جلسه اول فصل دوم “اهمیت عملی پرداختن به سیره اهل بیت علیهم السلام با تأکید بر سیره‌ی امام باقر علیه السلام”

حجت الاسلام کاشانی روز شنبه مورخ 2 خرداد 1405 مصادف با ایام مسلمیه و شهادت امام باقر علیه السلام در مسجدالرضا علیه السلام به سخنرانی با موضوع “اهمیت عملی پرداختن به سیره اهل بیت علیهم السلام با تأکید بر سیره‌ی امام باقر علیه السلام” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌شود.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین، حضرت باقرالعلوم علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، امام راحل، رهبر مظلوم شهید، سلامتی همه‌ی شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، جانبازان این روزها، شما عزیزان، رزمندگان اسلام، رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

«امام» در مکتبِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین

در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین همه چیز از امام شروع می‌شود، حتّی توحید. یعنی فهم ما، نحوه‌ی تنظیم‌گریِ عقیده‌ی ما، شیوه‌ی سلوک ما، سبک زندگی ما، اولویت‌های ما، همگی از امام شروع می‌شود. این در هیچیک از مذاهب دیگر اسلامی، حتّی سایر مذاهب شیعی غیرامامی، تقریباً نیست؛ جهت این امر هم این است که امام در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین ویژگی‌هایی دارد که در مذاهب دیگر تقریباً اینطور نیست، در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین امام عصمت دارد، در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین امام علم الهی دارد، در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین امام واسطه‌ی خیلی از امور تکوینی است، این موضوع در بقیه نیست، امام سایر مذاهب، حداکثر تقریباً شبیه مرجع تقلیدی است که شما قبول دارید. مسلماً شما خیلی از امور را از مرجع تقلید توقع ندارید، توقع دارید او خوب درس خوانده باشد و باتقوا هم باشد و اجتهاد کند، و اگر نظر او فردا تغییر کند هم شما نکته‌ای ندارید و می‌گویید این بنده‌ی خدا هم زحمت کشیده است، این هم از صداقت و تواضع علمی ایشان بوده است که نظرشان عوض شده است. اما ما در مورد امام اینطور نمی‌گوییم. اما در هیچیک از مذاهب اینگونه نیست، لذا در همه‌ی مذاهب امام مقهور در دین است، در همه‌ی مذاهب امام خودش مانند مرجع تقلید پاسخگوست.

اگر شما اهل درس خواندن باشید می‌توانید از مرجع‌تان سؤال کنید که مستند فلان فتوای شما چیست، ایشان هم نمی‌تواند بگوید دوست دارم اینطور بگویم.

در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین امام اینگونه نیست، لذا امام مقهور هیچ چیزی نیست، بلکه امام حاکم و وارد است، یعنی اگر شما برای امام آیه‌ی قرآن هم بخوانید، او می‌تواند عامِ آیه را تخصیص بزند، اما شخص دیگری نمی‌تواند این کار را کند، امام می‌تواند مطلقِ آیه را مقیّد کند.

مثلاً قرآن کریم می‌فرماید «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ»،[4] حال اینکه امام این کار را می‌کند، آیا خبر از جایی می‌دهد، یا خود امام اختیار دارد… به این موضوعات کاری ندارم و نمی‌خواهم به تفصیلات این موضوع وارد شوم… «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ»، خدای متعال بیع را حلال قرار داده است «وَحَرَّمَ الرِّبَا» و ربا را حرام قرار داده است. امام می‌فرماید این نوع ربا ایراد ندارد، مثلاً ربای پدر و پسر در شرایطی، ربای زن و شوهر در شرایطی… اما شخص دیگری نمی‌تواند چنین حرفی بزند.

این واضح است که امام معاذالله هواپرست نیست، امام معصوم است، امام هر کاری که دوست دارد، نعوذبالله به معنای استکبار انجام نمی‌دهد، اما شما نمی‌توانید برای امام آیه بخوانید، چون اوست که مصادیق عام و افراد مطلق را کم و زیاد می‌کند، یا حداقل این موضوع را خبر می‌دهد. ما نمی‌توانیم امام را با آیه محکوم کنیم.

خیلی از اوقات، هم شرایط طوری است که جنگ است، هم شرایط طوری است که آتش‌بس و صلح است، و خیلی از موضوعات و خیلی از دوگان‌های دیگر، شما نمی‌توانید به امام بگویید که باید به این عمل کنی و به آن عمل نکنی. در مورد بقیه اینطور نیست و می‌شود از بقیه مطالبه‌ی استدلال کرد. امام خیلی از اوقات استدلال ندارد و می‌فرماید که حکم خدا این است.

واضح است که این بدین معنا نیست که امام نعوذبالله متکبّر است و هر کاری که دوست دارد انجام می‌دهد، اما جایگاه امام با بقیه تفاوت دارد. جایگاه امام در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین با بقیه‌ی مذاهب تفاوت دارد، لذا اصلاً فقه ما با همه متفاوت است، کسانی که تاریخ فقه می‌نویسند، خیلی‌هایشان فقه شیعه را وارد فقه اسلامی نمی‌کنند، از این جهت که می‌گویند نوع ورود و خروج موضوع با همه‌ی مذاهب تفاوت دارد. البته این بدین معنا نیست که احکام ما با بقیه خیلی فاصله دارد، بلکه بدین معناست که شیوه و روش تفاوت دارد. در مورد سایر مذاهب اینگونه است که ابوحنیفه هم باید استدلال کند، ولو اینکه بگویند امام اعظم ماست، می‌گویند او مجتهد است و فلانی هم که شاگرد اوست با او مخالفت کرده است و می‌گوید استدلال او در اینجا خوب نیست. شما در مورد امام اینطور نمی‌گویید، بلکه می‌گویید امام فرموده است حلال است، ما تا امام صادق و امام باقر علیهما السلام می‌رویم، به بعد از آن نمی‌رویم، این شبیه آن کاری است که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می‌کنیم، کسی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم «چرا» نمی‌گوید.

لذا در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نگاه به امام با همه تفاوت دارد.

چرا این موضوع را در مقدمه عرض کردم؟

برای اینکه تمام اولویت‌بندی‌ها، تمام تشخیص اصل و فرع‌ها، تمام جرح یا تطبیق‌ها، باید همگی از ناحیه امام بیاید، این امام است که دین را پیاده می‌کند، و دین خودِ امام است، امام مقهورِ هیچ چیزی نیست.

لذا ما بجز بعضی از کلیات در ورود به دین، که خود آن بحث مفصلی دارد و وارد آن نمی‌شوم، مثلاً ما با استدلال‌های عقلی وارد دینداری شدیم، واضح است که امام هیچوقت فرمایشی برخلاف واضحات عقلی قطعی ندارد، مثلاً امام هرگز نمی‌فرماید که بت‌پرستی کنید، یعنی چیزهایی که شما با آن‌ها وارد دین شدید را نقض نمی‌کند، یعنی امام هیچوقت برخلاف براهین قطعی سخن نخواهد گفت، اما غیر از آن سطح، ما باید بقیه را از امام اخذ کنیم. انقلابی باشیم یا بنشینیم، داغ باشیم یا سرد باشیم، جنگ کنیم یا صلح کنیم، نمی‌شود امامی را محکوم کنیم، چون همان چیزی که امام می‌فرماید دستور است، انگار که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مواجهه می‌کنید.

بعضی از اصحاب فراری مشهور بودند که وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم صلح حدیبیه کرد، با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دعوا کردند و گفتند الآن نباید صلح کرد، این کار خلاف عزّت است و این کار ذلّت است!

آنجا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: فلانی! من پیامبر هستم!

این یعنی حکم همین چیزی است که من می‌گویم، اینجا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم استدلال نکردند، چون آن‌ها باید می‌فهمیدند که با پیامبر طرف هستند.

امام پیغمبر نیست، اما برای چه ختم نبوّت شد؟ تمام آنچه از هدایت که قرار است در ختم نبوت قطع شود، باید بواسطه‌ی امام ادامه پیدا کند، وگرنه خدا که با ما قهر نکرده است! اینطور نیست که خدای متعال برای اقوامی پیامبر بفرستد و ما را رها کند، خدا کار ما را با امام راه انداخته است.

چرا این مطالب را عرض می‌کنم؟ برای اینکه ما باید دین را از امام اخذ کنیم، بیرون از امام، باید و نباید نداریم، این امام است که باید و نباید را تعیین می‌کند، این امام است که سلیقه را تعیین می‌کند، این امام است که اصل و فرع را تعیین می‌کند.

به بهانه‌ی مبارزه با ظلم

مثلاً عده‌ای در روزگار امام باقر علیه الصلاة و السلام و امام صادق علیه الصلاة و السلام، در برابر ظلم بنی امیّه و ظلم بنی عباس قیام می‌کردند، این‌ها فکر می‌کردند مبارزه با ظلم «اصل» است، آن هم مبارزه‌ی جنگ سخت. عده‌ای خیال می‌کردند اصلِ دین «عدالت» است، عدالت هم یعنی جنگ سخت با ظالم. هنوز هم عده‌ای اینطور تصور می‌کنند و می‌گویند اصلِ دین «عدالت» است، مبارزه اصل دین می‌شود، هر کسی در مبارزه با ما شریک است دیندار است، و هر کسی که در مبارزه با ما شریک نیست دیندار نیست، لذا طرف شیعه نیست ولی در مبارزه حضور دارد، طرف مسیحی است ولی در مبارزه حضور دارد، پس دین این شخص درست است. اگر کسی در مبارزه حضور نداشته باشد یعنی اعتقادات او درست نیست! یعنی محور «مبارزه با ظلم» می‌شود، وقتی هم دَم از «مبارزه با ظلم» می‌زند، منظور او جنگ سخت با ظلم است، یعنی می‌گویند استکبارستیزی عامل وحدت است.

الآن هم این حرف‌ها مطرح است و خیلی هم پُرتکرار مطرح است.

کسانی که اینطور فکر می‌کردند، با امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام دعوا می‌کردند.

کمااینکه طرف به حوزه‌ی علمیه‌ای در تهران رفت و درباره‌ی مناقب و تقوای ابوحنیفه سخنرانی کرد! جهت این عمل او هم این بود که می‌گفت ابوحنیفه در مبارزات علیه حکومت دخالت داشته است. یعنی می‌گویند اصل بر مبارزه است!

ما از سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین می‌فهمیم که اصل «امام» است.

آیا یعنی می‌خواهم بگویم که یعنی مبارزه با طاغوت و استکبار و ظلم «اصل» نیست؟ این‌ها بنحوی اصل هستند، منتها این امام است که کیفیت ورود شما به این جهاد را تعیین می‌کند.

زمانی مانند کربلاست، زمانی مانند سیّدالسّاجدین علیه السلام است، زمانی مانند باقرالعلوم علیه السلام است.

کسانی که نمی‌فهمیدند، امام را به دنیادوستی متّهم می‌کردند، امام را به فرار از جهاد متّهم می‌کردند. اگر شما اصل را کنش‌گری ببینید، اینطور می‌شود. این‌ها مبارز را چگوارا می‌بینند، و تصریح می‌کنند که منطق اجتماع ما و اصل و فرع ما، اصل مبارزه است.

اصل مبارزه یعنی جنگ سخت!

لذا وقتی اینطور می‌بینند، اگر بگویید کنش سیاسی امام باقر علیه الصلاة و السلام چه بود؟ می‌گویند ده روز عزا در منا!

یعنی آنجایی که حس می‌کند تقابلی رخ داده است، می‌گوید این مبارزه‌ی امام است!

بعد که شما بگویید چند مورد دیگر ذکر کن، ساکت می‌شود و مصداقی ندارد، چون او فقط یک نحو از مبارزه را مبارزه می‌داند، و آن چیزی را اصل می‌داند که در ذهن خودش است!

همانطور که عرض کردم باید سلیقه و شروع و شیوه و اصل و اصالت را از امام گرفت.

بعد می‌پرسیم پس این زیارت جامعه که می‌گوید «جاهَدْتُمْ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ» چیست؟ اینطور که شما می‌گویید امام کلاً در پنجاه و پنج سال عمر شریف خود، فقط پنج کنش سیاسی داشته است! پس این امام چطور «جاهَدْتُمْ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ» انجام داده است؟

در صورتیکه اگر به منطق امام بروید می‌بینید که مبارزه با طاغوت، یعنی تضعیف جبهه‌ی طاغوت و تقویت جبهه‌ی حق؛ تمام تلاش خودت را برای نابودی طاغوت و اقامه‌ی حق داشته باشی.

در جایی که مردم اصل دین را نمی‌دانند، اگر شما این‌ها را به مبارزه ببرید و چند نسل مجاهدین شهید شوند، اساس دین از بین می‌رود، پس اینجا اولویت مبارزه چیز دیگری است، اصل این است که باید در ابتدا اصل باقی بماند.

یک جهت این تأکید عجیب و غریبِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این است.

هر کسی از راه می‌رسید دوست داشت یک امام را مؤاخذه کند که چرا شما آنطور که ما می‌پسندیم با ظلم مبارزه نمی‌کنید؟ چون آن‌ها جهاد و مبارزه و قیام را فقط جنگ سختِ مدنظر خودشان می‌پنداشتند.

بعد از آتش‌بس امام حسن مجتبی صلوات الله علیه با معاویه، و یک برهه‌ی مختصری در کربلا، دیگر چنین جنگ سختی در سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نیست؛ یعنی آیا این بدین معناست که جنگ و جهاد تمام شده است؟

یا دَم از مبارزه با ظلم می‌زنند، اما آیا ظلم فقط یک مورد است؟ کدام ظلم را می‌گویی؟

مثلاً می‌گوید مبارزه با اشراف ظالم.

می‌تواند یکی از مصادیق مبارزه با کسانی که مردم را به اضعاف می‌کشند باشد، اما می‌توان اینگونه پاسخ داد که «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ»،[5] یکی از ظلم‌ها شرک است، تا زمانی که جامعه توحیدی نشود که اصلاً به سمت عدل و از بین بردن مابقی ظلم‌ها نمی‌رود. توحید کجای کار تو است؟

ما فی الجمله برای چگوارا در این جهت که اینطور که می‌گویند غیرت به خرج می‌داده است و با ظلم مبارزه می‌کرده است، احترامی قائل هستیم، اما او نمی‌تواند الگو باشد.

آن جریانی که می‌گویم، می‌خواهد این‌ها را الگو کند، یعنی می‌گوید الگوهای شما کسانی هستند که در برابر ظلم کنشگر هستند. در حالی که خود طرف مشرک است و ظلم عظیم دارد! مسلماً این شخص نمی‌تواند رهبر مبارزه با ظلم باشد.

اینکه با بعضی از ظالمان درگیر است خیلی خوب است، اما او نمی‌تواند قائد و اسوه و الگو و معیار و مرشد شود.

یا مثلاً می‌گوید برای حفظ وحدت، همانطور که سید حسن نصرالله الگوی بعضی از جوانان مذاهب می‌شود، شما شیعیان هم فلان شهید بزرگوار که اسرائیل او را کشته است به الگو تبدیل کنید!

مسلماً من نمی‌توانم او را به الگو تبدیل کنم، او که عقاید فاجعه‌ای دارد!

