جلسه سوم فصل دوم “اهمیت عملی پرداختن به سیره اهل بیت علیهم السلام با تأکید بر سیره‌ی امام باقر علیه السلام”

حجت الاسلام کاشانی روز دوشنبه مورخ 4 خرداد 1405 مصادف با ایام مسلمیه و شهادت امام باقر علیه السلام در مسجدالرضا علیه السلام به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “اهمیت عملی پرداختن به سیره اهل بیت علیهم السلام با تأکید بر سیره‌ی امام باقر علیه السلام” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌شود.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، اموات شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، عالمان ربّانی که ما را بر سر سفره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، امام راحل، رهبر مظلوم شهید، سلامتی همه‌ی شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی همه‌ی رزمندگان اسلام، و سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

نکاتی در مورد مطالب گذشته

عرض کردیم که توجّه به سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین جهات مختلفی از اهمیّت را دارد، سال گذشته نکاتی را طی چند جلسه عرض کردیم، امسال هم جهات دیگری را عرض می‌کنیم.

به دو نکته‌ی تکمله‌ی روزهای گذشته اشاره می‌کنم و سپس وارد بحث می‌شود.

جلسه اول روایتی را عرض کردم که حضرت صادق علیه السلام کاری کردند و أبوبصیر بینا شد و أبوبصیر همه جا را می‌دید؛ من آنجا در ترجمه عرض کردم أبوبصیر که زمین و آسمان و همه جا را می‌دید، بواطن را هم می‌دید.

کسی از عزیزان پرسیده بود که در متن روایت «بواطن» نیست و ظواهر است.

یک جواب این است که درست است و در این روایت «ظواهر» است، ولی در روایات دیگری نشان می‌دهد امام باقر یا امام صادق علیهما السلام وقتی چشم أبوبصیر را باز کردند، أبوبصیر باطن را هم دید؛ و بر حسب آن روایات، اینطور معنا شده است.

تا آنجا که در خاطر دارم این موضوع هم در کتاب «توحید» شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه هست و هم در «مناقب آل آبیطالب» و هم در جاهای دیگر هست که هم به امور توحیدی اشاره کرده است و هم دارد که بین دو انگشت مبارک حضرت، باطن بعضی از افراد را دید؛ لذا اینطور معنا کردیم.

شب گذشته هم به این موضوع اشاره کردم و یک مرتبه‌ی دیگر هم به آن اشاره می‌کنم که اصلاً اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین یک ولعی دارند که جامعه نسبت به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، به یک شکل خاصی بیچارگی خود را بفهمد و القاء کند و متوجّه شود، و اصلاً حضرت ذیل آیه‌ای که «وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ»،[4] فرمودند: «وَ قَدْ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ اَلاِسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»،[5] خدای متعال خواسته است که مردم نسبت به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بیچاره باشند.

همان خدایی که خواسته است ما در برابر هیچ کسی و راجع به هیچ کسی سر خَم نکنیم، «وَ قَدْ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ اَلاِسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»، فرموده است که باید نسبت به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بیچاره باشیم؛ و اینجا هر کسی بیچارگی پیدا کرد، تازه رفعت پیدا می‌کند. همان خالق این موضوع را از ما خواسته است.

اهمیت ولایت در بیان امام خمینی رضوان الله تعالی علیه

بر حسب این دیدم که امام خمینی رضوان الله تعالی علیه جملاتی دارند، وقتی بحث جلسه قبل مطرح شد، دیدم خوب است چند صفحه از کتاب امام خمینی رضوان الله تعالی علیه را بخوانیم تا ببینیم تفاوت فقیه با کسی که یک روایت را برمی‌دارد و پس و پیش آن را نمی‌بیند و ناگهان یک چیزی از خودش صادر می‌کند چیست.

امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در حدیث سی و سوم کتاب چهل حدیث یک بابی دارد که انگار ادامه‌ی بحث دیشب ماست، لذا من قسمتی از آن را برای شما می‌خوانم، مخصوصاً چون روایتی را بعنوان نمونه از امام باقر علیه الصلاة و السلام آورده است، این روایت را می‌خوانم تا شما ببینید.

برای آن عزیزانی هم که به اسم انقلابی‌گری، آنطور حرفِ کج زده‌اند، من رفعِ اتّهام کنم که لازمه‌ی انقلابی‌گری، حرفِ کج زدن نیست.

امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می‌فرماید: «فصل در بیان آنکه ولایت اهل بیت شرط قبولی اعمال است»؛ می‌فرماید: «‏آنچه ذیل حدیث شریف دلالت بر آن دارد که ولایت و معرفت شرط قبول اعمال است از اموری است که از مسلمات بلکه ضروریات مذهب مقدس شیعه است»، «ضروری» یعنی منکر آن شیعه نیست، یعنی حرف آن آقا آنقدر کج است، «اخبار در این باب بقدری زیاد است که در این مختصرات نگنجد، و فوق حد تواتر است و ما به ذکر بعضی از آن، این اوراق را تبرّک می‌کنیم».

اولین روایت در کافی شریف از امام باقر علیه الصلاة و السلام است، من قسمتی از روایت که به بحث ما ربط دارد را می‌خوانم، امام باقر علیه الصلاة و السلام فرمودند: «أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلاً قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ»[6] اما اگر کسی همه‌ی شب‌ها را به عبادت اقامه کند و همه‌ی روزها را روزه بگیرد و همه‌ی مال خود را در راه خدا صدقه بدهد، «وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ» و هر سال حج برود، «وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلاَيَةَ وَلِيِّ اَللَّهِ فَيُوَالِيَهُ» اما ولایت ولی الله را نداشته باشد…

اینطور نیست که بگوییم ولایتِ ولی الله، طریق رسیدن به عبادات است؛ نه! فقط طریق و راه نیست.

این همان چیزی است که نماز و حج و… برپا بود، اما از امام حسین علیه السلام نقل شده است که «وَ عَلَى اَلْإِسْلاَمِ اَلسَّلاَمُ»،[7] و از صدیقه طاهره سلام الله علیها نقل شده است که «سَمَلَ جِلْبَابُ اَلدِّينِ»[8] دین از بین رفت؛ مگر چه چیزی از بین رفته بود؟

معلوم است ولایت…

چرا شما مرجع تقلید دارید؟ برای اینکه به احکام دسترسی پیدا کنید. اما چرا امام دارید؟ برای این نیست که به احکام دسترسی پیدا کنید، بلکه اگر امام داشته باشید به احکام هم دسترسی پیدا می‌کنید، ولی داشتنِ امام، فقط دسترسی به احکام نیست، که بگویید من احکام را می‌دانم.

«مَا كَانَ لَهُ عَلَى اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ وَ لاَ كَانَ مِنْ أَهْلِ اَلْإِيمَانِ»، نه ثواب می‌برد و نه جزو مؤمنین است.

پس معلوم است خدای متعال از ما نخواسته است که شما دور کعبه بگردید، بلکه فرموده است دور کعبه بگردید، بعلاوه‌ی چیز دیگری! نه فقط گشتنِ دورِ کعبه.

امام خمینی رضوان الله تعالی علیه یک روایت دیگر هم از امام صادق علیه السلام می‌خواند، «مَنْ لَمْ يَأْتِ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ ، بِمَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ»[9] اگر کسی به قیامت برود و مانند شیعیان به آن امام اعتقاد نداشته باشد، «لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ حَسَنَةٌ» اصلاً حسنه‌ای را از او قبول نمی‌کنند، «وَ لَمْ يُتَجَاوَزْ لَهُ عَنْ سَيِّئَةٍ» ضمن اینکه خدای متعال از هیچ گناه او نمی‌گذرد.

حدیث سومی که امام خمینی از امام صادق علیه السلام نقل کردند این است که «وَ اَللَّهِ لَوْ أَنَّ إِبْلِيسَ سَجَدَ لِلَّهِ بَعْدَ اَلْمَعْصِيَةِ وَ اَلتَّكَبُّرِ عُمُرَ اَلدُّنْيَا»،[10] اگر ابلیس به اندازه‌ی عمر دنیا تا روز قیامت عبادت و سجده می‌کرد، «مَا نَفَعَهُ ذَلِكَ» نفعی نمی‌برد، «وَ لاَ قَبِلَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا لَمْ يَسْجُدْ لآِدَمَ» تا زمانی که ولایت آدم را قبول نمی‌کرد، «كَمَا أَمَرَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَسْجُدَ لَهُ وَ كَذَلِكَ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ اَلْعَاصِيَةُ اَلْمَفْتُونَةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ بَعْدَ تَرْكِهِمُ اَلْإِمَامَ اَلَّذِي نَصَبَهُ نَبِيُّهُمْ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَهُمْ»، در این امّت ما هم همینطور است، اگر امّتی امام خود را رها کند، عبادت او فایده‌ای ندارد، «فَلَنْ يَقْبَلَ اَللَّهُ لَهُمْ عَمَلاً» خدای متعال هرگز عمل او را قبول نمی‌کند، «وَ لَنْ يَرْفَعَ لَهُمْ حَسَنَةً حَتَّى يَأْتُوا اَللَّهَ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ» حسنه‌ای او را بالا نمی‌برد، مگر اینکه به آنچه خدای متعال دستور داده است برگردد، «وَ يَتَوَلَّوُا اَلْإِمَامَ اَلَّذِي أُمِرُوا بِوَلاَيَتِهِ» یعنی اول برگردد و بفهمد امام کیست، «وَ يَدْخُلُوا مِنَ اَلْبَابِ اَلَّذِي فَتَحَهُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَهُمْ» به آن راهی که خدا و رسول فرموده‌اند برگردد.

یعنی راه هست، ولی خود راه هم خصوصیت دارد.

اینجا عبارت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه این است: «ولایت شرط قبول اعمال است، بلکه شرط قبول ایمان به خدا و به نبوّت رسول خداست».

چون امام خمینی رضوان الله تعالی علیه فقیه است می‌گوید: ولایت شرط قبول اعمال هست، شرط قبول اعتقادات مانند توحید و نبوّت هست، اما ظاهراً برای برخی اعمال شرط صحت نیست، یعنی اگر شما بدون ولایت اعمالی انجام دهید که فکر می‌کردید این اعمال درست است، بعضی از آن‌ها را بعد از اینکه مستبصر شدید و چشمتان به حقیقت باز شد، از شما قبول می‌کنند.

مثل اینکه شخصی حج رفته است و بعد از حج شیعه شده است، می‌گویند لازم نیست دوباره حج برود. یا نماز خوانده است و بعداً شیعه شده است، نمی‌گویند نمازهای قبل خود را دوباره بخواند.

یعنی درواقع صحت رفتار آن عمل را درست انجام داده است ولی از او قبول نمی‌کنند؛ اما حال که ولایت دارد، باید از این به بعد انجام بدهد، آن موارد قبلی هم بخاطر اینکه ولایت را پذیرفته است قبول می‌کنند و تخفیف می‌دهند.

اما در مورد بعضی امور فرموده‌اند که قبول نیست، مثلاً زکات داده است، اما زکات را باید به مؤمن داد، یعنی باید به شیعه داد، چون زکات را به کس دیگری داده است، می‌گویند باید زکات را دوباره پرداخت کنی؛ البته این موضوع هم محل اختلاف است.

می‌خواهم بگویم وقتی فقیه حرف می‌زند، روایت را با همه‌ی جوانب آن می‌بیند، یک روایت را بصورت تکی نمی‌بیند، بلکه در منظومه‌ی فکری می‌بیند.

عبادات خیلی مهم هستند

حال آیا یعنی اعمال مهم نیست؟

اعمال خیلی مهم است، اتفاقاً اعمال مقدمه هستند؛ یکی از مشکلات امروز ما این است که خیلی از کسانی که کار انقلابی و جهادی و اجتماعی انجام می‌دهند، دینداری فردی این‌ها کمرنگ است.

آخوند شیعه اول باید معنوی باشد، بعد جهادی باشد. شیعه اول باید معنوی باشد، یعنی عبادات فردی سر جای خود خیلی مهم است.

شما یاران امام حسین علیه السلام در کربلا را ببینید، هر کسی به اوصاف هر کدام دسترسی پیدا کرده و نوشته است، این‌ها اوتادِ اهل عبادت بوده‌اند، خیلی اهل عبادت بودند.

امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند: پدرم امام باقر علیه الصلاة و السلام راه می‌رفت، می‌دیدی که ذکر خدا می‌گوید، هم به زبان مبارک خود و هم در عمل ایشان.

یعنی دائم در محضر خدای متعال است، می‌نشست در حالی که هم زبان مبارک ایشان به ذکر الهی مترنّم بود، هم معلوم بود که انگار در محضر خدای متعال است. وقتی برمی‌خواست هم زبان مبارک ایشان به ذکر شریف مترنّم بود، هم معلوم بود که انگار در محضر خدای متعال است. چون اگر انسان هر لحظه توجّه کند و قصد قربت داشته باشد و ترک محرّم کند، ذکر عملی است، این یاد خداست.

لذا امام صادق علیه السلام هم خیلی هیبت داشتند و هم خیلی معنوی بودند.

تمام کسانی که ائمه‌ی ما را دیده‌اند، قبل از اینکه بگویند امام با طاغوت مبارزه می‌کرد، چند چیز را در امام می‌دیدند، یکی معنویت امام بود، عبادت امام بود، حال امام بود. یکی سخاوت امام بود. برای همه‌ی ائمه علیهم السلام اینطور است که همه به ایشان امید داشتند، یعنی هر کسی در مدینه بیچاره می‌شد، اولین کسی که به ذهن او می‌رسید که به او مراجعه کند و ایشان او را ذلیل نمی‌کند و دست او را می‌گیرد، امام باقر علیه السلام یا هر امام دیگری بود.

عبادات خیلی مهم است، ما نمی‌خواهیم بگوییم عبادات مهم نیست.

علّت اهمیت ولایت

حال چرا ولایت اینقدر مهم است؟

آیا ما به این دنیا آمده‌ایم که نمازخوان شویم؟ اگر اینطور است که چرا نماز بدون ولایت را قبول نمی‌کنند؟

تفاوت بعضی از عقاید با بقیه‌ی عقاید این است که برخی عقاید مهیمن عقاید دیگر هستند.

اگر الآن یک بودایی که الله را قبول ندارد رو به کعبه نماز بخواند، آیا شما این عمل او را نماز می‌دانید؟

اصلاً شرافت ولایت اینجاست.

اگر یک آدمِ زندیق دور کعبه بگردد، می‌گویید او طواف کرده است؟ او اصلاً الله را قبول ندارد! مسلماً‌ این عمل او عبادت نیست.

اگر کسی نماز بخواند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را قبول نداشته باشد، آیا اسم این عمل او نماز است؟ خیلی روشن است که نه.

ولایت به همین روشنی است، یعنی اینطور نیست که طریق باشد، که کسی بگوید من می‌خواهم به یک اصل برسم، حال یا از طریق پیامبر بروم، یا از طریق یک راوی بروم، یا خودم خواب ببینم.

برای همین در بعضی از روایات ما هست که اگر کسی هر کاری دوست دارد انجام دهد ولی عمل او مطابق صحیح دربیاید، این عمل او را از او قبول نمی‌کنند. چون انسان باید اول قصد قربت و اتیان امر کند، یعنی قصد تقرّب به خدای متعال و اطاعت امر الهی.

اطاعت امر الهی با این‌هاست، اطاعت امر الهی بدون این‌ها نیست. درواقع کسی که ولایت را قبول ندارد، ربوبیت خدای متعال را قبول ندارد، یعنی درواقع می‌گوید خدا درست تشخیص نمی‌دهد و نمی‌فهمد، این من هستم که می‌فهمم.

نگاهی به موضوع نماز

خیلی از کارهایی که ما در زندگی خود انجام می‌دهیم همینطور است، ما کارهایی که خودمان می‌پسندیم را انجام می‌دهیم. بعضی از واجب‌ها را خیلی مهم تلّقی می‌کنیم و بعضی از واجب‌ها را کم‌اهمیت!

مثلاً مکرر این موضوع رخ می‌دهد که می‌گویند شخصی به خواستگاری آمده است، آدم خیلی خوبی است و فقط نماز نمی‌خواند!

کسی که نماز نمی‌خواند، چطور خوب است؟ ملاک خوبی چیست؟ نمی‌شود با آدمی که نماز نمی‌خواند همسفر شد.

اگر شما برای کسی یک میلیارد دلار واریز کنید، اما او یک تشکر ساده هم نکند، آیا شما در معرفت و شعور او شک نمی‌کنید؟

خدای متعال ما را به این دنیا آورده است! این موضوع اصلاً با پول قابل قیاس نیست! حضور ما در این دنیا به خلق الهی است.

الآن به حیوانات آموزش می‌دهند که وقتی به آن‌ها غذا می‌دهند، تشکر کنند! اگر مثلاً دُم تکان ندهد و برود، می‌گویند این حیوان درست تربیت نشده است! در مورد بعضی از حیوانات هم اینگونه است که آن حیوانات را تقبیح می‌کنند و می‌گویند نمک‌نشناس هستند! یعنی کسی نمک‌نشناسی را حتّی از گربه هم قبول نمی‌کند!

این مستکبر کافر که ان شاء الله خدای متعال بزودی سر او را زیر پای شما بیندازد، پایان نوشته‌های خود می‌نویسد: «از توجه شما ممنونم». یعنی حتی این کافر مستکبر هم می‌فهمد که باید حداقل در لفظ تشکر کند.

خدای متعال ما را به این دنیا بیاورد و ما تشکر نکنیم؟! ضمن اینکه اصلاً تشکر ما که به درد خدای متعال نمی‌خورد! چون خدای متعال بی‌نیاز است. مسلماً اگر ما در همین حد هم تشکر نکنیم، استکبار است.

برای همین هم می‌فرماید «إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي»،[11] این خیلی استکبار است.

لذا کسی که نماز نمی‌خواند آدمِ خوبی نیست؛ کسی که نماز می‌خواند هم اگر مثل من باشد، لزوماً آدم خوبی نیست، واضح است که نمی‌گویم من خوب هستم، ولی آن کسی که نماز نمی‌خواند آدم خوبی نیست، آدم نمک‌نشناسی است، باید دعا کرد این شخص هم نمک‌شناس و متوجّه و متذکّر شود؛ مسلماً من هم عیب‌هایی دارم، اینجا هم بحث این نیست که آیا من خوب هستم یا خوب نیستم.

آدمی که نمک‌شناس نیست، به درد رفاقت نمی‌خورد. شما چه چیزی بالاتر از خلق می‌توانید به کسی اعطا کنید؟

نمازِ بی‌ولایت

لذا احکام و عبادات خیلی مهم هستند، اما این‌ها مهیمن دارند، یک چیزهایی است که این‌ها را اداره می‌کند.

آن چیزی که بعضی اوقات می‌گویند و ما هم می‌گوییم اشتباه می‌کنند، این است که می‌گویند: ای مردم! فریبِ نمازتان را نخورید، در کربلا هم نماز خواندند…

این غلط است! کسانی که ولایت نداشتند درواقع نماز نخواندند.

واضح است که من نمی‌خواهم بگویم یعنی کسی که نماز می‌خواند خطا نمی‌کند، ولی این جمله هم که «ای مردم! کسانی که مقابل امام حسین علیه السلام ایستادند هم نماز می‌خواندند» هم غلط است.

در یاد دارید که عرض کردیم این جمله «ای کشته شیوخ مقدس‌نما حسین» دقیق نیست که بگویید بدین معناست که یعنی امام جماعت‌ها امام حسین علیه السلام را کشتند.

گاهی اوقات ما می‌خواهیم حرفِ زیبای جدید بزنیم، از این حرف‌ها می‌زنیم!

دشمنان امام حسین اصلِ موضوع را نداشتند که بخواهند نمازخوان باشند؛ البته واضح است که نمی‌خواهم بگویم این بدین معناست که یعنی نمازخوان جنایت نمی‌کند. به خدا پناه می‌بریم، اما به دروغ هم چیزی را به گردن کسی نمی‌نهیم! آن‌ها درواقع نماز نمی‌خواندند، یعنی نمازی که می‌خواندند ارزشی نداشت، آن‌ها اهل عبادت نبودند، آن نمازشان به درد نمی‌خورد.

لذا اینگونه نیست که بگوییم نماز مهم نیست، واضح است که نماز مهم است، ولی نماز شروطی دارد، «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»،[12] و تا زمانی که آن‌ها نباشد، یا شرط صحت ایراد دارد و یا شرط قبول ایراد دارد.

اعمال ما چه زمانی به درد می‌خورد؟ زمانی که در حال اطاعت باشد. سه موضوع هم در اطاعت حداقلی است، الله جلّ جلاله و عظم شأنه، خاتم أنبیاء صلی الله علیه و آله و سلّم، و ائمه هدی علیهم السلام.

حتی در روایات ما هست که اگر ما مثلاً یک امام را قبول داشته باشیم… خیلی روشن است که مسئله طریقی نیست… می‌گوید نمی‌توانید بگویید من امام زمان ارواحنا له الفداه را قبول دارم و مثلاً امام باقر علیه السلام را قبول ندارم، اگر کسی یکی از ائمه علیهم السلام را هم قبول نکند کافر است، کفر هم به همان معنایی که در فاطمیه عرض کردیم، که در دنیا به او مسلمان می‌گویند اما در قیامت در زمره‌ی کفار است. این موضوع را در بحث «فاطمیه در برابر طغیان کفر» که در https://www.hkashani.com/?cat=6180 منتشر شده است شرح کرده‌ایم.

یعنی مسئله طریق نیست.

کمااینکه نمی‌توانید بگویید من رو به این سنگ نماز می‌خوانم، می‌گویند تا زمانی که به خدای متعال ایمان نیاورید، این نماز شما، نماز نیست.

تفاوتِ گناه و استکبار

اگر کسی یکی از ائمه را هم قبول نداشته باشد، مانند انکار همه‌ی ائمه است، کمااینکه ابلیس هم به خدای متعال نگفت که کلاً تو را قبول ندارم، گفت فقط یکی را قبول ندارم.

توجّه کنید که زمانی ما خطا و گناه می‌کنیم، اما زمانی نعوذبالله استکبار می‌کنیم، وقتی خطا می‌کنم یعنی من نعوذبالله من غیبت می‌کنم و شما به من تذکّر می‌دهید، من اظهار پشیمانی می‌کنم و می‌گویم باید توبه کنم؛ یعنی نعوذبالله یک گناه کرده‌ام و باید استغفار کنم و از کسی که غیبتِ او را کرده‌ام طلب حلالیت کنم، این خیلی بد و خیلی خطرناک است و ممکن است عاقبت انسان را بهم بریزد، ولی یک گناه است؛ استکبار این است که به کسی می‌گویند این کار تو غیبت است، او می‌گوید: غیبت باشد! مهم نیست. این استکبار است. یعنی اگر کسی خمس ندهد مرتکب گناه شده است، اما اگر منکر خمس شود استکبار است. همه‌ی احکام الهی اینطور است، انکار اصل حکم استکبار است و خطرناک است.

آنجا ابلیس فهمید که خدای متعال فرمود به آدم سجده کند، یا به آدم سجده کن. ابلیس هم نگفت من فراموش کردم یا متوجه نشدم. چون حضرت حق به او فرمود: «مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ»،[13] چرا وقتی امر کردم سجده نکردی؟ او هم نافرمانی خود را توجیه نکرد.

استکبار خطرناک است، استکبار ورودِ به وادیِ کفر است.

چرا امامت مهم است؟ چون انکار امام یک گناه نیست، کفر است.

زمانی امام دستوری می‌دهد و شما خطا می‌کنید، اما زمانی منکر امام می‌شوید، این کفر است.

یکی از جهاتی که امام مهم است

چرا امام مهم است؟ جهاتی را عرض کردم، یک جهت این است که این امام، رشته‌ی ارتباط ما با ملکوت است. همه چیز ما از امام است، باطن ما با امام است، رشد ما با امام است. اگر ما باشیم و این اعمالمان… امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با اعمال خود ضجه می‌زدند: «آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ»،[14] پس انسان باید گیج باشد که به اعمال خود تکیه کند!

کسانی که به حقایق امور واقف هستند می‌دانند که ما با یک گناه چطور خودمان را نابود می‌کنیم.

آن کسی که ما را بالا می‌برد و رشد می‌دهد و سیر می‌دهد و نمو می‌دهد و تزکیه می‌کند، «جَعَلَ صَلواتَنَا عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طِیباً لِخَلقِنَا»،[15] ما هم در بدو ولادتمان، هم در طول مسیر زندگی‌مان، این خاک و اصل و فلز ما کِدِر می‌شود و امام مدام این را اصلاح می‌کند، ما می‌گوییم: ما به شما عرض ادب می‌کنیم و صلوات می‌فرستیم، اینکه ما ولایت شما را قبول داریم، خلق ما پاک می‌شود. هم ولادتمان، آن لحظه‌ای که خلق ما شکل می‌گیرد، فلز ما پاک می‌شود؛ هم استمرار ما. چون گاهی ممکن است انسان در ابتدا پاک باشد اما فلز در مسیر بمرور خراب می‌شود و زیر و رو می‌شود، «وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا»، مدام گرد دنیا و بیچارگی‌ها روی ما می‌نشیند، با توجّه به این بزرگواران پاک می‌شویم، «وَ تَزْکِیَةً لَنَا»، هم ما را پاک می‌کنند و هم آرایش می‌کنند، «وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا»، من هم بیچارگی‌های بسیاری دارم، او با من همراه می‌شود و مرا سیر و رشد می‌دهد و مرا نزد خودش می‌برد. در جاهایی نماز ما را با نماز خودش قرار می‌دهد.

لذا در همه چیز او اصل است، حال اگر ما در جایی نمی‌توانیم با کسی که اهل یک فکر دیگر است از این حرف‌ها بزنیم، او را دعا می‌کنیم، ما راجع به هدایت همه‌ی انسان‌های روی زمین دعا می‌کنیم، خدایا! هر کسی که از نظر تو هنوز امکان هدایت او هست، همه‌شان را به ولایت امام زمان ارواحنا له الفداه هدایت بفرما.

این بدین معنا نیست که بگوییم ما خوب هستیم و بقیه بد هستند، بلکه دعا می‌کنیم، اگر زمینه‌ی گفتگو باشد، با آن‌ها گفتگو هم می‌کنیم، اما اینکه نمی‌توانیم بگوییم چون الآن می‌خواهیم مسائل اجتماعی‌مان را پیش ببریم و ممکن است طرف حوصله نداشته باشد، به او بگوییم بت پرستی هم راه خیلی خوبی است و کاملاً هم نجات‌بخش است.

این همان چیزی است که جلسه گذشته عرض کردم، طرف بجای درمان مریضی خود، در حال خوردن سَمّ است، ما هم به دروغ مدام بگوییم خیلی هم خوب است!

مسلماً این شخص قیامت یقه‌ی ما را می‌گیرد و می‌گوید اگر هیچ چیزی نمی‌گفتی، شاید من حداقل زمانی فکر می‌کردم، اما تو تأیید کردی که مسیر من درست است، در صورتی که مسیر من درست نبود.

اگر اینطور باشد که هست، ما هم برای شناخت باطنی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، هم برای شناخت ظاهری اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، باید زمان بگذاریم، و زمان گذاشتن «شرکت در جلسه» نیست، شرکت در جلسه جزئی از زمان گذاشتن است، نه همه‌ی آن؛ بخشی از زمان گذاشتن «عبادی» است، مثلاً شما زمانی در روز یا در هفته یا در ماه را برای این موضوع قرار دهید، مثلاً زیارت جامعه کبیره را باتوجّه بخوانید تا ببینید با چه کسانی طرف هستیم و این بزرگواران چه کسانی هستند و چگونه بوده‌اند و چگونه عمل می‌کردند. پیشنهاد من این است که صحیفه سجادیه بخوانید، این روزها اگر هیچ چیزی نمی‌خوانید «صحیفه سجادیه» بخوانید، اگر قرآن کریم نمی‌خوانید صحیفه سجادیه بخوانید، چون اگر صحیفه سجادیه بخوانید، بعداً قرآن کریم را بهتر می‌فهمید.

خدای امام سجاد علیه السلام

خدایی که متکلمین می‌گویند… البته متکلمین وظیفه دارند و مرزبان مکتب هستند، اما خدای متکلمین دین انسان را تکان نمی‌دهد، ولی خدای امام سجاد علیه السلام… البته گاهی امام سجاد علیه السلام هم در مقام رئیس متکلمین قرار می‌گیرند، اما اگر با صحیفه سجادیه محشور باشیم خدای امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه رابطه‌ی ما را با او درست می‌کند. صحیفه سجادیه باید کتاب زیر سر ما باشد.

زمانی به ما می‌گویند باید موحد باشید و به وحدانیت خدای متعال اقرار کنید، گاهی وقتی بد می‌گویند، انسان از روی لج می‌گوید چرا؟

امام سجاد روحی فداه خیلی زیبا فرموده‌اند، می‌فرمایند اگر تو صد خدا داشتی که باید هر چیزی را با صد جای مختلف هماهنگ می‌کردی، ضمن اینکه در نهایت هم می‌دیدی که پوچ بودند!

ببینید امام سجاد علیه السلام چطور توحید را معنا می‌کنند، به خدای متعال عرض می‌کند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَغْلَقَ عَنَّا بَابَ الْحَاجَةِ»،[16] حمد برای آن خدایی است که حاجت خواستن و رو زدنِ ما را به همه‌ی درها بست.

یعنی درواقع فرمود همه جا پوچ است. به کسی که دنبال نتیجه است، اگر پوچ‌ها را زودتر بگویند، تشکر می‌کند.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَغْلَقَ عَنَّا بَابَ الْحَاجَةِ»، همه‌ی درهای پوچ را بست که شما سر کار نروید، «إِلَّا إِلَیهِ» بجز یک جا.

وحدانیت که چیزی به خدای متعال اضافه نمی‌کند، درواقع وحدانیت برای ماست که سر در گزینه‌ی پوچ نبریم و سرِ کار نرویم.

طرف می‌گوید چرا باید به وحدانیت خدا اقرار کنیم؟ چون از سر رحمت خود نمی‌خواهد شما را سرِ کار بگذارد، نمی‌خواهد شما به هر کس و ناکسی رو بزنید، چون نسبت به شما غیور است.

خدای غیور، دستور به خاک بودن در برابر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه داده است

حال این خدایی که غیور است و به ما می‌گوید درِ جایی را برای پرستش نزنید، امام باقر علیه السلام فرمود: «وَ قَدْ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ اَلاِسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»… این خدا فرموده است که وقتی به حرمِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌روید، بیفتید. درواقع یعنی هر کسی در محضر او بیفتد، بالا می‌رود. هر کسی در محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه زمین بخورد، خدای متعال او را بلند می‌کند، «مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اَللَّهُ».[17]

روضه و توسّل

مردم جهان اسلام یک چیز فهمیده بودند، اینکه باید فعلاً با یزید کنار بیایند، محرّم گذشته به این موضوع اشاره کردم که چرا امام حسین علیه السلام با یزید کنار نیامدند، یعنی الآن به چرای این موضوع کار ندارم؛ تقریباً همه‌ی مردم مدینه و مکه و بصره و کوفه به یک تصمیم رسیدند، که یا با یزید رفاقت کنند، یا یزید را تحمل کنند. یعنی یا بیعت تقیه‌ای کنند، یا از صمیم قلب بیعت کنند. نوعاً سران و سردمداران و علما اینطور هستند؛ اما امام حسین علیه السلام یک مسیر دیگری رفتند. همه گفتند الآن زمان این حرف‌ها نیست…

یعنی گاهی شما می‌بینید امّت یک تشخیصی می‌دهد که غلط است، این هم از فواید امامت است.

امام حسین علیه السلام یک مسیر دیگری رفتند، همه می‌گفتند اگر می‌خواهید بروید به جای دیگری بروید، به عراق نروید… البته ما زمانی علت و منطق و تحلیل تاریخی عراق رفتنِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را توضیح دادیم… اما مردم به امام حسین علیه السلام می‌گفتند به عراق نروید، حتّی نزدیکان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه مانند ابن عباس هم می‌گفتند به عراق نروید، ابن مطیع می‌گفت به عراق نروید، عبدالله بن عمر می‌گفت به عراق نروید، یعنی هر کسی با هر مشربی که داشت می‌گفت به عراق نروید؛ اما امام حسین علیه السلام به عراق رفتند. می‌گفتند حداقل با زن و بچه نروید.

همه یک فهم داشتند، که عملاً فهمی در برابر فهم امام نبود، امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه این آیه «بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ»[18] که مربوط به ملائکه است را برای امام استفاده کرده‌اند و به ما یاد دادند که مصداق بالاتر آن در یک سطح بالاتری برای «امام» است، یعنی این‌ها عبدهای گرامی خدا هستند، «لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ»[19] این‌ها اصلاً… بقیه فکر می‌کردند که باید فلان کار را انجام دهند، اما امام حسین علیه السلام اینگونه نیستند که بخواهند فکر کنند که ببینند باید چکار کنند، «لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ»، قبل از اراده‌ی خدا تصمیمی نمی‌گیرند، «وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»، یعنی فقط به امر خدا عمل می‌کنند.

لذا درواقع یعنی همه‌ی امّت نفهمیده در حال استکبار ورزیدن بود.

امام حسین علیه السلام راه افتاد، دیشب یک پیامی به دوستداران خود داد و فرمود: «مَنْ كَانَ بَاذِلاً فِينَا مُهْجَتَهُ»[20] هر کسی که می‌خواهد خون خود را در ما بدهد، «وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اَللَّهِ نَفْسَهُ» و آماده است که جان خود را در راه خدا بدهد، «فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا» با ما همراه شود و کوچ و هجرت کند و از جای خود بلند شود.

همه کارِ خودشان را انجام دهند، الآن که شما نگاه می‌کنید می‌بینید که هیچ چیزی از هیچیک از آن‌ها باقی نمانده است.

الآن یک بحث «وحدت ساحات» هست که مثلاً می‌گویند آن لبنانی برای ما جنگیده است و نمی‌شود ما هوای او را نداشته باشیم، و هوایشان را دارند.

امام اینطور نیست که شما بروید و بجنگید، وقتی سختی‌ها تمام شد بیاید؛ اصلاً برعکس است.

در دنیا اینگونه است که اول بادیگاردهای سیاسیون آسیب می‌خورند، اما امام اینگونه نیست، منطق دین اینطور نیست.

هم در قرآن و هم در روایات هست که مثلاً «كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ»،[21] هر وقتی دشمنان آتش جنگ و آتش فتنه‌ای برپا کنند، خدای متعال آتش را اطفاء می‌کند.

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نشان دادند که خدای متعال چگونه این آتش جنگ و آتش فتنه را اطفاء می‌کند، فرمود: هر وقت کفار آتش جنگی برپا کردند، پدر من «قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها»،[22] علی را سپر شما کرد، خدا با علی آتش را اطفاء کرد.

در زمان امام حسین علیه السلام بنی امیّه آتشی برپا کردند، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خودش را سپر کرد.

داستان کوتاه کربلا این است که «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ»،[23] شما سپر او نشدید، خون قلب خود را در راه خدا داد که مردم از جهالت و ضلالت بیرون بیایند.

این منطق اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را برای مردم سپر کرد، گاهی برای اینکه مردم حفظ شوند، گاهی برای اینکه مردم از جهالت نجات پیدا کنند. امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم همسر خود را سپر کرد. این منطق اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است؛ گاهی برای حفاظت و گاهی برای روشن شدن.

حال اگر من از جهل بیرون بیایم، به چه دردی می‌خورد؟

اصلاً او آمده است که دست‌گیری کند…

لذا امام حسین علیه السلام روزی مانند امروز راه افتاد، وقتی راه افتاد بچه‌ها در نهایت احترام بر مرکب‌ها سوار شدند، اطرافشان نامحرمی نبود، عمو ایستاده بود و در پناه حمایتِ حافظ الخیام بودند، با حرمت و کرامتی بر مرکب‌ها سوار شدند.

البته مدام در راه می‌دیدند که اخباری می‌رسد و امام حسین علیه السلام هم فرمایشاتی می‌فرمایند.

عبیدالله حرّ جعفی می‌گوید دل من در جایی خیلی به حال امام حسین علیه السلام سوخت، آن زمانی که خبر شهادت [حضرت] مسلم [علیه السلام] آمد، تمام کسانی که فکر می‌کردند با امام حسین علیه السلام به پول و مقام می‌رسند، همه فرار کردند، همه بجز اندکی از نزدیکان او رفتند.

این بچه‌ها نگاه می‌کردند که این رزمنده‌ها یک به یک رفتند… اولین چیزی که به ذهن این بچه‌ها رسید، نگرانی برای جان امام حسین علیه السلام بود.

لذا عبیدالله حرّ جعفی می‌گوید: دلم برای هیچکسی نسوخت، مانند آن لحظه‌ای که بعد از شهادت مسلم بن عقیل [علیهما السلام] دیدم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به هر جایی که می‌رفت، چند دختر و پسربچه به دنبال ایشان می‌رفتند و می‌ترسیدند که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به خطر بیفتد.

ما روز عاشورا را روز جدایی می‌بینیم، ولی این‌ها در طول این مسیر، هر مرتبه که پدر را نگاه می‌کردند، می‌گفتند بالاخره بزودی پدر را از دست می‌دهیم…

تا به آنجایی رسید که کار از کار گذشت…

وقتی می‌خواستند از کربلا به کوفه بیایند، بیابان‌ها را جستجو می‌کردند تا این اطفال را یک به یک پیدا کنند…

اینجا منسوب به امام زمان ارواحنا له الفداه است که «صُفِدُوا فِي اَلْحَدِيدِ»،[24] نامحرمان آنقدر نزدیک شدند…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] سوره مبارکه بقره، آیه 58 (وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَٰذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ ۚ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ)

[5] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۲۴، صفحه ۲۰۲ (وَ رَوَى اَلْكَفْعَمِيُّ عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي تَفْسِيرِ هَذَا اَلْكَلاَمِ أَنَّهُ قَالَ: مَعْنَاهُ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَقْرَبَ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى مِنْ رَسُولِهِ وَ لاَ أَقْرَبَ إِلَى رَسُولِهِ مِنْ وَصِيِّهِ فَهُوَ فِي اَلْقُرْبِ كَالْجَنْبِ وَ قَدْ بَيَّنَ اَللَّهُ تَعَالَى ذَلِكَ فِي قَوْلِهِ: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يٰا حَسْرَتىٰ عَلىٰ مٰا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اَللّٰهِ  يَعْنِي فِي وَلاَيَةِ أَوْلِيَائِهِ وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي قَوْلِهِمْ بَابُ اَللَّهِ مَعْنَاهُ أَنَّ اَللَّهَ اِحْتَجَبَ عَنْ خَلْقِهِ بِنَبِيِّهِ وَ اَلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَ فَوَّضَ إِلَيْهِمْ مِنَ اَلْعِلْمِ مَا عَلِمَ اِحْتِيَاجَ اَلْخَلْقِ إِلَيْهِ وَ لَمَّا اِسْتَوْفَى اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْعُلُومَ وَ اَلْحِكْمَةَ قَالَ أَنَا مَدِينَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا وَ قَدْ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ اَلاِسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِقَوْلِهِ: اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطٰايٰاكُمْ وَ سَنَزِيدُ اَلْمُحْسِنِينَ  أَيِ اَلَّذِينَ لاَ يَرْتَابُونَ فِي فَضْلِ اَلْبَابِ وَ عُلُوِّ قَدْرِهِ وَ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ وَ أْتُوا اَلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا  يَعْنِي اَلْأَئِمَّةَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ اَلَّذِينَ هُمْ بُيُوتُ اَلْعِلْمِ وَ مَعَادِنُهُ وَ هُمْ أَبْوَابُ اَللَّهِ وَ وَسِيلَتُهُ وَ اَلدُّعَاةُ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ اَلْأَدِلاَّءُ عَلَيْهَا إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ .)

[6] الکافي، جلد ۲ ، صفحه ۱۸ (عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلصَّلْتِ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: بُنِيَ اَلْإِسْلاَمُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْيَاءَ عَلَى اَلصَّلاَةِ وَ اَلزَّكَاةِ وَ اَلْحَجِّ وَ اَلصَّوْمِ وَ اَلْوَلاَيَةِ قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَ أَيُّ شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ فَقَالَ اَلْوَلاَيَةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ اَلْوَالِي هُوَ اَلدَّلِيلُ عَلَيْهِنَّ قُلْتُ ثُمَّ اَلَّذِي يَلِي ذَلِكَ فِي اَلْفَضْلِ فَقَالَ اَلصَّلاَةُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ اَلصَّلاَةُ عَمُودُ دِينِكُمْ قَالَ قُلْتُ ثُمَّ اَلَّذِي يَلِيهَا فِي اَلْفَضْلِ قَالَ اَلزَّكَاةُ لِأَنَّهُ قَرَنَهَا بِهَا وَ بَدَأَ بِالصَّلاَةِ قَبْلَهَا وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلزَّكَاةُ تُذْهِبُ اَلذُّنُوبَ قُلْتُ وَ اَلَّذِي يَلِيهَا فِي اَلْفَضْلِ قَالَ اَلْحَجُّ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ لِلّٰهِ عَلَى اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِيٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِينَ »  ، – وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَحَجَّةٌ مَقْبُولَةٌ خَيْرٌ مِنْ عِشْرِينَ صَلاَةً نَافِلَةً وَ مَنْ طَافَ بِهَذَا اَلْبَيْتِ طَوَافاً أَحْصَى فِيهِ أُسْبُوعَهُ وَ أَحْسَنَ رَكْعَتَيْهِ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُ وَ قَالَ فِي يَوْمِ عَرَفَةَ وَ يَوْمِ اَلْمُزْدَلِفَةِ مَا قَالَ قُلْتُ فَمَا ذَا يَتْبَعُهُ قَالَ اَلصَّوْمُ قُلْتُ وَ مَا بَالُ اَلصَّوْمِ صَارَ آخِرَ ذَلِكَ أَجْمَعَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ اَلنَّارِ قَالَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَفْضَلَ اَلْأَشْيَاءِ مَا إِذَا فَاتَكَ لَمْ تَكُنْ مِنْهُ تَوْبَةٌ دُونَ أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْهِ فَتُؤَدِّيَهُ بِعَيْنِهِ إِنَّ اَلصَّلاَةَ وَ اَلزَّكَاةَ وَ اَلْحَجَّ وَ اَلْوَلاَيَةَ لَيْسَ يَقَعُ شَيْءٌ مَكَانَهَا دُونَ أَدَائِهَا وَ إِنَّ اَلصَّوْمَ إِذَا فَاتَكَ أَوْ قَصَّرْتَ أَوْ سَافَرْتَ فِيهِ أَدَّيْتَ مَكَانَهُ أَيَّاماً غَيْرَهَا وَ جَزَيْتَ ذَلِكَ اَلذَّنْبَ بِصَدَقَةٍ وَ لاَ قَضَاءَ عَلَيْكَ وَ لَيْسَ مِنْ تِلْكَ اَلْأَرْبَعَةِ شَيْءٌ يُجْزِيكَ مَكَانَهُ غَيْرُهُ قَالَ ثُمَّ قَالَ ذِرْوَةُ اَلْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ اَلْأَشْيَاءِ وَ رِضَا اَلرَّحْمَنِ اَلطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ : «مَنْ يُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰى فَمٰا أَرْسَلْنٰاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً »  ، – أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلاً قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلاَيَةَ وَلِيِّ اَللَّهِ فَيُوَالِيَهُ وَ يَكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلاَلَتِهِ إِلَيْهِ مَا كَانَ لَهُ عَلَى اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ وَ لاَ كَانَ مِنْ أَهْلِ اَلْإِيمَانِ ثُمَّ قَالَ أُولَئِكَ اَلْمُحْسِنُ مِنْهُمْ يُدْخِلُهُ اَللَّهُ اَلْجَنَّةَ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ .)

[7] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۴، صفحه ۳۲۵ (و قال ابن شهرآشوب : كتب إلى الوليد بأخذ البيعة من الحسين عليه السلام و عبد الله بن عمر و عبد الله بن الزبير و عبد الرحمن بن أبي بكر أخذا عنيفا ليست فيه رخصة فمن يأبى عليك منهم فاضرب عنقه و ابعث إلي برأسه فشاور في ذلك مروان فقال الرأي أن تحضرهم و تأخذ منهم البيعة قبل أن يعلموا. فوجه في طلبهم و كانوا عند التربة فقال عبد الرحمن و عبد الله ندخل دورنا و نغلق أبوابنا و قال ابن الزبير و الله ما أبايع يزيد أبدا و قال الحسين أنا لا بد لي من الدخول على الوليد و ذكر قريبا مما مر . قال المفيد : فقال مروان للوليد عصيتني لا و الله لا يمكنك مثلها من نفسه أبدا فقال الوليد ويح غيرك يا مروان إنك اخترت لي التي فيها هلاك ديني و دنياي و الله ما أحب أن لي ما طلعت عليه الشمس و غربت عنه من مال الدنيا و ملكها و إني قتلت حسينا سبحان الله أقتل حسينا أن قال لا أبايع و الله إني لأظن أن امرأ يحاسب بدم الحسين خفيف الميزان عند الله يوم القيامة . فقال له مروان فإذا كان هذا رأيك فقد أصبت فيما صنعت يقول هذا و هو غير الحامد له على رأيه. قَالَ اَلسَّيِّدُ : فَلَمَّا أَصْبَحَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ يَسْتَمِعُ اَلْأَخْبَارَ فَلَقِيَهُ مَرْوَانُ بْنُ اَلْحَكَمِ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ إِنِّي لَكَ نَاصِحٌ فَأَطِعْنِي تُرْشَدْ فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ مَا ذَاكَ قُلْ حَتَّى أَسْمَعَ فَقَالَ مَرْوَانُ إِنِّي آمُرُكَ بِبَيْعَةِ يَزِيدَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ فَإِنَّهُ خَيْرٌ لَكَ فِي دِينِكَ وَ دُنْيَاكَ فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ  وَ عَلَى اَلْإِسْلاَمِ اَلسَّلاَمُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ اَلْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ اَلْخِلاَفَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِي سُفْيَانَ وَ طَالَ اَلْحَدِيثُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَرْوَانَ حَتَّى اِنْصَرَفَ مَرْوَانُ وَ هُوَ غَضْبَانُ. فَلَمَّا كَانَ اَلْغَدَاةُ تَوَجَّهَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَى مَكَّةَ لِثَلاَثٍ مَضَيْنَ مِنْ شَعْبَانَ سَنَةَ سِتِّينَ فَأَقَامَ بِهَا بَاقِيَ شَعْبَانَ وَ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ شَوَّالاً وَ ذَا اَلْقَعْدَةِ .)

[8] خطبه فدکیه

[9] تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، جلد ۱، صفحه ۱۱۹ (وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي حَدِيثٍ قَالَ: مَنْ لَمْ يَأْتِ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ ، بِمَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ حَسَنَةٌ وَ لَمْ يُتَجَاوَزْ لَهُ عَنْ سَيِّئَةٍ.)

[10] تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، جلد ۱، صفحه ۱۱۹ (وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ بْنِ أَبِي اَلْعَلاَءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي حَدِيثٍ قَالَ: وَ اَللَّهِ لَوْ أَنَّ إِبْلِيسَ سَجَدَ لِلَّهِ بَعْدَ اَلْمَعْصِيَةِ وَ اَلتَّكَبُّرِ عُمُرَ اَلدُّنْيَا مَا نَفَعَهُ ذَلِكَ وَ لاَ قَبِلَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا لَمْ يَسْجُدْ لآِدَمَ كَمَا أَمَرَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَسْجُدَ لَهُ وَ كَذَلِكَ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ اَلْعَاصِيَةُ اَلْمَفْتُونَةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ بَعْدَ تَرْكِهِمُ اَلْإِمَامَ اَلَّذِي نَصَبَهُ نَبِيُّهُمْ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَهُمْ فَلَنْ يَقْبَلَ اَللَّهُ لَهُمْ عَمَلاً وَ لَنْ يَرْفَعَ لَهُمْ حَسَنَةً حَتَّى يَأْتُوا اَللَّهَ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ وَ يَتَوَلَّوُا اَلْإِمَامَ اَلَّذِي أُمِرُوا بِوَلاَيَتِهِ وَ يَدْخُلُوا مِنَ اَلْبَابِ اَلَّذِي فَتَحَهُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَهُمْ.)

[11] سوره مبارکه غافر، آیه 60 (وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ)

[12] سوره مبارکه مائده، آیه 27 (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ ۖ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ)

[13] سوره مبارکه اعراف، آیه 12 (قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ)

[14] نهج البلاغه، حکمت 77 (يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا، إِلَيْكِ عَنِّي؛ أَ بِي تَعَرَّضْتِ؟ أَمْ إِلَيَّ [تَشَوَّفْتِ] تَشَوَّقْتِ؟ لَا حَانَ حِينُكِ؛ هَيْهَاتَ، غُرِّي غَيْرِي؛ لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ؛ قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا؛ فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ. آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ.)

[15] زیارت جامعه کبیره

[16] دعای اول صحیفه سجادیه

[17] الکافي، جلد ۲، صفحه ۱۲۲ (اِبْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ اَلْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: أَفْطَرَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَشِيَّةَ خَمِيسٍ فِي مَسْجِدِ قُبَا فَقَالَ هَلْ مِنْ شَرَابٍ فَأَتَاهُ أَوْسُ بْنُ خَوَلِيٍّ اَلْأَنْصَارِيُّ بِعُسِّ مَخِيضٍ بِعَسَلٍ فَلَمَّا وَضَعَهُ عَلَى فِيهِ نَحَّاهُ ثُمَّ قَالَ شَرَابَانِ يُكْتَفَى بِأَحَدِهِمَا مِنْ صَاحِبِهِ لاَ أَشْرَبُهُ وَ لاَ أُحَرِّمُهُ وَ لَكِنْ أَتَوَاضَعُ لِلَّهِ فَإِنَّ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اَللَّهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ خَفَضَهُ اَللَّهُ وَ مَنِ اِقْتَصَدَ فِي مَعِيشَتِهِ رَزَقَهُ اَللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اَللَّهُ وَ مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرَ اَلْمَوْتِ أَحَبَّهُ اَللَّهُ .)

[18] سوره مبارکه انبیاء، آیه 26 (وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَٰنُ وَلَدًا ۗ سُبْحَانَهُ ۚ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ)

[19] سوره مبارکه انبیاء، آیه 27 (لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ)

[20] اللهوف علی قتلی الطفوف،  جلد ۱،  صفحه ۳۰

[21] سوره مبارکه مائده، آیه 64 (وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ ۚ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا ۚ وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ ۚ كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ ۚ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا ۚ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ)

[22] خطبه فدکیه

[23] زیارت اربعین

[24] زیارت ناحیه مقدسه

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *