«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین و حضرت امام هادی علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، امام راحل، رهبر شهید عظیمالشأن، عالمان ربّانی که ما را بر سر سفرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، مرحوم آیت الله حقشناس رضوان الله تعالی علیهم أجمعین، و سلامتی همهی رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی، سلامتی شما عزیزان صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
تبیین بحث
یکی از جملاتی که منسوب به امام هادی علیه الصلاة و السلام است، عبارتی است که آن را با یک مقدّمه به محضر شما عرض میکنم.
هریک از ائمهی ما علیهم صلوات الله، مجموعهای از اقدامات و رفتارها داشتند، بخشی از آنها بین همهی ائمه علیهم السلام مشترک است، و بخشی هم مختص به هر امامی است که در شرایط خاص دورهی امامت ایشان، لازم شده است که آن اقدامات صورت بگیرد.
یکی از اقدامات مشترک بین اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین یک تبلیغ گستردهی مسنجمِ با حفظ شرایطشان، راجع به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است. تقریباً از همهی ائمه علیهم السلام، مجموعهی فراوانی از اقدامات راجع به تبلیغ دربارهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رسیده است. از بعضی از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نسبت به شرایطی که در آن قرار داشتند کمتر رسیده است و از بعضی دیگر بیشتر رسیده است.
چرا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اینقدر مطرح شده است؟ به جهاتی. بعضی از آنها به قول معروف به جهات فنّی است، مثلاً امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دیگر شهید شده بودند و دیگر خطر جانی برای ایشان وجود نداشت، یعنی میشد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را مطرح کرد، ولی نمیشد راجع به امام عصر هر عصری به این راحتی صحبت کرد.
نکتهی مهمتر این است که اگر مسئلهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به شایستگی حل شود، بقیهی مسئله هم حل میشود.
اگر فرصت شود عرض خواهم کرد که منفعت این موضوع در دینداری چیست.
اگر معلوم شود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چه جایگاهی دارند، برای بقیه هم روشن میشود.
تفاوت جایگاه امامت بین شیعیان اثنی عشری و دیگران
ممکن است بعضی خیال کنند که ما مثلاً برخی را داریم که چهار امامی هستند، اینها هم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را امام میدانند؛ یا ما برخی را داریم که شش امامی هستند و اینها هم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را امام میدانند؛ من هم عرض میکنم که اگر مسئلهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه حل شود، مابقی مسائل هم حل میشود.
نکته در این است که ما چهار امامی و شش امامی نداریم، تنها مذهبی از مذاهب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین و اسلام که تعداد امامان محدود دارند، شیعیان اثنیعشری هستند. وگرنه ما چهار امامی نداریم، امامت در انحاء مختلف زیدیه ادامه پیدا کرده است و الآن هم امام دارند، اسماعیلیها هم همینطور هستند، اخیراً یک امامشان از دنیا رفت و یک شخص دیگری امام شد. پس اولاً چهار امام و شش امام نداریم. اگر ما «چهار امامی» و «شش امامی» گفتیم بدین علت بود که تا آنجا در مصداق امام با ما مشترک هستند، اما فقط در مصداق مشترک هستند. یعنی اگر شما به سراغ زیدیه و اسماعیلیه بروید، امیرالمؤمنینی که آنها میشناسند با امیرالمؤمنینی که من و شما راجع به او صحبت میکنیم، از زمین تا آسمان تفاوت دارد و یکی نیستند.
لذا اینطور نیست که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه امام بعضی از مذاهب است و در امام بعدی اختلاف شده است، اوصافی که ما برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، جزو اوصاف عادی آنها میدانیم، در بسیاری از افکار دیگر وجود ندارد و اصلاً به آن فکر هم نمیشود.
لذا عملاً در نگاه آنها امیرالمؤمنین صلوات الله علیه امام نیست.
کمااینکه اگر یک پله عقبتر برویم، پیغمبری هم که مذاهب مختلف میشناسند، خیلی با هم تفاوت دارند.
سنخیت بین دو معصوم
اگر بخواهم ابتدا یک مثال بزنم، اینطور عرض میکنم که وقتی شما بخواهید برای مرجع تقلیدتان بعد از اینکه خدای نکرده به رحمت خدا رفت، یک مرجع حیّ پیدا کنید، از بین لبوفروشهای محل و مهندسها محل و پزشکهای محل به دنبال مرجع تقلید نمیگردید، کمااینکه برای نیاز به جراحی هم به سراغ هر کسی نمیروید؛ ما برای مرجعیت به سراغ مجتهدی میرویم که نزدیکترین فرد به مرجع تازهگذشتهی ما باشد، وگرنه هر طلبه یا عالم یا هر آیت اللهی که مرجع ما نمیشود، از بین این همه طلبه و عالم، انسان بین مثلاً پنج نفر بررسی میکند تا یک نفر را انتخاب کند، یا به یک نفر برسد که او جانشین مرجع قبلی شود؛ و اگر کسی بگوید مرجع من به رحمت خدا رفته است و حال فلان انسان بیربطی مرجع من شده است، یا بگوید از این به بعد خودم حکم صادر میکنم؛ میفهمند نگاه ایشان در آن مرجعی که از دنیا رفته است هم خیلی کج بوده است. یعنی درواقع باید سنخیت پیدا شود.
در بقیه جاها هم همینطور است، در هر امری که نیازمند به وارسی و بررسی و تخصص و اجتهاد است، همینطور است.
حال اگر کسی بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم به سراغ شخص دیگری برود، باید بین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و آن فرد سنخیت باشد، این موضوع خیلی روشنتر از مرجعیت است، چون مرجعیت خیلی پایینتر از نبوّت است و اصلاً قابل قیاس نیست، مرجعیت خاک پای نبوّت هم نیست.
اینجا دو حالت دارد، یا باید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را آنقدر پایین آورده باشد که یک کسی که سابقهی شرک دارد جانشین او شود، کسی که سابقهی فرار در جنگ دارد جانشین او شود، کسی که سابقهی زنده به گور کردن فرزند خود را دارد جانشین او شود، کسی که سابقهی خوردن مال حرام دارد جانشین او شود.
اگر پیامبری وجود داشته باشد که بشود یک دزد را جایگزین او قرار داد، در اینصورت یا سطح آن پیامبر خیلی پایین است، یا باید تلاش کنند این فرد جانشین را آنقدر بالا ببرند که بتواند این انضمام و جانشینی رخ دهد.
لذا اگر شما به سراغ کسانی بروید که پیغمبرشان پیغمبر ماست و از آنها بپرسید بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چه اتفاقی رخ داد؟ قاعدتاً قائل به سقوط نیستند که بگویند ما سقوط کردیم، آنوقت یا میبینیم پیامبرشان پیامبرِ بسیار ضعیفی است، یا سعی کردهاند آن جانشین را بنحوی رفع و رجوع کنند، که خیلی سخت است.
مثلاً برای اینکه این موضوع را حل کنند که این جانشین سابقهی شرک دارد، نقلهایی ساختهاند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نستجیربالله سابقهی شرک دارد، یا نستجیرالله العلی العظیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در برابر بتها سَر خَم کرده است و نستجیربالله العلی العظیم از غذای قربانیهای برای بتها تناول کرده است. چون باید سنخیتی ایجاد میکردند.
مواردی هم هست که اگر بخواهم بیش از این بیان کنم، کدورت بهمراه خود خواهد داشت.
میگویند این پیامبر یا دچار خطاست، یا دچار گناه است، یا دچار خشم است، یا دچار بدزبانی است و باید کسی جلوی او را بگیرد، زود ناامید میشود، اقدام به خودکشی پیدا میکند… پناه به خدا میبرم.
اصلاً اول مظلومِ اسلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است که اینچنین مورد تاخت و تاز قرار گرفته است. اینطور نیست که شما خیال کنید اختلاف با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شروع شده است، ابداً اینطور نیست.
مسئلهی غدیر، مسئلهی اختلاف بر سر جانشینی نیست، اختلاف بر سرِ «کدام پیغمبر؟» است، پیغمبری که در همهی شدائد مانند کوه عبد خدا و پابرجاست و همه به او تکیه میکنند، یا او در فشار دچار خشم و ظلم و انگیزه برای خودکشی میشود؟
البته همه یک طیف نیستند، اما اگر ملاحظه بفرمایید، اوضاع اینطور است؛ وگرنه نمیشود شما بجای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم یک فردی که سابقهی شرک و ظلم و تناول مال حرام و مشکل در طیب ولادت دارد را جایگزین کنید.
این موضوع خیلی روشن است که ما برای یک مرجع تقلید، از بین ناپاکزادگان یک نفر را انتخاب نمیکنیم، بلکه برای امام جماعت مسجدمان چنین نمیکنیم، پس چطور میشود کسی که بجای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میآید مثلاً طیب ولادت نداشته باشد؟ یا اصلاً به این موضوع توجّه نشود! بعد این مسیر آنقدر ادامه پیدا کند که این جایگزین شرابخوار و… هم باشد؛ البته این عیبها در میان عیبهای دیگرشان اصلاً عیب محسوب نمیشود.
البته اینکه مثلاً یزید شرابخوار بود، از این جهت مهم است که بگویند این شخص تظاهر به عدمِ دینداری دارد، وگرنه بعضیهایشان بمراتب از یزید پیچیدگیهای بددینی بیشتری داشتند، منتها یزید علنیتر و واضحتر و روشنتر و بیپردهتر از قبلیها اقتدام میکرد.
این موضوع چطور رخ میدهد؟
فرض بفرمایید الآن مرجع ما از دنیا میرود، مثلاً برویم و یک نفر را از بین جیببرها انتخاب کنیم! اصلاً این امر نشدنی است، این اتفاق چه زمانی رخ میدهد؟ زمانی که مرجعتان را در سطح یک جیببر میدیدید، یا باید بنحوی سطح جیببر را بالا آورد؛ چون بخاطر آیاتی که راجع به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است نمیشود کسی را در سطح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بالا آورد؛ پس بنابراین قدری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تخریب شد، قدری هم سعی کردند اینها را بالا ببرند.
لذا اگر به سراغ کسانی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نمیدانند برویم، میبینیم که جای پیغمبرشان جابجا شده است و جای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آسیب خورده است.
این نکتهی اول.
حال در بین کسانی که مثلاً امام اولشان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است…
البته من برای اینکه بعضی از مسائل جانبی پیش نیاید، راجع به اسماعیلیهی بزرگوار عرض میکنم. اخیراً امام اسماعیلیه از دنیا رفت، و یک بزرگوار دیگری جانشین او شد. شما بروید و شرایط او را ببینید، نحوهی زندگی کردن او را ببینید، پوشش اطرافیان و نوامیس او را ببینید، این شخص چطور میتواند امام یک مکتب شود؟ چون امامت باید سنخیت داشته باشد.
لذا ششامامی به آن معنا که آنها تا امام صادق علیه الصلاة و السلام… آنها امام صادق علیه السلام را مطابق آن فهمی که ما از امامت داریم نمیدانند. نه شرط علم هست، نه شرط عصمت. بلکه نحوی از سلطنت است و ارثی.
البته اشتباه نشود که بگوییم ائمهی ما هم ارثی هستند، وراثت شرط در امامت مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نیست، نص و علم و عصمت است، نص به معنای اعلان الهی است، علم الهی و عصمت. طبعاً آن امامی که قرار است به این دنیا بیاید، زیر سایهی یک امام معصومی رشد پیدا کرده است، آن هم از آن جهت که او عصمت است و این عصمت دارد، نه از این جهت که این شخص پسر اوست؛ وگرنه اگر اینطور بود باید همهی فرزندان ائمه علیهم السلام شایستگی و اهلیت برای امامت پیدا میکردند، در حالی که چنین نیست.
کمااینکه اگر مرجع تقلید ما از دنیا برود، نمیگوییم یک نفر را از بین فرزندان ایشان انتخاب کنیم. موارد معدودی بوده است که فرزند آن مرجع، بعد از او مرجع شده است، آن هم به این جهت که شایستگی داشته است و در دایرهی اعلمیت بوده است.
یعنی اصل بر وراثت نیست، بلکه وراثت هم رخ داده است، شرط علم و عصمت و نص بوده است.
لذا اگر کسی بگوید من فهمیدم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است؛ این بدین معناست که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم سنخیت دارند؛ دیگر اینکه مثلاً امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مشرک نبوده است که جزو شروط نیست.
وقتی ما میخواهیم مرجع تقلید انتخاب کنیم، نمیگوییم دزد نباشد. چون مسلماً اگر دزد باشد که اصلاً در دایرهی بررسی قرار نمیگیرد.
ببینید آنطرف چقدر بیچارگی رخ داده است که باید شرک قبل از اسلام را لحاظ کرد! مثل این است که ما بگوییم این مرجع قبلاً دزد بوده است و الآن توبه کرده است.
وقتی این شخص توبه کرده است میتواند در جامعهی مسلمین زندگی کند، اما مسلماً نمیتواند مرجع تقلید باشد!
ما در خیلی امور سادهتر از این حرفها، این موضوعات را لحاظ میکنیم. مثلاً اگر بخواهیم فرماندهی نیروی زمینی سپاه یا ارتش را انتخاب کنیم، نمیگوییم ایشان سوء پیشینه دارد ولی توبه کرده است. واضح است که مشاغل حساس را به کسی که جرائم سنگین داشته است نمیدهند.
اینجا ما در مورد مقام نبوّت صحبت میکنیم که عصمت از خطا میخواهد، نه فقط عصمت از گناه!
لذا اگر کسی به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برسد که در ذهن او این امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بتواند جانشین جایگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم باشد، این شخص دیگر نمیتواند بعد از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به کسی غیر از امام حسن مجتبی صلوات الله علیه مراجعه کند، و به جهتِ مقام اثباتِ واضحِ امام حسن مجتبی صلوات الله علیه و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، اختلاف نشد. یعنی ما به آن تعبیرِ نارسای باتسامح، دو امامی و سه امامی نداریم. برای اینکه بر همه خیلی روشن بود که امام حسن مجتبی صلوات الله علیه با کسی قابل قیاس نیست، بویژه که این بزرگواران «اهل البیت» بودند، آل عبا بودند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مباحثی فرموده بودند، جایگاهشان روشن بود.
آنهایی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را امام میدانستند، خیلی روشن امام حسن مجتبی صلوات الله علیه را امام میدانستند، و بعد هم امام حسین علیه السلام را امام میدانستند.
حال اگر کسی امام حسین علیه السلام را به آن معنایی که در ذهن شما هست امام بداند، اصلاً چه گزینهای بعنوان جانشین میتواند پیدا کند؟ کدام فقیه مدینه میتوانست جانشینِ امام حسین علیه السلام باشد؟ چون سنخیت لازم است.
و اگر شما بفهمید کسی تا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را رفته است، بعد به عبدالله بن عمر یا سعید بن مصیب یا… رسیده است، متوجه میشوید امام حسینِ این فرد، امام حسینی که باید باشد نیست؛ امام حسنِ این شخص، امام حسنی که باید باشد نیست.
امام باقر صلوات الله علیه روایتی دارند که میفرمایند: حسین بن علی از حسن بن علی علیهم السلام چیزی کم نداشت، (یعنی از جهت شایستگی مانند هم بودند)، اما امام حسن مجتبی صلوات الله علیه امام شد.
بعد میفرماید: «إِنَّ اَلْحُسَيْنَ كَانَ إِذَا حَضَرَ اَلْحَسَنُ لَمْ يَنْطِقْ فِي ذَلِكَ اَلْمَجْلِسِ حَتَّى يَقُومَ»،[4] وقتی امام حسین علیه السلام در محضر امام حسن علیه السلام مینشست، مانند شاگرد مینشست، تا امام حسن علیه السلام بروند.
امام حسن علیه السلام هم مقابل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه همینگونه بودند.
بارها عرض کردهایم که امام حسن مجتبی صلوات الله علیه آنقدر زمان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه صحبت نمیکرد که شبهه شده بود شاید امام حسن علیه السلام نمیتواند درست صحبت کند!
این خیلی عجیب است، شما میدانید که یکی از توانمندیهای طلبهها «حرف زدن» است، شما یک حوزهی علمیه را درنظر بگیرید، حال طلبهای آنقدر صحبت نکند که بقیه بگویند لابد نمیتواند حرف بزند؛ و جهت حرف نزدنِ او، احترام به استاد باشد. ما چنین چیزی را برای کسی ندیدیم.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمودند: بلند شو و صحبت کن، اینها خیال میکنند تو نمیتوانی صحبت کنی.
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض میکنند: من نمیتوانم در محضر شما صحبت کنم.
اینجا دلیل بر عدم توانایی نیست، مانند اینکه کسی بگوید من نمیتوانم ظلم کنم. اینجا یعنی با ارادهای که دارم و باید در محضر شما ادب کنم، نمیتوانم. بلاتشبیه شبیه این است که بگوییم خدا نمیتواند ظلم کند. این مسلّم است که خدای متعال توانایی دارد، ولی «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»،[5] خود خدای متعال خواسته است رحمت داشته باشد، بنابراین «إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ»،[6] ظلم نمیکند.
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض کردند: من نمیتوانم در محضر شما صحبت کنم، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: من پشت پرده میروم.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه پشت پرده رفتند، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه یک حمد مختصر از خدای متعال فرمود و یک عرض ادب خیلی مختصر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، و یک روایت منزلت در مدح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه.
یعنی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند سخن بگو، اما نفرمودند زیاد سخن بگو؛ امام حسن مجتبی صلوات الله علیه به أقل اکتفاء کردند. چرا کوتاه صحبت کردند؟ چون درست است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه پشت پرده هستند، ولی در محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستند.
اگر کسی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را بشناسد، اصلاً نمیتواند سراغ کسی بغیر از امام حسن مجتبی صلوات الله علیه برود.
در چه صورتی میتواند سراغ جای دیگری برود؟ در صورتیکه امیرالمؤمنینِ آن شخص کامل نباشد و امیرالمؤمنین را از حقیقت و عصمت و علم انداخته باشد، کمااینکه بقیه جاها اینطور است.
باید از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین شروع کنیم
این موضوع را راجع به پیامبر و امام عرض کردیم، راجع به خدای متعال چطور؟! برای اینکه بخواهیم خدای متعال را بشناسیم، باید از کجا شروع کنیم؟
آیا میشود از مشرک پرسید خدا کیست؟ آیا میشود از کسی که محبت خدا ندارد پرسید خدا کیست؟ خدای آدم فراری در جنگ، یک خدای مفلوک است، که عرضه ندارد از کسی که در راه دفاع از اوست حفاظت کند. طرف مجبور شده است خودش به فکر خودش بیفتد و وسط معرکه فرار کند! آن خدایی که امر او وسط جنگ زیر پا قرار بگیرد و طرف فرار کند، چه خدایی است؟ آن خدایی که طرف هنگام مشکل مالی دزدی میکند، چه خدایی است؟ یعنی این شخص خدا را قبول ندارد. «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ»،[7] «إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ»،[8] کسی که قبول ندارد خدا رازق است، بجای خدای متعال به سراغ کس دیگری میرود، این شخص چطور میتواند راجع به خدای متعال حرف بزند؟ مسلماً این شخص یا یک خدای بدبخت دارد که خدای خسیس است، نه خدای سخی…
چرا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینقدر کریم هستند؟ چون خدای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کَرَمِ بیانتها دارد.
چرا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین سخی هستند؟ چون خدای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین سخاوت بیانتها دارد.
اگر کسی میخواهد ببیند حقیقت خدای متعال نزد اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چیست، بهترین جا، ادعیهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، مثلاً صحیفه سجادیه است. آیا شما این خدایی که در صحیفه سجادیه میبینید، جای دیگری پیدا میکنید؟
هر آدمی خدای ذهنی خودش را دارد، برای همین هم خدای متعال در قرآن کریم از همه سلب کلام میکند و میفرماید: «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ»،[9] یعنی هر کسی راجع به من حرف میزند، سُبحَانَ الله! یعنی خدای متعال منزه است.
خدایی که من میفهمم، با حقیقتِ خدای متعال فاصله دارد، بلاتشبیه مانند کسی که در برابر یک نور شدیدی، فیلتر ایجاد کند و پرده بکشد. خورشیدی که از پرده عبور میکند یک کورسو است، وقتی شما عینک آفتابی بزنید دیگر نور خورشید را نمیبینید.
آنوقت آن آدمها کم کم شبیهِ بیخدا میشوند. بیخدا چه کسی است؟ کسی که باید خودش همهی کارهایش را انجام دهد، لذا دائماً نگران است که علم و رزق و عمر و… من چه میشود؟ چون این آدم میگوید باید خودم همهی این امور را انجام دهم و تحصیل کنم؛ چون خدای این شخص یا ناتوان است و یا علم ندارد و یا کَرَم ندارد و یا مهربانی ندارد و یا اهل پارتیبازی است.
آن زمانی که یزید میخواست حاکم شود، اگر کسی را از وجوی آب پیدا میکردند، یعنی هر ناکسی را پیدا میکردند، از او جلوتر بود. لذا اگر کسی بخواهد بپذیرد یزید خلیفهی برحق است، باید بپذیرد آن خدا عادل نیست. چون چرا باید خدا ما را مطیع آدمی کند که همه از او بهتر هستند؟!
اگر کسی بخواهد یزید را خلیفه بداند، باید قبل از آن خدا را خراب کرده باشد.
حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ اَلْبِرِّ اَلتَّوْحِيدُ».[10]
اگر شما میخواهید از وحدانیت خدای متعال بدانید، باید آن خدا را از جایی بشناسید که آن خدا عبادتکردنی باشد، آن خدا افتخارکردنی باشد؛ غیر از آنکه حقیقت داشته باشد، توصیف او هم ارزش داشته باشد. یک نفر نمیتواند در برابر هر خدایی هزار رکعت نماز با ضجّه بخواند.
اینکه شما میبینید اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین در محضر خدای متعال هزار رکعت عبادت میکنند و ضجّه میزنند و شوق ایشان کم نمیشود…
ما اینگونه هستیم که مثلاً ماه مبارک رمضان اندکی قرآن میخوانیم، وقتی ماه مبارک رمضان تمام میشود دیگر تا ماه مبارک رمضان سال آینده کاری به قرآن کریم نداریم!
اینکه یک نفر هر روز هشت جزء یا ده جزء قرآن کریم با سوز و گداز میخواند… در روایت هست که امام سجاد روحی فداه در روز پانصده نماز دو رکعتی میخواندند، و هر دو رکعت را مودع میخواندند، یعنی با سوز و گداز و اشک و آن حالات میخواندند.
چرا من نمیتوانم سحرها بیدار شوم؟ چون خدای من ارزش ندارد که من سحر بیدار شوم، پس درواقع ما باید خدای خود را اصلاح کنم، یعنی باید معبود خود را اصلاح کنم، گاهی «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ»،[11] گاهی من هوای خود را میپرستم، گاهی من هم به نوعی بتپرست هستم، یا یک خدای مقیّد را میپرستم، پس ارزش ندارد که من از خواب خودم بزنم و برای او به نماز بایستم، باید خدای خودم را اصلاح کنم و برگردم و خداپرست شوم، باید اللهپرست شوم.
اگر به ما بگویند ساعت 2:30 بامداد امام زمان ارواحنا له الفداه در پذیرایی خانهی شما حضور دارند، دیگر کسی به این راحتی خواب نمیماند، چون ما قدری امام زمان ارواحنا له الفداه را میشناسیم؛ اما خدای ما یک خدای بیچاره است، که نمیارزد من ساعت 2 بامداد بلند شوم و در محل نماز خواندن خودم با او حرف بزنم.
چرا من نمیتوانم بلند شوم؟ چون خدای من ارزش ندارد. یعنی درواقع خداپرستی من ایراد دارد، خدای من خدا نیست.
لذا حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ اَلْبِرِّ اَلتَّوْحِيدُ»؛ اگر شما خدا هم بخواهید، باید بروید و خدای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را بشناسید.
خدای من کار خود من هم راه نمیاندازد، چه برسد به اینکه شما هم بخواهید به سراغ خدای من بیایید.
اینکه در روایت فرمود آنچه توهّم و تصوّر و تخیّل کردید، مخلوق شماست، نه خدا… باید آن را کنار گذاشت، صورت ذهنی شما که خدا نیست!
من فعلاً با واقعیت کار ندارم، اما همیشه یک بهترین، محبوب است.
همهی آدمها راجع به خالقشان صحبت کردهاند، شما همه را ببینید، سپس بروید و صحیفه سجادیه را هم ببینید، ببینید کدام خدا عبادتکردنی است.
منسوب به امام هادی روحی له الفداه و سلام الله علیه است که «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ»،[12] کسی که الله بخواهد هم باید از شما شروع کند.
ممکن است برخی بگویند چرا شما برای توحید هم از امام شروع میکنید؟ اگر از امام شروع نکنیم توحید ما ایراد دارد، آن الله «الله» نیست، بلکه به هر ناکسی «الله» گفته شده است، به هر وصف اشتباهی «الله» گفته شده است، برای همین هم حضرت حق در قرآن کریم فرموده است «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ».
من برای اینکه ببینم آیا کودکان قیاس مع الفارق را متوجّه میشوند یا نه، یعنی آیا باید با درس خواندن متوجّه شوم یا در ذاتشان هست یا نه، وقتی پسرم سه یا چهار سال داشت، به او میگفتم: من تو را بیشتر از این گلدان دوست دارم. این مواقع به فرزندم برمیخورد. من متوجّه شدم حتّی یک کودک سه ساله هم متوجّه میشود که نباید او را با یک گلدان مقایسه کرد.
اینکه فرمودند «لاَ يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»،[13] بدین معنا نیست که فقط قیاس نکنید، بلکه بدین معناست که اصلاً قیاس نمیشوند و قیاس کردن اهانت است.
اگر کسی این موضوع را متوجّه شود، اصلاً نمیتواند هر کسی را جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم قرار دهد، باید کسی را جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم قرار دهد که بشود او را با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم قیاس کرد، ولو اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بالاتر است، ولی باید در یک دایرهی قیاس قرار بگیرد.
کمااینکه اگر در سطح طولی درنظر بگیریم، خدای متعال هم «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ»،[14] یعنی خدای متعال با چیزی قابل قیاس نیست، لذا خدای متعال قابل شمارش نیست، چون وقتی میخواهید بشمارید، بنوعی قیاس میکنید. شما هنگام شمردن چیزی، چیزهایی که هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند را نمیشمارید.
خدای متعال از هیچ جهت شبیه چیزی یا کسی نیست، لذا ما خدای متعال را نمیشماریم، لذا «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ»،[15] اگر کسی خدا را بشمارد که خدای او خاک بر سر است، یک خدای بیچاره است که میشود او را کنار انسانها شمرد، اصلاً «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ».
ما اهل غلو نیستیم که بگوییم «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ»، اگر کسی ذرّهای فهم راجع به الله داشته باشد، میبیند هر وصفی راجع به او توهین و تخریب و تخفیف و سبک شمردن است، مگر اینکه عبد مخلَص باشد.
تازه اگر به درِ خانهی عبد مخلَص بروید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به خدای متعال عرض میکند «سُبْحَانَكَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ»،[16] من نمیتوانم تو را بشناسم، «وَ مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ»[17] من نمیتوانم تو را عبادت کنم.
لذا دعوا را در سطح نبینید. وقتی میخواستند خیبر را بگیرند و برخی فرار میکردند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نفرمودند فردا یک شجاع را به میدان میفرستم. چون شجاعت یک امر باطنی است، ظهور این امر به این است که انسان فرار نکند.
حال چه چیزی باعث شجاعت میشود؟
اگر کسی به سمت خدای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین حرکت کند، میبیند که ضرر زننده و سودرسان خدای متعال است؛ لذا اگر زهرای مرضیه سلام الله علیها باشند، حتّی اگر بین چهل مرد قرار بگیرند هم نمیترسند، حضرت زینب کبری سلام الله علیها در کاخ یزید نمیترسند. این موضوع از فکر و اعتقاد نشأت گرفته است، برای اندیشه است، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم در کربلا…
همهی خداپرستان یک خصوصیات مشترکی دارند، همهی خداپرستان کریم هستند، اگر دیدید کسی ادعا میکند خداپرست است و کریم نیست، یا خداپرست نیست یا خدای او خدا نیست، چون خدای متعال در قرآن کریم فرموده است «وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ»،[18] شما هرچیزی بدهید، خدای متعال جای آن را پُر میکند. و اگر کسی کریم نیست یعنی خدا را قبول ندارد، یا خدای او خدا نیست، یا این شخص به خدای خودش خیلی اعتماد ندارد؛ و در اینصورت هم باید گفت خاک بر سر آن خدایی که من به او اعتماد ندارم!
این واضح است که من راجع به الله جلّ جلاله و عظم شأنه صحبت نمیکنم، بلکه میگویم ما باید اول خداپرست شویم و چیز دیگری نپرستیم؛ آن چیزهای دیگر، چیزهایی است که ارزشِ پرستیدن ندارد.
لذا اگر شما به سراغ اهل توحید بروید، نمیشود کریم نباشند، نمیشود سخی نباشند، هرچه رشد کند نمیشود از چیزی بغیر از خدای متعال بترسد، از خدای متعال تواضع دارد، اگر با خلق خدا تواضع دارد، بخاطر این است که نسبت به خدای متعال تواضع دارد.
اینطور اخلاقیات خداپرستان مشترک میشود.
یعنی اگر کسی واقعاً خداپرست است، شما میبینید یک سری از اوصاف را دارد، اگر نداشته باشد، معلوم است که این شخص خداپرست نیست.
لذا فرمود: «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ»، از هر جای دیگری شروع کند، به همان جای دیگر سر درمیآورد.
البته من یک جهت را عرض کردم، لذا در روایات ما هست که اگر کسی یکی از ائمه را منکر شود، مانند این است که جمیع ائمه را منکر شده است.
مثلاً اگر کسی بگوید من بعد از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به سراغ اشعث میروم… حتّی اگر شخص خوب دیگری هم پیدا کند و بجای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قرار بدهد، دیگر با اشعث تفاوت چندانی ندارد.
یعنی اگر بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم حتّی به سراغ سلمان میرفتند… سلمان که در روایت نقل شده است ایمان او ایمان کامل است، گنج بیپایان علم است… اگر قرار بود بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به سراغ سلمان برویم هم همین وضع بود، پیغمبری که جانشین او سلمان است، شأن او سلمان است، با اینکه سلمان اینگونه است که سلام خدا بر او.
شخصی از امام پرسید: سلمان چطور سلمان شد؟ حضرت فرمودند: برای اینکه او دائماً آنچه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دوست داشت را به خودش ترجیح میداد.
یعنی سلمان تا زمانی که خودش نبود «سلمان» بود، سلمان نگاه میکرد تا ببیند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کیست، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چکار میکنند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چه میفرمایند. یعنی همه چیز او امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بود.
اگر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دربارهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»،[19] بلاتشبیه سلمان دوست داشت بگوید من عبدی از عبدهای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستم، یعنی ببینم او چطور است، او چه میفرماید، او چکار میکند، سپس به اندازهی توان خود سعی کند که یک قدم به سمت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برود.
توجّه کنید که جناب سلمان خیلی عظیم الشأن است، ولی اگر او جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم باشد، اینطور شأن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم پایین میآمد.
اگر قرار بود کسی غیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خاتم انبیاء باشد، شأن الله پایین میآمد. یعنی موضوع از آنجاست، برای همین هم «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ».
با خدای کریم و مهربان و علیم طرف هستیم
اگر ما کَرَم و مهربانی و علم اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را باور کنیم، اگر در سختی قرار بگیریم، به ما برنمیخورد. چه زمانی به ما برمیخورد؟ میگوییم «یا رَب مباد کَس را *** مَخدومِ بیعنایت»، میگوییم ما یک مولایی داشته باشیم که به ما محل نگذارد، اینطور به ما برمیخورد. اما اگر کَرَم و علم و رأفت داشته باشد، دیگر مخدوم بیعنایت نیست.
مانند مربی ورزشی که وقتی بچه میخواهد به مسابقات المپیک برود و جایزه بگیرد، در تمرین به این بچه فشار میآورد. اگر عقل کسی برسد نمیگوید این چه مربی ظالمی است، بلکه میفهمد میخواهد او را به جای دیگری ببرد.
لذا اگر علم داشته باشد، وقتی صورت او روی خاک کربلا قرار گرفته باشد، از خدای متعال تشکر میکند، امام حسین علیه السلام گله نمیکند، «اَللَّهُمَّ أَنْتَ مُتَعَالِي اَلْمَكَانِ»،[20] تشکر میکند و گله نمیکند، چون سوءظن ندارد، چون میداند این رَبّ جلیلِ کریمِ رئوفِ رحیمِ عزیز است و نمیخواهد مرا ذلیل کند، عبد کسی را ذلیل نمیکند.
یکی از جهاتی که حضرت حق دوست ندارد ما به درِ خانهی کسی رو بزنیم، این است که دوست ندارد ما بیچاره و ذلیل شویم و در برابر کسی سَر خَم کنیم، مگر آنجایی که عینِ عزّت است، خدای متعال به ما اجازه داده است که سر ما در محضر معصومین بیفتد.
در محضر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین باید خاکسار باشیم
امام باقر سلام الله علیه وقتی میخواستند این آیا را بخوانند که «وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ»،[21] یعنی در محضر آن باب ورودی با صورت زمین بیفتد و استغفار کند، حضرت فرمودند: «وَ قَدْ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ اَلاِسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»،[22] خدای متعال خواسته است هر کسی به محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میرسد، با بیچارگی برود، با سرِ افتاده، با قامتِ خمیده… خدای متعال خواسته است همه در محضر او ابراز کوچکی کنند، البته اگر کسی مقام او را بعنوان عبد خدا بداند… و اگر ابراز کوچکی کنند «مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اَللَّهُ»،[23] اگر کسی بخاطر خدای متعال بفهمد که باید در محضر این امام بیفتد…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به حرّ فرمودند: «إرفَع رَأسَکَ یَا شیخ» سر خودت را پایین نینداز…
اینجا تنها جایی است که افتادهها… بلندی از آن یافت کو پست شد… بقیهی جاها بیچارگی است.
دعا
حضرت هادی علیه السلام وعده دادند و فرمودند: «إِنْ كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَحَرِّكْ شَفَتَيْكَ»،[24] اگر حاجتی داشتی لب تر کن.
من چند دعا میکنم.
خدایا! امروز که منسوب به امام هادی سلام الله علیه است، امامی که گنجینهها برای ما آورده است، امامی که عوام را درنظر گرفته است، فرمایشات ایشان از محافل تخصصی عبور کرده و به زیارتنامه تبدیل شده است که همه استفاده کنند. اگر الآن من بپرسم اینجا چند نفر در خانهی خود پنج هزار جلد کتاب دارند؟ یا کسی ندارد، یا خیلی کم هستند. اما اگر بپرسم آیا کسی هست که در خانهی خود مفاتیح یا کتاب دعایی که زیارت جامعه در آن باشد ندارد؟ بعید است که کسی بگوید ما دسترسی نداریم. این هم کَرَمِ آن بزرگواران بوده است که آن حرفهای عرشی مانند مناجات شعبانیه و صحیفه سجادیه و زیارت جامعه را به همهی ما رساندهاند، این کَرَم است، وگرنه اگر حق را بخواهید، باید به کسی مانند من میگفتند که این شخص حتّی لیاقت ندارد که چشم او به این حرفها بیفتد…
خدایا! این حضور امروز ما را مایهی رضایت نوهی باعظمت امام هادی علیه السلام، حضرت حجّت سلام الله علیه قرار بده.
خدایا! امروز عرض سلام و ادب ما را به محضر امام هادی علیه السلام و محضر مولایمان حضرت حجّت علیه السلام ابلاغ بفرما.
خدایا! فرج امام زمان ارواحنا له الفداه را در روزگار ما مقدّر بفرما.
خدایا! آن عظیم الشأن را دعاگوی ما بگردان.
خدایا! رزمندگان ما، رهبر ما، مردم ما را در حصن حصین خودت مصون و محفوظ بفرما.
خدایا! شهدای ما، رهبر شهید ما، اموات ما، علمای ما، مردم ما، پدر و مادرهای ما، خویشاوندان ما، مرحومین از بستگان حاضرین در این جلسه را با سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و حضرت هادی سلام الله علیه محشور بفرما.
خدایا! به کَرَم امام هادی علیه السلام، نه به میزان درخواست ما، دست ما را امروز از معرفت و معنویت و رزق حلال طیّب طاهر، پُر و وافر بگردان.
به محضر امام هادی سلام الله علیه و حضرت حجّت سلام الله علیه صلواتی مرحمت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] الکافي، جلد 1، صفحه ۲۹۰ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: فَرَضَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى اَلْعِبَادِ خَمْساً أَخَذُوا أَرْبَعاً وَ تَرَكُوا وَاحِداً قُلْتُ أَ تُسَمِّيهِنَّ لِي جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ اَلصَّلاَةُ وَ كَانَ اَلنَّاسُ لاَ يَدْرُونَ كَيْفَ يُصَلُّونَ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْهُمْ بِمَوَاقِيتِ صَلاَتِهِمْ ثُمَّ نَزَلَتِ اَلزَّكَاةُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْهُمْ مِنْ زَكَاتِهِمْ مَا أَخْبَرْتَهُمْ مِنْ صَلاَتِهِمْ ثُمَّ نَزَلَ اَلصَّوْمُ فَكَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذَا كَانَ يَوْمُ عَاشُورَاءَ بَعَثَ إِلَى مَا حَوْلَهُ مِنَ اَلْقُرَى فَصَامُوا ذَلِكَ اَلْيَوْمَ فَنَزَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ بَيْنَ شَعْبَانَ وَ شَوَّالٍ ثُمَّ نَزَلَ اَلْحَجُّ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ أَخْبِرْهُمْ مِنْ حَجِّهِمْ مَا أَخْبَرْتَهُمْ مِنْ صَلاَتِهِمْ وَ زَكَاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ ثُمَّ نَزَلَتِ اَلْوَلاَيَةُ وَ إِنَّمَا أَتَاهُ ذَلِكَ فِي يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ بِعَرَفَةَ أَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي» وَ كَانَ كَمَالُ اَلدِّينِ بِوَلاَيَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ عِنْدَ ذَلِكَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أُمَّتِي حَدِيثُو عَهْدٍ بِالْجَاهِلِيَّةِ وَ مَتَى أَخْبَرْتُهُمْ بِهَذَا فِي اِبْنِ عَمِّي يَقُولُ قَائِلٌ وَ يَقُولُ قَائِلٌ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْطِقَ بِهِ لِسَانِي فَأَتَتْنِي عَزِيمَةٌ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بَتْلَةً أَوْعَدَنِي إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ أَنْ يُعَذِّبَنِي فَنَزَلَتْ «يٰا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اَللّٰهُ يَعْصِمُكَ مِنَ اَلنّٰاسِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلْكٰافِرِينَ » فَأَخَذَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِيَدِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ نَبِيٌّ مِنَ اَلْأَنْبِيَاءِ مِمَّنْ كَانَ قَبْلِي إِلاَّ وَ قَدْ عَمَّرَهُ اَللَّهُ ثُمَّ دَعَاهُ فَأَجَابَهُ فَأَوْشَكَ أَنْ أُدْعَى فَأُجِيبَ وَ أَنَا مَسْئُولٌ وَ أَنْتُمْ مَسْئُولُونَ فَمَا ذَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ فَقَالُوا نَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ أَدَّيْتَ مَا عَلَيْكَ فَجَزَاكَ اَللَّهُ أَفْضَلَ جَزَاءِ اَلْمُرْسَلِينَ فَقَالَ اَللَّهُمَّ اِشْهَدْ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ قَالَ يَا مَعْشَرَ اَلْمُسْلِمِينَ هَذَا وَلِيُّكُمْ مِنْ بَعْدِي فَلْيُبَلِّغِ اَلشَّاهِدُ مِنْكُمُ اَلْغَائِبَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ وَ اَللَّهِ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَمِينَ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ غَيْبِهِ وَ دِينِهِ اَلَّذِي اِرْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَضَرَهُ اَلَّذِي حَضَرَ فَدَعَا عَلِيّاً فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَئْتَمِنَكَ عَلَى مَا اِئْتَمَنَنِيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ غَيْبِهِ وَ عِلْمِهِ وَ مِنْ خَلْقِهِ وَ مِنْ دِينِهِ اَلَّذِي اِرْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ فَلَمْ يُشْرِكْ وَ اَللَّهِ فِيهَا يَا زِيَادُ أَحَداً مِنَ اَلْخَلْقِ ثُمَّ إِنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حَضَرَهُ اَلَّذِي حَضَرَهُ فَدَعَا وُلْدَهُ وَ كَانُوا اِثْنَيْ عَشَرَ ذَكَراً فَقَالَ لَهُمْ يَا بَنِيَّ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَبَى إِلاَّ أَنْ يَجْعَلَ فِيَّ سُنَّةً مِنْ يَعْقُوبَ وَ إِنَّ يَعْقُوبَ دَعَا وُلْدَهُ وَ كَانُوا اِثْنَيْ عَشَرَ ذَكَراً فَأَخْبَرَهُمْ بِصَاحِبِهِمْ أَلاَ وَ إِنِّي أُخْبِرُكُمْ بِصَاحِبِكُمْ أَلاَ إِنَّ هَذَيْنِ اِبْنَا رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ فَاسْمَعُوا لَهُمَا وَ أَطِيعُوا وَ وَازِرُوهُمَا فَإِنِّي قَدِ اِئْتَمَنْتُهُمَا عَلَى مَا اِئْتَمَنَنِي عَلَيْهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِمَّا اِئْتَمَنَهُ اَللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ وَ مِنْ غَيْبِهِ وَ مِنْ دِينِهِ اَلَّذِي اِرْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ فَأَوْجَبَ اَللَّهُ لَهُمَا مِنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا أَوْجَبَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَلَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ مِنْهُمَا فَضْلٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلاَّ بِكِبَرِهِ وَ إِنَّ اَلْحُسَيْنَ كَانَ إِذَا حَضَرَ اَلْحَسَنُ لَمْ يَنْطِقْ فِي ذَلِكَ اَلْمَجْلِسِ حَتَّى يَقُومَ ثُمَّ إِنَّ اَلْحَسَنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حَضَرَهُ اَلَّذِي حَضَرَهُ فَسَلَّمَ ذَلِكَ إِلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ثُمَّ إِنَّ حُسَيْناً حَضَرَهُ اَلَّذِي حَضَرَهُ فَدَعَا اِبْنَتَهُ اَلْكُبْرَى فَاطِمَةَ بِنْتَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ فَدَفَعَ إِلَيْهَا كِتَاباً مَلْفُوفاً وَ وَصِيَّةً ظَاهِرَةً وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ مَبْطُوناً لاَ يَرَوْنَ إِلاَّ أَنَّهُ لِمَا بِهِ فَدَفَعَتْ فَاطِمَةُ اَلْكِتَابَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ ثُمَّ صَارَ وَ اَللَّهِ ذَلِكَ اَلْكِتَابُ إِلَيْنَا . اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : مِثْلَهُ .)
[5] سوره مبارکه انعام، آیه 54 (وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ ۖ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ۖ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ)
[6] سوره مبارکه نساء، آیه 40 (إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ ۖ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا)
[7] سوره مبارکه ذاریات، آیه 58 (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ)
[8] سوره مبارکه حج، آیه 58 (وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ)
[9] سوره مبارکه صافات، آیه 159
[10] الکافي، جلد ۸، صفحه ۲۴۲ (عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ اِبْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ اَلْبِرِّ اَلتَّوْحِيدُ وَ اَلصَّلاَةُ وَ اَلصِّيَامُ وَ كَظْمُ اَلْغَيْظِ وَ اَلْعَفْوُ عَنِ اَلْمُسِيءِ وَ رَحْمَةُ اَلْفَقِيرِ وَ تَعَهُّدُ اَلْجَارِ وَ اَلْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَةٍ فَمِنْهُمُ اَلْكَذِبُ وَ اَلْبُخْلُ وَ اَلنَّمِيمَةُ وَ اَلْقَطِيعَةُ وَ أَكْلُ اَلرِّبَا وَ أَكْلُ مَالِ اَلْيَتِيمِ بِغَيْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّي اَلْحُدُودِ اَلَّتِي أَمَرَ اَللَّهُ وَ رُكُوبُ اَلْفَوَاحِشِ «مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ» وَ اَلزِّنَا وَ اَلسَّرِقَةُ وَ كُلُّ مَا وَافَقَ ذَلِكَ مِنَ اَلْقَبِيحِ فَكَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَيْرِنَا .)
[11] سوره مبارکه جاثیه، آیه 23 (أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ ۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ)
[12] زیارت جامعه کبیره
[13] نهج البلاغة، جلد ۱، صفحه ۴۶ (أَحْمَدُهُ اِسْتِتْمَاماً لِنِعْمَتِهِ وَ اِسْتِسْلاَماً لِعِزَّتِهِ وَ اِسْتِعْصَاماً مِنْ مَعْصِيَتِهِ وَ أَسْتَعِينُهُ فَاقَةً إِلَى كِفَايَتِهِ إِنَّهُ لاَ يَضِلُّ مَنْ هَدَاهُ وَ لاَ يَئِلُ مَنْ عَادَاهُ وَ لاَ يَفْتَقِرُ مَنْ كَفَاهُ فَإِنَّهُ أَرْجَحُ مَا وُزِنَ وَ أَفْضَلُ مَا خُزِنَ وَ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ شَهَادَةً مُمْتَحَناً إِخْلاَصُهَا مُعْتَقَداً مُصَاصُهَا نَتَمَسَّكُ بِهَا أَبَداً مَا أَبْقَانَا وَ نَدَّخِرُهَا لِأَهَاوِيلِ مَا يَلْقَانَا فَإِنَّهَا عَزِيمَةُ اَلْإِيمَانِ وَ فَاتِحَةُ اَلْإِحْسَانِ وَ مَرْضَاةُ اَلرَّحْمَنِ وَ مَدْحَرَةُ اَلشَّيْطَانِ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالدِّينِ اَلْمَشْهُورِ وَ اَلْعَلَمِ اَلْمَأْثُورِ – وَ اَلْكِتَابِ اَلْمَسْطُورِ وَ اَلنُّورِ اَلسَّاطِعِ وَ اَلضِّيَاءِ اَللاَّمِعِ وَ اَلْأَمْرِ اَلصَّادِعِ إِزَاحَةً لِلشُّبُهَاتِ وَ اِحْتِجَاجاً بِالْبَيِّنَاتِ وَ تَحْذِيراً بِالْآيَاتِ وَ تَخْوِيفاً بِالْمَثُلاَتِ وَ اَلنَّاسُ فِي فِتَنٍ اِنْجَذَمَ فِيهَا حَبْلُ اَلدِّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِي اَلْيَقِينِ وَ اِخْتَلَفَ اَلنَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ اَلْأَمْرُ وَ ضَاقَ اَلْمَخْرَجُ وَ عَمِيَ اَلْمَصْدَرُ فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ اَلْعَمَى شَامِلٌ عُصِيَ اَلرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ اَلشَّيْطَانُ وَ خُذِلَ اَلْإِيمَانُ فَانْهَارَتْ دَعَائِمُهُ وَ تَنَكَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُكُهُ أَطَاعُوا اَلشَّيْطَانَ فَسَلَكُوا مَسَالِكَهُ وَ وَرَدُوا مَنَاهِلَهُ بِهِمْ سَارَتْ أَعْلاَمُهُ وَ قَامَ لِوَاؤُهُ فِي فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِهَا وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلاَفِهَا وَ قَامَتْ عَلَى سَنَابِكِهَا فَهُمْ فِيهَا تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِي خَيْرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِيرَانٍ نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَمٌ. و منها يعني آل النبي عليه الصلاة و السلام هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِينِهِ بِهِمْ أَقَامَ اِنْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ اِرْتِعَادَ فَرَائِصِهِ . و منها يعني قوما آخرين زَرَعُوا اَلْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ اَلْغُرُورَ وَ حَصَدُوا اَلثُّبُورَ لاَ يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لاَ يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ اَلدِّينِ وَ عِمَادُ اَلْيَقِينِ إِلَيْهِمْ يَفِيءُ اَلْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ اَلتَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ اَلْوِلاَيَةِ وَ فِيهِمُ اَلْوَصِيَّةُ وَ اَلْوِرَاثَةُ اَلْآنَ إِذْ رَجَعَ اَلْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ.)
[14] سوره مبارکه شوری، آیه 11 (فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا ۖ يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ ۚ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ۖ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ)
[15] سوره مبارکه مائده، آیه 73 (لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ ۘ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۚ وَإِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ)
[16] عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، جلد ۴، صفحه ۱۳۲
[17] الإختصاص، جلد ۱، صفحه ۳۴۵
[18] سوره مبارکه سبأ، آیه 39 (قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ ۚ وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ ۖ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ)
[19] الکافي، جلد ۱ ، صفحه ۸۹ (وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْمَوْصِلِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: جَاءَ حِبْرٌ مِنَ اَلْأَحْبَارِ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَتَى كَانَ رَبُّكَ فَقَالَ لَهُ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ وَ مَتَى لَمْ يَكُنْ حَتَّى يُقَالَ مَتَى كَانَ كَانَ رَبِّي قَبْلَ اَلْقَبْلِ بِلاَ قَبْلٍ وَ بَعْدَ اَلْبَعْدِ بِلاَ بَعْدٍ وَ لاَ غَايَةَ وَ لاَ مُنْتَهَى لِغَايَتِهِ اِنْقَطَعَتِ اَلْغَايَاتُ عِنْدَهُ فَهُوَ مُنْتَهَى كُلِّ غَايَةٍ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَ فَنَبِيٌّ أَنْتَ فَقَالَ وَيْلَكَ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ رُوِيَ أَنَّهُ سُئِلَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَيْنَ كَانَ رَبُّنَا قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ سَمَاءً وَ أَرْضاً فَقَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَيْنَ سُؤَالٌ عَنْ مَكَانٍ وَ كَانَ اَللَّهُ وَ لاَ مَكَانَ .)
[20] جنة الأمان الواقیة و جنة الإیمان الباقیة (المصباح)، جلد ۱، صفحه ۵۴۳ (أَنَّ فِي اَلْيَوْمِ اَلثَّالِثِ مِنْ شَعْبَانَ وُلِدَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَصُمْهُ وَ اُدْعُ بِهَذَا اَلدُّعَاءِ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ اَلْمَوْلُودِ فِي هَذَا اَلْيَوْمِ اَلْمَوْعُودِ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ اِسْتِهْلاَلِهِ وَ وِلاَدَتِهِ بَكَتْهُ اَلسَّمَاءُ وَ مَنْ فِيهَا وَ اَلْأَرْضُ وَ مَا [وَ مَنْ] عَلَيْهَا وَ لَمَّا يَطَأْ لاَبَيَتْهَا قَتِيلِ اَلْعَبَرَةِ وَ سَيِّدِ اَلْأُسْرَةِ اَلْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ يَوْمَ اَلْكَرَّةِ اَلْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ اَلْأَئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَ اَلشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ وَ اَلْفَوْزَ مَعَهُ فِي أَوْبَتِهِ وَ اَلْأَوْصِيَاءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قَائِمِهِمْ وَ غَيْبَتِهِ حَتَّى يُدْرِكُوا اَلْأَوْتَارَ وَ يَثْأَرُوا اَلثَّارَ وَ يُرْضُوا اَلْجَبَّارَ وَ يَكُونُوا خَيْرَ أَنْصَارٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِمْ مَعَ اِخْتِلاَفِ اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ اَللَّهُمَّ فَبِحَقِّهِمْ إِلَيْكَ أَتَوَسَّلُ وَ أَسْأَلُ سُؤَالَ مُقْتَرِفٍ مُعْتَرِفٍ مُسِيءٍ إِلَى نَفْسِهِ مِمَّا فَرَّطَ فِي يَوْمِهِ وَ أَمْسِهِ يَسْأَلُكَ اَلْعِصْمَةَ إِلَى مَحَلِّ رَمْسِهِ اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ وَ اُحْشُرْنَا فِي زُمْرَتِهِ وَ بَوِّئْنَا مَعَهُ دَارَ اَلْكَرَامَةِ وَ مَحَلَّ اَلْإِقَامَةِ اَللَّهُمَّ وَ كَمَا أَكْرَمْتَنَا بِمَعْرِفَتِهِ فَأَكْرِمْنَا بِزُلْفَتِهِ وَ اُرْزُقْنَا مُرَافَقَتَهُ وَ سَابِقَتَهُ وَ اِجْعَلْنَا مِمَّنْ يُسَلِّمُ لِأَمْرِهِ وَ يُكْثِرُ اَلصَّلاَةَ عَلَيْهِ عِنْدَ ذِكْرِهِ وَ عَلَى جَمِيعِ أَوْصِيَائِهِ وَ أَهْلِ أَصْفِيَائِهِ اَلْمَمْدُودِينَ مِنْكَ بِالْعَدَدِ اَلاِثْنَيْ عَشَرَ اَلنُّجُومِ اَلزُّهْرِ وَ اَلْحُجَجِ عَلَى جَمِيعِ اَلْبَشَرِ اَللَّهُمَّ وَ هَبْ لَنَا فِي هَذَا اَلْيَوْمِ خَيْرَ مَوْهِبَةٍ وَ أَنْجِحْ لَنَا فِيهِ كُلَّ طَلِبَةٍ كَمَا وَهَبْتَ اَلْحُسَيْنَ لِمُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ عَاذَ فُطْرُسُ بِمَهْدِهِ فَنَحْنُ عَائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ وَ نَنْتَظِرُ أَوْبَتَهُ آمِينَ رَبَّ اَلْعَالَمِينَ . ثُمَّ تَدْعُو بِمَا رُوِيَ أَنَّهُ آخِرُ دُعَاءٍ دَعَا بِهِ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَوْمَ اَلطَّفِّ – اَللَّهُمَّ أَنْتَ مُتَعَالِي اَلْمَكَانِ عَظِيمُ اَلْجَبَرُوتِ شَدِيدُ اَلْمِحَالِ غَنِيٌّ عَنِ اَلْخَلاَئِقِ عَرِيضُ اَلْكِبْرِيَاءِ قَادِرٌ عَلَى مَا يَشَاءُ قَرِيبُ اَلرَّحْمَةِ صَادِقُ اَلْوَعْدِ سَابِغُ اَلنِّعْمَةِ حَسَنُ اَلْبَلاَءِ قَرِيبٌ إِذَا دُعِيتَ مُحِيطٌ بِمَا خَلَقْتَ قَابِلُ اَلتَّوْبَةِ لِمَنْ تَابَ إِلَيْكَ قَادِرٌ عَلَى مَا أَرَدْتَ مُدْرِكٌ مَا طَلَبْتَ وَ شَكُورٌ إِذَا شُكِرَتْ وَ ذَكُورٌ إِذَا ذُكِرْتَ أَدْعُوكَ مُحْتَاجاً وَ أَرْغَبُ إِلَيْكَ فَقِيراً وَ أَفْزَعُ إِلَيْكَ خَائِفاً وَ أَبْكِي إِلَيْكَ مَكْرُوباً وَ أَسْتَعِينُ بِكَ ضَعِيفاً وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ كَافِياً اُحْكُمْ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَ قَوْمِنٰا فَإِنَّهُمْ غَرُّونَا وَ خَدَعُونَا وَ خَذَلُونَا وَ غَدَرُوا بِنَا وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نَبِيِّكَ وَ وُلْدُ حَبِيبِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلَّذِي اِصْطَفَيْتَهُ بِالرِّسَالَةِ وَ اِئْتَمَنْتَهُ عَلَى وَحْيِكَ فَاجْعَلْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِينَ .)
[21] سوره مبارکه بقره، آیه 58 (وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَٰذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ ۚ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ)
[22] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۲۴، صفحه ۲۰۲ (وَ رَوَى اَلْكَفْعَمِيُّ عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي تَفْسِيرِ هَذَا اَلْكَلاَمِ أَنَّهُ قَالَ: مَعْنَاهُ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَقْرَبَ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى مِنْ رَسُولِهِ وَ لاَ أَقْرَبَ إِلَى رَسُولِهِ مِنْ وَصِيِّهِ فَهُوَ فِي اَلْقُرْبِ كَالْجَنْبِ وَ قَدْ بَيَّنَ اَللَّهُ تَعَالَى ذَلِكَ فِي قَوْلِهِ: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يٰا حَسْرَتىٰ عَلىٰ مٰا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اَللّٰهِ يَعْنِي فِي وَلاَيَةِ أَوْلِيَائِهِ وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي قَوْلِهِمْ بَابُ اَللَّهِ مَعْنَاهُ أَنَّ اَللَّهَ اِحْتَجَبَ عَنْ خَلْقِهِ بِنَبِيِّهِ وَ اَلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَ فَوَّضَ إِلَيْهِمْ مِنَ اَلْعِلْمِ مَا عَلِمَ اِحْتِيَاجَ اَلْخَلْقِ إِلَيْهِ وَ لَمَّا اِسْتَوْفَى اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْعُلُومَ وَ اَلْحِكْمَةَ قَالَ أَنَا مَدِينَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا وَ قَدْ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ اَلاِسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِقَوْلِهِ: اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطٰايٰاكُمْ وَ سَنَزِيدُ اَلْمُحْسِنِينَ أَيِ اَلَّذِينَ لاَ يَرْتَابُونَ فِي فَضْلِ اَلْبَابِ وَ عُلُوِّ قَدْرِهِ وَ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ وَ أْتُوا اَلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا يَعْنِي اَلْأَئِمَّةَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ اَلَّذِينَ هُمْ بُيُوتُ اَلْعِلْمِ وَ مَعَادِنُهُ وَ هُمْ أَبْوَابُ اَللَّهِ وَ وَسِيلَتُهُ وَ اَلدُّعَاةُ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ اَلْأَدِلاَّءُ عَلَيْهَا إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ .)
[23] الکافي، جلد ۲، صفحه ۱۲۲ (اِبْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ اَلْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: أَفْطَرَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَشِيَّةَ خَمِيسٍ فِي مَسْجِدِ قُبَا فَقَالَ هَلْ مِنْ شَرَابٍ فَأَتَاهُ أَوْسُ بْنُ خَوَلِيٍّ اَلْأَنْصَارِيُّ بِعُسِّ مَخِيضٍ بِعَسَلٍ فَلَمَّا وَضَعَهُ عَلَى فِيهِ نَحَّاهُ ثُمَّ قَالَ شَرَابَانِ يُكْتَفَى بِأَحَدِهِمَا مِنْ صَاحِبِهِ لاَ أَشْرَبُهُ وَ لاَ أُحَرِّمُهُ وَ لَكِنْ أَتَوَاضَعُ لِلَّهِ فَإِنَّ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اَللَّهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ خَفَضَهُ اَللَّهُ وَ مَنِ اِقْتَصَدَ فِي مَعِيشَتِهِ رَزَقَهُ اَللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اَللَّهُ وَ مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرَ اَلْمَوْتِ أَحَبَّهُ اَللَّهُ .)
[24] کشف المحجة لثمرة المهجة، جلد ۱، صفحه ۲۱۱ (مَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ فِي كِتَابِ (اَلرَّسَائِلِ) عَمَّنْ سَمَّاهُ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّ اَلرَّجُلَ يَجِبُ أَنْ يُفْضِيَ إِلَى إِمَامِهِ مَا يَجِبُ أَنْ يُفْضِيَ بِهِ إِلَى رَبِّهِ قَالَ: فَكَتَبَ: «إِنْ كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَحَرِّكْ شَفَتَيْكَ، فَإِنَّ اَلْجَوَابَ يَأْتِيكَ» .)