من برای او احترام قائل هستم، اسم هم نبردم که راحت حرف بزنم؛ اما او کتاب نوشته است و به بعضی از حقایق جسارت کرده است و شیعه را تکفیر کرده است. من برای مبارزه‌ی او با اسرائیل احترام قائل هستم، اما نمی‌توانم او را الگو کنم، او به جاهای دیگری ظلم کرده است. اصلاً شاید نفهمیده و ظلم کرده است، شاید مستضعف بوده است، شاید حق به او نرسیده بوده است. واضح است که قرار نیست من بهشت و جهنم را تعیین کنم، اصلاً ان شاء الله به بهشت برود، اما من نمی‌توانم او را الگوی خودم قرار دهم، چون من پایان‌نامه‌ی او را خوانده‌ام، سراسر پایان‌نامه‌ی او جسارت به مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است؛ اصلاً شاید نفهمیده بود و به بهشت هم برود، اما من نمی‌توانم او را محور قرار دهم.

امروز یکی از موانع حرف زدن از مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین این خزعبلات است، که مبارزه با ظلم اصل است؟!

واضح است که ما مبارزه با ظلم را قبول داریم، اما اولاً چطور می‌خواهی با ظلم مبارزه کنی؟ ثانیاً می‌خواهی با کدام ظلم مبارزه کنی؟ مگر ظلم یک چیز است؟ چطور به این ظلم اولویت می‌دهی و به آن ظلم اولویت نمی‌دهی؟ اولویت را از کجا فهمیدی؟ آیا من می‌توانم با همه‌ی ظلم‌ها در همه‌ی سطوح مبارزه کنم؟ روشن است که نه! پس مجبور هستم که اولویت‌بندی کنم.

چه کسی باید اولویت را تعیین کند؟

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در بیست و پنج سال قبل از حکومتشان، ظلم‌های فراوانی دیدند، اما آیا با همه‌ی این ظلم‌ها مبارزه کردند؟ نه!

آیا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دست از مبارزه با ظلم کشیدند؟ نه!

اگر شما معیار را به جای دیگری ببرید، باید دست از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بشویید.

اینطور دیگر اساساً تحمیل معنا ندارد، می‌گویند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مظلوم بود و حکمیت را به ایشان تحمیل کردند؛ اینجا در منطق شما می‌توان اینطور پاسخ داد که چرا ایشان تحمیل را پذیرفت؟ چرا مانند کربلا عمل نکرد؟

پس معلوم است مبارزه سطوحی دارد، آدابی دارد، اولویت‌هایی دارد، و کسی که سطح و آداب و اولویت را تعیین می‌کند امام است، نه من. وگرنه اگر بگوییم اصل بر مبارزه است و مبارزه هم به معنای جنگ سخت درنظر بگیریم، شما باید بگویید نستجیربالله امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در حکمیت گناه و خلاف کرد و نباید کوتاه می‌آید، چون نهایتاً ایشان را می‌کشتند.

اگر اینطور بود که دیگر ما به امام معصوم نیازی نداشتیم و هر کسی چیزی می‌گفت؛ این همه تأکید اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بر «امام» برای چه بوده است؟

که یک نفر هم دهان خود را باز کند و بگوید تاریخ مصرف این حرف‌ها گذشته است و این حرف‌ها حرف‌های قدیمی است؟!

مگر قرآن کریم قدیمی می‌شود؟ مگر عبادات ما قدیمی می‌شود؟

اگر ماجرای امامت یک حرف قدیمی است، همه‌ی دین قدیمی است!

در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین «امام» محور است، و هر کسی بخواهد این محور را به جای دیگری ببرد، به هر اسمی این کار را کند… البته مجدداً عرض می‌کنم که افرادی خوبی هم بعضی از این کلمات را بکار می‌برند، اما منظور بنده کسانی است که آنطرف موضوع را می‌گویند…

این حرف‌ها در خیلی از هیئت‌های ما هم وارد شده است که مثلاً می‌گویند «مبارزه با ظلم» اصل است، گفتن از ولایت «تفرقه‌افکنی» است!

در اینصورت باید پاسخ یکایک اشکالاتی که عرض کردم را بگویند. مبارزه با کدام ظلم اصل است؟ کیفیت مبارزه باید چطور باشد؟ چه کسی رخصت‌ها را تعیین می‌کند؟ این موضوع هم مشخص است که سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، سراسر شمشیرزنی نبوده است.

اگر کسی به این مسیر توجّه نکند، همان خروج از تشیع است که دیگران هم داشته‌اند، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را به دنیادوستی و دنیاپرستی متّهم می‌کردند.

اگر به منطق امام بروید، امام مبارزه با ظلم را اصل می‌داند، ولی خودش به علم الهی تعیین می‌کند که الآن باید با کدام ظلم مبارزه کرد.

جابجا کردن حب و بغض‌های دین

ما بعد از مدتی، حب و بغض‌های دین را بنا به مصالحی جابجا می‌کنیم، الآن بعضی از موارد را عرض می‌کنم که ببینید بعضی اوقات چقدر خطرناک عمل می‌کنیم، اگر قرار باشد دین بخواهد به دست سیاست بیفتد چه اتفاقی رخ می‌دهد.

شما آن دوره‌ای که سیاست گشت ارشاد بود را با این دوره که قربان صدقه‌ی بی‌حجاب‌ها می‌رویم مقایسه کنید، کدامیک دین است؟ دینی که به این سرعت زیر و رو می‌شود، آیا دین است؟ مسلّم است که این برداشت‌های انسان‌هاست.

الآن نمی‌خواهم وارد این بحث شوم، فقط همینقدر اشاره می‌کنم که نه به کسی که ضعفی در دارد، حمله‌ی همه‌جانبه کنیم، نه حکم خدا را زیر دست و پا بیندازیم.

اما بالاخره این رفتار، تناقض رفتاری است.

کسی که روزی مجرم بوده است، امروز مایه‌ی افتخار است!

اصلاً به این موضوع ورود نمی‌کنم که کجاهای عملکرد درست است و کجاهای عملکرد غلط است، اما اگر قرار باشد دین را به میل و تشخصی لحظه‌ای من و شما بدهند، بیست یا سی یا پنجاه سال بعد هیچ چیزی از آن باقی نمی‌ماند، برای دین باید به سراغ امام رفت که معصوم است، که هوا ندارد، که معصوم است، که تشخیص غلط ندارد، که اجتهاد گیج ندارد، که خود علم است، هُوَ العِلم است، باید دین را از او گرفت، اگر دین را از اما بگیریم کج نمی‌رویم و خطا نمی‌کنیم، زیر و رو نمی‌شود، امروز و فردای ما از زمین تا آسمان با یکدیگر تفاوت پیدا نمی‌کند.

حتّی شما در مورد این مسئله‌ای که من مثال زدم که الآن در جامعه‌ی ما اتفاق می‌افتد، بگویید قبلاً اشتباه می‌کردیم و الآن درست عمل می‌کنیم؛ یا الآن اشتباه می‌کنیم و قبلاً درست عمل می‌کردیم، برای من تفاوتی ندارد، می‌گویم این نشان می‌دهد که فهم ما ملاک نیست، ما دین نیستیم، ما معیار دین نیستیم، اگر مردم هم بخواهند دین بشناسند، من معیار دین نیستم، باید به سراغ امام رفت، هرچه او بگوید درست است.

اهمیت دانستنِ سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین

به چه جهت عرض می‌کنم هرچه امام بگوید؟ آیا پارتی‌بازی است؟ چرا اینگونه می‌گوییم؟ چون «لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ»،[6] این آیه‌ای که در قرآن کریم برای ملائکه است، در زیارت جامعه کبیره و بعضی جاهای دیگر از ادلّه‌ی روایی ما، درباره‌ی امام هم هست، «بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»،[7] اراده‌ی این‌ها از اراده‌ی خدا پیشی نمی‌گیرد.

چرا هرچه امام بگوید؟ چون امام هرچه بفرماید، فرمایش خدای متعال است. حرف و تشخیص ما دین نیست، اما امام هم خودش دین است و هم فرمایش او دین است؛ اگر معلوم باشد فرمایشی کلامِ امام است، آن فرمایش خودِ حق است. البته ممکن است ما در جاهایی شک کنیم که آیا این کلام امام هست یا نه، من آنجا را عرض می‌کنم که خود امام فرموده است، خود دین است.

شما ادبیات دینی ما را ببینید، در زیارت غدیریه امام هادی علیه السلام اینطور به محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض می‌کنیم: «وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْمَعْنِيُّ بِقَوْلِ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ: وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ»، شهادت می‌دهم کلام خدا که فرمود «از این صراط مستقیم خدا تبعیّت کنید» تو هستی؛ یعنی اگر ما به تو برسیم هدایت شده‌ایم، یعنی مصداق بارز «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ‌»[8] امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و حضرت حجّت سلام الله علیه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هستند، یعنی اگر به این بزرگواران برسید کار تمام است، باید همه چیز خودتان را با امام تنظیم کنید؛ آنوقت فهم از سیره‌ی امام، خیلی اهمیّت پیدا می‌کند.

ممکن است در جاهایی نتوانیم تشخیص دهیم که امام چکار می‌کرد، و سیره‌ی امام برای ما مجهول باشد، اما آنجاهایی که می‌دانیم، باید محکم نگه داریم و حفاظت کنیم.

وقتی سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را نمی‌دانی

لذا بجای اینکه بگوییم امام پنج مورد کنش مطابق آنچه در ذهن ماست داشته است، می‌رویم و زندگی امام باقر علیه الصلاة و السلام را نگاه می‌کنیم و می‌بینیم درواقع همه‌ی فعل امام مبارزه است، ولی چند مورد از مبارزه‌ها آنطور است که یا من می‌پسندم یا از نظر من مبارزه است، کارهای زیاد دیگری هم انجام داده‌اند که من مبارزه نمی‌دانستم ولی امام آن کار را انجام داده‌اند.

دستگاه بنی‌امیه در حال دستکاری منطق عبادت و سلوک و مناسک است، عده‌ای هم قیام می‌کنند که شهری را از بنی‌امیّه بگیرند، حال فرض کن اصلاً بنی امیّه را ساقط کردی، تازه بنی‌عباس می‌شوی!

در مورد ظلم‌ستیزان ظاهری زمان امام باقر علیه السلام عرض می‌کنم نرم‌افزار تو برای اینکه از بنی‌امیه، به بنی‌عباس تبدیل نشوی، چیست؟ آن‌ها با شعار به سراغ بنی‌امیّه رفتند، از ظلم بنی‌امیّه خسته شده بودند و قصد درمان داشتند، اما ظلم بنی‌عباس پیش آمد که به مراتب بدتر و پیچیده‌تر از ظلم بنی امیّه بود!

چون می‌گوید تو فرض کن یک استان یا دو استان یا همه‌ی حکومت بنی‌امیّه را گرفتی، حال می‌خواهی چطور اداره کنی؟ نمی‌دانی!

می‌خواهی چه چیزی را اصل و چه چیزی را فرع قرار دهی؟ نمی‌دانی!

در مورد دوره‌ی امام باقر علیه السلام عرض می‌کنم که شاید اصلاً‌ تو نتوانی مبارزه کنی، چون ممکن است در میان مبارزه‌ات، مرتکب ظلم بیشتری شوی، معیار تو چیست؟

بعضی از کسانی که زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام قیام می‌کردند، می‌خواستند امام صادق علیه السلام را کتک بزنند و با توسّل به زور از ایشان بیعت بگیرند! آن هم در راستای مبارزه با ظلم!!!

خود این شخص ظالم اول است، بعد به نام مبارزه با ظلم… شاید هم خیال می‌کرده که با ظلم مبارزه می‌کند… می‌خواست امام را کتک بزند که از حضرت بیعت بگیرد! آن هم در راستای مبارزه با ظلم!!! خود تو ظالمِ بزرگتری هستی!

چه چیزی محور است؟ چه چیزی الگوست؟ چه چیزی اصل است؟

لذا اگر کسی بخواهد با این حرف‌ها که مثلاً امروز باید دوگانه‌ی استضعاف و استکبار را مطرح کرد… البته ما دوگانه‌ی استضعاف و استکبار را قبول داریم، ولی باید در کانال فکر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مطرح شود، وگرنه اولویت‌بندی با فکر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین فاصله پیدا می‌کند؛ بعد در اولویت‌بندی خودش مجبور می‌شود بگوید چون آن‌ها بزرگان ما را الگو قرار می‌دهند، ما هم باید بزرگان آن‌ها را الگو قرار دهیم!

کمااینکه اگر بروید و نگاه کنید می‌بینید بخش زیادی از آن کسانی که این بلا را بر سر رسانه‌ی ما آورده‌اند اینطور هستند، می‌خواهند شیعه را با اخوان المسلمین یکی کنند، آن هم به اسم مبارزه با ظلم!

امام باقر علیه الصلاة و السلام پنجاه و پنج سال بعد از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به امامت رسیدند، یعنی پنجاه و پنج سال است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شهید شده‌اند! پس چرا امام باقر علیه السلام اینقدر به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌پردازند؟ مگر این کار چه دردی را درمان می‌کند؟ چرا امام باقر علیه السلام به آن شکل که مدنظر این‌ها بود با بنی امیّه مبارزه نکردند؟

این مبارزه یک نرم‌افزار نیاز دارد، هدایتگر لازم دارد، وگرنه بنی امیّه می‌رود و بدتر از بنی امیّه بر سر کار می‌آید، چون کسی نمی‌تواند درست تشخیص دهد.

«اختلاف» منجر به ندید گرفتنِ اصلِ حقیقت نمی‌شود

اول باید انسان به این موضوع ایمان بیاورد که امام همه‌کاره است، «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ»![9]

اگر این جمله را به صاحبان آن تفکر بگویید می‌گویند این حرف‌ها اختلافی است، حرفی بزنید که اختلافی نباشد!

شما تصور کنید که من و ایشان بر سر یک زمین اختلاف داریم، ایشان می‌گویند من سند دارم؛ آیا من می‌توانم بگویم بیا این زمین را نصف کنیم و حرف اختلافی نزن؟! مسلماً نه! چون ایشان می‌گویند این زمین حق من است و حق این شخص نیست.

ممکن است انسان در جایی بخاطر یک مصلحت بالاتری از یک حق خود چشم بپوشاند، اما اصل این نیست که حتماً ایشان از حق خودشان چشم بپوشند و من مدام ظلم کنم، باید من هم در جاهایی به ق پایبند باشم.

می‌گوید اگر بگویید «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ»، جمله‌ی اختلافی است، جهان اسلام این حرف را نمی‌پسندند.

اجالتاً مهم نیست که نمی‌پسندند، فعلاً ما خودمان باید بدانیم که واقعیت چیست، بعد در تعامل خواهیم دید که چکار می‌کنیم. بجهت اینکه چیزی اختلافی است که نباید دست از حقیقت برداشت.

انسان بر سر یک موتورسیکلت هم اینطور کوتاه نمی‌آید که ما بخواهیم راجع به سرنوشتمان در دنیا و آخرت اینطور کوتاه بیاییم. مسلّم است که من نمی‌گویم دعوا کنیم، اصلاً ممکن است خیلی اوقات در تعامل کوتاه بیاییم، چون تعامل مقامِ عمل است و می‌گوییم اجازه دهید اختلاف عملی پیش نیاید و من هم فعلاً چشم‌پوشی می‌کنم، اما واقعیت و حقیقت که تغییر پیدا نمی‌کند. یعنی مقام انسجام و اتحاد، در مقام عمل است، نه در مقام حقایق.

اینطور نیست که بگوییم چون در مقام عمل بنا بر مماشات است…

امروز به درستی با بعضی از کسانی که بعضی از احکام الهی را رعایت نمی‌کنند، بنا به مصلحت بالاتری مماشات می‌شود، اما حکم خدا عوض نشده است، این روشن است که حکم خدا چیست. کمااینکه من در جایی نعوذبالله آدمِ غیبت‌کننده‌ای هستم، شما بنا به مصلحتی نمی‌خواهید به من گیر دهید، ولی واضح است که غیبت حرام است؛ یعنی این مماشات‌ها در مقامِ عمل است، نه واقعیات و حقایق.

همه‌ی اختلاف در این نقطه بوده است، مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین با همه تفاوتی داشته است، معیار «امام» است، صراط «امام» است، خبر «امام» است، اصلاً بعد از امام خبری نیست، بلکه اصلاً خودش خبر است، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: «أَنَا اَلنَّبَأُ اَلْعَظِيمُ»[10] من خبر هستم. امام معیار و حق و خبر است. شما این عبارات را ببینید، «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ»، چرا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینگونه فرموده‌اند؟ آیا نمی‌شد بگویند اینطور اختلاف می‌شود و بعضی‌ها این حرف‌ها را نمی‌پسندند؟

اینکه بعضی نمی‌پسندند و فکر دیگری دارند، بعداً هم با هر حجّتی که دارند به قیامت می‌روند، اما این بدین معنا نیست که واقعیت نیست و نباید در مورد این صحبت کرد.

شما فرض کنید یک بیماری عفونی خطرناک واگیردار آمده است که علامتِ آن هم بوی بد دهان است، اینکه به کسی بگوییم دهان شما بو می‌دهد و باید آزمایش بدهید، کار سختی است، اما حقیقت عوض نمی‌شود، اگر به کسی بگوییم دهان شما بو می‌دهد، به او بر می‌خورد، حقیقت را در این موضوع عوض نمی‌کند که بیمار هست یا بیمار نیست، دوم اینکه دلسوزی ما برای اهل ایمان از بین نمی‌رود.

اگر خدای نکرده در جایی این تذکر به یک خطر بزرگتری از آن بیماری برسد، آنجا رها می‌کنیم، اما این شخص بیمار هست، اقتضای دلسوزی ما هم این است که تا جایی که می‌شود او را به سمت درمان ببریم، مگر در جایی که اصطکاک و تنش به حدی برسد که از آن بیماری خطرناکتر باشد، آنوقت مجبور هستیم که دلسوزی را نسبت به این شخص متوقف کنیم. اما این بدین معنا نیست که بگوییم اصلاً بیماری وجود ندارد و دهان این شخص هم خیلی خوشبوست.

برخورد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کنار حوض کوثر

لذا شما سیره‌ی امام باقر سلام الله علیه را ببینید، انگار امام باقر سلام الله علیه یک کارویژه داشته‌اند از صبح تا شب راجع به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه صحبت کنند.

امام که مرجع تقلید نیست، امام همه چیز است. امام که فقط امر و نهی نیست، فرمود: وقتی شما از این دنیا بروید هم، در نهایت برای اینکه بخواهید به بهشت بروید، باید به کنار حوض کوثر بروید، باز آنجا هم با امام طرف هستید.

آیا می‌شود گفت چون به برخی برمی‌خورد، باید گفت فلانی هم آنجاست؟

نخیر! آن کسی که ساقی حوض است و تطهیر می‌کند و ما را وارد بهشت می‌کند، فقط یک نفر است. حال اگر این موضوع به کسی برمی‌خورد، به او نگویید، اما واقعیت تغییر پیدا نمی‌کند، شخص دیگری نمی‌تواند ما را نجات دهد، سر و کار ما با امام است.

عبارت امام باقر علیه السلام این است که حضرت فرمودند: وقتی این‌ها کنار حوض کوثر بیایند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه «يَذُودُهُم عَنِ الحَوضِ غَيرِ رَءُوفٍ بِهِم»،[11] این‌ها را کنار پرت می‌کنند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با این‌ها مهربانی نمی‌کنند، چون ظلم کرده‌اند، بلکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه «رَءُوفٌ بِأهلِ وِلايَتِهِ»، با اهل ولایت مهربان هستند.

اگر شما بخواهید نجات پیدا کنید، باید اینجا مسیری را طی کنید که در آنجا با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نسبتی داشته باشید، باید دین و اولویت و شیوه‌ی زندگی را از او اخذ کنید.

این امام است که صلاح ما را می‌داند

ابوبصیر نابینا بود، عرب به روشندلال «ابوبصیر» می‌گوید، کنیه‌ی او أبومحمد است ولی به او أبوبصیر هم می‌گویند، چون او نابیناست.

أبوبصیر نزد حضرت آمد و عرض کرد: آیا شما همه‌ی علوم انبیاء علیهم السلام را به ارث برده‌اید؟ حضرت فرمودند: بله. أبوبصیر عرض کرد: مثلاً بعضی از انبیاء به اذن الهی مرده هم زنده می‌کردند؟ حضرت متوجّه شدند که او می‌خواهد چه بگوید، بنابراین حضرت اشاره‌ای کردند، أبوبصیر می‌گوید: «فَأَبْصَرْتُ اَلشَّمْسَ وَ اَلسَّمَاءَ وَ اَلْأَرْضَ وَ اَلْبُيُوتَ وَ كُلَّ شَيْءٍ فِي اَلدَّارِ»،[12] ناگهان من دیدم هرچه در آسمان و زمین است را می‌بینم، انگار دیگر خانه‌های مردم دیوار ندارد، همه چیز را می‌دیدم. ناگهان تکان خوردم.

حضرت فرمودند: «تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ عَلَى هَذَا وَ لَكَ مَا لِلنَّاسِ وَ عَلَيْكَ مَا عَلَيْهِمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ»، اگر بخواهی این معجزه را به تو می‌دهم، ولی قیامت تو را مانند مردم محاکمه می‌کنند؛ این را دوست داری یا «أَوْ تَعُودَ كَمَا كُنْتَ وَ لَكَ اَلْجَنَّةُ خَالِصَةً؟» برگردی و دوباره هیچ چیزی را نبینی؟ اما من بهشت را برای تو تضمین می‌کنم. یعنی به نفع تو است که الآن نبینی.

چه کسی غیر از امام این موضوع را تشخیص می‌دهد؟

أبوبصیر می‌گوید عرض کردم: آقا! هرچه شما بفرمایید.

حضرت دستی کشیدند و دوباره أبوبصیر نابینا شد.

در این امور امام با کسی قابل رقابت نیست، و خدای متعال این امام را برای ما قرار داده است، نه کسی که ذرّه‌ای از علم محدود دنیا را می‌داند. علمی که در دست مردم است، به قول امام معصوم که فرمودند: مردم را رها کن، این‌ها سوادشان را از کسی مانند خودشان گرفته‌اند؛ یعنی وقتی ما حرف می‌زنیم، کلام خدا و رسول را می‌گوییم، نه تکرار حرف‌های دیگران، که بعداً معلوم شود که آیا راست است یا دروغ است یا باطل است یا صحیح است.

لذا آیا این مبارزه بزرگتر است یا آن مبارزه؟

امام هم طاغوتِ عصر را می‌زند، هم هر ناشایستی که بخواهد جای او بیاید را می‌زند، این مبارزه‌ی خیلی زیربنایی‌تری نسبت به آن مبارزه است که شما یک استان از ظالم بگیرید. آن‌ها یک استان از حاکم ظالم می‌گرفتند، حاکم ظالم بنی امیّه هم حمله می‌کرد و آن استان را پس می‌گرفت، و در عمل اتفاقی رخ نمی‌داد. اما امام می‌خواستند ابتدا زیرساخت فکری را اصلاح کنند، آن زمان این اولویت بود، زمانی هم زمان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بود و اولویت این بود که به کربلا رفتند.

ان شاء الله بعداً مابقی موضوع را عرض خواهم کرد.

روضه و توسّل

ظاهراً اینطور است که وجود مبارک امام باقر صلوات الله علیه در کربلا حضور داشته‌اند.

برای امامی که نسیان ندارد… البته این موضوع را بارها عرض کرده‌ام اینکه می‌گویم «امام نسیان ندارد» شما خیال کنید برای زمانی است که حضور دارد، بلکه امام اصلاً غایب نیست. لذا امام صادق علیه الصلاة و السلام به همین أبوبصیر فرمود: وقتی من بچه‌های خودم را می‌بینم، نمی‌توانم نگاه کنم، چون به یاد فرزندان جدّم می‌افتم… امام صادق علیه السلام که در کربلا حضور نداشتند، بلکه چون علم امام مانند ما نیست که بخواهیم ببینیم، بلکه وقتی امام به گذشته نگاه می‌کند، درواقع می‌بیند و انگار در گذشته و آینده حضور دارد. چون امام این ویژگی را دارد، همان لحظه‌ای که با أبوبصیر صحبت می‌کند، درواقع در قتلگاه هم هست… لذا حضرت صادق علیه السلام فرمودند که من حتّی نمی‌توانم فرزند خودم را نگاه کنم…

امام باقر سلام الله علیه و امام سجاد علیه الصلاة و السلام در کربلا حضور داشتند، مسلّم است که چیزی فراموش نمی‌شود.

ما در بعضی روایات داریم که امام صادق سلام الله علیه فرمودند: برای اینکه حاکم بنی امیّه ما را دعوت کرده بود، پدرم امام باقر علیه السلام را سه شب پشت دروازه‌ی شام معطل کردند، هنوز تلخی این موضوع از ذهن من نمی‌رود.

آن لحظه‌ای که زنجیر به گردن‌ها بستند چطور؟

این مسلّم است که مقام امام معصوم، مقام منیع و بی‌بدیل است و اگر کسی به آن بزرگواران کم‌ادبی کند فراموش نمی‌شود؛ اما زنجیر بستن چطور؟

حال چون شب اول جلسه است و من هم خیلی بیچاره هستم و با حاجت آمده‌ام، این صحنه را برای امام باقر علیه السلام روضه می‌خوانم که شاهد این صحنه بودند…

امام حسین علیه السلام برای خودشان اهل رو زدن به کسی نبودند، مقام عزّت حضرت اجازه نمی‌دهد که ایشان به کسی رو بزند، اما در کربلا دو مرتبه بخاطر دیگران… چون امام فتوّت دارد…

شاید دیده باشید که کسی خیلی عزّت نفس دارد، ولی بخاطر یک فقیری، یک به یک به بقیه رو می‌زند؛ و قرآن کریم هم می‌فرماید این کار را انجام دهید. قرآن کریم می‌فرماید چرا شما برای طعام یک مسکین به بقیه نگفتید؟ اگر پول نداشتید چرا به بقیه رو نزدید؟

اینکه می‌گویند باید مناعت طبع داشته باشید، برای خودتان است، من نباید برای خودم به کسی رو بزنم، وگرنه اگر مثلاً برای یک شیعه‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رو بزنم… «أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ * فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ * وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ»،[13] اگر پول نداشتی چرا نرفتی رو بزنی؟… اینجا رو زدن «فتوّت» است، برای کسی که اهل مناعت طبع است، سخت است که رو بزند، ولی دستور این است که برای بقیه این کار را انجام بده.

وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از کنار علقمه به سمت میدان رفت، دیگر بدن حضرت غرق به خون بود و همه‌ی وجود حضرت را غم فرا گرفته بود، دیگر مردی باقی نمانده بود… «فَلَّمَا صَارَ الحُسین فَرداً وَحیداً»، وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تک و تنها شد، نگاهی به چپ و راست میدان کرد و دید هیچ کسی نمانده است، همه‌ی یاران باوفای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه روی زمین افتاده بودند…

ان شاء الله خدای متعال شهید سید حسن نصرالله را رحمت کند که نتوانست این روضه را کامل کند و گفت: خاک بر سر این دنیا…

حضرت مسلم علیه السلام هم اینطور دچار غربت شد، می‌خواست با کسی صحبت کند، اما کسی را نداشت…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آخرین نفر است، اگر حضرت شهید شوند، این دختران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم باقی می‌مانند، لذا حضرت جلوی همان دشمنان حرامی رفت و فرمود: «هَلْ‏ مِنْ‏ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏»،[14] آیا کسی بین شما هست که بخواهد از ناموس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دفاع کند؟

قاعدتاً آن حرامی‌ها هلهله کردند…

خانم‌ها که ایستاده بودند، دیدند سیّدالشّهداء صلوات الله علیه با آن عزّت نفس، با این دشمنان صحبت می‌کنند که شاید یک نفر از بین این دشمنان پیدا شود، «إرتَفَعَت أصوَاتُ النِّسَاء بِالعَوِیلِ وَالبُکَاء»، صدای گریه‌ی بانوان بلند شد، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه باسرعت برگشت…

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین تحملِ گریه‌ی بانوان را نداشتند…

همینکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برگشت، دید طفلی را دست به دست می‌کنند و نمی‌دانند باید چکار کنند…

لابد این اتفاقات مقابل چشمان امام باقر علیه السلام رخ داده است، حضرت این وقایع را مشاهده کرده است…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دیدند سر طفل افتاده است و رنگ طفل پریده است و چشم‌های طفل رفته است، حتّی جانی برای گریه کردن ندارد، صدایی ندارد… وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه این صحنه را دید، اول فرمود: زینب جان! طفل را بده تا من با او وداع کنم… یعنی طفل در حال جان دادن بود… اما وقتی امام حسین علیه السلام بچه را گرفت… من اینطور عرض می‌کنم که حضرت دید اصلاً مادرِ طفل نیست، مادر کجاست؟ آنجا باید نشود مادر طفل را کنترل کرد… اما سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دید مادر طفل احترام کرده و به خیمه رفته است… حضرت رباب سلام الله علیها معجزه کرده است، طفل مشرف به مرگ را به دست حضرت زینب کبری سلام الله علیها داده و رفته است که حداقل سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خجالت نکشد…

ان شاء الله خدای متعال این ایمان را به ما بدهد که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بدهکار ما نمی‌شوند…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه طفل را گرفت و به وسط میدان برد، «یا قَومِ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ»،[15]… اگر به من رحم نمی‌کنید، به این طفل رحم کنید…

زبان حال امام این بود که مادر طفل چشم‌انتظار است، او ادب کرده است و در خیمه نشسته است، «أمَا تَرَونَهُ کَیفَ یَتَلَظَّی عَطَشَا»… ببینید چطور دهان خود را باز و بسته می‌کند…

وقتی تیر اصابت کرد، قدرت اصابت شدید بود و دستان بچه بالا رفت، شاعر اینطور تشبیه کرده است که می‌گوید سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برگشت که طفل را نگاه کند، «رَفَعَ الیَدَینِ إلَی أبِیهِ مُوَدِّعاً» دید بچه با پدر وداع کرد…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] سوره مبارکه بقره، آیه 275 (الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا ۗ وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ۚ فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَىٰ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَمَنْ عَادَ فَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ)

[5] سوره مبارکه لقمان، آیه 13 (وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ ۖ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ)

[6] سوره مبارکه انبیاء، آیه 27 (لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ)

[7] سوره مبارکه انبیاء، آیات 26 و 27

[8] سوره مبارکه فاتحه، آیه 6

[9] الکافي، جلد ۸، صفحه ۲۴۲ (عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ اِبْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ اَلْبِرِّ اَلتَّوْحِيدُ وَ اَلصَّلاَةُ وَ اَلصِّيَامُ وَ كَظْمُ اَلْغَيْظِ وَ اَلْعَفْوُ عَنِ اَلْمُسِيءِ وَ رَحْمَةُ اَلْفَقِيرِ وَ تَعَهُّدُ اَلْجَارِ وَ اَلْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَةٍ فَمِنْهُمُ اَلْكَذِبُ وَ اَلْبُخْلُ وَ اَلنَّمِيمَةُ وَ اَلْقَطِيعَةُ وَ أَكْلُ اَلرِّبَا وَ أَكْلُ مَالِ اَلْيَتِيمِ بِغَيْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّي اَلْحُدُودِ اَلَّتِي أَمَرَ اَللَّهُ وَ رُكُوبُ اَلْفَوَاحِشِ «مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ»  وَ اَلزِّنَا وَ اَلسَّرِقَةُ وَ كُلُّ مَا وَافَقَ ذَلِكَ مِنَ اَلْقَبِيحِ فَكَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَيْرِنَا .)

[10] الفضائل (لإبن شاذان)، جلد ۱،  صفحه ۸۰ (رُوِيَ أَنَّهُ جَاءَ فِي اَلْخَبَرِ: أَنَّ اَلْإِمَامَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ هُوَ وَ زَوْجَتُهُ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ يَأْكُلاَنِ تَمْراً فِي اَلصَّحْرَاءِ إِذْ تَدَاعَيَا بَيْنَهُمَا بِالْكَلاَمِ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يُحِبُّنِي أَكْثَرَ مِنْكِ فَقَالَتْ وَا عَجَبَا مِنْكَ يُحِبُّكَ أَكْثَرَ مِنِّي وَ أَنَا ثَمَرَةُ فُؤَادِهِ وَ عُضْوٌ مِنْ أَعْضَائِهِ وَ غُصْنٌ مِنْ أَغْصَانِهِ وَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ غَيْرِي فَقَالَ لَهَا عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا فَاطِمَةُ إِنْ لَمْ تُصَدِّقِينِي فَامْضِي بِنَا إِلَى أَبِيكِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ فَمَضَيْنَا إِلَى حَضْرَتِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَتَقَدَّمَتْ وَ قَالَتْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَيُّنَا أَحَبُّ إِلَيْكَ أَنَا أَمْ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْتَ أَحَبُّ إِلَيَّ وَ عَلِيٌّ أَعَزُّ عَلَيَّ مِنْكَ فَعِنْدَهَا قَالَ سَيِّدُنَا وَ مَوْلاَنَا اَلْإِمَامُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ أَنَا وَلَدُ فَاطِمَةَ ذَاتِ اَلتُّقَى قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اِبْنَةُ خَدِيجَةَ اَلْكُبْرَى قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ أَنَا اِبْنُ اَلصَّفَا قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا اِبْنَةُ سِدْرَةِ اَلْمُنْتَهَى قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا فَخْرُ اَلْوَرَى قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اِبْنَةُ دَنٰا فَتَدَلّٰى  وَ كَانَ مِنْ رَبِّهِ قٰابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنىٰ  قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا وَلَدُ اَلْمُحْصَنَاتِ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا بِنْتُ اَلصَّالِحَاتِ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ قَالَ عَلِيٌّ خَادِمِي جَبْرَئِيلُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا خَاطَبَنِي فِي اَلسَّمَاءِ رَاحِيلُ وَ خَدَمَتْنِي اَلْمَلاَئِكَةُ جِيلاً بَعْدَ جِيلٍ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا وُلِدْتُ فِي اَلْمَحَلِّ اَلْبَعِيدِ اَلْمُرْتَقَى قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا زُوِّجْتُ فِي اَلرَّفِيعِ اَلْأَعْلَى وَ كَانَ مَلاَكِي فِي اَلسَّمَاءِ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا حَامِلُ اَللِّوَاءِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اِبْنَةُ مَنْ عُرِجَ بِهِ إِلَى اَلسَّمَاءِ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا اِبْنُ صَالِحِ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اِبْنَةُ خَاتَمِ اَلنَّبِيِّينَ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا اَلضَّارِبُ عَلَى اَلتَّنْزِيلِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا صَاحِبَةُ اَلتَّأْوِيلِ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سِينِينَ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اَلشَّجَرَةُ اَلَّتِي تُخْرِجُ أُكُلَهَا أَعْنِي اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا اَلْمَثَانِي وَ اَلْقُرْآنُ اَلْحَكِيمُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اِبْنَةُ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْكَرِيمِ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا اَلنَّبَأُ اَلْعَظِيمُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اِبْنَةُ اَلصَّادِقِ اَلْأَمِينِ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا اَلْحَبْلُ اَلْمَتِينُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اِبْنَةُ خَيْرِ اَلْخَلْقِ أَجْمَعِينَ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا لَيْثُ اَلْحُرُوبِ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا مَنْ يَغْفِرُ اَللَّهُ بِهِ اَلذُّنُوبَ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا اَلْمُتَصَدَّقُ بِالْخَاتَمِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اِبْنَةُ سَيِّدِ اَلْعَالَمِ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا سَيِّدُ بَنِي هَاشِمٍ قَالَتْ أَنَا اِبْنَةُ مُحَمَّدٍ اَلْمُصْطَفَى قَالَ عَلِيٌّ أَنَا اَلْإِمَامُ اَلْمُرْتَضَى قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا اِبْنَةُ سَيِّدِ اَلْمُرْسَلِينَ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا سَيِّدُ اَلْوَصِيِّينَ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا اِبْنَةُ اَلنَّبِيِّ اَلْعَرَبِيِّ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا اَلشُّجَاعُ اَلْكَمِيُّ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اِبْنَةُ أَحْمَدَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا اَلْمُبْطِلُ اَلْأَرْوَع قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا اَلشَّفِيعُ اَلْمُشَفَّعُ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا قَسِيمُ اَلْجَنَّةِ وَ اَلنَّارِ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا اِبْنَةُ مُحَمَّدٍ اَلْمُخْتَارِ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا قَاتِلُ اَلْجَانِّ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا اِبْنَةُ رَسُولِ اَلْمَلِكِ اَلدَّيَّانِ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا خِيَرَةِ اَلرَّحْمَنِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا خِيَرَةُ اَلنِّسْوَانِ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا مُكَلَّمُ أَصْحَابِ الرقيم قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اِبْنَةُ مَنْ أُرْسِلَ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ بِهِمْ رَءُوفُ رَحِيمُ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا اَلَّذِي جَعَلَ اَللَّهُ نَفْسِي نَفْسَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَيْثُ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ اَلْعَزِيزِ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَكُمْ  قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اَلَّذِي قَالَ فِي أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَكُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَكُمْ  قَالَ عَلِيٌّ أَنَا عَلَّمْتُ شِيعَتِي اَلْقُرْآنَ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا يُعْتِقُ اَللَّهُ مَنْ أَحَبَّنِي مِنَ اَلنِّيرَانِ قَالَ أَنَا شِيعَتِي مِنْ عِلْمِي يَسْطُرُونَ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا مِنْ بَحْرِ عِلْمِي يَغْتَرِفُونَ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا اَلَّذِي اِشْتَقَّ اَللَّهُ تَعَالَى اِسْمِي مِنْ اِسْمِهِ فَهُوَ اَلْعَالِي وَ أَنَا عَلِيٌّ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا كَذَلِكَ فَهُوَ اَلْفَاطِرُ وَ أَنَا فَاطِمَةَ قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَا حَيَاةُ اَلْعَارِفِينَ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا مَسْلَكِ نَجَاةِ اَلرَّاغِبِينَ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا اَلْحَوَامِيمُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اِبْنَةُ اَلطَّوَاسِينِ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا كَنْزُ اَلْغِنَى قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اَلْكَلِمَةُ اَلْحُسْنَى قَالَ عَلِيٌّ أَنَا بِي تَابَ اَللَّهُ عَلَى آدَمَ فِي خَطِيئَتِهِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا بِي قَبِلَ اَللَّهُ تَوْبَتَهُ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا كَسَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا أُشَارِكُكَ فِي اَلدَّعْوَى قَالَ عَلِيٌّ أَنَا طُوفَانُهُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا سَوْرَتُهُ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا اَلنَّسِيمُ اَلْمُرْسَلُ لِحِفْظِهِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا مِنِّي أَنْهَارُ اَلْمَاءِ وَ اَللَّبَنِ وَ اَلْخَمْرِ وَ اَلْعَسَلِ فِي اَلْجِنَانِ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا اَلطُّورُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اَلْكِتَابُ اَلْمَسْطُورُ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا اَلرُّقِّ اَلْمَنْشُورُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اَلْبَيْتُ اَلْمَعْمُورُ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا اَلسَّقْفُ اَلْمَرْفُوعُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اَلْبَحْرُ اَلْمَسْجُورُ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا عِلْمِي مِنَ اَلنَّبِيِّينَ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اِبْنَةُ سَيِّدِ اَلْمُرْسَلِينَ مِنَ اَلْأَوَّلِينَ وَ اَلْآخِرِينَ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا اَلْبِئْرُ وَ اَلْقَصْرُ اَلْمَشِيدُ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا مِنِّي شَبَّرُ وَ شَبِيرٌ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا بَعْدَ اَلرَّسُولِ خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ قَالَتْ أَنَا اَلْبَرَّةُ اَلزَّكِيَّةُ فَعِنْدَهَا قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاَ تُكَلِّمِي عَلِيّاً فَإِنَّهُ ذُو اَلْبُرْهَانِ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا اِبْنَةُ مَنْ أُنْزِلَ عَلَيْهِ اَلْقُرْآنُ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا اَلْبَطِينُ اَلْأَصْلَعُ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا اَلْكَوْكَبُ اَلَّذِي يَلْمَعُ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَهُوَ اَلشَّفَاعَةُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا خَاتُونُ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ قَالَتْ فَاطِمَةُ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاَ تُحَامِ لاِبْنِ عَمِّكَ وَ دَعْنِي وَ إِيَّاهُ قَالَ عَلِيٌّ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَا فَاطِمَةُ أَنَا مِنْ مُحَمَّدٍ عَصَبَتُهُ وَ نُخْبَتُهُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا لَحْمُهُ وَ دَمُهُ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا اَلصُّحُفُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اَلشَّرَفُ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا وَلِيُّ زُلْفَى قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اَلْخَمْصَاءُ اَلْحَسْنَاءُ قَالَ عَلِيٌّ وَ أَنَا نُورُ اَلْوَرَى قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا اَلزَّهْرَاءُ فَعِنْدَهَا قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِفَاطِمَةَ يَا فَاطِمَةُ قُومِي وَ قَبِّلِي رَأْسَ اِبْنِ عَمِّكَ فَهَذَا جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ إِسْرَافِيلُ وَ عَزْرَائِيلُ مَعَ أَرْبَعَةٍ آلاَفِ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةُ يُحَامُونَ مَعَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هَذَا أَخِي رَاحِيلُ وَ دَرْدَائِيلُ مَعَ أَرْبَعَةِ آلاَفٍ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ يَنْظُرُونَ بِأَعْيُنِهِمْ قَالَ فَقَامَتْ فَاطِمَةُ اَلزَّهْرَاءُ فَقَبَّلَتْ رَأْسَ اَلْإِمَامِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بَيْنَ يَدَيِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَالَتْ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ بِحَقِّ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَعْذِرَةً إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَيْكَ وَ إِلَى اِبْنِ عَمِّكَ قَالَ فَوَهَبَهَا اَلْإِمَامُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ قَبَّلَتْ يَدَ أَبِيهَا عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ .)

[11] مناقب الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام، جلد ۲ ، صفحه ۳۹۲ (محمد بن منصور عن [محمد] بن حميد عن عاصم بن عامر عن خالد بن مختار الطائي: عن أبي حمزة الثمالي، عن أبي جعفر قال: كان فيما افتتح به النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على الناس يوم غدير خم قال أوصي من آمن بي منكم و صدقني بولاية علي بن أبي طالب فإن ولايته من ولايتي و ولايتي من ولاية اللّه عهد عهده إلي ربي و أمرني أن أبلغكموه و كفى باللّه و بي عليكم شهيدا ألا هل سمعتم قالوا: سمعنا. قال: أما على قولكم: سمعنا إن منكم سيكدح في نقضه على حقه و يحمل الناس على رقبته. قالوا: أعلمنا من هم يا رسول اللّه حتى نعرفهم بذلك؟ قال: أما إن ربي قد أعلمني بهم و أمرني أن أعرض عنهم لأمر قد سبق و كفى باللّه عليما ما يجد أحدكم ان وجد في نفسه إن؟ وجد لعلي غشا و عداوة أما ان ميعاد من كذبني بولايته الحوض فإنكم تجدوه قائما عليه شديدا على من كذبني يذودهم عن الحوض غير رءوف بهم رءوف بأهل ولايته يسقيهم بقدحان من فضة يشربون بها لا يظمئون بعدها أبدا و ترجع أعداؤه ظماء لا يروون بعدها ابدا.)

[12] دلائل الإمامة، جلد ۱، صفحه ۲۲۶ (وَ رَوَى عَلِيُّ بْنُ اَلْحَكَمِ ، عَنْ مُثَنًّى اَلْحَنَّاطِ ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) فَقُلْتُ لَهُ: أَنْتُمْ وَرَثَةُ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ؟ قَالَ لِي: نَعَمْ. قُلْتُ: وَ رَسُولُ اَللَّهِ وَارِثُ اَلْأَنْبِيَاءِ عَلَى مَا عَلِمُوا وَ عَمِلُوا؟ قَالَ لِي: نَعَمْ. قُلْتُ: فَأَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَى أَنْ تُحْيُوا اَلْمَوْتَى، وَ تُبْرِءُوا اَلْأَكْمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ؟ قَالَ: نَعَمْ، بِإِذْنِ اَللَّهِ. ثُمَّ قَالَ: اُدْنُ مِنِّي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ . فَدَنَوْتُ، فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَى عَيْنِي وَ وَجْهِي فَأَبْصَرْتُ اَلشَّمْسَ وَ اَلسَّمَاءَ وَ اَلْأَرْضَ وَ اَلْبُيُوتَ وَ كُلَّ شَيْءٍ فِي اَلدَّارِ. قَالَ: فَقَالَ: تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ عَلَى هَذَا وَ لَكَ مَا لِلنَّاسِ وَ عَلَيْكَ مَا عَلَيْهِمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ، أَوْ تَعُودَ كَمَا كُنْتَ وَ لَكَ اَلْجَنَّةُ خَالِصَةً؟ قُلْتُ: أَعُودُ كَمَا كُنْتُ. قَالَ: فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَى عَيْنَيَّ فَعُدْتُ كَمَا كُنْتُ .)

[13] سوره مبارکه ماعون، آیات 1 تا 3

[14] بحار الأنوار (ط – بيروت)، جلد ‏45، صفحه 46.

[15] تذكرة الخواص، سبط این جوزی، صفحه ٢٥٢ (لَمّا رَآهُمُ الحُسَينُ عليه السلام مُصِرّينَ عَلى قَتلِهِ، أخَذَ المُصحَفَ ونَشَرَهُ، وجَعَلَهُ عَلى رَأسِهِ، ونادى: بَيني وبَينَكُم كِتابُ اللّه، وجَدّي مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، يا قَومِ! بِمَ تَستَحِلّونَ دَمي؟!… فَالتَفَتَ الحُسَينُ عليه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ يَبكي عَطَشاً، فَأَخَذَهُ عَلى يَدِهِ، وقالَ: يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ، فَرَماهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ فَذَبَحَهُ، فَجَعَلَ الحُسَينُ عليه السلام يَبكي ويَقولُ: اللّهُمَّ احكُم بَينَنا وبَينَ قَومٍ دَعَونا لِيَنصُرونا فَقَتَلونا. فَنودِيَ مِنَ الهَوا: دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ.)

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *