ما و حضرت ولی‌عصر (عج)؛ جلسه 9

حجت الاسلام کاشانی روز یکشنبه مورخ 27 اردیبهشت‌ماه 1405 در مسجد گیاهی تجریش به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “ما و حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین و حضرت علی بن موسی الرضا، حضرت جوادالأئمه علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، اموات شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، عالمان ربانی که ما را بر سر سفره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، امام راحل، رهبر مظلوم شهید، سلامتی همه‌ی شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، رزمندگان اسلام، رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی، نابودی کفار و مستکبرین و نصرتِ اسلام و مسلمین صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

مرور جلسات گذشته

می‌خواستیم راجع به بحث زمینه‌سازی ظهور صحبت کنیم، ولی در زمینه‌سازیِ این زمینه‌سازی گیر کردیم و امشب هم شب آخر است. ان شاء الله خدای متعال دل خراب ما را به جود و کَرَمِ حضرت جواد علیه السلام آباد کند.

وقتی بحث از زمینه‌سازی ظهور می‌شود، فرض‌هایی در اذهان رخ می‌دهد که در آن خیلی کج‌روی‌ها هست، ما هم مفصل به این موضوع پرداخته‌ایم، در همین دهه دوم ماه مبارک رمضان که اوایل جنگ بود به این موضوع پرداختیم.

زمینه‌سازی به اینکه ما کارها را آماده کنیم تا حضرت تشریف بیاورند، یک توهّم هست، چنین چیزی نداریم؛ اما از جهاتی «زمینه‌سازی ظهور» داریم.

زمینه‌سازی ظهور

اولین موضوع این است که غیبت برای من بشکل شخصی، به ظهور و حضور تبدیل شود؛ که جلسه گذشته به این موضوع پرداختیم که ما غیبت داریم و غایب هستیم، نه حضرت.

حضرت حق با چشم سر دیده نمی‌شود اما اگر مانع برطرف شود، بمشاهدة القلوب دیده می‌شود، ممکن است شهود قلبی رخ دهد، چون «لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ»،[4] ولی قلب‌ها چیزهایی می‌فهمند، چشم خدا را نمی‌یابد، چون خدا در محدوده‌ی دید ما نمی‌گنجد.

چون ما انسان‌ها از فرکانسی بالاتر و از فرکانسی پایینتر را نمی‌شنویم، بعضی از صوت‌ها را نمی‌شنویم، ولی اینطور نیست که آن اصوات نباشند، بلکه ما نمی‌شنویم، ممکن است بعضی از حیوانات آن اصوات را بشنوند.

همانطور که ما بعضی از امواج بو را استشمام نمی‌کنیم، ولی بعضی از حیوانات استشمام می‌کنند.

یعنی دیدن و شنیدن و چشیدن ما هم از جهت پایین و هم از جهت بالا محدودیت دارد، بلاتشبیه دیدنِ بدنِ مطهّر امام زمان ارواحنا له الفداه هم برای ما موانعی دارد که ما ایشان را نمی‌بینیم، ولی ما فکر می‌کنیم حضرت حضور ندارند.

برای این اینقدر به معرفت تکیه می‌کنند که اگر معرفت رخ بدهد، آنوقت انگار انسان می‌بیند. در همین جلسه که شما مؤدّب و ساکت نشسته‌اید، اگر بچه‌ی کوچکی باشد که تمیز ندهد اوضاع با اوضاع تفاوت دارد، در این میان می‌دود و بازی می‌کند، تفاوت آن بچه با بقیه این است که آن بچه اقتضائات این جلسه را نمی‌بیند، ولی بقیه اقتضائات این جلسه را می‌بینند.

ما نسبت به وجود مبارک امام زمان ارواحنا له الفداه مانند آن طفل هستیم، ما حضرت را نمی‌بینیم، اگر معرفت پیدا کنیم… اگر همان بچه دو سال بزرگتر شود، مؤدّب است؛ اگر قدری معرفت ما هم پخته شود، دیگر امام غائبی نداریم، مدام با او هستیم، مدام در محضر و در خدمت او هستیم، مدام متوجّه او هستیم.

اگر کسی متوجّه شود که دائم با حضرت حجّت سلام الله علیه است، اگر کسی معیّت پیدا کند، خیلی روشن است که اخلاق او تغییر پیدا می‌کند. انسان با دوستان خود یکطور است، در محضر آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه طور دیگری است.

معرفت خود را نسبت به امام زمان ارواحنا له الفداه اصلاح کنیم

اولین مرحله‌ی زمینه‌سازی این است که من معرفت خود را نسبت به امام زمان ارواحنا له الفداه اصلاح کنم، اگر معرفت من اصلاح شود، آنوقت خودم را در معرض دید امام زمان ارواحنا له الفداه می‌بینم، اولین کسی که با او مشورت می‌کنم امام زمان ارواحنا له الفداه است، اولین کسی که در گرفتاری به او رجوع می‌کنم امام زمان ارواحنا له الفداه است.

اگر ما یک دوست خیلی پولدارِ کریم داشته باشیم، همینکه یک گرفتاری مالی پیدا کنیم، به او پیام می‌دهیم. اگر انسان یک دوست پزشک داشته باشد که آن پزشک بی‌نظیر باشد، اینطور است که آن پزشک در طول سال به هر کسی یک مرتبه هم وقت نمی‌دهد، اما اگر شما تماس بگیرید، تلفنی مراحل درمان شما را برای شما انجام می‌دهد؛ همینکه انسان احساس درد کند، حتّی اگر درد هم نداشته باشد، با آن پزشک ارتباط می‌گیرد.

اگر معرفت ما اصلاح شود، همینکه یک مشکلی پیش بیاید، به حضرت عرض می‌کنیم، و کدام طبیب و غنی و قَدَرقدرتی مانند اوست؟

اینطور اصلاً غیبت از بین می‌رود، این زمینه‌سازی ظهور است، اینطور ما به ظهور می‌رسیم.

ارتباط با امام زمان ارواحنا له الفداه خیلی ساده است

ارتباط با امام زمان ارواحنا له الفداه خیلی ساده است، همینکه موضوعی از قلب شما گذر کند، امام زمان ارواحنا له الفداه می‌بیند، اگر به زبان بیاورید می‌شنود، اگر به زبان نیاورید متوجّه می‌شود، ارتباط با امام زمان ارواحنا له الفداه خیلی ساده است.

شما این موضوع را امتحان کنید، به شرطی که انسان همزمان دَلِگی نکند و روی کسی حساب نکند، امام زمان ارواحنا له الفداه غیور هستند. اصلاً شأن حضرت این نیست که حواس ما کنار او به دیگری هم باشد.

البته واضح است که بنده عرض نمی‌کنم اگر کسی خدای نکرده بیمار دارد به پزشک رجوع نکند، شما شرعاً وظیفه دارید که به پزشک مراجعه کنید، نمی‌گویم با کسی مشورت نکنید، ولی به کسی دل نمی‌سپاریم، برای کسی اثر قائل نمی‌شویم.

این واضح است که مؤمن باید وظیفه‌ی خود را انجام دهد، اگر مؤمن می‌خواهد خانه بسازد، باید برای استحکام خانه با مهندس مشورت کند، وگرنه اگر در آنجا برای کسی اتفاقی رخ دهد، شرعاً جان آن اشخاص به گردن این شخص است. مؤمن باید وظیفه‌ی خود را انجام دهد، بیمار باید به پزشک زبردست مراجعه کند، یعنی بنده عرض نمی‌کنم کسی تنبلی کند و وظیفه‌ی خود را انجام ندهد، اما اگر کسی گرفتار می‌شود با حضرت صحبت کند، آنوقت می‌بیند که کَرَمِ حضرت چگونه است.

وقتی قطع امید و قطع انصراف از همه رخ دهد، آنوقت انسان دیگر اصلاً غیبت ندارد.

اصلاً اگر ما تمرین کنیم که روزانه با امام زمان ارواحنا له الفداه صحبت کنیم، اگر خدای متعال روزی ما کند… این رزق خیلی بزرگی است… اگر شما شنیده باشید کسی تشرّف پیدا کرده است و با حضرت صحبت کرده است، دوست دارید به هر طریقی با او ارتباط بگیرید؛ چه کسی جلوی شما را گرفته است که با حضرت حرف نزنید؟ اینجا پارتی‌بازی نیست.

اگر کسی امام زمان ارواحنا له الفداه را دیده باشد، یعنی یک مرحله جلو رفته باشد و چشم او به جمال حضرت روشن شده باشد، آن شخص کرامت دارد، اما گوهر اصلی که «ارتباط با امام زمان ارواحنا له الفداه» است، ارتباطِ اختیاری با حضرت، به شکل با چشم سر، برای افراد خاص است؛ ولی ارتباطِ اختیاریِ با امام زمان ارواحنا له الفداه برای همه است، هر وقت اراده کردید با حضرت صحبت کنید، همانطور که نزد مشاور و تراپیست صحبت می‌کنید.

بعد از مدّتی خواهید دید که دیگر شما اصلاً با کسی غیر از او صحبت نمی‌کنید، دیگر انسان حرف دل خود را به هر کسی نمی‌گوید، او هم کار را راه می‌اندازد، هم امین است، هم کتوم است، هم عزت ما برای او مهم است، هم کرامت نفس ما برای او مهم است، اینطور انسان از غربت درمی‌آید.

اینکه می‌گویند فلانی امام زمان ارواحنا له الفداه را دیده است، خوشا به حال او، اما شما هم می‌توانید با امام زمان ارواحنا له الفداه ارتباط بگیرید.

اگر منظور از دیدن، دیدنِ جمالِ دلربای امام زمان ارواحنا له الفداه باشد، این یک شأنی است که شاید به هر کسی ندهند، اما در مورد «برقراری ارتباط» اینگونه نیست.

درنگی بر آیه آخر سوره مبارکه آل عمران

آیه آخر سوره مبارکه آل عمران چهار دستور به مؤمنین داده است، سومین آن‌ها این است که «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا»[5] ای کسانی که ایمان آورده‌اید صبر کنید، «وَصَابِرُوا» بر این مشکلات و سختی‌هایتان پایداری کنید، «وَرَابِطُوا»، «وَاتَّقُوا اللَّهَ»

سومین دستور «رَابِطُوا» است، بعضی‌ها فکر می‌کنند «رَابِطُوا» یعنی رابطه‌بازی…

آیت الله ناصری رضوان الله تعالی علیه می‌فرمودند به من می‌گویند چرا ما نماز شب نمی‌خوانیم؟ پاسخ من این است که برای اینکه چشم خودت را کنترل نکرده‌ای، اگر چشم را کنترل نکنی رزق را از تو می‌گیرند، خدا غیور است.

اوج غیرت خدای متعال نسبت به امام زمان ارواحنا له الفداه است، اگر کسی این جمله در دعای ندبه را با توجّه و استغاثه و باتوجه به ضعف خودش بگوید، خیلی قیمت دارد، اواخر دعای ندبه عرض می‌کنیم «وَ صِلِ اللَّهُمَّ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ وُصْلَهً»، خدایا! ما کاری کرده‌ایم که او حق دارد با ما ارتباط نگیرد، تو یک نخ ارتباطی بین ما و امام زمان ارواحنا له الفداه برقرار کن.

اینطور انسان از غربت بیرون می‌آید.

پس آیا زمینه‌سازی ظهور داریم؟ بله! یک مورد همین است.

آیه آخر سوره مبارکه آل عمران می‌فرماید «رَابِطُوا»، «رَابِطُوا» یعنی چه؟ یعنی اتفاقاً بجای اینکه با هر کس و ناکسی ارتباط بگیرید…

وقتی دو نفر را با یک طناب به یکدیگر ببندند، چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ هر کدام به هر طرفی بروند، آن دیگری هم به همان طرف می‌رود.

«رَابِطُوا» چند مصداق دارد، دنیایی یعنی مؤمنین باید طوری تولّی داشته باشند که انگار همه به یکدیگر وصل هستند، همه با هم می‌روند، همه با هم می‌ایستند، انگار با یک طناب به یکدیگر بسته شده‌اند، جامعه‌ی مؤمنین جامعه‌ای است که همه به یکدیگر وصل هستند.

در جامعه‌ای که هیئتی‌های آن، شب یک نفر غذای خوب میل می‌کند و دیگری نان خالی میل می‌کند و از یکدیگر خبر دارند، آن هیئت ذرّه‌ای به درد نمی‌خورد، آن «رَابِطُوا» نیست، بلکه همه را قطع کرده‌اند. البته الآن با این موضوع کاری ندارم که اگر کسی از دیگری خبر نداشته باشد، اگر کسی مقصر نباشد و خبر نداشته باشد اشکال ندارد، چون انسان دو نوع مقصر است، یک زمانی خبر دارد و بی‌خیال است، زمانی اگر کمی توجّه می‌کرد خبردار می‌شد، ولی بی‌خیال است. معنی ندارد که هر انسانی نسبت به کس و کار خودش بی‌خیال باشد.

در محل ما یک خادم مسجدی از دنیا رفت که خیلی فقیر بود، در همان مسجد یک ختم حیرت‌انگیز برای او برگزار کردند! پرسیدیم چه کسی برای او چنین ختمی گرفته است؟ گفتند: برادر او که پولدار است! خاک بر سر تو! این برادر تو گرفتار بود، صبر کردی بمیرد و بعد برای او مراسم ختم برگزار کنی؟

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا»، باید با هم ربط پیدا کنید، عرب هم وقتی می‌گوید «ربط پیدا کنید»، مانند خط و نقطه است، یعنی انگار همه را با یک طناب به یکدیگر وصل کرده‌اند.

برای شجاعت هم این را داریم، در قرآن کریم می‌فرماید: «وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ»،[6] قلب او را بستم… وقتی می‌بندید دیگر تکان نمی‌خورد، یعنی دیگر نمی‌ترسد؛ شجاعت از خداست، شجاعت برای بازوی بزرگ نیست، کسانی که بازوی بزرگ داشتند در مقابل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرار می‌کردند، ولی حضرت زینب کبری سلام الله علیها در کاخ یزید بین مردها حرف‌های خود را زد. شجاعت یک امر قلبی است، گاهی به علامت‌هایی ظاهر می‌شود، گاهی به علامت‌هایی زائل می‌شود. مثلاً طرف در جنگ فرار می‌کند و متوجّه می‌شویم او شجاع نبوده است. ما از قلب کسی خبر نداریم، ولی وقتی کسی در جنگ فرار می‌کند یعنی شجاع نبوده است. اینکه قلب کسی شجاع بوده است یعنی چه؟ یعنی «وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ»، یعنی دل او را محکم بسته‌ام و نمی‌لرزد.

اگر شما نگاه کنید می‌بینید که همه‌ی دختران خاندان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین شجاع هستند، با اینکه کلاس رزمی نرفته‌اند، زهرای مرضیه سلام الله علیها با چهل نفر درگیر شدند، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تکان نخوردند و از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دفاع کردند. حضرت زینب کبری سلام الله علیها همینطور.

خدای متعال می‌فرماید «رَابِطُوا»، یعنی به هم ربط پیدا کنید، یعنی عاقبت و سعادت و رشد شما، در انحراف نیفتادن شما، در چاله نیفتادن شما، در ناکام نشدن اثر، برای من مهم باشد. اگر برای من مهم باشد یعنی من ایمان دارم، یعنی من تولّی دارم، اما اگر مهم نباشد دروغ است.

مرحله‌ی اول جامعه‌ی اسلامی این است که باید هم نسبت به هم ربط داشته باشند، امر به معروف و نهی از منکر هم این است، حال ما در جاهایی کج رفتار کردیم و طور دیگری فهمیده شده است و دعوا درست شده است، بدین علت است که ما کج رفتار کرده‌ایم. امر به معروف و نهی از منکر یعنی من نمی‌توانم نسبت به سرنوشت شما بی‌تفاوت باشم. هر کسی که نسبت به سرنوشت دیگران بی‌خیال باشد، دیگر این شخص مؤمن نیست، «رَابِطُوا»، شما باید خیرخواه من باشید، ولو اینکه از من خوشتان نیاید، چون من مسلمان و شیعه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستم، من هم نسبت به شما همین وظیفه را دارم.

حال ممکن است دو نفر خیلی یکدیگر را نپسندند، خب خیلی به هم نزدیک نمی‌شوند، نسبت به یکدیگر رفت و آمد خانوادگی پیدا نمی‌کنند، اما نمی‌شود که من نسبت به شما بی‌خیال باشم و صدمه خوردن یا پیشرفت شما برای من مهم نباشد، تولّی علامت ایمان است، این یعنی «رَابِطُوا»، این مرحله‌ی اول است، یعنی باید همه نسبت به هم ربط داشته باشند.

اگر گفته شده است که «جامعه‌ی سکولار نداریم»، یک معنای آن از این جهت است. یعنی اصلاً «به من چه ربطی دارد؟» نداریم. البته واضح است که منظور بنده دلسوزی است نه فضولی.

بی‌مرامی برای مؤمن نیست، مؤمن بی‌مرام نیست، مؤمنین نسبت به یکدیگر ربط دارند، «رَابِطُوا» دستور و امر است، باید اینطور باشیم.

واضح است که نمی‌خواهم بگویم اگر کسی این امر را رعایت نکند یعنی در دنیا مسلمان نیست، ولی معلوم است که ایمان او به درد نمی‌خورد.

مرحله‌ی اول این است که «رَابِطُوا».

وقتی بچه‌ها فوتبال نگاه می‌کنند، معمولاً چند تیم مطرح را دوست دارند، چرا آن تیم‌ها یا آن فوتبالیست مطرح را دوست دارند؟ چون در آن تیم یا فوتبالیست یک کارآمدی یا قوّت می‌بینند.

هزار مرتبه بلاتشبیه، چرا همسایگان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، غیر از بعضی نواصب که مشکل ژنتیکی داشتند، بقیه حتّی اگر مسلمان نبودند هم اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را دوست داشتند؟ چون از طرف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به این‌ها فقط خیر می‌رسید و هیچ شرّی به آن‌ها نمی‌رسید.

حال نگاه کنید که امام چگونه دستور می‌دهند؛ معمولاً میوه‌ی نوبر گران است، دستور این است که یا این میوه را به خانه‌ات نبر، یا به دو شکل ببر، یا برای همسایه هم بخر، یا اگر هنوز اینقدر رشد نکرده‌ای که برای همسایه بخری، داخل یک پاکتی یا چیزی قرار بده که بچه‌ی همسایه نبیند.

اهل دین آنقدر از خوراکی‌ای که چشمی به دنبال آن باشد و انسان بخورد بد گفته‌اند… اصلاً دین ما بر اساس مرام است، بعضی از اولیای خدا غذای خیابانی نمی‌خورند، البته واضح است که من نمی‌خواهم بگویم شما نخورید، آن طرف خیلی از کارهای خود را انجام داده است و این کار را می‌کند، ما کارهای خیلی واجب‌تری داریم که باید اول آن‌ها را انجام دهیم، اما می‌خواهم جهت این امر را بگویم، می‌گوید چشم به دنبال این غذاست…

یک استادی هست که می‌گفت خیلی از زندگی‌های زن و شوهرها که مدام به گیر می‌خورد، و این‌ها می‌گویند برای ما دعا نوشته‌اند، اینطور نیست، یا قبلاً با کسی ارتباط داشته‌ای، یا با او ارتباط نداشته‌ای و او دوست داشته است که با او ازدواج کنی، و تو آن ارتباط را بی‌جهت بهم زدی، یا اگر ارتباطی هم نبوده است، بی‌جهت او را رها کرده‌ای، دلی به دنبال تو بوده است.

در روزگار ما بعضی از جوان‌ها تا بخواهند به ازدواج برسند، خیلی دل می‌شکنند، بعضی‌ها هر هفته یک دل می‌شکنند، بعضی روزی یک دل می‌شکنند، بعد این شخص متوجه نیست که با خودش چکار می‌کند، دل‌های شکسته زندگی تو را زهرمار خواهد کرد.

مدام می‌گویند ما بدخواه داریم، به این موضوع توجّه ندارند که بدترین دشمن تو آن نفس خودت است!

به یک نگاه، یک نخ ارتباطی برقرار می‌شود، و به یک نگاه دیگر، ارتباط قبلی را خراب می‌کند! یعنی دل به یک کاروانسرا تبدیل شده است و بی‌در و پیکر است، رسوب آن هم «دل شکسته» است، خود اوست که چوب می‌خورد، او هیچوقت آرامش آدمی که دل نشکسته است را پیدا نخواهد کرد، مدام هم می‌گوید برای من بسته‌اند! نخیر! خودم برای خودم بسته‌ام.

خیانت چشم و ایجاد دلبستگی، و بریدن دلبستگی، هر دو طرف خطرناک است.

دستور دین «رَابِطُوا» است، مؤمنین باید با هم ربط پیدا کنند، یعنی سرنوشت ما به یکدیگر گره خورده است.

اگر کمی جلوتر برود، خواهر شما خواهر من است و خواهر من هم خواهر شماست، اگر به مغازه‌ی من بیاید، من به خواهر خودم جنس قلابی و جنس تاریخ مصرف گذشته نمی‌دهم، باید نسبت به خواهر شما هم همینطور باشم، وگرنه «رَابِطُوا» را خراب کرده‌ام.

من دوست ندارم کسی به ناموس من به دید خیانت نگاه کند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند اگر کسی غیور باشد زناء نمی‌کند، به ناموس مردم نگاه نمی‌کند.

اگر «رَابِطُوا» اتفاق بیفتد، اصلاً جامعه شکل دیگری پیدا خواهد کرد.

اگر کسی دل نشکسته باشد و دل او هرجایی نشده باشد، ممکن است پنجاه سال با یک همسر خوش باشد؛ ولی اگر یک لشکر دل شکسته باشد، خدا می‌داند چه اتفاقی رخ خواهد داد.

مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه حرف خطرناکی می‌زدند و می‌فرمودند: جبرانِ شکستن دل کالمحال است.

چرا همسایه‌ها اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را دوست داشتند؟ چون از امام فقط خیر می‌رسید، اگر در خانه امام قربانی می‌کردند، همسایه‌ها خیر می‌دیدند، اگر بوی غذایی می‌آمد، معلوم بود که تا ساعاتی بعد، غذای آماده هم می‌آید! مدام از طرف امام خیر می‌رسید. امام در نماز شب خود همسایه‌ها را دعا می‌کرد.

شما صحیفه سجادیه را ببینید، امام سجاد علیه السلام برای مؤمنین و مؤمنات تا روز قیامت دعا کردند! یعنی حضرت ما را هم دعا کرده‌اند! درواقع اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین تنهاخور نیستند، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به کسی «نه» نمی‌گویند، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین تنها غذا میل نمی‌کردند، صبر می‌کردند کسی پیدا شود که با هم هم‌غذا شوند، فرموده‌اند سفره‌ای بابرکت است که دست بیشتری در آن سفره باشد.

شما جامعه‌ی امروز را ببینید، مدام می‌گویند خودتان را ببینید و بقیه مهم نیستند، اما مرام اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کاملاً برعکس است. نظام اقتصادی دنیا برخلاف مسیر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است.

یک پله بالاتر از «رَابِطُوا»، این است که انسان نسبت به امام خود اینطور باشد، اگر من نسبت به امام خود مهربان باشم، یک سطح این است…

علت تولّی من نسبت به شما چیست؟ چون شما عزیز دردانه‌های امام هستید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند «اَلْمَرْءُ يُحْفَظُ فِي وُلْدِهِ»،[7] اگر خواستید به کسی خدمت کنید، فرزند او را تحویل بگیرید.

هر کسی بچه دارد این موضوع را درک می‌کند، اگر من متوجه شوم کسی فرزند مرا تحویل گرفته است، نسبت به او منفعل می‌شوم.

ما در حکم فرزندان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هستیم، و اگر کسی به شیعیان آن‌ها که در حکم فرزندانشان هستند خدمت کند، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بدهکار کسی نمی‌شوند.

شخصی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مراجعه کرد و عرض کرد: من خیلی فقیر هستم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: صدقه بده، رزق با صدقه زیاد می‌شود.

یعنی مسیر کار اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین با مسیر اهل دنیا تفاوت دارد.

ان شاء الله خدای متعال آقامسلم اسماعیلی که در قم بود را رحمت کند، ایشان از جهت خدمت به شیعیان آدمِ کم‌نظیری بود؛ اگر گرفتاری به ایشان مراجعه می‌کرد، مثلاً یک مرغ به او می‌دادند، اگر می‌گفت حاجتی دارم، ایشان می‌فرمودند مثلاً یک نصف شانه تخم مرغ داخل حیاط بگذار، وقتی شخص دیگری می‌آمد، این نصف شانه تخم مرغ را می‌برد.

تا جایی که می‌شود باید همه دست دهنده داشته باشند، نه اینکه فقط گیرنده باشند.

آقامسلم یک آدم فقیر بود که درِ خانه‌ی او بیش از درِ خانه‌ی اغنیا به دیگران کمک می‌شد! البته منظورم این است که ایشان فقیرانه زندگی می‌کرد، خود ایشان چیز خاصی نداشت و خیلی هم عزّت نفس داشت.

اگر ما بخواهیم نخ ارتباطی با امام برقرار کنیم، امام چطور ما را تحویل می‌گیرد؟ ما هم فرزندان امام را تحویل بگیریم!

آن زمانی که اسرای کربلا را از کوفه به شام می‌برند، اگر کسی یک روسری به دختر امام حسین علیه السلام بدهد، امام حسین علیه السلام با آن شخص چکار می‌کنند؟ اگر کسی یک آب خنک به اسرای کربلا بدهد، امام حسین علیه السلام با این شخص چکار می‌کنند؟

آن امام حسین علیه السلام، شیعیان را در حکم فرزند خود می‌بینند، یکی از راه‌های ارتباط، خدمت به شیعیان است.

نکته‌ی بعدی این است که خودتان را به امام گره بزنید، اگر انسان خودش را به امام گره بزند، همیشه با امام است، «فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لاَ مَعَ غَيْرِكُمْ»،[8] یعنی من با شما باشم، چطور با شما باشم؟ من بسته به شما باشم.

انسان باید سعی کند مدام به این موضوع ملتفت باشد که الآن حضرت حضور دارند و مرا می‌بینند. الآن حضرت می‌بینند که من به شما چه عرض می‌کنم، بعد من مقابل حضرت حرفی به شما بزنم که اعتقاد ندارم، باعث می‌شود که رشته‌ی ارتباط قطع شود. حضرت می‌بینند من با شما صحبت می‌کنم، حال من به آنچه به شما می‌گویم باور دارم یا می‌خواهم مجلس‌گرمی کنم؟ هرچه صدق باشد این ارتباط تقویت می‌شود، و خدا شاهد است که اگر کسی حضرت را شاهد بر اعمال خود ببیند، و از حضرت کمک بخواهد، وقتی حرف می‌زند، به ذهن او می‌آید که چه بگوید. کسانی که اهل تجربه هستند این موضوع را تجربه کرده‌اند که گاهی می‌خواهد راجع به چیزی حرف بزند، که ناگهان یک حرف بهتر و پخته‌تری می‌آید. اگر اهل صدق باشد، وقتی با طناب بهم بسته شدیم، یعنی درواقع دوطرف به یکدیگر بسته شده‌ایم، پس از او می‌رسد.

در اینصورت انتظار رخ می‌دهد و تحمّل نسبت به نبود امام زمان ارواحنا له الفداه کم می‌شود.

ان شاء الله خدای متعال سید حسن نصرالله را رحمت کند، با این همه مشغله‌ای که داشت، با آن دشمن کثیفی که نزدیک ایشان بود و باید با او می‌جنگید، کسانی که ایشان را می‌شناختند می‌دانند که اگر می‌شنید یک نفر در جایی از عالم خوابی از امام زمان ارواحنا له الفداه دیده است، یا کسی نشانه‌ای دارد… اصلاً معلوم نیست این نشانه درست باشد، اما عاشق اینطور است…

در محل ما یک مادر شهید بود، ایشان هم همسر شهید بود و هم مادر شهید، فرزند ایشان مفقود شده بود، هر وقت می‌گفتند کسی در جایی اسیر بوده است و می‌خواهد بیاید، یا کاروان اسرا می‌آمدند، یا پیکرهای شهدا می‌آمد، یک به یک سؤال می‌کرد که آیا پسر مرا نمی‌شناسید؟ آیا او را ندیده‌اید؟ یعنی به دنبال نشانه می‌گشت، مادری که فرزند خود را گُم کرده است که فراموش نمی‌کند. این اواخر مریض‌احوال بود، رفتم به او سر بزنم، میوه‌ای آوردند، تا میوه را دید، گفت: فرزندم این میوه را دوست داشت…

«رَابِطُوا» یعنی طوری به امام ربط پیدا کنید که دلتنگ او شوید.

شهید نصرالله رضوان الله تعالی علیه که واقعاً شهید منتظرالمهدی علیه السلام بود، کسانی که ایشان را از نزدیک می‌شناختند می‌دانستند که او اینطور بود که اگر می‌شنید کسی در جایی مطلبی خوانده است، یا خوابی دیده است، یا مطلبی از کسی شنیده است که مربوط به امام زمان ارواحنا له الفداه بود، کسی را می‌فرستاد تا برای او تعریف کنند موضوع چه بوده است. او به دنبال امام زمان ارواحنا له الفداه می‌گشت. انسان منتظر اینگونه است، ما منتظر نیستیم و کار خود را می‌کنیم. آدمِ منتظر آماده است و منتظرِ خبر!

در روایت هست که «رَابِطُوا» یعنی امام منتظرتان را «رَابِطُوا»، البته عرض کردم که مصادیق دیگری هم دارد، اما اصل این است. اگر ما با هر شیعه‌ای ارتباط بگیریم، انگار با خود حضرت ارتباط گرفته‌ایم.

دعا

خدایا! چشم ما را به فقر ما نسبت به حضرت، به اضطرارمان به حضرت روشن بفرما.

خدایا! ما را از توهّم اینکه کس دیگری می‌تواند نجات‌بخش ما باشد، یا کس دیگری می‌تواند کس ما باشد، یا کس دیگری می‌تواند جایگزین ایشان باشد، یا چیز دیگری ذهن ما را به خودش درگیر کند، یا به چیز دیگری رکون و اعتماد و تمایل پیدا کنیم، نجات بده.

خدایا! یاد امام زمان ارواحنا له الفداه را لحظه به لحظه در ذهن ما پرفروغ‌تر بگردان.

خدایا! ما را به یک لحظه غفلت از حضرت مبتلا نفرما.

خدایا! ما در این سه شب به اسم امام جواد علیه السلام، و برای امام زمان ارواحنا له الفداه دور یکدیگر جمع شدیم، نیّت ما را برای این نشست، خالص بگردان.

خدایا! این نشست ما را عرض سلام به محضر جوادالأئمه و حضرت حجّت سلام الله علیهما قرار بده.

یا صاحب الزمان! بیچاره‌هایی مثل من عرضه ندارند به تو توجّه کنند، چشم هرجایی و ذهن هرجایی‌تر، ناتوان‌تر از آن است که به شما رو کند، آدمی که ذائقه‌ی او مانند ذائقه‌ی من خراب شده است، اینکه دلش به سمت شما تمایل پیدا کند دیگر سخت است؛ خدایا! نور امام زمان ارواحنا له الفداه را در دل ما روشن بگردان.

خدایا! انس ما را با امام زمان ارواحنا له الفداه دائمی بفرما.

خدایا! به برکت امام زمان ارواحنا له الفداه نصرت خودت را بر اسلام و مسلمین نازل بفرما.

خدایا! این درگیری‌های پیش رو چه منجر به جنگ شود، چه منجر به اتمام جنگ شود، آن را پیروزی ما و شکست دشمن قرار بده.

روضه و توسّل به حضرت رقیّه سلام الله علیها

یک روایت دارد وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در مسجد می‌ایستاد، به یک نخل خشکیده‌ای تکیه می‌داد. وقتی سر نخل می‌افتد، درواقع یعنی دیگر می‌میرد و به یک چوب خشک تبدیل می‌شود، حضرت به این نخل خشکیده تکیه می‌داد و صحبت می‌کرد. کمی سن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بالا رفته بود و یک منبر دو پله برای حضرت ساختند، روزی که خواست تکیه‌ی خود را از آن چوب خشک بردارد و روی منبر بنشیند، برخی شنیدند که این نخل خشکیده ناله زد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم این نخل خشکیده را بغل گرفت.

پناه می‌برم به خدا از اینکه قلب من از آن چوب خشک، نسبت به حضرت بی‌تفاوت‌تر باشد.

شهید منتظر کیست؟ شهید شب سوم‌ها! همه‌ی توجّه او یک جا هست، نیاز و قبله‌ی او یک جا هست، دل به چیزی خوش نمی‌کند، با چیزی آرام نمی‌شود.

فرزندان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را با شمر از کوفه تا شام آوردند، روحیه و ظرافت و نبوغ این بزرگواران با ما تفاوت داشت، اما همینکه چشم باز می‌کردند شمر را می‌دیدند… پر پر شدند، دل‌ها آب شد، جگرها سوخت، سوختند… ما نمی‌فهمیم چه می‌گوییم…

این شهدای ما، فرزندان شهدا که جانم فدایشان، اگر پایشان را روی صورت من بگذارند هم من کاری برایشان نکرده‌ام… الآن فرزندان شهدا زیاد صدمه می‌خورند، کسی نمی‌داند صدمه‌هایی که فرزندان شهدا می‌خورند چیست، ولی بالاخره ما بصورت زبانی هم که شده است یک خاکساری می‌کنیم، کسی به این‌ها پوزخند نمی‌زند، کسی این بزرگواران را با انگشت نشان نمی‌دهد که بخندد، کسی به این‌ها سنگ پرت نمی‌کند… چیزهای دیگری هم هست که رویم نمی‌شود که بگویم…

با این بزرگواران چه کردند، دست‌ها را به گردن‌ها بستند و این عزیزان را شهر به شهر چرخاندند، چه چیزها که نگفتند… چه چیزهایی که به گوش این بچه‌ها خورد… به خدا پناه می‌برم…

این عزیزان بیش از بیست روز اینطور در راه بودند که به شام رسیدند، قباحت شامیان و یزید در آنجا به اوج رسید، وارد مجلس یزید شدند، در آن جلسه چه دیدند… آن ملعون به این بزرگواران چه کرد… آنقدر در آن جلسه یزید ملعون مصیبت دیدند که شاید کربلا را فراموش کردند، چون مصیبتِ کربلا مصیبتِ عزّت بود، اما اینجا مصیبتِ اسارت بود…

حضرت زینب کبری سلام الله علیها مجبور بود و باید آنجا بعضی از حرف‌ها را می‌زد، آن ملعون هم چیزی نداشت که در پاسخ به حضرت زینب کبری سلام الله علیها عرضه کند، کاری که از دست آن بدبخت برآمد این بود که چوب‌دستی را بدست گرفت…

مطالبی نوشته‌اند که نگفتنی است… خلاصه اینکه حضرت زینب کبری سلام الله علیها دخترِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بود، جگر ایشان پاره شد ولی سعه صدر داشت، ولایت داشت… اما این دختربچه که تحمّل نداشت…

اگر مقابل دختربچه با پدرش بلند صحبت کنید، به او برمی‌خورد… وای بحال چوب‌دستی…

جلسه بهم ریخت، به خرابه رفتند، بالاخره همه آنقدر داغ دیده بودند و اذیت شده بودند که هر کسی در گوشه‌ای نشست، اما انگار این دختربچه را مار نیش زده بود، تحمّل این بچه تمام شده بود، ظرف او کوچکتر بود، غیرت شدیدی به امام داشت، دوری امام او را اذیت می‌کرد، منتظر بود…

قدری صورت خود را روی خاک خرابه گذاشت، ناگهان بلند شد و نشست و گفت: من پدر خود را می‌خواهم… دیگر نتوانست تحمّل کند…

ان شاء الله خدای متعال به دل فرزندان شهدا صبر و رضایت و آرامش نازل کند، اگر آن‌ها سحری بلند شوند و پدر یا مادرشان را بخواهند…

بعضی زمان‌ها بعضی گیج‌ها، چیزهایی راجع به فلان سهمیه و… می‌گویند، بعضی اوقات آدمیزاد چقدر از انسان بودن فاصله می‌گیرد… او چه از دست داده است و چه چیزی بدست آورده است که حال بر سر او بزنید؟…

دختربچه بلند شد و بهانه‌ی امام حسین علیه السلام را گرفت، دیگر نتوانست دوری را تحمّل کند، دیگر انتظار به اوج رسید…

خدا شاهد است که اگر ما قدری مانند آن دختر مضطر بودیم و امام زمان ارواحنا له الفداه را صدا کنیم… ما مضطر نیستیم، ما کارهای خودمان را می‌کنیم و برای خالی نبودن عریضه، یک مرتبه هم حضرت را صدا می‌زنیم…

وقتی چند مرتبه صدا زد و گریه کرد، دید تشت را آوردند و مقابل ایشان گذاشتند…

دیشب هم عرض کردم که اگر انتظار از سر صدق باشد، ظهور رخ می‌دهد…

وقتی روبند را کنار زد، عقب عقب رفت، نتوانست تحمّل کند… آن ملعون با چوب‌دستی چه کرده بود… یا اصلاً پدر را نشناخت… لحظاتی گذشت، پدر را حس کرد… با همان دستانی که بسته بود به صورت پدر کشید، «مَنِ الَّذِی أیتَمَنِی؟»


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] سوره مبارکه انعام، آیه 103 (لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ ۖ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ)

[5] سوره مبارکه آل عمران، آیه 200 (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)

[6] سوره مبارکه کهف، آیه 14 (وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَٰهًا ۖ لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا)

[7] کتاب سُليم بن قيس الهلالي، جلد ۲، صفحه ۸۶۲

[8] زیارت جامعه کبیره

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *