نگاه دینی به جنگ اخیر؛ جلسه 22

حجت الاسلام کاشانی روز پنجشنبه مورخ 7 خردادماه 1405 در اجتماع میدان ونک تهران به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “نگاه دینی به جنگ اخیر” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین علیهما أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، شهدای جبهه‌ی مقاومت، امام راحل عظیم الشأن، رهبر مظلوم شهید، سلامتی همه‌ی شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتیِ همه‌ی رزمندگان اسلام، سلامتیِ رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

تبیین بحث

به محضر همه‌ی خواهران و برادران مجاهد سلام عرض می‌کنم، ان شاء الله هر روزی که از این جهاد می‌گذرد خدای متعال انگیزه، نیّت، یقین، معرفت، نشاط، تلاش ما را برای انجام وظیفه‌ی ما، روز به روز بیشتر کند.

اهمیتِ وحدت حول ولایت

آن چیزی که نقطه‌ی قوّت در تاریخ تشیّع بوده است، هم حفاظت کرده است و هم پیش‌برندگی داشته است، اصل بحث ولایت بوده است. ولایت کنار بقیه‌ی معارف ما، اعتقادی، و مناسک ما، عبادی و عملی، قرار نمی‌گیرد. لذا روایات فراوانی در این زمینه داریم.

مثلاً اگر کسی همه‌ی روزها را روزه بگیرد و همه‌ی شب‌ها را عبادت کند و همه‌ی اموال خود را در راه خدا ببخشد و هر سال به حج برود، هیچ چیزی بدون ولایت از او پذیرفته نیست.

این در مقام عمل.

به تعبیر مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه روایات فوق حد تواتر است، یعنی از قطع گذشته است و یقینی است، هیچ چیزی عمل و عبادت و پرونده نیست، حتّی تعبیر قرآن کریم راجع به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در مورد غدیر این است که اگر تو «إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»،[4] امام باقر علیه السلام هم در روایتی از خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نقل می‌کنند که پیامبر اکرم همین را معنا کرده است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود که «لَوْ لَمْ أُبَلِّغْ مَا أُمِرْتُ بِهِ مِنْ وَلاَيَتِكَ لَحَبِطَ عَمَلِي»،[5] اگر من ولایت تو را ابلاغ و تبلیغ نمی‌کردم، کارنامه‌ی من خالی می‌شد؛ درواقع این روایتِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، ترجمه‌ی آیه قرآن کریم است که «إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ».

این بخش عبادی می‌شود.

از آنطرف بخش اعتقادی هم فراوان در روایات ما هست، مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه باز هم همان تعبیر فوق حد تواتر دارد که بدون ولایت لا اله الا الله هم فایده ندارد، شهادت به نبوّت خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله هم فایده ندارد.

این ولایت چیست؟ قرار بوده است ما چکار کنیم؟ خدای متعال را بپذیریم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را بپذیریم، به مردم خدمت کنیم، عبادت هم کنیم، باید دیگر چکار کنیم؟

در بعضی از روایات هست که اگر کسی ولایت نداشته باشد و هر روز در راه خدا جهاد کند و کشته شود، زنده شود و دوباره جهاد کند و در راه خدا کشته شود، عمل او از بین می‌رود!

آن ولایت چیست؟

مرحوم شهید باعظمت انقلاب ما، در یکی از آثارشان اینطور تعبیر می‌کنند…

گاهی از موضوعات، افکار یا اعمال، به خودی خودشان خوب هستند، اما وقتی در یک ساختار قرار می‌گیرند، ممکن است برعکس عمل کنند، مثلاً نماز خواندن خیلی خوب است، ولی اگر من بصورت معمم به مسجدی بروم که نماز جماعت می‌خوانند، بصورت فرادا نماز بخوانم، چون این عمل رایحه‌ی تفسیق آن فرد را دارد، بعضی از فقها فتوا به حرمت این نماز داده‌اند.

یا فرد محترمی، یک مرجع تقلید در حال سخنرانی است، یک نفر طوری که مجلس او بهم بخورد قرآن بخواند. اینطور این شخص با قرآن خواندن، حرمت مرجع شیعه را می‌شکند.

بعضی از کسانی که با ما تفاوت دیدگاه داشتند، مانند آقای شریعتی، این را می‌داند، می‌گوید اگر امام حسین علیه السلام از مکه به کربلا می‌آید، تو در کوفه باشی، به نماز بایستی یا بر سر سفره‌ی شراب باشی، تفاوت زیادی ندارد، چون کار اصلی تو این بوده است که باید به سراغ امام حسین علیه السلام می‌آمدی.

رهبر شهید ما اینطور تعبیر می‌کنند، می‌گویند فعلاً یک سطح اولیه ولایت این است… اگر قرار است دست من در حالت سخنرانی حرکت کند، باید این حرکت در راستای فهماندن کلام و کمک کردن به رسیدن بیان من به شما باشد…

یکی از نکاتی که در ولایت هست این است که ولایت، آن عاقله‌ای است که تمام اعضای بدن من، و فکر من، و حرف مرا، با هم، بصورت منسجم به سمت شما می‌برد، همه با هم منسجم می‌شوند. اگر اینطور باشد، ممکن است من سخنران خوبی باشم، مثلاً شاید بتواند بیان من خوب شود، به قول امروزی‌ها زبان بدن من در مسیر بیان من باشد، حرف‌های من از فکر من درست خارج شود، اینطور شما می‌گویید همه چیز این سخنران با همه چیز او مطابقت دارد؛ اگر اینطور نباشد، این یک سازواره‌ی بی‌ولایت است.

یکی از سطوح اولیه ولایت این است، ولی آن کسی است که همه‌ی ما را به هم مرتبط می‌کند که به سمت هدف حرکت کند.

هر جزئی که می‌تواند نقش مهمتری ایفاء کند، در صورت عدم ولایتپذیری، آسیب بیشتری به مجموعه می‌زند.

آیه قرآن کریم به ما می‌فرماید که «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا»،[6] منظور از «رَابِطُوا» این است که شما باید در یک هدفی به هم ربط پیدا کنید.

لحظه‌ای که ما ولایتمدار هستیم اوج قدرت ماست، البته در یک سطحی از ولایت عرض می‌کنم… و آن لحظه‌ای که خارج می‌شویم، لحظه‌ای است که خرابکاری‌ها و حفره‌ها و ضعف‌ها و نقاط ضعف ما آشکار می‌شود.

«رَابِطُوا» یعنی همه‌ی شما به هم ربط دارید، یک سطح پایین آن این است که همه در میدان به یکدیگر ربط دارند، یک سطح بعدی این است که ما فقط در میدان به یکدیگر ربط نداریم، من الآن می‌بینم نزدیک عید غدیر است و یکی از افراد در میدان، به جهتی دچار ضعفی است، مثلاً من درسی را خوب می‌دانم و فرزند او در آن درس ضعف دارد، مثلاً من یک توانمندی مشاوره‌ای دارم و او در آن زمینه به مشاوره نیاز دارد، مثلاً من پول دارم و او الآن مشکل اقتصادی دارد، «رَابِطُوا» یعنی باید طوری به هم ببندید که همه با هم حرکت کنیم. وقتی ماشینی حرکت می‌کند، سرعت همه‌ی چرخ‌ها با هم برابر است. «رَابِطُوا» یعنی ما باید همه با هم بصورت منسجم حرکت کنیم، البته این به معنای عدم تفاوت فردی نیست، در اعضای بدن من هم اهمیت قلب و ناخن یکسان نیست، هر کسی سر جای خودش می‌تواند بصورت فردی اوج داشته باشد، اما آنجایی که قرار است بصورت جمعی حرکت کنیم، مانند جنگ، اگر من قوی‌ترین انسان روی زمین هم باشم، در یک جنگ نمی‌توانم به تنهایی موفقیت داشته باشم. ما بالاتر از امام حسین علیه الصلاة و السلام که نداریم، وقتی امام حسین علیه السلام در کربلا تنها شد، شهید شد. این خیلی روشن است که در جنگ یک نفر نمی‌تواند موفق باشد. زمانی موفقیت حاصل می‌شود که هر کسی کار خودش را بردارد.

این همه تأکید رهبری بر وحدت، وحدت حول چه چیزی؟ وحدت حول کجا؟ وحدت حول ولایت است، وحدت حول امام زمان ارواحنا له الفداه است. حال دست ما به امام زمان ارواحنا له الفداه نمی‌رسد، این موضوع در مبانی مشخص است که حجّت داریم اگر از یک نفر اطاعت کنیم ان شاء الله امام زمان ارواحنا له الفداه از ما راضی باشند.

لذا رهبری نامه می‌دهند و ما هم نامه را با وسواس و بادقت می‌خوانیم تا ببینیم وظیفه‌ی ما چیست، ضمن اینکه رهبری فرمانده‌ی جنگ هم هستند.

چرا رهبری اینقدر روی وحدت تأکید می‌کنند؟ برای اینکه تا زمانی که سازواره و نظام فکری ما بصورت یکپارچه حرکت نکند، اصلاً اثر نمی‌گذارد.

اگر دشمن هم بخواهد ما را بزند، همیشه ولایت را زده است؛ چرا همیشه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را زده‌اند؟ برای چه باید هزاران هزار منبر به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جسارت می‌کردند؟ بعد از شهادت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، مروان می‌گفت که مردم به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جسارت کنند، روزی کسی آمد و به او گفت: علی که نیست! او از دنیا رفته است! با علی چکار داری؟ مروان گفت: اگر ما علی را تخریب نکنیم و مردم به سوی او بروند و حول او جمع شوند و حرکت کنند، دیگر ما نمی‌توانیم مردم را اداره کنیم!

این همه تخریب امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، این همه جسارت به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در منابر، که هنوز تا امروز هم ادامه دارد، برای چیست؟ هزار و چهارصد و هفت سال قبل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شهید شده است!

آن کسی که می‌تواند امّت را به سوی هدف منسجم کند… توجّه کنید که سطح اولیه‌ای را می‌گویم، عرض کردم که امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در حیطه‌ی اعتقاد هم می‌گویند لا اله الا الله هم بدون ولایت به درد نمی‌خورد، بلکه در جایی تصریح می‌کند و می‌گوید اگر کسی عبادات را مانند ما شیعیان انجام دهد و ولایت نداشته باشد، عبادت او را قبول نمی‌کنند، چون مسئله شکل عبادت نیست، مسئله این است که باید همه چیز شما در راستای آن هدف باشد، و ولی نماینده‌ی ربوبیت خداست، ولی به ما می‌گویند برای ربوبیت خدا به کجا برویم، منظور بنده هم از ولی، امام معصوم است؛ الآن هم ما تحت امر امام زمان ارواحنا له الفداه هستیم، منتها در جایی که دست ما به امام زمان ارواحنا له الفداه نمی‌رسد، راهی بهتر از این نداریم که یک مجتهدِ عادلِ سختی‌کشیده‌ی داغ‌دیده محور قرار بگیرد.

اگر انسان خودش را بجای دشمن قرار دهد و بخواهد یک جایی از ما را بزند، باید بگوید که باید کجا را بزند؟ اگر فلان لانچر را بزند که ما دوباره می‌سازیم، اگر هواپیما را بزند، دوباره می‌خریم، اگر از ما شهید بگیرد، مسلماً دل ما می‌سوزد، اما آن شهدا بهشتی می‌شوند و افرادی جای آن‌ها را پُر می‌کنند، آن چیزی که قوّت ما را می‌گیرد، این وحدت حول ولایت است، منظور از ولایت هم ولایتِ حول معصوم است، در جایی که دست ما به آن معصوم نمی‌رسد، به سراغ آن کسی می‌رویم که می‌تواند فعلاً به سختی ما را دور هم جمع کند تا دست ما به امام معصوم برسد.

اهمیت اتحاد در میادین

رهبری در نامه خودشان فرمودند نکته‌ی مهم این است که اتفاقاً این وحدت در جنگ بدست آمد.

ما قبل از این خیلی متشتت بودیم، کلاً استعداد دعوا در کشور ما زیاد است، استعداد کار جناحی در کشور ما زیاد است، من نمی‌خواهم از بعضی از امور پشت پرده حرف بزنم، فقط همینقدر به شما اشاره می‌کنم که بنده در خیلی از گروه‌ها هستم، بعضی اوقات طرف دعا می‌کند بعضی از موفقیت‌ها رخ ندهد، بخاطر اینکه محبوب آن شخص، مسئول آن کار نیست! در کشور ما دعوای جناحی زیاد است، ضمن اینکه نمی‌خواهم بگویم معنای این حرف این است که یک جناح سیاه است و یک جناح سفید است، کلاً دعوای جناحی خطرناک است.

آن چیزی که ما را پیروز کرد این بود که خدای متعال خواست ما بعد از اینکه رهبرمان شهید شد و تقریباً ده روز رهبر نداشتیم، یک نظامی ما را حفظ کرد تا اینکه رهبر بعدی آمد و پرچمدار شد.

ما با همین چیزها پیش رفتیم، وگرنه ما دارایی آنچنانی نداریم که مثلاً بگویم ما روی فلان تجهیز خودمان حساب کردیم.

انسان می‌گوید اگر ما هم باشیم، همین را هدف می‌گیریم…

رهبری هم در نامه خودشان این موضوع را تصریح کردند؛ مخصوصاً که این وحدت در جنگ بدست آمد.

چرا این وحدت در جنگ بدست آمد؟ چون جنگ یک کارِ یک نفری نیست، آدم‌های گیج مانند من هم وقتی جنگ می‌شود، این توهّم را ندارند که می‌شود یک تنه پیروز شد، پس ما مجبور شدیم اتحاد داشته باشیم.

وقتی به سکوت نبرد رفتیم، معلوم است که اگر دشمن بخواهد جایی را بزند، این نقطه را می‌زند، در طول تاریخ هم همینطور بوده است.

جنگ صفین رخ داد، حدود صد و بیست هزار نفر از سپاه دشمن، حدود نود هزار نفر از سپاه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، با هم قاطی شدند، یک جنگ زمینی کامل رخ داد. این جنگ طول کشید، شمشیرها شکست، نیزه‌ها شکست، تیرها تمام شد، غلاف شمشیرها شکست، سنگ می‌زدند، توانشان تمام شد، دیگر یکدیگر را گاز می‌گرفتند، دیگر توان گاز گرفتن هم نداشتند، یعنی دو طرف توان خود را از دست داده بودند و امید داشتند طرف روبر کم بیاورد و این‌ها پیروز شوند. جبهه‌ی حق در شرایط بسیار سختی، هنوز دست بالا داشت…

اگر می‌خواهید بدانید مالک اشتر کیست، زمانی که دیگران حتی توان گاز گرفتن نداشتند، مالک اشتر شمشیر بدست داشت.

ناگهان آن لحظه اشعث بلند شد و گفت: چه کسی می‌خواهد ایتام جنگ را جمع کند؟ زن‌های بی‌شوهر را چکار کنیم؟ نسل ما منقرض شد، اگر ایرانی‌ها حمله کنند، اعراب زمین تمام می‌شوند.

یعنی یک هدف داشتند، آن هم این بود که باید خیمه‌ی معاویه پایین کشیده می‌شد، ناگهان این‌ها یکدیگر را نگاه کردند و اهداف دیگری هم پیدا شد. شاید بعضی از اهداف درست هم بود… ناگهان یک نفر از بنی‌حمدان بلند شد و گفت: ما هشتصد جوان دادیم و نسل ما منقرض شد.

یعنی تا قبل از این در یک فضایی می‌جنگیدند که همه باترابط بودند، محور آن ربط هم ولی است، اما ناگهان این‌ها خودشان را نگاه کردند.

اینکه رهبری فرمودند حتّی اگر گله‌ی موجّه هم هست، نباید این گله انسجام را بهم بزند؛ چون ضررِ این از آن بیشتر است.

یعنی خیلی اوقات ما می‌بینیم که همه شعار ولایتمداری می‌دهند، بعضی با نفاق، بعضی با سستی در اندیشه، بعضی برای اینکه از بقیه کم نیاورند، بعضی از سر اعتقاد؛ اما شعار دادن آسان است، عمل به شعار سخت است.

الآن یکی از خطرات خیابان بصورت جدی این است…

دیشب من بعد از اتمام جلسه منزل پدرم بودم، دیدم خواهرم نمی‌توانست غذا میل کند، هرچه اصرار کردیم قبول نکرد، وقتی علت را پرسیدیم، گفت: در فلان میدان بودم، گوینده گفت می‌خواهند چند روز دیگر خیانت کنند، از شب عید غدیر هم شما را از میادین بیرون می‌کنند!

این حرف ساده نیست، مملکت ما کمی بهم‌ریخته است، بعضی‌ها هم به من می‌گویند چرا مدام پای قوه قضائیه را به میان می‌کشی؟ ولی اگر من بودم می‌گفتم باید آن گوینده را محاکمه می‌کردند، چون نباید دل رزمنده‌ی میدان را خالی کرد.

گفتم: یعنی می‌خواهد چه اتفاقی رخ دهد؟ گفت: نمی‌دانم! ولی خیلی بد است.

الآن بخواهید یا نخواهید، تقریباً در همه‌ی نامه‌های رهبری، توجّه به وحدت است، این یعنی وضع وحدت آنطور که باید باشد نیست، وگرنه تأکید نیاز نبود و خیال ایشان راحت بود و یک مرحله جلو می‌رفت. حتّی در جاهایی بنده فکر می‌کنم اگر ایشان بخواهند راجع به موضوعی تذکر بدهند، چون خیال ایشان از این موضوع راحت نیست، آن یکی را نمی‌گوید، چون این مهم‌تر است؛ و گاهی ممکن است وحدت را با چفیه بهم زد، گاهی با ریش بلند، گاهی به اسم دلسوزی.

البته من برای دلسوزی پیشنهاد دارم، خود من هم جزو نگران‌ها هستم، من نوعاً شب‌ها تا بعد از نماز صبح بیدار هستم و روزها در جلسات متعدد هستم تا متوجه شوم چه خبر است، قبلاً توضیح داده‌ام که به چه جهت خیلی از آن حرف‌ها را هم نمی‌شود اینجاها گفت.

هنوز وحدت‌شکنی قبیح نیست، اگر یک نفر اینجا یک کودک را بزند، هیچ کسی از جمع ساکت نمی‌شود، اما اگر یک نفر بیاید و تمام این سازواره‌ی لشکر ما را از بین ببرد، حداکثر همه یک لبی می‌گزند.

اینجا جای فریاد است، نباید اجازه داد کسی این انسجام را بهم بزند، بالاخره یا آن رهبر دارد، یا کلاً در بی‌خبری محض است، یا نامه‌های او از سر دلخوشی است، یا می‌بیند و حکیم است و حرف می‌زند و می‌گوید فعلاً این اصل است و اول برای یکپارچگی‌تان نگران باشید، بعد برای موضوعات دیگر. بدون اینکه من بخواهم بگویم نگران مابقی امور نباشید، بدون اینکه من بخواهم بگویم خطوط قرمز را مطالبه نکنید… گرچه هرمرتبه عرض کردیم…

البته واضح است که شعارهای ما باید رو به دشمن باشد، و به بقیه هم بگویید حتماً شما هم قاعدتاً با ما همراه هستید، چون اگر همراه نباشید که از این ترابط خارج شده‌اید، اگر اینطور باشد که باید طرف را با این عنوان که از انسجام خارج شده است محکوم کرد، به مسئولین هم می‌گوییم اگر تو هم در این مسیر برخلاف آن دستور داده شده حرکت کنی، چون تو هم این انسجام را شکسته‌ای، تو را محاکمه می‌کنیم؛ نه اینکه خودمان ورود کنیم.

پدرکشتگی ما با ترامپ تمام نمی‌شود

بین مسئولین ما و دشمن، گفتگوهایی صورت می‌گیرد، این‌ها برای این است که اگر بتوانند، به مصلحت امّت، چیزهایی را بصورت موقت یا دائمی بدست بیاورند یا تثبیت کنند، اما این موضوع به میدان ربطی ندارد که میدان کمپین خونخواهی از ولی نداشته باشد، چون دشمن رهبر ما را کشته است و رهبر بعدی ما… همه‌ی وجود خود ما این تقاضاست که شما فعلاً در انظار حضور پیدا نکنید…

اینکه میادین با هم هماهنگ کنند، و بعد با جبهه‌ی مقاومت در منطقه، و بعد با آزادیخواهان دنیا، که بگوییم اگر قرار بر این باشد که بخواهد دوباره رهبر ما تهدید شود، ما بجای تهدید، نمی‌گذاریم این قاتل رهبر شهید ما، و سران رهبران منطقه که به او خدمت را می‌کنند امنیت داشته باشند.

مسلماً کسی به ما نمی‌گوید اگر پدرتان را کشتند، حال به این جهت که گفتگویی بین طرفینی صورت می‌گیرد، شما از آن موضوع بگذرید. پدرکشتگی ما با ترامپ تمام نمی‌شود، و این را فقط از زاویه‌ی حکومت و لشکر نبینید، معنی ندارد بزرگان کشورهای منطقه در قصر زندگی کنند، و رهبر ما بخواهد کشور را با نامه‌نگاری اداره کند.

این حرکتی است که ما می‌توانیم انجام دهیم، این حرکتی است که می‌شود ما در راستای تقویت امر با یکدیگر پیوند بخوریم، اصلاً خود این موضوع می‌تواند اتحادبخش و انسجام‌بخش باشد، اول در این میدان، در جایی ثبت نام کنند، چند نفر فکر کنند، ایده بیاورند، بعد با میادین دیگر ارتباط بگیرند، بعد با منطقه، بعد با جهان اسلام.

موضوع ما با کشور تفاوت دارد، واقعیت هم این است که ما نمی‌توانیم انتقام خون رهبر شهید را بگیریم، اگر ما ترامپ و تمام سنتکام را به درک واصل کنیم، به اندازه‌ی کفش پاره‌ی رهبر ما ارزش ندارد، انتقام خون رهبر شهید را باید آن کسی که انتقام خون پهلوی صدیقه طاهره سلام الله علیها و خون گلوی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را گرفت بگیرد؛ اما بلاتشبیه بالاخره یک مختاری هم آمد و کارهایی انجام داد؛ نباید کسی که یک مرتبه مرجع شیعه را زده است و بعد بخواهد یک مرتبه‌ی دیگر به مرجع دیگری هتک حرمت کند، نباید امنیت داشته باشد.

البته عرض من این نیست که ما جلوی دفتر مراجع و بزرگان برویم و از آن‌ها مطالبه‌ی فتوا کنیم، اگر واقعاً ما مرد میدان هستیم، فتواها داده شده است، آیت الله جوادی فرمایش کرده است، این باید به سمتی برود که…

وقتی میرزای شیرازی حکم تحریم توتون و تنباکو را صادر کرد، آن زمان تقریباً همه‌ی مردم استفاده می‌کردند، چون مرجعشان گفت که این کار محاربه با امام زمان ارواحنا له الفداه است، ناگهان همه غیرت به خرج دادند و ترک کردند.

مدام به گردن یکدیگر نیندازیم که این آقا فتوا داد و آن دیگری فلان کار را کرد؛ دلیل به اندازه‌ی کافی زیاد است، هر کدام از ما به اندازه‌ای بالا از اینکه پدرمان را کشته‌اند دلیل داریم، باید نشست و برای این موضوع فکر کرد و کمپ زد و جایزه تعیین کرد، باید کاری کرد این ملعون تا زمانی که زنده است، مانند سگی باشد که نمی‌تواند زندگی کند.

قاعده‌ای برای مطالبات

دوباره امروز در مراسم ختمی که برای خانواده رهبر شهید گرفتند، آقای کریمی از طرف رهبری پیام داد که در خیابان‌ها بمانید.

تا زمانی که دستور عوض نشده است، ما باید اینجا به شکلی که ایشان می‌گوید حضور داشته باشیم و حرف‌های حق را بیان کنیم، نه اینکه اجازه دهیم شعار عوض شود، اینجا باید شعار مرگ بر امریکا، و آن شعارهایی که حق ماست و برای آن‌ها خون و رهبر و طفل خردسال دادیم و هیچوقت هم جبران نمی‌شود، باید محکم از آن حمایت کنیم.

یعنی زمانی است که پلاکارد را برای بهم زدن انسجام می‌نویسند، درحالی که ما به شکل ایجابی، خواسته‌های رهبری که همان خواسته‌های ماست، به کمپین و مواجهه و خواهش و خواسته تبدیل کنیم، به بررسی کردن اتفاقاتی که در میدان مذاکرات می‌افتد تبدیل کنیم، آن هم بدون اینکه مدام بگویم من از خیانتِ این‌ها نگران هستم… اگر من به پدرم هم بگویم من نگران هستم که شما به من خیانت کنید، به او برمی‌خورد؛ اما اینجا اینطور نیست که بگوییم چون پدرم هستید کاری ندارم، همین کسانی که الآن مذاکره می‌کنند، فرمانده‌ی جنگ هم بودند، در جنگ هم موفق بودند؛ ما می‌توانیم خواسته‌های خودمان را هر روز بعنوان دعا مطالبه کنیم و بخواهیم، برای موفقیت آن‌ها و اینکه بتوانند به خواسته‌های ما جامه‌ی عمل بپوشانند، یا اگر قرار است مصلحتی پیش بیاید، مصلحت ما پیش بیاید و ضرر برای دشمن اتفاق بیفتد، یا مجموعه بگونه‌ای باشد که هر مظلوم و خانواده‌ی شهیدی که دید بگوید داغ من ایرادی ندارد و حداقل امّت یک قدم پیش رفته است… نباید مطالبه‌ی این‌ها را کمرنگ کنیم.

به کیفیت حضور در میادین فکر کنیم

ما هرچه به میدان آمدیم… که ان شاء الله خدای متعال به شما خیر دهد، من دست و پای شما را می‌بوسم، ولی این را بدانیم که الآن آن کسی علمدار است که هزینه‌ای که داده است، با ما قابل قیاس نیست، این رهبر پدری را از دست داده است که ما وقتی او را از قاب تلویزیون دیدیم، عاشق او شدیم، ایشان بیش از پنجاه و شش سال با او زندگی کرده است.

این دو روزی که در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام مجلس برگزار می‌شود، پیامشان این بود که بزرگداشت‌هایی برای خانواده رهبر شهید گرفته‌اند، ولی نتوانستند یک روضه بخوانند؛ بعد همین الآن هم که این مجلس را برگزار می‌کنند، باز هم خود ایشان و فرزندان این شهدا نمی‌توانند شرکت کنند.

یعنی ما در شرایطی هستیم که، خون آن کسی که ما باید فدای او می‌شدیم در راه خدا ریخته شده است، و نزدیکان او الآن در حد یک مجلس روضه گرفتن هم امنیت ندارند، نباید ما این را فقط از میدان و لشکر و نیروهای نظامی ببینیم. هم هرچه می‌توانیم دعا کنیم و به امام زمان ارواحنا له الفداه استغاثه کنیم، هم تمام استعدادمان را در این زمینه به کار بگیریم. هر چیزی که باعث می‌شود میدان سرد شود…

الآن نزدیک غدیر هستیم، اطعام غدیر را، به اندازه‌ای که می‌توانیم در همین میادین بیاوریم، هدیه دادن را به همین میادین بیاوریم، عیدی دادن را به همین میادین بیاوریم، حیدر حیدر را به همین میادین بیاوریم.

اتفاقاً الآن عید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نزدیک می‌شود و باید میدان‌ها رنگ و بوی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بگیرد، باید التجاء و استغاثه کنیم.

بدانید تبعیت از امام زمان ارواحنا له الفداه به مراتب سخت‌تر از تبعیت از رهبری است، لیاقت تبعیت از امام زمان ارواحنا له الفداه به مراتب هزاران هزار برابر از تبعیت از رهبری سخت‌تر است.

آمدنِ در میدان، حفظِ انسجام، پیشبرد به سمت آنجایی که فریاد دشمن بلند می‌شود… به این موضوع فکر کنیم، خود فکر کردن برکت است، انسجام‌بخشی کنیم، جوان‌ها میدان‌داری کنند؛ تا اینکه مدام نسبت به یک مسئول غر بزنیم. البته عرض کردم، بدون اینکه اتهام بزنیم، وظیفه‌ی ما مراقبت و حراست و بیداری است، اما صرفاً این نیست.

دعا

ان شاء الله خدای متعال این حضور ما را نقطه‌ی عطف زندگی ما، و محل رضایت امام زمان ارواحنا له الفداه قرار دهد.

ان شاء الله خدای متعال سلام و عرض ادب ما را به محضر مولایمان امام زمان ارواحنا له الفداه ابلاغ بفرماید.

ان شاء الله خدای متعال فرج امام زمان ارواحنا له الفداه را در زمان ما قرار دهد.

ان شاء الله ما نابودی این دشمنان غدار را به چشمان خودمان ببینیم.

ان شاء الله خدای متعال دست و قدم و قلم و زبان و پول و جان و توان ما را در نابودی دشمن، در پیشبرد اهداف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین شریک کند.

ان شاء الله خدای متعال برکات و رضایت و باران رحمت و نصرت خودش را بر ما نازل کند و هر کسی در این میادین هست و از امشب نیّت می‌کند که عید غدیر امسال مهم‌ترین عید غدیر عمر او باشد و به سمت آن کاری که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین می‌کردند برود…

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین طوری می‌بخشیدند، مانند کسی که انگار عنان از کف داده است…

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند اگر کسی برای غدیر کاری کند، من تضمین می‌کنم فقیر نشود. البته لازم نبود که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای ما چنین تضمینی کنند، ما با همه‌ی وجود، اگر به غدیر اعتقاد نداشتیم هم بزرگداشت غدیر امسال برای ما از نان شب واجب‌تر است، منتها ما اعتقاد دارم که نجات ما، حیات ما، امید ما، پناه ما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و وجود مبارک امام زمان ارواحنا له الفداه است…

ان شاء الله خدای متعال ما را برای تکریم و تعظیم این غدیر، تبلیغ ولایت… اگر ولایت غدیر روشن شود، جایگاه سربازشان هم روشن می‌شود، جایگاه ولایت فقیه هم روشن می‌شود… ان شاء الله خدای متعال ما را موفق بدارد.

ان شاء الله خدای متعال آن اندازه‌ای که من وقت شما را گرفتم و شما بصورت ایستاده عرایض بنده را گوش کردید، آن بها و کَرَم و معرفتی که اگر حضرت حجّت سلام الله علیه سخنرانی می‌کردند شما بدست می‌آوردید، امام زمان ارواحنا له الفداه به کَرَمِ خودشان به همه‌ی شما عطا کنند.

ان شاء الله خدای متعال چشم شما به جمال امام زمان ارواحنا له الفداه، گوش شما به صدای ملکوتی حضرت آشنا و مواجه کند، صلواتی مرحمت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] سوره مبارکه مائده، آیه 67 (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ)

[5] الأمالی (للصدوق)، جلد ۱، صفحه ۴۹۴ (حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيُّ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ اَلْمَرْزُبَانِ اَلْفَارِسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفَيْضِ بْنِ اَلْمُخْتَارِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ: خَرَجَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذَاتَ يَوْمٍ وَ هُوَ رَاكِبٌ وَ خَرَجَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ يَمْشِي فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ إِمَّا أَنْ تَرْكَبَ وَ إِمَّا أَنْ تَنْصَرِفَ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِي أَنْ تَرْكَبَ إِذَا رَكِبْتُ وَ تَمْشِيَ إِذَا مَشَيْتُ وَ تَجْلِسَ إِذَا جَلَسْتُ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ حَدٌّ مِنْ حُدُودِ اَللَّهِ لاَ بُدَّ لَكَ مِنَ اَلْقِيَامِ وَ اَلْقُعُودِ فِيهِ وَ مَا أَكْرَمَنِيَ اَللَّهُ بِكَرَامَةٍ إِلاَّ وَ قَدْ أَكْرَمَكَ بِمِثْلِهَا وَ خَصَّنِي بِالنُّبُوَّةِ وَ اَلرِّسَالَةِ وَ جَعَلَكَ وَلِيِّي فِي ذَلِكَ تَقُومُ فِي حُدُودِهِ وَ فِي صَعْبِ أُمُورِهِ وَ اَلَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا آمَنَ بِي مَنْ أَنْكَرَكَ وَ لاَ أَقَرَّ بِي مَنْ جَحَدَكَ وَ لاَ آمَنَ بِاللَّهِ مَنْ كَفَرَ بِكَ وَ إِنَّ فَضْلَكَ لَمِنْ فَضْلِي وَ إِنَّ فَضْلِي لَكَ لَفَضْلُ اَللَّهِ وَ هُوَ قَوْلُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ « قُلْ بِفَضْلِ اَللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمّٰا يَجْمَعُونَ  » فَفَضْلُ اَللَّهِ نُبُوَّةُ نَبِيِّكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَلاَيَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَبِذَلِكَ قَالَ بِالنُّبُوَّةِ وَ اَلْوَلاَيَةِ فَلْيَفْرَحُوا يَعْنِي اَلشِّيعَةَ « هُوَ خَيْرٌ  » « مِمّٰا يَجْمَعُونَ  » يَعْنِي مُخَالِفِيهِمْ مِنَ اَلْأَهْلِ وَ اَلْمَالِ وَ اَلْوَلَدِ فِي دَارِ اَلدُّنْيَا وَ اَللَّهِ يَا عَلِيُّ مَا خُلِقْتَ إِلاَّ لِيُعْبَدَ [لتعبد] [بِكَ] رَبُّكَ وَ لِيُعْرَفَ بِكَ مَعَالِمُ اَلدِّينِ وَ يُصْلَحَ بِكَ دَارِسُ اَلسَّبِيلِ وَ لَقَدْ ضَلَّ مَنْ ضَلَّ عَنْكَ وَ لَنْ يُهْدَى إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ لَمْ يَهْتَدِ إِلَيْكَ وَ إِلَى وَلاَيَتِكَ وَ هُوَ قَوْلُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ – « وَ إِنِّي لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اِهْتَدىٰ  » يَعْنِي إِلَى وَلاَيَتِكَ وَ لَقَدْ أَمَرَنِي رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ أَفْتَرِضَ مِنْ حَقِّكَ مَا أَفْتَرِضُهُ مِنْ حَقِّي وَ إِنَّ حَقَّكَ لَمَفْرُوضٌ عَلَى مَنْ آمَنَ وَ لَوْلاَكَ لَمْ يُعْرَفْ حِزْبُ اَللَّهِ وَ بِكَ يُعْرَفُ عَدُوُّ اَللَّهِ وَ مَنْ لَمْ يَلْقَهُ بِوَلاَيَتِكَ لَمْ يَلْقَهُ بِشَيْءٍ وَ لَقَدْ أَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيَّ – « يٰا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ  » يَعْنِي فِي وَلاَيَتِكَ يَا عَلِيُّ « وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ  » وَ لَوْ لَمْ أُبَلِّغْ مَا أُمِرْتُ بِهِ مِنْ وَلاَيَتِكَ لَحَبِطَ عَمَلِي وَ مَنْ لَقِيَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيْرِ وَلاَيَتِكَ « فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ  » وَعْدٌ يُنْجَزُ لِي وَ مَا أَقُولُ إِلاَّ قَوْلَ رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ إِنَّ اَلَّذِي أَقُولُ لَمِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهُ فِيكَ .)

[6] سوره مبارکه آل عمران، آیه 200 (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *