جلسه دوم فصل دوم “اهمیت عملی پرداختن به سیره اهل بیت علیهم السلام با تأکید بر سیره‌ی امام باقر علیه السلام”

حجت الاسلام کاشانی روز یکشنبه مورخ 3 خرداد 1405 مصادف با ایام مسلمیه و شهادت امام باقر علیه السلام در مسجدالرضا علیه السلام به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “اهمیت عملی پرداختن به سیره اهل بیت علیهم السلام با تأکید بر سیره‌ی امام باقر علیه السلام” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌شود.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین، حضرت باقرالعلوم، حضرت مسلم بن عقیل علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، هدیه به روح ربّانی این امّت، افتخار تشیّع، رهبر مظلوم شهید، سلامتی همه‌ی رزمندگان اسلام و شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی شما عزیزان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

مرور جلسه قبل

بحثی را که شروع کردیم، که درواقع سال گذشته سه جلسه عرایضی در این زمینه داشتیم و این جلسات در ادامه‌ی آن جلسات است، اینطور شروع کردیم که ما باید اصل و اولویت خودمان را پیدا کنیم، ببینیم اصل چیست، فرع چیست، دوگانه‌ی اصلی چیست، باید حول چه چیزی جمع شویم؛ و یک نقدی نسبت به بعضی از جریان‌ها داشتیم که اتفاقاً رسانه رسمی ما خیلی به آن‌ها بها می‌دهد، و از نگاه ما هم آن‌ها انحراف فکری دارند، همیشه آن‌ها را بدون بردن اسم و ارائه‌ی آدرس دقیق در خیلی از امور نقد کرده‌ایم، جهت این امر هم این بوده است که می‌خواهیم فکر را بررسی و نقادی کنیم، نه شخص را؛ چون اینجا شخص مهم نیست، فکر است که مهم است.

دیر زمانی است که گروه‌های مختلفی می‌گویند دوگان اصلی امروز جهان اسلام، «استکبار و استضعاف» است، مبارزه با ظلم است؛ بعضی از کسانی که اینطور سخن می‌گویند پخته هستند و جایی از دین را خراب نمی‌کنند، لذا معلوم است که ما در اینجا به همه‌ی کسانی که به این دوگان می‌پردازند کار نداریم؛ اما اینکه باید این موضوع را ذیل کجا ببینیم، آیا این‌ها اولویت بالادستی هم دارد یا نه؟

جریان‌هایی وقتی می‌خواهند جامعه را مرزبندی کنند، می‌گویند شما باید استکبار و استضعاف، و مبارزه با ظلم را عَلَم کنید، هر کسی در این مسیر با شما همراه است، عقیده‌ی او درست است، و هر کسی در این مسیر با شما همفکر نیست، عقیده‌ی او غلط است. درواقع به نوعی مخالف فکرشان را تکفیر هم می‌کنند.

این‌ها کجا ما را حساس می‌کنند؟ آنجایی که نسبت به ولایت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین ابراز عدم اهمیّت می‌کنند.

تا قبل از این ما خیلی کار نداشتیم که این‌ها چه می‌گویند، یا مثلاً در مقام عمل که محل بحث نیست، در مقام عمل هر کسی در هر موضوعی با ما همراه باشد، ما با او همراهی می‌کنیم.

مثلاً در یک ساختمان 20 واحدی زندگی می‌کنیم، همینکه آن ساختمان تمیز و امن باشد و همسایه‌ها بتوانند در آنجا زندگی کنند، همین عامل وفاق است، این عیبی ندارد.

در جایی هم «مبارزه با ظلم» عامل وفاق می‌شود، خیلی هم خوب است، کجا محل بحث است؟ آنجایی که برای اینکه بخواهند به این دوگان اصالت بدهند، از قیمت ولایت کم می‌کنند.

وحدت حول ولایت است

مثلاً بزرگواری است که گاهی دو سخنرانی او بصورت همزمان از دو شبکه‌ی تلویزیون پخش می‌شود، ایشان در جایی یک روایت از امام باقر علیه السلام می‌خوانند و می‌گویند امام باقر علیه السلام فرمودند هر کسی این ده خصلت را داشته باشد بهشتی است؛ بعد بعضی از خصلت‌ها را هم نام می‌برند، مثلاً کسی که به وحدانیت حضرت حق شهادت دهد، به که به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شهادت دهد، نماز را برپا بدارد، زکات پرداخت کند، روزه بگیرد، حج برود؛… این واضح است که ما تا اینجا مشکلی نداریم… روایاتی که می‌فرماید مثلاً این تعداد خصلت مهم است و باعث بهشتی شدن است، فقط یک روایت نیست. اگر شما این یک روایت را بخوانید و بگویید این روایت هست، تا زمانی که می‌گویید این روایت هست، فی الجمله در مقام فقاهت هم نیستید، حرفی نیست؛ مصدر روایت هم بد نیست، این روایت در «ثواب الأعمال» شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه آمده است و حرف‌های خوبی هم در این روایت هست؛ اما زمانی می‌خواهید از این روایت مفهوم اخذ کنید، یعنی بگویید پس مواردی که در اینجا نیامده است خیلی مهم نیست؛ اولاً اینجا فقها از این مدل رفتار غیرعالمانه حیرت‌زده می‌شوند، چون گاهی یک روایت دیگر صد طریق دارد، درجه‌ی اعتبار بعضی روایات هم از این روایت بهتر است، چرا شما این یک روایت را اخذ کردید؟ یعنی نمی‌شود شما میل و دل‌بخواه خودتان را در دین وارد کنید، به چه جهتی روایات دیگر را رها کردی؟

حال اگر کسی بپرسد در این مواردی که خواندم، ولایت چه می‌شود؟ یعنی درواقع در حال اخذ مفهوم هستید.

ایشان می‌گوید: آنجا حضرت گفتند این هم یک فضلی است که اگر کسی داشته باشد برای تقرّب به پیغمبر خوب است، اگر نبود هم نبود!

یعنی شما به یک موضوعی وزن دادید و می‌گویید در این متن نیست!

از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چند روایت راجع به ولایت داریم؟ این کار اصلاً یا خیلی ندانستن است، یا خیانت عمدی است، که در هر دو صورت شما شرافت تصدی تریبون ندارید. ما چندصد روایت در مورد روایت داریم؟ اگر روایتی پیدا کردید که گفت ولایت مهم نیست و صرفاً تقرّب است، باید این روایت را با آن همه روایت دیگر که وجود دارد جعلی بپندارید. حال که در این روایت اتفاقاً این هم بیان نشده است.

در این روایت آمده است که ده ویژگی وجود دارد، شهادت به وحدانیت خدای متعال، شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، اقامه نماز، روزه گرفتن، حج و… در این روایت «دزدی نکردن» نیست، پس آیا طبق این روایت می‌شود دزدی کرد؟ آیا این استدلال است؟ در این روایت فحشا هم نیست، تجاوز به نوامیس مردم هم نیست، جهاد فی سبیل الله هم نیست، پس آیا جهاد هم مهم نیست؟ فحشا هم مهم نیست؟ تجاوز به عنف هم مهم نیست؟ آن هم با این استدلال که در این روایت نیست!

خزعبل هم طوری است که انسان باید سطحی از آن را بگوید!

الآن شما در ذهن خودتان دوره می‌کنید که چه اعمال مهم و گناهان بزرگی در این روایت نیست. در این زمینه روایات زیادی هست، این شما هستید که بیخود خواسته‌اید از این روایت مفهوم اخذ کنید و بگویید مواردی که در این روایت نیست… و اینطور موضع بگیرید.

راجع به مواردی که در روایت هست، این روایت یک روایت محترمی است که ما هم به روایت جسارت نکردیم، ظن این را داریم که امام باقر سلام الله علیه این روایت را فرموده باشند.

چرا می‌گویم «ظن این را داریم»؟ چون اگر روایت متواتر باشد می‌گویم قطعاً امام باقر علیه السلام اینطور فرموده‌اند، اما اینجا خوشبین هستیم که امام باقر علیه السلام این روایت را فرموده‌اند، برای ما هم روایت محترمی است.

اما شما ناگهان می‌خواهید از این روایت بگویید این موارد مهم است و موارد دیگر مهم نیست؛ جواب این است که چرا آن همه دلیل را کنار گذاشتید؟ برای چه این همه امر و نهی قرآن کریم را که در این ده مورد نیست کنار گذاشتید؟

امام باقر علیه الصلاة و السلام از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نقل می‌کنند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم روز غدیر که می‌خواستند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را معرّفی کنند، فرمودند: «وَ لَوْ لَمْ أُبَلِّغْ مَا أُمِرْتُ بِهِ مِنْ وَلاَيَتِكَ»[4] اگر من امروز این ولایت تو را تبلیغ نمی‌کردم «لَحَبِطَ عَمَلِي»، اصلاً انگار من خاتم انبیاء نبودم، انگار یک آدمی با پرونده‌ی خالی بودم.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم که اگر عمل ایشان را در یک کفه‌ی ترازو قرار دهیم، اعمال همه‌ی انبیاء و اوصیاء و اولیاء و خلایق جن و انس را در کفه‌ی دیگر قرار دهیم، وزن عملشان به وزن عمل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نمی‌رسد، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نقل شده است که یا علی! اگر من ولایت تو را نمی‌گفتم… این واضح است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ابلاغ می‌کنند، پس اینجا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می‌خواهند اهمیت موضوع را بفرمایند.

حال آیا می‌توان گفت ولایت یک فضلی است که برای نزدیک شدن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خوب است؟

برای خوشایند دیگران و جریان‌های سیاسی و درگیری‌های اجتماعی، نباید اینطور با دین بازی کرد. حال این شخص یا نمی‌داند و یا بازی می‌کند، حال چون من از نیّت او خبر ندارم، نسبتی به نیّت گوینده نمی‌دهم، این کار یا جهالت است و یا خیانت، ان شاء الله احتمالاً جهالت است، منتها اگر جهالت است، کسی که در این سطح جهالت دارد، شایستگی تصدی تریبون ندارد.

این روایات، مشت نمونه‌ی خروار هم نیست.

به امام باقر علیه الصلاة و السلام منسوب است… این روایت را بخاطر زیبایی آن عرض می‌کنم، وگرنه روایاتی با این موضوع، با سند بهتر هم هست. ذیل آیه‌ی «وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ»،[5] که بیایید و به خاک بیفتید، توبه کنید… روایت هست که مصداق بارز و اعلای باب حطّه، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هستند.

نقل شده است و به امام باقر علیه السلام منسوب است ذیل آیه اینطور فرمودند: «وَ قَدْ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ اَلاِسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»،[6] خدا خواسته است هر کسی می‌خواهد به جایی برسد، در برابر علی خاک شود. باید در برابر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به خاک افتاد و مسکنت داشت، باید استکانت داشت، «وَ قَدْ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ اَلاِسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»، به پیشگاه او بیفتی و درگاه او را ببوسی تا خدای متعال اینجا گناهان شما را بریزد.

باید برای راه درمان تکبّر که از ارکان درگیری با توحید است چکار کرد؟ یکی از موارد این است که شما باید در برابر ولی مطلق خدا بیفتید.

وقتی خدای متعال به حضرت آدم علی نبیّنا و آله و علیه السلام فرمود اینجا بایست، می‌توانست به ملائکه بفرماید به حرمت خلق آدم، فعلاً چهل و پنج هزار سال مرا عبادت کنید، مسلماً همه اطاعت می‌کردند و ابلیس هم حرفی نمی‌زد، منتها خدای متعال فرمود که «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ»،[7] تکبّر ابلیس هم بیرون زد.

مسلماً ابلیس برای سجده در برابر خدای متعال مشکلی نداشت، و با سجده در برابر خدای متعال معلوم نبود که آیا این ابلیس صادق است یا منافق است، کمااینکه خیلی‌ها مقابل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ظاهر را حفظ می‌کردند، اما وقتی به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رسیدند برملا شدند، خدای متعال هم «خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ»[8] است، بالا می‌برد و پایین می‌آورد و غربال می‌کند، آنقدر غربال می‌کند تا روشن شود چه کسی می‌ماند.

اینجا هم خدای متعال می‌خواهد بفرماید که من می‌خواهم تکبّر شما از بین برود، شما باید نسبت به علی خاک باشید.

لذا ما ائمه علیهم السلام را نگاه می‌کنیم.

امام باقر سلام الله علیه فرمودند: با پدرم امام سجاد علیه السلام برای زیارت قبر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رفتیم… همانطور که می‌دانید آن زمان هنوز قبر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آشکار نشده بود و بعداً امام صادق علیه السلام این قبر را آشکار کردند، فقط خواصِ ویژه‌ی اندکِ تک‌شماری از اصحاب، و اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین می‌دانستند جای قبر مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کجاست… امام باقر علیه السلام می‌فرمایند با پدرم امام سجاد علیه السلام برای زیارت قبر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رفتیم… در و دیواری که منسوب به شهری است که حرم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، محل تبرک است… حضرت می‌فرمایند: دیدم پدرم خودش را با صورت روی قبر انداخت.

زیارت را از اینجا خوانده بود که «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللّهِ فِي أَرْضِهِ»، بعد خود را با صورت روی قبر انداخت…

در جایی هم راوی که ابوحمزه نام دارد می‌گوید آقا آنقدر صورت خود را روی خاک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کشید که خاک در محاسن امام سجاد علیه السلام رفت؛ یعنی درواقع انگار یک بیچاره‌ای به پناهگاه رسیده است، با آنکه امام سجاد علیه السلام خودشان امام بودند…

و از این موارد فراوان است، یک روایت یا دو روایت نیست، که شما یک روایت پیدا کنید و بگویید اتفاقاً همین ده مورد مهم است، و ولایت خوب است و بد نیست…

این چه شیوه‌ی علمی است؟ که ما تصمیم بگیریم برای اینکه امروز جامعه‌ی اسلامی را حول یک محوری متحد کنیم، بزرگترین ظلم را انجام دهیم و مردم را نسبت به ولایت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کم‌اهمیت کنیم، بعد بگوییم کسانی که ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را قبول ندارند که نگران نباشند، چون چیز مهمی نیست، شما هم که ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را قبول دارید، چیز مهم نیست، چون چیزهای مهم‌تری هست.

دین اینطور نمی‌گوید، ما که نمی‌توانیم از خودمان بگوییم.

آن روایت که ایشان می‌خوانند و استفاده می‌کنند و می‌گویند این ده مورد مهم است، ولایت هم بد نیست اما مثل این‌ها نیست… اتفاقاً دو مورد از ده مورد که نمی‌خواند این است: «عَشَرَةٌ مَنْ لَقِيَ اَللَّهَ بِهِنَّ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ شَهَادَةُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اَللَّهِ وَ اَلْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ وَ إِقَامَةُ اَلصَّلاَةِ وَ إِيتَاءُ اَلزَّكَاةِ وَ صَوْمُ رَمَضَانَ وَ حِجُّ اَلْبَيْتِ»،[9] در ادامه: «وَ اَلْوَلاَيَةُ لِأَوْلِيَاءِ اَللَّهِ وَ اَلْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَاءِ اَللَّهِ»، چرا این قسمت «دوستی با دوستان خدا و بیزاری نسبت به دشمنان خدا» را نخواندی و حذف کردی؟!

دیگر انسان نمی‌داند نام این کار را چه چیزی بگذارد!

شما می‌خواهید وحدت ایجاد کنید؟ به طرق مختلفی می‌شود وحدت ایجاد کرد، ما می‌توانیم حول یک حق واضحی دور یکدیگر جمع شویم، اما اینکه بقیه‌ی حق‌ها که ممکن است خیلی مهم‌تر باشد را از بین ببریم، خیانت به مسلمین است.

شما امروز جهان اسلام را ببینید، یکی از دردها در جهان اسلام این است که نسبت به ارکان دشمنان خدا بیچاره هستند، برای اینکه این‌ها نسبت به دشمنان خدا از قبل بیچاره هستند. بعد شما بگویید این اشکال ندارد، شما نسبت به امریکا بیزاری داشته باشید!

چرا اینها باید نسبت به امریکا دشمنی داشته باشند؟ امریکا چه بدی دارد که آن‌هایی که از اول بودند نداشتند؟ آن‌ها چه تفوقی به این داشتند؟

حال اگر نمی‌خواهیم به این موضوع بپردازیم، من حرفی ندارم، چون همانطور که جلسه قبل عرض کردم بعضی اوقات ممکن است ما به جهاتی به یک حکم شرعی هم نپردازیم، ولی حکم خدا را زیر پایمان لگدکوب نکنیم!

الآن می‌بینید مردم در این اجتماعات دور یکدیگر جمع می‌شوند، اما پوشش‌ها با یکدیگر متفاوت است، و شما هم به یک جهت عقلایی می‌بینید که باید الآن نسبت به دشمن مشترک یکپارچه باشیم و با یکدیگر درگیر نشویم، این امر عقلایی است، اما حق ندارید حجاب را کم‌اهمیت کنید، نباید حکم خدا را زیر پای خودتان لِه کنید؛ ولی می‌گویید الآن به جهتی به این موضوع نمی‌پردازم.

من هم نمی‌گویم الآن در جهان اسلام با هر کسی صحبت کردیم بگوییم نظر شما راجع به قاتل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها چیست، شاید نخواهیم به این موضوع بپردازیم، اما نباید این موضوع را کوچک جلوه داد، می‌توانی به این موضوع نپردازی.

اگر بگوییم این موضوع اهمیت ندارد، یعنی در این میان عملاً به حق ضربه زده‌ایم و به باطل کمک کرده‌ایم.

شما دوگانه‌ی اول خودتان را اشتباه انتخاب کرده‌اید، می‌خواهید همه چیز را نابود کنید که آن را درست کنید!

اصالت مبارزه با ظلم به یک شکل خاص، در دین دلیلی ندارد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در مکه یکطور با ظلم مبارزه کرده است، در مدینه طور دیگری با ظلم مبارزه کرده است.

اینکه شما بگویید باید همیشه یکطور با ظلم مبارزه کرد، از دین خارج نمی‌شود. اصلاً ما برای چه امام داریم؟

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در جمل، با بازماندگان جملی یکطور رفتار کردند، در صفین، با بازماندگان اهل صفین یکطور برخورد کردند. پس تا زمانی که ما امام را نبینیم نمی‌توانیم تشخیص دهیم، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در جمل عفو عمومی کردند، اما در صفین این کار را نکردند.

اینطور نیست که امر دین یک چوب خشکِ بسیطِ ساده باشد که هر کسی از راه رسید بتواند همه چیز بگوید.

بنده قصد ندارم بحثی که ارائه می‌کنم لایه‌ی سیاسی روز پیدا کند، که می‌تواند خیلی هم لایه‌ی سیاسی روز پیدا کند، که الآن هر کسی که یک جلد کتاب نخوانده است، راهبرد جهاد می‌دهد و از موضع علمی اظهار نظر می‌کند، این هم از بیچارگی ماست؛ بلکه نسبت به بعضی، در مقام مطالبه هم برمی‌آید! آنوقت اگر بگوییم این مسیر خطرِ زیدی‌شدن دارد…

شب گذشته آقایی در تلویزیون می‌گفت: هر کسی اهل جهاد باشد را به زیدی‌گری متّهم می‌کنند!

البته من اطلاع ندارم و شاید کسی این کار را انجام می‌دهد، ولی این بحث ما اینطور نیست، بحث ما این است که می‌گوید دین را از کجا آوردی؟ جهاد را از کجا آوردی؟ اگر از سر جای خود بیاوری، همه چیز سر جای خود قرار می‌گیرد؛ شما نمی‌توانید با جهاد، امام را محکوم کنید، کمااینکه شما امروز نمی‌توانید با جهاد، مجتهد را محکوم کنید، مجتهد مجتهد است، مجتهد مقلدِ من و شما نیست، و اگر اجتهاد را نپذیری، دیگر ولایت فقیه وجود ندارد. یعنی این امور علمی است، اینطور نیست که با داغ‌بازی پیش برود، ممکن است چند نفر داغ‌بازی و سر و صدا دور ما جمع شوند، ولی کار پیش نمی‌رود.

در دوره‌ی غیبت اگر بعد از امام زمان ارواحنا له الفداه باید کار را با ولایت فقیه پیش برد، که این اعتقاد بنده هم هست، لاجرم باید اجتهاد را بپذیرید، و اگر اجتهاد را بپذیرید، در اجتهاد اینگونه نیست که نتیجه‌ی اجتهاد هر کسی شبیه من بود مجتهد خوبی باشد، این حرف مثل این است که بگوییم پزشکی خوب است که نظر مرا بگوید!

اگر سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را نگاه کنیم، در سیره اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین معلوم است که چه چیزی اصل است، یا ما روایت و آموزه‌ی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نداریم، که آنوقت باید با طرف مناظره‌ای کنیم که بگوید آیا اسلام بدون سنّت پیامبر و روایت، وجود دارد یا وجود ندارد؛ یا داریم، که اگر بگویی نداریم، دیگر شما حتّی نمی‌توانید عبادت کنید، چون شکل نماز خواندن و حج رفتن و… از همان روایت است، اگر داریم، شک نیست که در دین، اصل «ولایت» است. و اگر کسی پیدا شود که این همه روایت را کنار بگذارد و از یک روایتی که قسمتی از آن را نمی‌گوید، بخواهد برداشت کند که ولایت مهم نیست، این کار یعنی هر کاری که دوست داشته باشم انجام می‌دهم.

پاسخ این است که اصلاً چرا این روایت را انتخاب کرده‌ای؟

اینکه وقتی ما خواستیم حرف بزنیم، جستجو کنیم و ببینیم چه کسی چیزی شبیه آنچه ما دوست داریم را گفته است بگوییم، بحث علمی و دینی نیست.

در بحث دینی این است که اگر شما بخواهید به سراغ علم بیایید، همین امام باقر سلام الله علیه به «سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْل» وَ «حَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ» فرمودند: «شَرِّقَا وَ غَرِّبَا لَنْ تَجِدَا عِلْماً صَحِيحاً إِلاَّ شَيْئاً يَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ»،[10] به شرق و غرب بروید، جای دیگری علم دینی صحیح پیدا نمی‌کنید.

حال آیا باید گفت که این حرف‌ها مایه اختلاف می‌شود؟ می‌شود گفت بعضی‌ها هم امام اعظمی دارند و او را دوست دارند؟ پاسخ این است که من بی‌احترامی نمی‌کنم، ولی آن علم نیست.

کسی که معتقد است آب گوارا در اختیار دارد و دیگری لجن دارد، برای حفظ احترام نمی‌گوید آن لجن هم گواراست. ممکن است به جهاتی راجع به آن لجن اظهارنظر نکند، ولی آن را لجن و پسماند زباله می‌داند، نمی‌تواند به دروغ بگوید آن لجن هم گوارا و شفابخش است.

حال ممکن است بگویند اگر اینطور به او بگویید، به او برمی‌خورد، پاسخ این است که اگر خیلی به او برمی‌خورد، اصلاً راجع به این موضوع حرف نمی‌زنم، وگرنه نمی‌گوید توافق می‌کنیم هر کسی هر چیزی دارد خوب است. در بحث علمی نمی‌شود اینطوری حرف زد.

ما اینطور نیستیم که عشقِ مناظره داشته باشیم، اصلاً حرف نمی‌زنیم، اشکالی ندارد، لازم نیست انسان با همسایه و همکار و همشهری خود راجع به همه چیز اظهار نظر کند. ما هم نمی‌گوییم مدام بحث کنید، اما اینکه دروغ بگوییم خیانت است. چون اینطور به طرف اطمینان می‌دهیم که لجنِ تو خیلی گواراست، در صورتیکه اگر می‌بینیم به او برمی‌خورد اصلاً چیزی نگوییم. مانند کسی که دخانیات خیلی خطرناکی استفاده می‌کند اما دوست ندارد کسی در مورد آن دخانیات حرف بزند، ما می‌توانیم در مورد آن دخانیات حرف نزنیم، اما نمی‌گوییم خیلی هم خوب است! چون این کار خیانت است، چون اینطور به او امنیت می‌دهید که این خطا را انجام بده.

خطر این دوستان ما این است که می‌خواهند خطا را برهانی کنند که بگویند درست است! نخیر! چنین چیزی نیست.

در دین تأکیدات عجیبی کرده‌اند.

چون این روایت را دوست دارم، برای تبرّک عرض می‌کنم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «يَا بَا ذَرٍّ أَ تُحِبُّهُ»،[11] ابوذر! آیا علی را دوست داری؟ ابوذر عرض کرد: «يَا بَا ذَرٍّ أَحِبَّ عَلِيّاً مُخْلِصاً» علی را بااخلاص دوست بدار.

جناب ابوذر سلام الله علیه عرض کرده بود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را دوست دارم، ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تأکید کردند!

ضمن اینکه این حبّ، در آن روایتی که آن عزیز مطرح کرده بودند نبود!

نگرانی ما این است که موضوعاتی اینچنینی در رسانه‌های ما مطرح می‌شود و بمرور حساسیت مردم کم می‌شود، و بمرور گوش مردم حساسیت خود را از دست می‌دهد، این خطرناک است.

آن چیزی که از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هست… همین شخص این روایت را از امام باقر علیه السلام خواند و دو مورد آخر که دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا بود را حذف کرد!

آن شخصی که تو این روایت را برای او می‌خوانی، بدترین دشمنان خدا را دوست دارد! حال اگر نمی‌خواهی راجع به این موضوع بحث کنی نکن، اما چرا به او امنیت می‌دهی که این کار ایرادی ندارد؟ اصلاً این مدل تخفیف دادن عجیب است.

آیا می‌شود در احکام الهی تخفیف داد؟

آن چیزی که الآن راجع به حجاب هم مُد شده است همین است، حال چون معلوم است که ما آن شیوه‌ی گشت ارشاد را قبول نداشتیم و بیان کرده‌ایم، عرض می‌کنیم این کاری هم که الآن صورت می‌گیرد غلط است، که بگوییم ایراد ندارد حکم خدا انجام نشود، خیلی هم خوب است… نه! خوب نیست.

من نعوذبالله غیبت می‌کنم و بهتان می‌زنم و چشم به نامحرم دارم یا به اموال مردم چشم دارم، آن خانم هم این عیب‌های مرا ندارد و یک عیب دیگری دارد. یعنی چشم من پاک نیست، پوشش او هم خوب نیست. نه چشم‌پاک نبودن من اینطور است که بگویید ایرادی ندارد، نه عدم پوشش کامل ایشان. ما چه‌کاره‌ی خدا هستیم که این‌ها را تخفیف دهیم؟

من می‌گویم خدا به من چشم پاک بدهد، خدا مرا از غیبت کردن بازبدارد، خدا مرا از اینکه چشمم به اموال مردم باشد بازبدارد، به تو هم پوشش بهتر بدهد.

اگر هم قرار نیست بحث کنیم، مانند مباحث قبلی، بحث نمی‌کنیم، اگر ظرفیت گفتگو نداریم بحث نمی‌کنیم، همانطور که عرض کردم راجع به چیزهای خیلی مهم‌تر هم می‌گوییم ایراد ندارد، اما تخفیف ندهیم، برای پدرمان نیست که تخفیف بدهیم. این کار مانند این است که بگوییم اگر تا پانصد میلیون تومان اموال مردم را غصب کنی ایراد ندارد! ما کاره‌ای نیستیم که امور حرام یا انجام ندادن واجبات را تخفیف دهیم. چرا به مردم تخفیف می‌دهی؟ آیا خود خدای متعال نمی‌توانست این کار را کند؟

همانطور که مثال زدم، عیب تنها اشکال در پوشش نیست، من بعضی مثال‌های دیگر هم زدم، می‌توانیم صدها مثال دیگر هم از عیب‌ها بگوییم، هر آدمی هم گرفتار بعضی از این عیوب است، و همه‌ی ما وظیفه داریم این عیوب را از خودمان، با استعانت از خدای متعال و تمسّک به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین و استغاثه به امام زمان ارواحنا له الفداه، یک به یک، از خودمان بزداییم، «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»،[12] سبک شویم که ان شاء الله ملحق شویم؛ اما اینطور نیست که بگوییم این یک عیب را رها کن.

اگر دیدید کسی اعصاب این گفتگو را ندارد، یا فعلاً ظرفیت این گفتگو را ندارد، یا تحمل اصلاح این یک مورد را ندارد، با او بحث نمی‌کنیم، هر کسی «لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى»،[13] کسی را با گناه کسی در قبر نمی‌خوابانند؛ اما ما حق نداریم اگر گفتگو کردیم بگوییم ایرادی ندارد، این مانند این است که بگوییم چون نماز می‌خوانی، دزدی کردن ایرادی ندارد.

من با این موضوع بشدّت موافق هستم که در جمع‌های اجتماعی راجع به اختلافات سخن نگوییم، چون ظرفیت این امر نیست و درگیری ایجاد می‌شود، اما حق نداریم به گناه یکدیگر تخفیف دهیم.

هر جایی که خدای متعال حکم کرده است، خدای متعال حکیم است، خدای متعال که حکمی فوق توان ما صادر نکرده است، خدای متعال «سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه» است، همیشه رحمت خداست که سبقت می‌گیرد؛ خدای متعال کجا را واجب می‌کند؟ خدای متعال کجا را حرام می‌کند؟ آنجایی که یک مصلحت بزرگ یا یک فوز عظیمی از ما فوت می‌شود. مانند بچه‌ای که در حال افتادن از پشت بام است و مادرش داد می‌زند. وگرنه مادر که اینقدر داد نمی‌زند، مادر خوش‌اخلاق و مهربان است، آنجایی داد می‌زند که این طفل در حال افتادن است.

خدای متعال آنجایی را واجب یا حرام کرده است که یک مصلحت بزرگی از دست می‌رود، یا یک فوز عظیمی از دست می‌رود، یا یک خطر بزرگی شامل حال ما می‌شود. اینجاها را واجب یا حرام قرار داده است. تعداد امور واجب یا حرام هم زیاد نیست، مرحوم آیت الله کشمیری رضوان الله تعالی علیه یک کتاب «واجب و حرام» دارند که کتاب کوچکی است، مرحوم آقای شیخ قاسم محسنی که ادلّه را هم مفصل‌تر بحث کرده است، کتاب او دو جلد شده است. اگر عناوین را نگاه کنید، تعدادشان زیاد نیست.

حال آیا ما می‌توانیم تخفیف بدهیم و بگوییم چون دور یکدیگر جمع شده‌ایم و این کارمان خوب است، پس آن دیگری عیب ندارد؟!

عزیزم! می‌توانی راجع به آن حرف نزنی. برای حرف زدن باید ظرفیت پیدا شود.

هر انسانی در هر برهه‌ای همه‌ی عیب‌های خود را… من هم که الآن موعظه می‌کنم، در حالی که خودم بیچاره هستم، اگر شما کسی را بیاورید که عیوب مرا بشمارد، خواهید دید که صدای من هم درمی‌آید. هر آدمی ظرفیتی دارد، می‌گوید آرام و آهسته و طبق شرایط و طبق اخلاق و در موازین گفتگو کنید تا رشدی حاصل شود.

اما اینکه تخفیف دهیم… حال یک نفر حجاب را تخفیف می‌دهد، یک نفر چیزهای دیگری را تخفیف می‌دهد، آن دیگری می‌گوید چون مصرف این نوشیدنی زیاد است تخفیف می‌دهیم… حال اگر روزی سَم خورد در جامعه زیاد شد چکار کنیم؟ ممکن است آن روز… که خدا شاهد است شراب از سَم بدتر است، به خود امام حسین علیه السلام قسم یاد می‌کنم که از سَم بدتر است… اما اگر روزی سَم خوردن در جامعه‌ای عرف شد، آنجا چکار کنیم؟ بگوییم سَم خوردن خوب است؟ آیا این مدل حرف زدن عقلایی است؟ چون چیزی باب شده است یعنی خوب شده است؟

مجدداً عرض می‌کنم که کسی می‌گوید الآن زمینه‌ی گفتگو و اصلاح نیست، می‌گویم اگر الآن زمینه‌ی گفتگو و اصلاح نیست، راجع به این موضوع حرف نزند، دیگر این عمل را تأیید نکن.

نکته هم این است که ما صاحب دین نیستیم، صاحب دین این کار را نکرده است، اگر خود صاحب دین می‌خواست و این کار را عقلانی می‌دید، خودش تخفیف می‌داد.

زمانی شخص دیگری بود که می‌گفت اگر این آیات را بیان کنید، نمی‌شود مردم را به قرآن جذب کرد، چون این‌ها آیات جهنّم است!

پاسخ این است که خود خدای متعال خواسته است که اینطور تبلیغ کند!

البته واضح است که من قبول دارم ما باید جهنّم را درست تبیین کنیم، جهنّم آن چیزی که قرآن کریم از سختی و عذاب می‌گوید هست، اما «فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ»[14] است، خودمان جهنّم درست می‌کنیم. همانطور که قطعاتی در اختیار کودکان قرار می‌دهند و کودکان خانه می‌سازند، خدای متعال با اعمال ما، برای ما بهشت و جهنّم می‌سازد، درواقع خودمان هم این بهشت و جهنّم را می‌سازیم. خدای متعال می‌فرماید اگر این کارها را انجام دهی بهشت می‌شود و اگر این کارها را انجام دهی جهنّم می‌شود؛ حال من خودم می‌سازم. خدای متعال می‌فرماید با این اعمال تا «رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ»[15] می‌روی، با آن اعمال هم تا قعر جهنّم می‌روی. نتیجه‌ی یکی از این دو راه، سرپایینی و سقوط است، نتیجه‌ی دیگری هم به یک دشت خرّمی می‌رود، «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا»،[16] خودت می‌روی، خودت می‌خواهی به سمت سرسبزی بروی یا سقوط کنی.

حال فرض کنید که کسی در راه سقوط است و هنوز فرصتی برای برگشت هست، کسی بگوید نه! همین راه او خوب است!

وقتی طرف سقوط کند به ما می‌گوید: چرا تو مرا تشویق کردی؟ چرا تو تخفیف دادی؟

شما نباید عیب کسی را کوچک کنید، بلکه می‌توانید راجع به عیب او حرف نزنید. دین هر جایی که خودش خواسته است تخفیف داده است و راه‌های فرار را هم گفته است.

«مَنْ أَرَادَ اَللَّهُ بِهِ اَلْخَيْرَ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ حُبَّ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»،[17] خدای متعال می‌فرماید اگر محبّت امام حسین علیه السلام را در دل داری، هنوز امید هست که ان شاء الله برگردی، ناامید نشو.

این بدین معنا نیست که اشکال تو بزرگ نیست، اما یعنی هنوز دارو هست. دارو داری، خودکشی نکن که بگویی من دیگر درست نمی‌شوم، هنوز دارو هست.

اتفاقاً اینکه قبول داری خطا کردی، «أَنَّ اَلرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ اَلْمَسَافَةِ»،[18] اگر سه قدم بیایی، به خیمه‌ی امام حسین علیه السلام می‌روی.

نمی‌گوید اشتباه تو کوچک نیست…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به عبیدالله حرّ جُعفی فرمودند: «أيُّهَا اَلرَّجُلُ إِنَّكَ مُذْنِبٌ خَاطِئٌ»،[19] پرونده‌ی تو خیلی سنگین است، اما هنوز راه درمان هست.

عبیدالله حرّ جعفی این دعوت را نپذیرفت، اما حرّ بن ریاحی پذیرفت و عاقبت به خیر شد.

در این روزگار ما، یک مسئول نخواست، پول زیادی را دزدیده است، مسئول دیگری جان خودش و زن و بچه‌ی خود را برای بقیه داده است.

راه برگشت هست، تو قبول کن آن کار تو خطاست، راه برگشت هست، هر وقت بخواهی راه برگشت هست، تا وقتی که اختیار از تو سلب نشده است، راه برگشت هست. منتها انسان از این موضوع می‌ترسد که ناگهان اختیار از انسان سلب شود، شب بخواهم و ناگهان صبح بیدار نشوم، وگرنه راه برگشت هست.

بجای اینکه تخفیف بدهی، بگو راه برگشت هست، بجای اینکه تخفیف بدهی…

شخصی به امام صادق علیه الصلاة و السلام گفت: فلانی فلان گناه را می‌کند.

امام صادق سلام الله علیه فرمودند: چرا نمی‌گویی حبّ علی دارد؟

یعنی امید داشته باش، ان شاء الله توبه می‌کند و برمی‌گردد. این بدین معنا نیست که گناه او گناه نیست، یعنی گناه است و گناه هم بزرگ است، اما شما او را دعا کنید، ان شاء الله برمی‌گردد.

اگر می‌خواهیم در جایی تخفیف بدهیم، بگوییم شوق خدا برای برگشتِ گنهکار، از شوق گنهکار برای اصلاح خودش بیشتر است، با اینکه خدای متعال نیاز ندارد.

خدای متعال با اینکه نیاز ندارد، امام سجاد روحی فداه می‌فرماید: «وَ انْتَظَرَ مُرَاجَعَتَنَا بِرَأْفَتِهِ حِلْماً»،[20] منتظر است که این‌ها برگردند… با اینکه نیاز ندارد.

نه اینکه بگوییم گناه گناه نیست، گناه گناه است، ولی امید به برگشت ما، جدّی است.

در این روزگار ما مشکل روحی و روانی خیلی زیاد است، یکی از جهات این موضوع این است که خدای ما، خدایِ ضعیف است، نه خدای حقیقی.

باید خدای حقیقی را از کجا پیدا کنیم؟

به نظر من صحیفه سجادیه بخوانید.

خدای امام سجاد علیه السلام، خدایی است که شما از بی‌کس و کاری درمی‌آیید، هرچه بیچاره باشی، راه درمان داری، هرچه نابود کرده باشی، راه جبران داری. در مقام قوّت و سترت طوری است که اگر کسی بخواهد به سمت او توجه کند مضمحل می‌شود، ولی هیچ مهربانی در عالم به مهربانی او نیست.

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین گناه را کوچک نمی‌کنند، بلکه راه اصلاح را نشان می‌دهند.

بی‌انصاف! وقتی به طرف می‌گویی گناه تو ایراد ندارد، توبه نمی‌کند و برنمی‌گردد.

شما به کدام دانش‌آموزی که درس نمی‌خواند می‌گویید: آفرین! اصلاً مهم نیست. بعداً آیا این دانش‌آموز از جهت علمی موفق می‌شود؟

روضه و توسّل به حضرت مسلم بن عقیل علیهما السلام

امشب روزی ما این است که به داماد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه متوسّل شویم. آقایی که به مولا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شباهت‌هایی دارد، آقایی که بخاطر امام حسین علیه السلام غربت کشید.

آدم بخاطر امام حسین علیه السلام به هیئت می‌رود، ولی معلوم نیست انسان توان داشته باشد که بخاطر امام حسین علیه السلام غربت بکشد. آدم سنگ امام حسین علیه السلام را به سینه می‌زند، اما معلوم نیست اگر آدم را مسخره کنند، پایداری کند و خسته نشود و دل او خالی نشود.

آدمی که در اوج مناعت طبع، بخاطر اینکه به امام حسین علیه السلام پیام دهد، بین آن رذل‌ها گشت تا ببینید به چه کسی می‌تواند پیغام دهد که به امام حسین علیه السلام برساند.

این روایت را زیاد شنیده‌اید، این شهادت یکی از باکلاس‌ترین و عالی‌ترین نمونه‌های شهادت است، نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «إِنِّي لَأُحِبُّكَ يَا عَقِيلُ حُبَّيْنِ»[21] من عقیل را به دو جهت دوست دارم، «حُبٌّ لَكَ وَ حُبٌّ لِحُبِّ أَبِي طَالِبٍ إِيَّاكَ» یکی بخاطر اینکه ابوطالب [سلام الله علیه] او را دوست داشت…

این همان دینداری است، محبّت به اولیای خداست جزو همان ده مورد است که امام باقر علیه السلام فرمودند…

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند چون ابوطالب [علیه السلام] او را دوست داشت، من او را دوست دارم.

کسانی که ازدواج کرده‌اند، شما هر چیزی که همسرتان دوست دارد، به آن ابراز محبّت واقعی کنید؛ البته واضح است بغیر از مواردی که حرام است. از هر چیزی که بیزار است (مگر در جایی که خلاف شرع قطعی) است، شما هم ابراز بیزاری کنید، ببینید که اینطور زندگی شما شیرین می‌شود. اگر من واقعاً همسرم را دوست دارم، باید دوست‌داشته‌های او را دوست بدارم و از چیزهایی که بیزار است بیزار باشم و اجتناب کنم، مگر در جایی که خط قرمز شریعت است، که البته خیلی از موارد خط قرمز شریعت نیست و سلیقه است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم که خودشان ملاک عالم هستند فرمودند ابوطالب [صلوات الله علیه] عقیل را دوست داشته است، پس من هم او را دوست دارم!

می‌دیدند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را دوست دارد…

«صفیّه» همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بود، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض کرد: یا رسول الله! چرا اصحاب شما علی را کم دوست دارند؟

یعنی آن‌ها که می‌بینند تو چطور به او علاقه داری!

از آنطرف برای حضرت خدیجه سلام الله علیها داریم که ایشان آمدند و به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرض کردند: من بیچاره‌ی علی [سلام الله علیه] هستم…

لذا اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ده سال داشتند، ولی وقتی در جایی راه می‌رفتند، بقیه می‌گفتند: «هَذَا أَخُو مُحَمَّدٍ وَ أَحَبُّ اَلْخَلْقِ إِلَيْهِ وَ قُرَّةُ عَيْنِ خَدِيجَةَ»،[22] این شخص برادر پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلّم] و محبوب‌ترین خلق نزد او، و نور چشم [حضرت] خدیجه [سلام الله علیها] است!

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند من عقیل را دوست دارم، «حُبٌّ لَكَ وَ حُبٌّ لِحُبِّ أَبِي طَالِبٍ إِيَّاكَ» یکی بخاطر اینکه ابوطالب [سلام الله علیه] او را دوست داشت…

چرا او را برای خودش دوست دارم؟ ظاهر این است که شأن اصلی این باشد.

«إنَّ وَلَدَهُ لَمَقْتُولٌ فِي مَحَبَّةِ وَلَدِكَ»،[23] پسر او در راه محبّت پسرت حسین شهید می‌شود…

یک‌تنه و غریب در یک شهر بود، دو طرف کوچه را بستند و از پس و پیش حمله می‌کردند.

ما در کربلا هم اینطور داریم که «فَلَمَّا صَارَالحُسَین فَرداً وَحِیداً»

حضرت مسلم علیه السلام به کربلا نیامد، اما آن چیزی که قرار بود مولایش بکشد، او هم به سهم خودش کشید…

از همه طرف محاصره شد…

خوارزمی می‌گوید کسی از بالای بام سنگی پرتاب کرد…

اولاً سنگ پرتاب کردن اوجِ بی‌ادبی است، اگر بخواهند کسی را تحقیر کنند به او سنگ پرتاب می‌کنند… ما اصلاً نمی‌توانیم هیچوقت این را بخوانیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به طائف رفت و به سمت ایشان سنگ پرتاب کردند…

چند مرتبه نقل شده است پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تا آخر عمر شریفشان فرمودند هنوز تلخی بی‌ادبی در طائف از ذهن من نرفته است…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم همینطور شدند… مقابل چشمان دختران حضرت، به او سنگ زدند…

حضرت مسلم علیه السلام هم میان درگیری کوچه بود که به سمت ایشان سنگ پرتاب کردند و به صورتشان اصابت کرد… ایجا دارد که «فَتَبَسَّمَ مُسلِم»[24]… مسلم لبخندی زد…

اینجا انسان موضوع را از ظاهر نمی‌فهمد، اگر کسی بخواهد ذوقی بگوید، می‌گوید یعنی الحمدلله که یک سنگ قبل از اینکه به تو بخورد، به من خورد…

حضرت مسلم علیه السلام درگیر شد و جنگید، تا اینکه دیگر جان نداشت… «وقَد اُثخِنَ بِالحِجارَةِ»[25]

برای امام حسین علیه السلام هم در کربلا داریم… آن «مُرَمَّل» که می‌گویند، یعنی آنقدر خون از بدن مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه رفت که اگر بالای سر حضرت حاضر می‌شدید، از شن‌های اطراف معلوم بود چقدر خون از حضرت رفته است…

آنقدر خون رفت، آنقدر زخم زدند که دیگر نا نداشت… حضرت مسلم علیه السلام هم اینطور شد و دیگر نا نداشت و نمی‌توانست روی پای خود بایستد. اگر حضرت مسلم علیه السلام یک حمله می‌کرد شهید می‌شد.

برای رزمنده هم کشته شدن آسان است، اما حضرت مسلم علیه السلام به دنبال این بود که وقتی پیدا کند و پیامی برساند.

امان دادند، حضرت مسلم هم برای اینکه کسی را پیدا کند که پیام را برساند، امان‌نامه را قبول کرد؛ دیگر می‌توانست روی پای خود بایستد، او را کشان کشان به دارالحکومه بردند…

بنا شد بروند و کار را تمام کنند، او را بالای دارالحکومه بردند، بدن ایشان زمین افتاد…

شباهت‌های حضرت مسلم علیه السلام به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عجیب است… بدن را به اسب بستند…

هر وقت نام حضرت مسلم علیه السلام می‌آمد، مرحوم آقای فاطمی‌نیا رضوان الله تعالی علیه اینطور می‌گفت: حضرت مسلم علیه السلام در کوفه افتاد، او را با اسب روی زمین می‌کشیدند، شاعر گفت: «أتَقضِی وَ لَم تَبکِکَ البَاکِیات»،[26] تو از دنیا رفتی و یک نفر نبود که گریه کند، همه هلهله کردند… «أمَا لَكَ فِي المِصرِ مِن نَائِحَة» آیا کسی نبود که پولی بگیرد و به اینجا بیاید و تو را از غربت دربیاورد؟

من این را برای حضرت مسلم علیه السلام می‌گویم، می‌گویم تو را روی زمین انداختند، وقتی خبر این موضوع رسید، آقای ما دخترِ شما را در آغوش گرفت، «لا یَوم کَیَومکَ یَا أبَاعَبدِالله… صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا أبَاعَبدِالله، صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا أبَاعَبدِالله، صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا أبَاعَبدِالله، السَّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُه»

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به دختر خود اینطور وصیت کرد: اگر کار به لحظات آخر رسید، عمّه‌ات را تنها نگذار و با او بیا…

دختر با عمّه به قتلگاه آمد، هرچه نگاه کرد متوجه نشد چه اتفاقی رخ داده است… تااینکه شناختند و خواستند عزاداری کنند… آنجا کسی نبود که این دختر را روی زانو بگذارد و دستی بصورت او بکشد… عدّه‌ای از این وحشی‌ها آمدند…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] الأمالی (للصدوق)، جلد ۱ ، صفحه ۴۹۴ (حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيُّ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ اَلْمَرْزُبَانِ اَلْفَارِسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفَيْضِ بْنِ اَلْمُخْتَارِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ: خَرَجَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذَاتَ يَوْمٍ وَ هُوَ رَاكِبٌ وَ خَرَجَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ يَمْشِي فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ إِمَّا أَنْ تَرْكَبَ وَ إِمَّا أَنْ تَنْصَرِفَ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِي أَنْ تَرْكَبَ إِذَا رَكِبْتُ وَ تَمْشِيَ إِذَا مَشَيْتُ وَ تَجْلِسَ إِذَا جَلَسْتُ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ حَدٌّ مِنْ حُدُودِ اَللَّهِ لاَ بُدَّ لَكَ مِنَ اَلْقِيَامِ وَ اَلْقُعُودِ فِيهِ وَ مَا أَكْرَمَنِيَ اَللَّهُ بِكَرَامَةٍ إِلاَّ وَ قَدْ أَكْرَمَكَ بِمِثْلِهَا وَ خَصَّنِي بِالنُّبُوَّةِ وَ اَلرِّسَالَةِ وَ جَعَلَكَ وَلِيِّي فِي ذَلِكَ تَقُومُ فِي حُدُودِهِ وَ فِي صَعْبِ أُمُورِهِ وَ اَلَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا آمَنَ بِي مَنْ أَنْكَرَكَ وَ لاَ أَقَرَّ بِي مَنْ جَحَدَكَ وَ لاَ آمَنَ بِاللَّهِ مَنْ كَفَرَ بِكَ وَ إِنَّ فَضْلَكَ لَمِنْ فَضْلِي وَ إِنَّ فَضْلِي لَكَ لَفَضْلُ اَللَّهِ وَ هُوَ قَوْلُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ « قُلْ بِفَضْلِ اَللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمّٰا يَجْمَعُونَ  » فَفَضْلُ اَللَّهِ نُبُوَّةُ نَبِيِّكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَلاَيَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَبِذَلِكَ قَالَ بِالنُّبُوَّةِ وَ اَلْوَلاَيَةِ فَلْيَفْرَحُوا يَعْنِي اَلشِّيعَةَ « هُوَ خَيْرٌ  » « مِمّٰا يَجْمَعُونَ  » يَعْنِي مُخَالِفِيهِمْ مِنَ اَلْأَهْلِ وَ اَلْمَالِ وَ اَلْوَلَدِ فِي دَارِ اَلدُّنْيَا وَ اَللَّهِ يَا عَلِيُّ مَا خُلِقْتَ إِلاَّ لِيُعْبَدَ [لتعبد] [بِكَ] رَبُّكَ وَ لِيُعْرَفَ بِكَ مَعَالِمُ اَلدِّينِ وَ يُصْلَحَ بِكَ دَارِسُ اَلسَّبِيلِ وَ لَقَدْ ضَلَّ مَنْ ضَلَّ عَنْكَ وَ لَنْ يُهْدَى إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ لَمْ يَهْتَدِ إِلَيْكَ وَ إِلَى وَلاَيَتِكَ وَ هُوَ قَوْلُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ – « وَ إِنِّي لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اِهْتَدىٰ  » يَعْنِي إِلَى وَلاَيَتِكَ وَ لَقَدْ أَمَرَنِي رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ أَفْتَرِضَ مِنْ حَقِّكَ مَا أَفْتَرِضُهُ مِنْ حَقِّي وَ إِنَّ حَقَّكَ لَمَفْرُوضٌ عَلَى مَنْ آمَنَ وَ لَوْلاَكَ لَمْ يُعْرَفْ حِزْبُ اَللَّهِ وَ بِكَ يُعْرَفُ عَدُوُّ اَللَّهِ وَ مَنْ لَمْ يَلْقَهُ بِوَلاَيَتِكَ لَمْ يَلْقَهُ بِشَيْءٍ وَ لَقَدْ أَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيَّ – « يٰا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ  » يَعْنِي فِي وَلاَيَتِكَ يَا عَلِيُّ « وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ  » وَ لَوْ لَمْ أُبَلِّغْ مَا أُمِرْتُ بِهِ مِنْ وَلاَيَتِكَ لَحَبِطَ عَمَلِي وَ مَنْ لَقِيَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيْرِ وَلاَيَتِكَ « فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ  » وَعْدٌ يُنْجَزُ لِي وَ مَا أَقُولُ إِلاَّ قَوْلَ رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ إِنَّ اَلَّذِي أَقُولُ لَمِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهُ فِيكَ .)

[5] سوره مبارکه بقره، آیه 58 (وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَٰذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ ۚ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ)

[6] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۲۴، صفحه ۲۰۲ (وَ رَوَى اَلْكَفْعَمِيُّ عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي تَفْسِيرِ هَذَا اَلْكَلاَمِ أَنَّهُ قَالَ: مَعْنَاهُ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَقْرَبَ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى مِنْ رَسُولِهِ وَ لاَ أَقْرَبَ إِلَى رَسُولِهِ مِنْ وَصِيِّهِ فَهُوَ فِي اَلْقُرْبِ كَالْجَنْبِ وَ قَدْ بَيَّنَ اَللَّهُ تَعَالَى ذَلِكَ فِي قَوْلِهِ: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يٰا حَسْرَتىٰ عَلىٰ مٰا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اَللّٰهِ  يَعْنِي فِي وَلاَيَةِ أَوْلِيَائِهِ وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي قَوْلِهِمْ بَابُ اَللَّهِ مَعْنَاهُ أَنَّ اَللَّهَ اِحْتَجَبَ عَنْ خَلْقِهِ بِنَبِيِّهِ وَ اَلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَ فَوَّضَ إِلَيْهِمْ مِنَ اَلْعِلْمِ مَا عَلِمَ اِحْتِيَاجَ اَلْخَلْقِ إِلَيْهِ وَ لَمَّا اِسْتَوْفَى اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْعُلُومَ وَ اَلْحِكْمَةَ قَالَ أَنَا مَدِينَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا وَ قَدْ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ اَلاِسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِقَوْلِهِ: اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطٰايٰاكُمْ وَ سَنَزِيدُ اَلْمُحْسِنِينَ  أَيِ اَلَّذِينَ لاَ يَرْتَابُونَ فِي فَضْلِ اَلْبَابِ وَ عُلُوِّ قَدْرِهِ وَ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ وَ أْتُوا اَلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا  يَعْنِي اَلْأَئِمَّةَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ اَلَّذِينَ هُمْ بُيُوتُ اَلْعِلْمِ وَ مَعَادِنُهُ وَ هُمْ أَبْوَابُ اَللَّهِ وَ وَسِيلَتُهُ وَ اَلدُّعَاةُ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ اَلْأَدِلاَّءُ عَلَيْهَا إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ .)

[7] سوره مبارکه بقره، آیه 34 (وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ)

[8] سوره مبارکه واقعه، آیه 3

[9] المحاسن، جلد ۱، صفحه ۱۳ (عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ اَلْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: عَشَرَةٌ مَنْ لَقِيَ اَللَّهَ بِهِنَّ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ شَهَادَةُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اَللَّهِ وَ اَلْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ وَ إِقَامَةُ اَلصَّلاَةِ وَ إِيتَاءُ اَلزَّكَاةِ وَ صَوْمُ رَمَضَانَ وَ حِجُّ اَلْبَيْتِ وَ اَلْوَلاَيَةُ لِأَوْلِيَاءِ اَللَّهِ وَ اَلْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَاءِ اَللَّهِ وَ اِجْتِنَابُ كُلِّ مُسْكِرٍ .)

[10] بصائر الدرجات في فضائل آل محمد علیهم السلام، جلد ۱، صفحه ۱۰ (حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ ثَعْلَبَةَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لِسَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ وَ اَلْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ شَرِّقَا وَ غَرِّبَا لَنْ تَجِدَا عِلْماً صَحِيحاً إِلاَّ شَيْئاً يَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ .)

[11] أعلام الدین في صفات المؤمنین، جلد ۱، صفحه ۱۳۶ (وَ رَوَى جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيُّ عَنْ أَبِي ذَرٍّ قَالَ: كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي اَلْمَسْجِدِ إِذْ أَقْبَلَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَلَمَّا رَآهُ مُقْبِلاً قَالَ يَا بَا ذَرٍّ مَنْ هَذَا اَلْمُقْبِلُ فَقُلْتُ عَلِيٌّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ يَا بَا ذَرٍّ أَ تُحِبُّهُ فَقُلْتُ إِي وَ اَللَّهِ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّهُ وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّهُ فَقَالَ يَا بَا ذَرٍّ أَحِبَّ عَلِيّاً وَ أَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ فَإِنَّ اَلْحِجَابَ اَلَّذِي بَيْنَ اَلْعَبْدِ وَ بَيْنَ اَللَّهِ تَعَالَى حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا بَا ذَرٍّ أَحِبَّ عَلِيّاً مُخْلِصاً فَمَا مِنِ اِمْرِئٍ أَحَبَّ عَلِيّاً مُخْلِصاً وَ سَأَلَ اَللَّهَ تَعَالَى شَيْئاً إِلاَّ أَعْطَاهُ وَ لاَ دَعَا اَللَّهَ إِلاَّ لَبَّاهُ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنِّي لَأَجِدُ حُبَّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَى كَبِدِي كَبَارِدِ اَلْمَاءِ أَوْ كَعَسَلِ اَلنَّحْلِ أَوْ كَآيَةٍ مِنْ كِتَابِ اَللَّهِ أَتْلُوهَا وَ هُوَ عِنْدِي أَحْلَى مِنَ اَلْعَسَلِ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَحْنُ اَلشَّجَرَةُ اَلطَّيِّبَةُ وَ اَلْعُرْوَةُ اَلْوُثْقَى وَ مُحِبُّونَا وَرَقُهَا فَمَنْ أَرَادَ اَلدُّخُولَ إِلَى اَلْجَنَّةِ فَلْيَسْتَمْسِكْ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا .)

[12] نهج البلاغه، خطبه 21 (و من خطبة له (علیه السلام) و هي كلمة جامعة للعِظة و الحكمة: فَإِنَّ الْغَايَةَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ وَرَاءَكُمُ السَّاعَةَُ تَحْدُوكُمْ، تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا، فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ.)

[13] سوره مبارکه فاطر، آیه 18 (وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۚ وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَىٰ حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ ۗ إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ ۚ وَمَنْ تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفْسِهِ ۚ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ)

[14] سوره مبارکه شوری، آیه 30 (وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ)

[15] سوره مبارکه توبه، آیه 72 (وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ۚ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)

[16] سوره مبارکه انسان، آیه 3

[17] کامل الزيارات، جلد ۱، صفحه ۱۴۲ (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ اَلْقُمِّيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى اَلْيَقْطِينِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ اَلصَّيْرَفِيِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : مَنْ أَرَادَ اَللَّهُ بِهِ اَلْخَيْرَ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ حُبَّ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ حُبَّ زِيَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اَللَّهُ بِهِ اَلسُّوءَ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ بُغْضَ اَلْحُسَيْنِ وَ بُغْضَ زِيَارَتِهِ.)

[18] دعای ابوحمزه ثمالی

[19] الأمالی (للصدوق)، جلد ۱، صفحه ۱۵۰

[20] صحیفه سجادیه، دعای اول

[21] شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، جلد ۳، صفحه ۲۳۹ (وَ كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ لِعَقِيلٍ : إِنِّي لَأُحِبُّكَ يَا عَقِيلُ حُبَّيْنِ، حُبٌّ لَكَ وَ حُبٌّ لِحُبِّ أَبِي طَالِبٍ إِيَّاكَ.)

[22] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۳۵، صفحه ۳۹ (كَنْزُ اَلْكَرَاجُكِيِّ ، رَوَى اَلْمُحَدِّثُونَ وَ سَطَرَ اَلْمُصَنِّفُونَ: أَنَّ أَبَا طَالِبٍ وَ اِمْرَأَتَهُ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِمَا لَمَّا كَفَلاَ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اِسْتَبْشَرَا بِغُرَّتِهِ وَ اِسْتَسْعَدَا بِطَلْعَتِهِ وَ اِتَّخَذَاهُ وَلَداً لِأَنَّهُمَا لَمْ يَكُونَا رُزِقَا مِنَ اَلْوَلَدِ أَحَداً ثُمَّ إِنَّهُ نَشَأَ أَحْسَنَ نُشُوءٍ وَ أَحْسَنَهُ وَ أَفْضَلَهُ وَ أَيْمَنَهُ فَرَأَى فَاطِمَةَ وَ رَغْبَتَهَا فِي اَلْوَلَدِ فَقَالَ لَهَا يَا أُمَّهْ قَرِّبِي قُرْبَاناً لِوَجْهِ اَللَّهِ تَعَالَى خَالِصاً وَ لاَ تُشْرِكِي مَعَهُ أَحَداً فَإِنَّهُ يَرْضَاهُ مِنْكِ وَ يَتَقَبَّلُهُ وَ يُعْطِيكِ طَلِبَتَكِ وَ يُعَجِّلُهُ فَامْتَثَلَتْ فَاطِمَةُ أَمْرَهُ وَ قَرَّبَتْ قُرْبَاناً لِلَّهِ تَعَالَى خَالِصاً وَ سَأَلَتْهُ أَنْ يَرْزُقَهَا وَلَداً ذَكَراً فَأَجَابَ اَللَّهُ تَعَالَى دُعَاءَهَا وَ بَلَّغَ مُنَاهَا وَ رَزَقَهَا مِنَ اَلْأَوْلاَدِ خَمْسَةً – عَقِيلاً ثُمَّ طَالِباً ثُمَّ جَعْفَراً ثُمَّ عَلِيّاً ثُمَّ أُخْتَهُمْ فَاخِتَةَ اَلْمَعْرُوفَةَ بِأُمِّ هَانِئٍ فَمِمَّا جَاءَ مِنْ حَدِيثِهَا قَبْلَ أَنْ تُرْزَقَ أَوْلاَدَهَا أَنَّهَا جَلَسَتْ يَوْماً تَتَحَدَّثُ مَعَ عَجَائِزِ اَلْعَرَبِ وَ اَلْفَوَاطِمِ مِنْ قُرَيْشٍ مِنْهُمْ فَاطِمَةُ اِبْنَةُ عَمْرِو بْنِ عَائِذِ بْنِ عِمْرَانَ بْنِ مَخْزُومٍ جَدَّةُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِأَبِيهِ وَ فَاطِمَةُ اِبْنَةُ زَائِدَةَ بْنِ اَلْأَصَمِّ أُمُّ خَدِيجَةَ وَ فَاطِمَةُ اِبْنَةُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ رِزَامٍ وَ فَاطِمَةُ اِبْنَةُ اَلْحَارِثِ وَ تَمَامُ اَلْفَوَاطِمِ اَلَّتِي اِنْتَمَى إِلَيْهِنَّ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ – أُمُّ قُصَيٍّ وَ هِيَ اِبْنَةُ نَضْرٍ فَإِنَّهُنَّ لَجُلُوسٌ إِذْ أَقْبَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِنُورِهِ اَلْبَاهِرِ وَ سَعْدِهِ اَلظَّاهِرِ وَ قَدْ تَبِعَهُ بَعْضُ اَلْكُهَّانِ يَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ يُطِيلُ فِرَاسَتَهُ فِيهِ إِلَى أَنْ أَتَى إِلَيْهِنَّ فَسَأَلَهُنَّ عَنْهُ فَقُلْنَ هَذَا مُحَمَّدٌ ذُو اَلشَّرَفِ اَلْبَاذِخِ وَ اَلْفَضْلِ اَلشَّامِخِ فَأَخْبَرَهُنَّ اَلْكَاهِنُ بِمَا يَعْلَمُهُ مِنْ رَفِيعِ قَدْرِهِ وَ بَشَّرَهُنَّ بِمَا سَيَكُونُ مِنْ مُسْتَقْبَلِ أَمْرِهِ وَ أَنَّهُ سَيُبْعَثُ نَبِيّاً وَ يَنَالُ مَنَالاً عَلِيّاً قَالَ وَ إِنَّ اَلَّتِي تَكْفُلُهُ مِنْكُنَّ فِي صِغَرِهِ سَيَكْفُلُ لَهَا وَلَداً يَكُونُ عُنْصُرُهُ مِنْ عُنْصُرِهِ يَخْتَصُّهُ بِسِرِّهِ وَ بِصُحْبَتِهِ وَ يَحْبُوهُ بِمُصَافَاتِهِ وَ أُخُوَّتِهِ فَقَالَتْ لَهُ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهَا أَنَا اَلَّتِي كَفَلْتُهُ وَ أَنَا زَوْجَةُ عَمِّهِ اَلَّذِي يَرْجُوهُ وَ يُؤَمِّلُهُ فَقَالَ إِنْ كُنْتِ صَادِقَةً فَسَتَلِدِينَ غُلاَماً عَلاَّماً مِطْوَاعاً لِرَبِّهِ هُمَاماً اِسْمُهُ عَلَى ثَلاَثَةِ أَحْرُفٍ يَلِي هَذَا اَلنَّبِيَّ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ وَ يَنْصُرُهُ فِي قَلِيلِهِ وَ كَثِيرِهِ حَتَّى يَكُونَ سَيْفَهُ عَلَى أَعْدَائِهِ وَ بَابَهُ لِأَوْلِيَائِهِ يُفَرِّجُ عَنْ وَجْهِهِ اَلْكُرُبَاتِ وَ يَجْلُو عَنْهُ حِنْدِسَ اَلظُّلُمَاتِ تَهَابُ صَوْلَتَهُ أَطْفَالُ اَلْمِهَادِ وَ تَرْتَعِدُ مِنْ خِيفَتِهِ اَلْفَرَائِصُ عَنِ اَلْجِلاَدِ لَهُ فَضَائِلُ شَرِيفَةٌ وَ مَنَاقِبُ مَعْرُوفَةٌ وَ صِلَةٌ مَنِيعَةٌ وَ مَنْزِلَةٌ رَفِيعَةٌ يُهَاجِرُ إِلَى اَلنَّبِيِّ فِي طَاعَتِهِ وَ يُجَاهِدُ بِنَفْسِهِ فِي نُصْرَتِهِ وَ هُوَ وَصِيُّهُ اَلدَّافِنُ لَهُ فِي حُجْرَتِهِ قَالَتْ أُمُّ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَجَعَلْتُ أُفَكِّرُ فِي قَوْلِ اَلْكَاهِنِ فَلَمَّا كَانَ اَللَّيْلُ رَأَيْتُ فِي مَنَامِي كَأَنَّ جِبَالَ اَلشَّامِ قَدْ أَقْبَلَتْ تَدِبُّ وَ عَلَيْهَا جَلاَبِيبُ اَلْحَدِيدِ وَ هِيَ تَصِيحُ مِنْ صُدُورِهَا بِصَوْتٍ مَهُولٍ فَأَسْرَعَتْ فَأَقْبَلَتْ نَحْوَهَا جِبَالُ مَكَّةَ وَ أَجَابَتْهَا بِمِثْلِ صِيَاحِهَا وَ أَهْوَلَ وَ هِيَ تَتَهَيَّجُ كَالشَّرَدِ اَلْمُحْمَرِّ وَ أَبُو قُبَيْسٍ يَنْتَفِضُ كَالْفَرَسِ وَ فِصَالُهُ تَسْقُطُ عَنْ يَمِينِهِ وَ شِمَالِهِ يَلْتَقِطُونَ ذَلِكَ فَلَقَطْتُ مَعَهُمْ أَرْبَعَةَ أَسْيَافٍ وَ بَيْضَةً حَدِيدَةً مُذَهَّبَةً فَأَوَّلَ مَا دَخَلْتُ مَكَّةَ سَقَطَتْ مِنْهَا سَيْفٌ فِي مَاءٍ فَغَيَّرَ وَ طَارَ وَ اَلثَّانِي فِي اَلْجَوِّ فَاسْتَمَرَّ وَ سَقَطَ اَلثَّالِثُ إِلَى اَلْأَرْضِ فَانْكَسَرَ وَ بَقِيَ اَلرَّابِعُ فِي يَدِي مَسْلُولاً فَبَيْنَا أَنَا بِهِ أَصُولُ إِذَا صَارَ اَلسَّيْفُ شِبْلاً فَتَبَيَّنْتُهُ فَصَارَ لَيْثاً مَهُولاً فَخَرَجَ عَنْ يَدِي وَ مَرَّ نَحْوَ اَلْجِبَالِ يَجُوبُ بَلاَطِحَهَا وَ يَخْرِقُ صَلاَطِحَهَا وَ اَلنَّاسُ مِنْهُ مُشْفِقُونَ وَ مِنْ خَوْفِهِ حَذِرُونَ إِذْ أَتَى مُحَمَّدٌ فَقَبَضَ عَلَى رَقَبَتِهِ فَانْقَادَ لَهُ كَالظَّبْيَةِ اَلْأَلُوفِ فَانْتَبَهْتُ وَ قَدْ رَاعَنِي اَلزَّمَعُ وَ اَلْفَزَعُ فَالْتَمَسْتُ اَلْمُفَسِّرِينَ وَ طَلَبْتُ اَلْقَائِفِينَ وَ اَلْمُخْبِرِينَ فَوَجَدْتُ كَاهِناً زَجَرَ لِي بِحَالِي وَ أَخْبَرَنِي بِمَنَامِي وَ قَالَ لِي أَنْتِ تَلِدِينَ أَرْبَعَةَ أَوْلاَدٍ ذُكُورٍ وَ بِنْتاً بَعْدَهُمْ وَ إِنَّ أَحَدَ اَلْبَنِينَ يُغْرَقُ وَ اَلْآخَرُ يُقْتَلُ فِي اَلْحَرْبِ وَ اَلْآخَرُ يَمُوتُ وَ يَبْقَى لَهُ عَقِبٌ وَ اَلرَّابِعُ يَكُونُ إِمَاماً لِلْخَلْقِ صَاحِبَ سَيْفٍ وَ حَقٌٍّّ ذَا فَضْلٍ وَ بَرَاعَةٍ يُطِيعُ اَلنَّبِيَّ اَلْمَبْعُوثَ أَحْسَنَ طَاعَةٍ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ فَلَمْ أَزَلْ مُفَكِّرَةً فِي ذَلِكَ وَ رُزِقْتُ بَنِيَّ اَلثَّلاَثَةَ عَقِيلاً وَ طَالِباً وَ جَعْفَراً ثُمَّ حَمَلْتُ بِعَلِيٍّ عَلَيهِ السَّلاَمُ فِي عَشْرِ ذِي اَلْحِجَّةِ فَلَمَّا كَانَ اَلشَّهْرُ اَلَّذِي وَلَدْتُهُ فِيهِ وَ كَانَ شَهْرَ رَمَضَانَ رَأَيْتُ فِي مَنَامِي كَأَنَّ عَمُودَ حَدِيدٍ قَدِ اُنْتُزِعَ مِنْ أُمِّ رَأْسِي ثُمَّ سَطَعَ فِي اَلْهَوَاءِ حَتَّى بَلَغَ اَلسَّمَاءَ ثُمَّ رُدَّ إِلَيَّ فَقُلْتُ مَا هَذَا فَقِيلَ لِي هَذَا قَاتِلُ أَهْلِ اَلْكُفْرِ وَ صَاحِبُ مِيثَاقِ اَلنَّصْرِ بَأْسُهُ شَدِيدٌ يُفْزَعُ مِنْ خِيفَتِهِ وَ هُوَ مَعُونَةُ اَللَّهِ لِنَبِيِّهِ وَ تَأْيِيدُهُ عَلَى عَدُوِّهِ قَالَتْ فَوَلَدْتُ عَلِيّاً وَ جَاءَ فِي اَلْحَدِيثِ أَنَّهَا دَخَلَتِ اَلْكَعْبَةَ عَلَى مَا جَرَتْ بِهِ عَادَتُهَا فَصَادَفَ دُخُولُهَا وَقْتَ وِلاَدَتِهَا فَوَلَدَتْ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ دَاخِلَهَا وَ كَانَ ذَلِكَ فِي اَلنِّصْفِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثَلاَثُونَ سَنَةً عَلَى اَلْكَمَالِ فَتَضَاعَفَ اِبْتِهَاجُهُ بِهِ وَ تَمَامُ مَسَرَّتِهِ وَ أَمَرَهَا أَنْ تَجْعَلَ مَهْدَهُ جَانِبَ فرشته [فِرَاشِهِ] وَ كَانَ يَلِي أَكْثَرَ تَرْبِيَتِهِ وَ يُرَاعِيهِ فِي نَوْمِهِ وَ يَقَظَتِهِ وَ يَحْمِلُهُ عَلَى صَدْرِهِ وَ كَتِفِهِ وَ يَحْبُوهُ بِأَلْطَافِهِ وَ تُحَفِهِ وَ يَقُولُ هَذَا أَخِي وَ صَفِيِّي وَ نَاصِرِي وَ وَصِيِّي فَلَمَّا تَزَوَّجَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ خَدِيجَةَ أَخْبَرَهَا بِوَجْدِهَا بِعَلِيٍّ عَلَيهِ السَّلاَمُ وَ مَحَبَّتِهِ فَكَانَتْ تَسْتَزِيدُهُ وَ تُزَيِّنُهُ وَ تُحَلِّيهِ وَ تُلْبِسُهُ وَ تُرْسِلُهُ مَعَ وَلاَئِدِهَا وَ يَحْمِلُهُ خَدَمُهَا فَيَقُولُ اَلنَّاسُ هَذَا أَخُو مُحَمَّدٍ وَ أَحَبُّ اَلْخَلْقِ إِلَيْهِ وَ قُرَّةُ عَيْنِ خَدِيجَةَ وَ مَنِ اِشْتَمَلَتِ اَلسَّعَادَةُ عَلَيْهِ وَ كَانَتْ أَلْطَافُ خَدِيجَةَ تُطْرِقُ مَنْزِلَ أَبِي طَالِبٍ لَيْلاً وَ نَهَاراً وَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً ثُمَّ إِنَّ قُرَيْشاً أَصَابَتْهَا أَزْمَةٌ مُهْلِكَةٌ وَ سَنَةٌ مُجْدِبَةٌ مُنْهِكَةٌ وَ كَانَ أَبُو طَالِبٍ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ ذَا مَالٍ يَسِيرٍ وَ عِيَالٍ كَثِيرٍ فَأَصَابَهُ مَا أَصَابَ قُرَيْشاً مِنَ اَلْعُدْمِ وَ اَلْإِضَاقَةِ وَ اَلْجُهْدِ وَ اَلْفَاقَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ دَعَا رَسُولُ اَللَّهِ عَمَّهُ اَلْعَبَّاسَ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا اَلْفَضْلِ إِنَّ أَخَاكَ أَبَا طَالِبٍ كَثِيرُ اَلْعِيَالِ مُخْتَلُّ اَلْحَالِ ضَعِيفُ اَلنَّهْضَةِ وَ اَلْعَزْمَةِ وَ قَدْ نَالَهُ مَا نَزَلَ بِالنَّاسِ مِنْ هَذِهِ اَلْأَزْمَةِ وَ ذُو اَلْأَرْحَامِ أَحَقُّ بِالرِّفْدِ وَ أَوْلَى مَنْ حَمَلَ اَلْكَلَّ فِي سَاعَةِ اَلْجَهْدِ فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَيْهِ لِنُعِينَهُ عَلَى مَا هُوَ عَلَيْهِ فَلِنَحْمِلَ عَنْهُ بَعْضَ أَثْقَالِهِ وَ نُخَفِّفَ عَنْهُ مِنْ عِيَالِهِ يَأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا وَاحِداً مِنْ بَنِيهِ يَسْهُلُ عَلَيْهِ بِذَلِكَ مَا هُوَ فِيهِ فَقَالَ لَهُ اَلْعَبَّاسُ نِعْمَ مَا رَأَيْتَ وَ اَلصَّوَابُ فِيمَا أَتَيْتَ هَذَا وَ اَللَّهِ اَلْفَضْلُ اَلْكَرِيمُ وَ اَلْوَصْلُ اَلرَّحِيمُ فَلَقِيَا أَبَا طَالِبٍ فَصَبَّرَاهُ وَ لِفَضْلِ آبَائِهِ ذَكَّرَاهُ وَ قَالاَ لَهُ إِنَّا نُرِيدُ أَنْ نَحْمِلَ عَنْكَ بَعْضَ اَلْحَالِ فَادْفَعْ إِلَيْنَا مِنْ أَوْلاَدِكَ مَنْ يَخِفُّ عَنْكَ بِهِ اَلْأَثْقَالُ قَالَ أَبُو طَالِبٍ إِذَا تَرَكْتُمَا لِي عَقِيلاً وَ طَالِباً فَافْعَلاَ مَا شِئْتُمَا فَأَخَذَ اَلْعَبَّاسُ جَعْفَراً وَ أَخَذَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلِيّاً فَانْتَجَبَهُ لِنَفْسِهِ وَ اِصْطَفَاهُ لِمُهِمِّ أَمْرِهِ وَ عَوَّلَ عَلَيْهِ فِي سِرِّهِ وَ جَهْرِهِ وَ هُوَ مُسَارِعٌ لِمَرْضَاتِهِ مُوَفَّقٌ لِلسَّدَادِ فِي جَمِيعِ حَالاَتِهِ وَ كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي اِبْتِدَاءِ طُرُوقِ اَلْوَحْيِ إِلَيْهِ كُلَّمَا هَتَفَ بِهِ هَاتِفٌ أَوْ سَمِعَ مِنْ حَوْلِهِ رَجْفَةَ رَاجِفٍ أَوْ رَأَى رُؤْيَا أَوْ سَمِعَ كَلاَماً يُخْبِرُ بِذَلِكَ خَدِيجَةَ وَ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ يَسْتَسِرُّهُمَا هَذِهِ اَلْحَالَ فَكَانَتْ خَدِيجَةُ تُثَبِّتُهُ وَ تُصَبِّرُهُ وَ كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يُهَنِّئُهُ وَ يُبَشِّرُهُ وَ يَقُولُ لَهُ وَ اَللَّهِ يَا اِبْنَ عَمِّ مَا كَذَبَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ فِيكَ وَ لَقَدْ صَدَقَتِ اَلْكُهَّانُ فِيمَا نَسَبَتْهُ إِلَيْكَ وَ لَمْ يَزَلْ كَذَلِكَ إِلَى أَنْ أُمِرَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِالتَّبْلِيغِ فَكَانَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ مِنَ اَلنِّسَاءِ خَدِيجَةَ وَ مِنَ اَلذُّكُورِ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ عُمُرُهُ يَوْمَئِذٍ عَشْرُ سِنِينَ .)

[23] الأمالی (للصدوق)، جلد ۱، صفحه ۱۲۸ (حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ قَالَ حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ اَلْمُنْذِرِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنَّكَ لَتُحِبُّ عَقِيلاً قَالَ إِي وَ اَللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّهُ حُبَّيْنِ حُبّاً لَهُ وَ حُبّاً لِحُبِّ أَبِي طَالِبٍ لَهُ وَ إِنَّ وَلَدَهُ لَمَقْتُولٌ فِي مَحَبَّةِ وَلَدِكَ فَتَدْمَعُ عَلَيْهِ عُيُونُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ تُصَلِّي عَلَيْهِ اَلْمَلاَئِكَةُ اَلْمُقَرَّبُونَ ثُمَّ بَكَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَتَّى جَرَتْ دُمُوعُهُ عَلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ إِلَى اَللَّهِ أَشْكُو مَا تَلْقَى عِتْرَتِي مِنْ بَعْدِي .)

[24] مقتل الحسین خوارزمی  جلد : 1  صفحه : 300 (ثمّ أمر ابن زياد خليفته-عمرو بن حريث المخزومي-أن يبعث مع محمد بن الأشعث ثلاثمائة رجل من صناديد أصحابه، فركب محمد بن الأشعث حتى وافى الدار التي فيها مسلم بن عقيل، فسمع مسلم وقع حوافر الخيل، و أصوات الرجال، فعلم أنه قد أتي، فبادر مسرعا إلى فرسه، فأسرجه و ألجمه، و صبّ عليه درعه، و اعتجر بعمامته، و تقلّد سيفه، و القوم يرمون الدار بالحجارة، و يلهبون النار في هواري القصب، فتبسم مسلم ثمّ قال: يا نفسي! اخرجي إلى الموت الذي ليس منه محيص و لا محيد)

[25] تاریخ طبری، جلد 5، صفحه 374

[26] مقتل الحسين المقرم، جلد 1 ، صفحه 168

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *