرا هم دعوت کرده و به این جلسه کنار شما آورده است.

امام حسین علیه السلام به عبیدالله حرّ جعفی فرمود: من می‌توانم شفاعت جدّم را برای تو تضمین کنم، برگرد!

«وَ انْتَظَرَ مُرَاجَعَتَنَا بِرَأْفَتِهِ»… من هرچه کج می‌روم، او منتظر است که من برگردم، در مجازات من هم تعجیل نمی‌کند، می‌گوییم «ألحَمدُلِلَّه لِطُولِ أنَاطِهِ»، خدا خیلی صبر می‌کند و زود مجازات نمی‌کند، این اخلاق، اخلاقِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هم هست.

روضه و توسّل

چرا در ایام شهادت امام جواد علیه السلام بحث امام زمان ارواحنا له الفداه را مطرح کردم؟ آن امامی که بخش زیادی از معارف مهدوی را بشکل عملی به جامعه منتقل کرده است، امام جواد علیه الصلاة و السلام است. برای همین هم خواستیم بر سرِ سفره‌ی کَرَمِ ایشان چند جمله راجع به امام زمان ارواحنا له الفداه صحبت کنیم.

از آنجایی که من نمی‌توانم روضه‌ی امام جواد علیه السلام بخوانم، جهت آن هم این است که متن روضه‌ای که برای امام جواد علیه السلام هست، جزئیات ندارد، مطالبی هم که نقل شده است آنقدر جانسوز است که توان بیان آن‌ها را ندارم.

زمانی حاکم مدینه یک حرف بی‌ادبانه زد…

امام هادی علیه السلام خیلی مهربان هستند، کسی که خودش باعث تبعید امام هادی علیه السلام شد و غلط‌های زیادی کرد، بدون اینکه بخواهد ایمان بیاورد، گفت: تو مرا نفرین نکن و مرا ببخش. حضرت هادی علیه السلام فرمودند: بخشیدم!

ولی امام هادی علیه السلام فرمودند: خدا ذلّتِ اسارت را به آن کسی که به پدرم امام جواد علیه السلام بی‌ادبی کرد را بچشاند و او را به عذابش گرفتار کند.

یعنی داغ امام هادی علیه السلام بعد از امام جواد علیه السلام هم سرد نشده بود؛ لذا نمی‌توانم روضه‌ی امام جواد علیه السلام را بخوانم. خدا تحمل روضه‌ی بعضی از ائمه علیهم السلام را به ما نداده است.

خود امام جواد علیه الصلاة و السلام مظهر جود است، در روایت از ایشان بعنوان «معدن و منشأ وفا» یاد شده است، اما یک دستور هم از پدر خود دارند، و این بزرگواران خیلی نسبت به فرمایش پدرشان اهل اعتناء هستند.

حضرت رضا علیه السلام برای امام جواد علیه السلام نامه نوشتند و فرمودند: این گداها که به درِ خانه‌ی تو می‌آیند، با امید آمده‌اند، بعضی‌ها تو را از درِ پشتی می‌برند که با این‌ها مواجه نشوی، تو از همان درِ اصلی بیا که این گداها ایستاده‌اند. کیسه‌های خودت را پُر کن…

جودِ امام جواد علیه السلام، دستورِ پدر ایشان است…

من قبل از روضه اینطور عرض می‌کنم که آقا جان! «ضَیفُکَ بِبَابِک»، درِ خانه‌ی شما میهمان هستیم… «مِسکِینُکَ بِبَابِک»، آن گدایی که پدرتان فرموده است، ما هستیم که به درِ خانه‌ی شما آمده‌ایم…

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند اگر مردی شب به درِ خانه‌تان آمد، اگر ظن و گمان دارید که دروغ می‌گوید هم، او را با دست خالی رد نکنید، این کار فقر بهمراه دارد.

اگر ما نمی‌خواستیم گدایی کنیم که این ساعتِ شب به اینجا نمی‌آمدیم… اگر امید نداشتیم که دور یکدیگر جمع نمی‌شدیم… آقا جان! «ضَیفُکَ بِبَابِک»، میهمان به درِ خانه‌ی شما آمده است، «عُبَیدُکَ بِفِنَائِک» بنده‌ی شما درِ خانه‌تان است، با امید آمده‌ایم…

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین گریه‌کنِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بودند، امام رضا علیه السلام فرمودند: «يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ»،[9]

بین امام جواد و امام رضا علیهما السلام رابطه‌ی عاطفیِ عجبی بوده است، در بعضی از نقل‌ها وجود امام جواد علیه السلام جایزه‌ی امام رضا علیه الصلاة و السلام است، فرمود: «حَقَّ اَلْقَوْلُ مِنِّي لَأُقِرَّنَّ عَيْنَيْهِ بِمُحَمَّدٍ اِبْنِهِ»،[10] چشم او را با جواد او روشن می‌کنم!

وقتی امام رضا علیه السلام امام جواد علیه السلام را می‌دید، دل ایشان غنج می‌رفت؛ من هم اینطور عرض می‌کنم، آقا جان! شما یک عمویی در کربلا دارید که میدان رفتنِ ایشان عجیب بود، جدّتان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم خیلی این پسر را دوست داشت، در کربلا هر کسی می‌خواست به میدان برود باید ضجّه می‌زد، زهیر و بریر و حبیب یک به یک التماس کردند و به میدان رفتند، اما وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام خواست به میدان برود، «اسْتَأْذَنَ أَبَاهُ، فَأَذِنَ لَهُ»،[11] همینکه اذن خواست، پدر اجازه داد…

من به حضرت جواد علیه السلام عرض می‌کنم که عرفه دل من در کربلاست ولی نمی‌توانم بروم، دهه اول محرم دلم کربلاست اما نمی‌توانم بروم، این را از طرف زوار امام حسین علیه السلام عرض می‌کنم…

«اسْتَأْذَنَ أَبَاهُ، فَأَذِنَ لَهُ»، همینکه اذن خواست، پدر اجازه داد.

همینطور که حضرت علی اکبر علیه السلام راه افتاد که به میدان برود، «نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ» با ناامیدی از پشت نگاهی به قد و بالای او کرد و دیگر نتوانست نگاه کند، چشم حضرت پر از اشک شد و سر مبارک خود را پایین انداخت، «وَ أَرْخَى عَيْنَهُ»

حسین جان! شما نتوانستید بدن سالم او که به میدان می‌رفت را ببینید…

صدایی از زیر دست و پا بلند شد، «عَلَیکَ مِنِّی السَّلَام یَا أبَتَاه، هَذَا جَدِّی رَسُولُ الله يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا»… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خود را باسرعت و شتاب رساند، همینکه حضرت بالای سرِ علی اکبر علیه السلام رساند، همینکه نگاه کرد، «ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً» جلوی چشم پدر صیحه­ای زد و دست و پا زد… شاید دشمن هلهله کرد، دیگر انگار امام صدا نمی‌شنید، حضرت بالای سر او نشست و سر او را به دامان گرفت، «وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ» صورت به صورت او گذاشت… «وَلَدِی»


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] دعای اول صحیفه سجادیه

[5] سوره مبارکه حمد، آیه 5

[6] کشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين علیه السلام، جلد ۱، صفحه ۱۱۶ (وَ قَالَ ضِرَارُ بْنُ ضَمْرَةَ : دَخَلْتُ عَلَى مُعَاوِيَةَ بَعْدَ قَتْلِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ . فَقَالَ صِفْ لِي عَلِيّاً . فَقُلْتُ أَعْفِنِي. فَقَالَ لاَ بُدَّ أَنْ تَصِفَهُ. فَقُلْتُ أَمَّا إِذْ لاَ بُدَّ مِنْ ذَلِكَ فَإِنَّهُ كَانَ وَ اَللَّهِ بَعِيدَ اَلْمُدَى شَدِيدَ اَلْقُوَى يَقُولُ فَصْلاً وَ يَحْكُمُ عَدْلاً يَتَفَجَّرُ اَلْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَ تَنْطِقُ اَلْحِكْمَةُ مِنْ نَوَاحِيهِ يَسْتَوْحِشُ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ زَهْرَتِهَا وَ يَأْنَسُ بِاللَّيْلِ وَ وَحْشَتِهِ غَزِيرَ اَلْعِبْرَةِ طَوِيلَ اَلْفِكْرَةِ يُقَلِّبُ كَفَّهُ وَ يُخَاطِبُ نَفْسَهُ وَ يُنَاجِي رَبَّهُ يُعْجِبُهُ مِنَ اَللِّبَاسِ مَا خَشُنَ وَ مِنَ اَلطَّعَامِ مَا جَشَبَ وَ كَانَ فِينَا كَأَحَدِنَا يُجِيبُنَا إِذَا سَأَلْنَاهُ وَ يَأْتِينَا إِذَا دَعَوْنَاهُ وَ نَحْنُ وَ اَللَّهِ مَعَ تَقَرُّبِهِ لَنَا وَ قُرْبِهِ مِنَّا لاَ نَكَادُ نُكَلِّمُهُ هَيْبَةً لَهُ يُعَظِّمُ أَهْلَ اَلدِّينِ وَ يَقْرُبُ اَلْمَسَاكِينَ لاَ يَطْمَعُ اَلْقَوِيُّ فِي بَاطِلِهِ وَ لاَ يَيْأَسُ اَلضَّعِيفُ مِنْ عَدْلِهِ -: فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَيْتُهُ فِي بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَى اَللَّيْلُ سُدُولَهُ وَ غَارَتْ نُجُومُهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِي مِحْرَابِهِ قَابِضاً عَلَى لِحْيَتِهِ يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ اَلسَّلِيمِ وَ يَبْكِي بُكَاءَ اَلْحَزِينِ وَ يَقُولُ يَا دُنْيَا غُرِّي غَيْرِي أَ بِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ قَدْ تبتك [بَتَتُّكِ] ثَلاَثاً لاَ رَجْعَةَ فِيهَا فَعُمُرُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ كَثِيرٌ وَ عَيْشُكِ حَقِيرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ اَلزَّادِ وَ بُعْدِ اَلسَّفَرِ وَ وَحْشَةِ اَلطَّرِيقِ. فَبَكَى مُعَاوِيَةُ وَ قَالَ رَحِمَ اَللَّهُ أَبَا اَلْحَسَنِ كَانَ وَ اَللَّهِ كَذَلِكَ فَمَا حُزْنُكَ عَلَيْهِ يَا ضِرَارُ . قَالَ حُزْنُ مَنْ ذُبِحَ وَلَدُهَا فِي حَجْرِهَا فَلاَ تَرْقَأُ عَبْرَتُهَا وَ لاَ يَسْكُنُ حُزْنُهَا .)

[7] زیارت جامعه کبیره

[8] صحيح البخاري، جلد 5 ، صفحه 139

[9] عيون أخبار الرضا عليه السلام، جلد ۱، صفحه ۲۹۹ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي أَوَّلِ يَوْمٍ مِنَ اَلْمُحَرَّمِ فَقَالَ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ أَ صَائِمٌ أَنْتَ قُلْتُ لاَ فَقَالَ إِنَّ هَذَا اَلْيَوْمَ هُوَ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي دَعَا فِيهِ زَكَرِيَّا عَلَيْهِ السَّلاَمُ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ اَلدُّعٰاءِ  فَاسْتَجَابَ اَللَّهُ لَهُ وَ أَمَرَ اَلْمَلاَئِكَةَ فَنَادَتْ زَكَرِيَّا وَ هُوَ قٰائِمٌ يُصَلِّي فِي اَلْمِحْرٰابِ أَنَّ اَللّٰهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيىٰ  فَمَنْ صَامَ هَذَا اَلْيَوْمَ ثُمَّ دَعَا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اِسْتَجَابَ اَللَّهُ لَهُ كَمَا اِسْتَجَابَ اَللَّهُ لِزَكَرِيَّا ثُمَّ قَالَ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنَّ اَلْمُحَرَّمَ هُوَ اَلشَّهْرُ اَلَّذِي كَانَ أَهْلُ اَلْجَاهِلِيَّةِ يُحَرِّمُونَ فِيهِ اَلظُّلْمَ وَ اَلْقِتَالَ لِحُرْمَتِهِ فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ حُرْمَةَ شَهْرِهَا وَ لاَ حُرْمَةَ نَبِيِّهَا لَقَدْ قَتَلُوا فِي هَذَا اَلشَّهْرِ ذُرِّيَّتَهُ وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ وَ اِنْتَهَبُوا ثَقَلَهُ فَلاَ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ أَبَداً يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ اَلْكَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلاً مَا لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ شَبِيهُونَ وَ لَقَدْ بَكَتِ اَلسَّمَاوَاتُ اَلسَّبْعُ وَ اَلْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَى اَلْأَرْضِ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ أَرْبَعَةُ آلاَفٍ لِنَصْرِهِ فَلَمْ يُؤْذَنْ لَهُمْ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَى أَنْ يَقُومَ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَيَكُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ يَا لَثَارَاتِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ جَدِّيَ اَلْحُسَيْنُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ أَمْطَرَتِ اَلسَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَرَ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ بَكَيْتَ عَلَى اَلْحُسَيْنِ حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اَللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً قَلِيلاً كَانَ أَوْ كَثِيراً يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَلْقَى اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لاَ ذَنْبَ عَلَيْكَ فَزُرِ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ اَلْغُرَفَ اَلْمَبْنِيَّةَ فِي اَلْجَنَّةِ مَعَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَالْعَنْ قَتَلَةَ اَلْحُسَيْنِ يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ يَكُونَ لَكَ مِنَ اَلثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اُسْتُشْهِدَ مَعَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقُلْ مَتَى ذَكَرْتَهُ يٰا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً  يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي اَلدَّرَجَاتِ اَلْعُلَى مِنَ اَلْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ اِفْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَيْكَ بِوَلاَيَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلاً أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ .)

[10] عيون أخبار الرضا عليه السلام، جلد ۱، صفحه ۴۱ (حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ قَالاَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً عَنْ أَبِي اَلْخَيْرِ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ وَ اَلْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ جَمِيعاً عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ وَ حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ اَلْمُتَوَكِّلِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ وَ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ وَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ تَاتَانَةَ وَ أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قَالَ أَبِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا قَالَ لَهُ جَابِرٌ فِي أَيِّ اَلْأَوْقَاتِ شِئْتَ فَخَلاَ بِهِ أَبِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اَللَّوْحِ اَلَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَا أَخْبَرَتْكَ بِهِ أُمِّي أَنَّ فِي ذَلِكَ اَللَّوْحِ مَكْتُوباً قَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ فِي حَيَاةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِأُهَنِّئَهَا بِوِلاَدَةِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَرَأَيْتُ فِي يَدِهَا لَوْحاً أَخْضَرَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ زُمُرُّدٌ وَ رَأَيْتُ فِيهِ كِتَاباً أَبْيَضَ شِبْهَ نُورِ اَلشَّمْسِ فَقُلْتُ لَهَا بِأَبِي أَنْتِ وَ أُمِّي يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَا هَذَا اَللَّوْحُ فَقَالَتْ هَذَا اَللَّوْحُ أَهْدَاهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِيهِ اِسْمُ أَبِي وَ اِسْمُ بَعْلِي وَ اِسْمُ اِبْنَيَّ وَ أَسْمَاءُ اَلْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِي فَأَعْطَانِيهِ أَبِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِيَسُرَّنِي بِذَلِكَ قَالَ جَابِرٌ فَأَعْطَتْنِيهِ أُمُّكَ فَاطِمَةُ فَقَرَأْتُهُ وَ اِنْتَسَخْتُهُ فَقَالَ أَبِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَهَلْ لَكَ يَا جَابِرُ أَنْ تَعْرِضَهُ عَلَيَّ قَالَ نَعَمْ فَمَشَى مَعَهُ أَبِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ حَتَّى اِنْتَهَى إِلَى مَنْزِلِ جَابِرٍ فَأَخْرَجَ أَبِي عَلَيْهِ السَّلاَمُ صَحِيفَةً مِنْ رَقٍّ قَالَ جَابِرٌ فَأَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي هَكَذَا رَأَيْتُهُ فِي اَللَّوْحِ مَكْتُوباً بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ  هَذَا كِتَابٌ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِيزِ اَلْحَكِيمِ  لِمُحَمَّدٍ نُورِهِ وَ سَفِيرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِيلِهِ نَزَلَ بِهِ اَلرُّوحُ اَلْأَمِينُ  مِنْ عِنْدِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ عَظِّمْ يَا مُحَمَّدُ أَسْمَائِي وَ اُشْكُرْ نَعْمَائِي وَ لاَ تَجْحَدْ آلاَئِي إِنِّي أَنَا اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا  قَاصِمُ اَلْجَبَّارِينَ وَ مُذِلُّ اَلظَّالِمِينَ وَ دَيَّانُ اَلدِّينِ إِنِّي أَنَا اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا  فَمَنْ رَجَا غَيْرَ فَضْلِي أَوْ خَافَ غَيْرَ عَذَابِي عَذَّبْتُهُ عَذَاباً لاَ أُعَذِّبُ أَحَداً مِنَ اَلْعٰالَمِينَ  فَإِيَّايَ فَاعْبُدْ وَ عَلَيَّ فَتَوَكَّلْ إِنِّي لَمْ أَبْعَثْ نَبِيّاً فَأَكْمَلْتُ أَيَّاماً وَ اِنْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلاَّ جَعَلْتُ لَهُ وَصِيّاً وَ إِنِّي فَضَّلْتُكَ عَلَى اَلْأَنْبِيَاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِيَّكَ عَلَى اَلْأَوْصِيَاءِ وَ أَكْرَمْتُكَ بِشِبْلَيْكَ بَعْدَهُ وَ بِسِبْطَيْكَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِي بَعْدَ اِنْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِيهِ وَ جَعَلْتُ حُسَيْناً خَازِنَ وَحْيِي وَ أَكْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اُسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ اَلشُّهَدَاءِ دَرَجَةً عِنْدِي وَ جَعَلْتُ كَلِمَتِيَ اَلتَّامَّةَ مَعَهُ وَ اَلْحُجَّةَ اَلْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِيبُ وَ أُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ سَيِّدُ اَلْعَابِدِينَ وَ زَيْنُ أَوْلِيَائِيَ اَلْمَاضِينَ وَ اِبْنُهُ شَبِيهُ جَدِّهِ اَلْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ اَلْبَاقِرُ لِعِلْمِي وَ اَلْمَعْدِنُ لِحُكْمِي سَيَهْلِكُ اَلْمُرْتَابُونَ فِي جَعْفَرٍ اَلرَّادُّ عَلَيْهِ كَالرَّادِّ عَلَيَّ حَقَّ اَلْقَوْلُ مِنِّي لَأُكْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِي أَشْيَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ اِنْتَجَبْتُ بَعْدَهُ مُوسَى وَ اِنْتَحَبَتْ بَعْدَهُ فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ حِنْدِسٌ لِأَنَّ خَيْطَ فَرْضِي لاَ يَنْقَطِعُ وَ حُجَّتِي لاَ تَخْفَى وَ إِنَّ أَوْلِيَائِي لاَ يَشْقَوْنَ أَلاَ وَ مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِي وَ مَنْ غَيَّرَ آيَةً مِنْ كِتَابِي فَقَدِ اِفْتَرَى عَلَيَّ وَ وَيْلٌ لِلْمُفْتَرِينَ اَلْجَاحِدِينَ عِنْدَ اِنْقِضَاءِ مُدَّةِ عَبْدِي مُوسَى وَ حَبِيبِي وَ خِيَرَتِي إِنَّ اَلْمُكَذِّبَ بِالثَّامِنِ مُكَذِّبٌ بِكُلِّ أَوْلِيَائِي وَ عَلِيٌّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ مَنْ أَصْنَعُ عَلَيْهِ أَعْبَاءَ اَلْنُّبُوَّةِ وَ أَمْنَحُهُ بِالاِضْطِلاَعِ يَقْتُلُهُ عِفْرِيتٌ مُسْتَكْبِرٌ يُدْفَنُ بِالْمَدِينَةِ اَلَّتِي بَنَاهَا اَلْعَبْدُ اَلصَّالِحُ إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِي حَقَّ اَلْقَوْلُ مِنِّي لَأُقِرَّنَّ عَيْنَيْهِ بِمُحَمَّدٍ اِبْنِهِ وَ خَلِيفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَهُوَ وَارِثُ عِلْمِي وَ مَعْدِنُ حُكْمِي وَ مَوْضِعُ سِرِّي وَ حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي جَعَلْتُ اَلْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِي سَبْعِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ كُلُّهُمْ قَدِ اِسْتَوْجَبُوا اَلنَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لاِبْنِهِ عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ اَلشَّاهِدِ فِي خَلْقِي وَ أَمِينِي عَلَى وَحْيِي أُخْرِجُ مِنْهُ اَلدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ اَلْخَازِنَ لِعِلْمِي اَلْحَسَنَ ثُمَّ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ عَلَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ سَيَذِلُّ فِي زَمَانِهِ أَوْلِيَائِي وَ تَتَهَادَوْنَ رُءُوسَهُمْ كَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ اَلتُّرْكِ وَ اَلدَّيْلَمِ فَيُقْتَلُونَ وَ يُحْرَقُونَ وَ يَكُونُونَ خَائِفِينَ مَرْعُوبِينَ وَجِلِينَ تُصْبَغُ اَلْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَ يَفْشُو اَلْوَيْلُ وَ اَلرَّنِينُ فِي نِسَائِهِمْ أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي حَقّاً بِهِمْ أَدْفَعُ كُلَّ فِتْنَةٍ عَمْيَاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَكْشِفُ اَلزَّلاَزِلَ وَ أَرْفَعُ اَلْآصَارَ وَ اَلْأَغْلاَلَ أُولٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ  قَالَ عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ سَالِمٍ قَالَ أَبُو بَصِيرٍ لَوْ لَمْ تَسْمَعْ فِي دَهْرِكَ إِلاَّ هَذَا اَلْحَدِيثَ لَكَفَاكَ فَصُنْهُ إِلاَّ عَنْ أَهْلِهِ .)

[11] لهوف، صفحه 113 (فَلَمَّا لَمْ يَبْقَ مَعَهُ سِوَى أَهْلِ بَيْتِهِ خَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَ كَانَ مِنْ أَصْبَحِ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَحْسَنِهِمْ خُلُقاً فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ ثُمَ‏ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ وَ أَرْخَى عَيْنَهُ وَ بَكَى ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ وَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ فَصَاحَ وَ قَالَ يَا ابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي فَتَقَدَّمَ نَحْوَ الْقَوْمِ فَقَاتَلَ قِتَالًا شَدِيداً وَ قَتَلَ جَمْعاً كَثِيراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى أَبِيهِ وَ قَالَ يَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي وَ ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيلٌ فَبَكَى الْحُسَيْنُ علیه السلام وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ يَا بُنَيَّ قَاتِلْ قَلِيلًا فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً ص فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً فَرَجَعَ إِلَى مَوْقِفِ النُّزَّالِ وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ الْقِتَالِ فَرَمَاهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَصَرَعَهُ فَنَادَى يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ وَ قَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ. قَالَ الرَّاوِي: وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ تُنَادِي يَا حَبِيبَاهْ يَا ابْنَ أَخَاهْ وَ جَاءَتْ فَأَكَبَّتْ عَلَيْهِ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ فَأَخَذَهَا وَ رَدَّهَا إِلَى النِّسَاءِ.)

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *