«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین، وجود نورانی حضرت باقرالعلوم علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، هدیه به روح قائد عظیم الشأن، ربّانیِ این امّت، بیدارگرِ عصر ما، رهبر مظلوم شهید، سلامتی همهی رزمندگان اسلام، سلامتیِ همه شما عزیزان و خانوادههای محترم شما، سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
تبیین بحث
به محضر همهی خواهران و برادران مجاهد سلام عرض میکنم، به همهی عزیزان خداقوت عرض میکنم، هم به دستاندرکاران و مجریان و برپاکنندگان و موکبداران و تیم صوت و تصویر و پرچمداران و پلاکاردداران و مردمی که در صحنه هستند، ان شاء الله خدای متعال از همهی ما قبول دارد.
عرایض بنده دو بخش مختصر دارد، چون اولین بخش کمی تلخ است، من سعی میکنم کمی تلخی آن را بگیرم و به خودم و شما هشداری عرض کنم.
میدانها را به عرصههای انتخاباتی تبدیل نکنیم
عزیزان! در شرایطی که ما در آن قرار داریم، اوضاع خیلی پیچیده و حساس و مبهم است، و به دقّت بسیار زیاد نیاز داریم.
آن نقطهی خیلی خطرناک که میتواند به ما آسیب بزند، که من مجمل حرف میزنم که عرایض بنده به سمت جریان خاصی نرود، گرچه فقط یک جریان خاص مدنظر بنده نیست.
به دو جهت اتفاقاتی در حال رخ دادن در جامعه است، من به قسمتهای علنی اشاره میکنم.
متأسفانه یک مورد رقابتها و بدبینیهای حزبی و جریانی است که گروههای مختلف راجع به یکدیگر دارند، و شکست و پیروزی سیاسی در این ایام را، پیروزی برای انتخاباتهای بعدی خودشان میبینند، به همین جهت خیلی به صورت یکدیگر چنگ میکشند. این چنگ کشیدن به صورت یکدیگر، به میدان آسیب جدّی میزند، و به بعضی میادین آسیب زده است. کمی حواسها را از آن دشمن اصلی، و حمایت از آن جای اصلی پرت میکند.
ان شاء الله این خستگی، ثمربخش خواهد بود
در کنار این موضوع، یک اتفاق خطرناک دیگری رخ داده است، چون علنی است، بدون اینکه اسم ببرم اشاره میکنم.
بعضی از مسئولان ما، هم به شکل علنی و هم رسانهای، و هم هرچه بتوانند آدمها را خصوصی دعوت میکنند و راجع به شرایط سخت کشور، بگونهای گزارش میدهند، کأنّه کشور الآن از دست رفته است و نابود شده است و ورشکست شده است و امکان ادامه نیست.
همانطور که میدانید این حرفها دلها را خالی میکند.
هم کسانی را بصورت خصوصی دعوت میکنند، مثلاً خود بنده را دعوت کردهاند، و میخواهند این پیام را منتقل کنند، که درواقع فکر میکنند ما آن حرفها را اینجا میزنیم. هم بعضی اوقات اگر ناامید شوند، این حرفها را علنی میزنند.
هر کسی که در میان جنگ به شکل رسانهای ابراز ضعف کند، این شخص یا بلاهت دارد و یا در حال خیانت است، چون وسط جنگ جای ابراز ضعف و ناتوانی نیست، مخصوصاً اینکه وقتی ما میخواهیم یک تصویری از این ماجرا ارائه دهیم، باید تصویر جامع باشد، باید نقاط قوت و ضعف ما و فشاری که به دشمن میآید را نشان دهد. بالاخره این جنگ که یک جنگ آسانی نبوده است، این یک جنگی بوده است که ابرقدرت دنیا در مقابل جبههی مسلمین قرار گرفته است و ضد و خورد صورت گرفته است، کشتار صورت گرفته است، هشتاد شب هم از این موضوع گذشته است، هشتاد شب است که تنگه هرمز بسته است؛ پس خیلی روشن است که…
مانند اینکه یک نفر کوه را بالا برود و در میان راه مدام از خستگی حرف بزند، مسلماً به این شخص میگویند شما قبل از اینکه وارد این مسیر کوهپیمایی شوید، میدانستید که در میان راه خسته میشوید، ولی با اینکه خسته هستید، آیا چیزی به دست نیاوردهاید و فقط خسته هستید؟
یعنی این نوع خبر دادنِ یک جهتهی یک جانبه، به نظر من فقط یک هدف دارد، و آن هم فشار برای اینکه کشور کوتاه بیاید.
نکتهی دوم این است که چرا این حرفها رسانهای میشود؟ برای اینکه معلوم است رهبری و ارکان تصمیمگیری کوتاه نیامدهاند، که برخی با ارسال پالس «ما ضعف داریم»، فضایی فراهم شود که یا به درگیری تبدیل شود، که این بدبینانه است، یا خبری برود که مردم توانایی ندارند.
اگر این موضوع در روزهای اخیر رسانهای نمیشد، بنده همینقدر هم نمیگفتم، الآن هم مجمل عرض کردم.
راهکار چیست؟ راهکار همان چیزی است که چند مرتبه همانها بصورت خصوصی به خود من گفتند عکس آن عمل کنید.
مثلاً من با بعضی از این آقایان مثلاً جلسات چهار نفره داشتم، بعد از اینکه این پیام را مخابره میکردند که ما خیلی ضربه خوردهایم، میگفتم: به نظر شما راهکار چیست؟ میگفتند: خیابان اجازه نمیدهد تصمیم گرفته شود. آنجا من فهمیدم که حضور در خیابان چقدر اهمیت دارد.
ممکن است این بیان، تحلیل آن فرد باشد؛ اما نکته اینجاست که رهبری تصمیماتی گرفته است و میگیرد، خیابان هم بشدّت پیرو است؛ تا زمانی که این اقتدار در خیابان حفظ شود، تلاش کنیم اگر میتوانیم هر چند روز یک نفر را به خیابان اضافه کنیم، اگر میتوانیم از نظر فکری برای خودمان… بالاخره همه خستگی دارند، بالاخره هشتاد روز است که مدل زندگی ما بعد از نماز مغرب تغییر پیدا کرده است و ممکن است انسان از نظر فکری و روحی خسته شده باشد، این امر کاملاً طبیعی است، چون ما هم از گوشت و پوست هستیم؛ اما اگر بدانیم این حضور ما در ناکامی دشمن و تحلیل کج بعضی از دوستان مؤثر است، آنوقت با یک انگیزهی مضاعف و تابآوری جدّی و فکر کردن برای نوآوری برای بهتر کردن کیفیت خیابان حضور پیدا میکنیم.
این آن خستگی است که انسان احساس میکند ان شاء الله ثمربخش خواهد بود. گاهی انسان زحمت میکشد و خسته میشود، اما ناکام میشود. اینکه خیابان ایستاده است، بدون اینکه بخواهد با اطراف خودی درگیری پیدا کند…
ما نسبت به بعضیها نقد داریم، اما من الآن که محضر شما هستم، به این راحتی نمیتوانم بگویم فلان آقایی که من به او نقد دارم، خائن هم هست.
آن کسی که روشن است دشمن است، آن دشمن مقابل است، حضور ما، نشاط ما، پُررنگ کردنِ حضورمان، بالا بردن کیفیت حضورمان، رونق بخشی به حضورمان… الآن ایام عزاداری حضرت باقر سلام الله علیه و حضرت مسلم سلام الله علیه است، بعد ایام غدیر است؛ نگوییم ایام غدیر در پیش است و حال ما در خیابان هستیم؛ هر کاری که قبلاِ در غدیر انجام میدادیم، هر مدل پذیرایی که میکردیم، این مردم در خیابان استحقاق بیشتری نسبت به کسانی دارند که من میخواستم به شکل کور پذیرایی کنم، این ایام پیش رو تا ایام غدیر، باید ان شاء الله تمام آن نشاط به خیابان برگردد و رونق بدهد، و ان شاء الله خدای متعال دشمن را از ما ناکام کند.
اهمیتِ تابآوری خیابان
پیامی که امروز سپاه صادر کرد، حرفهای زیادی با خود داشت، گوهر آن یک جمله بود که «تابآوری خیابان» بود.
معلوم است که حضور شما در خیابان، و شعار مؤثر دادن… که یک مرتبهی دیگر پیشنهاد خود برای شعار را عرض میکنم… خیلی مؤثر و روشن است.
آن چیزی که حساس و خطرناک است… عزیزی یک پیامی خواند، بعضی آن را تکذیب کردند، چون در بعضی از جزئیات کمدقتی بود، وگرنه اصل پیام درست بود؛ رهبری و جریان نظام هم نگران هستند، هم دائماً در پیامهای علنیشان اشاره و تصریح به وحدت و انسجام میکنند. یعنی اگر این میدان بصورت یکپارچه مقابل دشمن قرار نگیرد و بخواهند با یکدیگر اصطکاک داشته باشند، آسیب خواهند خورد.
لذا کاری که باید انجام داد این است که ما باید شعارهای رهبری را در پلاکاردهای خودمان بیاوریم، اتفاقاً نهضت پلاکارد داشته باشیم، ولی گزنده نباشد، شعار به سوی خودی نباشد.
تکلیف تنگهی هرمز
دیگر دنیا خواب این موضوع را ببیند که تنگهی هرمز به حالتِ بیحساب و کتابِ قبل از این جنگ برگردد.
اگر روزی رهبر شهید ما زنده شد، اگر روزی شهدای میناب زنده شدند، اگر آسیبهایی که به زیرساختهای ما خورده بود برگشت، آنوقت شاید ما هم خواستیم در بعضی از امور تجدیدنظر کنیم.
ان شاء الله خدای متعال حضور ما را در خیابان، به نابودی و شکست و بیآبرویی امریکاییها منجر کند.
وظیفهی میدان، کار دیپلماتیک نیست
روسیه تزاری با دولت قاجار وارد جنگ شد، به شکل عجیبی که خیلیها هنوز دقیق نمیدانند… اینکه وسط جنگ بود یا امداد الهی بود یا هر چیز دیگری، سر فرماندهی لشکر تزاری روس به تهران آمد.
ما دعا میکنیم که ان شاء الله با این شعارها ما، با مرگ بر امریکایی که ما میگوییم، با الله اکبر که ما میگوییم، ان شاء الله خدای متعال بزودی سر این ترامپ ملعون را زیر پای شما در این میدان قرار دهد.
تا وقتی که میدان و خیابان آمادهی نبرد صد در صدی و جهاد کامل برای انتقام از خون شهدایمان، برای ادب کردن این بیادبان، برای پشیمان کردنِ اینها آماده باشد… البته ما تسلیم هستیم، هر دستوری که فرمانده کل قوا بدهند ما مطیع هستیم، اما میدان نباید کار دیپلماتیک کند، این وظیفهی ما نیست، همانطور که وظیفهی آن کسی که پای لانچر است، حرف دیپلماتیک نیست، او آمادهی شلیک برای نابودی دشمن است. البته اگر دستوری صادر شود ما روی چشم میگذاریم، درواقع او باید در قیامت پاسخ دهد، شرعاً جنگ و صلح به گردن رهبر ماست، ما هم به او اطمینان و ایمان داریم و سرباز او هستیم، اما خیابان باید نشاط خود را برای اینکه اگر هر لحظه لازم باشد ما هم بصورت زمینی وارد نبرد شویم و ان شاء الله دشمن را طوری نابود کنیم که در تاریخ ثبت کنند، ان شاء الله باید آماده باشیم.
نیّتی برای «الله اکبر» گفتن
بخش دوم عرض بنده مختصرتر است، میخواهم به پرچم گرداندنهای شما، به ذکرهای شما، یک اشارهی اضافه کنم، که ان شاء الله شما در این امر بهتر نیّت کنید.
در جلساتی این موضوع را مفصل و مکرر عرض کردهام که وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در جنگها ضربه و شمشیر میزد، چون طوری شمشیر میزد که از بس ضربه سهمگین بود ممکن بود بعضی اشتباه خیال کنند خدا زده است، وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ضربه را بر تن دشمن وارد میکرد، بلافاصله «الله اکبر» میفرمود، که مردم بفهمند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بندهی خداست، لذا دشمن از دو کار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میترسید، در لیلة الهریر هم از شمشیرِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میترسیدند، هم عمروعاص کسی را مأمور کرده بود که تعداد «الله اکبر»های امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را بشمارد، چون هر «الله اکبر» یعنی یک ضربه و افتادن یک فرمانده.
ان شاء الله از این به بعد وقتی ما هم خواستیم «الله اکبر» بگوییم، به نیّتِ «الله اکبر»های امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، و به امید اینکه این «الله اکبر» ما صاعقهی عذاب الهی و شمشیر برّان خدا بر تن مستکبران باشد و این «الله اکبر» شمشیر خیابان و خط مقدم باشد، «الله اکبر» میگوییم.
ماجرای درخشش امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در فتح خیبر
در ادامه هم دو نکتهی مختصر عرض میکنم.
بعد از اینکه عمرو بن عبدود در جنگ خندق کشته شد، باد تندی وزید، کفار عقب نشستند و شکست خوردند و فرار کردند، نوبت به خیانت یهود رسید.
چون یهودیها در جنگ احزاب خیانت کرده بودند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بعد از بازسازی لشکر خود و آماده کردن مدینه، خیبر را محاصره کرد.
وقتی خیبر محاصره شد، اصلاً کسی فکر نمیکرد که بشود قلعههای یهود را شکست، چون مسلمین ابزاری نداشتند، منجنیق وارد سرزمین حجاز نشده بود، دژ مستحکمی که درهای آن با حائلهایی شبیه قفل شدن، مستحکم شده بود، اصلاً کسی نمیتوانست وارد این قلعهها شود، ضمن اینکه فرماندههای بسیار قدرقدرتی هم در خیبر بودند.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که جانباز بزرگ اسلام است، بسیاری از زمانها از شدّت بیماری بستری میشدند، برداشت بنده این است که عامل این امر شدّت جراحات فراوانی که به بدن مطهّر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بود، یکی از آنها ضربهی سنگین عمرو بن عبدود است که به فرق مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رسید و طول سر مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را شکافت؛ لذا حضرت خیلی از اوقات سردرد شدید و چشمدرد شدید داشت و بستری میشد.
در همین حین که مسلمین دور قلعه خیبر را محاصره کرده بودند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در خیمه افتاده بود و حتّی توان نشستن هم نداشت.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در یک عملیات ایضائی، دو روز دو نفر را فرماندهی حمله به خیبر کردند، دو نفر که سابقهی فرار داشتند!
این مسلّم است که انسان ابتدای کار، آدمی که قبلاً فرار کرده است را مسئول حمله نمیکند، ولی ظاهراً بنا بر این بود که اینها افشا شوند و باطنشان آشکار شود، این تعبیر از امام هادی علیه السلام است. لذا دو روز اول دو نفر فرمانده شدند، اینها همان فراریهای مشهور اُحُد بودند که فرمانده شدند، به دور قلعهی خیبر رفتند، همینکه «مَرحَب» از قلعه بیرون آمد…
رسم این بود که فرماندهی عملیات دو طرف پرچمدار بودند، و فرماندهها با هم میجنگیدند، این بیکلاسی بود که فرماندهی پرچمدارِ یک طرف به دنبال یک سرباز برود.
همینکه «مرحب» وارد میدان شد و رجز خواند، اینها پرچم توحید که در دستشان بود را زیر پای بقیه پرت کردند، که نتیجه این شد که مرحب فرمانده را گُم کرد، و در نهایت هم فرار کردند. درواقع هنوز دستشان به قلعه نرسیده بود که برگشتند.
فرمانده به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض کرد که نیروها فرار کردند و ما هم آمدیم، نیروها گفتند ما اطراف خودمان را جستجو کردیم و دیدیم فرمانده نیست، پس طبیعی است که ما هم فرار کردیم. یعنی درواقع «يُجَبِّنُ أَصْحَابَهُ وَ يُجَبِّنُونَهُ».[4]
لو رفت که اینها کارهای نیستند و قرار نیست اینها بار را به دوش بکشند.
اینجا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند «لَأُعْطِيَنَّ اَلرَّايَةَ غَداً رَجُلاً» فردا پرچم را به یک مرد میدهم که «يُحِبُّهُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ يُحِبُّ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ» هم خدا و رسول را دوست دارد و هم خدا و رسول او را دوست دارند.
پیام این جمله این است که یعنی چون او خدا و رسول را دوست دارد، غیرت او اجازه نمیدهد که پرچم توحید را به زمین بیندازد و فرار کند، او جان خود را میدهد که آبروی اسلام نرود.
بعد هم تعبیری برای هر دو به کار بردند، فرمودند: «کَرَّاراً غَیرِ فَرَّارٍ»، او کرّار است، به دل دشمن میزند، تا زمانی که پیروز نشود برنمیگردد، و مانند اینها فرّار نیست.
چون شرایط جسمی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خیلی بد بود، به ذهن کسی نرسید که منظور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم «امیرالمؤمنین صلوات الله علیه» است، رفتند و دیدند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه داخل خیمه افتاده است، گفتند او که نمیتواند از جای خود بلند شود، پس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چه کسی را میفرماید که این عبارات راجع به او درست باشد؟ کسی را پیدا نکردند.
وقتی شب خواستند بخوابند، هر کسی میگفت: یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چه کسی را میفرماید؟ یعنی مرا فرمود؟
همه تا صبح یا کابوس دیدند و یا رؤیاپردازی کردند. وقتی صبح شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: علی کجاست؟
سلمان و شخص دیگری زیر بغل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را گرفتند و ایشان را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آوردند، پاهای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از شدّت درد روی زمین کشیده میشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دست به دهان مبارک خود گذاشت و بعد به صورت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قرار داد و دعایی خواند، خدای متعال چشمان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را به برکت دعای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شفاء داد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم پرچم را به دست امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بست و فرمود: با نام خدا حرکت کن.
تن مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رنجور بود و تازه از بستر بیماری بلند شده بود، اما «سیّد حمیری» یک تناظری ایجاد کرده است، نفر قبلی تا مرحب را دید، پرچم را پرت کرد که گُم شود تا معلوم نشود پرچم به دست چه کسی بوده است، تا بتواند سالم برگردد؛ اما میگوید وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به میدان رفت…
این مطلب را میگویم تا ان شاء الله از این به بعد پرچمهایتان را به این نیّت به اهتزاز دربیاورید و بلند کنید…
میگوید وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به میدان رفت، هم پرچم را بلند کرد و هم پرچم را میچرخاند، که درواقع به دشمن بگوید اشتباه نرو، من اینجا هستم، باید به اینجا بیایی.
این پرچم چرخاندن ما سابقه در اسلام دارد، همهی علمداران اسلام پرچم به دست بودهاند، خدای متعال خواسته است خیابان که خط مقدم است، پرچمداران زیادی داشته باشد، نباید این پرچمداری را ساده گرفت، این پرچمها مانند تیری به چشم دشمن است.
خلاصه اینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با پرچمِ به اهتزاز درآورده به سمت قلعه رفت. مرحب خیال کرد که اوضاع مانند دیروز است و اگر بیاید و خودش را معرفی کند، همه فرار میکنند.
مرحب از قلعه بیرون آمد و خودش را معرّفی کرد و گفت: «أَنَا اَلَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي مَرْحَباً *** شَاكِي اَلسِّلاَحِ بَطَلٌ مُجَرَّبٌ»،[5] مادرم نام مرا مرحب گذاشته است، هر نوع اسلحهای که بخواهید دارم، پهلوان کارآزموده هستم، سراغ مرا از کشتهها بگیرید، نمیتوانید سراغ مرا از زندهها بگیرید، چون هر کسی با من جنگیده است، زنده نیست که شما بخواهید ماجرا را برای شما تعریف کند! در قبرستانها از مردهها بپرسید من چه کسی هستم.
اینجا سِرّی دارد که سِرّ آن را عرض نمیکنم، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای اولین مرتبه خودشان را اینطور معرّفی کردند، فرمودند: «أَنَا اَلَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَةَ» مادرم نام مرا حیدره گذاشته است، من شیر شکار میکنم.
این حیدر حیدرِ ما، یادآورِ شکستِ قلعهی خیبر است.
ان شاء الله خدای متعال با این حیدر حیدرِ شما و پرچمگردانی شما، همین امشب قلعههای دشمن را به زلزلهی خودش متزلزل کند و دلهایشان را بیش از بناهایشان بترساند و بلرزاند و ان شاء الله آنها را مضمحل کند.
اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و مرحب وارد درگیری شدند، این مرتبه درگیری طول نکشید، چون وقتی به یکدیگر رسیدند، مرحب روی زمین افتاد.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به سمت قلعه رفت، برای اینکه اینها مقاومت نکنند و حضرت خیلی از اینها نکشد، و دشمنان بفهمند که این جنگ با جنگهای قبلی فرق میکند، درِ قلعهی خیبر را از جای خود کَند.
کندن درِ قلعهی خیبر به دست یک انسان، نشان میداد که کسی نمیتواند به با این انسان بجنگد.
منتها وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دیدند همه به ایشان توجّه کردند و ایشان را تماشا میکنند و همه حیرتزدهی بازوان ایشان هستند، عین الله و ید الله، لسان الله هم بود، نخواست مردم وقتی برگشتند فقط از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بگویند، فرمود: «وَ اَللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ بِقُوَّةٍ جِسْمَانِيَّةٍ وَ لَكِنْ بِقُوَّةٍ رَبَّانِيَّةٍ»،[6] من این در را به زور بازوی عادی یک نفره جدا نکردهام، بلکه خدای متعال خواست درِ قلعهی خیبر را به دست من جدا کند.
دعا
خدایا! تو را به این نام مبارک حیدر کرار قسم میدهیم، تو را به آن لحظهای که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نام خود را فریاد زد و دل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها غنج رفت قسم میدهیم، تو را به آن لحظه قسم میدهیم که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رجز خواند و جگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شاداب شد، تو را به آن لحظه که مسلمین به پیروزی امیدوار شدند قسم میدهیم، نصرت خودت را بر ما نازل بفرما.
خدایا! دست و قلم و قدم و نیّت و حضور و فکر و دارایی ما را در نابودی و مجازات دشمن شریک بفرما.
خدایا! این جهاد خیابان را تا پایان این جنگ، پیشغراول اطاعت از رهبری، ناکامی دشمن، و سدّ محکمی در برابر خواستههای دشمن قرار بده.
خدایا! عرض سلام و ادب ما را به محضر مولایمان حضرت بقیّة الله الأعظم علیه السلام ابلاغ بفرما.
خدایا! رضایت آن عظیم الشأن، دعاهای آن آقای باعظمت را شامل حال ما بگردان.
خدایا! پایان عمر ما را شهادت در راه خودت قرار بده.
خدایا! ما را بعنوان امّت مطیع از رهبری، امّت خداجو، امّت حیدر حیدرگو از شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، مایهی عبرت همهی دنیاطلبان قرار بده.
خدایا! آفات اخلاقی و غیراخلاقی این قوّتی که تو عطا کردی را از ما بردار.
خدایا! توحید، یقین، معرفت، نماز درخور شأن عبادالرحمن، رزق حلال طیّب و طاهر، بندگی خودت، روحیه ایثارگری و همدلی و همکاری و مهرورزی و اتحاد و انسجام و ناکام کردن دشمن را روزی همه ما بگردان.
خدایا! هر کسی در این میدان هر حاجت و گرفتاری و همّ و غمّی دارد، بالاتر از آنچه تصور میکند، بیشتر از آنچه توقع دارد، حاجاتشان را فوق رغبتشان روا بفرما.
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] الخصال، جلد ۲، صفحه ۵۵۳
[5] شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، جلد ۱، صفحه ۱۴۷ (وَ بِآخَرَ عَنْ بُرَيْدَةَ ، أَنَّهُ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَعْرِضُ لَهُ وَجَعُ اَلشَّقِيقَةِ ، فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ خَيْبَرَ أَصَابَهُ ذَلِكَ وَ لَمْ يَخْرُجْ إِلَى اَلنَّاسِ. وَ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ أَخَذَ اَلرَّايَةَ وَ خَرَجَ بِالنَّاسِ. فَقَاتَلَ وَ قَاتَلُوا وَ لَمْ يَكُنْ شَيْءٌ ثُمَّ اِنْصَرَفَ وَ اِنْصَرَفُوا. فَأَخَذَهَا عُمَرُ وَ خَرَجَ، وَ قَاتَلَ وَ مَنْ مَعَهُ، وَ اِنْصَرَفَ وَ اِنْصَرَفُوا وَ لَمْ يَصْنَعُوا شَيْئاً . فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : لَأُعْطِيَنَّهَا غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَرَّارٌ غَيْرُ فَرَّارٍ، يَفْتَحُ خَيْبَرَ عَنْوَةً، وَ كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَدْ رَمِدَ، فَتَخَلَّفَ، فَتَطَاوَلَ لَهَا جَمَاعَةٌ [مِنَ] اَلنَّاسِ . فَلَمَّا أَصْبَحَ أَتَاهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ أَرْمَدُ قَدْ عَصَّبَ عَلَى عَيْنَيْهِ . فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَا لَكَ يَا عَلِيُّ . فَقَالَ قَدْ رَمِدْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ . قَالَ: اُدْنُ مِنِّي، فَدَنَا مِنْهُ، فَتَفَلَ فِي عَيْنَيْهِ ، فَفَتَحَهُمَا فِي اَلْوَقْتِ مَا بِهِمَا عِلَّةٌ، وَ مَا رَمِدَ بَعْدَهَا، فَأَعْطَاهُ اَلرَّايَةَ فَأَخَذَهَا، وَ عَلَيْهِ جُبَّةُ أُرْجُوَانٍ حَمْرَاءُ، وَ قَصَدَ إِلَى خَيْبَرَ، فَخَرَجَ إِلَيْهِ مَرْحَبٌ صَاحِبُ اَلْحِصْنِ، وَ عَلَيْهِ دِرْعٌ وَ بَيْضَةٌ وَ مِغْفَرَةٌ وَ هُوَ يَرْتَجِزُ وَ يَقُولُ: قَدْ عَلِمَتْ خَيْبَرُ أَنِّي مَرْحَبٌ [شَاكِي] اَلسِّلاَحِ بَطَلٌ مُجَرَّبٌ أَطْعَنُ أَحْيَاناً وَ حِيناً أَضْرِبُ فَأَجَابَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَا اَلَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَةَ أَكِيلُكُمْ بِالسَّيْفِ كَيْلَ اَلسَّنْدَرَةِ كَلَيْثِ غَابَاتٍ شَدِيدِ اَلْقَصَرَةِ [ضَبْطُ اَلْغَرِيبِ] كَيْلَ اَلسَّنْدَرَةِ: ضَرْبٌ مِنَ اَلْكَيْلِ غِرَافٌ جُزَافٌ. كَذَا قَالَ اَلْخَلِيلُ. وَ اَلْقَصَرَةُ: أَصْلُ اَلْعُنُقِ. وَ اِخْتَلَفَا بَيْنَهُمَا ضَرْبَتَيْنِ، بَدَرَهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَضَرَبَهُ عَلَى أُمِّ رَأْسِهِ فَقَدَّ اَلْمِغْفَرَةَ وَ اَلْبَيْضَةَ، وَ شَقَّ رَأْسَهُ حَتَّى وَصَلَ اَلسَّيْفُ إِلَى أَضْرَاسِهِ… وَ اِفْتَتَحَ خَيْبَرَ عَنْوَةً.)
[6] إرشاد القلوب، جلد ۲، صفحه ۲۴۶